طعم ست‌گادین
775 subscribers
23 photos
2 videos
1 file
1.51K links
◾مزمزه‌‌ روزانه‌‌ی افکار «ست‌گادین» از بهار ۱۳۹۷ (2018)

◾تقدیم به محمدرضاشعبانعلی، معلمِ خوبی‌ها و شاهین‌کلانتری، مشوق‌ِ قلم‌ها
⁦⁦
🗣 (@MostafaMenbarii)
Download Telegram
#Medium

آیا بازاریابی یک کار شیطانی است؟


ست‌گادین ۱۳ نوامبر ۲۰۱۸
................................................

اگر شما زمان و پول صرف کنید و مهارت کافی داشته‌باشید، می‌توانید داستانی را در بین مردم پخش کنید که تاثیرگذار است و رفتار آنها را عوض می‌کند.

بازاریابی (Marketing) کاری می‌کند که مردم چیزی را بخرند که بدون تاثیر بازاریابی آن‌را نمی‌خریدند، به کسی رای دهند که احتمالا او را نمی‌خواستند یا از سازمانی حمایت کنند که قبلا گمنام بود.

اگر بازاریابی چیز بدرد نخوری بود، خیلی از ما قافیه را باخته بودیم ولی بازاریابی اثربخش است.

آیا این توصیفات از بازاریابی، آن‌را به کاری شیطانی بدل می‌کند؟

چند سال پیش نویسنده‌ای در مجله تایم درباره وبلاگ من به شوخی این‌طور نوشت: «آیا بازاریابی یک کار شیطانی است؟ بر اساس سال‌ها تجربه در کسب و کار باید پاسخ بدهم: بله.»

لازم است فرموده‌ی این استاد را تصحیح کنم.

من می‌گویم: آیا بازاریاب‌ها شیطان هستند؟ براساس سالها تجربه در کسب وکار باید پاسخ بدهم : برخی از بازاریاب‌ها بله.

من فکر می‌کنم متقاعد‌کردن کودکان به سیگار‌کشیدن، ایجاد بدبینی درباره‌ی شمارش آراء و دروغ‌گفتن به مردم، کارهایی فاجعه‌بار و شیطانی هستند.

من فکر می‌کنم فروش یک داروی انحصاری در حالیکه همزمان داروی موثرتری در دسترس وجود دارد، یک کار شیطانی است.

من فکر می‌کنم قابل‌قبول جلوه‌دادنِ بیماری چاقی (obesity) با روش‌های جدید، بمنظور کسب دلارهای بیشتر، یک کار شیطانی است.

بازاریابی زیباست؛ وقتی مردم را به زدن واکسن آنفولانزا متقاعد می‌کند یا پزشکان را به شستن دست‌ها قبل از جراحی سوق می‌دهد.

بازاریابی قدرتمند است؛ وقتی محصولی را می‌فروشد که خلاقیت و لذت بیشتری برای خریدار به ارمغان می‌آورد.

بازاریابی یک معجزه است؛ وقتی کسی در انتخابات برنده شود که مسیر جامعه را به سمت بهتر‌شدن تغییر دهد.

از وقتی Josiah Wedgwood واژه‌ی بازاریابی را چند قرن پیش ابداع کرد، رفته‌رفته بر اثربخشی و ارزش آن افزوده شده‌است.

I’ve got a lot of nerve telling you that what you do might be immoral. It’s immoral to rob someone’s house and burn it to the ground, but is it immoral to market them into foreclosure? Well, if marketing works, if it’s worth the time and money we spend on it, then I don’t think it matters a bit if you’re “just doing your job.” It’s still wrong.


همانند همه‌ی ابزارهای قدرتمند، تاثیر‌گذاری و عملکرد ابزار به مهارت کسی که ابزار را بدست می‌گیرد بستگی دارد.

بازاریابی، قابل دسترس‌تر و سریع‌تر از هر زمانی شده‌است. نسبت به ۱۰ سال قبل، امروزه شما با کمترین هزینه قادر به بیشترین تاثیرگذاری هستید. سوالی که امیدوارم از خودتان بپرسید اینست که می‌خواهم با این قدرت چه کنم؟

بنظر من تا زمانی که بازاریاب و خریدار هر دو به اتفاقی که دارد بین آنها رخ می‌دهد آگاهند و به نتیجه‌ی نهایی رضایت دارند، بازاریابی کار مفیدی است.

فکر نمی‌کنم بازاریابی برای فروش لوازم آرایشی، یک کار شیطانی باشد. چون هدفِ نهایی، زیباتر‌شدن نیست بلکه این فرایندی برای ایجاد احساس شادمانی( joy ) در خریدار است. ولی وقتی برای گرفتن سهم کمسیون، کسی را فریب دهید و خانه‌اش را از چنگ‌ِ او دربیاورید، کارتان شیطانی است.

اینکه شما می‌توانید چیزی را با توان بازاریابی‌تان بفروشید، دلیل نمی‌شود این کار را انجام دهید. صرفنظر از آنچه رییس‌تان از شما می‌خواهد، قدرت بازاریابی برای شما مسولیت می‌آورد.

خبرِ خوب اینست که من مسوول جدا‌کردن کارهای شیطانی از کارهای خیر نیستم. این شما، مشتریان‌تان و اطرافیان آنها هستند که باید خیر و شرّ را از هم تشخیص دهند. خبرِ خوب‌تر اینکه بالاخره بازاریابی اخلاقی و عمومی، بازاریابی وابسته به سایه‌های شوم را درهم خواهد‌شکست.

البته اگر ما به اندازه کافی تلاش کنیم.



این متن گزیده‌ای از کتاب جدیدم بود:

THIS IS MARKETING





مصطفی منبری ۲۷ فروردین ۱۳۹۸
................................................
#Medium

آموزش همان یادگیری نیست


ست‌گادین ۱۱ آوریل ۲۰۱۹
...........................................

آموزش (Education)، یک سیستم اجباری است که براساس دستور، کنترل و تمکین بنا شده است.

این سیستم اجباری، در پیِ پردازشِ انسان‌ها و ایجاد تطابق آنها با خود است چنانچه با درگیر‌کردن‌شان به انواع آزمون‌ها و سایر ابزار سنجش، می‌تواند انسان‌های معیوب‌ و آموزش‌ندیده را شناسایی کند و دوباره به پردازش آن‌ها اقدام کند.

نه تنها مدارس ابتدایی، که در آموزش عالی هم داستان همین است. حتی بیشتر رخدادها در آموزش همگانی، تابع چنین سیستمی است.

روش جایگزین، یادگیریِ داوطلبانه( enrollment) است.

یادگیری داوطلبانه زمانی اتفاق می‌افتد که شما از قبل، درگیرِ یک سَفَر شده‌باشید یعنی با اشتیاق بدنبال چیزی هستید که آن را با جان و دل می‌خواهید.

یک طرفدار ورزشِ بیس‌بال از طریق سیستم آموزشِ صنعتی‌شده (industrial education) بوجود نمی‌آید( مثلا از راه مطالعه‌ی متون درباره بیس‌بال یا تست‌زنی راجع به تاریخچه‌ی بیس‌بال و...) بلکه از راه یادگیری (learning)، به بیس‌بال علاقمند می‌شود. اینجا یک دلمشغولی داوطلبانه در جریان است.

بهمین دلیل ما Akimbo را ساختیم که مجموعه‌ی دنباله‌داری از ورکشاپ‌ها در‌باره یادگیری (learning) است.

نظریه من اینست که روش یادگیری در بزرگسالان چیزی متفاوت از سیستم آموزش اجباری (mandatory education) است.

بزرگسالان از راه شبکه‌سازی بین همتایان( peer to peer) یاد می‌گیرند.

این روش، اشتراکات کمی با خواسته‌های سیستم آموزش صنعتی‌شده دارد. بنظر من مشاهده‌ی یک سخنرانی ویدیویی برای یادگیری واقعی، کافی نیست.

اگر می‌خواهید ساختن یک قایق را یاد بگیرید، باید در ورکشاپ آن شرکت کنید.

اینترنت همیشه مشوقِ رونق در ارتباطات است.

از ایمیل و چت گرفته... تا ebay و شبکه‌های اجتماعی و online dating، ابزاری برای ایجاد ارتباط هرچه بیشتر بین انسان‌ها هستند.

من فکر می‌کنم یادگیری (learning) هم به همین روشِ «تاکید بر ارتباطات بیشتر» اتفاق می‌افتد:



◾️نشان بده چیزی را که می‌خواهی باشی.

◾️دیگران را مشاهده کن.

◾️به بقیه هم بگو.

◾️به دیگران یاد بده.

◾️شکست را براحتی بپذیر. (fail safely)

◾️از چیزی که جواب نداده، درس یاد بگیر.

◾️درباره‌ی چیزی که برای تو مهم و بامعناست، کاری انجام بده.

◾️تکرار کن.



مگر نه اینکه ما هرچیزی را که برایمان مهم باشد یاد می‌گیریم؟ از راه‌رفتن و حرف‌زدن تا غذاپختن ... انسان این‌گونه یاد می‌گیرد. چون یک روش داوطلبانه است.

پروژه altMBA ثابت کرده‌است که این روش جواب می‌دهد و موثر‌تر از ۲ سال تحصیل در استنفورد است و باعث درگیرکردن بیشتر دانش‌آموزان و بازشدن درهای بیشتر به روی آن‌ها شده‌است. یک دوره‌ی ۳۰ روزه با مربیان و دوستانی از سراسر دنیا.


دیگران را پیدا کنید.(Go, find the others)


..................................................

◾سه نکته درباره‌ی یادگیری؛ از ست‌گادین:

💧 وقتی سوالی بپرسید که مخاطب ازقبل به جواب آن فکر نکرده‌باشد، یادگیری آغاز شده‌است.

💧 وقتی شرایط آسان نیست و اوضاع ناجور است، یادگیری اتفاق می‌افتد.

💧 یادگیریِ ایده‌های پیچیده با موبایل، غیرممکن است. لپ‌تاپ خود را باز کنید.




مصطفی منبری؛ اولین روز اردیبهشت ۱۳۹۸
......................................
#Medium

مدرسه شانس شما را برای یادگیری هدر می‌دهد


ست‌گادین ۵ اکتبر ۲۰۱۷
...............................................

ما را ۱۵ سال برای دانش‌آموز بودن، شستشوی مغزی می‌دهند و هنوز که هنوز است، داریم هزینه‌اش را می‌پردازیم.

آموزش انسان‌ها برای بالغ‌شدن(adult education)، کاری نیست که ما ساعت‌ها در دبیرستان انجام می‌دهیم.

در واقع امروزه بیشتر از هر زمانی در طول تاریخ، بزرگسالان در دوره‌های آموزشی شرکت می‌کنند.

شما می‌توانید در MOOC به یادگیری هوش مصنوعی یا طراحی پایگاهِ‌داده( Database) مشغول شوید. شما می‌توانید ویدیوهای آموزشی خطاطی و آشپزی را پیداکنید یا برای شرکت در سمینارهای آنلاین ثبت نام کنید.

با وجود همه‌ی این امکانات و دسترسی‌ها، ما به اندازه‌ی کافی یاد نمی‌گیریم. دلیلش دروس مدارس است.

من چند کلاس آنلاین موفق برگزار کرده‌ام و الگو‌های منفی را چندین و چند بارِ مکرر به چشم دیده‌ام. خطرناکترین عادات ما، همگی محصول دوران دبیرستان هستند:


⁦✖️⁩تمرکز روی آزمون(test):

نکته‌ای که امتحانی نیست پس اهمیتی هم ندارد. این «آزمون» است که اولویت‌بندیِ زمان و فعالیت ما را تعیین می‌کند چون فقط از راه آزمون به دلخواه‌‌مان یعنی رتبه (degree) و نمره خواهیم‌رسید.

⁦✔️⁩در آموزش بالغین، رتبه‌بندی کار بی‌اهمیتی است.
؛...........................................

⁦✖️⁩ اطمینان حاصل کنید که می‌توانید آزمون را همان دفعه‌ی اول با موفقیت پشتِ سر بگذارید.

این همان عارضه‌ی جانبیِ آموزش براساس آزمون( test based learning ) است. هزینه‌ی اشتباه‌کردن در سیستم سنتی مدارس بسیار بالاست و در این سیستم سنتی، اقدام عملی و دست و پنجه نرم‌کردن با چالش‌های هیجان‌انگیز برای یادگیری، با عقل جور در نمی‌آید، در حالیکه در دنیای واقعی، تنها راه یادگیری حقیقی همین است.

⁦✔️⁩ اگر قصد جستجو و تجربه را ندارید، شاید قصدی برای یادگیری هم ندارید.
؛..............................................

⁦✖️⁩همکاری و مشارکت نکنید.

⁦✔️⁩همیشه برای همکاری، در صفِ اول باشید. فشاری که به شما وارد می‌شود، منجر به خودشناسی در شما خواهد‌شد.
؛.........................................

⁦✖️⁩ به‌ دنبال کوتاه‌ترین جواب ممکن باشید:

جزئیات ریز، وقتِ دانش‌آموزان دبیرستانی را هدر می‌دهد. بجای مشغولیت با شاید‌ها و احتمالات، کارهای بهتری انجام دهید یعنی بعد از مدرسه به آغوش زندگی روزمره برگردید.

⁦✔️⁩ولی وقتی بزرگ می‌شویم، می‌فهمیم که دقت در جزییات، عامل موفقیت و لذت‌بردن از انجام کارهای مهم است.
؛..........................................

⁦✖️⁩یک سرگردان کامل باشید:

سیستم آموزش سنتی به انجام همزمان چند کار (multi tasking) و متوسط‌بودن در همه‌چیز (widespread mediocrity) جایزه می‌دهد. همین که به اندازه کافی خوب (good enough) باشید کافیست. گرفتن نمره A یا حتی B یعنی good enough هستید و می‌توانید با خیال راحت سراغ کار بعدی بروید.

مدرسه ما را سطحی بار می‌آورد نه عمیق. وقتی تکالیف‌مان را که دوست‌شان نداریم، در حد کمتر از استاندارد انجام دهیم، مدرسه بیشترین درد و رنج را به ما تحمیل می‌کند در حالیکه هیچ تلاشی نمی‌کند تا در انجام کارهای معمولی بهتر شویم.

⁦✔️⁩مقام حیرت (wondering) اثربخشی خیلی بیشتری نسبت به سرگردانی(wandering) دارد.
؛......................................

⁦✖️⁩به اشتراک نگذارید:

وقتی نمرات‌تان خوب و اوضاع بر وقف مراد است، کمک‌کردن به همه‌ی همکلاسی‌ها برای بهتر‌کردن‌شان، کار احمقانه‌ای است و چیزی جز دردسر اضافی نیست.

⁦✔️⁩ یک آدم بالغ می‌داند که همکلاسی‌ها، رقیبانش نیستند، فقط آنها بخاطر اینکه شعله اشتیاق به یادگیری در آنها کم فروغ است در آستانه‌ی سقوط قرار گرفته‌اند.
؛..........................................

⁦✖️⁩مُرَدد(hesitate) باشید:

بزرگترین آسیب از این قرار است که دبیرستان و حتی دانشگاه ما را تربیت کرده که دیگر هرگز برای یادگیری داوطلب نشویم. افراد زیادی را دوربرتان می‌یابید که از ۲۲ سالگی دیگر هیچ کتابی نخوانده‌اند‌. آنها در هیچ دوره آموزشی آنلاینی شرکت نکرده‌اند، چه مجانی چه پولی. آنها بدنبال قرار‌دادن خودشان در معرض ایده‌های جدید نیستند. چون این موضوع برای ایشان «کار» است، «وحشت» است و آثاری از امنیت و سهولت در آن نمی‌بینند.

⁦✔️⁩ لطفاً مردد و دو‌دل نباشید. چیزی پیدا کنید که برای شما مهم باشد و آنرا یاد بگیرید.



مصطفی منبری ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۸
............................................
#Medium
استفاده از لپ‌تاپ موقع سخنرانی، ممنوع!




◾ست‌گادین ۲۶ نوامبر ۲۰۱۷

چطور است درب سالن سخنرانی (lecture) را تخته کنیم؟

تجربه‌ی کلاس‌های درسی معمولی در دوره‌ی دبیرستان و دانشگاه، از اساس با شکست مواجه شده است، ولی یک راه حل ساده دارد.

اخیرا Susan Dynarski ، استاد دانشگاه میشیگان، توضیحاتی را درباره‌ی علل ممنوع‌کردن استفاده از لپ‌تاپ موقع سخنرانی‌اش بیان کرده است.

در حال حاضر اطلاعات وسیعی در مورد کاهش سطح یادگیری هنگام سخنرانی‌ها منتشر شده‌است که در آنها، شرکت‌کنندگان بصورت همزمان از لپ تاپ استفاده کرده‌اند. دلایل، قابل درک هستند و من بخاطر جرأتی که این استاد در ممنوع‌کردن لپ‌تاپ به خرج داده، او را تحسین می‌کنم.

ولی ایشان واقعیت مهمی را فراموش کرده‌اند.

اصلا سخنرانی به چه دردی می‌خورد؟

چرا برای عده‌ی قلیلی از دانشجویان، جلسه‌ی سخنرانی ترتیب دهیم و از آنها انتظار داشته‌باشیم که از سرعت‌شان بکاهند، با دقت گوش دهند و همگام با دیگران، یادداشت‌برداری‌های خوبی انجام دهند؟

ما پیش از این، سخنرانی می‌کردیم چون سخنرانی یک شیوه‌ی بیان تفکر برانگیز، منطقی و پژوهش‌شده‌ای بود و مقادیر زیادی از اطلاعات را در زمانی معقول منتقل می‌کرد. قبل از ظهور تکنولوژی، بهترین روش برای این کار، سخنرانی زنده بود.

ولی امروزه؟

کاری شبیه پخش سریال جنگ ستارگان، هر شب، سر ساعت مشخص و برای همه‌ی افراد است که با عقل جور در نمی‌آید.

چرا بجای آن، سخنرانی خود را ضبط نمی‌کنیم تا دانش‌آموزان بین خودشان به اشتراک بگذارند؟ بگذارید آنها وقت مناسب برای تماشای سخنرانی را مطابق برنامه‌ریزی خودشان بچینند؛ با سرعت پخش دوبرابر حد معمول یا شاید سرعت پخش نصف آن. اجازه دهید نگاه دقیق‌تری به مسائل بیاندازند، بخوبی و سرِفرصت یادداشت‌برداری کنند و بخش‌های غامض را برای خودشان بازآفرینی و بازبینی کنند.

آنها را به چالش بکشید تا سخنرانی را بررسی کنند و سپس فقط برای بحث و تضارب آراء به کلاس بیایند.

حتی بهتر از آن، اگر سخنرانی را بصورت ویدیو یا متن و در قالب دیجیتال عرضه کنید، آنرا بدون هیچ هزینه‌ای در اختیار دانشجویانی در آفریقا یا سوییس هم قرار داده‌اید....

وقتی بهترین سخنرانان جهان به چنین حجم وسیعی از دانشجویان در کل دنیا دسترسی دارند، نتیجه‌ی کار مافوق‌تصور است.

ما نمی‌خواهیم کودکان‌مان از ما سوالات سخت بپرسند؛ پس برای آنها سخنرانی می‌کنیم....

بطور متوسط هر ساعت سخنرانی در دانشگاه، ۱۰۰ دلار به ازای هر دانشجو هزینه دارد. بدهی کلانی که بازپرداخت آن ده‌ها سال به طول می‌انجامد و حتی ۵ درصد این زمان گران‌بها نیز صرفِ گوش‌دادن به سخنرانی استاد نمی‌شود. تصور کنید هر دانشجو مبلغ ۱۰۰ دلار، قبل از شروع سخنرانی روی میز سخنران قرار می‌دهد.

ما در سمینارهای بازاریابی کشف کرده‌ایم که تمرکز روی ۸ دقیقه سخنرانی ویدیویی منجر به ساعت‌ها بحث و تعامل در شرکت‌کنندگان می‌شود و برای ایجاد تغییر در آنها کافیست.

ما نباید زمان ارزشمند یک استاد را برای سخنرانی‌های یکسویه هدر دهیم.

ممنوع‌کردن استفاده از لپ‌تاپ در سخنرانی‌ها، راه حل نیست. اینک زمان آن فرا رسیده است که «سخنرانی» را در کلاس‌های درسی ممنوع اعلام کنیم.



مصطفی منبری. آخرین روز بهار ۱۳۹۸
#Medium

◾️وسواس ما به متخصص، دست و پایمان را بسته است

◾️ست‌گادین ۱۰ نوامبر ۲۰۲۰


شما برای خلق یک کار مفید، نیازی به گواهینامه و مدرک ندارید.

موارد زیادی وجود دارند که نیاز به گواهینامه و مدرک در آنها امری اساسی است. هیچ‌کس یک جراح زانو که مهارتش را با دیدن ویدیوهای یوتیوب آموخته، نمی‌خواهد.

ولی شما برای حرف‌زدن، حل یک مساله‌ی جالب یا لیدرشدن، به اجازه‌ی کسی نیاز ندارید. شما برای نوشتن یک شعر یا قبول یک مسوولیت هم نیاز به مدرک ندارید.

شما برای خلق یک کار مفید، نیازی به کارشناس و متخصص ندارید.

سیستم تخصص‌گرای مدرن، برای تداوم ثبات در خروجیِ جهانِ صنعتی‌شده‌ی ما طراحی شده بود ولی در طول زمان به سدِ راه بدل شد. ما با اتکاء به گواهینامه‌ها و مدارکی که به کارشناسان اعطاء می‌کنیم، از سرعتِ حرکتِ بقیه‌ی افراد که می‌توانند با تلاش، تغییری در اوضاع به وجود آورند می‌کاهیم.

به لیدرهای مختلف که بیشترین احترام شما را جلب می‌کنند فکر کنید. چه چیز آنها را به این جایگاه رسانده است؟ مدرک؟ یا دست به کارشدن برای انجام کارها؟

◾نفرینی به نام نهادها:

افسانه‌ای وجود دارد که می‌گوید منظور از «دانشگاه مشهور» همان «دانشگاه خوب» است. ولی هیچ شواهدی وجود ندارد که نشان دهد، کیفیت آموزش به شهرت یک نهاد بستگی دارد. دانشگاه‌های مشهور روی مفهوم کمیاب‌بودن متکی هستند. ما فکر می‌کنیم که چون ورود به این دانشگاه کار سختی است، پس مدرک آن نیز ارزش بیشتری دارد.

مشارکت و باور ماست که برای آنها شهرت می‌سازد. در عوض، می‌توانیم یک مدرک از دانشگاه مشهور را به عنوان نمادی از یک وضعیت ببینیم.

آنها مشهورند فقط به این دلیل که ما می‌خواهیم آنها مشهور باشند. ما می‌خواهیم که آنها مشهور باشند چون جامعه‌ی ما ارزش فراوانی برای مدرک‌ها و گواهینامه‌ها نسبت به توانمندی‌ها قائل است.

از همان کودکی به افراد بسیار موفق آموزش داده می‌شود که فکر مستقل را قربانیِ یک رتبه‌ی خوب کنند. به ما آموزش داده شده است که اگر سازگار و مطیع بمانیم، پاداش آن، انتخاب‌شدنِ ما خواهد بود. بزرگترین پاداش برای خیلی از کودکان، انتخاب‌شدن در یک دانشگاه مشهور است.

جامعه‌ی ما وسواس به متخصص دارد و به افراد بسیار موفق و برجسته آموخته است که موفقیت یعنی تأییدشدن توسط یک مقام بیرونی. متأسفانه این دیدگاه، اعتمادبه‌نفس شما را تضعیف می‌کند و جای بی‌دردسری برای پنهان‌شدن از بروز توانایی‌های بالقوه‌تان ایجاد می‌شود.

فارغ از این‌ها، اگر شما انتخاب نشوید، جانتان را رهانده‌اید و اگر از همان اول، قصد ورود به دانشگاه و کسب مدرک را نداشته باشید، زحمت ردشدن را هم ندارید. چون از قبل، خودتان خودتان را رد کرده‌اید.

◾یک طرز فکر بهتر درباره‌ی گواهینامه‌ها:

در رُمان «جادوگر شهر آز»، وقتی جادوگر گواهینامه‌ی مترسک را به او اعطاء می‌کند، هیچ چیزی که مترسک، آن را از قبل نداشته باشد به او اعطاء نمی‌شود. آن تکه‌کاغذ، یک گواهینامه‌ی بیرونیِ غیرضروری بود که به مترسک کمک کرد تا اعتماد به نفس‌اش را بازیابد. چیزی که شاید خودش هم می‌توانست بدون گواهینامه، آن را به دست آورد. او چیزی را لازم داشت که از قبل در وجودش بود.

آیا رَدکردن تخصص‌گرایی، درها را به روی متخصصان قلابی باز نمی‌کند؟ اگر نیازی به گواهینامه نباشد، اگر هر کسی را صاحب صلاحیت، شایستگی و توانمندی بدانیم، آیا پای افراد کلاهبردار را به عرصه‌ی کارهای مهم باز نمی‌کنیم؟

من فکر می‌کنم خلاف این قضیه صادق باشد. مدرک‌گرایی باعث شده است که اشتباهاً به کسی که فلان مدرک را دارد، به عنوان یک متخصص واقعی اعتماد کنیم.

این واقعیت که شما صاحب یک مدرک هستید، به این معنا نیست که شما صاحب بصیرت، تجربه یا قابلیت هم هستید. شما تکه‌کاغذی را به دست آورده‌اید ولی این به آن معنا نیست که واقعاً دل در گرو آن کار دارید.

امروزه عملکردها بیشتر از قبل اهمیت دارند. ما می‌توانیم کار شما را ببینیم، کلمات شما را بشنویم و منظور شما را بفهمیم.

امروزه ما می‌توانیم در ورای مدرک و گواهینامه، اثربخشیِ شما را مشاهده کنیم.

ما می‌توانیم بدنه‌ای از کار خلق کنیم و جامعه‌ای بسازیم که توانِ اثربخشی ما را درک کند.

من شما را به کلاهبرداری یا پیروی از کسی تشویق نمی‌کنم. ولی ما همگی باید از فرصتِ به دست‌آمده جهت همکاری در یک فرآیند طولانی‌مدت، برای کسب تخصص واقعی که در خدمت ایجاد تغییر باشد، استفاده کنیم.



🍁 مصطفی منبری ۵ آذر ۱۳۹۹

➖➖➖➖➖➖➖➖➖✂️
#Medium


◾️از قطعیت بپرهیزید

◾️ست‌گادین ۱۴ بهمن ۱۳۹۹



پیش‌بینی وضع هوا برای عده‌ای از مردم، مهم است. اگر شما یک کشاورز هستید یا در شرایط آب و هوایی زندگی می‌کنید که تغییرات فوق‌العاده شدیدی دارد، پیش‌بینی وضع هوا برای شما، مسئله‌ی مرگ و زندگی است. ولی برای بقیه‌ی ما، پیگیری وضعیت هوا، بیشتر برای رسیدن به یک «قطعیت»(certainty) است. آنهم در جهانی که همه چیزش موقتی و گذرا است!

با اینحال، دانستن، به ما احساس کنترل‌کردن می‌دهد.

البته که این توهمی بیش نیست. ما نمی‌توانیم بدانیم که آینده چگونه خواهد شد. چه در سیاست، چه در اقتصاد یا حتی آب و هوا که بطور مرتب در حال آشوب و بی‌نظمی‌اند.

در واقع، تلاش برای تحت کنترل‌درآوردن همه‌ی این‌ها، نه تنها آرامش ذهنی ما را پایین می‌آورد، بلکه به کار ما هم لطمه خواهد زد.

اگر شما قطعیت و کنترل‌کردن می‌خواهید، بهترین راه، مراجعه به آن چیزی است که قبلاً رخ داده است. اگر می‌خواهید از «خروجی» مطمئن باشید، نباید هیچ تغییری در «ورودی» ایجاد کنید.

ولی ما دائماً ورودی‌ها را تغییر می‌دهیم.

همین تغییرِ ورودی‌ها باعث ارزش‌آفرینی در ما می‌شود.

اگر قرار باشد چیزهایی را بخواهیم که قبلاً هم داشته‌ایم، چرا آنها را از فردی ارزان‌فروش‌تر و قابل اعتمادتر از شما تهیه نکنیم؟ این راه به سقوط شما می‌انجامد. تکرار دقیق محصولات گذشته، شما را به پاداش یا مقامی نخواهد رساند.

به جای آن، نه تنها باید شروع به دانش‌اندوزی کنید، بلکه باید با آغوش باز بپذیرید که نمی‌توانید اتفاقات را کنترل کنید.

این باعث می‌شود که آگاهانه دست به اقدام ارادی بزنیم و درباره‌ی تغییری که می‌خواهیم ایجاد کنیم، شفاف بیاندیشیم.

ما اقدام می‌کنیم و کارها را پیش می‌بریم. اینکه بعداً چه اتفاقی رخ می‌دهد، از دست ما خارج است.

دقیقاً همان‌طور که همیشه این‌گونه بوده است.




.
#Medium


◾️خودت، خودت را انتخاب کن

◾️ست‌گادین ۲۱ بهمن ۱۳۹۹



قدرت؟

آیا برای خلاقیت، برای این که مورد توجه واقع شوید و برای اینکه تفاوت بیافرینید، باید به یک منبع قدرت وصل شوید؟

آیا برای اینکه بلند شوید، حرف بزنید و حرکت کنید، مجوز می‌خواهید؟

متأسفم. از آن قدرت، چیزی باقی نمانده است.

شوی «اُپرا وینفری» تمام شده‌ است. او دیگر نمی‌تواند شما را برای شرکت در برنامه‌اش انتخاب کند. چون آن شو دیگر وجود ندارد. حالا یوتیوب از شما می‌خواهد که شوی خودتان را داشته باشید. ولی یوتیوب برای شما دعوت‌نامه نخواهد فرستاد.

شوی «Dick Clark» هم تمام شده است. خیلی وقت است که او دیگر قادر نیست در برنامه‌اش از شما ستاره‌ بسازد. امروز iTunes و هزاران چیز دیگر از شما می‌خواهند که برنامه‌ی خودتان را تولید کنید. ولی کسی برای شما دعوت‌نامه نخواهد فرستاد.

از طرف رئیس برنامه‌نویسی Netflix هم همین‌طور.

فرهنگ غریزی ما، مبتنی است بر انتظارکشیدن برای اینکه کسی ما را انتخاب کند، مجوزی به ما داده شود، احساس قدرت و امنیتی از جانب یک ناشر یا یک برنامه‌ی تلویزیونی یا حتی یک بلاگر به ما تقدیم شود که: «ما تو را انتخاب کردیم.»

به محض اینکه چنین محرک ذهنی را پس بزنید و بفهمید که قرار نیست کسی شما را انتخاب کند، در این صورت، شما واقعاً می‌توانید خودتان دست به کار شوید.

این افسانه که یک مدیر عامل، شما را کشف و برای موفقیت، یاری‌تان خواهد کرد، یا از شما برای ناهار دعوت خواهد کرد، یک افسانه‌ی هالیوودی است.

همین که بفهمید مسائلی منتظر حل‌شدن هستند و شما همه‌ی ابزارها و مجوزهای لازم را برای حل آنها دارید، فرصت‌های مشارکت فراوانی خودشان را نشان خواهند داد. منظورم جستجوی سوزن در انبار کاه برای پُرکردن رزومه‌تان نیست، بلکه فرصت‌هایی برای لیدرشدن است.

وقتی مسئولیتی را برعهده بگیریم و مشتاقانه در آن اعتبار کسب کنیم، درها به روی ما باز می‌شود. وقتی میکروفون به دست می‌گیریم و حرف می‌زنیم، یک قدم به انجام کاری که قادر به انجام‌دادنش هستیم، نزدیک‌تر می‌شویم.

بیشتر از همه، وقتی با مشکلات دست و پنجه نرم می‌کنید و با ترس‌ها و احساسات‌تان روبرو می‌شوید و بهترین تلاش‌تان را انجام می‌دهید، به آن هنرمندی که می‌توانید، تبدیل می‌شوید.

قرار نیست کسی تو را انتخاب کند، خودت، خودت را انتخاب کن.



پی‌نوشت: من این متن را ده سال پیش نوشته‌ بودم ولی امروز، بیشتر از آن زمان به حقیقت نزدیک‌تر است...




.
#Medium

◾️نتایج، محصولات فرعی هستند

◾️ست‌گادین ۲۹ بهمن ۱۳۹۹



در صنعت، تنها کاری که ارزش انجام‌دادن دارد، کاری است که جواب می‌دهد.

این یکی از دلایلی است که ما همان چهار کلمه را درباره‌ی کار صنعتی، به روش‌های مختلف بیان می‌کنیم: تلاش کن و نتیجه بگیر.

اگر به نتایجی دست پیدا نکنی، شکست خورده‌ای. نه تنها شکست خورده‌ای، بلکه «تو» یک بازنده به حساب می‌آیی.

ولی شرایط کارِ خلاقانه، بسیار متفاوت است. تاجایی که شاید بهتر باشد آن را فعالیت خلاقانه بنامیم. فعالیت خلاقانه با «عدم تضمین»(No Guarantee) عجین شده است. شما در خط مقدم قرار می‌گیرید و مشغول خیال‌پردازی، اختراع و بازی با ممکن‌ها می‌شوید. یعنی قسمت سخت کار.

اگر ما اصرار داشته باشیم که کارمان از همان نوعی باشد که موضوع آن، مطالعه‌ی زمان و حرکت است، تلاش ما بی‌اثر خواهد شد.

قبول دارم که بله، فعالیت خلاقانه دارای هدف است. بله، بین یک فعالیت مفید و ناکارآمدی، تفاوت وجود دارد. بله، ما نیازمند مطالعه، فهمیدن سبک(genre) و ارتقاء مهارت‌هایمان هستیم.

ولی قبول ندارم که شما قادر به کنترل نتیجه‌ی کار خلاقانه هم هستید. محصول فعالیت ما، یا دنیا را به لرزه در خواهد آورد یا خیر. یا مورد تأیید قرار خواهد گرفت یا محو خواهد شد. ما تا وقتی که هنر خویش را به کار نگیریم، نمی‌توانیم این را بدانیم.

اینجاست که آن اتفاق رخ می‌دهد.

ما می‌توانیم به نتیجه‌ی دلخواه‌مان آگاهی داشته باشیم، ولی نباید گرفتار کنترلِ نتیجه شویم.

تمام آن چیزی که تحت کنترل ماست، بینش ما و تلاشی است که می‌کنیم. نتایج، توسط مخاطبان ما رقم خواهد خورد. ما در طی این مسیر، می‌توانیم یاد بگیریم. ولی همه‌ی آن زمان‌ها و احساساتی که صرف می‌کنیم تا مخاطبانِ محصول‌مان را کنترل کنیم، به هدر می‌رود.





.
#Medium


◾خوشنودی‌تان را عقب بیاندازید

◾ست‌گادین ۵ اسفند ۱۳۹۹



پسر، فروختن این یکی، واقعاً سخته!

دقیقاً به دلیل همین سختی است که جواب می‌دهد.

می‌توانیم برای فروش، روند(trend) را دنبال کنیم، به محتواهای مهم، لینک بدهیم(Linkbait)، روزنه‌هایی به عطش ضروری بازار(hustle) بیابیم، هیاهوی تبلیغاتی(hype) راه بیاندازیم و مسیری آسان و متداول برای فروش پیدا کنیم.

چنین روش‌هایی، نه تنها به نظر آسانترند بلکه از جانب مخاطبان نیز بسیار زیاد مورد تأیید قرار می‌گیرند. آنها بهترین‌ها را برای ما می‌خواهند...

مگر اینکه...

مگر اینکه روش‌های بالا جواب ندهند و روش‌هایی انعطاف‌پذیر، موثر یا مولد نباشند.

در اینصورت چه کاری جواب می‌دهد؟

در چنین حالتی، این عدم‌قطعیت در وضعیت‌تان را کمی بیشتر تحمل کنید و همچنان به کارتان ادامه دهید. ذره‌ای شجاع‌تر باشید و خیلی بیشتر از آن، سخاوتمند. راهی بیابید تا مخاطبانی را که علاقه‌ی کمتری دارند، بیشتر به چالش بکشید.

کتاب‌های کمیک موفق، می‌دانند که نباید برای گفتنِ قسمت اوج یک شوخی(punchline) و نکته‌ی طنز داستان‌شان، عجله کنند و هنگامی که مخاطبان، مشغول خندیدن هستند، نباید مزاحم آنها شوند.

پشتکارداشتن، مستلزم آنست که در مواجهه با احساسات احتمالاً مخرب، دندان روی جگر بگذارید.

ما بایستی کار را پیش ببریم. ولی نه خیلی زود (و نه خیلی دیر).

اگر می‌خواهید تغییر بیافرینید، ابتدا باید تعلیق(tension) ایجاد کنید.





.