Forwarded from آثار محمدکاظم کاظمی
سلمان
محمدکاظم کاظمی
بیا باران شو و جاری شو و بردار سدها را
به پیکارِ «نخواهد شد» بیاور «میشود»ها را
ببین، کورش هم اینجا خواب بیداری نمیبیند
به سوی زندگی بشتاب و بگذار این جسدها را
تو را بانگ بلال از دور سوی خویش میخواند
برای خسروان بگذار لحن باربدها را
صدای روشنی میآید از ژرفای نخلستان
سبد بردار پر کن از مناجاتش سبدها را
غریبی در دیار خویشتن؟ مهمان شهری شو
که «اهل بیت» میخوانند آنجا نابلدها را
کرامت را ببین، پیغمبران شهر دانایی
به تدبیر تو میبندند راه عبدودها را
#محمد_كاظم_كاظمى
محمدکاظم کاظمی
بیا باران شو و جاری شو و بردار سدها را
به پیکارِ «نخواهد شد» بیاور «میشود»ها را
ببین، کورش هم اینجا خواب بیداری نمیبیند
به سوی زندگی بشتاب و بگذار این جسدها را
تو را بانگ بلال از دور سوی خویش میخواند
برای خسروان بگذار لحن باربدها را
صدای روشنی میآید از ژرفای نخلستان
سبد بردار پر کن از مناجاتش سبدها را
غریبی در دیار خویشتن؟ مهمان شهری شو
که «اهل بیت» میخوانند آنجا نابلدها را
کرامت را ببین، پیغمبران شهر دانایی
به تدبیر تو میبندند راه عبدودها را
#محمد_كاظم_كاظمى
👍1
Forwarded from آثار محمدکاظم کاظمی
🔴 سنگپشت پرنده
🔹 محمدکاظم کاظمی
(برای مهاجرانِ کمبختِ کشورم)
فصل کوچ پرندگان شده است، چه نشستی که «من دلم تنگ است»
سنگپشت پرنده باش و برو، برو آنجا که نور و آهنگ است
گفته بودی که «هر کجا برویم آسمان رنگ ثابتی دارد»
آسمان را چه میکنی جانم؟ به زمینها ببین که صد رنگ است
سنگپشت پرندهای شدهای، میپری از فراز اردوگاه
نه حواست به اخم سرباز است، نه خیالت به خشم سرهنگ است
مرزبانان گیج از حیرت چشمشان چار تا شود، چه عجب؟
آنچه نزد تو کمتر از گامی است، نزد آنان هزار فرسنگ است
با صدای بلند داد بزن: «مرزبانان کودن و مفلوک!
چشمتان چار تا شود، بشود؛ حقتان است پایتان لنگ است»
با صدای بلند داد بزن: «مرزبانان کودن و مفلوک!
چشمتان چار تا...» ولی افسوس زیر پای تو صخره و سنگ است
بگذرید ای پرندگان از ما، هر کجا میروید، خوش بروید
سنگپشت پرنده بودن ما در چنین وضع، مایهی ننگ است
۱۰ آبان ۱۳۹۴
#محمدکاظم_کاظمی
#شعر_کاظمی
#سنگپشت_پرنده
@mkazemkazemi
🔹 محمدکاظم کاظمی
(برای مهاجرانِ کمبختِ کشورم)
فصل کوچ پرندگان شده است، چه نشستی که «من دلم تنگ است»
سنگپشت پرنده باش و برو، برو آنجا که نور و آهنگ است
گفته بودی که «هر کجا برویم آسمان رنگ ثابتی دارد»
آسمان را چه میکنی جانم؟ به زمینها ببین که صد رنگ است
سنگپشت پرندهای شدهای، میپری از فراز اردوگاه
نه حواست به اخم سرباز است، نه خیالت به خشم سرهنگ است
مرزبانان گیج از حیرت چشمشان چار تا شود، چه عجب؟
آنچه نزد تو کمتر از گامی است، نزد آنان هزار فرسنگ است
با صدای بلند داد بزن: «مرزبانان کودن و مفلوک!
چشمتان چار تا شود، بشود؛ حقتان است پایتان لنگ است»
با صدای بلند داد بزن: «مرزبانان کودن و مفلوک!
چشمتان چار تا...» ولی افسوس زیر پای تو صخره و سنگ است
بگذرید ای پرندگان از ما، هر کجا میروید، خوش بروید
سنگپشت پرنده بودن ما در چنین وضع، مایهی ننگ است
۱۰ آبان ۱۳۹۴
#محمدکاظم_کاظمی
#شعر_کاظمی
#سنگپشت_پرنده
@mkazemkazemi
بعد از مظفری من دو غزل خواندم و اینک تکتم حسینی غزلی می خواند. 👇
در ادامه خورشید احسان از تاجیکستان و حمید مبشر و محسن سعیدی از افغانستان شعر می خوانند.
و چنان که بعضی دوستان پیام دادند متاسفانه گویا کیفیت ضبط گوشی من خوب نیست. پس به همین ذکر نامها بسنده می کنم.
و چنان که بعضی دوستان پیام دادند متاسفانه گویا کیفیت ضبط گوشی من خوب نیست. پس به همین ذکر نامها بسنده می کنم.