کانال محمدکاظم کاظمی
2.86K subscribers
2.03K photos
314 videos
99 files
952 links
کانال‌های مرتبط:
آثار (شعرها و نوشته‌های آموزشی)
@asarkazemi
پادکست شعر پارسی
https://castbox.fm/va/5426223
صفحۀ اینستاگرام:
instagram.com/mkazemkazemi
سایت:
www.mkkazemi.com
Download Telegram
🔸اولین دیدار


ای به امید کسان خفته زخود یاد آرید
تشنه کامان غنیمت ز احد یاد آرید

این مطلع اولین شعری بود که از جناب محمد کاظم کاظمی شنیده بودم. آن هم در قالب یک سرود حماسی که آن سالها از رادیو بسیار پخش می شد .چهارم دبیرستان که در مشهد تحصیل می کردم متوجه شدم که ایشان هم در این شهر سکونت دارند وبا حوزه هنری سازمان تبلیغات همکاری می کنند. مشتاق بودم ایشان را ملاقات کنم با شماره ای که از ۱۱۸ به دست آورده بودم با سازمان تبلیغات تماس گرفتم . تلفنچی با چند ارتباط از این اتاق به آن اتاق بلاخره شماره تلفنی را در اختیارم قرار داد. بلافاصله با آن شماره تماس گرفتم .کسی که از آن طرف خط جواب داد لهجه ای به شیرینی دری داشت! بله خود استاد بودند. مهربان و متواضع . بسیار خوشحال بودم که صدایشان را می شنوم گفتم شعرهای تان را خیلی دوست دارم از جمله شعر:

ای به امید کسان خفته زخود یاد آرید
تشنه کامان غنیمت ز احد یاد آرید ***
عاقبت با ناله سودا می شود آهی که نیست
زیر گام ما به منزل می رسد راهی که نیست

وهمچنین غزل زیبای :
باز دیشب تبری رفت به باغ گل سرخ
چه کسی رفت خدا را به سراغ گل سرخ

که استاد با شنیدن این غزل اخیر در جواب گفتند این شعر از جناب سید ابوطالب مظفری است . به هر روی ۲و۳ شعری را که از شاعران مهاجر افغانستان در خاطر داشتم تاثیرشان را در من گذاشته بودند. شیفته و مجذوب شخصیت و اندیشه استاد کاظمی شده بودم ! در نهایت قرار شد پنجشنبه همان هفته در حوزه هنری ایشان را ملاقات کنم. عصر پنجشنبه بود تقریباً اواخر خرداد یا اوایل تیر ۷۶ از اتوبوس در میدان شهدا پیاده شدم.
مسیر چهار طبقه را در پیش گرفتم. گاهی کسانی در مسیر دستم را می گرفتند و راهنمایی می کردند و گاهی تنها عصا زنان به راهم ادامه می دادم. حوالی حوزه هنری بود که کسی به من نزدیک شد و با لهجه شیرین دری پرسید :
(کجا می‌روی؟)
گفتم : (حوزه هنری)
گفت :( اتفاقاً من هم همانجا می روم) .
پرسیدم :(شما آقای کاظمی هستید)
گفت:( نه سید اسحاق شجاعی هستم )که بعدها فهمیدم او یکی از داستان نویسان مطرح افغانستان بوده! با سید اسحاق به حوزه هنری رسیدیم. او که متوجه شده بود با آقای کاظمی قرار دارم ، در ورودی حوزه هنری مرا روی یک صندلی نشاند و رفت بعد از دقایقی پیشم برگشت و گفت با آقای کاظمی تماس گرفتم ایشان گفتند با شما قرار دارند و تا نیم ساعت دیگر خودشان را به اینجا می رسانند .
سید اسحاق به دنبال کار خودش رفت و من نشستم تا ساعت ۵ که استاد از راه رسید . گرم ، مهربان و صمیمی بود . انگار که سالها همدیگر را می شناختیم! با هم به اتاقی رفتیم که ظاهراً محل کار شان بود .کمی با هم صحبت کردیم. از مدرسه ، از شعر و از افغانستان گاهی ایشان سکوت می کردند. احساس می کردم در حال نوشتن چیزی هستند .بعد با هم به اتاق دیگری که دورتادورش صندلی چیده شده بود رفتیم. در واقع همان اتاقی بود که جلسات شعر در آن برگزار می‌شد. شاعران به نوبت شعر می خواندند و درباره ی شعرها بحث می کردند . استاد هم در آن جلسه غزل کندو را خواندند . فکر می‌کنم همان غزلی بود که یک ساعت قبل داشتند آخرین ویرایش ها را روی آن انجام می دادند .شاعران روی یک یا دو بیت آن حساس شده بودند و با ایشان مزاح می کردند . بعد از آن نوبت به من رسید که استاد مرا به حاضران معرفی کردند ومن غزل تازه ای را که سروده بودم با مطلع:
با تو دل هلهله ای دیگر داشت
عشق هم حوصله ای دیگر داشت
را خواندم و در پایان از دوستان خواستم تا نقد بفرمایند که استاد کاظمی رو به من کردند و گفتند: (ما رسم داریم کسی که برای اولین بار به این جلسات بیاید مهمان محسوب می‌شود و از جلسه دوم به بعد به طور جدی شعرش را نقد می‌کنیم)
در واقع این اولین دیدار با این شخصیت فرهیخته بود که پنجره ای نو و روشن به سمت زندگی شعریم گشود . سالهاست که از این استاد نازنین بهره می برم و بسیار مدیون مهربانی ها و بزرگواری ‌های این شاعر جوانمرد هستم.
#استاد‌کاظمی
#استاد‌محمدکاظم‌کاظمی
#موسی‌عصمتی
@bicheshmdasht2