Forwarded from اتچ بات
#معرفی_کتاب
نام کتاب: #همنوایی_شبانه_ارکستر_چوبها
نویسنده: #رضا_قاسمی
انتشارات: #نیلوفر
چو تیره شود مرد را روزگار همه آن کند کش نیاید به کار
کتاب با این بیت از فردوسی آغاز می شود که بسیار هوشمندانه انتخاب شده است. "همنوایی شبانه ارکستر چوب ها" بى شک یکی از بهترین رمان های ایرانى در بیست سال اخیر است.
"رضا قاسمى" در سال ١٩٩۶ این رمان را در آمریکا به چاپ رساند که با چند سال تاخیر در سال ٨٠ به ایران راه یافت و جوایز بزرگ و متعددى را از آن خود کرد. از جمله این جایزه ها:
برنده جایزه بهترین رمان اول سال ۱۳۸۰ بنیاد گلشیری
رمان تحسین شده سال ۱۳۸۰ جایزه مهرگان ادب
برنده بهترین رمان سال ۱۳۸۰ منتقدین مطبوعات
رمان در عین بررسى روابط ایرانیان مهاجر در فرانسه به ویژه ایرانیان ساکن این طبقه، عوالم روحى و روانى آن ها و همینطور مسائل شخصى و غیر شخصى را بررسى مى کند. رمان در گوشه هایى به روابط جنسى، سیاست و زندگى اجتماعى آنها اشاره مى کند. قاسمى راوى را از لحاظ روانى و روحى موشکافى مى کند.
قاسمى رمان را بصورت پازلى آغاز می کند که با گذشت داستان پازل کامل و کاملتر می شود.
رمان در مورد مردى چهل ساله به اسم “یدالله” است که در زیر شیروانى طبقه ششم ساختمانى در فرانسه زندگى می کند که اکثر ساکنان آن طبقه ایرانى هستند.
راوى معتقد است بر اثر اتفاقى که در چهارده سالگى برایش افتاده سایه اش به درونش حلول کرده و حالا هیچ چیز از او نمانده جز همان سایه که مبتلایش کرده به خودویرانگرى، ناپدید شدن تصویرش در آینه و وقفه هاى زمانى.
وقفه های زمانی: "شده بود که وقت دوش گرفتن ده ها بار سرم را بشویم، چون هر بار در میانه کار دچار وقفه های زمانی شده ام و چون نفهمیده ام سرانجام سرم را شسته ام یا نه نتیجه گرفته ام روزه شک دار نگیرم و از نو دست به کار شوم." طبیعی است که ما ایرانی ها از لحاظ تاریخی با این بیماری غریبه نیستیم! و شده که بارها یک مسیر را از نو شروع کنیم بدون آنکه بدانیم قبلاٌ این مسیر را رفته ایم.
اما بیماری آینه: به نسبت دو بیماری دیگر این یکی تمثیلی تر و البته بدیع تر است. راوی خود را در آینه نمی تواند ببیند و فقط قادر است که در آینه اشیاء بی جان را ببیند!
راوی دچار تعدد شخصیت نیز هست و البته این باز هم مختص راوی نیست باقی هم دچارند:
اگر او (رعنا) سه شخصیت داشت تعداد شخصیت های من بی نهایت بود. من سایه ای بودم که نمی توانست قائم به ذات باشد. پس دائم باید به شخصیت کسی قائم می شدم. دامنه انتخاب هم بی نهایت بود. گاه "ماکس فن سیدو" می شدم, گاه "ژرار فیلیپ" گاه "ژان پل سارتر"، گاه "داستایوسکی" و گاهی هم "جان کاساویتس".... حالا تصور کنید در آن ده روزی که من و رعنا با هم بودیم چه کسی با چه کسی عشق بازی می کرد!
از نکات دیگر این داستان به این مورد می توان اشاره کرد که خواننده گاهی اوقات نمی تواند به صورت قطعی مطمئن باشد که آیا اتفاقی که روایت می شود به واقع رخ داده است یا خیر و یا از این هم بالاتر برخی اشخاص اساسا وجود خارجی دارند یا زاییده توهم راوی هستند.
ممکن است تا اینجا با این توضیحات کسانی که می خواهند این کتاب را بخوانند تصویر آشفته ای از این داستان در ذهن شان متبادر شده باشد اما باید اذعان کرد که کلمه اول رمان به خوبی سیر کلی داستان را تداعی میکند، "همنوایی". این پاره های مختلف زمانی در کنار هم به یک همنوایی دلنشین رسیده است.
#علی_محمدی
کارشناس ارشد روان شناسی
@drsargolzaei
نام کتاب: #همنوایی_شبانه_ارکستر_چوبها
نویسنده: #رضا_قاسمی
انتشارات: #نیلوفر
چو تیره شود مرد را روزگار همه آن کند کش نیاید به کار
کتاب با این بیت از فردوسی آغاز می شود که بسیار هوشمندانه انتخاب شده است. "همنوایی شبانه ارکستر چوب ها" بى شک یکی از بهترین رمان های ایرانى در بیست سال اخیر است.
"رضا قاسمى" در سال ١٩٩۶ این رمان را در آمریکا به چاپ رساند که با چند سال تاخیر در سال ٨٠ به ایران راه یافت و جوایز بزرگ و متعددى را از آن خود کرد. از جمله این جایزه ها:
برنده جایزه بهترین رمان اول سال ۱۳۸۰ بنیاد گلشیری
رمان تحسین شده سال ۱۳۸۰ جایزه مهرگان ادب
برنده بهترین رمان سال ۱۳۸۰ منتقدین مطبوعات
رمان در عین بررسى روابط ایرانیان مهاجر در فرانسه به ویژه ایرانیان ساکن این طبقه، عوالم روحى و روانى آن ها و همینطور مسائل شخصى و غیر شخصى را بررسى مى کند. رمان در گوشه هایى به روابط جنسى، سیاست و زندگى اجتماعى آنها اشاره مى کند. قاسمى راوى را از لحاظ روانى و روحى موشکافى مى کند.
قاسمى رمان را بصورت پازلى آغاز می کند که با گذشت داستان پازل کامل و کاملتر می شود.
رمان در مورد مردى چهل ساله به اسم “یدالله” است که در زیر شیروانى طبقه ششم ساختمانى در فرانسه زندگى می کند که اکثر ساکنان آن طبقه ایرانى هستند.
راوى معتقد است بر اثر اتفاقى که در چهارده سالگى برایش افتاده سایه اش به درونش حلول کرده و حالا هیچ چیز از او نمانده جز همان سایه که مبتلایش کرده به خودویرانگرى، ناپدید شدن تصویرش در آینه و وقفه هاى زمانى.
وقفه های زمانی: "شده بود که وقت دوش گرفتن ده ها بار سرم را بشویم، چون هر بار در میانه کار دچار وقفه های زمانی شده ام و چون نفهمیده ام سرانجام سرم را شسته ام یا نه نتیجه گرفته ام روزه شک دار نگیرم و از نو دست به کار شوم." طبیعی است که ما ایرانی ها از لحاظ تاریخی با این بیماری غریبه نیستیم! و شده که بارها یک مسیر را از نو شروع کنیم بدون آنکه بدانیم قبلاٌ این مسیر را رفته ایم.
اما بیماری آینه: به نسبت دو بیماری دیگر این یکی تمثیلی تر و البته بدیع تر است. راوی خود را در آینه نمی تواند ببیند و فقط قادر است که در آینه اشیاء بی جان را ببیند!
راوی دچار تعدد شخصیت نیز هست و البته این باز هم مختص راوی نیست باقی هم دچارند:
اگر او (رعنا) سه شخصیت داشت تعداد شخصیت های من بی نهایت بود. من سایه ای بودم که نمی توانست قائم به ذات باشد. پس دائم باید به شخصیت کسی قائم می شدم. دامنه انتخاب هم بی نهایت بود. گاه "ماکس فن سیدو" می شدم, گاه "ژرار فیلیپ" گاه "ژان پل سارتر"، گاه "داستایوسکی" و گاهی هم "جان کاساویتس".... حالا تصور کنید در آن ده روزی که من و رعنا با هم بودیم چه کسی با چه کسی عشق بازی می کرد!
از نکات دیگر این داستان به این مورد می توان اشاره کرد که خواننده گاهی اوقات نمی تواند به صورت قطعی مطمئن باشد که آیا اتفاقی که روایت می شود به واقع رخ داده است یا خیر و یا از این هم بالاتر برخی اشخاص اساسا وجود خارجی دارند یا زاییده توهم راوی هستند.
ممکن است تا اینجا با این توضیحات کسانی که می خواهند این کتاب را بخوانند تصویر آشفته ای از این داستان در ذهن شان متبادر شده باشد اما باید اذعان کرد که کلمه اول رمان به خوبی سیر کلی داستان را تداعی میکند، "همنوایی". این پاره های مختلف زمانی در کنار هم به یک همنوایی دلنشین رسیده است.
#علی_محمدی
کارشناس ارشد روان شناسی
@drsargolzaei
Telegram
attach 📎
Forwarded from دکتر محمدرضا سرگلزایی drsargolzaei
#معرفی_کتاب
نام کتاب: #لذات_فلسفه
نویسنده: #ویل_دورانت
ترجمه: #عباس_زریاب_خوئی
انتشارات: علمی و فرهنگی
"ویل دورانت" مورخ آمریکایی است که علاقه مندان به فلسفه با چند جلدی تاریخ فلسفه و علاقه مندان به تاریخ با چند جلدی تاریخ تمدن با او آشنا هستند و در این کتاب بیشتر ذائقه خود را به صفحه کتاب آورده است. ویل دورانت از معدود مورخان دنیا است که علاوه بر اطلاعات جامع، قلم بسیار شیوایی دارد و در هنگام نوشتن از صنایع ادبی زیادی استفاده میکند. در کنار "دنیای سوفی" این کتاب از معدود کتابهای است که حتی کسانی که مخاطب خاص فلسفه نیستند هم با آن ارتباط بر قرار میکنند.
ویل دورانت در این کتاب از کاربردهای فلسفه در زندگی گفته است. این که در زندگی اجتماعی و خانوادگی می شود از فلسفه استفاده کرد و مثلا در جر و بحث ها پیروز شد و این که در زندگی شخصی، چطور می شود از مسائل فلسفی لذت برد و با آن ها خود را سرگرم کرد.
این کتاب در کمترین حجم ممکن، مطالب کافی برای تفهیم هر بحث را دارد. این کتاب از بسیاری جهات یک اثر بی نظیر است. چرا که با در بر داشتن مباحثی از طیف گسترده ای از علوم انسانی ، چون فلسفه ، جامعه شناسی ، روانشناسی و... تغییراتی بنیادی را در نوع نگرش خواننده به اصل زندگی ، جهان اطراف و اصول حاکم بر جامعه و روابط انسانی ایجاد می کند.
بخشهای ششم و هشتم که به صورت یک گفتگو هستند از بخشهای جذاب کتاب است که مانند یک میزگرد روایت میشود و در آن شخصیتهای مهم از عقاید خود میگویند.
در پایان بخشی از کتاب را که در ابتدای آن با عنوان "دعوت" آمده است نقل می کنم:
"این کتاب تلاشی است برای رسیدن به فلسفهای متناسب و هماهنگ با زندگی. در این کتاب، در مسائل فلسفی همان کوششی به کار برده میشود که در کتاب "تاریخ فلسفه" برای شخصیت ها و طریقههای فلاسفه بزرگ به کار رفت تا آنان را با گفتاری روشن به فهم نزدیک سازد و با تطبیق ایشان با زمان ما، به آنان زندگی بخشد. در اینجا از قصهها و نکات و لطایف نوابغ که بار ما را در آنجا سبک میکرد، اثری نخواهد بود، ولی شاید با نزدیکتر شدن به چیزهایی که در این روزها به زندگی ما بیشتر وابسته است، این نقص را جبران کنیم، زیرا موضوع بحث در اینجا خود ما هستیم.
رفتار و عقیده انسانی در زمان حال در معرض تغییراتی عمیق تر و ناراحت کننده تر از تغییراتی است که پس از ظهور فلسفه و ثروت در یونان و پایان دادن به دین قدیم یونانیان تاکنون صورت گرفته است. امروز دوباره عصر سقراط است. زندگی اخلاقی ما با انحلال عادات و عقاید قدیم در معرض تهدید است و زندگی عقلانی ما در سرعت و گسترش است. همه اعمال و اندیشههای ما تازه و در مرحله آزمایش است و هنوز چیزی محقق و مستقر نگشته است ..."
#علی_محمدی
کارشناس ارشد روان شناسی
http://drsargolzaei.com/images/mbooks/1200px-Pleasures_of_ph.jpg
نام کتاب: #لذات_فلسفه
نویسنده: #ویل_دورانت
ترجمه: #عباس_زریاب_خوئی
انتشارات: علمی و فرهنگی
"ویل دورانت" مورخ آمریکایی است که علاقه مندان به فلسفه با چند جلدی تاریخ فلسفه و علاقه مندان به تاریخ با چند جلدی تاریخ تمدن با او آشنا هستند و در این کتاب بیشتر ذائقه خود را به صفحه کتاب آورده است. ویل دورانت از معدود مورخان دنیا است که علاوه بر اطلاعات جامع، قلم بسیار شیوایی دارد و در هنگام نوشتن از صنایع ادبی زیادی استفاده میکند. در کنار "دنیای سوفی" این کتاب از معدود کتابهای است که حتی کسانی که مخاطب خاص فلسفه نیستند هم با آن ارتباط بر قرار میکنند.
ویل دورانت در این کتاب از کاربردهای فلسفه در زندگی گفته است. این که در زندگی اجتماعی و خانوادگی می شود از فلسفه استفاده کرد و مثلا در جر و بحث ها پیروز شد و این که در زندگی شخصی، چطور می شود از مسائل فلسفی لذت برد و با آن ها خود را سرگرم کرد.
این کتاب در کمترین حجم ممکن، مطالب کافی برای تفهیم هر بحث را دارد. این کتاب از بسیاری جهات یک اثر بی نظیر است. چرا که با در بر داشتن مباحثی از طیف گسترده ای از علوم انسانی ، چون فلسفه ، جامعه شناسی ، روانشناسی و... تغییراتی بنیادی را در نوع نگرش خواننده به اصل زندگی ، جهان اطراف و اصول حاکم بر جامعه و روابط انسانی ایجاد می کند.
بخشهای ششم و هشتم که به صورت یک گفتگو هستند از بخشهای جذاب کتاب است که مانند یک میزگرد روایت میشود و در آن شخصیتهای مهم از عقاید خود میگویند.
در پایان بخشی از کتاب را که در ابتدای آن با عنوان "دعوت" آمده است نقل می کنم:
"این کتاب تلاشی است برای رسیدن به فلسفهای متناسب و هماهنگ با زندگی. در این کتاب، در مسائل فلسفی همان کوششی به کار برده میشود که در کتاب "تاریخ فلسفه" برای شخصیت ها و طریقههای فلاسفه بزرگ به کار رفت تا آنان را با گفتاری روشن به فهم نزدیک سازد و با تطبیق ایشان با زمان ما، به آنان زندگی بخشد. در اینجا از قصهها و نکات و لطایف نوابغ که بار ما را در آنجا سبک میکرد، اثری نخواهد بود، ولی شاید با نزدیکتر شدن به چیزهایی که در این روزها به زندگی ما بیشتر وابسته است، این نقص را جبران کنیم، زیرا موضوع بحث در اینجا خود ما هستیم.
رفتار و عقیده انسانی در زمان حال در معرض تغییراتی عمیق تر و ناراحت کننده تر از تغییراتی است که پس از ظهور فلسفه و ثروت در یونان و پایان دادن به دین قدیم یونانیان تاکنون صورت گرفته است. امروز دوباره عصر سقراط است. زندگی اخلاقی ما با انحلال عادات و عقاید قدیم در معرض تهدید است و زندگی عقلانی ما در سرعت و گسترش است. همه اعمال و اندیشههای ما تازه و در مرحله آزمایش است و هنوز چیزی محقق و مستقر نگشته است ..."
#علی_محمدی
کارشناس ارشد روان شناسی
http://drsargolzaei.com/images/mbooks/1200px-Pleasures_of_ph.jpg
Forwarded from مصطفی ملکیان MalekianMedia
📚 #فهرست_کتابهای معرفیشده توسط استاد #مصطفی_ملکیان
ارائه شده توسط کانال #ملکیان_مدیا
❇️ به منظور دسترسی سریع و آسان به #فهرست_کتابهای مورد نظر، روی لینک مربوطه کلیک کنید:
1⃣ کتابهای تاثیرگذار معنوی
https://t.me/MalekianMedia/131
2⃣ رمانهای برتر ایرانی
https://t.me/MalekianMedia/135
3⃣ کتابهای اخلاقی-روانشناختی
https://t.me/MalekianMedia/150
4⃣ کتابهای مفید برای بهبود وضع روانشناختی، اخلاقی و معنوی
https://t.me/MalekianMedia/217
5⃣ کتابهای مبتنی بر تجربهی زیسته
https://t.me/MalekianMedia/362
6⃣ رمانهای برتر خارجی
https://t.me/MalekianMedia/475
❇️ این فهرستهای #معرفی_کتاب را با دیگران به اشتراک بگذارید. این فهرست به مرور به روزرسانی خواهد شد.
🆔 لینک کانال #ملکیان_مدیا:
🆔 https://t.me/MalekianMedia
ارائه شده توسط کانال #ملکیان_مدیا
❇️ به منظور دسترسی سریع و آسان به #فهرست_کتابهای مورد نظر، روی لینک مربوطه کلیک کنید:
1⃣ کتابهای تاثیرگذار معنوی
https://t.me/MalekianMedia/131
2⃣ رمانهای برتر ایرانی
https://t.me/MalekianMedia/135
3⃣ کتابهای اخلاقی-روانشناختی
https://t.me/MalekianMedia/150
4⃣ کتابهای مفید برای بهبود وضع روانشناختی، اخلاقی و معنوی
https://t.me/MalekianMedia/217
5⃣ کتابهای مبتنی بر تجربهی زیسته
https://t.me/MalekianMedia/362
6⃣ رمانهای برتر خارجی
https://t.me/MalekianMedia/475
❇️ این فهرستهای #معرفی_کتاب را با دیگران به اشتراک بگذارید. این فهرست به مرور به روزرسانی خواهد شد.
🆔 لینک کانال #ملکیان_مدیا:
🆔 https://t.me/MalekianMedia
Telegram
مصطفی ملکیان MalekianMedia
🍁کتابهای تأثیرگذارِ معنوی از نظر استاد ملکیان🍁
۱. بودا: ذمه پده [= راه حق، ترجمهی رضا علوی]
۲. کنفوسیوس: تعالیم [= مکالمات، ترجمهی حسین کاظمزاده ایرانشهر]
۳. لائوتسه: دائو دِ جینگ [ترجمهی ع. پاشایی + ترجمهی دیگر از بهزاد برکت و هرمز ریاحی]
۴. چوآنگ…
۱. بودا: ذمه پده [= راه حق، ترجمهی رضا علوی]
۲. کنفوسیوس: تعالیم [= مکالمات، ترجمهی حسین کاظمزاده ایرانشهر]
۳. لائوتسه: دائو دِ جینگ [ترجمهی ع. پاشایی + ترجمهی دیگر از بهزاد برکت و هرمز ریاحی]
۴. چوآنگ…
#جامعه_شناسی_خودمانی
📚#معرفی_کتاب
چرا درماندهایم!؟
ما ایرانیها با تمامی ابزار قدرتمان ترسو هستیم و شجاعت را در مورد اخلاق خیلی لازم نمیدانیم. شاید ریشهاش این باشد که که ایرانی جماعت معمولا از امنیت بیبهره بوده، امنیت اجتماعی، امنیت شغلی و خانوادگی و بالاتر از همه امنیت معیشتی ...
خودمحوری و برتریجویی ما باعث شده حتی وقتی در موقع نیاز مشاوری برای خود انتخاب میکنیم بدون آنکه خودمان بخواهیم کارمان با مشاور به جدل میکشد. چه در حقیقت مشاور میگیریم که تاییدمان کند نه راهنمایی.
من در کاستیها و نقصانها، مرزی بین دولت و مردم قائل نیستم و باور دارم محال است سختگیرترین دولتها هم بتوانند و یا جرات کنند خارج از بستر فکری مردم اقدام به انجام کاری بکنند باور بفرمایید بزرگواری از خودمان است...!!
حالا کارمان به جایی رسیده که وزارت ارشاد میگوید ایران از نظر برخورداری از امکانات میراث فرهنگی و جهانگردی جز پنج کشور اول دنیاست اما سهممان از درآمد جهانگردی یکهزارم آن است.
حکومت در بدترین وضعش باز برخاسته از همین مردم است و حداقل نگاه داشته شده از همین مردم
یاد اول انقلاب میافتم که واقعا خیلیها باور کرده بودند که دیگر نیازی به پلیس و دادگستری و به تبع آن زندان ندارند. زندانها را قرار بود موزه و پارک کنیم و دانشگاه. حالا ببینید کار به کجا کشیده که معاون فرهنگی تربیتی زندانهای کشور محاسبه کرده که در هر 52 ثانیه یک نفر راهی زندان میشود و بین خروجی آن و تعداد واردین هیچ تناسبی وجود ندارد.
حسن نراقی (متولد اردیبهشت ۱۳۲۳ در کاشان) پژوهشگر ایرانیست که بیشتر به دلیل آثارش در زمینه جامعهشناسی غیرآکادمیک شناختهشدهاست , مهمترین اثر او «جامعهشناسی خودمانی» است که از طرف مدرسه مطالعات عالی علوم انسانی پاريس، براي ترجمه به عنوان يكي از سي كتاب معتبر در حوزه علوم انساني، به ناشران فرانسوي معرفي شد.
وی در اول کتاب خود آورده :
" تولستوی میگوید باید گفتنی هایی را گفت که احتمالاً بسیاری میدانند ولی جرات ابراز آن را حتی برای خودشان ندارند.قصد نهایی این کتاب نیز مروری است بر همین حرفها درباره خودمان،درباره جامعه ایرانی و به عبارتی درد دلی است خودمانی".
📚#معرفی_کتاب
چرا درماندهایم!؟
ما ایرانیها با تمامی ابزار قدرتمان ترسو هستیم و شجاعت را در مورد اخلاق خیلی لازم نمیدانیم. شاید ریشهاش این باشد که که ایرانی جماعت معمولا از امنیت بیبهره بوده، امنیت اجتماعی، امنیت شغلی و خانوادگی و بالاتر از همه امنیت معیشتی ...
خودمحوری و برتریجویی ما باعث شده حتی وقتی در موقع نیاز مشاوری برای خود انتخاب میکنیم بدون آنکه خودمان بخواهیم کارمان با مشاور به جدل میکشد. چه در حقیقت مشاور میگیریم که تاییدمان کند نه راهنمایی.
من در کاستیها و نقصانها، مرزی بین دولت و مردم قائل نیستم و باور دارم محال است سختگیرترین دولتها هم بتوانند و یا جرات کنند خارج از بستر فکری مردم اقدام به انجام کاری بکنند باور بفرمایید بزرگواری از خودمان است...!!
حالا کارمان به جایی رسیده که وزارت ارشاد میگوید ایران از نظر برخورداری از امکانات میراث فرهنگی و جهانگردی جز پنج کشور اول دنیاست اما سهممان از درآمد جهانگردی یکهزارم آن است.
حکومت در بدترین وضعش باز برخاسته از همین مردم است و حداقل نگاه داشته شده از همین مردم
یاد اول انقلاب میافتم که واقعا خیلیها باور کرده بودند که دیگر نیازی به پلیس و دادگستری و به تبع آن زندان ندارند. زندانها را قرار بود موزه و پارک کنیم و دانشگاه. حالا ببینید کار به کجا کشیده که معاون فرهنگی تربیتی زندانهای کشور محاسبه کرده که در هر 52 ثانیه یک نفر راهی زندان میشود و بین خروجی آن و تعداد واردین هیچ تناسبی وجود ندارد.
حسن نراقی (متولد اردیبهشت ۱۳۲۳ در کاشان) پژوهشگر ایرانیست که بیشتر به دلیل آثارش در زمینه جامعهشناسی غیرآکادمیک شناختهشدهاست , مهمترین اثر او «جامعهشناسی خودمانی» است که از طرف مدرسه مطالعات عالی علوم انسانی پاريس، براي ترجمه به عنوان يكي از سي كتاب معتبر در حوزه علوم انساني، به ناشران فرانسوي معرفي شد.
وی در اول کتاب خود آورده :
" تولستوی میگوید باید گفتنی هایی را گفت که احتمالاً بسیاری میدانند ولی جرات ابراز آن را حتی برای خودشان ندارند.قصد نهایی این کتاب نیز مروری است بر همین حرفها درباره خودمان،درباره جامعه ایرانی و به عبارتی درد دلی است خودمانی".
Forwarded from دکتر محمدرضا سرگلزایی drsargolzaei
#معرفی_کتاب
نام کتاب : #من_ام_اس_دارم
نویسنده : #مریم_پیمان
ناشر : هزاره ققنوس
روزنوشت های " مریم پیمان " مرا بی اختیار به سال های ستون نویسی ام در روزنامه انداخت . عنوان ستون ها را دقیقا به خاطر ندارم . چیزی شبیه به امیدانه یا پیوند های ماندگار ، از همین عناوین کلیشه ای شعار گونه که بسیاری از روزنامه نگاران " از بیرون گود لنگش کن " شبیه من آن را سیاه می کنند و تحویل مخاطب می دهند . از همین ستون هایی که خواننده را امیدوار می کند ، با رنج بیماری ، کمبود امکانات و دارو و نبود رفیق شفیق هم می شود آسوده و شاد زیست ، از پس بیماری برآمد و قهرمان شد . تنها کافی است اراده و امید را در مخلوط کن بریزید و معجون قدرت را سر کشیده و غول بیماری را شکست دهید .
برگ های تقویم به من و همکارانم نشان می دادند ، درباره کدام بیماری قلم بزنیم . فرا رسیدن روز جهانی ام اس ، هفته بزرگداشت پیوند اعضا یا روز جهانی مبارزه با سرطان کافی بود ، گوشی تلفن را برداریم و با یک متخصص یا قهرمان پیروز از میدان بیماری به در آمده ، گفتگو کنیم و بعد از آن هم ما را به خیر و شما را به سلامت ، پایان ماجرا بود . محصول این نمایش های عوام فریبانه هم نه مرهمی می شد برای زخم های بیماران و نه دارو و دوا بود برای آن هایی که با مشکلات کمبود دارو مواجه بودند . گاهی اوقات هم برخی متخصصان از آن طرف بوم می افتادند و چهره ای کریه و نازیبا از بیماری ، رنج ها و نا امیدی هایش را تحویل می دادند .
تمام این ها را نوشتم که بگویم ، کتاب " من ام اس دارم " مریم پیمان ، (خبرنگار خوش قلمی که کاملا به زیر و بم دنیای رسانه آشنا است ) ، حرف دیگری به جز این خوش بینی های کلیشه ای و آن سیاه نمایی های نازیبا برای گفتن دارد . مریم هجده سال است به بیماری ام اس مبتلا است و زمانی که از فلج تدریجی عضلات ، کاهش تمرکز ، افسردگی ، ناشکیبایی در برابر گرما ، سرگیجه ، درد و .. می گوید، چاره ای جز فهمیدن فضای بیماری آن هم به شکل حقیقی اش در بیخ گوشمان نداریم .
مریم گاهی جنگجو و قهرمان می شود و بیماری را به مبارزه می خواند ، گاهی مثل یک فیلسوف ، ام اس را ابزاری برای شناخت هستی و پاسخ به سوالاتش می کند و بعضی وقت ها هم قدر عافیت را به خوبی می داند و روزهایی که مصیبت راهش را کشیده و رفته را به شدت زندگی می کند . و زمانی هم تلنگر می زند و می گوید باید خیلی خوش بین باشی که فکر کنی مشکلات یک بیماری به این سادگی ها قابل حل و فصل است و می شود از آن چشم پوشید .
کتاب "مریم پیمان " شبیه به ستون های خوش آب و رنگ و فریبنده روزنامه نگاران سبکبال نشسته در ساحل نیست . سبزینه ای است که بوی زخم ناسور رفتارهای غیر مسئولانه و چرک بی عدالتی روزگار می دهد . گل نیلوفری است که از دل مرداب رنج سر بر آورده و هر لحظه تو را نگران می کند که اگر کسی مراقب نباشد و هوش و حواسش را جمع نکند ، پژمرده می شود و می پلاسد .
نویسنده کتاب گاهی شبیه به کودکی مستاصل ، تسلیم بیماری و نظام درمانی خوابزده می شود ، بغض می کند ، اشک می ریزد ، ناله می کند ، خیره به دیوار می ماند . در بخشی از کتاب از کوره در رفتن ها و خشم هایش می گوید ، شبیه به ساعت های گرم طاقت فرسا که امانش را بریده و سوی چشمانش ، رفیق نیمه راهش شده اند .
در برگ هایی از کتاب هم می خوانیم که مریم با بیماری سر میز مذاکره می نشیند ، گپ می زند ، رایزنی می کند و به حریف می گوید : " حالا چه خوب یا بد تو هستی دیگر ، وصله تنم شده ای ، همین جا ، با من ، لحظه به لحظه ، سایه به سایه ، شب و روز ، مثل مجنون آزارگری که لیلی دوستش ندارد ولی او دست بردار نیست ، دست از سرم بر نمی داری ، پس بیا باهم کنار بیاییم ، یک وقت هایی دنیا دست تو یک وقت هایی هم دنیا برای من . گاهی من سکوت می کنم تو فریاد کن . گاهی هم تو خاموش باش تا من زندگی کنم
مثل همین روزهای پاییز که هوا ملس است و من کشف می کنم ، چقدر زندگی می تواند لذت بخش باشد ، نقد زندگی می کنم ، دست کم تا بهار که سر و کله ات دوباره پیدا می شود و بر خوشی هایم چنبره می زنی ، می توانم جرعه ای از پاییز را با تمام زیبایی هایش بنوشم."
مریم پیمان تجربیاتی شبیه به دستاوردهای علمی اروین یالوم روان پزشک آمریکایی از معالجه بیماران برای مان تصویر می کند .او با هوشمندی و انکار نکردن مصائب بیماری ، رنج های مضاعف را خط می زند.
کتاب مریم پیمان نه تنها از بیماری ام اس تصویر دیگر می سازد بلکه می شود گفت : نسخه عملی همان چیزی است که یالوم می گوید: «هستی را نمی توان به تعویق انداخت ، زندگی کردن را نمی شود به آینده موکول کرد، زندگی در اکنون جریان دارد»
#مریم_بهریان
دانشجوی دکترای روان شناسی
https://drsargolzaei.com/images/mbooks/9786002862174-550x550.jpg
نام کتاب : #من_ام_اس_دارم
نویسنده : #مریم_پیمان
ناشر : هزاره ققنوس
روزنوشت های " مریم پیمان " مرا بی اختیار به سال های ستون نویسی ام در روزنامه انداخت . عنوان ستون ها را دقیقا به خاطر ندارم . چیزی شبیه به امیدانه یا پیوند های ماندگار ، از همین عناوین کلیشه ای شعار گونه که بسیاری از روزنامه نگاران " از بیرون گود لنگش کن " شبیه من آن را سیاه می کنند و تحویل مخاطب می دهند . از همین ستون هایی که خواننده را امیدوار می کند ، با رنج بیماری ، کمبود امکانات و دارو و نبود رفیق شفیق هم می شود آسوده و شاد زیست ، از پس بیماری برآمد و قهرمان شد . تنها کافی است اراده و امید را در مخلوط کن بریزید و معجون قدرت را سر کشیده و غول بیماری را شکست دهید .
برگ های تقویم به من و همکارانم نشان می دادند ، درباره کدام بیماری قلم بزنیم . فرا رسیدن روز جهانی ام اس ، هفته بزرگداشت پیوند اعضا یا روز جهانی مبارزه با سرطان کافی بود ، گوشی تلفن را برداریم و با یک متخصص یا قهرمان پیروز از میدان بیماری به در آمده ، گفتگو کنیم و بعد از آن هم ما را به خیر و شما را به سلامت ، پایان ماجرا بود . محصول این نمایش های عوام فریبانه هم نه مرهمی می شد برای زخم های بیماران و نه دارو و دوا بود برای آن هایی که با مشکلات کمبود دارو مواجه بودند . گاهی اوقات هم برخی متخصصان از آن طرف بوم می افتادند و چهره ای کریه و نازیبا از بیماری ، رنج ها و نا امیدی هایش را تحویل می دادند .
تمام این ها را نوشتم که بگویم ، کتاب " من ام اس دارم " مریم پیمان ، (خبرنگار خوش قلمی که کاملا به زیر و بم دنیای رسانه آشنا است ) ، حرف دیگری به جز این خوش بینی های کلیشه ای و آن سیاه نمایی های نازیبا برای گفتن دارد . مریم هجده سال است به بیماری ام اس مبتلا است و زمانی که از فلج تدریجی عضلات ، کاهش تمرکز ، افسردگی ، ناشکیبایی در برابر گرما ، سرگیجه ، درد و .. می گوید، چاره ای جز فهمیدن فضای بیماری آن هم به شکل حقیقی اش در بیخ گوشمان نداریم .
مریم گاهی جنگجو و قهرمان می شود و بیماری را به مبارزه می خواند ، گاهی مثل یک فیلسوف ، ام اس را ابزاری برای شناخت هستی و پاسخ به سوالاتش می کند و بعضی وقت ها هم قدر عافیت را به خوبی می داند و روزهایی که مصیبت راهش را کشیده و رفته را به شدت زندگی می کند . و زمانی هم تلنگر می زند و می گوید باید خیلی خوش بین باشی که فکر کنی مشکلات یک بیماری به این سادگی ها قابل حل و فصل است و می شود از آن چشم پوشید .
کتاب "مریم پیمان " شبیه به ستون های خوش آب و رنگ و فریبنده روزنامه نگاران سبکبال نشسته در ساحل نیست . سبزینه ای است که بوی زخم ناسور رفتارهای غیر مسئولانه و چرک بی عدالتی روزگار می دهد . گل نیلوفری است که از دل مرداب رنج سر بر آورده و هر لحظه تو را نگران می کند که اگر کسی مراقب نباشد و هوش و حواسش را جمع نکند ، پژمرده می شود و می پلاسد .
نویسنده کتاب گاهی شبیه به کودکی مستاصل ، تسلیم بیماری و نظام درمانی خوابزده می شود ، بغض می کند ، اشک می ریزد ، ناله می کند ، خیره به دیوار می ماند . در بخشی از کتاب از کوره در رفتن ها و خشم هایش می گوید ، شبیه به ساعت های گرم طاقت فرسا که امانش را بریده و سوی چشمانش ، رفیق نیمه راهش شده اند .
در برگ هایی از کتاب هم می خوانیم که مریم با بیماری سر میز مذاکره می نشیند ، گپ می زند ، رایزنی می کند و به حریف می گوید : " حالا چه خوب یا بد تو هستی دیگر ، وصله تنم شده ای ، همین جا ، با من ، لحظه به لحظه ، سایه به سایه ، شب و روز ، مثل مجنون آزارگری که لیلی دوستش ندارد ولی او دست بردار نیست ، دست از سرم بر نمی داری ، پس بیا باهم کنار بیاییم ، یک وقت هایی دنیا دست تو یک وقت هایی هم دنیا برای من . گاهی من سکوت می کنم تو فریاد کن . گاهی هم تو خاموش باش تا من زندگی کنم
مثل همین روزهای پاییز که هوا ملس است و من کشف می کنم ، چقدر زندگی می تواند لذت بخش باشد ، نقد زندگی می کنم ، دست کم تا بهار که سر و کله ات دوباره پیدا می شود و بر خوشی هایم چنبره می زنی ، می توانم جرعه ای از پاییز را با تمام زیبایی هایش بنوشم."
مریم پیمان تجربیاتی شبیه به دستاوردهای علمی اروین یالوم روان پزشک آمریکایی از معالجه بیماران برای مان تصویر می کند .او با هوشمندی و انکار نکردن مصائب بیماری ، رنج های مضاعف را خط می زند.
کتاب مریم پیمان نه تنها از بیماری ام اس تصویر دیگر می سازد بلکه می شود گفت : نسخه عملی همان چیزی است که یالوم می گوید: «هستی را نمی توان به تعویق انداخت ، زندگی کردن را نمی شود به آینده موکول کرد، زندگی در اکنون جریان دارد»
#مریم_بهریان
دانشجوی دکترای روان شناسی
https://drsargolzaei.com/images/mbooks/9786002862174-550x550.jpg
Forwarded from Deleted (Ⓜ️.DanyaL_KH)
💎 معرفی کتاب
🔴 کیمیاگر
رمان کیمیاگر (به پرتغالی: O Alquimista) (به انگلیسی: The Alchemist) اثر پائولو کوئلیو، نویسنده مشهور برزیلی، از رمانهای بسیار پرفروش دههٔ پایانی قرن بیستم جهان است. این کتاب در بیش از ۱۵۰ کشور دنیا منتشر و به بیش از ۵۲ زبان ترجمه شدهاست و تا کنون بیش از ۵۰ میلیون خرید داشته است.
کیمیاگر
این رمان دربارهٔ چوپانی اسپانیایی به نام سانتیاگو است که در رؤیای خود، محل گنجی مدفون را در حوالی اهرام مصر مشاهده میکند و به قصد تحقق بخشیدن به این رؤیای صادقه که آن را افسانهٔ شخصی خود میخواند، وطنش، آندلس را رها میکند و رهسپار صحرای آفریقا میشود.
در نقدها و بررسیها، این احتمال مطرح شده که رمان کیمیاگر پائولو کوئلیو تحت تأثیر یا با اقتباس از داستانی در دفتر ششم مثنوی معنوی، اثر مولوی نوشته شده باشد. هرچند پائولو کوئلیو خود تأثیرگیری اش را از مثنوی نفی نمیکند، اما ادعا میکند این رمان را با الهام از داستانی در هزار و یک شب ترجمهٔ خورخه لوئیس بورخس با نام قصه دو رویابین نوشتهاست که شاید خود الهامبخش مولوی بودهاست. لازم است ذکر شود که پائولو کوئلیو در جوانی در هیئت یک هیپی در سفری که به ایران داشته، در محضر عارفی بنام ضیاءالدین مولوی که آرامگاه وی در گورستان ظهیرالدوله در دربند تجریش قرار دارد، با اندیشهها و افکار مولانا و به احتمال زیاد با این داستان مولوی آشنایی یافت.در سال ۱۳۷۰ کاظم بلوچی با اقتباس از این داستان مولوی فیلم-نمایش تلویزیونی با نام حکایت آن مرد که خواب دید را ساخت که در همان سالها به نمایش درآمد منتقدی به نام نیراو بات ادعا میکند که این داستان از یک افسانه انگلیسی به نام دستفروش سوافهام گرفته شده باشد که لئو پروتز نیز در داستان شبی در زیر پل سنگی و خورخه لوئیس بورخس در قصه دو رؤیابین از آن الهام گرفتهاند.
در مواردی کیمیاگر با شازده کوچولو اثر سنت اگزوپری مقایسه شده که در آن، شازده کوچولو سیارهٔ کوچکش را به دنبال کشف چیزهای بزرگتر رها میکند و در پایان پی میبرد که گنج واقعی در سیارهٔ خودش است. شباهتهای زیادی هم بین کیمیاگر و رمان سیذارتا اثر هرمان هسه وجود دارد. گاهی هم این رمان با داستان پسر گمشده انجیل مقایسه میشود.
#معرفی_کتاب
🔴 کیمیاگر
رمان کیمیاگر (به پرتغالی: O Alquimista) (به انگلیسی: The Alchemist) اثر پائولو کوئلیو، نویسنده مشهور برزیلی، از رمانهای بسیار پرفروش دههٔ پایانی قرن بیستم جهان است. این کتاب در بیش از ۱۵۰ کشور دنیا منتشر و به بیش از ۵۲ زبان ترجمه شدهاست و تا کنون بیش از ۵۰ میلیون خرید داشته است.
کیمیاگر
این رمان دربارهٔ چوپانی اسپانیایی به نام سانتیاگو است که در رؤیای خود، محل گنجی مدفون را در حوالی اهرام مصر مشاهده میکند و به قصد تحقق بخشیدن به این رؤیای صادقه که آن را افسانهٔ شخصی خود میخواند، وطنش، آندلس را رها میکند و رهسپار صحرای آفریقا میشود.
در نقدها و بررسیها، این احتمال مطرح شده که رمان کیمیاگر پائولو کوئلیو تحت تأثیر یا با اقتباس از داستانی در دفتر ششم مثنوی معنوی، اثر مولوی نوشته شده باشد. هرچند پائولو کوئلیو خود تأثیرگیری اش را از مثنوی نفی نمیکند، اما ادعا میکند این رمان را با الهام از داستانی در هزار و یک شب ترجمهٔ خورخه لوئیس بورخس با نام قصه دو رویابین نوشتهاست که شاید خود الهامبخش مولوی بودهاست. لازم است ذکر شود که پائولو کوئلیو در جوانی در هیئت یک هیپی در سفری که به ایران داشته، در محضر عارفی بنام ضیاءالدین مولوی که آرامگاه وی در گورستان ظهیرالدوله در دربند تجریش قرار دارد، با اندیشهها و افکار مولانا و به احتمال زیاد با این داستان مولوی آشنایی یافت.در سال ۱۳۷۰ کاظم بلوچی با اقتباس از این داستان مولوی فیلم-نمایش تلویزیونی با نام حکایت آن مرد که خواب دید را ساخت که در همان سالها به نمایش درآمد منتقدی به نام نیراو بات ادعا میکند که این داستان از یک افسانه انگلیسی به نام دستفروش سوافهام گرفته شده باشد که لئو پروتز نیز در داستان شبی در زیر پل سنگی و خورخه لوئیس بورخس در قصه دو رؤیابین از آن الهام گرفتهاند.
در مواردی کیمیاگر با شازده کوچولو اثر سنت اگزوپری مقایسه شده که در آن، شازده کوچولو سیارهٔ کوچکش را به دنبال کشف چیزهای بزرگتر رها میکند و در پایان پی میبرد که گنج واقعی در سیارهٔ خودش است. شباهتهای زیادی هم بین کیمیاگر و رمان سیذارتا اثر هرمان هسه وجود دارد. گاهی هم این رمان با داستان پسر گمشده انجیل مقایسه میشود.
#معرفی_کتاب
از همه مهمتر، به خودت #دروغ مگو. کسی که به خودش دروغ میگوید و به دروغ خودش گوش میدهد، به چنان بنبستی میرسد که حقیقتِ درون یا پیراموناش را تمیز نمیدهد، و این است که احترام به خود و دیگران را از دست میدهد و با نداشتنِ احترام دست از محبت میکشد، و برای مشغول کردن و پرت کردنِ حواسش از بیمحبتی، به شهوات و لذات خشن راه میدهد و در رذالتهای خویش در بهیمیّت فرو میرود، و همهاش هم از دروغزنیِ مداوم به دیگران و به خویشتن. آدمی که به خود دروغ میگوید، بسیار آسانتر از دیگران مورد اهانت قرار میگیرد.
📒 برادران کارامازوف
#داستایوفسکی
➖➖➖➖🍀
#معرفی_کتاب
#تأمل
✅ @jamemodern
📒 برادران کارامازوف
#داستایوفسکی
➖➖➖➖🍀
#معرفی_کتاب
#تأمل
✅ @jamemodern