#محبوبترین_های_وبلاگ_ست_گادین
«رایدادن» درست فهمیده نشدهاست
ست گادین ۱ نوامبر ۲۰۱۰
.................................................
...اگر رای نمیدهید تا درس عبرتی به سیاستمداران بدهید، شما بطور غمانگیزی آدرس را اشتباه فهمیدهاید.
عدهی زیادی از سیاستمداران که شما با رایندادن، قصد دارید پیام اعتراضتان را به گوششان برسانید، اصلا نمیخواهند شما رای بدهید.
رایدادن در انتخابات میاندورهای از سال ۱۹۶۰ بطور چشمگیری کاهش یافته است و تنها دلیل آن تبلیغات تلویزیونی است.
تبلیغات سیاسی در تلویزیون فقط برای یک چیز طراحی شده است: جلوی رایدادن طرفداران رقیب را بگیرید.
اگر تبلیغات تلویزیونی بتواند به اندازه کافی به شما بقبولاند که از رای دادن منصرف شوید( مثلا با ترفندِ: اینها کارهای نیستند)، استراتژیشان موفق شدهاست.
شگفت اینکه رایدهندگان این را متوجه نشدهاند....
رای دادن، مجانی و سریع است. مسوولیتی به گردن ما نمیاندازد ولی قرار است ما بزودی با نتیجهی انتخابات زندگی کنیم...
حتی اگر از رای دادن متنفر هستید، رای بدهید. به کسی که کمتر از بقیه از او متنفرید، رای دهید. ولی قطعاً بروید و رای بدهید.
مصطفی منبری ۲۰ فروردین ۱۳۹۸
............................................
«رایدادن» درست فهمیده نشدهاست
ست گادین ۱ نوامبر ۲۰۱۰
.................................................
...اگر رای نمیدهید تا درس عبرتی به سیاستمداران بدهید، شما بطور غمانگیزی آدرس را اشتباه فهمیدهاید.
عدهی زیادی از سیاستمداران که شما با رایندادن، قصد دارید پیام اعتراضتان را به گوششان برسانید، اصلا نمیخواهند شما رای بدهید.
رایدادن در انتخابات میاندورهای از سال ۱۹۶۰ بطور چشمگیری کاهش یافته است و تنها دلیل آن تبلیغات تلویزیونی است.
تبلیغات سیاسی در تلویزیون فقط برای یک چیز طراحی شده است: جلوی رایدادن طرفداران رقیب را بگیرید.
اگر تبلیغات تلویزیونی بتواند به اندازه کافی به شما بقبولاند که از رای دادن منصرف شوید( مثلا با ترفندِ: اینها کارهای نیستند)، استراتژیشان موفق شدهاست.
شگفت اینکه رایدهندگان این را متوجه نشدهاند....
رای دادن، مجانی و سریع است. مسوولیتی به گردن ما نمیاندازد ولی قرار است ما بزودی با نتیجهی انتخابات زندگی کنیم...
حتی اگر از رای دادن متنفر هستید، رای بدهید. به کسی که کمتر از بقیه از او متنفرید، رای دهید. ولی قطعاً بروید و رای بدهید.
مصطفی منبری ۲۰ فروردین ۱۳۹۸
............................................
Seth's Blog
Voting, misunderstood
This year, fewer than 40% of voting age Americans will actually vote. A serious glitch in self-marketing, I think. If you don't vote because you're trying to teach politicians a lesson, y…
▪️فشار ذهنی، واقعیت دارد
▪️ستگادین ۱۰ آوریل ۲۰۱۹
...............................................
تفریحگاه دیزنیوُرلد، پُر از استرس است.
بازدیدکنندگان گذریاش، خیلی کمتر از چیزی که فکرش را بکنید، آنجا خوش میگذرانند. چون تصمیماتشان را نه از روی عادت بلکه از روی دقت و توجه میگیرند و توجهکردن، کار خستهکنندهای است.
آنجا پُر از استرس است چون بنظر میرسد انتخابها نیز گران تمام میشوند.
هزینهی فرصتهای( opportunity cost) بزرگی ایجاد میشود تا تو تصمیم بگیری که این کُنی و آن نکنی.
در ضمن قرار است فردا هم اینجا را ترک کنی... سوار کدام یک میخواهی بشوی؟ کدام یک ارزشش را دارد؟ چه چیزی از قلم افتاده؟
اینجا همه چیز کامل است.
در چنین مواقعی ما قبل از اینکه انتخاب بدی بکنیم، احساس شکست را مزمزه میکنیم یعنی حتی خیلی قبلتر از آنکه معلوم شود تصمیممان بد بوده یا نه.
و این مختص دیزنیوُرلد نیست. امروزه همهی دنیا همین وضع است.
هر دقیقهای که در یک سایت صرف میکنید معادل همان میزان دقیقه است که در جای دیگری صرف نمیکنید. هر تصمیمی راجع به نوشتن در شبکههای اجتماعی، خستهکننده و فرسایشی(enervating) است.
دیگر مثل قدیمها نیست که فقط سه شبکهی تلویزیونی داشتیم که البته تصمیمگیری برای انتخاب یکی از آنها هم سخت بود.
من لیستی تهیه کردهام از انگیزههای رفتاریمان( what drives behavior) در جهان مدرن و پیشرفته:
◾ ترس
◾فشار ذهنی( و میل به عادتکردن و آسانکردن کارها)
◾ طمع( که با ترس آبیاری میشود)
◾ کنجکاوی
◾سخاوتمندی/ارتباط
در مورد سخاوتمندی و ارتباط، عوامل سرمایهداری با ترفندهای اقتصاد رفتاری( behavioural economics)، ما را بطور منظم به سمت داد و ستد با دیگری سوق میدهند.
البته که با این وضع، ما هرگز روی رضایت را نخواهیم دید و بهمین خاطر فرهنگ ناپایداری داریم.
به محض اینکه سیستمی میسازیم و عادتها را سامان میدهیم تا از فشار ذهنی کم شود، کنجکاویِ شعلهور شده توسط طمع و ترس، همه چیز را بهم میریزد و تمامی چرخه از نو آغاز میشود.
مصطفی منبری ۲۱ فروردین ۱۳۹۸
...........................................
▪️ستگادین ۱۰ آوریل ۲۰۱۹
...............................................
تفریحگاه دیزنیوُرلد، پُر از استرس است.
بازدیدکنندگان گذریاش، خیلی کمتر از چیزی که فکرش را بکنید، آنجا خوش میگذرانند. چون تصمیماتشان را نه از روی عادت بلکه از روی دقت و توجه میگیرند و توجهکردن، کار خستهکنندهای است.
آنجا پُر از استرس است چون بنظر میرسد انتخابها نیز گران تمام میشوند.
هزینهی فرصتهای( opportunity cost) بزرگی ایجاد میشود تا تو تصمیم بگیری که این کُنی و آن نکنی.
در ضمن قرار است فردا هم اینجا را ترک کنی... سوار کدام یک میخواهی بشوی؟ کدام یک ارزشش را دارد؟ چه چیزی از قلم افتاده؟
اینجا همه چیز کامل است.
در چنین مواقعی ما قبل از اینکه انتخاب بدی بکنیم، احساس شکست را مزمزه میکنیم یعنی حتی خیلی قبلتر از آنکه معلوم شود تصمیممان بد بوده یا نه.
و این مختص دیزنیوُرلد نیست. امروزه همهی دنیا همین وضع است.
هر دقیقهای که در یک سایت صرف میکنید معادل همان میزان دقیقه است که در جای دیگری صرف نمیکنید. هر تصمیمی راجع به نوشتن در شبکههای اجتماعی، خستهکننده و فرسایشی(enervating) است.
دیگر مثل قدیمها نیست که فقط سه شبکهی تلویزیونی داشتیم که البته تصمیمگیری برای انتخاب یکی از آنها هم سخت بود.
من لیستی تهیه کردهام از انگیزههای رفتاریمان( what drives behavior) در جهان مدرن و پیشرفته:
◾ ترس
◾فشار ذهنی( و میل به عادتکردن و آسانکردن کارها)
◾ طمع( که با ترس آبیاری میشود)
◾ کنجکاوی
◾سخاوتمندی/ارتباط
در مورد سخاوتمندی و ارتباط، عوامل سرمایهداری با ترفندهای اقتصاد رفتاری( behavioural economics)، ما را بطور منظم به سمت داد و ستد با دیگری سوق میدهند.
البته که با این وضع، ما هرگز روی رضایت را نخواهیم دید و بهمین خاطر فرهنگ ناپایداری داریم.
به محض اینکه سیستمی میسازیم و عادتها را سامان میدهیم تا از فشار ذهنی کم شود، کنجکاویِ شعلهور شده توسط طمع و ترس، همه چیز را بهم میریزد و تمامی چرخه از نو آغاز میشود.
مصطفی منبری ۲۱ فروردین ۱۳۹۸
...........................................
Seth's Blog
Cognitive load is real
Disneyworld is stressful. The occasional visitor has far less fun than you might expect. That’s because without habits, every decision requires attention. And attention is exhausting. And it&…
مشکل تکشاخها
ستگادین ۱۱ آوریل ۲۰۱۹
............................................
مشکل حیواناتِ افسانهای تکشاخ آنست که وجود ندارند!
دلیل جالببودنشان هم دقیقا همین است. وجودنداشتن. امکاننداشتن.
تکشاخ مثل یک قویسیاه نیست چون قویسیاه پرندهای بسیار نادر است ولی بهرحال بودنش قابل اثبات است. درحالیکه وجود تکشاخ بنا به طبیعتاش، کاملا غیرممکن است و به هیچ وجه قابل دسترس نیست.
بجای اشتیاق نشاندادن به تکشاخها و آرزوهای محال، میتوانیم تصمیم به انجام کاری مفید و شدنی بگیریم.
دیدگاهِ انجامِ کارهای مفید و شدنی، چالشبرانگیزتر از دیدنِ خواب و خیالهای واهی است.
ایدهی این مطلب از رشد روزافزون شرکتهایی باعنوان تکشاخها( unicorns) ناشی شدهاست که کلمهای بیمعنی است و چنین شرکتهایی از روی تنبلی، جای تجزیه و تحلیل دقیق را با اظهار نظرهای جالب و پوچ عوض کردهاند.
مصطفی منبری۲۲ فروردین ۱۳۹۸
.........................................
ستگادین ۱۱ آوریل ۲۰۱۹
............................................
مشکل حیواناتِ افسانهای تکشاخ آنست که وجود ندارند!
دلیل جالببودنشان هم دقیقا همین است. وجودنداشتن. امکاننداشتن.
تکشاخ مثل یک قویسیاه نیست چون قویسیاه پرندهای بسیار نادر است ولی بهرحال بودنش قابل اثبات است. درحالیکه وجود تکشاخ بنا به طبیعتاش، کاملا غیرممکن است و به هیچ وجه قابل دسترس نیست.
بجای اشتیاق نشاندادن به تکشاخها و آرزوهای محال، میتوانیم تصمیم به انجام کاری مفید و شدنی بگیریم.
دیدگاهِ انجامِ کارهای مفید و شدنی، چالشبرانگیزتر از دیدنِ خواب و خیالهای واهی است.
ایدهی این مطلب از رشد روزافزون شرکتهایی باعنوان تکشاخها( unicorns) ناشی شدهاست که کلمهای بیمعنی است و چنین شرکتهایی از روی تنبلی، جای تجزیه و تحلیل دقیق را با اظهار نظرهای جالب و پوچ عوض کردهاند.
مصطفی منبری۲۲ فروردین ۱۳۹۸
.........................................
Seth's Blog
The problem with unicorns…
is that there aren’t any. That’s precisely what makes them so interesting. The null set. The impossibility of it. A unicorn is not a black swan, which is a rare bird that proves a point…
ورکشاپها همان دورههای آموزشی نیستند
ستگادین ۱۱ آوریل ۲۰۱۹
.............................................
دورههای آموزشی رایج( traditional courses)، آنلاین یا آفلاین، یک سیر خطی دارند. این دورهها بر اساس رابطهی مستقیم بین محتوای ارائهشده توسط یک مربی و توجه دانشآموزان بنا میشوند: این را بنویس... آن را به خاطر بسپار... این را بفهم...
دورههای آموزشی به روش مخصوص خودشان برگزار میشوند و حتی وقتی به صورت ویدیویی هستند، بهتر هم میشوند.
ولی ورکشاپها متفاوتند. ورکشاپ دربارهی همگروههاست. دربارهی بقیهی دانشآموزان، کسانی که ملاقاتشان میکنید، از آنها یاد میگیرید و به آنها میآموزید.
ورکشاپ شما را با کار درگیر میکند ولی نه با آزمون و مدرک.
اگر میخواهید ساختن یک قایق را بیاموزید، به ورکشاپ نیاز دارید.
به راه انداختن یک ورکشاپ در دنیای واقعی، کار شاقی است و وقتی تعاملات فیزیکی میخواهند شکل بگیرند، محصول عجیب و غریبی ایجاد میشود ولی به جای آن، در دنیای مجازی، برگزاری ورکشاپ آنلاین، روش قدرتمندی برای آموزش است.
یک دورهی آموزشی میتواند کاملا موثر واقع شود چون دانشآموزان به خروارها بینش عملی (actionable insights) از طریق ویدیوهای آموزشی دسترسی پیدا میکنند که البته پیشنهاد من در این مورد Udemy است.
ولی آن معجزهای که در ورکشاپ رخ میدهد با دوره آموزشی بدست نمیآید.
ورکشاپها آیندهی آموزش آنلاین هستند.
زیرا ورکشاپ شما را قادر به برقراری ارتباط(connection) میکند و ارتباط، قلب تپندهی اقتصاد در دنیای کنونی ما است.
ارتباط یعنی یافتن دیگران، یعنی جذب حمایت دیگران، درگیر شدن با ایدهها و افراد گوناگون.
ارتباط بخشی از فرآیند رشد است. ارتباط با امکانات، با تغییر، با ایدهها و راهبردها (approaches).
اطلاعات ورکشاپهای ستگادین:
Akimbo
altMBA
Medium
مصطفی منبری ۲۳فروردین۱۳۹۸
........................................
ستگادین ۱۱ آوریل ۲۰۱۹
.............................................
دورههای آموزشی رایج( traditional courses)، آنلاین یا آفلاین، یک سیر خطی دارند. این دورهها بر اساس رابطهی مستقیم بین محتوای ارائهشده توسط یک مربی و توجه دانشآموزان بنا میشوند: این را بنویس... آن را به خاطر بسپار... این را بفهم...
دورههای آموزشی به روش مخصوص خودشان برگزار میشوند و حتی وقتی به صورت ویدیویی هستند، بهتر هم میشوند.
ولی ورکشاپها متفاوتند. ورکشاپ دربارهی همگروههاست. دربارهی بقیهی دانشآموزان، کسانی که ملاقاتشان میکنید، از آنها یاد میگیرید و به آنها میآموزید.
ورکشاپ شما را با کار درگیر میکند ولی نه با آزمون و مدرک.
اگر میخواهید ساختن یک قایق را بیاموزید، به ورکشاپ نیاز دارید.
به راه انداختن یک ورکشاپ در دنیای واقعی، کار شاقی است و وقتی تعاملات فیزیکی میخواهند شکل بگیرند، محصول عجیب و غریبی ایجاد میشود ولی به جای آن، در دنیای مجازی، برگزاری ورکشاپ آنلاین، روش قدرتمندی برای آموزش است.
یک دورهی آموزشی میتواند کاملا موثر واقع شود چون دانشآموزان به خروارها بینش عملی (actionable insights) از طریق ویدیوهای آموزشی دسترسی پیدا میکنند که البته پیشنهاد من در این مورد Udemy است.
ولی آن معجزهای که در ورکشاپ رخ میدهد با دوره آموزشی بدست نمیآید.
ورکشاپها آیندهی آموزش آنلاین هستند.
زیرا ورکشاپ شما را قادر به برقراری ارتباط(connection) میکند و ارتباط، قلب تپندهی اقتصاد در دنیای کنونی ما است.
ارتباط یعنی یافتن دیگران، یعنی جذب حمایت دیگران، درگیر شدن با ایدهها و افراد گوناگون.
ارتباط بخشی از فرآیند رشد است. ارتباط با امکانات، با تغییر، با ایدهها و راهبردها (approaches).
اطلاعات ورکشاپهای ستگادین:
Akimbo
altMBA
Medium
مصطفی منبری ۲۳فروردین۱۳۹۸
........................................
Seth's Blog
Workshops are not courses
Traditional courses, online or off, are linear. They’re based on a direct connection between the instructor’s content and the student’s attention. Write this down, memorize this, …
#محبوبترین_های_وبلاگ_ست_گادین
مدیریتِ زززززززززز
ست گادین ۲۸ ژوئن ۲۰۱۵
..............................................
سی سال طول کشید تا بفهمم، راز موفقیت در جوابدادن، وقتی دیگران هم جواب را میدانند، چیست:
«شما باید قبل از دانستن جواب، دکمهی زززززززززز را فشار دهید.»
بمحض اینکه احتمال دادید میتوانید در فاصلهی زمان طرحشدن سوال، جواب درست را تایید کنید: زززززززز
در زمان بین فشاردادن دکمهی زنگ تا وقتی که شروع به حرفزدن کنید، پاسخ خودش میآید. اگر هم نیامد، جریمهی پاسخ غلط در مقایسه با فرصتی که برای دادنِ جواب درست از دست میدهید، ناچیز است.
این ایده، اشتباه بنظر میرسد و در نگاه اول، یک بیاحتیاطی، بیدقتی و خودخواهی است. خب البته میشود تا رسیدن به یک جوابِ مطمئن هم صبر کرد ولی صبرکردن، ما را به فشارندادن دکمهی زززززززز «عادت» میدهد.
هیچ موسیقیدانی از موفقیت آلبوم خودش مطمئن نیست. هیچ کارفرمایی نمیداند که تمام کسانی که استخدام میکند خوب از آب درمیآیند. هیچ پدر و مادری از درستبودن همهی تصمیماتاش اطمینان ندارد.
روش فشردن دکمهی زززززززززز قبل از دانستن جواب، بیاحتیاطی نیست چون تجربهی کشف کردن به ما میدهد، باعث میشود بهتر از قبل کار کنیم، عمیقتر بکاویم و الهام بگیریم.
«عادت» سادهای است: اول دکمهی ززززز را فشار بده.
با این کار، جهش میکنیم و برای انجام کاری بزرگ، مقدمه میچینیم. هیچ راه دیگری وجود ندارد.
👤 پیشنهاد این پست از ایمان میرزایی بود.
مصطفی منبری ۲۴ فروردین ۱۳۹۸
.......................
مدیریتِ زززززززززز
ست گادین ۲۸ ژوئن ۲۰۱۵
..............................................
سی سال طول کشید تا بفهمم، راز موفقیت در جوابدادن، وقتی دیگران هم جواب را میدانند، چیست:
«شما باید قبل از دانستن جواب، دکمهی زززززززززز را فشار دهید.»
بمحض اینکه احتمال دادید میتوانید در فاصلهی زمان طرحشدن سوال، جواب درست را تایید کنید: زززززززز
در زمان بین فشاردادن دکمهی زنگ تا وقتی که شروع به حرفزدن کنید، پاسخ خودش میآید. اگر هم نیامد، جریمهی پاسخ غلط در مقایسه با فرصتی که برای دادنِ جواب درست از دست میدهید، ناچیز است.
این ایده، اشتباه بنظر میرسد و در نگاه اول، یک بیاحتیاطی، بیدقتی و خودخواهی است. خب البته میشود تا رسیدن به یک جوابِ مطمئن هم صبر کرد ولی صبرکردن، ما را به فشارندادن دکمهی زززززززز «عادت» میدهد.
هیچ موسیقیدانی از موفقیت آلبوم خودش مطمئن نیست. هیچ کارفرمایی نمیداند که تمام کسانی که استخدام میکند خوب از آب درمیآیند. هیچ پدر و مادری از درستبودن همهی تصمیماتاش اطمینان ندارد.
روش فشردن دکمهی زززززززززز قبل از دانستن جواب، بیاحتیاطی نیست چون تجربهی کشف کردن به ما میدهد، باعث میشود بهتر از قبل کار کنیم، عمیقتر بکاویم و الهام بگیریم.
«عادت» سادهای است: اول دکمهی ززززز را فشار بده.
با این کار، جهش میکنیم و برای انجام کاری بزرگ، مقدمه میچینیم. هیچ راه دیگری وجود ندارد.
👤 پیشنهاد این پست از ایمان میرزایی بود.
مصطفی منبری ۲۴ فروردین ۱۳۹۸
.......................
Seth's Blog
Buzzer management
I started the quiz team at my high school. Alas, I didn't do so well at the tryouts, so I ended up as the coach, but we still made it to the finals. It took me thirty years to figure out the s…
فرق انجام کار از روی اجبار یا اراده
ستگادین ۱۵ آوریل ۲۰۱۹
..................................................
تعیین ضربالعجل برای انجام کارها جواب میدهد چون باعث تمرکز ذهن و ایجاد وضعیت اورژانس میشود.
ضربالعجلها ما را به پُرکردن اظهارنامهی مالیاتی یا اتمام وظایفمان سوق میدهند. آنها یک اهرم بیرونی برای انجام کارهایی هستند که «باید» انجام دهیم.
از طرفی، دِسر هم همین کار را میکند. شما به هیچ مشوق بیرونی برای خوردن دسر بعد از تمام شدنِ سالاد نیاز ندارید. این کار را داوطللبانه انجام میدهید نه از روی اجبار.
شما میتوانید زندگیِ کاریتان را با حال و هوای ضربالعجل سامان دهید. میتوانید آنقدر تعلل کنید تا جریمهی دیرکرد بپردازید و انجام کارهای اورژانسی را به دقیقه نود محول کنید چون اینها پیش نیاز یک زندگی ضربالعجلی و انجام جبری کارهاست.
یا اینکه میتوانید از روش انسانهای خلاق و شاد پیروی کنید و با تعریف جدیدی از کارها، آنها را از روی میل و اختیار به انجام برسانید.
بله منظور من شامل پرداخت مالیات هم میشود. پرداخت مالیات را با میل و اراده انجام دهید چون شما آنقدر موفق و خوششانس هستید که در یک جامعهی متمدن زندگی کنید.
مصطفی منبری ۲۶ فروردین ۱۳۹۸
...................................
ستگادین ۱۵ آوریل ۲۰۱۹
..................................................
تعیین ضربالعجل برای انجام کارها جواب میدهد چون باعث تمرکز ذهن و ایجاد وضعیت اورژانس میشود.
ضربالعجلها ما را به پُرکردن اظهارنامهی مالیاتی یا اتمام وظایفمان سوق میدهند. آنها یک اهرم بیرونی برای انجام کارهایی هستند که «باید» انجام دهیم.
از طرفی، دِسر هم همین کار را میکند. شما به هیچ مشوق بیرونی برای خوردن دسر بعد از تمام شدنِ سالاد نیاز ندارید. این کار را داوطللبانه انجام میدهید نه از روی اجبار.
شما میتوانید زندگیِ کاریتان را با حال و هوای ضربالعجل سامان دهید. میتوانید آنقدر تعلل کنید تا جریمهی دیرکرد بپردازید و انجام کارهای اورژانسی را به دقیقه نود محول کنید چون اینها پیش نیاز یک زندگی ضربالعجلی و انجام جبری کارهاست.
یا اینکه میتوانید از روش انسانهای خلاق و شاد پیروی کنید و با تعریف جدیدی از کارها، آنها را از روی میل و اختیار به انجام برسانید.
بله منظور من شامل پرداخت مالیات هم میشود. پرداخت مالیات را با میل و اراده انجام دهید چون شما آنقدر موفق و خوششانس هستید که در یک جامعهی متمدن زندگی کنید.
مصطفی منبری ۲۶ فروردین ۱۳۹۸
...................................
Seth's Blog
The gap between ‘have to’ and ‘get to’
Deadlines work. They work because they focus the mind and create urgency. They work to get us to file our taxes or finish an assignment. They’re an external lever for the work we have to do. …
#Medium
آیا بازاریابی یک کار شیطانی است؟
ستگادین ۱۳ نوامبر ۲۰۱۸
................................................
اگر شما زمان و پول صرف کنید و مهارت کافی داشتهباشید، میتوانید داستانی را در بین مردم پخش کنید که تاثیرگذار است و رفتار آنها را عوض میکند.
بازاریابی (Marketing) کاری میکند که مردم چیزی را بخرند که بدون تاثیر بازاریابی آنرا نمیخریدند، به کسی رای دهند که احتمالا او را نمیخواستند یا از سازمانی حمایت کنند که قبلا گمنام بود.
اگر بازاریابی چیز بدرد نخوری بود، خیلی از ما قافیه را باخته بودیم ولی بازاریابی اثربخش است.
آیا این توصیفات از بازاریابی، آنرا به کاری شیطانی بدل میکند؟
چند سال پیش نویسندهای در مجله تایم درباره وبلاگ من به شوخی اینطور نوشت: «آیا بازاریابی یک کار شیطانی است؟ بر اساس سالها تجربه در کسب و کار باید پاسخ بدهم: بله.»
لازم است فرمودهی این استاد را تصحیح کنم.
من میگویم: آیا بازاریابها شیطان هستند؟ براساس سالها تجربه در کسب وکار باید پاسخ بدهم : برخی از بازاریابها بله.
من فکر میکنم متقاعدکردن کودکان به سیگارکشیدن، ایجاد بدبینی دربارهی شمارش آراء و دروغگفتن به مردم، کارهایی فاجعهبار و شیطانی هستند.
من فکر میکنم فروش یک داروی انحصاری در حالیکه همزمان داروی موثرتری در دسترس وجود دارد، یک کار شیطانی است.
من فکر میکنم قابلقبول جلوهدادنِ بیماری چاقی (obesity) با روشهای جدید، بمنظور کسب دلارهای بیشتر، یک کار شیطانی است.
بازاریابی زیباست؛ وقتی مردم را به زدن واکسن آنفولانزا متقاعد میکند یا پزشکان را به شستن دستها قبل از جراحی سوق میدهد.
بازاریابی قدرتمند است؛ وقتی محصولی را میفروشد که خلاقیت و لذت بیشتری برای خریدار به ارمغان میآورد.
بازاریابی یک معجزه است؛ وقتی کسی در انتخابات برنده شود که مسیر جامعه را به سمت بهترشدن تغییر دهد.
از وقتی Josiah Wedgwood واژهی بازاریابی را چند قرن پیش ابداع کرد، رفتهرفته بر اثربخشی و ارزش آن افزوده شدهاست.
I’ve got a lot of nerve telling you that what you do might be immoral. It’s immoral to rob someone’s house and burn it to the ground, but is it immoral to market them into foreclosure? Well, if marketing works, if it’s worth the time and money we spend on it, then I don’t think it matters a bit if you’re “just doing your job.” It’s still wrong.
همانند همهی ابزارهای قدرتمند، تاثیرگذاری و عملکرد ابزار به مهارت کسی که ابزار را بدست میگیرد بستگی دارد.
بازاریابی، قابل دسترستر و سریعتر از هر زمانی شدهاست. نسبت به ۱۰ سال قبل، امروزه شما با کمترین هزینه قادر به بیشترین تاثیرگذاری هستید. سوالی که امیدوارم از خودتان بپرسید اینست که میخواهم با این قدرت چه کنم؟
بنظر من تا زمانی که بازاریاب و خریدار هر دو به اتفاقی که دارد بین آنها رخ میدهد آگاهند و به نتیجهی نهایی رضایت دارند، بازاریابی کار مفیدی است.
فکر نمیکنم بازاریابی برای فروش لوازم آرایشی، یک کار شیطانی باشد. چون هدفِ نهایی، زیباترشدن نیست بلکه این فرایندی برای ایجاد احساس شادمانی( joy ) در خریدار است. ولی وقتی برای گرفتن سهم کمسیون، کسی را فریب دهید و خانهاش را از چنگِ او دربیاورید، کارتان شیطانی است.
اینکه شما میتوانید چیزی را با توان بازاریابیتان بفروشید، دلیل نمیشود این کار را انجام دهید. صرفنظر از آنچه رییستان از شما میخواهد، قدرت بازاریابی برای شما مسولیت میآورد.
خبرِ خوب اینست که من مسوول جداکردن کارهای شیطانی از کارهای خیر نیستم. این شما، مشتریانتان و اطرافیان آنها هستند که باید خیر و شرّ را از هم تشخیص دهند. خبرِ خوبتر اینکه بالاخره بازاریابی اخلاقی و عمومی، بازاریابی وابسته به سایههای شوم را درهم خواهدشکست.
البته اگر ما به اندازه کافی تلاش کنیم.
این متن گزیدهای از کتاب جدیدم بود:
THIS IS MARKETING
مصطفی منبری ۲۷ فروردین ۱۳۹۸
................................................
آیا بازاریابی یک کار شیطانی است؟
ستگادین ۱۳ نوامبر ۲۰۱۸
................................................
اگر شما زمان و پول صرف کنید و مهارت کافی داشتهباشید، میتوانید داستانی را در بین مردم پخش کنید که تاثیرگذار است و رفتار آنها را عوض میکند.
بازاریابی (Marketing) کاری میکند که مردم چیزی را بخرند که بدون تاثیر بازاریابی آنرا نمیخریدند، به کسی رای دهند که احتمالا او را نمیخواستند یا از سازمانی حمایت کنند که قبلا گمنام بود.
اگر بازاریابی چیز بدرد نخوری بود، خیلی از ما قافیه را باخته بودیم ولی بازاریابی اثربخش است.
آیا این توصیفات از بازاریابی، آنرا به کاری شیطانی بدل میکند؟
چند سال پیش نویسندهای در مجله تایم درباره وبلاگ من به شوخی اینطور نوشت: «آیا بازاریابی یک کار شیطانی است؟ بر اساس سالها تجربه در کسب و کار باید پاسخ بدهم: بله.»
لازم است فرمودهی این استاد را تصحیح کنم.
من میگویم: آیا بازاریابها شیطان هستند؟ براساس سالها تجربه در کسب وکار باید پاسخ بدهم : برخی از بازاریابها بله.
من فکر میکنم متقاعدکردن کودکان به سیگارکشیدن، ایجاد بدبینی دربارهی شمارش آراء و دروغگفتن به مردم، کارهایی فاجعهبار و شیطانی هستند.
من فکر میکنم فروش یک داروی انحصاری در حالیکه همزمان داروی موثرتری در دسترس وجود دارد، یک کار شیطانی است.
من فکر میکنم قابلقبول جلوهدادنِ بیماری چاقی (obesity) با روشهای جدید، بمنظور کسب دلارهای بیشتر، یک کار شیطانی است.
بازاریابی زیباست؛ وقتی مردم را به زدن واکسن آنفولانزا متقاعد میکند یا پزشکان را به شستن دستها قبل از جراحی سوق میدهد.
بازاریابی قدرتمند است؛ وقتی محصولی را میفروشد که خلاقیت و لذت بیشتری برای خریدار به ارمغان میآورد.
بازاریابی یک معجزه است؛ وقتی کسی در انتخابات برنده شود که مسیر جامعه را به سمت بهترشدن تغییر دهد.
از وقتی Josiah Wedgwood واژهی بازاریابی را چند قرن پیش ابداع کرد، رفتهرفته بر اثربخشی و ارزش آن افزوده شدهاست.
I’ve got a lot of nerve telling you that what you do might be immoral. It’s immoral to rob someone’s house and burn it to the ground, but is it immoral to market them into foreclosure? Well, if marketing works, if it’s worth the time and money we spend on it, then I don’t think it matters a bit if you’re “just doing your job.” It’s still wrong.
همانند همهی ابزارهای قدرتمند، تاثیرگذاری و عملکرد ابزار به مهارت کسی که ابزار را بدست میگیرد بستگی دارد.
بازاریابی، قابل دسترستر و سریعتر از هر زمانی شدهاست. نسبت به ۱۰ سال قبل، امروزه شما با کمترین هزینه قادر به بیشترین تاثیرگذاری هستید. سوالی که امیدوارم از خودتان بپرسید اینست که میخواهم با این قدرت چه کنم؟
بنظر من تا زمانی که بازاریاب و خریدار هر دو به اتفاقی که دارد بین آنها رخ میدهد آگاهند و به نتیجهی نهایی رضایت دارند، بازاریابی کار مفیدی است.
فکر نمیکنم بازاریابی برای فروش لوازم آرایشی، یک کار شیطانی باشد. چون هدفِ نهایی، زیباترشدن نیست بلکه این فرایندی برای ایجاد احساس شادمانی( joy ) در خریدار است. ولی وقتی برای گرفتن سهم کمسیون، کسی را فریب دهید و خانهاش را از چنگِ او دربیاورید، کارتان شیطانی است.
اینکه شما میتوانید چیزی را با توان بازاریابیتان بفروشید، دلیل نمیشود این کار را انجام دهید. صرفنظر از آنچه رییستان از شما میخواهد، قدرت بازاریابی برای شما مسولیت میآورد.
خبرِ خوب اینست که من مسوول جداکردن کارهای شیطانی از کارهای خیر نیستم. این شما، مشتریانتان و اطرافیان آنها هستند که باید خیر و شرّ را از هم تشخیص دهند. خبرِ خوبتر اینکه بالاخره بازاریابی اخلاقی و عمومی، بازاریابی وابسته به سایههای شوم را درهم خواهدشکست.
البته اگر ما به اندازه کافی تلاش کنیم.
این متن گزیدهای از کتاب جدیدم بود:
THIS IS MARKETING
مصطفی منبری ۲۷ فروردین ۱۳۹۸
................................................
Medium
Is marketing evil?
If you spend time and money (with skill) you can tell a story that spreads, that influences people, that changes actions. Marketing can…
بهسازی
ستگادین ۱۷ آوریل ۲۰۱۹
..........................................
اهمیت بهسازی یا بهترساختنِ چیزها(make things better)، برای عدهای از مردم جانیافتاده است.
دو موضوع پیش میآید:
۱؛ Better:
«بهتر» یعنی چیزیکه الان داریم، ناقص است. بهترکردنِ یک چیز ناقص، مستلزم ایجاد تغییر است و تغییر کار ترسناکی است. «بهتر» در چشم هر بیننده، معنی خودش را دارد. «بهتر» یک ادعاست، چیزی که علاوه بر پشتوانهای مطمئن، برای امکانپذیرشدن به خوشبینی هم نیاز دارد.
۲؛ Make:
«ساختن» دلالت بر این دارد که رخدادن آن چیز به عمل ما بستگی دارد. آدمی لازم داریم تا چیزی را بسازد و درواقع بهترش را بسازد. آن آدم ممکن است شما باشید. بعبارتی اگر شما در لیست بهسازان نیستید پس قسمتی از خود مشکل هستید.
من مشکلات فرهنگی زیادی در فهم این دو موضوع مشاهده میکنم. اقتدار (authority) از بالا، ما را به فرمانبرداری و هماهنگیِ بیشتر با خودش فرا میخواند نه به ارتقا و بهترشدن. نیروی انکار(deniability) هم ما را به نقزدن و نالهکردن تشویق میکند نه به اقدامکردن. صاحب قدرت، از بیارادگی و انفعال دیگران لذت میبرد.
صاحب قدرت نمیخواهد شما خودتان را دستِ بالا بگیرید و بااینکه از نارضایتی شما هم لذت نمیبَرَد اما نمیخواهد موظف به ارتقا و روزآمدکردن کلِ سیستم در قبال شما باشد. صاحب قدرت به شما یک فرهنگ پذیرش(acceptance)، انکار (deniability)و در عین حال بیزاری(ennui) فروخته است.
و هنوز هم...
همه چیز در جهان ما، از آب آشامیدنی و غذایی که میخوریم تا مکانی که در آن زندگی میکنیم، اگر خوبست، حاصل دسترنج یک انسان یا یکی دونسلِ قبلی است که تصمیم به بهسازی گرفتهبودند. و اگر بقدر کافی خوب نیست، فقط اقدام ما باعث بهسازی آن خواهد شد.
ما قادر به تماشای دنیای پیرامونمان هستیم و اگر همت کنیم، میتوانیم بهترشدن آنرا هم ببینیم.
شاید با یک پادکست، یک کمپین سیاسی، یک بینش مهندسی و یا یک inclusive policy ... شاید یک اقدام باعث تجمیع یافتهها و سازماندهی دیگران برای ارایه یک تغییر و انجام کار سختِ بهسازی شود.
این بر عهدهی ماست. دقیقا همین حالا.
با ساختن چیزهای بهتر، همه چیز را بهسازی کنید.
(Make things better by making better things.)
مصطفی منبری ۳۰ فروردین ۱۳۹۸
..........................................
ستگادین ۱۷ آوریل ۲۰۱۹
..........................................
اهمیت بهسازی یا بهترساختنِ چیزها(make things better)، برای عدهای از مردم جانیافتاده است.
دو موضوع پیش میآید:
۱؛ Better:
«بهتر» یعنی چیزیکه الان داریم، ناقص است. بهترکردنِ یک چیز ناقص، مستلزم ایجاد تغییر است و تغییر کار ترسناکی است. «بهتر» در چشم هر بیننده، معنی خودش را دارد. «بهتر» یک ادعاست، چیزی که علاوه بر پشتوانهای مطمئن، برای امکانپذیرشدن به خوشبینی هم نیاز دارد.
۲؛ Make:
«ساختن» دلالت بر این دارد که رخدادن آن چیز به عمل ما بستگی دارد. آدمی لازم داریم تا چیزی را بسازد و درواقع بهترش را بسازد. آن آدم ممکن است شما باشید. بعبارتی اگر شما در لیست بهسازان نیستید پس قسمتی از خود مشکل هستید.
من مشکلات فرهنگی زیادی در فهم این دو موضوع مشاهده میکنم. اقتدار (authority) از بالا، ما را به فرمانبرداری و هماهنگیِ بیشتر با خودش فرا میخواند نه به ارتقا و بهترشدن. نیروی انکار(deniability) هم ما را به نقزدن و نالهکردن تشویق میکند نه به اقدامکردن. صاحب قدرت، از بیارادگی و انفعال دیگران لذت میبرد.
صاحب قدرت نمیخواهد شما خودتان را دستِ بالا بگیرید و بااینکه از نارضایتی شما هم لذت نمیبَرَد اما نمیخواهد موظف به ارتقا و روزآمدکردن کلِ سیستم در قبال شما باشد. صاحب قدرت به شما یک فرهنگ پذیرش(acceptance)، انکار (deniability)و در عین حال بیزاری(ennui) فروخته است.
و هنوز هم...
همه چیز در جهان ما، از آب آشامیدنی و غذایی که میخوریم تا مکانی که در آن زندگی میکنیم، اگر خوبست، حاصل دسترنج یک انسان یا یکی دونسلِ قبلی است که تصمیم به بهسازی گرفتهبودند. و اگر بقدر کافی خوب نیست، فقط اقدام ما باعث بهسازی آن خواهد شد.
ما قادر به تماشای دنیای پیرامونمان هستیم و اگر همت کنیم، میتوانیم بهترشدن آنرا هم ببینیم.
شاید با یک پادکست، یک کمپین سیاسی، یک بینش مهندسی و یا یک inclusive policy ... شاید یک اقدام باعث تجمیع یافتهها و سازماندهی دیگران برای ارایه یک تغییر و انجام کار سختِ بهسازی شود.
این بر عهدهی ماست. دقیقا همین حالا.
با ساختن چیزهای بهتر، همه چیز را بهسازی کنید.
(Make things better by making better things.)
مصطفی منبری ۳۰ فروردین ۱۳۹۸
..........................................
Seth's Blog
Make things better
I’ve come to realize that this is a controversial statement for some people. Two issues, it seems: Better implies that what we have right now is imperfect. Better requires change, and change …
رقصیدن با بینهایت
ستگادین
تصور کنید ناگهان همهی مردم دنیا جلوی در نانوایی شما برای گرفتن نان صف ببندند. صحنهی پراسترسی است. شما برای برقراری نظم به پلیس ضدشورش نیاز پیدا میکنید و امکان دارد دریک چشم به همزدن، دانهی کنجد تمام شود.
به همین ترتیب میتوانید امیدوار باشید که روزی ویدیوی یوتیوبتان، پست فیسبوکتان یا کتاب تخصصیتان که به چاپ رسیده است، توسط هرکسی در کل دنیا دیده شود. چون دنیای دیجیتال گسترده است. چون به ظاهر، خط قرمز مفیدی وجود ندارد. چون شما هم به این موضوع باور دارید و بیشتر بهتر است.
اما بیشتر، همیشه بهتر نیست.
معنی بهتر همان بهتر است.
بهتر یعنی خاصتر، قابل احترامتر، منحصربفردتر،قابل اعتمادتر، محبوبتر.
رقص با بینهایت، بدون هزینه نیست و اگر زیاد طول بکشد شما را فرسوه می کند. شما را سرگرم مشغولیتهایی میکند که از انجام کارهای مهم بازمیمانید.
مصطفی منبری ۳۰ فروردین ۱۳۹۸
.
ستگادین
تصور کنید ناگهان همهی مردم دنیا جلوی در نانوایی شما برای گرفتن نان صف ببندند. صحنهی پراسترسی است. شما برای برقراری نظم به پلیس ضدشورش نیاز پیدا میکنید و امکان دارد دریک چشم به همزدن، دانهی کنجد تمام شود.
به همین ترتیب میتوانید امیدوار باشید که روزی ویدیوی یوتیوبتان، پست فیسبوکتان یا کتاب تخصصیتان که به چاپ رسیده است، توسط هرکسی در کل دنیا دیده شود. چون دنیای دیجیتال گسترده است. چون به ظاهر، خط قرمز مفیدی وجود ندارد. چون شما هم به این موضوع باور دارید و بیشتر بهتر است.
اما بیشتر، همیشه بهتر نیست.
معنی بهتر همان بهتر است.
بهتر یعنی خاصتر، قابل احترامتر، منحصربفردتر،قابل اعتمادتر، محبوبتر.
رقص با بینهایت، بدون هزینه نیست و اگر زیاد طول بکشد شما را فرسوه می کند. شما را سرگرم مشغولیتهایی میکند که از انجام کارهای مهم بازمیمانید.
مصطفی منبری ۳۰ فروردین ۱۳۹۸
.
Seth's Blog
Dancing with infinity
If your little bagel shop suddenly had everyone in the world waiting in line to buy a bagel, that would be stressful indeed. You’d need riot police to keep order and you’d run out of se…
اینستاگرام
۱۸ آوریل ۲۰۱۹
.............................................
من برای تجربهاندوزی با ویدیوهای کوتاه و تعاملات دیگر، به اینستاگرام برگشتم.
به امید ملاقات شما در آنجا:
اینستاگرام ستگادین
................................................
۱۸ آوریل ۲۰۱۹
.............................................
من برای تجربهاندوزی با ویدیوهای کوتاه و تعاملات دیگر، به اینستاگرام برگشتم.
به امید ملاقات شما در آنجا:
اینستاگرام ستگادین
................................................
Seth's Blog
Three deadlines (and Instagram!)
Here’s what someone posted yesterday in The Freelancer’s Workshop discussion board: I was really just hoping to pick up a few insights from Seth. I got one of those yesterday, but meeti…
#Medium
آموزش همان یادگیری نیست
ستگادین ۱۱ آوریل ۲۰۱۹
...........................................
آموزش (Education)، یک سیستم اجباری است که براساس دستور، کنترل و تمکین بنا شده است.
این سیستم اجباری، در پیِ پردازشِ انسانها و ایجاد تطابق آنها با خود است چنانچه با درگیرکردنشان به انواع آزمونها و سایر ابزار سنجش، میتواند انسانهای معیوب و آموزشندیده را شناسایی کند و دوباره به پردازش آنها اقدام کند.
نه تنها مدارس ابتدایی، که در آموزش عالی هم داستان همین است. حتی بیشتر رخدادها در آموزش همگانی، تابع چنین سیستمی است.
روش جایگزین، یادگیریِ داوطلبانه( enrollment) است.
یادگیری داوطلبانه زمانی اتفاق میافتد که شما از قبل، درگیرِ یک سَفَر شدهباشید یعنی با اشتیاق بدنبال چیزی هستید که آن را با جان و دل میخواهید.
یک طرفدار ورزشِ بیسبال از طریق سیستم آموزشِ صنعتیشده (industrial education) بوجود نمیآید( مثلا از راه مطالعهی متون درباره بیسبال یا تستزنی راجع به تاریخچهی بیسبال و...) بلکه از راه یادگیری (learning)، به بیسبال علاقمند میشود. اینجا یک دلمشغولی داوطلبانه در جریان است.
بهمین دلیل ما Akimbo را ساختیم که مجموعهی دنبالهداری از ورکشاپها درباره یادگیری (learning) است.
نظریه من اینست که روش یادگیری در بزرگسالان چیزی متفاوت از سیستم آموزش اجباری (mandatory education) است.
بزرگسالان از راه شبکهسازی بین همتایان( peer to peer) یاد میگیرند.
این روش، اشتراکات کمی با خواستههای سیستم آموزش صنعتیشده دارد. بنظر من مشاهدهی یک سخنرانی ویدیویی برای یادگیری واقعی، کافی نیست.
اگر میخواهید ساختن یک قایق را یاد بگیرید، باید در ورکشاپ آن شرکت کنید.
اینترنت همیشه مشوقِ رونق در ارتباطات است.
از ایمیل و چت گرفته... تا ebay و شبکههای اجتماعی و online dating، ابزاری برای ایجاد ارتباط هرچه بیشتر بین انسانها هستند.
من فکر میکنم یادگیری (learning) هم به همین روشِ «تاکید بر ارتباطات بیشتر» اتفاق میافتد:
◾️نشان بده چیزی را که میخواهی باشی.
◾️دیگران را مشاهده کن.
◾️به بقیه هم بگو.
◾️به دیگران یاد بده.
◾️شکست را براحتی بپذیر. (fail safely)
◾️از چیزی که جواب نداده، درس یاد بگیر.
◾️دربارهی چیزی که برای تو مهم و بامعناست، کاری انجام بده.
◾️تکرار کن.
مگر نه اینکه ما هرچیزی را که برایمان مهم باشد یاد میگیریم؟ از راهرفتن و حرفزدن تا غذاپختن ... انسان اینگونه یاد میگیرد. چون یک روش داوطلبانه است.
پروژه altMBA ثابت کردهاست که این روش جواب میدهد و موثرتر از ۲ سال تحصیل در استنفورد است و باعث درگیرکردن بیشتر دانشآموزان و بازشدن درهای بیشتر به روی آنها شدهاست. یک دورهی ۳۰ روزه با مربیان و دوستانی از سراسر دنیا.
دیگران را پیدا کنید.(Go, find the others)
..................................................
◾سه نکته دربارهی یادگیری؛ از ستگادین:
💧 وقتی سوالی بپرسید که مخاطب ازقبل به جواب آن فکر نکردهباشد، یادگیری آغاز شدهاست.
💧 وقتی شرایط آسان نیست و اوضاع ناجور است، یادگیری اتفاق میافتد.
💧 یادگیریِ ایدههای پیچیده با موبایل، غیرممکن است. لپتاپ خود را باز کنید.
مصطفی منبری؛ اولین روز اردیبهشت ۱۳۹۸
......................................
آموزش همان یادگیری نیست
ستگادین ۱۱ آوریل ۲۰۱۹
...........................................
آموزش (Education)، یک سیستم اجباری است که براساس دستور، کنترل و تمکین بنا شده است.
این سیستم اجباری، در پیِ پردازشِ انسانها و ایجاد تطابق آنها با خود است چنانچه با درگیرکردنشان به انواع آزمونها و سایر ابزار سنجش، میتواند انسانهای معیوب و آموزشندیده را شناسایی کند و دوباره به پردازش آنها اقدام کند.
نه تنها مدارس ابتدایی، که در آموزش عالی هم داستان همین است. حتی بیشتر رخدادها در آموزش همگانی، تابع چنین سیستمی است.
روش جایگزین، یادگیریِ داوطلبانه( enrollment) است.
یادگیری داوطلبانه زمانی اتفاق میافتد که شما از قبل، درگیرِ یک سَفَر شدهباشید یعنی با اشتیاق بدنبال چیزی هستید که آن را با جان و دل میخواهید.
یک طرفدار ورزشِ بیسبال از طریق سیستم آموزشِ صنعتیشده (industrial education) بوجود نمیآید( مثلا از راه مطالعهی متون درباره بیسبال یا تستزنی راجع به تاریخچهی بیسبال و...) بلکه از راه یادگیری (learning)، به بیسبال علاقمند میشود. اینجا یک دلمشغولی داوطلبانه در جریان است.
بهمین دلیل ما Akimbo را ساختیم که مجموعهی دنبالهداری از ورکشاپها درباره یادگیری (learning) است.
نظریه من اینست که روش یادگیری در بزرگسالان چیزی متفاوت از سیستم آموزش اجباری (mandatory education) است.
بزرگسالان از راه شبکهسازی بین همتایان( peer to peer) یاد میگیرند.
این روش، اشتراکات کمی با خواستههای سیستم آموزش صنعتیشده دارد. بنظر من مشاهدهی یک سخنرانی ویدیویی برای یادگیری واقعی، کافی نیست.
اگر میخواهید ساختن یک قایق را یاد بگیرید، باید در ورکشاپ آن شرکت کنید.
اینترنت همیشه مشوقِ رونق در ارتباطات است.
از ایمیل و چت گرفته... تا ebay و شبکههای اجتماعی و online dating، ابزاری برای ایجاد ارتباط هرچه بیشتر بین انسانها هستند.
من فکر میکنم یادگیری (learning) هم به همین روشِ «تاکید بر ارتباطات بیشتر» اتفاق میافتد:
◾️نشان بده چیزی را که میخواهی باشی.
◾️دیگران را مشاهده کن.
◾️به بقیه هم بگو.
◾️به دیگران یاد بده.
◾️شکست را براحتی بپذیر. (fail safely)
◾️از چیزی که جواب نداده، درس یاد بگیر.
◾️دربارهی چیزی که برای تو مهم و بامعناست، کاری انجام بده.
◾️تکرار کن.
مگر نه اینکه ما هرچیزی را که برایمان مهم باشد یاد میگیریم؟ از راهرفتن و حرفزدن تا غذاپختن ... انسان اینگونه یاد میگیرد. چون یک روش داوطلبانه است.
پروژه altMBA ثابت کردهاست که این روش جواب میدهد و موثرتر از ۲ سال تحصیل در استنفورد است و باعث درگیرکردن بیشتر دانشآموزان و بازشدن درهای بیشتر به روی آنها شدهاست. یک دورهی ۳۰ روزه با مربیان و دوستانی از سراسر دنیا.
دیگران را پیدا کنید.(Go, find the others)
..................................................
◾سه نکته دربارهی یادگیری؛ از ستگادین:
💧 وقتی سوالی بپرسید که مخاطب ازقبل به جواب آن فکر نکردهباشد، یادگیری آغاز شدهاست.
💧 وقتی شرایط آسان نیست و اوضاع ناجور است، یادگیری اتفاق میافتد.
💧 یادگیریِ ایدههای پیچیده با موبایل، غیرممکن است. لپتاپ خود را باز کنید.
مصطفی منبری؛ اولین روز اردیبهشت ۱۳۹۸
......................................
Medium
Education is not the same thing as learning
Education is an industrial system
قطبنما و نقشه
ستگادین ۲۱ آوریل ۲۰۱۹
..........................................
اگر همیشه یک نقشه همراهمان بود عالی نمیشد؟ نقشهای که قدم به قدم ما را از جایی که هستیم به جایی که میخواهیم باشیم راهنمایی میکرد...
داستان شگفتانگیزی از Steve Pressfild را بخوانید:
یک تفنگدار بنام Ghurak که از زندان ژاپنیها گریخته بود، شش مایل را به تنهایی و با پای پیاده از میان جنگل پیمود تا به آزادی دست یابد.
این سفر پنج ماه به طول انجامید ولی هیچگاه پیش نیامد که او مسیر را از کسی بپرسد یا راهش را گم کند. چون نه تنها او زبان محلیها را نمیدانست بلکه به آنها اعتماد هم نداشت.
او نقشهای در اختیار داشت و وقتی به مرز هند رسید، نقشهاش را به افسر اطلاعات که میخواست از این طیِطریق او سر دربیاورد نشان داد. هرجا که دور زده بود ، همهی راهها و فلشها روی نقشه با مداد علامتگذاری شدهبودند.
نقشه، خدمت بزرگی به او کردهبود ولی افسر اطلاعات متوجه شد که آن نقشه راهنمای بدرد بخوری نیست برای اینکه چیزی بجز نقشهی خیابانی در لندن نبود!
من عاشق این داستان هستم.
کسی که درک درستی از «قطبنما» دارد، عاقبت خوبی در انتظارش است و این به داشتن یک «نقشهی راهِ» مفید ربطی ندارد.
اگر نقشهی اشتباهی هم در دست شما باشد، یک قطبنمای درست، درصورتیکه کارکردن با آن را بلد باشید، شما را به منزل خواهد رساند.
به کجا چنین شتابان؟
مصطفی منبری ۲ اردیبهشت ۱۳۹۸
...............................................
ستگادین ۲۱ آوریل ۲۰۱۹
..........................................
اگر همیشه یک نقشه همراهمان بود عالی نمیشد؟ نقشهای که قدم به قدم ما را از جایی که هستیم به جایی که میخواهیم باشیم راهنمایی میکرد...
داستان شگفتانگیزی از Steve Pressfild را بخوانید:
یک تفنگدار بنام Ghurak که از زندان ژاپنیها گریخته بود، شش مایل را به تنهایی و با پای پیاده از میان جنگل پیمود تا به آزادی دست یابد.
این سفر پنج ماه به طول انجامید ولی هیچگاه پیش نیامد که او مسیر را از کسی بپرسد یا راهش را گم کند. چون نه تنها او زبان محلیها را نمیدانست بلکه به آنها اعتماد هم نداشت.
او نقشهای در اختیار داشت و وقتی به مرز هند رسید، نقشهاش را به افسر اطلاعات که میخواست از این طیِطریق او سر دربیاورد نشان داد. هرجا که دور زده بود ، همهی راهها و فلشها روی نقشه با مداد علامتگذاری شدهبودند.
نقشه، خدمت بزرگی به او کردهبود ولی افسر اطلاعات متوجه شد که آن نقشه راهنمای بدرد بخوری نیست برای اینکه چیزی بجز نقشهی خیابانی در لندن نبود!
من عاشق این داستان هستم.
کسی که درک درستی از «قطبنما» دارد، عاقبت خوبی در انتظارش است و این به داشتن یک «نقشهی راهِ» مفید ربطی ندارد.
اگر نقشهی اشتباهی هم در دست شما باشد، یک قطبنمای درست، درصورتیکه کارکردن با آن را بلد باشید، شما را به منزل خواهد رساند.
به کجا چنین شتابان؟
مصطفی منبری ۲ اردیبهشت ۱۳۹۸
...............................................
Seth's Blog
The compass and the map
Wouldn’t it be great if we always had a map? A set of step-by-step instructions on how to get from here to there, wherever we were and wherever we wanted to go… Steve Pressfield relates…
هر آنچه شما میخواهید
ستگادین ۲۲ آوریل ۲۰۱۹
...........................................
موضوع تناقض انتخاب (paradox of choice) واقعیت دارد و این قضیه وقتی در معرض انتخابهای زیاد نیستیم، اتفاقا بدتر هم میشود.
مواجهه با انبوهی از حق انتخابها برای آهنگهایی که توسط سرویسهای پخش جاری( stream) موسیقی پیشنهاد میشود، مردم را ذله کرده است. در نهایت آنها به یک آهنگ قدیمی، یک آهنگ مد روز یا یک چیز مبتذل رضایت میدهند. وقتی مردم هرآنچه را که میخواهند، میتوانند داشته باشند ناگهان میبینی که مطلقا چیز زیادی نمیخواهند.
مردم در انتخاب از بین الف و ب و ج خوبند ولی نه به خوبی وقتی که قرار است یک کارت( هر کارتی ) را از بین یک دسته کارت بیرون بکشند. ولی وقتی از آنها بخواهی عددی را از بین یک و یک تریلیون انتخاب کنند، عملکردشان افتضاح میشود.
اگر شما در جایگاه پیشنهاددهنده (offering side ) هستید، برای ما بازشدن مسیرهای جدیدِ انتخاب به هوشمندی شما بستگی دارد. تفکیک بهتر از درهمبرهم کردن انتخابهاست.
اگر شما در جایگاه انتخابکننده (choosing side) هستید، با فرمولی که از قبل دارید میتوانید به سمت انتخابهایی تازه گام بردارید.
لینک مرتبط:
دانلود کتاب صوتی paradox of choice با صدای محمدرضا شعبانعلی. متمم
مصطفی منبری ۲ اردیبهشت ۱۳۹۸
............................................
ستگادین ۲۲ آوریل ۲۰۱۹
...........................................
موضوع تناقض انتخاب (paradox of choice) واقعیت دارد و این قضیه وقتی در معرض انتخابهای زیاد نیستیم، اتفاقا بدتر هم میشود.
مواجهه با انبوهی از حق انتخابها برای آهنگهایی که توسط سرویسهای پخش جاری( stream) موسیقی پیشنهاد میشود، مردم را ذله کرده است. در نهایت آنها به یک آهنگ قدیمی، یک آهنگ مد روز یا یک چیز مبتذل رضایت میدهند. وقتی مردم هرآنچه را که میخواهند، میتوانند داشته باشند ناگهان میبینی که مطلقا چیز زیادی نمیخواهند.
مردم در انتخاب از بین الف و ب و ج خوبند ولی نه به خوبی وقتی که قرار است یک کارت( هر کارتی ) را از بین یک دسته کارت بیرون بکشند. ولی وقتی از آنها بخواهی عددی را از بین یک و یک تریلیون انتخاب کنند، عملکردشان افتضاح میشود.
اگر شما در جایگاه پیشنهاددهنده (offering side ) هستید، برای ما بازشدن مسیرهای جدیدِ انتخاب به هوشمندی شما بستگی دارد. تفکیک بهتر از درهمبرهم کردن انتخابهاست.
اگر شما در جایگاه انتخابکننده (choosing side) هستید، با فرمولی که از قبل دارید میتوانید به سمت انتخابهایی تازه گام بردارید.
لینک مرتبط:
دانلود کتاب صوتی paradox of choice با صدای محمدرضا شعبانعلی. متمم
مصطفی منبری ۲ اردیبهشت ۱۳۹۸
............................................
Seth's Blog
Anything you want
The paradox of choice is real, and it gets worse when the choices aren’t even multiple choice. Confronted with the unlimited selection offered by any music streaming service, people choke. Th…
#محبوبترین_های_وبلاگ_ست_گادین
سه چیز که باید درباره شهرتتان بخاطر بسپارید
ستگادین ۲۰ سپتامبر ۲۰۱۶
...........................................
۱. شهرت و اعتبار(reputation) شما به اندازهی همهی کارهایی که در واقعیت انجام میدهید، در زندگی شما موثر است.
۲. پیشفرضهای اولیه دربارهتان مثل چسب به شما میچسبد و بسختی تغییر میکند.
۳. بهترین راه و تنها راهِ حفظ اعتبارتان، انجام کارهایی است که به آنها افتخار میکنید.
در رابطه با اقتصاد، اینکه دیگران دربارهی شما چه فکری میکنند، انتظاراتشان از شما چیست و اطمینان آنها به باوری که به شما دارند، برند شخصی شما را میسازد.
سادهانگاری است اگر تصور کنید کار خوب بالاخره جایزهاش را که همان اعتبار است، کسب میکند. یک کار خوب تنها وقتی بیشترین ارزشآفرینی را ایجاد میکند که مردم به اعتبار و شهرت شما واقف باشند و آنها همیشه از طریق دیگران از شهرت شما مطلع میشوند، نه مستقیماً از خودتان!
پس منطقی است که به شکلگیری آبرو و اعتبارتان اهمیت بدهید. ولی بنظر من اگر تصمیم بگیرید که زمان زیادی را صرف کنید و با پشتکار، اقدام به ساختن شهرتی کنید که بهتر از خود واقعیتان است، به ورطه خطرناکی وارد شدهاید.
.
.
کسب اعتبار و شهرت نیازمند آنست که زمانی طولانی با آن ویژگیتان زندگی کرده باشید.
با اینکه شبکههای اجتماعی، روز به روز تشخیص فاصله عمیق بین شهرت و واقعیت را برای مردم سختتر و سختتر میکنند ولی با اینحال، بهترین و تنها استراتژی آنست که خودِ واقعیتان باشید یا بمعنی دقیقتر، آنطور زندگی کنید که به مردم یاد دادهاید از شما انتظارِ چنان سبک زندگی را داشته باشند.
اعتبار شما تنها بواسطه کارتان نیست بلکه در اغلب موارد نتیجهی سوگیری و انتظاراتی است که قبلا خودتان برای دیگران ایجاد کردهاید و به نمایش گذاشتهاید. بله عادلانه نیست ولی واقعیت همین است. حال که چنین ساختاری حکم فرماست، هرکدام از ما توانایی آنرا دارد که بیشترین سرمایهگذاری را روی فعالیتها و رفتارهایش برای رسیدن به حداکثر «چگونه دیده شدن توسط دیگران» بکند، حتی قبل از اینکه واقعا خودش واجد آنها شود.
خودتان اعتبار خود باشید(BE YOUR REPUTATION).
حالا و همیشه فقط به چیزی که واقعا در وجودتان دارید شهرت و اعتبار خواهید یافت.
مصطفی منبری ۴ اردیبهشت ۱۳۹۸
.............................................
سه چیز که باید درباره شهرتتان بخاطر بسپارید
ستگادین ۲۰ سپتامبر ۲۰۱۶
...........................................
۱. شهرت و اعتبار(reputation) شما به اندازهی همهی کارهایی که در واقعیت انجام میدهید، در زندگی شما موثر است.
۲. پیشفرضهای اولیه دربارهتان مثل چسب به شما میچسبد و بسختی تغییر میکند.
۳. بهترین راه و تنها راهِ حفظ اعتبارتان، انجام کارهایی است که به آنها افتخار میکنید.
در رابطه با اقتصاد، اینکه دیگران دربارهی شما چه فکری میکنند، انتظاراتشان از شما چیست و اطمینان آنها به باوری که به شما دارند، برند شخصی شما را میسازد.
سادهانگاری است اگر تصور کنید کار خوب بالاخره جایزهاش را که همان اعتبار است، کسب میکند. یک کار خوب تنها وقتی بیشترین ارزشآفرینی را ایجاد میکند که مردم به اعتبار و شهرت شما واقف باشند و آنها همیشه از طریق دیگران از شهرت شما مطلع میشوند، نه مستقیماً از خودتان!
پس منطقی است که به شکلگیری آبرو و اعتبارتان اهمیت بدهید. ولی بنظر من اگر تصمیم بگیرید که زمان زیادی را صرف کنید و با پشتکار، اقدام به ساختن شهرتی کنید که بهتر از خود واقعیتان است، به ورطه خطرناکی وارد شدهاید.
.
.
کسب اعتبار و شهرت نیازمند آنست که زمانی طولانی با آن ویژگیتان زندگی کرده باشید.
با اینکه شبکههای اجتماعی، روز به روز تشخیص فاصله عمیق بین شهرت و واقعیت را برای مردم سختتر و سختتر میکنند ولی با اینحال، بهترین و تنها استراتژی آنست که خودِ واقعیتان باشید یا بمعنی دقیقتر، آنطور زندگی کنید که به مردم یاد دادهاید از شما انتظارِ چنان سبک زندگی را داشته باشند.
اعتبار شما تنها بواسطه کارتان نیست بلکه در اغلب موارد نتیجهی سوگیری و انتظاراتی است که قبلا خودتان برای دیگران ایجاد کردهاید و به نمایش گذاشتهاید. بله عادلانه نیست ولی واقعیت همین است. حال که چنین ساختاری حکم فرماست، هرکدام از ما توانایی آنرا دارد که بیشترین سرمایهگذاری را روی فعالیتها و رفتارهایش برای رسیدن به حداکثر «چگونه دیده شدن توسط دیگران» بکند، حتی قبل از اینکه واقعا خودش واجد آنها شود.
خودتان اعتبار خود باشید(BE YOUR REPUTATION).
حالا و همیشه فقط به چیزی که واقعا در وجودتان دارید شهرت و اعتبار خواهید یافت.
مصطفی منبری ۴ اردیبهشت ۱۳۹۸
.............................................
Seth's Blog
Three things to keep in mind about your reputation
Your reputation has as much impact on your life as what you actually do. Early assumptions about you are sticky and are difficult to change. The single best way to maintain your reputation is to do…
قدرت ایدههای کاریزماتیک و خطرات آن
ستگادین ۲۴ آوریل ۲۰۱۹
..................................
کاریزما یک نیروی معجزه آساست. کاریزما بطرز غیرمعمولی مردم را قادر به برقراری ارتباط باهم میکند.
کاریزما، ستارههای موسیقی راک، دانشمندان و شعبدهبازان قدرتمند خلق میکند.
کاریزما برای اینکه ما را به دنبالهروی کورکورانه از یک شخص میکشاند، اغلب به فاجعهای غمبار (tragedy) منتهی میشود ولی از آنطرف، اگر نیروی کاریزما بدست آدم درستی بیافتد، چرخ جامعه را به سمت بهترشدن میچرخاند و چنان نتیجهی درخشانی حاصل میشود که هرگز ما با این سستی و خمودگی به آن نمیرسیدیم.
لحظهای یک ایدهی کاریزماتیک را درنظر بگیرید. ایدهای که بجز خالقِ ایده، کسی درست و حسابی از آن سر در نمیآورد ولی دهان به دهان بین مردم گسترش مییابد. ایدهای پُرکِشش که بصورت ویروسی پخش میشود.
من بیست سال پیش دربارهی Ideaviruses نوشتم ولی به اندازهی کافی دربارهی ماهیت خود ایده حرف نزدم. برخی ایدهها، مثل بعضی از انسانها نسبت به بقیه، کاریزماتیکتر هستند.
وقتی ایدههای کاریزماتیک نقشی در فرهنگ ایفا میکنند، چرخهای پُرسود و مفید برای همهی ما ایجاد میکنند( مثل« شهرما خانه ما»). از طرفی ایدههای جذاب منفی( مثل ترس کاذب از واکسنزدن) بیش از آنچه باید، دوام میآورند.
شغل ما بعنوان یک بازاریاب ایجاب میکند که کار دشوارِ پیداکردن و پرورش ایدههایی کاریزماتیک که باعث افتخارمان هستند را انجام دهیم.
برای شروع، به ایدههایی که سعی در گسترششان دارید بنگرید. ببینید ایدههایتان به اندازهی کافی کاریزماتیک هستند که برایشان انرژی و تلاش صرف کنید؟ اگر نیستند راهی برای جایگزین کردنشان با ایدههای کاریزماتیکتر بیابید.
مصطفی منبری ۵ اردیبهشت ۱۳۹۸
...................................................
ستگادین ۲۴ آوریل ۲۰۱۹
..................................
کاریزما یک نیروی معجزه آساست. کاریزما بطرز غیرمعمولی مردم را قادر به برقراری ارتباط باهم میکند.
کاریزما، ستارههای موسیقی راک، دانشمندان و شعبدهبازان قدرتمند خلق میکند.
کاریزما برای اینکه ما را به دنبالهروی کورکورانه از یک شخص میکشاند، اغلب به فاجعهای غمبار (tragedy) منتهی میشود ولی از آنطرف، اگر نیروی کاریزما بدست آدم درستی بیافتد، چرخ جامعه را به سمت بهترشدن میچرخاند و چنان نتیجهی درخشانی حاصل میشود که هرگز ما با این سستی و خمودگی به آن نمیرسیدیم.
لحظهای یک ایدهی کاریزماتیک را درنظر بگیرید. ایدهای که بجز خالقِ ایده، کسی درست و حسابی از آن سر در نمیآورد ولی دهان به دهان بین مردم گسترش مییابد. ایدهای پُرکِشش که بصورت ویروسی پخش میشود.
من بیست سال پیش دربارهی Ideaviruses نوشتم ولی به اندازهی کافی دربارهی ماهیت خود ایده حرف نزدم. برخی ایدهها، مثل بعضی از انسانها نسبت به بقیه، کاریزماتیکتر هستند.
وقتی ایدههای کاریزماتیک نقشی در فرهنگ ایفا میکنند، چرخهای پُرسود و مفید برای همهی ما ایجاد میکنند( مثل« شهرما خانه ما»). از طرفی ایدههای جذاب منفی( مثل ترس کاذب از واکسنزدن) بیش از آنچه باید، دوام میآورند.
شغل ما بعنوان یک بازاریاب ایجاب میکند که کار دشوارِ پیداکردن و پرورش ایدههایی کاریزماتیک که باعث افتخارمان هستند را انجام دهیم.
برای شروع، به ایدههایی که سعی در گسترششان دارید بنگرید. ببینید ایدههایتان به اندازهی کافی کاریزماتیک هستند که برایشان انرژی و تلاش صرف کنید؟ اگر نیستند راهی برای جایگزین کردنشان با ایدههای کاریزماتیکتر بیابید.
مصطفی منبری ۵ اردیبهشت ۱۳۹۸
...................................................
Seth's Blog
The power (and risk) of charismatic ideas
Charisma is a magical power. It enables humans to hotwire connection and build bridges long before the facts on the ground are clear. Charisma creates rock stars, powerful scientists and con men, t…
یافتن چیزی برای گفتن
ستگادین ۲۵آوریل ۲۰۱۹
.................................................
تکنولوژی در بیست سال گذشته، راههای جدیدی را برای حرفزدن و برقراری ارتباط برای ما گشوده است.
ما پلتفرمهایی برای ایمیل، ویدیو، نوشتن، داستان کوتاه، آپدیتهای روزانه، چت، بحث، کلاس... ساختهایم.
ولی اگر حرفی برای گفتن نداشته باشید، آنوقت چه؟
یافتن راهِحلی تکنولوژیک برای این مساله، کار دشواری است.
شاید بهتر است بجای اتلاف وقت برای جستجوی پلتفرمی با بُردِ بیشتر، بر روی تغییری که میخواهید بوجود آورید وقت بگذارید چون از کندوکاو بیشتر و کارِ سخت روی پروژهتان نفع بیشتری خواهید برد.
اگر نمیتوانید در یک رابطهی رودررو بر روی یک نفر تاثیر بگذارید، تمام تکنولوژی دنیا هم نمیتواند در راه تغییر میلیونها نفر، کمکی به شما بکند.
مصطفی منبری ۵ اردیبهشت ۱۳۹۸
............................................
ستگادین ۲۵آوریل ۲۰۱۹
.................................................
تکنولوژی در بیست سال گذشته، راههای جدیدی را برای حرفزدن و برقراری ارتباط برای ما گشوده است.
ما پلتفرمهایی برای ایمیل، ویدیو، نوشتن، داستان کوتاه، آپدیتهای روزانه، چت، بحث، کلاس... ساختهایم.
ولی اگر حرفی برای گفتن نداشته باشید، آنوقت چه؟
یافتن راهِحلی تکنولوژیک برای این مساله، کار دشواری است.
شاید بهتر است بجای اتلاف وقت برای جستجوی پلتفرمی با بُردِ بیشتر، بر روی تغییری که میخواهید بوجود آورید وقت بگذارید چون از کندوکاو بیشتر و کارِ سخت روی پروژهتان نفع بیشتری خواهید برد.
اگر نمیتوانید در یک رابطهی رودررو بر روی یک نفر تاثیر بگذارید، تمام تکنولوژی دنیا هم نمیتواند در راه تغییر میلیونها نفر، کمکی به شما بکند.
مصطفی منبری ۵ اردیبهشت ۱۳۹۸
............................................
Seth's Blog
On finding something to say
The throughline of the last twenty years of tech has been new ways to speak up and connect. We’ve built platforms for email, video, writing, short fiction, daily updates, chat, discussion, cl…
ما اینیم
ستگادین ۲۶ آوریل ۲۰۱۹
................................................
مشغولیت به منافع کوتاهمدت، مانع ساختن یک جامعهی باثبات است.
همیشه یک میانبر، یک قانون برای شکستن و راهی برای درآوردن پولِ بیشتر از جیب مردمِ دوربرمان وجود دارد.
People like us do things like this.
این بر عهدهی جامعه( community) است[ جامعه یا گروهی که ما خود را جزو آن فرض میکنیم. این فرض ساختگی است و میتوانیم خود را جزو یک جامعه دیگر یا بهتر بدانیم. این باعث میشود هنجارهای آن گروه را هم بپذیریم و بگوییم: ما اینیم و آدمهایی مثل ما چنین کارهایی میکنند. م ] که تعیین کند things like this یعنی چه؟
اگر قصد گلاویزشدن با people like us را دارید باید هزینهاش را هم بپردازید که اجتناب از میانبرهای کوتاهمدت و سرمایهگذاری روی خودمان است.
جامعه ممکن است اشتباه کند. فردی که تغییر میآفریند به تنهایی این مسیر را میپیماید چون تغییر کار ترسناکی است. ولی غالبا تشخیص میانبر و منفعت کوتاهمدت از سختکوشی بلندمدت که منجر به بهسازی چیزها میشود، سخت و گیجکننده است.
خوشبختانه غالبا جامعه بهتر میداند.
مصطفی منبری ۷ اردیبهشت ۱۳۹۸
...........................................
ستگادین ۲۶ آوریل ۲۰۱۹
................................................
مشغولیت به منافع کوتاهمدت، مانع ساختن یک جامعهی باثبات است.
همیشه یک میانبر، یک قانون برای شکستن و راهی برای درآوردن پولِ بیشتر از جیب مردمِ دوربرمان وجود دارد.
People like us do things like this.
این بر عهدهی جامعه( community) است[ جامعه یا گروهی که ما خود را جزو آن فرض میکنیم. این فرض ساختگی است و میتوانیم خود را جزو یک جامعه دیگر یا بهتر بدانیم. این باعث میشود هنجارهای آن گروه را هم بپذیریم و بگوییم: ما اینیم و آدمهایی مثل ما چنین کارهایی میکنند. م ] که تعیین کند things like this یعنی چه؟
اگر قصد گلاویزشدن با people like us را دارید باید هزینهاش را هم بپردازید که اجتناب از میانبرهای کوتاهمدت و سرمایهگذاری روی خودمان است.
جامعه ممکن است اشتباه کند. فردی که تغییر میآفریند به تنهایی این مسیر را میپیماید چون تغییر کار ترسناکی است. ولی غالبا تشخیص میانبر و منفعت کوتاهمدت از سختکوشی بلندمدت که منجر به بهسازی چیزها میشود، سخت و گیجکننده است.
خوشبختانه غالبا جامعه بهتر میداند.
مصطفی منبری ۷ اردیبهشت ۱۳۹۸
...........................................
Seth's Blog
A seat at the table
Short-term profits are a lousy way to build a sustainable community. There’s always a shortcut, a rule to be bent, a way to make some more money now at the expense of the people around us. Th…
«بذار برای بعد» یک تله است
ستگادین ۲۷ آوریل ۲۰۱۹
.................................................
من در برنامهی ایمیل خودم دکمهای دارم که اجازه میدهد خواندن ایمیلها را عقب بیاندازم.
این دکمهی «بذار برای بعد»(snooze) یک تله است. بخاطر اینکه نه تنها میبایستی بعدا دوباره همین تصمیم را بگیری بلکه باید برای آن تصمیمگیری که قرار است بعدا انجام دهی، وقت و انرژی کافی هم فراهم کنی.
یکبار تصمیمات را بگیر و خلاص.
«یکبار تصمیمات را بگیر»، قانون بهرهوری معجزهآمیزی است.
البته گروه خاصی از تصمیمات وجود دارند که گذشتِ زمان در آنها به سودمان تمام میشود، تصمیماتی که در آنها جمعآوریِ اطلاعات مفید است.
ولی در اغلب موارد، ما با تصمیماتی روبرو هستیم که یا باید الان گرفته شوند یا هیچ وقت دیگر. شما با تلّی از تصمیماتِ آلوده به ظن و گمان، تودهای از سولات پاسخ دادهنشده و گزینههای ناشناخته مدفون میشوید و از فرط کلافگی سر به بیابان میگذارید.
پس وقتی ایمیلی را باز کردید چون قبلا تصمیمتان را گرفتهاید، خودتان را متعهد به پاسخدادن به آن بدانید و بعد، رد شدن. همین.
دکمهی «بذار برای بعد» به درد شما نمیخورد.
مصطفی منبری ۷ اردیبهشت ۱۳۹۸
.............................................
ستگادین ۲۷ آوریل ۲۰۱۹
.................................................
من در برنامهی ایمیل خودم دکمهای دارم که اجازه میدهد خواندن ایمیلها را عقب بیاندازم.
این دکمهی «بذار برای بعد»(snooze) یک تله است. بخاطر اینکه نه تنها میبایستی بعدا دوباره همین تصمیم را بگیری بلکه باید برای آن تصمیمگیری که قرار است بعدا انجام دهی، وقت و انرژی کافی هم فراهم کنی.
یکبار تصمیمات را بگیر و خلاص.
«یکبار تصمیمات را بگیر»، قانون بهرهوری معجزهآمیزی است.
البته گروه خاصی از تصمیمات وجود دارند که گذشتِ زمان در آنها به سودمان تمام میشود، تصمیماتی که در آنها جمعآوریِ اطلاعات مفید است.
ولی در اغلب موارد، ما با تصمیماتی روبرو هستیم که یا باید الان گرفته شوند یا هیچ وقت دیگر. شما با تلّی از تصمیماتِ آلوده به ظن و گمان، تودهای از سولات پاسخ دادهنشده و گزینههای ناشناخته مدفون میشوید و از فرط کلافگی سر به بیابان میگذارید.
پس وقتی ایمیلی را باز کردید چون قبلا تصمیمتان را گرفتهاید، خودتان را متعهد به پاسخدادن به آن بدانید و بعد، رد شدن. همین.
دکمهی «بذار برای بعد» به درد شما نمیخورد.
مصطفی منبری ۷ اردیبهشت ۱۳۹۸
.............................................
Seth's Blog
Snooze is a trap
There’s a button on my email program that allows me to postpone an incoming email to a future day. Sort of like a snooze button. The snooze button is a trap. It’s a trap because not onl…
اولین قانون پایگاهِداده
ستگادین ۲۸ آوریل ۲۰۱۹
......................................................
اگر در یک پایگاهِداده (database) دربارهی مردم و اعمال آنها کار میکنید، اولین قانون ساده از این قرار است: اصلاح یک خطا، به سادگی قابل انجام است.
(منظورم از پایگاهِداده همان است که در سرِ همهی ماست نه آن اطلاعات دیجیتال کامپیوترهای روی میزمان.)
اگر درمورد شخصیت کسی اشتباه کنید، عددی را غلط بکار ببرید، طبقهبندی نادرستی انجام دهید، اشتباه تایپی داشتهباشید، سهوا چیزی را کنار بگذارید، کسی را به اشتباه در لیست تکریم و دریافت امتیاز قراردهید یا اینکه او را نادیده بگیرید... همهی این خطاها چه برای شما و چه برای آن شخص گران تمام میشود.
قضیه وقتی بدتر و بغرنجتر میشود که شما به عدم تغییر در اطلاعات پایگاهِداده خود، اصرار بورزید.
افتضاح بزرگی است وقتی مردم و اعمالشان را درحد عدد و رقم تنزل میدهیم ولی دستکم میتوانیم در اصلاح اشتباهات و اطلاعات غلط خود، بیدرنگ اقدام کنیم.
مصطفی منبری ۸ اردیبهشت ۱۳۹۸
.............................................
ستگادین ۲۸ آوریل ۲۰۱۹
......................................................
اگر در یک پایگاهِداده (database) دربارهی مردم و اعمال آنها کار میکنید، اولین قانون ساده از این قرار است: اصلاح یک خطا، به سادگی قابل انجام است.
(منظورم از پایگاهِداده همان است که در سرِ همهی ماست نه آن اطلاعات دیجیتال کامپیوترهای روی میزمان.)
اگر درمورد شخصیت کسی اشتباه کنید، عددی را غلط بکار ببرید، طبقهبندی نادرستی انجام دهید، اشتباه تایپی داشتهباشید، سهوا چیزی را کنار بگذارید، کسی را به اشتباه در لیست تکریم و دریافت امتیاز قراردهید یا اینکه او را نادیده بگیرید... همهی این خطاها چه برای شما و چه برای آن شخص گران تمام میشود.
قضیه وقتی بدتر و بغرنجتر میشود که شما به عدم تغییر در اطلاعات پایگاهِداده خود، اصرار بورزید.
افتضاح بزرگی است وقتی مردم و اعمالشان را درحد عدد و رقم تنزل میدهیم ولی دستکم میتوانیم در اصلاح اشتباهات و اطلاعات غلط خود، بیدرنگ اقدام کنیم.
مصطفی منبری ۸ اردیبهشت ۱۳۹۸
.............................................
Seth's Blog
The first database rule
If you participate in a database about people or their work, the first rule is simple: it should be as simple to fix an error as it is to make one. If you mischaracterize something, get a digit wro…
شرکت شما هزینهی آنرا پرداخت خواهدکرد
ستگادین ۲۹ آوریل ۲۰۱۹
...........................................
شما ممکن است از سیاستِ تامینِ کمکهزینهی (reimbursement) آموزشی توسط شرکتتان متعجب شوید.
شما نه تنها میتوانید این پول را صرف خرید کتابی کنید که مسیر شغلیتان را عوض میکند، بلکه میتوانید در یک دوره آموزشی هم حضور پیدا کنید و برای آن وقت بگذارید، البته از جیب شرکت.
این اتفاق بزرگی برای شرکت و برای خود شماست چون با این کار، شما در کارتان باهوشتر و ماهرتر میشوید و بیشتر دل به کار میدهید. بعلاوه اگر زمانی این شرکت را ترک کنید، انتخابهای هوشمندانهتری خواهید داشت.
جالب اینجاست که افراد کمی از این امکان و امتیاز خاص بهره میبرند.
یک دلیل آن، عدم آگاهی شما از وجود چنین امکانی است.
دلیل دوم مربوط به زنده شدن خاطرات درس و مشق دوران مدرسه است که ممکن است بعضیها میانهی خوبی با برگشتن به آن فضای امر و نهی و کنترل را نداشته باشند که مربوط به جو آموزشی دوران صنعتی( mindset of industrial education )است.
اما بهنظر من، بزرگترین علت، «ترس» است.
ترسِ خواستن چیزی از رییستان، ترس ابراز علاقه به یادگیری و ترس از فردای یادگیری! چون میترسید بعد از آموزش، از عهدهی انتظارات بوجود آمده بَرنیایید.
عجب دیدگاه احمقانه ای!
سطح پایینِ انتظارات برای کوتاهمدت جواب میدهد ولی استراتژی ارزشمندی برای بلندمدت نیست.
یادگیری در محل کار را از رییستان درخواست کنید، آموزش را با آغوش باز بپذیرید و یکجوری با مقولهی یادگیری کنار بیایید.
مصطفی منبری ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۸
..................................................
ستگادین ۲۹ آوریل ۲۰۱۹
...........................................
شما ممکن است از سیاستِ تامینِ کمکهزینهی (reimbursement) آموزشی توسط شرکتتان متعجب شوید.
شما نه تنها میتوانید این پول را صرف خرید کتابی کنید که مسیر شغلیتان را عوض میکند، بلکه میتوانید در یک دوره آموزشی هم حضور پیدا کنید و برای آن وقت بگذارید، البته از جیب شرکت.
این اتفاق بزرگی برای شرکت و برای خود شماست چون با این کار، شما در کارتان باهوشتر و ماهرتر میشوید و بیشتر دل به کار میدهید. بعلاوه اگر زمانی این شرکت را ترک کنید، انتخابهای هوشمندانهتری خواهید داشت.
جالب اینجاست که افراد کمی از این امکان و امتیاز خاص بهره میبرند.
یک دلیل آن، عدم آگاهی شما از وجود چنین امکانی است.
دلیل دوم مربوط به زنده شدن خاطرات درس و مشق دوران مدرسه است که ممکن است بعضیها میانهی خوبی با برگشتن به آن فضای امر و نهی و کنترل را نداشته باشند که مربوط به جو آموزشی دوران صنعتی( mindset of industrial education )است.
اما بهنظر من، بزرگترین علت، «ترس» است.
ترسِ خواستن چیزی از رییستان، ترس ابراز علاقه به یادگیری و ترس از فردای یادگیری! چون میترسید بعد از آموزش، از عهدهی انتظارات بوجود آمده بَرنیایید.
عجب دیدگاه احمقانه ای!
سطح پایینِ انتظارات برای کوتاهمدت جواب میدهد ولی استراتژی ارزشمندی برای بلندمدت نیست.
یادگیری در محل کار را از رییستان درخواست کنید، آموزش را با آغوش باز بپذیرید و یکجوری با مقولهی یادگیری کنار بیایید.
مصطفی منبری ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۸
..................................................
Seth's Blog
And your company will pay for it
You might be surprised at your company’s reimbursement policy for education. Not only can you expense that book that will change the way you do your job, but you can probably take a course on…