یک چیزی اخوان ثالث دارد که میگوید «چون عاقبت یزید شد دنیامان»
اگر بشود در این بیت چنین کاری شود خوب است.
مثلاٌ گفته شود که مردن ما مثل فلان چیز است، زیستن ما مثل سگ.
یک چیزی که مردنش بد باشد.
شبیه همان جریان آخرت یزید که بد است و شاعر آن را به دنیای خود نسبت داده.
اگر بشود در این بیت چنین کاری شود خوب است.
مثلاٌ گفته شود که مردن ما مثل فلان چیز است، زیستن ما مثل سگ.
یک چیزی که مردنش بد باشد.
شبیه همان جریان آخرت یزید که بد است و شاعر آن را به دنیای خود نسبت داده.
یک عمر بود مردن ما مثل بردگان
گلادیاتورها که مرگی تلخ داشتند و همدیگر را میکشتند. یعنی بگوییم مردن ما آن طور، زیستن ما این طور.
ولی این خوب نیست. نمیخواهم بردگان با این جانور قرین شوند. انسان کنار سگ قرار بگیرد خوب نیست، آن هم بردگانی که آن حماسۀ عظیم را در تاریخ رقم زدند. یک جانور اگر پیدا شود که مرگ بدی داشته باشد خوب است.
گلادیاتورها که مرگی تلخ داشتند و همدیگر را میکشتند. یعنی بگوییم مردن ما آن طور، زیستن ما این طور.
ولی این خوب نیست. نمیخواهم بردگان با این جانور قرین شوند. انسان کنار سگ قرار بگیرد خوب نیست، آن هم بردگانی که آن حماسۀ عظیم را در تاریخ رقم زدند. یک جانور اگر پیدا شود که مرگ بدی داشته باشد خوب است.
ماهی یک خرده لطیف است ولی فعلاً خیرالموجودین است. بیت قصیدهواری شد. خودمان خوشمان آمد.
مثل ناصرالدینشاه که میگفت خودمان را در آینه دیدیم، از خودمان خوشمان آمد.
مثل ناصرالدینشاه که میگفت خودمان را در آینه دیدیم، از خودمان خوشمان آمد.
کانال محمدکاظم کاظمی
یک عمر بود مردن ما مثل ماهیان یک عمر بود زیستن ما مثال سگ
اینجا وامدار اخوان ثالث هستم چون طرح این بیت را از او الهام گرفتم.
بعد وقتی میگویم که من از همه خلق خدا تأثیرگرفتهام، دوستان فکر میکنند اغراق میکنم.
بعد وقتی میگویم که من از همه خلق خدا تأثیرگرفتهام، دوستان فکر میکنند اغراق میکنم.
اما در این بیت
سگدو زدن به شام و سحر اشتغال ماست
دیگر در این میان چه شود اشتغال سگ
کلمۀ «دیگر» هم آن کاری را نمیکند که من انتظار دارم. من انتظار قویتری دارم. شاید این طور بهتر باشد.
سگدو زدن به شام و سحر اشتغال ماست
تا خود در این میان چه شود اشتغال سگ
این «تا خود» هم یک چیزی در فضای شعر خراسانی است و من دوست دارم. خاقانی میگوید
ما بارگه دادیم، این رفت ستم بر ما
بر قصر ستمکاران تا خود چه رسد خذلان
«تا خود» دقیقاً همان کارکردی را دارد که من میخواهم.
سگدو زدن به شام و سحر اشتغال ماست
دیگر در این میان چه شود اشتغال سگ
کلمۀ «دیگر» هم آن کاری را نمیکند که من انتظار دارم. من انتظار قویتری دارم. شاید این طور بهتر باشد.
سگدو زدن به شام و سحر اشتغال ماست
تا خود در این میان چه شود اشتغال سگ
این «تا خود» هم یک چیزی در فضای شعر خراسانی است و من دوست دارم. خاقانی میگوید
ما بارگه دادیم، این رفت ستم بر ما
بر قصر ستمکاران تا خود چه رسد خذلان
«تا خود» دقیقاً همان کارکردی را دارد که من میخواهم.
غزل کمی جان گرفته است. اول یک مقدار زبان طنز معمولی داشت با مردمگرایی شدید که گاهی سخیف میشد. حالا یک مقدار عناصر و تکنیکهای زبان فاخر خراسانی هم وارد شد.
وای من چقدر مدیون قصاید مکتب خراسانی هستم.
وای من چقدر مدیون قصاید مکتب خراسانی هستم.
پیشنویس دوم
حالا این تکههای شعر را دور هم جمع کنیم.
امروز روز محنت و امسال، سال سگ
رفتیم تا بهار دگر در جوال سگ
یک عمر بوده مردن ما مثل ماهیان
یک عمر بوده زیستن ما مثال سگ
سگدو زدن به شام و سحر اشتغال ماست
تا خود در این میان چه شود اشتغال سگ
وقتی که سفره را به سگان وانهادهاند،
این استخوان ما و شما نیز مال سگ
گیرم که روبهراه نشد حال ما، به خاک!
امسال روبهراه شود کاش، حال سگ
دنیا تقابل سگ زرد است با شغال
یک دم سگِ شغال و زمانی شغالِسگ
ما نیز دلخوشیم به این سفرۀ کثیف
پسماندۀ جدال شغال و جدال سگ
ای برهای که خوردهشدن سرنوشت توست
بهتر همان که گرگ شوی، بیخیال سگ
۳۰ اسفند ۹۶
حالا این تکههای شعر را دور هم جمع کنیم.
امروز روز محنت و امسال، سال سگ
رفتیم تا بهار دگر در جوال سگ
یک عمر بوده مردن ما مثل ماهیان
یک عمر بوده زیستن ما مثال سگ
سگدو زدن به شام و سحر اشتغال ماست
تا خود در این میان چه شود اشتغال سگ
وقتی که سفره را به سگان وانهادهاند،
این استخوان ما و شما نیز مال سگ
گیرم که روبهراه نشد حال ما، به خاک!
امسال روبهراه شود کاش، حال سگ
دنیا تقابل سگ زرد است با شغال
یک دم سگِ شغال و زمانی شغالِسگ
ما نیز دلخوشیم به این سفرۀ کثیف
پسماندۀ جدال شغال و جدال سگ
ای برهای که خوردهشدن سرنوشت توست
بهتر همان که گرگ شوی، بیخیال سگ
۳۰ اسفند ۹۶
👆 تنها شعر من در طول سال ۹۶
و در این آخرین روز و آخرین دقایق، انگار خداوند ما را نومید حتی سرایش یک شعر نساخت.
خدا را شکر.
و در این آخرین روز و آخرین دقایق، انگار خداوند ما را نومید حتی سرایش یک شعر نساخت.
خدا را شکر.
کانال محمدکاظم کاظمی
👆 تنها شعر من در طول سال ۹۶ و در این آخرین روز و آخرین دقایق، انگار خداوند ما را نومید حتی سرایش یک شعر نساخت. خدا را شکر.
ولی فکر نکنید تمام شد. هنوز خیلی باید با این شعر کلنجار بروم. بعد تازه در جلسات خوانده شود و نقد شود.
البته این بخت را داشتم که همگام با سرایش، از نقدهای دوستان هم در پشت پرده بهره میبردم، مثل نکاتی که محمدرضا معلمی عزیز و بعضی دوستان دیگری که نخواستند نامشان بیاید، گفتند. سپاسگزار همه هستم و سپاسگزار همه که این سلسله پیامها را پسندیدند و تحسین کردند.
البته این بخت را داشتم که همگام با سرایش، از نقدهای دوستان هم در پشت پرده بهره میبردم، مثل نکاتی که محمدرضا معلمی عزیز و بعضی دوستان دیگری که نخواستند نامشان بیاید، گفتند. سپاسگزار همه هستم و سپاسگزار همه که این سلسله پیامها را پسندیدند و تحسین کردند.
اسم شعر هم «سال سگ» شد به طور طبیعی. من عقیده دارم که شعر باید اسم داشته باشد. از این که شعرهای یک دفتر را با شماره مشخص میکنند خوشم نمیآید. دوست دارم وقتی طرف میخواهد به این شعر اشاره کند، یک اسم داشته باشد که آن را به کار برد. و بهترین اسم به نظرم برای هر شعر، اسمی است که سریعتر نشان دهد کدام شعر منظور است.
یک بیت دیگر هم در حال ساخت بود که اینجا جا ماند. در واقع این طور بشود
وقتی که سفره را به سگان وانهادهاند
این استخوان ما و شما نیز مال سگ
شاید به این وسیله در این ...
اجرا شود وظیفۀ ما در قبال سگ
وقتی که سفره را به سگان وانهادهاند
این استخوان ما و شما نیز مال سگ
شاید به این وسیله در این ...
اجرا شود وظیفۀ ما در قبال سگ
اما در نقدها، به جای «ماهیان»، «گوسفند» پیشنهاد شد و این همان چیزی است که من میخواستم. چون گوسفند یک مردن مظلومانه دارد، هم در عزا و هم در عروسی.
و همین طور «سفرۀ فراخ» به جای «سفرۀ کثیف» و «سفرۀ لذیذ»
در واقع «فراخ» در اینجا یک حالت طعنه هم دارد. انگار سفره در عمل فراخ نیست، ولی به ظاهر چنین است.
در واقع «فراخ» در اینجا یک حالت طعنه هم دارد. انگار سفره در عمل فراخ نیست، ولی به ظاهر چنین است.
نقدهای دوستان در پشت پرده جریان دارد و البته این اتفاقی است که برای همه شعرهایم میافتد، به خاطر لطف و محبت عزیزان.
شاید به این وسیله در این عصر ...
اجرا شود وظیفۀ ما در قبال سگ
اینجا درست چیزی مثل «زمانۀ عسرت» منظورم است. کتابی دارد دکتر داوری اردکانی به اسم «شاعران در زمانۀ عسرت» . این کلمۀ عسرت خیلی عالی است، ولی حیف در وزن نمیگنجد.
اجرا شود وظیفۀ ما در قبال سگ
اینجا درست چیزی مثل «زمانۀ عسرت» منظورم است. کتابی دارد دکتر داوری اردکانی به اسم «شاعران در زمانۀ عسرت» . این کلمۀ عسرت خیلی عالی است، ولی حیف در وزن نمیگنجد.