کانال محمدکاظم کاظمی
2.81K subscribers
2.03K photos
314 videos
99 files
951 links
کانال‌های مرتبط:
آثار (شعرها و نوشته‌های آموزشی)
@asarkazemi
پادکست شعر پارسی
https://castbox.fm/va/5426223
صفحۀ اینستاگرام:
instagram.com/mkazemkazemi
سایت:
www.mkkazemi.com
Download Telegram
🔵 امروز با بیدل
بیدل، طلب همنفسی پیدا کن
گر عشق نباشد، هوسی پیدا کن
تنهایی آب می‌کند زهرۀ سنگ
ای بیکس جاوید، کسی پیدا کن
@mkazemkazemi
🔴اختصاصی فارس/
کاظمی از تحسین رهبر انقلاب ایران نسبت به شاعران افغانستان می‌گوید

☑️امسال هم شعر افغانستان در دیدار شاعران با مقام معظم رهبر جمهوری اسلامی ایران حضوری پررنگ داشت و خوش جلوه کرد. این دیدار هر سال در نیمۀ ماه مبارک رمضان برگزار می‌شود و در آن حدود بیست تا سی نفر شعر می‌خوانند. جلسه بعد از افطار شروع می‌شود و تا اواخر شب ادامه می‌یابد.
☑️در جلسه شب گذشته 3 نفر از شاعران افغانستان، «محمد کاظم کاظمی»، «نصیر ندیم»، «محسن سعیدی» شعر خوانی داشتند که با استقبال و تشویق مقام معظم رهبری مواجه شدند.
☑️کاظمی: حرف من در اینجا همان چیزی بود که می‌خواستم پارسال به مقام رهبری بگویم، یعنی قدردانی از توجه ایشان به تحصیل دانش‌آموزان مهاجر، و هم‌چنین رویکرد مثبتی که در این اواخر در صحبت‌های ایشان نسبت به افغانستان کاملاً مشهود بوده است.
☑️ کاظمی: برای من آنچه در صحبت‌های مقام رهبری حیرت‌انگیز بود، اشاره ایشان به کتاب «شوکران در ساتگین سرخ» بود که رمانی از «حسین فخری» داستان‌نویس معروف افغانستان است.
☑️این جالب است که این رمان در ایران چاپ نشده و چه بسا که برای بسیاری از مردم ایران و حتی افغانستان، ناآشناست ولی ایشان حتی به موضوع رمان که مسایل دوران حکومت کمونیستی است اشاره کردند، این نشان می‌دهد که ایشان چقدر با ادبیات افغانستان آشنا هستند.
☑️فارس: می‌شود شعری را که در حضور رهبری خواندید برای ما هم بخوانید؟
کاظمی: دیدمت صبحدم در آخر صف‌، کوله سرنوشت در دستت‌
کوله‌باری که بود از آن پدر، و پدر رفت و هِشت‌، در دستت‌
گرچه با آسمان در افتادی تا که طرحی دگر دراندازی‌
باز این فالگیر آبله‌رو طالعت را نوشت در دستت‌
بس که با سنگ و گچ عجین گشته‌، تکه‌چوبی در آستین گشته‌
بس که با خاک و گِل به‌سر برده‌، می‌توان سبزه کشت در دستت‌
شب می‌افتد و می‌رسی از راه با غروری نگفتنی در چشم‌
یک سبد نان تازه در بغلت و کلید بهشت در دستت‌
کاش می‌شد ببینمت روزی پشتِ میزی که از پدر نرسید
و کتابی که کس نگفته در آن قصّه سنگ و خشت‌، در دستت‌
بازی‌ات را کسی به‌هم نزند، دفترت را کسی قلم نزند
و تو با اختیار خط بکشی‌، خطّ یک سرنوشت‌، در دستت
☑️
جزئیات بیشتر:
⬅️ af.farsnews.com/13950401000722 ➡️
@afnewsagency
🔴
قصّۀ سنگ و خشت‌
به نوجوانان کارگر هموطنم‌
(شعری که در جلسۀ دیدار شاعران با رهبر معظم جمهوری اسلامی ایران در ۳۱ خرداد ۱۳۹۵ خوانده شد.)
🔹
دیدمت صبحدم در آخر صف‌، کولۀ سرنوشت در دستت‌
کوله‌باری که بود از آن پدر، و پدر رفت و هِشت‌، در دستت‌
گرچه با آسمان در افتادی تا که طرحی دگر دراندازی‌
باز این فالگیر آبله‌رو طالعت را نوشت در دستت‌
بس که با سنگ و گچ عجین گشته‌، تکه‌چوبی در آستین گشته‌
بس که با خاک و گِل به‌سر برده‌، می‌توان سبزه کشت در دستت‌
شب می‌افتد و می‌رسی از راه با غروری نگفتنی در چشم‌
یک سبد نان تازه در بغلت و کلید بهشت در دستت‌
کاش می‌شد ببینمت روزی پشتِ میزی که از پدر نرسید
و کتابی که کس نگفته در آن قصّۀ سنگ و خشت‌، در دستت‌
بازی‌ات را کسی به‌هم نزند، دفترت را کسی قلم نزند
و تو با اختیار خط بکشی‌، خطّ یک سرنوشت‌، در دستت‌
@mkazemkazemi
👇 فایل تصویری شعر «قصۀ سنگ و خشت» محمدکاظم کاظمی
خوانده شده در دیدار شاعران با رهبر معظم جمهوری اسلامی ایران در ۳۱ خرداد ۱۳۹۵
شرح عکس، در یادداشت بعدی.
⬆️
بی‌سبب نمی‌گویند تاریخ تکرار می‌شود
در سال ۱۳۷۱ و در حاشیۀ «دومین مجمع شعر انقلاب اسلامی افغانستان»، وقتی عکاس برنامه عکس مرا با حجت‌الاسلام حسن ابراهیمی گرفته بود، چه کسی می‌توانست حدس بزند که ۲۴ سال بعد در حاشیۀ یک برنامۀ فرهنگی دیگر، این صحنه تکرار شود و این بار محسن اسلام‌زاده گرامی آن را ثبت دوربین کند؟
آقای ابراهیمی در آن زمان نمایندۀ ولی فقیه در امور افغانستان بود و از فعالان عرصۀ ارتباطات سیاسی و فرهنگی دو کشور. مجامع شعر افغانستان به همت او برگزار می‌شد. اینک دست‌اندرکاران برنامۀ «وطندار» ایشان را برای سخن‌گفتن از مهاجرین افغانستان دعوت کرده‌اند و چنان که شنیدم، سخنان بسیار جالبی گفته است.
«وطندار» برنامه‌ای ۲۶ قسمتی است، ویژۀ مسایل مهاجران افغانستان در ایران، که برای شبکۀ افق ساخته می شود. تهیه‌کنندۀ آن محسن اسلام‌زاده است که با سعی و همتی ویژه می‌خواهد اولین رویداد بزرگ و مثبت از این جنس در صدا و سیمای ایران را رقم بزند.
اکنون و در این روزهای ماه مبارک، محسن اسلام‌زاده، وحید کاظمی، سیدحسام رضوی، مهدی طوسی و دیگر عوامل برنامه، با شوق و تلاشی وصف‌ناپذیر، تا دقایق نزدیک به افطار در حال ضبط قسمت‌های مختلف آن هستند.
قدردان این دوستان و همه کسانی هستم که از آن زمان تا کنون در این برنامه نقش و سهم داشته‌اند، از جمله جناب رمضان‌نژاد مدیر محترم شبکۀ افق، محمدحسین جعفریان شاعر و مستندساز نامدار و احسان محمدحسنی مدیر محترم مؤسسۀ رسانه‌ای اوج. چنان که من خبر دارم، چنین برنامه‌ای را حدود چهار سال پیش، آقای جعفریان با عنوان «افغانستان سلام» به آقای محمدحسنی پیشنهاد کرده بود و خودش قرار بود تهیه‌کنندۀ آن باشد و آنها مجموعه را برای شبکۀ افق بسازند. ولی گویا متأسفانه در آن زمان طرح به دلایلی راکد ماند. خوشبختانه اکنون خداوند برابر کرده است که این کار را جناب اسلام‌زاده به سامان برساند.
مطمئن هستیم که برنامۀ «وطندار» گامی مهم برای اصلاح تصویر کشور و مهاجران افغانستان در رسانه‌های ایران خواهد بود.
🔴
شب قدر
محمدکاظم کاظمی

ـ شب قدر است، شود سال دگر زنده نباشی
سعی کن ای پسر خوب که شرمنده نباشی

دختر خوب! تو کم از پسر خوب چه داری؟
سعی کن پیش برادر که سرافکنده نباشی

بندۀ منتخب حضرت رحمان که نبودی
می‌شود حداقل بندۀ یک بنده نباشی...
***
ـ پدرم! حرف شما خوب، ولی می‌شود آیا
این قدر خشک و نصیحتگر و یک‌دنده نباشی؟

فکر پروندۀ مایی؟ دمتان گرم، ولی ما
نگرانیم شما «فاقد پرونده» نباشی

شب قدر است، تو صد سال دگر زنده بمانی
و به شطرنج جهان، مهرۀ بازنده نباشی

صد شب قدر دگر می‌رسد و می‌رود اما
اوج شرمندگی این است که شرمنده نباشی
30 تیر 93، بامداد شب قدر
@mkazemkazemi
📖
قرآن خوانی به طرزی دیگر
شاید امشب بسیاری از عزیزان، در جلسات دعا و قرآن باشند و مشغول عبادت. و شاید بسیاری نیز همچون من نتوانند از آن سبک نیایش فیض معنوی بگیرند و در پی چیزی دیگر باشند که روحشان را اقناع کند.
من از چند سال پیش کاری دیگر پیش گرفتم: خواندن قرآن با فهمیدن معنای آن؛ همراه با ترجمه، به صورتی که تا کلمه کلمۀ یک آیه را با ترجمۀ آن مطابقت ندادم و معنی‌اش را درک نکردم، از آن نگذشتم. در چند جزء اول خیلی کند پیش می‌رفت و گاه خسته‌کننده بود، ولی حسن آن این بود که در واقع قرآن را می‌خواندم و حداقل ظاهر کلام آن را می‌فهمیدم. به تدریج روان‌تر شدم، به طوری که اکنون که در جزء دهم هستم، تقریباً از ترجمه بی‌نیاز هستم. اگر بعضی سالها کاهلی و تنبلی نکرده بودم، اکنون هم قرآن را تمام کرده بودم، هم زبان عربی را کامل یاد گرفته بودم.
من فکر می‌کنم که هر مسلمان، کمترین وظیفه‌ای که دارد، همین است که یک بار کتاب آسمانی خود را به طرزی بخواند که همه آن را بفهمد. اگر نمی‌تواند عربی و فارسی را با هم پیش ببرد، حداقل ترجمه را بخواند، تا بداند که در این کتاب چه گفته شده است.
شاید برای بسیاری‌ها همان روخوانی متن عربی قرآن دلپذیرتر باشد و آن را عبادت ارجمندتری بدانند. البته در این شکی نیست که آن هم عبادتی است بزرگ. ولی می‌شود یک بار از خود بپرسیم که ما کتاب دین خود را یک بار خواندیم و فهمیدیم یا نه؟ بالاخره این کتابِ اول زندگی ماست.
@mkazemkazemi
🏤📖
از آیین‌نامۀ ساختمان تا آیین‌نامۀ زندگی
🔸
در یکی از شهرهای کشور پارادزیا ابتکار جالبی برای پیشگیری از حوادث طبیعی به کار بسته‌اند. در آنجا برای مقاوم ساختن ساختمان‌ها در برابر زلزله و دیگر حوادث، یک نسخه از «آیین‌نامه مهندسی ساختمان‌سازی» را به سردر هر خانه می‌آویزند. بعضی‌ها هم آن آیین‌نامه را در چند جلد تودرتو می‌پیچند و بالای تاقچه‌گذارند. در موقع کلنگ‌زنی برای ساختمان‌ها هم معمولاً یک نفر با صدای خوش، یکی دو صفحه از این آیین‌نامه را به زبان انگلیسی‌ می‌خواند. بسیاری از آن مردم انگلیسی نمی‌دانند، ولی خوب مهم نیست. آن‌ها عقیده دارند که خود خواندن این آیین‌نامه ساختمان‌ها را در برابر حوادث بیمه خواهد کرد. البته ساختمان‌هایشان معمولاً با همین مصالح معمولی و به صورت «بساز و بفروش» ساخته می‌شود و چندان چیزی از محتویات آن آیین‌نامه در آن رعایت نمی‌شود. وقتی زلزله می‌آید هم نصف خانه‌ها خراب می‌شود، ولی کلاً آن مردم آیین‌نامه را خیلی دوست دارند و به آن احترام می‌گذارند.
در آنجا یک نوع آیین‌نامه‌های خیلی کوچک رانندگی چاپ کرده‌اند، به اندازه دو انگشت. مردم آنجا معمولاً به مقررات راهنمایی و رانندگی خیلی توجه ندارند. حتی امتحان و این طور چیزها هم در کار نیست. همان آیین‌نامه‌های کوچک را به آینۀ عقب‌نمای خودرو وصل می‌کنند یا در داشبورد می‌گذارند تا آن‌ها را در برابر تصادف‌ها محافظت کند.
البته شاید بعضی خوانندگان این مطلب که یک خرده اطلاعات عمومی‌شان بیشتر است، بگویند که اصلاً کشوری با این نام وجود ندارد. تازه این کارهای خنده‌دار را کدام آدم عاقلی می‌کند؟ ولی خوب من مردمی در این دنیا می‌شناسم که نه با آیین‌نامۀ ساختمان و آیین‌نامۀ رانندگی، بلکه با آیین‌نامۀ زندگی‌شان چنین رفتاری می‌کنند. همین من و شما، اگر در رفتارهایمان با قرآن (این بزرگ‌ترین آیین‌نامۀ زندگی) دقت کنیم، خیلی بی‌شباهت به رفتارهای مردم آن کشور نیست. جلو شیشه یا جعبه داشبورد بسیاری از خودروهای ما نیز قرآن‌هایی کوچک وجود دارد که هیچ‌گاه خوانده نشده است. ولی آن آدمی که با آن خودرو رانندگی می‌کند، ممکن است در هوای سرد، با دندۀ چهار از مقابل کسی بگذرد که در جایی دور از وسایل نقلیه، در کنار جاده ایستاده است و یک جورهایی همان «ابن سبیل» حساب می‌شود که در همان قرآن کوچک (و در واقع بزرگ) نسبت به او سفارش شده است. همین آدم شاید تنبلی‌اش کند که پدر پیرش را به حرم ببرد، یا به خانه اقوام ببرد، در حالی که در همان قرآن بزرگ، گفته شده است که «بالوالدین احسانا».
در واقع «رانندۀ قرآنی» آن کسی نیست که تصور می‌کند خودروش را با قرآن بیمه کرده است، بلکه کسی است که ببیند در همین حوزۀ کار رانندگی خودش، از قرآن، به عنوان بزرگ‌ترین و متعالی‌ترین کتاب زندگی انسان‌ها چه بهره‌ها می‌تواند بگیرد.
همچنان که مردم پارادزیا در مراسم کلنگ‌زنی ساختمان‌هایشان صفحاتی از آیین‌نامۀ ساختمان را می‌خوانند، ما نیز در ابتدای مراسم و همایش‌ها این کار را می‌کنیم. ولی بسیاری از ما معانی آن آیات قرآن را نمی‌فهمیم. بعد می‌بینی که در همان مراسم کلی اسراف شده است، در حالی که همان کتابی که جلسه را با آن شروع کرده‌ایم، به شدت از اسراف نهی کرده است.
ولی روش درست چیست؟ در باقی کشورها به جز پارادزیا آیین‌نامۀ ساختمان یکی از مبانی ساختمان‌سازی است. یعنی روی میز هر مهندسی وجود دارد (و نه در آن تاقچۀ بالا داخل هفت تا جلد مخمل). آن مهندس در هر قسمت ساختمان که ابهام داشت، سریع به آن مراجعه می‌کند، می‌بیند که برای طراحی فلان سقف یا ستون، چه باید بکند. ما هم باید به قرآن به عنوان اولین آیین‌نامۀ زندگی نگاه کنیم. هر گاه ابهامی در رفتارهایمان می‌بینیم، هر گاه به پرسشی در زندگی برخورد می‌کنیم، اولین مرجع ما قرآن باشد. آن وقت دیگر شباهت ما با مردم پارادزیا کم خواهد شد.
(این نوشته در ۱۹ اسفند ۱۳۹۱ در روزنامۀ خراسان منتشر شد.)
@mkazemkazemi
محمدکاظم کاظمی، خانم مرضیه مرادی. عکس در ارتباط با یادداشت پایین است.
⬆️
داستان زندگی من
بخت خوبی به من دست داده است که وقایع زندگی‌ام از آغاز تا امروز، در قالب رمانی به رشتۀ تحریر درآید، رمانی که چند ماه است نگارش آن کلید خورده است.
خانم مرضیه مرادی شاعر، نویسنده و پژوهشگر خوب شیراز، نوشتن رمانی بر اساس زندگی مرا شروع کرده است. این کار اکنون در مرحلۀ‌ بازگویی و ثبت خاطرات است. ایشان امیدوار است که در همین تابستان نگارش کتاب را به پایان برساند.
از خانم مرادی به خاطر لطف‌ و توجه‌شان به شعر و زندگی‌ام تشکر می‌کنم و خوشحالم که به همت ایشان، خاطراتی که در سینه‌ام نهفته است و ماجراهایی که گاه ناگفته مانده است، در قالب یک اثر ادبی نوشته خواهد شد.
برای ایشان آرزوی توفیق دارم و امیدوارم که به یاری خداوند، آنچه ناگفته دارم، در این روایت بازگو کنم تا این رمان از هر جهت کامل باشد.
@mkazemkazemi
🔴
کدام علی؟

علی(ع) یک شخصیت چندبُعدی است. پس لاجرم هر گروه از دوستدارانش او را با تعدادی از صفات و خصایلش می‌شناسند.
اکنون که بعد از قریب به چهل سال از آن هنگام که در کودکی با علی آشنا شدم، به مراحل مختلف شناخت خودم از او می‌نگرم، به خوبی حس می‌کنم که در روزگارانی شناخت ما و بلکه عموم جامعه، بر پایۀ کرامات او بوده است. از این قبیل داستان‌ها که «در روزگار هارون الرشید، آهویی که از ترس سگان شکاریِ هارون گریخته بود، بر تپه‌ای بالا شد و سگان در پای تپه توقف کردند و چون هارون این راز را از پیرمردی که در آنجا بود پرسید، او گفت که این بلندی، مزار علی است و سگ نمی‌تواند آنجا برود.» یا این که «کسی بر مزار حضرت از در انکار و عداوت ایستاده بود و ناگاه دو انگشت از زمین بیرون آمد و دو چشم او را کور ساخت و او را کشت.»
چنین بود تا در نوجوانی و جوانی و با خواندن کتاب‌های متفکران دینی آن زمان مثل آیت الله مرتضی مطهری، دکتر شریعتی و دیگران با سیمایی دیگر از علی آشنا شدیم، سیمایی که نه برتر از انسان، بلکه انسانی برتر بود. کسی که به خاطر عدالت، شجاعت، حکمت، عبادت و دیگر صفاتی که خداوند از بندگان مخلص خود خواسته است، قابل ستایش بود، نه به خاطر آن کرامت‌ها.
حال پرسشی که می‌توان طرح کرد این است که به راستی کدام چهره و کدام جلوه از شخصیت آن حضرت، برای ما انسان‌های امروز کارآمدتر است؟ یعنی اگر ما از این منظر پیرو علی باشیم که آهو بر مزار او پناه برده است انسان‌های موفق‌تری در دین و دنیایمان خواهیم بود، یا از این منظر که شمع بیت‌المال را در زمان خارج از وقت کار (به بیان امروز خارج از وقت اداری) خاموش می‌کرد؟
من چند روز پیش در تهران برای شرکت در جلسه‌ای به اداره‌ای رفتم به صرف افطار، و چون زودتر رسیده بودم، ناچار یکی دو ساعت در نمازخانۀ آن اداره استراحت کردم. در نمازخانه احدی نبود، چون وقت نماز نبود. ولی کولر آن با چنان شدتی روشن بود که من از سرما در آن نمازخانه طاقت نمی‌آوردم. درست در همان لحظات بود که در بیرون و در هوای چهل درجه، کارگرانی در صحن اداره مشغول آرماتوربندی بودند.
سخن را کوتاه کنم. سؤال من این است که متولیان تبلیغ مذهبی، اهل منبر، مداحان، شاعران و سرودخوانان ما باید کدام چهره از علی(ع) را بیشتر روشن سازند؟ چهرۀ کرامت و اعجاز، یا چهرۀ عدالت و تقوا را؟ من فکر می‌کنم که آنچه ما را بیشتر به کمال می‌رساند، توجه به این چهرۀ دوم است. ممکن است بسیاری از چیزهایی که در باب کرامت و اعجاز گفته می‌شود، درست و حقیقت باشد، ولی این‌ها برای پیروان علی آن قدر کارساز نیست که آن عدالت و تقوا کارساز است.
@mkazemkazemi
🔵 امروز با بیدل
یک غزل معنوی، مناسب این شب‌های مبارک

تصوّر جوهر آگاهی قدرت کجا دارد؟
بهار فضل‌، آن سوی تعقّل رنگها دارد

نهال آید برون تخمی که افشانند بر خاکش‌
در این صحرا، ز پا افتادن ایجاد عصا دارد

ندید از آبله ریگ روان منع جنون‌تازی‌
به نومیدی ز پا منشین‌، که هر وامانده پا دارد

به گردون می‌برد نظّاره را واماندن مژگان‌
مشو غافل ز پروازی که بال نارسا دارد

غریق آیی برون تا محرم تحقیق سازندت‌
که این دریا به قدر موج‌، دست آشنا دارد

اثرهای دعا روشن نشد بی احتیاج اینجا
ز اسرار کرم گر آگهی دارد، گدا دارد

سراپا محو شو، تا جمله آگاهی شوی بیدل‌
به قدر گم‌شدن‌ها هر که اینجا رهنما دارد
@mkazemkazemi
🔴
عجب خدایی دارند!
🔹
آنان که علی خدای خود پندارند
کفرش به کنار عجب خدایی دارند

زیباست‌، نه‌؟ مصراع دوم رندانه است و معمولاً این طور بیتهای رندانه خوب به دل می‌چسپد. ولی به گمان من از همین‌جا باید احساس خطر کرد؛ از جایی که شعر ـ که می‌باید وسیلۀ بیان حقایق باشد ـ پل انتقال انحراف‌های فکری می‌شود، ولو با بیان بسیار هنری‌.
البته شاعر دامن خود را رندانه از آن «کفر» برکنار کشیده و آن را به گردن دیگران انداخته است‌، ولی دامن خود را از اشاعۀ این فکر چگونه می‌تواند کنار بکشد؟
چند سال است که شعری دیگر نیز گُل کرده و معروف شده است‌، شعری که «شاه‌بیت‌» (شاه‌بیت‌؟) آن این است‌:
به فرقش کی اثر می‌کرد شمشیر؟
گمانم ابن ملجم «یا علی‌» گفت‌
و در این شعر نه تنها بندگان مقرب خداوند در معجزاتی که به قدرت خداوند به دستشان صورت گرفته است‌، هم مرتب «یا علی‌» می‌گویند، بلکه خود خداوند هم ـ نعوذ بالله ـ در هنگام خلق جهان این ذکر را بر زبان دارد.
من فعلاً به خسارتهایی که این نوع تفکر به فرهنگ و تربیت دینی ما زده است کاری ندارم و بدین زیاد نمی‌پیچم که ما با خارج ساختن حضرت علی از مرتبۀ انسانها و تصویر شخصیتی نیمه‌خدایی برای او تا چه مایه خود را از الگوگرفتن از او محروم کرده‌ایم‌، چون وقتی کسی وجودی ماورایی و فراانسانی داشته باشد، دیگر برای انسانها قابل دسترسی و پیروی نیست‌.
آنچه در این مقام و به عنوان یک شاعر برایم مهم است‌، این است که بسیاری از شاعران ما برای ارائۀ مضامین تازه و جذاب‌، دقیقاً مخالف آموزه‌های اصیل دینی ما رفتار می‌کنند.
شاید بگویید که «بله‌، تو هم خود گفته‌ای‌:
بار گناه اگر چه ترازوشکن شده
تا او شفیع ماست‌، از این بیشتر کنیم
بله‌، گفته‌ام‌، ولی این است که این شعر حاصل 22 سال پیش است و من سالهاست که از این طرز فکر و طرز بیان و قربانی کردن تعلیمات دینی در پای مضمون‌های شیرین شاعرانه فاصله گرفته‌ام‌.
باری‌، این هم شعری دیگر.
مدح علی و آل علی بر زبان ماست‌
گویا زبان برای همین در دهان ماست‌
نه عزیز جان‌! زبان برای حمد و ستایش خداوند، برای بیان حق‌، برای مقابله با زورگویی و ستم‌، برای مهربانی در حق همسایه و یتیم و فقیر، برای هدایت مردم به مسیر درست‌، برای هزار و یک کار دیگر هم در دهان ماست و این چیزی است که «علی و آل علی‌» از ما خواسته‌اند. علی و آل علی خودشان زبانشان را وقف آن ارزشها کردند و انتظار می‌رود که ما هم این کار را از آنها یاد بگیریم‌. نه این که فقط آنها را ستایش کنیم‌.
جالب است‌. در بین شعرهای مختلفی که در این ایام در دنیای مجازی رد و بدل می‌شود، کمتر به رفتار علی‌، به گفتار علی‌، به یتیم‌نوازی علی‌، به عدالت علی‌، به اندیشۀ علی‌، به منطق علی‌، به عرفان علی‌ اشاره می‌شود. همه‌اش سخن از این قبیل است که علی بزرگ است و علی عالی است و علی شفیع محشر است و راه جنت از علی می‌گذرد و خلاصه سخنانی که برای کسی که می‌خواهد علی را بهتر بشناسد و پیرو او باشد، هیچ سودی ندارد، بلکه چنان که گفتم زیان‌آفرین هم هست‌، چون ناخودآگاه در ذهن ما انسانهای عاصی این پندار را ایجاد می‌کند که حال که علی چنان شخصیتی ماورایی و نیمه‌خدایی دارد، ما کجا و پیروی از او کجا؟
@mkazemkazemi
🔴
تجربه‌هایی از ذخیره و نگهداری اطلاعات در کامپیوتر
🔹
- حقّت بود.
من این را همیشه در دل به کسانی می‌گویم که می‌گویند:
- هارد من سوخت، همه اطلاعاتم پرید.
- لپ‌تاپ مرا بردند، همه زندگی‌ام داخلش بود.
- فایلم را باز می‌كنم، خطا می‌دهد. نسخۀ دیگری هم ندارم.
- یک فایل را گم کرده‌ام، پیدا نمی‌کنم. نمی‌دانم به چه نامی و کجا ذخیره کردم.

همه از این تعجب می‌کنند که من یک آگهی ترحیم از سال مثلاً ۱۳۷۶ را در کامپیوترم دارم و غالباً در یکی دو دقیقه هر آنچه را بخواهم پیدا می‌کنم، چه یک فایل زرنگار باشد، چه یک قطعۀ موسیقی، چه یک تصویر اسکن شدۀ قدیمی. و گاهی می‌گویند که این روش ذخیره و حفظ اطلاعات در کامپیوتر را بازگو کن، بلکه خلق‌الله رستگار شوند.
چشم. پس لطفاً آماده باشید برای رستگاری. فقط سعی کنید با حوصله این مطلب را بخوانید و آن را نصب‌العینک خود سازید. وگرنه اگر اطلاعات‌تان پرید، واقعاً حقتان است.

(بقیۀ مطلب را در فایل ورد ضمیمه شده در پست بعدی 👇 بخوانید. چون در اینجا نمی‌گنجد. یا به کمک لینکی که در مطلب بعدتر گذاشته شده است، در سایت من بخوانید.)
@mkazemkazemi
🔴
تجربه‌هایی از ذخیره و نگهداری اطلاعات در کامپیوتر
در سایت محمدکاظم کاظمی با این نشانی منتشر شد.
http://www.mkkazemi.com/1395/04/08/zakhireh/