This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نمایی از افتتاحیهٔ جشنواره ملی شمس و مولانا در تالار ارشاد شهر خوی.
شهرام میرزایی، محمدسعید میرزایی و من داوران بخش شعر فارسی این جشنواره هستیم.
با سپاس از همه دستاندرکاران جشنواره به خصوص شهرام میرزایی عزیز به خاطر زحمات و مهماننوازیهایشان.
شهرام میرزایی، محمدسعید میرزایی و من داوران بخش شعر فارسی این جشنواره هستیم.
با سپاس از همه دستاندرکاران جشنواره به خصوص شهرام میرزایی عزیز به خاطر زحمات و مهماننوازیهایشان.
Forwarded from محمدکاظم کاظمی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
و اینک در جمع شاعران صمیمی شهر خوی در قهوهخانهای سرشار از شعر و خوشنویسی.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
و شعرخوانی تا دیروقت شب.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
و البته شعرهای ترکی حس و حال دیگری به این جمع میدهد.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مراسم اختتامیه جشنواره شعر شمس و مولانا.
شعرخوانی مهران عباسیان
شعرخوانی مهران عباسیان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شعرخوانی منور مهراجی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
موسیقی گروه ماهور
آن وسیله موسیقی را که نوازنده وسطی مینوازد نشناختم.
آن وسیله موسیقی را که نوازنده وسطی مینوازد نشناختم.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
شهرام میرزایی به نمایندگی از داوران بیانیهٔ هیئت داوران را میخواند.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
و شعر شهرام میرزایی پایانبخش شعرخوانی
🌻 حضور در اردوی شعر آفتابگردانها در رامسر. فرصتی برای نفس کشیدن در هوای شعر جوان.
من قرار است جلسههایی درباره شعر بیدل داشته باشم.
من قرار است جلسههایی درباره شعر بیدل داشته باشم.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مسابقه پانتومیم شعری، یک برنامه جنبی مفرح در اردوی آفتابگردانها.
هر کدام از استادان نیز به یک گروه پیوسته بود. آقای سعید بیابانکی در این گروه است.
هر کدام از استادان نیز به یک گروه پیوسته بود. آقای سعید بیابانکی در این گروه است.
Forwarded from آثار محمدکاظم کاظمی
◾️ عملیات انتخاری داعش در یک عروسی در کابل و کشته و زخمی شدن دهها نفر در آن
💠 پارهای از یک مثنوی
محمدکاظم کاظمی
ساعتی پیش دو تا کوزه لب جو پُر شد
به همان عادت هرروزه لب جو پُر شد
آن دو تا چشم، دو تا غنچه ی گل دید در آب
و دو لبخندِ خجالتزده لرزید در آب
ساعتی پیش دو تا کوزه لبِ جو میرفت
کوزهای اینطرف و کوزهای آنسو میرفت…
*
ساعتی پیش، دو تا کوزه، دو دزدیده نگاه
ساعتی بعد، چه گویم که چه میدیدم، آه!
ساعتی پیش، دو تا کوزه برابر در جوی
ساعتی بعد، دو تا غنچه ی پرپر در جوی
مرگ، پاشیده به تصویرِ دو لبخند، آری
و دو همسایه عزادار دو فرزند، آری
*
ساعتی پیش، دو تا کوزه، دو تا کوزهبهدوش
ساعتی بعد، دهی سوخته، شهری خاموش
همه از نیک و بد و شکر و شکایت خسته
مردم از راوی و راوی ز حکایت خسته
#شعر_کاظمی
#انتحار
#کابل
@mkazemkazemi
💠 پارهای از یک مثنوی
محمدکاظم کاظمی
ساعتی پیش دو تا کوزه لب جو پُر شد
به همان عادت هرروزه لب جو پُر شد
آن دو تا چشم، دو تا غنچه ی گل دید در آب
و دو لبخندِ خجالتزده لرزید در آب
ساعتی پیش دو تا کوزه لبِ جو میرفت
کوزهای اینطرف و کوزهای آنسو میرفت…
*
ساعتی پیش، دو تا کوزه، دو دزدیده نگاه
ساعتی بعد، چه گویم که چه میدیدم، آه!
ساعتی پیش، دو تا کوزه برابر در جوی
ساعتی بعد، دو تا غنچه ی پرپر در جوی
مرگ، پاشیده به تصویرِ دو لبخند، آری
و دو همسایه عزادار دو فرزند، آری
*
ساعتی پیش، دو تا کوزه، دو تا کوزهبهدوش
ساعتی بعد، دهی سوخته، شهری خاموش
همه از نیک و بد و شکر و شکایت خسته
مردم از راوی و راوی ز حکایت خسته
#شعر_کاظمی
#انتحار
#کابل
@mkazemkazemi
Forwarded from آثار محمدکاظم کاظمی
🔹 غدیر
🔸محمدکاظم کاظمی
ای بشر! خانه نهادی و نگفتی خام است
کفر کردی و نگفتی که چه در فرجام است
چشم بستی و ندیدی که در آن یومِ شگفت
چه پدید آمد از این پرده بر این قومِ شگفت
▫️
ترسِ جان پشت درِ مکه مسلمانت کرد
نعمتی آمد و آمادۀ طغیانت کرد
پس از آن پیشرو بلهوسان دیدیمت
پشت پیراهن خونین کسان دیدیمت
هُبلی گشته، به صحرای حجاز استاده
مست و مخمور به محراب نماز استاده
راهزن با طبق زر چه کند؟ آن کردی
گلّه با سبزۀ نوبر چه کند؟ آن کردی
▫️
چه توان کرد فراموشی گُل در گِل را؟
دین کامل شده و مردم ناکامل را
غول گرمازده را چشمه و مرداب یکی است
کور بینا شده را گوهر و شبتاب یکی است
شِعب نادیده دگر اصل و بدل نشناسد
بدر نشناسد و صفّین و جمل نشناسد
شعب نادیده چه داند که مسلمانی چیست؟
فرق تیغ علوی با زر سفیانی چیست
▫️
کفر کردی بشر! این عید مبارک بادت
پس از آن، دوزخ جاوید مبارک بادت
از چنین جاه و حشم، شیر شتر نیکتر است
سوسمار از شکم و کیسۀ پُر نیکتر است
ای بشر! عهدِ حجر باز نصیبت بادا
مارهایی همه کر، باز نصیبت بادا
تا از این پس نرود گفتۀ پیر از یادت
آفتابی که برآمد به غدیر از یادت
اردیبهشت ۱۳۷۶
#شعر_کاظمی
#عدیر
@asarkazemi
🔸محمدکاظم کاظمی
ای بشر! خانه نهادی و نگفتی خام است
کفر کردی و نگفتی که چه در فرجام است
چشم بستی و ندیدی که در آن یومِ شگفت
چه پدید آمد از این پرده بر این قومِ شگفت
▫️
ترسِ جان پشت درِ مکه مسلمانت کرد
نعمتی آمد و آمادۀ طغیانت کرد
پس از آن پیشرو بلهوسان دیدیمت
پشت پیراهن خونین کسان دیدیمت
هُبلی گشته، به صحرای حجاز استاده
مست و مخمور به محراب نماز استاده
راهزن با طبق زر چه کند؟ آن کردی
گلّه با سبزۀ نوبر چه کند؟ آن کردی
▫️
چه توان کرد فراموشی گُل در گِل را؟
دین کامل شده و مردم ناکامل را
غول گرمازده را چشمه و مرداب یکی است
کور بینا شده را گوهر و شبتاب یکی است
شِعب نادیده دگر اصل و بدل نشناسد
بدر نشناسد و صفّین و جمل نشناسد
شعب نادیده چه داند که مسلمانی چیست؟
فرق تیغ علوی با زر سفیانی چیست
▫️
کفر کردی بشر! این عید مبارک بادت
پس از آن، دوزخ جاوید مبارک بادت
از چنین جاه و حشم، شیر شتر نیکتر است
سوسمار از شکم و کیسۀ پُر نیکتر است
ای بشر! عهدِ حجر باز نصیبت بادا
مارهایی همه کر، باز نصیبت بادا
تا از این پس نرود گفتۀ پیر از یادت
آفتابی که برآمد به غدیر از یادت
اردیبهشت ۱۳۷۶
#شعر_کاظمی
#عدیر
@asarkazemi