Critic l مریم نصر
3.17K subscribers
383 photos
56 videos
29 files
335 links
«بودن در زمانه خود … مخالفت با زمانه خود است، بودنِ نقاد در زمانه خود است، بیرون از قاب زمانه بودن است»
فرانسواز دستور

تماس: Maryam.nasr[at] gmail.com
Download Telegram
Critic l مریم نصر
🎙️ درباره نفرت‌پراکنی حرف زدیم و درباره اهمیت «صلح افقی» دربرابر «صلح عمودی». درباره «مصالحه روزمره» حرف زدیم و کارهایی که آدم‌های معمولی در زندگی روزمره می‌توانند انجام دهند تا چرخه تولید نفرت کند شود. اینکه چگونه الگوی «خواهر کوچک» می‌تواند آخرین درختی…
✍🏻
دکتر نغمه سهرابی عزیز محتوای سخنرانی «خواهر کوچک دربرابر برادر بزرگ» را به زبان انگلیسی ترجمه و در صفحه سابستیک خودشان در موضوع ایران منتشر کرده‌اند؛ به‌علاوه توضیحی که درباره استفاده از دو استعاره «برادر بزرگ» و «خواهر کوچک» داده‌ام:

استعاره‌های خانوادگی از قدیمی‌ترین استعاره‌های مورد استفاده برای اشاره به مناسبات قدرت بوده‌اند، به این دلیل که خانواده اولین جایی است که ما مناسبات قدرت و تحت اقتدار بودن را تجربه می‌کنیم. اختلاف نظر درباره مجاز بودن تشبیه جامعه و مناسباتش به خانواده و مناسبات خانوادگی به زمان افلاطون و ارسطو باز می‌گردد.

ارسطو در سیاست معتقد بود از آنجا که مناسبات شهروندی میان آزادمردانِ برابر است و مناسبات خانوادگی بر اساس اقتدار مرد/ پدر/ ارباب، مجاز نیستیم از این استعاره‌ها برای اشاره به روابط اجتماعی و سیاسی استفاده کنیم.
با اینحال تا همین امروز و در ایران امروز ما همچنان از استعاره‌های خانوادگی برای اشاره به مناسبات قدرت استفاده می‌کنیم که البته نقدهای جدی فمینیستی درپی داشته است (بازتولید جنسیت‌زدگی).

استفاده از استعاره‌های «خواهر کوچک» و «برادر بزرگ» توسط ژان پل لدراک هم از این انتقادها بری نیست، درعین حال به سبب آشنابودن این مناسبات و شهرت «برادر بزرگ» جورج اورول برای مخاطبان، در سخنرانی از این استعاره‌ها استفاده شده تا در زمان کوتاه‌تری ایده‌های اصلی مربوط به «مصالحه روزمره» در سطوح عمودی و افقی قدرت منتقل شود.


🔗These Are the True Things



@neocritic
👍4
گروه فلسفه معاصر دانشگاه ادیان و مذاهب قم برگزار می‌کند:



◽️مدرسه تابستانه فلسفۀ اخلاق (حضوری و آنلاین)



🗓 زمان: هر دوشنبه، از 25 خرداد تا 12 مرداد 1405
ساعت: 14 تا 18



🏢 مکان: دانشگاه ادیان، سالن شهید بهشتی



❗️هزینۀ ثبت‌نام: 500 هزار تومان (فقط افرادی که تمایل به دریافت گواهی شرکت در مدرسه دارند)



✅ شرکت‌کنندگان در مدرسه در اولویت پذیرش در مقطع کارشناسی ارشد رشته فلسفۀ اخلاق دانشگاه ادیان و مذاهب قرار می‌گیرند.



🖋جهت ثبت‌نام به آدرس زیر مراجعه کنید:

https://digiform.ir/we714bf3d6

📝 برای اطلاع از موضوعات و سایر جزئیات ارائه‌ها، به کانال نشست‌های گروه فلسفه دانشگاه ادیان مراجعه کنید.



☎️ اطلاعات بیشتر: 02531710129
به نام خدا

گروه فلسفه معاصر دانشگاه ادیان برگزار می‌کند:

«مدرسه تابستانه فلسفه اخلاق»

تاریخ‌ها، استادان و موضوعات:

۲۵ خرداد:
۱. دکتر علیرضا آل بویه: «بررسی انتقادی تقریرهای غایت‌گرایانه از اخلاق اسلامی»

۲. دکتر محمد حیدرپور: «عقل‌گرایی اخلاقی»

یکم تیرماه:
۳. دکتر علی مهجور:

۴. دکتر جواد حیدری: «از امکان دیگرگزینی تا پیشرفت اخلاقی»

۸ تیرماه:
۵. دکتر مهدی اخوان: «ارزش‌شناسی به روایت هرکا»

۶. دکتر محسن جوادی: «طبیعت‌گرایی در فرااخلاق»

۱۵ تیرماه:
۷. دکتر سیدمحمد حسینی سورکی: «اخلاق جنگ»

۸. دکتر سیدحسن اسلامی: «ورزش و فضایل اخلاقی»

۲۲ تیرماه:
۹. دکتر مریم نصر: «عقل گرم: نقش تخیل در پرورش فضایل عاطفی-اجتماعی»

۱۰. دکتر محمدتقی اسلامی: «تصمیم‌سازی اخلاقی در چالشهای اخلاق مددکاری اجتماعی»

۲۹ تیرماه:
۱۱. دکتر زهره سعیدی: «از وظیفه تا امید: بررسی سعادت، فضیلت و خیر اعلا در نظام اخلاقی کانت»

۱۲. دکتر محمدعلی مبینی: «تناسب وجودی به مثابه خاستگاه زیبایی‌شناسی اخلاقی»

۵ مرداد:
۱۳. دکتر سیدمحمدباقر میرصانع:

۱۴. دکتر محمدامین خوانساری: «دیگرخواهی های راستین و دروغین: بازشناسی مرزهای نظریه دیگرگرایی»

۱۲ مرداد:
۱۵. دکتر غلامحسین توکلی: «اخلاق پیامدگرا»

۱۶. دکتر مرتضی طباطبائی: «قیاس‌ناپذیری خیرات پایه به عنوان مبنای ارزش‌شناختی مدرنیسم»

فهرست تکمیل می‌شود...
👍3
صدای عقل، ندای معنا
بزرگداشت استاد مصطفی ملکیان

با حضور:
عبدالکریم سروش
سعید حجاریان
مصطفی تاجزاده
مریم نصر اصفهانی
حسین کمالی
ابراهیم سلطانی
حسین کاجی
سروش دباغ
جواد حیدری
یاسر میردامادی
و مصطفی ملکیان

June 13, 2:00 PM EST
شنبه ۱۴۰۵/۰۳/۲۳، ساعت ۲۱:۳۰ به وقت تهران

لینک جلسه در کلاب‌هاوس

https://www.clubhouse.com/i/%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D9%82%D9%84-%D9%86%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C-%D9%85%D9%84%DA%A9%DB%8C%D8%A7%D9%86/uDZY9nvy

لینک جلسه در گوگل‌میت

https://www.google.com/url?q=https://meet.google.com/phs-yacj-iou&sa=D&source=calendar&usd=2&usg=AOvVaw3BNIjnGD8GDz7fbSevKHCG

لینک جلسه در یوتیوب

https://www.youtube.com/channel/UChEJTURDqHrYBAWt0MUs2EA

#حلقه_دیدگاه_نو
@didgahenochannel
👍10👎4
Audio
🎙️

به مناسبت تولد هفتادسالگی استاد بزرگوارم آقای مصطفی ملکیان سعی کردم گفتگویی داشته باشم با رویکرد ایشان درباره «زندگی اصیل». صورتبندی کاملی از ایده ایشان را می‌توانید اینجا بخوانید.

دغدغه داشتن زندگی اصیل و خودآیین را نخستین بار آقای ملکیان در مقاله کوتاهی درباره سقراط در ذهن من کاشت که تا امروز ادامه یافته است. هرچه پیش‌تر آمدم اما ایده زندگی اصیل از من دورتر می‌ایستاد، تا اینکه بازهم به اشاره استاد ملکیان در یکی از مصاحبه‌هایشان با رویکردهای زنانه‌نگر در فلسفه آشنا شدم و همه این اتفاقات پیش از آشنایی نزدیک با او ارادت عمیقی در من ایجاد کرده بود.

در این گفتار تلاش کردم بازآرایی که دایانا مایرز از زندگی خودآیین ذیل مفهوم «خودآیینی ارتباطی» در برابر «خودآیینی عقلانی» انجام داده توضیح دهم. او توجه ما را به ابعاد پنجگانه خویشتن جلب می‌کند. ابعادی که می‌توانند در کنار خود عقلانی به خودآیینی منجر شوند که از جامعه گریزان نباشد، روابط عاطفی، درگیریهای ذهنی و بدنمندی هستی انسان را به رسمیت بشناسد و از آن برای نوشتن سرنوشت خود در میان سایر انسان‌ها در اجتماع کمک بگیرد.

⏳ ۲۱ دقیقه

@neocritic
👍23👎2
✍

می‌گویند جنگ تمام شده، نه نای شادی هست و نه توان سوگواری...بعضی از ما از دی‌ماه منتظر بودیم محرم برسد تا یک دل سیر گریه کنیم، پای رفتن به عزاداری هم نیست. جان و نای ما رفته مدرسه زیرآوار مانده و برنمی‌گردد.

بورس سبز شده، قیمت سکه و دلار و نفت ریخته، شاید حتی تورم هم سبک شود..‌. دعواهای سیاسی شروع شده: «مرگ بر این و مرگ بر آن»، کاریکاتوری برای تحقیر ظریف دیدم در مترو و هنوز روی بعضی دیوارها می‌نویسند «کمک» و روی غبار قطور شیشه ماشینی با حروف درشت نوشته بود «هلپ»

زندگی ادامه دارد...

شهرهای ما با جمعیت میلیونی بمباران شد. کودکانی در شهرهای جنوبی و در اصفهان و در تبریز و در تهران هرگز از خواب بیدار نشدند. کودکی در یزد از ترس سکته کرد.

دختران‌مان در ورزشگاه لامرد و پسرانمان بر عرشه ناو دنا کشته شدند چون«باحال‌تر» بود و دنیا کک‌اش نگزید...بی‌حس شده دنیا هم. دنیا همین است.

روا نیست هیچ پدرومادری فرزندش را به‌خاک بسپارد. دیروز خبرآمد مادری که دو طفل خردسالش را در بمباران از دست داده بود از اندوه جان داد.

یادداشت‌هایی که در جنگ نوشته‌ام مرور می‌کنم. از کجا انرژی داشتم وقتی صدای بمباران قطع نمی‌شد؟

از صبح ۹ اسفند که والدین در شهرهای بمباران شده هروله‌کنان دنبال بچه‌هایشان دویدند و بچه‌های میناب تکه‌پاره سوختند...از آن روز کم پیش آمده کودکی در خیابان ببینم. کز کرده‌اند پای تبلت‌ها.

رمضان بود، نزدیک عید نوروز بود، هنوز تن و بدن‌مان می‌لرزید از دی‌ماه. سالی داشت به آخر می‌رسید که تقسیمات آن نه هفته‌به‌هفته؛ نه ماه‌به‌ماه که جنگ‌به‌جنگ، رنج‌به‌رنج، داغ‌به‌داغ و خون‌به‌خون گذشته بود. ‌خواستند سرطان‌مان را درمان کنند.

گفتند دموکراسی و زندگی معمولی لقمه‌ای بزرگتراز دهان شماست. برایتان رهبری می‌فرستیم تا بالغ شوید. شب صبح نشد و باران سیاه برسرمان بارید ... زمین و دیوارها، گربه‌ها و کبوترهای تهران سیاه شدند.

برخی خوشحال بودند. نفرین کاساندرا خودش را نشان ‌داد. «مای» ما پاره پاره شده بود. رسید کار به آنجا که «هرکاری کردیم که کار به اینجا نرسد». اینترنت نداشتیم، صدایمان نمی‌رسید و آنها که صدا داشتند سکوت کردند. به تجربه دریافته بودند اعتراض هزینه‌‌ای است که فایده نداشت.

بمباران شهرهای‌مان را خراب کرد. آب و خاک و بهارمان پر از آلودگی شده بود و صدای ما را بسته بودند. چرا صدایمان را بسته بودید؟

سوگ‌هایمان تکه تکه شد. تقسیم شد.

رمضان تمام شد، سال نو شد، آدم‌های بیشتری مردند. صدای ما بسته بود. آن‌ها که صدا داشتند باهیجان تماشا می‌کردند: « نگران نباشید بهترش را می‌سازیم».

با تحقیر شخم می‌زدند. نفرت می‌کاشتند، تفرقه درو می‌کردند. فرقه می‌ساختند.

زدن زیرساخت‌ها و دانشگاه‌ها شروع شد و نهادها و آدم‌ها و کلمات گریه کردند.

و بالاخره آن شب تا صبحِ اولین روز «عصر حجر» که نفس‌ها را در سینه حبس کرد. «بهترش را می‌سازیم» چراغ‌ها را خاموش کردند. کرکره را پایین کشیدند. به رونیاوردند، انگار که از اول نبودند.

ما ماندیم خسته و خشمگین و داغ‌ بر دل، ما ماندیم و ضرورت مصالحه، ما ماندیم و تورم، ما ماندیم برای مراقبت از زندگی وقتی همه کُشته دوست دارند، ما ماندیم و «میهن‌دوستی انتقادی» وقتی افراطی‌گرایی طرفدار دارد و دنیا بی‌حس شده.

@neocritic
👍50👎4
Forwarded from رویای ایرانی - جوادی یگانه (محمدرضا جوادی یگانه)
‏از ترکمانچای تا اسلام‌آباد راه درازی طی شده تا ایران از جنگ با قدرت‌های بزرگ جهانی نترسد و همزمان شجاعت مذاکره با آنها را هم داشته باشد، پیشاپیش خود را مغلوب نبیند و نداند، و چاره را در انزوا نداند، زمین ندهد و وا ندهد، و تحقیر نشود.

‏چند نفر همیشه مخالف‌خوان و صدا‌وسیما را رها کنید که آمریکا برایشان هنوز ابرقدرت است. دوره مناسبات استعماری گذشته.

‏مبارک ایران باشد.
👍57👎14
غریب‌ترین حسِ پیروزی؛ ایستاده در مرزِ افتخار و سوگ
۳۰ خرداد
🖊سمیه توحیدلو

🤝 توافق‌نامه‌ای امضا شده است؛ سندی که قرار است معنای پایان تخاصم و آغاز مذاکره باشد. فی‌نفسه، پایان جنگ و انتقال مطالبات به میدان دیپلماسی، اتفاقی بسیار حائز اهمیت است. اما از آن مهم‌تر، بندهای این توافق‌نامه است. چه مذاکرات پسینی با توفیق همراه شود و چه نشود، این بندها که به امضای دو رئیس‌جمهور رسیده، نشان از پیشتازی نیروهای ایرانی هم در میدان و هم در دیپلماسی دارد. از سوی دیگر، عصبانیت مفرط رژیم صهیونیستی و تلاش‌هایش برای مخدوش کردن این توافق—که حتی به واکنش دموکرات‌ها و کشورهای اروپایی منجر شده—بسیار جالب توجه است. خلاصه اینکه علیرغم وجود فردی غیرقابل‌اعتماد در راس ساختار سیاسی آمریکا و ماهیت منفعت‌جویانه سایر قدرت‌ها، جنگ ایران با دو استعمارگر جهانی تا بدین‌جا به نقطه خوبی رسیده است.

🤝 با این حال، جدای از مخالفت‌های داخلی یا نگرانی‌های مطرح‌شده در پیام‌های مسئولین، شاید می‌بایست حس بهتری می‌داشتیم. شاید اگر چند سال پیش در نقطه‌ای که امروز ایستاده‌ایم بودیم، این موقعیت حس خوشایندتری برایمان به ارمغان می‌آورد. می‌دانم این‌روزها بیش از گذشته به ایرانمان افتخار می‌کنیم. می‌دانم که نمی‌شود مفتخر به عملکرد نیروی نظامی کشور نبود؛ وقتی می‌شنوی چطور با جانشان معامله کردند و برای این خاک پیروزی آفریدند. اما با تمام این‌ها، حسِ امروز غریب‌تر از همیشه است.

کاش به روزِ جنگ نمی‌رسیدیم...

🩸شاید این غربت از آنجایی می‌آید که فکر می‌کنی ای کاش اصلاً به روز جنگ نمی‌رسیدیم. کاش دختران و پسران مدرسه میناب، امروز پشت نیمکت‌هایشان بودند و درس می‌خواندند. کاش اساتید مبرز دانشگاهی ما، امروز در کلاس‌های درس حاضر بودند. کاش این‌همه خانه و سرپناه بر سر مردمان این سرزمین فرود نمی‌آمد، پلی تخریب نمی‌شد و دستاوردهای چند دهه اخیرمان در صنایع پتروشیمی و فولاد آسیب نمی‌دید. می‌دانم که همه ساختنی‌ها را دوباره می‌سازیم، اما امان از جان‌هایی که پر کشیدند...

🩸وقتی کمی عقب‌تر می‌روم و سوگ‌های انباشته‌ همین یک سال را مرور می‌کنم، حجم سنگینی‌اش آشکار می‌شود. چه جان‌سخت بوده‌ایم از خرداد ۱۴۰۴ تا خرداد ۱۴۰۵؛ چه چیزها که در این میان ندیدیم و نشنیدیم.

▪️ می‌توانستم خوشحال‌تر باشم اگر شهدای جنگ، امروز در آغوش خانواده‌های خود بودند.
▪️ می‌توانستم خوشحال‌تر باشم اگر آن چند هزار نفر، در آن دو شبِ هولناکِ دی‌ماه جان نمی‌باختند.
▪️ می‌توانستم خوشحال‌تر باشم اگر تمام مردم سرزمینم، وطن‌گرایانه این لحظه را پاس می‌داشتند و دلخوری‌ها و نرسیدن‌ها، باعث نمی‌شد جایی جز در کنار هم‌وطنان خویش بایستند؛ تا جایی که حتی دشمن هم صدایش دربیاید که شما چگونه مردمانی هستید که می‌خواهید بر سر کشور خودتان بمب بریزد؟
▪️می‌توانستم خوشحال‌تر باشم اگر مردم سرزمینم—با تمام تنوع قومی، دینی، اعتقادی و فکری‌شان—می‌توانستند آزادانه و با حقوق شهروندی یکسان در کنار هم زندگی کنند. خیابان متعلق به همه آن‌ها می‌بود، رسانه‌ها آینه تمام‌نمای حضورشان می‌شد و فضای عمومی به یکسان در اختیارشان قرار می‌گرفت؛ تا رنگ به رنگ، زیر یک پرچم و به نام یک وطن دور هم گرد آیند. کاش آن‌ها که با بهانه و بی‌بهانه ترک وطن گفته بودند، امروز در تردد آزاد بودند و داشته‌های معنوی و مادی‌شان را برای اعتلای نام ایران به کار می‌گرفتند.
▪️ می‌شد خوشحال‌تر باشیم اگر باور داشتیم شایسته‌ترین‌ها بر مسند کارند، جز شایستگی و تخصص ملاکی نیست و هر قدمی که برمی‌داریم، گامی به سوی شکوفایی بیشتر کشور است.

🤝 می‌دانم که روزگار جدیدی را آغاز کرده‌ایم؛ روزگاری که با صلابت بیشتری کلید خورده و بسیاری از باورهای بخشی یا همه جمعیت را دستخوش تغییر کرده است. روزگاری که قرار است احترام به تفاوت‌ها در آن بیشتر شود. اما آیا به واقع می‌توان چنین امید اجتماعی پایداری داشت؟

🤝 تفاهم‌نامه (ولو موقت) امضا شد و چندبار خواستم درباره‌اش بنویسم، اما فکر کردم چه باید نوشت؟ آیا می‌توان جز آرزوی روزهای بهتر برای ایران، چیز دیگری خواست؟ می‌دانم بسیاری برای رسیدن به این نقطه، در میدان نظامی، در عرصه دیپلماسی و حتی در کف خیابان تلاش کرده‌اند. اما کاش بسیاری دیگر نیز امروز در کنار ما و دوش به دوش ما بودند تا با هم نظاره‌گر امروز می‌بودیم.

#روزنوشته‌های_سمیه_توحیدلو
@smtohidloo
👍14👎8
Forwarded from سهام نیوز
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✅طالبان یک معلم زن را به جرم آموزش آنلاین در ملاعام شلاق زد.

سازمان ملل: در سه ماه اول سال ۲۰۲۶، حداقل ۳۹ زن در افغانستان در ملا عام شلاق خوردند
۲.۲ میلیون دختر و زن از درس و تعلیم محروم هستند

🔻شما شکوه این زن رو ببینید نه زجه میزنه نه جیغ میزنه

@Sahamnewsorg
👎14👍1
این روزها مادر جوانی را نمی‌بینی مگر نگران سال آینده و مدرسه فرزند(ان)ش باشد. کیفیت آموزش افول کرده، هزینه‌ها صعود، آن هم در شرایطی که سال گذشته بسیاری از خانواده‌ها با تحمل سختی زیاد، برای آینده بچه‌ها، هزینه آموزش فرزندانشان را در مدارس غیرانتفاعی تامین کردند_ که چندماه بیشتر هم حضوری نبود و خب در این شرایط تورم...

این را در مجله شکوفه دیدم، متعلق به شماره ۱۴ منتشر شده در سال ۱۳۳۱ قمری (۱۲۹۲ شمسی). نخستین سال‌هایی که بحث از باسواد شدن دخترها داغ شده بود.
مادر خدیجه می‌بردش پیش ملاباجی، ولی مادر فرخنده معتقد است بچه باید در مدرسه‌ای درس بخواند که زیر نظر وزارت معارف باشد و...

@neocritic
👍26
نهادهای زنانه، روایت زنانه
(درباره «خانه کتابدار» و بیست سالگی‌اش)

در نشست رونمایی کتاب «رد پای دست‌ها، داستان خانه‌ی کتابدار»، از «نهادهای زنانه و روایت‌های زنانه» گفتم.

پنج نکته:
اول اینکه این نهادهای زنانه، به دلیل ویژگی‌هایی چون توجه به احساسات و جنبه‌های گرم وجود انسانی، توان تحمل و تدریج، توان تحمل تفاوت جزو موفق‌ترین انواع نهادسازی‌های مستقل در جامعه ایران در پنجاه سال اخیر بوده‌اند.

در اینجا «نهاد زنانه» لزوما به معنای نهادی که توسط زنان اداره شود، نیست. بلکه مسأله «شیوه» مدیریت و نگاه حاکم بر نهاد است. چه بسا نهادهایی که زنان تاسیس و اداره کرده‌اند اما «نهاد زنانه» نبوده‌اند و چه بسا نهادهایی که مردان در آن‌ها سهمی دارند (نظیر خانه هفت دست یا بنیاد توسعه کارآفرینی زنان و جوانان) اما زنانه اداره می‌شوند. ویژگی‌هایی که به روشنی در ایده‌ی زن، زندگی، آزادی دیده می‌شود.

دوم اینکه ایده‌‌ی محوری «خانه کتابدار» یعنی «کتابداری اجتماعی» یکی از مهم‌ترین گمشده‌های صد و پنجاه سال اخیر جامعه ایران است. فراتر از صرف کتاب و کتابداری: تبدیل کردن کلمه‌ها و ایده‌های پیچیده اما مترقی به زبان ساده. به بازی، به اردو.. و این همان ضعف تاریخی‌ست که ما روشنفکران و تحصیلکردگان از آن رنج برده‌ایم و به تعبیر شریعتی در وصیتنامه‌اش: فراموش کردن زبان متن مردم کوچه و خیابان و قبرستان آرزوهای ما و‌ عبث‌کننده‌ی تمام تلاش‌های ما..

سوم: بیست سالگی این نهادها. هم این نهاد و هم برخی نهادهای دیگر مستقل، از دوره‌ی اصلاحات آغاز کرده‌اند و بسیاری از آن‌ها اکنون نهالی بیست و اندی ساله‌اند. این نشان می‌دهد که به میزانی که حاکمان پایشان را از حوزه‌های اجتماعی و فرهنگی و هنری بیرون بگذارند و این حوزه‌ها را مثل همین حوزه به اهلش بسپارند، جامعه خود می‌داند که چطور قد بکشد. بر خلاف آنچه کرده‌اند: در حوزه‌هایی چون تامین زیرساخت‌های بهداشت و سلامت و آموزش گام به گام کنار کشیده‌اند و در حوزه‌هایی که نباید، چون فرهنگ و جامعه، مدام پررنگ‌تر شده‌اند...

دو‌ نکته‌ی اخرم، درباره‌ی دیدن تاثیر «هم‌افزایی نهادی» در کانون‌های مستقل اجتماعی و اهمیت «نفر-نهادها» و خانواده‌های بانی فرهنگ در شکل‌گیری این نهادهای مستقل و لزوم دست به دست کردن و جانشین‌پروری به خصوص از میان نسل جوان زیر سی سال در این کانون‌ها بود.

شبی که از عمر، حساب نشد.

#کانون‌های_مستقل_اجتماعی/#نهادهای_مستقل_فرهنگی/#روشنا

@raahiane/راهیانه/ایده نوشت‌های مهدی سلیمانیه
👍6
به اصرار،میکروفن را برای اجرا کنندگان نوجوان برنامه خودم نگه داشتم. که «بگویند». و در آن لحظه‌ها فکر می‌کردم که کار ما مگر جز این است؟ باز کردن میکروفن‌ها، راه‌ها و‌ مسیرها، برای گفتن و‌ گام برداشتن این نسل جدیدی که می‌اید؟

و تو، چه می‌دانستی که به کلمه کلمه گفتن‌ت، سلول‌سلول من زنده می‌شود..
👍19👎3
⭕️ بیماریِ برگزیدگی

از بین تمام نخوت‌ها، غرورها و خودبرتربینی‌هایی که می‌تواند سرشت انسان را به‌شکل عمیقی آلوده کند و آن‌قدر ریشه بدواند که تبدیل به نوعی سبک زندگی، دلیلی برای فخرفروشی و نگاه‌های قیم‌مآبانه باشد، غرورِ حاصل از دین‌داری و مذهب‌گرایی است.

منظورم این است که افراد دین‌دار دچار غرور و نخوت می‌شوند؟ اصلا و ابدا.
منظورم این است که مذهبی‌ها چنین رفتاری دارند؟ حاشا و کلا.

دارم از افرادی صحبت می‌کنم که نه به‌سبب دین‌داری اخلاق‌مدارانه بلکه صرفاً به‌سبب نوع پوشش، انجام برخی مناسک و تعلق به قشری‌خاص، تصور می‌کنند در طبقات خاص و برگزیده‌ای جای دارند. برای مثال، مدارس و هیئت‌های خاص خودشان را دارند، در مناطق خاصی از تهران زندگی می‌کنند، در رفتارها و گفتارهایشان مدام دنبال سهم‌خواهی‌اند یا در خودشان اهلیت تذکر، امر به معروف و نهی از منکر و... می‌بینند.

عموماً اهالی این دسته، آن‌قدر رفتارهای مشابهی دارند که تبدیل به یک تیپ اجتماعی مشخص شده‌اند. دیدن و تعامل با یک نفرشان، گاهی شما را به شناختی نسبتاً دقیق از الگوهای رفتاری بسیاری از آن‌ها می‌رساند. نه به این دلیل که همه یکسان‌اند، بلکه چون نوعی جهان‌بینی مشترک در پس رفتارهایشان وجود دارد؛ جهان‌بینی‌ای که مرز میان «دین‌داری» و «برگزیدگی» را گم کرده است.

مسئله دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌شود. دین، اگر قرار باشد انسان را به چیزی دعوت کند، پیش از هر چیز به فروتنی دعوت می‌کند. به این آگاهی که انسان بیش از آن‌که صاحب حقیقت باشد، باید جوینده آن باشد. اما وقتی دین از یک مسیر اخلاقی و درونی به یک هویت اجتماعی و امتیاز نمادین تبدیل می‌شود، آرام‌آرام کارکردش نیز تغییر می‌کند. دیگر نشانه‌های دین‌داری نه راهی برای مراقبت از خویشتن در برابر ابتذال و بی‌اخلاقی و گناه، بلکه ابزاری برای تمایزگذاری با دیگران می‌شوند.

در چنین وضعیتی، فرد نه به‌خاطر آنچه در درون خود ساخته، بلکه به‌خاطر آنچه در ظاهر خود نمایش می‌دهد احساس برتری می‌کند. او خود را در جبهه درست تاریخ، سیاست، دین، فرهنگ و حتی اخلاق می‌بیند و دیگران را، آگاهانه یا ناآگاهانه، محتاج هدایت، اصلاح یا تذکر. به همین دلیل است که گاهی بیشترین خشونت‌های نمادین، تحقیرها و قضاوت‌های شتاب‌زده نه از سوی کسانی که آشکارا با دین دشمنی دارند، بلکه از سوی کسانی بروز می‌کند که گمان می‌کنند به واسطه دین‌داری‌شان از خطا مصون مانده‌اند.

شاید به همین دلیل است که این تیپ اجتماعی برای بسیاری از آدم‌ها آشناست. حتم دارم شما که این نوشته را می‌خوانید، دست‌کم یک بار تلخی کلام، نگاه یا قضاوت یکی از آن‌ها را چشیده‌اید؛ همان لحظه‌ای که احساس کرده‌اید نه با یک انسان هم‌سطح، بلکه با کسی مواجه هستید که از پیش، جای خودش و شما را در جهان تعیین کرده است.

_ فاطمه بهروزفخر

#درباره_خودمان
👍17
Critic l مریم نصر
این روزها مادر جوانی را نمی‌بینی مگر نگران سال آینده و مدرسه فرزند(ان)ش باشد. کیفیت آموزش افول کرده، هزینه‌ها صعود، آن هم در شرایطی که سال گذشته بسیاری از خانواده‌ها با تحمل سختی زیاد، برای آینده بچه‌ها، هزینه آموزش فرزندانشان را در مدارس غیرانتفاعی تامین…
📝

توضیح و عذرخواهی: تاریخ انتشار این کاریکاتور به اشتباه ۱۳۳۱ شمسی نوشته شده بود. تاریخ صحیح ۱۳۳۱ قمری برابر با ۱۲۹۲ شمسی است که در یادداشت اصلی اصلاح شد.

🙏🏻 از آقای جامی بزرگوار بابت دقت و تذکرشان سپاسگزارم.

@neocritic
👍9
✍🏻
مقام الهه‌گی

کانال‌های تلویزیون را ورق می‌زدم که به نماهنگی رسیدم از سریال ستایش. در انتهای نماهنگ این جمله با خط نستعلیق نوشته شده بود:

زن باید به مقام الهه‌گی‌اش برگردد


 هرچه سریال شهرزاد در اینستاگرام محبوب است، ستایش را تلویزیون دوست دارد. هردو هم راوی داستان تلاش زنانیست برای در دست گرفتن سرنوشت خود.

ولی این «بازگشت به مقام الهه‌گی» را تازگی جای دیگری هم شنیده بودم؛ در نشستی چیزی. اول جستجو کردم مبادا منسوب به کسی باشد که نوشتن درباره‌اش شری بیش از خیر برساند. خوشبختانه نبود.

سخنرانی را پیدا کردم. حسین الهی قمشه‌ای می‌گوید زن باید به مقام الهه‌گی‌اش برگردد که تنها مقام شایسته اوست. او می‌گوید «اصل گوهر وجود زن رحمت است». از آیه قرآن تا ضرب‌المثل انگلیسی را کنار هم می‌گذارد تا بر ابعاد غیرمادی وجود زنان تاکید کند. اینکه زن شایسته معبود بودن است.

منظور از مقام الهه‌گی نثار عشق بی‌چشم‌داشت است... مشابه چنین نگاه لطیفی به زن در طول تاریخ درمیان زنان و مردان طرفداران فراوانی داشته است. برای همین تلویزیون رسمی دارد روی روایتی طولانی از صبر بر مصیبت ستایش تبلیغ‌اش می‌کند.

درحقیقت اما مقام الهه‌گی، متعلق به موجودات بری از ماده است. چنین مقامی اصلاً موجود نیست که زن بخواهد به آن «برگردد».

جز این است که تحسین شده‌ترین زنِ قرآن، مریم، که ادعا می‌شود کمتر از باقی زنان جهان رنج‌های مادی و بدنی زندگی را تجربه کرد، زیر بار فشار آنچه خانواده‌اش و خداوند و طبیعت بر دوش او گذاشته بودند یکی از دردناک‌ترین آیات قرآن را برایمان ساخته... در تنهایی خدا را مخاطب قرار می‌دهد که:

ای کاش قبل از این مرده بودم و چون چیز بی‌ارزشی فراموش شده بودم (مریم: 23)


منظور اینکه، گرچه دنیای پراز تنازع امروز روان‌مان را فرسوده و این حرف‌ها آرامش‌بخش است؛ ولی اصولاً مقامی برای «بازگشت» وجود ندارد. آنچه هست در پیش‌روست. درعین حال، کاملاً درست است که می‌توان با الهام از همه تجربیات تاریخی و ملموس و بدنمند زنان، در تعامل انتقادی با سنت‌های عظیمِ ازپیش موجود، جهان را جای بهتری برای زندگی هم زنان و هم بقیه موجوداتی کرد که اله و الهه یا درخدمت آنان نیستند. بدن‌ها و روان‌هایی هستند شکل یافته و درک شده از مسیر خوشی‌ها و رنج‌های همین بدن که در خانواده و در شهر و در جغرافیای مشخصی بدنیا می‌آید و زندگی می‌کند .
 
@neocritic
👍30👎2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📽️
سیمون دوبوار درباره بدن زن و نام‌گذاری‌هایش

از اینجا

@neocritic
👍36
این مقاله در پی ایجاد گفت‌وگویی میان اکسل هونتِ فیلسوف، و سیلویا فدریچی و نانسی فریزر، پژوهشگران فمینیست است. هدف مقاله تأکید بر محدودیت‌های تأملات فلسفی هونت درخصوص بُعد هنجاری خانواده است. در وهله‌ی اول، ایده‌های او در مورد این موضوع مطرح می‌شود که چگونه انتظار هنجاریِ آزادی اجتماعی در روابط خانوادگی نفوذ می‌کند. از نظر هونت، پس از این‌که زنان وارد بازار کار شدند، تصور هنجاریِ مشارکتِ متقارن در خانواده پدید آمد. این ایده از خانواده، چه هنجاری باشد چه نباشد، نه‌تنها محدود بلکه نادرست نیز هست، زیرا به معضلات بازتولید اجتماعی توجه نمی‌کند؛ معضلاتی که پیامدهای آن با آزادی اجتماعی در تضاد است. سپس، تحلیل‌های فدریچی و فریزر را بسط می‌دهم، تحلیل‌هایی درباره‌ی این‌که چگونه خانواده‌ها همواره با تعارض‌هایی مربوط به الزامات بازتولید اجتماعی مواجه شده‌اند و اَشکال متنوعی از انقیاد را پدید آورده‌اند که با خودِ ایده‌ی خانواده به‌مثابه‌ی نوعی سپهر بی‌چون‌وچرای آزادی در تقابل است.
____________
👈متن کامل
👍6
✍🏻

محدودیت‌های پرداختن به مطالعات جنسیت در ایرانِ بعد از انقلاب، باعث شده بررسی ادبیات پژوهشی این حوزه شبیه به پاروزدن میان جزیره‌های جدا و دور از هم باشد.

شمار قابل توجهی از آثار جدی پژوهشگران ایرانی در حوزه «مطالعات جنسیت در خاورمیانه» و ذیل آن «مطالعات جنسیت در ایران»، بیرون از ایران منتشر می‌شود. برخی بعد از آنکه از طراوت افتادند با اعمال پاره‌ای اصلاحات به فارسی ترجمه می‌شوند و اغلب هرگز رنگ زبان فارسی را به خود نمی‌بینند.

مثلا اگر فاطمه نگفته بود من حتی خبر نمی‌شدم کتاب جدیدی درباره زنان حوزوی ایران منتشر شده در سال ۲۰۲۴.

از طرف دیگر، تعداد قابل توجهی از تألیفات این حوزه در ایران و به زبان فارسی، صرفاً صورتبندی‌های متفاوتی از انواع گرایش‌های فمینیستی اعم از فمینیسم لیبرال، مارکسیستی، اگزیستانسیالیستی، رادیکال و دست بالا سرنخ‌هایی از انواع رویکردهای فلسفی در فمینیسم هستند. با اینکه خیلی‌هایشان در قم منتشر می‌شوند، اغلب ردی از «فمینسم اسلامی» در آن‌ها نیست.

فمینیسم هنوز چونان «انحراف» موضوع مطالعه است و طبعاً فمینیسم اسلامی انحرافی ضرب و تشدید شده است، ولو در غرب حضور زنان در حوزه‌های علمیه را نحوی کنش فمینیستی دینی بدانند.

در آغاز دهه هشتاد، زمانیکه ما دانشجو بودیم و تازه با بحث‌های فمنیسم فلسفی آشنا شده بودیم، نخستین ترجمه‌ها در این حوزه در قم منتشر می‌شد. امروز رد آن ترجمه‌ها را به خوبی می‌توان در بازخوانی فمینیسم در قم دید.

دکتر حسین بستان، یکی از اسامی معروفی است که درباره فمینیسم و نسبت اسلام با جنسیت آثاری پدید آورده‌ که به‌نحو گسترده منتشر و مطالعه می‌شود. به گمان من کتاب اسلام و تفاوت‌های جنسیتی به قلم او نماینده نهایت انعطافی است که خوانش رسمی از فقه می‌تواند در موضوع زنان از خود نشان دهد: تقریباً هیچ.

کتاب با اشاره به این ادعا در معرفت‌شناسی فمینیستی آغاز می‌کند که دانش و معرفت جنسیت‌مند است و اگر چنین باشد پس باورهای دینی «فراجنسیتی» بهترین ملاک برای داوری میان دو جنس هستند.

دکتر بستان که در آثار دیگرش خوانشی درهمین سطح از فلسفه‌های فمینیستی در اختیار خوانندگان قرار داده است، در این کتاب با توسل به «معیارهای فراجنسیتی» کلیه تبعیض‌های جنسیتی در فقه اسلامی و قانون کشور را توجیه و تبیین می‌کند. تبعیض‌هایی ظاهراً برخاسته از طبیعت و مناسبات اجتماعی مطلوب در جامعه اسلامی.

این کتاب ۲۳۷ منبع دارد که ۱۹۵ تای آنها به زبان فارسی است. ازمیان این ۱۹۵ اثر تنها ۹ اثر متعلق به نویسندگان زن است و از این ۹ اثر، پنج اثر ترجمه آثار فمینیست‌های غربی است. می‌ماند چهار اثر که دوتای آن‌ها مقاله و مطالعه موردی است و دوتای دیگر یکی درآمدی بر مطالعات زنان نوشته حمیرا مشیرزاده و دیگری زنان در بازار کار نوشته مهرانگیز کار .

دکتر بستان در مقدمه کتابش از حجج اسلام محمد غروی، علیرضا اعرافی، محمدتقی شهیدی و محمود رجبی برای ارزیابی اثر خود سپاسگزاری کرده‌ است. هیچ ردی از نظرات هیچ زن پژوهشگر مسلمان/ ایرانی در این اثر وجود ندارد.

کتاب دکتر بستان کتابی نسبتاً قدیمی است و نباید زمان انتشار آن را نادیده گرفت (۱۳۸۸).

اثر جدیدتر بر همین بافت کتاب خانم دکتر فریبا علاسوند است با عنوان عدالت، زن و جنسیت که در واقع تلاش برای نظریه‌پردازی درباره مفهوم «عدالت اسلامی» بر بستر نظریات عدالت و با دغدغه جنسیت است.

این کتاب انصافاً حرکتی روبه جلو را نشان می‌دهد که در واقع تأیید و تاکید بر ضرورت درگیر شدن نگاه‌های زنانه‌نگر و اهمیت تجربه بدنمند، حتی در معرفت دینی است. گرچه ردپای رویکرد سیاسی نویسنده در جای‌جای کتاب پررنگ است، اما منکر وجود مشکلات و ضرورت بازاندیشی و نظریه‌پردازی نیست و روبه گذشته ندارد.

با این حال، از حدود ۱۸۰ منبع فارسی این کتاب تنها ۶ منبع آن بقلم زنان است که دوتای آنها ترجمه آثار فمینیست‌های غربی و چهارتاری دیگر مقاله هستند که یکی‌شان به قلم خود مولف است.

همچنین، نظریه‌پردازانی که مولف با آنها درباب عدالت اسلامی گفت و گو کرده مرتضی مطهری و محمد حسین طباطبایی هستند. آنجا هم که نظریه خودش را بسط داده ترجیح داده آن را ملهم از رویکرد آمارتیا سن بداند. در کتاب و در منابع او اثری از نام مارتا نوسبام، همکار سن و کسی که رویکرد او به عدالت را در قلمرو جنسیت بسط داده به چشم نمی‌خورد.

در مقدمه کتاب از ارزیابی حجج اسلام منصور میراحمدی و حسین بستان سپاسگزاری شده است.

عرض اینکه، ادعای «فراجنسیتی» بودن معرفت تولیدشده در حوزه‌ای یکسره تحت تسلط رهبران، نظریه‌پردازان، منابع و ارزیابان مرد، بیش از آنکه توصیف واقعیت باشد، عملا بازتولید همان پیش‌فرض کلاسیک است که نگاه مذکر را معادل نگاه معتبر و جهان‌شمول می‌داند.

@neocritic
👍22