کانال محمدکاظم کاظمی
2.82K subscribers
2.03K photos
314 videos
99 files
951 links
کانال‌های مرتبط:
آثار (شعرها و نوشته‌های آموزشی)
@asarkazemi
پادکست شعر پارسی
https://castbox.fm/va/5426223
صفحۀ اینستاگرام:
instagram.com/mkazemkazemi
سایت:
www.mkkazemi.com
Download Telegram
عفیف باختری
محمدکاظم کاظمی
نگاهی به زندگی استاد عفیف باختری در گفتگو با محمدکاظم کاظمی
@zaynabbayat
پیامی از جناب دکتر هژیر تهرانی، با سپاس از ایشان. 👇
Forwarded from Deleted Account
🌹❤️"فرزندان مولانا و ناصرخسرو به دیدار فرزندان فردوسی ،حافظ و سعدی آمده اند ،به پیشبازشان برویم ! "❤️🌷
نمایشگاه بین المللی کتاب تهران بزرگترین نمایشگاه کتاب در پهنه وطن مشترک و عطرآگین فارسی و محفلی برای افزایش همگراییها و همدلیهاست.
بار دیگر فرزندان مولانا و ناصرخسرو با انبانی پر از کتاب از پهنه شرقی این وطن به دیدار فرزندان فردوسی ، حافظ و سعدی در پهنه غربی آن آمده اند.
از هموطنان ایرانی دعوت میکنم تا در کنار خرید کتابهای ناشرین ایرانی به پیشباز برادران و خواهران تاریخی خود در غرفه افغانستان نیز شتافته و چند جلدی کتاب فارسی چاپ افغانستان را هم بخرند.
شناخت هرچه بیشتر نیمه شرقی وطن فارسی از راه مطالعه این کتابها ممکنتر میشود.
Forwarded from Deleted Account
Besmellah Khan (Mashhad, 7311).JPG
225.4 KB
مرحوم بسم‌الله خان، شهنای‌نواز بزرگ هندوستان و گروه او.
مشهد، هتل هما، بهمن ۱۳۷۳.
محمدحسین جعفریان وسیله شد که در این کنسرت حضور یابم.
اجرای کامل آن شب را به صورت صوتی ذخیره کردم و حال منتشر می‌کنم.
شهنای، قطعۀ اول
بسم‌الله خان
شهنای بسم‌الله خان. اجرای بهمن ۱۳۷۳ مشهد. قطعۀ اول.
قدری طولانی است. هشت دقیقه طول می‌کشد تا اصل آهنگ شروع شود.
کیفیت صدا هم خوب نیست. ولی آهنگ زیباست، به خصوص با هنرنمایی طبله‌نواز.
@mkazemkazemi
شهنای، قطعۀ دوم
بسم‌الله خان
شهنای بسم‌الله خان. اجرای بهمن ۱۳۷۳ مشهد. قطعۀ دوم.
این اجرا کوتاه‌تر و جذاب‌تر از اولی است. اصل آهنگ از دقیقۀ دوم شروع می‌شود.
@mkazemkazemi
🎼 قطعاتی از شهنای بسم‌الله خان. 👇
باید اعتراف کنم که قطعات شهنای قبلی استاد بسم‌الله خان کیفیت صدای خوبی نداشت. آن‌ها را با یک ضبط معمولی بر روی نوار ذخیره کرده بودم، آن هم ۲۲ سال پیش. حالا چند قطعۀ کوتاه از این استاد فقید را منتشر می‌کنم که هم کیفیت خوبی دارد و هم بسیار زیباست.
من نام راگ (دستگاه) هر قطعه را هم طبق چیزی که روی فایل آن نوشته شده است، درج می‌کنم. امیدوارم که در نام راگ‌ها اشتباهی رخ ندهد، چون در این قسمت پاک بی‌سواد هستم.

#شهنای
#بسم_الله_خان

@mkazemkazemi
شهنای، راگ بیروی
بسم‌الله خان
شهنای بسم‌الله خان، راگ بَیرَوی
شهنای، راگ پوربی
بسم‌الله خان
شهنای بسم‌الله خان، راگ پوربی
شهنای، راگ چایتی
بسم‌الله خان
شهنای بسم‌الله خان، راگ چایتی
یادداشت جناب دکتر هژیر تهرانی درباره حضور افغانستان در نمایشگاه کتاب تهران. 👇
با سپاس از خانم حمزه ای گرامی، خبرنگار فعال تسنیم.
🔹 کفران‌

🔸محمدکاظم کاظمی

(پارۀ اول)
کیست برخیزد از این دشتِ معطّل در برف‌؟
می‌دَوَد خونِ کسی آن سویِ جنگل در برف‌

کیست برخیزد و... این مویۀ مدفون از کیست‌؟
بوی کم‌بختی ما می‌دهد، این خون از کیست‌؟

کیست برخیزد و... در جوش‌، چه می‌بینم‌؟ آه‌!
خونِ معصوم سیاووش‌، چه می‌بینم‌؟ آه‌!

دستِ امدادِ که بود این‌سوی پَرچین واماند؟
این خدا کیست که در خوان نخستین واماند؟
▫️
برف‌، چشمی به سفیدی زد و تابستان باخت‌
این خدا کیست که در معرکۀ شیطان باخت‌؟

این خدا کیست که داغی به جبینش زده‌اند؟
کودکان با فن اوّل به زمینش زده‌اند

این که تب نامده تشویش اجل دارد، کیست‌؟
بعد یک عمر طبابت سرِ کل دارد، کیست‌؟

کیست این حکم پذیرفته و محکم نشده‌؟
از جمادی و نما مُرده و آدم نشده‌

این خدا کیست که یخ‌بستۀ دیروزان است‌؟
این خدا کیست‌؟ همان بندۀ دیروزان است‌

گفت‌: «اینک منم آهنگ خدایی کرده‌
و به کارِ دو جهان کارگشایی کرده»
▫️
برف چشمی به سفیدی زد و تابستان باخت‌
باد با نحوِ دگر کوبید، کشتیبان باخت‌

آخر از حنجرۀ دیو، دَمی نو برخاست‌
نفسی تازه نکردیم‌، غمی نو برخاست‌

خوشه‌ها بذر مصیبت به دروگر دادند
غوزه‌ها پنبه ندادند که اخگر دادند

کوه‌، خرپشته شد و ریگ شد و ارزن شد
نیزه‌، شمشیر شد و دشنه شد و سوزن شد

مهلتی تا گذر از جنگل و یخ باقی بود
با گرانْ‌خوابی ما، مهلت جان‌کندن شد

عجب این نیست که آتش به خموشی بکشد
عجب این است که آتش گُلِ پیراهن شد

آنچه تا دیروز خونخواه سیاووشان بود،
دست ما بود که آویختۀ گردن شد

بنده را یک دو نفر یک دو نفس رو دادند
تکیه بر تخت خدایی زد و... اهریمن شد

این‌چنین بود که شب تازه نشد، خوابش برد
پشتِ دیوار خداوندی خود خوابش برد

این‌چنین بود که برف آمد و جنگل یخ بست‌
دستها پشت درختان معطّل یخ بست‌
▫️
(ادامه دارد)

#کفران
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi
🔹 کفران‌

🔸محمدکاظم کاظمی

(پارۀ دوم)
حقّ ما بوده‌است پوسیدن و پامال شدن‌
در زبان‌بازی آتش‌دهنان لال شدن‌

حقّ ما بوده‌است داغی به جبین خوردن‌ها
با همان ضربۀ اوّل به زمین خوردن‌ها

ما همانیم که تیغی به تغاری دادیم‌
نقدِ یک عمر مشقّت به قماری دادیم‌

و همانی که به اورنگ خدایی دل بست‌
رخنۀ بندِ گران‌ساخته را با گِل بست‌

کعبه را پشت خداوندی خود گم کردیم‌
منبری در نظر آمد شب و هیزم کردیم‌

برف و یخ‌بستگی برکه و شب سخت آمد
و به خاکستر جامانده تیمّم کردیم‌

پدران پاره‌زمینی پی معبد هِشتند
ما شکم‌باختگان مزرع گندم کردیم‌

آنچه اینک جگر طایفه را می‌سوزد،
مزدِ زهری است که در کاسۀ مردم کردیم‌

الغرض هرچه در این عرصه رسن پیدا شد
دیگران دام‌، ولی ما و شما دُم کردیم‌

درگرفت آتش عصیان قرون ما را نیز
مرده‌مان زنده نشد، کشت مسیحا را نیز

نیمه‌شب خیل گراز آمد و شب‌پا را برد(۱)
این کرَت نیل نه فرعون‌، که موسا را برد

عاقبت گاو طلا شیر بلا داد اینجا
خمرۀ زر، مَی تسلیم به ما داد اینجا

شهد گُل کرد و تشهّد به فراموشی رفت‌
نستعین آمد و نعبُد به فراموشی رفت‌

زد یقین غوطه به تحقیق و شک آمد بیرون‌
سوخت قُقْنوس و از آن تِک‌تِکک(‌۲) آمد بیرون‌

پهلوان دود شد و حلقۀ نقّالی ماند
رود از درّۀ دیگر رفت‌، پل خالی ماند

اینک از قامت ما دست درازی مانده‌
و از آن قلعه که دیدی‌، درِ بازی مانده‌

جگری نیست که داغی بنشیند بر آن‌
و کلوخی که کلاغی بنشیند بر آن‌

حرف‌ناگفته و لب‌دوخته ماییم‌، ای قوم‌!
آش‌ناخورده دهن‌سوخته ماییم‌، ای قوم‌!

صف به صف قبله ندانسته و قامت بسته‌
گاو ناکشته و امّید کرامت بسته‌

پدران پاره‌زمینی پی معبد هشتند
پسران میوۀ ممنوعه در آن می‌کشتند

حقّ ما بوده‌است داغی به جبین خوردن‌ها
با همان ضربۀ اوّل به زمین خوردن‌ها

حقّ ما بوده‌است پوسیدن و پامال‌شدن‌
سیصد و چاردهم بودن و دجّال‌شدن‌

برف‌، چشمی به سفیدی زد و تابستان باخت‌
یک نفر آن سویِ تسلیم درختان جان ‌باخت‌

دست ما ماند و چه دستی‌، که کم از هیزم نیست‌
و امیدی که به سنگ است و به این مردم‌، نیست‌

محرمان‌، «باید»شان سیلی «شاید» خورده‌
و عمل‌، قفلِ «اگر مرد بیاید...» خورده‌

عابد و زاهد و شبخیز و مسلمانایند(۳)
شیرِ بی‌یال و دُم و اشکم مولانایند(۴)

همه دلبستۀ دینار که دین آردشان‌
جنّ و انس دو جهان زیر نگین آردشان‌

اندرون هر یکی از معرفتی پُر دارند(۵)
سر به یک ـ بی‌ادبی می‌شود ـ آخور دارند

یخِ این برکه به دریا برسد، نیست عجب‌
سامری از پی موسا برسد، نیست عجب‌

ترسم آن روز که از قلّه فرود آید مرد
سیصد و سیزده آدم نتوان پیدا کرد

ترسم آن روز که مردانِ سرانجام آیند
این جماعت همه با بقچۀ حمّام آیند

برف‌، چشمی به سفیدی زد و خون‌ها یخ بست‌
قوم را شوقِ خدایی به درِ دوزخ بست‌

ای بسا دست که این گونه معطّل گشته‌
و بسا سکه که خوابیده و ناچَل(۶) گشته‌

دیگر این خَم نه بر ابروست‌، که بر پیکر ماست‌
دیگر این تیغ نه در پنجه‌، که زیر سر ماست‌

مردِ خود باش‌، قفاخورده تناور شده است‌
این دروغی است که لج کرده و باور شده است‌

اژدهایی است که آتش‌به‌دهن می‌خیزد
سومناتی است که محمودشکن می‌خیزد

آه‌، ای «لا»ی برافروخته‌! «الاّ»یت کو؟
آی هارونِ نفس‌باخته‌! موسایت کو؟

کمری راست کن آهنگِ رسایی طلبت‌
بینوا بندگکی باش‌، خدایی طلبت(۷)

مردِ خود باش که هنگامۀ استقبال است‌
سیصد و سیزده آیینه و یک تمثال است‌

سیصد و سیزده آیینه و یک تمثال است‌
مردِ خود باش که هنگامۀ استقبال است(‌۸)

سرایش: فروردین ۱۳۷۲ تا دی ۱۳۷۲

#کفران
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi
🇮🇷 🇦🇫 یک مهاجر، یک دوست، یک رأی
🔹 یادداشتی از محسن حسینی، طراح و گرافیست افغانستانی
🔸 دربارۀ حسین سوختانلو، نامزد انتخابات شورای شهر مشهد

من دکتر حسین سوختانلو را چند سالی است که می‌شناسم . بارها روی مسایل اجتماعی بحث کردیم ، البته من از جایگاه یک شهروند عادی و او از جایگاه کسی که متخصص جامعه‌شناسی است و علمی و آکادمیک حرف می‌زند . اما حالا می‌خواهم موضوع دیگری را بگویم که ربطی به رفاقت شخصی من و او ندارد.
باری دوست مشترک من و حسین ، سید نادر موسوی که یکی از مدیران مدارس خودگران مهاجرین در تهران است، تعریف می کرد که اگر در طول این سالیان حسین نبود، مدرسه بسته می‌شد و صدها کودک از آموزش محروم می‌شدند من عاجز مهاجر از همه جا رانده هیچ کاری از دستم ساخته نبود.
نادر می گفت که هرگاه پای پلیس و ادارۀ اماکن و آموزش و پرورش و... به میان می‌آمد این حسین بود که مثل یک رفیق پا پیش می‌گذاشت و سینه سپر می‌کرد و بدون هیچ توقع و چشم‌داشتی اداره به اداره می دوید تا گره از مشکلات مدرسه بگشاید. من همیشه به نادر می گفتم که قدر حسین را بداند، آن هم به این دلیل که در طول سالیان مهاجرت خیلی کم سراغ داشتم که کسی از جامعۀ مهاجرپذیر این‌گونه از حق تحصیل کودکان مهاجر دفاع کند و برای آن‌ها وقت بگذارد.
اما الان چیز دیگری می‌خواهم بگویم. اکنون حسین کاندیدای شورای شهر مشهد است. من این مسئله را به خوبی می دانم که یک مهاجر حق رای ندارد. من می دانم که در طول این سال ها هر نامزدی مسئلۀ مهاجرت را به عنوان یک مشکل مطرح کرده و آن را ابزاری تبلیغاتی برای خود ساخته است. به یاد ندارم که یک نامزد موضوع مهاجرت را به عنوان یک فرصت مطرح کرده باشد و نه یک چالش.
بله، من همه این‌ها را می‌دانم، اما به عنوان شخصی که بیش از چهل سال است که هیچ وطنی ندارم و هنوز یک مهاجر هستم ، می‌خواهم بگویم که ما پیش از آن که متعلق به جغرافیای خاصی باشیم، شهروند این جهانیم. پس چه خوب است که شهروندان مفیدی باشیم و اگر کاری از دستمان ساخته است دریغ نکنیم.
دلیل من برای حمایت از حسین دقیقاً همین مساله است که به باور من انسان ها می‌توانند جهانی فکر کنند ولی محلی عمل کنند. دقیقاً به این دلیل که برای داشتن جهانی بهتر ما نیازمند کسانی هستیم که جهان فکری شان فراخ باشد.
به عنوان یک مهاجر تنها کاری که از دست ما ساخته است این است که از دوستانی که حق رأی دادن دارند، بخواهیم که به حسین سوختانلو رأی بدهند.
مهم نیست که حسین برندۀ این انتخابات شود یا نشود. این چیزی است که من به خود حسین هم گفته‌ام. مهم این است که حسین فکری انسانی دارد و به جامعۀ مهاجر به عنوان انسان نگاه می‌کند و نه یک مزاحم. همین کافی است تا هر کاری که در توان داریم برای او انجام بدهیم.

#حسین_سوختانلو
#شورای_شهر_مشهد
#یک_مهاجر_یک_دوست_یک_رأی
@mkazemkazemi