کانال محمدکاظم کاظمی
2.81K subscribers
2.03K photos
314 videos
99 files
951 links
کانال‌های مرتبط:
آثار (شعرها و نوشته‌های آموزشی)
@asarkazemi
پادکست شعر پارسی
https://castbox.fm/va/5426223
صفحۀ اینستاگرام:
instagram.com/mkazemkazemi
سایت:
www.mkkazemi.com
Download Telegram
🔹کافر دانستن مثل نقل و نبات
🔸 محمدکاظم کاظمی

(این یادداشت را در بهمن‌ماه ۱۳۹۱ به بهانۀ یک انفجار انتحاری در کویتۀ پاکستان نوشته بودم و در روزنامۀ خراسان چاپ شد. اینک به بهانۀ انفجار در مسجد جامع هرات و مسجدالزهرای کابل بازنشر می‌کنم.)

باز انفجار، باز چندین کشته و زخمی. به راستی این مردم تاوان چه چیزی را می‌پردازند؟ اینجا دیگر میانمار نیست؛ فلسطین نیست که بحث مسلمان و غیرمسلمان در میان باشد. آن کس که دهها مسلمان را به خاک و خون می‌کشد، خود مسلمانی است که در عقاید خودش هم سخت راسخ است و باورمند. به راستی چرا این فتنه در بین مسلمانان افتاده است؟
من بر آن نیستم که نقش مخرب بیگانگان و بعضی کشورهای منطقه در ایجاد فتنه و نفاق میان مسلمانان نادیده انگارم. ولی به راستی آن کس که بمب به خود می‌بندد و در مراسم عزاداری عاشورا در کابل (عاشورای سال قبل در کابل که دهها کشته داشت) یا در کویتۀ پاکستان یا در هر جای دیگر خود را منفجر می‌کند، به راستی قصد شهادت دارد. او به باور خود کوتاه‌ترین راه به بهشت را برگزیده است و آن هم شهید (شهید؟) شدن در جریان کشتن عده‌ای کافر (به پندار خودش) است.
من بر این قضیه می‌خواهم قدری درنگ کنم. حقیقت این است که «کافر دانستن دیگران» امروزه برای بسیاری از مسلمانان، سهل و آسان شده است. طبق عقاید دینی ما، در اصل اتهام کفر بالاترین اتهامی است که می‌شود به یک مسلمان زد و این کار هر کس هر کس نیست. بسیار مجتهد والامقامی باید باشد، که حق داشته باشد دیگری را مرتد یا کافر بشمارد و باز به این اعتبار فتوای قتل او را بدهد. ولی این کار متأسفانه در بسیاری از پاره‌های جهان اسلام، بسیار عادی و سهل شده است. چند سال پیش در افغانستان، یک داستان‌نویس را کافر دانستند. در شبکه‌های ماهواره‌ای تفرقه‌افکنانه‌ای که همه می‌دانیم، کافر دانستن ساده‌ترین اتهامی است که شیعه و سنی به همدیگر می‌زنند، البته شیعه و سنی‌ای که هیچ‌یک از علمای راستین شیعه و سنی آنها را قبول ندارند و تأیید نمی‌کنند. از این طرف، این آقا، بزرگان آن مذهب را کافر می‌داند و از آن طرف، آن آقا، اهالی این مذهب را مشرک می‌شمارد. و بعد هم احتمالاً افتخارشان به این است که مثلاً با ارشادات ما، فلان مسلمان اهل سنت در فلان کشور اروپایی شیعه شد یا برعکس. و بسیار ساده‌لوحان هستند که به همین اعتبار، این شبکه‌ها را حمایت می‌کنند، از آنها دعا و شفا طلب می‌کنند و بدین می‌بالند که حالا مذهب ما یک تریبون قوی در مقابل دیگران دارد، غافل این که این تاوان این تریبون قوی را باید مردم بی‌گناه بپردازند، مردمی که ده‌ها سال است رنج و محرومیت دیده‌اند، محرومیتی که گویا پایان ندارد.
گفتم محرومیتی که پایان ندارد. حقیقت این است که شیعیان هزاره چندین نسل است که سختی می‌کشند و رنج می‌برند. آن‌ها که در کویته از بین می‌روند، غالباً از هزاره‌های افغانستان‌اند. اجداد آنها حدود صد سال پیش در زمان پادشاه جابر وقت عبدالرحمان خان، به جرم شیعه بودن، کشته و اسیر و آواره شدند. گروهی از آنان به ایران پناه آوردند و به تابعیت ایرانی دست یافتند. اینان این بخت را داشتند که در پناه هم‌مذهبان‌شان زندگی کردند. گروهی دیگر به پاکستان کوچیدند و اکنون با عنوان «هزاره‌های پاکستان» معروف هستند. گروه بسیاری هم در داخل کشورند و آماج ستم و تبعیض و تحقیر قومی و حملات تروریستی.
به راستی دردناک است که این رنج، محرومیت و احساس خطر، در چند نسل بر سر انسان‌ها سایه بیفکند و این مردمی که دستشان از همه جا کوتاه است، تاوان خصومت‌های منطقه‌ای میان افراطیون مذهبی را بپردازند.
به نظر من بر علمای راستین اسلام است که امروز نیز آن راهی را که از حدود نیم قرن پیش برای همفکری، تبادل نظر و تقویت وحدت میان مسلمانان در پیش گرفته شده است، ادامه دهند و نگذارند که «کافر دانستن» همانند نقل و نبات در میان جامعۀ اسلامی پخش شود و فتنه‌ای که دشمنان می‌خواهند در بین مسلمانان ایجاد شود، یک توجیه دینی بیابد.
و بر همۀ جامعۀ تشیع و تسنن مؤمن و متدین و معتدل است که طوری رفتار کنند که تاوان آن را مردمی ستم‌کشیده در کابل و هرات و کویته و دیگر جای‌ها نپردازند.
دوستان عزیزی که در هیئت‌های مذهبی، در شعر و نوشته‌هایتان و در جای‌های دیگر به این و آن توهین می‌کنید و حتی از کفر و نفاق این و آن سخن می‌گویید، یک لحظه خود را به جای کسانی بگذارید که تاوان این کافر دانستن‌های دوجانبه را می‌پردازند.

#انتحاری
#شیعه_و_سنی

@mkazemkazemi
😢1
🔹 در کمین دانایی
🔻 محمدکاظم کاظمی

من در این سال‌ها هیچ قومی و مردم هیچ منطقه‌ای را در دانش‌اندوزی به اندازۀ قوم هزاره و مردم مناطق مرکزی جدی و پیگیر ندیدم. از همان سال‌های اول مهاجرت ما به ایران، می‌دیدیم که اغلب مردم از دیگر اقوام افغانستان، از جمله مردم هرات، در کار فعالیت‌های اقتصادی‌اند و مردم مناطق مرکزی با جدیت در تلاش یادگیری، هرچند یادگیری در آن زمان فقط در حوزه‌های علمیه میسر بود برای مهاجران ما.
و پس از تحولات جدید نیز چنین بوده است. شاید این انتخاب ناگزیر و سرنوشت محتوم مردمی بوده است که مناطق زندگی‌شان نه برای کشاورزی مساعد است، نه برای بازرگانی و نه برای سیاست‌ورزی. به راستی در مناطق مرکزی چه می‌توان کرد جز مجهزشدن به دانش؟ تا به این وسیله بشود ستم و محرومیت چندین قرنه را جبران کرد؟
و این دقیقاً چیزی است که می‌تواند مایۀ هراس باشد برای کسانی که چشمِ دیدن بهروزی و موفقیت این قوم و این مردم را ندارند. مانع کشاورزی می‌شود شد. می‌توان زمین مردم را از آنان گرفت، چنان که گرفتند. مانع بازرگانی می‌شود شد، می‌شود آنان را در مناطق کوهستانی مرکز کشور محصور ساخت، چنان که ساختند. مانع دستیابی به قدرت سیاسی می‌توان شد، با انحصارگری در قدرت و ایجاد مکانیسم‌های محدودکننده. ولی مانع دانش‌اندوزی چگونه می‌توان شد؟ تنها راه چاره همین حذف فیزیکی و ایجاد جوّ هراس است. پس بی‌سبب نیست که سال‌هاست مراکز آموزشی و نسل دانشجو و دانش‌آموز این مردم اولین هدف این عملیات‌ها بوده است، از انفجار در تظاهرات جنبش روشنایی بگیرید تا حملۀ اخیر به یک مرکز آموزشی. این همه نشانۀ این است که از آگاهی و دانایی روزافزونی که در این قوم و این مردم در حال وقوع است، می‌هراسند.
این عملیات‌های انتحاری در مراکز آموزشی غرب کابل دردناک، نگران‌کننده و تأسف‌بار است. ولی بر این گواهی می‌دهد که مردم هزاره و مناطق مرکزی راه درستی انتخاب کرده‌اند، که همان تمرکز بر آگاهی و دانایی است. و این مسیر هرچند سخت و پرحادثه و زمان‌بر است، در نهایت موفقیت‌آمیز است. البته این تنها تسلی‌ای است که در این وضعیت می‌توانیم به خود بدهیم، ولی تسلی‌ای است اطمینان‌بخش.

#کوثر_دانش
#انتحاری
#دانایی
@mkazemkazemi
🔹 در کمین دانایی
🔻 محمدکاظم کاظمی

من در این سال‌ها هیچ قومی و مردم هیچ منطقه‌ای را در دانش‌اندوزی به اندازۀ قوم هزاره و مردم مناطق مرکزی جدی و پیگیر ندیدم. از همان سال‌های اول مهاجرت ما به ایران، می‌دیدیم که اغلب مردم از دیگر اقوام افغانستان، از جمله مردم هرات، در کار فعالیت‌های اقتصادی‌اند و مردم مناطق مرکزی با جدیت در تلاش یادگیری، هرچند یادگیری در آن زمان فقط در حوزه‌های علمیه میسر بود برای مهاجران ما.
و پس از تحولات جدید نیز چنین بوده است. شاید این انتخاب ناگزیر و سرنوشت محتوم مردمی بوده است که مناطق زندگی‌شان نه برای کشاورزی مساعد است، نه برای بازرگانی و نه برای سیاست‌ورزی. به راستی در مناطق مرکزی چه می‌توان کرد جز مجهزشدن به دانش؟ تا به این وسیله بشود ستم و محرومیت چندین قرنه را جبران کرد؟
و این دقیقاً چیزی است که می‌تواند مایۀ هراس باشد برای کسانی که چشمِ دیدن بهروزی و موفقیت این قوم و این مردم را ندارند. مانع کشاورزی می‌شود شد. می‌توان زمین مردم را از آنان گرفت، چنان که گرفتند. مانع بازرگانی می‌شود شد، می‌شود آنان را در مناطق کوهستانی مرکز کشور محصور ساخت، چنان که ساختند. مانع دستیابی به قدرت سیاسی می‌توان شد، با انحصارگری در قدرت و ایجاد مکانیسم‌های محدودکننده. ولی مانع دانش‌اندوزی چگونه می‌توان شد؟ تنها راه چاره همین حذف فیزیکی و ایجاد جوّ هراس است. پس بی‌سبب نیست که سال‌هاست مراکز آموزشی و نسل دانشجو و دانش‌آموز این مردم اولین هدف این عملیات‌ها بوده است، از انفجار در تظاهرات جنبش روشنایی بگیرید تا حملۀ اخیر به یک مرکز آموزشی. این همه نشانۀ این است که از آگاهی و دانایی روزافزونی که در این قوم و این مردم در حال وقوع است، می‌هراسند.
این عملیات‌های انتحاری در مراکز آموزشی غرب کابل دردناک، نگران‌کننده و تأسف‌بار است. ولی بر این گواهی می‌دهد که مردم هزاره و مناطق مرکزی راه درستی انتخاب کرده‌اند، که همان تمرکز بر آگاهی و دانایی است. و این مسیر هرچند سخت و پرحادثه و زمان‌بر است، در نهایت موفقیت‌آمیز است. البته این تنها تسلی‌ای است که در این وضعیت می‌توانیم به خود بدهیم، ولی تسلی‌ای است اطمینان‌بخش.

#کوثر_دانش
#انتحاری
#دانایی
@mkazemkazemi
👍43
▪️ باز عملیات انتحاری در غرب کابل، در یک مرکز آموزشی. تکرار یک سناریوی فاجعه‌بار که گویا پایانی ندارد. من یکی دو سال پیش این یادداشت را به مناسبت یکی دیگر از این عملیات‌های انتحاری این گروه شقاوت‌پیشه نوشتم. و با دریغ که باید آن را دوباره بازنشر کنم. کی این مصیبت پایان می‌یابد؟

🔹 در کمین دانایی
من در این سال‌ها هیچ قومی و مردم هیچ منطقه‌ای را در دانش‌اندوزی به اندازۀ قوم هزاره و مردم مناطق مرکزی جدی و پیگیر ندیدم. از همان سال‌های اول مهاجرت ما به ایران، می‌دیدیم که اغلب مردم از دیگر اقوام افغانستان، از جمله مردم هرات، در کار فعالیت‌های اقتصادی‌اند و مردم مناطق مرکزی با جدیت در تلاش یادگیری، هرچند یادگیری در آن زمان فقط در حوزه‌های علمیه میسر بود برای مهاجران ما.
و پس از تحولات جدید نیز چنین بوده است. شاید این انتخاب ناگزیر و سرنوشت محتوم مردمی بوده است که مناطق زندگی‌شان نه برای کشاورزی مساعد است، نه برای بازرگانی و نه برای سیاست‌ورزی. به راستی در مناطق مرکزی چه می‌توان کرد جز مجهزشدن به دانش؟ تا به این وسیله بشود ستم و محرومیت چندین قرنه را جبران کرد؟
و این دقیقاً چیزی است که می‌تواند مایۀ هراس باشد برای کسانی که چشمِ دیدن بهروزی و موفقیت این قوم و این مردم را ندارند. مانع کشاورزی می‌شود شد. می‌توان زمین مردم را از آنان گرفت، چنان که گرفتند. مانع بازرگانی می‌شود شد، می‌شود آنان را در مناطق کوهستانی مرکز کشور محصور ساخت، چنان که ساختند. مانع دستیابی به قدرت سیاسی می‌توان شد، با انحصارگری در قدرت و ایجاد مکانیسم‌های محدودکننده. ولی مانع دانش‌اندوزی چگونه می‌توان شد؟ تنها راه چاره همین حذف فیزیکی و ایجاد جوّ هراس است. پس بی‌سبب نیست که سال‌هاست مراکز آموزشی و نسل دانشجو و دانش‌آموز این مردم اولین هدف این عملیات‌ها بوده است، از انفجار در تظاهرات جنبش روشنایی بگیرید تا حملۀ اخیر به یک مرکز آموزشی. این همه نشانۀ این است که از آگاهی و دانایی روزافزونی که در این قوم و این مردم در حال وقوع است، می‌هراسند.
این عملیات‌های انتحاری در مراکز آموزشی غرب کابل دردناک، نگران‌کننده و تأسف‌بار است. ولی بر این گواهی می‌دهد که مردم هزاره و مناطق مرکزی راه درستی انتخاب کرده‌اند، که همان تمرکز بر آگاهی و دانایی است. و این مسیر هرچند سخت و پرحادثه و زمان‌بر است، در نهایت موفقیت‌آمیز است. البته این تنها تسلی‌ای است که در این وضعیت می‌توانیم به خود بدهیم، ولی تسلی‌ای است اطمینان‌بخش.

#انتحاری
#دانایی
@mkazemkazemi
👍1