طعم ست‌گادین
775 subscribers
23 photos
2 videos
1 file
1.51K links
◾مزمزه‌‌ روزانه‌‌ی افکار «ست‌گادین» از بهار ۱۳۹۷ (2018)

◾تقدیم به محمدرضاشعبانعلی، معلمِ خوبی‌ها و شاهین‌کلانتری، مشوق‌ِ قلم‌ها
⁦⁦
🗣 (@MostafaMenbarii)
Download Telegram
◾شما واقعا چه کسی هستید؟

◾ست‌گادین ۵ فروردین ۱۴۰۰


ما میل داریم، خودِ واقعی‌مان را تحسین کنیم.

شاید آن خودِ ذهنی‌مان، همان کسی که بهترین حالتِ خودش را در پشتکارداشتن، سخاوتمندی و حرفه‌ای‌بودن به نمایش می‌گذارد، خودِ واقعی‌مان باشد.

و وقتی خسته‌ایم، تحت فشار روانی هستیم یا سرمان شلوغ است، صدای لرزان ما، نسخه‌ی ناکامل و پستی از آنکه واقعاً هستیم تلقی شود.

ما مجموعه‌ی کاملی از انتخاب‌ها و تغییراتی هستیم که خواسته‌ایم.




.
11.jpg
11.1 KB
◾قیمت، خواستن‌ها، نیازها و خطرات فوری

◾ست‌گادین ۷ فروردین ۱۴۰۰


یک انتخاب دارید.

شاید بخواهید چیزی ارزان و خواستنی(want) مثل آدامس، سس یا یک اپلیکیشن سرگرم‌کننده بسازید. ارزانی، باعث فروش بالا می‌شود. اگر جواب هم ندهد، کسی شاکی نمی‌شود.

شاید شما دستگاه ضربان‌ساز قلب بفروشید(need) سود شما در هر دستگاه، فوق‌العاده زیاد است. ولی حق اشتباه‌کردن ندارید. نیازی به فروش در تعداد بالا هم ندارید. ولی به نفع‌تان است که تک‌تک آنها درست کار کنند.

شاید بخواهید یک کالای لوکس بفروشید(want) که مسئله‌ی مرگ و زندگی نیست. نمی‌توان از کیف‌های ۱۵ هزار دلاری‌ زیاد فروخت ولی مشکلی نیست، حاشیه‌ی سود بالاست. به نفع‌تان است که کیف‌تان، موقعیت اجتماعی مشتری را بالاتر ببرد.

و بالاخره مربعی وسوسه‌کننده و سخت. یعنی فروش کالاهایی ارزان که برای مشتری، فوق‌العاده حیاتی است. یک ویال انسولین یا یک سرویس اینترنت که از اطلاعات کاربر، بکاپ می‌گیرد.(مسئله‌ی مرگ و زندگی) وسوسه‌کننده است، چون مردم همیشه از بابت پرداخت کم، در ازای چیزی که واقعاً به آن نیاز دارند خوشحالند. خطرناک است، چون اگر در عمل به تعهدات شکست بخورید، همه چیز از‌هم‌ می‌پاشد.
◾تمیزماندن پیچ‌گوشتی

◾ست‌گادین ۹ فروردین ۱۴۰۰



این پیچ‌گوشتی برای چیست؟...

آیا می‌توانم برای بازکردن درب یک قوطی رنگ از آن استفاده کنم؟ البته که می‌توانید. ولی می‌توانستید جایگزین‌های راحت‌تر و ارزان‌تری هم پیدا کنید. امکان دارد که پیچ‌گوشتی به رنگ آغشته شود و برای کاری که واقعاً ساخته‌شده، کارایی‌اش کمتر شود.

می‌توانم برای بستن «پیچ سر فیلیپس» از آن استفاده کنم؟ امکانش هست. ولی احتمالاً پیچ‌تان هرز خواهد شد.

آیا می‌توانم برای هم‌زدنِ قهوه‌ام از پیچ‌گوشتی استفاده کنم؟ بله البته. ولی چرا؟

همه‌ی این‌ها به نظر واضح می‌رسند.

همچنان می‌توانیم سوالات مشابهی درباره‌ی وبسایت شما، مدرک عالی‌تان، دفتر کارتان یا این جلسه، آن شرح شغل یا گزینه‌ی کار ۹ ساعت‌ در‌ روز هم بپرسیم.

این‌ برای چیست؟

اگر این یک ابزار است و نه یک هدف، ابزار برای چیست؟

ابزاز لازم نیست گران یا چند‌منظوره باشد یا دقیقاً همان کاربردی که دیگران به کار می‌برند را داشته باشد. ابزار باید کاری را که شما نیاز دارید، بهتر از هر روش جایگزین دیگری انجام دهد. به همین سادگی.




.
◾️چیزی درباره‌ی «نرمال»

◾️ست‌گادین ۱۰ فروردین ۱۴۰۰



نرمال چیزیست که خیلی‌ها به آن بی‌توجه‌اند.

تا وقتی اوضاع تغییر کند. و بعد، ما نمی‌توانیم کتمان کنیم که چقدر از توجه به آن غافل بوده‌ایم.

کسی که در لیست کاندیداهاست، کسی که از شرایط شک و تردید سود می‌برد، کسی که شروع مطمئنی دارد...

ما به چنین افرادی توجه می‌کنیم که به صورت ساختگی انتخاب شده‌اند تا افرادی درست به نظر برسند. کسانی که قرار است بعداً بهتر شوند و به عنوان «نرمال» معرفی شوند.

من از تصمیم برند Unilver برای خلاص‌شدن از شر کلمه‌ی «نرمال» روی برچسب محصولات مراقبت شخصی‌شان، هیجان‌زده و خوشحال شدم. چون «نرمال» یک شکل ساختگی است که در مرکز نمودار آمار زنگوله‌ای شکل قرار گرفته است. ولی استانداردی نیست که حتی اگر هم بتوانیم، به دنبالش باشیم.

نرمال یک توزیع است، نه یک شخص.




.
◾خطاهایی در شخصیت‌پردازی

◾ست‌گادین ۱۱ فروردین ۱۴۰۰




«خورشید سعی می‌کند از پشت ابرها بیرون بزند.»

«ویروس دوست ندارد مردم در خانه بمانند و از بقیه فاصله بگیرند.»

«کامپیوتر انتظار نداشت آن جمله را تایپ کنی.»

البته که خورشید، ویروس و کامپیوتر، انسان نیستند. و در واقع ژن‌ها خودخواه نیستند. اطلاعات جدید نشان می‌دهند که ما واقعاً صاحب Lizard Brain هم نیستیم.[ نام قدیمی سیستم لیمبیک مغز که تصور می‌شد مسئول عواطف، اعتیاد، خلق‌و‌خو، ترس، جنگ و... است.م ]

این نوع شخصیت‌پردازی‌ها خطا محسوب نمی‌شوند. اگر بتوانیم تصور کنیم چیزهایی که انسان نیستند، انگیزه‌ها و ترجیحاتی مثل ما دارند، آسان‌تر پیش‌بینی می‌کنیم که چه می‌خواهند بکنند.

دو مسئله پیش می‌آید:

اول اینکه ثابت شده است که انگیزه‌های انسانی، پیش‌بینی‌کننده‌های خوبی نیستند. برای مثال، تصور انسانها از اینکه رویدادها، توسط تعدادی چند از انواع بی‌ربط و خاص از خرافات و داستان‌‌ها اتفاق می‌افتند.

دومی مشکل‌سازتر است. وقتی پیش می‌آید که ما کارهای دیگران را شخصی می‌کنیم و تصور می‌کنیم آنها فقط یک انسان نیستند، بلکه آنها خود ما هستند. عبارت «اگر جای شما بودم...»، همیشه پیش‌بینی‌کننده‌ی مفیدی نیست. چون شما جای من نیستید و برعکس.

هرکسی گذشته‌ی خودش را دارد. سوگیری‌ها و کارهای غیرمنطقی خودش را دارد. اگر شخصیت‌پردازی به ما کمک کند که پیش‌بینی‌های هوشمندانه‌ای درباره‌ی دیگران انجام دهیم، میانبر مفیدی است. ولی اگر فرض‌ می‌کنیم تنها افرادی هستیم که حق با ماست، در اینصورت، شخصیت‌پردازی برای دیگران، یک تله است.




.
◾کارهایی که باید انجام شوند

◾ست‌گادین ۱۷ فروردین ۱۴۰۰




به سگ غذا بده، پست وبلاگ را بنویس، یک گزارش کار آماده کن، ساعت ۱۰ جلسه داری، این فرم از جانب بانک باید پُر شود...

ما می‌توانیم بر اساس اینکه چقدر خوب از عهده‌ی کارهایمان برآمده‌ایم، عملکردمان را بسنجیم.

لیست کارهایی که باید انجام شوند، توجه و تلاش ما را به خود متمرکز می‌کند و اگر سروقت انجام شوند، نتایج مثبت و درغیر اینصورت، عواقب منفی به بار خواهد آمد.

دوران ۱۲ ساله‌ی مدرسه به هیچ نمی‌ارزد به جز همین. آموزش «آگاهی به کارهایی که باید انجام شوند» و «به‌کاربردن حداقل تلاش برای انجام آن کارها». لیست کارهایتان را به من نشان دهید، آنگاه من به شما خواهم گفت که زمان‌تان را چگونه صرف می‌کنید و چه اثری می‌گذارید.

در این میان، چیزی که به راحتی از آن غفلت می‌شود، فرآیند قرارگرفتن یا نگرفتنِ یک کار در برنامه‌ی ماست. مواردی مثل کار بر روی حق رأی، توجه به صداهایی که شنیده نمی‌شوند، قاپیدن فرصت‌های یادگیری یا رشد یا مشارکت. اگر این کارها در لیست کارهایی که باید انجام شود وجود نداشته باشند، به آسانی نادیده گرفته می‌شوند.

افرادی که آن موارد را در لیست‌شان دارند... بخشی از کارشان، واردکردن همان موارد در لیست مربوط به ماست.

شما به محض ثبت‌نام در یک شبکه‌ی اجتماعی، آن را تبدیل به کاری برای انجام‌دادن می‌کنید.

و لحظه‌ای که در یک شرکت جدید، سرمایه‌گذاری می‌کنید، کارهایی که باید انجام دهید، کاملا تغییر می‌کنند.

این گام‌های سریع را بردارید:

یکی از کارهایی که باید انجام شود، شفاف‌سازی لیست کارهاست و اینکه آیا آن کارها صحیح هستند یا نه.

قدم بعدی اینست که به دیگران کمک کنیم تا متوجه شوند کارهایی که برای ما مهمند، همان‌هایی هستند که در لیست آنها برای انجام‌دادن قرار گرفته است.

اگر فقط به انجام کارهای قبلی ادامه دهید، بطور حتم، مشارکت‌هایی را که قادر به انجامش هستید از دست می‌دهید.





.
◾بی‌نقص‌بودن به معنای کمال‌گرایی نیست

◾ست‌گادین ۲۰ فروردین ۱۴۰۰



کمال‌گرایی(perfectionism) یک اسلحه و راهی برای مخفی‌شدن است.

بی‌نقص‌(perfect) در اغلب جلسات به راحتی از زبان مشتری شنیده می‌شود.

معنی بی‌نقص در دنیای مدرن: نقشه‌ای که شکست نمی‌خورد. اتوبوسی که سر وقت حرکت می‌کند. عمل جراحی که یک ضایعه‌ی دریچه‌ای را ترمیم می‌کند. برنامه‌ی کامپیوتری که خطا نمی‌دهد. این‌ها آجرهایی است که برای ساختن دنیای خودمان، روی هم چیده‌ایم.

کمال‌گرایی روشی است برای اینکه دیگران را به خاطر عدم رعایت استانداردهایی خیالی، سرزنش کنیم یا خودمان را گول بزنیم تا از انجام کارها شانه خالی کنیم.

کمال‌گرا مایل به نتیجه‌ای است که هرگز به دست نمی‌آید. آنها به این خاطر یک کمال‌گرا هستند که پشت سر غیرممکن‌ها مخفی شوند.

خارج از دنیای ریاضیات، چیزهای کمی وجود دارند که واقعاً بی‌نقص باشند. تعریف ما از استانداردهاست که مجالی برای انجام کارها به ما می‌دهد. اتوبوسی که زود می‌رسد، مورد علاقه‌ی هیچ‌کس نیست.

برای کسی که بدنبال مشارکت باشد، وعده‌دادن‌ و عمل به آنها یک روش است. ما به استانداردهای بهتری نیاز داریم که محصول‌اش، سیستم‌هایی با
کارکرد مفید و وعده‌هایی قابل اطمینان‌تر باشد.

کنار کشیدن طولانی‌مدت از امور، به این دلیل که شرایط می‌توانست بهتر از این باشد، یک راه اجتناب از مشارکت است. و اعمال قدرت یا استفاده از یک حق ویژه برای مجبورکردن دیگران برای قبول استانداردهایی که همیشه سطح‌شان بالا می‌رود و در عین حال، مفید بودن‌شان کمتر می‌شود، روش مفیدی نیست.

می‌خواهید اوضاع بهتر شود؟ البته. برای آن زحمت بکشید.

ولی کمال‌گرایی یک نقص محسوب می‌شود.





.
◾برنامه‌ برای روز صدم

◾ست‌گادین ۲۱ فروردین ۱۴۰۰



صد روز دیگر، چه کاری می‌خواهید انجام شود؟

دنبال چه تغییری هستید که رخ دهد؟ با توسل به چه مهارت‌هایی؟ در جمع چه کسانی؟

باید برای اتفاق روز صدم، روز ۹۹ ام، روزی متفاوت از امروز شود.

همچنین روز ۹۸ ام.

درواقع فردا هم همینطور.

اگر روی این تمرکز کنیم که «قدم بعدی چیست؟»، شاید هرگز به کاری که ما را به روز صدم قرار است برساند، حتی نزدیک هم نشویم.

صدمین روز سال ۲۰۲۱ مبارک باد.





.
◾اغلب از «هویت»، علیه ما استفاده می‌شود

◾ست‌گادین ۲۳ فروردین ۱۴۰۰




برداشت ما از «هویت»(identity)، چیزی دائمی، قدرتمند، عاطفی و شکننده است.

از هویت برای متحدکردن فارغ‌التحصیلان دانشگاه، جناح‌های سیاسی و گروه‌ها، از هر نوعی که باشند، استفاده شده است.

بطورکلی، انتقاد کم نیست. به ویژه این اواخر. مخصوصاً انتقاد وقتی دردناک است که ما را هدف بگیرد.

کنار‌آمدن با جمله‌ی «دوستت ندارم.» سخت است.

کنارآمدن با انتقاد کسانی که از روی ظاهر و خصوصیات دائمی که همه‌مان داریم نیز کار سختی است.

ولی «شما» آن ماشینی که می‌رانید نیستید، نوع شرابی که می‌نوشید یا آن احساسی که به موضوع خاصی در جامعه‌تان دارید هم نیستید. آنها انتخاب‌ها و طعم‌هایی هستند که می‌توانند تغییر کنند.

وقتی به شما می‌گویم که فکر و ایده‌تان را دوست ندارم، منظورم این نیست که شما را دوست ندارم. ما توسط بازاریاب‌ها و سیاست‌مداران چنین متقاعد شده‌ایم که هر آنچه انجام می‌دهیم و می‌گوییم، هویت ما را تشکیل می‌دهد. این باور باعث می‌شود یادگیری، پذیرش بازخوردهای مفید و تغییر، برای ما بسیار دشوار شود.

تکامل انتخاب‌هایمان و طعم‌هایمان، بخشی از انسان‌بودن است.

سازماندهی هویت‌تان به عنوان کسی که ایستا نیست، آماده‌ی تغییر و مشتاق بهترکردن امور است، برای تعامل با این دنیا، کار بسیار آسان‌تری است نسبت به اینکه برعکس آن عمل کنید. چیزی که عده‌ای ترجیح می‌دهند دقیقاً همین‌طور ایستا باشد.






.
◾️«محصول شما خوب نیست»

◾️ست‌گادین ۲۴ فروردین ۱۴۰۰



سه مساله‌ که در کارهای خلاقانه پیش می‌آید:

اولی وقتیست که تازه شروع به کار می‌کنیم. در این مرحله، محصول ما خوب نیست. این یک واقعیت است. موفقیت در این سفر، نصیب کسانی می‌شود که کلمه‌ی «هنوز» را به جمله‌ی بالا اضافه کنند: «هنوز، محصول ما خوب نیست.»

تا این قضیه را نفهمیده‌ایم، نباید تظاهر کنیم که فهمیدیم. داشتنِ یک روحیه‌ی شکننده در برابر انتقاد، ما را از مولد‌بودن باز می‌دارد. درواقع، جمله‌ی «محصول شما خوب نیست.»، دقیقاً همان چیزی است که ما نیاز داریم در این مرحله بشنویم. چون ممکن است بدنبال آن، بصیرتی برای بهترشدن، بر ما نازل شود.

مساله‌ی دوم، زمانیست که ما شروع به ایجاد مهارت‌ها و عَرضه‌ی چیزی با ارزش کرده‌ایم و عده‌ای قصد دارند، روی اینکه «ما خوب نیستیم»، پافشاری کنند. خب. آنها دارند چیزی درباره‌ی خودشان به ما می‌گویند و خواسته‌ها و نیازهایشان را بیان می‌کنند. این بمنزله‌ی یک راهنما برای ماست تا توانِ لیدربودن و مشارکت‌مان را به افراد دیگری معرفی کنیم که منظور ما را متوجه شده‌اند و محصول ما را می‌خواهند. متوسل‌شدن به اقلیت مخاطبان همیشگی، به معنای سازش‌کاریِ ما نیست بلکه یک راهِ رو‌به‌جلو است. پس یارانی بیابید که همیشه‌در‌ رکاب، مشتاق و دارای ذهنی بازند و تا می‌توانید به آنها خدمات بدهید.

در این مرحله، خطری که شما را تهدید می‌کند، اینست که وقتی ندای طردشدن به گوش‌تان خورد، ممکن است به این باور برسید که هیچ دستاوردی نداشته‌اید. برعکس، باید بدانید که فقط با مخاطبان اشتباهی هم‌کلام شده‌اید. همین.

و سومین مساله به صورت یک چرخه‌ی کامل به سراغ‌مان می‌آید. چون کاملاً امکانش وجود دارد که «ما هنوز خوب نیستیم» و افراد کمی هستند که محصول ما را می‌خواهند. ما برای این بخش از بازار، خوب نیستیم. همین. پس واقعیت را می‌پذیریم و از اول شروع می‌کنیم. چون ما هنوز هم به قدر کافی، خوب نیستیم. ما به قدر کافی، ورزیده نشده‌ایم و همدلی دیگران را به قدر کافی جلب نکرده‌ایم. ما سبک بازی را به قدر کافی، خوب درک نکرده‌ایم. ما به قدر کافی از نحوه‌ای که باید مشارکت کنیم، سر در نیاورده‌ایم. هنوز نه. دست کم برای این مخاطبان.

و بعد از این است که ما بهتر می‌شویم.

دیر یا زود، در راهی که برای ایجاد تغییر و انجام کاری افتخارآمیز در پیش گرفته‌ایم، این سه مساله برای ما به سه نقطه‌ی عطف تبدیل می‌شوند.




.
◾همکاریِ بد

◾ست‌گادین ۲۶ فروردین ۱۴۰۰




موسساتی شامل دولتی‌ها و شرکت‌های بزرگ، مخصوصاً آنهایی که سهامی عام هستند، به سمت تدابیر کوتاه‌مدت، قلدرمابی، رفتار غیررقابتی و کُندشدن پیش می‌روند.

پادزهر این مسئله، یک مراقبت مداوم و یک لیدر شجاع است.

قواعد سازمانیِ قانع‌کننده‌ از این قرارند: وقتی یک کارمند بی‌مسئولیتی سر راه بقیه سبز می‌شود، شاید کنارآمدن با بی‌عرضگی او، روش آسانتری برای همکارانش باشد. وقتی هم رقابت‌کنندگان، آلوده به اختلاس و فساد شوند، مسیر آسان، رقابت به همان شیوه است. تنها راه عادلانه همین است.

و زمانی که کارمندان به خاطر اقدامات کوتاه‌مدت جایزه بگیرند که آنهم منجر به سودهای سهام کوتاه‌مدت شود، رفتارهای بد باهم ترکیب می‌شوند.

عده‌ای این‌گونه نظریه‌پردازی کردند که بازارهای رقابتی بی‌رحم، پادزهر سازمان پوسیده بودند. از این‌ها گذشته، اگر تیم شما در حال باختنِ یک بازی است، ناچارید که دست به یک سازماندهی موثرتر بزنید. کاری که در بازی بیسبال، خوب جواب می‌دهد.

مسئله اینجاست که بازارهای رقابتی کوتاه‌مدت، به تفکرِ رقابتی کوتاه‌مدت جایزه می‌دهند. این کار ممکن است از کندی آنها بکاهد ولی در بلندمدت، کمک ناچیزی می‌کند.

عدم قطعیت در سازمان‌ها به این معناست که گفتگوهای سخت و تغییر مثبت فرهنگیِ خود‌به‌خودی در یک سازمان، اتفاقِ بعیدی است.

اما یک گزینه‌ی جایگزین وجود دارد. و آن هم وجود یک لیدر(بدون در نظرگرفتنِ عنوان یا قدرتی که دارد) است. او می‌گوید: «تا زمانی که من هستم، نمی‌گذارم اتفاق بدی بیفتد.» او کسی است که می‌فهمد در کار، قرار نیست «امروز» هرگز دوباره اتفاق بیفتد. و چنین فرصتی برای بهتر‌کردن امور، در زمانی دیگر، خودنمایی نخواهد کرد.

البته که کاری فرسایشی و خسته‌کننده است. چون هر روز باید انجام شود. ولی به همین خاطر است که یک فرصت خارق‌العاده است.

نه به عنوان یک رقابت‌کننده، بلکه به عنوان یک انسان.

برای بهترکردن امور.




.
◾هر کسی دارای منطق است

◾ست‌گادین ۲۷ فروردین ۱۴۰۰



ولی اگر این حقیقت دارد، چرا ما همگی روی گام درست بعدی، باهم توافق نداریم؟

دلیلش می‌تواند این باشد که هرکس، تجربه‌ی متفاوتی را از سر گذرانده است و اطلاعات و اهداف متفاوتی دارد.

یا دلیلش می‌تواند این باشد که شما تنها فردی هستید که منطق دارد.

و دلیلش می‌تواند این باشد که ما همگی دوست داریم به خودمان بگوییم که در حال انجام‌دادن کار درست هستیم، ولی درنهایت، تنها کاری که از دستمان برمی‌آید، انتخاب‌کردن بر این اساس است که جهان را چگونه می‌بینیم.

چیزی که انتخاب‌های ما را شکل می‌دهد، اینست که امور را چگونه می‌بینیم و البته انتخاب‌های ما نیز، چگونه‌دیدن ما را تغییر می‌دهند.




.
◾سرمایه‌گذاری‌ها و هزینه‌ها

◾ست‌گادین ۲۸ فروردین ۱۴۰۰




یکی ارزشش بالا می‌رود، دیگری نه. یکی در طول زمان، ارزش‌آفرین می‌شود، دیگری نه.

تصور اینکه هزینه‌ها‌یمان، سرمایه‌گذاری محسوب می‌شوند، خنده‌دار است، چون در اینصورت آنها را سرمایه‌گذاری می‌نامیدیم.

ابزارهای ما می‌توانند دوباره استفاده شوند و دارایی‌هایمان برای ما و دیگران ارزشمندند. مهارتها هر چه رشد کنند و باهم ترکیب شوند، می‌توانند بعنوان یک سرمایه‌گذاری به حساب بیایند، درحالیکه هزینه‌ها محو می‌شوند.




.
◾خجالت‌کشیدن

◾ست‌گادین ۲۹ فروردین ۱۴۰۰



اگر نظر شما برای فرد دیگری مفید باشد، در واقع این سخاوت شما را می‌رساند.

اکراه از نظردادن، خودخواهیست. چون نه‌تنها گروهی را از دریافت دیدگاه‌تان محروم می‌کنید، بلکه همزمان، عدم مشارکت را هم، عادی جلوه می‌دهید.

اگر نظرتان را بگویید، دیگری هم دست به کار می‌شود.




.
◾بدون حامی مالی

◾ست‌گادین ۳۰ فروردین ۱۴۰۰



وقتی ما بدون توجه به خواسته‌های یک شخص ثالث بعنوان حامی مالی، به خوانندگان یا مشتریان خویش خدمت می‌کنیم، رابطه‌ای با مخاطب‌مان خلق کرده‌ایم که حامی مالی ندارد.

سر و کله‌ی حامی مالی وقتی پیدا می‌شود که قرار است ما بواسطه‌ی دریافت پول، سراغ اهداف مختلفی برویم که مد نظر حامی مالی است...

وقتی اهداف ما، همسو با اهداف مخاطبان ماست، شانس بی‌نظیری بدست آورده‌ایم که دستیابی به اهداف هر دو طرف را به حداکثر برسانیم. این کار ارزشش را دارد. درست است که حامی مالی نداریم ولی حامی ما، خیل عظیم مردمی است که با ما در تعامل هستند.




.
◾نقشه همان قلمرو نیست

◾ست‌گادین ۳۱ فروردین ۱۴۰۰



ویژگی نقشه و دلیل بوجودآمدنش همین است.

این سخن حکیمانه به ما یادآوری می‌کند که نمودار یا مدل یا مروری گذرا بر یک وضعیت را با خود آن وضعیت، اشتباه نگیریم. چون این دو عین هم نیستند.

ما نقشه تهیه می‌کنیم تا جزئیات را کنار بگذاریم.

ما با کنارگذاشتن جزئیات است که می‌توانیم به افراد کمک کنیم تا روی اصل مفاهیمی که می‌خواهیم، تمرکز کنند. پس نقشه‌ی متروی لندن، خود متروی لندن نیست. در واقع حتی آن دقت جغرافیاییِ لازم را هم ندارد. مشکلی نیست. کار نقشه این نیست که دقیقاً به ما موقعیت هر مکان را نشان دهد. کار نقشه این است که با نمایش نظریه‌ای از مترو، دسترسی به لندن را برای ما آسان‌تر سازد.

کلماتی که یک شخص به کار می‌برد نیز دقیقاً همه‌ی احساسات و افکار او را منتقل نمی‌کنند. گوینده چیزهایی را می‌گوید، به این امید که منظورش را برساند.

وقتی تصمیم می‌گیریم که چه جزییاتی را نگوییم، یک سری تصمیمات درباره‌ی روایت داستان‌مان گرفته‌ایم که سعی می‌کنیم با چیزهایی که برای گفتن باقی مانده‌اند، تعریفش کنیم.




.
◾عادات دور ریختنی‌

◾ست‌گادین ۱ اردیبهشت ۱۴۰۰



کنار گذاشتن چیزی که به آن عادت کرده‌ایم، حتی اگر بدقواره، بدردنخور و ناکارآمد هم باشد، خیلی طول می‌کشد.

ترکیبی از ترس و میل به حفظ وضعیت موجود، ما را به آن عادت، می‌چسباند. بنابراین، عادات چاق می‌شوند و کم‌کم، چیزهای دیگری به آنها اضافه می‌شوند و پیوندشان را با همدیگر قوی‌تر می‌کنند. آنها مانع حرکت ما می‌شوند و دنیای ما را کوچکتر می‌کنند و از انسانی‌بودنِ روابط ما می‌کاهند. در نتیجه آنچه قبلاً نرمال بود، دل ما را می‌زند. وضعیت موجود، توانایی خوبی در چسبیدن به چیزهای دور و برش دارد.

اما افراد شجاع، بلند می‌شوند، حرف می‌زنند و اقدام می‌کنند. و خیلی آرام، سیستم شروع به تغییر می‌کند.

قضیه‌ی هزینه‌های هدررفته واقعیت دارد ولی باید آنها را نادیده بگیریم. فرهنگ، تغییر می‌کند. استانداردهای ما تکامل می‌یابند. فرصت‌ها ایجاد می‌شوند.

بهترشدنِ امور ممکن است... اگر ما برای کنار‌گذاشتنِ آنچه از قبل رایج بوده، همت کنیم و شجاعت کافی برای ساختنِ چیزی جدید را داشته باشیم.




.
#Medium


◾️از قطعیت بپرهیزید

◾️ست‌گادین ۱۴ بهمن ۱۳۹۹



پیش‌بینی وضع هوا برای عده‌ای از مردم، مهم است. اگر شما یک کشاورز هستید یا در شرایط آب و هوایی زندگی می‌کنید که تغییرات فوق‌العاده شدیدی دارد، پیش‌بینی وضع هوا برای شما، مسئله‌ی مرگ و زندگی است. ولی برای بقیه‌ی ما، پیگیری وضعیت هوا، بیشتر برای رسیدن به یک «قطعیت»(certainty) است. آنهم در جهانی که همه چیزش موقتی و گذرا است!

با اینحال، دانستن، به ما احساس کنترل‌کردن می‌دهد.

البته که این توهمی بیش نیست. ما نمی‌توانیم بدانیم که آینده چگونه خواهد شد. چه در سیاست، چه در اقتصاد یا حتی آب و هوا که بطور مرتب در حال آشوب و بی‌نظمی‌اند.

در واقع، تلاش برای تحت کنترل‌درآوردن همه‌ی این‌ها، نه تنها آرامش ذهنی ما را پایین می‌آورد، بلکه به کار ما هم لطمه خواهد زد.

اگر شما قطعیت و کنترل‌کردن می‌خواهید، بهترین راه، مراجعه به آن چیزی است که قبلاً رخ داده است. اگر می‌خواهید از «خروجی» مطمئن باشید، نباید هیچ تغییری در «ورودی» ایجاد کنید.

ولی ما دائماً ورودی‌ها را تغییر می‌دهیم.

همین تغییرِ ورودی‌ها باعث ارزش‌آفرینی در ما می‌شود.

اگر قرار باشد چیزهایی را بخواهیم که قبلاً هم داشته‌ایم، چرا آنها را از فردی ارزان‌فروش‌تر و قابل اعتمادتر از شما تهیه نکنیم؟ این راه به سقوط شما می‌انجامد. تکرار دقیق محصولات گذشته، شما را به پاداش یا مقامی نخواهد رساند.

به جای آن، نه تنها باید شروع به دانش‌اندوزی کنید، بلکه باید با آغوش باز بپذیرید که نمی‌توانید اتفاقات را کنترل کنید.

این باعث می‌شود که آگاهانه دست به اقدام ارادی بزنیم و درباره‌ی تغییری که می‌خواهیم ایجاد کنیم، شفاف بیاندیشیم.

ما اقدام می‌کنیم و کارها را پیش می‌بریم. اینکه بعداً چه اتفاقی رخ می‌دهد، از دست ما خارج است.

دقیقاً همان‌طور که همیشه این‌گونه بوده است.




.
◾پایانی برازنده

◾ست‌گادین ۲ اردیبهشت ۱۴۰۰



تقریباً همه‌ی کسب و کارها، همه‌ی کارهای خلاقانه و پیش‌رو و همه‌ی مداخلات، دیر یا زود به شکست می‌انجامند.

از آنجایی که این یک حقیقت واضح است، ارزشش را دارد که قبل از فرارسیدن لحظه‌ی شکست، به چگونه‌شکست‌خوردن‌مان بیاندیشیم.

می‌توانید خودتان را به آب و آتش بزنید. در هر گامی که برمی‌دارید، با تمام وجود بجنگید. خانه و اعتبارتان را گرو بگذارید و درعین‌حال، باز هم شکست بخورید. یا شاید، با کمترین احساس آزردگی، تسلیم شده، صحنه را ترک کنید.

به وضوح، بهترین شیوه، جایی بین این‌دو است. ولی هنوز هم در اغلب اوقات، ما این گزینه را بررسی نمی‌کنیم. تصمیم‌گیری در مورد اینکه چه موقع و چگونه پایان کار را اعلام کنیم، آن هم قبل از شروع کار، بسیار آسان‌تر و موثرتر از زمانی است که مجبور شویم، تصمیماتی را تحت فشار بگیریم.




.
◾قوانین میزبان

◾ست‌گادین ۳ اردیبهشت ۱۴۰۰



حرف‌هایی که به زبان می‌آوریم، استانداردهایی که رعایت می‌کنیم و نوع تعاملاتی که برای ما مجاز است، به میزبان‌مان بستگی دارد.

شما در یک مهمانی شام حضور دارید و اگر می‌خواهید بازهم در آینده، به گرمی از شما استقبال شود، بایستی از رسم و رسوم آن مهمانی آگاه باشید.

از طرف دیگر، اگر شما بر اجرای قوانینی اصرار داشته باشید که با حساسیت‌ها و استانداردهای کسانی که خودتان دعوت‌شان کرده‌اید، هماهنگ نباشد، اگر آنها دیگر به مهمانی شما برنگردند، نباید از تصمیم‌شان تعجب کنید.

همه چیز با درک این نکته شروع می‌شود که چه کسی دارد به عنوان میزبان، ایفای نقش می‌کند. ممکن است آن میزبان شما باشید.



.