🛜 فیلتر شکن
برادرم یک شترمرغ روی گوشی من گذاشته بود. هر روز این شترمرغ کیلومترها میدوید تا درها و پنجرهها و کوچهها و خیابانهایی را که سیاست و حاکمیت روی من بسته بود، باز کند.
شترمرغ میدوید و پول دویدنش را از من میگرفت. من ناگزیر بودم پول دویدنهای او را به مافیای شترمرغ فروش بپردازم. شترمرغها روی گوشیهای ما میپلکیدند و شکارچیان غیر مجاز به هر کس که میگفت: آخر این شترمرغها چه نفعی برای این مملکت دارد؟ شلیک میکردند!
وقتی جنگ شد، اولین ترکش به شترمرغ گوشی من خورد، زخمی شد و بعد از آن هم دیگر ندوید.
ما پشت درهای دنیا گیر کرده بودیم، جنگ بهانه خوبی بود، ناگهان همۀ ما را کردند در یک بطری و انداختندمان ته اقیانوس بیخبری.
اسد پسر خدیجه جیر محلهای گفت: «تو آهار فقط باید بری پیش حسین کله قورمه، بگی من رو احسون سگ سیاه فرستاده، شترمرغ من دیگه کار نمیکنه. باید اژدها برات بریزه اما قبلش بگو نوه کی هستی! آشنا نباشی اژدها بهت نمیفروشه!»
حسین کله قورمه زل زد توی چشمهایم، میخواست دی ان ای آبا و اجدادیام را بخواند، اگر «نظرونی» اصیل نبودم، فیلترشکن نمیفروخت!
وقتی شجره نیاکانم با همه پرندگان آوازخوان روی شاخسارش را شناسایی کرد، پانصد هزار تومان ستاند و یک اژدهای رنجور را روانه کرد از گوشیاش به گوشیام.
من ایمیلکی فرستادم و بعد از آن اژدها جان به جان آفرین تسلیم کرد و پانصد هزار تومان دودی شد که از دهانش به هوا رفت…
و چنین شد که من شدم گدای کوچهگرد اژدها و شترمرغ و خرس و خرگوش و مار و عقرب …
به هر کس که می رسیدم میگفتم: «چه خبر؟ دنیا که میگویند از کدام سمته؟ فیلترشکن داری به من بدهی، رایگان؟!»
من با همین شترمرغ و اژدهای روی گوشیام فهمیدم یک ملت بزرگ را با چه چیزهایی میشود کوچک کرد.
راستی همین الان که دارم این را برایت مینویسم، حسین کله قورمه دارد به من چشم غره میرود که برو… اینقدر از گوشی من به گوشیات هات اسپات نکن…
فعلا خداحافظ…
تا خدا کجا باز فیلترشکنی روزی ما کند!
…
✍️#عرفان_نظرآهاری
#وطن_نویسی
#جنگ_نویسی
#فیلتر_و_فیلترشکن
#اینترنت
برادرم یک شترمرغ روی گوشی من گذاشته بود. هر روز این شترمرغ کیلومترها میدوید تا درها و پنجرهها و کوچهها و خیابانهایی را که سیاست و حاکمیت روی من بسته بود، باز کند.
شترمرغ میدوید و پول دویدنش را از من میگرفت. من ناگزیر بودم پول دویدنهای او را به مافیای شترمرغ فروش بپردازم. شترمرغها روی گوشیهای ما میپلکیدند و شکارچیان غیر مجاز به هر کس که میگفت: آخر این شترمرغها چه نفعی برای این مملکت دارد؟ شلیک میکردند!
وقتی جنگ شد، اولین ترکش به شترمرغ گوشی من خورد، زخمی شد و بعد از آن هم دیگر ندوید.
ما پشت درهای دنیا گیر کرده بودیم، جنگ بهانه خوبی بود، ناگهان همۀ ما را کردند در یک بطری و انداختندمان ته اقیانوس بیخبری.
اسد پسر خدیجه جیر محلهای گفت: «تو آهار فقط باید بری پیش حسین کله قورمه، بگی من رو احسون سگ سیاه فرستاده، شترمرغ من دیگه کار نمیکنه. باید اژدها برات بریزه اما قبلش بگو نوه کی هستی! آشنا نباشی اژدها بهت نمیفروشه!»
حسین کله قورمه زل زد توی چشمهایم، میخواست دی ان ای آبا و اجدادیام را بخواند، اگر «نظرونی» اصیل نبودم، فیلترشکن نمیفروخت!
وقتی شجره نیاکانم با همه پرندگان آوازخوان روی شاخسارش را شناسایی کرد، پانصد هزار تومان ستاند و یک اژدهای رنجور را روانه کرد از گوشیاش به گوشیام.
من ایمیلکی فرستادم و بعد از آن اژدها جان به جان آفرین تسلیم کرد و پانصد هزار تومان دودی شد که از دهانش به هوا رفت…
و چنین شد که من شدم گدای کوچهگرد اژدها و شترمرغ و خرس و خرگوش و مار و عقرب …
به هر کس که می رسیدم میگفتم: «چه خبر؟ دنیا که میگویند از کدام سمته؟ فیلترشکن داری به من بدهی، رایگان؟!»
من با همین شترمرغ و اژدهای روی گوشیام فهمیدم یک ملت بزرگ را با چه چیزهایی میشود کوچک کرد.
راستی همین الان که دارم این را برایت مینویسم، حسین کله قورمه دارد به من چشم غره میرود که برو… اینقدر از گوشی من به گوشیات هات اسپات نکن…
فعلا خداحافظ…
تا خدا کجا باز فیلترشکنی روزی ما کند!
…
✍️#عرفان_نظرآهاری
#وطن_نویسی
#جنگ_نویسی
#فیلتر_و_فیلترشکن
#اینترنت
❤17😢14👍1