Forwarded from آثار محمدکاظم کاظمی
🔹 دین را با علم درنیندازیم
🔸 محمدکاظم کاظمی
در نوجوانی، کتابی دربارۀ نظریۀ نسبیت انشتین میخواندم. یکی از نزدیکان، مرا از خواندن آن کتاب برحذر میداشت. به باور او «نسبیت» با «دین» که نوعی مطلقگرایی در آن است، در تضاد بود. خوب قانون نسبیت حدود نزدیک یک قرن است ثابت شده است. ولی کسی که نسبیت را با دین در تضاد میبیند، یا هنوز بر مکانیک نیوتنی باورمند است، یا دین را به کنار مینهد، یا به این نتیجه میرسد که قانون نسبیت با دین برخوردی ندارد، که این سومی البته درست است.
به همین ترتیب بسیاری از دینمداران ما با واقعیتهای علمی از در ستیز وارد شدند، ولی در نهایت با دادن تلفات بسیار عقبنشینی کردند. بر اثر مقاومتکردنها گاه به سلامتی مردم آسیب وارد شد، ولی خسارت بزرگتر این بود که کسانی که تعارضی میان اعتقادات دینی و این نظریات علمی میدیدند، وقتی نظریات علمی غلبه یافت، عقاید دینی را کنار نهادند. پس این خسارت هم به مردم وارد شد، هم به علم، هم به دین.
اکنون و در یک بزنگاه دیگر، یعنی دورۀ شیوع ویروس کرونا، باز این تعارض و این چالش بروز کرده است. باز هم گروهی اندک از علمای دینی (و خوشبختانه اندک) که آگاهی چندانی هم از دانشهای طبیعی ندارند (و انتظار هم نمیرود داشته باشند، چون در حوزۀ تخصصشان نیست) با جدیت در برابر حقایق علمی و نتایج آنها ایستادهاند. بعضی از دوستان عزیز ما هم در همین فضای مجازی، همان سخنان را البته نه به آن شدت تکرار میکنند و گویا تصور میکنند که به این وسیله باید از حریم دین دفاع کنند.
من در مورد صدق و کذب این گزارهها هم نظر نمیدهم، چون در هیچیک از این دو عرصه تخصص ندارم. و برآن هم نیستم که علم طبیعی بشر همه حقایق جهان را کشف کرده و ما را از دین بینیاز ساخته است. فقط اطلاعات اندک و پراکندۀ من از تجربههای تاریخی بشر و تجربۀ زیستی ما نشان میدهد که علم را با دین درنیندازیم، آن هم دینی که اینقدر بر علمآموزی تأکید دارد. نگذاریم که باری دیگر هم به کسانی خسارت بخورد که به دلگرمی سخنان ما ترک احتیاط میکنند و سلامتی یا جانشان را از دست میدهند، یا هم سخنان ما را لازمۀ دینداری میدانند و ایمانشان به خطر میافتد. ما در برابر هر خسارتی که بر اثر سخنان ما به سلامت دیگران و یا به اعتقادات دیگران وارد شود، مسئولیم. این مورد دوم، شاید جبرانناپذیرتر باشد.
@asarkazemi
🔸 محمدکاظم کاظمی
در نوجوانی، کتابی دربارۀ نظریۀ نسبیت انشتین میخواندم. یکی از نزدیکان، مرا از خواندن آن کتاب برحذر میداشت. به باور او «نسبیت» با «دین» که نوعی مطلقگرایی در آن است، در تضاد بود. خوب قانون نسبیت حدود نزدیک یک قرن است ثابت شده است. ولی کسی که نسبیت را با دین در تضاد میبیند، یا هنوز بر مکانیک نیوتنی باورمند است، یا دین را به کنار مینهد، یا به این نتیجه میرسد که قانون نسبیت با دین برخوردی ندارد، که این سومی البته درست است.
به همین ترتیب بسیاری از دینمداران ما با واقعیتهای علمی از در ستیز وارد شدند، ولی در نهایت با دادن تلفات بسیار عقبنشینی کردند. بر اثر مقاومتکردنها گاه به سلامتی مردم آسیب وارد شد، ولی خسارت بزرگتر این بود که کسانی که تعارضی میان اعتقادات دینی و این نظریات علمی میدیدند، وقتی نظریات علمی غلبه یافت، عقاید دینی را کنار نهادند. پس این خسارت هم به مردم وارد شد، هم به علم، هم به دین.
اکنون و در یک بزنگاه دیگر، یعنی دورۀ شیوع ویروس کرونا، باز این تعارض و این چالش بروز کرده است. باز هم گروهی اندک از علمای دینی (و خوشبختانه اندک) که آگاهی چندانی هم از دانشهای طبیعی ندارند (و انتظار هم نمیرود داشته باشند، چون در حوزۀ تخصصشان نیست) با جدیت در برابر حقایق علمی و نتایج آنها ایستادهاند. بعضی از دوستان عزیز ما هم در همین فضای مجازی، همان سخنان را البته نه به آن شدت تکرار میکنند و گویا تصور میکنند که به این وسیله باید از حریم دین دفاع کنند.
من در مورد صدق و کذب این گزارهها هم نظر نمیدهم، چون در هیچیک از این دو عرصه تخصص ندارم. و برآن هم نیستم که علم طبیعی بشر همه حقایق جهان را کشف کرده و ما را از دین بینیاز ساخته است. فقط اطلاعات اندک و پراکندۀ من از تجربههای تاریخی بشر و تجربۀ زیستی ما نشان میدهد که علم را با دین درنیندازیم، آن هم دینی که اینقدر بر علمآموزی تأکید دارد. نگذاریم که باری دیگر هم به کسانی خسارت بخورد که به دلگرمی سخنان ما ترک احتیاط میکنند و سلامتی یا جانشان را از دست میدهند، یا هم سخنان ما را لازمۀ دینداری میدانند و ایمانشان به خطر میافتد. ما در برابر هر خسارتی که بر اثر سخنان ما به سلامت دیگران و یا به اعتقادات دیگران وارد شود، مسئولیم. این مورد دوم، شاید جبرانناپذیرتر باشد.
@asarkazemi
Forwarded from سی مرغ (ALI TABIATPOOR)
تاریخمندی روایات
این روزها روایتی منسوب به امام صادق (ع) دست به دست می چرخد که موجبات طعن به مومنان و دلگیری آنان شده است. این روایت به این مضمون است که "هر گاه بلا و ذلتی به شما رسید ، به قم بروید ، چون آنجا پناهگاه فرزندان فاطمه و استراحتگاه مومنان است."
باید به مومنان گفت دلگیر نشوید که خود کرده را تدبیر نیست. وقتی هر روایتی را هر کسی و هر نهادی بدون بررسی صدوری و دلالی بر در و دیوار شهرها را پر می زنند و مدام از رادیو و تلویزیون و تریبون ها پخش می کنند ، باید انتظار چنین روزهایی را هم می داشتند. البته متاسفانه آنها که چنین می کنند در چنین مواقعی از صحنه غایبند و بار پاسخ به سوالات بر دوش آنانی می افتد که درد دین دارند نه آن که نان دین خورند.
و اما ماجرای این روایت : فارغ از بحث صدوری و سندی روایت ، باید گفت بسیاری از روایات مندرج در کتب روایی ما تاریخمندند و برای مخاطب آن زمان و آن مکان بوده است.
در اواخر دوران بنی امیه قیامی به رهبری ابن اشعث در عراق رخ داد که یکی از قبایل عرب ساکن کوفه به نام "بنی اشعر"(اشاعره) هم شرکت داشت. این قیام شکست خورد و بازماندگان آنها در اقصی نقاط مملکت پهناور اسلامی متواری شدند. از جمله انقلابیون اشعری به ایران متواری و در محل قم کنونی ساکن شدند. آنها با کمک مردم محلی در آن منطقه برج و بارویی ساختند و آن را قم نامیدند که تا اندازه ی زیادی از حکومت مرکزی استقلال داشت.
اشعریان، شیعه نه به معنی امروزی آن بلکه به معنی عام آنروزی بودند. لذا قم از آن زمان مامنی برای انقلابیون مختلف شیعی اعم از کیسانی و عباسی و امامی شد که از دست خلفای وقت متواری می شدند. با انقلاب عباسیان بر ضد امویان ، اشعریان قم هم در آن شرکت کردند و لذا پس از روی کار آمدن عباسیان ، به پاداش این همکاری ، حکومت قم را یافتند که استقلالی بیش از پیش داشت. بعدها این اشعریان به تدریج به جناح امامی شیعیان نزدیک شدند.
بهر حال این روایت بر فرض صحت سند به چنین ماجرایی اشاره دارد. اگر علمای ما این روایت را از بستر زمانی خود خارج نمی کردند و برای تایید حوزه ی قم به آن اطلاق نمی دادند، اینک چنین شبهه ای مطرح نمی شد.
باشد که عبرت گیریم.
@Cmorghgrom30
این روزها روایتی منسوب به امام صادق (ع) دست به دست می چرخد که موجبات طعن به مومنان و دلگیری آنان شده است. این روایت به این مضمون است که "هر گاه بلا و ذلتی به شما رسید ، به قم بروید ، چون آنجا پناهگاه فرزندان فاطمه و استراحتگاه مومنان است."
باید به مومنان گفت دلگیر نشوید که خود کرده را تدبیر نیست. وقتی هر روایتی را هر کسی و هر نهادی بدون بررسی صدوری و دلالی بر در و دیوار شهرها را پر می زنند و مدام از رادیو و تلویزیون و تریبون ها پخش می کنند ، باید انتظار چنین روزهایی را هم می داشتند. البته متاسفانه آنها که چنین می کنند در چنین مواقعی از صحنه غایبند و بار پاسخ به سوالات بر دوش آنانی می افتد که درد دین دارند نه آن که نان دین خورند.
و اما ماجرای این روایت : فارغ از بحث صدوری و سندی روایت ، باید گفت بسیاری از روایات مندرج در کتب روایی ما تاریخمندند و برای مخاطب آن زمان و آن مکان بوده است.
در اواخر دوران بنی امیه قیامی به رهبری ابن اشعث در عراق رخ داد که یکی از قبایل عرب ساکن کوفه به نام "بنی اشعر"(اشاعره) هم شرکت داشت. این قیام شکست خورد و بازماندگان آنها در اقصی نقاط مملکت پهناور اسلامی متواری شدند. از جمله انقلابیون اشعری به ایران متواری و در محل قم کنونی ساکن شدند. آنها با کمک مردم محلی در آن منطقه برج و بارویی ساختند و آن را قم نامیدند که تا اندازه ی زیادی از حکومت مرکزی استقلال داشت.
اشعریان، شیعه نه به معنی امروزی آن بلکه به معنی عام آنروزی بودند. لذا قم از آن زمان مامنی برای انقلابیون مختلف شیعی اعم از کیسانی و عباسی و امامی شد که از دست خلفای وقت متواری می شدند. با انقلاب عباسیان بر ضد امویان ، اشعریان قم هم در آن شرکت کردند و لذا پس از روی کار آمدن عباسیان ، به پاداش این همکاری ، حکومت قم را یافتند که استقلالی بیش از پیش داشت. بعدها این اشعریان به تدریج به جناح امامی شیعیان نزدیک شدند.
بهر حال این روایت بر فرض صحت سند به چنین ماجرایی اشاره دارد. اگر علمای ما این روایت را از بستر زمانی خود خارج نمی کردند و برای تایید حوزه ی قم به آن اطلاق نمی دادند، اینک چنین شبهه ای مطرح نمی شد.
باشد که عبرت گیریم.
@Cmorghgrom30
🔹 پژوهشگر پرکار و منادی وحدت
سیدهادی خسروشاهی محقق، نویسنده و مورخ معاصر در سن ۸۱ سالگی بر اثر بیماری کرونا درگذشت. تألیفات و فعالیتهای علمی و فرهنگی ایشان بسیار است و من در جایگاهی نیستم که این شخصیت گرانقدر را معرفی کنم.
فقط از جایگاه یک مهاجر افغانستانی، به دو موضوع در مورد ایشان اشاره میکنم. یکی تألیف کتاب «نهضتهای اسلامی افغانستان» که در سال ۱۳۷۰ از سوی دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی منتشر شده است. من که در این سالها ویراستار کتابهایی در حوزۀ تاریخ معاصر افغانستان بودهام، در بیشتر این آثار ارجاعاتی به این کتاب ارزشمند دیدهام. گفتنی است که این کتاب در سال ۱۳۹۲ در اولین دورۀ جایزۀ کتاب بلخ که به کتابهای منتشرشده دربارۀ افغانستان اختصاص داشت، برگزیده شد.
موضوع دیگر این که مرحوم سیدهادی خسروشاهی از منادیان تقریب و وحدت میان مذاهب اسلامی بوده و از این جهت نیز آراء و آثار او برای همۀ جامعۀ اسلامی، به خصوص کشور ما افغانستان که به خاطر اختلافات مذهبی صدمات بسیاری خورده است، سودمند است. امیدوارم کسانی که اطلاعات کافی دارند، با تفصیل بیشتر به این جنبه از شخصیت ایشان نیز بپردازند.
@mkazemkazemi
سیدهادی خسروشاهی محقق، نویسنده و مورخ معاصر در سن ۸۱ سالگی بر اثر بیماری کرونا درگذشت. تألیفات و فعالیتهای علمی و فرهنگی ایشان بسیار است و من در جایگاهی نیستم که این شخصیت گرانقدر را معرفی کنم.
فقط از جایگاه یک مهاجر افغانستانی، به دو موضوع در مورد ایشان اشاره میکنم. یکی تألیف کتاب «نهضتهای اسلامی افغانستان» که در سال ۱۳۷۰ از سوی دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی منتشر شده است. من که در این سالها ویراستار کتابهایی در حوزۀ تاریخ معاصر افغانستان بودهام، در بیشتر این آثار ارجاعاتی به این کتاب ارزشمند دیدهام. گفتنی است که این کتاب در سال ۱۳۹۲ در اولین دورۀ جایزۀ کتاب بلخ که به کتابهای منتشرشده دربارۀ افغانستان اختصاص داشت، برگزیده شد.
موضوع دیگر این که مرحوم سیدهادی خسروشاهی از منادیان تقریب و وحدت میان مذاهب اسلامی بوده و از این جهت نیز آراء و آثار او برای همۀ جامعۀ اسلامی، به خصوص کشور ما افغانستان که به خاطر اختلافات مذهبی صدمات بسیاری خورده است، سودمند است. امیدوارم کسانی که اطلاعات کافی دارند، با تفصیل بیشتر به این جنبه از شخصیت ایشان نیز بپردازند.
@mkazemkazemi
Forwarded from کانال محمدکاظم کاظمی
✳️ در این ایام متعلق به امیر مؤمنان، قطعاتی از قوالیهای نصرت فتحعلی خان برای آن حضرت را منتشر میکنم، با درود بر روح این هنرمند بزرگ.
یکی از ابتکارهای نصرت فتحعلی خان استفاده از سازهای غربی در قوالی بود که البته منتقدانی نیز داشت. حقیقت این است که اینها گاهی خوش افتاده و گاهی خوش نیفتاده است. در این قطعه که میشنوید صدای گیتار لطف دیگری به آهنگ داده است. 👆
یکی از ابتکارهای نصرت فتحعلی خان استفاده از سازهای غربی در قوالی بود که البته منتقدانی نیز داشت. حقیقت این است که اینها گاهی خوش افتاده و گاهی خوش نیفتاده است. در این قطعه که میشنوید صدای گیتار لطف دیگری به آهنگ داده است. 👆
Forwarded from A Agha
Forwarded from آثار محمدکاظم کاظمی
🔹 دو خرمنکوب
(با اشاره به وضعیت کشورم، افغانستان)
🔸 محمدکاظم کاظمی
برادر! خار و خس بسیار شد، جاروب را بردار
سگان بسیار عوعو میکنند، آن چوب را بردار
از این شمشیرهای چوبیِ کاکا، چه میآید؟
همان تلوار لنگردار کافرکوب را بردار
در این بازار، سودای سیاستپیشگان این است:
«کتابت را بیاور شیشۀ مشروب را بردار»
ولی از ما نصیحت، نبض این بازار را بشناس
کتابت را نده، اما شراب خوب را بردار
در این مصر بلا، یوسف به بنیامین چه میگوید؟
«نمیبیند، برو پیراهن یعقوب را بردار
من اینجا گوسفند فربه پَروار را بردم
تو آنجا آن بز بیچارۀ مرغوب را بردار»
+++
خدایا، نان جو کافی است، ما را تیر از این گندم
بیا از روی خرمن این دو خرمنکوب را بردار
مشهد، ۲۱ آذر ۹۴
(با اشاره به وضعیت کشورم، افغانستان)
🔸 محمدکاظم کاظمی
برادر! خار و خس بسیار شد، جاروب را بردار
سگان بسیار عوعو میکنند، آن چوب را بردار
از این شمشیرهای چوبیِ کاکا، چه میآید؟
همان تلوار لنگردار کافرکوب را بردار
در این بازار، سودای سیاستپیشگان این است:
«کتابت را بیاور شیشۀ مشروب را بردار»
ولی از ما نصیحت، نبض این بازار را بشناس
کتابت را نده، اما شراب خوب را بردار
در این مصر بلا، یوسف به بنیامین چه میگوید؟
«نمیبیند، برو پیراهن یعقوب را بردار
من اینجا گوسفند فربه پَروار را بردم
تو آنجا آن بز بیچارۀ مرغوب را بردار»
+++
خدایا، نان جو کافی است، ما را تیر از این گندم
بیا از روی خرمن این دو خرمنکوب را بردار
مشهد، ۲۱ آذر ۹۴
Forwarded from Deleted Account
.
ویژه همزبانان افغان
فقط با پاسپورت
Special Offer for Afghans - Iranian Bank Card with your name on it!
افغانستان: 0729408888
ایران: 09911254259
https://amin.cards
ویژه همزبانان افغان
فقط با پاسپورت
Special Offer for Afghans - Iranian Bank Card with your name on it!
افغانستان: 0729408888
ایران: 09911254259
https://amin.cards
کارت بانکیام را که از سوی شرکت امین کار تهیه شده است، امروز دریافت کردم.
اقدام این شرکت در زمینۀ تهیۀ کارت بانکی برای اتباع خارجی را، میتوان گامی برای رفع محدودیت برای ما مهاجرین دانست.
از عزیزانی که به خاطر محدودیتهای قانونی نمیتوانند کارت بانکی تهیه کنند، دعوت میکنم که با این شرکت تماس بگیرند.
این کارتها مهلت یکساله دارد و یک شرایط مالی هم دارد که عزیزان میتوانند با خود شرکت در تماس باشند و کسب اطلاع کنند. روشهای تماس اینهاست.
افغانستان: 0729408888
ایران: 09911254259
https://amin.cards
اقدام این شرکت در زمینۀ تهیۀ کارت بانکی برای اتباع خارجی را، میتوان گامی برای رفع محدودیت برای ما مهاجرین دانست.
از عزیزانی که به خاطر محدودیتهای قانونی نمیتوانند کارت بانکی تهیه کنند، دعوت میکنم که با این شرکت تماس بگیرند.
این کارتها مهلت یکساله دارد و یک شرایط مالی هم دارد که عزیزان میتوانند با خود شرکت در تماس باشند و کسب اطلاع کنند. روشهای تماس اینهاست.
افغانستان: 0729408888
ایران: 09911254259
https://amin.cards
Forwarded from کانال زینب بیات
💎 بیدلانه
امروز هم فرصتی دست داد و چند غزل بیدل را دکلمه کردم.
انصافا خواندن غزلیات بیدل نفس میخواهد و انرژی. به خصوص وقتی که ده بیست تا غزل را یک جا بخوانی.
وقتی که از استدیو میبرآیم. تا چند دقیقه حس میکنم مغز سرم رگ به رگ شده. غزلهایبیدل چنان افسونکننده است که تا چند دقیقه انگار از زمین کنده میشی و در هوا سیر میکنی و زمانی میخواهد تا به حال عادی برگردی.
حالا به استاد کاظمی حق میدهم که عاشق بیدل باشد البته بعد از من...☺️
به هر کدام از غزل ها که میرسم. اگر وزنی راحت و سبک داشته باشد. آسان و روان میخوانمش. اما اگر به غزلی طولانی با وزنی سنگین بربخورم. بیت های آخر به خود شاعر معترض میشوم که: «بابا حضرت بیدل،
پدر آمرزیده میشه تمامش کنی نام خدا چقدر حرف و سخن و معنی و تصویر از ذهنت جوشیده که خلاص نمیشن، اینها را از کجا آوردی؟»😊
خود بیدل هم جاهایی خود را تحویل گرفته و الحق که تحویل گرفتن هم دارد این اعجوبه شعر پارسی.
به معنی گر شریک معنیات پیدا نشد «بیدل»
جهان است این، به صورت نیز نتوان یافت مانندت
و
به پیری گشت بیدل طرز انشای تو شیرین تر
ندانم این قدر لعل که قند آمیخت با شیرت
@zaynabbayat
امروز هم فرصتی دست داد و چند غزل بیدل را دکلمه کردم.
انصافا خواندن غزلیات بیدل نفس میخواهد و انرژی. به خصوص وقتی که ده بیست تا غزل را یک جا بخوانی.
وقتی که از استدیو میبرآیم. تا چند دقیقه حس میکنم مغز سرم رگ به رگ شده. غزلهایبیدل چنان افسونکننده است که تا چند دقیقه انگار از زمین کنده میشی و در هوا سیر میکنی و زمانی میخواهد تا به حال عادی برگردی.
حالا به استاد کاظمی حق میدهم که عاشق بیدل باشد البته بعد از من...☺️
به هر کدام از غزل ها که میرسم. اگر وزنی راحت و سبک داشته باشد. آسان و روان میخوانمش. اما اگر به غزلی طولانی با وزنی سنگین بربخورم. بیت های آخر به خود شاعر معترض میشوم که: «بابا حضرت بیدل،
پدر آمرزیده میشه تمامش کنی نام خدا چقدر حرف و سخن و معنی و تصویر از ذهنت جوشیده که خلاص نمیشن، اینها را از کجا آوردی؟»😊
خود بیدل هم جاهایی خود را تحویل گرفته و الحق که تحویل گرفتن هم دارد این اعجوبه شعر پارسی.
به معنی گر شریک معنیات پیدا نشد «بیدل»
جهان است این، به صورت نیز نتوان یافت مانندت
و
به پیری گشت بیدل طرز انشای تو شیرین تر
ندانم این قدر لعل که قند آمیخت با شیرت
@zaynabbayat
🔹 شیوع افراطیگری در غیاب اصلاحگری
🔸 محمدکاظم کاظمی
شاید سه چهار سال پیش بود که با دوستی که او هم دغدغۀ حفظ اصالت و تعادل تشیع را داشت، صحبت میکردیم. من از شیوع آنچه «شیعۀ انگلیسی» خوانده میشود و در میان پیروان بعضی از مراجع نیز رسوخ کرده است، اظهار نگرانی کردم و گفتم که سیاست فرهنگی کشور، خواسته یا ناخواسته مروّج این گرایشهاست. اگر هم مروّج نباشد، لااقل بستر آمادهای است، چون رویۀ کلی دولتمردان و رسانهها، به خصوص در حوزۀ عقاید و افکار دینی، این بوده است که نواندیشی و اصلاحگری دینی را محدود ساختهاند، در حالی که میتوانست پادزهری باشد در مقابل این افراطیگریها.
حقیقت این است که سیاستگذاران مذهبی و فرهنگی کشور، آنقدر که با تکثرگرایی و پلورالیسم درگیر بودند و از ناحیۀ آن احساس خطر میکردند و داعیان آن را محدود کردند و از عرصۀ رسانهها و حتی گاه کشور بیرون راندند، در برابر رواج اخباریگری، غالیگری و مناسکگرایی افراطی نایستادند. شاید چون اینها را خطرناک نمیدیدند. یا شاید بعضی از متولیان امور هم تمایل قلبیشان به این سمت بیشتر بود. بالاخره این غیر قابل انکار است که در این چند دهه، در نزد بسیاری از متولیان مذهبی، اسلام مناسکی نسبت به اسلام معنویتگرا و اخلاقمدار خریدار بیشتری داشته است.
البته شاید دلایل و عوامل دیگری هم در کار باشد که من از آنها بیخبرم. من فقط به یکی از عوامل اشاره کردم که همان خالی کردن عرصه از نواندیشی دینی بود. به هر حال هر چه بود، به نظر من تشیع افراطی یا همان چیزی که به نام شیعۀ انگلیسی معروف شده است، بستر مناسبی برای رشد در کانونهای دینی به خصوص بعضی هیئتهای مذهبی یافت و در غیاب روشنگری دینی، به یک گرایش بلامنازع تبدیل شد.
چیزی که این وضعیت را خطرناکتر میکند این است که این افراطیگریها با اعتقادات محکمی همراه است، حداقل در میان عامۀ متدینهای مایل به این گروه. یعنی پشتوانۀ اعتقادیای دارد به حدی که شخص حاضر است خود را به خاطر این اعتقادات به دام یک بیماری مهلک بیندازد. وقتی یک گرایش، شکل اعتقادی پیدا کرد دیگر ریشهکن ساختن آن سخت است. نه با بگیر و ببند میشود مانع شد، نه با هیچ قوۀ قهریۀ دیگری. فقط زمان به کار است و تضارب آرا و برخوداری عادلانۀ همه افکار و گرایشها از تریبونها و رسانهها، تا بر اثر این تضارب سالم، همه تعدیل شوند.
من امیدوارم که متولیان مذهبی، مسئولان فرهنگی کشور و دستاندرکاران رسانهها، این رفتارهای افراطیون را زنگ خطری جدی بدانند و تدبیری بسنجند که تفکر و آداب و رسوم دینی جامعه به مدار اعتدال برگردد. وگرنه فردا دشواریهای بزرگتری خواهند داشت.
@mkazemkazemi
🔸 محمدکاظم کاظمی
شاید سه چهار سال پیش بود که با دوستی که او هم دغدغۀ حفظ اصالت و تعادل تشیع را داشت، صحبت میکردیم. من از شیوع آنچه «شیعۀ انگلیسی» خوانده میشود و در میان پیروان بعضی از مراجع نیز رسوخ کرده است، اظهار نگرانی کردم و گفتم که سیاست فرهنگی کشور، خواسته یا ناخواسته مروّج این گرایشهاست. اگر هم مروّج نباشد، لااقل بستر آمادهای است، چون رویۀ کلی دولتمردان و رسانهها، به خصوص در حوزۀ عقاید و افکار دینی، این بوده است که نواندیشی و اصلاحگری دینی را محدود ساختهاند، در حالی که میتوانست پادزهری باشد در مقابل این افراطیگریها.
حقیقت این است که سیاستگذاران مذهبی و فرهنگی کشور، آنقدر که با تکثرگرایی و پلورالیسم درگیر بودند و از ناحیۀ آن احساس خطر میکردند و داعیان آن را محدود کردند و از عرصۀ رسانهها و حتی گاه کشور بیرون راندند، در برابر رواج اخباریگری، غالیگری و مناسکگرایی افراطی نایستادند. شاید چون اینها را خطرناک نمیدیدند. یا شاید بعضی از متولیان امور هم تمایل قلبیشان به این سمت بیشتر بود. بالاخره این غیر قابل انکار است که در این چند دهه، در نزد بسیاری از متولیان مذهبی، اسلام مناسکی نسبت به اسلام معنویتگرا و اخلاقمدار خریدار بیشتری داشته است.
البته شاید دلایل و عوامل دیگری هم در کار باشد که من از آنها بیخبرم. من فقط به یکی از عوامل اشاره کردم که همان خالی کردن عرصه از نواندیشی دینی بود. به هر حال هر چه بود، به نظر من تشیع افراطی یا همان چیزی که به نام شیعۀ انگلیسی معروف شده است، بستر مناسبی برای رشد در کانونهای دینی به خصوص بعضی هیئتهای مذهبی یافت و در غیاب روشنگری دینی، به یک گرایش بلامنازع تبدیل شد.
چیزی که این وضعیت را خطرناکتر میکند این است که این افراطیگریها با اعتقادات محکمی همراه است، حداقل در میان عامۀ متدینهای مایل به این گروه. یعنی پشتوانۀ اعتقادیای دارد به حدی که شخص حاضر است خود را به خاطر این اعتقادات به دام یک بیماری مهلک بیندازد. وقتی یک گرایش، شکل اعتقادی پیدا کرد دیگر ریشهکن ساختن آن سخت است. نه با بگیر و ببند میشود مانع شد، نه با هیچ قوۀ قهریۀ دیگری. فقط زمان به کار است و تضارب آرا و برخوداری عادلانۀ همه افکار و گرایشها از تریبونها و رسانهها، تا بر اثر این تضارب سالم، همه تعدیل شوند.
من امیدوارم که متولیان مذهبی، مسئولان فرهنگی کشور و دستاندرکاران رسانهها، این رفتارهای افراطیون را زنگ خطری جدی بدانند و تدبیری بسنجند که تفکر و آداب و رسوم دینی جامعه به مدار اعتدال برگردد. وگرنه فردا دشواریهای بزرگتری خواهند داشت.
@mkazemkazemi
Forwarded from گلشهرگرام(مهاجرپرس)
روز ملی خبرنگار و خبرنگاران مهاجری که دیده نمی شوند!✅
@mohajerpress ✅🇦🇫
خبرنگاری صرفا یک شغل نیست، بلکه یک مسیر تعالی برای زندگی فردی نیز می باشد، بسیاری از خبرنگاران در طول دوران فعالیت خودشان لحظاتی را سپری می کنند که بین نوشتن و ننوشتن، گفتن و نگفتن، چشم پوشی و وجه المصالحات، باید یکی را انتخاب کنند. اینکه در کنار مردم بمانند یا اینکه سکوت کنند… و آنروز مباد که خبرنگاری نخواهد و یا نتواند فریاد در گلو خفته مردمش را بلند کند.
بیشتر بخوانید👇
https://af.shafaqna.com/FA/365836
@mohajerpress ✅🇦🇫
خبرنگاری صرفا یک شغل نیست، بلکه یک مسیر تعالی برای زندگی فردی نیز می باشد، بسیاری از خبرنگاران در طول دوران فعالیت خودشان لحظاتی را سپری می کنند که بین نوشتن و ننوشتن، گفتن و نگفتن، چشم پوشی و وجه المصالحات، باید یکی را انتخاب کنند. اینکه در کنار مردم بمانند یا اینکه سکوت کنند… و آنروز مباد که خبرنگاری نخواهد و یا نتواند فریاد در گلو خفته مردمش را بلند کند.
بیشتر بخوانید👇
https://af.shafaqna.com/FA/365836