اخبار معلم
جواب اردشیر رستمی به عبدالکریمی
#میدان_میوه و #تره_بار چگونه جایی است؟
✍محمدباقر تاج الدین
این که شهروندان در میدان های میوه و تره بار میوه و تره بار به دست می گیرند برای فلسفه خوانده ای امری عجیب جلوه کرده است! مانند این که کسی بگوید چرا مردم در خیابان ها راه می روند، چرا بر روی تختخواب می خوابند، چرا بر سر سفره غذا می خورند و ده ها مورد مشابه دیگر!واقعا مشخص نیست که از نظر این فلسفه خوانده مردم در میدان میوه و تره بار چه کار دیگری باید انجام بدهند که برای ایشان عجیب جلوه نکند! از قضا شلوغی میدان های میوه و تره بار نشانۀ مهم دیگری است از بدتر شدن وضعیت معیشتی شهروندان از آن نظر که بسیاری از مغازه های میوه فروشی به دلیل گران بودن میوه و تره بار دچار رکود و خلوتی شده اند و شهروندان به سوی میادین میوه و تره بار هجوم برده اند چون کالاهای مورد نظر را مقداری ارزان تر عرضه می کنند! بماند که کیفیت میوه و تره بار میادین مورد اشاره هم بسیار پایین است! اما فلسفه خوانده ای این موضوع مهم را نتوانسته درست درک کند برای این که ایشان در کار جامعه شناسان و اقتصاد دانان و کارشناسان امور اجتماعی و اقتصادی دخالت نابجا می کنند و از تحلیل چنین اوضاعی در مانده اند! شلوغی بیش از حد مترو و اتوبوس دست کم یکی از دلایل آن گرانی بیش از حد کرایه های تاکسی و خودروهای مسافرکش و اسنپ است و بسیاری از شهروندان واقعا توان پرداخت هزینه های رفت و آمد را ندارند.
وانگهی این که در سال های پیشین شهروندان صندوق عقب خودروی خود را پر از میوه و تره بار می کردند و اکنون چون که دیگر وضع درآمدی شان بسیار افت کرده است لذا با چهاردست(به اصطلاح فلسفه خواندۀ مورد اشاره) میوه ها را با خود حمل می کنند. ایشان شلوغی میادین میوه و تره بار را دیده اند اما خلوتی و رکود مغازه های میوه فروشی را ندیده اند! همین هفته های گذشته دست کم 3 مغازۀ میوه فروشی در محلۀ ما در تهران تعطیل کرده اند و گفته اند مشتریان ما بسیار کم شده اند و چون مستأجر هستیم امکان ادامۀ فعالیت نداریم! از سوی دیگر فراوان می بینیم کسانی را که پیش تر در مغازه های محلۀ خودشان اقدام به خرید میوه و تره بار می کردند و اکنون به میادین میوه و تره بار مراجعه می کنند چون وضع مالی و درآمدی شان به شدت وخیم شده است! اما فلسفه خواندۀ محترم از دیدن این موارد و موارد مشابه دیگر عاجز است! مثال دیگر بزنم. خانواده های زیادی گزارش داده اند که امسال به دلیل گرانی بیش از حد برنج امکان خرید برنج ندارند حتی از طبقۀ متوسط جامعه و نه لزوماً از طبقۀ پایین! تعداد قابل توجهی از معلمان، استادان، برخی پزشکان و کارمندان و کارگران گفته اند که امسال خرید برنج برای شان مقدور نیست! این ها را جناب فلسفه خوانده چگونه تحلیل می فرمایند؟ در فصل تابستان گیریم که 10 میلیون نفر به مناطق شمالی کشور سفر کرده باشند که می شود کمی بیش از 10 درصد از جمعیتِ جامعه! آن 90 درصدی که مسافرت شمال نرفته اند را چه کار کنیم؟ در موردشان چه بگوییم؟ 10 درصد را می شود به کل جامعه تعمیم داد؟ این می شود تعمیم پذیری های شتاب زده ای که آقای فلسفه خوانده فراوان در صحبت های خودشان دچار چنین مغلطه ای می شوند!
#دوست_داران_دانایی
✍محمدباقر تاج الدین
این که شهروندان در میدان های میوه و تره بار میوه و تره بار به دست می گیرند برای فلسفه خوانده ای امری عجیب جلوه کرده است! مانند این که کسی بگوید چرا مردم در خیابان ها راه می روند، چرا بر روی تختخواب می خوابند، چرا بر سر سفره غذا می خورند و ده ها مورد مشابه دیگر!واقعا مشخص نیست که از نظر این فلسفه خوانده مردم در میدان میوه و تره بار چه کار دیگری باید انجام بدهند که برای ایشان عجیب جلوه نکند! از قضا شلوغی میدان های میوه و تره بار نشانۀ مهم دیگری است از بدتر شدن وضعیت معیشتی شهروندان از آن نظر که بسیاری از مغازه های میوه فروشی به دلیل گران بودن میوه و تره بار دچار رکود و خلوتی شده اند و شهروندان به سوی میادین میوه و تره بار هجوم برده اند چون کالاهای مورد نظر را مقداری ارزان تر عرضه می کنند! بماند که کیفیت میوه و تره بار میادین مورد اشاره هم بسیار پایین است! اما فلسفه خوانده ای این موضوع مهم را نتوانسته درست درک کند برای این که ایشان در کار جامعه شناسان و اقتصاد دانان و کارشناسان امور اجتماعی و اقتصادی دخالت نابجا می کنند و از تحلیل چنین اوضاعی در مانده اند! شلوغی بیش از حد مترو و اتوبوس دست کم یکی از دلایل آن گرانی بیش از حد کرایه های تاکسی و خودروهای مسافرکش و اسنپ است و بسیاری از شهروندان واقعا توان پرداخت هزینه های رفت و آمد را ندارند.
وانگهی این که در سال های پیشین شهروندان صندوق عقب خودروی خود را پر از میوه و تره بار می کردند و اکنون چون که دیگر وضع درآمدی شان بسیار افت کرده است لذا با چهاردست(به اصطلاح فلسفه خواندۀ مورد اشاره) میوه ها را با خود حمل می کنند. ایشان شلوغی میادین میوه و تره بار را دیده اند اما خلوتی و رکود مغازه های میوه فروشی را ندیده اند! همین هفته های گذشته دست کم 3 مغازۀ میوه فروشی در محلۀ ما در تهران تعطیل کرده اند و گفته اند مشتریان ما بسیار کم شده اند و چون مستأجر هستیم امکان ادامۀ فعالیت نداریم! از سوی دیگر فراوان می بینیم کسانی را که پیش تر در مغازه های محلۀ خودشان اقدام به خرید میوه و تره بار می کردند و اکنون به میادین میوه و تره بار مراجعه می کنند چون وضع مالی و درآمدی شان به شدت وخیم شده است! اما فلسفه خواندۀ محترم از دیدن این موارد و موارد مشابه دیگر عاجز است! مثال دیگر بزنم. خانواده های زیادی گزارش داده اند که امسال به دلیل گرانی بیش از حد برنج امکان خرید برنج ندارند حتی از طبقۀ متوسط جامعه و نه لزوماً از طبقۀ پایین! تعداد قابل توجهی از معلمان، استادان، برخی پزشکان و کارمندان و کارگران گفته اند که امسال خرید برنج برای شان مقدور نیست! این ها را جناب فلسفه خوانده چگونه تحلیل می فرمایند؟ در فصل تابستان گیریم که 10 میلیون نفر به مناطق شمالی کشور سفر کرده باشند که می شود کمی بیش از 10 درصد از جمعیتِ جامعه! آن 90 درصدی که مسافرت شمال نرفته اند را چه کار کنیم؟ در موردشان چه بگوییم؟ 10 درصد را می شود به کل جامعه تعمیم داد؟ این می شود تعمیم پذیری های شتاب زده ای که آقای فلسفه خوانده فراوان در صحبت های خودشان دچار چنین مغلطه ای می شوند!
#دوست_داران_دانایی
👏35❤3
#طنزسیاهنمایی.
ما به اندازۀ کافی هیزم داریم......
گفت: آقای عزّتی رستگار،همکار عزیز فرهنگی ما مینویسد:
«تاج گفته به قلعهنویی ۷۰ میلیارد تومان پاداش جام جهانی دادهایم!
آنوقت یک معلّم با مدرک دکترا، با ۳۰ سال سابقۀ خدمت و کلّی دستاورد، بازنشسته میشود و کلِّ مرخّصی و پاداش پایان خدمتش میشود ۶۵۰ میلیون تومان!
قلعهنویی با سه بازی و سه مساوی، ۷۰ میلیارد پاداش میگیرد؛
معلّم با ۳۰ سال آموزش و تربیت چند نسل، ۶۵۰ میلیون تومان!
ظاهراً در این مملکت هرچه «قلعه» بزرگتر باشد، پاداش هم بزرگتر است؛
و هرچه آدم برای ساختن آیندۀ بچّههای مردم زحمت بیشتری بکشد، سهمش از سفره کمتر میشود!
معلّمی که ۳۰ سال پای تخته ایستاده، امتحان گرفته، برگه تصحیح کرده، دانشآموز تربیت کرده و با حقوقی نهچندان چشمگیر زندگی را چرخانده، در پایان خدمتش باید حساب کند با پاداشش چند کیلو گوشت بخرد یا چند قبض پرداخت کند!»
گفتم: ما داریم چوب توسعهنیافتگی خود را میخوریم! یاد دارم در اوایل انقلاب مردم نزد یکی از شخصیّتهای انقلاب از گرانیها گلایه کرده بودند. ایشان در پاسخ گفته بود:
ما نه به خاطر شکم ،بلکه به خاطر دین و فرهنگ انقلاب کردهایم!(نقل به مضمون)
گفت: حالا آن شخصیّت بیاید و ببیند پس از گذشت بیش از چهار دهه از انقلاب چه بر سر فرهنگ آوردهایم!
گویند یکی از نقّاشان بزرگ -که پس از مرگش معروف شد-،زمانی در تنگنای معیشت یکی از تابلوهای ارزشمند و تاریخی خود را به شاگردش میدهد و میگوید آن را نزد نانوایی ببرد و با هر قیمتی شد آن را بفروشد و با پول آن چند نان و موادِّ غذایی تهیّه کند.شاگرد پس از ساعاتی با تابلو برمیگردد و میگوید:
نانوا گفت ما به اندازۀ کافی هیزم داریم و این تابلو به درد تنور ما نمیخورد!!
گفتم: تو معمولاً در پایان هر #سیاهنمایی با طنزی یک لبخند زورکی(!!) بر لبهای ما مینشاندی! امروز با این خبر تلخ جگر ما به آتش کشیدی! و باز هم بیشتر #سیاهنمایی کردی!
#شفیعی_مطهر
برگرفته از کانال #دوست_داران_دانایی
ما به اندازۀ کافی هیزم داریم......
گفت: آقای عزّتی رستگار،همکار عزیز فرهنگی ما مینویسد:
«تاج گفته به قلعهنویی ۷۰ میلیارد تومان پاداش جام جهانی دادهایم!
آنوقت یک معلّم با مدرک دکترا، با ۳۰ سال سابقۀ خدمت و کلّی دستاورد، بازنشسته میشود و کلِّ مرخّصی و پاداش پایان خدمتش میشود ۶۵۰ میلیون تومان!
قلعهنویی با سه بازی و سه مساوی، ۷۰ میلیارد پاداش میگیرد؛
معلّم با ۳۰ سال آموزش و تربیت چند نسل، ۶۵۰ میلیون تومان!
ظاهراً در این مملکت هرچه «قلعه» بزرگتر باشد، پاداش هم بزرگتر است؛
و هرچه آدم برای ساختن آیندۀ بچّههای مردم زحمت بیشتری بکشد، سهمش از سفره کمتر میشود!
معلّمی که ۳۰ سال پای تخته ایستاده، امتحان گرفته، برگه تصحیح کرده، دانشآموز تربیت کرده و با حقوقی نهچندان چشمگیر زندگی را چرخانده، در پایان خدمتش باید حساب کند با پاداشش چند کیلو گوشت بخرد یا چند قبض پرداخت کند!»
گفتم: ما داریم چوب توسعهنیافتگی خود را میخوریم! یاد دارم در اوایل انقلاب مردم نزد یکی از شخصیّتهای انقلاب از گرانیها گلایه کرده بودند. ایشان در پاسخ گفته بود:
ما نه به خاطر شکم ،بلکه به خاطر دین و فرهنگ انقلاب کردهایم!(نقل به مضمون)
گفت: حالا آن شخصیّت بیاید و ببیند پس از گذشت بیش از چهار دهه از انقلاب چه بر سر فرهنگ آوردهایم!
گویند یکی از نقّاشان بزرگ -که پس از مرگش معروف شد-،زمانی در تنگنای معیشت یکی از تابلوهای ارزشمند و تاریخی خود را به شاگردش میدهد و میگوید آن را نزد نانوایی ببرد و با هر قیمتی شد آن را بفروشد و با پول آن چند نان و موادِّ غذایی تهیّه کند.شاگرد پس از ساعاتی با تابلو برمیگردد و میگوید:
نانوا گفت ما به اندازۀ کافی هیزم داریم و این تابلو به درد تنور ما نمیخورد!!
گفتم: تو معمولاً در پایان هر #سیاهنمایی با طنزی یک لبخند زورکی(!!) بر لبهای ما مینشاندی! امروز با این خبر تلخ جگر ما به آتش کشیدی! و باز هم بیشتر #سیاهنمایی کردی!
#شفیعی_مطهر
برگرفته از کانال #دوست_داران_دانایی
👌53❤11
شاگرد سالهای آخر دبیرستان بود.
از خیابان شاه (جمهوری) رد میشد که چشمش به چند جهانگرد افتاد. پیدا بود بدجوری سرگردان شدهاند.
جلوتر که رفت ، صدای غرولندشان واضحتر شد.
فرانسوی بودند. نه خودشان فارسی بلد بودند و نه مردم آن دور و بر فرانسه میدانستند.
عباس، زبان فرانسه را سالها قبل از پدر یاد گرفته بود، سر صحبت را با جهانگردها باز کرد. دنبال نقشه راهنمایی از تهران بودند.
عباس گفت چنین نقشهای وجود ندارد. جهانگردها که میدیدند کشور بزرگی مثل ایران یک نقشه راهنما از پایتختش ندارد تعجب کرده بودند
تا چند روز طعم تلخ طعنههای فرانسویها از ذهنش بیرون نرفت.
عاقبت تصمیم گرفت یک نقشه از شهر تهیه کند.
تمام داراییاش که 27 ریال بیشتر نبود،همه را کاغذ و جوهر خرید و دست به کار شد .
همه اینها را سرمایه کارش کرد و اولین نقشه توریستی شهر تهران را به زبان فرانسه کشید.
"سحاب" برای تهیه نقشه دقیق دور دستترین نقاط ایران، به بیشتر از سی هزار شهر و روستای کشور سفر کرد.
با همت بالای او موسسهای که سنگ بنایش را در زیرزمین خانهاش گذاشته بود، به مرور تبدیل به تشکیلات بزرگی شد که با مراکز مهم جغرافیایی دنیا رقابت میکرد.
اولین کره جغرافیایی ایرانی در همین موسسه ساخته شد.
برای تامین هزینههای آن، خانهای که محل زندگی و کار "سحاب" بود به ناچار در گرو بانک گذاشته شد.
مطبوعات آن زمان تیتر زده بودند:
"خانهای گرو رفت و اولین کره جغرافیایی تهیه شد!"
او " #عباس_سحاب" جغرافی دانِ شهیر و پدر علم نقشه كشی ایران بود
راهت پر رهرو باد ...
از کتاب #در_کوی_نیک_نامان
#دوست_داران_دانایی
✨✨کانال #اخبار_معلم
✒️@moalempress1
از خیابان شاه (جمهوری) رد میشد که چشمش به چند جهانگرد افتاد. پیدا بود بدجوری سرگردان شدهاند.
جلوتر که رفت ، صدای غرولندشان واضحتر شد.
فرانسوی بودند. نه خودشان فارسی بلد بودند و نه مردم آن دور و بر فرانسه میدانستند.
عباس، زبان فرانسه را سالها قبل از پدر یاد گرفته بود، سر صحبت را با جهانگردها باز کرد. دنبال نقشه راهنمایی از تهران بودند.
عباس گفت چنین نقشهای وجود ندارد. جهانگردها که میدیدند کشور بزرگی مثل ایران یک نقشه راهنما از پایتختش ندارد تعجب کرده بودند
تا چند روز طعم تلخ طعنههای فرانسویها از ذهنش بیرون نرفت.
عاقبت تصمیم گرفت یک نقشه از شهر تهیه کند.
تمام داراییاش که 27 ریال بیشتر نبود،همه را کاغذ و جوهر خرید و دست به کار شد .
همه اینها را سرمایه کارش کرد و اولین نقشه توریستی شهر تهران را به زبان فرانسه کشید.
"سحاب" برای تهیه نقشه دقیق دور دستترین نقاط ایران، به بیشتر از سی هزار شهر و روستای کشور سفر کرد.
با همت بالای او موسسهای که سنگ بنایش را در زیرزمین خانهاش گذاشته بود، به مرور تبدیل به تشکیلات بزرگی شد که با مراکز مهم جغرافیایی دنیا رقابت میکرد.
اولین کره جغرافیایی ایرانی در همین موسسه ساخته شد.
برای تامین هزینههای آن، خانهای که محل زندگی و کار "سحاب" بود به ناچار در گرو بانک گذاشته شد.
مطبوعات آن زمان تیتر زده بودند:
"خانهای گرو رفت و اولین کره جغرافیایی تهیه شد!"
او " #عباس_سحاب" جغرافی دانِ شهیر و پدر علم نقشه كشی ایران بود
راهت پر رهرو باد ...
از کتاب #در_کوی_نیک_نامان
#دوست_داران_دانایی
✨✨کانال #اخبار_معلم
✒️@moalempress1
❤74👏15👍1🙏1