طعم ست‌گادین
775 subscribers
23 photos
2 videos
1 file
1.51K links
◾مزمزه‌‌ روزانه‌‌ی افکار «ست‌گادین» از بهار ۱۳۹۷ (2018)

◾تقدیم به محمدرضاشعبانعلی، معلمِ خوبی‌ها و شاهین‌کلانتری، مشوق‌ِ قلم‌ها
⁦⁦
🗣 (@MostafaMenbarii)
Download Telegram
▪️مسائل جدید، مسائل قدیمی

▪️ست‌گادین ۹ آبان ۱۴۰۰



بسیاری از چالش‌هایی که با آنها روبه‌رو می‌شویم، همان‌هایی هستند که قبلاً هم با آنها برخورد داشته‌ایم. ممکن است یک موقعیت شخصی یا مسئله‌ای کاری باشند. ولی چیز جدیدی نیستند.

اگر طرز برخورد شما با آن مسائل، قبلاً جواب داده بود که دیگر آنها مسئله‌ی امروز نمی‌شدند.

اگر هم مجبور به سرکردن با آنها هستید چون ناچارید، دیگر مسئله به حساب نمی‌آیند. بلکه یک موقعیت‌اند.

ولی اگر فکر می‌کنید که با یک مسئله روبرو هستید، انتخاب سختی در پیش دارید و آن هم امتحان‌کردن راهی جدید است. راهی که خلاف روش آشنا ولی ناموفق قدیمی باشد.

این کار هیچ شباهتی به نحوه‌ی برخورد با یک مسئله‌ی جدید ندارد.

یک مسئله‌ی جدید، نیازی به جستجوی راه حلی تازه و بهتر(fresh thinking) ندارد، بلکه نیازمند شفاف‌اندیشیدن است.

ما می‌توانیم با اعتراف به وجود یک مسئله، شناسایی محدودیت‌ها، مرزها و آگاهی به داشته‌هایمان که به مسئله مربوط است، کارمان را شروع کنیم.

و بعد می‌توانیم سراغ حل مسئله برویم.

چون در نهایت، کار ما همین است. حل مسائل جالب.


.
▪️«یا با ما هستید یا علیه ما»

▪️ست‌گادین



این باور، تقریباً هرگز درست نیست.

درباره‌ی هر موضوع، رفتار، شرکت یا جنبشی و درباره‌ی بخش بسیار بزرگی از اکثریت مردم هم درست نیست. ممکن است مردم ناآگاه باشند یا در آن مورد، نگران نباشند یا ممکن است اولویت‌های متفاوتی برای خودشان داشته باشند.

پیشرفت، حاصل دو چیز است:

اول، ایجاد اقدام هماهنگ و مداوم میان کسانی که با شما هستند.

دوم، ایجاد راهی برای پیوستن افرادی که هنوز تصمیم نگرفته‌اند چه راهی را بروند.

ممکن است اصرار کردن به افراد برای انتخاب یک طرف، چنین حسی به ما بدهد که کاری رضایت‌بخش و فوری را انجام داده‌ایم ولی به ندرت در آن افراد، منجر به پیوستن و اقدام می‌شود.


.
▪️چه کسی از رؤیاهایتان انتقاد خواهد کرد؟

▪️ست‌گادین ۱۳ آبان ۱۴۰۰


امیدوارم رویاهایی در سر داشته باشید. رویاها ارزشمندند و دروازه‌ای رو به اتفاقات بعدی می‌گشایند.

بعضی از رویاها تاکتیکی‌اند یعنی شامل مشخصات بسیار خاص اجرایی برای آینده‌ای احتمالی‌اند. رویاهای تاکتیکی برای خلق نوعی خوشبختی قطعی در آینده طراحی شده‌اند.

و برخی از رویاها استراتژیک هستند که خصوصیات اندکی دارند ولی به ما کمک می‌کنند تا بفهمیم که دقیقاً می‌خواهیم چه تغییراتی در جهان ایجاد کنیم و این تغییرات ممکن است چه احساسی به ما بدهند.

اگر رویای شما تبدیل‌شدن به ستاره‌ی صحنه‌های نمایش است، رویایی خاص و تاکتیکی است.

از طرفی، اگر رویای شما پیگیری مهارت‌تان در مقابل مخاطبی است که قدر کارتان را می‌داند و امکان تکرار کارتان را فراهم می‌کند، این یک رویای استراتژیک است.

هرچه بیشتر درباره‌ی آنها حرف بزنیم، تاکتیکی‌تر می‌شوند. انگار که یک رویا فقط وقتی رویاست که رخ دادنش قریب‌الوقوع باشد.

ولی انجام صحیحِ بخش استراتژیک یک رویا، کار بسیار مهمتری است. استراتژی، آن چیزی نیست که از روی رزومه‌تان به نظر می‌رسد. رویای استراتژیک، احساساتی است که بخرج می‌دهید و مشارکتی است که حاضرید برای تحقق رویایتان انجام دهید.

مشکل اینجاست که مردم، اغلب هیچ کمکی به تحقق رویاهایتان نمی‌کنند.

شاید شانس بیاورید و کسی را پیدا کنید که به اندازه‌ی کافی به شما اهمیت دهد و با خوشرویی، بازخوردهایی مفید و پیشنهادهایی درباره‌ی رویاهای تاکتیکی‌تان بدهد. چه نعمت ارزشمندی! چنین افرادی همزمان با اینکه به سفر شما احترام قائل‌اند، در ضمن، کمک‌تان می‌کنند که برای بهبود انتخاب‌های تاکتیکی‌تان، بینش پیدا کنید.

رویاهای تاکتیکی تقریباً به طور قطع، هرگز آنطور که امیدواریم، جواب نمی‌دهند. همه‌ی ما برای فهمیدن اینکه واقعاً باید به انجام چه کاری امیدوار باشیم و اصلاً چرا باید امیدوار باشیم، نیاز به دریافت کمک داریم. ما باید یاد بگیریم تا استراتژیِ پشت پرده‌ی تاکتیک‌هایی که انتخاب کرده‌ایم را ببینیم. چون با انتخاب استراتژی که برای خودمان و مخاطبان خاص‌مان جواب می‌دهد، تاکتیک‌های ما نیز می‌توانند به مرور زمان تغییر کنند.

خیلی از اوقات، باور داریم که اولین گروه از تاکتیک‌هایی که انتخاب کرده‌ایم، خواسته‌‌های واقعی‌مان و تنها راه برای به نتیجه‌رساندن رویاهایمان هستند. این باور، ما را به تله می‌اندازد و باعث می‌شود از کسانی دوری کنیم که ممکن است به ما کمک کنند تا بفهمیم که واقعاً باید روی چه چیز تمرکز کنیم.

از آن طرف، افرادی که از رویاهای استراتژیک شما انتقاد می‌کنند، ممکن است نیت خوبی داشته باشند ولی احتمالاً جلوی تأثیرگذاری واقعی شما را می‌گیرند. آنها به جای محافظت، شما را پایین می‌کشند. امیدوارند که در هر کاری از شکست خوردنتان جلوگیری کنند ولی کارشان برای شما مفید نیست.

صرفنظر از اینکه چقدر تاکتیک‌های ما واقع‌بینانه باشند، اگر به امید تشویق‌ مردم بمانیم، به راحتی سردرگم می‌شویم.

ولی اگر اطرافیان‌تان از نقد هر رویایی که دارید می‌ترسند، به احتمال زیاد به زودی خودتان را در میان یک معضل تاکتیکی خواهید یافت.



.
▪️حقیقت سخت به دست می‌آید ولی صریح و شفاف است

▪️ست‌گادین ۱۴ آبان ۱۴۰۰


تقریباً به طور قطع در سایر سیارات جهان، حیات وجود دارد.

و طبق تعریف، تشخیص چیزهای پرنده کار سختی است.

ولی به این معنا نیست که چیزهای پرنده‌ی ناشناس، سفینه‌های فضایی با موجودات بیگانه‌اند.

قطعاً دوروبر ما پر از توطئه است.

و طبق تعریف، سازمان‌ها اغلب کارهایی می‌کنند که به سختی می‌توان آنها را توضیح داد.

ولی به این معنا نیست که همه‌ی اقدامات‌شان نتیجه‌ی یک توطئه است.

دوران مدرن بشقاب‌پرنده‌شناسی در سال ۱۹۴۷ آغاز شد. بشقاب‌پرنده‌ها مثل فضایی‌های بیگانه‌ی داخل سفینه‌ها، هنوز هم ناشناخته‌اند. از ۷۰ سال قبل که بیگانه‌های فضایی وارد صحنه شده‌اند، توان عکاسی ما به طور چشمگیری افزایش یافته و کیفیت عکس‌ها و ویدیوها قابل مقایسه با قبل نیست.

با این حال، عکس‌های بهتری از بشقاب پرنده‌ها گرفته نمی‌شود.

مردمی که قبلاً چیزهایی را در روز روشن و در حیاط خانه‌شان می‌دیدند، به محض اینکه صاحب گوشی آیفون شدند، ناگهان دیگر آنها را نمی‌بینند!

یکی از راه‌های تشخیص علم ابطال‌پذیر(falsifiable science) از یک داستان، آن است که وقتی شواهد روی میز گذاشته شود، داستان تغییر کند. (علم ابطال‌پذیر یعنی می‌توان نادرست‌بودن آن را ثابت کرد. «من به یک اسب تک‌شاخ فکر می‌کنم.» قابل ابطال نیست زیرا اگر لازم باشد، می‌توانم داستانم را تغییر دهم.)

چرا که ما انسان هستیم و انسان‌ها عاشق داستان هستند. دلایل خوب بیشماری وجود دارد تا باور کنیم که احتمالاً بشقاب‌پرنده و سایر توطئه‌ها وجود دارند. ولی وجود شواهد قابل بررسی و اصل Occam's razo ( از میان دو یا چند توضیح برای یک پدیده، ساده‌ترین توضیح، صحیح‌ترین است.) جزو آن دلایل نیست.

وقتی آزمونی ثابت کند که باور ما غلط است، اگر برای تغییر طرز فکرمان آمادگی نداشته باشیم، به داستان‌پردازی پناه می‌بریم.
حلقه‌های کشتزار، پاگنده و هیولای لُخ‌نس، داستان‌های مفیدی‌اند ولی همچنان مشغول فرارکردن از دست توانایی کشف ما هستند. اگر هر بار که اطلاعات بهتری درباره‌ی پزشکی یا سایر تکنولوژی‌های مفید به دست می‌آوریم، کسی پیدا می‌شود که بهانه جدیدی بیاورد، نشانه‌ی آن است که در حال داستان‌پردازی است و بحث علمی در کار نیست.

حقیقت‌یابی سخت است. حقیقت وقتی نمایان می‌شود، فهمیدنش دشوار است. حقیقت برای فرار از دست ما تلاشی نمی‌کند. حقیقت معمولاً سر جایش می‌ماند تا وقتی که ما آن را پیدا کنیم.



.
▪️دقت تصمیم‌گیری مناسب یعنی چه؟

▪️ست‌گادین ۱۵ آبان ۱۴۰۰


اگر نپرسید، احتمالاً جوابی هم نخواهید گرفت.

دستگاه مایکروویو در دفترم دکمه‌ای دارد که می‌گوید: «یک دقیقه اضافه کن.» ولی این به درد نمی‌خورد. چرا که موارد زیادی وجود دارد که زمان ۳۰ ثانیه یا ۹۰ ثانیه لازم دارند ولی تنها کاری که از دستتان بر‌می‌آید، اضافه‌کردن یک دقیقه است. از آن طرف، «۵ ثانیه اضافه کن.» هم اتلاف وقت است. چون هیچ کس دلش نمی‌خواهد آن دکمه را ۱۸ بار فشار دهد. دقت تصمیم‌گیری مناسب(resolution) برای یک مایکروویو، ۱۵ ثانیه و یا ۳۰ ثانیه است.

از طرف دیگر، اگر دقت یک دوربین سرعت‌سنج در حد یک دهم کیلومتر بر ساعت باشد، به درد نمی‌خورد. برای اثبات سرعت در جاده، دقت ۵ کیلومتر بر ساعت خوب است.

آیا باید عملکرد تعاملی تیم مرکز تماس خود را در مقیاس ۱ تا ۱۰۰ اندازه‌گیری کنید یا مقیاس یک تا پنج معقول‌تر است؟

اغلب ما حتی به خودمان، زحمتِ پرسیدن این سوال را هم نمی‌دهیم.



.
▪️انواع پروژه‌ها

▪️ست‌گادین ۱۶ آبان ۱۴۰۰



ما در ابتدا نیروی کارمان را می‌فروختیم. ده‌هزار سال از تاریخ‌مان، اینگونه سپری شد. معامله‌ی کار سخت در برابر غذا.

بالاخره مردم فهمیدند که می‌توانند یک سازمان درست کنند. سازمان، چیزهایی را می‌سازد که دیگری می‌تواند آن را بخرد. با مقداری تکنولوژی، ماشین‌ها و بهره‌وری، کار بالا می‌گیرد. چرخش امور بهتر می‌شود و سود به دست می‌آید. سرمایه‌داری صنعتی یعنی همین. این نوعی پروژه است که بیشتر مردم وقتی می‌گویند: «می‌خواهم کسب‌وکاری راه بیاندازم.» منظورشان این نوع پروژه است.

ولی گزینه‌های دیگری هم وجود دارند.

لینوکس، ویکی‌پدیا و بازار کشاورزان محلی، همگی پروژه هستند. آنها ممکن است برای هر کسی که درگیرشان شود، سود برسانند یا نرسانند. ولی در واقع، آنها نهادهای متمایزی هستند که استعدادهای گوناگون و ورودی‌های سیستم را سازماندهی می‌کنند و برای مشتریان‌شان ارزش می‌آفریند.

ریشه‌کن‌کردن تغییرات آب و هوایی، توقف گسترش بیماری‌ها و مبارزه با پدیده‌ی بی‌خانمانی، هرکدام یک پروژه‌اند. شاید هماهنگ‌کننده یا نهاد واحدی نداشته باشند ولی ترکیبی از ایده‌ها، افراد و ابتکارات را در هماهنگی با فرهنگ، ارائه می‌دهند.

بیت‌کوین یک پروژه‌ی چند تریلیون دلاری است که هیچ مسئولی در رأس آن نیست.

به تدریج که دنیای ما بیشتر به هم متصل می‌شود، پروژه‌هایی که شما را تغییر می‌دهند، بیشتر و بیشتر به شکلی نمایان می‌شوند که به سختی توسط نسل قبل قابل شناسایی باشند. اما درحال حاضر، اختراع، انتخاب و پشتیبانی از این پروژه‌ها به خود ما بستگی دارد و کارمان از اینجا شروع می‌شود که اصلاً وجود چنین پروژه‌هایی را تشخیص دهیم.



.
▪️خوشبینی یک ابزار است

▪️ست‌گادین ۱۷ آبان ۱۴۰۰



ما به طور عمومی در پاسخ (یا واکنش) به اتفاقات بیرونی، یکی از حالات خوش‌بینی یا بدبینی را اتخاذ می‌کنیم. ما نسبت به روند امور و انتظاری که از شرایط داریم تصمیم می‌گیریم. ما احساس می‌کنیم که باید پاسخی توجیه‌پذیر بر اساس واقعیت‌های زمینی نشان دهیم.

ولی در عمل، روشن نیست که چرا افراد مختلف با دریافت اطلاعات مشابه، ممکن است به یکی از خلق‌و‌خوهای خوش‌بینی یا بدبینی رو بیاورند.

در واقع ما خلق‌وخو را انتخاب می‌کنیم و این انتخاب است که تعیین می‌کند چگونه رفتار کنیم.

خوشبینی ابزاری است که به ما اجازه می‌دهد، مسائل را به طور موثرتری حل کنیم. اگر از خوش‌بینی، هوشمندانه استفاده شود، شور و نشاط و الهام و امید را برای پروژه‌های سودآور به ارمغان می آورد.

[ و بدبینی هم یک ابزار است که می‌تواند به شما در بودجه‌بندی، برنامه‌ریزی و پروژه‌های دیگر یاری رساند. و اگر بدبینی برای شما جواب می‌دهد، عالی است. از ابزارتان هوشمندانه استفاده کنید.]

به عنوان یک پیش‌فرض جهانی، هر کدام از این دو، قطعاً به تحریف انرژی و تصمیم‌گیری ضعیف می‌انجامند. ولی اگر بتوانیم متفکرانه به خوش‌بینی به عنوان تاکتیک بیاندیشیم، تمرکز و انرژی که از خوش‌بینی نصیبمان می‌شود، می‌تواند مسائلی را حل کند که احتمالاً دیگران به سادگی از کنارشان رد می‌شوند.

احتمالاً بدبینی‌مان، تشخیص دقیقی از گذشته‌ی ما به دست نمی‌دهد. شاید فقط یک ابزار است که ما برای تولید آینده‌ای که با آن خوشحال نیستیم از آن استفاده می‌کنیم.



.
▪️مدرسه، بر ضد پیشرفت است

▪️ست‌گادین ۱۹ آبان ۱۴۰۰



«آیا این سوال در امتحان خواهد آمد؟» این پرسشی است که توسط اهالی صنعت به وجود آمده است و در مقیاس بزرگ، سنگ‌بنای مدارس سنتی است. چون روش تلقین بسیار موثری بر روی کودکان برای تبدیل‌کردن آنها به چرخ دنده‌های سیستم است.

تقریباً اگر پیشرفتی هم داریم، تصادفی است چون که زمان خیلی زیادی را صرف تشویق شهروندان به حفظ وضعیت موجود می‌کنیم.

تقلیدکردن، بر ضد رهبری‌کردن است.

کپی‌کاری، بر ضد نوآوری است.

قدرت‌طلبی، بر ضد مسئولیت‌پذیری است.

رقابت، بر ضد همکاری است.

عمل‌کردن طبق دستور، بر ضد اختراع‌کردن است.

جواب‌دادن، بر ضد پرسیدن است.

قطعیت، بر ضد توجه به احتمالات است.

سازمان‌هایی با رشد سریع و رهبران برجسته، در پی استخدام کسانی هستند که در لیست بالا، صاحب مهارت دوم باشند. در حالی که ما به امیدِ رسیدن به اولی، سخت تلاش می‌کنیم.

سابقه‌ی شما چه چیزی را نشان می‌دهد؟


.
▪️درجستجوی poka-yoke

▪️ست‌گادین ۲۳ آبان ۱۴۰۰




تا وقتی که درب مایکروویو کاملاً بسته نشود، نمی‌توانید آن را روشن کنید. یک کلید قطع‌کننده وجود دارد که اجازه‌ی این کار را نمی‌دهد.

از آن طرف، هیچ چیز مانع از آن نمی‌شود که یک کاسه‌ی بزرگ نقره‌ای را به همراه یک قوطی اسپری رنگ در مایکروویو قرار دهید و خانه‌تان را منفجر کنید!

احتمالاً تا وقتی پدال ترمز را فشار نداده‌اید، اتومبیل‌تان اجازه‌ی روشن‌کردن و راندن به شما ندهد. ولی از آنجایی که افرادی توجه نکرده و با این تصور که در حال فشاردادن پدال ترمز هستند، پدال گاز را فشار داده‌اند و اتومبیل آئودی‌شان را به دیوار گاراژ کوبیده‌اند، بنابراین شرکت آئودی، یک poka-yoke (سیستم پیشگیری از اشتباه سهوی) در اتومبیل نصب کرد. این کار، آسان‌تر از آن است که به مردم آموزش دهیم که چگونه پدال‌ها را طبق خواسته‌شان فشار دهند.

فرستادن یک نسخه‌ی دست‌نویس از کتاب‌تان برای یک ویرایشگر فریلنسر، قبل از اینکه آن را برای ناشرتان ارسال کنید نیز به معنی ایجاد یک poka-yoke است. مثل تحویل کلیدها به پارتنرتان، قبل از اینکه به مهمانی بروید. (تا پشت در نماند!)

شما می‌توانید یک poka-yoke را تقریباً به هر سیستمی که پر از جزئیات است یا هر سیستمی که به خروجی آن حساس هستید اضافه کنید.



.
▪️دانه‌های برف و اثر انگشت‌ها

▪️ست‌گادین ۲۴ آبان ۱۴۰۰


همه می‌دانند که هر گردی، گردو نیست.

اگر در یک مقیاس مناسب توجه کنیم، درمی‌یابیم که این اصل در مورد همه‌ی چیزهای طبیعی در جهان صادق است.

همه با هم متفاوت‌اند.

قراردادن افراد در گروه‌ها و دسته‌ها کار راحتی است و اگر این کار برای شما مفید است، به آن ادامه دهید. ولی فقط به این دلیل که راحت است فرض کنیم افراد باهم مشابه‌اند، به این معنا نیست که این فرض، حقیقت دارد.


.
▪️هل‌دادن، کشیدن و رهبری

▪️ست‌گادین ۲۵ آبان ۱۴۰۰



معمولاً قایق‌های یدک‌کش، چیزی را نمی‌کشند، هل می‌دهند.

چون از نظر مکانیکی، بهره‌وریِ هل‌دادن، بیشتر از کشیدن است. وقتی ما چیزی را می‌کشیم، طناب‌ها شل و سفت می‌شوند و اتصال بین کسی که می‌کشد و چیزی که کشیده می‌شود، نوسان می‌کند.

ولی این استعاره وقتی جالب‌تر می‌شود که ما به رهبری فکر کنیم.

پرنده‌ای که در رأس پرنده‌های گروهش قرار گرفته است، می‌تواند آنها را رهبری کند. در حالی که پرنده‌ی رهبر، حتی نمی‌تواند یکی از آن پرنده‌ها را بکشد یا هل دهد، چه برسد به همه‌ی آنها!



.
▪️به آنها ثابت کنید که در مسیر درست هستند یا به آنها ثابت کنید که اشتباه می‌کنند

▪️ست‌گادین ۲۷ آبان ۱۴۰۰




یکی از راه‌هایی که باعث پیشرفت می‌شود، آن است که به افراد کمک کنیم تا ببینند که در تمام این مدت، حق با آنها بوده است.

«شخصی که امیدوار بودی استخدامش کنی، من هستم.»

«اتومبیلی که امیدوار بودی بخری، همین است.»

راه دیگر برای پیشرفت، آن است که سعی کنیم کسی را متقاعد کنیم، آنچه قبلاً فکر می‌کرد می‌خواهد، صحیح نیست. این کار تغییر واقعی ایجاد می‌کند. رهبری‌کردن‌(leadership) یعنی همین، نه ایجاد رضایت از تأمین یک نیاز ثابت در دیگران.

ولی برای این کار، باید چیزی را در آرزو‌ها و اعتقادات کسی پیدا کنیم که لازم نیست تغییر کند. «شما همیشه می‌خواستید کار درست را انجام دهید و فکر می‌کردید که الف کار درست است، ولی حالا من این امیدواری را به شما می‌دهم کار درست، ب است. شما اشتباه نمی‌کردید، فقط به همه‌ی اطلاعات دسترسی نداشتید...»



.
▪️مدیرعامل شما

▪️ست‌گادین ۲۸ آبان ۱۴۰۰



مدیران عامل شرکت‌های بزرگ، حقوق‌های نجومی دیوانه‌کننده‌ای دریافت می‌کنند ولی البته مدیران خوب، کاری می‌کنند که اکثر ما از آن کار اجتناب می‌کنیم.

آنها تصمیم می‌گیرند.

در واقع هسته‌ی اصلی کار، تصمیم‌گیری است. چه تصمیم برای تعطیلی یک کارخانه باشد، چه بازکردن یک فروشگاه یا ایجاد یک شعبه یا سرمایه‌گذاری در یک تکنولوژی جدید و...

تصمیم‌گیری، بخشی از کار است که بیشترین ارزش را می‌آفریند‌.

وقتی ما به سر کار می‌رویم، خیلی از ما فقط به سر کار می‌رویم! کارمان را انجام می‌دهیم، به رخدادها واکنش نشان می‌دهیم، مهارت‌مان را تقویت می‌کنیم، کمی هم چیز می‌فروشیم.

تصمیم‌گیری را عقب می‌اندازیم یا به کلی نادیده می‌گیریم.

با این حال، تصمیمات استراتژیک هستند که می‌توانند هم اثرگذاری شغلی‌مان(arc of our career) و هم رضایت شغلی‌مان را تغییر دهند.

در اینجا لیست ساده‌ای از سوالات وجود دارد: پنج تصمیم بزرگی که در حال حاضر روی میز شما قرار دارند، کدامند؟ آیا افراد دیگری که در موقعیت شما قرار دارند، لیست متفاوتی دارند؟ چقدر از روزتان، صرف یادگیری نیازمندی‌هایتان برای آن تصمیم‌گیری‌ها می‌شود؟ آیا می‌توانید لیست تصمیمات‌تان را تا ۳ روز دیگر تکمیل کنید؟


.
▪️شکاف تخصص

▪️ست‌گادین ۲۹ آبان ۱۴۰۰



تقریباً همه می‌دانند که چگونه یک ماشین را برانند. تعداد خیلی کمی از ما بلد است که یک ماشین بسازد.

تقریباً در کل تاریخ، تخصص یک عامل (factor) نبوده است. اگر شما نیز با بقیه‌ی شکارچی-خوراک‌جوها بزرگ شده بودید، مهارت کافی برای درست‌کردن آتش، محافظت از کلبه، شکار و جمع‌آوری خوراک را داشتید.

ولی وقتی وسایل پیچیده‌تری ساختیم، تخصص‌ها سر برآوردند. شما می‌توانستید به مردم بگویید که بلدید چگونه قایقرانی کنید (یا می‌دانید چگونه یک قایق بسازید). اما تشخیص افرادی که با پشتکار، صاحب تجربه و تخصص شده بودند، از بقیه‌ی مردم، صرفنظر از اینکه قایق به مقصد می‌رسید یا نه، کار آسانی بود.

تنها چیزی که هرکس در آن مورد، متخصص جهان است، احساسات خودش است. تقریباً در هر زمینه‌ای که برایمان ارزشمند باشد، افرادی با تخصصِ اثبات‌شده وجود دارند که می‌توانند کارشان را نمایش دهند، وضعیت هنر را درک کنند و نتایج آزمودنی و قابل اندازه‌گیری تولید کنند.

«متخصصان»، بخشی از مشکل‌اند. متخصص کسی است که تخصص دارد ولی گاهی اوقات، متخصصان فراموش می‌کنند که تخصصی که در گذشته کسب کرده‌اند، به این معنا نیست که همیشه حق با آنهاست. وقتی کسی که صاحب یک تخصص است، کورکورانه از وضعیت موجود حمایت می‌کند و از جستجوی بی‌وقفه برای یافتن راهی بهتر، دست برمی‌دارد، تخصصی از خود نشان نمی‌دهد بلکه فقط یک انسان است و بس.

عقاید مردم عادی(folk wisdom)، بسیار با ارزش‌اند. آنها مجموعه‌ی تجربیات مشترک انسانی هستند که معمولاً حول و حوش احساسات ما شکل گرفته‌اند. ولی عقاید مردم عادی، همان تخصص مردم عادی نیست.

من فکر می‌کنم خیلی از ما با تشخیص دردسرساز سرطان مواجه شده‌ایم. در چنین مواقعی ترجیح می‌دهیم کسی را پیدا کنیم که بیشترین تخصص را دارد نه کسی که برای پاسخ‌دادن به ما، بیست‌دقیقه گوگل کرده باشد.

با این حال، مخصوصاً با تقویت رسانه‌های جمعی، ارزش تخصص، کم شده است. مطمئن باشید سیاستمداران ارزش تخصص را پایین آورده‌اند ولی مردم عادی هم این کار را می‌کنند. مردمی که درباره‌ی بینش خود در مورد عوامل انسانیِ تغییرات آب و هوایی، سلامت عمومی و آسیب‌های ناشی از مداخلات پزشکی ادعاهایی می‌کنند. مردمی که مطمئن هستند می‌توانند ابهام موجود در 10K را درک کنند یا رویکرد یک ورزشکار را تحلیل کنند. همه حق دارند درباره‌ی هر چیزی احساسی داشته باشند ولی تخصص، بیان احساسات نیست بلکه کسب می‌شود.

آیا قایق شما به بندر می‌رسد؟ [متخصص هستید؟]



.
▪️ابزار درست برای کار

▪️ست‌گادین ۳۰ آبان ۱۴۰۰


ابزار درست، بین کسانی که با چوب کار می‌کنند یا افرادی که کارهایی با دستانشان خلق می‌کنند، تقریباً یک عبارت کلیشه‌ای است. تفاوت بین ابزار درست و ابزار نادرست در زمان، پول و ایمنی است. داشتن یک اهرم مناسب برای تلاشی که می‌کنید، رضایت فوق‌العاده‌ای ایجاد می‌کند.

تماشای مردمی که با تلفن‌ها و لپ‌تاپ‌هایشان کشتی می‌گیرند، غم‌انگیز و خسته‌کننده است. مردم به استفاده از ابزارهای نادرست ادامه می‌دهند. شاید این‌ها ابزارهایی باشند که مردم از خیلی وقت پیش آنها را شناخته و یاد گرفته‌اند. شاید ابزارهایی باشند که به صورت رایگان، همراه با یک وسیله به دست ما رسیده‌اند. به احتمال بیشتر، گاهی هم ابزارها محصول یک شرکت نرم‌افزاری‌اند که برنامه‌ای را پیش می‌برد که نیازهای کاربر را در نظر نمی‌گیرد.

احتمالاً ابزار دیجیتال بهتری برای کار آنلاینی که سعی می‌کنید بعداً انجام دهید، وجود دارد. ممکن است ارزشش را داشته باشد که در چند دوره‌ی آموزشی برای پرسیدن، کشف و یادگیری شرکت کنید.

یک‌بار سرمایه‌گذاری کنید و در طولانی مدت، سودش را ببرید.


.
▪️کلیک‌های بی‌هدف

▪️ست‌گادین ۱ آذر ۱۴۰۰



این روزها، ولگردی در یک باتلاق دیجیتال، روش بسیار رایجی برای وقت‌گذرانی شده است.

افسوس. خیلی از ما در یک جنگل، هرگز به فکر انجام چنین کاری نمی‌افتیم. رفتن به سمت یک درخت به خاطر اینکه جالب به نظر می‌رسد. لحظاتی ایستادن در آنجا و سپس بی‌هدف، دورشدن از آنجا. از این درخت به آن درخت، برای ساعت‌ها.

قضیه این است که ولگردی دیجیتال، بیشتر یک اتلاف وقت است. این کار باعث آزادشدن قدرت تخیل ما نمی‌شود، بلکه آن را خاموش می‌کند. گویی این نسخه‌ی دیجیتال همان درختی است که به عنوان یک هدف، برای رسیدن به آن تحت فشار قرار گرفته‌ایم.

دفعه‌ی بعد که خواستیم بعد از ظهرمان را با کلیک‌کردن هر طعمه‌ای به هدر دهیم، شاید بیرون‌رفتن برای قدم‌زنی، کار جایگزین عاقلانه‌تری باشد.



.
▪️معضل یک فریلنسر

▪️ست‌گادین ۲ آذر ۱۴۰۰


چه دارید؟
در چه کاری واقعاً خوبید؟
از چه چیزی لذت می‌برید؟

تعامل با بازار، نیازمند ارزش‌آفرینی برای افرادی است که حق انتخاب دارند.

و تصمیم‌گیری در مورد اینکه چه چیزی به مشتریان‌تان ارائه دهید، انتخاب شماست.

اگر شما صاحب چیزی هستید ( ثبت اختراع، یک ساختمان، یک فرایند، یک مجموعه از روابط)، نسبت به هر زمانی که فقط بخواهید کار جدیدی را شروع کنید، ارزش بیشتری ایجاد می‌کنید.

اگر واقعاً در کاری خوب هستید، مهارت‌هایی کسب کرده‌اید و شهرتی دارید، به احتمال زیاد از فایده‌ی شک‌کردن سود می‌برید و ارزش‌آفرینی برایتان بسیار آسان‌تر خواهد شد.

و اگر تمرکزتان بر روی قبول مسئولیت در کاری باشد که واقعاً از آن لذت می‌برید، روزهای بهتری سپری می‌کنید و انجام کاری بزرگ برایتان آسان‌تر می‌شود.

معضل فریلنسرها، فهمیدن این نکته است که به جای گفتن «شما حق دارید هر کسی را برای کارتان انتخاب کنید و من همان هر کس هستم.» چه چیز دیگری بگویند. [ بگویند: «نه، من کار الف را انجام می‌دهم و این کار را بطور خاص انجام می‌دهم. متأسفم اگر شما کار ب را می‌خواهید. این شماره‌ی کسی است که کار ب را انجام می‌دهد. ولی من، کار الف را انجام می‌دهم. + ]

و وظیفه‌ی کارآفرین اینست که آنقدر دارایی‌های مفید، با‌ارزش و باکیفیت بسازد، که هر تعاملی آسان‌تر و سودآورتر شود.

اولین قدم آنست که درباره‌ی چیزی که دارید، کاری که در آن خوب هستید و کاری که به شما احساس رضایت می‌دهد، روراست و شفاف باشید.


.
▪️بازاریابی به عنوان یک خدمت

▪️ست‌گادین


برخی فکر می‌کنند بازاریابی چیزی است که به مردم تحمیل می‌شود. یک سروصدا، یک فریب، یک تبلیغ غلوشده، یک دزدی توجه.

ما برای کارهای بالا به نامگذاری نیاز داریم ولی فکر نمی‌کنم نامشان بازاریابی باشد.

از طرف دیگر، نامیدن یک وعده‌ی شام به صورت «ماهی مرده‌ی سرد روی برنج»، اگرچه دقیق است ولی واقعاً کمکی به لذت‌بردن مردم از خوردن سوشی‌شان نمی‌کند.

انسان‌ها ماشین‌های پردازش اطلاعات نیستند. ما زیاد منطقی یا قابل پیش‌بینی نیستیم. بلکه ما لذت و امکان را در داستان‌ها، ارتباطات و بله، در شرایط تحت فشار و قبول نقش در موقعیت‌ها پیدا می‌کنیم.

اگر به اندازه‌ی کافی اهمیت دهید که مخاطبان خود را با همدلی ببینید، خواهید فهمید که اگر شما فقط فهرستی از حقایق را برایشان بازگو کنید، خوشحال‌تر نمی‌شوند. تقریباً هر چیزی که ما را درگیر خودش می‌کند، به نوعی یک دل‌خوش‌کنک(placebo) است و بیان یک روایت دوستانه‌ی انسانی برای ایجاد تعامل، راهی برای خدمت به دیگران است.

ما نه تنها باید درباره‌ی آنچه دیگران می‌بینند، توان خیال‌پردازی داشته باشیم، بلکه باید جرأتِ رفتن به جایی که آنها هستند و حرف‌زدن با زبان خودشان را هم داشته باشیم.

به این معنی که ما حاضریم از روش مفیدبودنمان تخطی کنیم. ما باید ادعاهایی مطرح کنیم و با ثبات و پشتکار ظاهر شویم، قول‌هایی بدهیم و بر سر عهدمان بمانیم. قول‌هایی که فقط درباره‌ی وزن اتمی نیتروژن نباشند، بلکه درباره‌ی تجارب و انتظاراتی باشند که گاهی به سختی قابل بیان‌کردن هستند.

چیزی نسازید که خودتان دلتان می‌خواست بخریدش.

چیزی بسازید که دیگران دلشان می‌خواهد آن را بخرند.


.
▪️کتاب‌هایی که خوانده‌نشده‌اند

▪️ست‌گادین ۳ آذر ۱۴۰۰



اخیراً در اتاق مطالعه‌ی یک دوست نشسته بودم که متوجه شدم او صدها جلد کتاب دارد که من هنوز آنها را نخوانده‌ام.

شاید هر کدام در یک دوره‌ی یک ساله ( یا یک دهه ) نوشته شده بودند. آنهم توسط یک فرد باهوش و علاقه‌مند که حرفی برای گفتن و به اشتراک‌گذاشتن داشت. آن‌همه تمرکز و بینش به طور سخاوتمندانه‌ای با هرکس که می‌خواهد وقت بگذارد به اشتراک گذاشته شده بود.

این به من یادآوری کرد که چقدر چیزهای زیادی آن بیرون منتظرند تا ما کشف و درک‌شان کنیم. اگر اهمیت دهیم، شانس یادگیری و پیشرفت برایمان فراهم است.



.
▪️یافتن صدای خودتان

▪️ست‌گادین ۵ آذر ۱۴۰۰



منظور من صدای استعاری‌تان نیست، صدای واقعی‌تان است.

برای من کاملاً واضح است صدایی که با آن صحبت می‌کنیم، محصول اجتناب‌ناپذیر تکامل جسمی تارهای صوتی‌مان نیست. بلکه حاصل چیزی است که مغزمان فهمیده باید با قسمتی از بدنمان انجام دهد که آن قسمت با نفس‌کشیدن، ما را زنده نگه می‌دارد.

و چون چنین ویژگی در طی تکامل، دیرتر به ما اضافه شده است، پیچیدگی زیادی در این سیستم وجود دارد.

حرف‌زدن، همزمان با نفس‌کشیدن، آغاز چالش است.

ولی گفتنی است که کل این فرآیند، در میان تعداد بسیار زیادی از ماهیچه‌های حساس و اعصاب انجام می‌شود. یعنی وقتی حرف می‌زنیم (توجه دیگران را به خودمان جلب می‌کنیم)، در عین حال تلاش می‌کنیم تا همه‌ی این پیچیدگی‌ها را تحت کنترل نگه داریم. به این موارد، میکروفون‌ها، Zoom و دنیای پر‌مخاطره‌ی دیده‌شدن را هم اضافه کنید تا شروع کنید به فهمیدن اینکه چرا به این راحتی، خشونت صدا پیدا می‌کنید، صدایتان شبیه صدای خودتان نیست، مدام تپق می‌زنید، استرس‌تان تقویت می‌شود و همه‌ی چالش‌های دیگر بر سرتان آوار می‌گردد.

اگر شبیه خودتان نیستید، احتمالاً فقط به این دلیل است که مغزتان مشغول خراب‌کردن چیزی است که می‌خواهید بگویید. من قبلاً درباره‌ی اینکه «هیچ‌کس مانع حرف‌زدن نمی‌شود» صحبت می‌کردم ولی حالا زیاد مطمئن نیستم. بنظرم خیلی از ما این‌گونه فکر می‌کنیم.

اگر هر کدام از این تجربه‌ها را داشته‌اید، من شما را تشویق می‌کنم که یک مربی خوب صدا پیدا کنید. نه به این خاطر که شما یک مجری توانا هستید که می‌خواهد در TED روی صحنه برود. بلکه فقط به این خاطر که شما حرفی برای گفتن دارید و خیلی خوب است که آن را بدون رنج‌کشیدن بیان کنید. امروزه شرکت در چند جلسه از راه دور، بسیار آسان‌تر از هر زمانی شده است و خیلی از کسانی که می‌شناسم، این امکان را عامل تغییر زندگی می‌دانند. شما می توانید برای شروع، کسی را در همین حوالی پیدا کنید یا حتی چند ویدیو تماشا کنید.

دنیا به شنیدن صدای شما نیاز دارد.



.