استاد کاظمی و هیئت همراه در حال بازدید از نمایشگاه. 👆
(البته افراد سمت راست و چپ ایشان، خود میزبانان هستند!)
(البته افراد سمت راست و چپ ایشان، خود میزبانان هستند!)
در سالن، در حال نوشتن گزارش لحظه به لحظه، برای امت همیشه در صحنه. 👆
سمت چپ، خانم فاطمه حسینی هنرمند عکاس است که بسیاری از عکسهای این سفر با دوربین ایشان گرفته شد و وعده دادند که عکسها را خواهند فرستاد. از جمله عکسی که با جناب سیتار گرفتم.
سمت چپ، خانم فاطمه حسینی هنرمند عکاس است که بسیاری از عکسهای این سفر با دوربین ایشان گرفته شد و وعده دادند که عکسها را خواهند فرستاد. از جمله عکسی که با جناب سیتار گرفتم.
اما چنان که گفتم، آنچه در این گزارش آمد، از حقیقت زندگی مهاجران ما در کرمان خبر نمیدهد. این مراسمی رسمی بود در دانشگاه و با همان تشریفات مرسوم و معمول. ولی زندگی مهاجران ما در کرمان به این شیرینی نیست. تنگناهای معیشتی و قانونی بسیار است و رنجهای مهاجرت، شدید. عکسهایی را که در ادامه میفرستم، دوست عزیز ما تقی دامردان به من فرستاده است، از حاشیهنشینان مهاجر در کرمان.
👆 عکسهایی از منطقه «سیم خاردار» در حاشیهی جادهی کمربندی زنگیآباد – کرمان.
فرستنده: تقی دامردان.
فرستنده: تقی دامردان.
🔴 پایان سفرنامه کرمان
خوب سفرنامه کرمان هم تمام شد. از همه عزیزانی که در این برنامه سهم داشتند و زحمت کشیدند، سپاسگزارم. از مسئولان دانشگاه شهید باهنر کرمان، اداره کل اتباع و مهاجرین خارجی کرمان، بسمالله خرمی و غلام رضا خرمی دانشجویان فعال ما، تقی دامردان، زهرا اکبری، فاطمه حسینی و شکریه طاهری به خاطر عکسها و همه عزیزانی که مرا به نوشتن این گزارش تشویق کردند.
به امید آیندهای بهتر.
خوب سفرنامه کرمان هم تمام شد. از همه عزیزانی که در این برنامه سهم داشتند و زحمت کشیدند، سپاسگزارم. از مسئولان دانشگاه شهید باهنر کرمان، اداره کل اتباع و مهاجرین خارجی کرمان، بسمالله خرمی و غلام رضا خرمی دانشجویان فعال ما، تقی دامردان، زهرا اکبری، فاطمه حسینی و شکریه طاهری به خاطر عکسها و همه عزیزانی که مرا به نوشتن این گزارش تشویق کردند.
به امید آیندهای بهتر.
کانال محمدکاظم کاظمی
گروه در حال ترک موزه بود. قصد نداشتند موزه موسیقی را ببینند. یک رباب به چشمم خورد. صدا زدم که رباب است. برویم. و آنجا هم سازهایی از کشورهای گوناگون منطقه دیدیم. من با سیتار عکس گرفتم. من با رئیس جمهور عکس بگیرم این قدر خوشحال نمی شوم. یک ساز عجیب هم آنجا بود…
دوستان این قسمت سفرنامه بدون عکس مانده بود. اکنون عکسهایش را میگذارم.
و این هم یک قطعۀ زیبای سیتار راوی شنکر، با همنوازی چند ساز دیگر.
در ضمن دوستان ایرانی من، «راوی شانکار» نگویید، «راوی شنکر» بگویید. همان طور که «حامد کرزای» درست نیست و «حامد کرزی» درست است و «طبلا» درست نیست و «طبله» درست است و «نصرت فاتحعلی خان» درست نیست و «نصرت فتحعلی خان» درست است.
قربانتان شوم. اینها را درست بنویسید و ادا کنید.
در ضمن دوستان ایرانی من، «راوی شانکار» نگویید، «راوی شنکر» بگویید. همان طور که «حامد کرزای» درست نیست و «حامد کرزی» درست است و «طبلا» درست نیست و «طبله» درست است و «نصرت فاتحعلی خان» درست نیست و «نصرت فتحعلی خان» درست است.
قربانتان شوم. اینها را درست بنویسید و ادا کنید.
دوست گرامی جناب محمدرضا فرزان راد لطف کردهاند و بیتی از آثار ناچیز مرا با خط زیبایی نوشتهاند. با سپاس از ایشان و سپاس از جناب روحالله کاظمی که این را برایم فرستادند، پیشکش عزیزان میکنم.