#محبوبترین_های_وبلاگ_ست_گادین
سه چیز که باید درباره شهرتتان بخاطر بسپارید
ستگادین ۲۰ سپتامبر ۲۰۱۶
...........................................
۱. شهرت و اعتبار(reputation) شما به اندازهی همهی کارهایی که در واقعیت انجام میدهید، در زندگی شما موثر است.
۲. پیشفرضهای اولیه دربارهتان مثل چسب به شما میچسبد و بسختی تغییر میکند.
۳. بهترین راه و تنها راهِ حفظ اعتبارتان، انجام کارهایی است که به آنها افتخار میکنید.
در رابطه با اقتصاد، اینکه دیگران دربارهی شما چه فکری میکنند، انتظاراتشان از شما چیست و اطمینان آنها به باوری که به شما دارند، برند شخصی شما را میسازد.
سادهانگاری است اگر تصور کنید کار خوب بالاخره جایزهاش را که همان اعتبار است، کسب میکند. یک کار خوب تنها وقتی بیشترین ارزشآفرینی را ایجاد میکند که مردم به اعتبار و شهرت شما واقف باشند و آنها همیشه از طریق دیگران از شهرت شما مطلع میشوند، نه مستقیماً از خودتان!
پس منطقی است که به شکلگیری آبرو و اعتبارتان اهمیت بدهید. ولی بنظر من اگر تصمیم بگیرید که زمان زیادی را صرف کنید و با پشتکار، اقدام به ساختن شهرتی کنید که بهتر از خود واقعیتان است، به ورطه خطرناکی وارد شدهاید.
.
.
کسب اعتبار و شهرت نیازمند آنست که زمانی طولانی با آن ویژگیتان زندگی کرده باشید.
با اینکه شبکههای اجتماعی، روز به روز تشخیص فاصله عمیق بین شهرت و واقعیت را برای مردم سختتر و سختتر میکنند ولی با اینحال، بهترین و تنها استراتژی آنست که خودِ واقعیتان باشید یا بمعنی دقیقتر، آنطور زندگی کنید که به مردم یاد دادهاید از شما انتظارِ چنان سبک زندگی را داشته باشند.
اعتبار شما تنها بواسطه کارتان نیست بلکه در اغلب موارد نتیجهی سوگیری و انتظاراتی است که قبلا خودتان برای دیگران ایجاد کردهاید و به نمایش گذاشتهاید. بله عادلانه نیست ولی واقعیت همین است. حال که چنین ساختاری حکم فرماست، هرکدام از ما توانایی آنرا دارد که بیشترین سرمایهگذاری را روی فعالیتها و رفتارهایش برای رسیدن به حداکثر «چگونه دیده شدن توسط دیگران» بکند، حتی قبل از اینکه واقعا خودش واجد آنها شود.
خودتان اعتبار خود باشید(BE YOUR REPUTATION).
حالا و همیشه فقط به چیزی که واقعا در وجودتان دارید شهرت و اعتبار خواهید یافت.
مصطفی منبری ۴ اردیبهشت ۱۳۹۸
.............................................
سه چیز که باید درباره شهرتتان بخاطر بسپارید
ستگادین ۲۰ سپتامبر ۲۰۱۶
...........................................
۱. شهرت و اعتبار(reputation) شما به اندازهی همهی کارهایی که در واقعیت انجام میدهید، در زندگی شما موثر است.
۲. پیشفرضهای اولیه دربارهتان مثل چسب به شما میچسبد و بسختی تغییر میکند.
۳. بهترین راه و تنها راهِ حفظ اعتبارتان، انجام کارهایی است که به آنها افتخار میکنید.
در رابطه با اقتصاد، اینکه دیگران دربارهی شما چه فکری میکنند، انتظاراتشان از شما چیست و اطمینان آنها به باوری که به شما دارند، برند شخصی شما را میسازد.
سادهانگاری است اگر تصور کنید کار خوب بالاخره جایزهاش را که همان اعتبار است، کسب میکند. یک کار خوب تنها وقتی بیشترین ارزشآفرینی را ایجاد میکند که مردم به اعتبار و شهرت شما واقف باشند و آنها همیشه از طریق دیگران از شهرت شما مطلع میشوند، نه مستقیماً از خودتان!
پس منطقی است که به شکلگیری آبرو و اعتبارتان اهمیت بدهید. ولی بنظر من اگر تصمیم بگیرید که زمان زیادی را صرف کنید و با پشتکار، اقدام به ساختن شهرتی کنید که بهتر از خود واقعیتان است، به ورطه خطرناکی وارد شدهاید.
.
.
کسب اعتبار و شهرت نیازمند آنست که زمانی طولانی با آن ویژگیتان زندگی کرده باشید.
با اینکه شبکههای اجتماعی، روز به روز تشخیص فاصله عمیق بین شهرت و واقعیت را برای مردم سختتر و سختتر میکنند ولی با اینحال، بهترین و تنها استراتژی آنست که خودِ واقعیتان باشید یا بمعنی دقیقتر، آنطور زندگی کنید که به مردم یاد دادهاید از شما انتظارِ چنان سبک زندگی را داشته باشند.
اعتبار شما تنها بواسطه کارتان نیست بلکه در اغلب موارد نتیجهی سوگیری و انتظاراتی است که قبلا خودتان برای دیگران ایجاد کردهاید و به نمایش گذاشتهاید. بله عادلانه نیست ولی واقعیت همین است. حال که چنین ساختاری حکم فرماست، هرکدام از ما توانایی آنرا دارد که بیشترین سرمایهگذاری را روی فعالیتها و رفتارهایش برای رسیدن به حداکثر «چگونه دیده شدن توسط دیگران» بکند، حتی قبل از اینکه واقعا خودش واجد آنها شود.
خودتان اعتبار خود باشید(BE YOUR REPUTATION).
حالا و همیشه فقط به چیزی که واقعا در وجودتان دارید شهرت و اعتبار خواهید یافت.
مصطفی منبری ۴ اردیبهشت ۱۳۹۸
.............................................
Seth's Blog
Three things to keep in mind about your reputation
Your reputation has as much impact on your life as what you actually do. Early assumptions about you are sticky and are difficult to change. The single best way to maintain your reputation is to do…
قدرت ایدههای کاریزماتیک و خطرات آن
ستگادین ۲۴ آوریل ۲۰۱۹
..................................
کاریزما یک نیروی معجزه آساست. کاریزما بطرز غیرمعمولی مردم را قادر به برقراری ارتباط باهم میکند.
کاریزما، ستارههای موسیقی راک، دانشمندان و شعبدهبازان قدرتمند خلق میکند.
کاریزما برای اینکه ما را به دنبالهروی کورکورانه از یک شخص میکشاند، اغلب به فاجعهای غمبار (tragedy) منتهی میشود ولی از آنطرف، اگر نیروی کاریزما بدست آدم درستی بیافتد، چرخ جامعه را به سمت بهترشدن میچرخاند و چنان نتیجهی درخشانی حاصل میشود که هرگز ما با این سستی و خمودگی به آن نمیرسیدیم.
لحظهای یک ایدهی کاریزماتیک را درنظر بگیرید. ایدهای که بجز خالقِ ایده، کسی درست و حسابی از آن سر در نمیآورد ولی دهان به دهان بین مردم گسترش مییابد. ایدهای پُرکِشش که بصورت ویروسی پخش میشود.
من بیست سال پیش دربارهی Ideaviruses نوشتم ولی به اندازهی کافی دربارهی ماهیت خود ایده حرف نزدم. برخی ایدهها، مثل بعضی از انسانها نسبت به بقیه، کاریزماتیکتر هستند.
وقتی ایدههای کاریزماتیک نقشی در فرهنگ ایفا میکنند، چرخهای پُرسود و مفید برای همهی ما ایجاد میکنند( مثل« شهرما خانه ما»). از طرفی ایدههای جذاب منفی( مثل ترس کاذب از واکسنزدن) بیش از آنچه باید، دوام میآورند.
شغل ما بعنوان یک بازاریاب ایجاب میکند که کار دشوارِ پیداکردن و پرورش ایدههایی کاریزماتیک که باعث افتخارمان هستند را انجام دهیم.
برای شروع، به ایدههایی که سعی در گسترششان دارید بنگرید. ببینید ایدههایتان به اندازهی کافی کاریزماتیک هستند که برایشان انرژی و تلاش صرف کنید؟ اگر نیستند راهی برای جایگزین کردنشان با ایدههای کاریزماتیکتر بیابید.
مصطفی منبری ۵ اردیبهشت ۱۳۹۸
...................................................
ستگادین ۲۴ آوریل ۲۰۱۹
..................................
کاریزما یک نیروی معجزه آساست. کاریزما بطرز غیرمعمولی مردم را قادر به برقراری ارتباط باهم میکند.
کاریزما، ستارههای موسیقی راک، دانشمندان و شعبدهبازان قدرتمند خلق میکند.
کاریزما برای اینکه ما را به دنبالهروی کورکورانه از یک شخص میکشاند، اغلب به فاجعهای غمبار (tragedy) منتهی میشود ولی از آنطرف، اگر نیروی کاریزما بدست آدم درستی بیافتد، چرخ جامعه را به سمت بهترشدن میچرخاند و چنان نتیجهی درخشانی حاصل میشود که هرگز ما با این سستی و خمودگی به آن نمیرسیدیم.
لحظهای یک ایدهی کاریزماتیک را درنظر بگیرید. ایدهای که بجز خالقِ ایده، کسی درست و حسابی از آن سر در نمیآورد ولی دهان به دهان بین مردم گسترش مییابد. ایدهای پُرکِشش که بصورت ویروسی پخش میشود.
من بیست سال پیش دربارهی Ideaviruses نوشتم ولی به اندازهی کافی دربارهی ماهیت خود ایده حرف نزدم. برخی ایدهها، مثل بعضی از انسانها نسبت به بقیه، کاریزماتیکتر هستند.
وقتی ایدههای کاریزماتیک نقشی در فرهنگ ایفا میکنند، چرخهای پُرسود و مفید برای همهی ما ایجاد میکنند( مثل« شهرما خانه ما»). از طرفی ایدههای جذاب منفی( مثل ترس کاذب از واکسنزدن) بیش از آنچه باید، دوام میآورند.
شغل ما بعنوان یک بازاریاب ایجاب میکند که کار دشوارِ پیداکردن و پرورش ایدههایی کاریزماتیک که باعث افتخارمان هستند را انجام دهیم.
برای شروع، به ایدههایی که سعی در گسترششان دارید بنگرید. ببینید ایدههایتان به اندازهی کافی کاریزماتیک هستند که برایشان انرژی و تلاش صرف کنید؟ اگر نیستند راهی برای جایگزین کردنشان با ایدههای کاریزماتیکتر بیابید.
مصطفی منبری ۵ اردیبهشت ۱۳۹۸
...................................................
Seth's Blog
The power (and risk) of charismatic ideas
Charisma is a magical power. It enables humans to hotwire connection and build bridges long before the facts on the ground are clear. Charisma creates rock stars, powerful scientists and con men, t…
یافتن چیزی برای گفتن
ستگادین ۲۵آوریل ۲۰۱۹
.................................................
تکنولوژی در بیست سال گذشته، راههای جدیدی را برای حرفزدن و برقراری ارتباط برای ما گشوده است.
ما پلتفرمهایی برای ایمیل، ویدیو، نوشتن، داستان کوتاه، آپدیتهای روزانه، چت، بحث، کلاس... ساختهایم.
ولی اگر حرفی برای گفتن نداشته باشید، آنوقت چه؟
یافتن راهِحلی تکنولوژیک برای این مساله، کار دشواری است.
شاید بهتر است بجای اتلاف وقت برای جستجوی پلتفرمی با بُردِ بیشتر، بر روی تغییری که میخواهید بوجود آورید وقت بگذارید چون از کندوکاو بیشتر و کارِ سخت روی پروژهتان نفع بیشتری خواهید برد.
اگر نمیتوانید در یک رابطهی رودررو بر روی یک نفر تاثیر بگذارید، تمام تکنولوژی دنیا هم نمیتواند در راه تغییر میلیونها نفر، کمکی به شما بکند.
مصطفی منبری ۵ اردیبهشت ۱۳۹۸
............................................
ستگادین ۲۵آوریل ۲۰۱۹
.................................................
تکنولوژی در بیست سال گذشته، راههای جدیدی را برای حرفزدن و برقراری ارتباط برای ما گشوده است.
ما پلتفرمهایی برای ایمیل، ویدیو، نوشتن، داستان کوتاه، آپدیتهای روزانه، چت، بحث، کلاس... ساختهایم.
ولی اگر حرفی برای گفتن نداشته باشید، آنوقت چه؟
یافتن راهِحلی تکنولوژیک برای این مساله، کار دشواری است.
شاید بهتر است بجای اتلاف وقت برای جستجوی پلتفرمی با بُردِ بیشتر، بر روی تغییری که میخواهید بوجود آورید وقت بگذارید چون از کندوکاو بیشتر و کارِ سخت روی پروژهتان نفع بیشتری خواهید برد.
اگر نمیتوانید در یک رابطهی رودررو بر روی یک نفر تاثیر بگذارید، تمام تکنولوژی دنیا هم نمیتواند در راه تغییر میلیونها نفر، کمکی به شما بکند.
مصطفی منبری ۵ اردیبهشت ۱۳۹۸
............................................
Seth's Blog
On finding something to say
The throughline of the last twenty years of tech has been new ways to speak up and connect. We’ve built platforms for email, video, writing, short fiction, daily updates, chat, discussion, cl…
ما اینیم
ستگادین ۲۶ آوریل ۲۰۱۹
................................................
مشغولیت به منافع کوتاهمدت، مانع ساختن یک جامعهی باثبات است.
همیشه یک میانبر، یک قانون برای شکستن و راهی برای درآوردن پولِ بیشتر از جیب مردمِ دوربرمان وجود دارد.
People like us do things like this.
این بر عهدهی جامعه( community) است[ جامعه یا گروهی که ما خود را جزو آن فرض میکنیم. این فرض ساختگی است و میتوانیم خود را جزو یک جامعه دیگر یا بهتر بدانیم. این باعث میشود هنجارهای آن گروه را هم بپذیریم و بگوییم: ما اینیم و آدمهایی مثل ما چنین کارهایی میکنند. م ] که تعیین کند things like this یعنی چه؟
اگر قصد گلاویزشدن با people like us را دارید باید هزینهاش را هم بپردازید که اجتناب از میانبرهای کوتاهمدت و سرمایهگذاری روی خودمان است.
جامعه ممکن است اشتباه کند. فردی که تغییر میآفریند به تنهایی این مسیر را میپیماید چون تغییر کار ترسناکی است. ولی غالبا تشخیص میانبر و منفعت کوتاهمدت از سختکوشی بلندمدت که منجر به بهسازی چیزها میشود، سخت و گیجکننده است.
خوشبختانه غالبا جامعه بهتر میداند.
مصطفی منبری ۷ اردیبهشت ۱۳۹۸
...........................................
ستگادین ۲۶ آوریل ۲۰۱۹
................................................
مشغولیت به منافع کوتاهمدت، مانع ساختن یک جامعهی باثبات است.
همیشه یک میانبر، یک قانون برای شکستن و راهی برای درآوردن پولِ بیشتر از جیب مردمِ دوربرمان وجود دارد.
People like us do things like this.
این بر عهدهی جامعه( community) است[ جامعه یا گروهی که ما خود را جزو آن فرض میکنیم. این فرض ساختگی است و میتوانیم خود را جزو یک جامعه دیگر یا بهتر بدانیم. این باعث میشود هنجارهای آن گروه را هم بپذیریم و بگوییم: ما اینیم و آدمهایی مثل ما چنین کارهایی میکنند. م ] که تعیین کند things like this یعنی چه؟
اگر قصد گلاویزشدن با people like us را دارید باید هزینهاش را هم بپردازید که اجتناب از میانبرهای کوتاهمدت و سرمایهگذاری روی خودمان است.
جامعه ممکن است اشتباه کند. فردی که تغییر میآفریند به تنهایی این مسیر را میپیماید چون تغییر کار ترسناکی است. ولی غالبا تشخیص میانبر و منفعت کوتاهمدت از سختکوشی بلندمدت که منجر به بهسازی چیزها میشود، سخت و گیجکننده است.
خوشبختانه غالبا جامعه بهتر میداند.
مصطفی منبری ۷ اردیبهشت ۱۳۹۸
...........................................
Seth's Blog
A seat at the table
Short-term profits are a lousy way to build a sustainable community. There’s always a shortcut, a rule to be bent, a way to make some more money now at the expense of the people around us. Th…
«بذار برای بعد» یک تله است
ستگادین ۲۷ آوریل ۲۰۱۹
.................................................
من در برنامهی ایمیل خودم دکمهای دارم که اجازه میدهد خواندن ایمیلها را عقب بیاندازم.
این دکمهی «بذار برای بعد»(snooze) یک تله است. بخاطر اینکه نه تنها میبایستی بعدا دوباره همین تصمیم را بگیری بلکه باید برای آن تصمیمگیری که قرار است بعدا انجام دهی، وقت و انرژی کافی هم فراهم کنی.
یکبار تصمیمات را بگیر و خلاص.
«یکبار تصمیمات را بگیر»، قانون بهرهوری معجزهآمیزی است.
البته گروه خاصی از تصمیمات وجود دارند که گذشتِ زمان در آنها به سودمان تمام میشود، تصمیماتی که در آنها جمعآوریِ اطلاعات مفید است.
ولی در اغلب موارد، ما با تصمیماتی روبرو هستیم که یا باید الان گرفته شوند یا هیچ وقت دیگر. شما با تلّی از تصمیماتِ آلوده به ظن و گمان، تودهای از سولات پاسخ دادهنشده و گزینههای ناشناخته مدفون میشوید و از فرط کلافگی سر به بیابان میگذارید.
پس وقتی ایمیلی را باز کردید چون قبلا تصمیمتان را گرفتهاید، خودتان را متعهد به پاسخدادن به آن بدانید و بعد، رد شدن. همین.
دکمهی «بذار برای بعد» به درد شما نمیخورد.
مصطفی منبری ۷ اردیبهشت ۱۳۹۸
.............................................
ستگادین ۲۷ آوریل ۲۰۱۹
.................................................
من در برنامهی ایمیل خودم دکمهای دارم که اجازه میدهد خواندن ایمیلها را عقب بیاندازم.
این دکمهی «بذار برای بعد»(snooze) یک تله است. بخاطر اینکه نه تنها میبایستی بعدا دوباره همین تصمیم را بگیری بلکه باید برای آن تصمیمگیری که قرار است بعدا انجام دهی، وقت و انرژی کافی هم فراهم کنی.
یکبار تصمیمات را بگیر و خلاص.
«یکبار تصمیمات را بگیر»، قانون بهرهوری معجزهآمیزی است.
البته گروه خاصی از تصمیمات وجود دارند که گذشتِ زمان در آنها به سودمان تمام میشود، تصمیماتی که در آنها جمعآوریِ اطلاعات مفید است.
ولی در اغلب موارد، ما با تصمیماتی روبرو هستیم که یا باید الان گرفته شوند یا هیچ وقت دیگر. شما با تلّی از تصمیماتِ آلوده به ظن و گمان، تودهای از سولات پاسخ دادهنشده و گزینههای ناشناخته مدفون میشوید و از فرط کلافگی سر به بیابان میگذارید.
پس وقتی ایمیلی را باز کردید چون قبلا تصمیمتان را گرفتهاید، خودتان را متعهد به پاسخدادن به آن بدانید و بعد، رد شدن. همین.
دکمهی «بذار برای بعد» به درد شما نمیخورد.
مصطفی منبری ۷ اردیبهشت ۱۳۹۸
.............................................
Seth's Blog
Snooze is a trap
There’s a button on my email program that allows me to postpone an incoming email to a future day. Sort of like a snooze button. The snooze button is a trap. It’s a trap because not onl…
اولین قانون پایگاهِداده
ستگادین ۲۸ آوریل ۲۰۱۹
......................................................
اگر در یک پایگاهِداده (database) دربارهی مردم و اعمال آنها کار میکنید، اولین قانون ساده از این قرار است: اصلاح یک خطا، به سادگی قابل انجام است.
(منظورم از پایگاهِداده همان است که در سرِ همهی ماست نه آن اطلاعات دیجیتال کامپیوترهای روی میزمان.)
اگر درمورد شخصیت کسی اشتباه کنید، عددی را غلط بکار ببرید، طبقهبندی نادرستی انجام دهید، اشتباه تایپی داشتهباشید، سهوا چیزی را کنار بگذارید، کسی را به اشتباه در لیست تکریم و دریافت امتیاز قراردهید یا اینکه او را نادیده بگیرید... همهی این خطاها چه برای شما و چه برای آن شخص گران تمام میشود.
قضیه وقتی بدتر و بغرنجتر میشود که شما به عدم تغییر در اطلاعات پایگاهِداده خود، اصرار بورزید.
افتضاح بزرگی است وقتی مردم و اعمالشان را درحد عدد و رقم تنزل میدهیم ولی دستکم میتوانیم در اصلاح اشتباهات و اطلاعات غلط خود، بیدرنگ اقدام کنیم.
مصطفی منبری ۸ اردیبهشت ۱۳۹۸
.............................................
ستگادین ۲۸ آوریل ۲۰۱۹
......................................................
اگر در یک پایگاهِداده (database) دربارهی مردم و اعمال آنها کار میکنید، اولین قانون ساده از این قرار است: اصلاح یک خطا، به سادگی قابل انجام است.
(منظورم از پایگاهِداده همان است که در سرِ همهی ماست نه آن اطلاعات دیجیتال کامپیوترهای روی میزمان.)
اگر درمورد شخصیت کسی اشتباه کنید، عددی را غلط بکار ببرید، طبقهبندی نادرستی انجام دهید، اشتباه تایپی داشتهباشید، سهوا چیزی را کنار بگذارید، کسی را به اشتباه در لیست تکریم و دریافت امتیاز قراردهید یا اینکه او را نادیده بگیرید... همهی این خطاها چه برای شما و چه برای آن شخص گران تمام میشود.
قضیه وقتی بدتر و بغرنجتر میشود که شما به عدم تغییر در اطلاعات پایگاهِداده خود، اصرار بورزید.
افتضاح بزرگی است وقتی مردم و اعمالشان را درحد عدد و رقم تنزل میدهیم ولی دستکم میتوانیم در اصلاح اشتباهات و اطلاعات غلط خود، بیدرنگ اقدام کنیم.
مصطفی منبری ۸ اردیبهشت ۱۳۹۸
.............................................
Seth's Blog
The first database rule
If you participate in a database about people or their work, the first rule is simple: it should be as simple to fix an error as it is to make one. If you mischaracterize something, get a digit wro…
شرکت شما هزینهی آنرا پرداخت خواهدکرد
ستگادین ۲۹ آوریل ۲۰۱۹
...........................................
شما ممکن است از سیاستِ تامینِ کمکهزینهی (reimbursement) آموزشی توسط شرکتتان متعجب شوید.
شما نه تنها میتوانید این پول را صرف خرید کتابی کنید که مسیر شغلیتان را عوض میکند، بلکه میتوانید در یک دوره آموزشی هم حضور پیدا کنید و برای آن وقت بگذارید، البته از جیب شرکت.
این اتفاق بزرگی برای شرکت و برای خود شماست چون با این کار، شما در کارتان باهوشتر و ماهرتر میشوید و بیشتر دل به کار میدهید. بعلاوه اگر زمانی این شرکت را ترک کنید، انتخابهای هوشمندانهتری خواهید داشت.
جالب اینجاست که افراد کمی از این امکان و امتیاز خاص بهره میبرند.
یک دلیل آن، عدم آگاهی شما از وجود چنین امکانی است.
دلیل دوم مربوط به زنده شدن خاطرات درس و مشق دوران مدرسه است که ممکن است بعضیها میانهی خوبی با برگشتن به آن فضای امر و نهی و کنترل را نداشته باشند که مربوط به جو آموزشی دوران صنعتی( mindset of industrial education )است.
اما بهنظر من، بزرگترین علت، «ترس» است.
ترسِ خواستن چیزی از رییستان، ترس ابراز علاقه به یادگیری و ترس از فردای یادگیری! چون میترسید بعد از آموزش، از عهدهی انتظارات بوجود آمده بَرنیایید.
عجب دیدگاه احمقانه ای!
سطح پایینِ انتظارات برای کوتاهمدت جواب میدهد ولی استراتژی ارزشمندی برای بلندمدت نیست.
یادگیری در محل کار را از رییستان درخواست کنید، آموزش را با آغوش باز بپذیرید و یکجوری با مقولهی یادگیری کنار بیایید.
مصطفی منبری ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۸
..................................................
ستگادین ۲۹ آوریل ۲۰۱۹
...........................................
شما ممکن است از سیاستِ تامینِ کمکهزینهی (reimbursement) آموزشی توسط شرکتتان متعجب شوید.
شما نه تنها میتوانید این پول را صرف خرید کتابی کنید که مسیر شغلیتان را عوض میکند، بلکه میتوانید در یک دوره آموزشی هم حضور پیدا کنید و برای آن وقت بگذارید، البته از جیب شرکت.
این اتفاق بزرگی برای شرکت و برای خود شماست چون با این کار، شما در کارتان باهوشتر و ماهرتر میشوید و بیشتر دل به کار میدهید. بعلاوه اگر زمانی این شرکت را ترک کنید، انتخابهای هوشمندانهتری خواهید داشت.
جالب اینجاست که افراد کمی از این امکان و امتیاز خاص بهره میبرند.
یک دلیل آن، عدم آگاهی شما از وجود چنین امکانی است.
دلیل دوم مربوط به زنده شدن خاطرات درس و مشق دوران مدرسه است که ممکن است بعضیها میانهی خوبی با برگشتن به آن فضای امر و نهی و کنترل را نداشته باشند که مربوط به جو آموزشی دوران صنعتی( mindset of industrial education )است.
اما بهنظر من، بزرگترین علت، «ترس» است.
ترسِ خواستن چیزی از رییستان، ترس ابراز علاقه به یادگیری و ترس از فردای یادگیری! چون میترسید بعد از آموزش، از عهدهی انتظارات بوجود آمده بَرنیایید.
عجب دیدگاه احمقانه ای!
سطح پایینِ انتظارات برای کوتاهمدت جواب میدهد ولی استراتژی ارزشمندی برای بلندمدت نیست.
یادگیری در محل کار را از رییستان درخواست کنید، آموزش را با آغوش باز بپذیرید و یکجوری با مقولهی یادگیری کنار بیایید.
مصطفی منبری ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۸
..................................................
Seth's Blog
And your company will pay for it
You might be surprised at your company’s reimbursement policy for education. Not only can you expense that book that will change the way you do your job, but you can probably take a course on…
وقتی از پروژهتان پولی در نمیآید
ستگادین ۳ می ۲۰۱۹
................................
◼️امکان دارد در هر فروش، درحال از دستدادن پول هستید(یعنی هدررفتِ پول از بخشهای فروش، خدمات و هزینه. بزرگترشدن به بهترشدن شما نیانجامیده است)
➖چون شما به اندازه کافی پشتوانه ندارید. ارزانفروشی آخرین پناهِ رهبری ترسو و ناتوان از ارایهی یک محصول عالی و روایت داستانی واقعی به مخاطبان حقیقی آن محصول است.
➖چون فروش به مخاطبِ اشتباه انجاممیگیرد. مشتریتان را انتخاب کنید تا آیندهتان را انتخاب کردهباشید. عدهای از مشتریان، خواهان پرداخت بیشتری(pay more) نسبت به دیگران و بعضی دیگر، بدنبال دریافت بیشتر(get more) از محصول شما نسبت به بقیه افرادند.
➖چون شما بهای سنگینی برای فروش میپردازید. یعنی کارخانهی شما فرایند بسیار پیچیدهای را طی میکند. آیا کار کردن فرایندی، جریان نقدینگی (cash flow) و cycle times را بلدید؟ آیا متد کسب و کار شما batch است یا خیر؟
➖شاید زنجیرهی تامین(supply chain) شما توسعه نیافته است. چه کارهایی را برونسپاری میکنید؟آیا مشتریان، ارزشی برای وقت و پولی که صرف مراحل کار میکنید قائل میشوند؟
➖ممکن است افرادتان برای کارآمدی، انگیزه نداشته باشند یا آموزش ندیده باشند. انسانها به آموزش ، احترام و فرصت جواب میدهند.
➖شاید دخل و خرجتان(debt service) باهم نمیخواند که مسالهی غامضی است.
➖شاید سبک رقابتتان کاملا متفاوت از دیگران است و عملا رقابتی درنمیگیرد مگر اینکه تغییر واضحی در خود بوجود آورید. نگرش سیستم بسیار مهم است(systems thinking matters)
◼️امکان دارد هزینهای که برای جذب یک مشتری جدید میکنید بیشتر از فایده آن مشتری است.
✖️چون پیام بازاریابی شما صحیح نیست.
✖️چون بین داستان شما و جهانبینی کسانی که در پی خدماترسانی به آنها هستید، ناهمخوانی وجود دارد.
✖️چون مخاطبان شما فکر میکنند که نیازی به محصول شما ندارند.
✖️چون ابراز وجود به این مردم، هزینهی کمرشکنی دارد.
✖️چون مخاطبانتان به شما اعتماد ندارند.
✖️چون وقتی وعدهای میدهید، دارید دروغ میبافید.
✖️چون در هزینهای که برای بازاریابی میکنید، دچار افراط یا تفریط شدهاید. البته کسانی که در بازاریابی هزینهها را خیلی کاهش میدهند، مشکلات بیشتری دارند.
✖️چون برای تعریف داستانتان، به کانالهای اشتباهی متوسل شدهاید.
✖️چون وقتی رسانههایاجتماعیِ سرگرمکننده، درباره چیزهای مهم حرفی نمیزنند بمعنی آن نیست که آنچیز بدردنخور است.
✖️چون شبکهسازی انجام ندادهاید تا هر موفقیتی بخاطر درگیرکردن افراد بیشتر، سرآغاز موفقیتهای بیشتر شود. هرچه آدمها بیشتر از محصول شما بخواهند، شما را به آدمهای بیشتری هم وصل میکنند.
✖️چون محصولتان به اندازه کافی توسعه نیافتهاست.
✖️چون مخاطبان در مورد شما صحبت نمیکنند پس شما هم شاخص نمیشوید یا اینکه مخاطبان درباره هیچکس صحبت نمیکنند و تلاش شما برای شاخصشدن به هدر میرود.
✖️چون محصولی که ارائه میدهید جذابیتی برای مشتریان ایجاد نمیکند و آنها نبود شما را احساس نخواهندکرد و براحتی قابل جایگزینی با محصولات دیگران هستید.
✖️چون علیرغم تلاش زیاد، خودخواه هستید و بجای تمرکز روی همدلی با مشتریان، بر روی خواستههای خودتان تاکید میکنید.
◼️امکان دارد مقیاس اشتباهی دارید. ممکن است سازمانی با سوددهی بالا ساختهباشید ولی مخارج کلیتان از فروش کمتر شود. روش هوشمندانهتر آنست که خیلی کوچک ولی بشدت اثرگذار باشید تا جوایز چشمگیر نسیبتان شود.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
همچنین هزینههای جانبی شما در مقایسه با قیمتهایتان بسیار زیاد است، یا قیمت تمامشده بازاریابیتان یا مخارج کلیتان خیلی زیاد است یعنی نسبت به سازمان بزرگی که دارید، فروش خیلی کمی انجام میدهید.
💧شاید ورود به بازار، برای شما خیلی زود است. عدهای خودشان را زود وفق میدهند ولی نه کامل و نه با پرداخت هزینه کافی...
همچنین زود بودن برای ورود به بازار یعنی هزینههای شما زیاد است و حرکت روبهجلوتان کند است.
💧البته این امکان هم وجود دارد که شما دیر وارد بازار شدهاید. یعنی مخاطبان علاقمند به محصولِ شما، قبلا به نیازشان پاسخ دادهشدهاست و شما به آخر مهمانی رسیدهاید.
💧ممکن است حرکت روبه جلوی آهسته شما، آن سرعتی که احساس خوبی به مشتریانتان بدهد را ندارد.
💧شاید به یک قطعه خاص از بازار متمرکز نشدهاید، جایی که مشتریان واقعی آنجا هستند.
💧ممکن است جایی که باید تکرار میکردید نه، گفتهاید بله.
💧شاید کارمندانی داشتهباشید که فقط کارشان را انجام میدهند و علاقهای به حل مسایل جالب ندارند...
همه اینها یعنی «بازاریابی». ورود به جزییات بجای سراسیمه رفتن سراغ تبلیغات، تفکر بیشتر درباره محصول و مخاطب.
مصطفی منبری ۱۴ اردیبهشت۱۳۹۸
................................
ستگادین ۳ می ۲۰۱۹
................................
◼️امکان دارد در هر فروش، درحال از دستدادن پول هستید(یعنی هدررفتِ پول از بخشهای فروش، خدمات و هزینه. بزرگترشدن به بهترشدن شما نیانجامیده است)
➖چون شما به اندازه کافی پشتوانه ندارید. ارزانفروشی آخرین پناهِ رهبری ترسو و ناتوان از ارایهی یک محصول عالی و روایت داستانی واقعی به مخاطبان حقیقی آن محصول است.
➖چون فروش به مخاطبِ اشتباه انجاممیگیرد. مشتریتان را انتخاب کنید تا آیندهتان را انتخاب کردهباشید. عدهای از مشتریان، خواهان پرداخت بیشتری(pay more) نسبت به دیگران و بعضی دیگر، بدنبال دریافت بیشتر(get more) از محصول شما نسبت به بقیه افرادند.
➖چون شما بهای سنگینی برای فروش میپردازید. یعنی کارخانهی شما فرایند بسیار پیچیدهای را طی میکند. آیا کار کردن فرایندی، جریان نقدینگی (cash flow) و cycle times را بلدید؟ آیا متد کسب و کار شما batch است یا خیر؟
➖شاید زنجیرهی تامین(supply chain) شما توسعه نیافته است. چه کارهایی را برونسپاری میکنید؟آیا مشتریان، ارزشی برای وقت و پولی که صرف مراحل کار میکنید قائل میشوند؟
➖ممکن است افرادتان برای کارآمدی، انگیزه نداشته باشند یا آموزش ندیده باشند. انسانها به آموزش ، احترام و فرصت جواب میدهند.
➖شاید دخل و خرجتان(debt service) باهم نمیخواند که مسالهی غامضی است.
➖شاید سبک رقابتتان کاملا متفاوت از دیگران است و عملا رقابتی درنمیگیرد مگر اینکه تغییر واضحی در خود بوجود آورید. نگرش سیستم بسیار مهم است(systems thinking matters)
◼️امکان دارد هزینهای که برای جذب یک مشتری جدید میکنید بیشتر از فایده آن مشتری است.
✖️چون پیام بازاریابی شما صحیح نیست.
✖️چون بین داستان شما و جهانبینی کسانی که در پی خدماترسانی به آنها هستید، ناهمخوانی وجود دارد.
✖️چون مخاطبان شما فکر میکنند که نیازی به محصول شما ندارند.
✖️چون ابراز وجود به این مردم، هزینهی کمرشکنی دارد.
✖️چون مخاطبانتان به شما اعتماد ندارند.
✖️چون وقتی وعدهای میدهید، دارید دروغ میبافید.
✖️چون در هزینهای که برای بازاریابی میکنید، دچار افراط یا تفریط شدهاید. البته کسانی که در بازاریابی هزینهها را خیلی کاهش میدهند، مشکلات بیشتری دارند.
✖️چون برای تعریف داستانتان، به کانالهای اشتباهی متوسل شدهاید.
✖️چون وقتی رسانههایاجتماعیِ سرگرمکننده، درباره چیزهای مهم حرفی نمیزنند بمعنی آن نیست که آنچیز بدردنخور است.
✖️چون شبکهسازی انجام ندادهاید تا هر موفقیتی بخاطر درگیرکردن افراد بیشتر، سرآغاز موفقیتهای بیشتر شود. هرچه آدمها بیشتر از محصول شما بخواهند، شما را به آدمهای بیشتری هم وصل میکنند.
✖️چون محصولتان به اندازه کافی توسعه نیافتهاست.
✖️چون مخاطبان در مورد شما صحبت نمیکنند پس شما هم شاخص نمیشوید یا اینکه مخاطبان درباره هیچکس صحبت نمیکنند و تلاش شما برای شاخصشدن به هدر میرود.
✖️چون محصولی که ارائه میدهید جذابیتی برای مشتریان ایجاد نمیکند و آنها نبود شما را احساس نخواهندکرد و براحتی قابل جایگزینی با محصولات دیگران هستید.
✖️چون علیرغم تلاش زیاد، خودخواه هستید و بجای تمرکز روی همدلی با مشتریان، بر روی خواستههای خودتان تاکید میکنید.
◼️امکان دارد مقیاس اشتباهی دارید. ممکن است سازمانی با سوددهی بالا ساختهباشید ولی مخارج کلیتان از فروش کمتر شود. روش هوشمندانهتر آنست که خیلی کوچک ولی بشدت اثرگذار باشید تا جوایز چشمگیر نسیبتان شود.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
همچنین هزینههای جانبی شما در مقایسه با قیمتهایتان بسیار زیاد است، یا قیمت تمامشده بازاریابیتان یا مخارج کلیتان خیلی زیاد است یعنی نسبت به سازمان بزرگی که دارید، فروش خیلی کمی انجام میدهید.
💧شاید ورود به بازار، برای شما خیلی زود است. عدهای خودشان را زود وفق میدهند ولی نه کامل و نه با پرداخت هزینه کافی...
همچنین زود بودن برای ورود به بازار یعنی هزینههای شما زیاد است و حرکت روبهجلوتان کند است.
💧البته این امکان هم وجود دارد که شما دیر وارد بازار شدهاید. یعنی مخاطبان علاقمند به محصولِ شما، قبلا به نیازشان پاسخ دادهشدهاست و شما به آخر مهمانی رسیدهاید.
💧ممکن است حرکت روبه جلوی آهسته شما، آن سرعتی که احساس خوبی به مشتریانتان بدهد را ندارد.
💧شاید به یک قطعه خاص از بازار متمرکز نشدهاید، جایی که مشتریان واقعی آنجا هستند.
💧ممکن است جایی که باید تکرار میکردید نه، گفتهاید بله.
💧شاید کارمندانی داشتهباشید که فقط کارشان را انجام میدهند و علاقهای به حل مسایل جالب ندارند...
همه اینها یعنی «بازاریابی». ورود به جزییات بجای سراسیمه رفتن سراغ تبلیغات، تفکر بیشتر درباره محصول و مخاطب.
مصطفی منبری ۱۴ اردیبهشت۱۳۹۸
................................
Seth's Blog
When your project isn’t making money
It might be that you’re losing money on every sale (Which means that each and every item you sell, every service you perform, costs you money. Bigger won’t make you better…) Becau…
#Medium
مدرسه شانس شما را برای یادگیری هدر میدهد
ستگادین ۵ اکتبر ۲۰۱۷
...............................................
ما را ۱۵ سال برای دانشآموز بودن، شستشوی مغزی میدهند و هنوز که هنوز است، داریم هزینهاش را میپردازیم.
آموزش انسانها برای بالغشدن(adult education)، کاری نیست که ما ساعتها در دبیرستان انجام میدهیم.
در واقع امروزه بیشتر از هر زمانی در طول تاریخ، بزرگسالان در دورههای آموزشی شرکت میکنند.
شما میتوانید در MOOC به یادگیری هوش مصنوعی یا طراحی پایگاهِداده( Database) مشغول شوید. شما میتوانید ویدیوهای آموزشی خطاطی و آشپزی را پیداکنید یا برای شرکت در سمینارهای آنلاین ثبت نام کنید.
با وجود همهی این امکانات و دسترسیها، ما به اندازهی کافی یاد نمیگیریم. دلیلش دروس مدارس است.
من چند کلاس آنلاین موفق برگزار کردهام و الگوهای منفی را چندین و چند بارِ مکرر به چشم دیدهام. خطرناکترین عادات ما، همگی محصول دوران دبیرستان هستند:
✖️تمرکز روی آزمون(test):
نکتهای که امتحانی نیست پس اهمیتی هم ندارد. این «آزمون» است که اولویتبندیِ زمان و فعالیت ما را تعیین میکند چون فقط از راه آزمون به دلخواهمان یعنی رتبه (degree) و نمره خواهیمرسید.
✔️در آموزش بالغین، رتبهبندی کار بیاهمیتی است.
؛...........................................
✖️ اطمینان حاصل کنید که میتوانید آزمون را همان دفعهی اول با موفقیت پشتِ سر بگذارید.
این همان عارضهی جانبیِ آموزش براساس آزمون( test based learning ) است. هزینهی اشتباهکردن در سیستم سنتی مدارس بسیار بالاست و در این سیستم سنتی، اقدام عملی و دست و پنجه نرمکردن با چالشهای هیجانانگیز برای یادگیری، با عقل جور در نمیآید، در حالیکه در دنیای واقعی، تنها راه یادگیری حقیقی همین است.
✔️ اگر قصد جستجو و تجربه را ندارید، شاید قصدی برای یادگیری هم ندارید.
؛..............................................
✖️همکاری و مشارکت نکنید.
✔️همیشه برای همکاری، در صفِ اول باشید. فشاری که به شما وارد میشود، منجر به خودشناسی در شما خواهدشد.
؛.........................................
✖️ به دنبال کوتاهترین جواب ممکن باشید:
جزئیات ریز، وقتِ دانشآموزان دبیرستانی را هدر میدهد. بجای مشغولیت با شایدها و احتمالات، کارهای بهتری انجام دهید یعنی بعد از مدرسه به آغوش زندگی روزمره برگردید.
✔️ولی وقتی بزرگ میشویم، میفهمیم که دقت در جزییات، عامل موفقیت و لذتبردن از انجام کارهای مهم است.
؛..........................................
✖️یک سرگردان کامل باشید:
سیستم آموزش سنتی به انجام همزمان چند کار (multi tasking) و متوسطبودن در همهچیز (widespread mediocrity) جایزه میدهد. همین که به اندازه کافی خوب (good enough) باشید کافیست. گرفتن نمره A یا حتی B یعنی good enough هستید و میتوانید با خیال راحت سراغ کار بعدی بروید.
مدرسه ما را سطحی بار میآورد نه عمیق. وقتی تکالیفمان را که دوستشان نداریم، در حد کمتر از استاندارد انجام دهیم، مدرسه بیشترین درد و رنج را به ما تحمیل میکند در حالیکه هیچ تلاشی نمیکند تا در انجام کارهای معمولی بهتر شویم.
✔️مقام حیرت (wondering) اثربخشی خیلی بیشتری نسبت به سرگردانی(wandering) دارد.
؛......................................
✖️به اشتراک نگذارید:
وقتی نمراتتان خوب و اوضاع بر وقف مراد است، کمککردن به همهی همکلاسیها برای بهترکردنشان، کار احمقانهای است و چیزی جز دردسر اضافی نیست.
✔️ یک آدم بالغ میداند که همکلاسیها، رقیبانش نیستند، فقط آنها بخاطر اینکه شعله اشتیاق به یادگیری در آنها کم فروغ است در آستانهی سقوط قرار گرفتهاند.
؛..........................................
✖️مُرَدد(hesitate) باشید:
بزرگترین آسیب از این قرار است که دبیرستان و حتی دانشگاه ما را تربیت کرده که دیگر هرگز برای یادگیری داوطلب نشویم. افراد زیادی را دوربرتان مییابید که از ۲۲ سالگی دیگر هیچ کتابی نخواندهاند. آنها در هیچ دوره آموزشی آنلاینی شرکت نکردهاند، چه مجانی چه پولی. آنها بدنبال قراردادن خودشان در معرض ایدههای جدید نیستند. چون این موضوع برای ایشان «کار» است، «وحشت» است و آثاری از امنیت و سهولت در آن نمیبینند.
✔️ لطفاً مردد و دودل نباشید. چیزی پیدا کنید که برای شما مهم باشد و آنرا یاد بگیرید.
مصطفی منبری ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۸
............................................
مدرسه شانس شما را برای یادگیری هدر میدهد
ستگادین ۵ اکتبر ۲۰۱۷
...............................................
ما را ۱۵ سال برای دانشآموز بودن، شستشوی مغزی میدهند و هنوز که هنوز است، داریم هزینهاش را میپردازیم.
آموزش انسانها برای بالغشدن(adult education)، کاری نیست که ما ساعتها در دبیرستان انجام میدهیم.
در واقع امروزه بیشتر از هر زمانی در طول تاریخ، بزرگسالان در دورههای آموزشی شرکت میکنند.
شما میتوانید در MOOC به یادگیری هوش مصنوعی یا طراحی پایگاهِداده( Database) مشغول شوید. شما میتوانید ویدیوهای آموزشی خطاطی و آشپزی را پیداکنید یا برای شرکت در سمینارهای آنلاین ثبت نام کنید.
با وجود همهی این امکانات و دسترسیها، ما به اندازهی کافی یاد نمیگیریم. دلیلش دروس مدارس است.
من چند کلاس آنلاین موفق برگزار کردهام و الگوهای منفی را چندین و چند بارِ مکرر به چشم دیدهام. خطرناکترین عادات ما، همگی محصول دوران دبیرستان هستند:
✖️تمرکز روی آزمون(test):
نکتهای که امتحانی نیست پس اهمیتی هم ندارد. این «آزمون» است که اولویتبندیِ زمان و فعالیت ما را تعیین میکند چون فقط از راه آزمون به دلخواهمان یعنی رتبه (degree) و نمره خواهیمرسید.
✔️در آموزش بالغین، رتبهبندی کار بیاهمیتی است.
؛...........................................
✖️ اطمینان حاصل کنید که میتوانید آزمون را همان دفعهی اول با موفقیت پشتِ سر بگذارید.
این همان عارضهی جانبیِ آموزش براساس آزمون( test based learning ) است. هزینهی اشتباهکردن در سیستم سنتی مدارس بسیار بالاست و در این سیستم سنتی، اقدام عملی و دست و پنجه نرمکردن با چالشهای هیجانانگیز برای یادگیری، با عقل جور در نمیآید، در حالیکه در دنیای واقعی، تنها راه یادگیری حقیقی همین است.
✔️ اگر قصد جستجو و تجربه را ندارید، شاید قصدی برای یادگیری هم ندارید.
؛..............................................
✖️همکاری و مشارکت نکنید.
✔️همیشه برای همکاری، در صفِ اول باشید. فشاری که به شما وارد میشود، منجر به خودشناسی در شما خواهدشد.
؛.........................................
✖️ به دنبال کوتاهترین جواب ممکن باشید:
جزئیات ریز، وقتِ دانشآموزان دبیرستانی را هدر میدهد. بجای مشغولیت با شایدها و احتمالات، کارهای بهتری انجام دهید یعنی بعد از مدرسه به آغوش زندگی روزمره برگردید.
✔️ولی وقتی بزرگ میشویم، میفهمیم که دقت در جزییات، عامل موفقیت و لذتبردن از انجام کارهای مهم است.
؛..........................................
✖️یک سرگردان کامل باشید:
سیستم آموزش سنتی به انجام همزمان چند کار (multi tasking) و متوسطبودن در همهچیز (widespread mediocrity) جایزه میدهد. همین که به اندازه کافی خوب (good enough) باشید کافیست. گرفتن نمره A یا حتی B یعنی good enough هستید و میتوانید با خیال راحت سراغ کار بعدی بروید.
مدرسه ما را سطحی بار میآورد نه عمیق. وقتی تکالیفمان را که دوستشان نداریم، در حد کمتر از استاندارد انجام دهیم، مدرسه بیشترین درد و رنج را به ما تحمیل میکند در حالیکه هیچ تلاشی نمیکند تا در انجام کارهای معمولی بهتر شویم.
✔️مقام حیرت (wondering) اثربخشی خیلی بیشتری نسبت به سرگردانی(wandering) دارد.
؛......................................
✖️به اشتراک نگذارید:
وقتی نمراتتان خوب و اوضاع بر وقف مراد است، کمککردن به همهی همکلاسیها برای بهترکردنشان، کار احمقانهای است و چیزی جز دردسر اضافی نیست.
✔️ یک آدم بالغ میداند که همکلاسیها، رقیبانش نیستند، فقط آنها بخاطر اینکه شعله اشتیاق به یادگیری در آنها کم فروغ است در آستانهی سقوط قرار گرفتهاند.
؛..........................................
✖️مُرَدد(hesitate) باشید:
بزرگترین آسیب از این قرار است که دبیرستان و حتی دانشگاه ما را تربیت کرده که دیگر هرگز برای یادگیری داوطلب نشویم. افراد زیادی را دوربرتان مییابید که از ۲۲ سالگی دیگر هیچ کتابی نخواندهاند. آنها در هیچ دوره آموزشی آنلاینی شرکت نکردهاند، چه مجانی چه پولی. آنها بدنبال قراردادن خودشان در معرض ایدههای جدید نیستند. چون این موضوع برای ایشان «کار» است، «وحشت» است و آثاری از امنیت و سهولت در آن نمیبینند.
✔️ لطفاً مردد و دودل نباشید. چیزی پیدا کنید که برای شما مهم باشد و آنرا یاد بگیرید.
مصطفی منبری ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۸
............................................
Medium
School is still ruining your chances to learn
We spent almost 15 years being brainwashed on how to be students. And we’re still paying the price.
#minibooks
هزینههای هدَررفته
ستگادین ۶ می ۲۰۱۹
؛.......................................
تصمیمات در هرزمانی برمبنای اطلاعات جدید آن زمان، منابع جدید، معیارهای جدید و حق انتخاب بین الف یا ب گرفته میشوند و برند جدیدی میسازند.
هزینهی هدررفته (sunk cost) هزینهای است که قبلاً بابت چیزی پرداختهاید یا برای تصمیمی که در قدیم گرفته بودید از جیب شما پرداختهشده است. ولی الان پشیمان شدهاید یا آن تصمیم قدیمی، امروز دیگر جواب نمیدهد.
مثلا شاید هزینه هنگفتی بابت گرفتن مدرکتان پرداختید ولی حالا علاقهای به آن حوزه ندارید یا موقعیت شغلی چندانی هم برای مدرک شما وجود ندارد. این یک هزینهی هدررفته است.
شاید شما فصل اسکی را از دست دادهاید ولی هنوز هم میتوانید برای شنا اقدام کنید. هزینهای که برای اسکی کردهبودید از بین رفته و یک هزینهی هدررفته محسوب میشود.
اطلاعات جدید انتخابهای جدیدی جلوی پای ما میگذارد. هزینههای قبلی فقط وقتی اهمیت دارند که به دارایی قابل توجهی در زمان حال تبدیل شده باشند وگرنه نباید از دست رفتن آنها باعث رنج و ملال کنونی ما شود.
آن تصمیمات را «منِ قبلی»(former self) شما با آن اطلاعات قدیمی گرفته بود و تصمیمات جدید را «منِ جدید» با اطلاعات جدید باید بگیرد.
البته مجبور نیستید این حرفها را قبول کنید.
The End
؛..........................................
مطالعهی بیشتر:
💧 چرا باید گذشته را فراموش کنی؟
(فصل پنجم کتاب «هنر شفاف اندیشیدن»؛ رولف دوبلی)
💧 فیل سفید ؛ متمم
؛.........................................
مصطفی منبری ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۸
.............................................
هزینههای هدَررفته
ستگادین ۶ می ۲۰۱۹
؛.......................................
تصمیمات در هرزمانی برمبنای اطلاعات جدید آن زمان، منابع جدید، معیارهای جدید و حق انتخاب بین الف یا ب گرفته میشوند و برند جدیدی میسازند.
هزینهی هدررفته (sunk cost) هزینهای است که قبلاً بابت چیزی پرداختهاید یا برای تصمیمی که در قدیم گرفته بودید از جیب شما پرداختهشده است. ولی الان پشیمان شدهاید یا آن تصمیم قدیمی، امروز دیگر جواب نمیدهد.
مثلا شاید هزینه هنگفتی بابت گرفتن مدرکتان پرداختید ولی حالا علاقهای به آن حوزه ندارید یا موقعیت شغلی چندانی هم برای مدرک شما وجود ندارد. این یک هزینهی هدررفته است.
شاید شما فصل اسکی را از دست دادهاید ولی هنوز هم میتوانید برای شنا اقدام کنید. هزینهای که برای اسکی کردهبودید از بین رفته و یک هزینهی هدررفته محسوب میشود.
اطلاعات جدید انتخابهای جدیدی جلوی پای ما میگذارد. هزینههای قبلی فقط وقتی اهمیت دارند که به دارایی قابل توجهی در زمان حال تبدیل شده باشند وگرنه نباید از دست رفتن آنها باعث رنج و ملال کنونی ما شود.
آن تصمیمات را «منِ قبلی»(former self) شما با آن اطلاعات قدیمی گرفته بود و تصمیمات جدید را «منِ جدید» با اطلاعات جدید باید بگیرد.
البته مجبور نیستید این حرفها را قبول کنید.
The End
؛..........................................
مطالعهی بیشتر:
💧 چرا باید گذشته را فراموش کنی؟
(فصل پنجم کتاب «هنر شفاف اندیشیدن»؛ رولف دوبلی)
💧 فیل سفید ؛ متمم
؛.........................................
مصطفی منبری ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۸
.............................................
Instagram
Seth Godin
Introducing mini books to Instagram...swipe to read. What’s a sunk cost you spent too long dwelling on? Comment below.
آیا امور بهتر میشوند؟
ستگادین ۷ می ۲۰۱۹
؛.......….........................................
شاید.
بهترشدن و ارتقاء یک انتخاب است.
(Improvability is a choice)
شما با ارتقاء ذهن و طرز فکرتان قادر به ساختن یک جامعه(society)، یک سازمان یا یک خانواده میشوید.
تعدادی از اصول ارتقاء از این قرار است:
✔️داشتن اساسنامه(assertion) الزامی است.
✔️جریان آزاد اطلاعات لازمهی کار است.
✔️اصول ساختگی(falsifiable assertions) باید آزمایش شوند تا اگر سربلند بیرون آمدند به اساسنامه اضافه شوند.
✔️ارتقاء در گرو ایجاد تحرک روبهجلوی اقتصادی(forward economic motion )بوجود میآید.
✔️از اقتدار برای به انجام رساندن کارها استفاده میشود نه برای خاموشکردن مباحث و مناظرات.
✔️اصول قدیمی تا جایی که اصول اثربخشتری جای آنها را نگرفته است، مورد پذیرش هستند.
✔️یک اصل جدید بر پایهی روند منظمی جاری میشود.
(The new is shipped on a regular basis)
✔️افراد به درآمیختن (engage) با ایدههای عجیب و غریب و خالقان آن ایدههای جدید تشویق میشوند.
✔️گرویدن به سبکهای جایگزین (alternative methods) خیانت(disloyal) محسوب نمیشود.
✔️اهداف مشترکی(common goals) وجود دارد.
✔️اختلاس، رشوه و برنامههای پشت پرده ممنوع است.
✔️افراد نباید از عَرضهی کارهای خود و ارائهی سبک شخصیشان هراسی داشته باشند.
✔️اشتباهات با آغوش باز پذیرفته میشوند مخصوصاً وقتی منجر به پیشرفت یا حتی ساختهشدن یک اصل جدید شوند.
✔️ملامت دیگران بخاطر دستاوردهایشان حتی اگر دلخواه ما نباشد، پسندیده نیست.
اصول اساسنامه در واقع حدسیاتی هستند که آموختهایم چطور کارها را بهتر میکنند. آنها نظریههای منسجمی از روشهای حل مسأله هستند یا اینکه توضیح میدهند که یک سیستم چگونه کار میکند.
اطمینان از صحت صد در صدی اصول اساسنامهتان غیرممکن است ولی معنیاش این نیست که نباید یک اساسنامه بسازید.
.
.
مصطفی منبری ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۸
؛...........................................
ستگادین ۷ می ۲۰۱۹
؛.......….........................................
شاید.
بهترشدن و ارتقاء یک انتخاب است.
(Improvability is a choice)
شما با ارتقاء ذهن و طرز فکرتان قادر به ساختن یک جامعه(society)، یک سازمان یا یک خانواده میشوید.
تعدادی از اصول ارتقاء از این قرار است:
✔️داشتن اساسنامه(assertion) الزامی است.
✔️جریان آزاد اطلاعات لازمهی کار است.
✔️اصول ساختگی(falsifiable assertions) باید آزمایش شوند تا اگر سربلند بیرون آمدند به اساسنامه اضافه شوند.
✔️ارتقاء در گرو ایجاد تحرک روبهجلوی اقتصادی(forward economic motion )بوجود میآید.
✔️از اقتدار برای به انجام رساندن کارها استفاده میشود نه برای خاموشکردن مباحث و مناظرات.
✔️اصول قدیمی تا جایی که اصول اثربخشتری جای آنها را نگرفته است، مورد پذیرش هستند.
✔️یک اصل جدید بر پایهی روند منظمی جاری میشود.
(The new is shipped on a regular basis)
✔️افراد به درآمیختن (engage) با ایدههای عجیب و غریب و خالقان آن ایدههای جدید تشویق میشوند.
✔️گرویدن به سبکهای جایگزین (alternative methods) خیانت(disloyal) محسوب نمیشود.
✔️اهداف مشترکی(common goals) وجود دارد.
✔️اختلاس، رشوه و برنامههای پشت پرده ممنوع است.
✔️افراد نباید از عَرضهی کارهای خود و ارائهی سبک شخصیشان هراسی داشته باشند.
✔️اشتباهات با آغوش باز پذیرفته میشوند مخصوصاً وقتی منجر به پیشرفت یا حتی ساختهشدن یک اصل جدید شوند.
✔️ملامت دیگران بخاطر دستاوردهایشان حتی اگر دلخواه ما نباشد، پسندیده نیست.
اصول اساسنامه در واقع حدسیاتی هستند که آموختهایم چطور کارها را بهتر میکنند. آنها نظریههای منسجمی از روشهای حل مسأله هستند یا اینکه توضیح میدهند که یک سیستم چگونه کار میکند.
اطمینان از صحت صد در صدی اصول اساسنامهتان غیرممکن است ولی معنیاش این نیست که نباید یک اساسنامه بسازید.
.
.
مصطفی منبری ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۸
؛...........................................
Seth's Blog
Do things get better?
Maybe. Improvability is a choice. You can build a society, an organization or a family with improvement in mind. Either things are static or we’re putting effort into making them better. Here…
فروش بیمه به خواهرتان
ستگادین ۸ می ۲۰۱۹
؛...............................................
برخی از اطرافیانتان به شما اعتماد دارند؛ از فامیل و همکاران نزدیک گرفته تا همکلاسیها و دوستان صمیمی، کسانی پیدا میشوند که در بلاتکلیفیها حرف شما را قبول میکنند.
قبل از اینکه این حلقهی نزدیکان را با فروش محصولات و خدمات خود تور کنید، کمی تامل بیشتر جایز است.
معیارتان درست نیست چون شما به اندازه کافی فک و فامیل برای بهرهکشی ندارید.
موضوع مهمتر این است که روابط شما بسیار ارزشمندتر هستند. این افراد همانهایی هستند که جایگاه شما را بالا میبرند، چشمشان به شماست، نگران آیندهی شما هستند. نزدیکانتان حقیقت را به شما میگویند و برای تبدیلکردن شما به بهترینِ خودتان، شما را به چالش میکشند. این امتیاز را نسوزانید.
اگر محصولتان برای فروش به غریبهها به اندازهی کافی خوب نیست، فروختن آنها به نزدیکانتان، محصول شما را به یک متاع خوب تبدیل نمیکند.
از طرفی اگر محصولتان حتی به درد فامیل خودتان هم نمیخورد، لطفاً دیگر آنرا به ما نفروشید.
مصطفی منبری ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۸
؛............................................
ستگادین ۸ می ۲۰۱۹
؛...............................................
برخی از اطرافیانتان به شما اعتماد دارند؛ از فامیل و همکاران نزدیک گرفته تا همکلاسیها و دوستان صمیمی، کسانی پیدا میشوند که در بلاتکلیفیها حرف شما را قبول میکنند.
قبل از اینکه این حلقهی نزدیکان را با فروش محصولات و خدمات خود تور کنید، کمی تامل بیشتر جایز است.
معیارتان درست نیست چون شما به اندازه کافی فک و فامیل برای بهرهکشی ندارید.
موضوع مهمتر این است که روابط شما بسیار ارزشمندتر هستند. این افراد همانهایی هستند که جایگاه شما را بالا میبرند، چشمشان به شماست، نگران آیندهی شما هستند. نزدیکانتان حقیقت را به شما میگویند و برای تبدیلکردن شما به بهترینِ خودتان، شما را به چالش میکشند. این امتیاز را نسوزانید.
اگر محصولتان برای فروش به غریبهها به اندازهی کافی خوب نیست، فروختن آنها به نزدیکانتان، محصول شما را به یک متاع خوب تبدیل نمیکند.
از طرفی اگر محصولتان حتی به درد فامیل خودتان هم نمیخورد، لطفاً دیگر آنرا به ما نفروشید.
مصطفی منبری ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۸
؛............................................
Seth's Blog
Selling insurance to your sister
There are people in your inner circle who trust you. Family members, close work colleagues, college alumni, dear friends–they will give you the benefit of the doubt. Think twice before turnin…
ناکارآمدیتان را بپذیرید
ستگادین ۹ می ۲۰۱۹
؛........................................
شما نمیتوانید در همه چیز عالی باشید. هیچکدام ازما این توانایی را ندارد.
پرسش اینست که قصد دارید دراینباره چه بکنید؟ در مورد حوزههایی که وقت و مهارت و تعهدی برای خاصبودن در آنها ندارید، چه تمهیداتی اندیشیدهاید؟
یک رویکرد اینست که دربارهی آنها هرگز حرفی به زبان نیاورید. انگار نه انگار. گویی حرف زدن درباره ناکارامدیتان خط قرمز شماست. کار ضعیفی ارائه دهید ولی وانمود کنید که هیچ ضعفی در کار نیست.
رویکرد دیگر آنست که با اشتیاق دربارهاش حرف بزنید. برای یافتن منابعی تلاش کنید که میتواند به شما کمک کند از انجام ضعیف کارها پرهیز کنید. گروهی پیدا کنید که شما را به چالش میکشد و باعث بهترشدنتان میشود. راههای جدید و بهتری برای ارتقاء بیابید.
به سختی میتوان تصور کرد که با طفرهرفتن (avoidance) میشود به اصلاح امور پرداخت.
مصطفی منبری ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۸
؛.............................................
ستگادین ۹ می ۲۰۱۹
؛........................................
شما نمیتوانید در همه چیز عالی باشید. هیچکدام ازما این توانایی را ندارد.
پرسش اینست که قصد دارید دراینباره چه بکنید؟ در مورد حوزههایی که وقت و مهارت و تعهدی برای خاصبودن در آنها ندارید، چه تمهیداتی اندیشیدهاید؟
یک رویکرد اینست که دربارهی آنها هرگز حرفی به زبان نیاورید. انگار نه انگار. گویی حرف زدن درباره ناکارامدیتان خط قرمز شماست. کار ضعیفی ارائه دهید ولی وانمود کنید که هیچ ضعفی در کار نیست.
رویکرد دیگر آنست که با اشتیاق دربارهاش حرف بزنید. برای یافتن منابعی تلاش کنید که میتواند به شما کمک کند از انجام ضعیف کارها پرهیز کنید. گروهی پیدا کنید که شما را به چالش میکشد و باعث بهترشدنتان میشود. راههای جدید و بهتری برای ارتقاء بیابید.
به سختی میتوان تصور کرد که با طفرهرفتن (avoidance) میشود به اصلاح امور پرداخت.
مصطفی منبری ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۸
؛.............................................
Seth's Blog
Embracing your incompetence
You can’t be great at everything. None of us are. The question is: What will you do about it? What will you do about the areas where you don’t have the commitment, time or skill to be e…
سفر در زمان، کارِ طاقتفرسایی است
ستگادین ۱۰ می ۲۰۱۹
؛...............................................
اگر مدام در آینده سیر کنید و بعد از خیالپردازی، به زمان حال برگردید، این رفت و برگشت شما را خسته خواهد کرد.
نوشتن کتاب یا آماده شدن برای TED talk میتواند هر آدم خلاقی را از پا در بیاورد.
برای خیلی از مردم، بلافاصله توییتکردن، کار آسانتری است.
چون توییتر به شما اطمینان میدهد که همه چیز در زمان حال متوقف شده است. دربارهی کاری که الان دارید انجام میدهید یا احساسی که الان دارید یا دربارهی چیزی که همین حالا خشمتان را برانگیخته است توییت کنید. رُک و پوستکنده دربارهی همین ده دقیقهی جاری بنویسید. نه آینده و نه گذشته.
ولی از طرف دیگر، «کتاب» یک حس دائمبودن (permanent) را به آدم میدهد. کتاب دربارهی حالا نیست، دربارهی بَعدهاست. کتاب وصیتنامهی (testament) شما برای غریبههایی است که آنرا خواهند خواند.
وقتی مینشینید تا کتابتان را بنویسید یا وبلاگتان را در مورد همان موضوع بروز کنید، در سفری به آینده، تجسم میکنید که چه کسی قرار است آنرا بخواند و بعد، از جایی بیشکل و شمایل در آینده به زمان حال بازتاب (reflect) پیدا میکنید.
سفر در زمان( Time travel) یعنی همین.
بدون شک ما به این نوع سفر در زمان نیاز داریم. ما نیازمند ایجاد یک انضباط برای تفکر عمیق دربارهی پیامدِ کارهایمان هستیم. ما نیازمند طراحی، رویاپردازی و بدهبستانهایی (trade offs) هستیم تا میسر را گم نکنیم و بتوانیم کارهایی افتخارآمیز انجام دهیم.
ولی هروقت حس کردید که سفر در زمان، شما را فلج و درمانده میکند شاید بهتر باشد به زمان حال برگردید. دور آتش بنشینید و داستانتان را برای بقیه تعریف کنید[ توییت کنید.م ]. یعنی داستانپردازیِ شما از زمان حال برای همراهانتان در زمان حال.
مصطفی منبری ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۸
؛................................................
ستگادین ۱۰ می ۲۰۱۹
؛...............................................
اگر مدام در آینده سیر کنید و بعد از خیالپردازی، به زمان حال برگردید، این رفت و برگشت شما را خسته خواهد کرد.
نوشتن کتاب یا آماده شدن برای TED talk میتواند هر آدم خلاقی را از پا در بیاورد.
برای خیلی از مردم، بلافاصله توییتکردن، کار آسانتری است.
چون توییتر به شما اطمینان میدهد که همه چیز در زمان حال متوقف شده است. دربارهی کاری که الان دارید انجام میدهید یا احساسی که الان دارید یا دربارهی چیزی که همین حالا خشمتان را برانگیخته است توییت کنید. رُک و پوستکنده دربارهی همین ده دقیقهی جاری بنویسید. نه آینده و نه گذشته.
ولی از طرف دیگر، «کتاب» یک حس دائمبودن (permanent) را به آدم میدهد. کتاب دربارهی حالا نیست، دربارهی بَعدهاست. کتاب وصیتنامهی (testament) شما برای غریبههایی است که آنرا خواهند خواند.
وقتی مینشینید تا کتابتان را بنویسید یا وبلاگتان را در مورد همان موضوع بروز کنید، در سفری به آینده، تجسم میکنید که چه کسی قرار است آنرا بخواند و بعد، از جایی بیشکل و شمایل در آینده به زمان حال بازتاب (reflect) پیدا میکنید.
سفر در زمان( Time travel) یعنی همین.
بدون شک ما به این نوع سفر در زمان نیاز داریم. ما نیازمند ایجاد یک انضباط برای تفکر عمیق دربارهی پیامدِ کارهایمان هستیم. ما نیازمند طراحی، رویاپردازی و بدهبستانهایی (trade offs) هستیم تا میسر را گم نکنیم و بتوانیم کارهایی افتخارآمیز انجام دهیم.
ولی هروقت حس کردید که سفر در زمان، شما را فلج و درمانده میکند شاید بهتر باشد به زمان حال برگردید. دور آتش بنشینید و داستانتان را برای بقیه تعریف کنید[ توییت کنید.م ]. یعنی داستانپردازیِ شما از زمان حال برای همراهانتان در زمان حال.
مصطفی منبری ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۸
؛................................................
Seth's Blog
Time travel is exhausting
If you’re imagining your future and then looking back at today through a rear-view mirror, it can wear you out. Writing a book (all caps, WRITING A BOOK) or preparing for a TED talk (already …
.
مُدلها، ابزاری برای تصمیمگیریاند
ستگادین ۱۱ می ۲۰۱۹
نوآوری در عالم مُد ضروری است ولی بجز موارد خیلی نادر، خوشخیالی است اگر فکر کنیم داریم کاری میکنیم که هرگز قبلا انجام نشده است.
یعنی در حوزهی مُد، همهی تصمیمات، ریسکها و تلاشهای روزافزون ما برای نقل مکان از همینجا به جایی است که قبلا آنجا را دیده بودیم.
آیا شما با رفتن به باشگاه سعی میکنید هرچه بیشتر خودتان را شبیه Jackie Joyner Kersee یا Dwayne Johnson کنید؟
رویکردها(policies) و مدل ذهنی شما، کشور ما را بیشتر شبیه چین میکند یا دانمارک؟
آیا پیامد دیدگاهی که دارید، شهری مثل Bakersfield است یا Portland؟
آیا حاضرید روی استایل(style) و مُد Warren Buffet یا Mary Meeker سرمایهگذاری کنید؟
تصویری که مُدلها ارائه میدهند حاوی همهی نکات ظریفی است که در مباحث خشک تاکتیکی فراموش میشوند. پس مجبوریم واقعگرا باشیم و به آینده، عمیقتر بنگریم.
آیا واقعاً سعی میکنید Kardashian شوید؟
مصطفی منبری ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۸
؛...........................................
مُدلها، ابزاری برای تصمیمگیریاند
ستگادین ۱۱ می ۲۰۱۹
نوآوری در عالم مُد ضروری است ولی بجز موارد خیلی نادر، خوشخیالی است اگر فکر کنیم داریم کاری میکنیم که هرگز قبلا انجام نشده است.
یعنی در حوزهی مُد، همهی تصمیمات، ریسکها و تلاشهای روزافزون ما برای نقل مکان از همینجا به جایی است که قبلا آنجا را دیده بودیم.
آیا شما با رفتن به باشگاه سعی میکنید هرچه بیشتر خودتان را شبیه Jackie Joyner Kersee یا Dwayne Johnson کنید؟
رویکردها(policies) و مدل ذهنی شما، کشور ما را بیشتر شبیه چین میکند یا دانمارک؟
آیا پیامد دیدگاهی که دارید، شهری مثل Bakersfield است یا Portland؟
آیا حاضرید روی استایل(style) و مُد Warren Buffet یا Mary Meeker سرمایهگذاری کنید؟
تصویری که مُدلها ارائه میدهند حاوی همهی نکات ظریفی است که در مباحث خشک تاکتیکی فراموش میشوند. پس مجبوریم واقعگرا باشیم و به آینده، عمیقتر بنگریم.
آیا واقعاً سعی میکنید Kardashian شوید؟
مصطفی منبری ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۸
؛...........................................
Seth's Blog
Role models as a tool for decision making
Innovation is essential, but it’s rarely true that we do something that’s truly never been done before. And that means that our work is toward something. We’re making decisions, t…
تلهی درآمد
ستگادین ۱۲ می ۲۰۱۹
درآمد فعلی شما، حاصل کاری شجاعانه، سخاوتمندانه و مخاطرهآمیز است که زمانی در گذشته انجام دادهاید.
درآمد، چیز فوقالعادهای است. درآمد جایزهی دستبکارشدن شماست. درآمدتان، شانس شما برای خدمترسانی و ایجاد تغییر است و هر روز به شما نیرویی برای رفتن به سرکار میبخشد.
ولی اگر همهی وقتتان را صرف کسب درآمد کنید دیگر فرصت و انرژی برای خلق چیز دیگری نخواهید داشت.
هر سازمان موفقی که در نهایت افول کرده، بخاطر بیتوجهی به همین عامل بوده است.
مصطفی منبری ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۸
.
پیشبهسوی سیستمهای مبتنی بر فراوانی
ستگادین ۱۳ می ۲۰۱۹
گرایش به صنعتیشدن(Industrialism) بر کمیابی(scarcity) بنا نهاده شده است. مثلا روش سنتیِ قبولی در دانشگاه را بخاطر آورید. در واقع در آن حد که میدانیم، بیشتر کشورها، امور آموزش را بر اساس سلسله مراتب، وجود محدودیتها و دسترسی دشوار به منابع چیدهاند.
این قضیه، ما را به یک مدلذهنی (mindset) رایج میرساند: اگر این مال شماست، پس مال من نیست. ما همرسانی (sharing) را به کودکان آموزش میدهیم ولی در دنیای واقعی، سرمان شلوغتر از آنست که برای اشتراک با دیگران، حساب همه چیز را داشتهباشیم.
ولی بعضی از سیستمها بر پایهی فراوانی (abundance) سرِپا هستند. بعنوان مثال، یک زبان وقتی ارزشمندتر است که عدهی بیشتری به آن زبان صحبت کنند.
تاثیر شبکهای(the network effect) به ما در فهم سیستمهای مبتنی بر ارتباطات(connections) کمک میکند. یعنی در پی بردن به اینکه «بیشتر بهتر است نه بدتر». سود در مشارکت و همکاری است. ارتباط فرهنگی یک سرمایه است.
ویکیپدیا با ارزشتر از یک دایرهالمعارف سنتی است. چون توانسته صفحات بیشماری را در اختیار نویسندگان بیشتری قرار دهد. سیستم وقتی بهتر کار میکند که افراد بیشتری از آن استفاده کنند.
چرخش فرهنگی فعلی به ما میگوید که آموزش باید مبتنی بر فراوانی باشد نه کمبود. یک صندلی در دانشگاه هاروارد بسیار با ارزش ولی کمیاب است.
ولی اگر ما بتوانیم بجای آموزش در سطح دانشگاه و با مدل کمبود، بر روی یادگیری (Learning) در مقیاس فراوان در سطح عمومی رو بیاوریم، توجه ساختاهای قدرت (power structures) را به سمت خودمان جلب خواهیم کرد.
هرچه آگاهی مردم بالاتر برود، ارزش سیستم یادگیری مبتنی بر فراوانی هم بیشتر میشود. چون دانش (knowledge) به همکاری و پیشرفت میانجامد. دانش به خلاقیت بیشتر، ارتباطات بیشتر و در نهایت به تولید دانش بیشتر منجر میشود.
البته این کافی نیست ولی برای شروع خوب است.
مصطفی منبری ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۸
؛.............................................
لینک مرتبط : متمم چیست؟
پیشبهسوی سیستمهای مبتنی بر فراوانی
ستگادین ۱۳ می ۲۰۱۹
گرایش به صنعتیشدن(Industrialism) بر کمیابی(scarcity) بنا نهاده شده است. مثلا روش سنتیِ قبولی در دانشگاه را بخاطر آورید. در واقع در آن حد که میدانیم، بیشتر کشورها، امور آموزش را بر اساس سلسله مراتب، وجود محدودیتها و دسترسی دشوار به منابع چیدهاند.
این قضیه، ما را به یک مدلذهنی (mindset) رایج میرساند: اگر این مال شماست، پس مال من نیست. ما همرسانی (sharing) را به کودکان آموزش میدهیم ولی در دنیای واقعی، سرمان شلوغتر از آنست که برای اشتراک با دیگران، حساب همه چیز را داشتهباشیم.
ولی بعضی از سیستمها بر پایهی فراوانی (abundance) سرِپا هستند. بعنوان مثال، یک زبان وقتی ارزشمندتر است که عدهی بیشتری به آن زبان صحبت کنند.
تاثیر شبکهای(the network effect) به ما در فهم سیستمهای مبتنی بر ارتباطات(connections) کمک میکند. یعنی در پی بردن به اینکه «بیشتر بهتر است نه بدتر». سود در مشارکت و همکاری است. ارتباط فرهنگی یک سرمایه است.
ویکیپدیا با ارزشتر از یک دایرهالمعارف سنتی است. چون توانسته صفحات بیشماری را در اختیار نویسندگان بیشتری قرار دهد. سیستم وقتی بهتر کار میکند که افراد بیشتری از آن استفاده کنند.
چرخش فرهنگی فعلی به ما میگوید که آموزش باید مبتنی بر فراوانی باشد نه کمبود. یک صندلی در دانشگاه هاروارد بسیار با ارزش ولی کمیاب است.
ولی اگر ما بتوانیم بجای آموزش در سطح دانشگاه و با مدل کمبود، بر روی یادگیری (Learning) در مقیاس فراوان در سطح عمومی رو بیاوریم، توجه ساختاهای قدرت (power structures) را به سمت خودمان جلب خواهیم کرد.
هرچه آگاهی مردم بالاتر برود، ارزش سیستم یادگیری مبتنی بر فراوانی هم بیشتر میشود. چون دانش (knowledge) به همکاری و پیشرفت میانجامد. دانش به خلاقیت بیشتر، ارتباطات بیشتر و در نهایت به تولید دانش بیشتر منجر میشود.
البته این کافی نیست ولی برای شروع خوب است.
مصطفی منبری ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۸
؛.............................................
لینک مرتبط : متمم چیست؟
Seth's Blog
Toward abundant systems
Industrialism is based on scarcity. So is traditional college admissions. In fact, much of the world as we know it is based on hierarchies, limited shelf space, and resources that are difficult to …
.
ارتباط مادامالعمر
ستگادین ۱۴ می ۲۰۱۹
یک ارتباط مادامالعمر (lifelong connection) شانه به شانهی یک یادگیری مادامالعمر (lifelong learning) زیست میکند.
یادگیری مادامالعمر یک مدلذهنی دربارهی «ممکنها» است. ایده این است که ما نشان دهیم که برای یادگیری آمادهایم و اینکار به رشد ما بیانجامد.
یادگیری مادامالعمر نقطهی پایانی ندارد. البته نائلشدن به این مدلذهنی هم کار سادهای نیست چون سوگیری عمومی به داشتن صلاحیت کافی، ذهنیت همهچیزدانی را در افراد ایجاد کرده و رفتن به سمت یادگیری، چیز چندان جذابی برای عموم نیست. ما برای یادگیری نیاز داریم اعتراف کنیم که در مسیر پیش رو، به اندازهی کافی نمیدانیم.
ارتباط مادامالعمر، تعهد ما به حفظ تعامل با مردمی است که به ما کمک خواهند کرد تا چشممان به «ممکنها» باز شود و در مقابل، حمایت ما را در این سفر دریافت خواهند کرد.
اینکار به راحتیِ برقراری ارتباطِ درآمدزا (monetized connection) در شبکههای اجتماعی دیجیتال نیست. آن شبکهها بدنبال به حداکثررساندن عیارهای سادهای از قبیل لایک، تعداد دوستان و فالوورها هستند که هر سه مورد به معنی واقعی کلمه عینیت ندارند. برقراری ارتباط مادامالعمر خیلی سختتر از این حرفهاست.
ما altMBA و ورکشاپ Akimbo را برای متعهدماندن به یک ارتباط مادامالعمر ساختیم. من معتقدم که این بمعنی تعهد فوری ما به یادگیری بیشتر و فرصتی ارزشمند برای ارتقاء اطرافیانمان است.
چیزی که ما ساختهایم یک سفر مادامالعمر، پُر از یادگیری است، پُر از افرادی همراستا که ما را احاطه کردهاند و هرکدام حرف تازهای برای یاددادن به ما دارند. ما قصد داریم با ۱۰ هزار نفر از فارغ تحصیلان ورکشاپهایمان، جامعهای بنام Forward Link بسازیم تا آنها مسوولیت به چالشکشیدن بقیهی افراد را به عهده بگیرند.
در پایان هر سمینار، ما از دانشجویان خود دعوت میکنیم به جمع اعضای قبلیِ جامعهی روبهرشد ما ملحق شوند.
قطره قطره جمع گردد، وانگهی دریا شود.
مصطفی منبری ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۸
؛...........................................
ارتباط مادامالعمر
ستگادین ۱۴ می ۲۰۱۹
یک ارتباط مادامالعمر (lifelong connection) شانه به شانهی یک یادگیری مادامالعمر (lifelong learning) زیست میکند.
یادگیری مادامالعمر یک مدلذهنی دربارهی «ممکنها» است. ایده این است که ما نشان دهیم که برای یادگیری آمادهایم و اینکار به رشد ما بیانجامد.
یادگیری مادامالعمر نقطهی پایانی ندارد. البته نائلشدن به این مدلذهنی هم کار سادهای نیست چون سوگیری عمومی به داشتن صلاحیت کافی، ذهنیت همهچیزدانی را در افراد ایجاد کرده و رفتن به سمت یادگیری، چیز چندان جذابی برای عموم نیست. ما برای یادگیری نیاز داریم اعتراف کنیم که در مسیر پیش رو، به اندازهی کافی نمیدانیم.
ارتباط مادامالعمر، تعهد ما به حفظ تعامل با مردمی است که به ما کمک خواهند کرد تا چشممان به «ممکنها» باز شود و در مقابل، حمایت ما را در این سفر دریافت خواهند کرد.
اینکار به راحتیِ برقراری ارتباطِ درآمدزا (monetized connection) در شبکههای اجتماعی دیجیتال نیست. آن شبکهها بدنبال به حداکثررساندن عیارهای سادهای از قبیل لایک، تعداد دوستان و فالوورها هستند که هر سه مورد به معنی واقعی کلمه عینیت ندارند. برقراری ارتباط مادامالعمر خیلی سختتر از این حرفهاست.
ما altMBA و ورکشاپ Akimbo را برای متعهدماندن به یک ارتباط مادامالعمر ساختیم. من معتقدم که این بمعنی تعهد فوری ما به یادگیری بیشتر و فرصتی ارزشمند برای ارتقاء اطرافیانمان است.
چیزی که ما ساختهایم یک سفر مادامالعمر، پُر از یادگیری است، پُر از افرادی همراستا که ما را احاطه کردهاند و هرکدام حرف تازهای برای یاددادن به ما دارند. ما قصد داریم با ۱۰ هزار نفر از فارغ تحصیلان ورکشاپهایمان، جامعهای بنام Forward Link بسازیم تا آنها مسوولیت به چالشکشیدن بقیهی افراد را به عهده بگیرند.
در پایان هر سمینار، ما از دانشجویان خود دعوت میکنیم به جمع اعضای قبلیِ جامعهی روبهرشد ما ملحق شوند.
قطره قطره جمع گردد، وانگهی دریا شود.
مصطفی منبری ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۸
؛...........................................
Seth's Blog
Lifelong connection
It lives right next to lifelong learning. Lifelong learning is the mindset of possibility. It is built on the idea that we can grow if we simply show up, ready to learn. Lifelong learning is never …
.
دربارهی تخمین تعداد مخاطبان، مبالغه شدهاست
ستگادین ۱۵ می ۲۰۱۹
تخمین تعداد مشتریان یا مخاطبانِ بالقوه (reach)، بزرگترین تصور اشتباه در عالم تبلیغات است:
The Super bowl has reach.
Google has reach.
Radio has reach.
خب که چی؟
وقتی با خرج کردن پولِ بیشتر به reach بالاتری از مخاطبان میتوانی برسی، reach به چه دردی میخورد؟
چرا بجای آن، بدنبال رسیدن به تخمین تعداد مخاطبان واقعی در جامعهی هدفمان نباشیم؟
بعنوان یک مثال مزخرف، در نظر بگیرید که با یک رادیو بزرگ، پیامی را برای میلیادرها میلیارد ساکنین سیارات دیگر پخش میکنید. اینکار بیهوده چه ارزشی دارد؟
یک جایی خواندم که از نقطه ضعفهای آمازون، عدم دسترسی به تعداد تخمینی مخاطبان گوگل است.
این حرف از خیلی جهات اشتباه است.
شغل شما ربطی به علایق مردمان سایر کُرات ندارد پس reach یک تخمینِ بیاهمیت است. شغل شما با مخاطبانی مرتبط است که به کار و محصول شما اهمیت میدهند.
اگر براساس تخمین، تعداد زیادی از شنوندگان یک پادکست که اهمیتی برای کار شما قائل نیستند، شنوندهی آگهی شما در لابهلای آن پادکست باشند، تبلیغات شما هوشمندانه بحساب نمیآید.
شاید پرداخت پولِ بیشتر بابت برآورد تعداد دقیقی از مخاطبان واقعیِ محصول شما، کار معقولتری باشد. پرداخت پول بیشتر برای مخاطب فلهایِ بیشتر، با عقل جور در نمیآید.
مصطفی منبری ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۸
؛...........................................
دربارهی تخمین تعداد مخاطبان، مبالغه شدهاست
ستگادین ۱۵ می ۲۰۱۹
تخمین تعداد مشتریان یا مخاطبانِ بالقوه (reach)، بزرگترین تصور اشتباه در عالم تبلیغات است:
The Super bowl has reach.
Google has reach.
Radio has reach.
خب که چی؟
وقتی با خرج کردن پولِ بیشتر به reach بالاتری از مخاطبان میتوانی برسی، reach به چه دردی میخورد؟
چرا بجای آن، بدنبال رسیدن به تخمین تعداد مخاطبان واقعی در جامعهی هدفمان نباشیم؟
بعنوان یک مثال مزخرف، در نظر بگیرید که با یک رادیو بزرگ، پیامی را برای میلیادرها میلیارد ساکنین سیارات دیگر پخش میکنید. اینکار بیهوده چه ارزشی دارد؟
یک جایی خواندم که از نقطه ضعفهای آمازون، عدم دسترسی به تعداد تخمینی مخاطبان گوگل است.
این حرف از خیلی جهات اشتباه است.
شغل شما ربطی به علایق مردمان سایر کُرات ندارد پس reach یک تخمینِ بیاهمیت است. شغل شما با مخاطبانی مرتبط است که به کار و محصول شما اهمیت میدهند.
اگر براساس تخمین، تعداد زیادی از شنوندگان یک پادکست که اهمیتی برای کار شما قائل نیستند، شنوندهی آگهی شما در لابهلای آن پادکست باشند، تبلیغات شما هوشمندانه بحساب نمیآید.
شاید پرداخت پولِ بیشتر بابت برآورد تعداد دقیقی از مخاطبان واقعیِ محصول شما، کار معقولتری باشد. پرداخت پول بیشتر برای مخاطب فلهایِ بیشتر، با عقل جور در نمیآید.
مصطفی منبری ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۸
؛...........................................
Seth's Blog
Reach is overrated
It might be the biggest misconception in all of advertising. The Super Bowl has reach. Google has reach. Radio has reach. So? Why do you care if you can, for more money, reach more people? Why woul…
.
انواع حقیقت
ستگادین ۱۶ می ۲۰۱۹
«جاذبه فقط یک ایدهی خوب نیست، قانون است.»
آدام سویج
واژهی حقیقت(truth) کاربردیترین و قابلاعتمادترین کلمه در توصیف جهان است. شاید بتوانید حقیقتی را نادیده بگیرید ولی قطعاً برای شما گران تمام خواهدشد چون امور جهان مطابق با امیال شما نمیچرخد. حتی اگر از حقیقتی خوشتان نیاید و وانمود کنید که حقایق را نمیپذیرید، بازهم در اشتباهید و روش موثری را برای رسیدن به اهدافتان یا غنیکردن فرهنگمان انتخاب نکردهاید.
اغلب تقسیم بندیهای ما از انواع حقیقت، مربوط به گذشته یا زمان حال است که توانسته کار ما را برای دیدن و تایید حقایق آسان کند. ولی تقسیم بندی دیگری از حقایق براساس علتها و تاثیرات هم وجود دارد:
✔️ هویت(ldentity ) یک حقیقت برای توصیف است. دایره گرد است چون ما اینگونه تعریفاش کردهایم. شما میتوانید بگویید که دایره چهار گوش است و ما را گیج کنید ولی کلمات وقتی کاربرد پیدا میکنند که ما با معنا و مفهومشان موافق باشیم.
آدمهای عوامفریب (Demagogues) از طریق بازی با هویت کلمات، ما را گمراه میکنند.
✔️ اصولِ موضوعه (Axiomatic truth) حقایقی دربارهی سیستم هستند. برای مثال، اصول موضوعهی پئانو، دربارهی توصیف قوانین ریاضی است؛ حقایق مسلمی که سیستم براساس آنها بنا نهاده شده است.
اصول موضوعهی اینشتین، نظریهی نسبیت عام و خاص او بود که بر روی تکه کاغذی نوشت و ارائه کرد، نه با یک آزمایش تجربی. با اینکه آلمان در اواسط قرن پیش، در معرض صداهای بلندی بود که ادعا میکردند کارهای اینشتین بخاطر میراث او، نمیتواند حقیقت داشته باشد و نیز با افراد زیادی مواجه بود که با بدفهمی از کارهای انیشتین، او را تقبیح میکردند ولی در نهایت، استدلال انیشتین نگاهها را تغییر داد.
اصول موضوعه مثل سایر حقایق، اهمیتی نمیدهند که شما از آنها سر در میآورید یا نه؛ به آنها باور دارید یا ندارید؛ آنها همچنان یک حقیقت باقی میمانند.
✔️ حقیقت تاریخی (Historic truth) اتفاقی است که واقعا رخ داده است. ما میدانیم که اتفاق افتاده چون شواهد و مدارکی برجا مانده است.
✔️ حقیقت تجربی (Experimental truth) شاید از آن بنیانهای مفهومیِ اصول موضوعه (Axiomatic truth) بیبهره باشد ولی بر اساس بررسیهای موشکافانهای بنا شده است: عمر جهان به میلیاردها سال میرسد. تمام تجارب ما بطور مدام این را نشان میدهند.
حقیقت تجربی قادر است یک نقشهیراه برای آینده در اختیارمان بگذارد: واکسیناسیون باعث ابتلا به بیماری اوتیسم نمیشود. جهان مسطح نیست. میزان دیاکسیدکربن در اتمسفر زمین درحال افزایش است.
تنها راه به چالش کشاندن یک حقیقت تجربی آنست که یک تجربهی بهتر با قابلیت تکرارپذیری را به نماش بگذارید.
✔️ تجربهی شخصی( Personal experience truth) حقیقتی است که به شما بستگی دارد. یعنی واکنش شماست به اتفاقاتی که میتوانید در اطرافتان ببینید و درواقع تفسیر شخصیتان از آن اتفاق است.
✔️ و بالاخره حقیقت فرهنگی (Cultural truth) را در نظر بگیرید که میتواند تغییر کند. حقیقتی که در این جمله خلاصه میشود:
آدم هایی مثل ما، اهل چنین کارهایی هستند.
(people like us do things like this)
حقیقت فرهنگی فقط تا وقتی حقیقت میماند که به انجامدادن آن ادامه دهیم و بعد تبدیل میشود به:
آدمهایی مثل ما، اهل کارهای دیگری هستیم.
مصطفی منبری ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۸
؛..........................................
انواع حقیقت
ستگادین ۱۶ می ۲۰۱۹
«جاذبه فقط یک ایدهی خوب نیست، قانون است.»
آدام سویج
واژهی حقیقت(truth) کاربردیترین و قابلاعتمادترین کلمه در توصیف جهان است. شاید بتوانید حقیقتی را نادیده بگیرید ولی قطعاً برای شما گران تمام خواهدشد چون امور جهان مطابق با امیال شما نمیچرخد. حتی اگر از حقیقتی خوشتان نیاید و وانمود کنید که حقایق را نمیپذیرید، بازهم در اشتباهید و روش موثری را برای رسیدن به اهدافتان یا غنیکردن فرهنگمان انتخاب نکردهاید.
اغلب تقسیم بندیهای ما از انواع حقیقت، مربوط به گذشته یا زمان حال است که توانسته کار ما را برای دیدن و تایید حقایق آسان کند. ولی تقسیم بندی دیگری از حقایق براساس علتها و تاثیرات هم وجود دارد:
✔️ هویت(ldentity ) یک حقیقت برای توصیف است. دایره گرد است چون ما اینگونه تعریفاش کردهایم. شما میتوانید بگویید که دایره چهار گوش است و ما را گیج کنید ولی کلمات وقتی کاربرد پیدا میکنند که ما با معنا و مفهومشان موافق باشیم.
آدمهای عوامفریب (Demagogues) از طریق بازی با هویت کلمات، ما را گمراه میکنند.
✔️ اصولِ موضوعه (Axiomatic truth) حقایقی دربارهی سیستم هستند. برای مثال، اصول موضوعهی پئانو، دربارهی توصیف قوانین ریاضی است؛ حقایق مسلمی که سیستم براساس آنها بنا نهاده شده است.
اصول موضوعهی اینشتین، نظریهی نسبیت عام و خاص او بود که بر روی تکه کاغذی نوشت و ارائه کرد، نه با یک آزمایش تجربی. با اینکه آلمان در اواسط قرن پیش، در معرض صداهای بلندی بود که ادعا میکردند کارهای اینشتین بخاطر میراث او، نمیتواند حقیقت داشته باشد و نیز با افراد زیادی مواجه بود که با بدفهمی از کارهای انیشتین، او را تقبیح میکردند ولی در نهایت، استدلال انیشتین نگاهها را تغییر داد.
اصول موضوعه مثل سایر حقایق، اهمیتی نمیدهند که شما از آنها سر در میآورید یا نه؛ به آنها باور دارید یا ندارید؛ آنها همچنان یک حقیقت باقی میمانند.
✔️ حقیقت تاریخی (Historic truth) اتفاقی است که واقعا رخ داده است. ما میدانیم که اتفاق افتاده چون شواهد و مدارکی برجا مانده است.
✔️ حقیقت تجربی (Experimental truth) شاید از آن بنیانهای مفهومیِ اصول موضوعه (Axiomatic truth) بیبهره باشد ولی بر اساس بررسیهای موشکافانهای بنا شده است: عمر جهان به میلیاردها سال میرسد. تمام تجارب ما بطور مدام این را نشان میدهند.
حقیقت تجربی قادر است یک نقشهیراه برای آینده در اختیارمان بگذارد: واکسیناسیون باعث ابتلا به بیماری اوتیسم نمیشود. جهان مسطح نیست. میزان دیاکسیدکربن در اتمسفر زمین درحال افزایش است.
تنها راه به چالش کشاندن یک حقیقت تجربی آنست که یک تجربهی بهتر با قابلیت تکرارپذیری را به نماش بگذارید.
✔️ تجربهی شخصی( Personal experience truth) حقیقتی است که به شما بستگی دارد. یعنی واکنش شماست به اتفاقاتی که میتوانید در اطرافتان ببینید و درواقع تفسیر شخصیتان از آن اتفاق است.
✔️ و بالاخره حقیقت فرهنگی (Cultural truth) را در نظر بگیرید که میتواند تغییر کند. حقیقتی که در این جمله خلاصه میشود:
آدم هایی مثل ما، اهل چنین کارهایی هستند.
(people like us do things like this)
حقیقت فرهنگی فقط تا وقتی حقیقت میماند که به انجامدادن آن ادامه دهیم و بعد تبدیل میشود به:
آدمهایی مثل ما، اهل کارهای دیگری هستیم.
مصطفی منبری ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۸
؛..........................................
Seth's Blog
Kinds of truth
“Gravity’s not just a good idea, it’s the law.” A truth is a useful, reliable statement of how the world is. You can ignore it, but it will cost you, because the world won&#…