⬆️
داستان زندگی من
بخت خوبی به من دست داده است که وقایع زندگیام از آغاز تا امروز، در قالب رمانی به رشتۀ تحریر درآید، رمانی که چند ماه است نگارش آن کلید خورده است.
خانم مرضیه مرادی شاعر، نویسنده و پژوهشگر خوب شیراز، نوشتن رمانی بر اساس زندگی مرا شروع کرده است. این کار اکنون در مرحلۀ بازگویی و ثبت خاطرات است. ایشان امیدوار است که در همین تابستان نگارش کتاب را به پایان برساند.
از خانم مرادی به خاطر لطف و توجهشان به شعر و زندگیام تشکر میکنم و خوشحالم که به همت ایشان، خاطراتی که در سینهام نهفته است و ماجراهایی که گاه ناگفته مانده است، در قالب یک اثر ادبی نوشته خواهد شد.
برای ایشان آرزوی توفیق دارم و امیدوارم که به یاری خداوند، آنچه ناگفته دارم، در این روایت بازگو کنم تا این رمان از هر جهت کامل باشد.
@mkazemkazemi
داستان زندگی من
بخت خوبی به من دست داده است که وقایع زندگیام از آغاز تا امروز، در قالب رمانی به رشتۀ تحریر درآید، رمانی که چند ماه است نگارش آن کلید خورده است.
خانم مرضیه مرادی شاعر، نویسنده و پژوهشگر خوب شیراز، نوشتن رمانی بر اساس زندگی مرا شروع کرده است. این کار اکنون در مرحلۀ بازگویی و ثبت خاطرات است. ایشان امیدوار است که در همین تابستان نگارش کتاب را به پایان برساند.
از خانم مرادی به خاطر لطف و توجهشان به شعر و زندگیام تشکر میکنم و خوشحالم که به همت ایشان، خاطراتی که در سینهام نهفته است و ماجراهایی که گاه ناگفته مانده است، در قالب یک اثر ادبی نوشته خواهد شد.
برای ایشان آرزوی توفیق دارم و امیدوارم که به یاری خداوند، آنچه ناگفته دارم، در این روایت بازگو کنم تا این رمان از هر جهت کامل باشد.
@mkazemkazemi
🔴
کدام علی؟
علی(ع) یک شخصیت چندبُعدی است. پس لاجرم هر گروه از دوستدارانش او را با تعدادی از صفات و خصایلش میشناسند.
اکنون که بعد از قریب به چهل سال از آن هنگام که در کودکی با علی آشنا شدم، به مراحل مختلف شناخت خودم از او مینگرم، به خوبی حس میکنم که در روزگارانی شناخت ما و بلکه عموم جامعه، بر پایۀ کرامات او بوده است. از این قبیل داستانها که «در روزگار هارون الرشید، آهویی که از ترس سگان شکاریِ هارون گریخته بود، بر تپهای بالا شد و سگان در پای تپه توقف کردند و چون هارون این راز را از پیرمردی که در آنجا بود پرسید، او گفت که این بلندی، مزار علی است و سگ نمیتواند آنجا برود.» یا این که «کسی بر مزار حضرت از در انکار و عداوت ایستاده بود و ناگاه دو انگشت از زمین بیرون آمد و دو چشم او را کور ساخت و او را کشت.»
چنین بود تا در نوجوانی و جوانی و با خواندن کتابهای متفکران دینی آن زمان مثل آیت الله مرتضی مطهری، دکتر شریعتی و دیگران با سیمایی دیگر از علی آشنا شدیم، سیمایی که نه برتر از انسان، بلکه انسانی برتر بود. کسی که به خاطر عدالت، شجاعت، حکمت، عبادت و دیگر صفاتی که خداوند از بندگان مخلص خود خواسته است، قابل ستایش بود، نه به خاطر آن کرامتها.
حال پرسشی که میتوان طرح کرد این است که به راستی کدام چهره و کدام جلوه از شخصیت آن حضرت، برای ما انسانهای امروز کارآمدتر است؟ یعنی اگر ما از این منظر پیرو علی باشیم که آهو بر مزار او پناه برده است انسانهای موفقتری در دین و دنیایمان خواهیم بود، یا از این منظر که شمع بیتالمال را در زمان خارج از وقت کار (به بیان امروز خارج از وقت اداری) خاموش میکرد؟
من چند روز پیش در تهران برای شرکت در جلسهای به ادارهای رفتم به صرف افطار، و چون زودتر رسیده بودم، ناچار یکی دو ساعت در نمازخانۀ آن اداره استراحت کردم. در نمازخانه احدی نبود، چون وقت نماز نبود. ولی کولر آن با چنان شدتی روشن بود که من از سرما در آن نمازخانه طاقت نمیآوردم. درست در همان لحظات بود که در بیرون و در هوای چهل درجه، کارگرانی در صحن اداره مشغول آرماتوربندی بودند.
سخن را کوتاه کنم. سؤال من این است که متولیان تبلیغ مذهبی، اهل منبر، مداحان، شاعران و سرودخوانان ما باید کدام چهره از علی(ع) را بیشتر روشن سازند؟ چهرۀ کرامت و اعجاز، یا چهرۀ عدالت و تقوا را؟ من فکر میکنم که آنچه ما را بیشتر به کمال میرساند، توجه به این چهرۀ دوم است. ممکن است بسیاری از چیزهایی که در باب کرامت و اعجاز گفته میشود، درست و حقیقت باشد، ولی اینها برای پیروان علی آن قدر کارساز نیست که آن عدالت و تقوا کارساز است.
@mkazemkazemi
کدام علی؟
علی(ع) یک شخصیت چندبُعدی است. پس لاجرم هر گروه از دوستدارانش او را با تعدادی از صفات و خصایلش میشناسند.
اکنون که بعد از قریب به چهل سال از آن هنگام که در کودکی با علی آشنا شدم، به مراحل مختلف شناخت خودم از او مینگرم، به خوبی حس میکنم که در روزگارانی شناخت ما و بلکه عموم جامعه، بر پایۀ کرامات او بوده است. از این قبیل داستانها که «در روزگار هارون الرشید، آهویی که از ترس سگان شکاریِ هارون گریخته بود، بر تپهای بالا شد و سگان در پای تپه توقف کردند و چون هارون این راز را از پیرمردی که در آنجا بود پرسید، او گفت که این بلندی، مزار علی است و سگ نمیتواند آنجا برود.» یا این که «کسی بر مزار حضرت از در انکار و عداوت ایستاده بود و ناگاه دو انگشت از زمین بیرون آمد و دو چشم او را کور ساخت و او را کشت.»
چنین بود تا در نوجوانی و جوانی و با خواندن کتابهای متفکران دینی آن زمان مثل آیت الله مرتضی مطهری، دکتر شریعتی و دیگران با سیمایی دیگر از علی آشنا شدیم، سیمایی که نه برتر از انسان، بلکه انسانی برتر بود. کسی که به خاطر عدالت، شجاعت، حکمت، عبادت و دیگر صفاتی که خداوند از بندگان مخلص خود خواسته است، قابل ستایش بود، نه به خاطر آن کرامتها.
حال پرسشی که میتوان طرح کرد این است که به راستی کدام چهره و کدام جلوه از شخصیت آن حضرت، برای ما انسانهای امروز کارآمدتر است؟ یعنی اگر ما از این منظر پیرو علی باشیم که آهو بر مزار او پناه برده است انسانهای موفقتری در دین و دنیایمان خواهیم بود، یا از این منظر که شمع بیتالمال را در زمان خارج از وقت کار (به بیان امروز خارج از وقت اداری) خاموش میکرد؟
من چند روز پیش در تهران برای شرکت در جلسهای به ادارهای رفتم به صرف افطار، و چون زودتر رسیده بودم، ناچار یکی دو ساعت در نمازخانۀ آن اداره استراحت کردم. در نمازخانه احدی نبود، چون وقت نماز نبود. ولی کولر آن با چنان شدتی روشن بود که من از سرما در آن نمازخانه طاقت نمیآوردم. درست در همان لحظات بود که در بیرون و در هوای چهل درجه، کارگرانی در صحن اداره مشغول آرماتوربندی بودند.
سخن را کوتاه کنم. سؤال من این است که متولیان تبلیغ مذهبی، اهل منبر، مداحان، شاعران و سرودخوانان ما باید کدام چهره از علی(ع) را بیشتر روشن سازند؟ چهرۀ کرامت و اعجاز، یا چهرۀ عدالت و تقوا را؟ من فکر میکنم که آنچه ما را بیشتر به کمال میرساند، توجه به این چهرۀ دوم است. ممکن است بسیاری از چیزهایی که در باب کرامت و اعجاز گفته میشود، درست و حقیقت باشد، ولی اینها برای پیروان علی آن قدر کارساز نیست که آن عدالت و تقوا کارساز است.
@mkazemkazemi
🔵 امروز با بیدل
یک غزل معنوی، مناسب این شبهای مبارک
تصوّر جوهر آگاهی قدرت کجا دارد؟
بهار فضل، آن سوی تعقّل رنگها دارد
نهال آید برون تخمی که افشانند بر خاکش
در این صحرا، ز پا افتادن ایجاد عصا دارد
ندید از آبله ریگ روان منع جنونتازی
به نومیدی ز پا منشین، که هر وامانده پا دارد
به گردون میبرد نظّاره را واماندن مژگان
مشو غافل ز پروازی که بال نارسا دارد
غریق آیی برون تا محرم تحقیق سازندت
که این دریا به قدر موج، دست آشنا دارد
اثرهای دعا روشن نشد بی احتیاج اینجا
ز اسرار کرم گر آگهی دارد، گدا دارد
سراپا محو شو، تا جمله آگاهی شوی بیدل
به قدر گمشدنها هر که اینجا رهنما دارد
@mkazemkazemi
یک غزل معنوی، مناسب این شبهای مبارک
تصوّر جوهر آگاهی قدرت کجا دارد؟
بهار فضل، آن سوی تعقّل رنگها دارد
نهال آید برون تخمی که افشانند بر خاکش
در این صحرا، ز پا افتادن ایجاد عصا دارد
ندید از آبله ریگ روان منع جنونتازی
به نومیدی ز پا منشین، که هر وامانده پا دارد
به گردون میبرد نظّاره را واماندن مژگان
مشو غافل ز پروازی که بال نارسا دارد
غریق آیی برون تا محرم تحقیق سازندت
که این دریا به قدر موج، دست آشنا دارد
اثرهای دعا روشن نشد بی احتیاج اینجا
ز اسرار کرم گر آگهی دارد، گدا دارد
سراپا محو شو، تا جمله آگاهی شوی بیدل
به قدر گمشدنها هر که اینجا رهنما دارد
@mkazemkazemi
🔴
عجب خدایی دارند!
🔹
آنان که علی خدای خود پندارند
کفرش به کنار عجب خدایی دارند
زیباست، نه؟ مصراع دوم رندانه است و معمولاً این طور بیتهای رندانه خوب به دل میچسپد. ولی به گمان من از همینجا باید احساس خطر کرد؛ از جایی که شعر ـ که میباید وسیلۀ بیان حقایق باشد ـ پل انتقال انحرافهای فکری میشود، ولو با بیان بسیار هنری.
البته شاعر دامن خود را رندانه از آن «کفر» برکنار کشیده و آن را به گردن دیگران انداخته است، ولی دامن خود را از اشاعۀ این فکر چگونه میتواند کنار بکشد؟
چند سال است که شعری دیگر نیز گُل کرده و معروف شده است، شعری که «شاهبیت» (شاهبیت؟) آن این است:
به فرقش کی اثر میکرد شمشیر؟
گمانم ابن ملجم «یا علی» گفت
و در این شعر نه تنها بندگان مقرب خداوند در معجزاتی که به قدرت خداوند به دستشان صورت گرفته است، هم مرتب «یا علی» میگویند، بلکه خود خداوند هم ـ نعوذ بالله ـ در هنگام خلق جهان این ذکر را بر زبان دارد.
من فعلاً به خسارتهایی که این نوع تفکر به فرهنگ و تربیت دینی ما زده است کاری ندارم و بدین زیاد نمیپیچم که ما با خارج ساختن حضرت علی از مرتبۀ انسانها و تصویر شخصیتی نیمهخدایی برای او تا چه مایه خود را از الگوگرفتن از او محروم کردهایم، چون وقتی کسی وجودی ماورایی و فراانسانی داشته باشد، دیگر برای انسانها قابل دسترسی و پیروی نیست.
آنچه در این مقام و به عنوان یک شاعر برایم مهم است، این است که بسیاری از شاعران ما برای ارائۀ مضامین تازه و جذاب، دقیقاً مخالف آموزههای اصیل دینی ما رفتار میکنند.
شاید بگویید که «بله، تو هم خود گفتهای:
بار گناه اگر چه ترازوشکن شده
تا او شفیع ماست، از این بیشتر کنیم
بله، گفتهام، ولی این است که این شعر حاصل 22 سال پیش است و من سالهاست که از این طرز فکر و طرز بیان و قربانی کردن تعلیمات دینی در پای مضمونهای شیرین شاعرانه فاصله گرفتهام.
باری، این هم شعری دیگر.
مدح علی و آل علی بر زبان ماست
گویا زبان برای همین در دهان ماست
نه عزیز جان! زبان برای حمد و ستایش خداوند، برای بیان حق، برای مقابله با زورگویی و ستم، برای مهربانی در حق همسایه و یتیم و فقیر، برای هدایت مردم به مسیر درست، برای هزار و یک کار دیگر هم در دهان ماست و این چیزی است که «علی و آل علی» از ما خواستهاند. علی و آل علی خودشان زبانشان را وقف آن ارزشها کردند و انتظار میرود که ما هم این کار را از آنها یاد بگیریم. نه این که فقط آنها را ستایش کنیم.
جالب است. در بین شعرهای مختلفی که در این ایام در دنیای مجازی رد و بدل میشود، کمتر به رفتار علی، به گفتار علی، به یتیمنوازی علی، به عدالت علی، به اندیشۀ علی، به منطق علی، به عرفان علی اشاره میشود. همهاش سخن از این قبیل است که علی بزرگ است و علی عالی است و علی شفیع محشر است و راه جنت از علی میگذرد و خلاصه سخنانی که برای کسی که میخواهد علی را بهتر بشناسد و پیرو او باشد، هیچ سودی ندارد، بلکه چنان که گفتم زیانآفرین هم هست، چون ناخودآگاه در ذهن ما انسانهای عاصی این پندار را ایجاد میکند که حال که علی چنان شخصیتی ماورایی و نیمهخدایی دارد، ما کجا و پیروی از او کجا؟
@mkazemkazemi
عجب خدایی دارند!
🔹
آنان که علی خدای خود پندارند
کفرش به کنار عجب خدایی دارند
زیباست، نه؟ مصراع دوم رندانه است و معمولاً این طور بیتهای رندانه خوب به دل میچسپد. ولی به گمان من از همینجا باید احساس خطر کرد؛ از جایی که شعر ـ که میباید وسیلۀ بیان حقایق باشد ـ پل انتقال انحرافهای فکری میشود، ولو با بیان بسیار هنری.
البته شاعر دامن خود را رندانه از آن «کفر» برکنار کشیده و آن را به گردن دیگران انداخته است، ولی دامن خود را از اشاعۀ این فکر چگونه میتواند کنار بکشد؟
چند سال است که شعری دیگر نیز گُل کرده و معروف شده است، شعری که «شاهبیت» (شاهبیت؟) آن این است:
به فرقش کی اثر میکرد شمشیر؟
گمانم ابن ملجم «یا علی» گفت
و در این شعر نه تنها بندگان مقرب خداوند در معجزاتی که به قدرت خداوند به دستشان صورت گرفته است، هم مرتب «یا علی» میگویند، بلکه خود خداوند هم ـ نعوذ بالله ـ در هنگام خلق جهان این ذکر را بر زبان دارد.
من فعلاً به خسارتهایی که این نوع تفکر به فرهنگ و تربیت دینی ما زده است کاری ندارم و بدین زیاد نمیپیچم که ما با خارج ساختن حضرت علی از مرتبۀ انسانها و تصویر شخصیتی نیمهخدایی برای او تا چه مایه خود را از الگوگرفتن از او محروم کردهایم، چون وقتی کسی وجودی ماورایی و فراانسانی داشته باشد، دیگر برای انسانها قابل دسترسی و پیروی نیست.
آنچه در این مقام و به عنوان یک شاعر برایم مهم است، این است که بسیاری از شاعران ما برای ارائۀ مضامین تازه و جذاب، دقیقاً مخالف آموزههای اصیل دینی ما رفتار میکنند.
شاید بگویید که «بله، تو هم خود گفتهای:
بار گناه اگر چه ترازوشکن شده
تا او شفیع ماست، از این بیشتر کنیم
بله، گفتهام، ولی این است که این شعر حاصل 22 سال پیش است و من سالهاست که از این طرز فکر و طرز بیان و قربانی کردن تعلیمات دینی در پای مضمونهای شیرین شاعرانه فاصله گرفتهام.
باری، این هم شعری دیگر.
مدح علی و آل علی بر زبان ماست
گویا زبان برای همین در دهان ماست
نه عزیز جان! زبان برای حمد و ستایش خداوند، برای بیان حق، برای مقابله با زورگویی و ستم، برای مهربانی در حق همسایه و یتیم و فقیر، برای هدایت مردم به مسیر درست، برای هزار و یک کار دیگر هم در دهان ماست و این چیزی است که «علی و آل علی» از ما خواستهاند. علی و آل علی خودشان زبانشان را وقف آن ارزشها کردند و انتظار میرود که ما هم این کار را از آنها یاد بگیریم. نه این که فقط آنها را ستایش کنیم.
جالب است. در بین شعرهای مختلفی که در این ایام در دنیای مجازی رد و بدل میشود، کمتر به رفتار علی، به گفتار علی، به یتیمنوازی علی، به عدالت علی، به اندیشۀ علی، به منطق علی، به عرفان علی اشاره میشود. همهاش سخن از این قبیل است که علی بزرگ است و علی عالی است و علی شفیع محشر است و راه جنت از علی میگذرد و خلاصه سخنانی که برای کسی که میخواهد علی را بهتر بشناسد و پیرو او باشد، هیچ سودی ندارد، بلکه چنان که گفتم زیانآفرین هم هست، چون ناخودآگاه در ذهن ما انسانهای عاصی این پندار را ایجاد میکند که حال که علی چنان شخصیتی ماورایی و نیمهخدایی دارد، ما کجا و پیروی از او کجا؟
@mkazemkazemi
🔴
تجربههایی از ذخیره و نگهداری اطلاعات در کامپیوتر
🔹
- حقّت بود.
من این را همیشه در دل به کسانی میگویم که میگویند:
- هارد من سوخت، همه اطلاعاتم پرید.
- لپتاپ مرا بردند، همه زندگیام داخلش بود.
- فایلم را باز میكنم، خطا میدهد. نسخۀ دیگری هم ندارم.
- یک فایل را گم کردهام، پیدا نمیکنم. نمیدانم به چه نامی و کجا ذخیره کردم.
همه از این تعجب میکنند که من یک آگهی ترحیم از سال مثلاً ۱۳۷۶ را در کامپیوترم دارم و غالباً در یکی دو دقیقه هر آنچه را بخواهم پیدا میکنم، چه یک فایل زرنگار باشد، چه یک قطعۀ موسیقی، چه یک تصویر اسکن شدۀ قدیمی. و گاهی میگویند که این روش ذخیره و حفظ اطلاعات در کامپیوتر را بازگو کن، بلکه خلقالله رستگار شوند.
چشم. پس لطفاً آماده باشید برای رستگاری. فقط سعی کنید با حوصله این مطلب را بخوانید و آن را نصبالعینک خود سازید. وگرنه اگر اطلاعاتتان پرید، واقعاً حقتان است.
(بقیۀ مطلب را در فایل ورد ضمیمه شده در پست بعدی 👇 بخوانید. چون در اینجا نمیگنجد. یا به کمک لینکی که در مطلب بعدتر گذاشته شده است، در سایت من بخوانید.)
@mkazemkazemi
تجربههایی از ذخیره و نگهداری اطلاعات در کامپیوتر
🔹
- حقّت بود.
من این را همیشه در دل به کسانی میگویم که میگویند:
- هارد من سوخت، همه اطلاعاتم پرید.
- لپتاپ مرا بردند، همه زندگیام داخلش بود.
- فایلم را باز میكنم، خطا میدهد. نسخۀ دیگری هم ندارم.
- یک فایل را گم کردهام، پیدا نمیکنم. نمیدانم به چه نامی و کجا ذخیره کردم.
همه از این تعجب میکنند که من یک آگهی ترحیم از سال مثلاً ۱۳۷۶ را در کامپیوترم دارم و غالباً در یکی دو دقیقه هر آنچه را بخواهم پیدا میکنم، چه یک فایل زرنگار باشد، چه یک قطعۀ موسیقی، چه یک تصویر اسکن شدۀ قدیمی. و گاهی میگویند که این روش ذخیره و حفظ اطلاعات در کامپیوتر را بازگو کن، بلکه خلقالله رستگار شوند.
چشم. پس لطفاً آماده باشید برای رستگاری. فقط سعی کنید با حوصله این مطلب را بخوانید و آن را نصبالعینک خود سازید. وگرنه اگر اطلاعاتتان پرید، واقعاً حقتان است.
(بقیۀ مطلب را در فایل ورد ضمیمه شده در پست بعدی 👇 بخوانید. چون در اینجا نمیگنجد. یا به کمک لینکی که در مطلب بعدتر گذاشته شده است، در سایت من بخوانید.)
@mkazemkazemi
🔴
تجربههایی از ذخیره و نگهداری اطلاعات در کامپیوتر
در سایت محمدکاظم کاظمی با این نشانی منتشر شد.
http://www.mkkazemi.com/1395/04/08/zakhireh/
تجربههایی از ذخیره و نگهداری اطلاعات در کامپیوتر
در سایت محمدکاظم کاظمی با این نشانی منتشر شد.
http://www.mkkazemi.com/1395/04/08/zakhireh/
🔴
چرا حذف شهریۀ دانشآموزان مهاجر مهم است؟
محمدکاظم کاظمی
🔹
منتشر شده در سایت خبرگزاری فارس با این نشانی
http://af.farsnews.com/13950408000190
🔹
دانشآموزان مهاجر افغانستان در این سالها با چند تنگنای بزرگ روبهرو بودند. یکی محرومیت از تحصیل برای دانشآموزان بیمدرک بود و دیگری پرداخت شهریه از سوی دانشآموزان مدرکدار. و اکنون گویا هر دو تنگنا برداشته شده است.
من میدانم که اهمیت این خبر برای بسیاری از مخاطبان ایرانیِ این نوشته چندان ملموس نیست. شاید بسیاریها با خود بگویند که «پرداخت پول در مدارس که اکنون تقریباً یک رسم عمومی شده است و اختصاصی به مهاجرین ندارد.» و شاید بسیاریها نیز بگویند که «این مبلغ شهریه به راستی آن قدر سنگین بوده است که تأثیری بر خانوادۀ مهاجر بگذارد؟»
بگذارید قضیه را با روایتی ملموس بسازم. چند سال پیش با مدیر یکی از مدارس خودگردان مهاجرین صحبت میکردم. این مدارس غالباً برای تحصیل دانشآموزان بیمدرک ایجاد شدهاند، کسانی که به مدارس ایرانی راه ندارند. او میگفت که «ما در اینجا دانشآموزان مدرکدار هم داریم.» من با تعجب گفتم «خوب این دانشآموز چرا به مدرسۀ ایرانی نمیرود و میآید به مدرسۀ خودگردان، در حالی که در نهایت نه مدرک تحصیلی شما اعتبار دارد و نه بچه از اینجا به دانشگاه راه مییابد؟» گفت: «چون مدارس ایرانی شهریه میگیرند و برای اینها سخت است.» گفتم: «خوب شهریه را شما هم که میگیرید.» گفت: «ما به صورت قسطبندی شده میگیریم و به این صورت خانوادهها میتوانند بپردازند.»
این است حقیقتی که به طرزی دردناک خود را پیش چشم ما میکشد. خانوادۀ مهاجر آنقدر استطاعت ندارد که همان شهریه را به صورت یکجا بپردازد و ناچار میشود از مدرسۀ ایرانی با این همه تفاوت امکانات و امتیازهای قانونی چشم بپوشد و کودکش را به مدرسۀ خودگردان بفرستد، تا آن شهریه را قسطی بپردازد.
گواه من فقط سخنان آن مدیر مدرسه نیست. من بارها وقتی برای مجوز ثبت نام فرزندانم به ادارۀ آموزش و پرورش رفتهام، صفی بلند از مردمی را دیدهام که برای مجوز تخفیف شهریه یا پرداخت اقساطی آن (که برای بعضی موارد خاص اعلام شده بود) میآمدند.
اما چرا بسیاری از مهاجران حتی پول این شهریه را ندارند؟ چون مهاجر ما یارانه ندارد؛ مهاجر ما بیمۀ عمومی ندارد؛ آزادی اشتغال ندارد؛ غالباً اجارهنشین است چون حق خرید ملک ندارد؛ حق بازنشستگی ندارد و ملک و دارایی پدری در این سرزمین ندارد. و مهاجر ما در مقابل هزینههای مختلف دارد، هزینۀ تمدید مدارک اقامتی، هزینۀ کارت کار، اضافه هزینۀ بهداشت و درمان که گاهی برای او چند برابر محاسبه میشود.
وقتی به مجموعۀ این نداریها و تنگناها و هزینههای دیگر، شهریۀ مدارس هم افزوده میشود، دیگر کار واقعاً سخت میشود، به ویژه که او نمیتواند باقی مخارج زندگی را نپردازد. پس تنها راه چاره برای تداوم زندگی، حذف هزینۀ شهریه و در نهایت حذف کودک از مدرسه است.
با این وصف، شما خود را به جای پدر و مادری بگذارید که در اول مهر، میبیند همه کودکان همجوار و همسایه با شور و اشتیاق راهی مدرسه میشوند و فرزند او باید در خانه بنشیند یا بر سر کار برود. و از آن بالاتر، خود را به جای آن دانشآموز بگذارید. حتی تصورش هم سخت است.
باری، چنین است که حذف شهریۀ تحصیلی از دانشآموزان مهاجر، این قدر مهم میشود، این قدر کارگشا می شود و این قدر جای تحسین و سپاس دارد و در ضمن، جای گله و اندوه، که چرا این قدر دیر؟
@mkazemkazemi
چرا حذف شهریۀ دانشآموزان مهاجر مهم است؟
محمدکاظم کاظمی
🔹
منتشر شده در سایت خبرگزاری فارس با این نشانی
http://af.farsnews.com/13950408000190
🔹
دانشآموزان مهاجر افغانستان در این سالها با چند تنگنای بزرگ روبهرو بودند. یکی محرومیت از تحصیل برای دانشآموزان بیمدرک بود و دیگری پرداخت شهریه از سوی دانشآموزان مدرکدار. و اکنون گویا هر دو تنگنا برداشته شده است.
من میدانم که اهمیت این خبر برای بسیاری از مخاطبان ایرانیِ این نوشته چندان ملموس نیست. شاید بسیاریها با خود بگویند که «پرداخت پول در مدارس که اکنون تقریباً یک رسم عمومی شده است و اختصاصی به مهاجرین ندارد.» و شاید بسیاریها نیز بگویند که «این مبلغ شهریه به راستی آن قدر سنگین بوده است که تأثیری بر خانوادۀ مهاجر بگذارد؟»
بگذارید قضیه را با روایتی ملموس بسازم. چند سال پیش با مدیر یکی از مدارس خودگردان مهاجرین صحبت میکردم. این مدارس غالباً برای تحصیل دانشآموزان بیمدرک ایجاد شدهاند، کسانی که به مدارس ایرانی راه ندارند. او میگفت که «ما در اینجا دانشآموزان مدرکدار هم داریم.» من با تعجب گفتم «خوب این دانشآموز چرا به مدرسۀ ایرانی نمیرود و میآید به مدرسۀ خودگردان، در حالی که در نهایت نه مدرک تحصیلی شما اعتبار دارد و نه بچه از اینجا به دانشگاه راه مییابد؟» گفت: «چون مدارس ایرانی شهریه میگیرند و برای اینها سخت است.» گفتم: «خوب شهریه را شما هم که میگیرید.» گفت: «ما به صورت قسطبندی شده میگیریم و به این صورت خانوادهها میتوانند بپردازند.»
این است حقیقتی که به طرزی دردناک خود را پیش چشم ما میکشد. خانوادۀ مهاجر آنقدر استطاعت ندارد که همان شهریه را به صورت یکجا بپردازد و ناچار میشود از مدرسۀ ایرانی با این همه تفاوت امکانات و امتیازهای قانونی چشم بپوشد و کودکش را به مدرسۀ خودگردان بفرستد، تا آن شهریه را قسطی بپردازد.
گواه من فقط سخنان آن مدیر مدرسه نیست. من بارها وقتی برای مجوز ثبت نام فرزندانم به ادارۀ آموزش و پرورش رفتهام، صفی بلند از مردمی را دیدهام که برای مجوز تخفیف شهریه یا پرداخت اقساطی آن (که برای بعضی موارد خاص اعلام شده بود) میآمدند.
اما چرا بسیاری از مهاجران حتی پول این شهریه را ندارند؟ چون مهاجر ما یارانه ندارد؛ مهاجر ما بیمۀ عمومی ندارد؛ آزادی اشتغال ندارد؛ غالباً اجارهنشین است چون حق خرید ملک ندارد؛ حق بازنشستگی ندارد و ملک و دارایی پدری در این سرزمین ندارد. و مهاجر ما در مقابل هزینههای مختلف دارد، هزینۀ تمدید مدارک اقامتی، هزینۀ کارت کار، اضافه هزینۀ بهداشت و درمان که گاهی برای او چند برابر محاسبه میشود.
وقتی به مجموعۀ این نداریها و تنگناها و هزینههای دیگر، شهریۀ مدارس هم افزوده میشود، دیگر کار واقعاً سخت میشود، به ویژه که او نمیتواند باقی مخارج زندگی را نپردازد. پس تنها راه چاره برای تداوم زندگی، حذف هزینۀ شهریه و در نهایت حذف کودک از مدرسه است.
با این وصف، شما خود را به جای پدر و مادری بگذارید که در اول مهر، میبیند همه کودکان همجوار و همسایه با شور و اشتیاق راهی مدرسه میشوند و فرزند او باید در خانه بنشیند یا بر سر کار برود. و از آن بالاتر، خود را به جای آن دانشآموز بگذارید. حتی تصورش هم سخت است.
باری، چنین است که حذف شهریۀ تحصیلی از دانشآموزان مهاجر، این قدر مهم میشود، این قدر کارگشا می شود و این قدر جای تحسین و سپاس دارد و در ضمن، جای گله و اندوه، که چرا این قدر دیر؟
@mkazemkazemi
Farsnews
چرا حذف شهریه دانشآموزان مهاجر مهم است؟ - FarsNews Agency
The description of my page
امسال در نمایشگاه قرآن و عترت در مشهد، فرصتی شد تا باری دیگر شاهد عرضۀ آثار هنری زیبای هنرمندان مهاجر ما باشیم. خوشبختانه در این سالها با همه عسرتها و تنگناها، هنرمندان جوان برجستهای در جامعۀ مهاجر ظهور کردهاند.
خانم فاطمه حسینی یکی از این هنرمندان است که کارهای زیبایی در شاخۀ معرقکاری فلز دارد. این تابلو زیبا را ایشان در نمایشگاه به من هدیه داد. بسیار سپاسگزارم و امیدوارم ایشان همچنان مدارج هنری را با همین سرعت بپیماید.
خانم فاطمه حسینی یکی از این هنرمندان است که کارهای زیبایی در شاخۀ معرقکاری فلز دارد. این تابلو زیبا را ایشان در نمایشگاه به من هدیه داد. بسیار سپاسگزارم و امیدوارم ایشان همچنان مدارج هنری را با همین سرعت بپیماید.
در نمایشگاه قرآن و عترت، خانم تهمینه مظفری نیز آثارش را ارائه کرده بود. ایشان در چندین رشتۀ هنری کار میکند، از جمله معماری، طراحی دکوراسیون و ماتریالدهی کارهای طراحی با لیزر. این جلد قرآن نفیس را که با همین سبک آماده شده است، به من هدیه کرد. 👇
🔴
چرا من از نقد شعر در تلگرام شانه خالی میکنم؟
🔹
دوستان بسیاری از سر لطف، شعرهایشان را به وسایل گوناگون (و اخیراً تلگرام) به من میفرستند و خواستار نقد هستند. و من معمولاً از این کار عاجزم. حالا میخواهم برای یک بار دلایل این ناتوانی را بیان کنم.
۱. وقت ندارم. این ارتباطات مجازی، بهرۀ زیادی از وقت مرا پر کرده است. بسیار کارهای ناتمام بر سر دست دارم که میخواهم اگر عمری باشد به پایان برسانم. شاید عزیزان بگویند «مگر نقد یک شعر چقدر وقت میبرد؟» ولی قصه این است که فقط یک شعر و یک شاعر نیست. به لطف خدا، هم شمار دوستان شاعر بسیار است و هم شمار شعرهای که از سر محبت به من میفرستند و تقاضای نقد دارند.
۲. مشکل بزرگتر این است که اشتغال دایمی من به نقد شعر، به حظ هنریای که از شعر میبرم صدمه زده است. من هم مثل همه آدمها دوست دارم از یک شعر بیشتر لذت ببرم، نه این که ذهنم فقط درگیر نقد آن باشد. در این سالها گاه چنین شده است که خواندن یک شعر برایم هراسناک شده است، چون همیشه حس کردهام که باید نقدش کنم. تداوم این وضع، شعر را برایم بیش از این که یک پدیدۀ فرحبخش و لذتآفرین بسازد، یک پدیدۀ رنجآفرین میسازد. آخر من هم حق دارم که هر وقت با شعری روبهرو میشوم، از آن لذت ببرم، بدون دغدغۀ نقد کردن آن.
۳. من حدود سی سال است که شعر نقد میکنم. از شعرهای شاعران بسیار مبتدی در دهۀ شصت بگیرید تا آثار بعضی از شاعران نامدار روزگار در سالهای اخیر. و همین اکنون آثار چند شاعر صاحبنام را بر سر دست دارم. به نظرم این روند باید در مورد همه رخ دهد، یعنی شاعران جوانتر ما هم برای نقد به میدان آیند. بسیاری از دوستان عزیزی که شعرشان گاه هنوز درگیر مسایل ابتدایی است، میتوانند به دوستان جوانتر مراجعه کنند تا هم اینها ورزیده شوند و هم نسل ما به بعضی کارهای دیگر برسد. چرا همیشه تصور میکنیم که شعر ما را باید الزاماً شاعری نقد کند که سی سال است نقد مینویسد و گاهی ذهنش بر اثر این کار خسته و فرسوده میشود. چرا از فکرهای جوان، ذوقهای جوان و آماده استفاده نکنیم؟
@mkazemkazemi
چرا من از نقد شعر در تلگرام شانه خالی میکنم؟
🔹
دوستان بسیاری از سر لطف، شعرهایشان را به وسایل گوناگون (و اخیراً تلگرام) به من میفرستند و خواستار نقد هستند. و من معمولاً از این کار عاجزم. حالا میخواهم برای یک بار دلایل این ناتوانی را بیان کنم.
۱. وقت ندارم. این ارتباطات مجازی، بهرۀ زیادی از وقت مرا پر کرده است. بسیار کارهای ناتمام بر سر دست دارم که میخواهم اگر عمری باشد به پایان برسانم. شاید عزیزان بگویند «مگر نقد یک شعر چقدر وقت میبرد؟» ولی قصه این است که فقط یک شعر و یک شاعر نیست. به لطف خدا، هم شمار دوستان شاعر بسیار است و هم شمار شعرهای که از سر محبت به من میفرستند و تقاضای نقد دارند.
۲. مشکل بزرگتر این است که اشتغال دایمی من به نقد شعر، به حظ هنریای که از شعر میبرم صدمه زده است. من هم مثل همه آدمها دوست دارم از یک شعر بیشتر لذت ببرم، نه این که ذهنم فقط درگیر نقد آن باشد. در این سالها گاه چنین شده است که خواندن یک شعر برایم هراسناک شده است، چون همیشه حس کردهام که باید نقدش کنم. تداوم این وضع، شعر را برایم بیش از این که یک پدیدۀ فرحبخش و لذتآفرین بسازد، یک پدیدۀ رنجآفرین میسازد. آخر من هم حق دارم که هر وقت با شعری روبهرو میشوم، از آن لذت ببرم، بدون دغدغۀ نقد کردن آن.
۳. من حدود سی سال است که شعر نقد میکنم. از شعرهای شاعران بسیار مبتدی در دهۀ شصت بگیرید تا آثار بعضی از شاعران نامدار روزگار در سالهای اخیر. و همین اکنون آثار چند شاعر صاحبنام را بر سر دست دارم. به نظرم این روند باید در مورد همه رخ دهد، یعنی شاعران جوانتر ما هم برای نقد به میدان آیند. بسیاری از دوستان عزیزی که شعرشان گاه هنوز درگیر مسایل ابتدایی است، میتوانند به دوستان جوانتر مراجعه کنند تا هم اینها ورزیده شوند و هم نسل ما به بعضی کارهای دیگر برسد. چرا همیشه تصور میکنیم که شعر ما را باید الزاماً شاعری نقد کند که سی سال است نقد مینویسد و گاهی ذهنش بر اثر این کار خسته و فرسوده میشود. چرا از فکرهای جوان، ذوقهای جوان و آماده استفاده نکنیم؟
@mkazemkazemi
🔴
«به یغما بردن یا اشتراک مفاخر؟»
و چند مطلب تازۀ دیگر، در سایت محمدکاظم کاظمی
http://www.mkkazemi.com/
«به یغما بردن یا اشتراک مفاخر؟»
و چند مطلب تازۀ دیگر، در سایت محمدکاظم کاظمی
http://www.mkkazemi.com/
آهنگی عیدانه از استاد سرآهنگ. متن شعرهای آن هم در کانال استاد سرآهنگ درج شده است. 👇
دریغا. غفار یعقوبی هم راهی کرانههای دور شد. دربارۀ او باز بیشتر خواهم نوشت. اکنون فقط این اطلاعیه را بخوانید.
زین دردمند، حرفی باید شنیده رفتن
تودیع غفار یعقوبی، روزنامهنگار
پنجشنبه ۱۷ تیرماه ۱۳۹۵، ساعت ۶ عصر
مشهد، طلاب، بین امت ۲۲ و ۲۴، پلاک ۱۸۸
مؤسسۀ فرهنگی درّ دری
زین دردمند، حرفی باید شنیده رفتن
تودیع غفار یعقوبی، روزنامهنگار
پنجشنبه ۱۷ تیرماه ۱۳۹۵، ساعت ۶ عصر
مشهد، طلاب، بین امت ۲۲ و ۲۴، پلاک ۱۸۸
مؤسسۀ فرهنگی درّ دری
🔑 کلیدِ درِ باز
(شرحی بر بیتی از بیدل که دوستی از من پرسیده است)
🔹
دخل در کار جهان کم کن، که مانند هلال
میشود از ناخنت آخر نمایان پشت دست
🔹
پشت دست در شعر بیدل نشانۀ افسوس است، چون آدم در هنگام افسوس خوردن پشت دست به دندان میگزد.
همچو دریا بیدل از موج بزرگی دمزدن
پشت دست خود به دندان ندامت کندن است
ناخن میتواند نشانۀ فضولی کردن یا همان دخل در کار دیگران کردن باشد. بیدل هم انگشت را با «دخل» ارتباط داده است، هم ناخن را.
دخل بیجایت ز درد اهل معنی غافل است
ناخنی تا هست دور از سینههای خسته باش
حالا شاعر ماه نو را به ناخن تشبیه میکند و ماه کامل را به پشت دست که گرد است. میگوید همانطور که ماه نو به مرور به بدر یا ماه کامل خواهد کشید، ناخن فضولی تو هم در نهایت به پشت دست افسوس مبدل میشود.
حاصل کلام این که فضولی کردن در کار دنیا، نهایتش پیشیمانی و افسوس است.
@mkazemkazemi
(شرحی بر بیتی از بیدل که دوستی از من پرسیده است)
🔹
دخل در کار جهان کم کن، که مانند هلال
میشود از ناخنت آخر نمایان پشت دست
🔹
پشت دست در شعر بیدل نشانۀ افسوس است، چون آدم در هنگام افسوس خوردن پشت دست به دندان میگزد.
همچو دریا بیدل از موج بزرگی دمزدن
پشت دست خود به دندان ندامت کندن است
ناخن میتواند نشانۀ فضولی کردن یا همان دخل در کار دیگران کردن باشد. بیدل هم انگشت را با «دخل» ارتباط داده است، هم ناخن را.
دخل بیجایت ز درد اهل معنی غافل است
ناخنی تا هست دور از سینههای خسته باش
حالا شاعر ماه نو را به ناخن تشبیه میکند و ماه کامل را به پشت دست که گرد است. میگوید همانطور که ماه نو به مرور به بدر یا ماه کامل خواهد کشید، ناخن فضولی تو هم در نهایت به پشت دست افسوس مبدل میشود.
حاصل کلام این که فضولی کردن در کار دنیا، نهایتش پیشیمانی و افسوس است.
@mkazemkazemi