Forwarded from آثار محمدکاظم کاظمی
🔹 من چرا مسلمانم؟
محمدکاظم کاظمی
🔻
قسمت اول
این نوشته یک برداشت شخصی است، نه یک تحلیل جامع از حقانیت دین اسلام. حقانیت دین میتواند جوانب و وجوه مختلفی داشته باشد و هر کسی که به دین اسلام ایمان دارد میتواند بنا بر یکی از این وجوه ایمان آورده باشد، یا حتی شاید دلیل مسلمانیاش همین باشد که مسلمان به دنیا آمده است. من میدانم که بیان این جلوههای گوناگون و دلایل بیشمار حقانیت این دین، در حوزۀ اطلاعات اندک من نیست، ولی نمیشود گفت که چون من بر همه ابعاد قضیه وقوف ندارم، نمیتوانم برداشت شخصی خود را هم بیان کنم.
انسان در اولین تأمل در این موضوع، شاید بگوید که من مسلمانم چون دین اسلام بر حق است؛ چون این دین بر پیامبر گرامی اسلام، محمد (درود خدا بر او باد) نازل شده است. اما اگر بپرسند که از کجا میدانی که این دین بر محمد نازل شده است، شاید بگوید «خوب نازل شد دیگر. ما شنیدهام و خواندهایم که نازل شده است.» ولی این شنیدن به راستی کافی است؟ اگر این شنیدن کافی بود، همه مردم دنیا باید مسلمان میشدند، چون آنها هم شنیدهاند که 1400 سال پیش کسی به نام محمد ادعای پیامبری کرده است. پس چرا با این وصف، بسیاری از انسانهای این دنیا، اسلام را به عنوان یک دین نمیپذیرند؟ به نظر میرسد که باید چیزی قویتر از آن شنیدن در کار باشد تا انسان را به حقانیت این دین قانع سازد.
به نظر من بهترین کار این است که ما یک بار با خود فرض کنیم که اصلاً مسلمان نیستیم و اکنون با خبر رسالت پیامبر مواجه شدهایم. برخورد ما با این قضیه چیست؟ آیا معقولتر این است که محمد بن عبدالله را پیامبر مبعوث از سوی خداوند بدانیم؟ یا نه، بر این باور باشیم که دینی بر پیغمبر اسلام نازل نشده است و او با این حال، ادعای پیامبری است.
بیاییم به تاریخ سفر کنیم و به جایی برسیم که مردی چهلساله امّی مکتبندیده بناگاه ادعای پیامبری میکند. اگر ما این پیامبری را نپذیریم و این ادعا را بیاساس بدانیم، چه فرضی میتوانیم کرد؟ گاهی برای ردّ یک قضیه، بیایید جهت خلاف آن را بررسی کنید. ببینید که پذیرفتن آن عقلانیتر است یا نپذیرفتنش.
اگر ما رسالت محمد را نپذیریم، لاجرم باید بگوییم که او دروغ گفته است و 23 سال تمام، با همه دشواریهایی که این دروغ برایش ایجاد کرد، بر آن پای فشرده است. به راستی محمد چه انگیزهای برای دروغ داشت؟ آن هم دروغی که هر روز دایره گستردهتری بیابد. اگر به دروغ بگوید من پیامبر شمایم، باید همه آیات قرآن را هم به دروغ به خداوند نسبت داده باشد. باید همیشه سخنانی از خود بسازد و آن را به خداوند نسبت دهد. به راستی چنین روشی، به طول 23 سال، با آن آرامش خاطری که پیامبر ما داشت، ممکن است؟ ممکن است کسی نه یک روز، بلکه 23 سال تمام خلقی را بر سر کار بگذارد، در حالی که تا چهلسالگی کسی از او دروغی نشنیده است؟
و از آن مهمتر، بهایی است که شخص برای این ادعایش میپردازد. آنچه یک پیغمبر دروغین را به کارش دلبسته میکند و او را ثابتقدم میدارد، وفور پیروان و جمع شدن خلایق به گرد اوست، به ویژه هیاهوگرانی که ممکن است خودشان این توهم را تشدید کنند. ولی پیامبر ما در چند سال اول رسالتش حتی ده نفر پیرو نداشت. اگر با معیارهای ملموس و معمول بنگریم، در آن اوایل هیچکس نمیبایست به تداوم و پیروزی این نهضت امید داشته باشد. به همین دلیل هم مشرکان در آن سالها او را جدی نگرفتند. فقط مسخرهاش کردند و به او خندیدند.
در این وضعیت خیلی طبیعی است که اگر شخصی ادعای دروغینی برای رسالت دارد، وقتی بعد از چند سال ببیند که حتی ده دوازده نفر پیرو هم ندارد، از آن ادعا دست بکشد، یا قدری از آن مواضع اولیهاش کوتاه بیاید تا مخاطبان بیشتری جلب کند.
ولی پیامبر با همه بیتوجهیها، با همه تمسخرها و سپس آزار و اذیتها، با همه نومیدی از دعوت بعضی از نزدیکان همچون عموهایش، با نهایت شکیبایی به کارش ادامه میدهد. در وضعیتی که هیچ چشمانداز روشنی نیست، با قاطعیت مواضع خود را حفظ میکند و حتی در بهای ریاست بر شهر مکه هم به کوچکترین معاملهای راضی نمیشود. این میتواند سلوک کسی باشد که به دروغ، مدعی رسالتی شده است؟
▫ ادامه دارد
محمدکاظم کاظمی
🔻
قسمت اول
این نوشته یک برداشت شخصی است، نه یک تحلیل جامع از حقانیت دین اسلام. حقانیت دین میتواند جوانب و وجوه مختلفی داشته باشد و هر کسی که به دین اسلام ایمان دارد میتواند بنا بر یکی از این وجوه ایمان آورده باشد، یا حتی شاید دلیل مسلمانیاش همین باشد که مسلمان به دنیا آمده است. من میدانم که بیان این جلوههای گوناگون و دلایل بیشمار حقانیت این دین، در حوزۀ اطلاعات اندک من نیست، ولی نمیشود گفت که چون من بر همه ابعاد قضیه وقوف ندارم، نمیتوانم برداشت شخصی خود را هم بیان کنم.
انسان در اولین تأمل در این موضوع، شاید بگوید که من مسلمانم چون دین اسلام بر حق است؛ چون این دین بر پیامبر گرامی اسلام، محمد (درود خدا بر او باد) نازل شده است. اما اگر بپرسند که از کجا میدانی که این دین بر محمد نازل شده است، شاید بگوید «خوب نازل شد دیگر. ما شنیدهام و خواندهایم که نازل شده است.» ولی این شنیدن به راستی کافی است؟ اگر این شنیدن کافی بود، همه مردم دنیا باید مسلمان میشدند، چون آنها هم شنیدهاند که 1400 سال پیش کسی به نام محمد ادعای پیامبری کرده است. پس چرا با این وصف، بسیاری از انسانهای این دنیا، اسلام را به عنوان یک دین نمیپذیرند؟ به نظر میرسد که باید چیزی قویتر از آن شنیدن در کار باشد تا انسان را به حقانیت این دین قانع سازد.
به نظر من بهترین کار این است که ما یک بار با خود فرض کنیم که اصلاً مسلمان نیستیم و اکنون با خبر رسالت پیامبر مواجه شدهایم. برخورد ما با این قضیه چیست؟ آیا معقولتر این است که محمد بن عبدالله را پیامبر مبعوث از سوی خداوند بدانیم؟ یا نه، بر این باور باشیم که دینی بر پیغمبر اسلام نازل نشده است و او با این حال، ادعای پیامبری است.
بیاییم به تاریخ سفر کنیم و به جایی برسیم که مردی چهلساله امّی مکتبندیده بناگاه ادعای پیامبری میکند. اگر ما این پیامبری را نپذیریم و این ادعا را بیاساس بدانیم، چه فرضی میتوانیم کرد؟ گاهی برای ردّ یک قضیه، بیایید جهت خلاف آن را بررسی کنید. ببینید که پذیرفتن آن عقلانیتر است یا نپذیرفتنش.
اگر ما رسالت محمد را نپذیریم، لاجرم باید بگوییم که او دروغ گفته است و 23 سال تمام، با همه دشواریهایی که این دروغ برایش ایجاد کرد، بر آن پای فشرده است. به راستی محمد چه انگیزهای برای دروغ داشت؟ آن هم دروغی که هر روز دایره گستردهتری بیابد. اگر به دروغ بگوید من پیامبر شمایم، باید همه آیات قرآن را هم به دروغ به خداوند نسبت داده باشد. باید همیشه سخنانی از خود بسازد و آن را به خداوند نسبت دهد. به راستی چنین روشی، به طول 23 سال، با آن آرامش خاطری که پیامبر ما داشت، ممکن است؟ ممکن است کسی نه یک روز، بلکه 23 سال تمام خلقی را بر سر کار بگذارد، در حالی که تا چهلسالگی کسی از او دروغی نشنیده است؟
و از آن مهمتر، بهایی است که شخص برای این ادعایش میپردازد. آنچه یک پیغمبر دروغین را به کارش دلبسته میکند و او را ثابتقدم میدارد، وفور پیروان و جمع شدن خلایق به گرد اوست، به ویژه هیاهوگرانی که ممکن است خودشان این توهم را تشدید کنند. ولی پیامبر ما در چند سال اول رسالتش حتی ده نفر پیرو نداشت. اگر با معیارهای ملموس و معمول بنگریم، در آن اوایل هیچکس نمیبایست به تداوم و پیروزی این نهضت امید داشته باشد. به همین دلیل هم مشرکان در آن سالها او را جدی نگرفتند. فقط مسخرهاش کردند و به او خندیدند.
در این وضعیت خیلی طبیعی است که اگر شخصی ادعای دروغینی برای رسالت دارد، وقتی بعد از چند سال ببیند که حتی ده دوازده نفر پیرو هم ندارد، از آن ادعا دست بکشد، یا قدری از آن مواضع اولیهاش کوتاه بیاید تا مخاطبان بیشتری جلب کند.
ولی پیامبر با همه بیتوجهیها، با همه تمسخرها و سپس آزار و اذیتها، با همه نومیدی از دعوت بعضی از نزدیکان همچون عموهایش، با نهایت شکیبایی به کارش ادامه میدهد. در وضعیتی که هیچ چشمانداز روشنی نیست، با قاطعیت مواضع خود را حفظ میکند و حتی در بهای ریاست بر شهر مکه هم به کوچکترین معاملهای راضی نمیشود. این میتواند سلوک کسی باشد که به دروغ، مدعی رسالتی شده است؟
▫ ادامه دارد
Forwarded from آثار محمدکاظم کاظمی
من چرا مسلمانم؟
محمدکاظم کاظمی
🔻
قسمت دوم
یک موضوع دیگر این است که انسانهای متفاوت، انسانهای معترض، انسانهای نوآور و اصلاحگر، معمولاً این رفتار خود را در جوانی نشان میدهند، در آن زمان که اهل شر و شور و ماجراجوییاند.
اگر محمد کسی بود که در سنین جوانی علم مخالفت با بتها را بالا میکرد؛ اگر با آدمهای نسبتاً معترض و ماجراجو در مکه رفت و آمد و سر و سری داشت؛ شاید میشد گفت که این نهضت او رنگ انسانی دارد نه الهی.
در عصر پیامبر در مکه بسیاری از جوانان روشنفکر بودند که به دین مردم مکه اعتراض داشتند. بعضی از آنها بتها را نمیپرستیدند و رسماً به آنها توهین میکردند. بعضیشان وقتی دیدند که این مذهب شرک پاسخگوی نیاز روحی آنان نیست، به مذاهب دیگر گرویدند. از آن جمله است ورقه بن نوفل پسر عموی خدیجه که به مسیحیت میگرود.
اگر محمد هم کسی از این جنس میبود، از آنانی میبود که در جوانی ندای یک رسالت جدید میداد، این قابل تصور بود که این ندا، یک توهم یا رسالت دروغین باشد. ولی او در تمام سنین جوانی و میانسالی، شخصی معمولی به نظر میرسیده است؛ نه از تیپ انقلابیون و معترضان به حساب میآید، نه از تیپ ادبا و نویسندگان است؛ نه از تیپ دانشمندان و فضلای رسمی است که بتواند به اتکای تواناییهای شخصی و مادی خود یک نهضت نو را ساماندهی کند.
مردم در مکه محمد را به امانتداری، راستگویی، درستکاری و پاکنهادی میشناختند و او برایشان شخصی محبوب و قابل احترام بود. ولی او در همان زمان یک لیدر اجتماعی نبود، یک ادیب نبود؛ یک انقلابی نبود؛ یک دانشمند نبود. به راستی میشود پذیرفت که شخصی مدعی رسالتی دروغین شود، ولی در تمام طول جوانی هیچ نشانی از آن بروز ندهد و در چهلسالگی، در سنی که آدمها معمولاً از شر و شور میافتند؛ صاحب خانه و خانوادهاند؛ محافظهکارند، اهل خطر کردن و ریسک نیستند، یکباره ادعای رسالت کند و تا آخر عمر هم با جدیتی عجیب، آن را ادامه دهد.
موضوع دیگر، این است که با فرض دروغین بودن رسالت محمد، چه انگیزهای برایش متصور میشویم؟ او انگیزۀ شهرت و ریاست داشت؟ امکان ندارد چنین باشد، چون در سالهای اول، حتی چشماندازی برای تداوم این نهضت متصور نبود. او در چند سال اول حتی نتوانست یک گروه قابل توجه از مردم گرد خود جمع کند. بارها در طول نهضت، وضعیت به طوری پیش رفت که بیم نابودی کامل آن میرفت. یک بار در آستانهی هجرت، یک بار در جنگ بدر، یک بار در جنگ احد، از آن شدیدتر در جنگ احزاب که دیگر نابودی مسلمانان قطعی به نظر میرسید. این نهضت حتی تا جنگ حنین هم از خطر نابودی ایمن نبود.
واقعاً چه میشود تصور کرد؟ میشود تصور کرد که محمد بن عبدالله با ادعای یک رسالت دروغین، در پی ریاست بود؟ در پی پادشاهی بود؟ در پی محبوبیت در بین گروه وسیعی از مردم بود؟ میخواست یک رهبر بزرگ معنوی باشد؟ در آن سالهای سخت آغازین که او با جدیت بر مواضع خود پای افشرده بود، فراگیر شدن این نهضت قابل پیشبینی نبود، مگر برای کسانی که از روی وعدههای الهی به این فراگیری و موفقیت ایمان داشتند. پیروان محمد را در آن سالها فقط یک چیز میتوانست در کنار این مردِ تنها جمع کند، یک ایمان قوی. ولی به راستی یک پیامبری دروغین، میتواند این ایمان و ارادهی قوی را در او و پیروانش ایجاد کند که سختترین شکنجهها و دشواریها را تحمل کنند؟
▫ ادامه دارد
محمدکاظم کاظمی
🔻
قسمت دوم
یک موضوع دیگر این است که انسانهای متفاوت، انسانهای معترض، انسانهای نوآور و اصلاحگر، معمولاً این رفتار خود را در جوانی نشان میدهند، در آن زمان که اهل شر و شور و ماجراجوییاند.
اگر محمد کسی بود که در سنین جوانی علم مخالفت با بتها را بالا میکرد؛ اگر با آدمهای نسبتاً معترض و ماجراجو در مکه رفت و آمد و سر و سری داشت؛ شاید میشد گفت که این نهضت او رنگ انسانی دارد نه الهی.
در عصر پیامبر در مکه بسیاری از جوانان روشنفکر بودند که به دین مردم مکه اعتراض داشتند. بعضی از آنها بتها را نمیپرستیدند و رسماً به آنها توهین میکردند. بعضیشان وقتی دیدند که این مذهب شرک پاسخگوی نیاز روحی آنان نیست، به مذاهب دیگر گرویدند. از آن جمله است ورقه بن نوفل پسر عموی خدیجه که به مسیحیت میگرود.
اگر محمد هم کسی از این جنس میبود، از آنانی میبود که در جوانی ندای یک رسالت جدید میداد، این قابل تصور بود که این ندا، یک توهم یا رسالت دروغین باشد. ولی او در تمام سنین جوانی و میانسالی، شخصی معمولی به نظر میرسیده است؛ نه از تیپ انقلابیون و معترضان به حساب میآید، نه از تیپ ادبا و نویسندگان است؛ نه از تیپ دانشمندان و فضلای رسمی است که بتواند به اتکای تواناییهای شخصی و مادی خود یک نهضت نو را ساماندهی کند.
مردم در مکه محمد را به امانتداری، راستگویی، درستکاری و پاکنهادی میشناختند و او برایشان شخصی محبوب و قابل احترام بود. ولی او در همان زمان یک لیدر اجتماعی نبود، یک ادیب نبود؛ یک انقلابی نبود؛ یک دانشمند نبود. به راستی میشود پذیرفت که شخصی مدعی رسالتی دروغین شود، ولی در تمام طول جوانی هیچ نشانی از آن بروز ندهد و در چهلسالگی، در سنی که آدمها معمولاً از شر و شور میافتند؛ صاحب خانه و خانوادهاند؛ محافظهکارند، اهل خطر کردن و ریسک نیستند، یکباره ادعای رسالت کند و تا آخر عمر هم با جدیتی عجیب، آن را ادامه دهد.
موضوع دیگر، این است که با فرض دروغین بودن رسالت محمد، چه انگیزهای برایش متصور میشویم؟ او انگیزۀ شهرت و ریاست داشت؟ امکان ندارد چنین باشد، چون در سالهای اول، حتی چشماندازی برای تداوم این نهضت متصور نبود. او در چند سال اول حتی نتوانست یک گروه قابل توجه از مردم گرد خود جمع کند. بارها در طول نهضت، وضعیت به طوری پیش رفت که بیم نابودی کامل آن میرفت. یک بار در آستانهی هجرت، یک بار در جنگ بدر، یک بار در جنگ احد، از آن شدیدتر در جنگ احزاب که دیگر نابودی مسلمانان قطعی به نظر میرسید. این نهضت حتی تا جنگ حنین هم از خطر نابودی ایمن نبود.
واقعاً چه میشود تصور کرد؟ میشود تصور کرد که محمد بن عبدالله با ادعای یک رسالت دروغین، در پی ریاست بود؟ در پی پادشاهی بود؟ در پی محبوبیت در بین گروه وسیعی از مردم بود؟ میخواست یک رهبر بزرگ معنوی باشد؟ در آن سالهای سخت آغازین که او با جدیت بر مواضع خود پای افشرده بود، فراگیر شدن این نهضت قابل پیشبینی نبود، مگر برای کسانی که از روی وعدههای الهی به این فراگیری و موفقیت ایمان داشتند. پیروان محمد را در آن سالها فقط یک چیز میتوانست در کنار این مردِ تنها جمع کند، یک ایمان قوی. ولی به راستی یک پیامبری دروغین، میتواند این ایمان و ارادهی قوی را در او و پیروانش ایجاد کند که سختترین شکنجهها و دشواریها را تحمل کنند؟
▫ ادامه دارد
Forwarded from آثار محمدکاظم کاظمی
🔹 من چرا مسلمانم؟
محمدکاظم کاظمی
🔻 قسمت سوم و پایانی
موضوع دیگر، توان مدیریت و ادامۀ نهضت است. پیامبر ما در طول این نهضت، توان بالایی در مدیریت آن از خود نشان داده است. تاکتیکهای مبارزه، تاکتیکهای جنگ و صلح، حسابگریهای دقیق در مقابل دشمن، اینها چیزهای اندکی نبوده است. چه کسی میتوانست با دست خالی و با یاران اندک همه شبه جزیره عربستان را در دایره نفوذ دیانتی که خود آورده است درآورد، بدون این مهارتها، شجاعتها، تدبیرها و حسابگریها؟
بله، ما در تاریخ نوابغ سیاسی، نظامی و تشکیلاتی داشتهایم. ولی آنها از همان جوانی این نبوغ را نشان دادهاند. ولی محمد تا چهلسالگی جزء آدمهای نخبه و معروف مکه به شمار نمیرفت. بزرگان عرصهی سیاست و جنگ در مکه کسان دیگری بودند، کسانی از جنس ابوسفیان و ابوجهل و عثمان بن طلحه و خالد بن ولید و سهیل بن عمرو و در مجموع کسانی که میشد تصور کرد که اگر بخواهند و گرد هم جمع شوند، بتوانند حرکتی جدی پیریزی کنند، که البته دیدیم همه در برابر محمد شکست خوردند.
اگر بگوییم او نابغهای بود که این استعداد او در چهلسالگی به کمال و ظهور کامل رسید، این پرسش قابل طرح است که او در چه مکتبی، در چه خانوادهای، در چه تشکیلاتی پخته و آزموده شد. بسیاری از نوابغ سیاسی در خانوادهایشان و در حوزهی مدیریتی آن خانوادهها آزموده میشوند. معاویه یکی از نوابغ سیاسی عرب است، ولی او در زیر دست پدری همچون ابوسفیان آزموده شده است. عمرو بن عاص از نوابغ است، ولی او فرزند یکی از اشراف مهم مکه است، یعنی عاص بن وائل. عبیدالله بن زیاد که به راستی نابغهای در سیا
ست بود، فرزند زیاد بن ابیه است که خودش از نوابغ مکه به شمار میرود. عمر سعد، پسر سعد بن وقاص است. اینها غالباً در سایه خانوادههایشان توانستند این نبوغ و استعداد را به کمال برسانند، هرچند در مسیر نادرست.
ولی محمد، حتی اگر بارقههایی قوی از نبوغ داشت، در کدام خانوادۀ صاحبنفوذ، در سایۀ کدام تشکیلات، زیر دست کدام مربی و معلم به این مرتبه از توانایی رسید که 23 سال تمام، نهضتی را با چنان مدیریت خارقالعادهای پیش ببرد که همه آن دُهّات مکه را شکست دهد؟
در بارهی این «دهات مکه» توضیحی بدهم. در مکه چهار نفر بودند که هوشمندان و زیرکان فوقالعاده این شهر به شمار میآمدند: معاویه بن ابوسفیان، عمرو بن عاص، زیاد بن ابیه و مغیره بن شعبه. همینها بودند که که دیدیم چطور نیم قرن بعد، جامعۀ مسلمین را چنان فریفتند که از کسی مثل علی بن ابوطالب رویگران کردند. بله، از این دهات اربعه، سه تن در برابر علی قرار گرفتند. معاویه، عمرو عاص و مغیره بن شعبه. و به اتکا به هوش، درایت و حیلهگری خویش، حتی لشکریان علی را علیه خود او شوراندند. حتی کاری کردند که نمایندهی علی (ابوموسی اشعری) خودش به دست خود علی را از خلافت عزل کرد.
درست است که شرایط اجتماعی هم در آن زمان به نفع اینان بود و بسترهای لازم برای پیشرفت آنان فراهم شده بود، ولی نمیتوان منکر شد که اگر قرار بود مبنای کار فقط هوش و درایت و نبوغ طبیعی انسانها باشد، محال بود که پیامبر ما بدون بهرهگیری از نیروی رسالت خویش، بتواند حریف چنین کسانی شود.
به راستی چه چیزی یک کودک یتیم چوپان، و سپس یک جوان بازرگان تعلیمندیده و مدرسه نرفته را که تا چهلسالگی حتی یک حرکت سیاسی یا نظامی یا مدیریتی بزرگ از او بروز نکرده است، بناگاه رهبر نهضتی میسازد که در ظرف بیست سال، همه آن نوابغ عرب را به تسلیم وامیدارد و همه آن «دهات اربعه» را منکوب خود میسازد؟ این توانایی، این قابلیت میتواند منشأ انسانی صرف داشته باشد؟
این چیزی است که مرا به اعجاب و تسلیم وامیدارد و میبینم که اگر همه آن اعتقادات سنتی و موروثی خود را هم به کنار نهم و بخواهم از یک منظر کاملاً خشک تاریخی و اجتماعی به موضوع نگاه کنم، نمیتوانم به رسالت الهی محمد مصطفی (درود بر او و خاندان او) ایمان نیاورم. این شاید مهمترین دلیل من برای مسلمان بودن باشد.
#من_چرا_مسلمانم
@asarkazemi
محمدکاظم کاظمی
🔻 قسمت سوم و پایانی
موضوع دیگر، توان مدیریت و ادامۀ نهضت است. پیامبر ما در طول این نهضت، توان بالایی در مدیریت آن از خود نشان داده است. تاکتیکهای مبارزه، تاکتیکهای جنگ و صلح، حسابگریهای دقیق در مقابل دشمن، اینها چیزهای اندکی نبوده است. چه کسی میتوانست با دست خالی و با یاران اندک همه شبه جزیره عربستان را در دایره نفوذ دیانتی که خود آورده است درآورد، بدون این مهارتها، شجاعتها، تدبیرها و حسابگریها؟
بله، ما در تاریخ نوابغ سیاسی، نظامی و تشکیلاتی داشتهایم. ولی آنها از همان جوانی این نبوغ را نشان دادهاند. ولی محمد تا چهلسالگی جزء آدمهای نخبه و معروف مکه به شمار نمیرفت. بزرگان عرصهی سیاست و جنگ در مکه کسان دیگری بودند، کسانی از جنس ابوسفیان و ابوجهل و عثمان بن طلحه و خالد بن ولید و سهیل بن عمرو و در مجموع کسانی که میشد تصور کرد که اگر بخواهند و گرد هم جمع شوند، بتوانند حرکتی جدی پیریزی کنند، که البته دیدیم همه در برابر محمد شکست خوردند.
اگر بگوییم او نابغهای بود که این استعداد او در چهلسالگی به کمال و ظهور کامل رسید، این پرسش قابل طرح است که او در چه مکتبی، در چه خانوادهای، در چه تشکیلاتی پخته و آزموده شد. بسیاری از نوابغ سیاسی در خانوادهایشان و در حوزهی مدیریتی آن خانوادهها آزموده میشوند. معاویه یکی از نوابغ سیاسی عرب است، ولی او در زیر دست پدری همچون ابوسفیان آزموده شده است. عمرو بن عاص از نوابغ است، ولی او فرزند یکی از اشراف مهم مکه است، یعنی عاص بن وائل. عبیدالله بن زیاد که به راستی نابغهای در سیا
ست بود، فرزند زیاد بن ابیه است که خودش از نوابغ مکه به شمار میرود. عمر سعد، پسر سعد بن وقاص است. اینها غالباً در سایه خانوادههایشان توانستند این نبوغ و استعداد را به کمال برسانند، هرچند در مسیر نادرست.
ولی محمد، حتی اگر بارقههایی قوی از نبوغ داشت، در کدام خانوادۀ صاحبنفوذ، در سایۀ کدام تشکیلات، زیر دست کدام مربی و معلم به این مرتبه از توانایی رسید که 23 سال تمام، نهضتی را با چنان مدیریت خارقالعادهای پیش ببرد که همه آن دُهّات مکه را شکست دهد؟
در بارهی این «دهات مکه» توضیحی بدهم. در مکه چهار نفر بودند که هوشمندان و زیرکان فوقالعاده این شهر به شمار میآمدند: معاویه بن ابوسفیان، عمرو بن عاص، زیاد بن ابیه و مغیره بن شعبه. همینها بودند که که دیدیم چطور نیم قرن بعد، جامعۀ مسلمین را چنان فریفتند که از کسی مثل علی بن ابوطالب رویگران کردند. بله، از این دهات اربعه، سه تن در برابر علی قرار گرفتند. معاویه، عمرو عاص و مغیره بن شعبه. و به اتکا به هوش، درایت و حیلهگری خویش، حتی لشکریان علی را علیه خود او شوراندند. حتی کاری کردند که نمایندهی علی (ابوموسی اشعری) خودش به دست خود علی را از خلافت عزل کرد.
درست است که شرایط اجتماعی هم در آن زمان به نفع اینان بود و بسترهای لازم برای پیشرفت آنان فراهم شده بود، ولی نمیتوان منکر شد که اگر قرار بود مبنای کار فقط هوش و درایت و نبوغ طبیعی انسانها باشد، محال بود که پیامبر ما بدون بهرهگیری از نیروی رسالت خویش، بتواند حریف چنین کسانی شود.
به راستی چه چیزی یک کودک یتیم چوپان، و سپس یک جوان بازرگان تعلیمندیده و مدرسه نرفته را که تا چهلسالگی حتی یک حرکت سیاسی یا نظامی یا مدیریتی بزرگ از او بروز نکرده است، بناگاه رهبر نهضتی میسازد که در ظرف بیست سال، همه آن نوابغ عرب را به تسلیم وامیدارد و همه آن «دهات اربعه» را منکوب خود میسازد؟ این توانایی، این قابلیت میتواند منشأ انسانی صرف داشته باشد؟
این چیزی است که مرا به اعجاب و تسلیم وامیدارد و میبینم که اگر همه آن اعتقادات سنتی و موروثی خود را هم به کنار نهم و بخواهم از یک منظر کاملاً خشک تاریخی و اجتماعی به موضوع نگاه کنم، نمیتوانم به رسالت الهی محمد مصطفی (درود بر او و خاندان او) ایمان نیاورم. این شاید مهمترین دلیل من برای مسلمان بودن باشد.
#من_چرا_مسلمانم
@asarkazemi
✳️ بزرگِ «مکتب آذربایجان»
🔻 یادداشتی از من در روزنامۀ قدس به مناسبت بزرگداشت نظامی گنجوی
http://www.qudsonline.ir/news/743482/
🔻 یادداشتی از من در روزنامۀ قدس به مناسبت بزرگداشت نظامی گنجوی
http://www.qudsonline.ir/news/743482/
✳️ نگاهی به شعر بیدل دهلوی از دریچهٔ «بیدل و «انشای تحیّر» نوشته دکتر کاووس حسنلی
استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شیراز
🔸 به میزبانی
گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه خلیج فارس
🔹 سخنرانان:
🔻 سیّدمهدی طباطبایی، استادیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شهید بهشتی
🔻 محمّدکاظم کاظمی، پژوهشگر زبان و ادبیات فارسی و شاعر
🔻 میزبان نشست: دکتر سیّدناصر جابری، رییس دانشکده ادبیات و علوم انسانی و دانشیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه خلیج فارس
⏳ شنبه ۲۳ اسفندماه ۱۳۹۹ ساعت ۳۰: ۱۸
لینک شرکت در جلسه:
https://meet.pgu.ac.ir/b/per-jem-auh
استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شیراز
🔸 به میزبانی
گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه خلیج فارس
🔹 سخنرانان:
🔻 سیّدمهدی طباطبایی، استادیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شهید بهشتی
🔻 محمّدکاظم کاظمی، پژوهشگر زبان و ادبیات فارسی و شاعر
🔻 میزبان نشست: دکتر سیّدناصر جابری، رییس دانشکده ادبیات و علوم انسانی و دانشیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه خلیج فارس
⏳ شنبه ۲۳ اسفندماه ۱۳۹۹ ساعت ۳۰: ۱۸
لینک شرکت در جلسه:
https://meet.pgu.ac.ir/b/per-jem-auh
🔹 امروز شبکه جام جم
آن یکی شاعر به کشتی در نشست...
این کشتیای است که قرار است امروز سوار ایشان باشیم و شبکهٔ جام جم ما را نشان بدهد و امت اسلام در سراسر دنیا نگاه کنند.
جمعی دیگر از اهالی هنر و ادب هم در این کشتی درنشستهاند.
باز از کم و کیف برنامه خبر میدهم البته اگر در دریا خط داد و کوسهها کابل اینترنت را گاز نگرفته بودند.
آن یکی شاعر به کشتی در نشست...
این کشتیای است که قرار است امروز سوار ایشان باشیم و شبکهٔ جام جم ما را نشان بدهد و امت اسلام در سراسر دنیا نگاه کنند.
جمعی دیگر از اهالی هنر و ادب هم در این کشتی درنشستهاند.
باز از کم و کیف برنامه خبر میدهم البته اگر در دریا خط داد و کوسهها کابل اینترنت را گاز نگرفته بودند.
🔻انتشار فیلم برنامه نوروزی امروز در سایت تلوبیون. لینک برنامه در بالای تصویر است.
هر قسمت از برنامه بر اساس ساعت در پایین همان صفحه بارگذاری شده است.
🔻 قسمت مربوط به افغانستان در انتهای فیلم اول و ابتدی فیلم دوم است. (ورق بزنید)
سپاس از همه دستاندرکاران این برنامه.
هر قسمت از برنامه بر اساس ساعت در پایین همان صفحه بارگذاری شده است.
🔻 قسمت مربوط به افغانستان در انتهای فیلم اول و ابتدی فیلم دوم است. (ورق بزنید)
سپاس از همه دستاندرکاران این برنامه.
⚫️ شهریور ۱۳۸۷ بود، اولین حضور من در یک شبکۀ سراسری صدا و سیمای ایران، با یک گفتگوی نیمساعته به مناسبت روز ملی شعر و ادب.
▪️ او مجری برنامه بود. قبل از برنامه قرار شد دربارۀ پرسشهایی که مطرح میکند صحبت کنیم. پرسشهایی که در نظر او بود، چیزهای بود که معمولاً از هر شاعری میپرسند از این قبیل که «شعر را چه زمانی شروع کردهای» و «چه کسانی مشوق تو بودهاند».
▪️ من پیشنهاد کردم که بیاییم یک سلسله مسائل در حوزۀ مشترکات زبانی و ادبی دو کشور و جایگاه زبان فارسی در افغانستان بیان کنیم. میخواستم از این فرصتی که در یک برنامۀ پربیننده فراهم شده است استفادۀ بهتری شود.
▪️ خیلی استقبال کرد و مطالبی را که در چند دقیقه به صورت فهرستوار بیان کردم گرفت و به خوبی در مصاحبه تعبیه کرد. مشخص بود که هوش و فراست بالایی دارد و خیلی سریع گفتگو را به همان مسیر مطلوب انداخت.
▪️ این سه قسمت یکدقیقهای، برشهایی کوتاه از آن گفتگوی نیمساعته است که در آن خیلی گفتنیهایم را بیان کردم.
▪️ این مقدور نمیشد مگر با هوشمندی و مهارت مجری برنامه یعنی #آزاده_نامداری. کسی که اکنون دیگر در جهان ما نیست. روحش شاد.
@mkazemkazemi
▪️ او مجری برنامه بود. قبل از برنامه قرار شد دربارۀ پرسشهایی که مطرح میکند صحبت کنیم. پرسشهایی که در نظر او بود، چیزهای بود که معمولاً از هر شاعری میپرسند از این قبیل که «شعر را چه زمانی شروع کردهای» و «چه کسانی مشوق تو بودهاند».
▪️ من پیشنهاد کردم که بیاییم یک سلسله مسائل در حوزۀ مشترکات زبانی و ادبی دو کشور و جایگاه زبان فارسی در افغانستان بیان کنیم. میخواستم از این فرصتی که در یک برنامۀ پربیننده فراهم شده است استفادۀ بهتری شود.
▪️ خیلی استقبال کرد و مطالبی را که در چند دقیقه به صورت فهرستوار بیان کردم گرفت و به خوبی در مصاحبه تعبیه کرد. مشخص بود که هوش و فراست بالایی دارد و خیلی سریع گفتگو را به همان مسیر مطلوب انداخت.
▪️ این سه قسمت یکدقیقهای، برشهایی کوتاه از آن گفتگوی نیمساعته است که در آن خیلی گفتنیهایم را بیان کردم.
▪️ این مقدور نمیشد مگر با هوشمندی و مهارت مجری برنامه یعنی #آزاده_نامداری. کسی که اکنون دیگر در جهان ما نیست. روحش شاد.
@mkazemkazemi
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
⚫️ آهنگی از شادروان اکبر نیکزاد
آوازخوان نامور افغانستان، اکبر نیکزاد در ۵۵ سالگی بر اثر بیماری کرونا در آلمان درگذشت.
آنچه در اینجا میبینید آهنگی از اوست که با شعر «دارکوب» من اجرا کرده است.
روحش شاد.
@mkazemkazemi
آوازخوان نامور افغانستان، اکبر نیکزاد در ۵۵ سالگی بر اثر بیماری کرونا در آلمان درگذشت.
آنچه در اینجا میبینید آهنگی از اوست که با شعر «دارکوب» من اجرا کرده است.
روحش شاد.
@mkazemkazemi
Forwarded from کنگره جهانی محمد (ص)
فراخوان های کنگره جهانی محمد (ص)، پیامبر رحمت، در آیینه ادب و هنر
🇮🇷 بخش ملی
✅ فراخوان های بخش ادبی
🎁 جایزه ویژه 200 میلیون ریال
🔸 فراخوان شعر
http://www.wcam.ir/fa/page.php?rid=75
🔸 فراخوان داستان کوتاه
http://www.wcam.ir/fa/page.php?rid=88
✅ فراخوان های بخش هنرهای تجسمی
🎁 جایزه ویژه 500 میلیون ریال
🔸 فراخوان خوشنویسی
http://www.wcam.ir/fa/page.php?rid=78
🔸 فراخوان نقاشی خط
http://www.wcam.ir/fa/page.php?rid=231
🔸 فراخوان پوستر
http://www.wcam.ir/fa/page.php?rid=79
🔸 فراخوان حروف نگاری
http://www.wcam.ir/fa/page.php?rid=81
🔸 فراخوان هنر دیجیتال
http://www.wcam.ir/fa/page.php?rid=80
🔸 فراخوان نقاشی
http://www.wcam.ir/fa/page.php?rid=82
🔸 فراخوان عکس
http://www.wcam.ir/fa/page.php?rid=85
🔸 فراخوان فیلم کوتاه
http://www.wcam.ir/fa/page.php?rid=86
🔸 فراخوان نماهنگ
http://www.wcam.ir/fa/page.php?rid=87
🔹 سایت کنگره www.wcam.ir
🔹 اینستاگرام
https://www.instagram.com/ArtsforMuhammad
🔹 تلگرام
http://t.me/ArtsforMuhammad
🔸فایل باکیفیت پوستر
http://www.wcam.ir/fa/poster.php
@ArtsForMuhammad
🇮🇷 بخش ملی
✅ فراخوان های بخش ادبی
🎁 جایزه ویژه 200 میلیون ریال
🔸 فراخوان شعر
http://www.wcam.ir/fa/page.php?rid=75
🔸 فراخوان داستان کوتاه
http://www.wcam.ir/fa/page.php?rid=88
✅ فراخوان های بخش هنرهای تجسمی
🎁 جایزه ویژه 500 میلیون ریال
🔸 فراخوان خوشنویسی
http://www.wcam.ir/fa/page.php?rid=78
🔸 فراخوان نقاشی خط
http://www.wcam.ir/fa/page.php?rid=231
🔸 فراخوان پوستر
http://www.wcam.ir/fa/page.php?rid=79
🔸 فراخوان حروف نگاری
http://www.wcam.ir/fa/page.php?rid=81
🔸 فراخوان هنر دیجیتال
http://www.wcam.ir/fa/page.php?rid=80
🔸 فراخوان نقاشی
http://www.wcam.ir/fa/page.php?rid=82
🔸 فراخوان عکس
http://www.wcam.ir/fa/page.php?rid=85
🔸 فراخوان فیلم کوتاه
http://www.wcam.ir/fa/page.php?rid=86
🔸 فراخوان نماهنگ
http://www.wcam.ir/fa/page.php?rid=87
🔹 سایت کنگره www.wcam.ir
🔹 اینستاگرام
https://www.instagram.com/ArtsforMuhammad
🔹 تلگرام
http://t.me/ArtsforMuhammad
🔸فایل باکیفیت پوستر
http://www.wcam.ir/fa/poster.php
@ArtsForMuhammad
▪️ و اینک سید حامد حسینی (راوش)
دیگر تسلیتنامهها و یادبودها هم شبیه هم شده است، که مرگها شبیه هم شدهاند. درگذشت شاعری دیگر بر اثر کرونا. شاعری در همسایگی ما در همین شهر، با شعرهایی بسیار در مدح و منقبت اهل بیت. شاعری که در زندگی هم دشواریهای بسیار دید و در حد استحقاق خود شناخته نشد.
میدانم که این یادکرد مختصر است و دیر. باید زودتر از این عزیز یاد میکردم و این قصور هم خصلت ما انسانهای ظلوم و جهول است، که به قول بیدل
ما را نمیتوان یافت بیرون از این دو عبرت
یا ناقصالکمالیم، یا کاملالقصوریم
▪️ شعرهایی که این شاعر گرامی برای بزرگان دین سروده است، دستگیر او در روز محشر باد.
دیگر تسلیتنامهها و یادبودها هم شبیه هم شده است، که مرگها شبیه هم شدهاند. درگذشت شاعری دیگر بر اثر کرونا. شاعری در همسایگی ما در همین شهر، با شعرهایی بسیار در مدح و منقبت اهل بیت. شاعری که در زندگی هم دشواریهای بسیار دید و در حد استحقاق خود شناخته نشد.
میدانم که این یادکرد مختصر است و دیر. باید زودتر از این عزیز یاد میکردم و این قصور هم خصلت ما انسانهای ظلوم و جهول است، که به قول بیدل
ما را نمیتوان یافت بیرون از این دو عبرت
یا ناقصالکمالیم، یا کاملالقصوریم
▪️ شعرهایی که این شاعر گرامی برای بزرگان دین سروده است، دستگیر او در روز محشر باد.
✳️ تأملات شبانه (۱)
🔹 تحقیق در دین
🔸 چرا دروغ بگویم؟ من خیلی اهل طاعت و عبادت نیستم. در شبهای ماه مبارک هم بیشتر کار میکنم و گاهی هم میاندیشم. گاهی هم این اندیشهها را ثبت میکنم و منتشر میکنم:
🔻
گاهی به کسانی که عقیده دارند رستگاران واقعی ما مسلمانان یا ما اهالی فلان مذهب در اسلام هستیم، میگوییم که «اهالی فلان جای دنیا که بر دینی دیگر یا حتی در بیدینی به دنیا آمدهاند و بزرگ شدهاند پس چه؟ آنان چه گناهی دارند که بر دینی دیگر باورمندند.»
میگویند «خوب آنها میتوانستند تحقیق کنند. راه تحقیق که بر آنها بسته نبود.»
من میگویم «شما در مورد دینهای دیگر چقدر تحقیق کردهای؟ آیا شما چند کتاب دربارۀ مسیحیت، یهودیت، آیین بودا، آیین برهمایی، آیین زرتشتی و دهها و شاید صدها آیین دیگر در جهان خواندهای؟ شما از کجا میدانی که مسیحیها یا بوداییها بر حق نیستند؟»
شاید بگویی «من چه وظیفهای دارم که در مورد دیانت بودایی تحقیق کنم؟ همین که دین خود را میشناسم و به حقانیت آن باور دارم کافی است. از دین آنها هم چیزهایی شنیدهام و برای پذیرش حقانیت آن کافی نبوده است.»
میگویم اگر شما وظیفه نداری، پس آن بودایی هم وظیفه ندارد در مورد دین ما تحقیق کند. او هم به دین خود باورمند است و چیزهایی از دین ما شنیده که برایش اقناعکننده نبوده است.
ممکن است ما در حقانیت برابر نباشیم. ممکن است واقعاً ما برحق باشیم. ولی در مورد «تحقیق نکردن در مورد دین دیگران و تلاش برای رسیدن به حقانیت» غالباً برابریم. پس به همان میزان که ما بر حقانیت دین خود باور داریم، باید به دیگران هم حق بدهیم که در مورد حقانیت دین خود خود باورمند باشند. و اگر حق داریم دیگران را به خاطر تحقیق نکردن در دین خویش ملامت کنیم، خود ما هم در مورد تحقیق نکردن در دین آنان قابل ملامت هستیم. و البته آنانی که تحقیق میکنند و خلاف نتایج تحقیق خود عمل میکنند، بیشتر قابل ملامتاند.
#تأملات_شبانه
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi
🔹 تحقیق در دین
🔸 چرا دروغ بگویم؟ من خیلی اهل طاعت و عبادت نیستم. در شبهای ماه مبارک هم بیشتر کار میکنم و گاهی هم میاندیشم. گاهی هم این اندیشهها را ثبت میکنم و منتشر میکنم:
🔻
گاهی به کسانی که عقیده دارند رستگاران واقعی ما مسلمانان یا ما اهالی فلان مذهب در اسلام هستیم، میگوییم که «اهالی فلان جای دنیا که بر دینی دیگر یا حتی در بیدینی به دنیا آمدهاند و بزرگ شدهاند پس چه؟ آنان چه گناهی دارند که بر دینی دیگر باورمندند.»
میگویند «خوب آنها میتوانستند تحقیق کنند. راه تحقیق که بر آنها بسته نبود.»
من میگویم «شما در مورد دینهای دیگر چقدر تحقیق کردهای؟ آیا شما چند کتاب دربارۀ مسیحیت، یهودیت، آیین بودا، آیین برهمایی، آیین زرتشتی و دهها و شاید صدها آیین دیگر در جهان خواندهای؟ شما از کجا میدانی که مسیحیها یا بوداییها بر حق نیستند؟»
شاید بگویی «من چه وظیفهای دارم که در مورد دیانت بودایی تحقیق کنم؟ همین که دین خود را میشناسم و به حقانیت آن باور دارم کافی است. از دین آنها هم چیزهایی شنیدهام و برای پذیرش حقانیت آن کافی نبوده است.»
میگویم اگر شما وظیفه نداری، پس آن بودایی هم وظیفه ندارد در مورد دین ما تحقیق کند. او هم به دین خود باورمند است و چیزهایی از دین ما شنیده که برایش اقناعکننده نبوده است.
ممکن است ما در حقانیت برابر نباشیم. ممکن است واقعاً ما برحق باشیم. ولی در مورد «تحقیق نکردن در مورد دین دیگران و تلاش برای رسیدن به حقانیت» غالباً برابریم. پس به همان میزان که ما بر حقانیت دین خود باور داریم، باید به دیگران هم حق بدهیم که در مورد حقانیت دین خود خود باورمند باشند. و اگر حق داریم دیگران را به خاطر تحقیق نکردن در دین خویش ملامت کنیم، خود ما هم در مورد تحقیق نکردن در دین آنان قابل ملامت هستیم. و البته آنانی که تحقیق میکنند و خلاف نتایج تحقیق خود عمل میکنند، بیشتر قابل ملامتاند.
#تأملات_شبانه
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi
✳️ تأملات شبانه (۲)
🔹 الزام به تحقیق در دین
پیوسته به یادداشت شماره ۱
🔸 در یادداشت قبلی این را گفتم که گاهی اهالی یک دین یا مذهب دینی، انتظار تحقیق در دین از پیروان دیگر ادیان دارند درحالی که خودشان در مورد آن ادیان تحقیق نکردهاند. و گفتم که از نظر «تحقیق نکردن» ما غالباً در شرایط مساوی هستیم و حق نداریم دیگری را ملامت کنیم. حالا این بحث ممکن است مطرح شود که ما همه قابل ملامت هستیم و همه وظیفه داریم که در مورد ادیان دیگر تحقیق کنیم و دین درست را از این میان بیابیم. من هم این کار را میکنم و از دیگران هم انتظار دارم.
پرسش این است که این الزام از کجا میآید؟ یعنی چرا باید انتظار داشت یک شخص ملزم است در مورد ادیان تحقیق کند و بهترین آنها را برگزیند؟
یک جوان کشاورز هندی، یک دامدار برزیلی، یک عضو یک قبیلۀ افریقایی یا یک دانشجو در توکیو یا کوالالامپور را در نظر بگیرید. این اشخاص تنوع زبانها، ادیان، آداب و رسوم، ادبیات، هنر، معماری، طرز پوشش و سلیقۀ غذایی همه جهان را میبینند و البته به آنچه محیط و پرورش خانوادگی و محیطیشان اقتضا میکند عمل میکنند.
میتوانیم به یکی از این افراد بگوییم که این غذایی که تو میخوری مفیدترین غذای جهان نیست؛ باید در مورد غذاهای همه ملل تحقیق کنی و بهترین را برگزینی؟ میتوانیم بگوییم پوشش یا موسیقی یا زبان یا آداب و رسوم تو بهترین نیست؛ باید در همه این امور تحقیق کنی و بهترین را برگزینی؟ چرا باید انتظار را در مورد دیانت او داشته باشیم؟ انتظار داشته باشیم که تحقیق در دین همانقدر که برای یک عالم دینی مهم و حیاتی است، برای یک فرد عادی نیز باید باشد.
بله من هم عقیده دارم که تحقیق در دین بسیار ضروری است و با همه دیگر امور فرق دارد. خیلی فرق است میان دین و غذا یا پوشش یا هنر و ادبیات. ولی ممکن است آن شخص این عقیده را نداشته باشد.
البته که اگر او این کار را بکند ممکن است سعادتمند شود. او خود را از دایرۀ عادات و روزمرگیهایی که ممکن است خیلیهایش پسندیده نباشد رهانده است. سلمان فارسی چنین کرد و بعد از آزمودن ادیان مختلف به بهترین انتخاب خود رسید. ولی بحث این است که شخص چقدر به این تحقیق و تغییر حاصل از آن «ملزم» است؟ و اگر انجام نداد سزاوار عقوبت؟
#تأملات_شبانه
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi
🔹 الزام به تحقیق در دین
پیوسته به یادداشت شماره ۱
🔸 در یادداشت قبلی این را گفتم که گاهی اهالی یک دین یا مذهب دینی، انتظار تحقیق در دین از پیروان دیگر ادیان دارند درحالی که خودشان در مورد آن ادیان تحقیق نکردهاند. و گفتم که از نظر «تحقیق نکردن» ما غالباً در شرایط مساوی هستیم و حق نداریم دیگری را ملامت کنیم. حالا این بحث ممکن است مطرح شود که ما همه قابل ملامت هستیم و همه وظیفه داریم که در مورد ادیان دیگر تحقیق کنیم و دین درست را از این میان بیابیم. من هم این کار را میکنم و از دیگران هم انتظار دارم.
پرسش این است که این الزام از کجا میآید؟ یعنی چرا باید انتظار داشت یک شخص ملزم است در مورد ادیان تحقیق کند و بهترین آنها را برگزیند؟
یک جوان کشاورز هندی، یک دامدار برزیلی، یک عضو یک قبیلۀ افریقایی یا یک دانشجو در توکیو یا کوالالامپور را در نظر بگیرید. این اشخاص تنوع زبانها، ادیان، آداب و رسوم، ادبیات، هنر، معماری، طرز پوشش و سلیقۀ غذایی همه جهان را میبینند و البته به آنچه محیط و پرورش خانوادگی و محیطیشان اقتضا میکند عمل میکنند.
میتوانیم به یکی از این افراد بگوییم که این غذایی که تو میخوری مفیدترین غذای جهان نیست؛ باید در مورد غذاهای همه ملل تحقیق کنی و بهترین را برگزینی؟ میتوانیم بگوییم پوشش یا موسیقی یا زبان یا آداب و رسوم تو بهترین نیست؛ باید در همه این امور تحقیق کنی و بهترین را برگزینی؟ چرا باید انتظار را در مورد دیانت او داشته باشیم؟ انتظار داشته باشیم که تحقیق در دین همانقدر که برای یک عالم دینی مهم و حیاتی است، برای یک فرد عادی نیز باید باشد.
بله من هم عقیده دارم که تحقیق در دین بسیار ضروری است و با همه دیگر امور فرق دارد. خیلی فرق است میان دین و غذا یا پوشش یا هنر و ادبیات. ولی ممکن است آن شخص این عقیده را نداشته باشد.
البته که اگر او این کار را بکند ممکن است سعادتمند شود. او خود را از دایرۀ عادات و روزمرگیهایی که ممکن است خیلیهایش پسندیده نباشد رهانده است. سلمان فارسی چنین کرد و بعد از آزمودن ادیان مختلف به بهترین انتخاب خود رسید. ولی بحث این است که شخص چقدر به این تحقیق و تغییر حاصل از آن «ملزم» است؟ و اگر انجام نداد سزاوار عقوبت؟
#تأملات_شبانه
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi
✳️ اندر آداب ارسال پیام صوتی
امروزه فرستادن پیام صوتی مرسوم شده است و به تنهایی ایرادی هم ندارد. بالاخره این هم یک نوع ارتباط است و گاهی حتی مهمتر و صمیمیتر از پیام متنی. در پیام صوتی لحن به خوبی منتقل میشود و صمیمتها را بهتر میشود ابراز کرد. ولی این هم مثل همه امور دیگر آدابی دارد و ملزوماتی که باید رعایت کنیم.
🔻 شنیدن پیام صوتی وقت میگیرد و گاه به موقعیت مناسب هم نیاز دارد که سکوت باشد و صدای پیام مزاحم دیگران نباشد. پس وقتی پیام صوتی میفرستیم نباید انتظار داشته باشیم که شخص در همان زمان آن را بشنود و پاسخ دهد. اگر هم شخص پاسخ نداد یا دیر پاسخ داد، گلهمند نباشیم. ممکن است در همان لحظه موقعیت مناسب نداشته و بعد از خاطرش رفته باشد.
🔻 محتوای پیام صوتی فقط با گوشکردن مشخص میشود. پس اگر پیام ما حاوی توضیحاتی است، بهتر است که ابتدا یک پیام متنی کوتاه بگذاریم و اصل مطلب را بگوییم و بعد توضیحات بیشتر را به صورت بیان کنیم. یا چکیده و مطلب اصلی به صورت متنی هم بنویسیم. حداقل این که بیان کنیم که پیام ما دربارۀ چه چیزی است و چقدر فوریت دارد. این را که میشود در دو سه کلمه نوشت.
🔻 وقتی کسی پیام متنی به ما داده است، ما هم سعی کنیم پیام متنی بفرستیم. بالاخره باید توازنی در گفتگو برقرار باشد. البته اگر ناگزیر به پاسخ صوتی بودیم، میتوانیم ضمن عذرخواهی، از شخص مقابل تأیید بگیریم. در هر حال کسب موافقت شخص مقابل و عذرخواهی به خاطر فرستادن پیام صوتی مهم است.
🔻 در نظر داشته باشیم که فرقی است بین درخواست و پاسخ. اگر درخواستی از کسی داریم نمیتوان توقع داشت که شخص مقابل ملزم است پیام ما را گوش کند همچنان که نمیتوان توقع داشت که الزاماً درخواست ما را اجابت کند. ولی کسی که به درخواست دیگری پاسخ میدهد، میتواند حداقل خودش را با این راضی کند که بالاخره من به شخص مقابل کمکی میکنم و پاسخی میدهم.
🔻 البته در بعضی موارد نیز الزاماً باید پیام صوتی فرستاد، از جمله جایی که شخص مقابل از از نعمت سواد یا بینایی محروم است. طبیعتاً پیام را باید طوری فرستاد که شخص قادر به دریافت آن باشد.
#پیام_صوتی
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi
امروزه فرستادن پیام صوتی مرسوم شده است و به تنهایی ایرادی هم ندارد. بالاخره این هم یک نوع ارتباط است و گاهی حتی مهمتر و صمیمیتر از پیام متنی. در پیام صوتی لحن به خوبی منتقل میشود و صمیمتها را بهتر میشود ابراز کرد. ولی این هم مثل همه امور دیگر آدابی دارد و ملزوماتی که باید رعایت کنیم.
🔻 شنیدن پیام صوتی وقت میگیرد و گاه به موقعیت مناسب هم نیاز دارد که سکوت باشد و صدای پیام مزاحم دیگران نباشد. پس وقتی پیام صوتی میفرستیم نباید انتظار داشته باشیم که شخص در همان زمان آن را بشنود و پاسخ دهد. اگر هم شخص پاسخ نداد یا دیر پاسخ داد، گلهمند نباشیم. ممکن است در همان لحظه موقعیت مناسب نداشته و بعد از خاطرش رفته باشد.
🔻 محتوای پیام صوتی فقط با گوشکردن مشخص میشود. پس اگر پیام ما حاوی توضیحاتی است، بهتر است که ابتدا یک پیام متنی کوتاه بگذاریم و اصل مطلب را بگوییم و بعد توضیحات بیشتر را به صورت بیان کنیم. یا چکیده و مطلب اصلی به صورت متنی هم بنویسیم. حداقل این که بیان کنیم که پیام ما دربارۀ چه چیزی است و چقدر فوریت دارد. این را که میشود در دو سه کلمه نوشت.
🔻 وقتی کسی پیام متنی به ما داده است، ما هم سعی کنیم پیام متنی بفرستیم. بالاخره باید توازنی در گفتگو برقرار باشد. البته اگر ناگزیر به پاسخ صوتی بودیم، میتوانیم ضمن عذرخواهی، از شخص مقابل تأیید بگیریم. در هر حال کسب موافقت شخص مقابل و عذرخواهی به خاطر فرستادن پیام صوتی مهم است.
🔻 در نظر داشته باشیم که فرقی است بین درخواست و پاسخ. اگر درخواستی از کسی داریم نمیتوان توقع داشت که شخص مقابل ملزم است پیام ما را گوش کند همچنان که نمیتوان توقع داشت که الزاماً درخواست ما را اجابت کند. ولی کسی که به درخواست دیگری پاسخ میدهد، میتواند حداقل خودش را با این راضی کند که بالاخره من به شخص مقابل کمکی میکنم و پاسخی میدهم.
🔻 البته در بعضی موارد نیز الزاماً باید پیام صوتی فرستاد، از جمله جایی که شخص مقابل از از نعمت سواد یا بینایی محروم است. طبیعتاً پیام را باید طوری فرستاد که شخص قادر به دریافت آن باشد.
#پیام_صوتی
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi