📝 سهگانههای نگارش ـ ۶۰
متن اصلی:
میتوان گفت: انقلاب اسلامی، ثمرۀ بخشی از جریانهای فکری عالم اسلامی ـ تفکر شیعی که علاوه بر مذهب فقهی در مقایسه با سایر فرق اسلامی خصلت سیاسی و اجتماعی فربهتری دارد ـ است.
✏️
نظر ویراستار:
تا میتوانیم از جملۀ معترضه بپرهیزیم، به ویژه آنجا که جملۀ معترضه طولانی است و جملۀ اصلی را درست در سر فعل، به دو نیم میسازد. خوب شما که تا اینجا آمدهاید، از جملۀ اصلی فقط یک «است» باقی مانده است. جمله را تمام کنید، بعد آن توضیح را در جملهای دیگر بیاورید.
✏️
حاصل ویرایش:
میتوان گفت: انقلاب اسلامی، ثمرۀ بخشی از جریانهای فکری عالم اسلامی است، یعنی تفکر شیعی که علاوه بر مذهب فقهی، در مقایسه با سایر فرق اسلامی خصلت سیاسی و اجتماعی فربهتری دارد.
@mkazemkazemi
متن اصلی:
میتوان گفت: انقلاب اسلامی، ثمرۀ بخشی از جریانهای فکری عالم اسلامی ـ تفکر شیعی که علاوه بر مذهب فقهی در مقایسه با سایر فرق اسلامی خصلت سیاسی و اجتماعی فربهتری دارد ـ است.
✏️
نظر ویراستار:
تا میتوانیم از جملۀ معترضه بپرهیزیم، به ویژه آنجا که جملۀ معترضه طولانی است و جملۀ اصلی را درست در سر فعل، به دو نیم میسازد. خوب شما که تا اینجا آمدهاید، از جملۀ اصلی فقط یک «است» باقی مانده است. جمله را تمام کنید، بعد آن توضیح را در جملهای دیگر بیاورید.
✏️
حاصل ویرایش:
میتوان گفت: انقلاب اسلامی، ثمرۀ بخشی از جریانهای فکری عالم اسلامی است، یعنی تفکر شیعی که علاوه بر مذهب فقهی، در مقایسه با سایر فرق اسلامی خصلت سیاسی و اجتماعی فربهتری دارد.
@mkazemkazemi
👆 دوستان گرامی. من بر آن شدم که این سلسلۀ «سهگانههای نگارش» را در تلگرام ادامه دهم. شمارههای قبلی این سلسله، قبلاً در وبلاگ و فیس بوک من منتشر شده است و آنها را به تدریج در سایت خود هم منتشر خواهم کرد.
www.mkkazemi.com
www.mkkazemi.com
جوابیه آقای حامد زمانی به یادداشتی که درباره آهنگ "نفس تازه کنیم" نوشته بودم و در همین کانال منتشر شد. ایشان آن را در کانال رسمی خود نوشته است. من بر حسب وظیفه این را منتشر می کنم، امیدوارم که با این جوابیه بعضی حاشیه هایی که در این موزد ایجاد شده است از میان برود.
Forwarded from Hamed Zamany
در جواب شكايت نامه ي آقاي محمد كاظم كاظمي شاعر قطعه ي "نفس تازه كنيم"
#لَه
باز حرفي زده شد و باز عده اي آتش بيارِ معركه شدند و اين وسط آنچه دست بدست چرخيد آبروي من بود.
جناب آقاي كاظمي؛ بنده از علاقه مندان اشعار و مواضع شما بوده و هستم؛ و طبيعتا بلحاظ شعر شناسي و شعرسرايي همواره پيش شما درس پس ميدهم و هيچوقت هم ادعايي مبني بر اينكه درك ادبي بسيار بالايي دارم نداشته ام؛ كما اينكه معتقدم خواننده و آهنگساز ميبايست درك ادبي داشته باشند كه قضاوت اين كه من چقدر در اين موفق بوده ام با ديگران.
تك تك نقدهاي شما را نسبت به ايرادهاي نحوه ي خوانشِ شعر ميپذيرم اما كاش بعد از يك سال و اندي از پخش كار و شنيدن آن؛ و قبل از يك طرفه به قاضي رفتن و متهم كردنِ من جلوي مردم آنهم در چنين روزي؛ مبني بر اينكه من حق و حقوق شما را پرداخت نكرده ام و حتي اجازه هم نگرفته ام و دخل و تصرف كرده ام در شعر و شعرهاي شما؛ اندكي تحقيق ميكرديد؛ به ياد ميآورديد يا حداقل به پوستر و كاور آهنگ نگاهي ميانداختيد كه اين آهنگ تهيه كننده دارد و سازماني آنرا تهيه كنندگي كرده است؛ و كليه ي حقوق مادي و معنوي اين اثر متعلق به آنان است؛ كه بنا به گفته ي خودشان از شما دو سال پيش اجازه گرفته بودند و طي تماسي كه امروز با شما داشتند شما اذعان كرده ايد كه اين را فراموش كرده بوديد و بعد در صدد اصلاح متني كه منتشر كرديد بر آمديد كه متاسفانه متن اصلاح شده هم تمام حقايق را روشن نميكند.
در ثاني شما اشاره كرده ايد كه "ايشان" يعني من دخل و تصرف در شعر شما داشته ام ؛ باز هم اعلام ميكنم كه بلحاظ حرفه اي بنده نه اجازه ي آنرا داشته ام كه شعر را تغيير دهم و در آن دخل و تصرف كنم؛ نه حق آنرا. طبيعتاً با تهيه كننده راجع به شعر و ابيات آن نظرم را گفته ام و بحث هم كرده ام اما طبيعي است كه من بلحاظ حرفه اي حق تغيير و دخل و تصرف در شعر را نداشته ام.
اين شعر براي من فرستاده شد و يكبار دو سال پيش آنرا ساختم و بعد از يك سال؛ دوباره تعييراتي اعمال شد و حتي شاعران ديگري كه اتفاقاً با شما هم در ارتباط اند با اجازه ي تهيه كننده روي شعر كار كردند و نظر دادند و ما حصل براي من ارسال شد و كار تنظيم مجدد و بازخواني شد.
من كماكان طرفدار اشعار شما هستم و اين نامه هم به سبب ارادت و اهميتي است كه شما براي من داريد و كيف هايي كه با اشعار شما كرده ام؛ اما حساب آن آتش بيارانِ معركه و آنهايي كه سه سال است كمر همت بسته اند كه به طرق مختلف آبروي من را ببرند به خدا واگذار ميكنم و طبق معمول سكوت ميكنم و منتظر مينشينم تا شيريني عدالت خدا را با چشمان خودم ببينم.
حامد زماني
٩٥/٣/٢
@hamedzamanimusic
#لَه
باز حرفي زده شد و باز عده اي آتش بيارِ معركه شدند و اين وسط آنچه دست بدست چرخيد آبروي من بود.
جناب آقاي كاظمي؛ بنده از علاقه مندان اشعار و مواضع شما بوده و هستم؛ و طبيعتا بلحاظ شعر شناسي و شعرسرايي همواره پيش شما درس پس ميدهم و هيچوقت هم ادعايي مبني بر اينكه درك ادبي بسيار بالايي دارم نداشته ام؛ كما اينكه معتقدم خواننده و آهنگساز ميبايست درك ادبي داشته باشند كه قضاوت اين كه من چقدر در اين موفق بوده ام با ديگران.
تك تك نقدهاي شما را نسبت به ايرادهاي نحوه ي خوانشِ شعر ميپذيرم اما كاش بعد از يك سال و اندي از پخش كار و شنيدن آن؛ و قبل از يك طرفه به قاضي رفتن و متهم كردنِ من جلوي مردم آنهم در چنين روزي؛ مبني بر اينكه من حق و حقوق شما را پرداخت نكرده ام و حتي اجازه هم نگرفته ام و دخل و تصرف كرده ام در شعر و شعرهاي شما؛ اندكي تحقيق ميكرديد؛ به ياد ميآورديد يا حداقل به پوستر و كاور آهنگ نگاهي ميانداختيد كه اين آهنگ تهيه كننده دارد و سازماني آنرا تهيه كنندگي كرده است؛ و كليه ي حقوق مادي و معنوي اين اثر متعلق به آنان است؛ كه بنا به گفته ي خودشان از شما دو سال پيش اجازه گرفته بودند و طي تماسي كه امروز با شما داشتند شما اذعان كرده ايد كه اين را فراموش كرده بوديد و بعد در صدد اصلاح متني كه منتشر كرديد بر آمديد كه متاسفانه متن اصلاح شده هم تمام حقايق را روشن نميكند.
در ثاني شما اشاره كرده ايد كه "ايشان" يعني من دخل و تصرف در شعر شما داشته ام ؛ باز هم اعلام ميكنم كه بلحاظ حرفه اي بنده نه اجازه ي آنرا داشته ام كه شعر را تغيير دهم و در آن دخل و تصرف كنم؛ نه حق آنرا. طبيعتاً با تهيه كننده راجع به شعر و ابيات آن نظرم را گفته ام و بحث هم كرده ام اما طبيعي است كه من بلحاظ حرفه اي حق تغيير و دخل و تصرف در شعر را نداشته ام.
اين شعر براي من فرستاده شد و يكبار دو سال پيش آنرا ساختم و بعد از يك سال؛ دوباره تعييراتي اعمال شد و حتي شاعران ديگري كه اتفاقاً با شما هم در ارتباط اند با اجازه ي تهيه كننده روي شعر كار كردند و نظر دادند و ما حصل براي من ارسال شد و كار تنظيم مجدد و بازخواني شد.
من كماكان طرفدار اشعار شما هستم و اين نامه هم به سبب ارادت و اهميتي است كه شما براي من داريد و كيف هايي كه با اشعار شما كرده ام؛ اما حساب آن آتش بيارانِ معركه و آنهايي كه سه سال است كمر همت بسته اند كه به طرق مختلف آبروي من را ببرند به خدا واگذار ميكنم و طبق معمول سكوت ميكنم و منتظر مينشينم تا شيريني عدالت خدا را با چشمان خودم ببينم.
حامد زماني
٩٥/٣/٢
@hamedzamanimusic
سایت محمدکاظم کاظمی با مطالبی تازه بهروز شد.
مقالهای دربارۀ دکتر شفیعی کدکنی
نقدی بر کتاب شعر زهرا حسینزاده
آهنگی از استاد سرآهنگ
اولین بخش از «سهگانههای نگارش»
http://www.mkkazemi.com/
مقالهای دربارۀ دکتر شفیعی کدکنی
نقدی بر کتاب شعر زهرا حسینزاده
آهنگی از استاد سرآهنگ
اولین بخش از «سهگانههای نگارش»
http://www.mkkazemi.com/
تصویرهایی از مشاهیر فرهنگ و هنر افغانستان
http://www.mkkazemi.com/1395/03/19/mashahir/
http://www.mkkazemi.com/1395/03/19/mashahir/
سیری در شعر حمید سبزواری.
در سایت محمدکاظم کاظمی، به مناسبت درگذشت مرحوم حمید سبزواری.
http://www.mkkazemi.com/1395/03/22/sabzawari/
@mkazemkazemi
در سایت محمدکاظم کاظمی، به مناسبت درگذشت مرحوم حمید سبزواری.
http://www.mkkazemi.com/1395/03/22/sabzawari/
@mkazemkazemi
🔵 امروز با بیدل
بیدل، طلب همنفسی پیدا کن
گر عشق نباشد، هوسی پیدا کن
تنهایی آب میکند زهرۀ سنگ
ای بیکس جاوید، کسی پیدا کن
@mkazemkazemi
بیدل، طلب همنفسی پیدا کن
گر عشق نباشد، هوسی پیدا کن
تنهایی آب میکند زهرۀ سنگ
ای بیکس جاوید، کسی پیدا کن
@mkazemkazemi
Forwarded from خبرگزاری افغانستان
🔴اختصاصی فارس/
کاظمی از تحسین رهبر انقلاب ایران نسبت به شاعران افغانستان میگوید
☑️امسال هم شعر افغانستان در دیدار شاعران با مقام معظم رهبر جمهوری اسلامی ایران حضوری پررنگ داشت و خوش جلوه کرد. این دیدار هر سال در نیمۀ ماه مبارک رمضان برگزار میشود و در آن حدود بیست تا سی نفر شعر میخوانند. جلسه بعد از افطار شروع میشود و تا اواخر شب ادامه مییابد.
☑️در جلسه شب گذشته 3 نفر از شاعران افغانستان، «محمد کاظم کاظمی»، «نصیر ندیم»، «محسن سعیدی» شعر خوانی داشتند که با استقبال و تشویق مقام معظم رهبری مواجه شدند.
☑️کاظمی: حرف من در اینجا همان چیزی بود که میخواستم پارسال به مقام رهبری بگویم، یعنی قدردانی از توجه ایشان به تحصیل دانشآموزان مهاجر، و همچنین رویکرد مثبتی که در این اواخر در صحبتهای ایشان نسبت به افغانستان کاملاً مشهود بوده است.
☑️ کاظمی: برای من آنچه در صحبتهای مقام رهبری حیرتانگیز بود، اشاره ایشان به کتاب «شوکران در ساتگین سرخ» بود که رمانی از «حسین فخری» داستاننویس معروف افغانستان است.
☑️این جالب است که این رمان در ایران چاپ نشده و چه بسا که برای بسیاری از مردم ایران و حتی افغانستان، ناآشناست ولی ایشان حتی به موضوع رمان که مسایل دوران حکومت کمونیستی است اشاره کردند، این نشان میدهد که ایشان چقدر با ادبیات افغانستان آشنا هستند.
☑️فارس: میشود شعری را که در حضور رهبری خواندید برای ما هم بخوانید؟
کاظمی: دیدمت صبحدم در آخر صف، کوله سرنوشت در دستت
کولهباری که بود از آن پدر، و پدر رفت و هِشت، در دستت
گرچه با آسمان در افتادی تا که طرحی دگر دراندازی
باز این فالگیر آبلهرو طالعت را نوشت در دستت
بس که با سنگ و گچ عجین گشته، تکهچوبی در آستین گشته
بس که با خاک و گِل بهسر برده، میتوان سبزه کشت در دستت
شب میافتد و میرسی از راه با غروری نگفتنی در چشم
یک سبد نان تازه در بغلت و کلید بهشت در دستت
کاش میشد ببینمت روزی پشتِ میزی که از پدر نرسید
و کتابی که کس نگفته در آن قصّه سنگ و خشت، در دستت
بازیات را کسی بههم نزند، دفترت را کسی قلم نزند
و تو با اختیار خط بکشی، خطّ یک سرنوشت، در دستت
☑️
جزئیات بیشتر:
⬅️ af.farsnews.com/13950401000722 ➡️
@afnewsagency
کاظمی از تحسین رهبر انقلاب ایران نسبت به شاعران افغانستان میگوید
☑️امسال هم شعر افغانستان در دیدار شاعران با مقام معظم رهبر جمهوری اسلامی ایران حضوری پررنگ داشت و خوش جلوه کرد. این دیدار هر سال در نیمۀ ماه مبارک رمضان برگزار میشود و در آن حدود بیست تا سی نفر شعر میخوانند. جلسه بعد از افطار شروع میشود و تا اواخر شب ادامه مییابد.
☑️در جلسه شب گذشته 3 نفر از شاعران افغانستان، «محمد کاظم کاظمی»، «نصیر ندیم»، «محسن سعیدی» شعر خوانی داشتند که با استقبال و تشویق مقام معظم رهبری مواجه شدند.
☑️کاظمی: حرف من در اینجا همان چیزی بود که میخواستم پارسال به مقام رهبری بگویم، یعنی قدردانی از توجه ایشان به تحصیل دانشآموزان مهاجر، و همچنین رویکرد مثبتی که در این اواخر در صحبتهای ایشان نسبت به افغانستان کاملاً مشهود بوده است.
☑️ کاظمی: برای من آنچه در صحبتهای مقام رهبری حیرتانگیز بود، اشاره ایشان به کتاب «شوکران در ساتگین سرخ» بود که رمانی از «حسین فخری» داستاننویس معروف افغانستان است.
☑️این جالب است که این رمان در ایران چاپ نشده و چه بسا که برای بسیاری از مردم ایران و حتی افغانستان، ناآشناست ولی ایشان حتی به موضوع رمان که مسایل دوران حکومت کمونیستی است اشاره کردند، این نشان میدهد که ایشان چقدر با ادبیات افغانستان آشنا هستند.
☑️فارس: میشود شعری را که در حضور رهبری خواندید برای ما هم بخوانید؟
کاظمی: دیدمت صبحدم در آخر صف، کوله سرنوشت در دستت
کولهباری که بود از آن پدر، و پدر رفت و هِشت، در دستت
گرچه با آسمان در افتادی تا که طرحی دگر دراندازی
باز این فالگیر آبلهرو طالعت را نوشت در دستت
بس که با سنگ و گچ عجین گشته، تکهچوبی در آستین گشته
بس که با خاک و گِل بهسر برده، میتوان سبزه کشت در دستت
شب میافتد و میرسی از راه با غروری نگفتنی در چشم
یک سبد نان تازه در بغلت و کلید بهشت در دستت
کاش میشد ببینمت روزی پشتِ میزی که از پدر نرسید
و کتابی که کس نگفته در آن قصّه سنگ و خشت، در دستت
بازیات را کسی بههم نزند، دفترت را کسی قلم نزند
و تو با اختیار خط بکشی، خطّ یک سرنوشت، در دستت
☑️
جزئیات بیشتر:
⬅️ af.farsnews.com/13950401000722 ➡️
@afnewsagency
Farsnews
کاظمی از تحسین رهبر انقلاب ایران نسبت به شاعران افغانستان میگوید - FarsNews Agency
The description of my page
🔴
قصّۀ سنگ و خشت
به نوجوانان کارگر هموطنم
(شعری که در جلسۀ دیدار شاعران با رهبر معظم جمهوری اسلامی ایران در ۳۱ خرداد ۱۳۹۵ خوانده شد.)
🔹
دیدمت صبحدم در آخر صف، کولۀ سرنوشت در دستت
کولهباری که بود از آن پدر، و پدر رفت و هِشت، در دستت
گرچه با آسمان در افتادی تا که طرحی دگر دراندازی
باز این فالگیر آبلهرو طالعت را نوشت در دستت
بس که با سنگ و گچ عجین گشته، تکهچوبی در آستین گشته
بس که با خاک و گِل بهسر برده، میتوان سبزه کشت در دستت
شب میافتد و میرسی از راه با غروری نگفتنی در چشم
یک سبد نان تازه در بغلت و کلید بهشت در دستت
کاش میشد ببینمت روزی پشتِ میزی که از پدر نرسید
و کتابی که کس نگفته در آن قصّۀ سنگ و خشت، در دستت
بازیات را کسی بههم نزند، دفترت را کسی قلم نزند
و تو با اختیار خط بکشی، خطّ یک سرنوشت، در دستت
@mkazemkazemi
قصّۀ سنگ و خشت
به نوجوانان کارگر هموطنم
(شعری که در جلسۀ دیدار شاعران با رهبر معظم جمهوری اسلامی ایران در ۳۱ خرداد ۱۳۹۵ خوانده شد.)
🔹
دیدمت صبحدم در آخر صف، کولۀ سرنوشت در دستت
کولهباری که بود از آن پدر، و پدر رفت و هِشت، در دستت
گرچه با آسمان در افتادی تا که طرحی دگر دراندازی
باز این فالگیر آبلهرو طالعت را نوشت در دستت
بس که با سنگ و گچ عجین گشته، تکهچوبی در آستین گشته
بس که با خاک و گِل بهسر برده، میتوان سبزه کشت در دستت
شب میافتد و میرسی از راه با غروری نگفتنی در چشم
یک سبد نان تازه در بغلت و کلید بهشت در دستت
کاش میشد ببینمت روزی پشتِ میزی که از پدر نرسید
و کتابی که کس نگفته در آن قصّۀ سنگ و خشت، در دستت
بازیات را کسی بههم نزند، دفترت را کسی قلم نزند
و تو با اختیار خط بکشی، خطّ یک سرنوشت، در دستت
@mkazemkazemi
👇 فایل تصویری شعر «قصۀ سنگ و خشت» محمدکاظم کاظمی
خوانده شده در دیدار شاعران با رهبر معظم جمهوری اسلامی ایران در ۳۱ خرداد ۱۳۹۵
خوانده شده در دیدار شاعران با رهبر معظم جمهوری اسلامی ایران در ۳۱ خرداد ۱۳۹۵
⬆️
بیسبب نمیگویند تاریخ تکرار میشود
در سال ۱۳۷۱ و در حاشیۀ «دومین مجمع شعر انقلاب اسلامی افغانستان»، وقتی عکاس برنامه عکس مرا با حجتالاسلام حسن ابراهیمی گرفته بود، چه کسی میتوانست حدس بزند که ۲۴ سال بعد در حاشیۀ یک برنامۀ فرهنگی دیگر، این صحنه تکرار شود و این بار محسن اسلامزاده گرامی آن را ثبت دوربین کند؟
آقای ابراهیمی در آن زمان نمایندۀ ولی فقیه در امور افغانستان بود و از فعالان عرصۀ ارتباطات سیاسی و فرهنگی دو کشور. مجامع شعر افغانستان به همت او برگزار میشد. اینک دستاندرکاران برنامۀ «وطندار» ایشان را برای سخنگفتن از مهاجرین افغانستان دعوت کردهاند و چنان که شنیدم، سخنان بسیار جالبی گفته است.
«وطندار» برنامهای ۲۶ قسمتی است، ویژۀ مسایل مهاجران افغانستان در ایران، که برای شبکۀ افق ساخته می شود. تهیهکنندۀ آن محسن اسلامزاده است که با سعی و همتی ویژه میخواهد اولین رویداد بزرگ و مثبت از این جنس در صدا و سیمای ایران را رقم بزند.
اکنون و در این روزهای ماه مبارک، محسن اسلامزاده، وحید کاظمی، سیدحسام رضوی، مهدی طوسی و دیگر عوامل برنامه، با شوق و تلاشی وصفناپذیر، تا دقایق نزدیک به افطار در حال ضبط قسمتهای مختلف آن هستند.
قدردان این دوستان و همه کسانی هستم که از آن زمان تا کنون در این برنامه نقش و سهم داشتهاند، از جمله جناب رمضاننژاد مدیر محترم شبکۀ افق، محمدحسین جعفریان شاعر و مستندساز نامدار و احسان محمدحسنی مدیر محترم مؤسسۀ رسانهای اوج. چنان که من خبر دارم، چنین برنامهای را حدود چهار سال پیش، آقای جعفریان با عنوان «افغانستان سلام» به آقای محمدحسنی پیشنهاد کرده بود و خودش قرار بود تهیهکنندۀ آن باشد و آنها مجموعه را برای شبکۀ افق بسازند. ولی گویا متأسفانه در آن زمان طرح به دلایلی راکد ماند. خوشبختانه اکنون خداوند برابر کرده است که این کار را جناب اسلامزاده به سامان برساند.
مطمئن هستیم که برنامۀ «وطندار» گامی مهم برای اصلاح تصویر کشور و مهاجران افغانستان در رسانههای ایران خواهد بود.
بیسبب نمیگویند تاریخ تکرار میشود
در سال ۱۳۷۱ و در حاشیۀ «دومین مجمع شعر انقلاب اسلامی افغانستان»، وقتی عکاس برنامه عکس مرا با حجتالاسلام حسن ابراهیمی گرفته بود، چه کسی میتوانست حدس بزند که ۲۴ سال بعد در حاشیۀ یک برنامۀ فرهنگی دیگر، این صحنه تکرار شود و این بار محسن اسلامزاده گرامی آن را ثبت دوربین کند؟
آقای ابراهیمی در آن زمان نمایندۀ ولی فقیه در امور افغانستان بود و از فعالان عرصۀ ارتباطات سیاسی و فرهنگی دو کشور. مجامع شعر افغانستان به همت او برگزار میشد. اینک دستاندرکاران برنامۀ «وطندار» ایشان را برای سخنگفتن از مهاجرین افغانستان دعوت کردهاند و چنان که شنیدم، سخنان بسیار جالبی گفته است.
«وطندار» برنامهای ۲۶ قسمتی است، ویژۀ مسایل مهاجران افغانستان در ایران، که برای شبکۀ افق ساخته می شود. تهیهکنندۀ آن محسن اسلامزاده است که با سعی و همتی ویژه میخواهد اولین رویداد بزرگ و مثبت از این جنس در صدا و سیمای ایران را رقم بزند.
اکنون و در این روزهای ماه مبارک، محسن اسلامزاده، وحید کاظمی، سیدحسام رضوی، مهدی طوسی و دیگر عوامل برنامه، با شوق و تلاشی وصفناپذیر، تا دقایق نزدیک به افطار در حال ضبط قسمتهای مختلف آن هستند.
قدردان این دوستان و همه کسانی هستم که از آن زمان تا کنون در این برنامه نقش و سهم داشتهاند، از جمله جناب رمضاننژاد مدیر محترم شبکۀ افق، محمدحسین جعفریان شاعر و مستندساز نامدار و احسان محمدحسنی مدیر محترم مؤسسۀ رسانهای اوج. چنان که من خبر دارم، چنین برنامهای را حدود چهار سال پیش، آقای جعفریان با عنوان «افغانستان سلام» به آقای محمدحسنی پیشنهاد کرده بود و خودش قرار بود تهیهکنندۀ آن باشد و آنها مجموعه را برای شبکۀ افق بسازند. ولی گویا متأسفانه در آن زمان طرح به دلایلی راکد ماند. خوشبختانه اکنون خداوند برابر کرده است که این کار را جناب اسلامزاده به سامان برساند.
مطمئن هستیم که برنامۀ «وطندار» گامی مهم برای اصلاح تصویر کشور و مهاجران افغانستان در رسانههای ایران خواهد بود.
🔴
شب قدر
محمدکاظم کاظمی
ـ شب قدر است، شود سال دگر زنده نباشی
سعی کن ای پسر خوب که شرمنده نباشی
دختر خوب! تو کم از پسر خوب چه داری؟
سعی کن پیش برادر که سرافکنده نباشی
بندۀ منتخب حضرت رحمان که نبودی
میشود حداقل بندۀ یک بنده نباشی...
***
ـ پدرم! حرف شما خوب، ولی میشود آیا
این قدر خشک و نصیحتگر و یکدنده نباشی؟
فکر پروندۀ مایی؟ دمتان گرم، ولی ما
نگرانیم شما «فاقد پرونده» نباشی
شب قدر است، تو صد سال دگر زنده بمانی
و به شطرنج جهان، مهرۀ بازنده نباشی
صد شب قدر دگر میرسد و میرود اما
اوج شرمندگی این است که شرمنده نباشی
30 تیر 93، بامداد شب قدر
@mkazemkazemi
شب قدر
محمدکاظم کاظمی
ـ شب قدر است، شود سال دگر زنده نباشی
سعی کن ای پسر خوب که شرمنده نباشی
دختر خوب! تو کم از پسر خوب چه داری؟
سعی کن پیش برادر که سرافکنده نباشی
بندۀ منتخب حضرت رحمان که نبودی
میشود حداقل بندۀ یک بنده نباشی...
***
ـ پدرم! حرف شما خوب، ولی میشود آیا
این قدر خشک و نصیحتگر و یکدنده نباشی؟
فکر پروندۀ مایی؟ دمتان گرم، ولی ما
نگرانیم شما «فاقد پرونده» نباشی
شب قدر است، تو صد سال دگر زنده بمانی
و به شطرنج جهان، مهرۀ بازنده نباشی
صد شب قدر دگر میرسد و میرود اما
اوج شرمندگی این است که شرمنده نباشی
30 تیر 93، بامداد شب قدر
@mkazemkazemi
📖
قرآن خوانی به طرزی دیگر
شاید امشب بسیاری از عزیزان، در جلسات دعا و قرآن باشند و مشغول عبادت. و شاید بسیاری نیز همچون من نتوانند از آن سبک نیایش فیض معنوی بگیرند و در پی چیزی دیگر باشند که روحشان را اقناع کند.
من از چند سال پیش کاری دیگر پیش گرفتم: خواندن قرآن با فهمیدن معنای آن؛ همراه با ترجمه، به صورتی که تا کلمه کلمۀ یک آیه را با ترجمۀ آن مطابقت ندادم و معنیاش را درک نکردم، از آن نگذشتم. در چند جزء اول خیلی کند پیش میرفت و گاه خستهکننده بود، ولی حسن آن این بود که در واقع قرآن را میخواندم و حداقل ظاهر کلام آن را میفهمیدم. به تدریج روانتر شدم، به طوری که اکنون که در جزء دهم هستم، تقریباً از ترجمه بینیاز هستم. اگر بعضی سالها کاهلی و تنبلی نکرده بودم، اکنون هم قرآن را تمام کرده بودم، هم زبان عربی را کامل یاد گرفته بودم.
من فکر میکنم که هر مسلمان، کمترین وظیفهای که دارد، همین است که یک بار کتاب آسمانی خود را به طرزی بخواند که همه آن را بفهمد. اگر نمیتواند عربی و فارسی را با هم پیش ببرد، حداقل ترجمه را بخواند، تا بداند که در این کتاب چه گفته شده است.
شاید برای بسیاریها همان روخوانی متن عربی قرآن دلپذیرتر باشد و آن را عبادت ارجمندتری بدانند. البته در این شکی نیست که آن هم عبادتی است بزرگ. ولی میشود یک بار از خود بپرسیم که ما کتاب دین خود را یک بار خواندیم و فهمیدیم یا نه؟ بالاخره این کتابِ اول زندگی ماست.
@mkazemkazemi
قرآن خوانی به طرزی دیگر
شاید امشب بسیاری از عزیزان، در جلسات دعا و قرآن باشند و مشغول عبادت. و شاید بسیاری نیز همچون من نتوانند از آن سبک نیایش فیض معنوی بگیرند و در پی چیزی دیگر باشند که روحشان را اقناع کند.
من از چند سال پیش کاری دیگر پیش گرفتم: خواندن قرآن با فهمیدن معنای آن؛ همراه با ترجمه، به صورتی که تا کلمه کلمۀ یک آیه را با ترجمۀ آن مطابقت ندادم و معنیاش را درک نکردم، از آن نگذشتم. در چند جزء اول خیلی کند پیش میرفت و گاه خستهکننده بود، ولی حسن آن این بود که در واقع قرآن را میخواندم و حداقل ظاهر کلام آن را میفهمیدم. به تدریج روانتر شدم، به طوری که اکنون که در جزء دهم هستم، تقریباً از ترجمه بینیاز هستم. اگر بعضی سالها کاهلی و تنبلی نکرده بودم، اکنون هم قرآن را تمام کرده بودم، هم زبان عربی را کامل یاد گرفته بودم.
من فکر میکنم که هر مسلمان، کمترین وظیفهای که دارد، همین است که یک بار کتاب آسمانی خود را به طرزی بخواند که همه آن را بفهمد. اگر نمیتواند عربی و فارسی را با هم پیش ببرد، حداقل ترجمه را بخواند، تا بداند که در این کتاب چه گفته شده است.
شاید برای بسیاریها همان روخوانی متن عربی قرآن دلپذیرتر باشد و آن را عبادت ارجمندتری بدانند. البته در این شکی نیست که آن هم عبادتی است بزرگ. ولی میشود یک بار از خود بپرسیم که ما کتاب دین خود را یک بار خواندیم و فهمیدیم یا نه؟ بالاخره این کتابِ اول زندگی ماست.
@mkazemkazemi
🏤📖
از آییننامۀ ساختمان تا آییننامۀ زندگی
🔸
در یکی از شهرهای کشور پارادزیا ابتکار جالبی برای پیشگیری از حوادث طبیعی به کار بستهاند. در آنجا برای مقاوم ساختن ساختمانها در برابر زلزله و دیگر حوادث، یک نسخه از «آییننامه مهندسی ساختمانسازی» را به سردر هر خانه میآویزند. بعضیها هم آن آییننامه را در چند جلد تودرتو میپیچند و بالای تاقچهگذارند. در موقع کلنگزنی برای ساختمانها هم معمولاً یک نفر با صدای خوش، یکی دو صفحه از این آییننامه را به زبان انگلیسی میخواند. بسیاری از آن مردم انگلیسی نمیدانند، ولی خوب مهم نیست. آنها عقیده دارند که خود خواندن این آییننامه ساختمانها را در برابر حوادث بیمه خواهد کرد. البته ساختمانهایشان معمولاً با همین مصالح معمولی و به صورت «بساز و بفروش» ساخته میشود و چندان چیزی از محتویات آن آییننامه در آن رعایت نمیشود. وقتی زلزله میآید هم نصف خانهها خراب میشود، ولی کلاً آن مردم آییننامه را خیلی دوست دارند و به آن احترام میگذارند.
در آنجا یک نوع آییننامههای خیلی کوچک رانندگی چاپ کردهاند، به اندازه دو انگشت. مردم آنجا معمولاً به مقررات راهنمایی و رانندگی خیلی توجه ندارند. حتی امتحان و این طور چیزها هم در کار نیست. همان آییننامههای کوچک را به آینۀ عقبنمای خودرو وصل میکنند یا در داشبورد میگذارند تا آنها را در برابر تصادفها محافظت کند.
البته شاید بعضی خوانندگان این مطلب که یک خرده اطلاعات عمومیشان بیشتر است، بگویند که اصلاً کشوری با این نام وجود ندارد. تازه این کارهای خندهدار را کدام آدم عاقلی میکند؟ ولی خوب من مردمی در این دنیا میشناسم که نه با آییننامۀ ساختمان و آییننامۀ رانندگی، بلکه با آییننامۀ زندگیشان چنین رفتاری میکنند. همین من و شما، اگر در رفتارهایمان با قرآن (این بزرگترین آییننامۀ زندگی) دقت کنیم، خیلی بیشباهت به رفتارهای مردم آن کشور نیست. جلو شیشه یا جعبه داشبورد بسیاری از خودروهای ما نیز قرآنهایی کوچک وجود دارد که هیچگاه خوانده نشده است. ولی آن آدمی که با آن خودرو رانندگی میکند، ممکن است در هوای سرد، با دندۀ چهار از مقابل کسی بگذرد که در جایی دور از وسایل نقلیه، در کنار جاده ایستاده است و یک جورهایی همان «ابن سبیل» حساب میشود که در همان قرآن کوچک (و در واقع بزرگ) نسبت به او سفارش شده است. همین آدم شاید تنبلیاش کند که پدر پیرش را به حرم ببرد، یا به خانه اقوام ببرد، در حالی که در همان قرآن بزرگ، گفته شده است که «بالوالدین احسانا».
در واقع «رانندۀ قرآنی» آن کسی نیست که تصور میکند خودروش را با قرآن بیمه کرده است، بلکه کسی است که ببیند در همین حوزۀ کار رانندگی خودش، از قرآن، به عنوان بزرگترین و متعالیترین کتاب زندگی انسانها چه بهرهها میتواند بگیرد.
همچنان که مردم پارادزیا در مراسم کلنگزنی ساختمانهایشان صفحاتی از آییننامۀ ساختمان را میخوانند، ما نیز در ابتدای مراسم و همایشها این کار را میکنیم. ولی بسیاری از ما معانی آن آیات قرآن را نمیفهمیم. بعد میبینی که در همان مراسم کلی اسراف شده است، در حالی که همان کتابی که جلسه را با آن شروع کردهایم، به شدت از اسراف نهی کرده است.
ولی روش درست چیست؟ در باقی کشورها به جز پارادزیا آییننامۀ ساختمان یکی از مبانی ساختمانسازی است. یعنی روی میز هر مهندسی وجود دارد (و نه در آن تاقچۀ بالا داخل هفت تا جلد مخمل). آن مهندس در هر قسمت ساختمان که ابهام داشت، سریع به آن مراجعه میکند، میبیند که برای طراحی فلان سقف یا ستون، چه باید بکند. ما هم باید به قرآن به عنوان اولین آییننامۀ زندگی نگاه کنیم. هر گاه ابهامی در رفتارهایمان میبینیم، هر گاه به پرسشی در زندگی برخورد میکنیم، اولین مرجع ما قرآن باشد. آن وقت دیگر شباهت ما با مردم پارادزیا کم خواهد شد.
(این نوشته در ۱۹ اسفند ۱۳۹۱ در روزنامۀ خراسان منتشر شد.)
@mkazemkazemi
از آییننامۀ ساختمان تا آییننامۀ زندگی
🔸
در یکی از شهرهای کشور پارادزیا ابتکار جالبی برای پیشگیری از حوادث طبیعی به کار بستهاند. در آنجا برای مقاوم ساختن ساختمانها در برابر زلزله و دیگر حوادث، یک نسخه از «آییننامه مهندسی ساختمانسازی» را به سردر هر خانه میآویزند. بعضیها هم آن آییننامه را در چند جلد تودرتو میپیچند و بالای تاقچهگذارند. در موقع کلنگزنی برای ساختمانها هم معمولاً یک نفر با صدای خوش، یکی دو صفحه از این آییننامه را به زبان انگلیسی میخواند. بسیاری از آن مردم انگلیسی نمیدانند، ولی خوب مهم نیست. آنها عقیده دارند که خود خواندن این آییننامه ساختمانها را در برابر حوادث بیمه خواهد کرد. البته ساختمانهایشان معمولاً با همین مصالح معمولی و به صورت «بساز و بفروش» ساخته میشود و چندان چیزی از محتویات آن آییننامه در آن رعایت نمیشود. وقتی زلزله میآید هم نصف خانهها خراب میشود، ولی کلاً آن مردم آییننامه را خیلی دوست دارند و به آن احترام میگذارند.
در آنجا یک نوع آییننامههای خیلی کوچک رانندگی چاپ کردهاند، به اندازه دو انگشت. مردم آنجا معمولاً به مقررات راهنمایی و رانندگی خیلی توجه ندارند. حتی امتحان و این طور چیزها هم در کار نیست. همان آییننامههای کوچک را به آینۀ عقبنمای خودرو وصل میکنند یا در داشبورد میگذارند تا آنها را در برابر تصادفها محافظت کند.
البته شاید بعضی خوانندگان این مطلب که یک خرده اطلاعات عمومیشان بیشتر است، بگویند که اصلاً کشوری با این نام وجود ندارد. تازه این کارهای خندهدار را کدام آدم عاقلی میکند؟ ولی خوب من مردمی در این دنیا میشناسم که نه با آییننامۀ ساختمان و آییننامۀ رانندگی، بلکه با آییننامۀ زندگیشان چنین رفتاری میکنند. همین من و شما، اگر در رفتارهایمان با قرآن (این بزرگترین آییننامۀ زندگی) دقت کنیم، خیلی بیشباهت به رفتارهای مردم آن کشور نیست. جلو شیشه یا جعبه داشبورد بسیاری از خودروهای ما نیز قرآنهایی کوچک وجود دارد که هیچگاه خوانده نشده است. ولی آن آدمی که با آن خودرو رانندگی میکند، ممکن است در هوای سرد، با دندۀ چهار از مقابل کسی بگذرد که در جایی دور از وسایل نقلیه، در کنار جاده ایستاده است و یک جورهایی همان «ابن سبیل» حساب میشود که در همان قرآن کوچک (و در واقع بزرگ) نسبت به او سفارش شده است. همین آدم شاید تنبلیاش کند که پدر پیرش را به حرم ببرد، یا به خانه اقوام ببرد، در حالی که در همان قرآن بزرگ، گفته شده است که «بالوالدین احسانا».
در واقع «رانندۀ قرآنی» آن کسی نیست که تصور میکند خودروش را با قرآن بیمه کرده است، بلکه کسی است که ببیند در همین حوزۀ کار رانندگی خودش، از قرآن، به عنوان بزرگترین و متعالیترین کتاب زندگی انسانها چه بهرهها میتواند بگیرد.
همچنان که مردم پارادزیا در مراسم کلنگزنی ساختمانهایشان صفحاتی از آییننامۀ ساختمان را میخوانند، ما نیز در ابتدای مراسم و همایشها این کار را میکنیم. ولی بسیاری از ما معانی آن آیات قرآن را نمیفهمیم. بعد میبینی که در همان مراسم کلی اسراف شده است، در حالی که همان کتابی که جلسه را با آن شروع کردهایم، به شدت از اسراف نهی کرده است.
ولی روش درست چیست؟ در باقی کشورها به جز پارادزیا آییننامۀ ساختمان یکی از مبانی ساختمانسازی است. یعنی روی میز هر مهندسی وجود دارد (و نه در آن تاقچۀ بالا داخل هفت تا جلد مخمل). آن مهندس در هر قسمت ساختمان که ابهام داشت، سریع به آن مراجعه میکند، میبیند که برای طراحی فلان سقف یا ستون، چه باید بکند. ما هم باید به قرآن به عنوان اولین آییننامۀ زندگی نگاه کنیم. هر گاه ابهامی در رفتارهایمان میبینیم، هر گاه به پرسشی در زندگی برخورد میکنیم، اولین مرجع ما قرآن باشد. آن وقت دیگر شباهت ما با مردم پارادزیا کم خواهد شد.
(این نوشته در ۱۹ اسفند ۱۳۹۱ در روزنامۀ خراسان منتشر شد.)
@mkazemkazemi