پاکدینی ـ احمد کسروی
7.69K subscribers
8.63K photos
485 videos
2.28K files
1.77K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/pakdini.info

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini
Download Telegram
موفقیت فراخوان ۲۵ بهمن ۱۴۰۳ قسمت اول
رحیم قمیشی
قسمت اول گفتگو با دوستان

پاسخ به این پرسش
چرا پیش از رسیدن ۲۵ بهمن نشانه‌های روشن موفقیت این اقدام، قابل مشاهده است؟
- نزدیک به یک ماه است اقدام برای ۲۵ بهمن را با صدای رسا اعلام کرده‌ایم و حاکمیت موفق به مقابله با آن نشده.
- این حرکت با عدم استقبال احزاب رسمی، موفق شد نشان دهد فراجناحی خواهد بود و نشان داد جریانات مهم اجتماعی در کشور ما الزاما از مسیر احزاب رسمی نمی‌گذرند.

@ghomeishi3
موفقیت فراخوان ۲۵ بهمن۱۴۰۳ قسمت دوم
رحیم قمیشی
قسمت دوم گفتگو
چرا نشانه‌های موفقیت حرکت ۲۵ بهمن ماه قابل مشاهده است؟

- این حرکت صرفا برای برداشتن حصر نخواهد بود، زندانیان بی‌گناه ، وضعیت بد معیشتی مردم در اهداف تجمع قرار خواهند داشت. و این حرکت مختص قشر خاصی نیست.
- مهمترین موفقیت آنکه ما باور کردیم نباید به امید دخالت‌های خارجی برای تغییر بنشینیم، هیچ اتفاق خوبی نخواهد افتاد اگر حرکت نکنیم. به امید مرگ هیچکس نباید بمانیم.

ما می‌گوییم؛
هیچ کار غیر قانونی نباید عادی شود
حصر باید تمام شود
زندانیان سیاسی عقیدتی و بیگناه باید آزاد شوند
حاکمیت باید پاسخگوی تصمیماتش باشد
مردم نقش خود را در نظارت بر رفتار حاکمان خواهند داشت
ما اعتراف می‌کنیم سال‌ها کوتاهی داشته‌ایم و می‌خواهیم جبرانش کنیم!

@ghomeishi3
📖 کتاب «بخوانند و داوری کنند» (شیعیگری)

🖌 احمد کسروی

🔸گفتار دوم : خرده‌هایی که به شیعیگری توان گرفت (دوازده از شانزده)


نهم : درباره‌‌ی ‌آنجهان سخنان بسیاری در کتابهای شیعی هست. باینجهان بس نکرده از آنجهان میدان دیگری برای گزافه‌بافیهای خود باز کرده‌اند : روز رستاخیز خدا بداوری نشسته پیغمبران از اینسو و آنسو رده خواهند بست. علی «لواء الحمد» را که پرچمش از مشرق تا مغرب و بلندیش هزارساله راهست بدست خواهد گرفت. امامان بشیعیان هوادار درآمده میانجیگری خواهند کرد. گناههای اینان را به سنیان داده ثوابهای ایشان را باینان خواهند داد. آنان را بدوزخ و اینان را به بهشت روانه خواهند گردانید. «حوض کوثر» در دست علی بوده و او آب جز بشیعیان نخواهد داد. در آن گرمای سوزان دلهای سنیان کباب شده و آبی نخواهند یافت.

از این گزافه‌های سیاسی چندان بافته‌اند که اگر گرد آورده شود کتابی بزرگ باشد. سخن ما در اینجا درباره‌ی میانجیگری است. این یک پایه‌ای از کیش شیعیست. حسین‌بن‌علی کشته نشده مگر برای آنکه روز رستاخیز بشیعیان هوادار درآید و گناههای ایشان را بیامرزاند. روز «اَلَسْت» پیمانی میانه‌ی او با خدا بسته شده که حسین در راه خدا از جان و داراک [1] و فرزندان درگذرد و خدا نیز روز رستاخیز «شفاعت» او را درباره‌ی شیعه بپذیرد. آن پنداری را که مسیحیان درباره‌ی مسیح و کشته شدنش می‌دارند و کشته شدن او را «کفّاره»‌ی ‌گناهان فرزندان آدم می‌شناسند ، شیعیان همان پندار را درباره‌‌ی حسین و کشته شدنش می‌دارند ، و بیگمان از مسیحیان گرفته‌اند.

به هر حال این یکی از ایرادهای آن کیشست. اینان خدا را همچون یکی از پادشاهان خودکامه‌ی تاریخ پنداشته‌اند ، و اینست برایش «گرامی‌داشتگانی» بسیجیده [2] یاورانی آماده گردانیده‌اند. این سخن بارها از ملایان شنیده شده : «این پادشاهان که وزیرانی دارند خدا نباید داشته باشد؟!..». از همینجا باندازه‌ی نادانی و خداناشناسی این گروه پی توان برد.

یکی بگوید : ای بیخردان خدا کجا و پادشاهان خودکامه کجا؟!.. بگوید : میانجیگری جز در برابر نادانی یا خشمرانی نتواند بود. یک پادشاهی که بجان و داراک مردم چیره می‌بوده و چه‌بسا که با یک خشم ، آتش به هستی مردی می‌زده ، و چه‌بسا که بیگناهی را گناهکار شناخته و فرمان کشتنش می‌داده ، در دستگاه چنین پادشاهی کسانی می‌بایسته که در چنان پیشامدهایی بپای پادشاه افتند و با چاپلوسیها خشم او را فرونشانده گرفتارِ بیگناه را رها گردانند. میانجیگری در چنین دستگاهی می‌سزیده. در دستگاه سراپا دادگری و راستی چه نیاز بمیانجی ‌باشد؟!.. من از شما می‌پرسم آیا در دادگاه و دیگر اداره‌های قانونی میانجیگری تواند بود؟!..


🔹 پانوشتها :

1ـ داراک = (دار + اک) هر آنچه دارند ، ثروت ، مال.

2ـ بسیجیدن = تدارک کردن.



📣 (خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

@PakdiniHambastegibot

یک نظرپرسی هم در زیر آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید).


🌸
📊 آیا ایرادهای نویسنده را به کیش شیعی خردپذیر می‌یابید؟
Anonymous Poll
93%
1️⃣ آری
5%
2️⃣ نه
1%
3️⃣ نه ، علتش را در ربات همبستگی می‌نویسم.
📖 دفتر «سخنرانی کسروی در انجمن ادبی»

🖌 احمد کسروی

🔸 از گفته‌های آیین


دانی چه بود ره نکویی؟.
بشنو ز من و بدل سپارش

آن را که بخود روا نداری
هم بر دگران روا مدارش!

پاکدین


🔸 میانه‌ی پیمان و هوادارانش


بارها رخ می‌دهد کسانی شعر یا نوشته برای پیمان می‌فرستند و ما چون آن را چاپ نمی‌کنیم از اینجا مایه‌ی آزردگی پدید می‌آید. اینست باین یادآوریها می‌پردازیم.

درباره‌ی شعر ـ نخست باید دانست ما آنچه را یک بار گفتیم هیچگاه آن را فراموش نمی‌سازیم و هیچگاه از آن برنمی‌گردیم. درباره‌ی شعر بارها گفتیم ما آن را بخشی از سخن می‌شناسیم و سخن را جز بهنگام نیاز بیهوده می‌شماریم. چه نیکو سروده آقای انصاری :

سخن از بهر معنی گو چو گویی
بنزد بخردان اینست معیار

نخستین باید اندیشه بسر داشت
سپس فرسود تن از بهر اشعار

این گفته‌ی خرد است که جز بهنگام نیاز نباید لب بسخن باز کرد. کسانی که با این گفته نبرد می‌نمایند و سخن یا شعر را چیز جداگانه می‌شمارند داستان ایشان داستان کسیست که سر بکوه کوبد و چنین پندارد کوه را خواهد شکست.

خدا خرد بآدمیان بخشیده که آن را راهنمای زندگی گیرند.

بدبخت‌ترین مردمان کسانی هستند که با خرد پیکار نمایند.

کسانی که شعر برای پیمان می‌سرایند این نکته را فراموش ننمایند و تا معنایی پدید نیاید بشعرسرایی نپردازند.

دوم بارها گفته‌ایم پیمان راهی را برای خود برگزیده که بیرون از آن گامی برنمی‌دارد. شعرها نیز که چاپ می‌کنیم باید در همین زمینه‌ها باشد. ما از دوستان خویش چشم داریم با جربزه‌ی خود بما یاری دهند و سخنانی را که ما بنام خرسندی خدا و بآرزوی رستگاری شرقیان می‌نگاریم آنان با زبان شیرین شعر تکرارش کنند و این کاریست که مزدش را از خدا خواهند دریافت. در این باره سروده‌های آقایان صدیقی و گوهری و هدایی و انصاری بهترین نمونه می‌باشد.

چه‌بسا شعرهایی که بخودی خود نیکوست ولی چون از زمینه‌ی گفتارهای ما بیرونست ما ناگزیریم آنها را بچاپ نرسانیم.

سوم چه‌بسا تعبیرهایی که خود گوینده عیب آن را نمی‌داند ولی نزد ما عیب آن نمایانست. مثلاً یکی چامه‌ای سروده در آنجا می‌گوید :

تو آن نازنین باز دست شهستی
تو آن طایر لا مکانی مکانی

یا می‌گوید : رها کن تن خویش از قید هستی.

این تعبیرها ازآنِ صوفیانست و جز نزد ایشان معنای درستی ندارد از این جهت ما ناگزیریم آنها را نپذیریم.

در شعرها نفرین بر چرخ و ناله از گردش روزگار و نکوهش از بخت رواج بسیار دارد و کسانی دانسته و نادانسته آنها را بکار می‌برند. ولی باید گفت کار نیکویی نیست و باید بترک آنها گفت. ما همیشه باید زمان خود را از دیگر زمانها جدا گرفته و نادانیهایی را که از قرنهای گذشته‌ی زبونی یادگار مانده برای زمان خود زیبنده نشماریم.

این نکته را نیز ناگفته نمی‌گزاریم که ما ستایش را دوست نمی‌داریم و باید هم دوست نداریم. کسانی که با گفته‌های پیمان همداستانند و بنام پاکدلی و گواهی شعرهایی می‌سرایند از ستایش مهنامه و یا دارنده‌ی آن برکنار باشند و چنین شعرهایی که سروده شود چاپ آن در پیمان شایسته نخواهد بود.

بهترین نمونه در این باره شعرهای آقایان واقف و هدایی است که در شماره‌های پارسال و امسال چاپ یافته. مقصود یادآوریست نه خرده‌گیری و گله‌مندی. به هر حال آن دوستان که گاهی شعرهاشان چاپ نمی‌شود علت را بدانند و دل‌آزرده نباشند. ...


🌸
📊 آیا سخنان نویسنده خردپذیر است؟
Anonymous Poll
90%
آری
10%
نه
📖 کتاب «بخوانند و داوری کنند» (شیعیگری)

🖌 احمد کسروی

🔸گفتار دوم : خرده‌هایی که به شیعیگری توان گرفت (سیزده از شانزده)


دهم : نفرین و دشنام درباره‌ی یاران پیغمبر که آن را «تبرا» نامیده‌اند پایه‌ی دیگری از کیش شیعیست و این خود زشتکاری ننگ‌آوری می‌باشد. بی‌هیچ شُوَندی با مردگان دشمنی نمودن و دروغها بستن و بدشنام و نفرین برخاستن جز نشان تیره‌درونی گروهی نتواند بود.

چنانکه گفتیم این کار ناستوده از پیش از زمان جعفربن‌محمد آغازیده بوده. ولی از زمان این امام رویه‌ی رسمی بخود گرفته و بسختی افزوده. مرا شگفت افتاده که زیدبن‌علی در برابر رافضیان از صِدّیق و فاروق [1] هواداری کند و آن پاسخ پاکدلانه و مردانه را دهد ، و برادرزاده‌ی او بدینسان نفت بآتش رافضیان ریزد و آنان را در رفتار زشتشان هرچه گستاختر گرداند.

کتابهای شیعی پر از جمله‌های نفرین و دشنام است. خواجه نصیر ، آن مرد بیدین شکم‌پرست که گاهی باطنی می‌بوده ، و گاهی شیعی می‌گردیده ، «لعنت‌نامه‌ای» ساخته. بسیاری از ملایان کتاب «در کفر شیخین [2] » نوشته‌اند.

بگمان شیعه اگر عمر و ابوبکر ، علی را از خلافت بازنداشتندی و خلافت در خاندان او مانده جعفربن‌محمد و دیگران بهره از آن یافتندی ، در جهان هیچ بدی رخ ندادی. اینست همه‌ی گناهان بگردن آن دو تن می‌باشد. برخی از این اندازه هم گذشته چنین پنداشته‌اند که همه‌ی گناهان‌ِ پیش از آن زمان نیز بگردن آنانست. روز رستاخیز که قابیل را درباره‌ی کشتن برادرش هابیل ببازپرس خواهند کشید او دلیلها خواهد آورد که شُوَند آن برادرکُشی نیز عمر و ابوبکر بوده‌اند. گناه آن نیز بگردن اینان خواهد بود. اینها سخنانیست که ملایان نوشته و گفته و در دلهای مردم عامی جا داده‌اند. بی‌شُوَند [=بی‌سبب] نبوده که مسلمانان ، «رافضی» را بیرون از اسلام شمارده خونش را می‌ریخته‌اند. بی‌شُوَند نبوده که امامان به پیروان خود دستور «تقیه» می‌داده‌اند.

چنانکه گفتیم یکی از کارهای شاه‌اسماعیل رواج دادن شیعیگری در ایران می‌بود. این شاه که دلش پر از کینه‌ی سنّیان می‌بود ، شیوه‌ی زشت دشنام و نفرین را نیز برواج گزاشت. از زمان ایشان درویشانی بنام «تَبَرایی» پیدا شدند که بجلو‌ اسب فلان وزیر و بَهمان امیر افتادندی و نامهای سران اسلام را یکایک بُرده نفرین و دشنام‌گویان گام برداشتندی. اسماعیل‌میرزا نواده‌ی آن شاه زشتی این کار را دریافته خواست جلو گیرد. ولی شیعیگری تا آن زمان در ایران ریشه دوانیده و داستان «تبرا» در دلهای تیره‌ی ملایان و درویشان و پیروانشان جا برای خود باز کرده بود و کوششهای اسماعیل‌میرزا هوده‌ای نداد.

سپس در زمان نادرشاه یک رشته کوششهای بهتر و بزرگتری رفت. آن شاه غیرتمند آسودگی ایران را ، بی‌برانداختن آن زشتکاری ، نشدنی می‌شمرد و از اینرو از یکسو با عثمانیان بگفتگو پرداخته پیشنهادها می‌کرد و از یکسو در ایران به برانداختن آن زشتکاری می‌کوشید و بارها از ملایان سنی و شیعی نشستها برپا می‌گردانید. ولی این کوششها نیز ناانجام ماند و آن شاه غیرتمند کشته شده آرزوهای خود را بگور بُرد.

در زمان زندیان و قاجاریان ملایان میدان بازی می‌داشتند و این زشتکاری همچنان درمیان می‌بود. تا پیش از زمان مشروطه همه ساله در ربیع‌الاول [3] ملاها و سیدها و طلبه‌ها پیش افتاده به یک رشته بازیچه‌های دُژخویانه‌ی پستی برخاستندی. درویشان تبرایی که گفتیم بازماندگانشان در تبریز و دیگر شهرها می‌بودند و بنام «لعنتچی» در کوچه‌ها و بازارها گردیده زبان بکار انداختندی و از این و از آن پول گرفتندی. این یکی از نیکیهای جنبش مشروطه بود که آن زشتکاریها را از شهرهای ایران برانداخت.

چنانکه گفتیم همین زشتکاری مایه‌ی ریخته شدن ملیونها خون گردیده ، شُوَند [=سبب] برافتادن هزارها خاندان شده ، بشومی آن صدهزاران دختران و زنان ایران بدست اُزبکان و ترکمانان و عثمانیان افتاده که بکنیزی نگه داشته و یا در بازارهای بخارا و خیوه و استانبول و صوفیا و بلگراد فروخته‌اند. در زمان نادرشاه چند هزار تن از این زنان در گرفتاری می‌بودند و آن شاه بیش از همه بآزاد گردانیدن ایشان می‌کوشید.

این هم گفتیم که داستانهایی که در کتابهای شیعی ، درباره‌ی کشاکش امام علی‌بن‌ابیطالب با ابوبکر و عمر ، نوشته‌اند همه دروغ و همه ساخته است. خدا روی سیاست را سیاه گرداناد!..

ابوبکر را یاران پیغمبر بخلافت برگزیده بودند ، و پس ازو نیز عمر را برگزیدند. این دو تن از برگزیدگان یاران پیغمبر بوده‌اند. پس از عمر نیز عثمان را برگزیدند. ولی از این مرد در پایان کار بدیهایی رخ نمود و یک دسته از مسلمانان باو بشوریدند و چنانکه در تاریخها نوشته شده او را کشتند. این سزای او بوده.

👇
اینکه یاران پیغمبر نخست‌بار علی را بخلافت برنگزیده‌اند شُوَندش را در کتابها نوشته‌اند. علی در آن هنگام جوان می‌بود و با همه‌ی ستودگیهایی که می‌داشت ابوبکر بخلافت شاینده‌تر ازو می‌بود ، بویژه با خونهایی که علی در راه اسلام ریخته و دشمنی خود را در دلهای بسیاری جایگزین گردانیده بود. به هر حال برنگزیدن او از روی بدخواهی نبوده و کشاکشی در آن باره رخ نداده است.

داستان رفتن عمر بدرِ خانه‌ی علی و گزاردن او دختر پیغمبر را درمیان در و دیوار که با آن آب و تاب سروده می‌شود ، از ریشه دروغست. می‌گویند : دختر پیغمبر «محسن»نام بچه‌ای را «سِقط» کرد. یکی نمی‌پرسد : ای بیخردان بچه‌ی زاییده نشده به نام چه نیازی می‌داشت؟!.. که دانسته بود آن بچه پسر است تا نام «محسن» باو گزارد؟!..

کوتاه‌سخن : ابوبکر و عمر مردان ارجداری می‌بوده‌اند. ما چنانکه ستودگیهای علی را بدیده گرفته پاسش می‌داریم و بزرگش می‌شماریم ، همچنان باید ستودگیهای این دو تن و دیگران را نیز بدیده گیریم و پاسشان داریم. این شیوه‌ی شیعیگری بهترین نمونه از آلودگی آن می‌باشد. [4]


🔹 پانوشتها :

1ـ صدیق و فاروق پاینامهای (لقب) ابوبکر و عمر می‌باشد.

2ـ خواست از شیخین ، ابوبکر و عمر است.

3ـ باآنکه مشروطه اینگونه دُژخوییها را برانداخت و پس از آن هم در زمان رضاشاه از آن دژخوییها جلو می‌گرفتند ولی پس از برافتادن او ، بدخواهان این کشور ، ارتجاعِ رفته را بازآوردند ، و در نتیجه ، نمایشهای سراسر رسوا و از جمله «عمر کشون» در نهم ماه ربیع‌الاول از نو پا گرفت و هنوز هم پراکنده‌وار دیده می‌شود. درباره‌ی بازگردانیدن ارتجاع بنگرید بکتاب «دادگاه».

4ـ می‌توان بآسانی این دریافت که بدعتِ زشتِ بدزبانی به پیشروان اسلام و دروغسازی درباره‌ی ایشان ، گذشته از زیانهای یاد شده ، دشمنان دین را نیز در زباندرازی به برانگیختگان و یاران ایشان بی‌باکتر گردانیده.



📣 (خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

@PakdiniHambastegibot

یک نظرپرسی هم در زیر آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید).


🌸
📊 آیا ایرادهای نویسنده را به کیش شیعی خردپذیر می‌یابید؟
Anonymous Poll
87%
1️⃣ آری
10%
2️⃣ نه
3%
3️⃣ نه ، علتش را در ربات همبستگی می‌نویسم.
✴️ خجسته کوششی که به آن امیدهای بسیاری هست ـ 4

🔸کوشاد تلگرام
:

دیروز بخشی از گفته‌هامان را در هواداری از دادخواهی روز 25 بهمن آوردیم. امروز آنها را دنبال می‌کنیم.

🔸 دمکراسی پیوند نزدیکی با میهن‌پرستی و رعایت قوانین دارد. نخست از میهن‌پرستی آغاز کنیم. میهن‌پرستی بخاک و رود و دشت پرستیدن نیست ، از آنسو پرستش دوست داشتن نیست ، پرستش یعنی خدمت کردن. (1) باید دانست که این میهن خانه و سرچشمه‌ی همه چیز ماست : خوراک ، نوشاک ، پوشاک ، گستراک ، آسایش ، خوشی ، آینده‌ی فرزندان و همچنین سرفرازی ما. پس بی‌پروایی به سرنوشت آن جز بیدردی نیست. باید دانست :

«نخست کشور است و پس از آن مسلک و اندیشه».


کسانی که کیش و ایدئولوژی را جلوتر از میهن می‌شمارند ارج میهن را نشناخته‌اند.

🔸یکی از آمادگیهایی که هر توده‌ای برای زیستن در سایه‌ی دمکراسی باید در خود پدید آورد ، پرورش غیرت و آزادگی و دوری جستن از خویهای پستی همچون گردن به ستم نهادن و چاپلوسی است.

🔸بیشتر ایرانیان آرزومندند کشورشان از جمله کشورهای پیشرفته و سرفراز جهان شود. یکی از شرطهای رسیدن به این آرزو حاکمیت مطلق قانون در کشور است. قانون دو وجه دارد. یکی وجه تصویب آنست که بروی کاغذ می‌آید و خوشنما و دادگرانه نشان می‌دهد. دیگری اجرای آنست. بیشتر قانونهای ایران که سرچشمه‌اش قانونهای اروپایی بوده روی کاغذ نیک و سودمند می‌نماید. اگر آنها همیشه روان باشد و از اجرا بازنایستد بخش بزرگی از گرفتاریهای کشور کاسته می‌شود.
فسوسا گرفتاری اصلی ما بیش از همه در اجرا نشدن قانونها بوده است. ولی فرمانروایان و زورمندان در ایران فرصتهای فراخی برای جلوگیری از روانی قانون و اجرایش داشته‌اند. میدان گستاخی برایشان چندان آماده بوده که پیش خود گفته‌اند : «شما هر قانونی دوست دارید بگزارید ، ما که راه دور زدن و جلوگیری از اجرایش را می‌دانیم». این بوده که ایرانیان از مشروطه و قانونگزاریها بهره‌ی چندانی نبرده‌اند و اینجاست که می‌توان فهمید که با دیگر گردیدن حکومت به تنهایی و گزاردن یک رشته قانونها کشور براه پیشرفت نمی‌افتد و آزادی گفتار و نوشتار تأمین نمی‌گردد.
قانون در ایران همیشه افزاری در دستان فرمانروایان و زورمندان بوده است که هر کجا بسودشان نبود لگدمالش کنند و آنجا که بسودشان است پیش کشند و فریاد «قانون! قانون!» سر دهند.
جای پرسش است که چگونه در کشورهایی این دوگانگی نیست یا بسیار کم است؟! اینکه چرا در یک «سیستمی» قواعد و قانونها پا نمی‌گیرد و از اجرا بازمی‌ماند ، برای نهادینه شدن آنها چه کرده‌اند و ما چه باید بکنیم خود جستار مفصلی است که در این کوتاه نگنجد. لیکن کوتاهشده‌اش اینهاست :

نخست ، قانون باید نیازی از نیازهای توده و کشور را برآورد و سودمندیش آشکار باشد. دوم ، باید از سوی مردم (از جمله بدستیاری سازمانهای مردم نهاد و رسانه‌ها) و حکومت پاسداری شود. سوم ، رعایت قانون پیاپی آموزش داده شود تا در مردم و حکومتیان این عادت پرورش یابد. چهارم ، اجرای درست آن بدست سازمانهایی با دیده‌بانی مردم پایش و ارزیابی شود و کاستیها و منفذهای سودجویی از آن شناخته شود (اینجا رسانه‌های آزاد نقش بزرگی دارند). پنجم ، سازمان جداگانه‌ای از سوی حکومت بکار بازرسی و دیده‌بانی (نظارت) بر اجرای آنها بدرستی کار کند ، ششم ، یک دادگستری مستقل و نیرومند قانونشکنان را از سودجویی و قانونشکنی دور و بازدارد.

در همه‌ی اینها شایستگی مردم دخالت بسیار دارد. اگر ما خواهان رسیدن به چنان آرزویی هستیم ، باید هم خودمان قانونها را پاس بداریم و هم جلو قانونشکنان بایستیم. چنانکه همه در برابر قانون یکسانند ، ما نیز نباید قانون را ویژه‌ی یک گروه و یک دسته بدانیم. باید بدانیم جلوگیری از قانونشکنی درباره‌ی هر کس و گروهی نگاهداری و پاسداری از قانون است. همینکه در یک زمینه چشم بر قانونشکنی بپوشیم بخود آسیب زده‌ایم. زیرا این چراغ سبزی برای قانونشکنان است و فردا نیز نوبت آسیب خوردن ما از بی‌قانونی خواهد بود.
«چشم‌پوشی از بدیها تلخترین میوه‌ها را ببار آورد».


رفتار ما در پشتیبانی از قانون باید مانند رفتار پزشکان از روی سوگندی باشد که یاد می‌کنند : چنانکه اگر بزهکاری را هم بتوانند از مرگ و بیماری برهانند باید کوشش خود را بکنند و اینکه کی بوده و چه گناهی کرده در کار ایشان تأثیری نداشته باشد. این گذشته از آن سود است که چون چنین کوششهایی در یک مورد (مثلاً آزادی سه تنی که از سال 88 زندان خانگی شده‌اند) به نتیجه برسد این آغازِ بازگردانیدن احترام قانون و وارونه گردیدن روند قانونشکنیهای دیگر بوده سودش به همه خواهد رسید. وآنگاه در این مورد ، گفتگو در این نیست که دادگاهی که ایشان در آن محاکمه شده‌اند صالح نبوده یا ایرادهایی به محاکمه‌ی ایشان وارد است ، بلکه اساساً محاکمه نکرده آنها را زندان کرده‌اند که این خود ستمی دیگر است. این خودکامگی و قانونشکنیِ آشکاریست.
👇
🔸کسانی در برابر این جوشش و دادخواهی دست به بهانه‌جویی زده به اصل و نتیجه‌های سودمند چنین کوششهایی توجه ندارند.
«هزارها کسان هستند که پروایی بحال توده و کشور ندارند و یگانه وظیفه برای خود آن را می‌دانند که پولی درآورند و با خانواده‌ی خود زندگی کنند و در همان حال آرزومندند که همچون مردمان فرانسه و انگلیس و روس در جهان سرفراز باشند».

اینها جز خامی و پستی نیست.

🔸 یکی از پایه‌های بازشناختن نیک از بد ، سود توده است. از روی آن می‌توان داوری کرد که آیا کاری نیک یا بد است.

🔸کسانی بهیچ کاری مگر سخنرانی نمی‌پردازند ولی همینکه کسانی بکار نیکی برمی‌خیزند ، هر نیکی را در ایشان بدی وامی‌نمایند.
بسیاری از ایرانیان زبانشان تند ولی دستانشان کُند است.

«کسانی می‌گویند : این توده نمی‌شود. می‌گویم : ترا با توده چه کار است؟!.. از خودت بگو. آیا می‌شوی یا نه؟!..».

«اگر شما می‌خواهید اندازه‌ی بیچارگی و گرفتاری اینان را بشناسید هنگامی که می‌نشینند و پیاپی گله می‌کنند و از توده نکوهش می‌نمایند بپرسید : «پس چاره چیست؟!.. آیا نباید به یک راهی درآمد و آن را پیش گرفت؟!..» و ببینید چگونه سر را به پشت تکان می‌دهند و می‌گویند : «ما نمی‌شویم ، ما نمی‌شویم». آری چون از دست خودشان هیچی برنمی‌آید ، و از آنسوی نمی‌خواهند یکی دیگری بکاری برخیزد و اینان همراهی نمایند ، ناگزیرند بآن نتیجه رسند که «ما نمی‌شویم»».


«مردمی که به یک پادشاه خودکامه‌ای[دیکتاتور] و یا به یک دشمن ستمگری دچار گردیده و آزادی خود را از دست داده‌اند باید بجنگند تا آن را بدست آورند و این جنگ و کوشش در راه غیرت و مردانگیست».

کسانی

«می‌خواهند فرشتگان از آسمان بیایند و این کارها را انجام دهند و یا یک «اعجازی» رخ داده آنان را از هر رنجی آسوده گرداند.
اینست می‌گویم :
یک راهی چه دور و چه نزدیک ، با رفتنست که بپایان می‌رسد. شما نیز تا نکوشید نتیجه‌ای نخواهید دید و از درد دل گفتن و آرزو کردن کمترین سودی نخواهد بود».


(1) : پرستار از همین واژه گرفته شده.
.
Forwarded from دلنوشته ها - رحیم قمیشی (Rahim Ghomeishi)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
تذکراتی مهم برای ۲۵ بهمن

- لطفا لباس های گرم کافی همراه داشته باشید، این روزها هوا خیلی سرد است!
- ممکن است گروه‌هایی از اراذل و اوباش بخواهند تجمع ما را به خشونت بکشند، ما با خونسردی اقدام آنها را خنثی خواهیم کرد. سخنرانی در آن روز نخواهیم داشت تا کسی اذیت نشود.
- تجمع ۲۵ بهمن به هیچ عنوان لغو شدنی نیست، حتی اگر محصوران آزاد شوند ما باز جمع خواهیم شد، تا به دیدارشان برویم و آنجا بگوییم زندانیان سیاسی هم باید آزاد شوند، به وضع اقتصاد مردم باید رسیدگی شود ، ما می‌خواهیم بگوییم هیچ کار غیرقانونی در کشور مجاز نیست، از سوی هر کسی، و کشور متعلق است به همه مردم ایران، نه عده‌ای خاص.
- ۲۵ بهمن با شادی و دلی خوش دور هم جمع می‌شویم، ما قدم مهمی برمی‌داریم تا همه مردم و سیاسیون باور کنند می‌شود خواسته‌های مهم را ابراز داشت و نترسید. پیگیر حقوق خود و همه مردم بود و به آن رسید.
به امید دیدار همه علاقمندان
ساعت ۱۱ روز ۲۵ بهمن
مقابل سردر اصلی دانشگاه تهران

@ghomeishi3
📖 دفتر «سخنرانی کسروی در انجمن ادبی»

🖌 احمد کسروی

🔸 شعر بخردانه


از نفاق عروس و مادر شوی
ای بسا خاندان که شد بر باد

مرد از این نفاق خسته شود
اینچنین روز را خدا ندهاد

جای کین گر بمهر پردازند
خانه‌ی مرد از آن شود آباد

مادر شوی چون عروس آورد
همچو فرزند زو بود دلشاد

نیز باید عروس پندارد
مادر اوست مادر داماد

گر چنین بود خانواده شوند
همه از دست رنج و غم آزاد

پرورانند کودکانی چند
همه پاکیزه‌خوی و پاکنهاد

در جهان پایدار بگذارند
یادگاری ز دودمان و نژاد

افسر


🔸 بیمار مردم‌آزار


چه زشت است که بیماری بجای چاره بدرد خود ، بکوشد که دیگران را نیز گرفتار سازد!

این کسی است که باید بیمار مردم‌آزارش نامید. این کسی است که باید همچون جذامی از توی توده بیرونش راند.

می‌دانید کیست آن بیمار؟! آن بدبختی که بدرد یاوه‌بافی گرفتار گردیده و چهل سال عمر خود با این بیماری مغزتباه‌کن بسر برده کنون هم بجای آنکه درپی چاره باشد و اندیشه‌ی درمان نماید ، بیماری خود را ادبیات نام می‌دهد ، گفتارها می‌پردازد ، یاوه‌بافان زمان مغول و قاجار را بیاری خود می‌خواند ، از شوربختی طبیب را «متجدد افراطی» می‌نامد.

تو کجایی ای بینوا ما کجاییم؟! از کدام دره آوازت می‌شنویم؟!

پایان


📣 خوانندگانی را که می‌خواهند در این زمینه بیشتر بخوانند بدفتر «ادبیات منظوم ایران» از همین نویسنده راه می‌نماییم.


🌸
📊 آیا سخنان نویسنده خردپذیر است؟
Anonymous Poll
93%
آری
7%
نه
✴️ خجسته کوششی که به آن امیدهای بسیاری هست ـ 5

🔸کوشاد تلگرام
:

🔸کسانی بیدردی و خودباختگی (1) را بجایی رسانیده‌اند که گمان دارند که گرفتاریهای ما باید در سایه‌ی سیاست کشورهای بزرگی همچون روس و انگلیس و آمریکا و تصمیمات کسانی همچون پوتین و بوش و ترامپ و نتانیاهو از میان برخیزد. اینها همه ننگ و بیغیرتی است. مگر دیگر توده‌ها که برخاسته و به راه پیشرفت افتاده‌اند جز خود به دیگری تکیه کرده‌اند؟!
«یک چیز بسیار بدی که من در ایرانیان می‌بینم چشم دوختن بدست این بیگانه و آن بیگانه می‌باشد. دسته‌های انبوهی گرفتار این درد بیدردی شده‌اند ، و بیخردانه از فیروزیهای دیگران برای خود سهمی امید می‌بندند».


ـ چند علت ایرانیان را به این حال انداخته است. مهمترین آنها «پراکندگی» یا تفرقه است. مردمِ پراکنده را سر کوبیدن و خوار گردانیدن بس آسانتر است از نبردیدن با مردمی متحد و همدل و همراه.

🔸 چون ایرانیان نه یک آرمان مشترکی دارند که بر سر آن گرد آیند و نه اندیشه‌هاشان بهم نزدیک است که همدل و همدست گردند ، از اینرو در همان گام نخستِ کوششها که اتحاد و همدستی است درمی‌مانند و نمی‌توانند بکوشش سودمندی برخیزند.

🔸کمترین اشتراک در آرمان یک توده باید شیوه‌ی کشورداری ایشان ، میهن‌پرستی و الزامشان به رعایت قانونها باشد. جای خشنودیست که امروز توده‌ها در جهان همه رو به دمکراسی و پشت به خودکامگی دارند. ولی این بس نیست. یک توده باید معنی درست دمکراسی و میهن‌پرستی را بداند ، از اهمیت قانون آگاه باشد و راه نگاهداری از آن را یاد بگیرد.

🔸 چهل‌ و اند سال ستم کشیدن و خاموشی گزیدن یا ملیون ملیون میهن را گزارده به سرزمینهای بیگانه رفتن برای یک مردمی ننگ است.

🔸یکصدوبیست سال پیش (اندکی کمتر) ، محمدعلی‌میرزا که به رای مردم گردن نگزارده فرمان مشروطه را زیر پا گزارد و مجلس را به توپ بست ، از دست مجاهدان تبریز و آزادیخواهان بختیاری و رشت و قزوین سیلی سختی خورد بلکه پادشاهیش را نیز از دست داد. ولی چون آن روزگار پرشورِ آزادیخواهی گذشت ، دیده شد که مردم به بسیاری از قانونشکنیها که رفته‌رفته دمکراسی را در ایران سست و ناتوان می‌نمود واکنش سختی نشان ندادند. انتخابات سفارشی دوره‌های هفتم تا سیزدهم مجلس در زمان رضاشاه ، رسیدگی نکردن به خیانتهای سران ارتش در پیشامدهای شهریور 1320 ، دخالت ملایان در کارهای اجرایی و قضایی کشور پس از آن ، برپایی مجلس سنا با انتصاب نیمی از نمایندگان بدست شاه (1328) تا بستن روزنامه‌ها و حزبها و تک‌حزبی شدن کشور ، رفراندوم آری یا نه به «جمهوری اسلامی» ، حکمهای اعدام دادگاههای غیرعلنی و ناصالح در همان سالهای 57 و 58 بلکه دیرتر ، بستن روزنامه‌ها و آتش زدن کتابفروشیها در همان سالها ... وارد کردن اصل ولایت فقیه در قانون اساسی ، اظهار نظرهای بیکبار ضد دمکراسی و ضد قانون کسانی مانند مصباح یزدی تا آنجا که «میزان رای مردم نیست» گفته شد ، بدعت «حکم حکومتی» ، یک گروه ناشایستی را در کارهای اجتماعی دخالت داده «آتش به اختیار»شان شماردن ، همه نمونه‌هایی از خاموشیهای تلخی است که در برابر چنان قانونشکنیهایی رخ داده.

اینگونه رفتارها از مردم ما هیچ حسی برای آزادیخواهی و قانون‌طلبی بازنگزارده. همین روزهای آخر در تهران و مشهد کسانی گرد آمده ، نخست خواهان برکناری و اعدام محمدجواد ظریف شده‌اند. بدتر از همه آنکه یک مقام قضایی حکم اعدام او را پیش از آنکه دادگاهی برپا شود با گردنی افراشته اعلام کرده است!

🔸امروز ایرانمان در لبه‌ی پرتگاهست. دیگر چه باید بشود که این حال را درنیابیم؟! ولی ایران همیشه چنین نبوده و تاریخ درخشانی داشته. ما علت بدبختی و درماندگی توده‌ی ایرانی را که همان گمراهیها و آلودگیهامانست و راهنمای آزادگان ، احمد کسروی ، جسته و یافته بارها در همین کانال بگشادی بازنموده‌ با شرحها و مثالهایی روشن گردانیده‌ایم. اگر آن گمراهیها و آلودگیها را کنار بگزاریم بار دیگر این کشور می‌تواند زندگانی خجسته و سرفرازانه‌ای را بازیابد.

«بدانید ای ایرانیان ، آسمان برای شما نخواهد گریست ، زمین برای شما بلرزه نخواهد افتاد.»
«بدانید ای ایرانیان حوادث امروز به پیشواز شما آمده. شما بایستی بیندیشید و آینده را بدیده گیرید و حوادث را پیش‌بینی کرده بجلوگیری پردازید. نکرده‌اید و اینک حوادث بسر وقتتان رسیده. اکنون شما در آخرین سنگرید. اگر باز سستی نمایید ، باز بهانه‌ آورید ، این سنگر را هم از دست خواهید داد و سیل حوادث شما را خواهد پیچانید و خدا می‌داند که سرگذشت این توده چه خواهد بود».


🔸اگر آن روز به این هشدارها توجه می‌شد ، کشور به این حال نمی‌افتاد. امروز هرچند دیر است ولی فردا دیرتر خواهد بود.

🔸 یکی از علل بدبختیها در ایران تاریخ دراز خودکامگی (استبداد) در این کشور بوده.
«گردن نهادن بزور ، و فروتنی نمودن در برابر زورمند ، و همچنین گردن کشیدن بناتوان ، و پا گزاردن بروی افتاده ، در بسیاری از ایرانیان طبیعت دوم گردیده.
این خوی پست در کمتر جایی باندازه‌ی ایران رواج دارد. در کشوری که قرنها استبداد فرمانروا بوده و پادشاهان ستمگر سایه‌ی خدا شمرده می‌شدند ، در کشوری که کتابها پر از دستورهای چاپلوسی و پستیست :
«اگر شه گفت هنگام شب است این بباید گفت اینک ماه و پروین»
چه شگفت که چنین پستی بیش از اندازه باشد».


«ستمگر همیشه یک تن است. پس چگونه می‌تواند یک توده‌ی بیست ملیونی را زبون و زیردست خود گرداند؟. پاسخ آنست که ستمگر یک تن است ولی ستمگرپرستان هزارها و ده‌هزارهایند ، و این پستنهادانند که گرد او را می‌گیرند و به بیست‌ملیون مردم چیره‌اش می‌گردانند».

«ستم نکنید ، ستم برنتابید و بر ستمگر نبخشایید».


(1) : علت خودباختگی :
«این نتیجه‌ی شرمندگی و سرشکستگی است که آدمی هوش خود را از دست هِشته و خود را خوار دیده دیگران را سراپا دانش و خرد می‌پندارد».
📖 کتاب «بخوانند و داوری کنند» (شیعیگری)

🖌 احمد کسروی

🔸گفتار دوم : خرده‌هایی که به شیعیگری توان گرفت (چهارده از شانزده)


یازدهم : داستان «تقیه» یکی دیگر از ایرادهاست. شیعیگری اگر سیاستی می‌بوده بایستی بآشکار افتد و همه‌ی مردم آن را بدانند. اگرهم چندی در آغاز کار به نهان ماندن نیاز می‌بوده ، نبایستی برای همیشه در نهان مانَد. اگر دین و راهنمایی می‌بوده باز بایستی بآشکار افتد تا مردم آن را بدانند و بهره جویند.

جای بسیار افسوس است که کسانی مردم را از یکسو بباورهای گزاف و بی‌پا وادارند و به بدزبانی به پیشروان اسلام برانگیزند ، وآنگاه دستور دهند که کیش خود را نهان دارید و بکسی بازننمایید. جای بسیار افسوس است که چنان کنند و چنین باشند. شگفتتر آنکه سران شیعه «تقیه» را یک بایای همیشگی بشیعیان شمارده دستور داده‌اند که تا پیدایش امام ناپیدا کسی آن را بکنار نگزارد (1) ، و این می‌رساند که به پیشرفت شیعیگری و اینکه روزی رسد و شاهانی برخیزند و آن را با شمشیر رواج دهند امید نمی‌داشته‌اند و چنان پیشرفتی را نمی‌خواسته‌اند.

«تقیه» یا نهان ‌داشتن کیش ، گذشته از آنکه خود گونه‌ای از فریبکاری و دروغگوییست همیشه با فریبکاریها و دروغگوییهای دیگری توأم بوده است. در این باره داستانهایی هست که یاد نکردنش بهتر می‌باشد و من برای آنکه زشتی این رفتار و بدیهایی را که با آن توأم تواند بود برسانم داستان پایین را می‌آورم :

«قصص‌العلما» که کتابیست بارها چاپ یافته ، نویسنده‌ی آن میرزا محمد تنکابنی در ستایش از استاد خود سید ابراهیم قزوینی (صاحب‌ ضوابط) که یکی از مجتهدان بزرگ کربلا در زمان محمدشاه می‌‌بوده چنین می‌نویسد :

و آن جناب حاکم کربلا را که دین تسنّن داشت شیعه نمود. تفصیل این مقال اینکه : پاشاه بغداد پس از محاصره و قتال ، شهر کربلا را به تصرّف درآورد و رشیدبیک نامی را که مذهب عامه داشت حاکم کربلا نمود. استاد با حاکم در کمال محبت و ملاطفت برآمد و هر وقت که حاکم بر استاد وارد می‌شد آن جناب بدست مبارک مِروَحه و بادزن برمی‌داشت و حاکم را باد می‌زد و او را مشایعت و استقبال می‌کرد تا کار بجایی رسید و علقه‌ی محبت و مؤانست از طرفین بنحوی انجامید که حاکم اغلب اوقات در خدمت آن بزرگوار مشرّف می‌شد و شبها را بعد از خوابیدن مردم می‌آمد و تا نصف شب در خدمت استاد می‌بود. پس صحبت آنان در سر مذهب درآمد. چون حاکم عامی بود استاد بقدر عقل او در حقیقت مذهب سخن می‌راند و هر شب شَطری[=پاره‌ای] از فساد مذهب سُنّیان و حقیقت مذهب شیعیان صحبت می‌داشت تا اینکه حاکم را مایل بمذهب تشیع دید. پس بر او استدلال کرد که «علی» چنانکه از کلمات جمع کثیر از عامه و آیات الهیه و اخبار نبوّیه برمی‌آید افضل از جمیع صحابه بود و تو بعقل خود رجوع کن اگر یکی از تلامذه‌ی مرا در مقابل من در مقام مقابله نگه داری و مرا خانه‌نشین و دست‌کوتاه‌ کنی آیا عمل حسن و زیبا کرده و یا فعل قبیح و زشت از تو صادر شده؟ حاکم گفت البته عقلاً فعل قبیح است. آن جناب فرمود که خلافت ابوبکر در نزد عامه به نص نیست بلکه به بیعت و اختیار و اجماع است پس اصحاب ، علی را که افضل و اعلم و ازهد و اتقی و اشجع و اسخی و اعبد و اسبق در اسلام بود و اقرب به رسول خدا ، او را در زوایای خفا مهجور و خانه‌نشین کنند و ابوبکر را که بمنزله‌ی تلامذه‌ی او بود بجای پیغمبر بنشانند فعل قبیح و زشت نموده‌اند.‌ پس آن حاکم از استماع این دلیل و سایر دلایل و مطاعن شیعه گشت لیکن استاد می‌فرمود که از هر جهت مذهب تشیع اختیار کرد لیکن من لعن خلفا را به او تلقین ننمودم و از شدت تقیه که استاد را بود این مطلب را به او آشکار نساخت. مجملاً این حکایت شیوع یافت تا اینکه وُشات و ساعین [2] به پاشاه این کیفیات را رسانیده پاشاه بغداد آن حاکم را معزول ساخت و حاکم دیگر فرستاد. میان حاکم ثانی و استاد مراوده و مواده نشد و آن حاکم نیز به جهت عمل حاکم سابق با استاد چندان آمیزش نداشت تا کار بجایی رسید که استاد در نزد او هیچ نمی‌رفت. از قضایای اتفاقیه ، روزی یکی از شیعیان در بازار با کسی منازعه کرد آن شیعه خلیفه‌ی ثانی را لعن کرد. یکی از ملازمان حاکم استماع نمود او را گرفته به نزد حاکم برده حاکم حکم به حبس او کرد که او را به بغداد فرستاده باشد تا پاشاه او را سیاست کند. پس کسان آن شیعه آگاه شدند و به خدمت استاد رسیدند و کیفیت واقعه را معروض داشتند. آن جناب فرمود که امروز شما همان قدر به او برسانید که اگر خود حاکم او را بخواهد و سؤال کند چرا لعن کردی او در جواب بگوید ما خلیفه را مطاع می‌دانیم و هرگز لعن نمی‌کنیم ، بلکه مراد عمربن‌سعد است که قاتل امام‌حسین علیه‌السلام است. پس کسان آن شخص در محبس به او القاء این مطلب کردند.


👇
چون صباح شد استاد بعد از نماز صبح و بعد از طلوع آفتاب عباءِ خود را بر سر انداخت و بجانب یکی از کوچه‌های جانب خیمه‌گاه روان شد و نگذاشت که کسی بهمراه او رود. چون بمنزل حاکم رسید که آن غرفه‌ای بود که بجانب کوچه و راه عبور ، درش باز بود حاکم خود نشسته و بجانب کوچه و عبور عابرین نظاره داشت. استاد عبا را بدوش انداخت و خواست از آنجا بگذرد و چنان وانمود که بجایی دیگر می‌رود. حاکم سبقت در سلام کرده و عرض کرد بالا بفرمایید و قهوه و غلیان صرف بفرمایید. آن جناب اجابت کرد و نشست. بعد از صرف تحّیات حاکم عرض کرد که دیروز کسی را از اهل ملّت شما آوردند که بر خلیفه‌ی ثانی سَب کرده بود ، او را محبوس ساختیم که بنزد پاشاه بفرستیم تا او را سیاست کند. استاد فرمود چنین چیزی واقع نشده زیرا که ما خلیفه‌ی ثانی را خوب و صاحب رسول خدا و پدر همخوابه‌ی او می‌دانیم و سَبّ او را حرام می‌دانیم و عوام شیعه ما را تقلید می‌نمایند. این دعوا افتراء و بهتان است. حاکم عرض کرد بعضی شهادت دادند که این عبارت را ازو شنیدند. استاد در جواب گفت که استماع این کلام از آن شخص عوام اگر راست باشد البته عمربن‌سعد را قصد کرده که قاتل فرزند پیغمبر و کشنده‌ی میوه‌ی دل حیدر و ظالم شِبْل[=بچه شیر] زهرا‌ء ‌ازهر است. اکنون آن شخص را احضار کنید و این مطلب را مشافهةً [3] از او استعلام کرده باشید. حاکم حکم به احضار آن محبوس گرفتار نمود. پس از حضور ، حاکم از تفصیل آن امر استفسار نمود. آن مرد در جواب گفت که من عمربن‌سعد را که قاتل ریحانه‌ی خاتم پیغمبران و سید جوانان اهل جنان است لعنت کرده‌ام و ما خلیفه‌ی ثانی را لعن نمی‌کنیم و لعن او را علما حرام می‌دانند و ما تقلید ایشان را می‌نماییم. حاکم گفت : الحمدالله که از این شبهه بیرون آمدیم و خون مسلمانی بی‌تقصیر ریخته نشد. استاد فرمود که من به شما آنچه اصل واقعه و صدق بود گفتم. پس حاکم به اطلاق آن مرد فرمان داد و در این واقعه استاد مصداق یکی از مضامین آیه‌ی شریفه‌ی «من احیاء نفسا فقد احیاء الناس جمیعا [4] » واقع شد.



🔹 پانوشتها :

1ـ التقیه دینی و دین آبائی و من ترکها قبل خروج قائمنا فلیس منا.

2ـ وشات و ساعین = سخن‌چینان و جاسوسان.

3ـ مشافهه = رویاروی سخن گفتن.

4ـ بخشی از آیه‌ای از قرآن است (مائده : 32). معنی : هر که کسی را [از مرگ برهاند و] زنده بدارد گویی همه‌ی آدمیان را زنده کرده است.


📣 (خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

@PakdiniHambastegibot

یک نظرپرسی هم در زیر آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید).


🌸