دوستان عزیز به علت اختلالات در سایت لینک جدیدی برای شما ارائه شده . با استفاده از این لینک می توانید به موسی عصمتی شاعر، فرهنگی و نابینای فعال در حوزه ادبیات رای دهید .
http://gooshkon.ir/poll5?nomobile
http://gooshkon.ir/poll5?nomobile
gooshkon.ir
انتخاب سه چهره برتر نابینا در سه سال اخیر | محله نابینایان
مهلت شرکت در این نظرسنجی به پایان رسیده است.
Forwarded from آثار محمدکاظم کاظمی
🔹 سفارش
🔸 محمدکاظم کاظمی
توضیح: این شعر بهاری، طرحی است از یک گفتوگو میان دو آواره، یکی در این سوی و دیگری در آن سوی آبها. در اینجا کوشیدهام که دغدغههای متفاوت هر یک را بازگو کنم. این توضیح ضروری است که «نامه» در این شعر برای مهاجرین ما، یادآور «نامۀ تردد» است که نیاز به تمدید دارد و بدون آن تمدید، ثبت نام در مدرسه و بسیاری از تسهیلات دیگر زندگی فراهم نمیشود. سفرکردن هم به نامه نیاز دارد، که در جایی با کلمۀ «قطار» بدان اشاره شده است. گفتنی است که «نوروز» از اسمهایی است که در افغانستان بر افراد میگذارند.
🔻
🔺
ـ «تسبیح و فال حافظ و قندان نقرهکار
فرهنگ انگلیسی و دیوان شهریار
مُهر امین و پستۀ خندان و زعفران...»
ـ «بگذار تا حقوق بگیرم، بزرگوار!»
▫️
گفتی که در اوایل اسفند میرسی
اسفند، ماه آخر سال است و اوج کار
اسفند کودکی است که تعطیل میشود
از پشت میز میرود آخر به پشت دار
اسفند پستهای است که مادر میآورد
تا بشکند به مزد و نشیند به انتظار
اسفند دختری است که آسوده میشود
از درد زندگی به مداوای انتحار
اسفند لوحهای است که آماده میشود
بر قطعۀ صد و سی و شش، قبر شصت و چار
اسفند نامهای است که تمدید میشود
آری، اگر که یار شود بخت و روزگار
ـ این نامهها به بال کبوتر نمیشود
باج و خراج بایدمان داد، بیشمار ـ
اسفند ناله میکند و دود میشود
در دفع چشم زخم بزرگان روزگار
▫️
گفتی «قطار خرّم نوروز میرسد»
نوروز را نداده کسی راه در قطار
نوروز، گرم کوره و نوروز پشت چرخ
نوروز مانده آن طرف سیم خاردار
▫️
پرسیدهای که «سالِ فراروی، سال چیست؟
نومید بود باید از آن یا امیدوار؟»
وقتی که سال، سال کبوتر نمیشود
دیگر چه فرق میکند اسپ و پلنگ و مار؟
این خرّمی بس است که سنجاق میشود
بر سررسید کهنۀ من برگی از بهار
تا شعر تازهای بنویسم بر آن ورق
از ما همین دو بیت بماند به یادگار
فروردین ۱۳۸۶
#شعر_کاظمی
#سفارش
@asarkazemi
🔸 محمدکاظم کاظمی
توضیح: این شعر بهاری، طرحی است از یک گفتوگو میان دو آواره، یکی در این سوی و دیگری در آن سوی آبها. در اینجا کوشیدهام که دغدغههای متفاوت هر یک را بازگو کنم. این توضیح ضروری است که «نامه» در این شعر برای مهاجرین ما، یادآور «نامۀ تردد» است که نیاز به تمدید دارد و بدون آن تمدید، ثبت نام در مدرسه و بسیاری از تسهیلات دیگر زندگی فراهم نمیشود. سفرکردن هم به نامه نیاز دارد، که در جایی با کلمۀ «قطار» بدان اشاره شده است. گفتنی است که «نوروز» از اسمهایی است که در افغانستان بر افراد میگذارند.
🔻
🔺
ـ «تسبیح و فال حافظ و قندان نقرهکار
فرهنگ انگلیسی و دیوان شهریار
مُهر امین و پستۀ خندان و زعفران...»
ـ «بگذار تا حقوق بگیرم، بزرگوار!»
▫️
گفتی که در اوایل اسفند میرسی
اسفند، ماه آخر سال است و اوج کار
اسفند کودکی است که تعطیل میشود
از پشت میز میرود آخر به پشت دار
اسفند پستهای است که مادر میآورد
تا بشکند به مزد و نشیند به انتظار
اسفند دختری است که آسوده میشود
از درد زندگی به مداوای انتحار
اسفند لوحهای است که آماده میشود
بر قطعۀ صد و سی و شش، قبر شصت و چار
اسفند نامهای است که تمدید میشود
آری، اگر که یار شود بخت و روزگار
ـ این نامهها به بال کبوتر نمیشود
باج و خراج بایدمان داد، بیشمار ـ
اسفند ناله میکند و دود میشود
در دفع چشم زخم بزرگان روزگار
▫️
گفتی «قطار خرّم نوروز میرسد»
نوروز را نداده کسی راه در قطار
نوروز، گرم کوره و نوروز پشت چرخ
نوروز مانده آن طرف سیم خاردار
▫️
پرسیدهای که «سالِ فراروی، سال چیست؟
نومید بود باید از آن یا امیدوار؟»
وقتی که سال، سال کبوتر نمیشود
دیگر چه فرق میکند اسپ و پلنگ و مار؟
این خرّمی بس است که سنجاق میشود
بر سررسید کهنۀ من برگی از بهار
تا شعر تازهای بنویسم بر آن ورق
از ما همین دو بیت بماند به یادگار
فروردین ۱۳۸۶
#شعر_کاظمی
#سفارش
@asarkazemi
👇 پشت پردۀ یک شعر. به صورت زنده.
امروز روز اول و امسال سال سگ
این استخوان ما و شما نیز مال سگ
امروز روز اول و امسال سال سگ
این استخوان ما و شما نیز مال سگ
کانال محمدکاظم کاظمی
فرقی به حال مردم بی برگ و بر نداشت ای کاش به شود ... حال سگ
فرقی به حال مردم بیبرگ و بر نداشت
ای کاش روبهراه شود ... حال سگ
ای کاش روبهراه شود ... حال سگ
کانال محمدکاظم کاظمی
فرقی به حال مردم بی برگ و بر نداشت ای کاش به شود ... حال سگ
«به شود» از ناچاری بود. یک تعبیر محاورهای امروزی لازم است.
ای کاش روبهراه شود... حال سگ
و شاید این طور در نهایت.
فرقی به حال مردم بیبرگوبر نداشت
امسال روبهراه شود کاش، حال سگ
✅
ای کاش روبهراه شود... حال سگ
و شاید این طور در نهایت.
فرقی به حال مردم بیبرگوبر نداشت
امسال روبهراه شود کاش، حال سگ
✅
کانال محمدکاظم کاظمی
👇 پشت پردۀ یک شعر. به صورت زنده. امروز روز اول و امسال سال سگ این استخوان ما و شما نیز مال سگ
«روز اول» از ناچاری گذاشته شده بود. فعلاً محنت را بگذاریم ببینیم چه میشود. آن مصراع «این استخوان ما و شما نیز مال سگ» را هم نگه میداریم و خرج بیت آخر میکنیم. کشش یک بیت مستقل دارد.
امروز روز محنت و امسال، سال سگ
رفتیم تا بهار دگر در جوال سگ
✅
امروز روز محنت و امسال، سال سگ
رفتیم تا بهار دگر در جوال سگ
✅
سگ دو زدن به شام و سحر اشتغال ماست
یارب در این میان چه شود اشتغال سگ
نیمۀ اول مصراع دوم به دل نمینشیند. یک چیز قویتر لازم است. مثلاً «تا باز در این میان چه شود اشتغال سگ»
یارب در این میان چه شود اشتغال سگ
نیمۀ اول مصراع دوم به دل نمینشیند. یک چیز قویتر لازم است. مثلاً «تا باز در این میان چه شود اشتغال سگ»
کانال محمدکاظم کاظمی
«به شود» از ناچاری بود. یک تعبیر محاورهای امروزی لازم است. ای کاش روبهراه شود... حال سگ و شاید این طور در نهایت. فرقی به حال مردم بیبرگوبر نداشت امسال روبهراه شود کاش، حال سگ ✅
این بیت، یک بیت مقدمه هم لازم دارد. یک کاری باید کرد که بیت بهتر جواب بدهد. در عین حال از قافیۀ «مثال» هم استفاده شود.
میگفت یک فلکزدۀ ...
عمری گذشت زندگی ما مثال سگ
هر سال، روبهراه نشد حال ...
امسال روبهراه شود کاش، حال سگ
میگفت یک فلکزدۀ ...
عمری گذشت زندگی ما مثال سگ
هر سال، روبهراه نشد حال ...
امسال روبهراه شود کاش، حال سگ
حافظ یک جایی دارد انتهای یک غزل که میگوید «گر مسلمانی از این است که حافظ دارد / وای اگر از پس امروز بود فردایی» و البته قبل از آن، بیتی آورده و این حرف کفرآمیز را به یک ترسا نسبت داده است. میگوید
این حدیثم چه خوش آمد که سحرگه میگفت
بر در میکدهای با دف و نی ترسایی
گر مسلمانی از این است که حافظ دارد
وای اگر از پس امروز بود فردایی
اینجا باید چنین کاری کرد. یعنی آن حرف اعتراضآمیز را گفت که یک آدم بدبین و بیتعهد گفته است. مثلاً این طور
میگفت یک فلکزدۀ ضد انقلاب
عمری گذشت زندگی ما مثال سگ
ولی ضدانقلاب خوب نیست. نمیخواهم سیاسی شود چون غزل اصلاً سیاسی نیست. در کل به اوضاع جهان اشاره دارد و تضاد فقیر و غنی.
این حدیثم چه خوش آمد که سحرگه میگفت
بر در میکدهای با دف و نی ترسایی
گر مسلمانی از این است که حافظ دارد
وای اگر از پس امروز بود فردایی
اینجا باید چنین کاری کرد. یعنی آن حرف اعتراضآمیز را گفت که یک آدم بدبین و بیتعهد گفته است. مثلاً این طور
میگفت یک فلکزدۀ ضد انقلاب
عمری گذشت زندگی ما مثال سگ
ولی ضدانقلاب خوب نیست. نمیخواهم سیاسی شود چون غزل اصلاً سیاسی نیست. در کل به اوضاع جهان اشاره دارد و تضاد فقیر و غنی.
چرا من وسط حس و حال شعر باید به جلسه بروم؟
این حس و حال ما هم شد حس و حال سگ. 😭
این حس و حال ما هم شد حس و حال سگ. 😭
دنیا تقابل سگ زرد است با شغال...
هر چه ضرب المثل داریم به کمک می گیریم
ولی مصراع دومش چی؟
هر چه ضرب المثل داریم به کمک می گیریم
ولی مصراع دومش چی؟
کانال محمدکاظم کاظمی
یک دم سگ شغال و زمانی شغال سگ
ولی دو مصراع رابط لازم دارم.
کانال محمدکاظم کاظمی
دنیا تقابل سگ زرد است با شغال... هر چه ضرب المثل داریم به کمک می گیریم ولی مصراع دومش چی؟
البته دنیای استکبار منظور است.
کانال محمدکاظم کاظمی
...... شغال سگ
شغال بیچاره فکرش را هم نمی کرد اسمش اینجا قافیه شود.
کانال محمدکاظم کاظمی
حافظ یک جایی دارد انتهای یک غزل که میگوید «گر مسلمانی از این است که حافظ دارد / وای اگر از پس امروز بود فردایی» و البته قبل از آن، بیتی آورده و این حرف کفرآمیز را به یک ترسا نسبت داده است. میگوید این حدیثم چه خوش آمد که سحرگه میگفت بر در میکدهای با دف…
می گفت یک فلک زده بی دل و دماغ...
مصراعی که در حال نماز درست شود حکمش چیست؟
حکم آن نماز که معلوم است. حکم آن مصراع چیست؟
مصراعی که در حال نماز درست شود حکمش چیست؟
حکم آن نماز که معلوم است. حکم آن مصراع چیست؟