پاکدینی ـ احمد کسروی
7.72K subscribers
8.62K photos
485 videos
2.28K files
1.76K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/pakdini.info

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini
Download Telegram
📖 کتاب «بخوانند و داوری کنند» (شیعیگری)

🖌 احمد کسروی

🔸گفتار یکم : شیعیگری چگونه پیدا شده؟... (چهار از ده)


پیروان این امام که همان تُندروان (یا رافضیان) می‌بودند ، میدان پیدا کرده و در تُندروی گام بزرگ دیگری برداشته چنین می‌گفتند : «امام علی‌بن‌ابیطالب از سوی خدا برای جانشینی پیغمبر برگزیده شده و پیغمبر او را جانشین گردانیده بود. ابوبکر و عمر با زور او را بکنار زدند ، و با زور او را واداشتند که بخلافت ابوبکر گردن گزارد» ، و بدین دستاویز زبان نفرین و بدگویی به ابوبکر و عمر و عثمان و بسیاری از یاران پیغمبر می‌گشادند. بدروغبافی گستاخ گردیده می‌گفتند : «عمر چون رفت علی را بکِشد و بیاورد که به ابوبکر بیعت کند دختر پیغمبر در را نمی‌گشاد ، عمر او را میانه‌ی لِنگه‌ی در و دیوار گزاشت و او «محسن»نام بچه‌ای را سِقط کرد و از همین گزند بود که از جهان درگذشت». از اینگونه داستانها که تاریخ آگاهی نمی‌داشت بسیار می‌گفتند.

چون بنیادِ کار را به گزافه‌گویی و تُندروی گزارده بودند رفته‌رفته از این اندازه هم گذشتند و این زمان سخنان دیگری بمیان آوردند : «هر که بمیرد و امام زمان خود را نشناسد بیدین مرده است» (1) ، «خدا ما را از آب و گِل والاتری آفریده و شیعیان ما را از بازمانده‌ی آن آب و گِل پدید آورده» (2) ، «خدا دوستی و پیروی ما را بزمینها نشان داد ، آنها که پذیرفتند بارده شدند و آنها که نپذیرفتند شوره‌زار گردیدند ، بکوهها نشان داد ، آنها که پذیرفتند بلند گردیدند و آنها که نپذیرفتند پست شدند ، بآبها نشان داد ، آنها که پذیرفتند شیرین شدند و آنها که نپذیرفتند شور گردیدند» ، «کارهای شما هر روزه بما نشان داده می‌شود که اگر نیکو کرده‌اید ما شاد باشیم و اگر بد کرده‌اید اندوهناک گردیم» ، «معنی قرآن را جز ما کسی نداند ، همه باید از ما بپرسند». از اینگونه ، سخنان بسیاری که جز لاف‌زدن و گزافه گفتن شمرده نشود ، و گوینده‌اش بیگمان بیدین و خداناشناس می‌بوده ، و ما نمی‌دانیم اینها را که گفته است و آیا راستست و یا دروغ و ساخته می‌باشد.

بدینسان یک راه جدای دیگری در اسلام پیدا شده و گروهی خود را از مسلمانان جدا گردانیدند. اینان دشمنی سخت با دسته‌های دیگر نشان می‌دادند و بسران اسلام از ابوبکر و عمر و دیگران نفرین و دشنام دریغ نمی‌گفتند. در پندار اینان دیگران همگی بیدین می‌بودند و تنها این دسته از شیعیان دین می‌داشتند. دیگران همگی بدوزخ خواستندی رفت و تنها اینان در بهشت خواستندی بود. خود را «فرقه‌ی ناجیه» نامیده دیگران را همگی گمراه و تباه می‌شماردند. چیزی که هست با این کینه‌جویی و پافشاری ، با دستور پیشوایشان ، باورها و سَهِشهای [3] خود را پوشیده داشته با «تقیه» راه می‌رفتند.


🔹 پانوشتها :

1ـ مَنْ ماتَ وَ لَمْ یَعْرِفْ إمامَ زَمانِهِ مَاتَ مِیتَةً الجَاهِلِیَّة.

2ـ إِنَّ اَللَّهَ خَلَقَنَا مِنْ أَعْلَى عِلِّیینَ وَ خَلَقَ شِیعَتِنَا مِنّا.

3ـ سهش (همچون جهش) = احساس.


📣 (خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد

@PakdiniHambastegibot

یک نظرپرسی هم در زیر آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید).


🌸
📊 آیا ایرادی به سخنان نویسنده دارید؟
Anonymous Poll
31%
آری
69%
نه
📖 دفتر «سخنرانی کسروی در انجمن ادبی»

🖌 احمد کسروی

🔸 گفتار دارنده‌ی پیمان در انجمن ادبی (دو از پانزده)


ادبیات با نثر و با نظم هر دو می‌توان بود. کنون ببینیم تفاوت شعر با نثر چیست؟ در این‌ باره هم سخنان بسیار گفته‌اند. کسانی شعر را «نغمه‌ی فرشتگان» می‌خوانند. کسانی آن را «زبان گلها» می‌شناسند. دیگرانی زبان طبیعتش می‌نامند. ولی همه‌ی اینها بیجاست. تفاوت شعر با نثر دو چیز است : یکی آنکه ما در نثر سخن را سرهم و توده‌وار می‌آوریم ولی در شعر آن را ببخشهای یکسان بخش باید کرد. دیگری آنکه باید میانه‌ی آن بخشها قرینه‌سازی کرد. بعبارت دیگر تفاوت شعر با نثر تنها از جهت وزن و قافیه می‌باشد وگرنه هیچ تفاوت دیگری باهم ندارند.

مثلاً این عبارت از قدیم معروف بود : آیین چرخ چنین است که گاهی آدمی را پشت زین می‌نشاند و گاهی زین بر پشت آدمی می‌گزارد. شاعر آن جمله را گرفته برخی کلمه‌ها را انداخته و بازمانده را بدو بخش یکسان بخش کرده و برای قرینه‌سازی کلمه‌ی «درشت» را از خود بر آن افزوده و آن را شعری ساخته بدینسان :

چنین است آیین چرخ درشت
گهی پشت زین و گهی زین به پشت

نتیجه‌ای که از سخن خود تا اینجا برمی‌داریم آنست که ادبیات چه شعر و چه نثر چیز جداگانه‌ای نیست. بلکه دوباره می‌گویم که ادبیات آرایشها و نکته‌سنجیها است که ما در سخن خود بکار می‌بریم. سخن هم قالب معنی است که اگر معنایی درمیان نباشد نیازی بآن نخواهد بود. معنی نیز بسته به پیشامد و دربایست می‌باشد.

در ایران همه‌ی نارواییها و بیراهیها از اینجا برخاسته که کسانی ادبیات را چیز جداگانه پنداشته‌اند و از اینجا بدو خطای بسیار بزرگی دچار گردیده‌اند. زیرا از آنجا که شعر و ادبیات را کاری پنداشته‌اند پی کار دیگری نرفته خواسته‌اند از این راه روزی بخورند با آنکه توده بآن کار نیازی نداشته و ارجی نمی‌گزارده. از اینجا آنان ناگزیر شده‌اند که خود را بدربارها ببندند یا بستگی این توانگر و آن توانگر را بپذیرند. از اینجا هم ناگزیر شده‌اند که راه چاپلوسی را پیش گیرند و روی مردمی و آزادگی را سیاه سازند.


🌸
📊 آیا سخنان نویسنده خردپذیر است؟
Anonymous Poll
84%
آری
16%
نه
📗 چه توانیم کرد؟

✍️ نویساد (هیئت تحریریه)

🔍 جُستار : در پیرامون نیرو و سرمایه‌ی اجتماعی مردم بعنوان راه چاره‌ به گرفتاریها و درماندگیها


🔹آغاز سخن

🔹یک حکومت هنگامی پایدار ماند که دسته‌ی نیرومندی پشتیبانش باشد

🔹دمکراسی ، تنها راه رسیدن یک مردم به خواستهای مشروع خویش

🔹هر مردمی از زندگانی آن بهره‌ای را می‌برند که شاینده‌ی آنند

🔹یک توده را ارزشمندتر از درسهای تاریخ چیست؟! ـ 1

🔹یک توده را ارزشمندتر از درسهای تاریخ چیست؟! ـ 2

🔹باید اندیشه‌ها و آرمانها یکی باشد

🔹باید از تاریخ عبرت گرفت

🔹باید به آلودگیهای توده چاره کرد

🔹 10ـ بزرگترین علت درماندگی ایرانیان

🔹 11ـ آنچه کمبودش بسیار حس می‌شود

🔹 12ـ نیروی شگرفی که در نیک بودن هست

🔹 13ـ چگونه توده‌هایی توانستند بر پراکندگی چیره گردند؟!

🔹 14ـ یک مردمی برای پیشرفت باید دارای یک آرمان یا خواست مشترک باشند



📚 کتابخانه‌ی پاکدینی

🛎 این دفتر از سوی «باهَمادِ پاکدینان» و بدست «کوشادِ تلگرام» پراکنده می‌گردد.


💐
📖 کتاب «بخوانند و داوری کنند» (شیعیگری)

🖌 احمد کسروی

🔸گفتار یکم : شیعیگری چگونه پیدا شده؟... (پنج از ده)


جعفربن‌محمد که ما او را بنیادگزار این کیش می‌شناسیم ، پسر خود اسماعیل را بجانشینی نامزد گردانیده بود. ولی اسماعیل پیش از وی مُرد (و این مرگ او داستانی پیدا کرد که خواهیم نوشت) ، و اینبود پس از وی پسر دیگرش موسی‌الکاظم جانشین گردید.

در زمان این امام ، خلیفه‌ی‌ عباسی بدگمان گردیده او را از مدینه به بغداد آورد و بیست‌وهفت سال در زندان نگه داشت تا درگذشت.

پس از وی پسرش علی‌الرضا جانشین می‌بود و این همانست که مأمون بولیعهدیش برگزید و به خراسانش خواست ، و این خود پرسشیست که کسی که خود را از سوی خدا برگزیده‌ برای ‌خلافت می‌شناخت و خلیفه‌ی عباسی را «جائر و غاصب» می‌دانست چگونه ولیعهدی او را پذیرفت؟!.

پس از وی پسرش محمدالتقی که دختر مأمون را نیز گرفته بود امام شد. پس از وی پسرش علی‌النقی جانشین گردید. پس از وی پسرش حسن‌العسکری ، که بشمارش خود شیعیان امام یازدهم می‌بود ، جایش را گرفت. ولی چون این نیز مُرد ، یک داستان شگفتتری در تاریخچه‌ی شیعیگری رُخ داد و شیعیگری بار دیگر رنگی بخود گرفت.

چگونگی آنکه این امام یازدهم را فرزندی شناخته نشده بود. از اینرو چون مُرد بمیان پیروانش پراکندگی افتاد. یک دسته گفتند : «امامت پایان پذیرفت». یک دسته برادر او جعفر را (که شیعیان جعفر کذّاب می‌نامند) بامامی پذیرفتند. یک دسته هم چنین گفتند : «آن امام را پسری پنج‌ساله هست که در سرداب نهان می‌باشد و امام اوست». سردسته‌ی اینان و گوینده‌ی این سخن عثمان‌بن‌سعید نامی می‌بود که خود را «باب» (یا درِ امام) نامیده می‌گفت : «آن امام مرا میانه‌ی خود و مردم میانجی گردانیده. شما هر سخنی می‌دارید بمن بگویید و هر پولی می‌دهید بمن دهید» و گاهی نیز پیامهایی از سوی آن امام ناپیدا (بگفته‌ی خودش : «توقیع») بمردم می‌رسانید.

دوباره می‌گویم : داستان بسیار شگفتی می‌بود. آن بچه‌ای که اینان می‌گفتند کسی ندیده و از بودنش آگاه نشده بود و این نپذیرفتنیست که کسی را فرزندی باشد و هیچ‌کس نداند. آنگاه امام چرا رو می‌پوشید؟!.. چرا از سرداب بیرون نمی‌آمد؟!.. اگر امام پیشواست باید درمیان مردم باشد و آنان را راه بَرد. نهفتگی بَهر چه می‌بود؟!..

لیکن در شیعیگری دلیل خواستن و یا چیزی را بداوری خِرد سپاردن از نخست نبوده کنون هم نبایستی بود. آنگاه شیعیان با آن پافشاری که در کیش خود می‌داشتند و با آن دوری که از مسلمانان (یا سُنّیان) پیدا کرده بودند این نشدی که از راه خود بازگردند ، و ناچار می‌بودند که هرچه پیش می‌آید بپذیرند و گردن گزارند.


📣 (خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد

@PakdiniHambastegibot

یک نظرپرسی هم در زیر آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید).


🌸
📊 آیا ایرادی به سخنان نویسنده دارید؟
Anonymous Poll
24%
آری
76%
نه
📖 دفتر «سخنرانی کسروی در انجمن ادبی»

🖌 احمد کسروی

🔸 گفتار دارنده‌ی پیمان در انجمن ادبی (سه از پانزده)


از آنسوی چون شعر را کاری می‌پنداشته‌اند دیگر پایبند نیاز و دربایست نشده و هر روز و هر زمان بشعرسرایی برخاسته‌اند. بهار آمده شعر سروده. پاییز آمده شعر سروده. در عید شعر سروده. در سوگواری شعر سروده. یکی مرده شعر سروده. یکی زاییده شده شعر سروده. یک روز جیبش پر از پول بوده شعر سروده و جهان را بغلامی خود نپسندیده. روز دیگر جیبش تهی بوده شعر سروده و صد گله از روزگار نموده. از همینجا کار بیهوده‌گویی بالا گرفته و معنای درست ادبیات و شعر از میان برخاسته است.

کسانی از شعرا که پی کارهای دیگر رفته و تنها بهنگام نیاز و دربایست زبان بشعر گشاده و سخنانی را برشته‌ی نظم کشیده‌اند جایگاه خود را دارند و هر کسی آنان را گرامی می‌دارد. ولی اینگونه شاعران بسیار اندکند.

کنون از این سخنان نتیجه گرفته می‌گویم : شعرهایی که از چند سال پیش در ایران رواج گرفته و ما هر روز در روزنامه‌ها و مجله‌ها آنها را می‌خوانیم آیا از ادبیات بشمار می‌روند؟! این شعرها که نه بهنگام نیاز سروده می‌شود و نه سودی از آنها بدست می‌آید آیا با معنایی که ما برای ادبیات نگاشتیم سازگار می‌آید؟!

جوانی از آنجا که خود را از جرگه‌ی شعرا می‌شمارد و دربایست خود می‌پندارد که هفته‌ای یک بار غزلی بسراید و بروزنامه‌ها بدهد از این جهت شبانه که بخانه برگشت خود را بگوشه‌ای می‌کشد بی‌آنکه نیازی در کار باشد یا معنای پرارجی را در نظر بگیرد تنها بنام آنکه شعرهایی بسراید و از دیگران بازپس نماند هوش و مغز خود را گداخته قافیه‌پردازی می‌کند ـ آیا این شعرهای او درخور ارج و بها می‌باشد؟!

نپندارید که همه‌ی شعرها را می‌گویم و نیک را از بد جدا نمی‌سازم. من بارها این موضوع را یادآور شده‌ام که شعر در ایران پیشرفت بسیار نموده و ما امروز باید از این جُربُزه‌ی[استعداد] ایرانیان بهره برداریم. ولی باید زمینه را عوض کرده شعر را از حال کنونی بیرون آوریم.


🌸
👍1
📊 آیا سخنان نویسنده خردپذیر است؟
Anonymous Poll
87%
آری
13%
نه
📖 کتاب «بخوانند و داوری کنند» (شیعیگری)

🖌 احمد کسروی

🔸گفتار یکم : شیعیگری چگونه پیدا شده؟... (شش از ده)


با اینحال چون کار عثمان‌بن‌سعید و جایگاه والایی که برای خود باز کرده بشیعیان فرمان می‌رانْد ، بکسان بسیاری ، بویژه بآنان که هوشیار می‌بودند و پی براز کار می‌بردند ، گران می‌افتاد ، از اینرو کشاکشهای بسیاری برخاست و ما نامهای ده تن بیشتر در کتابها می‌یابیم که آنان نیز بدعوای میانجیگری از امام ناپیدا برخاسته و همچون عثمان‌بن‌سعید خود را «در» نامیده‌اند ، و عثمان یا جانشینانش آنان را دروغگو خوانده از امام «توقیع» دربار‌ه‌ی بیزاری از ایشان بیرون آورده‌اند.

پس از عثمان پسرش محمد دعوای دری داشت. او نیز «توقیعها» از «ناحیه‌ی مقدسه‌ی» امام ناپیدا بیرون می‌آورد و پولها از مردم گرفته بگفته‌ی خودش در توی «خیک روغن» بخانه‌ی امام می‌فرستاد. پس از او نوبت به حسین‌بن‌روح نامی رسید ، پس از او محمدبن‌علی ‌سَیمَری که همانا از ایرانیان می‌بوده «در» گردید.

هفتاد سال کمابیش این داستان درمیان می‌بود. لیکن چون سَیمَری را مرگ فرارسید کسی را جانشین نگردانیده «توقیع» از امام بیرون آورد که دیگر دری نخواهد بود و امام بیکبار ناپیدا خواهد بود. دانسته نیست این کار او چه رازی می‌داشت.

از آن زمان شیعیان بیکبار بی‌امام گردیدند و بی‌سر ماندند. لیکن چون «حدیثهایی» از امامان درمیان می‌بود ، بدینسان : «در رخداده‌ها بآنان که گفته‌های ما را یاد گرفته‌اند بازگردید. آنان «حجت» من بشمایند و من «حجت» خدا بآنان می‌باشم» (1) ، ملایان و فقیهان بهمین دستاویز ، خود را جانشین امام خواندند و بشیعیان پیشوایی آغاز کردند.

بگفته‌ی خودشان آن چهار تن جانشینان ویژه (نواب خاصه) می‌بودند و اینان جانشینان همگان (نواب عامه) می‌باشند.

اینکه امروز ملایان آن جایگاه را برای خودشان باز کرده‌اند و مردم را زیردست خود می‌شمارند و از آنان «خمس و مال امام» می‌گیرند ، بلکه سررشته‌داری (یا حکومت) را ازآن‌ِ خود شناخته دولت را «غاصب» و «جائر» می‌شمارند ، این دستگاه باین بزرگی ریشه و بنیادش جز آن دو «حدیث» نمی‌باشد.

از آنسوی در زمان عثمان‌بن‌سعید و جانشینانش از داستان «مهدیگری» نیز سود جسته امام ناپیدای خود را «مهدی» نیز شناخته‌اند و بدینسان رنگ دیگری بشیعیگری افزوده شده است ، و چون مهدیگری خود تاریخچه‌ای می‌دارد می‌باید نخست آن را بازنموده سپس بسر سخن خود آییم :


🔹 پانوشت :

1ـ «و أمَّا فی الْحَوادِثُ الْواقِعَةُ فَارْجِعُوا فیها إلى رُواةِ حَدیثِنا فَإنَّهُمْ حُجَّتی عَلَیْکُمْ کما أنَا حُجَّةُ اللهِ عَلَیْهم.»


📣 (خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد

@PakdiniHambastegibot

یک نظرپرسی هم در زیر آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید).


🌸
👍1
📊 آیا ایرادی به سخنان نویسنده دارید؟
Anonymous Poll
13%
آری
87%
نه
📖 دفتر «سخنرانی کسروی در انجمن ادبی»

🖌 احمد کسروی

🔸 گفتار دارنده‌ی پیمان در انجمن ادبی (چهار از پانزده)


این شعرها را من از ورق روزنامه‌ای که به پشت جلد کتابی چسبانیده بودند برداشته‌ام و نمی‌دانم گوینده‌ی آنها کیست ولی پیداست که پیش از مشروطه سروده شده و چون دوست داشته‌ام و نمونه‌ای از شعرهای سودمند می‌باشد در اینجا می‌آورم که اگر کسی از آقایان گوینده‌ی آزاده‌ی آن را می‌شناسد یادآوری نماید : (1)

بشب پهلو زده بر بالش زر
سحرگه کرده در بر خز ادکن

بساط افکنده گه بر کوه و صحرا
نشاط افزوده گه بر باغ و گلشن

غزل خوانده گهی بر لاله و گل
لغز بسته گهی بر سرو و سوسن

مقابل کرده گه رویی بخورشید
نظیر آورده گه مویی بلادن

بعشرت مولعیم و غافل از چرخ
که دارد سنگها اندر فلاخن

چنین مخمور و مست افتاده تا کی
یکی هم چشم باید باز کردن

نظر انداختن بر گلستانی
که ما را مولد پاکست و موطن

وطن الحق بمعشوقیت اولیست
که هست از دیرگه ما را نشیمن

کدامست این وطن ایران که گردید
بسی شهنامه ز آثارش مدون

خهی بیچارگی و شوربختی
که رفت این دلبر از یاد تو و من

بدین گلشن نداریم آنقدر عشق
که گلخن‌تاب را باشد بگلخن

اینست نمونه‌ی شعرهای سودمند. همانا این شعرهاست که می‌توان ادبیات نامید. در آن زمان که ایرانیان سرگرم کارهای بیجا بودند و هرگز معنای وطنپرستی و ایراندوستی بگوششان نرسیده بود شاعر آزاده زبان باز کرده و با سخنان سنجیده و شیوایی ایرانیان را به ایراندوستی خوانده است.


🔹 پانوشت :

1ـ بهنگام خواندن ، آقای اورنگ که خود سینه‌ی ایشان گنجینه‌ی اینگونه اشعار گرانبهاست شعرها را شناخته آنها را ازبر داشته و گوینده‌ی آنها را یکی از سخنوران گیلان نام بردند. ولی سپس یکی از دوستان یادآوری کرد که شعرها از قصیده‌ی شیوا و درازیست که جناب سمیعی در سال 1323 [ق] سروده‌اند و آن زمان در روزنامه‌ی تربیت چاپ شده. (پیمان)


🌸
📊 آیا سخنان نویسنده خردپذیر است؟
Anonymous Poll
91%
آری
9%
نه
✴️ خجسته کوششی که به آن امیدهای بسیاری هست ـ 1

🖌 کوشاد تلگرام

چنانکه می‌دانیم در پیشامدهای سال 88 ، سه تن از کسانی که در انتخابات دست داشتند بی‌آنکه در دادگاهی محاکمه شوند ، زندان خانگی شدند. در این کشور ، در سالهای آخر صد گرفتاری بما رو آورد که ریشه‌ی بیشتر آنها اینبود که قانون لگدمال گردیده و از آن جایگاه والای خود به دستور فلان قلدر و بَهمان کسی که پاسخگو نیست تنزل کرده. درباره‌ی آن پیشامد نیز می‌بایست پرسیده می‌شد : «این سه تن به چه جرمی به چنان کیفری محکوم شدند؟». چنان پرسشی به شکل مؤثری پرسیده نشد و در نتیجه به یک تکان و جنب و جوشی هم نینجامید.

چندیست آقای رحیم قمیشی و دوستانشان می‌کوشند تکانی در میان مردم در این زمینه پدید آورند.
ایشان خواستار آزادی آقایان کروبی و موسوی و همسرشان از زندان خانگی شده‌اند. آقای قمیشی و یارانشان دلیلهای بسیاری برای این تصمیمشان یاد کرده‌اند. ما بیشتر آنها را بجا و درست می‌دانیم.

در زیر مهمترین نکته‌ها را بازمی‌نماییم :

1ـ غیرتمندان و میهن‌دوستان کشور در هر جنب و جوشی که نتیجه‌اش باز شدن روزنه‌ا‌ی به آزادی و کاستن از خودکامگی و بی‌قانونیست باید مشارکت کنند و خود را کنار نکشند و این را راهی برای رهایی همه‌ی ایرانیان از خودکامگی بدانند (چنانکه در دفتر «چه توانیم کرد؟» از این زمینه گفتگو کرده‌ایم).

2ـ هنگامی که یکجا قانون‌شکنی خُردی رخ می‌دهد و مردم آن را کم‌اهمیت شمارده از بار مسئولیت اجتماعی شانه خالی می‌کنند و یا بخاموشی می‌گرایند (همچون کسی که آتش را در همسایگی خود می‌بیند ولی از رهگذرِ سستی ‌روان بخود دلداری می‌دهد که آتش هنوز به اتاق من نرسیده ، چرا باید بیم کنم؟) ، همین خاموشی و پشتیبانی نکردن از قانون و دادگری ، خود چراغ سبزیست به خودکامگان که گام دیگری در راه پایمال کردن قانونها و کاستن از آزادی مردم (این بار چه بسا بلندتر) بردارند.
در سایه‌ی چهل‌وشش سال خودکامگی و پایمال نمودن قانون و از آنسو خاموشی مردم ، کار این کشور و مردم گام بگام ، آرام آرام به این وضع افسوس‌آور و بیمگین رسیده که همه می‌دانیم.
برای رسیدن به آزادی و شکستن سدِ خودکامگی ، این رفتار را باید بدانسان که پیش آمده بازپس گردانید. بدینسان که مردم باید در هر فرصتی و در برابر هر رفتار خُردی که خودکامگی و قانونشکنی بشمار می‌آید ایستادگی کنند. و این را وظیفه‌ی غیرت و میهن‌دوستی خود بدانند. به همان سان که به چنین وضعیتی رسیده ، ما ایرانیان می‌توانیم این را با ایستادگیهایی (هرچند خُرد) وارونه کرده راه پیموده شده را بازگردیم.

3ـ کسانی به خواست اصلی از این تکان و جنب و جوش توجه نکرده به سخنان دیگری برمی‌خیزند. از جمله آنکه این زندانیان خود هر کدام کوتاهیها داشته یا خطاهایی ازشان سر زده و با چنین سخنانی آنان را مقصر سرگذشت خود وامی‌نمایند. ولی اینها از راستی دور گردیدن است. برخی نیز که با اندیشه‌ها و راه کوششهای این سه مخالفند ، آن موضوع را در چنین جنب و جوشی دخالت می‌دهند. ایشان باید بدانند که اگر هم اینگونه کسان جرمهای بزرگی داشته باشند باز در آیین حقوق جهان امروز ، به بزهکار همه گونه حقی شناخته می‌شود ، از جمله وکیل داشته باشد ، از خود دفاع کند ، با او با احترام رفتار کنند ...

4ـ راستی آنست که این سه تن اگر هم کاری خلاف قانون کرده‌اند باید دادگاه علنی بیطرف و دادگری به جرمهاشان رسیدگی کند و آن دادگاهست که می‌تواند رای دهد ، نه هر کسی که گمان می‌کند دادگاه و محاکمه و اینگونه آیینها بازی‌ای بیش نیست و هر قلدر و خودکامه‌ای می‌تواند آن را دستخوش میل و خوشایند خود گرداند.

5ـ کافیست بیندیشیم که همین جنب و جوش که آقایان قمیشی و یارانشان درپی پدید آوردنش هستند ، اگر به نتیجه برسد (که به غیرت ما بستگی دارد) ، روزنه‌ای می‌گشاید به دادگستریِ پایبند به قانون که دهه‌هاست در ایران تعطیل گردیده و مردم ایران می‌توانند امیدمند گردند که قضات دادگاه بجای گردن نهادن به دستور از بالا به قانونها پابندی نشان دهند.

6ـ آقای قمیشی راست می‌گویند که یک مردمی باید از بیکارگی دست بازدارند و یک آرمان مشترکی داشته باشند. یک آرمان مشترکی داشته باشند تا آنها را از کینه‌جوییها و دشمنیهای بیهوده بلکه زیانمند با یکدیگر بازدارد. پیداست هرچه آن آرمان خردمندانه‌تر ، برای مردم سودمندتر بوده و ایشان را به رستگاری نزدیکتر خواهد نمود. ما در این زمینه با ایشان همداستانیم. (به این جستار در دو دفتر «چه می‌توانیم کرد؟» و «سرمایه‌ی اجتماعی ایرانیان» پرداخته‌ایم).
👇
7ـ آقای قمیشی همچنان بر این باورند که خواست ما نباید تنها این سه تن و یا یک دسته‌ی جدایی از کوشندگان سیاسی باشد. این یک آغازی خواهد بود که ما به درستی آن را احقاق حق و درخواست برای اجرای عدالت می‌نامیم. آن را اجرای یکی از وظایف آدمیگری و هم‌میهنی می‌دانیم. چنانکه در گامِ نخست این اندیشه حاکمست ، پس از این نیز برای ما نباید فرق کند که زندانیان بیگناهی که حکومت آزادی را از ایشان برای سالهای دراز دریغ کرده از چه دسته‌ای هستند. ما با همه‌ی ایرادهایی که به کیشهایی مانند صوفیگری ، بهاییگری ، شیعیگری و یا به مرام کمونیستی داریم ، این کوششها را جدا از باور زندانیان و بازداشت شدگان و تنها برای نفْس آزادی و دادگری و بیداری حس میهن‌دوستی سودمند می‌دانیم و در این گامهای کوچک امیدها می‌بینیم.

8ـ ما نیز مانند آقای قمیشی و یارانشان چون برآنیم که گرفتاریهای کشور جز بدست خود مردم ایران از میان برخاستنی نیست و این ایرانیانند که خود باید غیرت کرده و کشورشان را از دست خودکامگی برهانند ، اینست از تکانی که پدید آورده‌اند پشتیبانی می‌کنیم و چنانکه گفتیم به آن امیدها بسته‌ایم.

نوشتار دیگری در اینباره
📖 کتاب «بخوانند و داوری کنند» (شیعیگری)

🖌 احمد کسروی

🔸گفتار یکم : شیعیگری چگونه پیدا شده؟... (هفت از ده)


اینکه در آینده کسی پیدا خواهد شد و با یک رشته کارهای بیرون از آیین (خارق‌العاده) جهان را بنیکی خواهد آورد پنداریست که در بسیاری از کیشها پیدا شده : جهودان چشم براه مسیح می‌دارند ، زردشتیان شاه‌بهرام را می‌بیوسند [1] ، مسیحیان بفرود آمدن عیسا از آسمان امیدمندند ، مسلمانان چشم براه مهدی می‌دارند.

چنانکه دارمِستِتِر (شرقشناس جهودنژاد فرانسه) در این باره گفته (2) ، این پندار از باستان‌زمان درمیان ایرانیان و جهودان می‌بوده.

ایرانیان که به اهریمن باور داشته کارهای بد جهان را ازو می‌دانسته‌اند ، چنین می‌پنداشته‌اند که روزی خواهد آمد و کسی از نژاد زردشت بنام «سااوشْیانت [3] » پیدا خواهد شد و او اهریمن را کشته جهان را از همه‌ی بدیها خواهد پیراست. اما جهودان چون آزادی کشور خود را از دست هِشته ببندگی آشور و کلده افتاده بودند ، یکی از پیغمبرانشان چنین نوید داده که در آینده پادشاهی (مسیحی) از میان جهانیان خواهد برخاست و جهودان را دوباره بآزادی خواهد رسانید ، که جهودان از آن هنگام مسیح را بیوسیده‌اند و کنون هم می‌بیوسند.

این پندارها درمیان جهودان و ایرانیان می‌بوده و هرچه زمان بیشتر می‌گذشته در دلها بیشتر ریشه می‌دوانیده و در اندیشه‌ها به ارج و بزرگی می‌افزوده. سپس در آغاز اسلام ، بدانسان که دارمستتر از روی دلیل نوشته و ما نیز در جای دیگری (4) بگشادی سخن رانده‌ایم ، با دست ایرانیان ، بمیان مسلمانان راه یافته و در اندک‌زمانی رواج بسیار پیدا کرده ، که کسانی که بآرزوی خلافت افتاده و می‌کوشیده‌اند ، بیشترشان از آن سودجویی کرده ، هر یکی خود را مهدی می‌نامیده‌اند و نویدها درباره‌ی نیکی جهان می‌داده‌اند ، و برای پیشرفت کار خود از دروغسازی نیز نپرهیزیده هر یکی «حدیثی» یا «حدیثهایی» از زبان پیغمبر یا امام علی‌بن‌ابیطالب می‌ساخته‌اند.

محمدبن‌حنفیه که گفتیم در مدینه بدعوای خلافت برخاست ، نخست کسی بود که پیروانش او را مهدی نامیدند
، و چون مُرد گفتند نمرده است و در کوه رَضْوا زنده می‌باشد و روزی بیرون خواهد آمد.

زیدبن‌علی که در کوفه برخاست پیروانش او را نیز مهدی نامیدند و نویدها از نیکی حال اسلام با دست او بمردمان دادند.

علویان که در مدینه گرد آمده به محمد نفس زکیه بیعت کردند ایشان نیز او را مهدی شناختند و با این نام در همه جا شناخته گردانیدند.

عباسیان که گفتیم نمایندگان بخراسان فرستاده زمینه‌ی بزرگی برای خود می‌چیدند ، اینان نیز از مهدیگری بسودجویی پرداختند و خیزش خود را همان پیدایش مهدی وانمودند.

بدینسان نام مهدی از سده‌ی نخست اسلام درمیان می‌بوده. چنین پیداست که این شیعیان جعفری نیز از آن سود می‌جسته‌اند. چون گروه ناتوانی می‌بودند که در زیر پرده‌ی «تقیه» می‌زیستند همانا بخود نوید داده می‌گفته‌اند : «مهدی از ما خواهد بود. کینه‌ی ما را از دشمنان خواهد جُست. ما را بچیرگی و توانایی خواهد رسانید ...».

این شعر را در کتابها بنام همان جعفر نوشته‌اند :

لکل أناس دولة یرقبونها و دولتنا فی آخر الدهر یظهر (5)

سپس که داستان امام ناپیدا پیش آمده و ناچار شده‌اند که چشم براهش دارند همان را مهدی نیز گردانیده این بار بسودجوییِ درستی[کامل] از آن افسانه پرداخته‌اند. اگر دیگران یک حدیث ساختندی اینها صد حدیث ساخته بنیاد پندار خود را بسیار استوار گردانیده‌اند. چیزی که هست اینان بمهدیگری نیز رنگهایی افزوده بسخنان شگفتی برخاسته‌اند : پیش از مهدی دجّالی پدید خواهد گردید. روز پیدایشِ مهدی آفتاب بازگشته از سوی مغرب خواهد درآمد. یاران امام که ٣١٣ تن بوده از شهرهای شیعه‌نشین (شیعه‌نشین آن روزی) ـ از طالقان و قم و سبزوار و کاشان و مانند اینها ـ خواهند برخاست ، با «طی‌الارض» خود را به مکه خواهند رسانید. امام شمشیر کشیده «یا لِثاراتِ الحسین» گفته بگرفتن خون حسین خواهد پرداخت ، هرچه بنی‌امیه و بنی‌عباس ‌است خواهد کُشت ، چندان خواهد کُشت که پیرامون کعبه دریای خون گردد ، مردم خواهند گفت : «در خونریزی اندازه نمی‌شناسد» ، در پاسخ ایشان امام بمنبر رفته با چشمهای اشک‌آلود لنگه کفش پاره‌ی خون‌آلودی را (که لنگه کفش علی‌اکبر است) بدست گرفته خواهد گفت : «من اگر همه‌ی جهان را بکُشم کیفر این کفش نخواهد بود».

از اینگونه سخنان چندانست که اگر بنویسم باید همچون مجلسی و دیگران یک کتاب جداگانه پردازم.


🔹 پانوشتها :

1ـ بیوسیدن (biusidan) = انتظار کشیدن. ـ و

2ـ کتاب «مهدی» [از جیمز دارمستتر (James Darmesteter)] که بفارسی ترجمه و چاپ یافته.

3ـ Sãowyãnt (ش=w). ـ و

4ـ کتاب «بهائیگری» که چاپ شده.

5ـ معنی آنکه : «هر مردمی را دولتی هست که می‌بیوسند. دولت ما نیز در زمانهای آخر پدیدار خواهد گردید».


🌸
📣 (خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد

@PakdiniHambastegibot

یک نظرپرسی هم در زیر آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید).

👇
📊 آیا ایرادی به سخنان نویسنده دارید؟
Anonymous Poll
23%
آری
77%
نه
📖 دفتر «سخنرانی کسروی در انجمن ادبی»

🖌 احمد کسروی

🔸 گفتار دارنده‌ی پیمان در انجمن ادبی (پنج از پانزده)


ولی چه می‌توان گفت بشعرهایی که هر روز در روزنامه‌ها چاپ می‌شود و ما چون آنها را می‌خوانیم جز سخنان بیهوده‌ای نمی‌یابیم. من از شعرهایی که می‌خوانم کمتر یکی را بیاد خود می‌سپارم ولی چون می‌خواستم یادداشتی برای این گفتار تهیه نمایم از یاد خود چند شعری را یادداشت نمودم و اینست که برای نمونه در اینجا یکایک می‌خوانم ولی منظورم جز مثال نمی‌باشد و با گویندگان آنها سروکار ندارم و آنان را با نام و نشان نمی‌شناسم.

می‌گوید :

با یک دو شیشه مِی که اگر جرعه‌ای از آن
نوشد گدای شهر شود شاه نیکبخت

آیا این شعر در ستایش مِی است یا در نکوهش شاهانست یا برای وادار کردن گدایان به مِی‌خواریست؟!

آیا براستی مِی اینچنانست که گدایی اگر آن را خورد شاه می‌شود؟! من نمی‌گویم : دین پاک اسلام باده‌خواری را حرام کرده. نمی‌گویم : طب امروزی آبروی باده را بباد داده. از همه‌ی اینها چشم پوشیده می‌گویم : باده یک چیز سودمند و خوب ولی آیا رواست که شعرای ایران دیوانها در ستایش یک چیز بپردازند و باز سیر نشوند؟! آیا چه سودی از این ستایشها بدست خواهد آمد؟! آیا این شعر بایستی جزو ادبیات ایران باشد یا سرجمله‌ی اعلانات میکده‌ها برود؟!

می‌گوید :

گر قطع کنی پای مرا از سر زانو
با سر بسرِ راه تو آیم بگدایی

به‌‌به چه هنرنمایی شده؟! چه صنعت بدیعی بکار رفته؟! ولی در کشوری همچو ایران که دختران ماهروی دلارا بفراوانی یافت می‌شود و با اندک‌مؤنه می‌توان یکی از آنان را برشته‌ی زناشویی کشید و خانه بیاراست آیا رواست که شاعر در برابر دلبر پنداری چندین زبونی کند و جمله‌ای را که دل هر کسی از شنیدن آن بلرزه می‌افتد بر زبان براند؟! آیا از این شعر چه سودی را می‌توان در دست داشت که ما آن را از ادبیات بشماریم؟! کسانی که خود را زیر پا بگزارند خدا بر آنان نخواهد بخشود. کسی که چنین اندیشه‌ی دلگدازی را بخیره[=بیجهت] بر زبان راند چه‌بسا که روزگار او را گرفتار اندیشه‌ی خود سازد.

می‌گوید :

گذری کن بسر تربت محمود و ببین
که چه‌سان بر لب او ذکر ایاز است هنوز!

دریغا پادشاه ترکی غلام ترکی داشته و سخنی درباره‌ی آنان گفته شده که نمی‌دانیم راست یا دروغ بوده به هر حال روزگار آن را کهنه گردانیده. ولی شعرای ایران هر زمان یاد آن را تازه می‌گردانند. کسی نمی‌پرسد آیا معنی شعر و ادبیات تکرار این افسانه‌های زشت می‌باشد؟!

می‌گوید :

لیلیا شرمت بود تو خفته در آغوش یار
باوفا مجنون بکوه و دشت و هامون دربدر

بیچاره شاعر می‌پندارد راستی‌را لیلی هنوز زنده است و مجنون هنوز آواره می‌گردد و بحال او دلسوزی می‌کند. داستانی در عربستان در هزار سال پیش روی داده که شاید هم دروغ بوده شعرای ایران تاکنون پنجاه مثنوی درباره‌ی آن سروده‌اند و پنجاه‌هزار مغز را هدر ساخته‌اند و باز دست از آن برنمی‌دارند. شما اگر امروز به مصر بروید و در آنجا نام لیلی یا مجنون را ببرید کسی نخواهد شناخت و اگر بر مجنون نوحه‌سرایی کنید شاید دیوانه‌تان پنداشته بدارالمجانین خواهند برد. ولی در ایران هی لیلی و مجنون هی لیلی مجنون!

سرزمینی که صدها دلیران و پهلوانان از آن برخاسته که می‌توان از داستان هر یکی کتابی پدید آورد شعرا همه‌ی آنها را کنار گزارده‌اند و همه‌ی عمر را با یاد لیلی و مجنون و اسکندر و خضر و وامِق و عذرا و محمود و ایاز و مانند آنها هدر می‌سازند! دریغ صد دریغ!


🌸
📊 آیا سخنان نویسنده خردپذیر است؟
Anonymous Poll
80%
آری
20%
نه