کانال محمدکاظم کاظمی
2.81K subscribers
2.03K photos
314 videos
99 files
951 links
کانال‌های مرتبط:
آثار (شعرها و نوشته‌های آموزشی)
@asarkazemi
پادکست شعر پارسی
https://castbox.fm/va/5426223
صفحۀ اینستاگرام:
instagram.com/mkazemkazemi
سایت:
www.mkkazemi.com
Download Telegram
افتتاحیه در کرمانشاه است، به احترام کشتگان و آسیب دیدگان زلزله غرب ایران.
1
علی رضا قزوه 👆
اصغر عظیمی مهر، غلام رضا طریقی، عبدالجبار کاکایی، محمدسعید میرزایی در ادامه شعر می خوانند.
محمدسعید میرزایی 👆
سپس اسماعیل امینی و من و محمود اکرامی شعر می خوانیم و آنگاه اولین بانوی شاعر این جلسه دعوت می شود، خانم صفری از کرمانشاه.
در ادامه پرویز بیگی حبیب آبادی، بابک دولتی، عبدالرضا رادفر، عدنان مرادی، حسین احمدی مهجور، فرشاد فرصت صفایی، همتعلی اکرادی.
و سرانجام دبیر علمی دوازدهمین جشنواره شعر فجر، جناب جواد محقق به عنوان حسن ختام به پشت تریبون دعوت می شود.
جواد محقق، دبیر علمی جشنواره دوازدهم.
و امروز مهمان شهر زلزله زده ولی مقاوم سر پل ذهاب هستیم در محفلی به همین مناسبت.
پشت تریبون ماکتی کوچک است از کوه "بازی دراز" که از نقاط مقاوم در زمان جنگ بوده است.
من به مناسبت این که سر پل ذهاب هم خسارتهای جنگ و هم ویرانی های زلزله را تحمل کرده و تاب آورده است این چند بیت از یک مثنوی را خواندم.
🔹
قتلگاه پدر، آن صخرۀ گلگون‌، پیداست‌
ردّ پا گم شده‌، امّا اثر خون پیداست‌

خشم تیغ دوسر ماست‌، نگه می‌داریم‌
یادگار پدر ماست‌، نگه می‌داریم‌

باز هم روزِ نو و روزیِ نو خواهم داشت‌
در زمین پدرم کشت و درو خواهم داشت‌

سنگ اگر هست در این مزرعه‌، بر خواهد داد
چوب اگر هست در این خاک‌، شکر خواهد داد

خانه را، خشتی اگر نیست‌، به گِل می‌سازم‌
گُل در این باغچه از پارۀ دل می‌سازم‌

آسیا بی‌آب می‌چرخد اگر من باشم‌
سنگِ آن‌، مهتاب می‌چرخد اگر من باشم‌

عاقبت آن که هَرَس کرد، ثمر می‌چیند
از درختی که پدر کاشت‌، پسر می‌چیند
Forwarded from سرای اهل قلم
🖤از شمار دو چشم یک‌تن کم
وز شمار خرد هزاران بیش....
🌑دکتر تقی وحيديان کامیار، زبانشناس واستاد پیشکسوت دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی، بعدازظهر امروز،۴ بهمن،درگذشت. خدایش بیامرزد.

@saraye_ghalam📚
⬆️
دکتر تقی وحیدیان کامیار از استادان بسیار دانشمند، نواندیش و متفاوت نگر دانشگاه بود. من از نظریات ایشان در کتاب هایم به خصوص کتاب "روزنه" بسیار استفاده کردم. روحش شاد.
به امید خدا شنبه در تهران افتخار شرکت در این برنامه را دارم. 👇
Forwarded from گروه رسانه‌ای میلکان (Abdollah Moradi)
آیین افتتاح جشنواره بین‌المللی فجر در تالار انتظار کرمانشاه برگزار شد.
گزارش تصویری کامل را در پایگاه خبری میلکان آنلاین ببینید.

http://www.milkanonline.ir/بایگانی/photo/آیین-افتتاح-
◼️ شب‌، همچنان سیاه‌
برای کابلِ همیشه زخمی

🔸 محمدکاظم کاظمی

حلق سرود پاره‌، لبهای خنده در گور
تنبور و نَی در آتش‌، چنگ و سَرَنده در گور

این شهر بی‌تنفّس لَت‌خوردۀ چه قومی است‌؟
یک سو ستاره زخمی‌، یک سو پرنده در گور

دیگر کجا توان بود؟ وقتی که می‌خرامد
مار گزنده بر خاک‌، مور خورنده در گور

گفتی که «جهل جانکاه پوسیدۀ قرون شد
بوجهل و بولهب‌ها گشتند گَنده در گور»

اینک ببین هُبل را، بُت‌های کور و شَل را
مردان تیغ بر کف‌، زن‌های زنده در گور

جبریل اگر بیاید از آسمان هفتم‌
می‌افکنندش این قوم‌، با بالِ کنده در گور
▫️▫️▫️
گفتند «گُل مرویید، این حکمِ پادشاه است‌
چشم و چراغ بودن‌، روشن‌ترین گناه است‌

حدّ شکوفه تکفیر، حکم بنفشه زنجیر
سهم سپیده تبعید، جای ستاره چاه است‌

آواز پای کوکب در کوچه‌ها نپیچد
در دستِ شحنه شلاّق همواره روبه‌راه است»

مغز عَلَم‌به‌دوشان تقدیم مار بادا
وقتی که کلّه‌ها را خالی‌شدن کلاه است‌

صابون ماه و خورشید صد بار بر تنش خورد
امّا چه می‌توان کرد؟ شب همچنان سیاه است‌

ناچار گُل مرویید، از نور و نَی مگویید
وقتی به شهر کوران‌، یک‌چشمه پادشاه است‌
▫️▫️▫️
شهری که این‌چنین است‌، بی‌شهریار بادا
یعنی که شهریارش رقصانِ دار بادا

تا ردّ پای نااهل در کوچه آشکار است‌،
سنگ آذرخش بادا، چوب اژدهار بادا

قومی که خارِ وحشت بر کوی و بر گذر کاشت‌،
در کوره‌های دوزخ آتش‌بیار بادا

حتّی اگر اذانی از حلقشان برآید،
بانگ کلاغ بادا، صوت حمار بادا

گفتند «سر بدزدید» گفتیم «سر نهادیم‌»
گفتند «لب ببندید» گفتیم «عار بادا»

با پتک اگر نکوبیم بر کلّه‌های خالی‌
مغز علم‌به‌دوشان تقدیم مار بادا

دی ۱۳۷۵ ـ مهر ۱۳۷۶

#شعر_کاظمی
#شب_همچنان_سیاه
@mkazemkazemi
@zaynabbayat
هم اینک. جلسه رونمایی کتاب "سیاه مست سایه تاک" مرتضی امیری اسفندقه در فرهنگسرای نیاوران تهران.
محمدمهدی سیار مجری جلسه و سیدعلی موسوی گرمارودی
🔹 قصیده های زمینی
درباره قصیده های مرتضی امیری اسفندقه
🔻 محمدکاظم کاظمی

یایید در همان نخست‌، این ادعای بی‌دلیل را ارائه کنیم که تلاش مرتضی امیری برای ارائة چهرة تازه‌ای از قصیده‌، قرین به توفیق بوده است‌. دلایلش را بعداً خواهیم گفت‌. این توفیق‌، ولو نسبی‌، از آنجا حاصل شده است که شاعر کوشیده است میان لوازم و مقتضیات قالب قصیده و نیز خواسته‌های یک مخاطب امروزین شعر، کمابیش اجتماعی پدید آورد.
پیش از این نیز شاعران امروز احیای غزل در ابعاد وسیع و احیای رباعی و مثنوی را در مقیاسی محدودتر آزموده‌اند. این آزمایشها نیز آنگاه به نتیجه‌ای دلخواه رسیده که تحولی را در همة عناصر صوری و محتوایی شعر همراه داشته است‌، البته با حفظ هماهنگی میان این عناصر.
اما بدایع مرتضی امیری در قصیده چه بوده است‌؟ او در قصایدش چه ترکیبی از این عناصر را ایجاد کرده و به چه مرکبّی دست یافته است‌؟

1. به گمان من‌، یک عنصر اصلی این ترکیب‌، همان «زبان‌آوری‌» است‌، یعنی میراث کهن قصیده‌، که شاعر ما بدان مسلّح است‌. قصیده بنابر مقتضیاتی که در اینجا مجال شرحش نیست‌، بیشتر مجال مهارتها و هنرمندیهای زبانی است و هنوز هم ضرورت این غلبه حس می‌شود. مسلماً در قالبی چنین مطوّل که شنونده برای خوانش همة شعر نیاز به عبور سریع از بیتها را دارد، مجالی هم برای درک نازک‌خیالی و ریزبینی و ایهام‌های ظریف و شبکه‌های تودرتوی ارتباطات فراهم نمی‌شود. ولی هنرمندیهای زبانی قابل‌وصول‌تر هستند و تأثیر آنی‌شان بیشتر است‌.
به هر حال‌، با مروری بر این قصیده‌واره‌ها، روشن می‌شود که امیری به این هنرنماییهای زبانی بی‌عنایت نیست‌، به ویژه ایجاد موازنه میان دو مصراع از لحاظ ساختار جمله‌، چنان که در این بیتها دیده می‌شود.
عقاب‌، باخبر از ابتدای جابلقا
عقاب‌، باخبر از انتهای جابلساست‌
پرنده‌ای که بزرگا! پر از بزرگیها
پرنده‌ای که شگفتا! پر از شگفتیهاست‌
پرنده‌ای که صدایش صدا نه‌، صور سحر
پرنده‌ای که سکوتش سکوت نه‌، غوغاست‌
«قصیده‌وارة عقاب‌»

2. ولی در کنار این زبان‌آوری ـ که تا حدودی رنگ و بوی کهن دارد ـ در شعر امیری چیز دیگری هم هست که بدان تازگی و طراوت می‌بخشد، یعنی برخورداری از زبان محاورة امروز. بسیار کم اتفاق می‌افتد که این دو خاصیت‌، در یک شعر جمع شوند; استواری و صمیمت‌. غالب قصیده‌سرایان نمی‌توانند آن فخامت دیروزین را در زبان امروز پیاده کنند و از همین روی‌، زبانشان با همه استواری‌، گیرا و جذّاب نیست‌.
امیری برای امروزی‌کردن زبانش دو کار مهم کرده‌است‌. یکی از این دو کار، بی‌پروایی در کاربرد واژگان است‌. در قصاید او، هم کلماتی بسیار عامیانه همچون «موسی‌کوتقی‌»، «لوش‌» و «کله‌ونگ‌» دیده می‌شود و هم کلماتی بسیار جدید و نوآمده همچون «اتوبوس‌» و «هواپیما».
اما از این مهم‌تر، بهره‌گیری شاعر است از تعبیرات و ضرب‌المثل‌های مردم امروز، که زبان را بسیار صمیمی و گیرا می‌کند. گویا زبان ایرج‌میرزا و ملک‌الشعرا بهار در یک شعر جمع شده است‌، چنان که در این بیتها می‌بینیم و امیری از این دست بسیار دارد. (من در این مثال‌، عبارتهای مورد نظر را در گیومه نهاده‌ام‌):
شبیه آیة قرآن نمی‌توان آورد
کجا شبیه به این مرد «گیر می‌آید»؟
مگر ندیده‌ای آن اتفاق روشن را؟
به این محلّه «خبرها چه دیر می‌آید»
بیا که منکر مولا، اگر چه پخته‌، ولی‌
هنوز «از دهنش بوی شیر می‌آید»
«قصیده‌وارة غدیر»
اگر مجاز به این تشبیه باشم‌، می‌توانم گفت که کار امیری در قصیده‌، شبیه کار علی معلم در مثنوی بوده است‌، البته مثنویهای آغازین او، یعنی درآمیختن زبان فاخر خراسانی با زبان محاورة امروز و نه تنها زبان‌، که با آداب و رسوم و سنتها و باورهای مردم‌.

⬇️ ادامه دارد