✍🏻
اینروزها انتشار نقاشیهایی از خانم مهرنوش بادپر در فضای مجازی، که به برخی ناهنجاریهای فرهنگی در خانواده و جامعه اشاره کرده، مورد توجه و موضوع بحثهای زیادی بوده است. برخی او را تحسین کردهاند و برخی او را «روانپریشی که در خانواده پر آسیب بزرگ شده» و «مرجان ساتراپی دوم» دانستهاند که برای «سیاهنمایی» در رسانههای معاند خوراک فراهم میکند.
حتی رادیکالترین منتقدان هم معمولاً ادعا نمیکنند خانم بادپر «دروغ» میگوید. همانطور که بازنمایی مرجان ساتراپی در پرسپولیس «دروغ» نبود. همانطور که رمان آذر نفیسی، ولو که اسرائیل از روایت او فیلم ساخته باشد. آنها بخشهایی از تجربههای تلخ و تاریک گروههایی از زنان و مردان ایرانی در خانواده و جامعه را بازتاب میدهند که شاید شبیه به تجربههای ما نیست و احتمالا آن چیزی نیست که دلمان بخواهد ویترین وضعیت زن و خانواده در ایران را بسازد. تجربیاتی که مثل تجربههای خود ما موقعیتمند هستند و بدون آنها تصور کلی ما از واقعیت ناقص است. بویژه در حوزه زن و خانواده که مسئولیت حفظ آبروی خانواده و ملت را بر دوشاش گذاشتهاند.
مناسبات میان قدرت و حقیقت اینگونه است. اما افراد و گروههایی که خاموش و حذف میکنیم و آسیبهایی که زیر فرش هل میدهیم، گم نمیشوند...اینکه «دشمنان» ما عاشق انتشار چنین تصاویری هستند، چنانکه ما تصویر مشخصی از غرب را میپسندیم، به معنای «دروغ» بودن آنها نیست. ماجرا این است که همه واقعیت همین نیست. اقتضای منافع سیاسی بازنمایی گزینشی است.
مثلا در جریان مدرن شدن دولتی ایران در دوران پهلوی اول و دوم، تصویر «زن تراز» و مترقی آنقدر بزرگ و بزک شد، که زنان مسلمان و مذهبی را تا حدود زیادی از کادر بیرون انداخته بود. اتفاقی که بعد از انقلاب درباره گروه دیگری از زنان تکرار شد. (تنها اینکه زنان مسلمان دانش، امکان و کلمات کمتری برای روایت خود داشتند؛ کنترل تعصبات سنتی همزمان با کنترل دولتی درکار نامرئی کردن آنها بود.)
اما بزرگترین آسیب شقه شقه شدن زنان در هر دوره، متوجه خود زنان است. ساختار امتیازدهی و برچسبزنی پدرسالارانه در اشکال نو و کهنهاش، گفتگو میان زنان را با باورهای مختلف، ولو با اهداف مشترک، دشوار و حتی ناممکن میکند. ضمن اینکه زنان در این میان صرفاً قربانیان منفعل نیستند؛ بسیاری اوقات خودشان هم آگاهانه/ ناآگاهانه نقش موثری در فرایند طرد و نامرئیکردن گروههای دیگر ایفا میکنند؛ خواه در ساختارهای دولتی و حکومتی باشند, خواه در انجمنها و حلقههای فمینیستی.
ساختن فضاهای مشترک برای گفتوگو و به رسمیت شناختن تجربهها و دیدگاههای متفاوت، شاید مهمترین راه پرهیز از شقهشقه شدن کنشگران و از دست رفتن ظرفیتهای جمعی باشد.
@neocritic
اینروزها انتشار نقاشیهایی از خانم مهرنوش بادپر در فضای مجازی، که به برخی ناهنجاریهای فرهنگی در خانواده و جامعه اشاره کرده، مورد توجه و موضوع بحثهای زیادی بوده است. برخی او را تحسین کردهاند و برخی او را «روانپریشی که در خانواده پر آسیب بزرگ شده» و «مرجان ساتراپی دوم» دانستهاند که برای «سیاهنمایی» در رسانههای معاند خوراک فراهم میکند.
حتی رادیکالترین منتقدان هم معمولاً ادعا نمیکنند خانم بادپر «دروغ» میگوید. همانطور که بازنمایی مرجان ساتراپی در پرسپولیس «دروغ» نبود. همانطور که رمان آذر نفیسی، ولو که اسرائیل از روایت او فیلم ساخته باشد. آنها بخشهایی از تجربههای تلخ و تاریک گروههایی از زنان و مردان ایرانی در خانواده و جامعه را بازتاب میدهند که شاید شبیه به تجربههای ما نیست و احتمالا آن چیزی نیست که دلمان بخواهد ویترین وضعیت زن و خانواده در ایران را بسازد. تجربیاتی که مثل تجربههای خود ما موقعیتمند هستند و بدون آنها تصور کلی ما از واقعیت ناقص است. بویژه در حوزه زن و خانواده که مسئولیت حفظ آبروی خانواده و ملت را بر دوشاش گذاشتهاند.
مناسبات میان قدرت و حقیقت اینگونه است. اما افراد و گروههایی که خاموش و حذف میکنیم و آسیبهایی که زیر فرش هل میدهیم، گم نمیشوند...اینکه «دشمنان» ما عاشق انتشار چنین تصاویری هستند، چنانکه ما تصویر مشخصی از غرب را میپسندیم، به معنای «دروغ» بودن آنها نیست. ماجرا این است که همه واقعیت همین نیست. اقتضای منافع سیاسی بازنمایی گزینشی است.
مثلا در جریان مدرن شدن دولتی ایران در دوران پهلوی اول و دوم، تصویر «زن تراز» و مترقی آنقدر بزرگ و بزک شد، که زنان مسلمان و مذهبی را تا حدود زیادی از کادر بیرون انداخته بود. اتفاقی که بعد از انقلاب درباره گروه دیگری از زنان تکرار شد. (تنها اینکه زنان مسلمان دانش، امکان و کلمات کمتری برای روایت خود داشتند؛ کنترل تعصبات سنتی همزمان با کنترل دولتی درکار نامرئی کردن آنها بود.)
اما بزرگترین آسیب شقه شقه شدن زنان در هر دوره، متوجه خود زنان است. ساختار امتیازدهی و برچسبزنی پدرسالارانه در اشکال نو و کهنهاش، گفتگو میان زنان را با باورهای مختلف، ولو با اهداف مشترک، دشوار و حتی ناممکن میکند. ضمن اینکه زنان در این میان صرفاً قربانیان منفعل نیستند؛ بسیاری اوقات خودشان هم آگاهانه/ ناآگاهانه نقش موثری در فرایند طرد و نامرئیکردن گروههای دیگر ایفا میکنند؛ خواه در ساختارهای دولتی و حکومتی باشند, خواه در انجمنها و حلقههای فمینیستی.
ساختن فضاهای مشترک برای گفتوگو و به رسمیت شناختن تجربهها و دیدگاههای متفاوت، شاید مهمترین راه پرهیز از شقهشقه شدن کنشگران و از دست رفتن ظرفیتهای جمعی باشد.
@neocritic
👍33👎2
Forwarded from Inekas | انعکاس
🔵 ششمین مدرسهٔ تابستانی انعکاس (حضوری-مجازی) | شهریور ۱۴۰۵
🔗 توضیح دربارهٔ دو بخش مدرسۀ تابستانی
ℹ️ ششمین مدرسۀ تابستانی انعکاس به دنبال چیست؟
بخش فارسی (حضوری-مجازی)
💠 «بازاندیشی در تاریخنگاری فلسفهٔ اسلامی»
بخش انگلیسی (مجازی)
💠 «فلسفه، فراسوی الفلسفة»
🎓 اعطای گواهی
🌐 برگزاری جلسات مجازی در Zoom
👥 شبکهسازی و تعامل علمی
📍 امکان اسکان برای شرکتکنندگان غیر تهرانی و امکان نگهداری از کودکان در بخش حضوری
⏲ مهلت ثبت درخواست: تا ۳۰ مرداد ۱۴۰۵
🌐 کسب اطلاعات بیشتر:
◀️ بخش فارسی
◀️ بخش انگلیسی
🔗 برای ثبت درخواست شرکت در یک یا هر دو بخش به اینجا مراجعه کنید و در صورت نیاز به راهنمایی، به @Inekas_admin پیام بدهید.
#رویداد_انعکاس
🔵 @Inekas
تاریخنگاری فلسفۀ اسلامی تنها بازخوانی منفعلانه متون گذشته نیست، بلکه مواجههای انتقادی، روششناختی و سنجشگرانه با سیر تحول اندیشهها در بستر تاریخی و اجتماعی آنهاست. در نگاهی رایج، تاریخ فلسفۀ اسلامی غالباً به مثابۀ روایتی خطی و ضروری انگاشته میشود؛ روایتی که گویی ناگزیر از کندی آغاز میگردد، با فارابی و ابنسینا قوام مییابد، در اندیشههای ابنرشد و سهروردی ابعاد تازهای پیدا میکند، در حکمت متعالیۀ ملاصدرا به کمال میرسد و پس از آن، تنها به عصر شارحان محدود میشود.
اما آیا این روایتِ تکخطی، یگانه تصویر ممکن از سنت عقلانی ماست؟ ششمین مدرسۀ تابستانی «انعکاس» بر آن است تا با عبور از این نگاه کلیشهای، خودِ «تاریخنگاری فلسفه اسلامی» را به عنوان یک مسئله و موضوع پژوهش مستقل در کانون توجه قرار دهد. ما در این مدرسه در پی آنیم که ببینیم پرسش از این کلانروایتها و بازاندیشی در شیوههای تاریخنگاری، چه بصیرتهای تازهای برای فهم انتقادی و پویای فلسفه اسلامی به همراه خواهد داشت.
این رویداد با هدف گشودن همین افقهای نو در مواجهه با تراث فلسفی، امسال با همراهی برجستهترین اساتید و پژوهشگران داخلی و بینالمللی برگزار میشود.
بخش فارسی (حضوری-مجازی)
👥 با همکاری پژوهشکدهٔ فلسفهٔ تحلیلی پژوهشگاه دانشهای بنیادی (IPM)🔻 ۲۵ ساعت ارائۀ آموزشی
چهارشنبه، پنجشنبه، جمعه، ۴، ۵ و ۶ شهریور ۱۴۰۵ از ساعت ۸:۳۰ تا ۱۹ (به وقت تهران) در محل پژوهشگاه دانشهای بنیادی (IPM) در تهران🔻 با ارائۀ ۱۱ استاد و پژوهشگر🗂 محورهای اصلی:◀️ میان فلسفه و تاریخ: روشها و رویکردها در تاریخنگاری فلسفهٔ اسلامی◀️ تاریخِ تاریخنگاری فلسفهٔ اسلامی◀️ فراروی از تاریخنگاری رسمی فلسفهٔ اسلامی🔗 کسب اطلاعات بیشتر
بخش انگلیسی (مجازی)
👥 با همکاری مرکز دینپژوهی حنیف، موسسۀ مطالعات عربی و اسلامی دانشگاه اکستر و دانشگاه حبیب🔻 ۲۲.۵ ساعت ارائۀ آموزشی «به زبان انگلیسی | با ترجمۀ همزمان»
پنجشنبه، جمعه، شنبه، ۱۲، ۱۳ و ۱۴ شهریور ۱۴۰۵ از ساعت ۱۳ تا ۲۱ به وقت تهران🔻 با ارائۀ ۱۵ استاد و پژوهشگر🗂 محورهای اصلی:◀️ فراروی از تاریخنگاری رسمی فلسفهٔ اسلامی◀️ چیستی فلسفهٔ اسلامی در نسبت با دیگر علوم اسلامی◀️ بینشهای فلسفی در کلام، فقه و اصول، ادب، عرفان🔗 کسب اطلاعات بیشتر
#رویداد_انعکاس
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍6👎1
🎬
پیشنهاد تماشا
مردم پدربزرگم | ۲۰۱۱
ساخته چاگان ایرماک
فیلمی درباره زخم سیاست بر سرنوشت آدمها، خانوادهها و نسلها؛ درباره مهاجرت، هویت، تعلق و خاطراتی که بیشتر از آدمها عمر میکنند.
(فیلم دوبله فارسی خوبی ندارد؛ دلچسبتر است اگر با زیرنویس ببینید.)
@neocritic
پیشنهاد تماشا
مردم پدربزرگم | ۲۰۱۱
ساخته چاگان ایرماک
فیلمی درباره زخم سیاست بر سرنوشت آدمها، خانوادهها و نسلها؛ درباره مهاجرت، هویت، تعلق و خاطراتی که بیشتر از آدمها عمر میکنند.
(فیلم دوبله فارسی خوبی ندارد؛ دلچسبتر است اگر با زیرنویس ببینید.)
@neocritic
👍8
✍🏻
قدرت هستیشناختی
برایان معصومی، از جمله فیلسوفان سیاسی است که به اهمیت عواطف در سیاست توجه نشان داده است. او خالق مفهوم «Ontopower» است که میتوانیم آن را به «قدرت وجودی» یا «قدرت هستیشناختی» ترجمه کنیم. به عقیده او این رویکرد به قدرت، بعد از یازده سپتامبر و در سیاستهای پیشدستانه بوش بهشکلی گسترده بهکار گرفته شده است.
«قدرت وجودی»، قدرتی برای غلبه بر سایرین یا انضباطبخشی به آنان نیست، بلکه قدرتی معطوف به خلق و به وجود آوردن است. به بیان دیگر، این قدرت نمیخواهد به دیگران مسلط شود، بلکه هدف او شکل دادن به دیگران و ایجاد نظمهای مطلوب است.
در این الگو قدرت «پیشگیری» نمیکند؛ آنطور که مثلا با فراهم کردن تمهیداتی از فقر، بیماری یا جنگ پیشگیری میکنیم. همچنین، به دنبال بازدارندگی نیست؛ مثل وقتی که با بالا بردن قدرت نظامی یا دستیابی به سلاح هستهای میخواهیم ترس متقابل ایجاد کنیم؛ حتی به دنبال تعذیب و تربیت هم نیست. در این الگو شما پیشدستی میکنید. به این معنا که برای مبارزه با یک تهدید نامشخص (مثل امکان دستیابی ایران یا عراق به سلاح کشتار جمعی)، شرایطی ایجاد میکنید تا طرف مقابل حالتی تهاجمی به خود بگیرد. یعنی در واقع با دست خود آن تهدید را تولید و آشکار میکنید تا از پیاش نظم مطلوب خود را حاکم کنید.
این سیاست با منطق شرطی کار میکند: «الف میتوانست سلاح کشتار جمعی داشته باشد و اگر میداشت از آن استفاده میکرد» (خلاف امریکا و اسرائیل که دارند و استفاده نمیکنند). این گزارهها قابل ابطال نیستند، چون برپایه یک موقعیت فرضی بنا شدهاند که نیازی به شواهد عینی ندارد. در سیاست خلاقیت «قدرت وجودی» در تخریب و جنگ شکوفا میشود تا منافع خودش را بسازد.(نمونه تراژیکش وضعیت تنگه هرمز که تا پیش از جنگ آبراهی آزاد و امن بود.)
افکار عمومی چطور با «قدرت وجودی» همراه میشود؟ معصومی میگوید با فعال کردن عاطفه ترس. ایجاد «احساس ترس یا تهدید» در افکار عمومی، اقدامات نظامی و امنیتی را مستقل از شواهد واقعی و ملموس، موجه میکند. با انواع و اقسام ابزارهای سخت و نرم ترس را به زیر جلد جامعه نفوذ میدهد و ذهنها را فلج میکند. ذهن منقبض شده به سمت انفعال حرکت میکند. به این ترتیب، با بههم ریختن نظم موجود مهندسی زندگی توسط دیگران پذیرفته میشود.
بکارگرفتن «قدرت وجودی» و منطق پیشدستی و تولید تهدید بالقوه، هرچند در عرصه سیاست بینالملل پس از یازده سپتامبر فراگیر شد، در قلمرو خصوصی و روابط قدرت درون خانواده سابقهای دیرینه دارد. فقط اسم نداشته است. این قدرت بهویژه برای اجبار زنان و جوانان به زندگی مطابق شرایط ازپیش معین شده رایج است. برای نفوذ دادن ترس زیر پوست آنها و شکلدادن به حیات روزمرهشان. درعین حال خلاقیت مولد خود را در خدمت ساختن نظمهایی قرار داده که حضور آنان را پس بزند.
با این حال، نیروی مولدی که در «قدرت وجودی» و «پیشدستی» برای ساختن شرایط نو هست، خارج از دست اقتدار از بالا و در نسبت با عواطفی متفاوت از «ترس» میتواند کارکرد رهایی بخشی داشته باشد. چیزی که معصومی آن را «پاد-قدرت وجودی (Counter-ontopower)» مینامد: قدرت وجودی دربرابر قدرت وجودی.
🔗از هوش مصنوعی خواستم یک فایل صوتی برای توضیح مقاومت قدرت هستیشناختی دربرابر قدرت هستیشناختی بسازد ( مقدمه بدی نیست و به اشتباهات تلفظ هم عادت داریم 🙂).
برای اطلاع بیشتر
Massumi, B. (2015). Ontopower: War, powers, and the state of perception. Duke University Press.
Massumi, B. (2015). Politics of affect. Polity Press.
@neocritic
قدرت هستیشناختی
برایان معصومی، از جمله فیلسوفان سیاسی است که به اهمیت عواطف در سیاست توجه نشان داده است. او خالق مفهوم «Ontopower» است که میتوانیم آن را به «قدرت وجودی» یا «قدرت هستیشناختی» ترجمه کنیم. به عقیده او این رویکرد به قدرت، بعد از یازده سپتامبر و در سیاستهای پیشدستانه بوش بهشکلی گسترده بهکار گرفته شده است.
«قدرت وجودی»، قدرتی برای غلبه بر سایرین یا انضباطبخشی به آنان نیست، بلکه قدرتی معطوف به خلق و به وجود آوردن است. به بیان دیگر، این قدرت نمیخواهد به دیگران مسلط شود، بلکه هدف او شکل دادن به دیگران و ایجاد نظمهای مطلوب است.
در این الگو قدرت «پیشگیری» نمیکند؛ آنطور که مثلا با فراهم کردن تمهیداتی از فقر، بیماری یا جنگ پیشگیری میکنیم. همچنین، به دنبال بازدارندگی نیست؛ مثل وقتی که با بالا بردن قدرت نظامی یا دستیابی به سلاح هستهای میخواهیم ترس متقابل ایجاد کنیم؛ حتی به دنبال تعذیب و تربیت هم نیست. در این الگو شما پیشدستی میکنید. به این معنا که برای مبارزه با یک تهدید نامشخص (مثل امکان دستیابی ایران یا عراق به سلاح کشتار جمعی)، شرایطی ایجاد میکنید تا طرف مقابل حالتی تهاجمی به خود بگیرد. یعنی در واقع با دست خود آن تهدید را تولید و آشکار میکنید تا از پیاش نظم مطلوب خود را حاکم کنید.
این سیاست با منطق شرطی کار میکند: «الف میتوانست سلاح کشتار جمعی داشته باشد و اگر میداشت از آن استفاده میکرد» (خلاف امریکا و اسرائیل که دارند و استفاده نمیکنند). این گزارهها قابل ابطال نیستند، چون برپایه یک موقعیت فرضی بنا شدهاند که نیازی به شواهد عینی ندارد. در سیاست خلاقیت «قدرت وجودی» در تخریب و جنگ شکوفا میشود تا منافع خودش را بسازد.(نمونه تراژیکش وضعیت تنگه هرمز که تا پیش از جنگ آبراهی آزاد و امن بود.)
افکار عمومی چطور با «قدرت وجودی» همراه میشود؟ معصومی میگوید با فعال کردن عاطفه ترس. ایجاد «احساس ترس یا تهدید» در افکار عمومی، اقدامات نظامی و امنیتی را مستقل از شواهد واقعی و ملموس، موجه میکند. با انواع و اقسام ابزارهای سخت و نرم ترس را به زیر جلد جامعه نفوذ میدهد و ذهنها را فلج میکند. ذهن منقبض شده به سمت انفعال حرکت میکند. به این ترتیب، با بههم ریختن نظم موجود مهندسی زندگی توسط دیگران پذیرفته میشود.
بکارگرفتن «قدرت وجودی» و منطق پیشدستی و تولید تهدید بالقوه، هرچند در عرصه سیاست بینالملل پس از یازده سپتامبر فراگیر شد، در قلمرو خصوصی و روابط قدرت درون خانواده سابقهای دیرینه دارد. فقط اسم نداشته است. این قدرت بهویژه برای اجبار زنان و جوانان به زندگی مطابق شرایط ازپیش معین شده رایج است. برای نفوذ دادن ترس زیر پوست آنها و شکلدادن به حیات روزمرهشان. درعین حال خلاقیت مولد خود را در خدمت ساختن نظمهایی قرار داده که حضور آنان را پس بزند.
با این حال، نیروی مولدی که در «قدرت وجودی» و «پیشدستی» برای ساختن شرایط نو هست، خارج از دست اقتدار از بالا و در نسبت با عواطفی متفاوت از «ترس» میتواند کارکرد رهایی بخشی داشته باشد. چیزی که معصومی آن را «پاد-قدرت وجودی (Counter-ontopower)» مینامد: قدرت وجودی دربرابر قدرت وجودی.
🔗از هوش مصنوعی خواستم یک فایل صوتی برای توضیح مقاومت قدرت هستیشناختی دربرابر قدرت هستیشناختی بسازد ( مقدمه بدی نیست و به اشتباهات تلفظ هم عادت داریم 🙂).
برای اطلاع بیشتر
Massumi, B. (2015). Ontopower: War, powers, and the state of perception. Duke University Press.
Massumi, B. (2015). Politics of affect. Polity Press.
@neocritic
👍5
Critic l مریم نصر
✍🏻 قدرت هستیشناختی برایان معصومی، از جمله فیلسوفان سیاسی است که به اهمیت عواطف در سیاست توجه نشان داده است. او خالق مفهوم «Ontopower» است که میتوانیم آن را به «قدرت وجودی» یا «قدرت هستیشناختی» ترجمه کنیم. به عقیده او این رویکرد به قدرت، بعد از یازده…
Audio
قدرت هستیشناختی و پاد-قدرت هستیشناختی به روایت هوش مصنوعی از آثار برایان معصومی
⏳ ۲۴ دقیقه
@neocritic
⏳ ۲۴ دقیقه
@neocritic
✍🏻
به یاد ویرجینیا هِلد(۱۹۲۹ـ۲۰۲۶)
متنی که مدتی پیش نوشته بودم را مرور میکردم. دیدم ویراستار جلوی اسم ویرجینیا هلد، فیلسوف اخلاق، تاریخ وفات را اضافه کرده ۲۰۲۶. جا خوردم. اسم را جستجو کردم و بله هلد پنجم خرداد فوت کرده بود. هلد از نخستین نظریهپردازان فلسفه اخلاق پرواداری است که تلاش کرد اهمیت پروراندن رویکردهای مراقبتی در سیاست و اقتصاد را نشان دهد.
سالها پیش در شماره چهاردهم ماهنامه زنان امروز با او مصاحبه مکتوبی داشتم: «مراقبت قلب تپنده اخلاق است». وقتی مجله را برایش ارسال کردم پاسخ داد که گرچه فارسی نمیداند، ولی از تصاویر محتوا را حدس زده است و تشکر و ابراز امیدواری کرد برای فراگیر شدن ایده مراقبت در آینده نزدیک.
در همان شماره یکی از مقالاتش (بازمفهومپردازی فمینیستی در اخلاق) را هم به فارسی خلاصه و منتشر کرده بودیم.
خانم لیندا مارتین آلکوف کتاب مشهور و اثرگذاری گردآوری کرده از خودزندگینامهنوشتههای جمعی از زنان نسل اول فیلسوف دانشگاهی با عنوان سرودخواندن در آتش: داستانهای زنان در فلسفه (۲۰۰۳). هلد هم فصلی در این کتاب دارد:
«خود را جدی گرفتن، اما نه خیلی زیاد».
در این فصل به دشواریهایی اشاره میکند که در مسیر آموختن فلسفه پشت سرگذاشته است. ابایی ندارد از اینکه اجازه دهد ویرجینیای جوان را ببینیم که شکننده و بدون اعتماد بهنفس است و از آزارگری اساتید میترسد. ویرجینیای همسر را ببینیم که باید کار کند تا همسرش بتواند درسش را ادامه دهد. ویرجینیای مادر را که مادر بودنش را پنهان میکند مبادا در دپارتمانهای فلسفه به اندازه کافی فیلسوف و جدی بهنظر نرسد. ویرجینیایی که در بحثهای خشک و انتزاعی فلسفه، دنبال ردپایی از بحثهای انضمامی مربوط به زندگیهای روز به روز انسانهای معمولی میگردد:
🔗 Alcoff L., . (2003). Singing in the fire. Lanham, Md: Rowman & Littlefield
@neocritic
به یاد ویرجینیا هِلد(۱۹۲۹ـ۲۰۲۶)
متنی که مدتی پیش نوشته بودم را مرور میکردم. دیدم ویراستار جلوی اسم ویرجینیا هلد، فیلسوف اخلاق، تاریخ وفات را اضافه کرده ۲۰۲۶. جا خوردم. اسم را جستجو کردم و بله هلد پنجم خرداد فوت کرده بود. هلد از نخستین نظریهپردازان فلسفه اخلاق پرواداری است که تلاش کرد اهمیت پروراندن رویکردهای مراقبتی در سیاست و اقتصاد را نشان دهد.
سالها پیش در شماره چهاردهم ماهنامه زنان امروز با او مصاحبه مکتوبی داشتم: «مراقبت قلب تپنده اخلاق است». وقتی مجله را برایش ارسال کردم پاسخ داد که گرچه فارسی نمیداند، ولی از تصاویر محتوا را حدس زده است و تشکر و ابراز امیدواری کرد برای فراگیر شدن ایده مراقبت در آینده نزدیک.
در همان شماره یکی از مقالاتش (بازمفهومپردازی فمینیستی در اخلاق) را هم به فارسی خلاصه و منتشر کرده بودیم.
خانم لیندا مارتین آلکوف کتاب مشهور و اثرگذاری گردآوری کرده از خودزندگینامهنوشتههای جمعی از زنان نسل اول فیلسوف دانشگاهی با عنوان سرودخواندن در آتش: داستانهای زنان در فلسفه (۲۰۰۳). هلد هم فصلی در این کتاب دارد:
«خود را جدی گرفتن، اما نه خیلی زیاد».
در این فصل به دشواریهایی اشاره میکند که در مسیر آموختن فلسفه پشت سرگذاشته است. ابایی ندارد از اینکه اجازه دهد ویرجینیای جوان را ببینیم که شکننده و بدون اعتماد بهنفس است و از آزارگری اساتید میترسد. ویرجینیای همسر را ببینیم که باید کار کند تا همسرش بتواند درسش را ادامه دهد. ویرجینیای مادر را که مادر بودنش را پنهان میکند مبادا در دپارتمانهای فلسفه به اندازه کافی فیلسوف و جدی بهنظر نرسد. ویرجینیایی که در بحثهای خشک و انتزاعی فلسفه، دنبال ردپایی از بحثهای انضمامی مربوط به زندگیهای روز به روز انسانهای معمولی میگردد:
گمان میکنم شکستن عادتِ به دنبال تأیید مردان بودن و سنجش ارزش خود با معیارهای آنان، برای زنان همنسل من فوقالعاده دشوار بود، چون ما، تا جایی که خبر داشتیم، با کمبود شدید زنانی که بتوانیم تحسینشان کنیم بزرگ شده بودیم. آن تعداد معدودی هم که به دستاوردی رسیده بودند، همواره بهگونهای عجیب و غیرعادی به تصویر کشیده میشدند: بیجنسیت، غیرزنانه، بدون جذابیت، یا دستکم چنان استثنایی که تلاش برای شبیه شدن به آنها به اندازه انتظار برنده شدن در قرعهکشی غیرمنطقی بهنظر میرسید.
چندی پیش که قرار بود سخنرانی ریاست بخش شرقی انجمن فلسفی آمریکا را ایراد کنم... اضطراب و احساس عدم کفایت فوقالعادهای داشتم. امروز از یادآوری اینکه در لحظهای دشوار پیش از این سخنرانی، واقعاً با فکر کردن به جورج دابلیو. بوش آرامش پیدا کردم، وحشتزده میشوم. به خودم گفتم اگر کسی تا این حد نالایق برای ریاست جمهوری ایالات متحده میتواند به آن دفتر راه یابد، من دستکم باید بتوانم یک سخنرانی در انجمن فلسفی آمریکا داشته باشم.
در دوران دانشجویی، با خواندن مقاله کوتاهی از کیت میلت درباره جنسیتزدگی برخی از نویسندگان بزرگی که مورد تحسین همگان بودند و من نیز تحسینشان میکردم، نجات پیدا کردم. این یکی از اولین تحلیلهای فمینیستی بود که با آن مواجه شده بودم و هرگز نمیتوانم تأکید بر این موضوع را افراطی بدانم که چگونه تکههایی از نوشتههایی که معمولاً از روی شانس با آنها برخورد میکردم، حکم جلیقه نجات را برای منی داشتند که احساس میکردم درحال غرق شدنم. هرگز زمانی برای مطالعه کتاب طولانی سیمون دو بووار پیدا نکرده بودم. شنیده بودم که آن را خالی از شوخطبعی میدانند، و آنقدر نمیدانستم که از خودم بپرسم چرا در دنیا باید انتظار داشت چنین روایت فوقالعادهای از تاریخ طولانی فرودستی زنان،که البته بعداً آن را خواندم، خندهدار باشد.
ما مطمئناً نمیخواهیم به فیلسوفان مرد متکبر، پرخاشگر، تحقیرکننده و خودبزرگبینی تبدیل شویم که بارها و بارها با آنها مواجه شدهایم و الگوی کسانی هستند که خود را «بیش از حد» جدی میگیرند. آنها حد نهایی و افراطی را نشان میدهند که باید از آن دوری کنیم، چرا که به دنبال تعادل مناسبی بین اعتمادبهنفس و تواضع هستیم. ما ممکن است الگوهای تاریخی کمی داشته باشیم تا تعادل درست را برای فیلسوفان زن نشان دهند، اما این فقط موضوعی دیگر را به ما میدهد تا در کنار سایر موضوعات به کاوش در آن بپردازیم.
یکبار در مقطع تحصیلات تکمیلی، بعد از رد شدن در امتحانی که زمانی برای مطالعه آن پیدا نکرده بودم به گریه افتادم. پسرم که آن زمان حدوداً دو ساله بود پرسید «چرا گریه میکنی؟» وقتی از شکستم به او گفتم، روی زانوی من نشست و گفت: «اما من تو رو به همون اندازه دوست دارم.» و توانستم دوباره برخیزم و تلاش کنم.
🔗 Alcoff L., . (2003). Singing in the fire. Lanham, Md: Rowman & Littlefield
@neocritic
www.academia.edu
مراقبت قلب تپنده اخلاق است در گفتگو با ویرجینیا هلد
در این مصاحبه اختصاصی با ویرجینیا هلد با او درباره مفهوم مراقبت در اخلاق سخن گفتهایم. این مصاحبه در شماره 14 ماهنامه زنان امروز منتشر شده است.
👍18
✍🏻
سوالات نیمهشب
در کتابی درباره میانسالی نوشته بود صبح روزی در چهل و چندسالگی از خواب برخاسته، شکم برآمده و افتادگی پوستش را دیده و احساس کرده گرگوری سامسا (شخصیت اصلی داستان مسخ) است.
خواندن کتاب را برای این شروع کرده بودم که تعریق شبانه اجازه نمیدهد خوب بخوابم. برای زنها این نشانه ورود به میانسالی است. من بیش از اینکه گرگوری سامسا را به یادبیاورم سنکا را میشنیدم که به لوسیلیوس میگوید لازم نیست از مرگ بترسد یا انتظارش را بکشد چون ما از زمانی که به دنیا میآییم «هر روز قدری میمیریم»؛ نه میشود برایش عجله کرد و نه میتوان از آن گریخت.
بدنهایمان یادآوری میکند که وسط راه هستیم. امکان تخیل و رویا و تجربۀ «شگفتی» کاملاً محدود شده. درمجموع، پنجره امکانها، خاصه باتوجه به شرایطی که در آن هستیم، تا حدود زیادی بسته شده و باید برای فقدانها آماده شد. فقدان خواب عمیق و پیوسته...
سوالات نیمهشب: «همهاش همین بود؟»
اسمش را «بحران میانسالی» گذاشتهاند. شما به هر ضرب و زوری جوانی را کش بدهید، بالاخره میآید. بدن زنها درهر مورد «ضعیف» باشد، اینجا ساعت شماطهدار دقیقی است. ضمن اینکه رشد بهداشت و کاهش خطرات بارداری و زایمان باعث شده امروز بیش از هرزمان دیگری، شمار بیشتری از زنان میانسالی را تجربه کنند و چه پولی که نمیشود پارو کرد از این «بحران».
مراحل پذیرش میانسالی را با مراحل سوگ مقایسه میکنند: انکار؛ سرکوب؛ خشم ؛ چانهزنی؛ افسردگی و البته اگر سرسلامت عبور کنیم و در یکی از این مراحل گیرنیفتیم، نهایتاً «پذیرش».
پذیرش اینکه میانسال هستیم و عینک لازم داریم. تعداد بسیار محدودی از رویاها و آرزوهایمان امکان محقق شدن داشتهاند، امکانهایی برای همیشه از دست رفتهاند و سهم من کمابیش همین است که در بشقابم دارم.
تکرار و ملال جای هیجان شگفتی را گرفته، ولی نمیشود منکر لذتِ چشیدنِ برخی تغییرات شد.
کم شدن شگفتی جلوی شیفتگی را میگیرد؛ حالا در هر زمینهای که باشد و این جزو عمیقترین تجربههای انسانی است. وجودت «جایی» آرام گرفته و از آن-جا نگاه میکنی. در «حد وسط» ارسطویی، میان شور اولینها و سوگ آخرینها. به فضیلت صلح باخودت میرسی. هم خودت میپذیری و هم دیگران که همین هستی که هست و فشار و نظارت اجتماعی برای تبدیل کردن تو به زنِ خواستنی و خوب چنان محوشده توگویی هرگز نبوده است.
تقریباً نامرئی میشوی مثل بچه وسطی خانواده. تو را باخودت و به خودت وامیگذارند و این موقعیت هم ناآشنا و عجیب است، هم جذاب. وضعیت بینسخهای است. حتی پزشکی زنان هم برنامه خاصی برایش ندارد. انگار که ذهنات برای اولین بار دارد بادقت به خود تو گوش میدهد و از تو میخواهد به او جواب بدهی.
@neocritic
سوالات نیمهشب
در کتابی درباره میانسالی نوشته بود صبح روزی در چهل و چندسالگی از خواب برخاسته، شکم برآمده و افتادگی پوستش را دیده و احساس کرده گرگوری سامسا (شخصیت اصلی داستان مسخ) است.
خواندن کتاب را برای این شروع کرده بودم که تعریق شبانه اجازه نمیدهد خوب بخوابم. برای زنها این نشانه ورود به میانسالی است. من بیش از اینکه گرگوری سامسا را به یادبیاورم سنکا را میشنیدم که به لوسیلیوس میگوید لازم نیست از مرگ بترسد یا انتظارش را بکشد چون ما از زمانی که به دنیا میآییم «هر روز قدری میمیریم»؛ نه میشود برایش عجله کرد و نه میتوان از آن گریخت.
بدنهایمان یادآوری میکند که وسط راه هستیم. امکان تخیل و رویا و تجربۀ «شگفتی» کاملاً محدود شده. درمجموع، پنجره امکانها، خاصه باتوجه به شرایطی که در آن هستیم، تا حدود زیادی بسته شده و باید برای فقدانها آماده شد. فقدان خواب عمیق و پیوسته...
سوالات نیمهشب: «همهاش همین بود؟»
اسمش را «بحران میانسالی» گذاشتهاند. شما به هر ضرب و زوری جوانی را کش بدهید، بالاخره میآید. بدن زنها درهر مورد «ضعیف» باشد، اینجا ساعت شماطهدار دقیقی است. ضمن اینکه رشد بهداشت و کاهش خطرات بارداری و زایمان باعث شده امروز بیش از هرزمان دیگری، شمار بیشتری از زنان میانسالی را تجربه کنند و چه پولی که نمیشود پارو کرد از این «بحران».
مراحل پذیرش میانسالی را با مراحل سوگ مقایسه میکنند: انکار؛ سرکوب؛ خشم ؛ چانهزنی؛ افسردگی و البته اگر سرسلامت عبور کنیم و در یکی از این مراحل گیرنیفتیم، نهایتاً «پذیرش».
پذیرش اینکه میانسال هستیم و عینک لازم داریم. تعداد بسیار محدودی از رویاها و آرزوهایمان امکان محقق شدن داشتهاند، امکانهایی برای همیشه از دست رفتهاند و سهم من کمابیش همین است که در بشقابم دارم.
تکرار و ملال جای هیجان شگفتی را گرفته، ولی نمیشود منکر لذتِ چشیدنِ برخی تغییرات شد.
کم شدن شگفتی جلوی شیفتگی را میگیرد؛ حالا در هر زمینهای که باشد و این جزو عمیقترین تجربههای انسانی است. وجودت «جایی» آرام گرفته و از آن-جا نگاه میکنی. در «حد وسط» ارسطویی، میان شور اولینها و سوگ آخرینها. به فضیلت صلح باخودت میرسی. هم خودت میپذیری و هم دیگران که همین هستی که هست و فشار و نظارت اجتماعی برای تبدیل کردن تو به زنِ خواستنی و خوب چنان محوشده توگویی هرگز نبوده است.
تقریباً نامرئی میشوی مثل بچه وسطی خانواده. تو را باخودت و به خودت وامیگذارند و این موقعیت هم ناآشنا و عجیب است، هم جذاب. وضعیت بینسخهای است. حتی پزشکی زنان هم برنامه خاصی برایش ندارد. انگار که ذهنات برای اولین بار دارد بادقت به خود تو گوش میدهد و از تو میخواهد به او جواب بدهی.
@neocritic
👍46
Forwarded from Inekas | انعکاس
Inekas 1405 Booklet.pdf
5.5 MB
با همکاری پژوهشکدۀ فلسفۀ تحلیلیِ پژوهشگاه دانشهای بنیادی (IPM)
تاریخ فلسفۀ اسلامی را معمولاً روایتی خطی و ناگزیر میدانیم: آغازی با فارابی و ابنسینا، بسطی در ابنرشد و سهروردی، و اوجی در حکمت متعالیۀ ملاصدرا. اما آیا این روایتِ تکخطی، یگانه تصویر ممکن از سنت عقلانی جهان اسلام است؟ ششمین مدرسۀ تابستانی «انعکاس» با عبور از این نگاه کلیشهای، خودِ «تاریخنگاری فلسفۀ اسلامی» را بهعنوان یک مسئله و موضوع پژوهشی مستقل در کانون توجه قرار میدهد؛ اینکه بازاندیشی در شیوههای تاریخنگاری چه بصیرتهای تازهای برای فهمی انتقادی و پویا از فلسفۀ اسلامی بههمراه دارد.
📖 روز اول (چهارشنبه ۴ شهریور) — میان فلسفه و تاریخ | روششناسی: آیا فلسفه از تاریخ خویش جداییپذیر است؟
▫️ فلسفه و تاریخش: رابطهای ضروری و پرتنش | سید محمدحسن شیرازی (دانشگاه شهید بهشتی)
▫️ روششناسی مطالعه و استفاده از میراث فلسفی جهان اسلام | محمدصالح زارعپور (دانشگاه منچستر)
▫️ میان تاریخ و فلسفه: ملاحظاتی روششناختی دربارۀ بازخوانی متون فلسفۀ اسلامی | محمد یارندی (پژوهشگاه دانشهای بنیادی، IPM)
▫️ امکانِ بازخوانیِ زنانهنگر از تاریخ فلسفۀ اسلامی | مریم نصر اصفهانی (پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی)
▫️ میان خردِ زبانی و خردِ فلسفی: فخرالدین رازی و امکانِ الگویی تازه | مصطفی نجفی (دانشگاه لوتسرن)
📖 روز دوم (پنجشنبه ۵ شهریور) — تاریخِ تاریخنگاریِ فلسفۀ اسلامی | «فلسفۀ اسلامی» چگونه و به دست چه کسانی پدید آمد؟
▫️ تاریخ تاریخنگاریِ فلسفه در ایران | حنیف امینبیدختی (دانشگاه بوخوم)
▫️ تأثیر ابنرشد بر متفکران صفوی | رضا پورجوادی (دانشگاه کلن)
▫️ پارادایم صدرایی در اندیشۀ اسلامی: روایت تاریخی | مهدی گلپرور روزبهانی (دانشگاه امیرکبیر)
📖 روز سوم (جمعه ۶ شهریور) — فراروی از تاریخنگاریِ رسمی | آیا هرآنچه بیرون مرز رسمی فلسفه است -کلام، اصول فقه، منطق- غیرفلسفی است؟
▫️ حجیت، الزام اخلاقی و شایستگی سرزنش | محمود مروارید (پژوهشگاه دانشهای بنیادی، IPM)
▫️ فلسفۀ ریاضی متکلمان مسلمان | فاطمه مینایی (بنیاد دائرة المعارف اسلامی)
▫️ تحول مفهوم ماده و کمیت در اتمگرایی کلام | بنفشه افتخاری (CNRS-ENS)
پایان مهلت ثبتنام مجازی: ۳ شهریور ۱۴۰۵
#رویداد_انعکاس
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍5
✍🏻
شما درستان را بخوانید!
دانشگاه ما، شهید بهشتی، آنزمان سیاسی نبود. دوره دانشجویی خوشحال نبودم از این موضوع. به نظرم دانشگاه و دانشجو باید سیاسی میبود. بهار مطبوعات بود. از نوجوانی زیاد روزنامه میخواندم و اینطور برایم جاافتاده بود.
همان ترمهای اول روزی دیر به کلاس قرونوسطی رسیدم. نفس نفس زنان، روزنامه به بغل. استادمان پرسید «کجا بودی؟». با غروری ملامتکننده گفتم «تحصن دانشجویی برای اعتراض به حکم اعدام هاشم آقاجری». لبخندزد و گفت «نگران نباش، اعدامش نمیکنند...کلا عبارتی که برای تحلیل شرایط ساخته هم از بنیاد نادرست است». گفتم «پس کاری نکنیم؟ مگر برای حرف اعدام میکنند؟». گفت « اعدام نخواهند کرد. شما درستان را بخوانید».
جاخوردم.
در آن سالها، این جمله چندان خوشایند نبود. انرژی و شور جوانی سخت میپذیرد که وسط طوفان حوادث این مملکت، که هر سال سختتر از سال قبل میشود، بنشیند و درسش را بخواند. تصور میکردم این توصیه نوعی عافیتطلبی پیرمردی است؛ راهی محترمانه برای اینکه کنار بایستیم و مسئولیتی نپذیریم.
زمانی دیگر استاد فلسفه آلمانیمان، که خدایش بیامرزد به من گفت «احوال همیشه منتقد تو مثل بچهگربهای است که مدام به صورت شیری خنج میکشد. گربهها ولی عموماً مثل یک مایع از لابهلای موانع عبور میکنند تا بمانند و ببالند.». قانع نشدم. جالب اینکه جز غرزدن، مثلا برای شیوه آموزش فلسفه کاری نمیکردم، ولی آن زمان به نظرم شجاعت یعنی همین که آدم در هر شرایطی و هرلحظهای بیتفاوت نایستد تا حوادث از کنارش عبور کنند. روحیه جمعی نداشتم، ولی قلباً تحسین میکردم دانشجویان و جنبش معترض و منتقد دانشجویی را.
یک ترم مهمان شده بودم دانشگاه اصفهان، استاد فلسفه معاصر آنجا دربرابر غرولندهای بچهها، خاطرهای نقل کرد از مرحوم دکتر مجتهدی. گفت ما در جوانی خیلی نگران بودیم برای آیندهمان در رشته فلسفه، دکتر مجتهدی همیشه میگفت «شما تحت هر شرایطی درستان را بخوانید.» و گفت این بهترین توصیه بود که من هم به شما میگویم! (امان از دست این پیرمردها!)
بعدتر از استاد راهنمایم هم بارها شنیدم که «شما درستان را بخوانید. ما در همه زمینههای فلسفه متخصص قهار لازم داریم. شد منتشر کنید. نشد کنار بگذارید تا زمانش برسد». شرایط سیاسی و اجتماعی آزارمان میداد. همچنان متوجه نبودم «درستان را بخوانید» به معنای «کاری به کار دنیا نداشته باشید» نبود. معنایش این بود که در جهانی که هر روز چیزی از شما میخواهد، دستکم چیزی را برای خودتان، برای رشتهتان و برای آینده نگه دارید. این بود که همه انرژی جوانیتان را در منازعات فوری خرج نکنید. این که سرمایهای بسازید که اگر خودتان ماندگار نبودید، معرفتی که تولید کردهاید بماند.
دانشگاهی که در آن دکتری گرفتم خیلی سیاسی بود. زمانی پلیس تعدادی از دانشجویان متحصن معترض به ساخت و ساز خارج از دانشگاه را بازداشت کرده بود. استادم گفت «دانشجو اعتبار، انرژی و زمانی دارد که میتواند رایگان صرف کند. همه میدانند و میخواهند این سرمایه را ببلعند، پس حس قهرمانی میدهند به این بچهها، درحالیکه از هرچیزی برای این بچهها و برای این مملکت مهمتر است که دانشجو سرمایه رایگانش را در دانشگاه دولتی صرف خوب درس خواندن کند. مسیر تغییر این است.»
(بیخود نیست آن معلم بزرگ به فیلسوفان سراسر تاریخ فحش میدادها!)
هنوز قانع نبودم. جنبشهای دانشجویی جهان پیش چشمم بودند. فکر میکردم شرط آزادی و آزادگی است که دانشجو حساستر از سایر شهروندان باشد و دانشگاه حق داشته باشد که میدان گفت و گو و اعتراض سیاسی بماند. فکر میکردم این «حداقلها» ازدست رفتنی نیست و متوجه نبودم جامعهای که همه سرمایه جوانش را صرف لحظه کند و نتواند از آن معرفت و تخصص و نهاد بسازد، در نهایت چیزی برای ادامه و فردا باقی نمیگذارد.
حالا که میبینم کتاب و کلاس و پژوهش و دانشگاه، شاید بزرگترین دستاوردهای آموزش مدرن در ایران، تا این اندازه در معرض فرسایشاند، بیشتر از هر زمان به خودم شک کردهام. واقعیت این است که آنها نمیگفتند «کاری نکنید»، میگفتند «سختتر کار کنید و کار سخت را برگزینید». میگفتند آنقدر خودتان را از دست ندهید که دیگر چیزی برای ساختن و بازساختن و بازبازساختن خودتان و جامعهتان باقی نماند.
حال ناخوب خودم و دوستانم را میبینم و از خودم میپرسم «چه چیزهایی سرمایههای ما را بلعید؟»
@neocritic
شما درستان را بخوانید!
دانشگاه ما، شهید بهشتی، آنزمان سیاسی نبود. دوره دانشجویی خوشحال نبودم از این موضوع. به نظرم دانشگاه و دانشجو باید سیاسی میبود. بهار مطبوعات بود. از نوجوانی زیاد روزنامه میخواندم و اینطور برایم جاافتاده بود.
همان ترمهای اول روزی دیر به کلاس قرونوسطی رسیدم. نفس نفس زنان، روزنامه به بغل. استادمان پرسید «کجا بودی؟». با غروری ملامتکننده گفتم «تحصن دانشجویی برای اعتراض به حکم اعدام هاشم آقاجری». لبخندزد و گفت «نگران نباش، اعدامش نمیکنند...کلا عبارتی که برای تحلیل شرایط ساخته هم از بنیاد نادرست است». گفتم «پس کاری نکنیم؟ مگر برای حرف اعدام میکنند؟». گفت « اعدام نخواهند کرد. شما درستان را بخوانید».
جاخوردم.
در آن سالها، این جمله چندان خوشایند نبود. انرژی و شور جوانی سخت میپذیرد که وسط طوفان حوادث این مملکت، که هر سال سختتر از سال قبل میشود، بنشیند و درسش را بخواند. تصور میکردم این توصیه نوعی عافیتطلبی پیرمردی است؛ راهی محترمانه برای اینکه کنار بایستیم و مسئولیتی نپذیریم.
زمانی دیگر استاد فلسفه آلمانیمان، که خدایش بیامرزد به من گفت «احوال همیشه منتقد تو مثل بچهگربهای است که مدام به صورت شیری خنج میکشد. گربهها ولی عموماً مثل یک مایع از لابهلای موانع عبور میکنند تا بمانند و ببالند.». قانع نشدم. جالب اینکه جز غرزدن، مثلا برای شیوه آموزش فلسفه کاری نمیکردم، ولی آن زمان به نظرم شجاعت یعنی همین که آدم در هر شرایطی و هرلحظهای بیتفاوت نایستد تا حوادث از کنارش عبور کنند. روحیه جمعی نداشتم، ولی قلباً تحسین میکردم دانشجویان و جنبش معترض و منتقد دانشجویی را.
یک ترم مهمان شده بودم دانشگاه اصفهان، استاد فلسفه معاصر آنجا دربرابر غرولندهای بچهها، خاطرهای نقل کرد از مرحوم دکتر مجتهدی. گفت ما در جوانی خیلی نگران بودیم برای آیندهمان در رشته فلسفه، دکتر مجتهدی همیشه میگفت «شما تحت هر شرایطی درستان را بخوانید.» و گفت این بهترین توصیه بود که من هم به شما میگویم! (امان از دست این پیرمردها!)
بعدتر از استاد راهنمایم هم بارها شنیدم که «شما درستان را بخوانید. ما در همه زمینههای فلسفه متخصص قهار لازم داریم. شد منتشر کنید. نشد کنار بگذارید تا زمانش برسد». شرایط سیاسی و اجتماعی آزارمان میداد. همچنان متوجه نبودم «درستان را بخوانید» به معنای «کاری به کار دنیا نداشته باشید» نبود. معنایش این بود که در جهانی که هر روز چیزی از شما میخواهد، دستکم چیزی را برای خودتان، برای رشتهتان و برای آینده نگه دارید. این بود که همه انرژی جوانیتان را در منازعات فوری خرج نکنید. این که سرمایهای بسازید که اگر خودتان ماندگار نبودید، معرفتی که تولید کردهاید بماند.
دانشگاهی که در آن دکتری گرفتم خیلی سیاسی بود. زمانی پلیس تعدادی از دانشجویان متحصن معترض به ساخت و ساز خارج از دانشگاه را بازداشت کرده بود. استادم گفت «دانشجو اعتبار، انرژی و زمانی دارد که میتواند رایگان صرف کند. همه میدانند و میخواهند این سرمایه را ببلعند، پس حس قهرمانی میدهند به این بچهها، درحالیکه از هرچیزی برای این بچهها و برای این مملکت مهمتر است که دانشجو سرمایه رایگانش را در دانشگاه دولتی صرف خوب درس خواندن کند. مسیر تغییر این است.»
(بیخود نیست آن معلم بزرگ به فیلسوفان سراسر تاریخ فحش میدادها!)
هنوز قانع نبودم. جنبشهای دانشجویی جهان پیش چشمم بودند. فکر میکردم شرط آزادی و آزادگی است که دانشجو حساستر از سایر شهروندان باشد و دانشگاه حق داشته باشد که میدان گفت و گو و اعتراض سیاسی بماند. فکر میکردم این «حداقلها» ازدست رفتنی نیست و متوجه نبودم جامعهای که همه سرمایه جوانش را صرف لحظه کند و نتواند از آن معرفت و تخصص و نهاد بسازد، در نهایت چیزی برای ادامه و فردا باقی نمیگذارد.
حالا که میبینم کتاب و کلاس و پژوهش و دانشگاه، شاید بزرگترین دستاوردهای آموزش مدرن در ایران، تا این اندازه در معرض فرسایشاند، بیشتر از هر زمان به خودم شک کردهام. واقعیت این است که آنها نمیگفتند «کاری نکنید»، میگفتند «سختتر کار کنید و کار سخت را برگزینید». میگفتند آنقدر خودتان را از دست ندهید که دیگر چیزی برای ساختن و بازساختن و بازبازساختن خودتان و جامعهتان باقی نماند.
حال ناخوب خودم و دوستانم را میبینم و از خودم میپرسم «چه چیزهایی سرمایههای ما را بلعید؟»
@neocritic
👍83👎4
Forwarded from موسسه پرتو (پروژه کلپورگان)
حدود ۱۰ سال پیش آگهی کردیم: «هر آجر را ۱۰ هزار تومان بخرید» تا سقف تازهای برای مدرسه دختران بلوچ ساخته شود.،
مدرسه ساخته شد، کارگاهها برپا شد، دخترها بعد از دبستان با سرویسهایی که شما هزینهاش را دادید به شهر رفتند، دیپلم گرفتند و دانشجو شدند.
هنوز سرویسها برقرار است، کارگاهها مهارت میآموزند و ما هنوز برای ۳ محور فعالیت خود به کمک نیاز داریم:
۱-پیش دبستانی
در ۳ روستا, ۱۰۰ کودک داریم که به دلیل ۲زبانه بودن نیاز به پیش دبستانی دارند.(از دلایل ترک تحصیل در پایههای بالاتر).
برای ۷ماه هر کودک ۳۰۰,۰۰۰ تومان.
۲- کارگاههای مهارتی
برای ۳ کارگاه خیاطی لباس زنانه بلوچی در مقطع متوسطه اول (۳۵نفر) و ۳ کارگاه سفال در مقطع ابتدایی (۴۴نفر) و یک کارگاه موسیقی محلی بلوچی پسرانه، مبلغ هرماه ۳۰۰,۰۰۰ تومان برای هر دانشآموز.(۱۲نفر)
جمعا ۹۱نفر.
۳.سرویس.با توجه به گرانی هزینه بنزین و گازوئیل، برای هر دانشآموز ماهانه ۱,۶۰۰,۰۰۰ت در ماه. آمار دانشآموزان ۳۷
به هر بخش میخواهید به کارت زیر واریز کنید و به آیدی اطلاع دهید
dav94talabآیدی
شماره کارت
5022297000540059
شبا
IR480570032381021192896101
https://t.me/kalpooragan97
مدرسه ساخته شد، کارگاهها برپا شد، دخترها بعد از دبستان با سرویسهایی که شما هزینهاش را دادید به شهر رفتند، دیپلم گرفتند و دانشجو شدند.
هنوز سرویسها برقرار است، کارگاهها مهارت میآموزند و ما هنوز برای ۳ محور فعالیت خود به کمک نیاز داریم:
۱-پیش دبستانی
در ۳ روستا, ۱۰۰ کودک داریم که به دلیل ۲زبانه بودن نیاز به پیش دبستانی دارند.(از دلایل ترک تحصیل در پایههای بالاتر).
برای ۷ماه هر کودک ۳۰۰,۰۰۰ تومان.
۲- کارگاههای مهارتی
برای ۳ کارگاه خیاطی لباس زنانه بلوچی در مقطع متوسطه اول (۳۵نفر) و ۳ کارگاه سفال در مقطع ابتدایی (۴۴نفر) و یک کارگاه موسیقی محلی بلوچی پسرانه، مبلغ هرماه ۳۰۰,۰۰۰ تومان برای هر دانشآموز.(۱۲نفر)
جمعا ۹۱نفر.
۳.سرویس.با توجه به گرانی هزینه بنزین و گازوئیل، برای هر دانشآموز ماهانه ۱,۶۰۰,۰۰۰ت در ماه. آمار دانشآموزان ۳۷
به هر بخش میخواهید به کارت زیر واریز کنید و به آیدی اطلاع دهید
dav94talabآیدی
شماره کارت
5022297000540059
شبا
IR480570032381021192896101
https://t.me/kalpooragan97
👍14
Forwarded from حباب؛ نوشته/گفتههای یاسر میردامادی (Yaser Mirdamadi)
🔻"از منچستر اسلامی تا مشهد کافهنشین: تجربه سفر به ایران پس از دو دهه"، یاسر میردامادی، ۵ فایل صوتی، مجموعاً قدری بیش از ۲۴ دقیقه. 👇🏿
👍3👎1
Forwarded from حباب؛ نوشته/گفتههای یاسر میردامادی (Yaser Mirdamadi)
👍5👎5
✍🏻
یک نفر یا دو نفر؟
اخیراً یادداشتی خواندم درباره اینکه چگونه سلولهای متعلق به فرزندان میتوانند تا دههها پس از تولد نوزاد در بدن مادر باقی بمانند. پژوهش درباره حضور سلولهای جنینی در بدن مادر سابقهای بیش از یک قرن دارد، اما شواهد مربوط به ماندگاری طولانیمدت این سلولها در بدن مادر، بهویژه از دهههای پایانی قرن بیستم، جدیتر و گستردهتر شد.
یگانگی یا دوئیتِ فرد باردار، یکی از بحثهای جذابی است که در متافیزیک زنانهنگر به آن پرداختهاند. زنی که جنینی را در بدن خود میپرورد، صرفاً حامل(ۀ) یک فرد دیگر است؟ یعنی زن و جنین دو فرد مجزا هستند و به این ترتیب هرگونه مداخله در حیات جنین نیازمند مجوزی از افراد و نهادهای قانونی، بهعنوان مدافعان یک موجود مستقل و بیدفاع، است؟ یا چنان درهمتنیدهاند که میتوان آنها را یک فرد دانست و همان یک نفر حق دارد درباره فرایند بارداریِ بدن خودش تصمیم بگیرد؟
دیدگاه اول را میتوان در امتداد برخی باورهای متافیزیکی کلاسیک و هستیشناسی جوهری فهم کرد: تقابل ماده و صورت. زن فراهمآورنده ماده است و مرد «طراح اصلی» و صورتبخش به این ماده. در این تصویر، جنین موجودی است بالقوه که در بدن زن قرار گرفته و بدن زن ماده به فعلیت رساندن آن را فراهم میکند.
دیدگاه دوم، که در برخی صورتبندیهای فمینیستی از بارداری اهمیت پیدا کرده، بر این نکته تأکید میکند که جنین بخشی از بدن زن است و هیچکس جز خود او نمیتواند بر بدنش و امکانهای زیستی آن ادعای مالکیت داشته باشد. اما این نگاه نیز، اگر بر هستیشناسی جوهری تکیه کند، همچنان انسانها را جوهرهایی منفرد با مرزهای روشن در نظر میگیرد: جنین جزئی از بدن مادر است، همانطور که مثلاً ریهها یا دیگر اندامهای او جزئی از بدنش هستند. (پذیرفتنی به نظر نمیرسد.)
آن سوفی ماینکه مقاله جذابی دارد با عنوان «یک فرد یا دو فرد؟ دیدگاه فرایندی درباره بارداری» (۲۰۲۲) که در آن استدلال میکند جانداران، خلاف تصور متافیزیک سنتی، الزاماً جوهرهایی ثابت با مرزهایی روشن و مشخص نیستند؛ بلکه موجوداتی هستند که در فرایندِ شدن شکل میگیرند.
انسان باردار یک «فرایند بسیار پیچیده و دوشاخهشونده»است. نه بهسادگی یک فرد است و نه دو فرد؛ چیزی میان یک و دو، یا دقیقتر، فرایندی است که در مسیر دوشاخهشدن پیش میرود.
بر اساس این ادعا، جانداران، بهویژه پستانداران در واقع فرایندند، نه جوهر. این فرایند، چنانکه ماینکه استدلال میکند، هم درباره جنینِ در حال رشد صدق میکند و هم دربارۀ مادری که پس از بارداری ممکن است اجزایی از بدن فرزند خود را برای همیشه با خود حمل کند. مادر و فرزند یک فرد نیستند؛ همانطور که وجود سلولهای یک فرد در بدن فردی دیگر، بهخودیخود مرز میان آن دو را از میان نمیبرد. ماجرا این است که تصویر ساده «مادر بهمثابه ظرف و جنین بهمثابه موجودی مستقل درون آن» یا «مادر باردار به مثابه یک موجود واحد» را پیچیدهتر میکند.
این ادعا بر بستر فلسفه فمینیستی، با تأکید بر بهرسمیتشناختن پیچیدگیهای جهان، همراه است. فرمول ساده و دستورالعمل روشنی برای فهم جهان وجود ندارد. فرمولهای ساده، گرچه کاربست آسان و آرامشبخشی دارند، اغلب این آرامش و سادگی را به قیمت نادیدهگرفتن بخشهایی از واقعیت و برساختنِ واقعیتی مطلوب ذینفعان خود به دست میآورند.
واقعیت این است که اندیشیدن درباره حق حیات جنین نه میتواند در انحصار مردِ(ان) واهبالصُّوَر(!) باشد و خودآیینی زن به بهانه آن نقض شود و نه بار سنگین این مواجهه اگزیستانسیال و اخلاقی میتواند تنها بر دوش زن باشد.
مضاف براینکه، بهسادگی نتیجه نمیشود که چون مادر و جنین از نظر هستیشناختی درهمتنیدهاند، پس مسئله اخلاقی و حقوقی نیز خودبهخود حل شده است. در سراسر فرایند بارداری، چیزی «در جریان» است که باید با لحاظ پیچیدگیهای مراحل زیستی، وجودی و اخلاقیاش موضوع تأمل و تصمیم مادران و سایر ذینفعان باشد.
🔗 اگر مایلید بیشتر درباره متافیزیک از پسِ عینک زنانهنگر بدانید، نشر کرگدن اخیراً مدخل «متافیزیک فمینیستی» از دانشنامه فلسفه استنفورد را با ترجمه دکتر حسن امیریآرا منتشر کرده که به نظرم آغازگاه فوقالعاده خوبی است و بخشی از آن به بارداری اختصاص دارد.
🔗 مقالهای که به آن اشاره کردم:
Meincke, Anne Sophie. 2022. “One or Two? A Process View of Pregnancy.” Philosophical Studies, 179: 1495–1521.
@neocritic
یک نفر یا دو نفر؟
اخیراً یادداشتی خواندم درباره اینکه چگونه سلولهای متعلق به فرزندان میتوانند تا دههها پس از تولد نوزاد در بدن مادر باقی بمانند. پژوهش درباره حضور سلولهای جنینی در بدن مادر سابقهای بیش از یک قرن دارد، اما شواهد مربوط به ماندگاری طولانیمدت این سلولها در بدن مادر، بهویژه از دهههای پایانی قرن بیستم، جدیتر و گستردهتر شد.
یگانگی یا دوئیتِ فرد باردار، یکی از بحثهای جذابی است که در متافیزیک زنانهنگر به آن پرداختهاند. زنی که جنینی را در بدن خود میپرورد، صرفاً حامل(ۀ) یک فرد دیگر است؟ یعنی زن و جنین دو فرد مجزا هستند و به این ترتیب هرگونه مداخله در حیات جنین نیازمند مجوزی از افراد و نهادهای قانونی، بهعنوان مدافعان یک موجود مستقل و بیدفاع، است؟ یا چنان درهمتنیدهاند که میتوان آنها را یک فرد دانست و همان یک نفر حق دارد درباره فرایند بارداریِ بدن خودش تصمیم بگیرد؟
دیدگاه اول را میتوان در امتداد برخی باورهای متافیزیکی کلاسیک و هستیشناسی جوهری فهم کرد: تقابل ماده و صورت. زن فراهمآورنده ماده است و مرد «طراح اصلی» و صورتبخش به این ماده. در این تصویر، جنین موجودی است بالقوه که در بدن زن قرار گرفته و بدن زن ماده به فعلیت رساندن آن را فراهم میکند.
دیدگاه دوم، که در برخی صورتبندیهای فمینیستی از بارداری اهمیت پیدا کرده، بر این نکته تأکید میکند که جنین بخشی از بدن زن است و هیچکس جز خود او نمیتواند بر بدنش و امکانهای زیستی آن ادعای مالکیت داشته باشد. اما این نگاه نیز، اگر بر هستیشناسی جوهری تکیه کند، همچنان انسانها را جوهرهایی منفرد با مرزهای روشن در نظر میگیرد: جنین جزئی از بدن مادر است، همانطور که مثلاً ریهها یا دیگر اندامهای او جزئی از بدنش هستند. (پذیرفتنی به نظر نمیرسد.)
آن سوفی ماینکه مقاله جذابی دارد با عنوان «یک فرد یا دو فرد؟ دیدگاه فرایندی درباره بارداری» (۲۰۲۲) که در آن استدلال میکند جانداران، خلاف تصور متافیزیک سنتی، الزاماً جوهرهایی ثابت با مرزهایی روشن و مشخص نیستند؛ بلکه موجوداتی هستند که در فرایندِ شدن شکل میگیرند.
انسان باردار یک «فرایند بسیار پیچیده و دوشاخهشونده»است. نه بهسادگی یک فرد است و نه دو فرد؛ چیزی میان یک و دو، یا دقیقتر، فرایندی است که در مسیر دوشاخهشدن پیش میرود.
بر اساس این ادعا، جانداران، بهویژه پستانداران در واقع فرایندند، نه جوهر. این فرایند، چنانکه ماینکه استدلال میکند، هم درباره جنینِ در حال رشد صدق میکند و هم دربارۀ مادری که پس از بارداری ممکن است اجزایی از بدن فرزند خود را برای همیشه با خود حمل کند. مادر و فرزند یک فرد نیستند؛ همانطور که وجود سلولهای یک فرد در بدن فردی دیگر، بهخودیخود مرز میان آن دو را از میان نمیبرد. ماجرا این است که تصویر ساده «مادر بهمثابه ظرف و جنین بهمثابه موجودی مستقل درون آن» یا «مادر باردار به مثابه یک موجود واحد» را پیچیدهتر میکند.
این ادعا بر بستر فلسفه فمینیستی، با تأکید بر بهرسمیتشناختن پیچیدگیهای جهان، همراه است. فرمول ساده و دستورالعمل روشنی برای فهم جهان وجود ندارد. فرمولهای ساده، گرچه کاربست آسان و آرامشبخشی دارند، اغلب این آرامش و سادگی را به قیمت نادیدهگرفتن بخشهایی از واقعیت و برساختنِ واقعیتی مطلوب ذینفعان خود به دست میآورند.
واقعیت این است که اندیشیدن درباره حق حیات جنین نه میتواند در انحصار مردِ(ان) واهبالصُّوَر(!) باشد و خودآیینی زن به بهانه آن نقض شود و نه بار سنگین این مواجهه اگزیستانسیال و اخلاقی میتواند تنها بر دوش زن باشد.
مضاف براینکه، بهسادگی نتیجه نمیشود که چون مادر و جنین از نظر هستیشناختی درهمتنیدهاند، پس مسئله اخلاقی و حقوقی نیز خودبهخود حل شده است. در سراسر فرایند بارداری، چیزی «در جریان» است که باید با لحاظ پیچیدگیهای مراحل زیستی، وجودی و اخلاقیاش موضوع تأمل و تصمیم مادران و سایر ذینفعان باشد.
🔗 اگر مایلید بیشتر درباره متافیزیک از پسِ عینک زنانهنگر بدانید، نشر کرگدن اخیراً مدخل «متافیزیک فمینیستی» از دانشنامه فلسفه استنفورد را با ترجمه دکتر حسن امیریآرا منتشر کرده که به نظرم آغازگاه فوقالعاده خوبی است و بخشی از آن به بارداری اختصاص دارد.
🔗 مقالهای که به آن اشاره کردم:
Meincke, Anne Sophie. 2022. “One or Two? A Process View of Pregnancy.” Philosophical Studies, 179: 1495–1521.
@neocritic
👍19