Forwarded from کانال زینب بیات
💠 تمام شیعیان جهان، یا تمام مسلمین جهان؟
🔻زینب بیات
«سالروز رحلت حضرت رسول اکرم (ص) را به تمام شیعیان جهان تسلیت عرض می کنیم.»
این زیرنویسِ امروزِ تعداد زیادی از شبکه های تلویزیونی بود و بر زبان تعداد زیادی از گویندگان و مجریان رسانههای دیداری و شنیداری ایران و حتی بسیاری از سخنرانها و مداحان جاری شد.
چه چیزی باعث میشود که رحلت رسول اکرم (ص) که باعث تأثر همه مسلمین جهان است فقط به شیعیان جهان تسلیت گفته می شود؟ آیا گویندگان این عبارتها در رسانهای که برای عموم مردم ایران پخش میشود، تصور میکنند که هیچ اهل سنتی در این کشور زندگی نمیکند؟ یا اینکه کلاً وجود نبی مکرم (ص) را مختص به شیعیان میدانند و باقی امت اسلام را دست خالی از میدان بیرون میکشند؟
متأسفانه سالهاست که این روش به یک عادت گفتاری تبدیل شده است که در مناسبت های دینی، فقط شیعیان را مخاطب برنامه قرار میدهند و دیگران را از دایرۀ مخاطبین خارج می کنند.
آیا دستاندرکاران این برنامهها و گویندگان این جملات تا حالا با خود فکرکردهاند که اهل سنت شنونده یا بینندۀ برنامه، از این که فکر میکنند به هیچ انگاشته شدهاند چه حس و حالی به آنها دست می دهد؟ آیا از تبعات این اختصاصیسازی بزرگان دینی آگاهی دارند؟
متأسفانه این نگرش محدود و این اختصاصیسازی تا حدی در ذهنها رسوخ کرده است که بعضیها با دیدن اشتیاق و علاقه یک اهل سنت به امامان، متعجب می شوند و می گویند «با وجود اینکه سنی است، امام علی (ع) را دوست دارد.» و....
یکی از دوستان اهل سنت که از تاجیکستان آمده بود گلایه می کرد و می گفت که به حرم امام رضا (ع) رفته بودم. سخنرانی که در حرم در حال ایراد سخن بود گفت: « یا امام رضا، تو چقدر کریم و بزرگوار هستی که یک سنی هم به حرم تو می آید!»
می گفت:« خیلی ناراحت شدم. مگر ما را اینها چه تصور کرده اند که در باره ی ما این گونه قضاوت می کنند.»
حدود دو سه هفتۀ دیگر هفتۀ وحدت آغاز میشود و باز یک عالم شعر و شعار و تبلیغات برای وحدت مسلمین از رادیو و تلویزیون ها نشر میشود. آیا اهمیت به وحدت مسلمین فقط در حد یک هفته شعار و تبلیغات است یا اینکه رسانهها و مبلغان مذهبی در طول سال باید از هر نکتهای که به این وحدت صدمه میزند جلوگیری کنند و برنامهسازیها طوری باشد که در طول سال وحدت و همدلی بین اهالی دو مذهب بیشتر شود؟ یک هفته حرف از وحدت میزنیم و بعد در طول سال دوباره راه خودمان را میرویم و هیچ برنامهسازی در طول سال برای حفظ وحدت مسلمین نداریم. رهبر معظم انقلاب اسلامی آیتالله خامنهای میفرمایند: « شخص شخیص نبی مکرم اسلام(ص) یک نقطه ی اصلی و محوری برای اتحاد همه ی گروه های اسلامی است. دلهای همه لبالب از محبت پیغمبر است. همه ی آحاد امت اسلامی عاشق و دلباخته ی این بنده ی برگزیده ی خدا و این انسان والای سراسر تاریخند. این را وسیله ی وحدت و محور اتحاد امت اسلامی قراربدهند و امت اسلامی به هم نزدیک بشوند.»
#مسلمین
#پیامبر
#وحدت
@zaynabbayat
🔻زینب بیات
«سالروز رحلت حضرت رسول اکرم (ص) را به تمام شیعیان جهان تسلیت عرض می کنیم.»
این زیرنویسِ امروزِ تعداد زیادی از شبکه های تلویزیونی بود و بر زبان تعداد زیادی از گویندگان و مجریان رسانههای دیداری و شنیداری ایران و حتی بسیاری از سخنرانها و مداحان جاری شد.
چه چیزی باعث میشود که رحلت رسول اکرم (ص) که باعث تأثر همه مسلمین جهان است فقط به شیعیان جهان تسلیت گفته می شود؟ آیا گویندگان این عبارتها در رسانهای که برای عموم مردم ایران پخش میشود، تصور میکنند که هیچ اهل سنتی در این کشور زندگی نمیکند؟ یا اینکه کلاً وجود نبی مکرم (ص) را مختص به شیعیان میدانند و باقی امت اسلام را دست خالی از میدان بیرون میکشند؟
متأسفانه سالهاست که این روش به یک عادت گفتاری تبدیل شده است که در مناسبت های دینی، فقط شیعیان را مخاطب برنامه قرار میدهند و دیگران را از دایرۀ مخاطبین خارج می کنند.
آیا دستاندرکاران این برنامهها و گویندگان این جملات تا حالا با خود فکرکردهاند که اهل سنت شنونده یا بینندۀ برنامه، از این که فکر میکنند به هیچ انگاشته شدهاند چه حس و حالی به آنها دست می دهد؟ آیا از تبعات این اختصاصیسازی بزرگان دینی آگاهی دارند؟
متأسفانه این نگرش محدود و این اختصاصیسازی تا حدی در ذهنها رسوخ کرده است که بعضیها با دیدن اشتیاق و علاقه یک اهل سنت به امامان، متعجب می شوند و می گویند «با وجود اینکه سنی است، امام علی (ع) را دوست دارد.» و....
یکی از دوستان اهل سنت که از تاجیکستان آمده بود گلایه می کرد و می گفت که به حرم امام رضا (ع) رفته بودم. سخنرانی که در حرم در حال ایراد سخن بود گفت: « یا امام رضا، تو چقدر کریم و بزرگوار هستی که یک سنی هم به حرم تو می آید!»
می گفت:« خیلی ناراحت شدم. مگر ما را اینها چه تصور کرده اند که در باره ی ما این گونه قضاوت می کنند.»
حدود دو سه هفتۀ دیگر هفتۀ وحدت آغاز میشود و باز یک عالم شعر و شعار و تبلیغات برای وحدت مسلمین از رادیو و تلویزیون ها نشر میشود. آیا اهمیت به وحدت مسلمین فقط در حد یک هفته شعار و تبلیغات است یا اینکه رسانهها و مبلغان مذهبی در طول سال باید از هر نکتهای که به این وحدت صدمه میزند جلوگیری کنند و برنامهسازیها طوری باشد که در طول سال وحدت و همدلی بین اهالی دو مذهب بیشتر شود؟ یک هفته حرف از وحدت میزنیم و بعد در طول سال دوباره راه خودمان را میرویم و هیچ برنامهسازی در طول سال برای حفظ وحدت مسلمین نداریم. رهبر معظم انقلاب اسلامی آیتالله خامنهای میفرمایند: « شخص شخیص نبی مکرم اسلام(ص) یک نقطه ی اصلی و محوری برای اتحاد همه ی گروه های اسلامی است. دلهای همه لبالب از محبت پیغمبر است. همه ی آحاد امت اسلامی عاشق و دلباخته ی این بنده ی برگزیده ی خدا و این انسان والای سراسر تاریخند. این را وسیله ی وحدت و محور اتحاد امت اسلامی قراربدهند و امت اسلامی به هم نزدیک بشوند.»
#مسلمین
#پیامبر
#وحدت
@zaynabbayat
تکنوازی سیتار
رئیس خان
🔻 رئیس خان، پاکستان
🔹 تکنوازی سیتار، با همراهی طبله
🔸 نغمۀ «انار انار»
اجرا شده در سال ۱۳۵۷ در کابل، در اولین سفر استاد رئیس خان به افغانستان
#رئیس_خان
#سیتار
@musicsharqi
🔹 تکنوازی سیتار، با همراهی طبله
🔸 نغمۀ «انار انار»
اجرا شده در سال ۱۳۵۷ در کابل، در اولین سفر استاد رئیس خان به افغانستان
#رئیس_خان
#سیتار
@musicsharqi
Forwarded from موسیقی شرقی
Ustad Rais Khan-Anar Anar 01.mp4
16.8 MB
🔹 نسخۀ تصویری یکی از اجراهای آهنگ «انار انار» با سیتار استاد رئیس خان و طبلۀ استاد صابر خان.
گویا این سیتارنواز بزرگ پاکستانی چنان جذب این نغمه شده که آن را بارها در کنسرتهای مختلف اجرا کرده است.
گویا این سیتارنواز بزرگ پاکستانی چنان جذب این نغمه شده که آن را بارها در کنسرتهای مختلف اجرا کرده است.
Forwarded from خبرهای شعر خراسان (محمدکاظم کاظمی)
🔸نقد «سومین کتاب شعر آذر» به کوشش حسین بروسان و حسین صالحی
🔻 دوشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۷
🔹 مشهد، بولوار هاشمیه، بین هاشمیه ۲۰ و ۲۲
حوزۀ هنری خراسان رضوی
🔻 دوشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۷
🔹 مشهد، بولوار هاشمیه، بین هاشمیه ۲۰ و ۲۲
حوزۀ هنری خراسان رضوی
Forwarded from انجمن ویرایش و درستنویسی
فعالان ویرایش و درستنویسی
در فضای مجازی
فراخوان نخستین نشست:
پنجشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۷
ساعت ۱۵ تا ۱۹، سرای کتاب
ویژۀ فعالان در فضای مجازی
نامنویسی:
t.me/heydarisani
اطلاعات تکمیلی:
t.me/viraiesh
در فضای مجازی
فراخوان نخستین نشست:
پنجشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۷
ساعت ۱۵ تا ۱۹، سرای کتاب
ویژۀ فعالان در فضای مجازی
نامنویسی:
t.me/heydarisani
اطلاعات تکمیلی:
t.me/viraiesh
Forwarded from آثار محمدکاظم کاظمی
🔹 شب، همچنان سیاه
🔸 محمدکاظم کاظمی
این شعر سه قسمتی قریب به بیست سال پیش و در عصر حاکمیت طالبان بر کشور سروده شد، ولی گویا برای ملتی که مصائبش ادامه دارد شعرها هم سالها کاربرد خواهد داشت، روزی برای کابل، روزی برای ارزگان و روزی دیگر که خدا نیاورد، نمیدانم برای کجا.
۱
حلق سرود پاره، لبهای خنده در گور
تنبور و نَی در آتش، چنگ و سَرَنده در گور
این شهر بیتنفّس لَتخوردۀ چه قومی است؟
یک سو ستاره زخمی، یک سو پرنده در گور
دیگر کجا توان بود؟ وقتی که میخرامد
مار گزنده بر خاک، مور خورنده در گور
گفتی که «جهل جانکاه پوسیدۀ قرون شد
بوجهل و بولهبها گشتند گَنده در گور»
اینک ببین هُبل را، بُتهای کور و شَل را
مردان تیغ بر کف، زنهای زنده در گور
جبریل اگر بیاید از آسمان هفتم
میافکنندش این قوم، با بالِ کنده در گور
۲
گفتند «گُل مرویید، این حکمِ پادشاه است
چشم و چراغ بودن، روشنترین گناه است
حدّ شکوفه تکفیر، حکم بنفشه زنجیر
سهم سپیده تبعید، جای ستاره چاه است
آواز پای کوکب در کوچهها نپیچد
در دستِ شحنه شلاّق همواره روبهراه است»
مغز عَلَمبهدوشان تقدیم مار بادا
وقتی که کلّهها را خالیشدن کلاه است
صابون ماه و خورشید صد بار بر تنش خورد
امّا چه میتوان کرد؟ شب همچنان سیاه است
ناچار گُل مرویید، از نور و نَی مگویید
وقتی به شهر کوران، یکچشمه پادشاه است
۳
شهری که اینچنین است، بیشهریار بادا
یعنی که شهریارش رقصانِ دار بادا
تا ردّ پای نااهل در کوچه آشکار است،
سنگ آذرخش بادا، چوب اژدهار بادا
قومی که خارِ وحشت بر کوی و بر گذر کاشت،
در کورههای دوزخ آتشبیار بادا
حتّی اگر اذانی از حلقشان برآید،
بانگ کلاغ بادا، صوت حمار بادا
گفتند «سر بدزدید» گفتیم «سر نهادیم»
گفتند «لب ببندید» گفتیم «عار بادا»
با پتک اگر نکوبیم بر کلّههای خالی
مغز علمبهدوشان تقدیم مار بادا
دی ۱۳۷۵ ـ مهر ۱۳۷۶
@asarkazemi
🔸 محمدکاظم کاظمی
این شعر سه قسمتی قریب به بیست سال پیش و در عصر حاکمیت طالبان بر کشور سروده شد، ولی گویا برای ملتی که مصائبش ادامه دارد شعرها هم سالها کاربرد خواهد داشت، روزی برای کابل، روزی برای ارزگان و روزی دیگر که خدا نیاورد، نمیدانم برای کجا.
۱
حلق سرود پاره، لبهای خنده در گور
تنبور و نَی در آتش، چنگ و سَرَنده در گور
این شهر بیتنفّس لَتخوردۀ چه قومی است؟
یک سو ستاره زخمی، یک سو پرنده در گور
دیگر کجا توان بود؟ وقتی که میخرامد
مار گزنده بر خاک، مور خورنده در گور
گفتی که «جهل جانکاه پوسیدۀ قرون شد
بوجهل و بولهبها گشتند گَنده در گور»
اینک ببین هُبل را، بُتهای کور و شَل را
مردان تیغ بر کف، زنهای زنده در گور
جبریل اگر بیاید از آسمان هفتم
میافکنندش این قوم، با بالِ کنده در گور
۲
گفتند «گُل مرویید، این حکمِ پادشاه است
چشم و چراغ بودن، روشنترین گناه است
حدّ شکوفه تکفیر، حکم بنفشه زنجیر
سهم سپیده تبعید، جای ستاره چاه است
آواز پای کوکب در کوچهها نپیچد
در دستِ شحنه شلاّق همواره روبهراه است»
مغز عَلَمبهدوشان تقدیم مار بادا
وقتی که کلّهها را خالیشدن کلاه است
صابون ماه و خورشید صد بار بر تنش خورد
امّا چه میتوان کرد؟ شب همچنان سیاه است
ناچار گُل مرویید، از نور و نَی مگویید
وقتی به شهر کوران، یکچشمه پادشاه است
۳
شهری که اینچنین است، بیشهریار بادا
یعنی که شهریارش رقصانِ دار بادا
تا ردّ پای نااهل در کوچه آشکار است،
سنگ آذرخش بادا، چوب اژدهار بادا
قومی که خارِ وحشت بر کوی و بر گذر کاشت،
در کورههای دوزخ آتشبیار بادا
حتّی اگر اذانی از حلقشان برآید،
بانگ کلاغ بادا، صوت حمار بادا
گفتند «سر بدزدید» گفتیم «سر نهادیم»
گفتند «لب ببندید» گفتیم «عار بادا»
با پتک اگر نکوبیم بر کلّههای خالی
مغز علمبهدوشان تقدیم مار بادا
دی ۱۳۷۵ ـ مهر ۱۳۷۶
@asarkazemi
Forwarded from کانال محمدکاظم کاظمی
🔴 ادارۀ اتباع و رویکردی نوین
🔹محمدکاظم کاظمی
در حاشیۀ «نخستین نمایشگاه دستاوردها و فعالیتهای هنری و علمی دانشآموزان اتباع خارجی در مدارس و خدمات جمهوری اسلامی ایران»
🔹
بله، گویا اتفاقات جدیدی میافتد. گویا قرار است که مهاجران افغانستان در ایران، «دیده شوند» و این را ما در عرصههای گوناگون حس میکنیم. این بسیار ارزش دارد که متولیان امر، قابلیتهای مهاجران ما را باور کردهاند و مهمتر از باور کردن، به رسمیت شناختهاند و بالاتر از آن، خود برای انعکاس آن تلاش میکنند. این که ادارۀ اتباع و مهاجرین خارجی و ادارات آموزش و پرورش، خود بانی چنین نمایشگاهی میشوند، بدین معنی است که گویا بالاخره در نهادهای متولی امور مهاجرین در ایران، اتفاقاتی افتاده است که باید آن را به فال نیک گرفت و از آن استقبال کرد.
ولی در کنار این قدردانی، که بسیار ضروری هم هست، هیچ نمیتوانیم این حقیقت را انکار کنیم که باید جلوه و شکوه این نمایشگاه را به پای دانشآموزانی نوشت که در وضعیتی دشوار، با تنگناهای موجود و گاه با امکانات شخصی، خود را به این درجه رساندهاند.
این انکار ناپذیر است که بسیاری از دانشآموزانی که آثار علمی و هنری خود را در اینجا عرضه کردند، گاه از حضور در مسابقات و اردوهای آموزشی و هنری دانشآموزان ایرانی محروم بودند. بسیاری از اینان حق شرکت در المپیادها، مسابقات ورزشی و دیگر فعالیتهای فوق برنامه آموزش و پرورش را نداشتند و چه بسیار رخ داد که دانشآموز مهاجر از کاروان اردوی ورزشی یا علمی دانشآموزان ایرانی بازماند و با اشک حسرت روانۀ خانه شد.
ما نباید انکار کنیم که بسیاری از این دانشآموزان، در تابستان کار کردند و با دستمزد کار خویش، اسباب و لوازم برای تهیۀ آثار هنری و ابداعات علمی خود خریدند. این را جوانی که آن پهپاد را ساخته بود، میگفت.
ما در این نمایشگاه دیدیم که نواحی مختلف آموزش و پرورش مشهد غرفه داشتند و آثاری از دانشآموزان مهاجر در آنها به نمایش درآمده بود. این بسیار خوب است و جای قدردانی دارد. ولی ما خبر داریم که در بعضی از این نواحی، اصلاً ثبت نام دانشآموزان مهاجر ممنوع است. آخر تا کی باید چنین باشد؟
من این همه را از این باب نمیگویم که ناشکری کرده باشم و خدمات مسئولان را خفیف انگاشته باشم. برای این میگویم که بدانیم این دانشآموزانی که در این تنگناها چنین آثار ارزشمندی خلق کرده است، اگر قدری بیشتر حمایت شوند یا لااقل قید و بند ممنوعیتهای مختلف از آنها برداشته شود، چه بسا که از این هم موفقتر شوند.
من اینها را برای این میگویم که آن عده از مسئولان که هنوز ضرورت این تغییر را درنیافتهاند و نتوانستهاند خود را با دلسوزان و مدبّران نظام هماهنگ سازند، به این قطار بپیوندند و در لذتی که اکنون نصیب خادمان راستین شده است، شریک شوند.
من مطمئن هستم که آقای عجمی مدیرکل اتباع و مهاجرین خارجی، از این که با حمایتهای او چنین برنامهای شکل میگیرد و دل مردمی شاد میشود، لذت میبرد. این لذت گوارایش باد. من مطمئن هستم که آقای احمدی معاون ایشان که نوار افتتاح نمایشگاه را قیچی میکرد، لذت میبرد.
و در مقابل من مطمئن هستم که آقای حسینپور مدیر کل اتباع در دهۀ هفتاد، وقتی دستور میداد که خانوادههای مهاجر را با اسباب و اثاثیهشان بار بزنند و در مرز تخلیه کنند، هیچ از این کار خود لذت نمیبرد. خود او باری در مصاحبهای گفته بود که در دل از این کار راضی نیست، ولی هیچ راه دیگری ندارد. نه جناب حسینپور! راه داشت، راه همین است که اکنون جانشینان شما میپیمایند، ولی قدری دیر.
شاید بگویید که آن مسئولان در زمان خود وظیفه داشتند و اجرای وظیفه، خود رضایت قلبی همراه دارد. ولی از یاد نبردهایم که مرحوم کریم قویدل (معروف به کریم غول) وقتی به بیماریای لاعلاج مبتلا شد، آن بیماری را نتیجۀ رفتارهایش با مهاجرین دانست و در آن روزهای پایانی عمر، از آنها حلالیت میطلبید.
و من مطمئن هستم که بسیاری از مسئولان امور مهاجرین که هنوز سختگیری میکنند، هنوز مشکلتراشی میکنند و هنوز حتی برای دریافت یک سیمکارت اعتباری و تمدید گواهینامه و ثبت نام دانشآموز در یک آموزشگاه در نواحی ممنوعه، مردم را در تنگنا میگذارند، از این کار خود لذت نمیبرند. ممکن است از انجام وظیفه احساس رضایت کنند، ولی لذت از خدمت، چیزی دیگر است.
این لذت ارزانی کسانی باد که این نمایشگاه را بر پا کردند، چه دانشآموزانی که پس از سالها محرومیت و تنگنا، اکنون «دیده شدند» و چه کسانی که اسباب این «دیدهشدن» را فراهم آوردند.
🔸
(این یادداشت در روز شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۵ در خبرگزاری فارس منتشر شد. از دستاندرکاران آن خبرگزاری سپاسگزارم.)
🔸
@mkazemkazemi
🔹محمدکاظم کاظمی
در حاشیۀ «نخستین نمایشگاه دستاوردها و فعالیتهای هنری و علمی دانشآموزان اتباع خارجی در مدارس و خدمات جمهوری اسلامی ایران»
🔹
بله، گویا اتفاقات جدیدی میافتد. گویا قرار است که مهاجران افغانستان در ایران، «دیده شوند» و این را ما در عرصههای گوناگون حس میکنیم. این بسیار ارزش دارد که متولیان امر، قابلیتهای مهاجران ما را باور کردهاند و مهمتر از باور کردن، به رسمیت شناختهاند و بالاتر از آن، خود برای انعکاس آن تلاش میکنند. این که ادارۀ اتباع و مهاجرین خارجی و ادارات آموزش و پرورش، خود بانی چنین نمایشگاهی میشوند، بدین معنی است که گویا بالاخره در نهادهای متولی امور مهاجرین در ایران، اتفاقاتی افتاده است که باید آن را به فال نیک گرفت و از آن استقبال کرد.
ولی در کنار این قدردانی، که بسیار ضروری هم هست، هیچ نمیتوانیم این حقیقت را انکار کنیم که باید جلوه و شکوه این نمایشگاه را به پای دانشآموزانی نوشت که در وضعیتی دشوار، با تنگناهای موجود و گاه با امکانات شخصی، خود را به این درجه رساندهاند.
این انکار ناپذیر است که بسیاری از دانشآموزانی که آثار علمی و هنری خود را در اینجا عرضه کردند، گاه از حضور در مسابقات و اردوهای آموزشی و هنری دانشآموزان ایرانی محروم بودند. بسیاری از اینان حق شرکت در المپیادها، مسابقات ورزشی و دیگر فعالیتهای فوق برنامه آموزش و پرورش را نداشتند و چه بسیار رخ داد که دانشآموز مهاجر از کاروان اردوی ورزشی یا علمی دانشآموزان ایرانی بازماند و با اشک حسرت روانۀ خانه شد.
ما نباید انکار کنیم که بسیاری از این دانشآموزان، در تابستان کار کردند و با دستمزد کار خویش، اسباب و لوازم برای تهیۀ آثار هنری و ابداعات علمی خود خریدند. این را جوانی که آن پهپاد را ساخته بود، میگفت.
ما در این نمایشگاه دیدیم که نواحی مختلف آموزش و پرورش مشهد غرفه داشتند و آثاری از دانشآموزان مهاجر در آنها به نمایش درآمده بود. این بسیار خوب است و جای قدردانی دارد. ولی ما خبر داریم که در بعضی از این نواحی، اصلاً ثبت نام دانشآموزان مهاجر ممنوع است. آخر تا کی باید چنین باشد؟
من این همه را از این باب نمیگویم که ناشکری کرده باشم و خدمات مسئولان را خفیف انگاشته باشم. برای این میگویم که بدانیم این دانشآموزانی که در این تنگناها چنین آثار ارزشمندی خلق کرده است، اگر قدری بیشتر حمایت شوند یا لااقل قید و بند ممنوعیتهای مختلف از آنها برداشته شود، چه بسا که از این هم موفقتر شوند.
من اینها را برای این میگویم که آن عده از مسئولان که هنوز ضرورت این تغییر را درنیافتهاند و نتوانستهاند خود را با دلسوزان و مدبّران نظام هماهنگ سازند، به این قطار بپیوندند و در لذتی که اکنون نصیب خادمان راستین شده است، شریک شوند.
من مطمئن هستم که آقای عجمی مدیرکل اتباع و مهاجرین خارجی، از این که با حمایتهای او چنین برنامهای شکل میگیرد و دل مردمی شاد میشود، لذت میبرد. این لذت گوارایش باد. من مطمئن هستم که آقای احمدی معاون ایشان که نوار افتتاح نمایشگاه را قیچی میکرد، لذت میبرد.
و در مقابل من مطمئن هستم که آقای حسینپور مدیر کل اتباع در دهۀ هفتاد، وقتی دستور میداد که خانوادههای مهاجر را با اسباب و اثاثیهشان بار بزنند و در مرز تخلیه کنند، هیچ از این کار خود لذت نمیبرد. خود او باری در مصاحبهای گفته بود که در دل از این کار راضی نیست، ولی هیچ راه دیگری ندارد. نه جناب حسینپور! راه داشت، راه همین است که اکنون جانشینان شما میپیمایند، ولی قدری دیر.
شاید بگویید که آن مسئولان در زمان خود وظیفه داشتند و اجرای وظیفه، خود رضایت قلبی همراه دارد. ولی از یاد نبردهایم که مرحوم کریم قویدل (معروف به کریم غول) وقتی به بیماریای لاعلاج مبتلا شد، آن بیماری را نتیجۀ رفتارهایش با مهاجرین دانست و در آن روزهای پایانی عمر، از آنها حلالیت میطلبید.
و من مطمئن هستم که بسیاری از مسئولان امور مهاجرین که هنوز سختگیری میکنند، هنوز مشکلتراشی میکنند و هنوز حتی برای دریافت یک سیمکارت اعتباری و تمدید گواهینامه و ثبت نام دانشآموز در یک آموزشگاه در نواحی ممنوعه، مردم را در تنگنا میگذارند، از این کار خود لذت نمیبرند. ممکن است از انجام وظیفه احساس رضایت کنند، ولی لذت از خدمت، چیزی دیگر است.
این لذت ارزانی کسانی باد که این نمایشگاه را بر پا کردند، چه دانشآموزانی که پس از سالها محرومیت و تنگنا، اکنون «دیده شدند» و چه کسانی که اسباب این «دیدهشدن» را فراهم آوردند.
🔸
(این یادداشت در روز شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۵ در خبرگزاری فارس منتشر شد. از دستاندرکاران آن خبرگزاری سپاسگزارم.)
🔸
@mkazemkazemi
دوران مسئولیت آقای محمدعجمی مدیر کل ادارۀ اتباع خراسان رضوی به پایان رسید و آقای حسین احمدی معاون قبلی این اداره فعلاً سرپرستی آن را برعهده دارد.
دوران آقای عجمی برای مهاجرین ما از دورههای خوب ادارۀ اتباع بود و امیدواریم که از این پس نیز چنین باشد. یادداشت پست قبل را قریب به دو سال پیش به مناسبت یکی از خدمات اداره اتباع به دانشآموزان مهاجر نوشته بودم که در سایت خبرگزاری فارس هم منتشر شده بود. 👆
این هم لینک مطلب در خبرگزاری فارس
http://af.farsnews.com/social/news/13950218000052
دوران آقای عجمی برای مهاجرین ما از دورههای خوب ادارۀ اتباع بود و امیدواریم که از این پس نیز چنین باشد. یادداشت پست قبل را قریب به دو سال پیش به مناسبت یکی از خدمات اداره اتباع به دانشآموزان مهاجر نوشته بودم که در سایت خبرگزاری فارس هم منتشر شده بود. 👆
این هم لینک مطلب در خبرگزاری فارس
http://af.farsnews.com/social/news/13950218000052
Forwarded from کانال کتـــ📚ــابخانہبنیادقلمسبز (فیروز اکبری نواندیش)
کتاب ابرها شاعران خوش نامند.apk
6.1 MB
"مجموعه شعر" 📚ابرها شاعران خوش نامند 📚
🖋اثر: آقای سید حکیم بینش
🌹به همت بانو آمنه نوروزی
🌹ناشر: بنیاد فرهنگی قلم سبز
🌹طراحی و ساخت: فیروز اکبری نواندیش
🌹فرمت: الکترونیکی (اپلیکیشن اندروید)
@gpafg_book
🖋اثر: آقای سید حکیم بینش
🌹به همت بانو آمنه نوروزی
🌹ناشر: بنیاد فرهنگی قلم سبز
🌹طراحی و ساخت: فیروز اکبری نواندیش
🌹فرمت: الکترونیکی (اپلیکیشن اندروید)
@gpafg_book
Forwarded from کانال کتـــ📚ــابخانہبنیادقلمسبز (فیروز اکبری نواندیش)
S.H. Binesh.m4a
3 MB
کانال کتـــ📚ــابخانہبنیادقلمسبز
کتاب ابرها شاعران خوش نامند.apk
نسخۀ دیجیتال مجموعه شعر شاعر گرامی، جناب حکیم بینش. با سپاس از تهیهکنندگان این کتاب.
با شناختی که از دانش و بینش جناب الهی داریم، امیدواریم که جلسۀ خوبی شود، با بحثهای مهم و چالشبرانگیزی که امروزه بسیاری از دوستان شاعر با آنها مواجهاند. ⬇
Forwarded from خبرهای شعر خراسان (محمدکاظم کاظمی)
🔹 انجمن شعر امین برگزار میکند.
🔹 اولین نشست از سلسله نشستهای شاعران با استادان حوزه و دانشگاه.
🔸 موضوع: جایگاه اهل بیت(ع) و جلوۀ آن در شعر شاعران
🔸 با حضور حجتالاسلام و المسلمین مجتبی الهی خراسانی
🔻 چهارشنبه ۳۰ آبان ۹۷، ساعت ۱۷
🔻 چهارطبقه، شهید مدرس ۴، پلاک ۱۰، حسینیه هنر
🔹 اولین نشست از سلسله نشستهای شاعران با استادان حوزه و دانشگاه.
🔸 موضوع: جایگاه اهل بیت(ع) و جلوۀ آن در شعر شاعران
🔸 با حضور حجتالاسلام و المسلمین مجتبی الهی خراسانی
🔻 چهارشنبه ۳۰ آبان ۹۷، ساعت ۱۷
🔻 چهارطبقه، شهید مدرس ۴، پلاک ۱۰، حسینیه هنر
Forwarded from کانال محمدکاظم کاظمی
🍀🌸 دو مذهب
🔹 مقدمه
این یک سلسله بحث در مورد اختلافهای مذهبی میان مسلمانان است. همین اول بگویم که من دینشناس نیستم و بحث من هم یک بحث تخصصی اعتقادی نیست. این نظر یک مسلمان عادی است که کتابهایی خوانده و مطالعات مختصری دارد و مهمتر از آن با اهالی هر دو مذهب شیعه و سنی نشست و برخاست و رفاقت داشته است. من نه میخواهم (و نه اصلاً میتوانم) حقانیت یک مذهب یا باطل بودن دیگری را ثابت کنم. فقط از منظر رفتاری و اجتماعی بحث میکنم.
میدانم که بسیاریها مرا ملامت خواهند کرد. ولی با این حال چرا وارد این بحث میشوم؟ چون میپندارم یکی از خطرهای بزرگ که جامعه اسلام (شیعه و سنی) را تهدید میکند و این تهدید هر روز بیشتر میشود، تفرقه و افراطیگری است. به نظر میرسد که ما از این نظر در آستانه یک بحران بزرگ هستیم. دشمنان دانا و دوستان نادان دست در دست هم نهادهاند و آتش نزاعهای مذهبی میان مسلمانان دوباره روشن شده است و متأسفانه در حال گسترش است.
من فکر میکنم که علمای دین ما برای پیشگیری این بحران وظیفهای سنگین دارند. در واقع نیز خاموش کردن این آتش، کار علماست، نه کار امثال من. ولی از طرفی نمیتوانم احساس وظیفه نکنم، چون فکر میکنم هر کدام ما اگر یک قطره آب هم بپاشیم، غنیمت است. من این را در این لحظه برای خود یک مسئولیت انسانی و اسلامی میبینم و نمیتوانم از آن بگذرم.
این مطلب در هشت قسمت نوشته شده است و آنها را به صورت پیاپی در همینجا خواهید خواند.
#دو_مذهب
#مقدمه
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi
🔹 مقدمه
این یک سلسله بحث در مورد اختلافهای مذهبی میان مسلمانان است. همین اول بگویم که من دینشناس نیستم و بحث من هم یک بحث تخصصی اعتقادی نیست. این نظر یک مسلمان عادی است که کتابهایی خوانده و مطالعات مختصری دارد و مهمتر از آن با اهالی هر دو مذهب شیعه و سنی نشست و برخاست و رفاقت داشته است. من نه میخواهم (و نه اصلاً میتوانم) حقانیت یک مذهب یا باطل بودن دیگری را ثابت کنم. فقط از منظر رفتاری و اجتماعی بحث میکنم.
میدانم که بسیاریها مرا ملامت خواهند کرد. ولی با این حال چرا وارد این بحث میشوم؟ چون میپندارم یکی از خطرهای بزرگ که جامعه اسلام (شیعه و سنی) را تهدید میکند و این تهدید هر روز بیشتر میشود، تفرقه و افراطیگری است. به نظر میرسد که ما از این نظر در آستانه یک بحران بزرگ هستیم. دشمنان دانا و دوستان نادان دست در دست هم نهادهاند و آتش نزاعهای مذهبی میان مسلمانان دوباره روشن شده است و متأسفانه در حال گسترش است.
من فکر میکنم که علمای دین ما برای پیشگیری این بحران وظیفهای سنگین دارند. در واقع نیز خاموش کردن این آتش، کار علماست، نه کار امثال من. ولی از طرفی نمیتوانم احساس وظیفه نکنم، چون فکر میکنم هر کدام ما اگر یک قطره آب هم بپاشیم، غنیمت است. من این را در این لحظه برای خود یک مسئولیت انسانی و اسلامی میبینم و نمیتوانم از آن بگذرم.
این مطلب در هشت قسمت نوشته شده است و آنها را به صورت پیاپی در همینجا خواهید خواند.
#دو_مذهب
#مقدمه
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi
Forwarded from کانال محمدکاظم کاظمی
🍀🌸 دو مذهب
🔹 قسمت اول. چرا افراد به راحتی تغییر مذهب نمیدهند؟
اگر قدری به تاریخ نزاعهای مذهبی ما بنگریم و قدری هم به رسانههای امروز، درمییابیم که بخش مهمی از انرژی و توان هر دو مذهب صرف بحثهایی برای اثبات حقانیت مذهب خودی و باطل بودن مذهب طرف مقابل شده است. ولی در عمل کسانی که به سبب این بحثها تغییر مذهب دادهاند بسیار نبودهاند. توجه داشته باشید. نمیگویم نبودهاند، بلکه میگویم بسیار نبودهاند.
چرا چنین است؟ بیایید خود را در مقام بحث فرض کنید. فرض کنید که شما یک شیعۀ معتقد و محکم، با یک نفر از اهل سنت بحث میکنید و در نهایت مغلوب میشوید. (شاید اکنون شما بگویید من هیچگاه مغلوب نمیشوم چون برحق هستم. ولی خوب موقتاً این فرض را بکنید تا به نتیجهای برسیم.) واقعاً اگر شما روزی یکی از اهل سنت در مقام بحث شما را شکست بدهد، سنی خواهید شد؟ به احتمال قوی نمیشوید. حداکثر این که خواهید گفت «خوب شاید من اطلاعات قوی و توانایی بحث نداشتم که شکست خوردم. حتماً اگر یک عالم ورزیده ما بود، شکست نمیخورد که هیچ، حتی پیروز هم میشد»
شما آنگاه به احتمال قوی به یک عالم شیعه یا کتاب یا انترنت مراجعه میکنید و میبینید که جواب آن حریف سنی شما چه بوده است. بعد هم به جوابی که شما را قانع کند میرسید، چون عالمان ما هم برای بحث کردن و ردّ موضع طرف مقابل کاملاً ورزیده هستند. پس نهایتاً قضیه برمیگردد به سر جای اول.
خوب با این فرض، انتظار ندارید که حریف سنی شما هم اگر شکست بخورد همین کار را بکند؟ او هم در دل خواهد گفت «حتماً من اطلاعات نداشتم که شکست خوردم.» و بعد هم اگر هنوز دغدغهای و نگرانیای داشته باشد، به یک عالم یا کتاب اهل سنت مراجعه میکند و خود را آرام میسازد.
به همین دلیل است که با همه انرژیای که برای اثبات حقانیت یک مذهب و ردّ مذهب دیگر صرف شده است، بازده کار بسیار نبوده است. البته بسیاری اشخاص تغییر مذهب دادهاند، ولی بدنه اصلی جامعه اهل سنت دنیا، همان است و بدنه اصلی شیعه نیز همان.
حالا یک موضوع دیگر. واقعیت این است که این بحثها هم اگر اثری دارد، بر شیعه و سنی افراطی ندارد. آنانی که بر اثر این بحثها احتمالاً تغییر مذهب میدهند، افراد معتدل هستند. خوب این آدم معتدل اگر در مذهب خود باقی میماند هم چندان فرقی نمیکرد. ما خیلی تلاش کردهایم و مثلاً رنگ نارنجی را سرخ ساختهایم. یا سبز پستهای را سبز چمنی ساختهایم. زیاد فرق نمیکند. مهم این است که بتوان سیاه را سفید ساخت.
من در قسمت بعدی بحث میگویم که به نظر من چرا اگر یک شیعه یا سنی معتدل در نهایت تغییر مذهب دهد، چندان فرقی نمیکند و مشکلات اصلی ما همچنان بر جای خود هست. اینجا اجمالاً بگویم که مشکل اصلی ما دو مذهب داشتن نیست، بلکه افراطیگری در هر مذهب است.
#دو_مذهب
#قسمت_اول
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi
🔹 قسمت اول. چرا افراد به راحتی تغییر مذهب نمیدهند؟
اگر قدری به تاریخ نزاعهای مذهبی ما بنگریم و قدری هم به رسانههای امروز، درمییابیم که بخش مهمی از انرژی و توان هر دو مذهب صرف بحثهایی برای اثبات حقانیت مذهب خودی و باطل بودن مذهب طرف مقابل شده است. ولی در عمل کسانی که به سبب این بحثها تغییر مذهب دادهاند بسیار نبودهاند. توجه داشته باشید. نمیگویم نبودهاند، بلکه میگویم بسیار نبودهاند.
چرا چنین است؟ بیایید خود را در مقام بحث فرض کنید. فرض کنید که شما یک شیعۀ معتقد و محکم، با یک نفر از اهل سنت بحث میکنید و در نهایت مغلوب میشوید. (شاید اکنون شما بگویید من هیچگاه مغلوب نمیشوم چون برحق هستم. ولی خوب موقتاً این فرض را بکنید تا به نتیجهای برسیم.) واقعاً اگر شما روزی یکی از اهل سنت در مقام بحث شما را شکست بدهد، سنی خواهید شد؟ به احتمال قوی نمیشوید. حداکثر این که خواهید گفت «خوب شاید من اطلاعات قوی و توانایی بحث نداشتم که شکست خوردم. حتماً اگر یک عالم ورزیده ما بود، شکست نمیخورد که هیچ، حتی پیروز هم میشد»
شما آنگاه به احتمال قوی به یک عالم شیعه یا کتاب یا انترنت مراجعه میکنید و میبینید که جواب آن حریف سنی شما چه بوده است. بعد هم به جوابی که شما را قانع کند میرسید، چون عالمان ما هم برای بحث کردن و ردّ موضع طرف مقابل کاملاً ورزیده هستند. پس نهایتاً قضیه برمیگردد به سر جای اول.
خوب با این فرض، انتظار ندارید که حریف سنی شما هم اگر شکست بخورد همین کار را بکند؟ او هم در دل خواهد گفت «حتماً من اطلاعات نداشتم که شکست خوردم.» و بعد هم اگر هنوز دغدغهای و نگرانیای داشته باشد، به یک عالم یا کتاب اهل سنت مراجعه میکند و خود را آرام میسازد.
به همین دلیل است که با همه انرژیای که برای اثبات حقانیت یک مذهب و ردّ مذهب دیگر صرف شده است، بازده کار بسیار نبوده است. البته بسیاری اشخاص تغییر مذهب دادهاند، ولی بدنه اصلی جامعه اهل سنت دنیا، همان است و بدنه اصلی شیعه نیز همان.
حالا یک موضوع دیگر. واقعیت این است که این بحثها هم اگر اثری دارد، بر شیعه و سنی افراطی ندارد. آنانی که بر اثر این بحثها احتمالاً تغییر مذهب میدهند، افراد معتدل هستند. خوب این آدم معتدل اگر در مذهب خود باقی میماند هم چندان فرقی نمیکرد. ما خیلی تلاش کردهایم و مثلاً رنگ نارنجی را سرخ ساختهایم. یا سبز پستهای را سبز چمنی ساختهایم. زیاد فرق نمیکند. مهم این است که بتوان سیاه را سفید ساخت.
من در قسمت بعدی بحث میگویم که به نظر من چرا اگر یک شیعه یا سنی معتدل در نهایت تغییر مذهب دهد، چندان فرقی نمیکند و مشکلات اصلی ما همچنان بر جای خود هست. اینجا اجمالاً بگویم که مشکل اصلی ما دو مذهب داشتن نیست، بلکه افراطیگری در هر مذهب است.
#دو_مذهب
#قسمت_اول
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi
Forwarded from کانال محمدکاظم کاظمی
🍀🌸 دو مذهب
🔹 قسمت دوم، دو همسایه
فرض کنیم که شما همسایهای از مذهب دیگر دارید. مثلاً شما شیعه هستید و یک همسایه سنی دارید. یا برعکس. و فرض کنید که هم شما دیندار هستید و هم او. هر یک هم به دستورهای دین، آنگونه که مذهب شما معرفی کرده است، پایبند هستید. حالا، شما چه نوع رفتاری دارید؟ بگذارید بخشی از آن را بشمرم.
شما نماز میخوانید
شما روزه میگیرید
شما به حج میروید
شما بخشی از داراییتان را ـ به هر عنوانی ـ به مستحقان میدهید.
شما قرآن میخوانید
شما یتیمنوازی میکنید
شما به پدر و مادر خود احسان میکنید
شما به همسایهتان سلام میدهید، او را آزار نمیدهید.
شما پاکدامن هستید
شما دروغ نمیگویید، شما غیبت نمیکنید، شما تهمت نمیزنید
شما ربا نمیخورید، شراب نمیخورید، قمار نمیزنید
در مجموع شما یک انسان «درستکار» هستید.
خوب، حالا آن همسایهتان ـ که از نظر فقهی مذهبی دیگر دارد ـ چه کارها میکند و چه کارها نمیکند؟ من نیازی نیست این فهرست بلند و بالا را تکرار کنم. او هم به همه این خصایل اخلاقی و رفتاری آراسته است. او هم مثل شما انسانی است «درستکار».
اگر این دو همسایه به مذاهب خود پایبند باشند، هیچیک دارای صفتی نیست که بتوان آن را «یک صفت زشت» به شمار آورد. اختلافهای فقهی هست، ولی اینها را نمیتوان «ناپسند» و «زشت» دانست. مثلاً همسایه سنی همانند شیعه به پاک بودن محل نماز معتقد است. ولی از نظر او محل سجده ضرور نیست که حتماً از خاک و برآمده از خاک (سنگ، چوب، برگ و امثال آن) باشد. او بر روی زمین خالی هم سجده میکند. همسایۀ شیعه فقط سجده بر روی بعضی چیزها را جایز میداند. حالا میتوان گفت که یکی از این دو تن، از نظر عرف عام و از نظر اخلاق و رفتارهای انسانی کاری «ناپسند» انجام داده است؟
ببینید، قمار زدن را همه انسانهای منصف و درستکار دنیا ناپسند میدانند. ولی نمیتوان گفت که سجده کردن یا سجده نکردن بر مهر این حالت را دارد.
پس میتوان گفت که اگر هدف اصلی دین را تعالی معنوی و اخلاقی انسانها بدانیم و بر آن باشیم که پیامبران آمدهاند تا انسانها را اهل معنویت، درستکار، شریف و پاکدامن بار بیاورند، شیعه و سنیای که به آموزههای مذهب خود وفادارند، در مسیر هدف کلی اسلام هستند. به عبارت دیگر اگر جامعه بشری تماماً مسلمان باشد (چه شیعه و چه سنی) و این آدمها به این دستورهای دین عمل کنند، ما یک جامعۀ «پسندیده» خواهیم داشت. نمیگویم الزاماً جامعهای ایدآل و کاملاً سعادتمند و برحق، چون ممکن است در بعضی امور جزئی کوتاهیهایی در بعضی از آنان باشد. ولی میشود گفت که اسلام ـ چه در قرائت شیعی و چه در قرائت سنی ـ چیزی ناپسند به دنیا عرضه نکرده است و بر عکس بسیار چیزهای پسندیده عرضه کرده است.
این یادداشت را برای این نوشتم که بدانیم مسلمان بودن چه ارزش بزرگی است. و هر یک از این مذاهب ـ اگر طبق حقیقت خود عمل کنند ـ میتوانند انسانهایی درستکار و با خلق و خوی و رفتار پسندیده بار بیاورند.
ولی ما چرا این قدر خود را از همدیگر دور میپنداریم؟ چون هدف اصلی دین را که همان تعالی معنوی و اخلاقی انسانهاست کمرنگ ساختهایم. اخلاق و معنویت برای ما ارزش اصلیاش را از دست داده است، در حالی که بیشترین توصیههای قرآن و پیامبر و دیگر بزرگان دین، توصیههای اخلاقی و معنوی است.
من از همه دوستان میخواهم که قدری در آموزههای قرآن درنگ کنند و ببینند که قرآن بیش از هر چیزی، بر چه اموری تأکید دارد. بعد ببینند که آیا شیعه و سنی در این امور با هم اختلافی چشمگیر دارند؟
#دو_مذهب
#قسمت_دوم
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi
🔹 قسمت دوم، دو همسایه
فرض کنیم که شما همسایهای از مذهب دیگر دارید. مثلاً شما شیعه هستید و یک همسایه سنی دارید. یا برعکس. و فرض کنید که هم شما دیندار هستید و هم او. هر یک هم به دستورهای دین، آنگونه که مذهب شما معرفی کرده است، پایبند هستید. حالا، شما چه نوع رفتاری دارید؟ بگذارید بخشی از آن را بشمرم.
شما نماز میخوانید
شما روزه میگیرید
شما به حج میروید
شما بخشی از داراییتان را ـ به هر عنوانی ـ به مستحقان میدهید.
شما قرآن میخوانید
شما یتیمنوازی میکنید
شما به پدر و مادر خود احسان میکنید
شما به همسایهتان سلام میدهید، او را آزار نمیدهید.
شما پاکدامن هستید
شما دروغ نمیگویید، شما غیبت نمیکنید، شما تهمت نمیزنید
شما ربا نمیخورید، شراب نمیخورید، قمار نمیزنید
در مجموع شما یک انسان «درستکار» هستید.
خوب، حالا آن همسایهتان ـ که از نظر فقهی مذهبی دیگر دارد ـ چه کارها میکند و چه کارها نمیکند؟ من نیازی نیست این فهرست بلند و بالا را تکرار کنم. او هم به همه این خصایل اخلاقی و رفتاری آراسته است. او هم مثل شما انسانی است «درستکار».
اگر این دو همسایه به مذاهب خود پایبند باشند، هیچیک دارای صفتی نیست که بتوان آن را «یک صفت زشت» به شمار آورد. اختلافهای فقهی هست، ولی اینها را نمیتوان «ناپسند» و «زشت» دانست. مثلاً همسایه سنی همانند شیعه به پاک بودن محل نماز معتقد است. ولی از نظر او محل سجده ضرور نیست که حتماً از خاک و برآمده از خاک (سنگ، چوب، برگ و امثال آن) باشد. او بر روی زمین خالی هم سجده میکند. همسایۀ شیعه فقط سجده بر روی بعضی چیزها را جایز میداند. حالا میتوان گفت که یکی از این دو تن، از نظر عرف عام و از نظر اخلاق و رفتارهای انسانی کاری «ناپسند» انجام داده است؟
ببینید، قمار زدن را همه انسانهای منصف و درستکار دنیا ناپسند میدانند. ولی نمیتوان گفت که سجده کردن یا سجده نکردن بر مهر این حالت را دارد.
پس میتوان گفت که اگر هدف اصلی دین را تعالی معنوی و اخلاقی انسانها بدانیم و بر آن باشیم که پیامبران آمدهاند تا انسانها را اهل معنویت، درستکار، شریف و پاکدامن بار بیاورند، شیعه و سنیای که به آموزههای مذهب خود وفادارند، در مسیر هدف کلی اسلام هستند. به عبارت دیگر اگر جامعه بشری تماماً مسلمان باشد (چه شیعه و چه سنی) و این آدمها به این دستورهای دین عمل کنند، ما یک جامعۀ «پسندیده» خواهیم داشت. نمیگویم الزاماً جامعهای ایدآل و کاملاً سعادتمند و برحق، چون ممکن است در بعضی امور جزئی کوتاهیهایی در بعضی از آنان باشد. ولی میشود گفت که اسلام ـ چه در قرائت شیعی و چه در قرائت سنی ـ چیزی ناپسند به دنیا عرضه نکرده است و بر عکس بسیار چیزهای پسندیده عرضه کرده است.
این یادداشت را برای این نوشتم که بدانیم مسلمان بودن چه ارزش بزرگی است. و هر یک از این مذاهب ـ اگر طبق حقیقت خود عمل کنند ـ میتوانند انسانهایی درستکار و با خلق و خوی و رفتار پسندیده بار بیاورند.
ولی ما چرا این قدر خود را از همدیگر دور میپنداریم؟ چون هدف اصلی دین را که همان تعالی معنوی و اخلاقی انسانهاست کمرنگ ساختهایم. اخلاق و معنویت برای ما ارزش اصلیاش را از دست داده است، در حالی که بیشترین توصیههای قرآن و پیامبر و دیگر بزرگان دین، توصیههای اخلاقی و معنوی است.
من از همه دوستان میخواهم که قدری در آموزههای قرآن درنگ کنند و ببینند که قرآن بیش از هر چیزی، بر چه اموری تأکید دارد. بعد ببینند که آیا شیعه و سنی در این امور با هم اختلافی چشمگیر دارند؟
#دو_مذهب
#قسمت_دوم
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi
Forwarded from کانال محمدکاظم کاظمی
🍀🌸 دو مذهب
🔹 قسمت سوم، اهل سنت و اهل بیت
ارادت اهل سنت به علی(ع) و خاندان او برای بسیاری از شیعیان قابل درک نیست. اهل سنت امام علی را یکی از «چهار یار» میدانند. همچنین او را از «عشره مبشره» میشمارند، یعنی ده یار بهشتی حضرت رسول (به باور آنان). البته شیعه حدیث عشره مبشره را قبول ندارد و من در این مورد بحث نمیکنم. اینقدر هست که در دیدگاه اهل سنت، علی(ع) یکی از چهار شخصیت برتر جهان اسلام و یکی از ده انسان در تاریخ اسلام است که پیامبر بهشت را برایشان تضمین کرده است.
اما قضیه به همینجا ختم نمیشود. بسیاری از اهل سنت، علی را از نظر مقام معنوی از بعضی دیگر خلفا هم برتر میدانند. این همه ستایشی که در آثار شاعران اهل سنت نسبت به علی هست، نسبت به سه خلیفه دیگر نیست. مثلاً بیدل که به خلفای دیگر فقط در چند جای و به صورت پراکنده اشاره میکند، برای علی(ع) سه قصیدۀ باشکوه دارد، که این بیت معروف، از یکی از همان قصاید است:
لب بت گر به تصدیق کمالش «یا علی» گوید،
به نوری آشنا گردد که آرد کعبه ایمانش
لقب «شیر خدا» و «شاه مردان» برای حضرت علی یک لقب فقط شیعی نیست. بیدل خود در همین قصیده میگوید
در این مرتع شکار مکر روباهان شد آن غافل
که آگاهی ندادند از کنام شیر یزدانش
کدامین شیر یزدان؟ مرتضی، آن صفدر غالب
که میخوانند مردان حقیقت شاه مردانش
و باز مولاناست که میگوید
زین همرهان سستعناصر دلم گرفت
شیر خدا و رستم دستانم آرزوست
باز از بیدل بشنویم:
بیدل، به هر کجا رگ ابری نشان دهند
در ماتم حسین و حسن گریه میکند
از سنایی:
سر برآر از گلشن تحقیق تا در کوی دین
کشتگان زنده بینی، انجمن در انجمن
در یکی صف، کشتگان بینی به تیغی چون حسین
در دگر صف، خستگان یابی به زهری چون حسن
از اقبال لاهوری:
مریم از یک نسبت عیسی عزیز
از سه نسبت حضرت زهرا عزیز
نور چشم رحمت للعالمین
آن امام اولین و آخرین
آن که جان در پیکر گیتی دمید
روزگار تازه آئین آفرید
برای بسیاری از شیعیانی که نسبت به این مسایل وقوف ندارند، این همه توصیف و تمجید قابل هضم نیست. با خود میگویند «شاید این شاعران هم شیعه بودهاند، ولی تقیه میکردهاند» ولی کسی که با عموم جامعۀ اهل سنت تماس دارد و این ارادت را در تک تک آنان میبیند، میداند که این نه تقیه، بلکه یک ارادت قلبی است در طول دورانها و در همه مکانها.
بگذارید کمی از چشمدیدهایم بگویم. حقیقت این است که با همه فراگیری رسانهها، ما پیروان دو مذهب از معتقدات، رفتارها و باورهای همدیگر خبر نداریم. تصوری که بسیاری از شیعیان دارند، این است که اهل سنت دشمن یا لااقل بدخواه امیرالمؤمنین علی(ع) و خاندان او هستند.
بر اساس همین تصور نادرست است که مثلاً باری یکی از اهالی مطبوعات ایران وقتی شعرهای قهار عاصی برای امام علی و امام حسین را دیده بود، در روزنامهای نوشته بود که «او سنی بود، اما دلی شیعی و عاشق داشت.» آن دوست ایرانی ما خبر نداشت که این قضیه «اما» به کار ندارد. اتفاقاً من در همان زمان با یکی از فضلای اهل سنت برخورد کردم که این مطلب را دیده بود و از این تعبیر ناراضی بود. میگفت «مگر این دوست نویسنده ما انتظار داشته است که جز این باشد؟ مگر او نمیداند که ما چه مقام والایی برای آن حضرت قائلیم؟» و درست میگفت.
همان طور که اهل تشیع به پنجتن ارادت تمام دارند، اهل سنت به «چهار یار» ارادت دارند و این چهار یار یعنی «ابوبکر، عمر، عثمان و علی». آنها این چهار خلیفه را ـ که خلفای راشدین نامیده میشوند ـ تنها خلفای برحق میدانند و عقیده دارند که خلافت اسلامی درست بعد از خلفای راشدین بود که به انحراف کشیده شد، یعنی در عصر امویان و عباسیان. ما که در کابل بودیم، حدیثی از حضرت پیامبر اکرم در کتابهای درسی ما در افغانستان نقل میشد که ایشان فرمودهاند بعد از من امت اسلام فقط سی سال زمامداران سالمی خواهد داشت (نقل به مضمون میکنم) و سی سال یعنی دوران خلفای راشدین.
#دو_مذهب
#قسمت_سوم
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi
🔹 قسمت سوم، اهل سنت و اهل بیت
ارادت اهل سنت به علی(ع) و خاندان او برای بسیاری از شیعیان قابل درک نیست. اهل سنت امام علی را یکی از «چهار یار» میدانند. همچنین او را از «عشره مبشره» میشمارند، یعنی ده یار بهشتی حضرت رسول (به باور آنان). البته شیعه حدیث عشره مبشره را قبول ندارد و من در این مورد بحث نمیکنم. اینقدر هست که در دیدگاه اهل سنت، علی(ع) یکی از چهار شخصیت برتر جهان اسلام و یکی از ده انسان در تاریخ اسلام است که پیامبر بهشت را برایشان تضمین کرده است.
اما قضیه به همینجا ختم نمیشود. بسیاری از اهل سنت، علی را از نظر مقام معنوی از بعضی دیگر خلفا هم برتر میدانند. این همه ستایشی که در آثار شاعران اهل سنت نسبت به علی هست، نسبت به سه خلیفه دیگر نیست. مثلاً بیدل که به خلفای دیگر فقط در چند جای و به صورت پراکنده اشاره میکند، برای علی(ع) سه قصیدۀ باشکوه دارد، که این بیت معروف، از یکی از همان قصاید است:
لب بت گر به تصدیق کمالش «یا علی» گوید،
به نوری آشنا گردد که آرد کعبه ایمانش
لقب «شیر خدا» و «شاه مردان» برای حضرت علی یک لقب فقط شیعی نیست. بیدل خود در همین قصیده میگوید
در این مرتع شکار مکر روباهان شد آن غافل
که آگاهی ندادند از کنام شیر یزدانش
کدامین شیر یزدان؟ مرتضی، آن صفدر غالب
که میخوانند مردان حقیقت شاه مردانش
و باز مولاناست که میگوید
زین همرهان سستعناصر دلم گرفت
شیر خدا و رستم دستانم آرزوست
باز از بیدل بشنویم:
بیدل، به هر کجا رگ ابری نشان دهند
در ماتم حسین و حسن گریه میکند
از سنایی:
سر برآر از گلشن تحقیق تا در کوی دین
کشتگان زنده بینی، انجمن در انجمن
در یکی صف، کشتگان بینی به تیغی چون حسین
در دگر صف، خستگان یابی به زهری چون حسن
از اقبال لاهوری:
مریم از یک نسبت عیسی عزیز
از سه نسبت حضرت زهرا عزیز
نور چشم رحمت للعالمین
آن امام اولین و آخرین
آن که جان در پیکر گیتی دمید
روزگار تازه آئین آفرید
برای بسیاری از شیعیانی که نسبت به این مسایل وقوف ندارند، این همه توصیف و تمجید قابل هضم نیست. با خود میگویند «شاید این شاعران هم شیعه بودهاند، ولی تقیه میکردهاند» ولی کسی که با عموم جامعۀ اهل سنت تماس دارد و این ارادت را در تک تک آنان میبیند، میداند که این نه تقیه، بلکه یک ارادت قلبی است در طول دورانها و در همه مکانها.
بگذارید کمی از چشمدیدهایم بگویم. حقیقت این است که با همه فراگیری رسانهها، ما پیروان دو مذهب از معتقدات، رفتارها و باورهای همدیگر خبر نداریم. تصوری که بسیاری از شیعیان دارند، این است که اهل سنت دشمن یا لااقل بدخواه امیرالمؤمنین علی(ع) و خاندان او هستند.
بر اساس همین تصور نادرست است که مثلاً باری یکی از اهالی مطبوعات ایران وقتی شعرهای قهار عاصی برای امام علی و امام حسین را دیده بود، در روزنامهای نوشته بود که «او سنی بود، اما دلی شیعی و عاشق داشت.» آن دوست ایرانی ما خبر نداشت که این قضیه «اما» به کار ندارد. اتفاقاً من در همان زمان با یکی از فضلای اهل سنت برخورد کردم که این مطلب را دیده بود و از این تعبیر ناراضی بود. میگفت «مگر این دوست نویسنده ما انتظار داشته است که جز این باشد؟ مگر او نمیداند که ما چه مقام والایی برای آن حضرت قائلیم؟» و درست میگفت.
همان طور که اهل تشیع به پنجتن ارادت تمام دارند، اهل سنت به «چهار یار» ارادت دارند و این چهار یار یعنی «ابوبکر، عمر، عثمان و علی». آنها این چهار خلیفه را ـ که خلفای راشدین نامیده میشوند ـ تنها خلفای برحق میدانند و عقیده دارند که خلافت اسلامی درست بعد از خلفای راشدین بود که به انحراف کشیده شد، یعنی در عصر امویان و عباسیان. ما که در کابل بودیم، حدیثی از حضرت پیامبر اکرم در کتابهای درسی ما در افغانستان نقل میشد که ایشان فرمودهاند بعد از من امت اسلام فقط سی سال زمامداران سالمی خواهد داشت (نقل به مضمون میکنم) و سی سال یعنی دوران خلفای راشدین.
#دو_مذهب
#قسمت_سوم
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi
Forwarded from کانال محمدکاظم کاظمی
🍀🌸 دو مذهب
🔹 قسمت چهارم، کرامت بی بی
در قسمت قبل، از ارادت اهل سنت به علی(ع) گفتیم. اما قضیه به همین جا ختم نمیشود. ارادت آنها به حضرت زهرا و فرزندان ایشان هم وصف ناشدنی است. بگذارید خاطرهای بگویم. در کابل و در محلۀ قلعۀ فتحالله تکیهای است به نام فاطمیه که از سالها از مراکز مهم مذهبی شیعیان در کابل بوده است. در آنجا در اوایل دهۀ شصت مسجدی هم ساختند که پدرم از بانیان آن بود ـ البته بانی مدیریتی، نه بانی پولی، چون پدرم سرمایهدار نبود، ولی مدیریتِ امور ساختوساز مسجد و جمع کردن پول و امثال اینها با او بود.
به هر حال در همسایگی فاطمیه، منزل یکی از تاجران اهل سنت بود و باری به خاطر مسایل بنایی که مزاحمتی برایش ایجاد کرده بود، آمده بود به شکایت. جریان دقیقاً این بود که آجرهای مصرفی ساختمان را در کنار دیوار خانهاش چیده بودند و بچهها از روی آجرها بالا میشدند و شوخی میکردند. وقتی او به شکایت آمد، پدرم به او قدری از وضعیت کار گفت و از این که به خاطر مشکلات مالی، کارها قدری لنگ شده است. با همان صحبت پدرم،آن تاجر بنا بر محبتی که به حضرت زهرا داشت طوری منقلب شد که فوری وعده یک کمک مالی خوب برای مسجد داد. حتی خودش گفته بود که واقعاً این کرامت «حضرت بی بی» بود که مرا که برای شکایت و دعوا آمده بودم، نه تنها آرام ساخت، بلکه وادار به کمک هم کرد.
شاید این سخنان برای بسیاری از شیعیان، به ویژه در ایران قدری اغراقآمیز بنماید و بگویند «پس آن ستمهایی که بر این خاندان شد، از کجا شد؟» ولی حقیقت این است که اهل سنت هیچگاه روایاتی را که ما در مورد این ستمها بیان میکنیم، باور ندارند. من تا حال ندیدهام که کسی از اهل سنت ـ که من در افغانستان بسیار با آنان معاشرت داشتهام ـ به اندازه سر سوزنی به آنچه در مورد ستم بر امیرالمؤمنین علی و فاطمه زهرا گفته میشود، باور داشته باشد.
البته آنها ستم بزرگ بر امام حسین(ع) و پیروانش را در عاشورا میپذیرند، بدان باور تمام دارند و سخت از یزید و یزیدیان منزجر و متنفرند. حالا اگر در سالهای اخیر، بعضی جایها به ویژه در نواحی تحت سیطره وهابیت چیزی در حمایت از یزید گفته میشود، ربطی به عموم جامعه اهل سنت ندارد. آنچه من میگویم، بر پایه چشمدیدهایم از تودههای وسیع اهل سنت است و هر کس با این تودهها معاشرت داشته است، سخنان مرا تأیید و تصدیق خواهد کرد. این یادداشت طولانی شد. بقیه بحث را میگذارم برای قسمت بعد که باز از ارادت اهل سنت به علی(ع) و خاندان او بسیار گفتنیها هست.
متأسفانه با اختلافافکنیهایی که اخیراً و در بعضی شبکههای ماهوارهای رخ داده است، اهل تشیع را «طرفدار علی» و اهل سنت را «طرفدار عمر» میپندارند. و دیدهایم که مثلاً کسانی به طعنه میگویند و مینویسند:
حشر محبان علی با علی
حشر محبان عمر با عمر
ولی اگر مبنای قضاوت ما نه این شبکههای اختلافافکن، بلکه جامعۀ چندصد میلیونی اهل سنت باشد، خواهیم دید که بسیاری از آنان محبتشان به علی کمتر از عمر نیست، که گاهی بیشتر هم هست.
سخن در این مورد بسیار است. حال باید برای این پرسش که شاید در ذهن بسیاری از شیعیان نقش بسته باشد پاسخی بیابیم: «چرا اهل سنت با همه ارادت به اهل بیت، به تشیع نمیگرایند؟»
#دو_مذهب
#قسمت_چهارم
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi
🔹 قسمت چهارم، کرامت بی بی
در قسمت قبل، از ارادت اهل سنت به علی(ع) گفتیم. اما قضیه به همین جا ختم نمیشود. ارادت آنها به حضرت زهرا و فرزندان ایشان هم وصف ناشدنی است. بگذارید خاطرهای بگویم. در کابل و در محلۀ قلعۀ فتحالله تکیهای است به نام فاطمیه که از سالها از مراکز مهم مذهبی شیعیان در کابل بوده است. در آنجا در اوایل دهۀ شصت مسجدی هم ساختند که پدرم از بانیان آن بود ـ البته بانی مدیریتی، نه بانی پولی، چون پدرم سرمایهدار نبود، ولی مدیریتِ امور ساختوساز مسجد و جمع کردن پول و امثال اینها با او بود.
به هر حال در همسایگی فاطمیه، منزل یکی از تاجران اهل سنت بود و باری به خاطر مسایل بنایی که مزاحمتی برایش ایجاد کرده بود، آمده بود به شکایت. جریان دقیقاً این بود که آجرهای مصرفی ساختمان را در کنار دیوار خانهاش چیده بودند و بچهها از روی آجرها بالا میشدند و شوخی میکردند. وقتی او به شکایت آمد، پدرم به او قدری از وضعیت کار گفت و از این که به خاطر مشکلات مالی، کارها قدری لنگ شده است. با همان صحبت پدرم،آن تاجر بنا بر محبتی که به حضرت زهرا داشت طوری منقلب شد که فوری وعده یک کمک مالی خوب برای مسجد داد. حتی خودش گفته بود که واقعاً این کرامت «حضرت بی بی» بود که مرا که برای شکایت و دعوا آمده بودم، نه تنها آرام ساخت، بلکه وادار به کمک هم کرد.
شاید این سخنان برای بسیاری از شیعیان، به ویژه در ایران قدری اغراقآمیز بنماید و بگویند «پس آن ستمهایی که بر این خاندان شد، از کجا شد؟» ولی حقیقت این است که اهل سنت هیچگاه روایاتی را که ما در مورد این ستمها بیان میکنیم، باور ندارند. من تا حال ندیدهام که کسی از اهل سنت ـ که من در افغانستان بسیار با آنان معاشرت داشتهام ـ به اندازه سر سوزنی به آنچه در مورد ستم بر امیرالمؤمنین علی و فاطمه زهرا گفته میشود، باور داشته باشد.
البته آنها ستم بزرگ بر امام حسین(ع) و پیروانش را در عاشورا میپذیرند، بدان باور تمام دارند و سخت از یزید و یزیدیان منزجر و متنفرند. حالا اگر در سالهای اخیر، بعضی جایها به ویژه در نواحی تحت سیطره وهابیت چیزی در حمایت از یزید گفته میشود، ربطی به عموم جامعه اهل سنت ندارد. آنچه من میگویم، بر پایه چشمدیدهایم از تودههای وسیع اهل سنت است و هر کس با این تودهها معاشرت داشته است، سخنان مرا تأیید و تصدیق خواهد کرد. این یادداشت طولانی شد. بقیه بحث را میگذارم برای قسمت بعد که باز از ارادت اهل سنت به علی(ع) و خاندان او بسیار گفتنیها هست.
متأسفانه با اختلافافکنیهایی که اخیراً و در بعضی شبکههای ماهوارهای رخ داده است، اهل تشیع را «طرفدار علی» و اهل سنت را «طرفدار عمر» میپندارند. و دیدهایم که مثلاً کسانی به طعنه میگویند و مینویسند:
حشر محبان علی با علی
حشر محبان عمر با عمر
ولی اگر مبنای قضاوت ما نه این شبکههای اختلافافکن، بلکه جامعۀ چندصد میلیونی اهل سنت باشد، خواهیم دید که بسیاری از آنان محبتشان به علی کمتر از عمر نیست، که گاهی بیشتر هم هست.
سخن در این مورد بسیار است. حال باید برای این پرسش که شاید در ذهن بسیاری از شیعیان نقش بسته باشد پاسخی بیابیم: «چرا اهل سنت با همه ارادت به اهل بیت، به تشیع نمیگرایند؟»
#دو_مذهب
#قسمت_چهارم
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi
Forwarded from کانال محمدکاظم کاظمی
🍀🌸 دو مذهب
🔹 قسمت پنجم، تفاوت زاویۀ دید
در قسمت چهارم، بدین پرسش رسیدیم که ممکن است برای بعضی شیعیان مطرح شود: «چرا اهل سنت با همه ارادت به اهل بیت، به تشیع نمیگرایند؟» البته پاسخ دقیق را باید از خود اهل سنت طلب کرد و من صلاحیتش را ندارم. این قدر میتوانم بگویم که عقاید هر شخص یا گروه را باید از زاویه دید خودشان بررسی کنیم تا به تحلیل درستی از رفتارهایشان برسیم. نمیگویم که بدین ترتیب حق و باطل را اثبات کنیم. میگویم حداقل بدانیم که هر طرف، قضیه را چگونه ارزیابی میکند. رد و اثبات یک مرحله بعد از آن است.
حقیقت این است که اهل تشیع و تسنن به این قضایا از دو منظر گوناگون مینگرند. آن پیوند و ربط محکمی که اهل تشیع میان «مذهب شیعه» و «محبت علی» قائلاند، اهل سنت قائل نیستند. از نظر بسیاری از اهل تشیع هرکس که دوستدار علی است، به طور طبیعی باید شیعه باشد. ولی اهل سنت برآناند که محبت علی در دل همه مسلمانان وجود دارد، چون او پسرعمو و داماد پیامبر و همسر حضرت زهرا و پدر حسن و حسین و خلیفۀ چهارم مسلمین و یکی از «ده یار بهشتی» حضرت رسول است. به باور اهل سنت، مذاهب فقهی شیعه و سنی چیزی دیگر است و در زمانهای بعد و بر اثر عوامل دیگری پدید آمده است. پس آنها لزومی نمیبینند که به صرف محبت اهل بیت، شیعه شوند.
به همین ترتیب در مورد حکومت، تشیع قائل به تداوم حکومت الهی از طریق امامت است و از این روی به حکومت از منظر عقیدتی مینگرد و آن را امری مقدس میداند. ولی اهل سنت قضیه را مقدس و الهی نمیبینند. آنها خلافت را یک رویداد تاریخی میدانند که ـ بنا بر عقیده آنان ـ بنا بر مصالح جامعۀ اسلامی رخ داده و میتوانست به شکلی دیگر هم رخ دهد. یعنی اگر جریان به گونهای پیش میرفت که علی خلیفۀ اول میشد هم از نظر اهل سنت مشکلی نداشت و مقام خلفا محفوظ بود.
این را هم در نظر بگیریم که اهل سنت، خلفا را معصوم نمیدانند. پس اگر هم با شواهد تاریخی برایشان ثابت شود که قصوری در هر زمینهای از جانب خلفا رخ داده است، این را حمل بر جایزالخطا بودن انسان میکنند. حتی در مواردی اتفاق افتاده است که این قصورها برایشان روشن شده است. مثلاً بعضی از اهل سنت، به ویژه کسانی که اطلاعات تاریخی بیشتری دارند، ایرادهایی را که اهل تشیع بر خلیفۀ سوم وارد میکنند وارد میدانند (مثل میدان دادن بسیار به بنی امیه و مقرر کردن آنان به پستهای حکومتی) و خلیفه را از این ناحیه قابل ملامت میشمرند. ولی برای آنان این امور، مسایلی تاریخی است و قداستی ندارد که با خدشهدار شدن آن، اساس مذهب خود را نادرست بپندارند.
وقتی این امور را با واقعبینی تحلیل کنیم، بسیاری از تناقضهایی که در رفتارهای همدیگر حس میکنیم، حل میشود. نمیگویم اختلاف مسلمین حل میشود. حداقل این است که احساس تناقض نخواهیم کرد و قدرت تحلیل بهتری خواهیم داشت. من دیدهام که دوستانی از اهل سنت از ما گله کردهاند که «چرا ما به بزرگان مذهب شما احترام و محبت بسیار قائلیم، ولی شما به بزرگان مذهب ما قائل نیستید؟» خوب قضیه این است که اهل سنت جریان خلافت را یک امر طبیعی و مطابق میل مسلمین میپندارند و احساس حقکشی در آن نمیکنند. ولی نگاه تشیع به این امور، اعتقادی است. تشیع امامت و خلافت علی را یک «حق» میبیند و چون این امر تحقق نیافته است، احساس حقکشی میکند. طبعاً در این صورت نمیتواند همه را به یک چشم ببیند. پس اگر شیعه این احترام را قائل نیست، بسیار طبیعی است و نباید مایۀ رنجش اهل سنت شود.
همینگونه است در جریان جنگ جمل. بسیاری از شیعیان با خود میگویند که چگونه ممکن است اهل سنت هم به علی احترام داشته باشند، هم به عایشه همسر پیامبر، در حالی که عایشه به مخالفان علی پیوست. از این بالاتر، طلحه و زبیر که آنان هم جزو «ده یار بهشتی پیامبر» (به باور اهل سنت) هستند، چطور در برابر یک «یار بهشتی دیگر» ایستادند؟ خوب قضیه این است که اهل سنت هیچ جانب را حق مطلق نمیدانند و هیچطرف را هم معصوم نمیشمرند. بنابراین در این جریان هم تا قسمتی حق را به طلحه و زبیر و عایشه میدهند که انتظار داشتند علی قاتلان خلیفۀ سوم را ـ که اهل سنت عقیده دارند به ناحق کشته شد ـ مجازات کند. اهل سنت میپندارند که جنگ جمل را یک جبر تاریخی ناشی از فتنۀ کشته شدن خلیفه ایجاد کرد و یاران پیامبر را ناخواسته در برابر هم قرار داد. پس آنها انتظار ندارند که شیعه، طلحه و زبیر و عایشه را ملامت کند. ولی از زاویۀ دیگر، شیعه عقیده دارد که طلحه و زبیر خود از محرکان قتل خلیفه بودند و طمع خلافت داشتند و چون به آن نرسیدند طغیان کردند.
🔹 قسمت پنجم، تفاوت زاویۀ دید
در قسمت چهارم، بدین پرسش رسیدیم که ممکن است برای بعضی شیعیان مطرح شود: «چرا اهل سنت با همه ارادت به اهل بیت، به تشیع نمیگرایند؟» البته پاسخ دقیق را باید از خود اهل سنت طلب کرد و من صلاحیتش را ندارم. این قدر میتوانم بگویم که عقاید هر شخص یا گروه را باید از زاویه دید خودشان بررسی کنیم تا به تحلیل درستی از رفتارهایشان برسیم. نمیگویم که بدین ترتیب حق و باطل را اثبات کنیم. میگویم حداقل بدانیم که هر طرف، قضیه را چگونه ارزیابی میکند. رد و اثبات یک مرحله بعد از آن است.
حقیقت این است که اهل تشیع و تسنن به این قضایا از دو منظر گوناگون مینگرند. آن پیوند و ربط محکمی که اهل تشیع میان «مذهب شیعه» و «محبت علی» قائلاند، اهل سنت قائل نیستند. از نظر بسیاری از اهل تشیع هرکس که دوستدار علی است، به طور طبیعی باید شیعه باشد. ولی اهل سنت برآناند که محبت علی در دل همه مسلمانان وجود دارد، چون او پسرعمو و داماد پیامبر و همسر حضرت زهرا و پدر حسن و حسین و خلیفۀ چهارم مسلمین و یکی از «ده یار بهشتی» حضرت رسول است. به باور اهل سنت، مذاهب فقهی شیعه و سنی چیزی دیگر است و در زمانهای بعد و بر اثر عوامل دیگری پدید آمده است. پس آنها لزومی نمیبینند که به صرف محبت اهل بیت، شیعه شوند.
به همین ترتیب در مورد حکومت، تشیع قائل به تداوم حکومت الهی از طریق امامت است و از این روی به حکومت از منظر عقیدتی مینگرد و آن را امری مقدس میداند. ولی اهل سنت قضیه را مقدس و الهی نمیبینند. آنها خلافت را یک رویداد تاریخی میدانند که ـ بنا بر عقیده آنان ـ بنا بر مصالح جامعۀ اسلامی رخ داده و میتوانست به شکلی دیگر هم رخ دهد. یعنی اگر جریان به گونهای پیش میرفت که علی خلیفۀ اول میشد هم از نظر اهل سنت مشکلی نداشت و مقام خلفا محفوظ بود.
این را هم در نظر بگیریم که اهل سنت، خلفا را معصوم نمیدانند. پس اگر هم با شواهد تاریخی برایشان ثابت شود که قصوری در هر زمینهای از جانب خلفا رخ داده است، این را حمل بر جایزالخطا بودن انسان میکنند. حتی در مواردی اتفاق افتاده است که این قصورها برایشان روشن شده است. مثلاً بعضی از اهل سنت، به ویژه کسانی که اطلاعات تاریخی بیشتری دارند، ایرادهایی را که اهل تشیع بر خلیفۀ سوم وارد میکنند وارد میدانند (مثل میدان دادن بسیار به بنی امیه و مقرر کردن آنان به پستهای حکومتی) و خلیفه را از این ناحیه قابل ملامت میشمرند. ولی برای آنان این امور، مسایلی تاریخی است و قداستی ندارد که با خدشهدار شدن آن، اساس مذهب خود را نادرست بپندارند.
وقتی این امور را با واقعبینی تحلیل کنیم، بسیاری از تناقضهایی که در رفتارهای همدیگر حس میکنیم، حل میشود. نمیگویم اختلاف مسلمین حل میشود. حداقل این است که احساس تناقض نخواهیم کرد و قدرت تحلیل بهتری خواهیم داشت. من دیدهام که دوستانی از اهل سنت از ما گله کردهاند که «چرا ما به بزرگان مذهب شما احترام و محبت بسیار قائلیم، ولی شما به بزرگان مذهب ما قائل نیستید؟» خوب قضیه این است که اهل سنت جریان خلافت را یک امر طبیعی و مطابق میل مسلمین میپندارند و احساس حقکشی در آن نمیکنند. ولی نگاه تشیع به این امور، اعتقادی است. تشیع امامت و خلافت علی را یک «حق» میبیند و چون این امر تحقق نیافته است، احساس حقکشی میکند. طبعاً در این صورت نمیتواند همه را به یک چشم ببیند. پس اگر شیعه این احترام را قائل نیست، بسیار طبیعی است و نباید مایۀ رنجش اهل سنت شود.
همینگونه است در جریان جنگ جمل. بسیاری از شیعیان با خود میگویند که چگونه ممکن است اهل سنت هم به علی احترام داشته باشند، هم به عایشه همسر پیامبر، در حالی که عایشه به مخالفان علی پیوست. از این بالاتر، طلحه و زبیر که آنان هم جزو «ده یار بهشتی پیامبر» (به باور اهل سنت) هستند، چطور در برابر یک «یار بهشتی دیگر» ایستادند؟ خوب قضیه این است که اهل سنت هیچ جانب را حق مطلق نمیدانند و هیچطرف را هم معصوم نمیشمرند. بنابراین در این جریان هم تا قسمتی حق را به طلحه و زبیر و عایشه میدهند که انتظار داشتند علی قاتلان خلیفۀ سوم را ـ که اهل سنت عقیده دارند به ناحق کشته شد ـ مجازات کند. اهل سنت میپندارند که جنگ جمل را یک جبر تاریخی ناشی از فتنۀ کشته شدن خلیفه ایجاد کرد و یاران پیامبر را ناخواسته در برابر هم قرار داد. پس آنها انتظار ندارند که شیعه، طلحه و زبیر و عایشه را ملامت کند. ولی از زاویۀ دیگر، شیعه عقیده دارد که طلحه و زبیر خود از محرکان قتل خلیفه بودند و طمع خلافت داشتند و چون به آن نرسیدند طغیان کردند.
Forwarded from کانال محمدکاظم کاظمی
به هر حال اینها بحثهایی است تاریخی که تحلیلشان متخصص خود را میطلبد. من نمیخواهم و نمیتوانم شخصاً داوری کنم. نتیجهای که میخواهم بگیریم این است که اگر میبینیم که اهل سنت به خلفا وفاداری نشان میدهند، این را به معنی دشمنی اهل سنت با اهل بیت نبینیم. به همین ترتیب اهل سنت را دشمن تشیع نپنداریم. جامعۀ اهل سنت بر آن است که چنین ستمهایی رخ نداده است. پس ما مردمان اهل تشیع نمیتوانیم اهل سنت امروز را در آن جفاها شریک بدانیم. چون اینها اصل قضیه را باور ندارند.
به همین ترتیب، ما میتوانیم با واقعبینی و انصاف، عقاید و رفتارهای همدیگر را درست تحلیل کنیم تا دریابیم که بسیاری از این اختلافها به زاویۀ دید دو طرف بستگی دارد.
البته این سخن به این معنی نیست که پس حق و ناحقی وجود ندارد و از هر زاویه که بنگری، حق با یک گروه است. نه، ممکن است حق به یک جانب باشد، ولی طرف مقابل از زاویهای بنگرد که این حق را درنیابد. پس اگر او آنچه را به نظر ما حق است نمیپذیرد، سریع حمل بر لجاجت و تعصب او نکنیم، بلکه شاید از زاویۀ مناسب به موضوع نمینگرد. سعی کنیم این نگرش را تصحیح کنیم.
اما زاویۀ دید تنها عامل تفاوت نگاه پیروان دو مذهب است؟ نه چنین نیست و عواملی دیگر نیز در کار است. در بحث بعدی به یکی دیگر از عوامل این اختلافها میپردازیم.
#دو_مذهب
#قسمت_پنجم
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi
به همین ترتیب، ما میتوانیم با واقعبینی و انصاف، عقاید و رفتارهای همدیگر را درست تحلیل کنیم تا دریابیم که بسیاری از این اختلافها به زاویۀ دید دو طرف بستگی دارد.
البته این سخن به این معنی نیست که پس حق و ناحقی وجود ندارد و از هر زاویه که بنگری، حق با یک گروه است. نه، ممکن است حق به یک جانب باشد، ولی طرف مقابل از زاویهای بنگرد که این حق را درنیابد. پس اگر او آنچه را به نظر ما حق است نمیپذیرد، سریع حمل بر لجاجت و تعصب او نکنیم، بلکه شاید از زاویۀ مناسب به موضوع نمینگرد. سعی کنیم این نگرش را تصحیح کنیم.
اما زاویۀ دید تنها عامل تفاوت نگاه پیروان دو مذهب است؟ نه چنین نیست و عواملی دیگر نیز در کار است. در بحث بعدی به یکی دیگر از عوامل این اختلافها میپردازیم.
#دو_مذهب
#قسمت_پنجم
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi