▪️پیشگو
▪️ستگادین ۸ آذر ۱۴۰۰
اغلب اوقات، مخالفت با یک چیز(Resistance)، خودش را در لباس پیشبینیِ آینده نشان میدهد.
صدایی که در سر داریم، همان صدایی است که همهچیز را میداند. او میداند که شما طرد خواهید شد. میداند که دربارهی کاری که میکنید، سوءتفاهم پیش خواهد آمد و میداند که کارتان به شرمندگی خواهد کشید.
نه تنها صدایی که در سر داریم بلکه اطرافیانمان هم میتوانند همین کارها را انجام دهند. البته به شرطی که تصمیم بگیریم به حرف اطرافیانمان گوش دهیم. آنها کلاه یک حامیِ سرسخت را بر سر میگذارند و سعی میکنند با پیشبینیِ بربادرفتنِ چیزی که در آینده به آن امید بستهاید از شما محافظت کنند.
ما به راحتی وسوسه میشویم تا پیشگویی آنها را معتبر بدانیم. چرا که آنها چیزهای زیادی میدانند. آنها همانند صدایی که در سر ماست، همه چیز را دربارهی شکستها و ناامیدیهای گذشته میدانند. آنها همهچیز را دربارهی سختکوشی و در عین حال سرنگونشدن دیگران میدانند. البته که باید از آینده هم خبر داشته باشند.
درسی از کوان(koan: معماهای متناقض در مکتب ذن که شیوهای برای مراقبهاند) در اینجا وجود دارد که واقعاً ارزشمند است. صداهایی که ادعا میکنند از آینده خبر دارند (چه این صداها مربوط به روانشناسان باشد یا اخترشناسان یا خانواده یا صدایی که در سرمان است)، اگر به اندازهی کافی مبهم باشند، بسیار موثرند ولی وقتی وارد جزئیات شوند، پر از عیب و نقصاند. چون وقتی پیشگوییها مبهماند، ما آنها را با داستانهای خودمان تکمیل میکنیم و پس از رخدادن اتفاقات، الگوهای واقعیتِ مخصوصِ خودمان را خلق میکنیم.
یک سوال ساده از پیشگو این است: من یک مشت لوبیا در دستم دارم. آنها چندتا هستند؟
هر چه بیشتر بدنبال یک فرد پیشگو بگردیم، او را کمتر خواهیم یافت. به نظر میرسد چیزی که ما لازم داریم، حامیانی است که به ما اعتماد دارند و پشتمان را خالی نمیکنند.
.
▪️ستگادین ۸ آذر ۱۴۰۰
اغلب اوقات، مخالفت با یک چیز(Resistance)، خودش را در لباس پیشبینیِ آینده نشان میدهد.
صدایی که در سر داریم، همان صدایی است که همهچیز را میداند. او میداند که شما طرد خواهید شد. میداند که دربارهی کاری که میکنید، سوءتفاهم پیش خواهد آمد و میداند که کارتان به شرمندگی خواهد کشید.
نه تنها صدایی که در سر داریم بلکه اطرافیانمان هم میتوانند همین کارها را انجام دهند. البته به شرطی که تصمیم بگیریم به حرف اطرافیانمان گوش دهیم. آنها کلاه یک حامیِ سرسخت را بر سر میگذارند و سعی میکنند با پیشبینیِ بربادرفتنِ چیزی که در آینده به آن امید بستهاید از شما محافظت کنند.
ما به راحتی وسوسه میشویم تا پیشگویی آنها را معتبر بدانیم. چرا که آنها چیزهای زیادی میدانند. آنها همانند صدایی که در سر ماست، همه چیز را دربارهی شکستها و ناامیدیهای گذشته میدانند. آنها همهچیز را دربارهی سختکوشی و در عین حال سرنگونشدن دیگران میدانند. البته که باید از آینده هم خبر داشته باشند.
درسی از کوان(koan: معماهای متناقض در مکتب ذن که شیوهای برای مراقبهاند) در اینجا وجود دارد که واقعاً ارزشمند است. صداهایی که ادعا میکنند از آینده خبر دارند (چه این صداها مربوط به روانشناسان باشد یا اخترشناسان یا خانواده یا صدایی که در سرمان است)، اگر به اندازهی کافی مبهم باشند، بسیار موثرند ولی وقتی وارد جزئیات شوند، پر از عیب و نقصاند. چون وقتی پیشگوییها مبهماند، ما آنها را با داستانهای خودمان تکمیل میکنیم و پس از رخدادن اتفاقات، الگوهای واقعیتِ مخصوصِ خودمان را خلق میکنیم.
یک سوال ساده از پیشگو این است: من یک مشت لوبیا در دستم دارم. آنها چندتا هستند؟
هر چه بیشتر بدنبال یک فرد پیشگو بگردیم، او را کمتر خواهیم یافت. به نظر میرسد چیزی که ما لازم داریم، حامیانی است که به ما اعتماد دارند و پشتمان را خالی نمیکنند.
.
Seth's Blog
The oracle
Resistance often shows up insisting that it can predict the future. The voice in our head, the one that knows everything, also knows that you will be rejected, that the work will be misunderstood, …
▪️هککردنِ شیوهی نجات غریق
▪️ستگادین ۹ آذر ۱۴۰۰
من کیام که برای معرفی خودم به کسی دیگر در یک مهمانی، پا پیش بگذارم؟
تو کی باشی که پروژهی جدیدی را شروع کنی؟
آنها که باشند که در صحنهی اصلی، حرفی بزنند؟
دستتان را بلند نکنید، ممکن است فرد دیگری سوال بهتری داشته باشد. کارتان را جلو نبرید، کار آماده نیست...
بهانهها، مقایسهها و دلایل برای عقبنشینی، تمام نمیشوند.
مگر اینکه...
مگر اینکه وظیفهی یک غریق نجات را بر عهده داشته باشید و کسی در حال غرقشدن باشد. در این وضعیت، حتی اگر بهترین غریق نجات جهان هم نباشید و حتی اگر دمای آب کاملاً مناسب نباشد و حتی اگر دقیقاً یادتان نباشد که آخرین نسخهی بروزرسانیشده برای روش نجات غریق چه بود، باز هم به آب میپرید.
چون این کار برای خودتان نیست، برای دیگران است.
سخاوتمندی، قفل دروازههای درونمان را میگشاید.
.
▪️ستگادین ۹ آذر ۱۴۰۰
من کیام که برای معرفی خودم به کسی دیگر در یک مهمانی، پا پیش بگذارم؟
تو کی باشی که پروژهی جدیدی را شروع کنی؟
آنها که باشند که در صحنهی اصلی، حرفی بزنند؟
دستتان را بلند نکنید، ممکن است فرد دیگری سوال بهتری داشته باشد. کارتان را جلو نبرید، کار آماده نیست...
بهانهها، مقایسهها و دلایل برای عقبنشینی، تمام نمیشوند.
مگر اینکه...
مگر اینکه وظیفهی یک غریق نجات را بر عهده داشته باشید و کسی در حال غرقشدن باشد. در این وضعیت، حتی اگر بهترین غریق نجات جهان هم نباشید و حتی اگر دمای آب کاملاً مناسب نباشد و حتی اگر دقیقاً یادتان نباشد که آخرین نسخهی بروزرسانیشده برای روش نجات غریق چه بود، باز هم به آب میپرید.
چون این کار برای خودتان نیست، برای دیگران است.
سخاوتمندی، قفل دروازههای درونمان را میگشاید.
.
Seth's Blog
The lifeguard hack
Who am I to walk up to someone at a party and introduce myself? Who are you to start a new project? Who are they to give a talk on the main stage? Don’t raise your hand–someone else mig…
▪️مرکز خدمات مشتریان، رایگان است
▪️ستگادین ۱۱ آذر ۱۴۰۰
اکثر سازمانهای بزرگ با این جمله موافق نیستند.
آنها برای پاسخگویی به تلفن مشتریان، نیروی کار ارزان استخدام میکنند؛ صداهای از پیشضبطشدهای نصب میکنند تا کسانی را که ساعتها پشت تلفن منتظر ماندهاند آرام کنند؛ هزینهی مرکز تماس را برآورد میکنند و برای جبران این هزینهها، ابهاماتی در گارانتی باقی میگذارند.
وقتی شما مرکز خدمات مشتریان را به چشم یک مرکز هزینهبر میبینید، همهی کارهای فوق، معنیدار میشوند و بنظر میرسد هر پولی که صرف کاهش هزینهها شود، به افزایش سود میانجامد.
ولی در واقع خدمات مشتریان، به چهار دلیل، یک مرکز سودآور است:
۱- چون وقتی مشتری به شما زنگ میزند یا خودش را در پنجرههای تنظیمات نشان میدهد، به طور کامل ثبتنام کرده است. مشتریان در این لحظه، برخلاف تمام لحظاتی که با آنها گذراندهاید، کاملاً به شما توجه میکنند، آنها واقعاً میخواهند چیزی به دست آورند و بسیار آمادهاند. در این لحظه، هر کاری انجام دهید، برخلاف هر تعامل بازاریابی دیگری که دارید، در کارنامهی شما ثبت خواهد شد.
۲- چون رقبای شما به طرز احمقانهای تصمیم گرفتهاند که این تعامل را به عنوان یک هزینه در نظر بگیرند، شما برای اینکه بتوانید مشتریانتان را به طور چشمگیری تحویل بگیرید و خدمات بیشتری ارائه دهید، شانس بسیار خوبی دارید. شما نمیتوانید خودرویی بسازید که ۱۰ برابر بهتر از بقیهی رقبا باشد. ولی میتوانید به راحتی، خدمات مشتریان را برای مشتریهای خودتان، ۱۰ برابر بهتر از دیگر سازندگان خودرو ارائه دهید.
۳- مردم در اقتصاد صنعتیِ ما، عاشق داستانسرایی دربارهی خدمات هستند. بنابراین داستانها بر اساس نحوهی عملکردتان پخش میشوند.
۴- بارها و بارها نشان داده شده است که با ارزشترین مشتریان، وفادارترین آنها هستند. در عین حال که تیم تبلیغاتی شما برای جلب مشتریان جدید سر و صدا راه انداخته است، چه بهتر که مشتریان فعلیتان را نیز به مشتریان و سفیران تکرارشونده تبدیل کنید.
بنابراین، پولی که صرف خدمات مشتریان میکنید، نه تنها رایگان محسوب نمیشود، بلکه در واقع، چند برابر آن پول به شما برمیگردد.
.
▪️ستگادین ۱۱ آذر ۱۴۰۰
اکثر سازمانهای بزرگ با این جمله موافق نیستند.
آنها برای پاسخگویی به تلفن مشتریان، نیروی کار ارزان استخدام میکنند؛ صداهای از پیشضبطشدهای نصب میکنند تا کسانی را که ساعتها پشت تلفن منتظر ماندهاند آرام کنند؛ هزینهی مرکز تماس را برآورد میکنند و برای جبران این هزینهها، ابهاماتی در گارانتی باقی میگذارند.
وقتی شما مرکز خدمات مشتریان را به چشم یک مرکز هزینهبر میبینید، همهی کارهای فوق، معنیدار میشوند و بنظر میرسد هر پولی که صرف کاهش هزینهها شود، به افزایش سود میانجامد.
ولی در واقع خدمات مشتریان، به چهار دلیل، یک مرکز سودآور است:
۱- چون وقتی مشتری به شما زنگ میزند یا خودش را در پنجرههای تنظیمات نشان میدهد، به طور کامل ثبتنام کرده است. مشتریان در این لحظه، برخلاف تمام لحظاتی که با آنها گذراندهاید، کاملاً به شما توجه میکنند، آنها واقعاً میخواهند چیزی به دست آورند و بسیار آمادهاند. در این لحظه، هر کاری انجام دهید، برخلاف هر تعامل بازاریابی دیگری که دارید، در کارنامهی شما ثبت خواهد شد.
۲- چون رقبای شما به طرز احمقانهای تصمیم گرفتهاند که این تعامل را به عنوان یک هزینه در نظر بگیرند، شما برای اینکه بتوانید مشتریانتان را به طور چشمگیری تحویل بگیرید و خدمات بیشتری ارائه دهید، شانس بسیار خوبی دارید. شما نمیتوانید خودرویی بسازید که ۱۰ برابر بهتر از بقیهی رقبا باشد. ولی میتوانید به راحتی، خدمات مشتریان را برای مشتریهای خودتان، ۱۰ برابر بهتر از دیگر سازندگان خودرو ارائه دهید.
۳- مردم در اقتصاد صنعتیِ ما، عاشق داستانسرایی دربارهی خدمات هستند. بنابراین داستانها بر اساس نحوهی عملکردتان پخش میشوند.
۴- بارها و بارها نشان داده شده است که با ارزشترین مشتریان، وفادارترین آنها هستند. در عین حال که تیم تبلیغاتی شما برای جلب مشتریان جدید سر و صدا راه انداخته است، چه بهتر که مشتریان فعلیتان را نیز به مشتریان و سفیران تکرارشونده تبدیل کنید.
بنابراین، پولی که صرف خدمات مشتریان میکنید، نه تنها رایگان محسوب نمیشود، بلکه در واقع، چند برابر آن پول به شما برمیگردد.
.
Seth's Blog
Customer service is free
Most large organizations would disagree. They hire cheap labor to answer the phone. They install recordings to mollify people who are on hold for hours. They measure the cost of the call center and…
▪️آیا احساس میکنید ثروتمند هستید؟
▪️ستگادین ۱۲ آذر ۱۴۰۰
احساس ثروتمندبودن با ثروتمندبودن، یکی نیست.
ثروت، همیشه نسبی است. ما در مقایسه با پدربزرگها و مادربزرگهایمان، به طرز باورنکردنی ثروتمندیم. ما به اطلاعات و تکنولوژی دسترسی داریم که یک قرن پیش غیرقابل تصور بود. همزمان، در مقایسه با کسی که ۱۰ مایل دورتر از ماست یا در ۱۰ سال آینده است، بسیار عقبیم.
ممکن است دو نفر با منابع و گزینههای دقیقاً مشابه، به سوال «ثروت»، پاسخهای کاملاً متفاوتی بدهند. چون پول، یک داستان است.
محله، صنعت یا همگروهیهایی که انتخاب میکنید، ارتباط خیلی زیادی با ثروتمندبودن یا نبودن شما نسبت به آنها دارد.
بعد از اصلاح و به تعادلرسیدن بازار سهام، میلیاردرها کمتر از قبل برای خیریه خرج میکنند. با اینکه هنوز هم پولشان از پارو بالا میرود، ولی دیگر به اندازهی قبل ثروتمند نیستند و آن را به راحتی چنین تفسیر میکنند که ثروتمند نیستند!
یعنی برای خیلی از افراد، داشتن «احساس ثروتمندبودن»، یک انتخاب است.
اگر این انتخاب ما را به سمت تکبر، خودخواهی و قلدری سوق دهد، احتمالاً بهتر است از آن اجتناب کنیم.
از آن طرف، اگر تصمیم برای دیدنِ انتخابها، فرصتها و امتیازات به عنوان راهی برای سخاوتمندی، تفکر بلندمدت و برقراری ارتباطات باشد، میتوانیم همین حالا این تصمیم را بگیریم.
.
▪️ستگادین ۱۲ آذر ۱۴۰۰
احساس ثروتمندبودن با ثروتمندبودن، یکی نیست.
ثروت، همیشه نسبی است. ما در مقایسه با پدربزرگها و مادربزرگهایمان، به طرز باورنکردنی ثروتمندیم. ما به اطلاعات و تکنولوژی دسترسی داریم که یک قرن پیش غیرقابل تصور بود. همزمان، در مقایسه با کسی که ۱۰ مایل دورتر از ماست یا در ۱۰ سال آینده است، بسیار عقبیم.
ممکن است دو نفر با منابع و گزینههای دقیقاً مشابه، به سوال «ثروت»، پاسخهای کاملاً متفاوتی بدهند. چون پول، یک داستان است.
محله، صنعت یا همگروهیهایی که انتخاب میکنید، ارتباط خیلی زیادی با ثروتمندبودن یا نبودن شما نسبت به آنها دارد.
بعد از اصلاح و به تعادلرسیدن بازار سهام، میلیاردرها کمتر از قبل برای خیریه خرج میکنند. با اینکه هنوز هم پولشان از پارو بالا میرود، ولی دیگر به اندازهی قبل ثروتمند نیستند و آن را به راحتی چنین تفسیر میکنند که ثروتمند نیستند!
یعنی برای خیلی از افراد، داشتن «احساس ثروتمندبودن»، یک انتخاب است.
اگر این انتخاب ما را به سمت تکبر، خودخواهی و قلدری سوق دهد، احتمالاً بهتر است از آن اجتناب کنیم.
از آن طرف، اگر تصمیم برای دیدنِ انتخابها، فرصتها و امتیازات به عنوان راهی برای سخاوتمندی، تفکر بلندمدت و برقراری ارتباطات باشد، میتوانیم همین حالا این تصمیم را بگیریم.
.
▪️مخفف UYBJ
▪️ستگادین ۱۳ آذر ۱۴۰۰
یک مخفف فوقالعاده بد، برای یک ایدهی واقعاً مهم: بهترین قضاوتتان را به کار ببرید.(Use Your Best Judgment)
یعنی منتظر نمانید تا فرد دیگری این مسئولیت را بپذیرد. چشم به راه یک چیز کامل و بینقص نمانید. برای یافتن یک موقعیت دقیق که نظیرش فقط در کتابچههای راهنما یا در تاریخ پیدا میشود، صبر نکنید.
بهترین قضاوتتان چیست؟ آن را به کار ببرید.
من این مخفف را ترجیح میدهم: حرکت حرکت حرکت. (Go Go Go)
نه برای تضمیندادن به ما.
نه به عنوان کسی که تقصیرها به گردن شما بیفتد.
حرکت کنید فقط به این دلیل که ما به شما نیاز داریم تا ما را رهبری کنید.
.
▪️ستگادین ۱۳ آذر ۱۴۰۰
یک مخفف فوقالعاده بد، برای یک ایدهی واقعاً مهم: بهترین قضاوتتان را به کار ببرید.(Use Your Best Judgment)
یعنی منتظر نمانید تا فرد دیگری این مسئولیت را بپذیرد. چشم به راه یک چیز کامل و بینقص نمانید. برای یافتن یک موقعیت دقیق که نظیرش فقط در کتابچههای راهنما یا در تاریخ پیدا میشود، صبر نکنید.
بهترین قضاوتتان چیست؟ آن را به کار ببرید.
من این مخفف را ترجیح میدهم: حرکت حرکت حرکت. (Go Go Go)
نه برای تضمیندادن به ما.
نه به عنوان کسی که تقصیرها به گردن شما بیفتد.
حرکت کنید فقط به این دلیل که ما به شما نیاز داریم تا ما را رهبری کنید.
.
Seth's Blog
UYBJ
This is an absolutely terrible acronym for a really important idea. Use Your Best Judgment. Don’t wait for someone else to take responsibility. Don’t wait for perfect. Don’t wait …
▪️شاید ارزشش را داشته باشد که امروز از خیر آن بگذریم
▪️ستگادین ۱۴ آذر ۱۴۰۰
اگر میخواهید کلیدی را که علامتگذارینشده است، داخل کشویی پر از کلید بیاندازید، اصلاً بهتر است از خیر آن کلید بگذرید.
چون نه تنها وقتی آن کلید را لازم دارید، پیدایش نخواهید کرد، بلکه مرتبکردن کلیدهای دیگر را هم دشوارتر میکنید.
ما برای پذیرش و یا اعلام شکست در زمان حال، تردید داریم و آن را به آیندهای نامعلوم موکول میکنیم. ولی عقبانداختن اعلام، به این معنا نیست که شکست نخوردهایم. این کار فقط بعداً اوضاع را بدتر میکند. شفافسازی دربارهی شکستی که تجربه کردهایم باعث میشود که به احتمال بیشتر در آینده کاری کنیم که جلوی بروز آن شکست را بگیریم.
اگر الان وقت ندارید که این کار را درست انجام دهید، بعید است بعداً بتوانید.
اگر برای پذیرش یا اعلام شکست، میخواهید فردا را هدر دهید، کارتان بیمعناست.
.
▪️ستگادین ۱۴ آذر ۱۴۰۰
اگر میخواهید کلیدی را که علامتگذارینشده است، داخل کشویی پر از کلید بیاندازید، اصلاً بهتر است از خیر آن کلید بگذرید.
چون نه تنها وقتی آن کلید را لازم دارید، پیدایش نخواهید کرد، بلکه مرتبکردن کلیدهای دیگر را هم دشوارتر میکنید.
ما برای پذیرش و یا اعلام شکست در زمان حال، تردید داریم و آن را به آیندهای نامعلوم موکول میکنیم. ولی عقبانداختن اعلام، به این معنا نیست که شکست نخوردهایم. این کار فقط بعداً اوضاع را بدتر میکند. شفافسازی دربارهی شکستی که تجربه کردهایم باعث میشود که به احتمال بیشتر در آینده کاری کنیم که جلوی بروز آن شکست را بگیریم.
اگر الان وقت ندارید که این کار را درست انجام دهید، بعید است بعداً بتوانید.
اگر برای پذیرش یا اعلام شکست، میخواهید فردا را هدر دهید، کارتان بیمعناست.
.
▪️هرم بازاریابی مدرن
▪️ستگادین ۱۵ آذر ۱۴۰۰
قلهی هرم در اکثر هرمها، همهی توجهات را به خودش جلب میکند. ولی این پایهی هرم است که واقعاً اهمیت دارد. بازاریابی هم از این قاعده مستثنی نیست.
پایهی هرم و مهمترین لایه، هدف(INTENTION) است.
به دنبال ایجاد چه تغییری هستید؟ آیا تیم شما شفافیت، میل به سنجش و همچنین منابع لازم را دارد تا هدف را در اولویت قرار دهد؟
هدف با تفکرِ طراحی(design thinking) همراه است. این محصول برای کیست و به چه دردی میخورد؟ آیا اقلیت مخاطبان همیشگی را شناسایی کرده و محصولی ساختهاید؟ آیا یک زیرساخت خدماترسانی، طراحی و خلق کردهاید که به زیبایی برای همان مخاطبان کار کند؟
داستان شما به طرز پیچیدهای با هدف شما پیوند خورده است. اگر نمیدانید این محصول برای کیست و به چه دردی میخورد، داستانتان پخش نمیشود.
یک داستان تا زمانیکه داستان شماست، پخش نمیشود. وقتی پخش میشود که داستان دیگران شود.
حالا نوبت به حفظ مشتری(RETENTION) میرسد. چون مشتریان موجود، بسیار باارزشتر از مشتریان جدید هستند. اگر به طور مداوم در حال از دستدادن افرادی هستید که برای جذبشان به سختی تلاش کردهاید، برای جایگزینکردنشان، حتی مجبور خواهید شد که سختتر تلاش کنید.
و بعد، نوبت به قابلتوجهبودن(REMARKABILITY) میرسد. یعنی گفتگوهایی که در میان مردم و به عنوان نتیجهی کار شما اتفاق میافتد. قدرتمندترین نیرویی که اکثر سازمانها تاکنون برای رشد روی آن حساب کردهاند، اثر شبکه(network effect) است، ولی مردم دربارهی کار شما حرفی نمیزنند، مگر اینکه باور کنند کار شما به برآوردهشدن اهدافشان کمک میکند.
اگر خوششانس و حواسجمع باشید، حفظ مشتری و قابلتوجهبودن، امتیاز موافقت مشتری(PERMISSION) را به شما خواهند داد. یعنی امتیازِ فرستادنِ پیامهای قابلپیشبینی، شخصی و مرتبط، به کسانی که خودشان میخواهند آن پیامها را دریافت کنند. این یک دارایی ارزشمند برای آینده است چون ساختن و نگهداری تیمها برای فرستادن هرزنامه به همهی دنیا، کار خستهکنندهای است.
و فقط بعد از این مراحل است که میتوان پرسید آیا شما توان تمرکز روی تاکتیکها، کلمات و تصاویر را دارید یا نه؟ کدام روایت میتواند مردم مشتاق به ملحقشدن به این سفر را درگیر خودش کند؟ آن افراد در چه موقعیتی هستند؟ آنها به دنبال ایجاد چه نوع وابستگی میگردند؟
درنهایت به چیزهای کماهمیتتری مثل ایجاد هیجان(hype) در مردم برای محصولتان، شلوغکاری(hustle) و بقیهی چیزها میرسیم. اگر میتوانید، اینها را بیخیال شوید. چون علیرغم این واقعیت که چنین کارهایی میتوانند توجه کارشناسانی را که هیچ موفقیت قابل توجهی کسب نکردهاند، بسیار جلب کنند، ولی از نظر حجم، اولویت و تأثیرگذاری، ایجاد این سروصداها تقریباً بیارزش است.
.
▪️ستگادین ۱۵ آذر ۱۴۰۰
قلهی هرم در اکثر هرمها، همهی توجهات را به خودش جلب میکند. ولی این پایهی هرم است که واقعاً اهمیت دارد. بازاریابی هم از این قاعده مستثنی نیست.
پایهی هرم و مهمترین لایه، هدف(INTENTION) است.
به دنبال ایجاد چه تغییری هستید؟ آیا تیم شما شفافیت، میل به سنجش و همچنین منابع لازم را دارد تا هدف را در اولویت قرار دهد؟
هدف با تفکرِ طراحی(design thinking) همراه است. این محصول برای کیست و به چه دردی میخورد؟ آیا اقلیت مخاطبان همیشگی را شناسایی کرده و محصولی ساختهاید؟ آیا یک زیرساخت خدماترسانی، طراحی و خلق کردهاید که به زیبایی برای همان مخاطبان کار کند؟
داستان شما به طرز پیچیدهای با هدف شما پیوند خورده است. اگر نمیدانید این محصول برای کیست و به چه دردی میخورد، داستانتان پخش نمیشود.
یک داستان تا زمانیکه داستان شماست، پخش نمیشود. وقتی پخش میشود که داستان دیگران شود.
حالا نوبت به حفظ مشتری(RETENTION) میرسد. چون مشتریان موجود، بسیار باارزشتر از مشتریان جدید هستند. اگر به طور مداوم در حال از دستدادن افرادی هستید که برای جذبشان به سختی تلاش کردهاید، برای جایگزینکردنشان، حتی مجبور خواهید شد که سختتر تلاش کنید.
و بعد، نوبت به قابلتوجهبودن(REMARKABILITY) میرسد. یعنی گفتگوهایی که در میان مردم و به عنوان نتیجهی کار شما اتفاق میافتد. قدرتمندترین نیرویی که اکثر سازمانها تاکنون برای رشد روی آن حساب کردهاند، اثر شبکه(network effect) است، ولی مردم دربارهی کار شما حرفی نمیزنند، مگر اینکه باور کنند کار شما به برآوردهشدن اهدافشان کمک میکند.
اگر خوششانس و حواسجمع باشید، حفظ مشتری و قابلتوجهبودن، امتیاز موافقت مشتری(PERMISSION) را به شما خواهند داد. یعنی امتیازِ فرستادنِ پیامهای قابلپیشبینی، شخصی و مرتبط، به کسانی که خودشان میخواهند آن پیامها را دریافت کنند. این یک دارایی ارزشمند برای آینده است چون ساختن و نگهداری تیمها برای فرستادن هرزنامه به همهی دنیا، کار خستهکنندهای است.
و فقط بعد از این مراحل است که میتوان پرسید آیا شما توان تمرکز روی تاکتیکها، کلمات و تصاویر را دارید یا نه؟ کدام روایت میتواند مردم مشتاق به ملحقشدن به این سفر را درگیر خودش کند؟ آن افراد در چه موقعیتی هستند؟ آنها به دنبال ایجاد چه نوع وابستگی میگردند؟
درنهایت به چیزهای کماهمیتتری مثل ایجاد هیجان(hype) در مردم برای محصولتان، شلوغکاری(hustle) و بقیهی چیزها میرسیم. اگر میتوانید، اینها را بیخیال شوید. چون علیرغم این واقعیت که چنین کارهایی میتوانند توجه کارشناسانی را که هیچ موفقیت قابل توجهی کسب نکردهاند، بسیار جلب کنند، ولی از نظر حجم، اولویت و تأثیرگذاری، ایجاد این سروصداها تقریباً بیارزش است.
.
Seth's Blog
The pyramid of modern marketing
In most pyramids, the top gets all the attention, but it’s the foundation that truly matters. Marketing is no exception. The base of the pyramid, the most important layer, is INTENTION. What …
▪️خیلی خوببودن در یک بازی ساده
▪️ستگادین ۱۶ آذر ۱۴۰۰
پاداشهای خیلی بزرگ به افرادی میرسند که بفهمند چطور باید استاد یک مهارت یا دیدگاه شوند و بعد، متعهد شوند که آن کار را دوباره و دوباره انجام دهند.
این بینش در دو چیز به ما یاری میرساند:
🔘 اگر موفقیت خاصی را میخواهید، نیازمند یک وسواس فکری، به علاوهی یک خوششانسی جهت یافتن کاری درست برای وسواسداشتن به آن کار هستید.
🔘 مراقب باشید که خیلی خوببودن در یک بازی ساده را با داشتن شخصیت یا عقل و یا قضاوت خوب اشتباه نگیرید. شاید اینها به همدیگر بیایند ولی اینطور نیست که همیشه در یکجا جمع شوند.
.
▪️ستگادین ۱۶ آذر ۱۴۰۰
پاداشهای خیلی بزرگ به افرادی میرسند که بفهمند چطور باید استاد یک مهارت یا دیدگاه شوند و بعد، متعهد شوند که آن کار را دوباره و دوباره انجام دهند.
این بینش در دو چیز به ما یاری میرساند:
🔘 اگر موفقیت خاصی را میخواهید، نیازمند یک وسواس فکری، به علاوهی یک خوششانسی جهت یافتن کاری درست برای وسواسداشتن به آن کار هستید.
🔘 مراقب باشید که خیلی خوببودن در یک بازی ساده را با داشتن شخصیت یا عقل و یا قضاوت خوب اشتباه نگیرید. شاید اینها به همدیگر بیایند ولی اینطور نیست که همیشه در یکجا جمع شوند.
.
Seth's Blog
Very good at a simple game
Outsized rewards go to people who figure out how to master a skill or a point of view, and then commit to doing it again and again. This insight helps us with two things: if you want a certain kind…
▪️فرق Precision با Accuracy
▪️ستگادین ۱۷ آذر ۱۴۰۰
این دو کلمه عین هم نیستند.
کلمهی precision یعنی دقت ریزبینانه در اندازهگیری. شما میتوانید با یک دقت ریزبینانه، با سرعت ۵۰ کیلومتر در ساعت رانندگی کنید یا میتوانید با سرعت ۵۴/۷ کیلومتر بر ساعت رانندگی کنید.
ولی کلمهی Accuracy یعنی چگونه با شفافیت توضیح میدهیم که قصدمان از کاری که انجام میدهیم چیست؟ رانندگی در یک مسیر نادرست با دقتی ریزبینانه(precision)، زیاد به درد نمیخورد، درحالیکه بجای آن، شفافیت(Accuracy) در توصیف هدفمان از رانندگی، روش بهتری بود.
خیلی از سازمانها بجای اینکه چند دوره بمنظور انتخاب «accurate بودن» برگزار کنند، وقتشان در جلسات مربوط به precision صرف میشود.
.
▪️ستگادین ۱۷ آذر ۱۴۰۰
این دو کلمه عین هم نیستند.
کلمهی precision یعنی دقت ریزبینانه در اندازهگیری. شما میتوانید با یک دقت ریزبینانه، با سرعت ۵۰ کیلومتر در ساعت رانندگی کنید یا میتوانید با سرعت ۵۴/۷ کیلومتر بر ساعت رانندگی کنید.
ولی کلمهی Accuracy یعنی چگونه با شفافیت توضیح میدهیم که قصدمان از کاری که انجام میدهیم چیست؟ رانندگی در یک مسیر نادرست با دقتی ریزبینانه(precision)، زیاد به درد نمیخورد، درحالیکه بجای آن، شفافیت(Accuracy) در توصیف هدفمان از رانندگی، روش بهتری بود.
خیلی از سازمانها بجای اینکه چند دوره بمنظور انتخاب «accurate بودن» برگزار کنند، وقتشان در جلسات مربوط به precision صرف میشود.
.
▪️نیمهعمر فرهنگی
▪️ستگادین ۲۰ آذر ۱۴۰۰
همه چیز رو به زوال است.
ما دقیقاً میدانیم که چند yoctoseconds (ده به توان منهای ۲۴ ثانیه) طول میکشد تا نصف مقدار معینی از «هیدروژن ۷» به هیدروژن معمولی تبدیل شود. و عمر چیزهای قدیمی را میدانیم چون مقدار اتم «کربن ۱۴» موجود در آنها هر ۵,۷۰۰ سال یکبار، نصف میشود.
ولی ایدهها و تأثیر فرهنگی هم نیمهعمری دارند. [ اثرشان ناپایدار است و در مدت زمان مشخصی به نصف کاهش مییابد. م]
انیشتین مقالهای را در ۱۲۰ سال قبل نوشته که هنوز دربارهاش بحث میشود. قطعاً وقتی در ابتدا آن مقاله بیرون آمد، تأثیر فرهنگی و علمی بیشتری بجا گذاشت ولی این تأثیر تا الان ادامه داشته است.
رمان «کشتن مرغ مقلد ۱۹۶۰» نسبت به رمان «پلهای مدیسون کانتی ۱۹۹۲» که یکی از کتابهای پرفروش روز است، ربط فرهنگی بیشتری به شرایط امروزی ما دارد. با اینکه هر دو کتاب در روزهای اوجشان، پرفروش بودند. در این وبلاگ، پستهایی با قدمت ۱۰ سال وجود دارند که هنوز هم بازدید بالایی دارند و در عین حال، پستهایی از چند هفته قبل، که بعید است در آینده زیاد به چشم بیایند.
وقتی بازاریابها یا رهبران یا هنرمندانی که با یک ایده، خودشان را به فرهنگ عرضه میکنند، هدف فوریشان، یافتن کشش و تغییر چیزهاست. ولی انتخاب رسانه، پیام و پشتکارشان، عوامل تعیینکنندهی بسیار مهمی در ماندگاری اثر آنها هستند.
از میان نیممیلیارد توییت که هر روز در توییتر ثبت میشود، شاید تعداد انگشتشماری، نیمهعمر یک سال یا بیشتر داشته باشند. اکثر آنها در مدت بسیار کمی محو میشوند.
از طرفی، مقالهای که توسط افرادی همسطح از نظر علمی بررسی و نقد شود، احتمالاً نیمهی عمر متوسط بالاتری داشته باشد. داروین همچنان با قدرت به پیش میرود.
در طول چند دههی گذشته، با سرعت بیرحمانهای به سمت نیمهی عمرهای پایینتر سقوط کردهایم و با گذشت زمان، عمر خیلی از ایدهها کوتاهتر و کوتاهتر میشود.
من مطمئن نیستم که این قضیه فایدهای برای ما داشته باشد. اگر این ناهمخوانی، بین میزان تلاش و تمرکزی که برای یک ایده لازم است و نیمهعمر همان ایده وجود داشته باشد، احتمالاً شما را ناامید خواهد کرد.
پس بر همین اساس، برنامهریزی کنید.
.
▪️ستگادین ۲۰ آذر ۱۴۰۰
همه چیز رو به زوال است.
ما دقیقاً میدانیم که چند yoctoseconds (ده به توان منهای ۲۴ ثانیه) طول میکشد تا نصف مقدار معینی از «هیدروژن ۷» به هیدروژن معمولی تبدیل شود. و عمر چیزهای قدیمی را میدانیم چون مقدار اتم «کربن ۱۴» موجود در آنها هر ۵,۷۰۰ سال یکبار، نصف میشود.
ولی ایدهها و تأثیر فرهنگی هم نیمهعمری دارند. [ اثرشان ناپایدار است و در مدت زمان مشخصی به نصف کاهش مییابد. م]
انیشتین مقالهای را در ۱۲۰ سال قبل نوشته که هنوز دربارهاش بحث میشود. قطعاً وقتی در ابتدا آن مقاله بیرون آمد، تأثیر فرهنگی و علمی بیشتری بجا گذاشت ولی این تأثیر تا الان ادامه داشته است.
رمان «کشتن مرغ مقلد ۱۹۶۰» نسبت به رمان «پلهای مدیسون کانتی ۱۹۹۲» که یکی از کتابهای پرفروش روز است، ربط فرهنگی بیشتری به شرایط امروزی ما دارد. با اینکه هر دو کتاب در روزهای اوجشان، پرفروش بودند. در این وبلاگ، پستهایی با قدمت ۱۰ سال وجود دارند که هنوز هم بازدید بالایی دارند و در عین حال، پستهایی از چند هفته قبل، که بعید است در آینده زیاد به چشم بیایند.
وقتی بازاریابها یا رهبران یا هنرمندانی که با یک ایده، خودشان را به فرهنگ عرضه میکنند، هدف فوریشان، یافتن کشش و تغییر چیزهاست. ولی انتخاب رسانه، پیام و پشتکارشان، عوامل تعیینکنندهی بسیار مهمی در ماندگاری اثر آنها هستند.
از میان نیممیلیارد توییت که هر روز در توییتر ثبت میشود، شاید تعداد انگشتشماری، نیمهعمر یک سال یا بیشتر داشته باشند. اکثر آنها در مدت بسیار کمی محو میشوند.
از طرفی، مقالهای که توسط افرادی همسطح از نظر علمی بررسی و نقد شود، احتمالاً نیمهی عمر متوسط بالاتری داشته باشد. داروین همچنان با قدرت به پیش میرود.
در طول چند دههی گذشته، با سرعت بیرحمانهای به سمت نیمهی عمرهای پایینتر سقوط کردهایم و با گذشت زمان، عمر خیلی از ایدهها کوتاهتر و کوتاهتر میشود.
من مطمئن نیستم که این قضیه فایدهای برای ما داشته باشد. اگر این ناهمخوانی، بین میزان تلاش و تمرکزی که برای یک ایده لازم است و نیمهعمر همان ایده وجود داشته باشد، احتمالاً شما را ناامید خواهد کرد.
پس بر همین اساس، برنامهریزی کنید.
.
▪️توطئههای مخفیانه و سیستمهای عمومی
▪️ستگادین ۲۱ آذر ۱۴۰۰
برای ما وسوسهانگیز است که باور کنیم، افراد و سازمانهای قدرتمند، مشغول توطئهچینی مخفیانهای هستند تا اتفاقات مرموز یا غیرمنصفانهای رخ دهد. توطئههایی که توسط تعداد زیادی از کارمندانشان در موقعیتهای زمانی زیاد و در خفای محض انجام میشود.
بعید است، چرا که این نوع همکاری، سخت پیدا میشود. مخصوصاً بین قدرتمندان. و بعید است، چون اساساً مخفینگهداشتن آن غیرممکن است.
چیزی که در واقع همیشه جلوی چشم ما اتفاق میافتد، این است که سیستمها باعث رخدادنِ اقدامات ناهماهنگ(uncoordinated actions) میشوند. مثلاً زمانی که بانکها، چرخهای از اعطای وامهای بیشتر با سود بالاتر برای دانشجویان به راه میانداختند، نیازی به برگزاری یک جلسهی محرمانه نداشتند. همهی کاری که انجام دادند این بود که درون سیستمی که برای خودشان ساخته بودند، دست به اقدام زدند. شرکتها در خارج از کشور برای پرداخت مالیات کمتر با همدیگر رقابت میکنند. ولی کسی این قضیه را هماهنگ نمیکند. با اینکه NCAA (اتحادیهی ملی ورزش دانشگاهی)، یک نهاد سازمانیافته است، ولی این، سیستم است که حقوق سرمربیان دانشگاه را بالا برده است، نه یک توطئهی مخفیانه.
اگر میخواهیم دنیا بهتر، منصفانهتر و با دیدی بلندمدتتر کار کند، باید سیستمهایی را که شرکتکنندگان را وادار میکند تا کارهایی برخلاف موارد فوق انجام دهند، شناسایی کنیم و بعد به طور پیوسته و مداوم روی تغییردادن انگیزههایی کار کنیم که باعث و بانی چنین اقداماتی در درون آن سیستمها هستند.
.
▪️ستگادین ۲۱ آذر ۱۴۰۰
برای ما وسوسهانگیز است که باور کنیم، افراد و سازمانهای قدرتمند، مشغول توطئهچینی مخفیانهای هستند تا اتفاقات مرموز یا غیرمنصفانهای رخ دهد. توطئههایی که توسط تعداد زیادی از کارمندانشان در موقعیتهای زمانی زیاد و در خفای محض انجام میشود.
بعید است، چرا که این نوع همکاری، سخت پیدا میشود. مخصوصاً بین قدرتمندان. و بعید است، چون اساساً مخفینگهداشتن آن غیرممکن است.
چیزی که در واقع همیشه جلوی چشم ما اتفاق میافتد، این است که سیستمها باعث رخدادنِ اقدامات ناهماهنگ(uncoordinated actions) میشوند. مثلاً زمانی که بانکها، چرخهای از اعطای وامهای بیشتر با سود بالاتر برای دانشجویان به راه میانداختند، نیازی به برگزاری یک جلسهی محرمانه نداشتند. همهی کاری که انجام دادند این بود که درون سیستمی که برای خودشان ساخته بودند، دست به اقدام زدند. شرکتها در خارج از کشور برای پرداخت مالیات کمتر با همدیگر رقابت میکنند. ولی کسی این قضیه را هماهنگ نمیکند. با اینکه NCAA (اتحادیهی ملی ورزش دانشگاهی)، یک نهاد سازمانیافته است، ولی این، سیستم است که حقوق سرمربیان دانشگاه را بالا برده است، نه یک توطئهی مخفیانه.
اگر میخواهیم دنیا بهتر، منصفانهتر و با دیدی بلندمدتتر کار کند، باید سیستمهایی را که شرکتکنندگان را وادار میکند تا کارهایی برخلاف موارد فوق انجام دهند، شناسایی کنیم و بعد به طور پیوسته و مداوم روی تغییردادن انگیزههایی کار کنیم که باعث و بانی چنین اقداماتی در درون آن سیستمها هستند.
.
Seth's Blog
Secret conspiracies and public systems
It’s tempting to believe that powerful people and organizations are conspiring in secret to cause mysterious or unfair events to occur. The conspiracies supposedly involve dozens of people wo…
▪️کسی که مراقب امور باشد
▪️ستگادین ۲۲ آذر ۱۴۰۰
«اگر میتوانستم کسی را پیدا کنم که از پسِ همهی کارهای فروش بربیاید، میتوانستم به کارهایم برسم.»
«کسی را میشناسید که بتواند همهی کارهای مربوط به سرمایهگذاری، حسابداری، مالیاتها و استراتژیهای مربوط به پول را انجام دهد؟»
«چرا باید وقتم را برای مدیریت افراد صرف کنم؟ من میخواهم به کارهای خلاقانه بپردازم.»
من این جملات را از زبان کارآفرینان خلاق، تکنوازان و افراد نوآور میشنوم.
اگر کسی به اندازهی این افراد خلاق، به کارش اهمیت میداد و در عین حال در اموری مثل حسابداری، فروش یا مدیریت هم خوب و متمرکز کار میکرد، زندگی خیلی بهتر پیش میرفت.
کسی شبیه مشاور رئیس یک سازمان خلافکار!
یک شریک مطمئن که نه تنها قابل اعتماد و ماهر است، بلکه ارزان کار میکند و برای انجام کار در مقیاس یک تیم عملیاتی کوچک، آماده است. کسی که قادر به انجام کار تماموقت است یا دستکم همهی توانش را به طور خالص در راه شما صرف میکند.
خب، با این توصیفها کاملاً معلوم است که چرا چنین نقشی سخت پیدا میشود.
اگر چنین فوقستارهی فروشندگی، همانقدر خوب است، چرا باید همه چیز را زمین بگذارد تا برای سرپاکردنِ عملیات نوپای شما کار کند؟ فوقستارهی فروشبودن به معنای هوشمندی در فروش است و در اغلب اوقات، به معنای انتخاب چیزهای آسانتر، واضحتر و در مقیاس بزرگتر است.
این قضیه دربارهی افراد پولدار هم صادق است. پول پول است و اگر کسی در مدیریت پول خوب باشد، پس برنامهاش این است که باز هم پول بیشتری را مدیریت کند.
دو برداشت از این حقایق بیدارکننده وجود دارد:
یک. احتمالاً بهتر است زمان زیادی از روزتان را صرف خیالپردازی و آرزوکردن ملاقات با چنین فردی جادویی نکنید. اگر برایتان مهم است، شاید باید خودتان در این کار خوب شوید.
دو. فردی را که بالاخره برای کار روی این وظایف پیدا میکنید، به احتمال زیاد، شبیه خود شماست. کسی که در حال یادگرفتن و رشد است. چنین فردی درحال تبدیلشدن به یک فوق ستاره است. ولی فعلاً فوق ستاره نشده است. شما میتوانید همراه با هم، فوقستاره شوید.
.
▪️ستگادین ۲۲ آذر ۱۴۰۰
«اگر میتوانستم کسی را پیدا کنم که از پسِ همهی کارهای فروش بربیاید، میتوانستم به کارهایم برسم.»
«کسی را میشناسید که بتواند همهی کارهای مربوط به سرمایهگذاری، حسابداری، مالیاتها و استراتژیهای مربوط به پول را انجام دهد؟»
«چرا باید وقتم را برای مدیریت افراد صرف کنم؟ من میخواهم به کارهای خلاقانه بپردازم.»
من این جملات را از زبان کارآفرینان خلاق، تکنوازان و افراد نوآور میشنوم.
اگر کسی به اندازهی این افراد خلاق، به کارش اهمیت میداد و در عین حال در اموری مثل حسابداری، فروش یا مدیریت هم خوب و متمرکز کار میکرد، زندگی خیلی بهتر پیش میرفت.
کسی شبیه مشاور رئیس یک سازمان خلافکار!
یک شریک مطمئن که نه تنها قابل اعتماد و ماهر است، بلکه ارزان کار میکند و برای انجام کار در مقیاس یک تیم عملیاتی کوچک، آماده است. کسی که قادر به انجام کار تماموقت است یا دستکم همهی توانش را به طور خالص در راه شما صرف میکند.
خب، با این توصیفها کاملاً معلوم است که چرا چنین نقشی سخت پیدا میشود.
اگر چنین فوقستارهی فروشندگی، همانقدر خوب است، چرا باید همه چیز را زمین بگذارد تا برای سرپاکردنِ عملیات نوپای شما کار کند؟ فوقستارهی فروشبودن به معنای هوشمندی در فروش است و در اغلب اوقات، به معنای انتخاب چیزهای آسانتر، واضحتر و در مقیاس بزرگتر است.
این قضیه دربارهی افراد پولدار هم صادق است. پول پول است و اگر کسی در مدیریت پول خوب باشد، پس برنامهاش این است که باز هم پول بیشتری را مدیریت کند.
دو برداشت از این حقایق بیدارکننده وجود دارد:
یک. احتمالاً بهتر است زمان زیادی از روزتان را صرف خیالپردازی و آرزوکردن ملاقات با چنین فردی جادویی نکنید. اگر برایتان مهم است، شاید باید خودتان در این کار خوب شوید.
دو. فردی را که بالاخره برای کار روی این وظایف پیدا میکنید، به احتمال زیاد، شبیه خود شماست. کسی که در حال یادگرفتن و رشد است. چنین فردی درحال تبدیلشدن به یک فوق ستاره است. ولی فعلاً فوق ستاره نشده است. شما میتوانید همراه با هم، فوقستاره شوید.
.
Seth's Blog
Someone to take care of it
“If I could just find someone to handle all the sales, I could get back to work.” “Do you know someone who can do all of the investments, accounting, taxes and strategies around m…
▪️مشخصات بهتری بنویسید
▪️ستگادین
اگر از دیگران درخواست میکنید برای شما کاری انجام دهند، کمکتان کنند یا توصیهای برایتان داشته باشند، پس معلوم میشود که شفافیت دربارهی آنچه موفقیت به نظر میرسد، یکی از راههای آشکار برای دستیابی به نتایج بهتر است.
اگر همه بتوانند در مورد آنچه موفقیت به نظر میرسد توافق کنند، احتمال بیشتری دارد که آن موفقیت را به دست آورید.
با این حال...
و با این حال، ما ترجیح میدهیم بگوییم «اگر موفقیت را ببینم، خودم آن را تشخیص میدهم.» ما دربارهی چیزی که میخواهیم، دچار ابهام، تاریکی و حتی تناقض هستیم.
دلیلش ساده است: اگر شما مشخصات موفقیت مورد نظرتان را دقیق و عالی بنویسید، اگر جواب نداد، ما شما را سرزنش میکنیم.
ابهام، راهی برای پنهانشدن است.
اگر حالا نمیدانید که چه میخواهید، چه چیزی باعث میشود فکر کنید میدانید که بعداً چه میخواهید؟
تأثیرگذارترین مکان، بودن در زیر تیغ مسئولیت است.
.
▪️ستگادین
اگر از دیگران درخواست میکنید برای شما کاری انجام دهند، کمکتان کنند یا توصیهای برایتان داشته باشند، پس معلوم میشود که شفافیت دربارهی آنچه موفقیت به نظر میرسد، یکی از راههای آشکار برای دستیابی به نتایج بهتر است.
اگر همه بتوانند در مورد آنچه موفقیت به نظر میرسد توافق کنند، احتمال بیشتری دارد که آن موفقیت را به دست آورید.
با این حال...
و با این حال، ما ترجیح میدهیم بگوییم «اگر موفقیت را ببینم، خودم آن را تشخیص میدهم.» ما دربارهی چیزی که میخواهیم، دچار ابهام، تاریکی و حتی تناقض هستیم.
دلیلش ساده است: اگر شما مشخصات موفقیت مورد نظرتان را دقیق و عالی بنویسید، اگر جواب نداد، ما شما را سرزنش میکنیم.
ابهام، راهی برای پنهانشدن است.
اگر حالا نمیدانید که چه میخواهید، چه چیزی باعث میشود فکر کنید میدانید که بعداً چه میخواهید؟
تأثیرگذارترین مکان، بودن در زیر تیغ مسئولیت است.
.
▪️مقصردانستن آب و هوا، یک تله است
▪️ستگادین ۲۴ آذر ۱۴۰۰
«اگر هوای بیرون دلپذیرتر بود، خوشحالتر بودم.»
جملهی مشابه: «اگر بحرانهای کنونی جهان کم میشد، میتوانستم متمرکز کنم.»
و این جملهی مشابه: «اگر درست رفتار میکردی، من غمگین نمیشدم.»
وقتی روی عوامل بیرونی تمرکز میکنیم و آنها را مستقیماً به وضعیت ذهنی خودمان گره میزنیم، عاملیتمان(agency) را از دست میدهیم.
عاملیتداشتن و صاحباختیاربودن، امتیازی است که سخت به دست میآید و به معنی آن است که اختیار ما، دست خودمان باشد و در یک آرامش ذهنی به سر ببریم.
بدون شک، موقعیتهایی وجود دارند که غیرمنصفانه، سوءاستفادهگر و خطرناک هستند و ما باید برای اصلاح آنها کاری کنیم یا اگر امکانش وجود دارد، از آن موقعیتها دور شویم. با این حال، مجبور نیستیم روشی را که برای صحبتکردن با خودمان انتخاب کردهایم، به این عوامل بیرونی وصل کنیم. به جای آن، میتوانیم تصمیم بگیریم که ادعا کنیم امکانهای دیگری هم وجود دارد و دست به اقدام بزنیم.
؛ Roz Zander(رواندرمانگر) به ما میآموزد که از گفتن این جمله پرهیز کنیم: «من در تعطیلات هستم ولی باران میبارد.» جملهی جایگزین که بسیار قدرتمندتر و مفیدتر است: «من در تعطیلات هستم و باران میبارد... با این لحظه چه باید بکنم؟»
داستانی که برای خودمان میگوییم، به خودمان تعلق دارد، فقط به خودمان. کاملاً امکانش وجود دارد که کسی خودخواهانه یا با بیفکری، داستان دیگری را جایگزین داستان ما کند. امکان دارد که همدلی، عدالت یا فرصت کافی وجود نداشته باشد. ولی زمانی که ما میبینیم که قادریم تا صاحب داستان خودمان باشیم، قدرت فوقالعاده زیادی به دست میآوریم. این قدرت تا وقتی که به دیگران تحویلش ندهیم، مال ماست.
اگر قرار نیست که مقصردانستن و عصبانیشدن، موقعیتی را تغییر دهند، چه بهتر که به جای آن، دوباره ادعا کنیم که عاملیت و اختیار، دست خودمان است.
.
▪️ستگادین ۲۴ آذر ۱۴۰۰
«اگر هوای بیرون دلپذیرتر بود، خوشحالتر بودم.»
جملهی مشابه: «اگر بحرانهای کنونی جهان کم میشد، میتوانستم متمرکز کنم.»
و این جملهی مشابه: «اگر درست رفتار میکردی، من غمگین نمیشدم.»
وقتی روی عوامل بیرونی تمرکز میکنیم و آنها را مستقیماً به وضعیت ذهنی خودمان گره میزنیم، عاملیتمان(agency) را از دست میدهیم.
عاملیتداشتن و صاحباختیاربودن، امتیازی است که سخت به دست میآید و به معنی آن است که اختیار ما، دست خودمان باشد و در یک آرامش ذهنی به سر ببریم.
بدون شک، موقعیتهایی وجود دارند که غیرمنصفانه، سوءاستفادهگر و خطرناک هستند و ما باید برای اصلاح آنها کاری کنیم یا اگر امکانش وجود دارد، از آن موقعیتها دور شویم. با این حال، مجبور نیستیم روشی را که برای صحبتکردن با خودمان انتخاب کردهایم، به این عوامل بیرونی وصل کنیم. به جای آن، میتوانیم تصمیم بگیریم که ادعا کنیم امکانهای دیگری هم وجود دارد و دست به اقدام بزنیم.
؛ Roz Zander(رواندرمانگر) به ما میآموزد که از گفتن این جمله پرهیز کنیم: «من در تعطیلات هستم ولی باران میبارد.» جملهی جایگزین که بسیار قدرتمندتر و مفیدتر است: «من در تعطیلات هستم و باران میبارد... با این لحظه چه باید بکنم؟»
داستانی که برای خودمان میگوییم، به خودمان تعلق دارد، فقط به خودمان. کاملاً امکانش وجود دارد که کسی خودخواهانه یا با بیفکری، داستان دیگری را جایگزین داستان ما کند. امکان دارد که همدلی، عدالت یا فرصت کافی وجود نداشته باشد. ولی زمانی که ما میبینیم که قادریم تا صاحب داستان خودمان باشیم، قدرت فوقالعاده زیادی به دست میآوریم. این قدرت تا وقتی که به دیگران تحویلش ندهیم، مال ماست.
اگر قرار نیست که مقصردانستن و عصبانیشدن، موقعیتی را تغییر دهند، چه بهتر که به جای آن، دوباره ادعا کنیم که عاملیت و اختیار، دست خودمان است.
.
▪️و نوبت کاری، چه موقع تمام میشود؟
▪️ستگادین ۲۵ آذر ۱۴۰۰
اگر زمانِ خودتان را به عنوان معیار کاری که انجام میدهید بفروشید، وقتی نوبت کاری تمام میشود، کار شما به پایان میرسد. ساعت میزنید: ورود، خروج.
اگر محصولتان را به عنوان معیار کار بفروشید، وقتی صندوق سفارشات خالی میشود، یعنی کارتان تمام شده است. هنگامی که همهی پیتزاهایی را که سفارش داده شده بودند درست کردید، کارتان تمام است.
به احتمال خیلی خیلی زیادتر، کارمان میتواند پایانی نداشته باشد. ممکن است یک تماس تلفنی بیشتر جهت جذب مشتری، به یک فروش بیشتر منجر شود. ممکن است یک چرخهی نوآورانهی بیشتر، به پیشرفتی منجر شود که دنبالش بودیم. ممکن است یک پست بیشتر، شما را در ترافیک بالای بازدید قرار دهد و واقعاً زیر بار مسئولیت بروید.
در یک بازار رقابتی، خودتنظیمی در مورد طول مدت نوبت کاری، قضیهی بسیار سوالبرانگیزی است. با توجه به اینکه فهرست کارهایی که باید انجام شوند، به طور عمدی بیپایان است، بر عهدهی هر کدام از ماست که تصمیم بگیریم چه کاری «دیگر کافی است».
چون داشتن زمان بیشتر، همیشه پاسخگو نیست.
.
▪️ستگادین ۲۵ آذر ۱۴۰۰
اگر زمانِ خودتان را به عنوان معیار کاری که انجام میدهید بفروشید، وقتی نوبت کاری تمام میشود، کار شما به پایان میرسد. ساعت میزنید: ورود، خروج.
اگر محصولتان را به عنوان معیار کار بفروشید، وقتی صندوق سفارشات خالی میشود، یعنی کارتان تمام شده است. هنگامی که همهی پیتزاهایی را که سفارش داده شده بودند درست کردید، کارتان تمام است.
به احتمال خیلی خیلی زیادتر، کارمان میتواند پایانی نداشته باشد. ممکن است یک تماس تلفنی بیشتر جهت جذب مشتری، به یک فروش بیشتر منجر شود. ممکن است یک چرخهی نوآورانهی بیشتر، به پیشرفتی منجر شود که دنبالش بودیم. ممکن است یک پست بیشتر، شما را در ترافیک بالای بازدید قرار دهد و واقعاً زیر بار مسئولیت بروید.
در یک بازار رقابتی، خودتنظیمی در مورد طول مدت نوبت کاری، قضیهی بسیار سوالبرانگیزی است. با توجه به اینکه فهرست کارهایی که باید انجام شوند، به طور عمدی بیپایان است، بر عهدهی هر کدام از ماست که تصمیم بگیریم چه کاری «دیگر کافی است».
چون داشتن زمان بیشتر، همیشه پاسخگو نیست.
.
Seth's Blog
And when is the shift over?
If you sell your time as the measure of the work you do, the work is over when the shift ends. Clock in, clock out. If you sell your output as the measure of the work, your work is over when the in…
▪️همهچیز
▪️ستگادین ۲۷ آذر ۱۴۰۰
بازارها در اغلب اوقات ما را متقاعد میکنند که به اندازهی کافی نداریم.
جوامع به ما یادآوری میکنند که داریم.
.
▪️ستگادین ۲۷ آذر ۱۴۰۰
بازارها در اغلب اوقات ما را متقاعد میکنند که به اندازهی کافی نداریم.
جوامع به ما یادآوری میکنند که داریم.
.
▪️هماهنگشده با همدیگر
▪️ستگادین ۲۸ آذر ۱۴۰۰
کسی را میشناختم که تجهیزات اسکی را طوری میخرید که با همدیگر ست باشند. کل مجموعه، هماهنگ بود و درنهایت، یکی دوبار استفاده شد.
وقتی اقدام به یک ازدواج سنتی میکنید، ممکن است سعی کنند شما را متقاعد سازند که حتماً بشقابهایتان را با مبلمانتان ست کنید...
تقریباً همیشه برای هر چیز دیگری، ستکردن و هماهنگسازی چیزها، جای کاربرد آنها را گرفته است.
شغل ما روند مشخصی ندارد.
تیم مدیریت، دقیقاً شبیه آنچه عکسها به ما میباورانند، نیست.
درواقع به نظر میرسد زوایای تیز، حد و مرزهای ناهموار و هماهنگیهای ناقص ناشی از گوناگونیها، باعثمیشوند که کارها بهتر پیش بروند. مخصوصاً وقتی با انسانها سر و کار داریم.
.
▪️ستگادین ۲۸ آذر ۱۴۰۰
کسی را میشناختم که تجهیزات اسکی را طوری میخرید که با همدیگر ست باشند. کل مجموعه، هماهنگ بود و درنهایت، یکی دوبار استفاده شد.
وقتی اقدام به یک ازدواج سنتی میکنید، ممکن است سعی کنند شما را متقاعد سازند که حتماً بشقابهایتان را با مبلمانتان ست کنید...
تقریباً همیشه برای هر چیز دیگری، ستکردن و هماهنگسازی چیزها، جای کاربرد آنها را گرفته است.
شغل ما روند مشخصی ندارد.
تیم مدیریت، دقیقاً شبیه آنچه عکسها به ما میباورانند، نیست.
درواقع به نظر میرسد زوایای تیز، حد و مرزهای ناهموار و هماهنگیهای ناقص ناشی از گوناگونیها، باعثمیشوند که کارها بهتر پیش بروند. مخصوصاً وقتی با انسانها سر و کار داریم.
.
Seth's Blog
Cobbled together
I knew someone who bought skis to match their outfit–the entire set was coordinated, and it ended up being used once or twice. And when you register for an old-fashioned wedding, they might t…
▪️سیستمهای پیچیده
▪️ستگادین ۳۰ آذر ۱۴۰۰
هر سیستمی در طول زمان، پیچیدهتر و پیچیدهتر میشود. چون ما بمنظور بهترشدن سیستم، آن را ارتقاء میدهیم. استثناهایی را به آن اضافه میکنیم. برای یک کاربرد خاص، چیزهایی فوری، اساسی یا هوشمندانه روی سیستم اعمال میکنیم. از شکستها یاد میگیریم و همان نقطهی شکست را اصلاح میکنیم.
احتمالاً پروژههای جدید نمیتوانند به اندازهی قدیمیها پیچیده باشند. به همین خاطر یک دانشکده در آکسفورد، با یک هنرستان فنیحرفهای(vocational school) در ساختمانی جدید، بسیار متفاوت است.
وقتی سیستم جدیدی راه میاندازیم، نظردادن در مورد نمایش توانگری، ظرافت یا مدیریت موارد خاص، کار بیهودهای است. معلوم است که یک سیستم جدید نمیتواند از عهدهی هیچ یک از آنها بربیاید. چیزی که سزاوار توجه است، اثربخشی و طراحی خود ساختار است. آیا این ساختار، قابل توسعه است؟ وقتی نیاز به شخصیسازیشدنِ بیشتر، انعطافپذیری یا رفتار صمیمانه با کاربر بوجود آید، پاسخ این ساختار چگونه خواهد بود؟
یک صفحهی دستنخورده، فوقالعاده دیدنی است. ولی اصلاً به اندازهی صفحات یک دفترچهیادداشت که گوشهایش تاخورده است، مفید نیست. تنها راه برای داشتن یک دفترچهی مفید با گوشههای تاخورده، آنست که کارمان را با یک صفحهی دستنخورده شروع کنیم.
.
▪️ستگادین ۳۰ آذر ۱۴۰۰
هر سیستمی در طول زمان، پیچیدهتر و پیچیدهتر میشود. چون ما بمنظور بهترشدن سیستم، آن را ارتقاء میدهیم. استثناهایی را به آن اضافه میکنیم. برای یک کاربرد خاص، چیزهایی فوری، اساسی یا هوشمندانه روی سیستم اعمال میکنیم. از شکستها یاد میگیریم و همان نقطهی شکست را اصلاح میکنیم.
احتمالاً پروژههای جدید نمیتوانند به اندازهی قدیمیها پیچیده باشند. به همین خاطر یک دانشکده در آکسفورد، با یک هنرستان فنیحرفهای(vocational school) در ساختمانی جدید، بسیار متفاوت است.
وقتی سیستم جدیدی راه میاندازیم، نظردادن در مورد نمایش توانگری، ظرافت یا مدیریت موارد خاص، کار بیهودهای است. معلوم است که یک سیستم جدید نمیتواند از عهدهی هیچ یک از آنها بربیاید. چیزی که سزاوار توجه است، اثربخشی و طراحی خود ساختار است. آیا این ساختار، قابل توسعه است؟ وقتی نیاز به شخصیسازیشدنِ بیشتر، انعطافپذیری یا رفتار صمیمانه با کاربر بوجود آید، پاسخ این ساختار چگونه خواهد بود؟
یک صفحهی دستنخورده، فوقالعاده دیدنی است. ولی اصلاً به اندازهی صفحات یک دفترچهیادداشت که گوشهایش تاخورده است، مفید نیست. تنها راه برای داشتن یک دفترچهی مفید با گوشههای تاخورده، آنست که کارمان را با یک صفحهی دستنخورده شروع کنیم.
.
Seth's Blog
Intricate systems
Over time, every system becomes increasingly complex. That’s because in order to make it better, we tweak it. We add exceptions. We do things that are urgent, essential or smart for a particu…
▪️چه انتظاری داشتید؟
▪️ستگادین ۲ دی ۱۴۰۰
اگر اقامتگاهی در کنار جاده باز کردهاید، انتظار ورود مسافرانی خسته را خواهید داشت که با بودجهای اندک و مقرون به صرفه مسافرت میکنند.
اگر یک رستوران مجلل راه میاندازید، از برخورد با افرادی که برای گرفتن یک میز «بهتر»، دست به اغواگری، گولزدن و دروغگویی میزنند، نباید تعجب کنید.
اگر سعی میکنید تا سهمی از بازار را به دست آورید، احتمالاً کارتان به مشتریانی ختم خواهد شد که اصرار دارند شما تلاش و ترفندهای بسیار بیشتری برای نگهداشتن آنها به کار ببرید.
اگر تصمیم گرفتهاید که یک مربی شوید، این قضیه را درک کنید که بیشترین کسانی که با آنها مواجه خواهید شد، آنهایی هستند که فکر میکنند نیازی به یک مربی ندارند. (چون کسانی که مربی میخواهند یا نیازمند مربی هستند، قبلاً یکی را استخدام کردهاند.)
اگر جذب یک کسب و کار فریلنسری جدید با ارزانترین قیمت شدهاید، شرط میبندم که مشتریانتان با چانهزدن روی قیمت، روزگارتان را سیاه خواهند کرد.
اگر یک متخصص روانشناسی هستید، انتظار مواجهه با کسانی را خواهید داشت که مشکل روانی دارند.
گاهی اوقات کارها بر طبق انتظار پیش میروند، حتی اگر در آن لحظه، دلخواه ما نباشد.
.
▪️ستگادین ۲ دی ۱۴۰۰
اگر اقامتگاهی در کنار جاده باز کردهاید، انتظار ورود مسافرانی خسته را خواهید داشت که با بودجهای اندک و مقرون به صرفه مسافرت میکنند.
اگر یک رستوران مجلل راه میاندازید، از برخورد با افرادی که برای گرفتن یک میز «بهتر»، دست به اغواگری، گولزدن و دروغگویی میزنند، نباید تعجب کنید.
اگر سعی میکنید تا سهمی از بازار را به دست آورید، احتمالاً کارتان به مشتریانی ختم خواهد شد که اصرار دارند شما تلاش و ترفندهای بسیار بیشتری برای نگهداشتن آنها به کار ببرید.
اگر تصمیم گرفتهاید که یک مربی شوید، این قضیه را درک کنید که بیشترین کسانی که با آنها مواجه خواهید شد، آنهایی هستند که فکر میکنند نیازی به یک مربی ندارند. (چون کسانی که مربی میخواهند یا نیازمند مربی هستند، قبلاً یکی را استخدام کردهاند.)
اگر جذب یک کسب و کار فریلنسری جدید با ارزانترین قیمت شدهاید، شرط میبندم که مشتریانتان با چانهزدن روی قیمت، روزگارتان را سیاه خواهند کرد.
اگر یک متخصص روانشناسی هستید، انتظار مواجهه با کسانی را خواهید داشت که مشکل روانی دارند.
گاهی اوقات کارها بر طبق انتظار پیش میروند، حتی اگر در آن لحظه، دلخواه ما نباشد.
.
Seth's Blog
What did you expect?
If you open a roadside motel, expect that tired and demanding budget travelers will arrive. If you run a fancy restaurant, don’t be surprised if people will angle and cajole and lie to get a …
▪️با پیشقدمشدن، رهبری کنید
▪️ستگادین ۴ دی ۱۴۰۰
مدیران باید صبر کنند تا به آنها اجازهی مدیریت داده شود. چون مدیریت، نیازمند اجازه و حق اختیار است.
ولی اگر برای رهبریکردن تصمیم بگیریم، در هر بخشی از زندگیمان، بسادگی و فقط با «شروعکردن»، خواهیم توانست.
ممکن است عدهی کمی تصمیم بگیرند که دنبالهرو ما شوند، ولی بعداً هم میتوانیم بهتر رهبریکردن را یاد بگیریم.
در وهلهی اول باید شروعکننده باشیم.
.
▪️ستگادین ۴ دی ۱۴۰۰
مدیران باید صبر کنند تا به آنها اجازهی مدیریت داده شود. چون مدیریت، نیازمند اجازه و حق اختیار است.
ولی اگر برای رهبریکردن تصمیم بگیریم، در هر بخشی از زندگیمان، بسادگی و فقط با «شروعکردن»، خواهیم توانست.
ممکن است عدهی کمی تصمیم بگیرند که دنبالهرو ما شوند، ولی بعداً هم میتوانیم بهتر رهبریکردن را یاد بگیریم.
در وهلهی اول باید شروعکننده باشیم.
.
Seth's Blog
Lead by leading
Managers have to wait for permission, because management requires authority. But in every area of our lives, if we choose to lead, we can lead. Simply by beginning. It might be that few will choose…
▪️دستورالعملها
▪️ستگادین ۵ دی ۱۴۰۰
گونهای از شغلها، آنهایی هستند که افراد باید طبق دستورالعمل در آن شغلها پیش بروند.
گونهای دیگر که نوع بهتری از شغلهاست، آنهایی هستند که افراد باید دستورالعمل آن شغل را درک کنند.
اگر دستورالعمل را درک کنید، به این معناست که میتوانید تغییرش دهید. یعنی شما با فهم دستورالعمل آن شغل، انعطاف، بصیرت و اهرم لازم برای بهترکردن آن شغل را بدست میآورید.
.
▪️ستگادین ۵ دی ۱۴۰۰
گونهای از شغلها، آنهایی هستند که افراد باید طبق دستورالعمل در آن شغلها پیش بروند.
گونهای دیگر که نوع بهتری از شغلهاست، آنهایی هستند که افراد باید دستورالعمل آن شغل را درک کنند.
اگر دستورالعمل را درک کنید، به این معناست که میتوانید تغییرش دهید. یعنی شما با فهم دستورالعمل آن شغل، انعطاف، بصیرت و اهرم لازم برای بهترکردن آن شغل را بدست میآورید.
.
Seth's Blog
Recipes
One sort of job requires people to follow a recipe. Another, better sort of job requires people to understand the recipe. If you understand it, that means you can change it. You have resilience and…