مثلاً ببینیم مردم جهان در زمینهی رفتار حکومتهاشان چه اندیشه و آرمانی بسر دارند ، و انتظارشان از آنان چیست؟! برای مثال ممکنست بخواهند حکومت مالیات کمتری از ایشان بگیرد. پزشکی و درمان رایگان باشد. دبستان تا دانشگاه رایگان باشد. جلو کوچندگان بیگانه گرفته شود. بازرگانی چنان باشد که به تولیدکنندگان کشورشان آسیب نزند و مانند اینها. همچنین ببینیم چشمداشتهای مردم ایران از حکومت چیست. مثلاً آیا ایرانیان تنها میخواهند حقوق بازنشستهها بیشتر از این که هست باشد؟! کارگران و کارمندان نه پیمانی بلکه رسمی استخدام شوند؟! زنان به استادیومهای فوتبال آزادانه راه یابند؟! بیروسری به خیابانها درآیند؟! کنسرتهای موسیقی آزاد باشد و مانند اینها؟! آیا اینهاست خواستهای مردم از حکومت؟!
بیگمان نه. درخواستهای ایرانیان و نیز دیگر تودهها از حکومتهاشان تنها این چند چیز نیست. پس باید دید دیگر چه چیزهاست و چگونه میتوانند به همهی آنها دست یابند.
(دنبالهی این نوشتار فردا خواهد آمد)
(خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد)
@PakdiniHambastegibot
🌸
بیگمان نه. درخواستهای ایرانیان و نیز دیگر تودهها از حکومتهاشان تنها این چند چیز نیست. پس باید دید دیگر چه چیزهاست و چگونه میتوانند به همهی آنها دست یابند.
(دنبالهی این نوشتار فردا خواهد آمد)
(خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد)
@PakdiniHambastegibot
🌸
Forwarded from دلنوشته ها - رحیم قمیشی (Rahim Ghomeishi)
این قرار ما نبود
کانال دکتر محسن رنانی، استاد اندیشمند و نمونه دانشگاه، با حدود هشتاد هزار دنبال کننده، مجرمانه تلقی شد.
قرار نبود ایشان بدلیل دلسوزی برای ایران، تحت پیگرد قضایی قرار بگیرند.
قرار نبود قبل از اثبات هیچ جرمی در محکمه، کانال پر مخاطب ایشان بسته شود
قرار نبود فضای گورستانی به مردم بدهید و فکر کردن را ممنوع کنید.
قرار نبود با خفه کردن حقیقت، لباس تقلبی جمهوریت به تن کنید، کدام جمهوری؟
نه! این قرار ما نبود.
وقتی زورتان به اسرائیل نمیرسد، توان حفظ اسد را ندارید، نمیدانید به مردم چه بگویید از آنهمه هزینهها و سرشکستگی، توان حفظ ارزش پول ملی را ندارید، امکان رفع فقر و فساد را ندارید، دزدها رسماً مسئولیت میگیرند
باید دوباره به جان منتقدین و متفکرین بیفتید، به جان اساتید.
چرا دیکتاتورها وقتی به پایان نزدیک میشوند دیوانه میشوند؟
از دکتر رنانی آرامتر، دلسوزتر، متعهدتر، ایراندوستتر، آزادهتر، شایستهتر پیدا نکردید برای مجازات، برای تنبیه؟ برای ترساندن مردم؟!
او را زندان کنید!
از دانشگاه اخراجش کنید
حقوقش را قطع کنید
او جرم بزرگی دارد
او ایران را دوست دارد
و شما بیگانهها را
او مردم را دوست دارد
و شما حکومتتان را
این را در تاریخ مینویسیم
حاکمیتی که در قرن ۲۱ با فکر مخالف بود
و با زندان میخواست اندیشه را مهار کند
با بستن دهان متفکرین
با ممنوع کردن نوشتههایشان
ننگ بر شما
و بر شیوههای قرون وسطاییتان
رحیم قمیشی
@ghomeishi3
کانال استاد رنانی
https://t.me/Renani_Mohsen
کانال دکتر محسن رنانی، استاد اندیشمند و نمونه دانشگاه، با حدود هشتاد هزار دنبال کننده، مجرمانه تلقی شد.
قرار نبود ایشان بدلیل دلسوزی برای ایران، تحت پیگرد قضایی قرار بگیرند.
قرار نبود قبل از اثبات هیچ جرمی در محکمه، کانال پر مخاطب ایشان بسته شود
قرار نبود فضای گورستانی به مردم بدهید و فکر کردن را ممنوع کنید.
قرار نبود با خفه کردن حقیقت، لباس تقلبی جمهوریت به تن کنید، کدام جمهوری؟
نه! این قرار ما نبود.
وقتی زورتان به اسرائیل نمیرسد، توان حفظ اسد را ندارید، نمیدانید به مردم چه بگویید از آنهمه هزینهها و سرشکستگی، توان حفظ ارزش پول ملی را ندارید، امکان رفع فقر و فساد را ندارید، دزدها رسماً مسئولیت میگیرند
باید دوباره به جان منتقدین و متفکرین بیفتید، به جان اساتید.
چرا دیکتاتورها وقتی به پایان نزدیک میشوند دیوانه میشوند؟
از دکتر رنانی آرامتر، دلسوزتر، متعهدتر، ایراندوستتر، آزادهتر، شایستهتر پیدا نکردید برای مجازات، برای تنبیه؟ برای ترساندن مردم؟!
او را زندان کنید!
از دانشگاه اخراجش کنید
حقوقش را قطع کنید
او جرم بزرگی دارد
او ایران را دوست دارد
و شما بیگانهها را
او مردم را دوست دارد
و شما حکومتتان را
این را در تاریخ مینویسیم
حاکمیتی که در قرن ۲۱ با فکر مخالف بود
و با زندان میخواست اندیشه را مهار کند
با بستن دهان متفکرین
با ممنوع کردن نوشتههایشان
ننگ بر شما
و بر شیوههای قرون وسطاییتان
رحیم قمیشی
@ghomeishi3
کانال استاد رنانی
https://t.me/Renani_Mohsen
📖 دفتر «حزب و گمراهیهای سیاسی»
🖌 احمد کسروی
🔸 9ـ شانزده خواست آزادگان (دو از نه)
بند یکم ـ هواداری از مشروطه و قانون اساسی و ایستادگی در جلو بازگشت استبداد
مردمی که در یکجا میزیند باید درمیان ایشان یک حکومتی باشد باینمعنی یک نیرویی باشد که بکشور ایمنی داده دست دزدان و راهزنان و آدمکشان را کوتاه گرداند ، و کشور را از هجوم یا تاخت و تاراج بیگانگان نگه دارد ، دادگاهها برپا گردانیده بدعاوی فیصله دهد و جلوگیری از ستمگران و آزمندان کند ، از هر راه بآبادی و نیرومندی کشور و توده بکوشد.
چنین نیرویی را «حکومت» یا «سررشتهداری» مینامند ، و این سررشتهداری بچند گونه تواند بود ، یکی آنکه اختیار آن بدست یک تن سپرده شود که بدلخواه و خودکامگی و یا از روی قانون فرمان راند (1) و کشور را راه برد. دیگری اینکه نمایندگانی از سوی توده برگزیده گردند و رشتهی کارها را بدست گرفته در زیر نظر توده آنها را پیش برند.
آنگونه حکومت که یک تن فرمان راند آزموده گردیده که زیانهای بسیاری دارد. زیرا یک تن ـ چه بنام پادشاه و چه بنام خلیفه ـ اگر ستمگر و آزمند باشد بجای راه بردن کشور و توده ، مردم را زیردست گردانیده بستم و آزار خواهد کوشید و این به کسان و پیرامونیان او سرایت کرده یک دستگاه بزرگ بیدادگری برپا خواهد شد. و اگر پرهیزکار و نیکوخواه باشد این زمان نیز یک تن از عهدهی چنان کار بزرگی برنیامده کوتاهیها پدیدار خواهد گردید.
بویژه که در زمانهای آخر کارهای سررشتهداری بسیار فزونتر گردیده. امروز حکومت گذشته از کارهای دیگر باید یک ادارهی بزرگی بنام فرهنگ دایر گرداند که به فرهیخت [=تربیت] بچگان و جوانان کوشید ، باید دانشها را درمیان توده رواج دهد ، باید مواظبت به تندرستی مردم داشته بیماریها را از کشور دور گرداند. باید سپاه و افزار جنگ آماده سازد ، در سیاست یک راه بخردانه پیش گیرد. اینها و مانند اینها چیزهاییست که در زمانهای پیش نبوده. زمانهای پیش زندگانی سادهتر از این بوده. از اینرو امروز دیگر فرمانروایی یک تن ـ اگرچه پرهیزکار و نیکوخواه باشد و پابندی به یک قانون یا شریعت نماید ـ نیک نیست. امروز را با آغاز اسلام یکسان نتوان گرفت.
از آنسوی فرمانروایی یک تن ، مردم را برده میگرداند و اندیشههاشان پست میسازد. جدایی میانهی برده و آزاد همین بوده که برده اختیارش در دست دیگری [بوده] و خود میبایست فرمانبرداری ازو نماید و دربارهی هیچ چیزی پرسشی نکند و کورکورانه زندگی بسر دهد.
در سررشتهداریِ یک تن نیز مردم هیچ گونه اختیاری دربارهی کارهای کشور (بلکه دربارهی کارهای دیگر نیز) نداشتند و هیچ گونه آگاهی از حال کشور و از سیاست آن نمییافتند و هیچ پرسشی نمیتوانستند کرد. بایستی سر پایین اندازند و کورکورانه فرمان برند و بارها رخ میداد که بکشوری دشمن بیمناکی رو میآورد و پادشاه پروای مردم نکرده و آنان را آگاه نگردانیده خود بچارههایی ـ از سودمند و زیانمند ـ برمیخاست ، و چون نتیجهای بدست نمیآمد خود گریخته مردم را بدست دشمن میداد که بهترین مثل این ، داستان دلگداز مغول و رفتار سلطانمحمد خوارزمشاه است.
🔹 پانوشت :
1ـ مثال : نظام تکحزبی ، ایتالیا و آلمان زمان جنگ دوم.
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 9ـ شانزده خواست آزادگان (دو از نه)
بند یکم ـ هواداری از مشروطه و قانون اساسی و ایستادگی در جلو بازگشت استبداد
مردمی که در یکجا میزیند باید درمیان ایشان یک حکومتی باشد باینمعنی یک نیرویی باشد که بکشور ایمنی داده دست دزدان و راهزنان و آدمکشان را کوتاه گرداند ، و کشور را از هجوم یا تاخت و تاراج بیگانگان نگه دارد ، دادگاهها برپا گردانیده بدعاوی فیصله دهد و جلوگیری از ستمگران و آزمندان کند ، از هر راه بآبادی و نیرومندی کشور و توده بکوشد.
چنین نیرویی را «حکومت» یا «سررشتهداری» مینامند ، و این سررشتهداری بچند گونه تواند بود ، یکی آنکه اختیار آن بدست یک تن سپرده شود که بدلخواه و خودکامگی و یا از روی قانون فرمان راند (1) و کشور را راه برد. دیگری اینکه نمایندگانی از سوی توده برگزیده گردند و رشتهی کارها را بدست گرفته در زیر نظر توده آنها را پیش برند.
آنگونه حکومت که یک تن فرمان راند آزموده گردیده که زیانهای بسیاری دارد. زیرا یک تن ـ چه بنام پادشاه و چه بنام خلیفه ـ اگر ستمگر و آزمند باشد بجای راه بردن کشور و توده ، مردم را زیردست گردانیده بستم و آزار خواهد کوشید و این به کسان و پیرامونیان او سرایت کرده یک دستگاه بزرگ بیدادگری برپا خواهد شد. و اگر پرهیزکار و نیکوخواه باشد این زمان نیز یک تن از عهدهی چنان کار بزرگی برنیامده کوتاهیها پدیدار خواهد گردید.
بویژه که در زمانهای آخر کارهای سررشتهداری بسیار فزونتر گردیده. امروز حکومت گذشته از کارهای دیگر باید یک ادارهی بزرگی بنام فرهنگ دایر گرداند که به فرهیخت [=تربیت] بچگان و جوانان کوشید ، باید دانشها را درمیان توده رواج دهد ، باید مواظبت به تندرستی مردم داشته بیماریها را از کشور دور گرداند. باید سپاه و افزار جنگ آماده سازد ، در سیاست یک راه بخردانه پیش گیرد. اینها و مانند اینها چیزهاییست که در زمانهای پیش نبوده. زمانهای پیش زندگانی سادهتر از این بوده. از اینرو امروز دیگر فرمانروایی یک تن ـ اگرچه پرهیزکار و نیکوخواه باشد و پابندی به یک قانون یا شریعت نماید ـ نیک نیست. امروز را با آغاز اسلام یکسان نتوان گرفت.
از آنسوی فرمانروایی یک تن ، مردم را برده میگرداند و اندیشههاشان پست میسازد. جدایی میانهی برده و آزاد همین بوده که برده اختیارش در دست دیگری [بوده] و خود میبایست فرمانبرداری ازو نماید و دربارهی هیچ چیزی پرسشی نکند و کورکورانه زندگی بسر دهد.
در سررشتهداریِ یک تن نیز مردم هیچ گونه اختیاری دربارهی کارهای کشور (بلکه دربارهی کارهای دیگر نیز) نداشتند و هیچ گونه آگاهی از حال کشور و از سیاست آن نمییافتند و هیچ پرسشی نمیتوانستند کرد. بایستی سر پایین اندازند و کورکورانه فرمان برند و بارها رخ میداد که بکشوری دشمن بیمناکی رو میآورد و پادشاه پروای مردم نکرده و آنان را آگاه نگردانیده خود بچارههایی ـ از سودمند و زیانمند ـ برمیخاست ، و چون نتیجهای بدست نمیآمد خود گریخته مردم را بدست دشمن میداد که بهترین مثل این ، داستان دلگداز مغول و رفتار سلطانمحمد خوارزمشاه است.
🔹 پانوشت :
1ـ مثال : نظام تکحزبی ، ایتالیا و آلمان زمان جنگ دوم.
🌸
📖 دفتر «چه توانیم کرد؟»
🖌 نویساد (هیئت تحریریه)
🔸 3ـ دمکراسی ، تنها راه رسیدن یک مردم به خواستهای مشروع خویش
دانشمندان و بزرگان سیاست در جهان ، نه به درخواستهای فرعی مردم و موضوعاتی که خود میوههای حکومت خودکامه (مستبد) است ، بلکه به ریشهی آنها توجه کرده و گفتهاند : حکومت خودکامه چه شاه ، چه پاپ یا پیشوای یک کیش و نیز کارگزارانشان هر اندازه هوش گمارند باز نمیتوانند از اشتباهات برکنار بمانند. اشتباهاتی که گاه بسیار پرآسیب تواند بود. هر اندازه نیکخواه و دلسوز باشند و به مردم آزادی دهند باز هم این خطر هست که اندیشههای خود را گرانمایهتر از آنچه هست پندارند و رفتهرفته تصمیمگیریها را در انحصار خود درآورند.
از آنسو ، درخواستهای توده هر زمان چیز دیگری است و چه بسا حکومتی با درخواستهای کمارج مردم همراهی کند و آنها را برآورد ولی در برابر درخواستهای ارجدارشان ایستادگی نشان دهد؟!
دانشمندان فرمانروایی (حکومت) را به معنی راست و بنیادی آن گرفته گفتهاند :
پس در دمکراسی مردم اختیار کارهای خویش را به نمایندگانشان میدهند که کشور را از روی یک رشته قواعد و قانونهایی راه برند ، بدینسان که ایشان در مجلس خواستها و نیازهای مردم را به گفتگو و رای گزارده قانون برایش بگزارند و یک دسته از مردان سیاسی را به اجرای آن قانونها وادارند. گفتهاند : اگر مردم ارج این شیوه را بدانند و خود را برای آن شایسته گردانند و همیشه نگهبانش باشند ، راه رسیدن به درخواستهای منطقیشان گشاده خواهد بود. اینست راه درست رسیدن به درخواستهاشان.
اکنون ببینیم آیا ایرانیان همه یک رشته درخواستهای مشترکی دارند؟! آیا همین شیوهی کشورداریِ دمکراسی را که یادش رفت ، همه میپذیرند؟! پاسخ آنست که ایرانیان یک آرمان مشترکی میانشان نیست بلکه دستهبندیهای فراوانی میانشان هست که هر کدام آرمانی دیگر بسر دارند و از اینرو مردمی پراکنده (متفرق) اند. همین دمکراسی را بدیده گیرید. کافیست دربارهی دستههای سیاسی باریکبینی کنید تا بدانید که یک شماری از آنان اگرهم خود را هوادار دمکراسی بنمایند جز برای ظاهرسازی نیست و از درون دل به آن باور ندارند. گذشته از این ، یک انبوهی از کوشندگان گمان دارند همینکه گفتند «ما خواهان دمکراسیایم» ، دمکراسی در دست خواهد بود. از سنگهایی که بدآموزیها و اندیشههای پراکنده بر سر راه دمکراسی در ایران غلتانیده و رسیدن به آن را دشوار گردانیده آگاهی درستی ندارند.
یک مردمی تا خودشان ندانند حکومت باید چگونه باشد و چه درخواستهایی را اجرا کند ، از گِرد هم آمدنشان جز هرج و مرج و پیکار برنخیزد. یک «سازمان» (خانواده ، شرکت ، باشگاه ، کارخانه ، حزب ، اجتماع) برای آنکه در کارها فیروز باشد ، پیش از هر چیز باید میان افرادش اتحاد باشد. از اینجا یک نتیجه در دست خواهیم داشت و آن اینکه اندیشههای مردم تا تواند بود باید به هم نزدیک باشد (اتحاد به معنی واقعی) تا برای مثال در زمینهی حکومت و درخواستهایی که ازو دارند همسخن و همآواز باشند و به خواستهاشان آسانتر دست یابند.
نکتهی دیگر آنکه تنها حکومتی را برانداختن ، یک توده را به رستگاری نمیرساند. باید در بسیاری زمینهها همپیمان باشند تا در میانهی کوششها بجای همراهی به پیکار و زد و خورد برنخیزند. بلکه چون اندیشههاشان به هم نزدیک گردید و آرمان مشترکی یافتند ، نیروهاشان رویهم بیاید تا بتوانند به کارهای بزرگی فیروز گردند.
نکتهی دیگرِ این گفتگو ، خوشنما ولی نادرست (ناقص) بودن آن جمله است که میگوید : «خواستن توانستن است». بلکه باید همیشه درستش را که «خواستن و از راهش و با افزارش کوشیدن ، توانستن است» به یاد سپارد. آن کسان راه را گم کردهاند. میخواهند همهی بدبختیها را از حکومت بنمایند و گرفتاریهای کشور را به آن فروکاهند و نتیجه گیرند : «همینکه حکومت برافتاد گرفتاریها از میان برمیخیزد».
👇
🖌 نویساد (هیئت تحریریه)
🔸 3ـ دمکراسی ، تنها راه رسیدن یک مردم به خواستهای مشروع خویش
دانشمندان و بزرگان سیاست در جهان ، نه به درخواستهای فرعی مردم و موضوعاتی که خود میوههای حکومت خودکامه (مستبد) است ، بلکه به ریشهی آنها توجه کرده و گفتهاند : حکومت خودکامه چه شاه ، چه پاپ یا پیشوای یک کیش و نیز کارگزارانشان هر اندازه هوش گمارند باز نمیتوانند از اشتباهات برکنار بمانند. اشتباهاتی که گاه بسیار پرآسیب تواند بود. هر اندازه نیکخواه و دلسوز باشند و به مردم آزادی دهند باز هم این خطر هست که اندیشههای خود را گرانمایهتر از آنچه هست پندارند و رفتهرفته تصمیمگیریها را در انحصار خود درآورند.
از آنسو ، درخواستهای توده هر زمان چیز دیگری است و چه بسا حکومتی با درخواستهای کمارج مردم همراهی کند و آنها را برآورد ولی در برابر درخواستهای ارجدارشان ایستادگی نشان دهد؟!
دانشمندان فرمانروایی (حکومت) را به معنی راست و بنیادی آن گرفته گفتهاند :
«حکومت یا سررشتهداری ازآنِ خود مردم است و هم باید خودشان اداره کنند. زیرا آن کارهایی که پادشاه یا حکومت میکند در واقع کارهای خود این توده است. چیزی که هست چون خودشان نمیتوانند همگی به آن کارها برخیزند اینست باید کسانی را از میان خود برگزینند و سررشتهی کارها را بدست آنان سپارند ، و خودشان نظارت بآنها کرده همیشه دربند پیشرفت کارها باشند». (پرچم روزانه ، 13/11/20)
پس در دمکراسی مردم اختیار کارهای خویش را به نمایندگانشان میدهند که کشور را از روی یک رشته قواعد و قانونهایی راه برند ، بدینسان که ایشان در مجلس خواستها و نیازهای مردم را به گفتگو و رای گزارده قانون برایش بگزارند و یک دسته از مردان سیاسی را به اجرای آن قانونها وادارند. گفتهاند : اگر مردم ارج این شیوه را بدانند و خود را برای آن شایسته گردانند و همیشه نگهبانش باشند ، راه رسیدن به درخواستهای منطقیشان گشاده خواهد بود. اینست راه درست رسیدن به درخواستهاشان.
اکنون ببینیم آیا ایرانیان همه یک رشته درخواستهای مشترکی دارند؟! آیا همین شیوهی کشورداریِ دمکراسی را که یادش رفت ، همه میپذیرند؟! پاسخ آنست که ایرانیان یک آرمان مشترکی میانشان نیست بلکه دستهبندیهای فراوانی میانشان هست که هر کدام آرمانی دیگر بسر دارند و از اینرو مردمی پراکنده (متفرق) اند. همین دمکراسی را بدیده گیرید. کافیست دربارهی دستههای سیاسی باریکبینی کنید تا بدانید که یک شماری از آنان اگرهم خود را هوادار دمکراسی بنمایند جز برای ظاهرسازی نیست و از درون دل به آن باور ندارند. گذشته از این ، یک انبوهی از کوشندگان گمان دارند همینکه گفتند «ما خواهان دمکراسیایم» ، دمکراسی در دست خواهد بود. از سنگهایی که بدآموزیها و اندیشههای پراکنده بر سر راه دمکراسی در ایران غلتانیده و رسیدن به آن را دشوار گردانیده آگاهی درستی ندارند.
یک مردمی تا خودشان ندانند حکومت باید چگونه باشد و چه درخواستهایی را اجرا کند ، از گِرد هم آمدنشان جز هرج و مرج و پیکار برنخیزد. یک «سازمان» (خانواده ، شرکت ، باشگاه ، کارخانه ، حزب ، اجتماع) برای آنکه در کارها فیروز باشد ، پیش از هر چیز باید میان افرادش اتحاد باشد. از اینجا یک نتیجه در دست خواهیم داشت و آن اینکه اندیشههای مردم تا تواند بود باید به هم نزدیک باشد (اتحاد به معنی واقعی) تا برای مثال در زمینهی حکومت و درخواستهایی که ازو دارند همسخن و همآواز باشند و به خواستهاشان آسانتر دست یابند.
نکتهی دیگر آنکه تنها حکومتی را برانداختن ، یک توده را به رستگاری نمیرساند. باید در بسیاری زمینهها همپیمان باشند تا در میانهی کوششها بجای همراهی به پیکار و زد و خورد برنخیزند. بلکه چون اندیشههاشان به هم نزدیک گردید و آرمان مشترکی یافتند ، نیروهاشان رویهم بیاید تا بتوانند به کارهای بزرگی فیروز گردند.
نکتهی دیگرِ این گفتگو ، خوشنما ولی نادرست (ناقص) بودن آن جمله است که میگوید : «خواستن توانستن است». بلکه باید همیشه درستش را که «خواستن و از راهش و با افزارش کوشیدن ، توانستن است» به یاد سپارد. آن کسان راه را گم کردهاند. میخواهند همهی بدبختیها را از حکومت بنمایند و گرفتاریهای کشور را به آن فروکاهند و نتیجه گیرند : «همینکه حکومت برافتاد گرفتاریها از میان برمیخیزد».
👇
میگوییم : اشتباهتان همینجاست. شما یک کلمهی حکومت میگویید ولی گویا ماهیت آن را نمیدانید. آری ، ما خود نشان دادیم (1) که آنچه از راهبری پرلغزش و آلودهی صنعت و بازرگانی و سودجوییها و تاراج کشور نتیجه شده ، سرچشمهاش همه از تصمیمهای غلط حکومت بوده. با اینهمه جای پرسش است : آیا حکومت کیست؟! آیا حکومت جز از این مردمست؟! مثلاً آنهایی که سر هر سخنی «مقام معظم رهبری چنین فرمودند» و «حضرت آقا چنان دستور دادند» آغاز میکنند از این مردم نیستند؟!.. شاید شما بگویید حکومت را تنها یک پوستهی نازکی از توده پشتیبانی میکند و بیشتر مردم مخالف این حکومتند. این سخن امروز راست است لیکن در سال 57 که این حکومت بسر کار آمد آیا بیشتر بلکه نزدیک به همهی مردم پشتیبانش نبودند؟!. باید پردهپوشی نکرد و حقیقت را ، هرچند تلخ ، گفت. علت آنکه امروز دیگر آن اندازه پشتیبانش نیستند بیش از همه نه شایندگی (لیاقت) مردم بلکه ناشایندگی و خودکامگی فراوانِ حکومت در این 46 سال بوده است. در حالی که یک کشور برای توانا بودن و توانا ماندن نیازمند شایندگی مردمش میباشد.
برای روشنی سخن میگوییم : امروز که به گرفتاریهامان نیک مینگریم یک بخش از آنها را از شیعیگری و لاابالیگری میبینیم. از اینرو رهایی مردم از این دو آفت ، گام بزرگی بسوی رستگاری و آزادی است. اکنون میپرسیم : «آیا همان دستهی بزرگی از مردم که در این 46 سال از ملایان رو گردانیدهاند ، از شیعیگری نیز رو گردانیدهاند؟!». از زائران بارگاهها و شرکتکنندگان در راهپیمایی اربعین و مانندهای آن میتوان یک معیاری در دست داشت.
یک علت دیگرِ گرفتاریهای ما کاهش غیرتمندی است که آن هم از لاابالیگری و بیپروایی به کشور است. آیا آمار ترسآور ایرانیانی که ترک میهن کردهاند چه چیزی را نشان میدهد؟! از چیست که دستههایی از این مردم زندگی را جز خوش خوردن و خوش بودن و خوش خوابیدن و کامگزاردن نمیدانند؟! جز به خود و نهایت خانوادهشان به چیز دیگری نمیاندیشند؟!
پس میبینید که روگردانی مردم از ملایان ، بدلیل افزایش شایندگی ایشان نبوده.
🔹 پانوشت :
1ـ در دفتر «انفجار معدن زغال سنگ».
(دنبالهی این نوشتار فردا خواهد آمد)
(خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد)
@PakdiniHambastegibot
🌸
برای روشنی سخن میگوییم : امروز که به گرفتاریهامان نیک مینگریم یک بخش از آنها را از شیعیگری و لاابالیگری میبینیم. از اینرو رهایی مردم از این دو آفت ، گام بزرگی بسوی رستگاری و آزادی است. اکنون میپرسیم : «آیا همان دستهی بزرگی از مردم که در این 46 سال از ملایان رو گردانیدهاند ، از شیعیگری نیز رو گردانیدهاند؟!». از زائران بارگاهها و شرکتکنندگان در راهپیمایی اربعین و مانندهای آن میتوان یک معیاری در دست داشت.
یک علت دیگرِ گرفتاریهای ما کاهش غیرتمندی است که آن هم از لاابالیگری و بیپروایی به کشور است. آیا آمار ترسآور ایرانیانی که ترک میهن کردهاند چه چیزی را نشان میدهد؟! از چیست که دستههایی از این مردم زندگی را جز خوش خوردن و خوش بودن و خوش خوابیدن و کامگزاردن نمیدانند؟! جز به خود و نهایت خانوادهشان به چیز دیگری نمیاندیشند؟!
پس میبینید که روگردانی مردم از ملایان ، بدلیل افزایش شایندگی ایشان نبوده.
🔹 پانوشت :
1ـ در دفتر «انفجار معدن زغال سنگ».
(دنبالهی این نوشتار فردا خواهد آمد)
(خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد)
@PakdiniHambastegibot
🌸
📖 دفتر «حزب و گمراهیهای سیاسی»
🖌 احمد کسروی
🔸 9ـ شانزده خواست آزادگان (سه از نه)
ولی در سررشتهداریِ توده (1) ، مردم اختیار را در دست خود دارند و خودشان با آزادی و سرفرازی کشور را راه میبرند. پایهی این سررشتهداری بر آنست که یک مردمی که بیستملیون یا کمتر یا بیشتر در یک سرزمینی زندگی میکنند میدانند که آن سرزمین را خدا بایشان سپرده که در آن زندگی کنند و بوسیلهی کشت و کار روزی خود و فرزندانشان را آماده گردانند و تا میتوانند بآبادی آنجا کوشند و آن سرزمین خانهی آنهاست که باید دلبستگی داشته بنگهداریش کوشند.
نیز آن بیستملیون چون سود و زیانشان بهم بسته است همگی خود را از یک خاندان شناسند و هر یک از ایشان دربند آسایش همگی باشند. از آنسوی چون برای راه بردن کشور یک نیرویی بنام حکومت لازم است و آن چنانست که همگی نمیتوانند بآن پرداخت از اینرو باید کسانی را از میان خود برگزیده رشتهی کارها را بدست ایشان بسپارند که آنها خود نمایندگان تودهاند نه فرمانروایان بایشان ، و باید توده نگهبانی بکارهای آنان نماید.
اینست معنی حکومت مشروطه [=دمکراسی] و اینست ما آن را بهترین شیوهی حکومت میشماریم.
این نتیجهی پیشرفت جهانست که چنین حکومتی پیدا شده و در بیشتر کشورها پا گرفته. در ایران هم باید مردم ارج آن را بشناسند و بنگهداریش کوشند. کسانی که دهان باز کرده بمشروطه بد میگویند یا ریشخند میکنند این دلیل نادانی ایشانست. این دلیل است که خردهاشان بیکاره گردیده.
گاهی کسانی از جوانان چنین میگویند : «مشروطه کهنه گردیده دیگر در اروپا آن را نمیپسندند». (2) باید گفت : مشروطه کفش و کلاه نیست که کهنه گردد ، حقایق همیشه تازه است. اینان چون شنیدهاند در اروپا برخی حزبها راه دیکتاتوری پیش گرفتهاند بیآنکه بدانند انگیزهاش چه بوده ، و آنگاه آیا نیک است یا بد ، در اینجا هم بهوس افتادهاند که اینان از مشروطه بد گویند و آن را نپسندند. اینست نمونهای از بیمایگی جوانان ایران. آنهمه رنجها برده شده و سررشتهداری توده بنیاد یافته ، هنوز پا نگرفته و بجایی نرسیده این جوانان آن را نمیپسندند و کمی خود میشمارند که بمشروطه سر فروآورند.
گاهی هم کسانی از راه دیگر آمده میگویند : «در این مدت آزموده شده که مشروطه برای این کشور مناسب نیست. باید این کشور را با مشت اداره کرد».
باید گفت : این را که آزمود؟!. هنوز در ایران مشروطه پا نگرفته ، هنوز یکی از هزار تن معنی مشروطه را نمیداند ، چیزی که روان نشده چگونه آزموده گردید؟! آنکه میگوید : «باید با مشت راه برد» بگوید با مشت که؟! این نادانان چون شنیدهاند در اروپا دیکتاتورهایی پیدا شده که کشورهای خود را راه میبرند هر یکی بآرزوی دیکتاتوری افتاده و اینکه میگوید : «باید با مشت اداره کرد» هر یکی مشت خود را میگوید و از بس سبکمغز است میپندارد که با این سخن به دیکتاتوری خواهد رسید.
ببینید با چه نادانیهایی با مشروطه دشمنی مینمایند. اینان درسخواندگان این کشورند.
🔹 پانوشتها :
1ـ سررشتهداری به معنی حکومت و سررشتهداری توده به معنی دمکراسی است.
2ـ این اندیشه اندکی پیش از جنگ جهانی دوم و در گرماگرم آن هواخواهانی داشت زیرا در کشورهایی مانند آلمان ، ایتالیا ، ژاپن ، شوروی و اسپانیا با آنکه بدمکراسی کار نمیبستند ، پیشرفتهایی از آنها دیده میشد. پس برخی نتیجه میگرفتند شیوههایی از سررشتهداری برویهی نازیزم ، فاشیزم یا کمونیزم بهتر از دمکراسی است.
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 9ـ شانزده خواست آزادگان (سه از نه)
ولی در سررشتهداریِ توده (1) ، مردم اختیار را در دست خود دارند و خودشان با آزادی و سرفرازی کشور را راه میبرند. پایهی این سررشتهداری بر آنست که یک مردمی که بیستملیون یا کمتر یا بیشتر در یک سرزمینی زندگی میکنند میدانند که آن سرزمین را خدا بایشان سپرده که در آن زندگی کنند و بوسیلهی کشت و کار روزی خود و فرزندانشان را آماده گردانند و تا میتوانند بآبادی آنجا کوشند و آن سرزمین خانهی آنهاست که باید دلبستگی داشته بنگهداریش کوشند.
نیز آن بیستملیون چون سود و زیانشان بهم بسته است همگی خود را از یک خاندان شناسند و هر یک از ایشان دربند آسایش همگی باشند. از آنسوی چون برای راه بردن کشور یک نیرویی بنام حکومت لازم است و آن چنانست که همگی نمیتوانند بآن پرداخت از اینرو باید کسانی را از میان خود برگزیده رشتهی کارها را بدست ایشان بسپارند که آنها خود نمایندگان تودهاند نه فرمانروایان بایشان ، و باید توده نگهبانی بکارهای آنان نماید.
اینست معنی حکومت مشروطه [=دمکراسی] و اینست ما آن را بهترین شیوهی حکومت میشماریم.
این نتیجهی پیشرفت جهانست که چنین حکومتی پیدا شده و در بیشتر کشورها پا گرفته. در ایران هم باید مردم ارج آن را بشناسند و بنگهداریش کوشند. کسانی که دهان باز کرده بمشروطه بد میگویند یا ریشخند میکنند این دلیل نادانی ایشانست. این دلیل است که خردهاشان بیکاره گردیده.
گاهی کسانی از جوانان چنین میگویند : «مشروطه کهنه گردیده دیگر در اروپا آن را نمیپسندند». (2) باید گفت : مشروطه کفش و کلاه نیست که کهنه گردد ، حقایق همیشه تازه است. اینان چون شنیدهاند در اروپا برخی حزبها راه دیکتاتوری پیش گرفتهاند بیآنکه بدانند انگیزهاش چه بوده ، و آنگاه آیا نیک است یا بد ، در اینجا هم بهوس افتادهاند که اینان از مشروطه بد گویند و آن را نپسندند. اینست نمونهای از بیمایگی جوانان ایران. آنهمه رنجها برده شده و سررشتهداری توده بنیاد یافته ، هنوز پا نگرفته و بجایی نرسیده این جوانان آن را نمیپسندند و کمی خود میشمارند که بمشروطه سر فروآورند.
گاهی هم کسانی از راه دیگر آمده میگویند : «در این مدت آزموده شده که مشروطه برای این کشور مناسب نیست. باید این کشور را با مشت اداره کرد».
باید گفت : این را که آزمود؟!. هنوز در ایران مشروطه پا نگرفته ، هنوز یکی از هزار تن معنی مشروطه را نمیداند ، چیزی که روان نشده چگونه آزموده گردید؟! آنکه میگوید : «باید با مشت راه برد» بگوید با مشت که؟! این نادانان چون شنیدهاند در اروپا دیکتاتورهایی پیدا شده که کشورهای خود را راه میبرند هر یکی بآرزوی دیکتاتوری افتاده و اینکه میگوید : «باید با مشت اداره کرد» هر یکی مشت خود را میگوید و از بس سبکمغز است میپندارد که با این سخن به دیکتاتوری خواهد رسید.
ببینید با چه نادانیهایی با مشروطه دشمنی مینمایند. اینان درسخواندگان این کشورند.
🔹 پانوشتها :
1ـ سررشتهداری به معنی حکومت و سررشتهداری توده به معنی دمکراسی است.
2ـ این اندیشه اندکی پیش از جنگ جهانی دوم و در گرماگرم آن هواخواهانی داشت زیرا در کشورهایی مانند آلمان ، ایتالیا ، ژاپن ، شوروی و اسپانیا با آنکه بدمکراسی کار نمیبستند ، پیشرفتهایی از آنها دیده میشد. پس برخی نتیجه میگرفتند شیوههایی از سررشتهداری برویهی نازیزم ، فاشیزم یا کمونیزم بهتر از دمکراسی است.
🌸
📖 دفتر «چه توانیم کرد؟»
🖌 نویساد (هیئت تحریریه)
🔸 4ـ هر مردمی از زندگانی آن بهرهای را میبرند که شایندهی آنند
گفتیم کسانی همهی گرفتاریها را از 46 سال حکومت ملایان میدانند. لیکن باید دانست این کشور به آلودگیهایی دچار است که ریشهی هزارساله دارد و البته در این 46 سال اخیر به آنها بسیار افزوده. ناچار بار دیگر میپرسیم : «آیا حکومت کیست؟! آیا حکومت جز از این مردمست؟!».
آن کسانی که بیهیچ تجربهای در کار کشاورزی ، راهبری ادارهها و وزارت کشاورزی را پذیرفتند از این مردم نبودند؟! آنهایی که هیچ نمیدانستند کارخانه چیست و چگونه کار میکند ، راهبری یک کارخانهی مصادرهای را پذیرفتند و آن را به مرز ورشکستگی کشانیدند ، از این مردم نبودند؟! محمودرضا خاوریها که خود را بسیجی دوآتشه و ذوب در ولایت مینمودند و با همین افزار دورویی از «بیتالمال» دزدیهای هنگفت کردند از این مردم نبودند؟!. آنهایی که پس از سال 57 پیشانیشان پینه بست و تسبیح از دستشان نیفتاد و همیشه چفیه از گردنشان آویزان و زبانشان به چاپلوسی آلوده بود ، از این مردم نبودند؟! آنهایی که از دیوار سفارت آمریکا بالا رفتند و گمان داشتند راه رستگاری ایران آنست ، از این مردم نبودند؟! آنهایی که نظارت بر استانداردهای ایمنی را بگردن دارند ولی با پارتیبازی و پشت هم اندازی به مسئولیتشان کار نمیبندند و پیشامدهای دلگدازی مانند معدن طبس را پیش میآورند ، از این مردم نیستند؟! پزشکانی که بجای معاینه و درمان درست ، درپی آنند که از راههای گوناگون ، پول بیشتری درآورند ، مهندسانی که از نظارت بر ساخت و سازها تنها پولش را گرفته ولی نظارتی نمیکنند (یکی از احتمالات فروریختن ساختمان متروپل در آبادان) ، وکیلانی که با «خوانده» سازش خائنانه میکنند ، وکلای مجلسی که درآمدن به کار نمایندگی را یک کسبی میدانند که چون میتوان از آن دهها میلیارد تومان سود برد ، یک میلیارد بیشتر خرج انتخابات میکنند ، بنگاهدارانی که مِلک عیبداری را به خریدار ، بیعیب وامینمایند ، همچنین همان تاراجگران و باندبازان و قاچاقچیان یا بازرگانان انحصاری که یادشان کردیم ، از بیرون به این کشور آمدهاند؟!..
در آخرین پاراگراف (صفحهی آخر) دفتر «انفجار معدن زغال سنگ» از کارفرمایان ایرانی یاد کردیم که بجای کارگر ایرانی از افغانها سود میجویند که این کارشان ستم به کارگر هممیهن است ، آیا آنها ایرانی نیستند؟!. آیا اینها آلودگیهای یک تودهای نیست؟! آیا با این آلودگیها یک مردمی میتوانند راه به نیکی و رستگاری برند؟!
پردهپوشی را کنار گزارده رفتارمان را با هممیهنانمان در همهی شئون زندگانی به داوری گزاریم. آیا اخلاق و وجدان چنین حالی را میپسندد؟! مثلاً رفتارهامان را در رانندگی ، همسایگی و در شرکتها و ادارات بدیده بگیریم. آیا ما با هم مهربانانه رفتار میکنیم؟!. آیا منصفانه رفتار میکنیم؟! آیا در چنین رفتارهایی هم ، پای حکومت در میانست؟! چه شده که ما در این زمینهها نمیخواهیم از سودهای خود بگذریم و با هممیهنانمان دادگری کنیم ولی میخواهیم به کار «برانداختن حکومت» ، کاری صد برابر دشوارتر ، که به اتحاد ، همدستی ، از خود گذشتگی و جانفشانی نیاز دارد برخیزیم. آیا این سنگ بزرگ برداشتن نیست؟!
یک کسی برای آنکه بخواهد اندیشهی خود را راست نشان دهد ، میتواند پا بروی حقیقت گزارد و بهانههای بسیار آورد و از جمله در برابر دلیلهایی که آوردیم منکر شود که آنها از این مردمند. ولی آیا حقایق دیگر خواهد شد؟! آیا اگر این حکومت برود و دیگری بر سر کار آید ، یک دسته کسان پاکدست ، میهندوست ، مسئولیتپذیر ، راستکار و دلسوز بر سر کارها خواهند آمد؟! مردم کردار دیگر کرده همه با هم برادرانه رفتار خواهند کرد؟! دیگر از ستم به یکدیگر دست بازخواهند داشت؟!
(دنبالهی این نوشتار فردا خواهد آمد. یک نظرپرسی هم در پایان این نوشتار هست که خوانندگان میتوانند در آن شرکت کنند.)
(خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد)
@PakdiniHambastegibot
🌸
🖌 نویساد (هیئت تحریریه)
🔸 4ـ هر مردمی از زندگانی آن بهرهای را میبرند که شایندهی آنند
گفتیم کسانی همهی گرفتاریها را از 46 سال حکومت ملایان میدانند. لیکن باید دانست این کشور به آلودگیهایی دچار است که ریشهی هزارساله دارد و البته در این 46 سال اخیر به آنها بسیار افزوده. ناچار بار دیگر میپرسیم : «آیا حکومت کیست؟! آیا حکومت جز از این مردمست؟!».
آن کسانی که بیهیچ تجربهای در کار کشاورزی ، راهبری ادارهها و وزارت کشاورزی را پذیرفتند از این مردم نبودند؟! آنهایی که هیچ نمیدانستند کارخانه چیست و چگونه کار میکند ، راهبری یک کارخانهی مصادرهای را پذیرفتند و آن را به مرز ورشکستگی کشانیدند ، از این مردم نبودند؟! محمودرضا خاوریها که خود را بسیجی دوآتشه و ذوب در ولایت مینمودند و با همین افزار دورویی از «بیتالمال» دزدیهای هنگفت کردند از این مردم نبودند؟!. آنهایی که پس از سال 57 پیشانیشان پینه بست و تسبیح از دستشان نیفتاد و همیشه چفیه از گردنشان آویزان و زبانشان به چاپلوسی آلوده بود ، از این مردم نبودند؟! آنهایی که از دیوار سفارت آمریکا بالا رفتند و گمان داشتند راه رستگاری ایران آنست ، از این مردم نبودند؟! آنهایی که نظارت بر استانداردهای ایمنی را بگردن دارند ولی با پارتیبازی و پشت هم اندازی به مسئولیتشان کار نمیبندند و پیشامدهای دلگدازی مانند معدن طبس را پیش میآورند ، از این مردم نیستند؟! پزشکانی که بجای معاینه و درمان درست ، درپی آنند که از راههای گوناگون ، پول بیشتری درآورند ، مهندسانی که از نظارت بر ساخت و سازها تنها پولش را گرفته ولی نظارتی نمیکنند (یکی از احتمالات فروریختن ساختمان متروپل در آبادان) ، وکیلانی که با «خوانده» سازش خائنانه میکنند ، وکلای مجلسی که درآمدن به کار نمایندگی را یک کسبی میدانند که چون میتوان از آن دهها میلیارد تومان سود برد ، یک میلیارد بیشتر خرج انتخابات میکنند ، بنگاهدارانی که مِلک عیبداری را به خریدار ، بیعیب وامینمایند ، همچنین همان تاراجگران و باندبازان و قاچاقچیان یا بازرگانان انحصاری که یادشان کردیم ، از بیرون به این کشور آمدهاند؟!..
در آخرین پاراگراف (صفحهی آخر) دفتر «انفجار معدن زغال سنگ» از کارفرمایان ایرانی یاد کردیم که بجای کارگر ایرانی از افغانها سود میجویند که این کارشان ستم به کارگر هممیهن است ، آیا آنها ایرانی نیستند؟!. آیا اینها آلودگیهای یک تودهای نیست؟! آیا با این آلودگیها یک مردمی میتوانند راه به نیکی و رستگاری برند؟!
پردهپوشی را کنار گزارده رفتارمان را با هممیهنانمان در همهی شئون زندگانی به داوری گزاریم. آیا اخلاق و وجدان چنین حالی را میپسندد؟! مثلاً رفتارهامان را در رانندگی ، همسایگی و در شرکتها و ادارات بدیده بگیریم. آیا ما با هم مهربانانه رفتار میکنیم؟!. آیا منصفانه رفتار میکنیم؟! آیا در چنین رفتارهایی هم ، پای حکومت در میانست؟! چه شده که ما در این زمینهها نمیخواهیم از سودهای خود بگذریم و با هممیهنانمان دادگری کنیم ولی میخواهیم به کار «برانداختن حکومت» ، کاری صد برابر دشوارتر ، که به اتحاد ، همدستی ، از خود گذشتگی و جانفشانی نیاز دارد برخیزیم. آیا این سنگ بزرگ برداشتن نیست؟!
یک کسی برای آنکه بخواهد اندیشهی خود را راست نشان دهد ، میتواند پا بروی حقیقت گزارد و بهانههای بسیار آورد و از جمله در برابر دلیلهایی که آوردیم منکر شود که آنها از این مردمند. ولی آیا حقایق دیگر خواهد شد؟! آیا اگر این حکومت برود و دیگری بر سر کار آید ، یک دسته کسان پاکدست ، میهندوست ، مسئولیتپذیر ، راستکار و دلسوز بر سر کارها خواهند آمد؟! مردم کردار دیگر کرده همه با هم برادرانه رفتار خواهند کرد؟! دیگر از ستم به یکدیگر دست بازخواهند داشت؟!
(دنبالهی این نوشتار فردا خواهد آمد. یک نظرپرسی هم در پایان این نوشتار هست که خوانندگان میتوانند در آن شرکت کنند.)
(خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد)
@PakdiniHambastegibot
🌸
📖 دفتر «حزب و گمراهیهای سیاسی»
🖌 احمد کسروی
🔸 9ـ شانزده خواست آزادگان (چهار از نه)
بند دوم ـ نشر معنی مشروطه درمیان توده و آماده گردانیدن مردم برای آن
هنگامی که در ایران جنبش مشروطهخواهی برخاست میبایست کسانی بمیان مردم افتند و معنی درست مشروطه را که همان «سررشتهداری توده» است بآنان بفهمانند. زیرا مشروطه نه چیزی است که مردمان بخودشان آن را بفهمند و از چگونگیش آگاه گردند. ولی این کار در ایران کرده نشد ، بلکه تنها ببردن نام مشروطه اکتفا رفت و اینست انبوه مردم معنی درست آن را ندانستند و از اندازهی ستودگی آن آگاهی نیافتند. بلکه میتوان گفت که شادروانان طباطبایی و بهبهانی که در این راه از پیشگامان بودند خود معنی درست مشروطه را نمیدانستند و تنها خواست آنان این بود که پادشاه خودسر نباشد و کارهای کشور در یک مجلس بشور آید ، و آنگاه درمیان دربار و توده یک قانونی حکمروا باشد. آنان از مشروطه بیش از این نمیفهمیدند و نمیخواستند. دیگر پیشروان نیز چنین میبودند و اینست چون میخواستند مشروطه را به نیکی ستایند از سودهای «شور» سخن میراندند و آیهی «وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَینَهُمْ» بدلیل یاد میکردند. (1) همچنان مجاهدان که آنهمه جانبازی در راه مشروطه نمودند انبوه آنان از معنی درست آن ناآگاه میبودند و آن جانفشانی را در راه «دادگری» (عدالت) و بآرزوی سرفرازی کشور و توده مینمودند وگرنه مشروطه را بمعنی سررشتهداری توده نمیشناختند.
این گناه ایشان نبوده. چنانکه گفتم کسانی میبایست معنی درست این را بفهمانند و چنین کسانی نبودهاند و اگر بودهاند سود خود را در چنین کوشش ندیدهاند. اینست نام مشروطه یکی از کلمههاییست که جز یک معنای مبهمی از آن در دلهای ایرانیان نتوان یافت و خود در نتیجهی همان است که ارجشناسی از آن نمینمایند. بلکه کسانی تا میتوانند از ریشخند و زباندرازی بازنمیایستند. هنوز بسیاری از ملایان و دیگران در دشمنی با مشروطه و زباندرازی بآن پافشاری مینمایند.
این یکی از درماندگیهای ایرانیان شده که هر چیزی را که میدارند و یا از دیگران میگیرند بمعنی درست آن پی نمیبرند و تنها به یک معنی تاریکی از آن بس میکنند. برای مثل تربیت ، تمدن ، اخلاق ، ادبیات ، عقل (1) را یاد میکنم. شما هر یکی از اینها را بگیرید و از مردم دربارهی آن پرسشهایی کنید خواهید دید یک معنی روشنی از آن نمیفهمند. مثلاً اگر پرسید : تربیت چیست ، خواهید دید پاسخ میدهند : تربیت دیگر ، تربیت هم پرسیدن دارد؟!.
اگر نیک بسنجید خواهید دید هر کس دلخواه خود را تربیت مینامد ، مثلاً خواهر بزرگ بکوچکتر مشت میزند و میگوید : باید ترا تربیت کنم ، فلان نویسنده بمردم برتری میفروشد و میگوید باید این توده را تربیت کرد. فلان مرد در اتوبوس از دادن دهشاهی خودداری میکند و میگوید : مقصود پول نیست میخواهم شما را تربیت کنم.
🔹 پانوشتها :
1ـ این معنی کردن غلط مشروطه همچنان امروز هم در «جمهوری اسلامی» به همان صورت دنبال میشود : دمکراسی یعنی شور ، یعنی با مشورت کار کردن ، یعنی مجلس داشتن ، یعنی انتخابات برگزار کردن (صرف نظر از اینکه صلاحیت نامزدهای نمایندگیش را 12 تن بیصلاحیت تشخیص دهند و برخی از مهمترین جایگاهها را نیز یکی بنام «ولی فقیه» انتصاب کند).
با چنین برداشت خامی (و البته از روی فریبکاری) از دمکراسی ، با بودن شورای نگهبان ، ولی فقیه ، نظارت استصوابی در انتخابات ، نبود حزبهای رسمی ، آزاد نبودن جمعیتها و کوششهای حزبی ، خفقان و سانسور ، زیر نظر مقام رهبری بودن رادیو و تلویزیون و چیزهایی از اینگونه ، شگفت نیست همچنان پیاپی گفته شود : ایران «بهترین دمکراسی جهان» را دارد ، و از «مظاهر» آن اینکه تاکنون بیش از بیست انتخابات برگزار کردهایم!
2ـ امروز یکی از آنها «جامعهی مدنی» است و واژههایی از اینگونه فراوانند که همه از آن یک معنی نمیفهمند مانند خردورزی ، فدرالیزم و سکولاریزم.
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 9ـ شانزده خواست آزادگان (چهار از نه)
بند دوم ـ نشر معنی مشروطه درمیان توده و آماده گردانیدن مردم برای آن
هنگامی که در ایران جنبش مشروطهخواهی برخاست میبایست کسانی بمیان مردم افتند و معنی درست مشروطه را که همان «سررشتهداری توده» است بآنان بفهمانند. زیرا مشروطه نه چیزی است که مردمان بخودشان آن را بفهمند و از چگونگیش آگاه گردند. ولی این کار در ایران کرده نشد ، بلکه تنها ببردن نام مشروطه اکتفا رفت و اینست انبوه مردم معنی درست آن را ندانستند و از اندازهی ستودگی آن آگاهی نیافتند. بلکه میتوان گفت که شادروانان طباطبایی و بهبهانی که در این راه از پیشگامان بودند خود معنی درست مشروطه را نمیدانستند و تنها خواست آنان این بود که پادشاه خودسر نباشد و کارهای کشور در یک مجلس بشور آید ، و آنگاه درمیان دربار و توده یک قانونی حکمروا باشد. آنان از مشروطه بیش از این نمیفهمیدند و نمیخواستند. دیگر پیشروان نیز چنین میبودند و اینست چون میخواستند مشروطه را به نیکی ستایند از سودهای «شور» سخن میراندند و آیهی «وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَینَهُمْ» بدلیل یاد میکردند. (1) همچنان مجاهدان که آنهمه جانبازی در راه مشروطه نمودند انبوه آنان از معنی درست آن ناآگاه میبودند و آن جانفشانی را در راه «دادگری» (عدالت) و بآرزوی سرفرازی کشور و توده مینمودند وگرنه مشروطه را بمعنی سررشتهداری توده نمیشناختند.
این گناه ایشان نبوده. چنانکه گفتم کسانی میبایست معنی درست این را بفهمانند و چنین کسانی نبودهاند و اگر بودهاند سود خود را در چنین کوشش ندیدهاند. اینست نام مشروطه یکی از کلمههاییست که جز یک معنای مبهمی از آن در دلهای ایرانیان نتوان یافت و خود در نتیجهی همان است که ارجشناسی از آن نمینمایند. بلکه کسانی تا میتوانند از ریشخند و زباندرازی بازنمیایستند. هنوز بسیاری از ملایان و دیگران در دشمنی با مشروطه و زباندرازی بآن پافشاری مینمایند.
این یکی از درماندگیهای ایرانیان شده که هر چیزی را که میدارند و یا از دیگران میگیرند بمعنی درست آن پی نمیبرند و تنها به یک معنی تاریکی از آن بس میکنند. برای مثل تربیت ، تمدن ، اخلاق ، ادبیات ، عقل (1) را یاد میکنم. شما هر یکی از اینها را بگیرید و از مردم دربارهی آن پرسشهایی کنید خواهید دید یک معنی روشنی از آن نمیفهمند. مثلاً اگر پرسید : تربیت چیست ، خواهید دید پاسخ میدهند : تربیت دیگر ، تربیت هم پرسیدن دارد؟!.
اگر نیک بسنجید خواهید دید هر کس دلخواه خود را تربیت مینامد ، مثلاً خواهر بزرگ بکوچکتر مشت میزند و میگوید : باید ترا تربیت کنم ، فلان نویسنده بمردم برتری میفروشد و میگوید باید این توده را تربیت کرد. فلان مرد در اتوبوس از دادن دهشاهی خودداری میکند و میگوید : مقصود پول نیست میخواهم شما را تربیت کنم.
🔹 پانوشتها :
1ـ این معنی کردن غلط مشروطه همچنان امروز هم در «جمهوری اسلامی» به همان صورت دنبال میشود : دمکراسی یعنی شور ، یعنی با مشورت کار کردن ، یعنی مجلس داشتن ، یعنی انتخابات برگزار کردن (صرف نظر از اینکه صلاحیت نامزدهای نمایندگیش را 12 تن بیصلاحیت تشخیص دهند و برخی از مهمترین جایگاهها را نیز یکی بنام «ولی فقیه» انتصاب کند).
با چنین برداشت خامی (و البته از روی فریبکاری) از دمکراسی ، با بودن شورای نگهبان ، ولی فقیه ، نظارت استصوابی در انتخابات ، نبود حزبهای رسمی ، آزاد نبودن جمعیتها و کوششهای حزبی ، خفقان و سانسور ، زیر نظر مقام رهبری بودن رادیو و تلویزیون و چیزهایی از اینگونه ، شگفت نیست همچنان پیاپی گفته شود : ایران «بهترین دمکراسی جهان» را دارد ، و از «مظاهر» آن اینکه تاکنون بیش از بیست انتخابات برگزار کردهایم!
2ـ امروز یکی از آنها «جامعهی مدنی» است و واژههایی از اینگونه فراوانند که همه از آن یک معنی نمیفهمند مانند خردورزی ، فدرالیزم و سکولاریزم.
🌸
📖 دفتر «چه توانیم کرد؟»
🖌 نویساد (هیئت تحریریه)
🔸 5ـ یک توده را ارزشمندتر از درسهای تاریخ چیست؟! ـ 1
شگفت آنست که چنین داستانی در این کشور آزموده شده و هنوز فراوانند کسانی که از کردههای خود که به پیشامدهای سال 57 و پس از آن انجامید سخت پشیمانی مینمایند. مگر فراموش شده سخنان و مخالفتهایی که با حکومت محمدرضاشاه در سال 57 میشد؟!. مگر نبود ایرادهایی که به «سوء مدیریت»ها و حیف و میل داراییهای کشور گرفته میشد (مثال : جشنهای تاجگزاری و 2500 ساله)؟!. ایرادهایی که به اختلاسهای آن حکومت و دربار شاه میگرفتند. اعتراضهایی که به کارهای ساواک و شکنجه در زندانها داشتند ، درخواستهایی که برای آزادی زندانیان سیاسی داشتند. ایرادهایی که به بیبرقیهای پیاپی سالهای آخر پادشاهی محمدرضاشاه میگرفتند. ایرادهایی که به بیکارگی مجلسها (نمایندگان و سناتورها) و چاکری نمودنشان به شاهنشاه گرفته میشد. ایرادی که به نواخته شدن سرود شاهنشاهی در سینماها گرفته میشد و اینکه مردم میبایست به احترام آن سرود به پا خیزند. ایرادهایی که به تکحزبی شدن کشور و دیکتاتوری محمدرضاشاه گرفته میشد (مثال : اینکه از زبان او (البته با تحریف) میگفتند : هر کسی وارد حزب رستاخیز نشود بیاید گذرنامه بگیرد برود خارج!) (1) . و ایرادهای بسیار دیگر مانند اینها.
میپرسیم : همان زمان چرا یک دسته از کوشندگان سیاسی کوششها بلکه از جان گذشتگیها میکردند تا آن حکومت برافتد؟! آیا برای آن نبود که دیکتاتور برود و یک حکومت دمکراسی بجایش بیاید؟! آیا برای آن نبود که مردم روی آزادیِ گفتار و نوشتار را ببینند؟! عدالت (علی) در کشور برپا شود؟! ، مجلس از نمایندگان راستین مردم برپا و قانون اساسی تازهای نوشته شود تا ایران باری در خاورمیانه جزو آبادترین کشورها گردد؟! دیگر زندانی سیاسی نباشد و اگر بود شکنجه نشود؟! ، آلودگان دولتی دستشان کوتاه شود و یک دسته مدیران پاکدست و راستکردار و دلسوز رشتهی کارها را بدست بگیرند؟! (همهی «پاکسازیهای» سالهای 58 و پس از آن ـ در ظاهر هم که شده ـ آیا جز برای چنین خواستی بود؟!)
پس از همه میپرسیم : آیا چنین آرزوهایی صورت واقعیت بخود گرفت؟! کارها بدست مدیران زبردست افتاد؟! مجلس پر شد از نمایندگانی که دیگر چاکر دیکتاتور نبودند؟! قانون اساسیای که نوشته و تصویب شد ضمانت اجرایی یافت؟! مردم در گفتن و نوشتن آزادی یافتند؟!.. پس چرا چنان نشد؟! چرا کوشندگان به خواستهای خود نرسیدند و میدان بدست دیکتاتورها و کسانی افتاد که برای جان مردم (و همچنین کارگران) کمترین ارزشی قائل نیستند؟! چرا زندانها پر شد از کوشندگان سیاسی؟! کجا رفت عدالتی که درپیاش بودند؟!. چرا ننگینکاریهایی همچون کشتارهای سال 60 و تابستان 67 روی داد؟!
میپرسیم : چه شد که همان عیبهای حکومت شاه ، پس از او به همان سان (حال) بلکه بسیار بدتر پدیدار شد ولی مردم نتوانستند به خواستها یا آرزوهای خود از جمله حکومت قانون ، انتخابات آزاد ، آزادی گفتار و نوشتار ، آزادی کوششهای حزبی برسند؟! آیا این پرسشها جای اندیشیدن و علتیابی ندارد؟! آیا نباید پرسید : «اگر تنها با خواستن میتوان به خواستهای خود رسید ، چه شد که مردم خواستند ولی نتوانستند؟!». اگر مردم همگی معنی راست دمکراسی را میدانستند و خواست مشترکشان همان بود ، روی آن پافشاری نشان میدادند ، خود را نگهبان آن میدانستند و در آن راه به هر کوششی آماده بودند ، آیا رفراندوم 12 فروردین 1358 جایی مییافت؟! به چیزی که نمیدانستند ماهیتش چیست (جمهوری اسلامی) رای میدادند؟! به این قانون اساسی دست و پا گیرِ پر از تناقض و ابهام رای میدادند؟!.
حیف از آن جوانهایی که خونشان در این کوششها بزمین ریخت ، حیف!. افسوس بر آن نوجوانهایی که قربانی نافهمی و جاهطلبیهای مشتی خونخوار شدند و داغ از دست رفتنشان به دل خانوادههاشان ماند. افسوس بر آن همه تلاش در راه برقراری عدالت.
اینجا بود که به گفتهی ترکها : «حساب توی خانه با حساب توی بازار نساخت». از اینجاهاست که باید دریافت نه هر آرزویی به انجام رسد و نه هر سخن خوشنمایی ارزش دنبال کردن دارد. بلکه باید راه و افزار هر کاری را شناخت و از آن راه کوشید. از اینجاست که نتیجه میشود نمیتوان مردم و اندیشهها و رفتارهاشان را در چنین موضوعی بیاثر و ناچیز شمرد و شرط تحول یافتن مردم را مهمترین شرط پیشرفت ندانست. بلکه ، به وارونه ، باید به آن اهمیتِ درجه یک داد. زیرا چنانکه آشکارست حکومت یک کشور نیز جز از مردم همان کشور پدید نیاید.
(در پایان این نوشتار یک نظرپرسی آمده که خوانندگان میتوانند در آن شرکت کنند)
👇
🖌 نویساد (هیئت تحریریه)
🔸 5ـ یک توده را ارزشمندتر از درسهای تاریخ چیست؟! ـ 1
شگفت آنست که چنین داستانی در این کشور آزموده شده و هنوز فراوانند کسانی که از کردههای خود که به پیشامدهای سال 57 و پس از آن انجامید سخت پشیمانی مینمایند. مگر فراموش شده سخنان و مخالفتهایی که با حکومت محمدرضاشاه در سال 57 میشد؟!. مگر نبود ایرادهایی که به «سوء مدیریت»ها و حیف و میل داراییهای کشور گرفته میشد (مثال : جشنهای تاجگزاری و 2500 ساله)؟!. ایرادهایی که به اختلاسهای آن حکومت و دربار شاه میگرفتند. اعتراضهایی که به کارهای ساواک و شکنجه در زندانها داشتند ، درخواستهایی که برای آزادی زندانیان سیاسی داشتند. ایرادهایی که به بیبرقیهای پیاپی سالهای آخر پادشاهی محمدرضاشاه میگرفتند. ایرادهایی که به بیکارگی مجلسها (نمایندگان و سناتورها) و چاکری نمودنشان به شاهنشاه گرفته میشد. ایرادی که به نواخته شدن سرود شاهنشاهی در سینماها گرفته میشد و اینکه مردم میبایست به احترام آن سرود به پا خیزند. ایرادهایی که به تکحزبی شدن کشور و دیکتاتوری محمدرضاشاه گرفته میشد (مثال : اینکه از زبان او (البته با تحریف) میگفتند : هر کسی وارد حزب رستاخیز نشود بیاید گذرنامه بگیرد برود خارج!) (1) . و ایرادهای بسیار دیگر مانند اینها.
میپرسیم : همان زمان چرا یک دسته از کوشندگان سیاسی کوششها بلکه از جان گذشتگیها میکردند تا آن حکومت برافتد؟! آیا برای آن نبود که دیکتاتور برود و یک حکومت دمکراسی بجایش بیاید؟! آیا برای آن نبود که مردم روی آزادیِ گفتار و نوشتار را ببینند؟! عدالت (علی) در کشور برپا شود؟! ، مجلس از نمایندگان راستین مردم برپا و قانون اساسی تازهای نوشته شود تا ایران باری در خاورمیانه جزو آبادترین کشورها گردد؟! دیگر زندانی سیاسی نباشد و اگر بود شکنجه نشود؟! ، آلودگان دولتی دستشان کوتاه شود و یک دسته مدیران پاکدست و راستکردار و دلسوز رشتهی کارها را بدست بگیرند؟! (همهی «پاکسازیهای» سالهای 58 و پس از آن ـ در ظاهر هم که شده ـ آیا جز برای چنین خواستی بود؟!)
پس از همه میپرسیم : آیا چنین آرزوهایی صورت واقعیت بخود گرفت؟! کارها بدست مدیران زبردست افتاد؟! مجلس پر شد از نمایندگانی که دیگر چاکر دیکتاتور نبودند؟! قانون اساسیای که نوشته و تصویب شد ضمانت اجرایی یافت؟! مردم در گفتن و نوشتن آزادی یافتند؟!.. پس چرا چنان نشد؟! چرا کوشندگان به خواستهای خود نرسیدند و میدان بدست دیکتاتورها و کسانی افتاد که برای جان مردم (و همچنین کارگران) کمترین ارزشی قائل نیستند؟! چرا زندانها پر شد از کوشندگان سیاسی؟! کجا رفت عدالتی که درپیاش بودند؟!. چرا ننگینکاریهایی همچون کشتارهای سال 60 و تابستان 67 روی داد؟!
میپرسیم : چه شد که همان عیبهای حکومت شاه ، پس از او به همان سان (حال) بلکه بسیار بدتر پدیدار شد ولی مردم نتوانستند به خواستها یا آرزوهای خود از جمله حکومت قانون ، انتخابات آزاد ، آزادی گفتار و نوشتار ، آزادی کوششهای حزبی برسند؟! آیا این پرسشها جای اندیشیدن و علتیابی ندارد؟! آیا نباید پرسید : «اگر تنها با خواستن میتوان به خواستهای خود رسید ، چه شد که مردم خواستند ولی نتوانستند؟!». اگر مردم همگی معنی راست دمکراسی را میدانستند و خواست مشترکشان همان بود ، روی آن پافشاری نشان میدادند ، خود را نگهبان آن میدانستند و در آن راه به هر کوششی آماده بودند ، آیا رفراندوم 12 فروردین 1358 جایی مییافت؟! به چیزی که نمیدانستند ماهیتش چیست (جمهوری اسلامی) رای میدادند؟! به این قانون اساسی دست و پا گیرِ پر از تناقض و ابهام رای میدادند؟!.
حیف از آن جوانهایی که خونشان در این کوششها بزمین ریخت ، حیف!. افسوس بر آن نوجوانهایی که قربانی نافهمی و جاهطلبیهای مشتی خونخوار شدند و داغ از دست رفتنشان به دل خانوادههاشان ماند. افسوس بر آن همه تلاش در راه برقراری عدالت.
اینجا بود که به گفتهی ترکها : «حساب توی خانه با حساب توی بازار نساخت». از اینجاهاست که باید دریافت نه هر آرزویی به انجام رسد و نه هر سخن خوشنمایی ارزش دنبال کردن دارد. بلکه باید راه و افزار هر کاری را شناخت و از آن راه کوشید. از اینجاست که نتیجه میشود نمیتوان مردم و اندیشهها و رفتارهاشان را در چنین موضوعی بیاثر و ناچیز شمرد و شرط تحول یافتن مردم را مهمترین شرط پیشرفت ندانست. بلکه ، به وارونه ، باید به آن اهمیتِ درجه یک داد. زیرا چنانکه آشکارست حکومت یک کشور نیز جز از مردم همان کشور پدید نیاید.
(در پایان این نوشتار یک نظرپرسی آمده که خوانندگان میتوانند در آن شرکت کنند)
👇
این نیز دانسته شد که تنها خواستنِ یک چیزی ، به معنی رسیدن به آن نیست. همچنانکه هزاران کسان آرزوهای بزرگی داشته و میدارند ولی به آنها نرسیده و نخواهند رسید. آیا ایرانیان 120 سال آرزوی دست یافتن به دمکراسی را نداشتهاند؟! پس باید باور داشت که «درخت آرزو میوه ندارد» و تنها با کوشش میتوان به «خواستها» رسید ـ آن هم کوششی که از راهش و با افزارش باشد.
🔹 پانوشت :
1ـ اصل سخن این بود : «کسی که وارد این تشکیلات سیاسی نشود و معتقد به سه اصلی که من گفتم نباشد ، دو راه برایش وجود دارد : یا یک فردی است متعلق به یک تشکیلات غیرقانونی یعنی باصطلاح خودمان : «تودهای». یعنی باز باصطلاح خودمان و با قدرت اثبات : بیوطن. او جایش یا در زندان ایران است یا اگر بخواهد ، فردا با کمال میل بدون اخذ حق عوارض ، گذرنامه در دستش میخواهد برود چون که ایرانی نیست ، غیرقانونی است و قانون هم مجازاتش را معین کرده است. یک کسی که تودهای نباشد و بیوطن هم نباشد ولی باین جریان هم عقیدهای نداشته باشد ، او آزاد است ، بشرطی که بگوید ـ بشرطی که علناً و رسماً و بدون پرده بگوید که آقا من با این جریان موافق نیستم ولی ضد وطن هم نیستم. ما به او کاری نداریم.» (رفیع ، جلال. اطلاعات ۸۰ سال. ج اول. ص ۲۹۶. اول اسفند ۱۳۵۳. انتشارات اطلاعات ؛ برگزیدهای از سخنان شاهنشاه آریامهر ، مجلهی نگین ، اسفند 1353، شمارهی 118)
(دنبالهی این نوشتار فردا خواهد آمد)
(خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد)
@PakdiniHambastegibot
🌸
🔹 پانوشت :
1ـ اصل سخن این بود : «کسی که وارد این تشکیلات سیاسی نشود و معتقد به سه اصلی که من گفتم نباشد ، دو راه برایش وجود دارد : یا یک فردی است متعلق به یک تشکیلات غیرقانونی یعنی باصطلاح خودمان : «تودهای». یعنی باز باصطلاح خودمان و با قدرت اثبات : بیوطن. او جایش یا در زندان ایران است یا اگر بخواهد ، فردا با کمال میل بدون اخذ حق عوارض ، گذرنامه در دستش میخواهد برود چون که ایرانی نیست ، غیرقانونی است و قانون هم مجازاتش را معین کرده است. یک کسی که تودهای نباشد و بیوطن هم نباشد ولی باین جریان هم عقیدهای نداشته باشد ، او آزاد است ، بشرطی که بگوید ـ بشرطی که علناً و رسماً و بدون پرده بگوید که آقا من با این جریان موافق نیستم ولی ضد وطن هم نیستم. ما به او کاری نداریم.» (رفیع ، جلال. اطلاعات ۸۰ سال. ج اول. ص ۲۹۶. اول اسفند ۱۳۵۳. انتشارات اطلاعات ؛ برگزیدهای از سخنان شاهنشاه آریامهر ، مجلهی نگین ، اسفند 1353، شمارهی 118)
(دنبالهی این نوشتار فردا خواهد آمد)
(خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد)
@PakdiniHambastegibot
🌸