کانال محمدکاظم کاظمی
2.82K subscribers
2.03K photos
314 videos
99 files
951 links
کانال‌های مرتبط:
آثار (شعرها و نوشته‌های آموزشی)
@asarkazemi
پادکست شعر پارسی
https://castbox.fm/va/5426223
صفحۀ اینستاگرام:
instagram.com/mkazemkazemi
سایت:
www.mkkazemi.com
Download Telegram
Forwarded from خبرهای شعر خراسان (محمدکاظم کاظمی)
🔹 جلسۀ نقد و پژوهش شعر
جلسۀ ۶۰
🔸 نقد کتاب «هیژده شعر» ابوالفضل حسینی
یک‌شنبه ۱ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۷
مشهد، بولوار هاشمیه، حوزۀ هنری خراسان رضوی
Forwarded from خبرهای شعر خراسان (محمدکاظم کاظمی)
🔹 جلسۀ نقد و پژوهش شعر
جلسۀ ۶۰
🔸 نقد کتاب «هیژده شعر» ابوالفضل حسینی
یک‌شنبه ۱ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۷
مشهد، بولوار هاشمیه، حوزۀ هنری خراسان رضوی
شاعر مهاجر در اردوگاه سفیدسنگ!
@mohajerpress 🍀
حسین حسین‌زاده(ارژنگ) یکی از بهترینهای شعر سپید مهاجرت و شاعر کتاب "من نشانه‌های سفرم را گم کرده‌ام" در اردوگاه سفیدسنگ به سر می‌برد.
او یکی از شاعران نام‌آشنای دهه هفتاد است که قدیمی‌ترها بهتر میشناسندش، اما سکوت طولانی این شاعر دردمند او را کم‌کم از خاطره‌ها پاک کرده است.
ارژنگ روایت یک عمر شاعرانه زیستن است، او هیچ ندارد! حتی نشانه‌های سفرش را گم کرده است.
@mohajerpress
دلم می‌خواهد امروز را در اردوگاه سفیدسنگ با ارژنگ بودم و او برایمان شعر می‌خواند و مستانه می‌خندید؛ آنقدر می‌خندید و قهقهه می‌زد که هردویمان را با مدارک اقامتی‌مان به افغانستان میبردند و چند روز بعد کسی خودش را پهلوی ما منفجر می‌کرد و ما با تمام نداشته‌هایمان به هوا پرواز می‌کردیم و چون گردی ناشناس بر سنگفرش خیابان فرود می‌آمدیم.
ارژنگ حالش خوب نیست، او حواسش نیست، کارت شناسایی‌اش را جا می‌گذارد، آدرس خانه خود را یادش می‌رود؛ او حتی یکبار خودش را هم گم کرده بود.
حالا او در سفیدسنگ است، خوش به حال آنها که با او در اردوگاهند و شعر می‌شنوند و بدا به حال ما که امثال ارژنگ را از یاد برده‌ایم.
سیدجمال‌الدین سجادی/عکاس و خبرنگار مهاجر افغانستانی

@mohajerpress ✔️
Forwarded from شهرستان ادب
«برای دخترم»
شاعرانی که برای دخترشان سرودند.

اشعاری بخوانید به مناسبت #روز_دختر در سایت شهرستان ادب:

shahrestanadab.com/Content/ID/7188/

@Shahrestanadab
👩‍⚖️ بازی‌
بازنشر، به مناسبت روز دختر

دخترم‌! مکن بازی‌، بازی اشکنک دارد
بازی اشکنک دارد، سرشکستنک دارد

هم به زور خود برخیز، هم به پای خود بشتاب‌
رهروش نمی‌گویند هرکه رَورَوک دارد

از لباس جانت هم یک نفس مشو غافل‌
این لباس تو زنجیر، آن یکی سگک دارد

گفته‌ای «چرا زهرا تا سحر نمی‌خوابد؟»
این گناه زهرا نیست‌، بسترش خَسَک۱‌ دارد

گفته‌ای «چرا قربان پابرهنه می‌گردد،
کفش نو اگر دارد، اجمل و اَثَک دارد»

آری‌، از درشت و ریز هر که را دهد سهمی‌
آسمان دغلکار است‌، آسمان اَلَک دارد

آب ما و این مردم رهسپار یک جو نیست‌
این‌یکی شکر دارد، آن‌یکی نمک دارد

خانه‌شان مرو هرگز، خانه‌شان پُر از لولوست‌
نانشان مخور هرگز، نانشان کپک دارد
▪️
کودکم ولی انگار خطّ من نمی‌خواند
او به حرف یک شاعر، روشن است شک دارد

می‌رود که با آنان طرح دوستی ریزد
می‌رود کند بازی‌، گرچه اشکنک دارد
آذر ۱۳۷۹
۱. خَسَک‌: ساس

#شعر_کاظمی
#بازی
#روز_دختر
@mkazemkazemi
بازی
داوود سرخوش
بازی
شعر: محمدکاظم کاظمی
آواز: داوود سرخوش
@mkazemkazemi
کانال محمدکاظم کاظمی
👩‍⚖️ بازی‌ بازنشر، به مناسبت روز دختر دخترم‌! مکن بازی‌، بازی اشکنک دارد بازی اشکنک دارد، سرشکستنک دارد هم به زور خود برخیز، هم به پای خود بشتاب‌ رهروش نمی‌گویند هرکه رَورَوک دارد از لباس جانت هم یک نفس مشو غافل‌ این لباس تو زنجیر، آن یکی سگک دارد گفته‌ای…
✳️ توضیحاتی دربارۀ شعر «بازی»

دوستانی معنی «اجمل» و «اثک» را در این شعر پرسیده‌اند. این دو کلمه نام‌هایی‌اند که در میان اقوام حاکم بر کشور ما رایج‌اند، در مقابل «زهرا» و «قربان» که بیشتر به اقوام محکوم و محروم اختصاص داشته است.
گفتنی است که «بازی» شعری است بر مبنای گفتمان عدالت‌طلبی قومی در افغانستان و البته مصداق آن نیز اوضاع کشور ماست.
بعضی از دوستان ایرانی تصور کرده بودند که در اینجا گفتمان مهاجر - میزبان مطرح است. نه، چنین نیست. من هیچ‌گاه نسبت به مناسبات جامعۀ مهاجر و ایرانی چنین نگاهی نداشته‌ام، گذشته از این که دوست می‌دارم که مناسبات اقوام در خود کشور ما نیز به گونه‌ای باشد که در آنجا هم نیازی به چنین شعرهایی نداشته باشیم. در واقع در دو بیت آخر چنین آرزویی بیان شده است، این که همه کودکان نسل بعد که آینده‌سازان کشور مایند، دست در دست هم بنهند و یک افغانستانِ فارغ از تبعیض‌ها و چالش‌های قومی بسازند.
@mkazemkazemi
🔸سیب‌
🔹 محمدکاظم کاظمی

سیب سرخی به روی سینی سبز، این‌چنین کرده‌اند میزانت‌
این‌چنین کرده‌اند میزانت‌، پیش روی هزار مهمانت‌

روزگاری به شاخسار بلند آزمونگاه سنگ‌ها بودی‌
سنگ‌هایی که زخم‌ها به تو زد، زخم‌هایی که کرد ارزانت‌

یادِ روزی که عابران فقیر حسرت خوردن تو را خوردند
و به صد اضطراب و دلدله۱ چید یک نفر از تَبَنْگِ۲ دکّانت‌

اینک‌، ای سیب‌! شکل خورده شدن بستۀ انتخاب مهمان‌هاست‌
تا چه‌سان می‌کنند تقسیمت‌، تا چه می‌آورند بر جانت‌

آن یکی پوست‌کنده می‌خواهد، آن یکی چارقاش می‌طلبد
آن یکی تیز می‌کند چنگال‌، آن یکی می‌کنَد به دندانت‌

می‌خوری سنگ‌، می‌شوی کنده‌، می‌خوری کارد، می‌شوی رنده‌
سیب بودن مسیر خوبی نیست‌، می‌کند از خودت پشیمانت‌

سیب سرخی به روی سینی سبز، سرنوشتی سیاه در فرجام‌
چندی ای سیب‌! سنگ شو که کسی نتواند دهد به مهمانت‌
آذر ۱۳۸۲

۱. دلدله: دل دل کردن، دودلی، تردید.
۲. تَبَنْگ‌: سبدی بزرگ و مسطح که دوره‌گردان و دکان‌داران میوه یا دیگر خوراکی‌ها را در آن می‌گذارند.
@mkazemkazemi
🌑
بندی به پای دارم و باری گران به دوش
در حیرتم که شهره به بی بند و باری ام

غلام رضا شکوهی غزلسرای نامور خراسان درگذشت. روانش شاد.

متاسفانه خبر تایید شد.
🔹 جهان وسیع شاعران را محدود نکنیم
محمدکاظم کاظمی

غلام‌رضا شکوهی غزل‌سرای نامدار خراسان درگذشت. او شاعری بود آزاده، با سلوکی خاص خود و دور از حاشیه‌ها، جریان‌ها، دسته‌ها و گروه‌های رایج. هم غزل عاشقانه می‌گفت، هم شعر مذهبی می‌گفت و هر چه می‌گفت، سخن دل او بود.
از همین امروز در جای‌های مختلف می‌بینیم که او را با قید «شاعر آیینی» مطرح می‌کنند، با این تصور که این کار خدمتی به اوست. ولی به نظر من این جفایی است که بر این شاعر گرانقدر روا می‌داریم که کارنامۀ شعرش را در محتوایی خاص (ولو محتوایی ارجمند و ستودنی) مقید و خلاصه می‌سازیم.
بیاییم و شاعرانی را که جهان شعری وسیع و متنوعی دارند، محدود نکنیم. بگذاریم که به تعبیر نیمایوشیج، این شاعران رودخانه‌هایی باشند که همه بتوانند از آن‌ها آب بردارند.

#غلام_رضا_شکوهی
@mkazemkazemi
🔹 عصر شعر، خاطره و موسیقی
تجدید دیداری با هنرمندان، وحید عباسی و صفیه بیات
جمعه ۱۳ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۷
مشهد، بلوار امت، بین امت ۲۰ و ۲۲، پلاک ۱۸۸. مؤسسۀ فرهنگی درّ دری و دفتر فارسی‌زبانان.
اینترنت یاری نکرد که گزارش خوبی از جلسه بفرستم. جمعی است بسیار خوب و صمیمی با شعر و خاطره و موسیقی.
صفحۀ اول روزنامۀ خراسان ۱۶ مرداد ۱۳۹۶. با سپاس از شاعر گرانقدر رضا اسماعیلی به خاطر این مقالۀ محبت‌آمیز و علی‌رضا حیدری دبیر سرویس ادبی خراسان به خاطر انتشار این مقاله توأم با عکس و تیتر صفحۀ اول.
Khorasan Kazemi 950517.pdf
248.9 KB
صفحۀ ادبیات و هنر روزنامۀ خراسان ۱۶ مرداد ۹۶ با مقالۀ «منادی همدلی و همزبانی» از شاعر گرانقدر رضا اسماعیلی دربارۀ محمدکاظم کاظمی.
@mkazemkazemi
Forwarded from عکس نگار
🔹 همیشه خبرنگار
محمدکاظم کاظمی

از وقتی که بصیراحمد حسین‌زاده را می‌شناسم و این به حدود ۲۵ سال پیش برمی‌گردد، او به گزارش و عکس علاقه داشته است، حتی از آن زمان که تازه به جمع دوستان شاعر و نویسنده وارد شده بود و گهگاه با بعضی نشریات همکاری می‌کرد.
او به زودی عضو ثابت و مؤثر مجلۀ درّ دری شد و بخش‌ گزارش‌ها و معرفی کتاب و دیگر مطالب خبری را به عهده گرفت. به این باید افزود فعالیت او در نشریۀ «شهدا» به عنوان سردبیر و دیگر نشریات مهاجرین و ایرانی و اخیراً خبرگزاری‌های بزرگ و رادیو دری را.
به واقع بیشتر زندگی حسین‌زاده در خبرنگاری گذشته است، هرچند او در سه دهه از عمر خویش، از مشاغل فرهنگی دور ماند و لاجرم فعالیت فرهنگی او بخشی از ممرّ معیشت او را می‌بست.
خوشحالم که بصیراحمد حسین‌زاده بالاخره به طور تمام‌وقت کسوت خبرنگاری بر تن کرده و مشاغل دیگر را که یحتمل پردرآمدتر هم بود و بهتر می‌توانست چرخ زندگی او را بچرخاند به کنار نهاده است.
روز خبرنگار را به این یار دیرین عرصۀ خبر تبریک می‌گویم و همت او را در این مسیر استوار می‌خواهم. می‌دانم که بیش از پیش می‌باید عسرت‌های ناگزیر را تحمل کند ولی مطمئنم که خدمت‌های بزرگی نیز خواهد کرد که همۀ جامعۀ ما از آن بهره می‌برد.
@mkazemkazemi
🔹 غزلی از محمدحسین انصاری‌نژاد، شاعر صمیمی و مهربان جنوب که همیشه مرهون محبتش هستم.

🔸 غزل بغض شبانه
به محمدکاظم کاظمی و مهربانی‌ها و اندوه غزل‌هایش
🔸 محمدحسین انصاری‌نژاد

به گوش، قصۀ بغض شبانه‌اش نرسید
که آن کلاغ خبرچین به لانه‌اش نرسید

به قصه‌های قدیمی کلاغ را می‌دید
که وقت سوختن آشیانه‌اش نرسید

میان قصه سراسیمه پهلوان‌هایش
یکی میان غبار زمانه‌اش نرسید

کلاغ قصۀ مادربزرگ، شیون کرد
کلاغ مُرد و مسافر به خانه‌اش نرسید

کنار پنجره‌اش قل قل سماور نیست
که عطر چای هل و رازیانه‌اش نرسید

دریغ؛ طوطی نقال قهوه‌خانه خموش
شکرفروش به شور ترانه‌اش نرسید

پدر که یکسره دلواپس هجوم ملخ...
جز این به مزرعۀ هندوانه‌اش نرسید

پرنده سر به قفس می‌زد و به فکر شما
به غیر دغدغۀ آب و دانه‌اش نرسید

میان گریه خودش را به شهرتان گم کرد
دریغ؛ گمشدۀ بی نشانه‌اش نرسید

انارهای ترک‌خورده بود در سبدش
کسی به زخم دل دانه دانه‌اش نرسید

رسید ماه هم آن‌شب به نیمه و یک مرد
به وقت زمزمۀ شاعرانه‌اش نرسید

غریب مثل غزل‌های کاظمی، که کسی
به حزن کابلی بی‌کرانه‌اش نرسید
شیراز، ۱۰ مرداد ۱۳۹۶
@mkazemkazemi
Forwarded from کوتاه نوشت
به هر چه آینه تصویری از شکست منست
به سنگ سنگ بناها نشان دست منست
محمد کاظم کاظمی

#عکس_نوشت
#بغض_های_انقلابی
@kootahneveshte