کانال محمدکاظم کاظمی
2.81K subscribers
2.03K photos
314 videos
99 files
949 links
کانال‌های مرتبط:
آثار (شعرها و نوشته‌های آموزشی)
@asarkazemi
پادکست شعر پارسی
https://castbox.fm/va/5426223
صفحۀ اینستاگرام:
instagram.com/mkazemkazemi
سایت:
www.mkkazemi.com
Download Telegram
Forwarded from کانال بصیر احمد حسین زاده (بصیراحمد حسین زاده)
نمایشگاه خوشنویسی وحید عباسی در هامبورگ بر گزار می شود.
@hosinzadee
دربارۀ حافظ، قسمت اول
محمدکاظم کاظمی
🔹 سلسله بحث‌های محمدکاظم کاظمی دربارۀ حافظ، در جلسۀ شعر آفتابگردان‌های مشهد
🔻 جلسۀ دوم، دوم آبان ۱۳۹۷
🔻قسمت اول
@mkazemkazemi
دربارۀ حافظ، قسمت دوم
محمدکاظم کاظمی
🔹 سلسله بحث‌های محمدکاظم کاظمی دربارۀ حافظ، در جلسۀ شعر آفتابگردان‌های مشهد
🔻 جلسۀ دوم، دوم آبان ۱۳۹۷
🔻 قسمت دوم
@mkazemkazemi
Forwarded from ناخواناخوانی
#متن‌خوانی

> فدای یک تای موی تو...


اَنَس ابن مالِک گوید:
نزدِ رسولِ خدای شدم. بر حصیری خفته بود ليفين، و آن در پهلوی وی نشان کرده بود.
چون مرا بديد، گفت: «یا اَنَس، با تو هیچ‌کس هست؟»
گفتم: «نه، یا رسولَ‌الله.»
گفت: «بدان که اَجلِ من نزدیک آمده است و هیچ‌ چیز نیست به من دوست‌تر از مرگ و از دیدار خدای. و مؤمن را خود هیچ راحت نبوَد تا به خدای نرسد.»
آنگه زار بگریست.
گفتم: «یا رسول‌الله، چرا می‌گریی؟»
گفت: «چرا نگریم که می‌دانم چه بر روی خواهد رسید امّتِ مرا از پسِ مرگِ من، از هواها و بریدنِ رَحِم و دوستيِ دنيا. یا اَنَس، بلال را بگوی تا یارانِ مرا همه بخواند تا سخنی فرا ایشان بگویم.»

اَنَس بلال را بگفت. بلال آواز داد که «يا مَعشَرِ مُهاجرین و اَنصار!»
یاران همه به مسجدِ رسول حاضر آمدند منتظرِ سخنِ رسول.
ساعتی برآمد.

رسولِ خدای سر از درِ حجرۀ عایشه بیرون کرد: روی او چون ماهِ شبِ چهارده، تن و جان ضعیف ببوده چون شمعِ تاوَنده، رِدای پشمین بر دوش افکنده.
برخاستند دو بازوی او را بگرفتند به محراب آوردند.
رسول گفت: «مرا بر پای بدارید تا همه سخنِ من بشنوند که طاقتم نیست که سخن بلند گویم.»
پس گفت: «ای یارانِ من! هیچ تقصیر کردم در حقِ شما و در ادای وحی و پیغام‌های خدای که به شما گزاردم؟»
گفتند: «تن و جانِ ما فدای تو باد! هیچ تقصیر نکردی.»
گفت: «مهربان رسولی بودم بر شما؟»
یاران همه بگریستند. گفتند: «نَهمار بودی.»
گفت: «هیچ دانید که شما را به چه خواندم؟»
گفتند: «تا بگویی.»
گفت: «مرا به شما حاجتی است.»
گفتند: «تن و جانِ ما فدای تو بادا! آن چه حاجت است؟»
گفت: «حاجتم آن است که هرکه از شما بر من خَصمی دارد به رویی از روی‌ها، امروز بکنید! فردا را بازمنهید که مرا طاقتِ دادِ قیامت نیست.»
خروش از میانِ یاران برآمد. گفتند: «مَعاذَالله کسی را بر تو خَصمی بوِد!»
دیگربار رسول این سخن وابگفت.

عُکّاشه ابن مِحصَنِ اسَدی برخاست گفت: «یا رسول‌الله، من بر تو خصمی دارم به تازیانه‌ای که مرا زده‌ای در فلان حَرب. که من آن‌روز تب داشتم، در مَصاف راست نمی‌توانستم ایستادن. تو صف راست همی‌کردی، مرا تازیانه‌ای بزدی گرم. آن بر من سخت‌تر آمد از آن تب. بدان بر تو خَصمی دارم. قصاص خواهم!»
رسول گفت: «هَلا بروید تازیانه‌ای از حجره بیاورید!»
کس به حجرۀ عایشه فرستاد تا تازیانه بیاورد.

چون تازیانه به‌دست گرفت عُکّاشه، گفت: «یا رسول‌الله، گر داد راست می‌دهی، این تازیانه نه آن است که مرا بِدان زدی. من آن خواهم!»
رسول گفت: «آن در حجرۀ فاطمه است. بیارید!»
کس به در حجرۀ فاطمه شد.
گفت: «تازیانه را می چه کنید؟»
گفت: «بابای تو را می بزنند!»
فاطمه با خویشتن بیوفتید که «الله! الله! بابای من؟!»
حسن و حسین بیرون دویدند. خویشتن فرا پیشِ عُکّاشه افگندند و زاری می‌کردند که «زِنهار يا عُکّاشه! بر آن تن و جانِ ضعیفِ بابای ما رحمت کن که وی بس ناتوان است.»
رسول ایشان را خاموش کرد.

عُکّاشه تازیانه برآورد، گفت: «یا رسول‌الله، یک کار مانده است. آن‌روز که مرا آن زخم زدی، من بر پای بودم. تو را نیز بر پای باید خاست!»
رسول بر پای خاست.
عُکّاشه گفت: «آن‌روز دوشِ من برهنه بود. تو امروز رِدا بر دوش داری!»
رسولِ خدای رِدا از دوش فروافگند. خروش و هوی از میان یاران برآمد.
چون رسول رِدا از دوش بیفگند، عُکّاشه تازیانه از دست بیفگند و درجَست رسول را در بر گرفت و روی بر روی وی بازنهاد و به های‌های بگریست. گفت: «یا رسول‌الله، هرگز آن‌روز مباد و آن دل مباد و آن دست مباد که انگشتی بر عزیز تنِ تو زند! صدهزار جان چو جانِ من فدای یک تای موی تو باد! مرا مُراد همه این بود که پوستِ من به پوستِ عزیزِ تو رسد که از تو شنیدم که گفتی هرآن مؤمن که پوستِ او به پوستِ رسولِ خدای بِبَساوَد به تقَرُّب، هرگز تا آن تن بوَد زبانۀ دوزخ بدو نرسد. من این‌همه برای آن کردم.»
رسول گفت: «مرادِ تو برآمد، يا عُکّاشه. اَحسَنَ اللهُ جَزاک.»
این بگفت و در خانه شد و سر با بالش نهاد.


> از: کتابِ «قاف»
> بازخوانیِ زندگیِ آخرین پیامبر از سه متنِ کهنِ فارسی
> ویرایشِ «یاسین حجازی»

#قاف #رسول_خدا
#متون_کهن #نثر_فارسی


@NaaKhaaNaa
👆 کانال مطالب و یادداشت‌های مهدی مسائلی را از دست ندهید.
در این کانال در حوزۀ پژوهش‌ها و مطالعات دینی مطالب بسیار سودمندی خواهید یافت. آقای مسائلی نگاه بسیار جالبی نسبت به وحدت جامعۀ اسلامی نیز دارد و کتابی با عنوان «پیشوایان شیعه، پیشگامان وحدت» نوشته است. این کتاب از سوی انتشارات سپیده‌باوران منتشر شده است.
👆 و این هم کانال یادداشت‌ها و برگزیده‌های سید حمید حسینی که بسیار مغتنم و خواندنی است. این اشخاص و مطالبشان، آدمی را به جامعۀ حوزوی ما همچنان امیدوار می‌کند،
💠 تمام شیعیان جهان، یا تمام مسلمین جهان؟
🔻زینب بیات

«سالروز رحلت حضرت رسول اکرم (ص) را به تمام شیعیان جهان تسلیت عرض می کنیم.»
این زیرنویسِ امروزِ تعداد زیادی از شبکه های تلویزیونی بود و بر زبان تعداد زیادی از گویندگان و مجریان رسانه‌های دیداری و شنیداری ایران و حتی بسیاری از سخنران‌ها و مداحان جاری شد.
چه چیزی باعث می‌شود که رحلت رسول اکرم (ص) که باعث تأثر همه مسلمین جهان است فقط به شیعیان جهان تسلیت گفته می شود؟ آیا گویندگان این عبارت‌ها در رسانه‌ای که برای عموم مردم ایران پخش می‌شود، تصور می‌کنند که هیچ اهل سنتی در این کشور زندگی نمی‌کند؟ یا اینکه کلاً وجود نبی مکرم (ص) را مختص به شیعیان می‌دانند و باقی امت اسلام را دست خالی از میدان بیرون می‌کشند؟
متأسفانه سال‌هاست که این روش به یک عادت گفتاری تبدیل شده است که در مناسبت های دینی، فقط شیعیان را مخاطب برنامه قرار می‌دهند و دیگران را از دایرۀ مخاطبین خارج می کنند.
آیا دست‌اندرکاران این برنامه‌ها و گویندگان این جملات تا حالا با خود فکرکرده‌اند که اهل سنت شنونده یا بینندۀ برنامه، از این که فکر می‌کنند به هیچ انگاشته شده‌اند چه حس و حالی به آن‌ها دست می دهد؟ آیا از تبعات این اختصاصی‌سازی بزرگان دینی آگاهی دارند؟
متأسفانه این نگرش محدود و این اختصاصی‌سازی تا حدی در ذهن‌ها رسوخ کرده است که بعضی‌ها با دیدن اشتیاق و علاقه یک اهل سنت به امامان، متعجب می شوند و می گویند «با وجود اینکه سنی است، امام علی (ع) را دوست دارد.» و....
یکی از دوستان اهل سنت که از تاجیکستان آمده بود گلایه می کرد و می گفت که به حرم امام رضا (ع) رفته بودم. سخنرانی که در حرم در حال ایراد سخن بود گفت: « یا امام رضا، تو چقدر کریم و بزرگوار هستی که یک سنی هم به حرم تو می آید!»
می گفت:« خیلی ناراحت شدم. مگر ما را اینها چه تصور کرده اند که در باره ی ما این گونه قضاوت می کنند.»
حدود دو سه هفتۀ دیگر هفتۀ وحدت آغاز می‌شود و باز یک عالم شعر و شعار و تبلیغات برای وحدت مسلمین از رادیو و تلویزیون ها نشر می‌شود. آیا اهمیت به وحدت مسلمین فقط در حد یک هفته شعار و تبلیغات است یا اینکه رسانه‌ها و مبلغان مذهبی در طول سال باید از هر نکته‌ای که به این وحدت صدمه می‌زند جلوگیری کنند و برنامه‌سازی‌ها طوری باشد که در طول سال وحدت و همدلی بین اهالی دو مذهب بیشتر شود؟ یک هفته حرف از وحدت می‌زنیم و بعد در طول سال دوباره راه خودمان را می‌رویم و هیچ برنامه‌سازی در طول سال برای حفظ وحدت مسلمین نداریم. رهبر معظم انقلاب اسلامی آیت‌الله خامنه‌ای می‌فرمایند: « شخص شخیص نبی مکرم اسلام(ص) یک نقطه ی اصلی و محوری برای اتحاد همه ی گروه های اسلامی است. دلهای همه لبالب از محبت پیغمبر است. همه ی آحاد امت اسلامی عاشق و دلباخته ی این بنده ی برگزیده ی خدا و این انسان والای سراسر تاریخند. این را وسیله ی وحدت و محور اتحاد امت اسلامی قراربدهند و امت اسلامی به هم نزدیک بشوند.»

#مسلمین
#پیامبر
#وحدت
@zaynabbayat
تک‌نوازی سیتار
رئیس خان
🔻 رئیس خان، پاکستان
🔹 تک‌نوازی سیتار، با همراهی طبله
🔸 نغمۀ «انار انار»
اجرا شده در سال ۱۳۵۷ در کابل، در اولین سفر استاد رئیس خان به افغانستان
#رئیس_خان
#سیتار
@musicsharqi
Forwarded from موسیقی شرقی
Ustad Rais Khan-Anar Anar 01.mp4
16.8 MB
🔹 نسخۀ تصویری یکی از اجراهای آهنگ «انار انار» با سیتار استاد رئیس‌ خان و طبلۀ استاد صابر خان.
گویا این سیتارنواز بزرگ پاکستانی چنان جذب این نغمه شده که آن را بارها در کنسرت‌های مختلف اجرا کرده است.
Forwarded from خبرهای شعر خراسان (محمدکاظم کاظمی)
🔸نقد «سومین کتاب شعر آذر» به کوشش حسین بروسان و حسین صالحی
🔻 دوشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۷
🔹 مشهد، بولوار هاشمیه، بین هاشمیه ۲۰ و ۲۲
حوزۀ هنری خراسان رضوی
فعالان ویرایش و درست‌نویسی
در فضای مجازی

فراخوان نخستین نشست:
پنج‌شنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۷
ساعت ۱۵ تا ۱۹، سرای کتاب
ویژۀ فعالان در فضای مجازی

نام‌نویسی:
t.me/heydarisani
اطلاعات تکمیلی:
t.me/viraiesh
🔹 شب‌، همچنان سیاه‌
🔸 محمدکاظم کاظمی
این شعر سه قسمتی قریب به بیست سال پیش و در عصر حاکمیت طالبان بر کشور سروده شد، ولی گویا برای ملتی که مصائبش ادامه دارد شعرها هم سال‌ها کاربرد خواهد داشت، روزی برای کابل، روزی برای ارزگان و روزی دیگر که خدا نیاورد، نمی‌دانم برای کجا.

۱
حلق سرود پاره‌، لبهای خنده در گور
تنبور و نَی در آتش‌، چنگ و سَرَنده در گور

این شهر بی‌تنفّس لَت‌خوردۀ چه قومی است‌؟
یک سو ستاره زخمی‌، یک سو پرنده در گور

دیگر کجا توان بود؟ وقتی که می‌خرامد
مار گزنده بر خاک‌، مور خورنده در گور

گفتی که «جهل جانکاه پوسیدۀ قرون شد
بوجهل و بولهب‌ها گشتند گَنده در گور»

اینک ببین هُبل را، بُت‌های کور و شَل را
مردان تیغ بر کف‌، زن‌های زنده در گور

جبریل اگر بیاید از آسمان هفتم‌
می‌افکنندش این قوم‌، با بالِ کنده در گور

۲
گفتند «گُل مرویید، این حکمِ پادشاه است‌
چشم و چراغ بودن‌، روشن‌ترین گناه است‌

حدّ شکوفه تکفیر، حکم بنفشه زنجیر
سهم سپیده تبعید، جای ستاره چاه است‌

آواز پای کوکب در کوچه‌ها نپیچد
در دستِ شحنه شلاّق همواره روبه‌راه است»

مغز عَلَم‌به‌دوشان تقدیم مار بادا
وقتی که کلّه‌ها را خالی‌شدن کلاه است‌

صابون ماه و خورشید صد بار بر تنش خورد
امّا چه می‌توان کرد؟ شب همچنان سیاه است‌

ناچار گُل مرویید، از نور و نَی مگویید
وقتی به شهر کوران‌، یک‌چشمه پادشاه است‌

۳
شهری که این‌چنین است‌، بی‌شهریار بادا
یعنی که شهریارش رقصانِ دار بادا

تا ردّ پای نااهل در کوچه آشکار است‌،
سنگ آذرخش بادا، چوب اژدهار بادا

قومی که خارِ وحشت بر کوی و بر گذر کاشت‌،
در کوره‌های دوزخ آتش‌بیار بادا

حتّی اگر اذانی از حلقشان برآید،
بانگ کلاغ بادا، صوت حمار بادا

گفتند «سر بدزدید» گفتیم «سر نهادیم»
گفتند «لب ببندید» گفتیم «عار بادا»

با پتک اگر نکوبیم بر کلّه‌های خالی‌
مغز علم‌به‌دوشان تقدیم مار بادا
دی ۱۳۷۵ ـ مهر ۱۳۷۶

@asarkazemi
🔴 ادارۀ اتباع و رویکردی نوین

🔹محمدکاظم کاظمی

در حاشیۀ «نخستین نمایشگاه دستاوردها و فعالیت‌های هنری و علمی دانش‌آموزان اتباع خارجی در مدارس و خدمات جمهوری اسلامی ایران»
🔹
بله، گویا اتفاقات جدیدی می‌افتد. گویا قرار است که مهاجران افغانستان در ایران، «دیده شوند» و این را ما در عرصه‌های گوناگون حس می‌کنیم. این بسیار ارزش دارد که متولیان امر، قابلیت‌های مهاجران ما را باور کرده‌اند و مهم‌تر از باور کردن، به رسمیت شناخته‌اند و بالاتر از آن، خود برای انعکاس آن تلاش می‌کنند. این که ادارۀ اتباع و مهاجرین خارجی و ادارات آموزش و پرورش، خود بانی چنین نمایشگاهی می‌شوند، بدین معنی است که گویا بالاخره در نهادهای متولی امور مهاجرین در ایران، اتفاقاتی افتاده است که باید آن را به فال نیک گرفت و از آن استقبال کرد.
ولی در کنار این قدردانی، که بسیار ضروری هم هست، هیچ نمی‌توانیم این حقیقت را انکار کنیم که باید جلوه و شکوه این نمایشگاه را به پای دانش‌آموزانی نوشت که در وضعیتی دشوار، با تنگناهای موجود و گاه با امکانات شخصی، خود را به این درجه رسانده‌اند.
این انکار ناپذیر است که بسیاری از دانش‌آموزانی که آثار علمی و هنری خود را در اینجا عرضه کردند، گاه از حضور در مسابقات و اردوهای آموزشی و هنری دانش‌آموزان ایرانی محروم بودند. بسیاری از اینان حق شرکت در المپیادها، مسابقات ورزشی و دیگر فعالیت‌های فوق برنامه آموزش و پرورش را نداشتند و چه بسیار رخ داد که دانش‌آموز مهاجر از کاروان اردوی ورزشی یا علمی دانش‌آموزان ایرانی بازماند و با اشک حسرت روانۀ خانه شد.
ما نباید انکار کنیم که بسیاری از این دانش‌آموزان، در تابستان کار کردند و با دستمزد کار خویش، اسباب و لوازم برای تهیۀ آثار هنری و ابداعات علمی خود خریدند. این را جوانی که آن پهپاد را ساخته بود، می‌گفت.
ما در این نمایشگاه دیدیم که نواحی مختلف آموزش و پرورش مشهد غرفه داشتند و آثاری از دانش‌آموزان مهاجر در آن‌ها به نمایش درآمده بود. این بسیار خوب است و جای قدردانی دارد. ولی ما خبر داریم که در بعضی از این نواحی، اصلاً ثبت نام دانش‌آموزان مهاجر ممنوع است. آخر تا کی باید چنین باشد؟
من این همه را از این باب نمی‌گویم که ناشکری کرده باشم و خدمات مسئولان را خفیف انگاشته باشم. برای این می‌گویم که بدانیم این دانش‌آموزانی که در این تنگناها چنین آثار ارزشمندی خلق کرده است، اگر قدری بیشتر حمایت شوند یا لااقل قید و بند ممنوعیت‌های مختلف از آن‌ها برداشته شود، چه بسا که از این هم موفق‌تر شوند.
من این‌ها را برای این می‌گویم که آن عده از مسئولان که هنوز ضرورت این تغییر را درنیافته‌اند و نتوانسته‌اند خود را با دلسوزان و مدبّران نظام هماهنگ سازند، به این قطار بپیوندند و در لذتی که اکنون نصیب خادمان راستین شده است، شریک شوند.
من مطمئن هستم که آقای عجمی مدیرکل اتباع و مهاجرین خارجی، از این که با حمایت‌های او چنین برنامه‌ای شکل می‌گیرد و دل مردمی شاد می‌شود، لذت می‌برد. این لذت گوارایش باد. من مطمئن هستم که آقای احمدی معاون ایشان که نوار افتتاح نمایشگاه را قیچی می‌کرد، لذت می‌برد.
و در مقابل من مطمئن هستم که آقای حسین‌پور مدیر کل اتباع در دهۀ هفتاد، وقتی دستور می‌داد که خانواده‌های مهاجر را با اسباب و اثاثیه‌شان بار بزنند و در مرز تخلیه کنند، هیچ از این کار خود لذت نمی‌برد. خود او باری در مصاحبه‌‌ای گفته بود که در دل از این کار راضی نیست، ولی هیچ راه دیگری ندارد. نه جناب حسین‌پور! راه داشت، راه همین است که اکنون جانشینان شما می‌پیمایند، ولی قدری دیر.
شاید بگویید که آن مسئولان در زمان خود وظیفه داشتند و اجرای وظیفه، خود رضایت قلبی همراه دارد. ولی از یاد نبرده‌ایم که مرحوم کریم قوی‌دل (معروف به کریم غول) وقتی به بیماری‌ای لاعلاج مبتلا شد، آن بیماری را نتیجۀ رفتارهایش با مهاجرین دانست و در آن روزهای پایانی عمر، از آنها حلالیت می‌طلبید.
و من مطمئن هستم که بسیاری از مسئولان امور مهاجرین که هنوز سختگیری می‌کنند، هنوز مشکل‌تراشی می‌کنند و هنوز حتی برای دریافت یک سیم‌کارت اعتباری و تمدید گواهینامه و ثبت نام دانش‌آموز در یک آموزشگاه در نواحی ممنوعه، مردم را در تنگنا می‌گذارند، از این کار خود لذت نمی‌برند. ممکن است از انجام وظیفه احساس رضایت کنند، ولی لذت از خدمت، چیزی دیگر است.
این لذت ارزانی کسانی باد که این نمایشگاه را بر پا کردند، چه دانش‌آموزانی که پس از سال‌ها محرومیت و تنگنا، اکنون «دیده شدند» و چه کسانی که اسباب این «دیده‌شدن» را فراهم آوردند.
🔸
(این یادداشت در روز شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۵ در خبرگزاری فارس منتشر شد. از دست‌اندرکاران آن خبرگزاری سپاسگزارم.)
🔸
@mkazemkazemi
دوران مسئولیت آقای محمدعجمی مدیر کل ادارۀ اتباع خراسان رضوی به پایان رسید و آقای حسین احمدی معاون قبلی این اداره فعلاً سرپرستی آن را برعهده دارد.
دوران آقای عجمی برای مهاجرین ما از دوره‌های خوب ادارۀ اتباع بود و امیدواریم که از این پس نیز چنین باشد. یادداشت پست قبل را قریب به دو سال پیش به مناسبت یکی از خدمات اداره اتباع به دانش‌آموزان مهاجر نوشته بودم که در سایت خبرگزاری فارس هم منتشر شده بود. 👆
این هم لینک مطلب در خبرگزاری فارس
http://af.farsnews.com/social/news/13950218000052
Forwarded from کانال کتـــ📚ــابخانہ‌بنیاد‌قلم‌سبز (فیروز اکبری نواندیش)
کتاب ابرها شاعران خوش نامند.apk
6.1 MB
"مجموعه شعر" 📚ابرها شاعران خوش نامند 📚
🖋اثر: آقای سید حکیم بینش
🌹به همت بانو آمنه نوروزی
🌹ناشر: بنیاد فرهنگی قلم سبز
🌹طراحی و ساخت: فیروز اکبری نواندیش
🌹فرمت: الکترونیکی (اپلیکیشن اندروید)

@gpafg_book
Forwarded from کانال کتـــ📚ــابخانہ‌بنیاد‌قلم‌سبز (فیروز اکبری نواندیش)
S.H. Binesh.m4a
3 MB
#معرفی جناب آقای سید حکیم بینش

گوینده : سکینه احمدی

#کتابخانه_بنیاد_قلم_سبز

@gpafg_book
کانال کتـــ📚ــابخانہ‌بنیاد‌قلم‌سبز
کتاب ابرها شاعران خوش نامند.apk
نسخۀ دیجیتال مجموعه شعر شاعر گرامی، جناب حکیم بینش. با سپاس از تهیه‌کنندگان این کتاب.
با شناختی که از دانش و بینش جناب الهی داریم، امیدواریم که جلسۀ خوبی شود، با بحث‌های مهم و چالش‌برانگیزی که امروزه بسیاری از دوستان شاعر با آن‌ها مواجه‌اند.