.
پاسخگویی در مقابل مسوولیتپذیری
ستگادین ۲۷ می ۲۰۱۹
پاسخگویی(Accountability) بر عهدهی شماست. افرادی که خالقان نقد و نکوهش در سیستم صنعتی هستند، وظیفهی پاسخگویی را بر گردن شما نهادهاند.
ولی مسوولیتپذیری(Responsiblity) یک کار اختیاری و داوطلبانه است. شما هرچقدر بخواهید میتوانید مسوولیت قبول کنید.
مصطفی منبری ۶خرداد۱۳۹۸
؛...................................
پاسخگویی در مقابل مسوولیتپذیری
ستگادین ۲۷ می ۲۰۱۹
پاسخگویی(Accountability) بر عهدهی شماست. افرادی که خالقان نقد و نکوهش در سیستم صنعتی هستند، وظیفهی پاسخگویی را بر گردن شما نهادهاند.
ولی مسوولیتپذیری(Responsiblity) یک کار اختیاری و داوطلبانه است. شما هرچقدر بخواهید میتوانید مسوولیت قبول کنید.
مصطفی منبری ۶خرداد۱۳۹۸
؛...................................
Seth's Blog
Accountability vs. responsibility
Accountability is done to you. It’s done by the industrial system, by those that want to create blame. Responsibility is done by you. It’s voluntary. You can take as much of it as you w…
.
زمانبندی عوارضجانبی
ستگادین ۲۸می۲۰۱۹
اگر محدودیتهای تعریفشده برای سیستم را بردارید، بطورحتم سیستم شما در کوتاهمدت بهتر کار میکند.
منظور ما از بهتر کارکردن، همان خروجی قابل مشاهدهی سیستم است و منظور از کوتاهمدت یعنی تا زمانیکه عوارضجانبی بوجود نیامدهاند.
بیتوجهی به عوامل زیستمحیطی، احتمالا سرعت تولید کارخانهتان را تا مدتی بالاتر میبرد. ولی با تبدیلشدن رودخانهی اطراف کارخانهتان به لجنزار و مُردن کارگران در طولانی مدت، دیگر تولید سریعی هم اتفاق نخواهد افتاد.
اگر پرداخت مالیات را متوقف کنید، امروز پول بیشتری به جیب خواهید زد ولی باید بدانید که فردا برای لذتبردن از آن پول، نیاز به شرایط زندگی متمدنانهای دارید که بزودی بخاطر عدم پرداخت مالیات اثری از آن باقی نخواهد ماند.
اگر بخاطر ناراحتی گوارشی، دست از خوردن داروی خود بردارید قطعا امروز شرایط بهتری خواهید داشت ولی دیری نمیپاید که باز بیماریتان عود میکند.
اثرات جانبی به زبان سادهتر همان «اثرات» کارهای زمان حال ما هستند که فردا به سراغمان خواهند آمد. شفافبودن در چارچوب زمان حال، اولین قدم برای بهسازی امور است.
مصطفی منبری ۷ خرداد ۱۳۹۸
؛....................................
زمانبندی عوارضجانبی
ستگادین ۲۸می۲۰۱۹
اگر محدودیتهای تعریفشده برای سیستم را بردارید، بطورحتم سیستم شما در کوتاهمدت بهتر کار میکند.
منظور ما از بهتر کارکردن، همان خروجی قابل مشاهدهی سیستم است و منظور از کوتاهمدت یعنی تا زمانیکه عوارضجانبی بوجود نیامدهاند.
بیتوجهی به عوامل زیستمحیطی، احتمالا سرعت تولید کارخانهتان را تا مدتی بالاتر میبرد. ولی با تبدیلشدن رودخانهی اطراف کارخانهتان به لجنزار و مُردن کارگران در طولانی مدت، دیگر تولید سریعی هم اتفاق نخواهد افتاد.
اگر پرداخت مالیات را متوقف کنید، امروز پول بیشتری به جیب خواهید زد ولی باید بدانید که فردا برای لذتبردن از آن پول، نیاز به شرایط زندگی متمدنانهای دارید که بزودی بخاطر عدم پرداخت مالیات اثری از آن باقی نخواهد ماند.
اگر بخاطر ناراحتی گوارشی، دست از خوردن داروی خود بردارید قطعا امروز شرایط بهتری خواهید داشت ولی دیری نمیپاید که باز بیماریتان عود میکند.
اثرات جانبی به زبان سادهتر همان «اثرات» کارهای زمان حال ما هستند که فردا به سراغمان خواهند آمد. شفافبودن در چارچوب زمان حال، اولین قدم برای بهسازی امور است.
مصطفی منبری ۷ خرداد ۱۳۹۸
؛....................................
Seth's Blog
The timing of side effects
Loosen the constraints on a system and the system will almost always do better in the short run. That’s if we define better as the visible outputs of what the system does. And short run as, &…
توجیه یک کار متوسط
ستگادین ۲۹ می ۲۰۱۹
لیست بیانتهایی از توجیهات را میتوان سرهم کرد.
ما برای توضیح میانبرهایی که انتخاب کردهایم، وراجیهای پای تلفن و نیز اموری که نیمهکاره رها کردهایم، به همهی این توجیهات نیاز داریم.
البته همهی آنها هم درجای خودشان دلایل موجه و خوبی هستند:
- ما تحت فشار برای تعجیل در کارها هستیم.
- سیستم با ما خوب تا نمیکند.
- وضعیت بازار همین را از ما طلب میکند.
- هیچکس توجهی نمیکند.
- شغل من که این نیست.
؛...
- مواد اولیهی ما درجه دو بود.
- بازار برای کیفیت، پول خرج نمیکند.
- رقابت نفسگیری در جریان است.
- رییسِ من، یک آدم عوضی است.
؛...
- کسی قدر چیزهای خوب را نمیداند ...
ولی برای توجیه کاری که باید بهتر از این انجام میشد، تنها یک راه وجود دارد: اینکه شما نهایت تلاشتان را کرده باشید.
مصطفی منبری ۸ خرداد ۱۳۹۸
ستگادین ۲۹ می ۲۰۱۹
لیست بیانتهایی از توجیهات را میتوان سرهم کرد.
ما برای توضیح میانبرهایی که انتخاب کردهایم، وراجیهای پای تلفن و نیز اموری که نیمهکاره رها کردهایم، به همهی این توجیهات نیاز داریم.
البته همهی آنها هم درجای خودشان دلایل موجه و خوبی هستند:
- ما تحت فشار برای تعجیل در کارها هستیم.
- سیستم با ما خوب تا نمیکند.
- وضعیت بازار همین را از ما طلب میکند.
- هیچکس توجهی نمیکند.
- شغل من که این نیست.
؛...
- مواد اولیهی ما درجه دو بود.
- بازار برای کیفیت، پول خرج نمیکند.
- رقابت نفسگیری در جریان است.
- رییسِ من، یک آدم عوضی است.
؛...
- کسی قدر چیزهای خوب را نمیداند ...
ولی برای توجیه کاری که باید بهتر از این انجام میشد، تنها یک راه وجود دارد: اینکه شما نهایت تلاشتان را کرده باشید.
مصطفی منبری ۸ خرداد ۱۳۹۸
.
برندهشدن
ستگادین ۳۰ می ۲۰۱۹
اکثر مردم برای برندهشدن تلاش میکنند.
پرسش واقعی ایناست که «برندهشدن در چه چیزی؟»
اگر روی برندهشدن در مسابقات محلی تمرکز کنید، تلاشتان صرف آگاهی از میزان پیشرفت و وضعیت رقابتتان خواهد شد.
اگر برای خودتان شعری بسرایید و هدفتان برندهشدن در بازی خودتان(your game) و سرودن بیت بعدی باشد و این کار را برای خوشایند ناشر، ویراستار یا خواننده انجام ندهید بلکه فقط بینش خودتان مهم باشد، شما چیز منحصر بفردی را خلق کردهاید.
اگر هم هدفتان جمعآوری پول و ثروت باشد، برندهشدن در این بازی را هم خودتان انتخاب کردهاید.
شاید هم بازی شما، تسلیمکردن دیگران در برابر ارادهتان و وادار کردن افراد ضعیفتر به کرنش در برابر شما باشد.
اغلب، بازیهایی را انتخاب میکنیم که احتمالا قرار نیست در آنها برنده شویم. البته اگر میخواهید از زیر بار مسوولیتی که پس از برندهشدن بر دوش شما گذاشته میشود شانه خالی کنید، انتخاب بازی که نمیتوانید در آن برنده شوید، فکر خوبی است.
گاهی اوقات بازیهایی را انتخاب میکنیم که فقط در صورت باختنِ دیگری، امکان برندهشدن برای ما وجود داشته باشد. چنین بازیهایی اثرات مهلکی در بلندمدت بر ما وارد میکنند.
همانطور که میبینید، اصلاح بازی که قبلا شروع کردهاید و ادامه میدهید، به اندازهی شروع یک بازی درست(right game) از همان ابتدای کار، مفید و بدرد بخور از آب در نمیآید.
مصطفی منبری ۹ خرداد ۱۳۹۸
؛....................................
برندهشدن
ستگادین ۳۰ می ۲۰۱۹
اکثر مردم برای برندهشدن تلاش میکنند.
پرسش واقعی ایناست که «برندهشدن در چه چیزی؟»
اگر روی برندهشدن در مسابقات محلی تمرکز کنید، تلاشتان صرف آگاهی از میزان پیشرفت و وضعیت رقابتتان خواهد شد.
اگر برای خودتان شعری بسرایید و هدفتان برندهشدن در بازی خودتان(your game) و سرودن بیت بعدی باشد و این کار را برای خوشایند ناشر، ویراستار یا خواننده انجام ندهید بلکه فقط بینش خودتان مهم باشد، شما چیز منحصر بفردی را خلق کردهاید.
اگر هم هدفتان جمعآوری پول و ثروت باشد، برندهشدن در این بازی را هم خودتان انتخاب کردهاید.
شاید هم بازی شما، تسلیمکردن دیگران در برابر ارادهتان و وادار کردن افراد ضعیفتر به کرنش در برابر شما باشد.
اغلب، بازیهایی را انتخاب میکنیم که احتمالا قرار نیست در آنها برنده شویم. البته اگر میخواهید از زیر بار مسوولیتی که پس از برندهشدن بر دوش شما گذاشته میشود شانه خالی کنید، انتخاب بازی که نمیتوانید در آن برنده شوید، فکر خوبی است.
گاهی اوقات بازیهایی را انتخاب میکنیم که فقط در صورت باختنِ دیگری، امکان برندهشدن برای ما وجود داشته باشد. چنین بازیهایی اثرات مهلکی در بلندمدت بر ما وارد میکنند.
همانطور که میبینید، اصلاح بازی که قبلا شروع کردهاید و ادامه میدهید، به اندازهی شروع یک بازی درست(right game) از همان ابتدای کار، مفید و بدرد بخور از آب در نمیآید.
مصطفی منبری ۹ خرداد ۱۳۹۸
؛....................................
Seth's Blog
On winning
Most people try to win. The real question is, “at what?” If you focus your sights on winning the local bowling league, the effort can consume you, and you will be aware of your progress…
▪️فشار ذهنی و مشکل راحتطلبی
▪️ستگادین ۳۱ می ۲۰۱۹
چرا افراد باهوش تا این حد، از پول و آزادیشان برای داشتن اندکی راحتی، مایه میگذارند؟
ما همیشه همین کار را میکنیم. ما راه آسان را انتخاب میکنیم، یک میانبر ساده یا یک معاملهی بدِ طولانیمدت را فقط به این خاطر برمیگزینیم که احساس میکنیم راحتتر است.
دلیلش اینست: «فکر کردن» به زحمتاش نمیارزد.
فشار ذهنی(cognitive load) و حق انتخابهای بیش از حد، ما را له میکنند.
هر روز هزار بار بیشتر از اجداد غارنشینمان اقدام به تصمیمگیری میکنیم. این همه تصمیمگیری، ما را فرسوده است و بیشتر از هر چیز، روایت تصمیمگیریهای ضعیفمان، ما را اذیت میکند.
در طول سالیان متمادی، بازاریابها با پیشنهاد یک انتخاب شگفتانگیز، سعی در کاهش فشار ذهنی ما داشتهاند. هرچند که پیشنهادشان پوچ بوده باشد.
امروزه کافیست فقط یک دکمه را فشار دهیم. این کار بمراتب آسانتر است.
اگر میخواهید مردم متوقف شده و فکر کنند، باید دو کار انجام دهید: وعده بزرگی بدهید و پای آن بایستید.
مصطفی منبری ۱۱ خرداد ۱۳۹۸
؛.....................................
▪️ستگادین ۳۱ می ۲۰۱۹
چرا افراد باهوش تا این حد، از پول و آزادیشان برای داشتن اندکی راحتی، مایه میگذارند؟
ما همیشه همین کار را میکنیم. ما راه آسان را انتخاب میکنیم، یک میانبر ساده یا یک معاملهی بدِ طولانیمدت را فقط به این خاطر برمیگزینیم که احساس میکنیم راحتتر است.
دلیلش اینست: «فکر کردن» به زحمتاش نمیارزد.
فشار ذهنی(cognitive load) و حق انتخابهای بیش از حد، ما را له میکنند.
هر روز هزار بار بیشتر از اجداد غارنشینمان اقدام به تصمیمگیری میکنیم. این همه تصمیمگیری، ما را فرسوده است و بیشتر از هر چیز، روایت تصمیمگیریهای ضعیفمان، ما را اذیت میکند.
در طول سالیان متمادی، بازاریابها با پیشنهاد یک انتخاب شگفتانگیز، سعی در کاهش فشار ذهنی ما داشتهاند. هرچند که پیشنهادشان پوچ بوده باشد.
امروزه کافیست فقط یک دکمه را فشار دهیم. این کار بمراتب آسانتر است.
اگر میخواهید مردم متوقف شده و فکر کنند، باید دو کار انجام دهید: وعده بزرگی بدهید و پای آن بایستید.
مصطفی منبری ۱۱ خرداد ۱۳۹۸
؛.....................................
Seth's Blog
Cognitive load and the convenience problem
Why do smart people trade away so much money and freedom for just a little convenience? We do it all the time. We take the easy path, the simple shortcut or the long-term bad deal simply because it…
.
شغل شما در مقایسه با پروژهی شما
ستگادین؛ اینستاگرام
شغل تمامشدنی است. جایگاه مشخصی است که بدست میگیریم. شاغلشدن باعث محافظهکاری میشود و فکر را محدود میسازد. همینکه در حد کفایت کاری انجام دهیم و دردسری بوجود نیاوریم یعنی به هدف شغلمان رسیدهایم. هرجای مسیر شغلی هم که شک کنیم براحتی همه چیز را انکار میکنیم.
پروژه بی انتهاست، چیزی است که انتخاب میکنیم و متعلق به خودِ خودمان است. کارکردن در یک پروژه، دری بسوی امکانات بر روی ما میگشاید. پروژهها روایت بهترشدن، عبور از مرزهای جدید و ایجاد تغییر هستند. هرگاه در مسیر پروژه شک کنید، شجاعتر میشوید.
شغل وابسته به جلسات است و تکیه کلام کلیدیاش «بعدا» است ولی پروژه، مشوق «همین حالا» است.
ممکن است برای شغل یا پروژه، حقوقی دریافت کنید یا نکنید ولی نکته در پول دریافتی نیست بلکه در بینش شماست.
برخی افراد پروژهای ندارند، آنچه دارند شغلشان است. همین و بس.
انتخاب شرمآوری است.
عدهای هم تلاش میکنند پروژهشان را به شغلشان تبدیل کنند و در نتیجه اغلب هردو را ضایع میکنند.
البته اگر تابحال چیزی که داشتهاید فقط شغلتان بوده است، برای شما دشوار است تصور کنید که تبدیل شغلتان به پروژهتان چقدر آسان است.
به دنیای پروژهمحور خوش آمدید.
مصطفی منبری ۱۱ خرداد ۱۳۹۸
؛....................................
شغل شما در مقایسه با پروژهی شما
ستگادین؛ اینستاگرام
شغل تمامشدنی است. جایگاه مشخصی است که بدست میگیریم. شاغلشدن باعث محافظهکاری میشود و فکر را محدود میسازد. همینکه در حد کفایت کاری انجام دهیم و دردسری بوجود نیاوریم یعنی به هدف شغلمان رسیدهایم. هرجای مسیر شغلی هم که شک کنیم براحتی همه چیز را انکار میکنیم.
پروژه بی انتهاست، چیزی است که انتخاب میکنیم و متعلق به خودِ خودمان است. کارکردن در یک پروژه، دری بسوی امکانات بر روی ما میگشاید. پروژهها روایت بهترشدن، عبور از مرزهای جدید و ایجاد تغییر هستند. هرگاه در مسیر پروژه شک کنید، شجاعتر میشوید.
شغل وابسته به جلسات است و تکیه کلام کلیدیاش «بعدا» است ولی پروژه، مشوق «همین حالا» است.
ممکن است برای شغل یا پروژه، حقوقی دریافت کنید یا نکنید ولی نکته در پول دریافتی نیست بلکه در بینش شماست.
برخی افراد پروژهای ندارند، آنچه دارند شغلشان است. همین و بس.
انتخاب شرمآوری است.
عدهای هم تلاش میکنند پروژهشان را به شغلشان تبدیل کنند و در نتیجه اغلب هردو را ضایع میکنند.
البته اگر تابحال چیزی که داشتهاید فقط شغلتان بوده است، برای شما دشوار است تصور کنید که تبدیل شغلتان به پروژهتان چقدر آسان است.
به دنیای پروژهمحور خوش آمدید.
مصطفی منبری ۱۱ خرداد ۱۳۹۸
؛....................................
Instagram
Seth Godin
What project are you working on? Share below and check out what others are up to in the comments. #SethsBlog
در محاصرهی تاییدها
ستگادین۲ژوئن۲۰۱۹
تاییدشدن هم خوب است و هم بد.
«وب» از علاقمندیهای شما کاملا آگاه است و بشدت تلاش میکند تا از هر طرف یادآوری کند که حق با شماست.
این خبر خوبی است چون کمک میکند که یک غریبه بنظر نرمال بیاید. اگر به چیزی علاقمند باشید، آن چیز هر چه بیشتر جلوی شما سبز شود، اخبار همگی در آن مورد باشد و زمین و زمان تاییدش کنند. تاییدها باعث اعتمادبنفس بیشتر شما در حرفزدن از علایقتان و پیگیری بیشتر آنها میشود. هر جا که بنگرید نشانههایی میبینید، گویی که جهان، کمر همت به تحقق امیدهای شما بسته است.
اما جنبهی بد قضیه، پُررنگشدن رفتارهای نادرست است. با هجوم تاییدها، رفتارهای نادرست بتدریج عادی جلوه میکنند، همان رفتارهایی که فرهنگهای موفقیت، برای کمکردن آنها تلاش طاقتفرسایی انجام میدهند. تقویت رفتارهای غلط، دیدتان را کدر میکند و باعث میشود باور کنید که این رفتارها درستاند و بدینسان، دنیای اطراف شما رنگ عوض میکند.
همه با شما موافق نیستند، «وب» این احساس موافقبودن را به شما القا میکند.
مصطفی منبری ۱۲ خرداد ۱۳۹۸
ستگادین۲ژوئن۲۰۱۹
تاییدشدن هم خوب است و هم بد.
«وب» از علاقمندیهای شما کاملا آگاه است و بشدت تلاش میکند تا از هر طرف یادآوری کند که حق با شماست.
این خبر خوبی است چون کمک میکند که یک غریبه بنظر نرمال بیاید. اگر به چیزی علاقمند باشید، آن چیز هر چه بیشتر جلوی شما سبز شود، اخبار همگی در آن مورد باشد و زمین و زمان تاییدش کنند. تاییدها باعث اعتمادبنفس بیشتر شما در حرفزدن از علایقتان و پیگیری بیشتر آنها میشود. هر جا که بنگرید نشانههایی میبینید، گویی که جهان، کمر همت به تحقق امیدهای شما بسته است.
اما جنبهی بد قضیه، پُررنگشدن رفتارهای نادرست است. با هجوم تاییدها، رفتارهای نادرست بتدریج عادی جلوه میکنند، همان رفتارهایی که فرهنگهای موفقیت، برای کمکردن آنها تلاش طاقتفرسایی انجام میدهند. تقویت رفتارهای غلط، دیدتان را کدر میکند و باعث میشود باور کنید که این رفتارها درستاند و بدینسان، دنیای اطراف شما رنگ عوض میکند.
همه با شما موافق نیستند، «وب» این احساس موافقبودن را به شما القا میکند.
مصطفی منبری ۱۲ خرداد ۱۳۹۸
راهها یا عمارتها؟
ستگادین ۳ ژوئن ۲۰۱۹
اگر در بلندمدت بدنبال تاثیرگذاری هستید، راهها را بسازید.
اگر دو نقشه از مرکز شهر بوستون، مربوط به سال ۱۸۶۰ و ۱۹۶۰ را باهم مقایسه کنید، خواهید دید که هر ساختمان و بنایی، یا جایگزینشده یا از بین رفته است.
ولی راهها اینگونه نیستند. آنها تکان نخوردهاند. حدود راهها و وسعت ارتباطات همچنان سرجای خود باقی ماندهاند. مگر اینکه زلزلهای رخ دادهباشد وگرنه راهها همیشه پایدارند.
دلیل ثبات راهها آنست که سیستم بر اساس مشارکت، حمل و نقل و ارتباط بنا نهاده شده و تغییر راهها نیازمند تصویب همه اعضاست، درحالیکه بناها و عمارتها، بمحض اینکه صاحبانش اراده کنند، تغییر شکل مییابند.
هنگام تاسیس سازمان، تکنولوژی یا هر نوع فرهنگی، ارزش راهها بسیار فراتر از عمارتهاست.
راهها همان سبک عملکرد و رفتار ما هستند.
مصطفی منبری ۱۴ خرداد ۱۳۹۸
ستگادین ۳ ژوئن ۲۰۱۹
اگر در بلندمدت بدنبال تاثیرگذاری هستید، راهها را بسازید.
اگر دو نقشه از مرکز شهر بوستون، مربوط به سال ۱۸۶۰ و ۱۹۶۰ را باهم مقایسه کنید، خواهید دید که هر ساختمان و بنایی، یا جایگزینشده یا از بین رفته است.
ولی راهها اینگونه نیستند. آنها تکان نخوردهاند. حدود راهها و وسعت ارتباطات همچنان سرجای خود باقی ماندهاند. مگر اینکه زلزلهای رخ دادهباشد وگرنه راهها همیشه پایدارند.
دلیل ثبات راهها آنست که سیستم بر اساس مشارکت، حمل و نقل و ارتباط بنا نهاده شده و تغییر راهها نیازمند تصویب همه اعضاست، درحالیکه بناها و عمارتها، بمحض اینکه صاحبانش اراده کنند، تغییر شکل مییابند.
هنگام تاسیس سازمان، تکنولوژی یا هر نوع فرهنگی، ارزش راهها بسیار فراتر از عمارتهاست.
راهها همان سبک عملکرد و رفتار ما هستند.
مصطفی منبری ۱۴ خرداد ۱۳۹۸
درس اصلی بازاریابی
ستگادین ۶ ژوئن ۲۰۱۹
ما درکنار هم بهتر میآموزیم.
بازاریابی، تاثیرگذار است.
بازاریابی به ما مهلت ارائهی محصولات و خدماتی را میدهد که برایمان اهمیت دارند.
بازاریابی نیازمند روایت داستانهایی واقعی دربارهی کار ماست.
بازاریابی تغییر میآفریند.
چه میشد اگر به بازاریابی اهمیت میدادید؟
چه میشد اگر میتوانستید چنان نبض بازار را در دست بگیرید که هم منافع شما و هم منافع دیگران تامین شود؟
چه میشد اگر دوروبرتان را افرادی با مقصدی مشابه و عزمی راسخ پُر میکردند که برای انجام کاری افتخارآمیز، علاقمند به یاری شما بودند؟
بهترین راه برای بهسازی امور، ابداع روشهایی بهتر است. امروزه با این سطح بالای دسترسی به افرادی کارا و ایبسا اهرمهایی مفید، برماست که برای بهرهبردن از این فرصت، کاری کنیم.
مصطفی منبری ۱۷ خرداد ۱۳۹۸
ستگادین ۶ ژوئن ۲۰۱۹
ما درکنار هم بهتر میآموزیم.
بازاریابی، تاثیرگذار است.
بازاریابی به ما مهلت ارائهی محصولات و خدماتی را میدهد که برایمان اهمیت دارند.
بازاریابی نیازمند روایت داستانهایی واقعی دربارهی کار ماست.
بازاریابی تغییر میآفریند.
چه میشد اگر به بازاریابی اهمیت میدادید؟
چه میشد اگر میتوانستید چنان نبض بازار را در دست بگیرید که هم منافع شما و هم منافع دیگران تامین شود؟
چه میشد اگر دوروبرتان را افرادی با مقصدی مشابه و عزمی راسخ پُر میکردند که برای انجام کاری افتخارآمیز، علاقمند به یاری شما بودند؟
بهترین راه برای بهسازی امور، ابداع روشهایی بهتر است. امروزه با این سطح بالای دسترسی به افرادی کارا و ایبسا اهرمهایی مفید، برماست که برای بهرهبردن از این فرصت، کاری کنیم.
مصطفی منبری ۱۷ خرداد ۱۳۹۸
.
این پرسش برای چیست؟
ستگادین ۸ ژوئن ۲۰۱۹
اگر در یک مصاحبهی شغلی، سوالی از شما پرسیده شود، کسی که سوال میکند، در پشت پرده، نیت دیگری بجز دانستن جواب شما دارد.
نوجوانان چیزی در اینباره نمیفهمند که سوالِ«امروز مدرسه چطور بود؟» برای ورود به جزییات اتفاقاتِ امروز در مدرسه نیست بلکه تلاشی سخیف برای شروع گفتگو با نوجوان دربارهی حس و حال آن روز است.
برای پاسخدادن به چنین سوالاتی که پاسخشان مهم نیست چه باشد، نیاز به همدلی(empathy) دارید.
همدلی برای پیبردن به اینکه کسی که دارد این سوال را میپرسد، چه مقصود دیگری در ذهن دارد؟
زمانی من برای مصاحبهی شغلی از چندین نفر پرسیدم: «چند مکان سوختگیری گاز در آمریکا وجود دارد؟»
در واقع واضح بود که من نمیخواهم جواب این سوال را بدانم. اصلا چرا باید من از کسی چنین سوال پرتی بپرسم؟
با گذشت زمان، مجبور شدم پیامی را که میخواستم منتقل کنم، بیشتر و بیشتر شفافسازی کنم:«چون میخواهم ببینم که شما چگونه مسائل بیسر و شکل را میفهمید، کمکم کنید تا متوجه شوم که چگونه به چنین سوالی پاسخ میدهید ...
حتی پس از آن، محکمتر میپرسیدم تا جایی که دو نفر گفتند: «من ماشین ندارم» و جلسهی مصاحبه را ترک کردند.
صرفنظر از نام و شماره تلفن، وقتی کسی سوالی از شما میپرسد، ارزشش را دارد که از خودتان بپرسید چرا چنین سوالی از من میکند؟
پاسخ آگاهانه به سوالی واقعی، یک نقطه شروع عالی است.
مصطفی منبری ۱۹ خرداد ۱۳۹۸
؛.....................................
این پرسش برای چیست؟
ستگادین ۸ ژوئن ۲۰۱۹
اگر در یک مصاحبهی شغلی، سوالی از شما پرسیده شود، کسی که سوال میکند، در پشت پرده، نیت دیگری بجز دانستن جواب شما دارد.
نوجوانان چیزی در اینباره نمیفهمند که سوالِ«امروز مدرسه چطور بود؟» برای ورود به جزییات اتفاقاتِ امروز در مدرسه نیست بلکه تلاشی سخیف برای شروع گفتگو با نوجوان دربارهی حس و حال آن روز است.
برای پاسخدادن به چنین سوالاتی که پاسخشان مهم نیست چه باشد، نیاز به همدلی(empathy) دارید.
همدلی برای پیبردن به اینکه کسی که دارد این سوال را میپرسد، چه مقصود دیگری در ذهن دارد؟
زمانی من برای مصاحبهی شغلی از چندین نفر پرسیدم: «چند مکان سوختگیری گاز در آمریکا وجود دارد؟»
در واقع واضح بود که من نمیخواهم جواب این سوال را بدانم. اصلا چرا باید من از کسی چنین سوال پرتی بپرسم؟
با گذشت زمان، مجبور شدم پیامی را که میخواستم منتقل کنم، بیشتر و بیشتر شفافسازی کنم:«چون میخواهم ببینم که شما چگونه مسائل بیسر و شکل را میفهمید، کمکم کنید تا متوجه شوم که چگونه به چنین سوالی پاسخ میدهید ...
حتی پس از آن، محکمتر میپرسیدم تا جایی که دو نفر گفتند: «من ماشین ندارم» و جلسهی مصاحبه را ترک کردند.
صرفنظر از نام و شماره تلفن، وقتی کسی سوالی از شما میپرسد، ارزشش را دارد که از خودتان بپرسید چرا چنین سوالی از من میکند؟
پاسخ آگاهانه به سوالی واقعی، یک نقطه شروع عالی است.
مصطفی منبری ۱۹ خرداد ۱۳۹۸
؛.....................................
Seth's Blog
But what is this question for?
If you are asked a question in a job interview, on stage or even on a date, there’s probably a reason, and the reason might not be because the person asking wants to know your answer. Teenage…
.
زیادهنویسی
ستگادین ۹ ژوئن ۲۰۱۹
تزیین ماشین با زیورآلات و گلگیر و بوق ناهنجار، نوعی علامتدادن به بقیه است که من برای چنین جلوهگریهایی، پول اضافی دارم.
متوجه شدید دقیقا چه گفتم؟ میتوانستم اینگونه بگویم: «شما میتوانید به دوستانتان نشان دهید که پول اضافی برای هدردادن دارید.» ولی نگفتم.
زیادهنویسی( Overwriting) پیشینهای طولانی دارد، مخصوصاً بین دانشگاهیان. زیادهنویسی یعنی پیچیدهنوشتن و استفادهی بیش از حدِ نیاز از لغات؛ یعنی نوشتنِ جملاتی که کمک بیشتری به فهم موضوع نمیکنند. البته به ظاهر، پیچیدهنویسی باعث میشود محتوای نوشته، واقعیتر بنظر برسد!
یکی از دلایل اصرار بر زیادهنویسی، در امان نگهداشتن نوشته از شرّ منتقدان است. وراجی در نویسندگی، باعث میشود، خواندن و تجسم آن نوشته برای خواننده دشوار گردد و بدینسان متن کمیابی متولد شود.
هنوز هم مقالات و کتابهایی که از امتحانات روزگار، سربلند بیرون آمدهاند، آنهایی هستند که سرراست و ساده نوشته شدهاند و خوانندگانشان براحتی آنها را میفهمند و یادآوری میکنند.
ساده بنویسید.
ساده بنویسید.
برای نوشتن، به همان لغات کمی که نیاز دارید بسنده کنید، البته نه خیلی کم.
اما...
ساده بنویسید.
مصطفی منبری ۱۹ خرداد ۱۳۹۸
؛.....................................
لینک مرتبط از شاهین کلانتری
؛.....................................
زیادهنویسی
ستگادین ۹ ژوئن ۲۰۱۹
تزیین ماشین با زیورآلات و گلگیر و بوق ناهنجار، نوعی علامتدادن به بقیه است که من برای چنین جلوهگریهایی، پول اضافی دارم.
متوجه شدید دقیقا چه گفتم؟ میتوانستم اینگونه بگویم: «شما میتوانید به دوستانتان نشان دهید که پول اضافی برای هدردادن دارید.» ولی نگفتم.
زیادهنویسی( Overwriting) پیشینهای طولانی دارد، مخصوصاً بین دانشگاهیان. زیادهنویسی یعنی پیچیدهنوشتن و استفادهی بیش از حدِ نیاز از لغات؛ یعنی نوشتنِ جملاتی که کمک بیشتری به فهم موضوع نمیکنند. البته به ظاهر، پیچیدهنویسی باعث میشود محتوای نوشته، واقعیتر بنظر برسد!
یکی از دلایل اصرار بر زیادهنویسی، در امان نگهداشتن نوشته از شرّ منتقدان است. وراجی در نویسندگی، باعث میشود، خواندن و تجسم آن نوشته برای خواننده دشوار گردد و بدینسان متن کمیابی متولد شود.
هنوز هم مقالات و کتابهایی که از امتحانات روزگار، سربلند بیرون آمدهاند، آنهایی هستند که سرراست و ساده نوشته شدهاند و خوانندگانشان براحتی آنها را میفهمند و یادآوری میکنند.
ساده بنویسید.
ساده بنویسید.
برای نوشتن، به همان لغات کمی که نیاز دارید بسنده کنید، البته نه خیلی کم.
اما...
ساده بنویسید.
مصطفی منبری ۱۹ خرداد ۱۳۹۸
؛.....................................
لینک مرتبط از شاهین کلانتری
؛.....................................
Seth's Blog
Overwriting
Decorating a car with bling, mudflaps and an airhorn is a form of signalling. You can show your peers that you have the resources to waste on superfluous adornments. (Did you see what I just did th…
.
شکاف بین یادگیری و عمل
ستگادین ۱۱ ژوئن ۲۰۱۹
جامعهی ما، یادگیری(Learning) را از عمل(Doing) جدا کرده است...
هشت سال تحصیل در رشتهی پزشکی، چیزهایی راجع به پزشکی به شما یاد میدهد ولی درواقع، شما پزشکی را بصورت عملی انجام ندادهاید.
وقتی بعنوان یک کپیرایتر کار میکنید، در اغلب اوقات مشغول عمل به کار نویسندگی هستید، نه یادگیری راههای جدیدی در نوشتن.
در واقع چیزی که با برچسب «یادگیری»(Learning) بدنبال آن هستیم، بیشتر از جنس آموزش(Education) است که حول محور مقررات، رتبهبندیها و سوالاتی است که در آزمونها خواهد آمد.
شاگرد خوب بودن در مدرسه، بمعنی این نیست که واقعا چیزی هم یاد گرفتهایم.
یکی از دلایل اجتناب ما از ترکیب کار عملی با آموزش، خطر سلب اقتدار از کسانی است که شیفتهی سخنرانی و ارائه راهکارهای نظری هستند.
در حال حاضر ۵۶ میلیون نفر در سیستم آموزشی آمریکا مشغول تحصیلاند و اغلب آنها کل روز را در مدرسه هیچ کاری نمیکنند و از یادگیری فعالیتهای واقعی زندگی، تجربهاندوزی و انجام امور واقعی و بدرد بخور در زندگی دور میمانند.
هر روز بیش از یکصد میلیون نفر در آمریکا سر کار میروند ولی تعداد ناچیزی از آنها کتاب میخوانند و عده کمی در حال گذراندن دورههای منظم آموزشی برای بهترشدن در شغلهایشان هستند. یعنی در یک وضعیت حواسپرتی نامناسب بسر میبرند؛ در یک کلام وقت تلف میکنند.
شکاف بین یادگیری و عمل، یک مسالهی واقعی است. اغلب دهها سال یا بیشتر طول میکشد تا حرفهایهای یک رشته، روش جدیدی را بپذیرید یا آنرا یاد بگیرند. یک نسل سپری شد تا متخصصان گوارش بطور کامل پذیرفتند که عامل اکثر زخمهای گوارشی یک میکروب است و در نتیجه سبک درمانی خود را تغییر دادند. سی سال طول کشید تا سیستم قضایی ما اقدام به یک تغییر نگرش اساسی در نحوهی حکمدادن و اصلاحات قضایی کرد.
دلیل این امر میتواند سردرگمی ما بین یادگیری(Learning) و آموزش (Education) باشد. آموزش باشدت هرچه تمامتر، حساب خود را از یادگیری سوا کرده است. آموزش به کار خویش مشغول است و مسوولیت عملکردن به آموختهها را گردن نمیگیرد.
چه میشد اگر یادگیریِ ما، همیشه با عمل همراه بود؟
چه میشد اگر نگاه دقیقتری به اعمال خویش داشتیم و برای یادگیری درسهایی از اعمال خودمان، وقت میگذاشتیم؟
اگر پلیس برای مطالعه روی پرسنل خود و تحقیق برای یافتن روشهای جدید وقت بگذارد، اثربخشی و کارآمدی پلیس افزایش خواهد یافت. سطح امنیت بالا میرود و رضایت شغلی پلیس هم ارتقا مییابد.
اگر دانشجویان رشتهی علوم، خودشان برای طراحی و اجرای تستهای آزمایشگاهی دست بهکار شوند، فهم و درک آنها به طرز شگفتآوری بالا خواهد رفت.
سیستم آموزشیِ مبتنی بر
مقررات(The compliance based system) که همگی در آن مشغولیم، در حال از سر گذراندن یک تغییر سترگ است. تغییری به بزرگی آنچه صنعت را با اتکا به قدرتِ ایجادِ ارتباط توسط اینترنت، بازسازی کرد. هنوز هم کارهای جدید بسیار زیادی در راهند که خیلی موثرتر از سخنرانیها و آزمونهای قدیمی عمل خواهند کرد.
.
.
پاسخ همه سوالات ما، «یادگیری آمیخته با عمل» است: اقدام به سخنرانی، بررسیکردن و مورد بازبینی قرار گرفتن. یادگیری پروژههای مرتبط و همکاریکردن. یادگیری و عمل در کنارهم و همزمان باهم، هرکدام دیگری را بازتولید خواهد کرد.
اگر میخواهید بازاریابی یاد بگیرید، اقدام به بازاریابی کنید و اگر میخواهید بازاریابی کنید، وارد کار شدن، به شما کمک خواهد کرد تا آنرا یاد بگیرید.
این ویژگی مشترک دربارهی تمام چیزهایی که برایمان مهمند، صدق میکند.
ما به آموزش نیاز نداریم ولی شاید یادگیری به دردمان بخورد. اگر در میدان عمل ثابت قدم بمانیم، برای بهتر عمل کردن، ممکن است از یادگیری بهرهمند شویم.
مصطفی منبری ۲۱ خرداد ۱۳۹۸
؛.....................................
شکاف بین یادگیری و عمل
ستگادین ۱۱ ژوئن ۲۰۱۹
جامعهی ما، یادگیری(Learning) را از عمل(Doing) جدا کرده است...
هشت سال تحصیل در رشتهی پزشکی، چیزهایی راجع به پزشکی به شما یاد میدهد ولی درواقع، شما پزشکی را بصورت عملی انجام ندادهاید.
وقتی بعنوان یک کپیرایتر کار میکنید، در اغلب اوقات مشغول عمل به کار نویسندگی هستید، نه یادگیری راههای جدیدی در نوشتن.
در واقع چیزی که با برچسب «یادگیری»(Learning) بدنبال آن هستیم، بیشتر از جنس آموزش(Education) است که حول محور مقررات، رتبهبندیها و سوالاتی است که در آزمونها خواهد آمد.
شاگرد خوب بودن در مدرسه، بمعنی این نیست که واقعا چیزی هم یاد گرفتهایم.
یکی از دلایل اجتناب ما از ترکیب کار عملی با آموزش، خطر سلب اقتدار از کسانی است که شیفتهی سخنرانی و ارائه راهکارهای نظری هستند.
در حال حاضر ۵۶ میلیون نفر در سیستم آموزشی آمریکا مشغول تحصیلاند و اغلب آنها کل روز را در مدرسه هیچ کاری نمیکنند و از یادگیری فعالیتهای واقعی زندگی، تجربهاندوزی و انجام امور واقعی و بدرد بخور در زندگی دور میمانند.
هر روز بیش از یکصد میلیون نفر در آمریکا سر کار میروند ولی تعداد ناچیزی از آنها کتاب میخوانند و عده کمی در حال گذراندن دورههای منظم آموزشی برای بهترشدن در شغلهایشان هستند. یعنی در یک وضعیت حواسپرتی نامناسب بسر میبرند؛ در یک کلام وقت تلف میکنند.
شکاف بین یادگیری و عمل، یک مسالهی واقعی است. اغلب دهها سال یا بیشتر طول میکشد تا حرفهایهای یک رشته، روش جدیدی را بپذیرید یا آنرا یاد بگیرند. یک نسل سپری شد تا متخصصان گوارش بطور کامل پذیرفتند که عامل اکثر زخمهای گوارشی یک میکروب است و در نتیجه سبک درمانی خود را تغییر دادند. سی سال طول کشید تا سیستم قضایی ما اقدام به یک تغییر نگرش اساسی در نحوهی حکمدادن و اصلاحات قضایی کرد.
دلیل این امر میتواند سردرگمی ما بین یادگیری(Learning) و آموزش (Education) باشد. آموزش باشدت هرچه تمامتر، حساب خود را از یادگیری سوا کرده است. آموزش به کار خویش مشغول است و مسوولیت عملکردن به آموختهها را گردن نمیگیرد.
چه میشد اگر یادگیریِ ما، همیشه با عمل همراه بود؟
چه میشد اگر نگاه دقیقتری به اعمال خویش داشتیم و برای یادگیری درسهایی از اعمال خودمان، وقت میگذاشتیم؟
اگر پلیس برای مطالعه روی پرسنل خود و تحقیق برای یافتن روشهای جدید وقت بگذارد، اثربخشی و کارآمدی پلیس افزایش خواهد یافت. سطح امنیت بالا میرود و رضایت شغلی پلیس هم ارتقا مییابد.
اگر دانشجویان رشتهی علوم، خودشان برای طراحی و اجرای تستهای آزمایشگاهی دست بهکار شوند، فهم و درک آنها به طرز شگفتآوری بالا خواهد رفت.
سیستم آموزشیِ مبتنی بر
مقررات(The compliance based system) که همگی در آن مشغولیم، در حال از سر گذراندن یک تغییر سترگ است. تغییری به بزرگی آنچه صنعت را با اتکا به قدرتِ ایجادِ ارتباط توسط اینترنت، بازسازی کرد. هنوز هم کارهای جدید بسیار زیادی در راهند که خیلی موثرتر از سخنرانیها و آزمونهای قدیمی عمل خواهند کرد.
.
.
پاسخ همه سوالات ما، «یادگیری آمیخته با عمل» است: اقدام به سخنرانی، بررسیکردن و مورد بازبینی قرار گرفتن. یادگیری پروژههای مرتبط و همکاریکردن. یادگیری و عمل در کنارهم و همزمان باهم، هرکدام دیگری را بازتولید خواهد کرد.
اگر میخواهید بازاریابی یاد بگیرید، اقدام به بازاریابی کنید و اگر میخواهید بازاریابی کنید، وارد کار شدن، به شما کمک خواهد کرد تا آنرا یاد بگیرید.
این ویژگی مشترک دربارهی تمام چیزهایی که برایمان مهمند، صدق میکند.
ما به آموزش نیاز نداریم ولی شاید یادگیری به دردمان بخورد. اگر در میدان عمل ثابت قدم بمانیم، برای بهتر عمل کردن، ممکن است از یادگیری بهرهمند شویم.
مصطفی منبری ۲۱ خرداد ۱۳۹۸
؛.....................................
Seth's Blog
The Learning/Doing Gap
Our society separates them. Somewhere along the way, we decided that one interfered with the other. Go to school for 8 years to become a doctor–most of that time, you’re learning about doctor…
#minibooks
آیا بازاریابی مهم است؟
ستگادین؛ اینستاگرام
بستگی دارد به اینکه بازاریابی موثر باشد یا نه.
اگر اثری ندارد، نباید وقت و پول صرف آن شود.
وقتی از تاثیرگذاری حرف میزنیم، منظور اینست که شما توسط بازاریابی، داستانهایی روایت کنید و روشهایی طراحی کنید که به تغییر بیانجامد. بازاریابی وقتی موثر است که توجه مردم را درگیر اثبات ادعاهای خود کنید، تغییراتی بوجود آورید و تفاوت بیافرینید.
بله امکان سوءاستفاده از بازاریابی در مسیر منافع خودخواهانه وجود دارد. این کاریست که بازاریابان شرکتهای بزرگ با فرستادن spam، فریب دادن، زورچپانی و جلب توجه بیشاز حد، شبیه آنچه خودشیفتهها انجام میدهند، حواس ما و سپس پول ما را به سمت خودشان هدایت میکنند و ما نیز خواسته یا ناخواسته، به پیشنهادشان تن میدهیم.
ولی همهی داستان بازاریابی، اینها نیست.
وقتی یک پزشک در نگهداری نوزاد، به مادری که تازه زایمان کرده، همدلانه یاری میرساند، این کار یعنی بازاریابی. سیاستمداری که میخواهد دنیا را به جای بهتری تبدیل کند، میتواند چنان با رایدهندگان بیامیزد تا اعتمادشان را برای تحقق این امر جلب کند. این کار یعنی بازاریابی.
بازاریابی اجرای نمایش تغییر است.
اگر نمیخواهید تغییری بوجود آورید، وقتتان را تلف نکنید. برای بقیهی ما، بازاریابی یک شانس برای دیدن راهی بهتر و درآمیختن با دیگران است تا به رخ دادنِ تغییرِ مورد نظرمان جامهی عمل بپوشانیم.
اگر میخواهید ما را رو به جلو راهنمایی کنید، ما به شما نیاز داریم. برای این کار شما بایستی ببینید که جهان و مردمانش، چگونه به ایدهها، به ترس و به تغییر در موقعیتشان واکنش نشان میدهند. سپس کاری در آن مورد انجام دهید.
هرکسی قادر است بازاریابی کند و این کار، مختص شرکتهایی با بودجههای کلان نیست. بازاریابی یعنی بهسازی امور با ساختن روشهای بهتر.
شما در این سفر، همراهان خویش را خواهید یافت. بهمین خاطر ما اقدام به برگزاری سمینارهای بازاریابی میکنیم. امیدوارم شما هم به ما ملحق شوید.
مصطفی منبری ۲۳ خرداد ۱۳۹۸
؛.....................................
آیا بازاریابی مهم است؟
ستگادین؛ اینستاگرام
بستگی دارد به اینکه بازاریابی موثر باشد یا نه.
اگر اثری ندارد، نباید وقت و پول صرف آن شود.
وقتی از تاثیرگذاری حرف میزنیم، منظور اینست که شما توسط بازاریابی، داستانهایی روایت کنید و روشهایی طراحی کنید که به تغییر بیانجامد. بازاریابی وقتی موثر است که توجه مردم را درگیر اثبات ادعاهای خود کنید، تغییراتی بوجود آورید و تفاوت بیافرینید.
بله امکان سوءاستفاده از بازاریابی در مسیر منافع خودخواهانه وجود دارد. این کاریست که بازاریابان شرکتهای بزرگ با فرستادن spam، فریب دادن، زورچپانی و جلب توجه بیشاز حد، شبیه آنچه خودشیفتهها انجام میدهند، حواس ما و سپس پول ما را به سمت خودشان هدایت میکنند و ما نیز خواسته یا ناخواسته، به پیشنهادشان تن میدهیم.
ولی همهی داستان بازاریابی، اینها نیست.
وقتی یک پزشک در نگهداری نوزاد، به مادری که تازه زایمان کرده، همدلانه یاری میرساند، این کار یعنی بازاریابی. سیاستمداری که میخواهد دنیا را به جای بهتری تبدیل کند، میتواند چنان با رایدهندگان بیامیزد تا اعتمادشان را برای تحقق این امر جلب کند. این کار یعنی بازاریابی.
بازاریابی اجرای نمایش تغییر است.
اگر نمیخواهید تغییری بوجود آورید، وقتتان را تلف نکنید. برای بقیهی ما، بازاریابی یک شانس برای دیدن راهی بهتر و درآمیختن با دیگران است تا به رخ دادنِ تغییرِ مورد نظرمان جامهی عمل بپوشانیم.
اگر میخواهید ما را رو به جلو راهنمایی کنید، ما به شما نیاز داریم. برای این کار شما بایستی ببینید که جهان و مردمانش، چگونه به ایدهها، به ترس و به تغییر در موقعیتشان واکنش نشان میدهند. سپس کاری در آن مورد انجام دهید.
هرکسی قادر است بازاریابی کند و این کار، مختص شرکتهایی با بودجههای کلان نیست. بازاریابی یعنی بهسازی امور با ساختن روشهای بهتر.
شما در این سفر، همراهان خویش را خواهید یافت. بهمین خاطر ما اقدام به برگزاری سمینارهای بازاریابی میکنیم. امیدوارم شما هم به ما ملحق شوید.
مصطفی منبری ۲۳ خرداد ۱۳۹۸
؛.....................................
Instagram
Seth Godin
Everyone is capable of marketing. Join us for the next session of The Marketing Seminar. The link to sign up for the Tell Me More email list is in our bio. We hope you join us. #MiniBooks
.
نویسندگی را جدی بگیرید
ستگادین ۱۴ ژوئن ۲۰۱۹
آستینها را برای «نوشتن» بالا بزنید...
درحالیکه ما داریم برای رسیدن به
جهان post-litetate(جهان پساسوادآموزی. م؛ فرضیهی «مک لوهان» دربارهی جهانی بدون نیاز به سواد خواندن و نوشتن و متکی به سواد رسانهها) باهم مسابقه میدهیم، یک میانبر غافلگیرکننده و تمایزآفرین، در واقع همین میتواند باشد: آموزش نویسندگی.
امروزه کتابهای صوتی بیشتر از کتابهای کاغذی میفروشند. هوشمصنوعی میتواند نوشته را به فایل صوتی بدل کند. مردم همه چیز را اسکن میکنند ولی نمیخوانند.
شما اهمیتی به این چیزها ندهید.
«نویسندگی» را یاد بگیرید.
بله فوقالعاده است که یک توسعهدهنده، یک مهندس عمران یا یک ریاضیدان برجسته شوید ولی اغلبِ افراد از همان نوجوانی میدانند که اینکاره نیستند.
اما نوشتن چه؟
اگر بعنوان یک بازیگر قادر به نوشتن باشید، معنیاش آنست که میتوانید خودتان را بازی کنید.
اگر بعنوان یک بازاریاب قادر به نوشتن باشید، معنیاش آنست که میتوانید داستان خودتان را روایت کنید.
اگر بدنبال شغلی هستید، توانایی شما در نوشتن باعث میشود جزو معدود افراد خاصی باشید که به چشم بیایید.
نوشتن یعنی تفکر سازمانیافته برای متقاعدشدن.
Writing is organized thinking on behalf of persuasion.
نوشتن فرصتی است برای شما تا از پای ننشینید و تفاوت بیافرینید.
شما برای نویسندگی به هیچ مجوز یا امکاناتی نیاز ندارید. شما برای نوشتن به علوم پیشتاز تخصصی یا پول هم نیازی ندارید.
نویسندگی مهارتی است با بیشترین بازگشت سرمایه چون «نوشتن» نشانهی فکرکردن است.
مصطفی منبری ۲۴ خرداد ۱۳۹۸
؛.....................................
لینک مرتبط: مدرسه نویسندگی شاهین کلانتری
نویسندگی را جدی بگیرید
ستگادین ۱۴ ژوئن ۲۰۱۹
آستینها را برای «نوشتن» بالا بزنید...
درحالیکه ما داریم برای رسیدن به
جهان post-litetate(جهان پساسوادآموزی. م؛ فرضیهی «مک لوهان» دربارهی جهانی بدون نیاز به سواد خواندن و نوشتن و متکی به سواد رسانهها) باهم مسابقه میدهیم، یک میانبر غافلگیرکننده و تمایزآفرین، در واقع همین میتواند باشد: آموزش نویسندگی.
امروزه کتابهای صوتی بیشتر از کتابهای کاغذی میفروشند. هوشمصنوعی میتواند نوشته را به فایل صوتی بدل کند. مردم همه چیز را اسکن میکنند ولی نمیخوانند.
شما اهمیتی به این چیزها ندهید.
«نویسندگی» را یاد بگیرید.
بله فوقالعاده است که یک توسعهدهنده، یک مهندس عمران یا یک ریاضیدان برجسته شوید ولی اغلبِ افراد از همان نوجوانی میدانند که اینکاره نیستند.
اما نوشتن چه؟
اگر بعنوان یک بازیگر قادر به نوشتن باشید، معنیاش آنست که میتوانید خودتان را بازی کنید.
اگر بعنوان یک بازاریاب قادر به نوشتن باشید، معنیاش آنست که میتوانید داستان خودتان را روایت کنید.
اگر بدنبال شغلی هستید، توانایی شما در نوشتن باعث میشود جزو معدود افراد خاصی باشید که به چشم بیایید.
نوشتن یعنی تفکر سازمانیافته برای متقاعدشدن.
Writing is organized thinking on behalf of persuasion.
نوشتن فرصتی است برای شما تا از پای ننشینید و تفاوت بیافرینید.
شما برای نویسندگی به هیچ مجوز یا امکاناتی نیاز ندارید. شما برای نوشتن به علوم پیشتاز تخصصی یا پول هم نیازی ندارید.
نویسندگی مهارتی است با بیشترین بازگشت سرمایه چون «نوشتن» نشانهی فکرکردن است.
مصطفی منبری ۲۴ خرداد ۱۳۹۸
؛.....................................
لینک مرتبط: مدرسه نویسندگی شاهین کلانتری
Seth's Blog
Even if it’s not graduation week for you…
Consider writing. Not plastics. Not Wall Street. Simply writing. As we race toward a post-literate world, the surprising shortcut is compelling indeed: Learn to write. Audiobooks outsell print. AI …
.
بینش
ستگادین؛ اینستاگرام
بینش یا درک مستقیم (intuition) نام دیگری است بر آگاهی و فهم شما از اتفاقات دوربرتان که فراتر از اطلاعات در دسترس است ولی قادر نیستید در قالب کلمات توضیح دهید که چگونه به چنین ایدهای رسیدهاید.
بینش یا بصیرتِ شما دربارهی وضعیت سیاسی نیوزلند یا شرایط دیگهای بخار در زیرمین آپارتمانی در Dobbs Ferry کار نمیکند.
بینشِ خوب، یادگرفتنی است یعنی «چگونه دیدن» را یاد بگیرید. بعبارت دیگر، سیستمها، فرایندها و بیشتر از همه، فرهنگها را ببینید و با تکیه بر آنچه میبینید به بصیرتی دست یابید که دیگران از داشتن آن عاجزند.
بینشِ بد یعنی سروصدای داخل سرتان شما را چنان فریب دهد که فکر کنید سیستم را میفهمید ولی در واقع چیزی از آن ندانید.
یادگیریِ«چگونه دیدن»، نیازمند تمرین است و داشتن یک راهبلد که شما را برای گذر از فرایندها راهنمایی کند، بسیار کمککننده خواهد بود. ولی زمانیکه یادگرفتید، میتوانید ایدههایتان را با صدای بلند بزبان بیاورید و به دیگران بیاموزید.
در این صورت، آن توانایی دیگر صرفا بینش(intuition) نیست بلکه تبدیل به خردمندی (wisdom) شدهاست.
مصطفی منبری ۲۶ خرداد ۱۳۹۸
بینش
ستگادین؛ اینستاگرام
بینش یا درک مستقیم (intuition) نام دیگری است بر آگاهی و فهم شما از اتفاقات دوربرتان که فراتر از اطلاعات در دسترس است ولی قادر نیستید در قالب کلمات توضیح دهید که چگونه به چنین ایدهای رسیدهاید.
بینش یا بصیرتِ شما دربارهی وضعیت سیاسی نیوزلند یا شرایط دیگهای بخار در زیرمین آپارتمانی در Dobbs Ferry کار نمیکند.
بینشِ خوب، یادگرفتنی است یعنی «چگونه دیدن» را یاد بگیرید. بعبارت دیگر، سیستمها، فرایندها و بیشتر از همه، فرهنگها را ببینید و با تکیه بر آنچه میبینید به بصیرتی دست یابید که دیگران از داشتن آن عاجزند.
بینشِ بد یعنی سروصدای داخل سرتان شما را چنان فریب دهد که فکر کنید سیستم را میفهمید ولی در واقع چیزی از آن ندانید.
یادگیریِ«چگونه دیدن»، نیازمند تمرین است و داشتن یک راهبلد که شما را برای گذر از فرایندها راهنمایی کند، بسیار کمککننده خواهد بود. ولی زمانیکه یادگرفتید، میتوانید ایدههایتان را با صدای بلند بزبان بیاورید و به دیگران بیاموزید.
در این صورت، آن توانایی دیگر صرفا بینش(intuition) نیست بلکه تبدیل به خردمندی (wisdom) شدهاست.
مصطفی منبری ۲۶ خرداد ۱۳۹۸
www.elocallink.tv
Dobbs Ferry, NY - Community Video Tour
For those relocating to Dobbs Ferry, NY watch videos about the area and find trusted local businesses.
رسانهی مناسب
ستگادین ۱۶ ژوئن ۲۰۱۹
ما تمام روز را مشغول برقراری ارتباط با یکدیگر هستیم و هزاران راه برای اینکار، ابداع کردهایم. شما میتوانید یک مُهر بخرید، دکمهای را فشار دهید، اتاقی اجاره کنید یا از میکروفون استفاده کنید. ابزارتان را هوشمندانه انتخاب کنید.
◾️وقتی باید گوشی تلفن را بردارید و زنگ بزنید، بجای آن ایمیل نفرستید.
◾️وقتی فرستادن یک ایمیل، بیشتر با عقل جور در میآید، بجای آن پیامک نفرستید.
◾️وقتی یک یادداشت، نکتهی مورد نظرتان را میرساند، بجای آن، قرار ملاقات ترتیب ندهید.
◾️وقتی یک پست وبلاگ میتواند بدست افراد بیشتری برسد و موثرتر واقع شود، بجای اینکار، سخنرانی نکنید.
◾️و زمانیکه حرفی را بهتر است در پخش زنده به مخاطب بگویید، آنرا ننویسید.
مصطفی منبری ۲۶ خرداد ۱۳۹۸
ستگادین ۱۶ ژوئن ۲۰۱۹
ما تمام روز را مشغول برقراری ارتباط با یکدیگر هستیم و هزاران راه برای اینکار، ابداع کردهایم. شما میتوانید یک مُهر بخرید، دکمهای را فشار دهید، اتاقی اجاره کنید یا از میکروفون استفاده کنید. ابزارتان را هوشمندانه انتخاب کنید.
◾️وقتی باید گوشی تلفن را بردارید و زنگ بزنید، بجای آن ایمیل نفرستید.
◾️وقتی فرستادن یک ایمیل، بیشتر با عقل جور در میآید، بجای آن پیامک نفرستید.
◾️وقتی یک یادداشت، نکتهی مورد نظرتان را میرساند، بجای آن، قرار ملاقات ترتیب ندهید.
◾️وقتی یک پست وبلاگ میتواند بدست افراد بیشتری برسد و موثرتر واقع شود، بجای اینکار، سخنرانی نکنید.
◾️و زمانیکه حرفی را بهتر است در پخش زنده به مخاطب بگویید، آنرا ننویسید.
مصطفی منبری ۲۶ خرداد ۱۳۹۸
دشواری ازبَر کردن
◾ستگادین ۱۸ژوئن۲۰۱۹
فراگیری TED talks بمعنی شرکت هرچه بیشتر مردم و از حفظگفتن سخنرانیشان است.
این کار تقریبا همیشه به شکست منجر میشود.
دلیل شکست افراد در ازبرکردن کلماتشان، این نیست که آنها زیادی حفظ میکنند بلکه دلیلش آنست که به اندازهی کافی حفظ نمیکنند.
یک اجرای عالی را تماشا کنید تا ببینید که خبری از حفظکردن مصنوعی جملات نیست و شما با فردی روبرو هستید که با دلاش حرف میزند.
این به معنای داشتن شناخت و آگاهی به چیزی از ته دل است.
بخاطر سپردن کلمات فقط شما را تا نیمه راه جلو میبرد که شوربختانه ناکافی است.
پیشنهاد من اینست که سخنرانیتان را ازبر نکنید. فقط داستانهای خویش را به خاطر بسپارید. ده داستان، یک سخنرانی را میسازد. برای خودتان یادداشتهای سادهای برای یادآوری نام داستانهایتان بنویسید. سپس آن ده داستان را برای ما تعریف کنید.
خودتان باشید.
ما برای شنیدن کلمات شما نیامدهایم. اگر اینگونه بود، میتوانستیم یادداشت شما را بخوانیم و ساعتها در وقتمان صرفهجویی کنیم.
حرف دلتان را برای ما به ارمغان بیاورید.
مصطفی منبری ۲۸ خرداد ۱۳۹۸
◾ستگادین ۱۸ژوئن۲۰۱۹
فراگیری TED talks بمعنی شرکت هرچه بیشتر مردم و از حفظگفتن سخنرانیشان است.
این کار تقریبا همیشه به شکست منجر میشود.
دلیل شکست افراد در ازبرکردن کلماتشان، این نیست که آنها زیادی حفظ میکنند بلکه دلیلش آنست که به اندازهی کافی حفظ نمیکنند.
یک اجرای عالی را تماشا کنید تا ببینید که خبری از حفظکردن مصنوعی جملات نیست و شما با فردی روبرو هستید که با دلاش حرف میزند.
این به معنای داشتن شناخت و آگاهی به چیزی از ته دل است.
بخاطر سپردن کلمات فقط شما را تا نیمه راه جلو میبرد که شوربختانه ناکافی است.
پیشنهاد من اینست که سخنرانیتان را ازبر نکنید. فقط داستانهای خویش را به خاطر بسپارید. ده داستان، یک سخنرانی را میسازد. برای خودتان یادداشتهای سادهای برای یادآوری نام داستانهایتان بنویسید. سپس آن ده داستان را برای ما تعریف کنید.
خودتان باشید.
ما برای شنیدن کلمات شما نیامدهایم. اگر اینگونه بود، میتوانستیم یادداشت شما را بخوانیم و ساعتها در وقتمان صرفهجویی کنیم.
حرف دلتان را برای ما به ارمغان بیاورید.
مصطفی منبری ۲۸ خرداد ۱۳۹۸
البته که میتوانست بهتر از قبل شود
◾️ستگادین ۱۹ ژوئن ۲۰۱۹
شما که نمیخواهید دست روی دست بگذارید؟
قصد دارید برای بهترکردن اوضاع، چه کاری انجام دهید؟
اگر اقدامی برای بهترکردن امور نکنید، آنها به حال خود رها میشوند.
اولین روز تابستان میتواند نقطهی شروع خوبی برای شما باشد.
ورود به فصل جدید، زمان خوبی برای گفتن این جمله است: «حالا، من دستبهکار میشوم تا اوضاع را بهتر از قبل کنم.»
عبارت کلیدی جملهی فوق، «بهتر» نیست. آن عبارات جادویی، اینها هستند: «حالا» و «من».
هر وقت آماده بودید، ما با اشتیاق منتظر ملحقشدنتان به altMBA هستیم. این کار را قبل از آخرین مهلت فصل جاری یعنی ۲۱ ژوئن (آخر خرداد) انجام دهید.
مصطفی منبری ۲۹ خرداد ۱۳۹۸
◾️ستگادین ۱۹ ژوئن ۲۰۱۹
شما که نمیخواهید دست روی دست بگذارید؟
قصد دارید برای بهترکردن اوضاع، چه کاری انجام دهید؟
اگر اقدامی برای بهترکردن امور نکنید، آنها به حال خود رها میشوند.
اولین روز تابستان میتواند نقطهی شروع خوبی برای شما باشد.
ورود به فصل جدید، زمان خوبی برای گفتن این جمله است: «حالا، من دستبهکار میشوم تا اوضاع را بهتر از قبل کنم.»
عبارت کلیدی جملهی فوق، «بهتر» نیست. آن عبارات جادویی، اینها هستند: «حالا» و «من».
هر وقت آماده بودید، ما با اشتیاق منتظر ملحقشدنتان به altMBA هستیم. این کار را قبل از آخرین مهلت فصل جاری یعنی ۲۱ ژوئن (آخر خرداد) انجام دهید.
مصطفی منبری ۲۹ خرداد ۱۳۹۸
#Medium
استفاده از لپتاپ موقع سخنرانی، ممنوع!
◾ستگادین ۲۶ نوامبر ۲۰۱۷
چطور است درب سالن سخنرانی (lecture) را تخته کنیم؟
تجربهی کلاسهای درسی معمولی در دورهی دبیرستان و دانشگاه، از اساس با شکست مواجه شده است، ولی یک راه حل ساده دارد.
اخیرا Susan Dynarski ، استاد دانشگاه میشیگان، توضیحاتی را دربارهی علل ممنوعکردن استفاده از لپتاپ موقع سخنرانیاش بیان کرده است.
در حال حاضر اطلاعات وسیعی در مورد کاهش سطح یادگیری هنگام سخنرانیها منتشر شدهاست که در آنها، شرکتکنندگان بصورت همزمان از لپ تاپ استفاده کردهاند. دلایل، قابل درک هستند و من بخاطر جرأتی که این استاد در ممنوعکردن لپتاپ به خرج داده، او را تحسین میکنم.
ولی ایشان واقعیت مهمی را فراموش کردهاند.
اصلا سخنرانی به چه دردی میخورد؟
چرا برای عدهی قلیلی از دانشجویان، جلسهی سخنرانی ترتیب دهیم و از آنها انتظار داشتهباشیم که از سرعتشان بکاهند، با دقت گوش دهند و همگام با دیگران، یادداشتبرداریهای خوبی انجام دهند؟
ما پیش از این، سخنرانی میکردیم چون سخنرانی یک شیوهی بیان تفکر برانگیز، منطقی و پژوهششدهای بود و مقادیر زیادی از اطلاعات را در زمانی معقول منتقل میکرد. قبل از ظهور تکنولوژی، بهترین روش برای این کار، سخنرانی زنده بود.
ولی امروزه؟
کاری شبیه پخش سریال جنگ ستارگان، هر شب، سر ساعت مشخص و برای همهی افراد است که با عقل جور در نمیآید.
چرا بجای آن، سخنرانی خود را ضبط نمیکنیم تا دانشآموزان بین خودشان به اشتراک بگذارند؟ بگذارید آنها وقت مناسب برای تماشای سخنرانی را مطابق برنامهریزی خودشان بچینند؛ با سرعت پخش دوبرابر حد معمول یا شاید سرعت پخش نصف آن. اجازه دهید نگاه دقیقتری به مسائل بیاندازند، بخوبی و سرِفرصت یادداشتبرداری کنند و بخشهای غامض را برای خودشان بازآفرینی و بازبینی کنند.
آنها را به چالش بکشید تا سخنرانی را بررسی کنند و سپس فقط برای بحث و تضارب آراء به کلاس بیایند.
حتی بهتر از آن، اگر سخنرانی را بصورت ویدیو یا متن و در قالب دیجیتال عرضه کنید، آنرا بدون هیچ هزینهای در اختیار دانشجویانی در آفریقا یا سوییس هم قرار دادهاید....
وقتی بهترین سخنرانان جهان به چنین حجم وسیعی از دانشجویان در کل دنیا دسترسی دارند، نتیجهی کار مافوقتصور است.
ما نمیخواهیم کودکانمان از ما سوالات سخت بپرسند؛ پس برای آنها سخنرانی میکنیم....
بطور متوسط هر ساعت سخنرانی در دانشگاه، ۱۰۰ دلار به ازای هر دانشجو هزینه دارد. بدهی کلانی که بازپرداخت آن دهها سال به طول میانجامد و حتی ۵ درصد این زمان گرانبها نیز صرفِ گوشدادن به سخنرانی استاد نمیشود. تصور کنید هر دانشجو مبلغ ۱۰۰ دلار، قبل از شروع سخنرانی روی میز سخنران قرار میدهد.
ما در سمینارهای بازاریابی کشف کردهایم که تمرکز روی ۸ دقیقه سخنرانی ویدیویی منجر به ساعتها بحث و تعامل در شرکتکنندگان میشود و برای ایجاد تغییر در آنها کافیست.
ما نباید زمان ارزشمند یک استاد را برای سخنرانیهای یکسویه هدر دهیم.
ممنوعکردن استفاده از لپتاپ در سخنرانیها، راه حل نیست. اینک زمان آن فرا رسیده است که «سخنرانی» را در کلاسهای درسی ممنوع اعلام کنیم.
مصطفی منبری. آخرین روز بهار ۱۳۹۸
استفاده از لپتاپ موقع سخنرانی، ممنوع!
◾ستگادین ۲۶ نوامبر ۲۰۱۷
چطور است درب سالن سخنرانی (lecture) را تخته کنیم؟
تجربهی کلاسهای درسی معمولی در دورهی دبیرستان و دانشگاه، از اساس با شکست مواجه شده است، ولی یک راه حل ساده دارد.
اخیرا Susan Dynarski ، استاد دانشگاه میشیگان، توضیحاتی را دربارهی علل ممنوعکردن استفاده از لپتاپ موقع سخنرانیاش بیان کرده است.
در حال حاضر اطلاعات وسیعی در مورد کاهش سطح یادگیری هنگام سخنرانیها منتشر شدهاست که در آنها، شرکتکنندگان بصورت همزمان از لپ تاپ استفاده کردهاند. دلایل، قابل درک هستند و من بخاطر جرأتی که این استاد در ممنوعکردن لپتاپ به خرج داده، او را تحسین میکنم.
ولی ایشان واقعیت مهمی را فراموش کردهاند.
اصلا سخنرانی به چه دردی میخورد؟
چرا برای عدهی قلیلی از دانشجویان، جلسهی سخنرانی ترتیب دهیم و از آنها انتظار داشتهباشیم که از سرعتشان بکاهند، با دقت گوش دهند و همگام با دیگران، یادداشتبرداریهای خوبی انجام دهند؟
ما پیش از این، سخنرانی میکردیم چون سخنرانی یک شیوهی بیان تفکر برانگیز، منطقی و پژوهششدهای بود و مقادیر زیادی از اطلاعات را در زمانی معقول منتقل میکرد. قبل از ظهور تکنولوژی، بهترین روش برای این کار، سخنرانی زنده بود.
ولی امروزه؟
کاری شبیه پخش سریال جنگ ستارگان، هر شب، سر ساعت مشخص و برای همهی افراد است که با عقل جور در نمیآید.
چرا بجای آن، سخنرانی خود را ضبط نمیکنیم تا دانشآموزان بین خودشان به اشتراک بگذارند؟ بگذارید آنها وقت مناسب برای تماشای سخنرانی را مطابق برنامهریزی خودشان بچینند؛ با سرعت پخش دوبرابر حد معمول یا شاید سرعت پخش نصف آن. اجازه دهید نگاه دقیقتری به مسائل بیاندازند، بخوبی و سرِفرصت یادداشتبرداری کنند و بخشهای غامض را برای خودشان بازآفرینی و بازبینی کنند.
آنها را به چالش بکشید تا سخنرانی را بررسی کنند و سپس فقط برای بحث و تضارب آراء به کلاس بیایند.
حتی بهتر از آن، اگر سخنرانی را بصورت ویدیو یا متن و در قالب دیجیتال عرضه کنید، آنرا بدون هیچ هزینهای در اختیار دانشجویانی در آفریقا یا سوییس هم قرار دادهاید....
وقتی بهترین سخنرانان جهان به چنین حجم وسیعی از دانشجویان در کل دنیا دسترسی دارند، نتیجهی کار مافوقتصور است.
ما نمیخواهیم کودکانمان از ما سوالات سخت بپرسند؛ پس برای آنها سخنرانی میکنیم....
بطور متوسط هر ساعت سخنرانی در دانشگاه، ۱۰۰ دلار به ازای هر دانشجو هزینه دارد. بدهی کلانی که بازپرداخت آن دهها سال به طول میانجامد و حتی ۵ درصد این زمان گرانبها نیز صرفِ گوشدادن به سخنرانی استاد نمیشود. تصور کنید هر دانشجو مبلغ ۱۰۰ دلار، قبل از شروع سخنرانی روی میز سخنران قرار میدهد.
ما در سمینارهای بازاریابی کشف کردهایم که تمرکز روی ۸ دقیقه سخنرانی ویدیویی منجر به ساعتها بحث و تعامل در شرکتکنندگان میشود و برای ایجاد تغییر در آنها کافیست.
ما نباید زمان ارزشمند یک استاد را برای سخنرانیهای یکسویه هدر دهیم.
ممنوعکردن استفاده از لپتاپ در سخنرانیها، راه حل نیست. اینک زمان آن فرا رسیده است که «سخنرانی» را در کلاسهای درسی ممنوع اعلام کنیم.
مصطفی منبری. آخرین روز بهار ۱۳۹۸
Medium
No laptops in the lecture hall
How about this instead: No lecture hall.
#minibooks
فرق مسئولیتپذیری با اقتدار
◾️ستگادین؛ اینستاگرام
مسئولیت، باری بر دوش و اقتدار، رفتاری منظم است.
اقتدار، همان قدرتِ فرماندهی است. اقتدار به مدیرانی تعلق دارد که قدرت اعمال نفوذ را بر روی دیگران دارند. بدستآوردن اقتدار، کار خیلی سختی است.
از آن طرف، پذیرشِ مسئولیت آسان است. کافیست از جایتان بلند شوید و مسئولیت بخواهید.
افرادی که مسئولیت قبول میکنند، مورد نقد و سرزنش قرار میگیرند و این بخشی جداییناپذیر از مسئولیت است.
هرچه بیشتر به کسب اعتبار از مسئولیتتان بیاعتنایی کنید، مردم بیشتری برای کارکردن با شما صف میکشند.
پس هرچه بیشتر سرزنش شوید، اعتبارتان هم بیشتر میشود.
مسئولیت بپذیرید و هجمهی اقتدار را فراموش کنید.
مصطفی منبری ۵ تیر ۱۳۹۸
فرق مسئولیتپذیری با اقتدار
◾️ستگادین؛ اینستاگرام
مسئولیت، باری بر دوش و اقتدار، رفتاری منظم است.
اقتدار، همان قدرتِ فرماندهی است. اقتدار به مدیرانی تعلق دارد که قدرت اعمال نفوذ را بر روی دیگران دارند. بدستآوردن اقتدار، کار خیلی سختی است.
از آن طرف، پذیرشِ مسئولیت آسان است. کافیست از جایتان بلند شوید و مسئولیت بخواهید.
افرادی که مسئولیت قبول میکنند، مورد نقد و سرزنش قرار میگیرند و این بخشی جداییناپذیر از مسئولیت است.
هرچه بیشتر به کسب اعتبار از مسئولیتتان بیاعتنایی کنید، مردم بیشتری برای کارکردن با شما صف میکشند.
پس هرچه بیشتر سرزنش شوید، اعتبارتان هم بیشتر میشود.
مسئولیت بپذیرید و هجمهی اقتدار را فراموش کنید.
مصطفی منبری ۵ تیر ۱۳۹۸