پاکدینی ـ احمد کسروی
7.71K subscribers
8.62K photos
485 videos
2.28K files
1.76K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/pakdini.info

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini
Download Telegram
36ـ «کنگره‌ی فردوسی» یا هزاره‌ی فردوسی (تالار دارالفنون)
📖 کتاب «گفت و شنید»

🖌 احمد کسروی

🔸 بخش دوم (ده از ده)


آ ـ اجازه فرمایید چند جمله هم من بگویم. چنانکه چند بار گفته شد این مطالب همه‌اش راستست. ولی مطالب تازه‌ایست. مطالبیست که تاکنون گفته نشده. مردم حق دارند که اینها را بآسانی نمی‌پذیرند. حقیقت آنست که نمی‌توانند پذیرفت. چه می‌فرمایید آقا؟. ما از بچگی گوشمان پر شده از معجزات ائمه. شما می‌فرمایید حتا پیغمبر هم معجزه نداشت. ما پیغمبر سهلست ، ائمه سهلست که بغلام و کنیز آنها نیز معجزه قائل هستیم. آن معجزه‌ی فِضّه است که رفته و شیر را آورده که جنازه‌های شهدا را حفظ کند. من یادم نرفته است که بیست و سی سال پیش در تبریز هیاهویی برپا شد که «مقام صاحب‌الامر» معجزه کرده. رفتیم دیدیم ازدحام غریبیست. گاوی را در اتاقی نگه داشته‌اند و زن و مرد بزیارت آن می‌روند. قصابی می‌خواسته در میدانگاه جلو آنجا ، گاو را بکشد و آن حیوان گریخته و به مقام صاحب‌الامر رفته. یکدفعه مردم فریاد کشیده‌اند که معجزه دیده شد. من خودم دیدم دست بسر و روی گاو می‌کشیدند. خودم دیدم که ازو حاجت خواسته می‌گفتند : «ای حیوان زبان‌بسته ترا بحق صاحب این مقام درباره‌ی من دعا کن.»

ما که باین چیزها عادت کرده‌ایم چطور می‌توانیم یکدفعه همه را دور بریزیم و مطالب شما را بیگفتگو بپذیریم؟.

همان موضوع امام عصر مگر چیز کوچکیست؟. مردم چندان عقیده بآن دارند که چون نامش بمیان می‌آید بلند می‌شوند ، همیشه منتظرند که امروز ظهور کند و فردا ظهور کند. در تبریز یک وقت دسته‌ای تشکیل شده بود که هر یکی از ایشان شمشیر و سپر و زره تهیه کرده بود و یقین داشتند با این علامتها که آشکار شده ظهور نزدیکست. گاهی نیمه‌شب به بیابانها می‌رفتند ، به قبرستانها می‌رفتند که بلکه امام را پیدا کنند.

ج ـ چند کلمه هم من صحبت کنم : اساس مطلب همانست که آیا مردم برای دین هستند یا دین برای مردمست. ما تاکنون تصور کرده بودیم مردم برای دین می‌باشند. آن عقاید ما همه‌اش مبتنی بر این اساسست. گفته می‌شود که علما جواب باین مطالب دهند. بعقیده‌ی من از علما باید همین را پرسید. اگر ایشان هم قبول کنند که مردم برای دین نیستند بلکه دین برای هدایت مردم و تأمین زندگانی ایشانست در آن صورت ما می‌توانیم بپرسیم : آیا این دین که شما بما یاد می‌دهید ما را برستگاری می‌رساند؟!. زندگانی ما را تأمین می‌کند؟!. می‌توانیم بپرسیم کربلا رفتن برای چیست؟!. چه نفعی بزندگانی ما تواند رسانید؟!. نشستن و گریه کردن چه فلسفه دارد؟!. مرده‌ها را چرا باید به کربلا برد؟!.

آ ـ بعقیده‌ی من در این موضوع به علما مراجعه نباید کرد. زیرا مطلب که باینجا رسیده اگر علما اینها را بپذیرند باید دست از دستگاه و شئونات خود بردارند.

علما خود را نایب امام می‌دانند و به همان عنوان بر مردم حکومت می‌کنند. بگفته‌ی آقای کسروی بی‌تاج و تخت پادشاهی می‌کنند. اکنون اگر بخواهند این مطالب را قبول کنند باید از آن حکومت درگذرند و همچون من و شما بیایند در بازار مشغول کسب شوند. آیا این توقع را از ایشان توان داشت؟! ما در مشروطه به محمدعلی‌میرزا می‌گفتیم باید اختیارات تو محدود باشد ، تنها بر سر آن خونها ریخت و خانه‌ها برانداخت. الان این تکلیف به علما صد برابر از آن شاقتر است.

من یقین می‌دانم که همینکه برویم و در خصوص امام عصر سر گفتگو را باز کنیم فوری تکفیر خواهند کرد و با پرخاش بیرونمان خواهند گردانید. آن وقت هم مگر علما این مطالب را نشنیده‌اند؟! سالهاست آقای کسروی این مطالب را می‌گوید. علما یا سکوت اختیار کرده خود را بناشنیدن می‌زنند و یا عوام را تحریک به غوغا می‌کنند. من زمستان گذشته در تبریز بودم. میرزا کاظم شبستری و میرزا حسین واعظ و چند نفر دیگر دست بهم دادند و به بهانه‌ی آنکه اینها قرآن سوزانیده‌اند عوام را تحریک کردند و آن وحشیگریها اتفاق افتاد.

روزی در مجلسی بودم. به یکی از آقایان گفتم بهتر است در رد ایشان کتابی بنویسید. گفت : جواب کفر را با مشت باید داد.

آمدیم که جواب بدهند تازه جوابشان چه خواهد بود. من در تبریز دو سه جوابی دیدم ، یا مطالب رذلی بود یا گفتگوهای بی‌اساس. مثلاً آقای کسروی ایراد می‌گیرد که علما می‌گویند حکومت حق ماست و این دولت غاصب است ، آنها در جوابش انکار کرده بودند. در حالی که من و شما صد بار همین موضوع را از زبان علما شنیده‌ایم.

اساساً اگر علما این ادعا را ندارند پس این پولها را از مردم به چه عنوان می‌گیرند؟!. در نوشته‌های آقای کسروی دیدم که خمس و زکات و مال امام ، مالیاتی بوده که مسلمانان بخلیفه یا بحکومت وقت می‌داده‌اند. اگر علما ادعای حکومت نمی‌کنند پس آن وجوهات را به چه عنوان می‌گیرند؟!.

من پنهان نمی‌کنم که هنوز نتوانسته‌ام تمام این مطالب که گفته شد در عقیده‌ی خود تحلیل دهم. اشکالات زیاد دارم. ولی ما دیدیم هر مطلبی که گفته شد دلیل هم برایش ذکر کردند. حالا دیگر با علما کاری نداریم.


👇
ج ـ باز من یادآوری می‌کنم که این مطالب نوشته شود و بچاپ رسد. زیرا اولاً خود ما آنها را دو بار و سه ‌بار خوانده غور می‌کنیم و اگر اشکالی پیدا کردیم با اندیشه رفع می‌کنیم. ثانیاً می‌توانیم آن نوشته را بدیگران هم بدهیم که بخوانند و آنها نیز بدانند. ثالثاً آن وقت خواهیم توانست که همان جزوه را بدست علما دهیم و بگوییم آقا شما باینها چه می‌گویید؟!.

د ـ بطوری که وعده دادم همه‌ی گفتگو را (با اندک‌تغییرهایی که قهراً روی خواهد داد) بچاپ می‌رسانیم.

ب ـ خواهشمندیم نامهای ما را تصریح ننمایید. ما نمی‌ترسیم ولی بازار وضعش دیگر است و باید محتاط باشیم.


🌸
📖 دفتر «حزب و گمراهیهای سیاسی»

🖌 احمد کسروی

🔸 8ـ ما بکار از راهش درآمده‌ایم (دو از سه)


برای آنکه فرق میان کوششهای ما و کارهای بیهوده‌ی دیگران نیک دانسته گردد یک مثل یاد می‌کنم : چنین فرض کنید شما به یک دیهی رفته‌اید و می‌خواهید چند سالی در آنجا بمانید. ولی می‌بینید روستاییان در نادانی فرورفته‌اند و از حقایق بسیار دورند ، (مثلاً سیزده را نحس می‌شمارند ، اگر کسی عطسه کرد پی کاری نمی‌روند ، زمین را هنوز بروی شاخ گاو می‌شمارند ، آفتاب را چنین می‌دانند که شامگاهان در یک چاهی فرومی‌رود و بامدادان از چاه دیگری بیرون می‌آید) و شما دوست می‌دارید که آنان را از نادانی بیرون آورید ـ آیا چه کار کنید؟..

آیا روستاییان را گرد آورده و از آنان یک حزبی می‌سازید و یک مرامنامه نوشته یک مادّه‌ی آن را «مبارزه با نادانی» قرار می‌دهید و بهمین اندازه بس کرده آسوده می‌نشینید ، یا اینکه بنشر حقایق پرداخته و هر کجا که فرصت یافتید گفتگو می‌کنید و حقیقت زمین و آفتاب را با زبان روستایی‌فهم بآنان شرح می‌دهید ، و بی‌اساسی نحوست سیزده و بی‌تأثیری عطسه را بهمگی می‌فهمانید؟!.. آیا کدام یکی از این دو به خرد نزدیک است؟..

پیداست که آن کار نخستین بیهوده است و از حزب ساختن و مرامنامه نوشتن نتیجه‌ای نباشد و باید باین کار دوم پرداخت و با نشر حقایق اوهام را از دلهای روستاییان بیرون گردانید. نتیجه تنها از این تواند بود.

کارما با دیگران همین فرق را دارد. ما بنشر حقایق می‌کوشیم ولی آنها بمرامنامه نوشتن بس می‌کنند. بلکه کارشان سستتر و بی‌معنی‌تر از اینست. آن جمله‌هایی را که در مرامنامه‌هاشان می‌نویسند ، اگر پرسشهایی کنید خواهید دید معنای آنها را نیز نمی‌دانند. یک جمله‌هاییست از اینجا و از آنجا برداشته‌اند و خود معنایش را نمی‌فهمند.

مثلاً می‌نویسند : «کوشش باستواری بنیاد وحدت ملی». شما اگر بپرسید : ««وحدت ملی» چیست؟.. با چه چیزهاست که یگانگی درمیان یک توده پدید می‌آید؟..» ، خواهید دید پاسخی نتوانستند. اگر بپرسید : «شما از چه راه باستواری بنیاد آن خواهید کوشید و به چه کارهایی خواهید پرداخت؟!..» ، خواهید دید درماندند. اینها چیزهاییست که هیچگاه نیندیشیده‌اند.

دوباره می‌گویم : آنان را باین کار جز خودخواهی برنینگیخته و مقصودشان جز هوسبازی نیست. اینست نیازی باندیشه در پیرامون آن ندارند. به یک کاری که هیچگاه نخواهند کوشید چه نیازی باندیشه در پیرامون آنست.

چنین فرض کنیم شما یک زمینی دارید و می‌خواهید براستی آن را آباد کنید و یک باغی پدید آورید. ناچار خواهید اندیشید که برای آن کار وسایل بسیاری از بیل و کلنگ و کارگر و نهال درخت و تخم و مانند اینها لازم دارید و باید چند سال بکوشید. ولی اگر چنین نیتی را براستی ندارید و تنها برای خودنمایی می‌گویید : «اینجا را باغ خواهیم کرد» ناچار درباره‌ی وسایلش نخواهید اندیشید. در آن حال ممکنست پایه‌ی لاف و گزاف را بالا برده مدعی شوید که یک عمارت هشتاد طبقه‌ای هم در یک گوشه‌ی آن باغ موهومی‌ خواهید ساخت.

چنانکه این حزبسازان نظیر همین لاف و گزاف را هم دارند و در چند مرامنامه‌ای که بدستم افتاده می‌بینم گذشته از دیگر مادّه‌ها که همگی لغو است یک مادّه هم «اصلاح دین» می‌نویسند که این خودش دلیل است که بیکبار از معانی چشم پوشیده‌اند و تنها درپی الفاظند. اینها را کسانی می‌نویسند که اگر بپرسیم : «دین چیست؟..» خواهند درماند و معنی درست آن را نخواهند توانست. با این حال گستاخانه برمی‌دارند این عبارتها را می‌نویسند.

این عبارتها درست مانند آنست که یک مرد بیچیز و لاتی کسانی را دور خود گرد آورد و بآنها وعده‌ی تأسیس یک بانک دهد و یا گفتگو از یک شرکت یک ملیاردی کند.

روزهایی که تازه بتهران آمده بودم می‌شنیدم یکی گفته من «دائرةالمعارف» خواهم نوشت. روزی در یک مجلسی گفتگو می‌کردند گفتم : «دائرةالمعارف یا انسیکلوپیدی کتابی را می‌گویند که همه‌ی دانشها را دربر داشته باشد و اینست آن را یک تن نمی‌تواند نوشت. بلکه باید دانشمندان هر فنی در نوشتن آن شرکت کنند.» پس آن کسی که مدعی است دائرةالمعارف خواهد نوشت همین دلیل است که معنی دائرةالمعارف را نمی‌داند. [1]

آن لاتی که می‌نشیند و وعده‌ی تأسیس بانک می‌دهد پیداست که معنی بانک را نمی‌داند! آن حزبسازانی که در مرامنامه‌هاشان می‌نویسند : «اصلاح دین» بیگمانست که معنی دین را نفهمیده‌اند. اگر فهمیده بودند بچنین سخنی گستاخی نمی‌نمودند.

موضوع دین بماند ، در آن زمینه‌ی «وحدت ملی» گفتگو کنم. این یک چیزیست از سالها بزبانها افتاده. از سالها این آرزو درمیانست که توده‌ی ایران همگی یکی گردند و درمیانشان جدایی و پراکندگی نباشد. ما نیز آن را آرزو می‌کنیم. ولی باید دید مقصود چیست و از چه راه می‌توان بآن رسید؟..

👇
برای روشنی مطلب باید موانع آن یگانگی را شرح دهیم : در ایران امروز چند چیز است که توده را از هم پراکنده و پریشانی بمیان ایشان انداخته : یکی از آنها کیشهاست ، در ایران شمرده‌ایم چهارده مذهب هست که پیروان هر مذهبی از هم جدا می‌باشند. دیگری از آنها زبانست. در این کشور زبانهای بسیاری هست (از ترکی و عربی و ارمنی و آسوری و فارسی) و اینها خود مایه‌ی جدایی و کینه‌توزی می‌باشد. دیگری از آنها پریشانی اندیشه‌هاست که شما چهار تن را با یک اندیشه پیدا نتوانید کرد.

اینها موانع یگانگیست و ما که چاره می‌خواهیم باید با یکایک اینها در نبرد باشیم ، و این کاریست که ما از نُه سال پیش بآن برخاسته‌ایم و می‌کوشیم. در این نُه سال ما از یکسو با این موانع نبرد کرده و به هر کدام حمله‌های سختی کرده‌ایم و از یکسو بنشر حقایق و روشن گردانیدن معنی درست زندگی تلاش نموده‌ایم.

مثلاً دیروز از مخالفتی که با شعرا کرده‌ایم سخن راندم. آن مخالفت را چرا کرده‌ایم؟... چه نتیجه از آن می‌خواستیم؟ برای این کرده‌ایم که یکی از علل پریشانی اندیشه‌ها شعرهای همان شاعران می‌باشد. اینان در زمان مغول در دور بدبختی و زبونی ایرانیان برخاسته و هرچه شنیده و اندیشیده‌اند ـ از کج و راست و سودمند و زیانمند ـ برشته‌ی نظم کشیده برای آیندگان یادگار گزارده‌اند.

شما اگر یک دیوان شاعری را باز کنید و با یک دقتی آن را جستجو نمایید ، در هر صفحه چند مطلب متناقص هم بنظم کشیده شده : تعلیمات دینی ، فلسفه‌ی یونان ، بدآموزیهای خراباتیان ، پندارهای صوفیان ، گمراهیهای باطنیان ، خرافات بنی‌اسرائیل ، بافندگیهای منجمان و بسیار مانند اینها همه بهم درآمیخته ، و با یک زبان خوش و شیوایی برشته‌ی شعر آورده گردیده. اینست کسانی که بآن دیوانها انس دارند مغزهای آنها آکنده از اندیشه‌های متناقض می‌باشد و در نتیجه‌ی همین آکندگی مغز اراده‌هاشان سست و اخلاقشان آلوده است. اینست علت مخالفت ما با آن شعرها و دیوانها.

این یک موضوعیست که باید بسیار مشروحتر از این بنویسیم. در اینجا مقصود آنست که در این نُه سال ما همه در راه یگانگی توده ، یا بگفته‌ی دیگران «وحدت ملی» کوشیده‌ایم و کنون هم در همان زمینه می‌کوشیم. اینهمه گفتارهای پیاپی برای نشر حقایق است که ‌اندیشه‌ها بهم نزدیک گردد.

ما این را خود دانسته‌ایم و می‌کوشیم. ولی دیگران تنها بنوشتنش در مرامنامه بس می‌کنند که نه معنایش را می‌دانند و نه کمترین کوششی را در آن راه بکار خواهند برد. بلکه همین رفتار بیخردانه‌شان که هرچند تنی یک حزبی پدید می‌آورند خود دلیل است که کمترین علاقه را باین موضوع ندارند. زیرا اگر علاقه داشتند خودشان به پراکندگی نمی‌کوشیدند. اگر علاقه داشتند با یک شوق و دلخواه بما پیوسته همدستی می‌نمودند.

داستان اینان داستان آن کودکیست که در کودکستان جمله‌هایی یادش داده بودند که یکی هم این بود : «چون پدر و مادرمان خوابیده صدا نکنیم ...». کودک این را یاد گرفته بود و هنگام ظهر که پدر و مادرش خوابیده بودند با آواز بلند آن را می‌خواند.

اینان در بیشعوری از آن کودک کمتر نیستند. «اتحاد» و «اتفاق» و «وحدت ملی» و این گونه عنوانها را یاد گرفته‌اند ولی خودشان یگانگی را بهم زده هر چهار تنی یک حزبی می‌سازند.


🔹 پانوشت :

1ـ بودند کسانی که به تنهایی کتابهایی بنام «دانستنیها» یا «اطلاعات عمومی» فراهم می‌آوردند. این کتابها گردآمده‌ی دانشها نبود ، بیشتر آگاهیهای پراکنده‌ای بود که از کشورها و مردم جهان ، جغرافیا و تاریخ کشورها و مانند این زمینه‌ها گرد آورده بودند. بودند کسانی که این کتابهای تک جلدی را دائرةالمعارف نام نهادند تا بفروش آن بیفزایند. دائرةالمعارفی که در ایران از روی روش دانشورانه تدوین یافته و شایسته‌ی این نام می‌باشد دائرةالمعارفی است که گروهی از استادان و دانشوران ایرانی با سود جستن از انسیکلوپدی کلمبیا و ترجمه‌ی بخشهایی از آن و انبوهی از آگاهیها که ویژه‌ی ایرانست فراهم آوردند و بنام «دائرةالمعارف فارسی» در سه جلد بزرگ بیرون دادند. گام دیگر در این راه را «شورای کتاب کودک» به راهبری شادروان بانو توران میرهادی بهمراهی چند صد تن از دانشوران کشور برداشت و «فرهنگنامه‌ی کودکان و نوجوانان» را آغاز کردند و جلد به جلد بیرون دادند.


🌸
37ـ توران میرهادی
👍1
📖 کتاب «گفت و شنید»

🖌 احمد کسروی

🔸 یادداشتهای پراکنده‌ی کتاب (یک از یک)

پیام بگویندگان رادیو

بتازگی آقای عبدالحسین ابن‌الدین در رادیوی تهران شبهای آدینه سخن می‌راند و چنانکه شنوندگان فهمیده‌اند روی سخنش با نوشته‌های ما بوده. اینست ما ازو می‌پرسیم :

آقای ابن‌الدین شما شیعی هستید یا نیستید؟!. اگر نیستید آشکاره بگویید تا ما نیز بدانیم. آنگاه روشن گردانید که از کی از شیعیگری دست برداشته‌اید؟! چه شده که دست برداشته‌اید؟!

اگر شیعی هستید در آنحال باید با ما در پیرامون شیعیگری سخن گویید ، دیگر بشما نمی‌رسد که از اسلام بسخنی پردازید. ما پیش از آنکه باسلام برسیم با شما سخنان بسیار می‌داریم. ایرادهای بسیار ریشه‌دار بکیش شما گرفته‌ایم. شما نخست باید بآنها پاسخ دهید یا آنها را پذیرفته بگویید که راستست و پاسخ ندارد. در گفتگو باید گام بگام پیش رفت.

چنانکه یک بهائی اگر بیاید و بخواهد با ما درباره‌ی اسلام بگفتگو پردازد نخواهیم پذیرفت ، از شما نیز نمی‌توانیم گفتگو درباره‌ی اسلام را بپذیریم. دوباره می‌گویم شما در زمینه‌ی کیشتان سخن گویید.

اینکه می‌گویید ما به «نقاط ضعف» کیش شما ایراد گرفته‌ایم ، نخست یک کیش اگر بیپا نیست «نقاط ضعف» در آن چه می‌کند؟! دوم ما ایرادهایی که گرفته‌ایم به پایه و بنیاد کیش شما گرفته‌ایم. آیا داستان امامت و امام ناپیدا و صد مانند این از «نقاط ضعف» است؟!

این شیوه که شما پیش گرفته‌اید ـ که خود شیعی می‌باشید و خواستتان کینه‌جویی شیعیانه است ، ولی از اسلام سخن بمیان می‌آورید ـ بسیار ناستوده است و نتیجه‌ای هم نخواهد داشت. این سنگر عوض کردنست که نشان ناتوانی و شکست خوردگیست.

ما نیک می‌دانیم که رادیوی تهران یک افزاری شده برای گیج گردانیدن مردم و شما نیز ناچارید سخنانی در آنجا بگویید. ولی این عذرها در برابر راستیها ناپذیرفته است. شما هرچه می‌خواهید با زبان ساده و راست بگویید.

دفتر پرچم


پیام بآقای راشد

واعظی که بنام راشد خوانده می‌شود امسال به مشهد رفته بوده. در آنجا بالای منبر چنین گفته : «ادیسون و انشتین که آنهمه اختراع کرده‌اند هیچ یکی ادعای پیغمبری نکرده. ولی در تهران کسی پیدا شده ادعای پیغمبری می‌کند».

ما باو پیام فرستاده می‌گوییم : آقای راشد این سخنان بدرد شما چاره نمی‌کند. خوب بود سخنان بهتر از این پیدا می‌کردی.

ما نمی‌گوییم که شما بیدین می‌بودید و چند سال پیش در بودن کسانی در خانه‌ی آقای حیدری بدآموزیهای مادّیگری را می‌سرودی و پیغمبر اسلام را «تخطئه» می‌کردی و من بشما یادآوری کردم که اینها را از روزنامه‌ها یاد گرفته‌ای و ندانسته‌ای از کجاست.

نمی‌گوییم که چند سال پیش هواداری از حافظ می‌کردی و برای آنکه از اداره‌ی «پرورش افکار» اندک‌پولی بگیرید آن گفتارهای گزافه‌آمیز را درباره‌ی حافظ که سخنان او سراپا «کفریات» است می‌نوشتید.

اینها بماند. ما می‌پرسیم شما اکنون چه کیشی می‌دارید؟! شیعی هستید یا نیستید؟! اگر نیستید آشکار بگویید و پنهان ندارید. اگر هستید در آن حال پس چرا آنهمه ایرادها که ما بآن کیش گرفته‌ایم و چند کتاب بچاپ رسانیده‌ا‌یم به یکی نتوانسته‌ای پاسخ بدهی. اکنون هم شما را آن بهتر که باینها پردازی. همین کتاب که با زبان ساده چاپ شده توانید آن را بخوانید و اگر پاسخی می‌دارید بگویید.

اینکه در تهران کسی ادعای پیغمبری می‌کند شما بایستی بسیار خشنود باشید و بخدا سپاسها گزارید. زیرا شماها که در نادانی و نافهمی چندان فرورفته بودید که زیان کتاب حافظ را با صدها بدآموزیهایش نمی‌دانستید و افزاردست دشمنان این کشور گردیده آن کتاب سراپا زیان را رواج می‌دادید تنها همان کس بود که سر افراشت و از نادانیها و زیانکاریهای شما جلو گرفت.

بجای منبر رفتن و بمردم بیهوده‌گویی کردن ، برای شما آن بهتر است که کتاب «حافظ چه می‌گوید؟» و دیگر کتابهای آن کس را بخوانید و بفهمید که تا چه اندازه در اشتباه بوده‌اید.


👇
ما از کوشش خود بازنایستاده‌ایم

پارسال که ما کتاب «شیعیگری» (یا داوری) را بچاپ رسانیدیم ملایان چون پاسخی به پرسشها و ایرادهای ما نتوانستند داد به یک رشته کارهای پستی برخاستند. در تبریز و مراغه و میاندوآب ، وحشیگریهای بسیار ننگ‌آور نمودار شد. در تهران بدولت فشار آوردند که به برخی جلوگیریهایی از ما برخاست. (از جمله «شیعیگری» را بازداشتند که نتیجه‌ی وارونه داد و برواجش افزود.) همچنان آخوندکی در تهران نمودار شد و بسخنان پستی در اینجا و آنجا پرداخت (آخوندکی که دست از مفتخواری کشیده در بغداد با دلالی زندگی می‌کرد ، ولی اکنون دوباره بمفتخواری برگشته و نوشتن یک رشته سخنان پست را که به «اَدا» درآوردن و دهان‌کجی کردن بچگان ماننده است پیشه‌ی خود گردانیده از این حاجی و آن حاجی پولهایی می‌گیرد.)

ما ناچاریم بار دیگر بآنها آگاهی دهیم که اینها پاسخ پرسشها و ایرادهای ما نیست. شما یا باید به یکایک ایرادهای ما که در کتاب «داوری» و در همین کتاب نوشته‌ایم پاسخ دهید و یا بگمراهیهای خود خَستُوان[=معترف] باشید و براه آیید.

داستان بسیار بزرگتر از آنست که شما فهمیده‌اید. سخن از زندگانی بیست‌ملیون مردمست که شما بدبخت و تیره‌روز گردانیده‌اید. از آنسو ما نیز کسانی نیستیم که با آن هوچیگریها و وحشیگریها از میان رویم. دیدید که نرفتیم. دیدید که دولت نیز با شما همراهی کرد و ساعد مراغه‌ای و اسدالله مَمَقانی و ابوالحسن ثقة‌الاسلامی و دیگران همه بشما کمک کردند و قانونها را زیر پا گزاردند. با اینحال ما هنوز هستیم و خواهیم بود. سخنان خود را می‌گوییم و خواهیم گفت. بآن وحشیگریهای شما نیز کیفر خواهیم داد. آن بیفرهنگیها که آخوندک و دیگران می‌کنند ما سزاشان خواهیم رسانید.

ما بار دیگر بشما پیشنهاد می‌کنیم که بیش از این مایه‌ی بدبختی این توده نباشید. شما اگر سخنی می‌دارید در پاسخ ما با زبان ساده و با فرهنگ بگویید ، اگر ندارید براه آیید.

شنیده می‌شود در ارومی صمصامی نامْ دسته‌ای پدید آورده و خود را دشمن ما گردانیده. همچنان روضه‌خوانی بنام احتشام گاهی بهایهوی می‌پردازد. در قزوین حاجی سید احمد نامی در منبر بسخنانی می‌پردازد. ما بهمه‌ی آنها پیام می‌دهیم که از هایهوی و هوچیگری یا از برآغالانیدن [= بهایهوی و دشمنی بر کسی برانگیختن] مردم نافهم و عامی نتیجه نتواند بود. شما را اگر سخنی هست با زبان فرهنگ بنویسید و بپراکنید.

دفتر پرچم


🌸
19ـ عبدالحسین ابن‌الدین
20ـ حسینعلی راشد
21ـ حاج سراج انصاری
22ـ محمدِ ساعدِ مراغه‌ای
23ـ اسدالله مَمَقانی
📖 دفتر «حزب و گمراهیهای سیاسی»

🖌 احمد کسروی

🔸 8ـ ما بکار از راهش درآمده‌ایم (سه از سه)


کوتاه سخن آنکه ما از راه نشر حقایق پیش آمده‌ایم و مقصودمان آنست که یک رشته حقایق روشن گردد و یک دسته مردان باغیرت ـ از دور و نزدیک ـ در پیرامون آنها همدستی نمایند و راهنمای اندیشه‌های توده باشند.

ما در ایرانیان یک بیچارگی غریبی حس کردیم. در این جهان پرحوادث این مردم بیچاره نمی‌دانند چه کار کنند و رو بکدام سو آورند. همچون غریقی که به سیل افتاده دست پا زنان می‌روند و نمی‌دانند کارشان بکجا خواهد انجامید.

سالهاست در ایران راهی برای زندگانی نیست و مردم همه سرگردانند و نمی‌دانند رو بکجا برگردانند. یک دسته گوش بسوی اروپا دوخته‌اند که یک آوازی از آنسو بشنوند و فهمیده و نافهمیده دنبالش را گیرند ، و هرچه در اروپا هست از دمکرات ، و سوسیال دمکرات ، و ناسیونال سوسیالیست ، و کمونیست ـ در ایران شبیهش را سازند. یک دسته‌ی دیگری چشم از جهان پوشیده و خود را بدامن اندیشه‌ی کهن ـ از صوفیگری و خراباتیگری و مانند آن ـ می اندازند و با اینها خود را سرگرم می‌سازند. یک دسته‌ی دیگری سرگردانی را با بی‌حمیتی توأم گردانیده به بیگانگان می‌گرایند و خود را افزار دست آنان می‌گردانند.

ببینید بیچارگی بکجا رسیده : در این کشور خونها ریخته شد و پس از سالها کوشش مشروطه (یا حکومت ملی) برپا گردیده و هنوز سی و چند سال نگذشته دسته‌های انبوهی از آن دلسردی می‌نمایند ، و ما چون می‌پرسیم : «علت این دلسردی چیست؟!..» می‌بینیم پاسخی نمی‌توانند ، و علتی جز سرگردانی و نافهمی‌ برایش پیدا نمی‌کنیم.

این سرگردانی و بیچارگی توده ، من و یارانم را برآن وامی‌دارد که بمیان آییم و مردان غیرتمند را از دور و نزدیک بیاری خود خوانیم و باین سرگردانی و بیچارگی چاره ‌اندیشیم. برآن وامی‌دارد که یک رشته حقایق زندگانی را بمیان آورده و یک راهی باز کرده و همه‌ی آزادگان و غیرتمندان را بهمراهی دعوت نماییم.

ما نیک می‌دانیم در این کشور مردمان خونگرم باغیرت فراوانند ـ فراوانند آن مردان گردنفرازی که خواری و زبونی توده آنان را دلسوخته گردانیده و برای کوشش و جانفشانی در این راه آماده‌اند.

این دسته مردان فراوانند ، ولی از هم پراکنده‌اند و بهم مربوط نمی‌باشند. هر یکی به تنهایی در آتش درد می‌سوزند ، هر یکی به تنهایی می‌اندیشند و چاره‌ای نمی‌توانند. ما می‌خواهیم آنان را بهم مربوط گردانیم. می‌خواهیم همه را به یک راه کشانیم. بآنانست که آواز برداشته می‌گوییم :

بیایید ای غیرتمندان ، بیایید ای دلسوختگان ، بیایید هم‌اندیشه باشیم و بچاره‌ی دردها کوشیم ، بیایید از دور و نزدیک دست بهم دهیم و این توده‌ی گرفتار را رها گردانیم.

رستگاری ایران با دست شما تواند بود. ولی باید به یک راهی درآیید و همگی اندیشه و آرزو یکی گردانید. باید از دور و نزدیک خود را بما بشناسانید و با ما ارتباط پیدا کنید برای همین مقصود ما روزنامه را بنیاد گزارده‌ایم.

ما چنانکه گفته‌ایم شانزده موضوع را برگزیده‌ایم که بتدریج بگفتگو گزاریم. اینها برنامه‌ی ماست. ما که شما را بهمدستی می‌خوانیم برنامه‌ی خود را برای شما شرح می‌دهیم.

ما پیش از همه می‌خواهیم هواداری از مشروطه[=دمکراسی] کنیم. چنانکه گفته‌ایم مشروطه یا سررشته‌داریِ توده بهترین شکل حکومت است. می‌باید بکوشیم و این را در ایران استوار گردانیم و نگاهش داریم. کسانی که از این دلسردی می‌نمایند دلیلی جز هوسمندی یا نافهمی ندارند. آنان که می‌گویند : «آزموده شد این توده شایسته‌ی مشروطه نیست» باید پرسید ، این را که آزموده؟.. در این کشور هنوز مشروطه اجرا نگردیده تا کسی بیازماید مردم شایسته‌ی آن نمی‌باشند. هنوز انبوه مردم معنی مشروطه را نمی‌دانند. هنوز جز نامی از مشروطه در ایران نمی‌باشد.

دوم ایرانیان قدر کشور خود را نمی‌دانند. این سرزمین با این آب و هوا و با این باردهی ، یک نعمت گرانبهاییست که باید قدر آن را بدانند و با کاشتن و آباد کردن و کان بیرون آوردن از آن بهره‌مندی نمایند. از آنسوی همیشه بنگهداری آن کوشند و در این راه جانفشانی دریغ نگویند.

چنانکه می‌گویند ایران شش برابر خاک فرانسه است. در حالی که نفوس ایران یک نیم مردم فرانسه می‌باشد. از سنجش این ارقام می‌توان نتیجه گرفت که این سرزمین برای زندگانی دوازده برابر نفوس کنونی کفایت دارد. در جایی که با حال کنونی برای زندگانی مردمِ کم خود کفایت ندارد و ما ناگزیر گردیده از دیگران غله خریداری می‌کنیم.

این خود نتیجه‌ی ندانستن معنی زندگانی و پی نبردن بحقایق است. ما در این باره می‌خواهیم حقایق را روشن گردانیم و از راهی که نشان داده‌ایم دست بهم داده و به نگهداری این سرزمین ، و همچنین به بهره‌مندی از آن کوشیم.

👇
سوم یکی از گرفتاریها در ایران درهم‌آمیختگی کارها و پیشه‌ها و شناخته نبودن معنی آنهاست. ایرانیان معنی درست کار و پیشه را نمی‌دانند و اینست به مفتخواران و بیکاران که خود گناهکارند و باید خوارشان داشت احترام می‌گزارند. یک رشته کارهای بیهوده‌ای را (از قبیل دست بدست گردانیدن کالاها و مانند آن) مشروع می‌شمارند و از آنسوی کار کردن در ادارات دولت را که نیاز سختی بآن داریم نامشروع می‌انگارند [1] .

اینها گذشته از آنکه نادانیست و برای یک توده مایه‌ی ننگ می‌باشد خود اختلال بزرگی در پیشرفت زندگی پدید می‌آورد. اینست ما معنی حقیقی کار و پیشه را روشن گردانیده می‌کوشیم این زمینه را بحقیقت خود برگردانیم.

این چند چیز از مقاصد ما آنهاییست که تاکنون شرح کرده‌ایم و من در اینجا بطور خلاصه آوردم. بازمانده را هم بیاری خدا شرح خواهیم کرد. برای همدستی در پیرامون اینهاست که همه‌ی نیکمردان و غیرتمندان را می‌خوانیم.

(پرچم روزانه شماره‌های 69 ، 70 و 71 ، فروردین 1321)


🔹 پانوشت :

1ـ امروز ما از این سخن در شگفت می‌شویم. ولی خوبست بدانیم زمانی که ملایان دستشان از حکومت کردن کوتاه بود ، مردم را به حکومت با اینگونه سخنان بدگمان می‌گرداندند. چون حکومت را حق خود می‌دانستند می‌گفتند این دولتها که می‌آیند و می‌روند همه «جائر» و «غاصب»اند. نیمه‌آشکار و نیمه‌پنهان می‌گفتند تنها حکومت امام زمان عادل است که در نبودن آن ، حق حکومت ما راست که جانشین اوییم. اینست استخدام شدن به چنین حکومتهایی ، «عمله‌ی ظلم» شدنست. این سخنان همچنان می‌بود و مردم دهها سال دل با حکومت صاف نداشتند و ملایان نیز همچون آب زیر کاه نیمه‌نهانی به نفوذ در دلهای مردم می‌پرداختند. آن ادعاها همانست که سپس برویه‌ی «ولایت فقیه» به آشکار درآمد و شد مرامنامه‌ی حزب‌الله. و پیشامدهای سال 57 نتیجه‌ی آنست.


🌸
📖 دفتر «چه توانیم کرد؟»

🖌 نویساد (هیئت تحریریه)

🔸 1ـ آغاز سخن


حادثه‌ی دلگداز انفجار در معدن طبس (شهریور 1403) که به جان باختن 52 تن از کارگران هم‌میهنمان انجامید ، گزارش آن در کانال پاکدینی در یازده بخش آمد و سخن را به گرفتاریهای صنعت در ایران و کوتاهیهای فراوان حکومت در این زمینه کشانید.

در آنجا نوید دادیم که این گفتگو را دنبال کرده به راه چاره‌ی اینگونه گرفتاریها بپردازیم. اینک به نوید خود کار می‌بندیم. لیکن باید دانست گرچه در آن گزارش سخن از معدن و صنعت و گرفتاریهای کشور در آن زمینه‌ها می‌رفت ولی امروز به هر زمینه‌ای از زندگانی اجتماعی که بپردازیم ، از آنگونه گرفتاریها در آنها نیز خواهیم دید. پس گفتگو از راه چاره‌ی آنها همگانی (عمومی) است و در هر کدام از آن زمینه‌ها راست درمی‌آید. اینست این نوشتار را مستقل می‌توان شمارد و نتیجه آنکه فهم مطلب به کسانی که آن گزارش را نخوانده‌اند هیچ دشواری نخواهد داشت.

* * *

کسانی پس از آگاهی از گرفتاریهای پیچاپیچ و آلودگیهای فراوان کشور ، پیش خود چنین می‌اندیشند : «از دست ما که کاری برنمی‌آید ، ناچار باید با این اوضاع ساخت!». در برابر آنان کسانی هم هستند که اندیشه‌شان سازش با گرفتاریها و آلودگیها نیست ، تلاش برای بهبود است و اینست می‌پرسند : «اکنون چه باید کرد؟!».

«پاکدینی» یک راه «قطعی و ارجداری» بروی ایرانیان گشاده که ما از دیرباز به آن می‌کوشیم. «قطعی» از این نظر که علت گرفتاریها و چاره‌ی آنها را بما می‌شناساند و تاکنون آن را بارها با دلیلها و مثالها نشان داده‌ایم تا موضوع هرچه روشنتر گردد و جای چون و چرایی بازنماند. «ارجدار» نیز از این نظر که چون علت گرفتاریها و راه چاره دانسته شد ، هر زمان که بکار آغازیم و گامهایی در آن راه برداریم ، سود کوششها در دستمان خواهد بود. از ویژگیهای این کوششها یکی اینست که داستان «همه یا هیچ» یا دوگانه‌ی شکست یا فیروزی نیست. زیرا چنانکه خواهیم دید ، یکی از علتهای عمده‌ی بدبختیهامان ندانستن «حقایق زندگی» است ، که چون به روشن گردانیدن آن حقایق کوشیم ، از دانستن آنها تا ایران هست سود آن در دست بوده هرگز زیانی نخواهد بود.

این راه باید با متحول شدن مردم آغاز ‌گردد. ما برآنیم که این توده اگر همچنان که هست بماند و هیچ تکانی نخورد ، حالش بهبود نخواهد یافت بلکه روز بروز بدتر نیز خواهد شد. پس برای بهبود اوضاع ، نیازمند یک تحول بنیادی هستیم. روشنتر بگوییم ، چنین نیست که با افزایش درآمد کشور (مثلاً بهای نفت) یا با گِله‌ کردن و نالیدن یا رفتن این حکومت و آمدن دیگری ، کشور بتواند از بدبختیها رهایی یافته به شاهراه پیشرفت افتد. بلکه باید یک تحولی در اندیشه‌ها و رفتارها رخ دهد. (شرح این خواهد آمد).

کسانی با این اصل (حقیقت) همداستان نیستند. آنها می‌گویند : «همه‌ی تقصیرها بگردن حکومت است و چون «اینها» بروند ، کارها درست خواهد شد». دهها نادانی ، ناکاردانی ، سودجویی و اختلاس را که خودمان هم در آن گزارش آوردیم به رخمان کشیده خواهند گفت : «همه‌ی آنها ریشه در آلودگی این حکومت دارد. پس چه جای آنست که جز برانداختن حکومت به چیز دیگری بپردازیم؟!».

ولی ما با این اندیشه از چند راه مخالفیم.

(دنباله‌ی این نوشتار فردا خواهد آمد)

🌸
📖 دفتر «حزب و گمراهیهای سیاسی»

🖌 احمد کسروی

🔸 9ـ شانزده خواست آزادگان (یک از نه)


کوشاد تلگرام : از میان نوشته‌ها و کوششهای کسروی و باهَمادِ آزادگان سه رشته از همه چشمگیرتر است. نخستین رشته‌ی کوششها درباره‌ی دین و بازنمودن معنی راست آن می‌باشد که از سخن کنونی ما بیرونست. دوم ، کوششهایی در زمینه‌ی دمکراسی و نشر معنی درست (کامل) آن. سوم ، نبرد با هیاهوی «ادبیات» و شعرهای بیهوده ، نبرد با کیشهای سراسر زیانمندی مانند شیعیگری ، صوفیگری ، بهائیگری و گمراهیهایی همچون مادّیگری و خراباتیگری.

این رشته‌ی سوم (نبرد با گمراهیها) که برخی به ما ایراد گرفته و از این رهگذر ما را «افراطی» ، و یا «دشمن‌تراش» نامیده‌اند از ارجدارترین کوششهای ماست زیرا بی‌آن ، کوشش در راه دمکراسی بیسود و بیهوده‌ است. مانند کار آن دهقانست که زمینی را که می‌خواهد محصول از آن بردارد علفهایش را نکنده دانه بکارد و آب و کود دهد که جز کوشش بیهوده کردن نمی‌باشد.

خوانندگانی که رشته گفتارهای «معنی دمکراسی» را در کانال خوانده‌اند این معنی برای آنها ناآشنا نیست. با اینحال اگر گفتار پایین با باریک‌اندیشی خوانده شود این معنی اینجا نیز بنیکی روشن است. زیرا برای مثال در این گفتار به این موضوع می‌رسیم که پشتیبان دمکراسی اندیشه‌های میهن‌پرستی و نگهداری از کشور است (نه شور و خروش تنها نمودن و شعر آبدار در ستایش میهن سرودن) و از آنسو امروز باورهای پراکنده‌ی بیشماری در مغزها بضد میهن‌پرستی خوابیده و تا حقایق در این باره روشن نگردد و معنی هر یک از دمکراسی و میهن‌پرستی دانسته نگردد و آنگاه با این باورهای متضاد نبردی نرود امید به پاگرفتن دمکراسی در ایران جز خام‌اندیشی نیست.

اینست راز آنکه نبرد با بدآموزیها می‌باید با کوشش به یاد دادن معنی دمکراسی توأم باشد تا نتیجه بدست آید. راستی‌را نبرد با بدآموزیها و آموزش دمکراسی دو روی یک کوشش است. کسانی که نبرد با گمراهیها را که درفشدارش کسروی و یارانش هستند «افراط» خوانده‌اند از حقایق بدور بوده‌اند.

شانزده بندی که از آن در اینجا سخن می‌رود بندهای اساسنامه‌ی باهماد آزادگان است که پرچم زبان آن بوده. در این گفتار تنها به بند یکم و دوم که درباره‌ی دمکراسی است پرداخته شده.

خواننده خواهد دانست که در آموزشهای رسمی مدرسه‌ها ، معنی دمکراسی هرگز به این درستی شرح داده نمی‌شود.

این گفتار و کوشش پرچم به بازنمودن معنی دمکراسی در زمانی انجام می‌گیرد که محمدرضاشاه هنوز نیرویی نیندوخته بود تا دیکتاتوری کند ولی او و پیرامونیانش در کار صاف کردن راه خودکامگی‌اند. نخستین نشانه‌ی این کوششها نزدیک به یک ماه پس از تاریخ این گفتار در 17 آذر 1321 بنام آشوب نان در دوره‌ی نخست‌وزیری قوام‌السلطنه خود را می‌نمایاند.


دیباچه

اگرچه این شانزده خواست را یک بار آقای واعظپور شرح کرده‌اند (و بخواهش بسیاری از همراهان ، آن تاریخچه و شرح ، جداگانه نیز بچاپ خواهد رسید) ولی چون این شانزده بند هر یکی در زمینه‌ی اصلاح یکی از کارهای مهم زندگانی است باید بارها آنها را شرح کرد و در پیرامون هر یکی کتابی نوشت از اینرو فزونی نخواهد بود اگر من نیز شرح‌هایی به هر یکی از آنها بیفزایم.

نخست باید دید معنی «باهَماد» (جمعیت) چیست و راه کار آن چه باید بود [ـ bud ، سبک‌شده‌ی بودن]. درخور افسوسست که در ایران انبوه مردم این را نیز نمی‌دانند و اینست به پرسشها و ایرادهای شگفتی می‌پردازند. مثلاً چندی پیش یکی از تبریز ایراد گرفته چنین می‌نویسد : «آزادگان تاکنون چه خدمتی بایران کرده‌اند؟! چه کمکی باقتصاد نموده‌اند؟!» این ایراد دلیل است که این مردم بسیار بیمایه شده و معنی کمتر چیزی را می‌دانند.

یک «باهماد» یا جمعیت که برپا می‌گردد برای آنست که کسانی یک رشته‌ اندیشه‌های سودمندی را برمی‌گزینند و چاره‌هایی برای دردهای کشور بدیده می‌گیرند و خود در پیرامون آنها دسته‌بندی کرده سپس درمیان توده پراکنده می‌گردانند که دیگر غیرتمندان و خردمندان نیز با آنان همراهی می‌نمایند و بدینسان از یکسو اندیشه‌ها روشن گردیده و زمینه برای اصلاح آماده شده و از یکسو یک دسته غیرتمندان دست بهم داده‌اند که خواهند توانست آن اندیشه‌ها و چاره‌ها را بکار بندند. اینست معنی باهماد و راه پیشرفت آن.

👇
ما چون پس از شهریورماه 1320 گرفتاریهایی برای ایران درمیان دیدیم بهتر دانستیم که یک باهمادی پدید آوریم و یک رشته از راستترین و سودمندترین اندیشه‌ها را درمیان شانزده بند گنجانیده پراکنده گردانیدیم و گروهی از مردان گزیده در تهران و تبریز و دیگر جاها دست بهم داده بنشر آنها پرداختیم و یک روزنامه‌ای برای پشتیبانی از آنها بنیاد نهادیم. خدا را سپاس که زمان بزمان در پیشرفت می‌باشیم و باید بکوشیم تا چون اندیشه‌ها تا حدی که می‌باید روشن گردد و زمینه برای برگردانیدن آیین زندگانی آماده شود آنگاه دست بهم داده همه‌ی این شانزده مادّه را روان گردانیم.

پس کسانی که بدانسان ایراد می‌گیرند نخست باید گفت خود گناهکار و بدکردارند که در برابر چنین اندیشه‌های بسیار گرانبهایی برکناری نشان می‌دهند و از همراهی خودداری می‌نمایند. دوم باید گفت معنی باهماد را نمی‌دانند و کسان بسیار بیمایه‌ای می‌باشند.

اینگونه کسان در ایران فراوانند که چون یک دسته بکوششهایی در راه کشور پردازند آنان بیدردانه در کنار می‌ایستند و همراهی نمی‌نمایند ، و سپس زبان بریشخند و خرده می‌گشایند که شما تاکنون چه کرده‌اید؟!. در مشروطه همین رفتار پست را از خود نمودند و جنبش بآن بزرگی را از نیرو انداختند و سپس بیشرمانه زبان بسرزنش باز کرده چنین گفتند : «پس چه شد آن مشروطه که می‌خواستید؟!! دیدید که نمی‌شود؟!» مردان پستنهاد بوظیفه‌ی مردی و مردمی رفتار نمی‌کنند ، بس نیست که بزباندرازی هم می‌پردازند. جای حیرتست که آدمی تا باین پستی فرود آید. جای حیرتست که کسی آسایش و خرسندی یک توده‌ی بزرگی را فدای رشک و کینه‌ی خود گرداند.

مقصود از این دیباچه آنکه ما اکنون در مرحله‌ای هستیم که باید بنشر این اندیشه‌ها پردازیم و در توده وظیفه‌ی آموزگاری را انجام دهیم.


🌸
📖 دفتر «چه توانیم کرد؟»

🖌 نویساد (هیئت تحریریه)

🔸 2ـ یک حکومت هنگامی پایدار ماند که دسته‌ی نیرومندی پشتیبانش باشد


نخست ، باید دانست که هر حکومتی برای پایدار ماندن و راه بردن کشور نیازمند صدهزارها تَن کارمند و مدیر وفادار به او در وزارتخانه‌ها و اداره‌هاست. گذشته از این ، یک انبوه چند میلیونی از کارمندان اداره‌ها و کارگران و دیگران نیز هرچند همراهش نباشند ، نباید دشمنش باشند. اگر جز این باشد و هوادارانِ پافشاری نداشته باشد با یک کودتا خواهد برافتاد. اگرهم هوادارانِ پافشارش بیش از آن باشند که با کودتا برافتد ولی رویهم‌رفته کم باشند ، ناچار خواستهایش به آسانی روان نخواهد شد و در برابرش جلوگیرهای (مانع) فراوان پیش خواهد آمد. برخی از گماردگان حکومت بسود دشمنانش خواهند کوشید ، برخی سود خود را بدیده گرفته ناراستیها خواهند کرد ، برخیها تا توانند از فرمانهایش سر پیچند و کوتاه‌سخن کارشکنیها پدیدار خواهد شد که از آبرو و هم از تواناییش خواهد کاست و زمینه برای کاهش پشتیبانی مردم ازو فراهم خواهد آمد.

پس استواری یک حکومت بیش از همه بسته به آنست که دسته‌ای از مردم ، هوادارِ پافشار او و آرمانهایش باشند. تاریخ تأییدها به این سخن دارد. برای مثال جنگهای استقلال‌طلبانه‌ی مصطفاکمال پاشا (آتاترک) در عثمانی (پس از جنگ جهانی یکم) را دسته‌ی «اتحاد و ترقی» پشتیبانی می‌کرد. او به پشتیبانی آنها توانست لشکرهای بیگانه را از ترکیه‌ی امروزی بیرون راند. همزمان با بنیاد یافتن جمهوری ترکیه در 1923 ، «حزب جمهوری خلق» را که دنباله‌ی دسته‌های «اتحاد و ترقی» و «ترکهای جوان» بشمار می‌آمد بنیاد گزارد و این پشتیبانی بود که حکومت او را توانا به انجام «رفرمهای» بنیادی نمود و توانست در برابر دشمنانِ آن رفرمها پایداری کند. در همان زمانها رضاشاه نیز در ایران بکارهای بزرگی برخاست ولی هواداران او و کارهایش سازمان درستی ‌نیافتند و حزبی یا دسته‌ی سیاسی نیرومندی را پدید نیاوردند. از اینرو چون انگلیسها در 1320 او را ناچار به ترک ایران نمودند افسوسمندانه هیچ ایستادگی‌ای از مردم نمایان نگردید. این یکی از پیشامدهای افسوس‌آور این کشور بوده است.

مثال دیگر : حکومت ملایان با پشتیبانیهایی که در سالهای نخست از سوی مردم دید (به نیک و بدش کار نداریم) توانست دشمنانش را از سر راه بردارد و هم جنگ هشت‌ساله را پشت سر بگزارد ولی چون بجای میهن‌پرستی و در اندیشه‌ی آبادی ایران بودن ، در اندیشه‌ی «کشورگشایی شیعی» و یک رشته پندارهای (خیال) کودکانه بود و همچنین پیاپی با ناکاردانیهای خود زندگانی را بر مردم سخت و توانفرسا گردانید ، رفته‌رفته پشتیبانی مردم را از دست داد و از سوی دیگر چون صف همراهانش را نیز از هزارها مردان و زنان بی‌آزرم (بی‌شرف) ، چاپلوس و دورویِ پول‌پرست تصفیه نکرد ، اینست سخت بی‌آبرو گردید. و همین هم شکستگاه او خواهد بود.

یک توده‌ای که در اندیشه‌ی برانداختن حکومت ستمکار خویش است ، گذشته از یک برنامه‌ی سنجیده برای رسیدن به آن آرمان ، یکی از چیزهایی که باید بدیده گیرد گِرد آوردن هواداران و پشتیبانانی است که از یکسو به اندازه‌ای باشند که کارها را همه در دست گیرند و از سوی دیگر همه خوشنام ، نیک ، فداکار و پیماندار باشند. این هم نیازمند آنست که ایشان به پرورش و نیک گردانیدن توده بکوشند تا از میانشان همدستان شاینده‌ای (لایق) برای بدست گرفتن کارها گرد آید.

این از زیانمندترین و رسواترین شیوه‌هاست که مردم را در همان ناآگاهی و نادانی نگاه دارند و کوششی در راه پرورش و نیکی ایشان نکنند و تنها به شورانیدن و برانگیختن احساساتِ کور آنها بکوشند و آن احساسات را پشتیبان خود بگیرند.

با چنین شیوه‌ای ، گیریم که به حکومت نیز دست یافتند ، آلودگیهای هوادارانشان هرچه زودتر آنها را بی‌آبرو خواهد گردانید و نقشه‌هاشان را بهم خواهد زد. اینها گذشته از آنست که چون از نخست میانشان یک هم‌اندیشگی و هم‌سخنی نبوده و چه‌بسا علت همدستیشان ، تنها دشمن مشترک و سودهای مشترک بوده ، سپس که به حکومت رسیدند میانشان دشمنی پدیدار گردد و به جنگهای درونی انجامد.

آنچه در زندگانی یک توده بیشترین تأثیر و اهمیت را دارد «رفتار حکومت» است. «رفتار حکومت» آن تصمیمهایی است که می‌گیرد ، کارهایی است که می‌کند و پولهایی است که بکار می‌اندازد. بیایید برای چندگاهی تنها روی «رفتار حکومت» تمرکز کنیم و موضوع را نخست کلی و جهانی بدیده گیریم تا ببینیم چه نتیجه‌ای از آن بدست می‌آید.

👇