Critic l مریم نصر
3.16K subscribers
374 photos
56 videos
29 files
332 links
«بودن در زمانه خود … مخالفت با زمانه خود است، بودنِ نقاد در زمانه خود است، بیرون از قاب زمانه بودن است»
فرانسواز دستور

تماس: Maryam.nasr[at] gmail.com
Download Telegram
مریم نصر اصفهانی، عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی دانش آموخته فلسفه و پژوهشگر حوزه فلسفه و مطالعات زنان است.

پژوهشهای او عمدتاً بر فلسفه اخلاق از منظری زنانه نگر متمرکز است و در عین حال آثاری نیز برای معرفی رویکردهای فلسفی زنانه نگر در زبان فارسی ترجمه کرده است.

آدرس کانال تلگرامی ایشان برای اطلاعات بیشتر

https://t.me/neocritic

عنوان ارائه

بازسازی عشق در عصر اقتدار


24 تاریخ ارائه چهارشنبه 17 دی ماه


امشب ساعت ۲۰

پیوند شرکت در جلسه

https://www.skyroom.online/ch/isu/sl

(ورود برای عموم آزاد است و ان‌شاءالله اینترنت یاری کند)
❤20👍7
Audio
🎙️سخنرانی در مدرسه مجازی عشق

بازسازی عشق در عصر اقتدار

(انجمن علمی دانشجویان فلسفه و کلام دانشگاه امام صادق)

در این سخنرانی مروری داشتم بر برخی تلاش‌ها برای بازتعریف مفهوم «عشق» در فلسفه‌های زنانه‌نگر.

✅ اینکه عشق، خلاف تلقی‌های رایجِ رمانتیک و تملک‌محور، نزد فیلسوفان فمینیست به‌مثابه کنشی اخلاقی، آگاهانه و رهایی‌بخش فهم می‌شود.

✅ با مرور دیدگاه‌های سیمون دوبووار، لوس ایریگاری، بل هوکس و فیلسوفانی چون لوگونِز و فرای از این گفتم که «عشق اصیل» در نگاه آنان بر به‌رسمیت‌شناختن متقابل آزادی‌ها، حفظ فاصله، نفی مالکیت، احترام به تفاوت و فروتنی معرفتی استوار است.

در این رویکرد، عشق نه صرفاً احساس، بلکه انتخابی اخلاقی است، روشی برای دانستن و نیرویی اجتماعی ـ سیاسی که بدون عدالت، آزادی و مسئولیت‌پذیری تحقق نمی‌یابد.

✅ فلسفه فمینیستی با نقد پیوند عشق با سلطه، خشونت، خودشیفتگی و تکبر معرفتی، عشق را به عملی روزمره برای رشد فردی، دگرگونی اجتماعی و زیستن انسانی‌تر با دیگری بدل کرده و تأکید می‌کند:

عشقی که رهایی‌بخش نباشد، اساساً عشق نیست.

@neocritic
❤18👍9
یاد ـ داشت‌ها


به صدای شلیک‌ها در دل تاریکی گوش می‌دهم و بوی اشک‌آور. چندماه نگذشته از روزهایی که به هم یاد می‌دادیم هرکدام از این صداها متعلق به کدام ابزار جنگی‌اند تا که بفهمیم کدام مال ماست، کدام مال اسرائیل...
این صداها از هر طرف همه ماییم. نفس فرو می‌رود و برنمی‌آید.
قطع همه مسیرهای ارتباطی شبیه پرپر زدن گنجشک اسیر، شبیه فریاد زدن زیر آب است، شبیه احساس خفگی توی خواب...


📵
امروز راننده اسنپ می‌گفت «اسرائیل دوست ماست» سعی کردم بحث کنم. برای هر ادعایی جوابی داشت. انگار که او هم بولتنی داشته باشد حاوی «پاسخ به همه شبهات».
مطابق آن اسرائیل دوست مردم ایران بود. نسل‌کشی غزه تبلیغات جمهوری اسلامی است که تروریسم را در اسرائیل و منطقه تغذیه می‌کند. جنگ دوازده روزه نقطه‌زنی بود، انفجار در تجریش خطای قابل درک ... و «التماس تفکر» داشت.

جایی از مسیر داشت اشتباه می‌رفت. گفتم «قربان به چپ بپیچید». پیچید راست و ترمز کرد و بوووق

+ آخه نه که بیشتر خانم‌ها وقتی می‌گن چپ منظورشون راسته، منم رفتم راست.

📵

قطعی اینترنت باعث شده برای هرکاری مجبور باشم تماس بگیرم. در یک روز چندبار صدای قاف را شنیدن بامزه است. گوشی را برداری و چون از قبل بحث معلوم است بگویی: «پس اینا تو مدرسه چی یاد می‌دن؟»
او با خونسردی بگوید: در شرایطی که بودجه آموزش و پرورش به اندازه حقوق معلمانش هم نیست، نباید چنین سوالی بپرسی و سراغ کیفیت بروی...ضمن اینکه در شرایطی هستیم که کلا هر وزارتخانه هنر کند حقوق کارکنانش را بدهد و به پست‌خواهی‌ها برسد، لذا بازنگری، بازاندیشی، تغییر، خلاقیت، روزآمدی و هر قرتی‌بازی از این دست توقع بی‌جاست.

(دوست بودن با قاف اینطوری است که احساس می‌کنی هر انتقادی در مواجهه با ساختار معیوبی که کمابیش همه دست‌اندرکاران را تبدیل به ذی‌نفعان ریا و فساد و رانت و تبعیض کرده؛ شبیه غرغرهای بچه‌هاست؛ اغلب با متانت سعی می‌کند من را بیاورد توی باغ واقعیات)

📵

راننده تاکسی گفت «امشب قراره از هفت‌تیر شروع بشه برن صداوسیما را بگیرن»

دختر جوان گفت «پیر شدیم تو اضطراب. نرسیدیم زندگی کنیم.»

تلفن‌اش زنگ خورد، لابد مادرش بود که صداش می‌آمد «اضافه‌کاری نمونی‌ها...بیا خونه»
جواب داد که دارد می‌آید و کاری هم نبوده که اضافه‌کاری بخواهد.
همه ساکت شدند. در عرض چند ثانیه انگار واقعیت جوان‌ترین سرنشین تاکسی بقیه را خاموش کرد...سال‌هایی هست در زندگی هر آدمی که به آن سالهای طلایی می‌گویند. به کوتاهی عمر گل. سال‌هایی که انگار بیشترین فرصت، بیشترین انتخاب‌ و بیشترین امکان‌ها را داری برای چیدن آینده و کام گرفتن از زندگی...ادامه تحصیل، آموختن حرفه و تخصص، کار، ازدواج، مهاجرت، بچه‌دار شدن...باید برنامه بریزی کدام پله‌ها را قرار است یکی یکی طی کنی تا اگر در شرایط نامساعد بخت همراهی کند به مقصود برسی.
ما گذشته بودیم. از ما گذشته بود.
راننده زندگی و تاکسی‌اش را داشت. آن مرد زندگی و مغازه‌اش را که فعلا بسته بود، ولی بالاخره که باز می‌کرد. من زندگی‌ام و کتاب‌هایی که برای چندمین بار در سال جاری ریخته بودم توی کوله که اگر تعطیل کردند.
اضطرابی بود کنار باقی اضطراب‌ها. من اگر همین لحظه می‌مردم چه اهمیتی داشت؟ وزن حسرتها برای من چقدر بود؟ ما اگر همین الان می‌مردیم روی سنگ قبر هیچ‌کدام‌مان نمی‌نوشتند «ناکام».

برای این زن بیست و چندساله چقدر بود؟ از شروع سال‌های طلایی‌اش چقدر می‌گذشت؟ از کرونا؟ از دلار چندتومن؟ چندسال دیگر مانده بود؟
...

مردم ترسیده‌اند از اخبار کشتار و میزان خشونت و تخریب‌.


📵

مدتی پیش آدم شریفی دیدم که برای زندانیان کتاب جمع‌ و ارسال می‌کرد. گفتم من تعدادی کتاب مرجع دارم که سال‌هاست باز نکردمشان؛ فرهنگ مصاحب، المیزان، لغتنامه دهخدا، تاریخ تمدن ویل و آریل دورانت ...پرسیدم این‌ها به درد زندانیان می‌خورد؟
گفت جز تفسیر قرآن که موجود است همه‌جا، بقیه واقعا به درد می‌خورند ، چون زندانیان اینترنت ندارند. گفت تفسیرها را هم می‌تواند مبادله کند با دیگر کتاب‌های مرجعی که چون زندانیان اینترنت ندارند...چندبار تکرار کرد « که چون اینترنت ندارند». لابد برای اینکه به درستی حدس زده بود درکی ندارم از عمق ماجرا.
از آن روز هر وقت به قفسه کتابها نگاه کرده‌ام توی ذهن‌ام سوا کرده بودم‌شان در اندیشه کسانی که «اینترنت ندارند» و شاید علاوه بر سفر از راه کلمات به زمان‌ها و مکان‌ها و بدن‌های دیگر، نیاز دارند چیزی را جستجو کنند.
تنبلی و گرفتاری مانع جمع‌آوری و ارسال‌شان شده بود.

امشب جلد دوم لغتنامه خاک‌گرفته را که از پشت مبل بیرون آوردم قشنگ روشن‌ام شد «که چون اینترنت ندارند».

@neocritic
❤18😢11
یاد ـ داشت‌ها (۲)


📵

مجری تلویزیون از «کارشناس روابط بین‌الملل» می‌پرسد چه پیش‌بینی دارد از رفتارهای بعدی ترامپ و چه آمادگی‌هایی لازم است؟

کارشناس می‌گوید چون حضرت آقا ترامپ را به «فرعون» تشبیه کرده‌اند من از کلام قرآن استفاده می‌کنم برای پیش بینی رفتارهای ترامپ و قرآن می‌خواند.

📵

محل کار. همه مضطربند. خبرهای شبکه‌های آن‌طرف آبی کنار خبرهای پاره پاره آدم‌ها از شهرهایشان، کنار توفیق اجباری تماشای تلویزیون و مقایسه روایت آن با روایت خودش در شرایط مشابه و «تحلیل گفتمان»...آدم‌ها نگرانند وقتی اینترنت وصل شد تلخی واقعیت روان‌ِ ما و بخش بزرگی از مردم را متلاشی کند؛ خیلی بدتر از تایید خبر زدن هواپیمای اوکراینی.

📵

بالاخره پیام‌رسان «بله» باز شد. باز که یعنی خبرگزاری‌های داخلی هم کنار تلویزیون، یک‌طرفه برایمان پیام می‌فرستند، خبر نه‌ها، پیام ... ما که اگر یک لحظه مراقب‌مان نباشند فریب می‌خوریم، دلواپسی کشنده و بی‌خبری مردم و خانواده‌ها چه اهمیتی دارد... وزارت ارتباطات می‌گوید برای تثبیت امنیت تحمل کنید.
می‌گویند در اسرائیل هم همینقدر محدودیت هست برای گردش اطلاعات. به وقت‌اش آمریکا و اسرائیل «معیار» درست و غلط می‌شوند اگر عملکرد ما را تایید کنند، همانطور که عطا مهاجرانی و عبدالکریم سروش اگر موافق میل ما چیزی بگویند در تلویزیون رسمی خوانده می‌شوند، ولی صدای معترض و منتقد داخلی جان‌به‌لب نه.

تماشای چندباره فیلمی هولناک است، آنقدر از روی یک الگو تکرار کرده‌اند که پیشاپیش می‌دانیم الان نوبت ابلاغ کدام «مطالبه ملی» است.

📵

صدای فکس می‌آید. کارمندها می‌خندند که فرستاده‌اند ما را به سفر زمان. به‌زودی دوباره به شناسنامه‌هایمان نیاز پیدا می‌کنیم تا فیلم امانت بگیریم از کلوپ...
📵

پیامک‌های یک‌طرفه برای اطلاع‌رسانی، هشدارهای تهدیدآمیز یا تشویق و تقدیر ، علاوه بر اینکه هربار محدودیت ارتباطی را به رخ می‌کشند و احتمالا برای بخش زیادی از مردم خشمگین‌کننده هستند، حس اسارت به آدم می‌دهند... حکما تجربه بهشت است برای کسانیکه مدام از «ولنگاری» هر رسانه‌ای جز صداوسیما شکایت می‌کنند.
صداوسیما که بی‌وقفه حرف‌های تقطیع‌شده‌ «مردم» را نشان می‌دهد که زیاد شبیه نیستند به «مردمی» که ما هر روز می‌شنویم. همه یک حرف، یک مطالبه را «تکرار» می‌کنند. همه کمابیش یک شکل هستند. حتی کلمات و ترکیب‌هایی که استفاده می‌کنند یکی و شبیه اصطلاحات خود تلویزیونی‌هاست... وحدت کلمه به‌واسطه متکلم وحده بودن.

تصویری از مدینه فاضله‌ای پالوده از «تفاله‌ها» و «علف‌های هرز». می‌گویند فلسفه و عقلانیت در اندیشه سیاسی ما زوال یافت که اینطور کلنگی شده‌ایم. آن وقت همین استعاره «علف‌های هرز» برای اشاره به منتقدان مدینه فاضله از تعابیر فارابی است.
📵

کارهای اداری بابت اینترنت مختل شده، زنگ می‌زنم به همکارم، می‌گوید مرخصی گرفته درس‌های پسرک را با او تمرین کند. مدرسه جزوه داده به مادرها برای دوهفته تدریس خانگی. زن خیلی صبوری است. می‌گوید «از پا درآمده‌ام... نصف روز خودم بخوانم تا سردربیاورم، نصف دیگر روز بچۀ کلافه از شرایط را متقاعد کنم بنشیند پای درس»

📵


جوری که از دور و نزدیک خبر از کشته‌شدن آدم‌ها می‌آید انگار که کل ایران عزادار جوانانش شده. کاف می‌گوید هشتصد میلیون تومان برای تحویل بدن بی‌جان یکی از آشناهاشان خواسته‌اند. سین می‌گوید «حق ندارند پول بگیرند، آدرس شهر و جایی که درخواست پول کرده بدهید. برای کفن و دفن هم قرار نیست پول بگیرند. قرار بوده همه کشته‌ها را شهید اعلام کنند و اعتراضات را به رسمیت بشناسند و برای همه درگذشتگان سوگواری کنیم، ولی «هسته سخت» در برابر هر سناریویی که بوی همگرایی بدهد و خدشه وارد کند به تصویر آنان که برگزیده ‌و «اصلی» هستند مقاومت می‌کند.»


📵

عصبی و عبوس‌ام. روح‌‌ام در تب و لرز دائمی است. هیچ نتوانستم کار کنم. امروز مترو رایگان بود و خلوت. یک لحظه ترس برم‌ داشت مبادا جایی اتفاقی افتاده و خبرها هم که جز دهان به دهان نقل نمی‌شوند...از پنجره قطار دیدم قطارهایی که سمت انقلاب می‌روند شلوغ‌اند، اغلب زن‌ها چادری، مردها تسبیح بدست، غمگین، نگران...برای تشییع می‌روند. زن‌های بدون پوشش سر خیلی توی چشم‌اند وسط این‌همه زن چادری، ولی کاری به کار هم ندارند. حتی به هم نگاه نمی‌کنند. قلب آدم‌ها شبیه به شیشه پر از ترکی است که به تلنگر یک نگاه ممکن است فروبپاشد.


@neocritic
❤19😢9
یادـ داشت‌ها (۳)

📵
ظاهراً سن قربانیان به‌نحو تکان‌دهنده‌ای پایین است.
می‌گوید مسئولان کشور آنقدر پیر و گزینش‌شده به‌لحاظ تعصبات هستند که درکی ندارند از زندگی‌ها و رویاهای این‌بچه‌ها. حتی مدرسه‌ها را تعصب برنامه‌ می‌ریزد نه تفکر. ورزشگاه‌ آزادی چه مدت است تعطیل است؟ چه الم‌شنگه‌ای بابت ماراتن کیش راه‌انداختند؟ چندتا کافه را بستند چون بزن و برقص در آن بود؟ با فیلم‌های جشن فارغ‌التحصیلی بچه‌ها چه کردند؟ چقدر سر دوچرخه‌سواری و موتور سواری و ورزشگاه رفتن دخترها آزارشان دادند؟ چقدر فیلتر و پلمب و ممنوع‌الکاری با یک برچسب «ولنگاری» ...خب این‌ها شور و انرژی‌شان را کجا تخلیه کنند؟ جواب بدهند.

+ پسرها در هیئت‌های مذهبی، دخترها هم روزه بگیرند و ریاضت بکشند و در گلزار شهدا عاشق تصاویر قهرمانان مرده شوند تا بالاخره ازدواج کنند.
...
لابد اغلب مثل من هرروز صبح به این وضعیت اینترنت و بی‌قدرتی خودشان لعنت می‌فرستند، به اینکه اگر امنیت برقرار است پس اینترنت چرا قطع است؟ تنبیه جمعی مردم؟
تلویزیون غیرقابل تحمل است. کاش این را هم قطع کنند. یکبار دیگر بشنوم «جنگ روایت‌ها» ممکن است بالابیاورم. به اصطلاحی می‌چسبند و همه چیز را با همان تفسیر و توجیه و ما را خر فرض می‌کنند.
...
اگر ماجرای نفوذ اینطور جدی است پس این تعداد نهاد اطلاعاتی در این کشور چه می‌کنند؟ رصد چهارتا اصلاح‌طلب شاخ‌شکسته و هنرپیشه ممنوع‌الکار و منتقد قلم بدست ساکن زندان‌های مملکت؟
آموزش رسمی و بلندگوهای رسمی و صدای رسمی و تصویر رسمی که همه در قبضه شماست، چرا بنا به ادعای خودتان دوتا شبکه خارجی با یک‌صدم بودجه و دسترسی و پرسنل و کارشناس از دم‌ودستگاه عریض و طویل شما موثرتر است؟ چرا به یک سریال پخش خانگی گیر داده‌اید؟ چرا در هر شرایطی می‌خواهید ماهی خودتان را صید کنید از هر آب گل‌آلودی وقتی امتیاز کف‌روبی ماهی از کل آب‌های کشور در انحصار شماست؟

📵

احساس می‌کنم نوشتن یادداشت، بیش از هرچیز خودآزاری است. بی‌خبر و بلاتکلیف و سرگردان و خشمگین.

📵

می‌گوید به دوستم گفته‌اند اگر مایل باشی می‌توانیم خط‌ات را سفید کنیم.
+ دوستت چکاره است؟
ـ معلم
+قبول کرده؟
-نه...یعنی پرسیده خط سفید چیست؟ گفته‌اند یعنی دسترسی‌ات به «شاد» بیست و چهارساعته است.
خندیدیم. «شاد» ندرتا ممکن است باعث شادی کسی شود.

📵

امروز امکان ارسال پیامک برای تلفن همراه فعال شد. اولی‌اش را همسرم از آشپزخانه برایم فرستاد، دومی را قاف که «خدا اس.ام.اس را آزاد کرد ...هر اس‌ام‌اسی که ارسال می‌شود ممد حیات است و چون پاسخ می‌آید مفرح ذات. پس در هر رفت و برگشتی دو نعمت موجود است و بر هر نعمت شکری واجب. از که برآید؟»
...
قیمت‌ها به‌نحو سرسام‌آوری زیاد شده‌اند. آقای سوپرمارکت محل می‌گوید «سختم شده این شغل. از مردم خجالت می‌کشم.»
...
تقریباً هیچ شبی خوب نخوابیده‌ام

📵

امروز امکان ارسال و دریافت پیام در پیام‌رسان‌های داخلی ممکن شد. ورودی و داخل واگن‌های مترو مملو از دستفروش است. وسط هیاهوی تبلیغ لوازم آرایشی و بهداشتی و دستمال و دونات و کلیپس و هدبند روسی و دستبندپابند و گدایی که می‌گوید پول شیرخشک و مای‌بیبی فرزندش را ندارد، مرد جوان خوش بروبالایی خودش را جا می‌دهد کنار آن دری که باز نمی‌شود. صندلی تاشو را باز می‌کند. سه‌تارش را در می‌آورد و شروع می‌کند به زدن و خواندن ... کار و کاسبی اغلب آدم‌ها نگشته این ماه.
وسط راه پله‌ها جوان رعنای سیاه‌پوشی کوله‌اش را در آغوش گرفته، صورتش را میان زانوهاش پنهان کرده، دستش را به نشانه گدایی دراز کرده و شانه‌هایش تکان می‌خورند. انگار دارد گریه می‌کند... اغلب آدم‌های مترو بی‌اعتمادتر و گرفتارتر از آن هستند که حال همچو اویی را بپرسند.
...
سرچ گوگل امشب باز شد...با خشمی که از قطعی اینترنت اطرافم می‌بینم دیر نیست که این هم به اعتراض کشیده شود...سین می‌گوید در این مورد هم «دولت» کاره‌ای نیست، دست «حاکمیت» است. یکی یکی نهادها از کار می‌افتند. مدرسه و آموزش عمومی، دانشگاه و آموزش تخصصی، مسجد و معنا، دولت و دموکراسی و... این یعنی از کار افتادن ساختار، بی‌اثر شدن مردم، بی‌اثر شدن اهمیت خیر عمومی و آیندگان و توسعه... از نهادها جز یک تابلوی نئون نیم‌سوز نمانده مهیا برای سنگ زدن.


@neocritic
❤22😢10
یادـداشت‌ها (۴)
📵

گفته‌اند بزودی اینترنت به وضع «عادی» فیلترنت برمی‌گردد. باخودم فکر می‌کنم طاقت‌اش را نخواهم داشت. خیال کرده‌ای می‌توانی به‌طور «عادی» ادامه دهی؟ خیال کرده‌ای با وصل شدن اینترنت زمان به عقب برخواهد گشت؟ از سفر در زمان باز خواهی گشت؟ روزهایی که در مجازستان نه-بودید، در جهان واقع ناـ بود شده است؟
...
رئیس جمهور نامه زده به وزیرعلوم که محققان درباره دلایل اعتراضات پژوهش کنند. ظاهراً دست کم دولت پذیرفته همه چیز معیشت و سواستفاده دشمن نیست و منتقدان و معترضان هم شهروندان این کشور هستند...
خاطره تعریف کنم آقای پزشکیان. دوست دلسوزی داشتم پژوهشگر امنیت اجتماعی. قبل از اینکه مأیوس شود و مهاجرت کند همیشه می‌گفت سخت‌ترین رنج کار پژوهشی در این حوزه‌ها این است که نهایتاً نتایج کار تو می‌رسد به دست فلان مرجع نظامی که مسائل اجتماعی را امنیتی می‌فهمد و تغییر نسلی و به‌رسمیت‌شناسی و تکثر و زیست مسالمت‌آمیز و مصلحت عام به‌نظرش سوسول‌بازی است. درباره ساده‌ترین مطالباتِ گروههایِ مختلفِ مردم «قوه قاهره» تصمیم نهایی را می‌گیرد نه «قوه عاقله».



📵

امروز روز سختی بود... برف زیبایی می‌بارید که حتی یک نفر را هم شاد نکرد اطراف من. آدم‌ها تحلیل می‌کردند و یکی گریه کرد. سناریوهایی برای آینده پیش‌بینی‌ می‌کردند که عاقبتِ همه تاریکی بود...
با یکی از همکاران خوبمان خداحافظی کردیم. منتقل کرد خودش را. گفت سر خواهم زد به شما. تا امروز هیچ‌کدام از آن‌ها که موقع خداحافظی گفتند سر خواهم زد سر نزده‌اند و ته ته چشم‌های همه‌شان برقی هست که نمی‌توانند پنهان کنند.شبیه پرنده‌ای در آستانه پرواز.
غم را در نگاه آدم می‌بینند ولی اغلب نمی‌فهمند که بابت رفتن آن‌هاست، بابت از دست رفتن‌شان؛ خیال می‌کنند بابت (جا)ماندن خودت است. دعا می‌کنند تو هم بزودی بتوانی بپری و تا هر ارتفاع ممکن دور شوی...تو که دلبسته همین‌جایی.
...
ظاهراً رسانه رسمی و تام‌الاختیار «حاکمیت» است. کامنت‌ها و امکانات سایت فارس نیوز تبدیل شده به یک جور شبکه اجتماعی که در آن کاربران بیش از هرچیز التماس می‌کنند اینترنت بین‌الملل را برقرار کنید...
شکل مردم‌آزاری و چزاندن به خودش گرفته این قطعی طولانی و امروز و فردا کردن برای دسترسی ساده.
📵

بالاخره تهران هم رخت سفید برف بر کرد و در سی‌امین روز دی‌ماه، زمستان شروع شد. کاش اینترنت وصل می‌شد و شبکه‌های اجتماعی پر می‌شد از عکس‌های تهرانی که برف زخم‌هایش را پوشانده.

...
سایت‌های داخلی رایگان مجلات باز نمی‌شوند، ولی نورمگز پولی مثل شاخ‌شمشاد پرسرعت و قبراق. هرکس هرجور می‌تواند ...
...
چندساعت به چت‌جی‌پی‌تی دسترسی داشتم. حالم بهتر شد. قطع شد.
...

می‌گوید در جلسه‌ای گفته‌اند کالابرگ برخی دهک‌های پایین را به مادران بدهیم. کسی مخالفت کرده که بنیان کانون خانواده به‌خطر می‌افتد و «بانوان» پررو می‌شوند.
گفته‌اند اخوی ماجرا اصلا بانوان نیستند. شمار قابل توجهی از پدرها در این اقشار معتادند و مادران برای رساندن غذا به کودکان معتمدتر هستند.
...

صداوسیما و خبرگزاری‌های داخلی اصلا به روی مبارک نمی‌آورند قطعی اینترنت را و به «روایت» حقیقت مشغول هستند.
در تلویزیون، شبکه افق، می‌گفت ما «یک خانواده‌ایم با تفاوت در سلایق و باورها» و تصویر زن‌های کم‌حجاب را در راهپیمایی‌ها نشان می‌داد...مردم توی تلویزیون همه خوشحال و شاکر که «امنیت» داریم.

📵

ساعت ۹ صبح شبکه خبر روزنامه‌ها را مرور می‌کند. سرمقاله‌ها را. آدم‌های متفاوت حرف‌های مشابه می‌زنند. مجری عنوان مطلب، اسم نویسنده و جناح سیاسی‌اش را بگوید شما می‌توانی از حفظ بگویی چه گفته است... جز این که تازگی زن‌های اصلاح‌طلب درحال مصرف اصطلاح «مادرانگی» هم هستند. در بافت سیاسی که از هر نظر پدرـشاهانه است و خود این‌ها(ما) هم محصول و معلول و کارگزار همین بافت هستند (هستیم) حرف زدن از مادرانگی تا حد زیادی مسخره به‌نظر می‌رسد.

مادر چه حضوری، چه صدایی، چه حقی، چه عاملیتی دارد که دعوت به «مادرانگی» می‌کنید؟

چندشب پیش تلویزیون دوباره آن فیلم تکان‌دهنده صحبت‌های مادری با فرزند اعدامی‌اش در دهه شصت را گذاشته بود که به اعدام پسرش راضی بود و دربرابر التماس‌های او از ته حنجره‌ای خراشیده می‌گفت تو باید اعدام شوی... مادرانگی نمونه در این بافت همین است...راضی به فرمان و رضای «پدر».
...
چت‌جی‌پی‌تی کژدارومریز کار می‌کند. جای گوگل از او می‌پرسم و کلی اطلاعات گمراه‌کننده و اشتباه می‌گیرم درباره کتابها و مقالات...حس می‌کنم قرار نیست دسترسی به اینترنت بین‌الملل داشته باشیم.

@neocritic
❤23😢12
یادـداشت‌ها (۵)

📵
توصیه می‌کنند به روتین‌های روزانه بچسبید تا از اضطراب ذهنی کم شود و ذهن پیام امنیت دریافت کند! کدام کارمان بدون نت می‌شود؟ روتین‌ها بیشتر مضطرب می‌کنند
...
با پری حرف زدم. می‌گفت نیاز داشته با کسی حرف بزند که حرف شازده و سلطنت نزند...می‌پرسید این از کجا پیدا شد؟ این‌همه که هزینه داده ملت برای رهایی از استبداد سلطنت چطور ممکن است اینقدر راحت دود شود؟ می‌گفت انگار قبلا می‌دانستیم به چه چیزی باید امید داشته باشیم در عرصه سیاسی و به کدام جهت پارو بزنیم...حالا چی؟

...
امروز تعداد کشتگان درگیری‌ها را رسماً اعلام کردند. له می‌شویم زیر بار این غم.


📵
هیچ خبری نیست از اتصال مجدد اینترنت...تامین امنیت زندان می‌کنند ...

✅

در اوج یأس و خشم!
انگار وصل شدیم به جهان و خوشبختانه این پنجمی کوتاه ماند!


@neocritic
❤37😢18
✍🏻
پس از خاموشی

می‌گویند اصحاب کهف وقتی بعد از سیصدسال از خواب بیدارشدند و فهمیدند چه بر آن‌ها رفته، از خدا خواستند که این‌بار مرگ واقعی را نصیب آن‌ها کند...

شده حکایت ما که بعد از مدت‌ها بازگشته‌ایم به فجازی و می‌بینیم گروهی از منجیان هم‌وطن خارج از کشور به اصرار و الحاح خواهان حمله نظامی امریکا و اسرائیل به ایران هستند. همان‌ها که خواهان تشدید تحریم‌ها هم بودند و یک روز نماندند زندگی کنند تحت تحریم‌ها و یک ثانیه از جنگ دوازده روزه را تحمل نکردند و خون نظامیان برایشان «خون» نیست و خون جوانان و نوجوانان عادی «هزینه آزادی» است و مادر جگرخونِ منتظر فرزند سربازش در این درگیری‌ها «مادر» نیست.

دلسوزانی که جمع بزرگی از آن‌ها یک‌هزارم «هزینه آزادی» که از نوجوان عاصی و نوخاسته کشور طلب دارند نپرداختند و تا شرایط کاری‌شان خراب شد، از ایران رفتند (خیلی‌هاشان گفتند برای آینده بچه‌هامان).

بعید هم می‌دانم در صورت حمله نظامی و از پی آن جنگ داخلی محتوم در این فضای دوقطبی و ملتهب کشور که هیچ؛ بعد از آن هم در برنامه صدسال آینده‌شان، قصد بازگشت به ایرانِ زخمیِ سوخته و تاول‌زده بعد از حمله نظامی را داشته باشند.

@neocritic
👍123❤55
✍🏻

✅ این روزها که حال هیچ‌کدام ما خوب نیست، دوستانی با دغدغه‌های متفاوت پیام داده‌اند چرا امکان کامنت(نظر) در کانال بسته است. من از این بابت عذرخواهم.

✅ مدت محدودی امکان نظرات باز بود، از طرفی فضای پاره پاره جامعه، خاصه در موضوع زنان، باعث رودررویی و اهانت به افراد شد، از طرف دیگر ظاهراً نظرات مخالف باعث شد فرسته‌های کانال به‌شیوه‌هایی که با آن آشنا نیستم، به‌صورت گروهی گزارش و اسباب دردسر حساب کاربری شود.

✅ شاید باید برای دوستانی که تازه به ما پیوسته‌اند به این نکته اشاره کنم که من جامعه‌شناس یا تحلیل‌گر مسائل روز نیستم. بحث‌های این کانال عمدتاً حول محور مطالعات نظری اخلاق و جنسیت شکل گرفته است.

فقط گاهی که شرایط سخت‌ و نفس تنگ می‌شود اینجا هم چیزهایی می‌نویسم.


✅ اگر روی سه‌نقطه کنار صفحه تقه‌کنید امکانی با نام «پیام مستقیم» آنجا فعال است، برای اینکه یک‌طرفه حرف نزده باشم.


@neocritic
❤34👍8
Critic l مریم نصر
✍🏻 پس از خاموشی می‌گویند اصحاب کهف وقتی بعد از سیصدسال از خواب بیدارشدند و فهمیدند چه بر آن‌ها رفته، از خدا خواستند که این‌بار مرگ واقعی را نصیب آن‌ها کند... شده حکایت ما که بعد از مدت‌ها بازگشته‌ایم به فجازی و می‌بینیم گروهی از منجیان هم‌وطن خارج از کشور…
یادداشت خانم عطیه اسدالله‌نژاد دربردارنده اغلب بازخودهایی است که این روزها گرفتم :


سلام. قسمت نظرات رو در کانال تلگرام تون باز نگذاشتین و الا اونجا می‌نوشتم. زیر مطلب اصحاب کهف تون. از خوندن متن تون سوختم. مثل سوزش انگشت با برش کاغذ از بدنی که سوختگی درجه چهار و پنج هفتاد هشتاد درصدش رو گرفته.

این متن تثبیت دوگانه های مستبد بود: داخل نشین قربانی و خارج نشین حمله خواه. مشکل این دوگانه سازی کجاست؟ من با همین اینترنت قطره چکونی این دو روز، چندین و چند تا پیام از پس احوالپرسی و خبر زنده بودن گرفتم مبنی بر اینکه تو رو خدا شماها که دستتون میرسه برین بست بشینید جلوی سفارت آمریکا و بخواین بیاد ما رو از این بلایی که به جان کشور افتاده، ازین حکومت که ملت و سرزمین رو نابود داره میکنه نجات بده. من روم نمیشد بحث کنم که کجای منطق من با منطق اونها راجع به دخالت خارجی تفاوت داره. إحساس میکردم اوج نفهمی هست که به درماندگی و اضطرار یک آدم زیر فشار له کننده و ظلم کمر شکن بگی دیدگاهت غلطه و باهاش بحث تکنیکی کنی. من روم نمیشد توضیح بدم من خودم رو محق نمیدونم که برای مساله ای به بدنمندی جنگ نسخه بپیچم درحالیکه بدن من در معرض مستقیم عواقب آن نخواهد بود. .

در ضمن که اون کنایه ها که ما یک روز نموندیم وقتی شرایط کاری مون خراب شد: باز همون دوگانه ایرانی مهاجرت کرده به دنبال نفع شخصی رفته ی بی تعهد (منفعت طلب نیولیبرال) و ایرانی مانده در جستجوی امری متعالی فراتر از نفع شخصی فداکار. در حالیکه به قول دوست انسان شناس ژاپنی من که روی آسیای میانه و ایران کار میکنه: کافیه یک نگاه به مشاغل خوب، مدیریت حتی در سطوح پایین، رسانه، سیاست در ایران بندازه آدم، بعد بره تو خیابون، و ببینه چقدر مردم خیابون با اونها که سهمی حتی کم از قدرت دارن فرق دارن. شبیه آفریقای جنوبی که همه چیز دست سفید پوست ها بود ولی در شهر پر از سیاه پوست بود.

هرچند با این دوگانه هم موافق نیستم ولی میشود در واکنش به دوگانه ی متن شما اینطور هم دوگانه سازی کرد: مونده ها، استخدام شده ها و ارتقا یابندگان و بازداشت نشده ها وبازداشت نشونده ها وکشته نشده ها هستند. همون ها که در گفتمان حکومتی و سیستم ارزشی اش منفعت طلب نیستن. دنیا دوست نیستند. لیبرال نیستند. اونها استعمارستیزن. اونها وطن پرستن. أصلا برای همین استخدام میشوند، ارتقا میگیرند، مدیر میشوند، صاحب رسانه اند، وام میگیرند و ... باقی بمانند هم هزینه بر دوش سازمان زندان ها هستند. یا پزشکی قانونی. با بچه هایی با والدینی پشت میله های زندان که بی سر وسامان بزرگ میشوند نه در سفینه ی نجات و حصن و...

مریم جان مطمینم میفهمی که دوگانه سازی ها فقط یک توصیف نیستن. دوگانه سازی ها نظم اخلاقی تعریف میکنن. یعنی تعیین می‌کنن چه کسی حق حرف زدن داره، چه کسی مشروعه، چه کسی خائنه، چه کسی نفهمه. و نظم اخلاقی میتونه راه رو برای خشونت هموار کنه.

مخلص کلام اینکه رنج، مسئولیت اخلاقی، و موضع سیاسی رو نمیشه با دوگانه‌ی داخل/خارج توضیح داد. اون چیزی که تعیین‌کننده است نسبتِ بدن‌ها با خشونت و نسبتِ افراد با ساختار قدرت و مصونیته.


@neocritic
❤23👎17
برگشتیم، اما از چه ؟!
۵ بهمن
🖊سمیه توحیدلو
 
◾️ گاهی به جایی می‌رسی که فکر می‌کنی آیا حرفی برای گفتن مانده؟ یا گوشی برای شنیدنش هست؟ من این روزها مدام با خودم کلنجار رفته‌ام. با خشم و استیصال مدام نوشته‌ام و نوشته‌هایم را در فایل‌های کامپیوترم ذخیره کرده‌ام. نه جایی و نه امکانی برای نشرشان نبوده است. هنوز اینترنت متصلی ندارم که بتوانم حتی حرف و نظر دیگران را درست بخوانم.
 
◾️ مدام فکر کرده‌ام. اگر قرار به حرف زدن باشد باید چه گفت؟ با چه کسی باید حرف زد؟ با مردم جان به لب رسیده و سوگوار که جایی برای سخن گفتن نیست. نهایت کار این است که بتوانی صدای برخی از آنها بشوی. با حاکمیت؟ هرچه مرور می‌کنم این است که تلاش کرده‌ایم راه گفتگو باز باشد. از ۱۸ تیر ۱۳۷۸ تا به امروز که دیگر موضوع مردم در خیابان نه اعتراض است، نه جنبش اصلاحی، نه جنبش زندگی (حوصله کنم درباره فرق‌هایش پیشتر نوشته‌ام و اینجا می‌گذارم.)
 
◾️ مردم ایران امروز به لحظه انقلابی رسیده‌اند. خشمشان، نفرتشان و عملشان انقلابی است. یقینا ایران یک دست نیست. حتما گروه‌های مختلفی در آن می‌زیند و روایت‌های خودشان را از ایران سرافراز مرور می‌کنند. اما این بخش انقلابیِ امروز پرشمار، شعارهایشان ساختارشکن است و آرزویشان تغییری بزرگ است. هرکس یکجور آن را پی می‌گیرد. مردمی که حتی مستاصل و با خشم دنبال گزینه‌ای برای رهایی می‌گردند. مهم نیست انتخابشان درست است یا نه. درباره آن می‌شود بعدتر حرف زد. اگر سراغ دیکتاتوری آزمون داده می‌روند یا اگر جنگ خارجی را به جان هموار می‌بینند، وقت هست که درباره این گزینه‌ها یا هر گزینه دیگری سخن بگوییم.
 
◾️اما قبل از هرچیز باید این مردم را ببینیم. بشنویم. باور کنیم این اوضاع را. هلهله شادی و پیروزی و دفع فتنه در رسانه‌های رسمی‌مان سر ندهیم. دولتی که مثلا قرار بود متفاوت باشد و در بزنگاه مردمی بماند، قرار نیست آتش بیشتر به جان این مردم بیاندازد. ادبیاتش باید حساب‌شده‌تر از این می‌بود. کاش فردا درباره گفته‌های امروز هم ننویسیم: «صدایی که شنیده نشد»
 
◾️جای سختی ایستاده‌ایم. انتخاب‌های سخت‌تری باید بکنیم. انبانی از تجربه تاریخی هم خودمان داریم و هم اطرافمان پر است از نمونه‌هایی که می‌شود دیدشان و درس گرفت. اما پیش از اینکه بخواهیم از واقعیت‌های در میدان بگوییم، در این لحظه شنیدن مردم مهم است. همان مردمی که جایی در رسانه رسمی ندارند. همان مردمی که هربار به گونه‌ای خواستشان را فریاد زده‌اند. همان مردمی که امروز سوگوارند و حتی اجازه سوگواری جمعی را ندارند. ما سوگمان را بردوش می‌کشیم. کاش قبل از هر چیز بتوانیم این بار را زمین بگذاریم. بعد شاید فرصتی برای گفتن و شنیدن باشد.

#روزنوشته‌های_سمیه_توحیدلو
@smtohidloo
👍23❤2
Forwarded from MMMojahedi 🍀 محمدمهدی مجاهدی (🍀 MMMojahedi)
برای داوری جامع به مشاهداتی مضبوط‌تر و منضبط‌تر نیاز داریم. ولی در غیاب چنان مشاهداتی، و با توجه به خطیر بودن اوضاع، مشاهدات محدود و پراکنده در جامعه و به‌ویژه مراکز آموزشی و پژوهشی کشور را نمی‌شود نادیده گرفت. این مشاهدات نمونه‌های نگران‌کننده‌ای از قطبی شدن شدید فضا به دست می‌دهند. دیدارها و گفت‌وگوهای حضوری و مجازی به‌ویژه در یک هفته‌ی اخیر با دانش‌آموزان و دانشجویان و معلمان و استادان در بعضی مراکز آموزشی و پژوهشی کوچک و بزرگ کشور همگی مؤید برانگیخته شدن سه دسته از عواطف و احساسات میان گروه‌هایی است که یک‌دیگر را به جانبداری از کشتار و قمار بر سر آینده‌ی ایران متهم می‌کنند:
١. سوگ عمیق و وسیع در قالب خودقربانی‌پنداری
٢. خشم و نفرت و انتقام‌جویی متقابل
٣. نگرانی و سرآسیمگی درباره‌ی آینده.
هم‌چنین، برانگیختگی و تمایل افراد کمتر سیاسی و کناره‌گیران عرفی به سوی دفاع از اعتراض و بلکه اعتراض خشونت‌بار (همان که «اغتشاش» خوانده می‌‌شود) و حتی استقبال از مداخله‌ای خارجی محسوس است.

این‌ها علائم و دردنماها هستند. نباید آن‌ها را زدود یا پنهان کرد یا از آن‌ها تغافل یا با آن‌ها تقابل یا حاملان‌شان را طرد و مجازات کرد. بلکه اگر فرصتی هست، باید خیلی زود آن‌ها را به رسمیت شناخت و جدی گرفت و ریشه‌ها را کشف و با مؤثرترین روش‌ها توأم با مبالات نیک‌خواهانه و مراقبت بالغانه، غم‌خوارانه علاج کرد.

دو طرف نباید به خاموشی خیابان‌های حقیقی و گذرگاه‌های مجازی از یک سو، یا بمباران آن‌ خیابان‌ها و گذرگاه‌ها با بمب‌های حقیقی یا مجازی از دیگر سو، امیدوار باشند. ملغمه‌ی خودقربانی‌پنداری و انتقام‌جویی و سرآسیمگی که در دو سوی این آشفته‌بازار رواج یافته است، سخت‌ترین و سنگین‌ترین شالوده‌ها را وا می‌پاشاند.

۵ بهمن‌ماه ١۴٠۴
@mmojahedi
👍11👎8
✍🏻


✅ برای دوستم تعریف می‌کردم این روزها از صاحبان چه مشاغلی شنیده‌ام که به مرز جنون رسیده‌اند و مجبور خواهند بود در سن سی، چهل، پنجاه سالگی شغل‌شان را عوض کنند اگر محدودیت‌های دائمی اینترنتی بیش از پیش شود و یا اینترنت طبقاتی پیدا کنیم.
همه هم فکر ‌کرده‌اند در آینده راننده اسنپ/تپسی شوند اگر امکان یا علاقه به مهاجرت ندارند.
دوستم گفت «چرا فکر می‌کنی ما نباید شغل‌مان را عوض کنیم؟»، با اشاره به چندکتاب پوسیده که تازه از کتابخانه گرفته بودم: «بعد از تمام شدن این طرح تو البته» و هر دو پوزخند زدیم. (از آن‌ها که وقتی هر واکنش دیگری خارج از توان است.)

✅ فکر کردم در اصل باید ببینم صاحبان کدام مشاغل چنین مشکلی ندارند. احتمالا برخی از اعضای شوراهای عالی الف و ب و جیم؛ که آنقدر متعالی هستند که ارتباط‌شان با عالم ماده و محسوسات تقریباً قطع شده است (و البته کارگزاران متخصص و صاحب‌منصب تحت امر آن‌ها).

✅ اما اینترنت همانطور که از نامش پیداست شبکه است. ارتباط شبکه‌ای مثل ارتباط با امور متعال نیست که هرچه بالاتر بروی و به کانون نور نزدیکتر باشی بیشتر بهرمند شوی و بعد به فراخور شعور و درکی که در بقیه تشخیص می‌دهی به آن‌ها هم فیض ببخشی. ارتباط شبکه‌ای ارتباط تعاملی است. هرجای آن را قطع کنی به کل مجموعه آسیب می‌رسد. چه متخصص حوزه آی.تی باشی؛ چه صاحب دکان برخطی که بدون اتصال مشتریانش بی‌کار است؛ چه معلم و استادی که بدون ارتباطِ موازی دانش‌آموزان و دانشجویانش کمتر از یک اپلیکیشن آموزشی است و چه پژوهشگری که بدون رشد آگاهی در جامعه مخاطبان در پیله خودش خفه خواهد شد.
در شبکه همه اجزا با هم و در ارتباط با یکدیگر در همه ابعاد رشد می‌کنند.

@neocritic
👍26❤21
✍🏻

بعضی خبرها، تنها خبر نیستند و هر حرفی و هر شرحی اضافه‌ است.

@neocritic
😢47👍3
✍🏻

در کتاب درسی‌مان داستانی داشتیم درباره واپسین لحظات زندگی ابوریحان بیرونی که انگار هنوز هم در کتاب‌های درسی هست:

و فقيه ابو الحسن علی بن عيسی الولوالجی گوید آنگاه که نفَس در سینه او بشماره افتاده بود بر بالین وی حاضر آمدم در آن حال از من پرسید حساب جدات فاسده را که وقتی مرا گفتی بازگوی که چگونه بود. گفتم «اکنون چه جای این سؤال است؟»
گفت: «ای مرد کدام یک از این دو امر بهتر ؟ این مسئله بدانم و بمیرم یا نادانسته و جاهل در گذرم ؟» و من آن مسئله باز گفتم و فرا گرفت و از نزد وی بازگشتم و هنوز قسمتی از راه نپیموده بودم که شیون از خانه او برخاست.

(دهخدا، شرح حال نابغه ایران، ۴ـ۵)

از این داستان که در کتاب‌های درسی‌مان با قدری تغییر نقل شده بود؛ شوق به دانش و اهمیت پرسشگری را می‌آموختیم و البته از جمله «بدانم و بمیرم بهتر است یا نادانسته درگذرم؟» هم برای شوخی استفاده می‌کردیم.

این مدت اکثر اوقاتم در کتابخانه و مشغول به کار گذشته. امروز در جستجو برای یافتن منبعی به کتابی برخوردم که در آن مقاله‌ای وجود داشت کاملاً بی‌ارتباط با کارم درباره اینکه چرا در فقه اسلامی زن «نصف» مرد حساب می‌شود و چرا مثلاً «یک چهارم» یا «دوسوم» مرد نیست؟ پاسخ را حدس می‌زدم، ولی با دقت مقاله را تا انتها خواندم و بعد از خودم پرسیدم چرا با چنین دقتی این مقاله بی‌ربط را خواندم و «اکنون چه جای این سوال است؟»
به خودم جواب دادم «بدانم و بمیرم بهتر است یا...یا ... یا مضطریم و می‌ترسم و نمی‌خواهم با کسی درباره موضوع اضطرابم حرف بزنم یا تحلیلی بخوانم و بدانم»

به گمانم «نابغه ایران» نیاز نداشته چیزی را بازبشنود که قبلا به او گفته‌اند. ابوریحان مضطرب و یا حتی ترسیده بود. او نزدیک شدن مرگ را حس کرده بود؛ برای همین درباره مسئله‌ای فقهی (جدۀ فاسده) سوال پرسید تا با مشغول کردن ذهنش زمان و مکان را از یاد ببرد. تا رنج شمردن نَفَس‌ها را کم کند در انتظار اتفاقی که نه اطلاع درستی درباره آن دارد و نه اختیاری بر آن.

@neocritic
👍41❤21
انتشار اسامی شمار بزرگی از جانباختگان دی‌ماه خاموش و تلخی که گذشت در روزنامه‌های امروز
دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۴
که ناگهان به یادت میاورد انتشار روزنامه و عملکرد رسانه چه باید باشد...

@neocritic
😢40👎11
چه باید کرد؟ (قسمت اول)
چرا
#از_دموکراسی_بگو هشتگ مهمیست؟
۱۴ بهمن
🖊سمیه توحیدلو
 
🌀دولتمردان و کنشگران سیاسی، تکنوکرات‌ها و حتی بسیاری از مردم عادی در شرایطی مشابه شرایط امروز دو سوال جدی و بسیار تکراری دارند: «چه می‌شود؟» و «چه باید کرد؟» واقع اینجاست که نااطمینانی و از دست رفتن افق آینده و اجبار به بازخوانی تجربه‌های پیشین، همگی باعث به‌هم ریختن زمان حال می‌شود. تصمیم‌گیران و هرآنکس را که در معرض انتخاب راه است متزلزل می‌کند و این سوالات نتیجه چنین شرایطیست. اما در فضای فعلی چگونه می‌توان به این سوالات اندیشید؟
 
🌀در لحظاتی از این دست که آستانه‌ای به شمار می‌روند (لحظه انقلابی و لحظه زندگی همانگونه که در پست‌های پیشین نوشته شده، لحظات آستانه‌ایست و می‌توانند قبل و بعد خودشان را از هم جدا کنند.) قبل از رسیدن به پاسخ این پرسش‌ها باید درباره پارادایم‌هایی که تغییر کرده یا می‌کند، درباره فهمیدن و صدادارکردن صداهای نشنیده یا ناشناخته و ... فکر کرد. هارت و نگری در کتاب آموزنده و ارزشمندشان «اسمبلی» بر این باورند که در این زمان‌ها اصلاح‌طلبان، سیاستمداران پیشین و حتی اصحاب قدرت نمی‌توانند به خوبی جای خودشان را پیدا کنند و از همین‌روست که حرفشان شنیده نمی‌شود. باور دارند که این جمعیت همواره می‌خواهند موضوعات را از «جایی که پیشتر پایان داده‌ بودند دوباره آغاز کنند.» لیست پیشنهاداتی که در این چند روز شماره‌گذاری شده در بسیاری از گروه‌ها و کانال‌ها دیده می‌شود نمونه‌هایی از این امور هستند. منظورم این نیست که مثلا مطالبه تغییر رییس صدا و سیما یا کمتر استصوابی کردن انتخابات های در پیش‌رو یا حتی قانون پرمناقشه موتورسواری بانوان مهم نیست. حتما هرکدام از این موارد اثری خواهد آفرید. اما کافیست به اثری که در جامعه می‌گذارند نگاه کنیم. جامعه با پوزخندی آنها را به مثابه امری زمان گذشته و منقضی شده تلقی می‌کند. فرقی هم نمی‌کند چقدر برایش جنگیده باشید. چقدر مخالفت‌ها را به جان خریده باشید. در چنین لحظاتی اندیشیدن به «چه باید کرد؟» خودش مسئله‌مند می‌شود. از همین‌رو قبل دادن جواب به چنین پرسشی باید درباره خود سوال اندیشید.
 
🌀در این لحظات آستانه‌ای فهم تغییرات، فهم دسته‌ها و گروه‌هایی که تغییر کرده‌اند، فهم واگرایی‌ها و هم‌گرایی‌های مختلف ایجاد شده در جامعه بسیار مهم است. در تمام این سال‌ها کمتر دیده‌ام درباره این هم‌گرایی‌ها و واگرایی‌های گروه‌ها و جمعیت‌های مختلف اندیشیده باشند. از همین روست که با داده دقیق و روایت دست اول چندانی روبه‌رو نیستیم. هرچه داریم همین فهم‌های فردی از مشاهده تغییرات است. به همین دلیل است که می‌تواند دچار خطای شناختی هم باشد.
 
🌀ما مریضی داریم که می‌خواهیم فی‌الفور مسکنی به آن بدهیم. وضعیت آشفته‌ای‌ داریم که نیازمند اندکی ثبات و تأمل برای دقیق اندیشیدن هستیم. در چنین شرایطی چگونه باید با یکدیگر گفتگو کنیم. طبیعیست که بسیاری منتظر توصیه‌های سیاستی و حکمرانی هستند. راستش هرچند که اصلاح برایم امری متقدم و ارزشمندتر از تغییرات یکباره و سریع انقلابی است؛ اما انچه در گذشته تاریخی خود می‌بینم به سختی صدایی شنیده می‌شود. تازه اگر صدایی این میان بلند شود، بسیاری هستند نزدیک‌تر و معتمدتر به حاکمیت که سریع آن صدا را خنثی کنند که تا امروز مدام چنین کرده‌اند. کافیست تاریخچه، مصوبات و مذاکرات بسیاری از این نهادهای عمومی و شوراهای عالی را دنبال کنیم. خط و مسیر حرکتشان را در نسبت با انچه دانشگاهیان و اندیشمندان و مردم گفته‌اند ببینیم. از همین‌روست که بسیاری را می‌شناسم که امروز یا از بی‌فایده بودن گفتگو با سیستم حرف می‌زنند، یا از عبور از سیستم. کم هم نشنیده‌ایم که بگویند «شما خسته نشدید از گفتگو با حکومت؟» یا مثلا «اینبار کنار مردم بایستید». البته می‌شود درباره تک تک این قبیل جملات هم اندیشید.
 
🌀هرچند که من هم در این لحظه چندان فایده‌مند نمی‌دانم گفتگوهایی از این دست با سیستم را، به جهت همان تیتری که انتخاب کردم چند نکته نظری صرفا می‌توانم بگویم. چیزی هم نیست که کسی نداند. مصادیقش هم معلوم است. آنها که مدام می‌گویند راهکارتان چیست رویشان نمی‌شود یا توانش را ندارند که به راهکارها فکر کنند. این‌ها چیست:
۱- کارآمد شدن سیستم از طریق شایسته‌سالاری و حذف مصادیق رانت، فساد
۲- ارتباط پایدار با دنیا
۳- آشتی یک‌طرفه با زیست جهان مردم (یک‌طرفه را از این‌رو می‌گویم که قرار نیست به نوازشی بر سر مردم ایشان خشمشان فرو نشیند. طبیعیست که حتی در شرایطی که در تلاش دیدن و شنیدن مردم و برای مردم هم باشند، کاملا یکطرفه برداشت می‌شود. اما این مسیر نه نمادین و شعاری که مستمر و واقعی می‌بایست باشد.)

#تاملات
#روزنوشته‌های_سمیه_توحیدلو
@smtohidloo
👎8👍7
چه باید کرد؟ (قسمت دوم)
چرا
#از_دموکراسی_بگو هشتگ مهمیست؟
۱۴ بهمن
🖊سمیه توحیدلو


🌀اما سوال مهم‌تر و جایی که باید در آن با تامل ایستاد و فکر کرد «چه‌ باید کرد؟» در میان مردم است. وقتی تخیل سیاسی نسبت به آینده فعال می‌شود؛ گروه‌ها و صداهای بسیاری می‌خواهند و البته حق دارند که صدایشان شنیده شود. علاقمندند که آینده آرمانی خودشان، همان آینده آرمانی مطلوب برای ایران و جامعه‌شان باشد. به همین علت است که با صدای بلند آن را فریاد می‌کنند. حتی خشمگینانه از آن تخیل دفاع می‌کنند. حتی گاهی با خشونت و فحاشی به هرآنچه تخیلی از جنس دیگر است عکس‌العمل نشان می‌دهند. این ویژگی شرایط آستانه‌ایست. گروه‌های متکثر، علاقه‌های متنوع و نسخه شفابخشی که یافت نمی‌شود تا درد بی‌درمان نااطمینانی را آرام کند. مسئله دقیقا در همین تکثر است. در تنوع علایق و گاهی واگرایی کامل خواسته‌هاست.
 
🌀می‌شود درباره آینده ایران گفت ولی از همان به قول عموم هسته سختی نگفت که با درصد غیر قابل چشم‌پوشی در ایران زندگی می‌کنند؟ با همه ایدئولوژی‌هایی که بدان علاقمندند. با همه باورهایی که ممکن است بخاطرش جان هم بدهند؟ یا می‌شود از آینده گفت و جمعیت سنتی و یا مذهبی جامعه ایران را که ضرورتا در پیوند با ایدئولوژی امروز  نیستند را ندید؟ می‌شود از آینده گفت و همه این کسانی را که به خیابان آمدند و «جاوید شاه» را تکرار کردند؛ ندید؟ می‌شود از آینده گفت و همین اطرافیان متکثری را که جان به لب رسیده می‌گویند «پس کی آمریکا می‌زند که خلاص شیم؟» را در نظر نیاورد؟ می‌شود از آینده گفت و کسانی را که هنوز امیدوارانه دنبال افق‌گشایی و روزنه گشایی در انتخابات ثبت‌نام می‌کنند ندید؟ می‌شود از آینده گفت و جمعیت پرشمار ناظر و منفعلی که باور دارند «هرچه شد: شد؛ همه شان از یک کرباسند» را ندید؟ می‌شود از آینده گفت و جماعت خسته‌ای را که «هرکی بیاد، حتما بهتر از اینهاست» را به حساب نیاورد؟ می‌شود از آینده گفت و صدای اقوام کرد و بلوچ و عرب و لر و ترک و ... را نشنید؟ می‌شود از آینده گفت اما از نیمی از جمعیت ایران که زنان هستند و به جهت قوانین حتما جایی عمیقا احساس ظلم داشته‌اند را ندید؟ می‌شود از آینده گفت و ۲۵ درصد جوانی را که نه شغل دارند،‌نه تحصیل کرده‌اند، نه مهارتی آموخته‌اند، و آینده‌ای را نساخته‌اند ندید؟ می‌شود از آینده گفت و بیشمار ایرانیان خارج از کشور را ندید؟ می‌شود از آینده گفت و درباره وضعیت اقلیت‌های مذهبی در جامعه‌مان نیاندیشید؟ می‌شود از آینده گفت و به رویای انقلابیون ۵۷  که بسیاری منحرف شده‌اش می‌دانند؛ نیاندیشید؟ می‌شود از آینده گفت و صدای چپ و کارگر را نشنید؟ می‌شود از آینده گفت و صدای سرمایه‌دار طرفدار بازار آزاد را نشنید؟ می‌شود از آینده گفت و به شعرهای سروده نشده، فیلم‌های ساخته نشده، کتاب‌های نوشته نشده و حرف‌های در دهان ماسیده نیاندیشید؟ می‌شود از آینده گفت و به فیلم‌های ساخته شده، کتاب‌های نوشته شده و حرفهای دائمی در تریبون‌ها و شعارها و کتاب‌های درسی و امیدها و باورهای پشتش نیاندیشید؟
 
🌀می‌فهمم که در لحظه می‌توانم به نسبت جایی که هستیم یک گروه از بی‌شمار گروهی را که من هم بسیاریشان را فراموش کرده‌ام، یا ننوشته‌ام را به باد انتقاد بگیریم. یا مثلا بگوییم «اینبار نوبت ماست» یا بگوییم «فعلا اینها مهم نیست. اول اینها بروند بعد به آنها فکر می‌کنیم» یا حتی با خشونت بیشتری بگوییم «چه دلیلی به فکر کردن به این جماعت، اینها را باید همان ابتدا به تیر چراغ آویزان کرد». یا حتی «اینها خس و خاشاکند، مشتی اغتشاشگر که ساکتشان می‌کنیم.» یا مثلا «خفه‌شو پیرمرد!» ؛ کم شنیده‌ایم؟ کافیست شبکه‌های اجتماعی مجازی، گعده‌های دوستانه حقیقی و یا گروه‌های خانوادگی تکه‌پاره شده این روزها را نگاهی بیاندازیم.
 
🌀زمان فکر کردن به همه صداها همین امروز است. دقیقا جایی روی همین آستانه‌ها. پیش از پیدا شدن نظم‌هایی که بتوانند گروه یا گروه‌هایی را با قلم قرمز خط بزنند. اگر قرار نیست تجربه‌های تاریخی‌مان را تکرار کنیم، امروز باید به تکثر بزرگ خودمان بیاندیشیم. باید تلاش کنیم سوژه‌هایی صدادار تولید کنیم که از قلم نیفتند. باید تلاش کنیم فضایی ایجاد کنیم که کسی حذف نشود. بعدش چه؟ لااقل تا به امروز و علیرغم همه نقدهایی که به آن هست، چاره کار تکثر، دموکراسی بوده است. دموکراسی راستین که امکان نظارت بر آن‌هم باشد. به همین دلیل است که فکر می‌کنم امروز را باید فهمید. سوژه‌هایش را باید بازنمایاند. لاجرم باید دنبال افق زبانی مشترک گشت. و حتما امروز باید از دموکراسی گفت.

#تاملات
#روزنوشته‌های_سمیه_توحیدلو
@smtohidloo
👍19👎8