📖 کتاب «بخوانند و داوری کنند» (شیعیگری)
🖌 احمد کسروی
🔸 یادداشت نویسنده (یک از یک)
چنانکه بسیاری از خوانندگان میدانند چهار ماه پیش کتابی دربارهی کیش شیعی بچاپ رسانیدیم ، و آن کتاب بدانسان که پیشبینی کرده بودیم مایهی هایهو گردید. بدخواهان بجای آنکه بایرادها و پرسشهای ما پاسخی دهند ، یا اگر پاسخی نمیدارند از در آمیغپژوهی[=حقیقتجویی] درآمده گفتههای ما را بپذیرند بهایهوی برخاستند. دولت بهانه پیدا کرده کتاب را بازداشت و داستان را «جرمی» پنداشته بدادسرا فرستاد تا پروندهای پدید آید و در دادگاه کیفری داوری شود.
ما از این پیشامد اندوه نخوردیم. زیرا هایهوی شُوَند[=سبب] آن شد که کسان بسیاری که از کوششهای ما آگاهی نمیداشتند آگاهی یافتند و کتابهای ما را جُسته و یافته هوشیارانه بخواندن پرداختند. دشمنان ما با بدیهای خود بما یاری کردند. از آنسو ما دوست میداریم همهی سخنان ما بداوری گزارده شود. ما خود خواهان همان میباشیم. برای شناخته شدن راست از کج و استوار از سست ، یگانه راه ، داوری میباشد.
ولی جای پرسشست : داوران این کار چه کسانی شایند [شاییدن = شایستن] بود؟.. رسیدگی از روی چه قانونی تواند بود؟... آیا سه تن یا پنج تن «دادرس» از کارکنان وزارت دادگستری شایندهی این داوری میباشند؟.. آیا در قانونهای ایران چیزی که راست یا کج بودن گفتههای ما را نشان دهد توانند یافت؟...
بیگفتگوست که «دادرسان» وزارت دادگستری شایندهی چنان داوری نمیباشند ، و در قانونهای ایران نیز چیزی که دستاویز[=بهانه] آن داوری باشد یافته نمیشود.
آنچه ما میدانیم این داوری از دو راه توانستی بود :
یکی آنکه دولت چون از چاپ شدن چنین کتابی آگاه گردید نشستی از ملایان برپا گردانَد و از آنان پاسخ خواهد. اگر دولتی نیکخواه و دلسوزی بودی ، این کار را کردی. زیرا آن کتاب دربارهی گرفتاریهای ایرانست و یک رشته سخنانی از ارجدارترین گفتهها بمیان آورده شده. آن کتاب در این زمینه است که مردم ایران نافهمیده و نادانسته گرفتار یک رشته گمراهیهای بسیار زیانمندی گردیدهاند ، و تا این گمراهیها هست حال این توده بهتر از این نخواهد بودـ در چنین زمینهی بسیار بزرگ و ارجداری سخن رانده شده و دلیلهای بسیار روشن یاد گردیده.
بچنین سخنانی دولت بایستی بیش از دیگران دلبستگی نماید و ارج گزارد و از یاوری و پشتیبانی بما بازنایستد ، برای آنکه هودهی[=نتیجهی] بسیار نیک و بزرگی بدست آید گام پیش گزارَد از ملایان پاسخ خواهد ، و آنگاه انجمنی از دانشمندان و نیکخواهان برپا گردانیده از آنان داوری خواهد ، و بدینسان به یک کار تاریخی بزرگی برخاسته نام خود را در تاریخ جاودان گردانَد. ولی افسوس که چنان دولتی نمیبود و چنین کاری کرده نشد.
دیگری آنکه : خردمندان و نیکخواهان جهان ، از ایرانیان و دیگران ، که در این کشور کم نمیباشند ، گفتههای ما را بخوانند و خود درمیانه داور باشند.
بخوانند و نخست بدانند آن هایهویها در برابر چه بوده. ما چه گفته بودیم که در پاسخش دچار وحشیگریها گردیدیم. چه میخواستیم که گرفتار دادسرا شدیم.
دوم بدانند به چه شُوند این توده بدینسان بدبخت و تیرهروز گردیده. به چه شُوند این کشور چنین ویرانه افتاده. به چه شُوند دستههای بزرگی از مردم با کشور و پیشرفت آن دشمنی مینمایند و همیشه بدبختی آن را میخواهند.
سوم بدانند ما در چه راه میکوشیم و بَهر چه اینهمه رنج و گزند میکشیم. بَهر چه اینهمه بدزبانی و بیفرهنگی از بدخواهان میبینیم.
اینها را بدانند و آنچه شایندهی خردمندی و پاکدلی ایشانست داوری کنند ، و آنچه بایَندهی[=وظیفهی] مردانگی و غیرت ایشانست یاوری دریغ ندارند.
داوری در این زمینه ، یا آنگونه بایستی یا اینگونه ، و چون آن یکی نبود ما ناچار شدیم این یکی را درخواست کنیم ، و بهتر دانستیم گفتههای خود را در این بار ، با زبان روشنتر و بهتری ، برشتهی نوشتن کشیم و نسخههای کمی از آن بچاپ رسانیده بکسانی که بخردمندی و نیکخواهی آنان امید توان بست برای خواندن فرستیم. اینست داستان نوشتن این کتاب و چاپ آن.
نکتهای را که میباید در اینجا یادآوری کنیم آنست که این کتاب چون دربارهی یک رشته جُستارهای[مبحث] ارجداریست ، وآنگاه از خواننده داوری طلبیده شده ، اینست هر کسی باید آن را با اندیشه خوانَد و هر سخنی را با دلیلهایی که برایش آورده شده نیک سنجد و خرد را بداوری وادارد ، و پس از این باشد که از آن گذشته بسخن دیگری پس از آن ، پردازد.
👇
🖌 احمد کسروی
🔸 یادداشت نویسنده (یک از یک)
چنانکه بسیاری از خوانندگان میدانند چهار ماه پیش کتابی دربارهی کیش شیعی بچاپ رسانیدیم ، و آن کتاب بدانسان که پیشبینی کرده بودیم مایهی هایهو گردید. بدخواهان بجای آنکه بایرادها و پرسشهای ما پاسخی دهند ، یا اگر پاسخی نمیدارند از در آمیغپژوهی[=حقیقتجویی] درآمده گفتههای ما را بپذیرند بهایهوی برخاستند. دولت بهانه پیدا کرده کتاب را بازداشت و داستان را «جرمی» پنداشته بدادسرا فرستاد تا پروندهای پدید آید و در دادگاه کیفری داوری شود.
ما از این پیشامد اندوه نخوردیم. زیرا هایهوی شُوَند[=سبب] آن شد که کسان بسیاری که از کوششهای ما آگاهی نمیداشتند آگاهی یافتند و کتابهای ما را جُسته و یافته هوشیارانه بخواندن پرداختند. دشمنان ما با بدیهای خود بما یاری کردند. از آنسو ما دوست میداریم همهی سخنان ما بداوری گزارده شود. ما خود خواهان همان میباشیم. برای شناخته شدن راست از کج و استوار از سست ، یگانه راه ، داوری میباشد.
ولی جای پرسشست : داوران این کار چه کسانی شایند [شاییدن = شایستن] بود؟.. رسیدگی از روی چه قانونی تواند بود؟... آیا سه تن یا پنج تن «دادرس» از کارکنان وزارت دادگستری شایندهی این داوری میباشند؟.. آیا در قانونهای ایران چیزی که راست یا کج بودن گفتههای ما را نشان دهد توانند یافت؟...
بیگفتگوست که «دادرسان» وزارت دادگستری شایندهی چنان داوری نمیباشند ، و در قانونهای ایران نیز چیزی که دستاویز[=بهانه] آن داوری باشد یافته نمیشود.
آنچه ما میدانیم این داوری از دو راه توانستی بود :
یکی آنکه دولت چون از چاپ شدن چنین کتابی آگاه گردید نشستی از ملایان برپا گردانَد و از آنان پاسخ خواهد. اگر دولتی نیکخواه و دلسوزی بودی ، این کار را کردی. زیرا آن کتاب دربارهی گرفتاریهای ایرانست و یک رشته سخنانی از ارجدارترین گفتهها بمیان آورده شده. آن کتاب در این زمینه است که مردم ایران نافهمیده و نادانسته گرفتار یک رشته گمراهیهای بسیار زیانمندی گردیدهاند ، و تا این گمراهیها هست حال این توده بهتر از این نخواهد بودـ در چنین زمینهی بسیار بزرگ و ارجداری سخن رانده شده و دلیلهای بسیار روشن یاد گردیده.
بچنین سخنانی دولت بایستی بیش از دیگران دلبستگی نماید و ارج گزارد و از یاوری و پشتیبانی بما بازنایستد ، برای آنکه هودهی[=نتیجهی] بسیار نیک و بزرگی بدست آید گام پیش گزارَد از ملایان پاسخ خواهد ، و آنگاه انجمنی از دانشمندان و نیکخواهان برپا گردانیده از آنان داوری خواهد ، و بدینسان به یک کار تاریخی بزرگی برخاسته نام خود را در تاریخ جاودان گردانَد. ولی افسوس که چنان دولتی نمیبود و چنین کاری کرده نشد.
دیگری آنکه : خردمندان و نیکخواهان جهان ، از ایرانیان و دیگران ، که در این کشور کم نمیباشند ، گفتههای ما را بخوانند و خود درمیانه داور باشند.
بخوانند و نخست بدانند آن هایهویها در برابر چه بوده. ما چه گفته بودیم که در پاسخش دچار وحشیگریها گردیدیم. چه میخواستیم که گرفتار دادسرا شدیم.
دوم بدانند به چه شُوند این توده بدینسان بدبخت و تیرهروز گردیده. به چه شُوند این کشور چنین ویرانه افتاده. به چه شُوند دستههای بزرگی از مردم با کشور و پیشرفت آن دشمنی مینمایند و همیشه بدبختی آن را میخواهند.
سوم بدانند ما در چه راه میکوشیم و بَهر چه اینهمه رنج و گزند میکشیم. بَهر چه اینهمه بدزبانی و بیفرهنگی از بدخواهان میبینیم.
اینها را بدانند و آنچه شایندهی خردمندی و پاکدلی ایشانست داوری کنند ، و آنچه بایَندهی[=وظیفهی] مردانگی و غیرت ایشانست یاوری دریغ ندارند.
داوری در این زمینه ، یا آنگونه بایستی یا اینگونه ، و چون آن یکی نبود ما ناچار شدیم این یکی را درخواست کنیم ، و بهتر دانستیم گفتههای خود را در این بار ، با زبان روشنتر و بهتری ، برشتهی نوشتن کشیم و نسخههای کمی از آن بچاپ رسانیده بکسانی که بخردمندی و نیکخواهی آنان امید توان بست برای خواندن فرستیم. اینست داستان نوشتن این کتاب و چاپ آن.
نکتهای را که میباید در اینجا یادآوری کنیم آنست که این کتاب چون دربارهی یک رشته جُستارهای[مبحث] ارجداریست ، وآنگاه از خواننده داوری طلبیده شده ، اینست هر کسی باید آن را با اندیشه خوانَد و هر سخنی را با دلیلهایی که برایش آورده شده نیک سنجد و خرد را بداوری وادارد ، و پس از این باشد که از آن گذشته بسخن دیگری پس از آن ، پردازد.
👇
چون بارها دیده شده کسانی که کتابهای ما را میخوانند چون با سخنانی ناشنیده روبرو میگردند ، در بار یکم دلآزرده میشوند و بآسانی آنها را نمیتوانند پذیرفت ، و از آنجا که هر گفتهای دلیل استواری همراه میدارد ناپذیرفتن نیز نمیتوانند ، و اینست دودل میمانند. این کسان باید به یک بار خواندن بس نکرده کتاب را دو بار و سه بار بخوانند که بیگمان آنچه را که در بار یکم پذیرفتن نتوانستهاند ، در بار دوم و سوم خواهند توانست.
به هر حال ما هیچ سخنی را بیدلیل نگفتهایم و این نمیخواهیم که کسی نافهمیده و باور نکرده سخنی را از ما بپذیرد.
ما چنانکه خواهش کردهایم دوست میداریم هر خوانندهای راستیرا داور باشد. هیچ سخنی را از ما بیدلیل نپذیرد و از هیچ سخنی که بادلیلست چشم نپوشد. چنان داند که یک دادگاه بزرگیست که او داورش میباشد و رفتاری کند که شایندهی چنان جایگاه باشد.
اگر کسانی از آنان پس از خواندن بتوانند بداوری خود رُویهی[=صورت] کار دهند ، بدینسان که فهمیدهی خود را بنویسند و یا گفتاری پرداخته بروزنامهها فرستند و یا کتابی در همین زمینه بچاپ رسانند ، این کاریست که بسیار سودمند خواهد افتاد و هودههای بسیار نیکی را دربر خواهد داشت.
تهران ـ ١٣٢٣ احمد کسروی
🌸
به هر حال ما هیچ سخنی را بیدلیل نگفتهایم و این نمیخواهیم که کسی نافهمیده و باور نکرده سخنی را از ما بپذیرد.
ما چنانکه خواهش کردهایم دوست میداریم هر خوانندهای راستیرا داور باشد. هیچ سخنی را از ما بیدلیل نپذیرد و از هیچ سخنی که بادلیلست چشم نپوشد. چنان داند که یک دادگاه بزرگیست که او داورش میباشد و رفتاری کند که شایندهی چنان جایگاه باشد.
اگر کسانی از آنان پس از خواندن بتوانند بداوری خود رُویهی[=صورت] کار دهند ، بدینسان که فهمیدهی خود را بنویسند و یا گفتاری پرداخته بروزنامهها فرستند و یا کتابی در همین زمینه بچاپ رسانند ، این کاریست که بسیار سودمند خواهد افتاد و هودههای بسیار نیکی را دربر خواهد داشت.
تهران ـ ١٣٢٣ احمد کسروی
🌸
📖 دفتر «چه توانیم کرد؟»
🖌 نویساد (هیئت تحریریه)
🔸 14ـ یک مردمی برای پیشرفت باید دارای یک آرمان یا خواست مشترک باشند
تا اینجا نخست حقیقتی که از آن سخن راندیم این بود : «یک مردمی تا خود نیک نباشند از جهان نیکی نبینند». حقیقت دوم آنکه یک مردمی باید دارای یک آرمان یا خواست مشترک باشند.
گفتیم چارهی پراکندگیِ اندیشهها جز بازنمودن حقایق و روشن گردانیدن آنها نیست. با بازنمودن حقایق آرمان مشترک نیز در یک توده پدید میآید. یکی از آن حقایق دربارهی شیوهی حکومت است.
حکومتْ یا خودکامه (استبدادی) است یا دمکراسی. امروز کشورهای پیشرفته با دمکراسی راه میرود. دهههاست که آخرین بازماندههای کشورهایی که با خودکامگی راه برده میشد ، دست از آن شسته این دانستهاند که در این روزگاری که زندگانی دیگر همچون گذشته ساده نیست و پیچیدگیهای فراوان یافته ، کارِ فرمانروایی نیز نه چندان ساده است که بتوان با خودکامگی آن را راه بُرد و دچار لغزشهای بزرگ و بدبختیآور نشد.
در زمینهی دمکراسی که بهترین شکل حکومت است ، ما دفتری بنام «معنی دمکراسی» از نوشتارهای روزنامهی «پرچم» گرد آوردهایم که آن را نیز به خوانندگان پیشنهاد میکنیم. در هر حال ما همیشه خواستاریم که همهی کارها از روی خرد و اندیشه باشد. ستودگی دمکراسی در این دفتر با دلیلها نشان داده شده. میماند که کسانی گردن به خرد و دلیل نمیگزارند و بروی نادانیهای خود پافشاری میکنند. باید دانست که در کوششهای اجتماعی ، همگان شایستهی یادگیری نیستند و ناچاریست که گروههایی در کنار مانند. نمیتوان به همه پرداخت و معطل آنها شد.
گفتیم که سرمایهی اجتماعی ما ناچیز است و اینست نیرویی نداریم. اینست نمیتوانیم به خواستهامان برسیم. دنبالهی این جُستار در دفتر «سرمایهی اجتماعی ایرانیان» آمده. در آنجا حقایقی را از نوشتههای احمد کسروی آوردهایم که اگر به گوشها رسد ، بیگمان خردمندان و نیکخواهان کشور بر سر آنها گرد آمده و همدستی خواهند کرد. اینست سخن را در همینجا بپایان میرسانیم و این اندازه میگوییم که این گفتگو در آن دفتر دنبال شده و به نتیجه رسیده.
پایان
(خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد)
@PakdiniHambastegibot
(یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
🖌 نویساد (هیئت تحریریه)
🔸 14ـ یک مردمی برای پیشرفت باید دارای یک آرمان یا خواست مشترک باشند
تا اینجا نخست حقیقتی که از آن سخن راندیم این بود : «یک مردمی تا خود نیک نباشند از جهان نیکی نبینند». حقیقت دوم آنکه یک مردمی باید دارای یک آرمان یا خواست مشترک باشند.
«یک دسته مردم ، چه صد تن و چه هزار تن و چه بیستملیون تن ، باید یک مقصد مشترکی داشته باشند تا با هم یکی گردند و با هم مهربان باشند ، و چون مقصود مشترکی نبود ناگزیر زندگانی میرود بروی شخصیت[فردیت] ؛ نتیجه این میشود که هر کسی جز خود دیگران را بد داند و زباندرازی کند و بدرفتاری نماید ، و اگر کسی را بهتر و آراستهتر از خود دید با او حسد ورزد و دشمنی کند. این یکی از گرفتاریهاست. ما امروز در ایران صد درد داریم و یکی از عمدهترین آنها همین نبودن یک مقصد مشترک (یا آرمان) میباشد». (پرچم روزانه ، 15/11/1320)
گفتیم چارهی پراکندگیِ اندیشهها جز بازنمودن حقایق و روشن گردانیدن آنها نیست. با بازنمودن حقایق آرمان مشترک نیز در یک توده پدید میآید. یکی از آن حقایق دربارهی شیوهی حکومت است.
حکومتْ یا خودکامه (استبدادی) است یا دمکراسی. امروز کشورهای پیشرفته با دمکراسی راه میرود. دهههاست که آخرین بازماندههای کشورهایی که با خودکامگی راه برده میشد ، دست از آن شسته این دانستهاند که در این روزگاری که زندگانی دیگر همچون گذشته ساده نیست و پیچیدگیهای فراوان یافته ، کارِ فرمانروایی نیز نه چندان ساده است که بتوان با خودکامگی آن را راه بُرد و دچار لغزشهای بزرگ و بدبختیآور نشد.
در زمینهی دمکراسی که بهترین شکل حکومت است ، ما دفتری بنام «معنی دمکراسی» از نوشتارهای روزنامهی «پرچم» گرد آوردهایم که آن را نیز به خوانندگان پیشنهاد میکنیم. در هر حال ما همیشه خواستاریم که همهی کارها از روی خرد و اندیشه باشد. ستودگی دمکراسی در این دفتر با دلیلها نشان داده شده. میماند که کسانی گردن به خرد و دلیل نمیگزارند و بروی نادانیهای خود پافشاری میکنند. باید دانست که در کوششهای اجتماعی ، همگان شایستهی یادگیری نیستند و ناچاریست که گروههایی در کنار مانند. نمیتوان به همه پرداخت و معطل آنها شد.
گفتیم که سرمایهی اجتماعی ما ناچیز است و اینست نیرویی نداریم. اینست نمیتوانیم به خواستهامان برسیم. دنبالهی این جُستار در دفتر «سرمایهی اجتماعی ایرانیان» آمده. در آنجا حقایقی را از نوشتههای احمد کسروی آوردهایم که اگر به گوشها رسد ، بیگمان خردمندان و نیکخواهان کشور بر سر آنها گرد آمده و همدستی خواهند کرد. اینست سخن را در همینجا بپایان میرسانیم و این اندازه میگوییم که این گفتگو در آن دفتر دنبال شده و به نتیجه رسیده.
پایان
(خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد)
@PakdiniHambastegibot
(یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
Telegram
کتابخانه پاکدینی (کتابهای احمد کسروی و یاران او)
📘 معنی دمکراسی
(گفتارهایی از نامهی پرچم روزانه)
🖌 احمد کسروی
📌 کوشاد تلگرام :
اینها گفتارهایی از روزنامهی پرچم است که ما زیر عنوان «معنی دمکراسی» گردآوری کرده و در یک دفتر جداگانه میپراکنیم.
🔹نخستین پراکنش برویهی کتاب : اسفند ۱۴۰۱
🛎 کتابخانهی…
(گفتارهایی از نامهی پرچم روزانه)
🖌 احمد کسروی
📌 کوشاد تلگرام :
اینها گفتارهایی از روزنامهی پرچم است که ما زیر عنوان «معنی دمکراسی» گردآوری کرده و در یک دفتر جداگانه میپراکنیم.
🔹نخستین پراکنش برویهی کتاب : اسفند ۱۴۰۱
🛎 کتابخانهی…
📖 کتاب «بخوانند و داوری کنند» (شیعیگری)
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار یکم : شیعیگری چگونه پیدا شده؟... (یک از ده)
شیعیگری تاریخچهی بسیار درازی میدارد ، بلکه خود تاریخی میباشد. ولی ما در اینجا آن را بکوتاهی یاد خواهیم کرد.
شیعیگری باین معنی که خواست ماست از زمان بنیامیه آغاز یافته. چون معاویه بدستاویز کشته شدن عثمان ، با امام علیبنابیطالب بجنگ برخاست و پس از مرگ او خلافت را ، با زور و نیرنگ بدست آورده در خاندان خود ارثی گردانید ، این رفتار او به بسیاری از مسلمانان گران افتاد ، و کسان بسیاری آرزوی خلافت کرده چنین خواستند که آن را از دست بنیامیه بیرون آورند.
لیکن تا معاویه زنده میبود کسی نیارَست [=جرأت نکرد] بجنبد. پس از مرگ او حسینبنعلی بکوشش برخاست ولی از ناپایداری پیروانش کاری از پیش نبرد و بدانسان که همگی میدانند کشته گردید. سپس چون یزید پسر معاویه مُرد و پسر او معاویهنام ، پس از چهل روز خلافت کناره از آن جُست و برخی آشفتگیها بمیان افتاد ، عبداللهبنزُبیر در مکه و محمدبنحَنَفیه در مدینه بدعوای خلافت پرداختند ، و مختار در کوفه برخاست که او نیز در نهان بخلافت میکوشید. ولی اینها نیز کاری نتوانستند و یکایک از میان رفتند.
سپس دو خاندان بزرگی با بنیامیه به نبرد برخاستند : یکی عباسیان (پسران عباس عموی بنیادگزار اسلام) ، دیگری علویان (پسران علی). عباسیان بنیاد کار خود را بزمینهچینی نهاده چون ناخرسندی ایرانیان را از بنیامیه میدانستند و از آمادگی آنان بشورش آگاه میبودند ، نمایندگانی به ایران فرستادند که در اینجا نهانی بکوششهایی پردازند و دستههایی از پیروان پدید آورند. لیکن علویان بسادگی برمیخاستند و جنگ میکردند و کشته میشدند (چنانکه زیدبنعلی ، یحیا پسر او ، محمد نفس زکیه ، برادرش ابراهیم ، حسین صاحب فَخ و دیگران کشته شدند). از اینرو بنیعباس کار را پیش بردند و با دست ابومسلم بنیاد بنیامیه را برانداخته خود بجای ایشان خلیفه گردیدند.
کوتاهسخن آنکه از نیمهی دوم سدهی نخستِ تاریخ هجری کشاکشهای بسیار سختی بسر خلافت پیدا شده نبرد و جنگ بسیار میرفت. آرزومندان خلافت از هیچگونه کوشش در راه آرزو بازنمیایستادند.
خونها از هم میریختند. خاندانها برمیانداختند. دروغ و نیرنگ بکار میبردند.
در این کشاکشها پیروان علویان «شیعه» نامیده میشدند که به همان معنی «پیروان» میباشد. «شیعیگری» از همانجا آغاز گردیده.
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار یکم : شیعیگری چگونه پیدا شده؟... (یک از ده)
شیعیگری تاریخچهی بسیار درازی میدارد ، بلکه خود تاریخی میباشد. ولی ما در اینجا آن را بکوتاهی یاد خواهیم کرد.
شیعیگری باین معنی که خواست ماست از زمان بنیامیه آغاز یافته. چون معاویه بدستاویز کشته شدن عثمان ، با امام علیبنابیطالب بجنگ برخاست و پس از مرگ او خلافت را ، با زور و نیرنگ بدست آورده در خاندان خود ارثی گردانید ، این رفتار او به بسیاری از مسلمانان گران افتاد ، و کسان بسیاری آرزوی خلافت کرده چنین خواستند که آن را از دست بنیامیه بیرون آورند.
لیکن تا معاویه زنده میبود کسی نیارَست [=جرأت نکرد] بجنبد. پس از مرگ او حسینبنعلی بکوشش برخاست ولی از ناپایداری پیروانش کاری از پیش نبرد و بدانسان که همگی میدانند کشته گردید. سپس چون یزید پسر معاویه مُرد و پسر او معاویهنام ، پس از چهل روز خلافت کناره از آن جُست و برخی آشفتگیها بمیان افتاد ، عبداللهبنزُبیر در مکه و محمدبنحَنَفیه در مدینه بدعوای خلافت پرداختند ، و مختار در کوفه برخاست که او نیز در نهان بخلافت میکوشید. ولی اینها نیز کاری نتوانستند و یکایک از میان رفتند.
سپس دو خاندان بزرگی با بنیامیه به نبرد برخاستند : یکی عباسیان (پسران عباس عموی بنیادگزار اسلام) ، دیگری علویان (پسران علی). عباسیان بنیاد کار خود را بزمینهچینی نهاده چون ناخرسندی ایرانیان را از بنیامیه میدانستند و از آمادگی آنان بشورش آگاه میبودند ، نمایندگانی به ایران فرستادند که در اینجا نهانی بکوششهایی پردازند و دستههایی از پیروان پدید آورند. لیکن علویان بسادگی برمیخاستند و جنگ میکردند و کشته میشدند (چنانکه زیدبنعلی ، یحیا پسر او ، محمد نفس زکیه ، برادرش ابراهیم ، حسین صاحب فَخ و دیگران کشته شدند). از اینرو بنیعباس کار را پیش بردند و با دست ابومسلم بنیاد بنیامیه را برانداخته خود بجای ایشان خلیفه گردیدند.
کوتاهسخن آنکه از نیمهی دوم سدهی نخستِ تاریخ هجری کشاکشهای بسیار سختی بسر خلافت پیدا شده نبرد و جنگ بسیار میرفت. آرزومندان خلافت از هیچگونه کوشش در راه آرزو بازنمیایستادند.
خونها از هم میریختند. خاندانها برمیانداختند. دروغ و نیرنگ بکار میبردند.
در این کشاکشها پیروان علویان «شیعه» نامیده میشدند که به همان معنی «پیروان» میباشد. «شیعیگری» از همانجا آغاز گردیده.
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
📖 دفتر «سخنرانی کسروی در انجمن ادبی»
🖌 احمد کسروی
🔸 یادداشت گردآورنده (یک از یک)
در سالهای 14ـ1313 که گفتارهای مهنامهی پیمان در پیرامون شعر منتشر گردید ، بیشتر خوانندگان بجای آنکه بدلیلهای حقگویانهی گفتارها پروا کنند ، چون آنها را با دلخواستههای خود دربارهی شعر و شاعری مخالف یافتند ببدگویی برخاستند. کسروی را «دشمن ادبیات» خواندند و سخنانی مانند «بمفاخر ملی ما بد میگوید» پیش آورده غوغایی برپا کردند. برخی نیز بیفرهنگیها کردند.
انجمن ادبی تهران او را بگفتگو دعوت کرد. کسروی بانجمن رفت و در گفتاری بروشنتر گردانیدن سخنانش پرداخت. این سخنان هَنایا (مؤثر) افتاد و از هایهوی بسیار کاست.
محمدعلی فروغی که از «ادیبان» بشمار میآمد و خود از بنیادگزاران شور و سرمستی «شعر و شاعری» در زمان رضاشاه بود پیش از این با کسروی برخورد دیگری هم داشته. آن هنگامی است که فروغی چارهی مادیگری را در گراییدن بصوفیگری میشمارد و کسروی پاسخ دندانشکنی باو میدهد. (نک. دفتر «فرهنگ است یا نیرنگ؟»)
هرچه هست هشت سات (صفحه) از مهنامه «سانسور» گردید. ولی چند ماهی از این پیشامد نگذشته بود که چون فروغی از نخستوزیری افتاد پیمان از فرصت بدست آمده سود جسته آن ساتهای سانسور شده را دوباره چاپ کرده در بهمن 1314 بدست خوانندگان رسانید.
پیمان این را در بازپسین سات سال سوم شمارهی یکم خود چنین مینویسد :
بدینسان دو بخش سخنرانی بدستها افتاد و در شهریور 1343 یک بار درست آن چاپ شد. ما نیز بدنبال دو دفتری که پیش از این بنامهای «شعر در ایران» و «در پیرامون شعر و صوفیگری» بیرون دادیم این را که دفتر سوم در همان زمینه میباشد در اینترنت بخواهندگان ارمغان میسازیم.
گردآورنده ـ آبان ماه 1393
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 یادداشت گردآورنده (یک از یک)
در سالهای 14ـ1313 که گفتارهای مهنامهی پیمان در پیرامون شعر منتشر گردید ، بیشتر خوانندگان بجای آنکه بدلیلهای حقگویانهی گفتارها پروا کنند ، چون آنها را با دلخواستههای خود دربارهی شعر و شاعری مخالف یافتند ببدگویی برخاستند. کسروی را «دشمن ادبیات» خواندند و سخنانی مانند «بمفاخر ملی ما بد میگوید» پیش آورده غوغایی برپا کردند. برخی نیز بیفرهنگیها کردند.
انجمن ادبی تهران او را بگفتگو دعوت کرد. کسروی بانجمن رفت و در گفتاری بروشنتر گردانیدن سخنانش پرداخت. این سخنان هَنایا (مؤثر) افتاد و از هایهوی بسیار کاست.
«در سال 1314 که من بانجمن ادبی رفتم و گفتاری راندم ، آن گفتار را در دو بخش در شمارههای پیمان بچاپ رسانیدیم. چون بخش یکم (در شمارهی نهم سال دوم مهنامه) بیرون آمد ، فروغی که نخستوزیر میبود آن را خوانده بشهربانی دستور داده بود که بخش دوم را نگزارند پراکنده شود. اینبود شهربانی شمارهی دیگر مهنامه را در چاپخانه بازداشت. من در شگفت شدم که در آن گفتار جز خردهگیری نبوده. بهر چه بازمیدارند؟! برآن شدم که فروغی را دیده گفتگو کنم.
روزی رفتم بکاخ ابیض. سخنان بسیاری رفت. میگفت : در اروپا ایران را با سعدی و حافظ و مولوی و فردوسی و خیام میشناسند. گفتم : چنین نیست. چرا ایران را با تاریخ باستانش نشناسند؟!. چرا با شاهعباس و نادرشاه نشناسند؟!. آنگاه آیا این دلیلست که ما بدآموزیهای سراپا زیان سعدی و دیگران را بفرزندان خود یاد دهیم؟!. این چه سزاست که گلستان با آن باب پنجمش بشاگران دبیرستان درس گفته شود؟!. گفت : از سالهاست که سپرده شده باب پنجم را درس ندهند. گفتم ما از چنان سفارشی آگاه نمیباشیم و نشانی از آن در دبیرستانها نمیبینیم. آنگاه گرفتم که آن باب را درس ندادند ، در جایی که کتاب در دست جوانانست آن را هم خواهند خواند.
دیدم پاسخی نتوانست و این بار از راه پنددهی آمد : «کسی که میخواهد با سعدی و حافظ مبارزه کند باید قوهی بزرگی داشته باشد ...». من باینها پاسخی ندادم. چون پیش از کوششهای ما بارها در روزنامهها شعرهای زشت بچهبازی چاپ میشدی من پنج روزنامه را گرد آورده همراه برده بودم. آنها را نشان دادم و گفتم : نتیجهی هواداری شما از سعدی و حافظ رواج این پستیهاست. من خواهشمندم باری از اینها جلو گیرید. روزنامهها را از من گرفت و نوید[=وعدهی] جلوگیری داد. ولی دروغ بود. گفتار من بازداشت شد. ولی شعرهای بچهبازی همچنان آزاد میبود. تا پس از چند ماهی که فروغی برافتاد و جم نخستوزیر شد ، من خواهش کردم و او دستور بشهربانی داد که از آنگونه شعرها جلو گیرند. من از همان هنگام فروغی را شناختم.» (کتاب «در پیرامون ادبیات» ، نشست پنجم)
محمدعلی فروغی که از «ادیبان» بشمار میآمد و خود از بنیادگزاران شور و سرمستی «شعر و شاعری» در زمان رضاشاه بود پیش از این با کسروی برخورد دیگری هم داشته. آن هنگامی است که فروغی چارهی مادیگری را در گراییدن بصوفیگری میشمارد و کسروی پاسخ دندانشکنی باو میدهد. (نک. دفتر «فرهنگ است یا نیرنگ؟»)
هرچه هست هشت سات (صفحه) از مهنامه «سانسور» گردید. ولی چند ماهی از این پیشامد نگذشته بود که چون فروغی از نخستوزیری افتاد پیمان از فرصت بدست آمده سود جسته آن ساتهای سانسور شده را دوباره چاپ کرده در بهمن 1314 بدست خوانندگان رسانید.
پیمان این را در بازپسین سات سال سوم شمارهی یکم خود چنین مینویسد :
یادآوری
از شمارهی دهم پارسال هشت صفحه کسر بوده. اخیراً آن هشت صفحه را بمعرض نشر آوردهایم. کسانی که خواستار باشند در تبریز از کتابخانهی سروش و در عراق از تجارتخانهی آقای پارسا و در تهران و دیگر جاها از ادارهی پیمان خواستار شوند.
بدینسان دو بخش سخنرانی بدستها افتاد و در شهریور 1343 یک بار درست آن چاپ شد. ما نیز بدنبال دو دفتری که پیش از این بنامهای «شعر در ایران» و «در پیرامون شعر و صوفیگری» بیرون دادیم این را که دفتر سوم در همان زمینه میباشد در اینترنت بخواهندگان ارمغان میسازیم.
گردآورنده ـ آبان ماه 1393
🌸
📖 کتاب «بخوانند و داوری کنند» (شیعیگری)
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار یکم : شیعیگری چگونه پیدا شده؟... (دو از ده)
این شیعیگری نخست یک کوشش سیاسی بیآلایشی ، و شیعیان بیشترشان مردان ستودهی نیکی میبودند و پاکدلانه و غیرتمندانه در آن راه میکوشیدند. چه بیگفتگوست که علویان بخلافت بهتر و سزندهتر میبودند. درمیان اینان مردان پاک و پارسا بیشتر یافته میشدی. بویژه در برابر بنیامیه که بیشترشان مردان ناپاک میبودند.
چیزی که هست شیعیگری در این سادگی خود نایستاد و هر زمان رنگ دیگری بآن زده شد. از همان زمانهای پیش یک دسته به تندروی برخاسته چنین گفتند که در زمان ابوبکر و عمر و عثمان نیز ، علی بخلافت سزندهتر میبوده ، و آن سه تن ستم کردهاند که بجلو افتادهاند. این را گفته از ابوبکر و عمر و عثمان ناخشنودی نمودند.
این نخستآلودگی بود که شیعیگری پیدا کرد. چه راستی آنکه پس از مرگ بنیادگزار اسلام ، یاران او که سران مسلمانان شمرده میشدند ، نخست به ابوبکر و سپس به عمر و سپس به عثمان خلافت داده بودند و علی ناخشنودی از خود نشان نداده بود و نبایستی دهد. در آن زمان که اسلام در شاهراه خود میبود به هوسِ خلافت افتادن و دوتیرگی بمیان مسلمانان انداختن ، بیرون رفتن از اسلام شمرده میشدی ، و پیداست که چنین کاری از امام علیبنابیطالب نسزیدی. همان امام در زمان خلافت خود بمعاویه مینویسد :
«آن گروهی که به ابوبکر و عمر و عثمان دست داده بودند ، بمن دست دادند و کسی را نرسیدی که نپذیرد و گردن نگزارد. برگزیدنِ خلیفه مهاجران و انصار راست. اینان هر کس را برگزیده امام نامیدند خشنودی خدا نیز در آن خواهد بود». (1)
این را نوشته میخواهد معاویه را بنکوهد که در برابر خلیفه ایستاده ، و گناه او ـ یا بهتر گویم : بیرون شدنش را از اسلام ـ به رُخش کشد.
کسی که این نامه را نوشته چگونه توانستی در زمان خلافت ابوبکر و دیگران ناخشنودی نماید و ایستادگی نشان دهد؟! اگر کرده بودی آیا همکار معاویه شمرده نمیشدی؟!...
از آنسو تاریخ نیک نشان میدهد که علی با آن سه تن با مهر و خشنودی زیست. چنانکه دختر دوازده سالهی خود امکلثوم را به زنی به عمر داد ، در کشتن عثمان نیز در آشکار ناخشنودی نمود و پسر خود حسن را برای نگهداری عثمان بدرون خانهی او فرستاد.
🔹 پانوشت :
1ـ این نامه در نهجالبلاغه هست و در تاریخها نیز یاد شده و اینک خود عربیش را یاد میکنیم :
«إِنَّهُ بَایعَنِی الْقَوْمُ الَّذِینَ بَایعُوا أَبَابَکْرٍ وَعُمَرَ وَعُثْمانَ عَلَى مَا بَایعُوهُمْ ، فَلَمْ یکُنْ لِلشَّاهِدِ أَنْ یخْتَارَ ، وَلاَ لِلغَائِبِ أَنْ یرُدَّ ، وَإنَّمَا الشُّورَى لِلْمُهَاجِرِینَ وَالْأَنْصَارِ ، فَإِنِ اجْتَمَعُوا عَلَى رَجُلٍ وَسَمَّوْهُ إِمَاماً کَانَ ذلِکَ لِلَّهِ رِضی ، فَإِنْ خَرَجَ منْ أَمْرِهِمْ بِطَعْنٍ أَوْبِدْعَةٍ رَدُّوهُ إِلَى مَاخَرَجَ مِنْهُ ، فَإِنْ أَبَی قَاتَلُوهُ عَلَى اتِّبَاعِهِ غَیرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ». ...
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار یکم : شیعیگری چگونه پیدا شده؟... (دو از ده)
این شیعیگری نخست یک کوشش سیاسی بیآلایشی ، و شیعیان بیشترشان مردان ستودهی نیکی میبودند و پاکدلانه و غیرتمندانه در آن راه میکوشیدند. چه بیگفتگوست که علویان بخلافت بهتر و سزندهتر میبودند. درمیان اینان مردان پاک و پارسا بیشتر یافته میشدی. بویژه در برابر بنیامیه که بیشترشان مردان ناپاک میبودند.
چیزی که هست شیعیگری در این سادگی خود نایستاد و هر زمان رنگ دیگری بآن زده شد. از همان زمانهای پیش یک دسته به تندروی برخاسته چنین گفتند که در زمان ابوبکر و عمر و عثمان نیز ، علی بخلافت سزندهتر میبوده ، و آن سه تن ستم کردهاند که بجلو افتادهاند. این را گفته از ابوبکر و عمر و عثمان ناخشنودی نمودند.
این نخستآلودگی بود که شیعیگری پیدا کرد. چه راستی آنکه پس از مرگ بنیادگزار اسلام ، یاران او که سران مسلمانان شمرده میشدند ، نخست به ابوبکر و سپس به عمر و سپس به عثمان خلافت داده بودند و علی ناخشنودی از خود نشان نداده بود و نبایستی دهد. در آن زمان که اسلام در شاهراه خود میبود به هوسِ خلافت افتادن و دوتیرگی بمیان مسلمانان انداختن ، بیرون رفتن از اسلام شمرده میشدی ، و پیداست که چنین کاری از امام علیبنابیطالب نسزیدی. همان امام در زمان خلافت خود بمعاویه مینویسد :
«آن گروهی که به ابوبکر و عمر و عثمان دست داده بودند ، بمن دست دادند و کسی را نرسیدی که نپذیرد و گردن نگزارد. برگزیدنِ خلیفه مهاجران و انصار راست. اینان هر کس را برگزیده امام نامیدند خشنودی خدا نیز در آن خواهد بود». (1)
این را نوشته میخواهد معاویه را بنکوهد که در برابر خلیفه ایستاده ، و گناه او ـ یا بهتر گویم : بیرون شدنش را از اسلام ـ به رُخش کشد.
کسی که این نامه را نوشته چگونه توانستی در زمان خلافت ابوبکر و دیگران ناخشنودی نماید و ایستادگی نشان دهد؟! اگر کرده بودی آیا همکار معاویه شمرده نمیشدی؟!...
از آنسو تاریخ نیک نشان میدهد که علی با آن سه تن با مهر و خشنودی زیست. چنانکه دختر دوازده سالهی خود امکلثوم را به زنی به عمر داد ، در کشتن عثمان نیز در آشکار ناخشنودی نمود و پسر خود حسن را برای نگهداری عثمان بدرون خانهی او فرستاد.
🔹 پانوشت :
1ـ این نامه در نهجالبلاغه هست و در تاریخها نیز یاد شده و اینک خود عربیش را یاد میکنیم :
«إِنَّهُ بَایعَنِی الْقَوْمُ الَّذِینَ بَایعُوا أَبَابَکْرٍ وَعُمَرَ وَعُثْمانَ عَلَى مَا بَایعُوهُمْ ، فَلَمْ یکُنْ لِلشَّاهِدِ أَنْ یخْتَارَ ، وَلاَ لِلغَائِبِ أَنْ یرُدَّ ، وَإنَّمَا الشُّورَى لِلْمُهَاجِرِینَ وَالْأَنْصَارِ ، فَإِنِ اجْتَمَعُوا عَلَى رَجُلٍ وَسَمَّوْهُ إِمَاماً کَانَ ذلِکَ لِلَّهِ رِضی ، فَإِنْ خَرَجَ منْ أَمْرِهِمْ بِطَعْنٍ أَوْبِدْعَةٍ رَدُّوهُ إِلَى مَاخَرَجَ مِنْهُ ، فَإِنْ أَبَی قَاتَلُوهُ عَلَى اتِّبَاعِهِ غَیرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ». ...
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
📖 دفتر «سخنرانی کسروی در انجمن ادبی»
🖌 احمد کسروی
🔸 کنفرانس در انجمن ادبی (یک از یک)
در نتیجهی گفتارهایی که در زمینهی شعر نگاشتیم اینک میبینیم در انجمن ادبی کنفرانسهایی داده میشود. با دوستی و یکدلی که ما را با بنیادگزاران انجمن گرامی بویژه با شاهزاده افسر و آقای اورنگ درمیانست هرگز گمان نداریم که جز از روشنی راه ادبیات منظور دیگری درمیان باشد و خود این کنفرانسها کمک بزرگی بر آن مقصود خواهد بود که ما در پیمان دنبال میکنیم اینست که از خرسندی و سپاسگزاری خودداری نمیتوانیم.
ولی آنچه میبینیم در این میان معنی «ادبیات» بپردهی ابهام پیچیده هر کسی از کنفرانسدهندگان یک معنای ناروشن دیگری از آن در دل دارد در پیرامون آن سخنوری مینماید. در حالی که پیش از همه باید معنای این عنوان و حدود آن روشن باشد. این بسیار روی میدهد که یک کلمه با همهی شهرت معنای آن روشن نمیباشد. به هر حال نباید در شگفت بود که ما میگوییم این عنوان معنای درستی ندارد و هر کس مفهوم دیگری را از آن در دل خود دارد.
ما از آنجا که در پیمان درِ این گفتگو را بستهایم نمیخواهیم ایرادی بگیریم یا پاسخی بایرادهای دیگران بدهیم. ولی از علاقهای که بانجمن گرامی ادبی و کنفرانسهای آنجا داریم و از ته دل خواهانیم که از این کنفرانسها نتیجههای گرانبها در دست باشد اینست که بیادآوریهای پایین مبادرت مینماییم و منظورمان اینست که آقایان کنفرانسدهندگان آنها را از نظر دور ندارند :
1ـ معنی «ادبیات» و حدود آن چیست؟!
2ـ معنایی که برای ادبیات قایل شویم آیا شامل چه قسم از شعرهای فارسی است؟!
3ـ چه سودهایی را میتوان از رهگذر ادبیات امیدوار بود؟!
4ـ آیا ادبیات موضوع مستقل است یا نه؟!
5ـ آیا اشعار فارسی از نظر اجتماع و اخلاق چه حالی دارد؟ چه سودهایی را داده و چه زیانهایی را رسانیده؟!
6ـ دربارهی خیام کسی از دانشمند مزبور بد نگفته بلکه گفته شده بسیاری از رباعیها که بنام او شهرت یافته ازو نیست و چون این رباعیها مردم را به تنبلی و ناپروایی و میخوارگی تحریص میکند انتشار آن درمیان توده جز زیان سود دیگری ندارد. آیا آقایان خلاف این عقیده را دارند؟!
7ـ دربارهی حافظ هرگز بدگویی نشده و نبایستی بشود بلکه کسی گفته [1] معنی شعرهای او را نمیفهمم کنون هم اگر آقایان تفسیر و توضیحی برای آن اشعار دارند و میتوانند کمکی بفهمیده شدن مقصود و منظور شاعر بنمایند آن را بفرمایند وگرنه از این موضوع درگذرند و دلسوزیهای بیهوده نکنند.
8ـ کسانی که از آقایان کنفرانسدهندگان روی سخن را با پیمان دارند ما در زمینهی شعر گفتار بس درازی را در شمارهی 17 سال گذشته [2] نوشتهایم و آنچه میدانیم از آغاز تا انجام حقگویی کرده هرگز سخنی را بیدلیل نراندهایم. پس این کنفرانسدهندگان باید آن را خوانده اگر ایرادی به یک بخشی یا جملهای از آن دارند آشکار بگویند که ما نیز یا ایراد را میپذیریم و یا پاسخ میگوییم و بدینسان نتیجهی درستی بدست میآید. وگرنه از پیش خود سخنانی را به پیمان نسبت دادن و هیاهوی بیجا برانگیختن یا در پرده تعرض نمودن جز کار بیهوده نخواهد بود. به هر حال مقصود ، روشنی زمینهی ادبیات است و هرگز غرض درمیان نیست.
🔹 پانوشتها :
1ـ نامهی خوانندهای بنام ذبیحزاده که در پیمان چاپ شده مایهی هیاهویی گردیده بود. اینجا اشاره بآن نامه است و ما آن را در دفتر «در پیرامون شعر و صوفیگری» آوردهایم.
2ـ گفتار «شعر در ایران» که در دفتر «شعر در ایران» آمده است.
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 کنفرانس در انجمن ادبی (یک از یک)
در نتیجهی گفتارهایی که در زمینهی شعر نگاشتیم اینک میبینیم در انجمن ادبی کنفرانسهایی داده میشود. با دوستی و یکدلی که ما را با بنیادگزاران انجمن گرامی بویژه با شاهزاده افسر و آقای اورنگ درمیانست هرگز گمان نداریم که جز از روشنی راه ادبیات منظور دیگری درمیان باشد و خود این کنفرانسها کمک بزرگی بر آن مقصود خواهد بود که ما در پیمان دنبال میکنیم اینست که از خرسندی و سپاسگزاری خودداری نمیتوانیم.
ولی آنچه میبینیم در این میان معنی «ادبیات» بپردهی ابهام پیچیده هر کسی از کنفرانسدهندگان یک معنای ناروشن دیگری از آن در دل دارد در پیرامون آن سخنوری مینماید. در حالی که پیش از همه باید معنای این عنوان و حدود آن روشن باشد. این بسیار روی میدهد که یک کلمه با همهی شهرت معنای آن روشن نمیباشد. به هر حال نباید در شگفت بود که ما میگوییم این عنوان معنای درستی ندارد و هر کس مفهوم دیگری را از آن در دل خود دارد.
ما از آنجا که در پیمان درِ این گفتگو را بستهایم نمیخواهیم ایرادی بگیریم یا پاسخی بایرادهای دیگران بدهیم. ولی از علاقهای که بانجمن گرامی ادبی و کنفرانسهای آنجا داریم و از ته دل خواهانیم که از این کنفرانسها نتیجههای گرانبها در دست باشد اینست که بیادآوریهای پایین مبادرت مینماییم و منظورمان اینست که آقایان کنفرانسدهندگان آنها را از نظر دور ندارند :
1ـ معنی «ادبیات» و حدود آن چیست؟!
2ـ معنایی که برای ادبیات قایل شویم آیا شامل چه قسم از شعرهای فارسی است؟!
3ـ چه سودهایی را میتوان از رهگذر ادبیات امیدوار بود؟!
4ـ آیا ادبیات موضوع مستقل است یا نه؟!
5ـ آیا اشعار فارسی از نظر اجتماع و اخلاق چه حالی دارد؟ چه سودهایی را داده و چه زیانهایی را رسانیده؟!
6ـ دربارهی خیام کسی از دانشمند مزبور بد نگفته بلکه گفته شده بسیاری از رباعیها که بنام او شهرت یافته ازو نیست و چون این رباعیها مردم را به تنبلی و ناپروایی و میخوارگی تحریص میکند انتشار آن درمیان توده جز زیان سود دیگری ندارد. آیا آقایان خلاف این عقیده را دارند؟!
7ـ دربارهی حافظ هرگز بدگویی نشده و نبایستی بشود بلکه کسی گفته [1] معنی شعرهای او را نمیفهمم کنون هم اگر آقایان تفسیر و توضیحی برای آن اشعار دارند و میتوانند کمکی بفهمیده شدن مقصود و منظور شاعر بنمایند آن را بفرمایند وگرنه از این موضوع درگذرند و دلسوزیهای بیهوده نکنند.
8ـ کسانی که از آقایان کنفرانسدهندگان روی سخن را با پیمان دارند ما در زمینهی شعر گفتار بس درازی را در شمارهی 17 سال گذشته [2] نوشتهایم و آنچه میدانیم از آغاز تا انجام حقگویی کرده هرگز سخنی را بیدلیل نراندهایم. پس این کنفرانسدهندگان باید آن را خوانده اگر ایرادی به یک بخشی یا جملهای از آن دارند آشکار بگویند که ما نیز یا ایراد را میپذیریم و یا پاسخ میگوییم و بدینسان نتیجهی درستی بدست میآید. وگرنه از پیش خود سخنانی را به پیمان نسبت دادن و هیاهوی بیجا برانگیختن یا در پرده تعرض نمودن جز کار بیهوده نخواهد بود. به هر حال مقصود ، روشنی زمینهی ادبیات است و هرگز غرض درمیان نیست.
🔹 پانوشتها :
1ـ نامهی خوانندهای بنام ذبیحزاده که در پیمان چاپ شده مایهی هیاهویی گردیده بود. اینجا اشاره بآن نامه است و ما آن را در دفتر «در پیرامون شعر و صوفیگری» آوردهایم.
2ـ گفتار «شعر در ایران» که در دفتر «شعر در ایران» آمده است.
🌸
📖 کتاب «بخوانند و داوری کنند» (شیعیگری)
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار یکم : شیعیگری چگونه پیدا شده؟... (سه از ده)
ولی تُندروان شیعه پس از پنجاه و شصت سال ، بهوس و نادانی ، دشمنی بمیانهی او با ابوبکر و عمر و عثمان میانداختند و از بدگویی بآن سه تن بازنمیایستادند ، که چنانکه گفتیم نخستآلودگی بود که شیعیگری پیدا میکرد. میباید گفت : این تُندروان نه همگی شیعیان ، بلکه یک دسته از آنان میبودند ، و از همان زمانها در نتیجهی یک داستانی ـ یک داستانی که خود نمونهای از بدی و ناپاکی ایشان میباشد ـ نام «رافضی» پیدا کردند.
چگونگی آنکه در آخرهای امویان زیدبنعلیبنحسین از مدینه به کوفه آمد ، و چون میخواست بازگردد شیعیان نگزاردند و پانزدههزار تن با او دست دادند (بیعت کردند) ، که بشورد و خلافت را بدست آورد. زید فریب ایشان را خورده بکار برخاست ، ولی چون هنگامش رسید و بایستی آمادهی جنگ گردد دستهی انبوهی از شیعه (که همان تُندروان میبودند) بنزدش آمده چنین پرسیدند : «شما دربارهی ابوبکر و عمر چه میگویید؟!..» زید از آنان خشنودی نمود و ستایش سرود. شیعیان همین را دستاویز گرفته زید را رها کرده پراکنده شدند. زید گفت : «مرا در سختترین هنگامِ نیاز رها کردید». از اینجا آن دسته «رافضه» (رها کنندگان) نامیده شدند ، و به شُوَندِ[=سببِ] این نامردی آنان بود که زید کاری از پیش نبرده کشته گردید.
چنانکه گفتیم عباسیان در ایران دستهها پدید میآوردند و زمینه میچیدند و سرانجام با دست ابومسلم خلافت را بچنگ آوردند. پیداست که آنان نیز با علویان دشمنی مینمودند. بنیامیه از میان رفته این زمان کشاکش میانهی علویان و عباسیان افتاده ، و در زمان اینان بود که محمد نفس زکیه و برادرش ابراهیم و یحییبنزید و حسین صاحب فَخ و کسان دیگری کشته شدند. اینان چون با شمشیر برمیخاستند ناچار زود از میان میرفتند.
در آن زمان یکی از کسانی که دعوای خلافت میداشت جعفربنمحمدبنعلیبنالحسین میبود (برادرزادهی زید). این مرد که پیروانی میداشت یک راه نوین دیگری پیش گرفته چنین میگفت : خلیفه باید از نزد خدا برگزیده شود ، و کسی که از نزد خدا برگزیده شده خلیفه است چه توانا باشد و سررشتهی کارها را بدست گیرد و چه توانا نباشد و در خانه نشیند. آنان که از مردم ، میخواهند رستگار گردند باید باین برگزیدهی خدا گردن گزارند و فرمان برند و خمس و مال امام پردازند.
بدینسان در گوشه نشسته ، «بیدردسر» دعوای خلافت میکرد و پیروانش گردن بدعوا گزارده گفتههای او را میپذیرفتند. ولی همانا از ترس ، بردنِ نامِ «خلیفه» نیارسته خواست خود را در زیر نام «امام» پوشیده میداشت. تا این زمان «خلیفه» و «امام» به یک معنی میبودی و همان خلیفه را «امام» نیز نامیدندی (1) ولی در این زمان و در زبان این دسته اندکجدایی درمیانهی آنها پدید میآمد. اینان امام را بمعنی «برگزیده شده از سوی خدا» میگرفتند.
این داستانِ بسیار شگفتی بود. زیرا دیگر نیازی بآنکه در راه خلافت بجنگ و کوشش برخاسته شود بازنمیمانْد ، و یک کسی میتوانست در خانه نشیند و دعوای خلافت کند و گروهی را ، بیش یا کم ، بسر خود گرد آورد. از آنسوی خلافت یا امامت نیز ارج خود را از دست داده یک چیز بسیار کوچک میگردید.
این دومرنگی بود که شیعیگری پیدا میکرد و یک جنبش سیاسی رُویهی کیش میگرفت. از آنسوی معنی خلافت نیز دیگر شده چنانکه گفتیم خلیفه (یا بگفتهی خودشان : امام) یک پیشوای دینی میبود نه یک سررشتهدار سیاسی.
🔹 پانوشت :
1ـ چنانکه در همان نامهی امام علیبنابیطالب که بمعاویه نوشته خلیفه «امام» نامیده شده.
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار یکم : شیعیگری چگونه پیدا شده؟... (سه از ده)
ولی تُندروان شیعه پس از پنجاه و شصت سال ، بهوس و نادانی ، دشمنی بمیانهی او با ابوبکر و عمر و عثمان میانداختند و از بدگویی بآن سه تن بازنمیایستادند ، که چنانکه گفتیم نخستآلودگی بود که شیعیگری پیدا میکرد. میباید گفت : این تُندروان نه همگی شیعیان ، بلکه یک دسته از آنان میبودند ، و از همان زمانها در نتیجهی یک داستانی ـ یک داستانی که خود نمونهای از بدی و ناپاکی ایشان میباشد ـ نام «رافضی» پیدا کردند.
چگونگی آنکه در آخرهای امویان زیدبنعلیبنحسین از مدینه به کوفه آمد ، و چون میخواست بازگردد شیعیان نگزاردند و پانزدههزار تن با او دست دادند (بیعت کردند) ، که بشورد و خلافت را بدست آورد. زید فریب ایشان را خورده بکار برخاست ، ولی چون هنگامش رسید و بایستی آمادهی جنگ گردد دستهی انبوهی از شیعه (که همان تُندروان میبودند) بنزدش آمده چنین پرسیدند : «شما دربارهی ابوبکر و عمر چه میگویید؟!..» زید از آنان خشنودی نمود و ستایش سرود. شیعیان همین را دستاویز گرفته زید را رها کرده پراکنده شدند. زید گفت : «مرا در سختترین هنگامِ نیاز رها کردید». از اینجا آن دسته «رافضه» (رها کنندگان) نامیده شدند ، و به شُوَندِ[=سببِ] این نامردی آنان بود که زید کاری از پیش نبرده کشته گردید.
چنانکه گفتیم عباسیان در ایران دستهها پدید میآوردند و زمینه میچیدند و سرانجام با دست ابومسلم خلافت را بچنگ آوردند. پیداست که آنان نیز با علویان دشمنی مینمودند. بنیامیه از میان رفته این زمان کشاکش میانهی علویان و عباسیان افتاده ، و در زمان اینان بود که محمد نفس زکیه و برادرش ابراهیم و یحییبنزید و حسین صاحب فَخ و کسان دیگری کشته شدند. اینان چون با شمشیر برمیخاستند ناچار زود از میان میرفتند.
در آن زمان یکی از کسانی که دعوای خلافت میداشت جعفربنمحمدبنعلیبنالحسین میبود (برادرزادهی زید). این مرد که پیروانی میداشت یک راه نوین دیگری پیش گرفته چنین میگفت : خلیفه باید از نزد خدا برگزیده شود ، و کسی که از نزد خدا برگزیده شده خلیفه است چه توانا باشد و سررشتهی کارها را بدست گیرد و چه توانا نباشد و در خانه نشیند. آنان که از مردم ، میخواهند رستگار گردند باید باین برگزیدهی خدا گردن گزارند و فرمان برند و خمس و مال امام پردازند.
بدینسان در گوشه نشسته ، «بیدردسر» دعوای خلافت میکرد و پیروانش گردن بدعوا گزارده گفتههای او را میپذیرفتند. ولی همانا از ترس ، بردنِ نامِ «خلیفه» نیارسته خواست خود را در زیر نام «امام» پوشیده میداشت. تا این زمان «خلیفه» و «امام» به یک معنی میبودی و همان خلیفه را «امام» نیز نامیدندی (1) ولی در این زمان و در زبان این دسته اندکجدایی درمیانهی آنها پدید میآمد. اینان امام را بمعنی «برگزیده شده از سوی خدا» میگرفتند.
این داستانِ بسیار شگفتی بود. زیرا دیگر نیازی بآنکه در راه خلافت بجنگ و کوشش برخاسته شود بازنمیمانْد ، و یک کسی میتوانست در خانه نشیند و دعوای خلافت کند و گروهی را ، بیش یا کم ، بسر خود گرد آورد. از آنسوی خلافت یا امامت نیز ارج خود را از دست داده یک چیز بسیار کوچک میگردید.
این دومرنگی بود که شیعیگری پیدا میکرد و یک جنبش سیاسی رُویهی کیش میگرفت. از آنسوی معنی خلافت نیز دیگر شده چنانکه گفتیم خلیفه (یا بگفتهی خودشان : امام) یک پیشوای دینی میبود نه یک سررشتهدار سیاسی.
🔹 پانوشت :
1ـ چنانکه در همان نامهی امام علیبنابیطالب که بمعاویه نوشته خلیفه «امام» نامیده شده.
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
📖 دفتر «سخنرانی کسروی در انجمن ادبی»
🖌 احمد کسروی
🔸 گفتار دارندهی پیمان در انجمن ادبی (یک از پانزده)
ما بکار برخاستیم و «خدا با ماست» گفتیم. آرزومان چه بود؟.. فیروزبختی ایران و سرفرازی ایرانیان. خدا گواه است که جز از این آرزوی دیگری نداریم.
من از انجمن سپاسگزارم که با آنکه مرا دشمن ادبیات میشمارند امشبم برای گفتگو دعوت نمودهاند. آدمی خردمند از دشمن خود نیز سخنش را شنیده اگر پسندید میپذیرد وگرنه با دلیل پاسخ آن را میدهد. این کار بیخردان است که در برابر سخن بهیاهو برمیخیزند و غوغا میانگیزند.
راستی هم اینست که من نه دشمن ادبیات بلکه یگانههوادار آن میباشم و همانا میکوشم که ادبیات را از آلودگیهایی که پیدا کرده پاک نمایم. اگر بگویید : کدام آلودگیها؟ پاسخ آن را در پایان گفتارْ خودتان خواهید دانست.
کنون بسخن آغاز کنم : نخست باید معنی ادبیات را شناخت. اینهمه گفتگوها از آن برخاسته که معنی ادبیات روشن نیست بلکه میتوانم بگویم در ایران از هزار سال پیش معنی ادبیات در پردهی تاریکی بوده. باید دانست «ادبیات» چیز جداگانه (مستقل) نیست بلکه چگونگی سخن است. بدینسان که ما چون اندیشهای در دل خود پیدا میکنیم آن را بقالب سخن میریزیم و این سخن گاهی ساده است و گاهی آرایشهایی بر آن میافزاییم. آن سخنی که با آرایش باشد آن را «ادبیات» مینامیم.
درست مانند آنکه ما برای نشیمن خود نیازمند خانه هستیم و این خانه را گاهی بدینسان میسازیم که چند کلوخ و سنگی را رویهم چیده از این سو و آن سو دیوار پدید میآوریم و سقفی بروی آن نهاده کلبهای مانند کلبههای روستایی بنیاد میگزاریم. گاهی نیز در ساختن آن دقت بکار برده از روی علم هندسه خانهی زیبایی پدید میآوریم و دیوارها را سفید کرده نقشهایی بروی آن مینگاریم. ادبیات در سخن جایگیر این زیبایی و قشنگی خانه میباشد.
اینست معنایی که ما برای ادبیات میشناسیم. کسانی اگر معنای دیگر میشناسند بگویند تا بدانیم. ولی یقین است که نخواهند گفت. یقین است که ادبیات معنای دیگری ندارد.
پس با این حال ادبیات چیز جداگانهای نیست بلکه چگونگی سخن است که تا سخن نباشد نیازی بآن چگونگی نخواهیم داشت. سخن نیز قالب معنی است که تا معنایی درمیان نباشد زبان بآن باز نخواهیم کرد. معنی نیز فرع پیشامد است که تا کاری درمیان نباشد و اندیشه در دل پدید نیاید معنا پیدا نخواهد بود.
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 گفتار دارندهی پیمان در انجمن ادبی (یک از پانزده)
ما بکار برخاستیم و «خدا با ماست» گفتیم. آرزومان چه بود؟.. فیروزبختی ایران و سرفرازی ایرانیان. خدا گواه است که جز از این آرزوی دیگری نداریم.
من از انجمن سپاسگزارم که با آنکه مرا دشمن ادبیات میشمارند امشبم برای گفتگو دعوت نمودهاند. آدمی خردمند از دشمن خود نیز سخنش را شنیده اگر پسندید میپذیرد وگرنه با دلیل پاسخ آن را میدهد. این کار بیخردان است که در برابر سخن بهیاهو برمیخیزند و غوغا میانگیزند.
راستی هم اینست که من نه دشمن ادبیات بلکه یگانههوادار آن میباشم و همانا میکوشم که ادبیات را از آلودگیهایی که پیدا کرده پاک نمایم. اگر بگویید : کدام آلودگیها؟ پاسخ آن را در پایان گفتارْ خودتان خواهید دانست.
کنون بسخن آغاز کنم : نخست باید معنی ادبیات را شناخت. اینهمه گفتگوها از آن برخاسته که معنی ادبیات روشن نیست بلکه میتوانم بگویم در ایران از هزار سال پیش معنی ادبیات در پردهی تاریکی بوده. باید دانست «ادبیات» چیز جداگانه (مستقل) نیست بلکه چگونگی سخن است. بدینسان که ما چون اندیشهای در دل خود پیدا میکنیم آن را بقالب سخن میریزیم و این سخن گاهی ساده است و گاهی آرایشهایی بر آن میافزاییم. آن سخنی که با آرایش باشد آن را «ادبیات» مینامیم.
درست مانند آنکه ما برای نشیمن خود نیازمند خانه هستیم و این خانه را گاهی بدینسان میسازیم که چند کلوخ و سنگی را رویهم چیده از این سو و آن سو دیوار پدید میآوریم و سقفی بروی آن نهاده کلبهای مانند کلبههای روستایی بنیاد میگزاریم. گاهی نیز در ساختن آن دقت بکار برده از روی علم هندسه خانهی زیبایی پدید میآوریم و دیوارها را سفید کرده نقشهایی بروی آن مینگاریم. ادبیات در سخن جایگیر این زیبایی و قشنگی خانه میباشد.
اینست معنایی که ما برای ادبیات میشناسیم. کسانی اگر معنای دیگر میشناسند بگویند تا بدانیم. ولی یقین است که نخواهند گفت. یقین است که ادبیات معنای دیگری ندارد.
پس با این حال ادبیات چیز جداگانهای نیست بلکه چگونگی سخن است که تا سخن نباشد نیازی بآن چگونگی نخواهیم داشت. سخن نیز قالب معنی است که تا معنایی درمیان نباشد زبان بآن باز نخواهیم کرد. معنی نیز فرع پیشامد است که تا کاری درمیان نباشد و اندیشه در دل پدید نیاید معنا پیدا نخواهد بود.
🌸