کانال محمدکاظم کاظمی
2.81K subscribers
2.03K photos
314 videos
99 files
949 links
کانال‌های مرتبط:
آثار (شعرها و نوشته‌های آموزشی)
@asarkazemi
پادکست شعر پارسی
https://castbox.fm/va/5426223
صفحۀ اینستاگرام:
instagram.com/mkazemkazemi
سایت:
www.mkkazemi.com
Download Telegram
🔹 کمال سگ

🔸 ذبیح‌الله صابری
با سپاس از جناب صادق ایزدی گنابادی به خاطر فرستادن این شعر.
🔹
هرچند می‌شود سخن از انتقال سگ
هرگز ندیده‌ایم به جایی زغال سگ،

ای کاش می‌شدند وفادار، مردمان
در این زمانه لحظه‌به لحظه مثال سگ

ناکس اگر که می خورد از ما حرام او
جایش اگر سگی خورد آن را، حلال سگ

مردم نمی‌شدند ز سگ کمتر عاقبت
شادان نمی‌شدند همه از ملال سگ

حالا که سال سگ شده، باید کمی سرود
از حال و از هوای سگ و از جلال سگ

دیگرنمانده قافیه‌ای تا بیاورم
از روزگار سگ سگی و از کمال سگ،

شاید که دست غیب رساند به سوی من
لوحی سپاس همره او یک مدال سگ

هرجاکه می روی همه دم حرف از سگ است
حق است اگر که گفته شود خوش به حال سگ

وقتی نبود حال سرودن در این مسیر
گفتم بزن کنار، بگو بی‌خیال سگ

#ذبیح_الله_صابری
🔹سال سگ
🔸 محمدکاظم کاظمی
▫️ نسخه نهایی قابل انتشار ولی در عین حال همچنان قابل نقد و اصلاح.
🔻
امروز روز محنت و امسال، سال سگ
رفتیم تا بهار دگر در جوال سگ

دنیا تقابل سگ زرد است با شغال
یک دم سگ شغال و زمانی شغال ‌سگ

ما نیز دلخوشیم به این سفرۀ حقیر
پس‌ماندۀ جدال شغال و جدال سگ

تا بوق سگ، حکومت سوداگران گرگ
تا بانگ صبح، نوبت قال و مقال سگ

یک عمر بوده مردن ما مثل گوسفند
یک عمر بوده زیستن ما مثال سگ

سگ‌دو زدن که شام و سحر اشتغال ماست،
تا خود در این میان چه شود اشتغال سگ!
▫️
حالا که سفره را به سگان وانهاده‌اند،
پس استخوان ما و شما نیز مال سگ

شاید به این وسیله در این عصر بی‌فروغ
اجرا شود وظیفۀ ما در قبال سگ

گیرم که روبه‌راه نشد حال و روز ما
امسال روبه‌راه شود کاش، حال سگ

مشهد، ۲۹ اسفند ۹۶
کانال محمدکاظم کاظمی
🔹سال سگ 🔸 محمدکاظم کاظمی ▫️ نسخه نهایی قابل انتشار ولی در عین حال همچنان قابل نقد و اصلاح. 🔻 امروز روز محنت و امسال، سال سگ رفتیم تا بهار دگر در جوال سگ دنیا تقابل سگ زرد است با شغال یک دم سگ شغال و زمانی شغال ‌سگ ما نیز دلخوشیم به این سفرۀ حقیر پس‌ماندۀ…
این نسخه از شعر، از نظر من فعلاً‌ نهایی است، ولی دوستان نقدها و پیشنهادهایی داشتند. از جمله در بیت سوم، دوستی به جای «بانگ صبح» «گرگ و میش» را پیشنهاد کرد، به این صورت
تا بوق سگ، حکومت سوداگران گرگ
تا گرگ و میش، نوبت قال و مقال سگ
از نظر تقارن و تناسب این پیشنهاد عالی است. یعنی در مصراع اول «سگ و گرگ» و در مصراع دوم «گرگ و سگ» تناظر یافته‌اند. ولی من نگران یک چیز دیگر هستم، این که غلظت این تناسب‌ها و حضور جانوران مختلف شعر را متصنع جلوه دهد و جنبۀ تزئین شعر بالا رود. حس می‌کنم که «گرگ و میش» بیش از این که ذهن را به سمت زمان صبح ببرد، به سمت تناسب گرگ و سگ خواهد برد. و دیگر این که خیلی دوست ندارم شعر پرجانور شود. همان گرگ و شغال هم قدری تزاحم ایجاد کرده‌اند.

پیشنهاد دیگر، «عصر بی‌پلنگ» به جای «عصر بی‌فروغ» در بیت هشتم بود. البته من خودم هم از «عصر بی‌فروغ» خیلی راضی نیستم. اگر می‌شد یک خصلت انسانی به عصر نسبت داده می‌شد، بهتر بود. مثل «بی‌رحم» یا «بدخوی». ولی به همان دلیل که در مورد قبل گفتم، پلنگ را هم خوش ندارم. فکر می‌کنم راحتی و شفافیت را از شعر می‌گیرد. در کل به نظرم می‌رسد که گاهی نباید باروت تعبیرها و ترکیب‌ها را خیلی زیاد کرد. همین بحث را با دوستان در مصراع «گله را گرگ ندزدید، شبانان خوردند» از مثنوی روایت هم داشتم. خیلی از دوستان با جدیت عقیده داشتند که باید بگویی «گله را گرگ ندرّید، شبانان خوردند» چون گرگ در واقع نمی‌دزدد، بلکه می‌‌درد. ولی من عقیده داشتم که دریدن در اینجا بار خشونتی بیش از آنچه لازم است دارد. چون ما وقتی بگوییم «گله را گرگ ندرید» لاجرم این به نظر می‌رسد که پس بد هم نشد که شبانان خوردند، چون بالاخره خوردن‌شدنِ ساده، از دریده شدن که بهتر است. یعنی در واقع قبح کار شبانان کمتر می‌شد. ولی وقتی «دزدیدن» می‌آوریم، کار گرگ را در اینجا خیلی وحشتناک نکرده‌ایم که خوردن شبانان در مقابل آن کمرنگ شود.
این است که من گاهی حس می‌کنم نباید همیشه همه چیز را در حد آخرش بیان کرد. شعر مثل قطار است و در بعضی موقعیت‌ها به خصوص سر پیچ باید آرام حرکت کند، وگرنه ممکن است چپ کند و از ریل خارج شود. نبض شعر باید دست شاعر باشد که کجا خیلی کدر شد، کجا خیلی شفاف شد، کجا بیش از حد تند شد، کجا بیش از حد ملایم شد، و این‌ها را مراقبت کند.

در مورد مصراع دوم همان بیت، گفته شد که «وظیفه» اجرا شدنی نیست، بلکه «انجام‌شدنی» است. و این پیشنهاد مطرح شد که «انجام شد وظیفۀ ما در قبال سگ». بله این هم نقصی است که در شعر کنابیش وجود دارد، ولی من با فعل ماضی در اینجا مشکل دارم. از طرفی در «اجرا» حرکت و پویشی می‌بینم که در «انجام» نمی‌بینم. ولی به هر حال می‌پذیرم که «وظیفه» با «اجرا» خیلی جور نیست.

و نقص دیگری که در بیت سوم وجود دارد و دوستان هم اشاره کردند، این است که کلمۀ «جدال» دو بار آمده است. در واقع باید گفت «جدال شغال و سگ»، نه «جدال شغال و جدال سگ». در اینجا هم جایگزین بهتری برای این مصراع نیافتم و فعلاً آن را به همین صورت گذاشته‌ام. البته حس می‌کنم که تکرار کلمۀ «جدال» هرچند از نظر زبانی عیبی دارد، از نظر موسیقی به مصراع کمک کرده است. درست است که این قضیه نقص زبانی را نمی‌پوشاند، حداقل این است که این نقص کمتر به چشم می‌زند.
" در جدال ِ سگ "
سیداحمد میرزاده

به استقبال ِ غزلی از محمد کاظم کاظمی:

این قرن، قرن ِ عسرت و این سال ، سالِ سگ
قرنی که کس ندیده در آن جز خصال ِ سگ

قرنی که سنگ، بسته و سگ‌های آن رهاست
قرنی که بد به حال ِ بشر، خوش به حال ِ سگ

"چون تیغ ِ نیک، کش به سگی آزمون کنند"
ما را بیازمود جهان در جدال ِ سگ

محنت دریده جامه‌ی جان را چنان‌که گرگ
نکبت گرفته پاچه‌ی مان را مثال ِ سگ

سگدو زدیم و حاصل ِایّام هرچه بود
سگخور شد و حرام ؛ تو گفتی حلال ِ سگ

تمثال ِ سگ به سفره‌ی نوروز اضافه شد
فرخنده باد بر همگان فر ّ و فال ِ سگ

۳ فروردین ۹۷
@ahmadmirzade
کانال محمدکاظم کاظمی
این نسخه از شعر، از نظر من فعلاً‌ نهایی است، ولی دوستان نقدها و پیشنهادهایی داشتند. از جمله در بیت سوم، دوستی به جای «بانگ صبح» «گرگ و میش» را پیشنهاد کرد، به این صورت تا بوق سگ، حکومت سوداگران گرگ تا گرگ و میش، نوبت قال و مقال سگ از نظر تقارن و تناسب این…
عصر یخ‌زده
عصر بدسگال
عصر بی‌پلنگ
این‌ها پیشنهادهایی برای جایگزینی با «عصر بی‌فروغ» بیت هشتم است. هر کدام حسنی دارد و عیبی. «عصر یخ‌زده» با هجای کوتاه شروع می‌شو.. از جانبی من دوست دارم که یکی از خصائل انسانی را به «عصر» بدهم که یک شخصیت‌بخشی هم انجام شود. بدسگال از این جهت خوب است، ولی قدری قدیمی است. و «بی‌پلنگ» هم قبلاً گفتم که تمرکز را روی پلنگ می‌برد. در واقع اینجا بحث اصلی انجام شدن وظیفه در قبال سگ است. «در این عصر بی‌فروغ» در کل نقش محوری در این بیت ندارد. به همین دلیل من هم نمی‌خواهم با آوردن کلمۀ پلنگ به آن نقش محوری بدهم.
ولی با توجه به «بدسگال» که پیشنهاد شاعر گرامی خانم زهرا رسولی بود، من یک ترکیب دیگر به ذهنم رسید، «بدمعاش» و فعلاً این را ترجیح می‌دهم. بدمعاش یعنی بدگذاره، کسی که رفتار شغلی خوبی در قبال دیگران ندارد. مثلاً‌ کلک‌زن یا شارلاتان یا لات یا حتی گانگستر است.
این کلمه در فرهنگ سینمایی افغانستان به صورت «بدماش» رایج است، یعنی شخصیت‌های منفی و جنایتکاران و گانگسترهای فیلم‌ها، به خصوص فیلم‌های هندی را «بدماش» می‌گویند.
از این جهت هم خوش دارم که یک ترکیب ضمن این که تازگی دارد و معنی مورد نظر را هم می‌رساند، یادآور چیزی دیگر هم باشد.
یک بار به چشم خریداری نگاه کنیم:

شاید به این وسیله در این عصر بدمعاش
اجرا شود وظیفۀ ما در قبال سگ

فعلاً که راضی‌ام کرده است.
🔹 داوود خوش فطرت

سگ بی خیال عالم و ما در خیال سگ
صد رحمت از توحّش آدم به حال سگ

چون استخوان به سفره ی دوران رسیده ایم
آغاز یک هزار و سیصد و....آغاز سال سگ😄🌸
🔹 عباس راه نشین
شاعر گرامی گنابادی

نوروز آمد و شده این سال سال سگ
باید شنید در همه جا قیل و قال سگ

سگ مظهر وفاست خدایا به ما بده
ابن خصلت نکوی که بودست مال سگ

یک استخوان اگر که دهیدش تمام عمر
دارد هوای شخص تو، بود این کمال سگ

یک سگ محافظ است برای هزار میش
صد گرگ می رمد ز مقام و جلال سگ

انسان برو وفا تو بیاموز از سگان
میمون شدست سال همه چون به فال سگ

شخصی شنید شعر من و گفت در جواب
بگذر ز سگ، برو بنشین بی خیال سگ
🔹 عبدالعلی شفق
با اقتباس از غزل محمدکاظم کاظمی.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سال جدیدماست یعنی که سال سگ
بایـد به سـر کنیم امسال، شـال سگ

سگ در تقابل است یعنی که با شغال
بوزینــه می کند، گـردن مـدال سگ

ماچـون مسافـران از سفره های زشت
پس مانده می خوریم بدترزحال سگ

درگوش سگ دهد گرگان اذان خویش
باچال دیده است گویا که فال سگ

عمـری چـو گوسفنـد، درمسلخیم ما
یعنی کـه زیست ما بـوده مثـال سگ

دشنام مردوزن، سگ گفتن است وبس
پـراست وجـود ما ازاین خصال سگ

صدکاسـه را ببین پـر دوغ کرده اند
کاریـده دَور جـام، جال و جوال سگ

دنـدان وتـاریکی، ماییـم وجـان هم
جنجـال روبــرو هستنـد ز دال سگ

تابـوده ایم بودست، روز بشــر همین
ایکاش به شود احـوال وحـال سگ
عبدالعلی شفق، بامیان۱۳۹۷/۱/۵خ.
🔹 ساحل تراکمه

🔸 غزل پاره

از هرچه جانور شده امسال سال سگ
شاید شنید گوش کسی قیل و قال سگ

وقتی نمی خرند وفا را به نیم جو
پس لااقل به طعنه نپرسید حالِ سگ

باید حیا کنیم که هم نوع می کشیم
وحشی تر است یورشمان از جدال سگ

حالا که باب میل خدایان! نمی شویم
ای کاش می شدیم‌ کمی ایده آلِ سگ
#سال_سگ
#غزل_پاره
#ساحل_تراکمه
 🔹 مهدی حق طلب

میمونمان گذشت ورسیدست سال سگ
ای کاش حالمان نشود مثل حال  سگ

نه اشتباه شد، تو بگو مثل سگ شوید
کامروز صد شرف به مقام و جلال سگ

ما نان اگر به سفره نداریم، ای رفیق
یک سال را قباله نوشتند، مال سگ

امروز ما سگیم و سگ انسان شده ست، اه
از ما که بگذریم، ولی خوش به حال سگ

یک عمر گرچه گله چراندیم ما ولی
امروز، گله ما و شبانی خصال سگ

واحسرتا که عمر به تحصیل علم رفت
باید نشست پای همین قیل و قال سگ

از دست ببر و گورخر و خر  که هیچ کاش
بر ما چکد نمی  زبر و  دست و بال سگ

هو هو کنید، سال جدید است دوستان
 باشد که حالمان بشود مثل حال سگ
🔹 سروش الهی

پاچه مان را می دَرَد این سالِ سگ
گربه ای هستیم با احوالِ سگ

ما که چوپان را فَلک کردیم و رفت
گلّه مان امروز در اِشغالِ سگ

چشم هامان غرقِ حیرت مانده است
بس که انسان دیده در اَشکالِ سگ

آب دریا خود نجس شد مولوی
پس دلیلی نیست بر اِبطالِ سگ

هفت جان از سگ به نام ما شد و
هفت شهر از عشق ما شد مالِ سگ

سمنان- ۵ فرودین ۱۳۹۷
غزلی از بیدل
زینب بیات
امروز نوبهار است ساغر کشان بیایید
گل جوش باده دارد تا گلستان بیایید

غزلی از بیدل با صدای زینب بیات
#بهار
#بیدل
@zaynabbayat
Forwarded from خبرهای شعر خراسان (ر رجایی)
🔹انجمن شعر امین
🔹با حضور مرتضی امیری اسفندقه
🔹 مصطفی محدثی خراسانی و...
🔹امروز ساعت ۵ عصر
🔹بولوار شهید مدرس، شهید مدرس ۴،پ ۱۰
حسینیه هنر
Forwarded from friends♡
Forwarded from friends♡
بخش ویژه: در مهربانی با همسایگی

کشورهای واقعی «ما» هستیم

محمدتقي دامردان فرزند محمدظفر، متولد اول فروردین 57؛ سی سال است که در ایران زندگی می‌کند. دوره‌ی ابتدایی و راهنمایی را در گلشهر و سه سال هنرستان را در رشته گرافیک در هنرستان هنرهای تجسمی پسران مشهد (کوهسنگی) گذرانده به نقاشی و تصویرگری علاقه‌مند است. از همان دوران هنرجویی در مسابقات طراحی و تصویرگری کتاب کودک تا استان و مرحله کشوری درخشید؛ اما شیرین‌کامی‌اش در دنیای هنر با طعم محرومیت از تحصیل تلخ شد.
با قیچی شدن کارتش همان‌طور که –پیاده- آمده بود –پیاده- به وطن برگشت؛ از افغانستان به مشهد، از مشهد به افغانستان... با ورود طالبان و ناامن شدن افغانستان دوباره به مشهد ...و مدتی در قم، حالا ساکن کرمان است همان‌طور پیاده... پیاده... پیاده. با زخم کارهای سخت کم‌توان شده روزهایش را توی یک مغازه تابلونویسی به شاگردی می‌گذراند اگرچه دستی به قلم‌مو دارد ولی از آن هم می‌پرهیزد چراکه امروزه هزینه‌های نقاشی زندگی‌اش را سخت می‌کند. حضورش در جلسات شعر و داستان خوش‌آیند است. چند وقت است خوشنویسی می‌کند.
کارهای سخت بین مهره‌های کمرش فاصله انداخته و او از فاصله‌ها خاطره‌ی خوبی ندارد؛ از فاصله‌ها می‌ترسد می‌گوید: دردی که در فاصله است در مرگ نیست...
اولین بار او را در رونمایی کتاب «افغانی‌کِشی» محمدرضا ذوالعلی دیدم. با دخترش آمده بود یادداشتی بر اثر نوشته بود و خوب یادداشتی بود و این شد پایه‌ی آشنایی ما.

🔖 ۲۵۰۰ کلمه
زمان مطالعه: ۱۷ دقيقه

📌 ادامۀ مطلب را شماره‌ی سوم فصل‌نامه اندیشه ⁦⁦⬆️⁩ بخوانید.
⁦⁦⁦⤵️https://t.me/joinchat/AAAAAEOaL8JKCt8Uji9NpQ

اندیشه
فصل‌نامه فرهنگی و اجتماعی اندیشه
friends♡
Photo
🔹یادی از هنرمند مهاجر، محمدتقی دامردان، در فصل‌نامۀ اندیشه. 👆
دامردان یکی از صدها نخبۀ افغانستان است که زمان رشد و بالندگی‌شان با بدترین ایام برای مهاجران ما مواجه شد، زمانی که کارت‌ها را قیچی کردند، خانواده‌ها را با اثاثیه‌شان به کامیون‌ها بار زدند و رد مرز کردند؛ دوران سیاهی که اثرات آن تا هنوز بر یک نسل از مهاجران ما باقی مانده است، از جمله محمدتقی دامردان که می‌توانست یکی از نقاشان توانای افغانستان باشد و امروز در سطح کشور نام و نشانی داشته باشد.
▫️
تقی دامردان سال‌هاست که در کرمان به کارهای سخت مشغول است و در عین حال هنر و ادبیات را از یاد نبرده است. او را از یاد نبریم.
کانال محمدکاظم کاظمی
تقی دامردان را می بینم، هنرمند طراح و خوشنویس ما که سالهاست در کرمان است و مشغول مشاغل سخت. و در عین حال فعال و باانگیره. 👇
در سال ۱۳۹۵ و در سفر کرمان دیداری با دامردان گرامی نصیب شد. در اینجا از او ذکر خیری شده و در ادامه چند عکس از عکس‌هایی که او از زندگی مهاجران ما در کرمان گرفته است، منتشر شده است. 👆
حق علی
نصرت فتح‌علی خان
✳️ قوالی «حق علی»
🔻 اجرای گیتار
نصرت فتح‌علی خان
@mkazemkazemi
✳️ در این ایام متعلق به امیر مؤمنان، قطعاتی از قوالی‌های نصرت فتح‌علی خان برای آن حضرت را منتشر می‌کنم، با درود بر روح این هنرمند بزرگ.
یکی از ابتکارهای نصرت فتح‌علی خان استفاده از سازهای غربی در قوالی بود که البته منتقدانی نیز داشت. حقیقت این است که این‌ها گاهی خوش افتاده و گاهی خوش نیفتاده است. در این قطعه که می‌شنوید صدای گیتار لطف دیگری به آهنگ داده است. 👆