Forwarded from شهرستان ادب
«برای دخترم»
شاعرانی که برای دخترشان سرودند.
اشعاری بخوانید به مناسبت #روز_دختر در سایت شهرستان ادب:
shahrestanadab.com/Content/ID/7188/
@Shahrestanadab
شاعرانی که برای دخترشان سرودند.
اشعاری بخوانید به مناسبت #روز_دختر در سایت شهرستان ادب:
shahrestanadab.com/Content/ID/7188/
@Shahrestanadab
👩⚖️ بازی
بازنشر، به مناسبت روز دختر
دخترم! مکن بازی، بازی اشکنک دارد
بازی اشکنک دارد، سرشکستنک دارد
هم به زور خود برخیز، هم به پای خود بشتاب
رهروش نمیگویند هرکه رَورَوک دارد
از لباس جانت هم یک نفس مشو غافل
این لباس تو زنجیر، آن یکی سگک دارد
گفتهای «چرا زهرا تا سحر نمیخوابد؟»
این گناه زهرا نیست، بسترش خَسَک۱ دارد
گفتهای «چرا قربان پابرهنه میگردد،
کفش نو اگر دارد، اجمل و اَثَک دارد»
آری، از درشت و ریز هر که را دهد سهمی
آسمان دغلکار است، آسمان اَلَک دارد
آب ما و این مردم رهسپار یک جو نیست
اینیکی شکر دارد، آنیکی نمک دارد
خانهشان مرو هرگز، خانهشان پُر از لولوست
نانشان مخور هرگز، نانشان کپک دارد
▪️
کودکم ولی انگار خطّ من نمیخواند
او به حرف یک شاعر، روشن است شک دارد
میرود که با آنان طرح دوستی ریزد
میرود کند بازی، گرچه اشکنک دارد
آذر ۱۳۷۹
۱. خَسَک: ساس
#شعر_کاظمی
#بازی
#روز_دختر
@mkazemkazemi
بازنشر، به مناسبت روز دختر
دخترم! مکن بازی، بازی اشکنک دارد
بازی اشکنک دارد، سرشکستنک دارد
هم به زور خود برخیز، هم به پای خود بشتاب
رهروش نمیگویند هرکه رَورَوک دارد
از لباس جانت هم یک نفس مشو غافل
این لباس تو زنجیر، آن یکی سگک دارد
گفتهای «چرا زهرا تا سحر نمیخوابد؟»
این گناه زهرا نیست، بسترش خَسَک۱ دارد
گفتهای «چرا قربان پابرهنه میگردد،
کفش نو اگر دارد، اجمل و اَثَک دارد»
آری، از درشت و ریز هر که را دهد سهمی
آسمان دغلکار است، آسمان اَلَک دارد
آب ما و این مردم رهسپار یک جو نیست
اینیکی شکر دارد، آنیکی نمک دارد
خانهشان مرو هرگز، خانهشان پُر از لولوست
نانشان مخور هرگز، نانشان کپک دارد
▪️
کودکم ولی انگار خطّ من نمیخواند
او به حرف یک شاعر، روشن است شک دارد
میرود که با آنان طرح دوستی ریزد
میرود کند بازی، گرچه اشکنک دارد
آذر ۱۳۷۹
۱. خَسَک: ساس
#شعر_کاظمی
#بازی
#روز_دختر
@mkazemkazemi
کانال محمدکاظم کاظمی
👩⚖️ بازی بازنشر، به مناسبت روز دختر دخترم! مکن بازی، بازی اشکنک دارد بازی اشکنک دارد، سرشکستنک دارد هم به زور خود برخیز، هم به پای خود بشتاب رهروش نمیگویند هرکه رَورَوک دارد از لباس جانت هم یک نفس مشو غافل این لباس تو زنجیر، آن یکی سگک دارد گفتهای…
✳️ توضیحاتی دربارۀ شعر «بازی»
دوستانی معنی «اجمل» و «اثک» را در این شعر پرسیدهاند. این دو کلمه نامهاییاند که در میان اقوام حاکم بر کشور ما رایجاند، در مقابل «زهرا» و «قربان» که بیشتر به اقوام محکوم و محروم اختصاص داشته است.
گفتنی است که «بازی» شعری است بر مبنای گفتمان عدالتطلبی قومی در افغانستان و البته مصداق آن نیز اوضاع کشور ماست.
بعضی از دوستان ایرانی تصور کرده بودند که در اینجا گفتمان مهاجر - میزبان مطرح است. نه، چنین نیست. من هیچگاه نسبت به مناسبات جامعۀ مهاجر و ایرانی چنین نگاهی نداشتهام، گذشته از این که دوست میدارم که مناسبات اقوام در خود کشور ما نیز به گونهای باشد که در آنجا هم نیازی به چنین شعرهایی نداشته باشیم. در واقع در دو بیت آخر چنین آرزویی بیان شده است، این که همه کودکان نسل بعد که آیندهسازان کشور مایند، دست در دست هم بنهند و یک افغانستانِ فارغ از تبعیضها و چالشهای قومی بسازند.
@mkazemkazemi
دوستانی معنی «اجمل» و «اثک» را در این شعر پرسیدهاند. این دو کلمه نامهاییاند که در میان اقوام حاکم بر کشور ما رایجاند، در مقابل «زهرا» و «قربان» که بیشتر به اقوام محکوم و محروم اختصاص داشته است.
گفتنی است که «بازی» شعری است بر مبنای گفتمان عدالتطلبی قومی در افغانستان و البته مصداق آن نیز اوضاع کشور ماست.
بعضی از دوستان ایرانی تصور کرده بودند که در اینجا گفتمان مهاجر - میزبان مطرح است. نه، چنین نیست. من هیچگاه نسبت به مناسبات جامعۀ مهاجر و ایرانی چنین نگاهی نداشتهام، گذشته از این که دوست میدارم که مناسبات اقوام در خود کشور ما نیز به گونهای باشد که در آنجا هم نیازی به چنین شعرهایی نداشته باشیم. در واقع در دو بیت آخر چنین آرزویی بیان شده است، این که همه کودکان نسل بعد که آیندهسازان کشور مایند، دست در دست هم بنهند و یک افغانستانِ فارغ از تبعیضها و چالشهای قومی بسازند.
@mkazemkazemi
🔸سیب
🔹 محمدکاظم کاظمی
سیب سرخی به روی سینی سبز، اینچنین کردهاند میزانت
اینچنین کردهاند میزانت، پیش روی هزار مهمانت
روزگاری به شاخسار بلند آزمونگاه سنگها بودی
سنگهایی که زخمها به تو زد، زخمهایی که کرد ارزانت
یادِ روزی که عابران فقیر حسرت خوردن تو را خوردند
و به صد اضطراب و دلدله۱ چید یک نفر از تَبَنْگِ۲ دکّانت
اینک، ای سیب! شکل خورده شدن بستۀ انتخاب مهمانهاست
تا چهسان میکنند تقسیمت، تا چه میآورند بر جانت
آن یکی پوستکنده میخواهد، آن یکی چارقاش میطلبد
آن یکی تیز میکند چنگال، آن یکی میکنَد به دندانت
میخوری سنگ، میشوی کنده، میخوری کارد، میشوی رنده
سیب بودن مسیر خوبی نیست، میکند از خودت پشیمانت
سیب سرخی به روی سینی سبز، سرنوشتی سیاه در فرجام
چندی ای سیب! سنگ شو که کسی نتواند دهد به مهمانت
آذر ۱۳۸۲
۱. دلدله: دل دل کردن، دودلی، تردید.
۲. تَبَنْگ: سبدی بزرگ و مسطح که دورهگردان و دکانداران میوه یا دیگر خوراکیها را در آن میگذارند.
@mkazemkazemi
🔹 محمدکاظم کاظمی
سیب سرخی به روی سینی سبز، اینچنین کردهاند میزانت
اینچنین کردهاند میزانت، پیش روی هزار مهمانت
روزگاری به شاخسار بلند آزمونگاه سنگها بودی
سنگهایی که زخمها به تو زد، زخمهایی که کرد ارزانت
یادِ روزی که عابران فقیر حسرت خوردن تو را خوردند
و به صد اضطراب و دلدله۱ چید یک نفر از تَبَنْگِ۲ دکّانت
اینک، ای سیب! شکل خورده شدن بستۀ انتخاب مهمانهاست
تا چهسان میکنند تقسیمت، تا چه میآورند بر جانت
آن یکی پوستکنده میخواهد، آن یکی چارقاش میطلبد
آن یکی تیز میکند چنگال، آن یکی میکنَد به دندانت
میخوری سنگ، میشوی کنده، میخوری کارد، میشوی رنده
سیب بودن مسیر خوبی نیست، میکند از خودت پشیمانت
سیب سرخی به روی سینی سبز، سرنوشتی سیاه در فرجام
چندی ای سیب! سنگ شو که کسی نتواند دهد به مهمانت
آذر ۱۳۸۲
۱. دلدله: دل دل کردن، دودلی، تردید.
۲. تَبَنْگ: سبدی بزرگ و مسطح که دورهگردان و دکانداران میوه یا دیگر خوراکیها را در آن میگذارند.
@mkazemkazemi
🌑
بندی به پای دارم و باری گران به دوش
در حیرتم که شهره به بی بند و باری ام
غلام رضا شکوهی غزلسرای نامور خراسان درگذشت. روانش شاد.
متاسفانه خبر تایید شد.
بندی به پای دارم و باری گران به دوش
در حیرتم که شهره به بی بند و باری ام
غلام رضا شکوهی غزلسرای نامور خراسان درگذشت. روانش شاد.
متاسفانه خبر تایید شد.
🔹 جهان وسیع شاعران را محدود نکنیم
محمدکاظم کاظمی
غلامرضا شکوهی غزلسرای نامدار خراسان درگذشت. او شاعری بود آزاده، با سلوکی خاص خود و دور از حاشیهها، جریانها، دستهها و گروههای رایج. هم غزل عاشقانه میگفت، هم شعر مذهبی میگفت و هر چه میگفت، سخن دل او بود.
از همین امروز در جایهای مختلف میبینیم که او را با قید «شاعر آیینی» مطرح میکنند، با این تصور که این کار خدمتی به اوست. ولی به نظر من این جفایی است که بر این شاعر گرانقدر روا میداریم که کارنامۀ شعرش را در محتوایی خاص (ولو محتوایی ارجمند و ستودنی) مقید و خلاصه میسازیم.
بیاییم و شاعرانی را که جهان شعری وسیع و متنوعی دارند، محدود نکنیم. بگذاریم که به تعبیر نیمایوشیج، این شاعران رودخانههایی باشند که همه بتوانند از آنها آب بردارند.
#غلام_رضا_شکوهی
@mkazemkazemi
محمدکاظم کاظمی
غلامرضا شکوهی غزلسرای نامدار خراسان درگذشت. او شاعری بود آزاده، با سلوکی خاص خود و دور از حاشیهها، جریانها، دستهها و گروههای رایج. هم غزل عاشقانه میگفت، هم شعر مذهبی میگفت و هر چه میگفت، سخن دل او بود.
از همین امروز در جایهای مختلف میبینیم که او را با قید «شاعر آیینی» مطرح میکنند، با این تصور که این کار خدمتی به اوست. ولی به نظر من این جفایی است که بر این شاعر گرانقدر روا میداریم که کارنامۀ شعرش را در محتوایی خاص (ولو محتوایی ارجمند و ستودنی) مقید و خلاصه میسازیم.
بیاییم و شاعرانی را که جهان شعری وسیع و متنوعی دارند، محدود نکنیم. بگذاریم که به تعبیر نیمایوشیج، این شاعران رودخانههایی باشند که همه بتوانند از آنها آب بردارند.
#غلام_رضا_شکوهی
@mkazemkazemi
اینترنت یاری نکرد که گزارش خوبی از جلسه بفرستم. جمعی است بسیار خوب و صمیمی با شعر و خاطره و موسیقی.
Khorasan Kazemi 950517.pdf
248.9 KB
صفحۀ ادبیات و هنر روزنامۀ خراسان ۱۶ مرداد ۹۶ با مقالۀ «منادی همدلی و همزبانی» از شاعر گرانقدر رضا اسماعیلی دربارۀ محمدکاظم کاظمی.
@mkazemkazemi
@mkazemkazemi
Forwarded from عکس نگار
🔹 همیشه خبرنگار
محمدکاظم کاظمی
از وقتی که بصیراحمد حسینزاده را میشناسم و این به حدود ۲۵ سال پیش برمیگردد، او به گزارش و عکس علاقه داشته است، حتی از آن زمان که تازه به جمع دوستان شاعر و نویسنده وارد شده بود و گهگاه با بعضی نشریات همکاری میکرد.
او به زودی عضو ثابت و مؤثر مجلۀ درّ دری شد و بخش گزارشها و معرفی کتاب و دیگر مطالب خبری را به عهده گرفت. به این باید افزود فعالیت او در نشریۀ «شهدا» به عنوان سردبیر و دیگر نشریات مهاجرین و ایرانی و اخیراً خبرگزاریهای بزرگ و رادیو دری را.
به واقع بیشتر زندگی حسینزاده در خبرنگاری گذشته است، هرچند او در سه دهه از عمر خویش، از مشاغل فرهنگی دور ماند و لاجرم فعالیت فرهنگی او بخشی از ممرّ معیشت او را میبست.
خوشحالم که بصیراحمد حسینزاده بالاخره به طور تماموقت کسوت خبرنگاری بر تن کرده و مشاغل دیگر را که یحتمل پردرآمدتر هم بود و بهتر میتوانست چرخ زندگی او را بچرخاند به کنار نهاده است.
روز خبرنگار را به این یار دیرین عرصۀ خبر تبریک میگویم و همت او را در این مسیر استوار میخواهم. میدانم که بیش از پیش میباید عسرتهای ناگزیر را تحمل کند ولی مطمئنم که خدمتهای بزرگی نیز خواهد کرد که همۀ جامعۀ ما از آن بهره میبرد.
@mkazemkazemi
محمدکاظم کاظمی
از وقتی که بصیراحمد حسینزاده را میشناسم و این به حدود ۲۵ سال پیش برمیگردد، او به گزارش و عکس علاقه داشته است، حتی از آن زمان که تازه به جمع دوستان شاعر و نویسنده وارد شده بود و گهگاه با بعضی نشریات همکاری میکرد.
او به زودی عضو ثابت و مؤثر مجلۀ درّ دری شد و بخش گزارشها و معرفی کتاب و دیگر مطالب خبری را به عهده گرفت. به این باید افزود فعالیت او در نشریۀ «شهدا» به عنوان سردبیر و دیگر نشریات مهاجرین و ایرانی و اخیراً خبرگزاریهای بزرگ و رادیو دری را.
به واقع بیشتر زندگی حسینزاده در خبرنگاری گذشته است، هرچند او در سه دهه از عمر خویش، از مشاغل فرهنگی دور ماند و لاجرم فعالیت فرهنگی او بخشی از ممرّ معیشت او را میبست.
خوشحالم که بصیراحمد حسینزاده بالاخره به طور تماموقت کسوت خبرنگاری بر تن کرده و مشاغل دیگر را که یحتمل پردرآمدتر هم بود و بهتر میتوانست چرخ زندگی او را بچرخاند به کنار نهاده است.
روز خبرنگار را به این یار دیرین عرصۀ خبر تبریک میگویم و همت او را در این مسیر استوار میخواهم. میدانم که بیش از پیش میباید عسرتهای ناگزیر را تحمل کند ولی مطمئنم که خدمتهای بزرگی نیز خواهد کرد که همۀ جامعۀ ما از آن بهره میبرد.
@mkazemkazemi
🔹 غزلی از محمدحسین انصارینژاد، شاعر صمیمی و مهربان جنوب که همیشه مرهون محبتش هستم.
🔸 غزل بغض شبانه
به محمدکاظم کاظمی و مهربانیها و اندوه غزلهایش
🔸 محمدحسین انصارینژاد
به گوش، قصۀ بغض شبانهاش نرسید
که آن کلاغ خبرچین به لانهاش نرسید
به قصههای قدیمی کلاغ را میدید
که وقت سوختن آشیانهاش نرسید
میان قصه سراسیمه پهلوانهایش
یکی میان غبار زمانهاش نرسید
کلاغ قصۀ مادربزرگ، شیون کرد
کلاغ مُرد و مسافر به خانهاش نرسید
کنار پنجرهاش قل قل سماور نیست
که عطر چای هل و رازیانهاش نرسید
دریغ؛ طوطی نقال قهوهخانه خموش
شکرفروش به شور ترانهاش نرسید
پدر که یکسره دلواپس هجوم ملخ...
جز این به مزرعۀ هندوانهاش نرسید
پرنده سر به قفس میزد و به فکر شما
به غیر دغدغۀ آب و دانهاش نرسید
میان گریه خودش را به شهرتان گم کرد
دریغ؛ گمشدۀ بی نشانهاش نرسید
انارهای ترکخورده بود در سبدش
کسی به زخم دل دانه دانهاش نرسید
رسید ماه هم آنشب به نیمه و یک مرد
به وقت زمزمۀ شاعرانهاش نرسید
غریب مثل غزلهای کاظمی، که کسی
به حزن کابلی بیکرانهاش نرسید
شیراز، ۱۰ مرداد ۱۳۹۶
@mkazemkazemi
🔸 غزل بغض شبانه
به محمدکاظم کاظمی و مهربانیها و اندوه غزلهایش
🔸 محمدحسین انصارینژاد
به گوش، قصۀ بغض شبانهاش نرسید
که آن کلاغ خبرچین به لانهاش نرسید
به قصههای قدیمی کلاغ را میدید
که وقت سوختن آشیانهاش نرسید
میان قصه سراسیمه پهلوانهایش
یکی میان غبار زمانهاش نرسید
کلاغ قصۀ مادربزرگ، شیون کرد
کلاغ مُرد و مسافر به خانهاش نرسید
کنار پنجرهاش قل قل سماور نیست
که عطر چای هل و رازیانهاش نرسید
دریغ؛ طوطی نقال قهوهخانه خموش
شکرفروش به شور ترانهاش نرسید
پدر که یکسره دلواپس هجوم ملخ...
جز این به مزرعۀ هندوانهاش نرسید
پرنده سر به قفس میزد و به فکر شما
به غیر دغدغۀ آب و دانهاش نرسید
میان گریه خودش را به شهرتان گم کرد
دریغ؛ گمشدۀ بی نشانهاش نرسید
انارهای ترکخورده بود در سبدش
کسی به زخم دل دانه دانهاش نرسید
رسید ماه هم آنشب به نیمه و یک مرد
به وقت زمزمۀ شاعرانهاش نرسید
غریب مثل غزلهای کاظمی، که کسی
به حزن کابلی بیکرانهاش نرسید
شیراز، ۱۰ مرداد ۱۳۹۶
@mkazemkazemi
Forwarded from کوتاه نوشت
به هر چه آینه تصویری از شکست منست
به سنگ سنگ بناها نشان دست منست
محمد کاظم کاظمی
#عکس_نوشت
#بغض_های_انقلابی
@kootahneveshte
به سنگ سنگ بناها نشان دست منست
محمد کاظم کاظمی
#عکس_نوشت
#بغض_های_انقلابی
@kootahneveshte
🔹شعر آیینی و شاعران آیینی
🔸 محمدکاظم کاظمی
من چند روز پیش یادداشتی کوتاه دربارۀ شاعر نامدار خراسانی شادروان غلامرضا شکوهی نوشتم و در آن پیشنهاد کردم که با توجه به این که شعر ایشان ساحات مختلفی دارد و در حوزههای آیینی، عاشقانه و اجتماعی گسترده است، ایشان را به صفت «شاعر آیینی» مقیّد نسازیم، تا دیگر آفاق شعر ایشان را نادیده نگرفته باشیم.
با این که من شعر آیینی را با قید «محتوایی ارجمند و ستودنی» یاد کرده بودم و پیام سخن من هم روشن بود که من از «مقید ساختن» انتقاد دارم نه از آیینی سرودن ایشان، گروهی از دوستان چنین برداشت کردند که هدف سخن من فروکاستن مقام شعر و شاعر آیینی است، یا آیینیبودن را دون شأن شاعری چون غلامرضا شکوهی دانستهام.
بعضی بیانصافیها هم در این میان رخ داد، از جمله این که دوستانی، بیتی از شعر «ستارۀ احمد» مرا بدون توجه به فضا و بافت محتوایی آن شعر و حتی ابیات قبل و بعد از آن، بیرون کشیدند و برداشتی را که خود از آن بیت کرده بودند ـ و این برداشت ایشان بود، نه منظور من ـ هیزم این جریان ساختند. حتی یکی از اعزّۀ شعر آیینی معاصر که من ارادت و احترام بسیاری به ایشان و شأن شاعری شان داشتم، سخن را به پشت تریبون کشیدند و پای ملیت مرا به میان آوردند و سخنانی گفتند که دور از شأن آن بزرگوار مینماید.
من چنان که در آن یادداشت هم اشاره شده است، شعر و شاعر آیینی را دارای مقامی ارجمند میدانم. مقالات و مطالب آموزشی بسیاری در این زمینه نوشتهام و آثار شماری از شاعران آیینی را در نقدها و مقالاتی ستودهام که از این میان میشود به شادروان محمدرضا آغاسی، سید رضا مؤید، محمدجواد غفورزاده شفق و سید حمیدرضا برقعی اشاره کرد. شماری از عزیزترین شعرهای خودم از همین جنس است و بدین میبالم که هرچند اندک و معدود، خداوند توفیق سرایش این شعرها را نصیب من کرد.
ولی آنچه دربارۀ مرحوم شکوهی گفتم، از یک منظر دیگر است. میدانیم که در جامعۀ ادبی ما رسم شده است که صفت «شاعر آیینی» برای کسانی به کار رود که حوزۀ اصلی کارشان شعر هیئت و شعر آیینی است، هرچند ممکن است به صورت پراکنده شعرهایی در حوزههای دیگر هم گفته باشند. اتفاقاً خود این دوستان هم بر همین دستهبندی تأکید دارند، چنان که مثلاً علی معلم، حسن حسینی، علی موسوی گرمارودی، طاهره صفارزاده، علیرضا قزوه و سهیل محمودی را «شاعر آیینی» نمیشمارند، هرچند اینان شعرهای فاخری در این زمینه دارند.
تصور من این است که اگر ما شاعرانی را که در ساحات مختلفی شعر سرودهاند، با قیدهایی مثل «شاعر آیینی»، «شاعر اعتراض»، «شاعر عاشقانه»، «شاعر اجتماعی» و غیره مقیّد کنیم، در حق آنان جفا کردهایم، چون پارهای از شعرهایشان را نادیده گرفتهایم. این تنها در این مورد خاص نبوده است. باری دیگر هم در یک خبرگزاری مرحوم استاد محمد قهرمان را «شاعر انقلاب و آیینی كشورمان» نام برده بودند و من به این کار اعتراض کردم و یادداشتی نوشتم که در روزنامۀ خراسان منتشر شد. البته اگر کسی مرحوم استاد قهرمان را «شاعر محلیسرا» هم بنامد، جای اعتراض دارد، یا اگر مرحوم شکوهی را به «عاشقانهسرایی» محدود سازد هم جفا کرده است. غرض ما بحث آیینی و مقام شعر آیینی نیست، بلکه این محدود ساختنهاست. این چیزی بود که متأسفانه درست دریافت نشد، شاید چون بعضی عزیزان بیشتر از سر تعصب با جریان برخورد کردند تا انصاف.
باری، خواهش من از دوستانی که شاید به بعضی نظرها و یا شعرهای من در زمینۀ مسائل مذهبی انتقاد داشتهاند و حالا فرصتی برای تجمیع آن انتقادات یافتهاند، خواهش میکنم که روح و پیام و خط اصلی مطالب من دربارۀ شعر آیینی را دریابند و با رعایت ادب و انصاف، هر جا که نقصی در آن میبینند گوشزد کنند. ولی خیلی خوب است که نگاهی جامع داشته باشند، نه این که یک عبارت یا یک بیت شعر را بیرون بکشند و بدون پیکرۀ اصلی شعر و روح کلی سخن نقد کنند.
@mkazemkazemi
🔸 محمدکاظم کاظمی
من چند روز پیش یادداشتی کوتاه دربارۀ شاعر نامدار خراسانی شادروان غلامرضا شکوهی نوشتم و در آن پیشنهاد کردم که با توجه به این که شعر ایشان ساحات مختلفی دارد و در حوزههای آیینی، عاشقانه و اجتماعی گسترده است، ایشان را به صفت «شاعر آیینی» مقیّد نسازیم، تا دیگر آفاق شعر ایشان را نادیده نگرفته باشیم.
با این که من شعر آیینی را با قید «محتوایی ارجمند و ستودنی» یاد کرده بودم و پیام سخن من هم روشن بود که من از «مقید ساختن» انتقاد دارم نه از آیینی سرودن ایشان، گروهی از دوستان چنین برداشت کردند که هدف سخن من فروکاستن مقام شعر و شاعر آیینی است، یا آیینیبودن را دون شأن شاعری چون غلامرضا شکوهی دانستهام.
بعضی بیانصافیها هم در این میان رخ داد، از جمله این که دوستانی، بیتی از شعر «ستارۀ احمد» مرا بدون توجه به فضا و بافت محتوایی آن شعر و حتی ابیات قبل و بعد از آن، بیرون کشیدند و برداشتی را که خود از آن بیت کرده بودند ـ و این برداشت ایشان بود، نه منظور من ـ هیزم این جریان ساختند. حتی یکی از اعزّۀ شعر آیینی معاصر که من ارادت و احترام بسیاری به ایشان و شأن شاعری شان داشتم، سخن را به پشت تریبون کشیدند و پای ملیت مرا به میان آوردند و سخنانی گفتند که دور از شأن آن بزرگوار مینماید.
من چنان که در آن یادداشت هم اشاره شده است، شعر و شاعر آیینی را دارای مقامی ارجمند میدانم. مقالات و مطالب آموزشی بسیاری در این زمینه نوشتهام و آثار شماری از شاعران آیینی را در نقدها و مقالاتی ستودهام که از این میان میشود به شادروان محمدرضا آغاسی، سید رضا مؤید، محمدجواد غفورزاده شفق و سید حمیدرضا برقعی اشاره کرد. شماری از عزیزترین شعرهای خودم از همین جنس است و بدین میبالم که هرچند اندک و معدود، خداوند توفیق سرایش این شعرها را نصیب من کرد.
ولی آنچه دربارۀ مرحوم شکوهی گفتم، از یک منظر دیگر است. میدانیم که در جامعۀ ادبی ما رسم شده است که صفت «شاعر آیینی» برای کسانی به کار رود که حوزۀ اصلی کارشان شعر هیئت و شعر آیینی است، هرچند ممکن است به صورت پراکنده شعرهایی در حوزههای دیگر هم گفته باشند. اتفاقاً خود این دوستان هم بر همین دستهبندی تأکید دارند، چنان که مثلاً علی معلم، حسن حسینی، علی موسوی گرمارودی، طاهره صفارزاده، علیرضا قزوه و سهیل محمودی را «شاعر آیینی» نمیشمارند، هرچند اینان شعرهای فاخری در این زمینه دارند.
تصور من این است که اگر ما شاعرانی را که در ساحات مختلفی شعر سرودهاند، با قیدهایی مثل «شاعر آیینی»، «شاعر اعتراض»، «شاعر عاشقانه»، «شاعر اجتماعی» و غیره مقیّد کنیم، در حق آنان جفا کردهایم، چون پارهای از شعرهایشان را نادیده گرفتهایم. این تنها در این مورد خاص نبوده است. باری دیگر هم در یک خبرگزاری مرحوم استاد محمد قهرمان را «شاعر انقلاب و آیینی كشورمان» نام برده بودند و من به این کار اعتراض کردم و یادداشتی نوشتم که در روزنامۀ خراسان منتشر شد. البته اگر کسی مرحوم استاد قهرمان را «شاعر محلیسرا» هم بنامد، جای اعتراض دارد، یا اگر مرحوم شکوهی را به «عاشقانهسرایی» محدود سازد هم جفا کرده است. غرض ما بحث آیینی و مقام شعر آیینی نیست، بلکه این محدود ساختنهاست. این چیزی بود که متأسفانه درست دریافت نشد، شاید چون بعضی عزیزان بیشتر از سر تعصب با جریان برخورد کردند تا انصاف.
باری، خواهش من از دوستانی که شاید به بعضی نظرها و یا شعرهای من در زمینۀ مسائل مذهبی انتقاد داشتهاند و حالا فرصتی برای تجمیع آن انتقادات یافتهاند، خواهش میکنم که روح و پیام و خط اصلی مطالب من دربارۀ شعر آیینی را دریابند و با رعایت ادب و انصاف، هر جا که نقصی در آن میبینند گوشزد کنند. ولی خیلی خوب است که نگاهی جامع داشته باشند، نه این که یک عبارت یا یک بیت شعر را بیرون بکشند و بدون پیکرۀ اصلی شعر و روح کلی سخن نقد کنند.
@mkazemkazemi
🔹مهاجران و ماجرای گواهینامه
▪️ محمدکاظم کاظمی
توضیحات قبل از متن
۱. این یک روند هر ساله است. به همین دلیل بیشتر فرسایشی شده است.
۲. من این یادداشت را به نیت اصلاح مینویسم. به این امید که مسئولان دلسوز و مدبر، گشایشی در کارها پدید آورند.
🔸
روز اول
باید دستور تمدید گواهینامه را از ادارۀ گذرنامه بگیریم، بعد از صف و نوبتی که طبیعتاً هست. و هر سال باید این کار را بکنیم. چرا هر سال؟ چون گواهینامۀ ما به تمدید اقامت ما وابسته است و تمدید اقامت هم هرساله است.
بالاخره دستور استعلامها صادر شد. آزمایش عدم اعتیاد، تأیید عدم خلافی، استعلام از کلانتری محل، انگشتنگاری و تعهد محضری که با این گواهینامه مثلاً مسافرکشی نمیکنیم و اگر بکنیم، اقامت ما باطل میشود.
البته شرایط دیگری هم هست. اقامت باید شش ماه وقت داشته باشد، از یک زن و شوهر فقط به یک نفر گواهینامه میدهند و سالهای قبل به مجردان گواهینامه نمیدادند که البته امسال این محدودیت فقط برای دانشجویان رفع شده است.
آزمایش اعتیاد باید بهروز گرفته شود، به همین دلیل کار به فردا میافتد.
یک ماجرای کوچک هم دارم. کیف مرا اجازه نمیدهند به داخل ببرم. میگویم تحویل بگیرید، میگویند نمیگیریم، برو در ماشین بگذار. خوب برادر محترم من که گواهینامهام تمام شده است چطور با ماشین بیایم؟ ناچار کیف را به یک میوهفروشی در همان حوالی به امانت میسپارم و به اداره برمیگردم.
🔸🔸
روز دوم
روز خوبی است، چون کارمان در ادارۀ گذرنامه و صفهای طولانی آن نیست. با آرامش خاطر آزمایش اعتیاد میدهم و انگشتنگاری میکنم و تعهد محضری میدهم و خوشبختانه در هفتمین سال پیاپی، نمرۀ منفی تخلف رانندگی هم ندارم. پاک پاکم.
🔸🔸🔸
روز سوم
بعد از یک هفته از روز دوم، دوباره به ادارۀگذرنامه میروم تا نتایج «پاک بودن خود از هر حیث» را ارائه کنم. میگویند باید گذرنامۀ همسر هم باشد؛ و نیست. دوباره به خانه برمیگردم، گذرنامه را می رسانم و دستور را میگیریم. ولی ظهر شده است و صدور نامه به روز چهارم میافتد.
🔸🔸🔸🔸
روز چهارم
شنبه است و ادارۀ گذرنامه شلوغ. دهها نفر در بیرون اداره ایستادهاند. من نمیدانم چرا با این که هر سال تعداد گذرنامهداران افغانستانی بیشتر میشود و ادارۀ گذرنامه هم بابت تمدید گذرنامهها مبالغی میگیرد، فضا، پرسنل و امکانات پذیرش این اداره افزایش نمییابد. بالاخره ظهر امکان دسترسی به آن نامۀ تأیید فراهم میشود. ولی دیر شده است و کار به روز پنجم میافتد.
🔸🔸🔸🔸🔸
روز پنجم
بالاخره دستور تمدید گواهینامه از ادارۀ گذرنامه صادر شده است. یعنی الان در نقطۀ صفر هستم چون تازه حائز شرایط لازم برای تمدید گواهینامه دانسته شدهام. به ادارۀ راهنمایی و رانندگی میروم و فیش بانکی و برگۀ معاینات پزشکی را میگیرم و در نهایت تا آخر وقت، موفق میشوم مدارک را تحویل بدهم و بعد از پنج روز دوندگی، برای یک سال دیگر از ناحیۀ گواهینامه آسوده باشم.
گفتنی است که سرکار خانم صادقی کارمند این بخش در ادارۀ راهنمایی و رانندگی، هر سال با رفتار نیک و اخلاق خوش خود، سختیهای کار را برای مراجعان گوارا میکند. خوبیها را هم باید گفت.
🔺🔻
توضیحات پس از متن:
۱. گویا در سطوح بالای کشور عزم خوبی برای گشایش در امور مهاجرین وجود دارد. ولی این تحولات در امور اقامتی و گواهینامه خیلی کند است. امسال گویا تنها تفاوت، برداشته شدن قید تأهل است و آن هم فقط برای دانشجویان.
۲. یک مشکل بزرگ ما همین است که بسیاری امور، وابسته به اقامت ماست که سال به سال تمدید می شود. به راستی نمیشود بعد از سی سال حضور در این کشور،حداقل کسانی که به سلامت و درستی آزموده شدهاند، اقامتهای طولانیتری بگیرند و هر سال درگیر دوندگیهای متعدد برای گواهینامه و ثبت نام مدارس و امثال اینها نباشند؟
۳. چقدر خوب است اگر گرفتن گواهینامه برای دارندگان کارت شناسایی هم مقدور باشد. فعلاً فقط برای دارندگان اقامت مقدور است. در حالی که کارتداران گاهی قدیمیترند و در این کشور بیشتر ریشه داشتهاند.
۳. بعضیها میگویند که «حتی تو هم درگیر این دوندگیها هستی؟» و فکر میکنند که من چون آدم سرشناسی هستم، باید شرایطی استثنایی داشته باشم. حقیقت این است که در این امور، نه آدمهای سرشناس شرایط استثنایی دارند و نه من در پی آن هستم. برای من گواراتر است که یک مشکل ولو اندک برای عموم مهاجرین حل شود، تا این که به طور کامل برای من حل شود.
@mkazemkazemi
▪️ محمدکاظم کاظمی
توضیحات قبل از متن
۱. این یک روند هر ساله است. به همین دلیل بیشتر فرسایشی شده است.
۲. من این یادداشت را به نیت اصلاح مینویسم. به این امید که مسئولان دلسوز و مدبر، گشایشی در کارها پدید آورند.
🔸
روز اول
باید دستور تمدید گواهینامه را از ادارۀ گذرنامه بگیریم، بعد از صف و نوبتی که طبیعتاً هست. و هر سال باید این کار را بکنیم. چرا هر سال؟ چون گواهینامۀ ما به تمدید اقامت ما وابسته است و تمدید اقامت هم هرساله است.
بالاخره دستور استعلامها صادر شد. آزمایش عدم اعتیاد، تأیید عدم خلافی، استعلام از کلانتری محل، انگشتنگاری و تعهد محضری که با این گواهینامه مثلاً مسافرکشی نمیکنیم و اگر بکنیم، اقامت ما باطل میشود.
البته شرایط دیگری هم هست. اقامت باید شش ماه وقت داشته باشد، از یک زن و شوهر فقط به یک نفر گواهینامه میدهند و سالهای قبل به مجردان گواهینامه نمیدادند که البته امسال این محدودیت فقط برای دانشجویان رفع شده است.
آزمایش اعتیاد باید بهروز گرفته شود، به همین دلیل کار به فردا میافتد.
یک ماجرای کوچک هم دارم. کیف مرا اجازه نمیدهند به داخل ببرم. میگویم تحویل بگیرید، میگویند نمیگیریم، برو در ماشین بگذار. خوب برادر محترم من که گواهینامهام تمام شده است چطور با ماشین بیایم؟ ناچار کیف را به یک میوهفروشی در همان حوالی به امانت میسپارم و به اداره برمیگردم.
🔸🔸
روز دوم
روز خوبی است، چون کارمان در ادارۀ گذرنامه و صفهای طولانی آن نیست. با آرامش خاطر آزمایش اعتیاد میدهم و انگشتنگاری میکنم و تعهد محضری میدهم و خوشبختانه در هفتمین سال پیاپی، نمرۀ منفی تخلف رانندگی هم ندارم. پاک پاکم.
🔸🔸🔸
روز سوم
بعد از یک هفته از روز دوم، دوباره به ادارۀگذرنامه میروم تا نتایج «پاک بودن خود از هر حیث» را ارائه کنم. میگویند باید گذرنامۀ همسر هم باشد؛ و نیست. دوباره به خانه برمیگردم، گذرنامه را می رسانم و دستور را میگیریم. ولی ظهر شده است و صدور نامه به روز چهارم میافتد.
🔸🔸🔸🔸
روز چهارم
شنبه است و ادارۀ گذرنامه شلوغ. دهها نفر در بیرون اداره ایستادهاند. من نمیدانم چرا با این که هر سال تعداد گذرنامهداران افغانستانی بیشتر میشود و ادارۀ گذرنامه هم بابت تمدید گذرنامهها مبالغی میگیرد، فضا، پرسنل و امکانات پذیرش این اداره افزایش نمییابد. بالاخره ظهر امکان دسترسی به آن نامۀ تأیید فراهم میشود. ولی دیر شده است و کار به روز پنجم میافتد.
🔸🔸🔸🔸🔸
روز پنجم
بالاخره دستور تمدید گواهینامه از ادارۀ گذرنامه صادر شده است. یعنی الان در نقطۀ صفر هستم چون تازه حائز شرایط لازم برای تمدید گواهینامه دانسته شدهام. به ادارۀ راهنمایی و رانندگی میروم و فیش بانکی و برگۀ معاینات پزشکی را میگیرم و در نهایت تا آخر وقت، موفق میشوم مدارک را تحویل بدهم و بعد از پنج روز دوندگی، برای یک سال دیگر از ناحیۀ گواهینامه آسوده باشم.
گفتنی است که سرکار خانم صادقی کارمند این بخش در ادارۀ راهنمایی و رانندگی، هر سال با رفتار نیک و اخلاق خوش خود، سختیهای کار را برای مراجعان گوارا میکند. خوبیها را هم باید گفت.
🔺🔻
توضیحات پس از متن:
۱. گویا در سطوح بالای کشور عزم خوبی برای گشایش در امور مهاجرین وجود دارد. ولی این تحولات در امور اقامتی و گواهینامه خیلی کند است. امسال گویا تنها تفاوت، برداشته شدن قید تأهل است و آن هم فقط برای دانشجویان.
۲. یک مشکل بزرگ ما همین است که بسیاری امور، وابسته به اقامت ماست که سال به سال تمدید می شود. به راستی نمیشود بعد از سی سال حضور در این کشور،حداقل کسانی که به سلامت و درستی آزموده شدهاند، اقامتهای طولانیتری بگیرند و هر سال درگیر دوندگیهای متعدد برای گواهینامه و ثبت نام مدارس و امثال اینها نباشند؟
۳. چقدر خوب است اگر گرفتن گواهینامه برای دارندگان کارت شناسایی هم مقدور باشد. فعلاً فقط برای دارندگان اقامت مقدور است. در حالی که کارتداران گاهی قدیمیترند و در این کشور بیشتر ریشه داشتهاند.
۳. بعضیها میگویند که «حتی تو هم درگیر این دوندگیها هستی؟» و فکر میکنند که من چون آدم سرشناسی هستم، باید شرایطی استثنایی داشته باشم. حقیقت این است که در این امور، نه آدمهای سرشناس شرایط استثنایی دارند و نه من در پی آن هستم. برای من گواراتر است که یک مشکل ولو اندک برای عموم مهاجرین حل شود، تا این که به طور کامل برای من حل شود.
@mkazemkazemi