پاکدینی ـ احمد کسروی
7.69K subscribers
8.63K photos
485 videos
2.28K files
1.77K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/pakdini.info

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini
Download Telegram
📖 کتاب «بخوانند و داوری کنند» (شیعیگری)

🖌 احمد کسروی

🔸گفتار دوم : خرده‌هایی که به شیعیگری توان گرفت (نه از شانزده)


هفتم : آن بارگاهها که در مشهد و قم و عبدالعظیم و بغداد و سامره و کربلا و نجف و دیگر شهرهاست و شیعیان بزیارت روند خود جداگانه داستانیست. اگر دیده‌اید ، هر یکی بتخانه‌ی باشکوهی می‌باشد : از صدها فرسنگ راه بزیارت می‌آیند ، با گردنهای کج و چشمهای نمناک در برابر در می‌ایستند ، سیدی یا ملایی پیش افتاده بانگ برمی‌دارد : «أ أدخل یا الله ، أ أدخل یا رسول الله ...» سپس بدرون می‌روند ، گرد صندوق آهنین یا سیمین می‌گردند ، آنها را می‌بوسند ، سر پایین آورده می‌نیایند[1]. آیا این بت‌پرستی نیست؟!.

این بآنان برمی‌خورد که ما این بارگاهها را بت می‌خوانیم ، چه باید کرد که راستی همینست. هر چیزی که جز خدا بپرستند و دست‌اندرکارهای جهانش دانند ، بُت باشد.

گفتگو میانه‌ی خداپرستی و بت‌پرستی بر سرِ آنست که آیا جز خدا کسی را در این جهان دستی هست؟!. خداپرستی می‌گوید : نیست ، بت‌پرستی می‌گوید : هست. آنگاه خداپرستی (یا بهتر گویم : دین) می‌گوید : خدا این جهان را از روی آیینی می‌گرداند و هر کاری در این جهان راهی می‌دارد که جز از آن راه نتواند بود : کسی که بیمار است باید پی درمان باشد ، کسی اگر بی‌چیز است باید بکاری یا پیشه‌ای پردازد و چیزدار گردد ، کسی اگر خشنودی خدا را می‌خواهد باید به نیکوکاری کوشد. همچنین در دیگر کارها. گفتگو بر سر اینهاست نه بر سر آنکه تندیسه‌های چوبین و آهنین پرستند یا گنبدهای سیمین و زرین. اگر مردمان یک کس زنده‌ای را دست‌اندرکارهای خدا شمارند و ازو بهبود بیمار یا گشایش کار یا مانند آن خواهند نیز بت خواهد بود اگرچه آدمی‌ای زنده می‌باشد.

شگفت آنکه درباره‌ی این زیارت رفتن «حدیثها» از پیشوایانشان می‌دارند : هر کس بزیارت رود همه‌ی گناهانش آمرزیده شود ، بهشت باو بایا گردد ، به هر گامی کاخی از زر و سیم و بلور برایش سازند ، صد حوری بنامش نویسند ... از بس سرگرم سیاست بوده‌اند از گفتن هیچ گزافه‌ای بازنایستاده‌اند.

یکی نپرسیده : رفتن بدیدن بارگاهی چیست و چه سودی دارد که خدا این پاداشها را دهد؟!... آخر پاداش در برابر یک کار سودمند تواند بود ، به یک کار بیهوده‌ای پاداش از خدا چه سزاست؟!. گفتن چنین دروغهایی بنام خدا ، آیا نشان خدانشناسی نیست؟!.. آیا گفتن : «هر که حسین را در کربلا زیارت کند خدا را در عرش زیارت کرده» (2) با خدا گستاخی و بیفرهنگی نیست.

شگفتتر اینکه از آن بارگاهها نتوانستنی (معجزه) نیز چشم دارند و داستانها پدید آورند : فلان کور را بینا گردانید ، بَهمان بیمار را تندرست ساخت ، فلان دشمن را کُشت ، بَهمان بدخواه را سنگ گردانید.

شاهی که بضربت دو انگشت
از معجزه ابن‌قیس را کُشت

بنیادگزار اسلام با آن جایگاه والایی که می‌داشت و با آن کار خدایی که پیش می‌برد ، چون جهودان و ترسایان فشار آورده نتوانستنی می‌خواستند در پاسخشان می‌گفت : من نتوانم. قرآن پر از اینگونه پاسخهاست. ولی نوادگان هیچ‌کاره‌ی ‌او در زندگی نتوانستنی می‌کرده‌اند بجای خود ، که پس از مرگشان نیز می‌کنند. افسوس از این نادانی!.


🔹 پانوشتها :

1ـ نیاییدن = نیایش کردن.

2ـ من زار الحسین فی کربلا کان کمن زار الله فی‌ عرشه.


📣 (خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

@PakdiniHambastegibot

یک نظرپرسی هم در زیر آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید).


🌸
4ـ زن ایرانی بزیارت کربلا می‌رود
📊 آیا ایرادهای نویسنده را به کیش شیعی خردپذیر می‌یابید؟
Anonymous Poll
86%
1️⃣ آری
14%
2️⃣ نه
0%
3️⃣ نه ، علتش را در ربات همبستگی می‌نویسم.
📖 دفتر «سخنرانی کسروی در انجمن ادبی»

🖌 احمد کسروی

🔸 در پاسخ آقای فراهانی (دو از دو)


پس از همه‌ی اینها چه می‌گویید که سخن نزد خرد جز برای معنی نیست و جز بهنگام نیاز نباید لب بسخن باز کرد. ولی شعرا خودِ سخن را چیز جداگانه‌ای می‌شمارند؟!

آیا ما باید در برابر این همه نارواییها قفل خاموشی بر لب بزنیم تا شما آقای فراهانی سلب عقیده از ما نکنید.

دریغا که ما فریاد خدا خدا می‌زنیم و هر سخنی را تا از روی مسلمانی و ایرانیگری ناگزیر نباشیم نمی‌رانیم و چه‌بسا گزندها که در این راه می‌بینیم و رو برنمی‌گردانیم و شما آقای فراهانی تنها از این جهت که سنگی در راه غزلسرایی‌تان پدید آمده در لفافه‌ی میانجیگری و دوستی ، آن سخنان تلخ را تحویل ما می‌دهید! آفرین بر شما !

ولی بشما بگویم که آن روز که شما نامه نوشته عقیده‌مندی از خود نمودید من هرگز بر خود نبالیدم و اندک‌تغییری در حالم پیدا نشد که امروز که بنام کینه‌ی شاعری سلب عقیده نموده‌اید دوباره تغییری در حالم پیدا باشد.

من این سخنان را تنها بنام غیرت مسلمانی و ایرانیگری می‌نگارم و پشتیبانم تنها خدا است و چنانکه تاکنون دیده‌اید هرگز بیاری این و آن نبالیده‌ام و اینست که اگر سرتاسر جهان بدشمنی‌ام برخیزند گامی بازپس نخواهم گزاشت.

در زمینه‌ی شعر هم نتیجه‌ی گفته‌های ما پیداست. اگر شماها نپذیرید و دست از غزلسرایی و دیگر شعرهای بیهوده و ناسودمند برندارید صدها دیگران خواهند پذیرفت و شماها دیگر خواننده نخواهید داشت.

سخن بیهوده و کار بی‌بنیاد تارهای عنکبوت را می‌ماند که تا دست نزده‌اند در یک گوشه‌ی اتاق شاید صد سال به همان حال بماند ولی همینکه دست بآن رسانیدی از هم می‌گسلد.

آن دستگاه شعر که در ایران درچیده [1] شده بود بنیادی از خرد و مسلمانی نداشت. ولی چون کسی ایراد نمی‌گرفت به همان حال پیش می‌رفت لیکن پس از این ایرادگیریهای ما دیگر ناگزیر است ازهم بگسلد. نتیجه‌ی این سخن ما را شما پس از دو سال با چشم خواهید دید.

در پایان شما را بخدا می‌سپارم و دیگر پاسخی ببازمانده‌ی نگارشتان نخواهم داد. [2]


🔹 پانوشتها :

1ـ اصل : برچیده.

2ـ این گفتار نمونه‌ایست که آن یگانه‌مرد با چه زبانی با بدخواهانش روبرو می‌شده و به بیفرهنگان ، فرهنگ می‌آموخته.


🌸
📊 آیا سخنان نویسنده خردپذیر است؟
Anonymous Poll
89%
آری
11%
نه
📖 کتاب «بخوانند و داوری کنند» (شیعیگری)

🖌 احمد کسروی

🔸گفتار دوم : خرده‌هایی که به شیعیگری توان گرفت (ده از شانزده)


اگر تاریخ را نگریم تاکنون بارها در پیرامون آن گنبدها کشتار رخ داده و هزاران کسان کشته شده‌اند و هیچ کاری از آنها دیده نشده (و نبایستی دیده شود). در زمان شاه‌عباس در سال ٩9٨ [ق] [1] که عبدالمؤمن‌خان اُزبک با جنگ و خونریزی بمشهد دست یافت ، انبوه مردم از ملایان و سیدها و دیگران به «آستانه‌ی مقدسه» پناه برده چنین می‌دانستند که از کشتار خواهند رهید. ولی ازبکان با شمشیرهای آخته [2] بدرون درآمدند و دست بکشتار گشادند و بکسی دریغ نگفته زنده نگزاردند. در عالم‌آرا می‌نویسد : «از صحیح‌القولی استماع رفت که میر محمدحسین مشهور به میر بالای‌سر که از سادات مشهد مقدّس و در صلاح و تقوی و عبادت درجه‌ی عالی داشت در بالای سرِ ضریح مبارک به نماز و طاعت و تلاوت قیام نموده کمتر از آن مقام شریف حرکت کردی در آن روز هولناک بدستور معتاد در بالای سر نشسته به تلاوت مشغول بود. یکی از ازبکان خدا بیخبر دست در کمر او زده بیرون می‌کشید. میر بیچاره از هول جان و کشاکش و اضطراب دست بر پنجره‌ی ضریح مبارک زده محکم گرفت ، ازبک دیگری شمشیری انداخته قطع ید او نمود و دستش در محجر مانده او را کشیدند و پاره‌پاره کردند».

در همان مشهد از اینگونه داستانها بسیار رخ داده : در سال ١٣٢۴ [ق] که جنبش مشروطه درمیان می‌بود در مشهد گروهی از طلبه‌ها و دیگران از کمی نان بشورش برخاستند و در صحن گرد آمدند و حاجی محمدحسن نامی که نان و گوشت شهر را در «کنترات» می‌داشت تفنگچی بسر آنان فرستاد و چهل تن در همان صحن کشته شده از میان رفتند.

در سال ١٣٣٠[ق] که سید محمد یزدی با گروهی در صحن بستی نشسته [3] بازگشتن محمدعلی‌میرزا را می‌خواستند ، روسیان برای پراکندن ایشان توپ و شصت‌تیر بآنجا بستند و سالداتها [4] بدرون رفته کسانی را کشتند و سید محمد را گرفته بیرون کشیدند. جاهای گلوله‌ی توپ در گنبد تا چند سال نمایان می‌بود.

آخرین داستان ، کشتارِ زمان رضاشاه است که گروه انبوهی در آنجا گرد آمده از دستور دولت درباره‌ی شاپو و روباز کردن زنان سر پیچیدند ، و چون دولت سپاه فرستاد چنانکه می‌گویند چند هزار تن کشته شده از میان رفتند.

در کربلا بارها کشتار و تاراج سختی رو داده و بارها آن صندوقها را شکسته و کنده‌اند :

در سال ٨۵٨ [ق] مولاعلی پسر سید محمد مُشَعشَع بآنجا دست یافت و تاراج و کشتار سختی کرد و کسان بسیاری را بند کرده با خود برد.

در سال ١٢١۶[ق] چون وهابیان بآهنگ تاراج و کشتار به عراق تاخته بودند ، در روز عاشورا بآن شهر ریخته در شهر و در پیرامون بارگاهها بکشتار پرداختند و بخانه‌ها درآمده دست بزنان و دختران یازیدند و بچگان شیرخوار را سر بریدند و صندوقها را شکستند و گورها را کندند و در چند ساعت نزدیک به هفت‌هزار تن را از مجتهدان و سادات و دیگران کشته بارگاهها را تاراج کرده فیروزانه بازگشتند.

بار دیگر در سال ١٢60[ق] [5] نجیب‌‌پاشا والی‌ بغداد لشگر بسر آن شهر آورد که با توپ و تفنگ آنجا را بگشادند و سه ساعت بکشتار پرداخته نُه‌هزار تن را بخاک انداختند. در ناسخ‌التواریخ می‌نویسد : «در بقعه‌ی سیدالشهداء و حضرت عباس نهرها از خون ناس براندند و در این دو بقعه‌ی مبارکه اسب و شتر بستند و هر مال و خزانه که در آن بلد یافتند به غارت برگرفته و الواحی که در روضه‌ی مطهره بود خُرد و درهم شکستند». در کتابی می‌نویسد : از سردابی که در زیر رواق عباس علیه‌السلام است بیش از سیصد تن کشته بیرون آمد.

در نجف در همان سال ٨۵٨[ق] مولاعلی پسر سید محمد مشعشع دست بآنجا یافت و بارگاه را ویران گردانید و سپاهیانش چوب صندوق را در پختن خوراک بکار بردند.

یکی نمی‌پرسد : پس چرا در این خونریزیها معجزه‌ای از آن گنبدها دیده نشده؟!... آیا بیشرمی نیست که با این داستانهای تاریخی شما هر زمان دروغ دیگری درباره‌ی معجزه ساخته بیرون ریزید؟!..

شگفتست که وهابیان در آن تاخت خود به عراق ، نخست آهنگ نجف کردند. ولی چون این شهر باروی استوار می‌داشت دست یافتن نتوانستند و آنجا را گزارده آهنگ کربلا کردند و بآن کشتار و تاراج پرداختند. شیعیان از همان داستانِ نجف عنوانی بدست آورده «معجزه‌ای» ساختند. «یکی از صلحا» در خواب امیرالمؤمنین را دید که کفهای دستش سیاه شده و چگونگی را پرسید. پاسخ داد : «پس آن توپها را از شهر که بازمی‌گردانید؟!».

ببینید اندازه‌ی نادانی را. بجای آنکه ببینند که نجف چون بارو می‌داشت از آسیب دور مانْد ، و کربلا چون نمی‌داشت آن آسیب را یافت ، و از همینجا پی به آمیغها[=حقایق] برده بدانند که در این جهان هر کاری جز از راهش نتواند بود و از آن گورها و گنبدها هوده‌ای نتواند برخاست ، بدانسان کوردرونی نشان داده دروغی بآن رسوایی ساخته بیرون داده‌اند.

👇
اکنون سخن در آنست که اگر درباره‌ی همین زیارت با ملایان و دیگران بگفتگو پردازیم ، نخست ایستادگی خواهند نمود و بپاسخ خواهند برخاست و سپس که درماندند ، یک سنگر پس نشسته چنین خواهند گفت : «ما امامان را خدا نمی‌دانیم. آنان در نزد خدا ارجمندند و ما بآنان توسّل می‌کنیم (میانجی می‌گردانیم) ...».

می‌گویم : بت‌پرستی جز همین نیست. بت‌پرستان قریش نیز در برابر بنیادگزار اسلام همین بهانه را آورده می‌گفتند : «ما باینها بندگی می‌کنیم که بخدا نزدیکتر شویم». یا می‌گفتند : «اینها میانجیهای مایند». می‌باید گفت : «بت‌پرستان همگی یک گروهند و بهانه‌هاشان همیشه یکیست».

چون این را هم شنیدند باز یک سنگر پس نشسته چنین خواهند گفت : «بالاخره آنها بزرگان مایند ، مگر شما بسر خاک بزرگانتان نمی‌روید؟!» بدینسان در یک نشست چند رنگی بکیش خود خواهند داد.

می‌گویم : «آری آنها بزرگان شمایند. بنیادگزاران کیشتان بوده‌اند. ولی این در کجای جهانست که برای بزرگی ، گنبدهای زرین و سیمین افرازند و آن دستگاه را چینند و از صدها فرسنگ بدیدنش رفته بآن کارها پردازند؟!.. آنگاه مگر ما از کتابهای شما و از زیارتنامه‌هاتان آگاه نیستیم و نمی‌دانیم که چه ستایشهای گزافه‌آمیز از مردگان هیچ‌کاره می‌کنید؟!.. نمی‌دانیم که آن مردگان را یاوران خدا و گردانندگان جهان می‌شناسید؟!.


🔹 پانوشتها :

1ـ اصل : 988 که لغزش است. همین داستان با تاریخ درست (998) در کتاب «گفت و شنید» که اندک‌زمانی پس از این چاپ شده آمده.

2ـ آخته = کشیده و بیرون آورده.

3ـ بستی نشستن = متحصن شدن.

4ـ سالدات = سرباز (به روسی).

5ـ درباره‌ی تاریخ این پیشامد دوسخنی هست : تاریخهای ترکیه و فرهادمیرزا در کتابش بنام «زنبیل» حمله‌ی سربازان به مردم کربلا را با یک روز اختلاف 12ذیحجه‌ی سال 1258 (برابر ژانویه‌‌ی 1843) یاد می‌کنند. لسان‌الملک سپهر این روز را 13 ذیحجه ولی سال آن را 1260 می‌داند!

6ـ ما نعبد الا لیقربونا الی الله زلفی.

7ـ هولاء شفعائنا عندالله.


📣 (خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

@PakdiniHambastegibot

یک نظرپرسی هم در زیر آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید).


🌸
5 ـ گنبد مشهد پس از به توپ بسته شدن بدست روسها در سال 1330ق (فروردین1291 خورشیدی)
📊 آیا ایرادهای نویسنده را به کیش شیعی خردپذیر می‌یابید؟
Anonymous Poll
91%
1️⃣ آری
9%
2️⃣ نه
0%
3️⃣ نه ، علتش را در ربات همبستگی می‌نویسم.
📖 دفتر «سخنرانی کسروی در انجمن ادبی»

🖌 احمد کسروی

🔸 نگارش پاکدلانه‌ی شاعری (یک از دو)


مرا شگفتی فزاید که خیره‌سرانی در برابر رهنماییهای پاکدلانه‌ی پیمان ایستادگی نموده از یاوه‌سرایی دست برنمی‌دارند!. شگفتتر از اینْ حال کسانی است که با اینکه خود شاعر نیستند و غزل نمی‌سرایند بهواداری از یاوه‌سرایان برخاسته گفتارهایی برضد شما می‌نگارند!. همانا اینان یکمشت نادانند که نیک را از بد تمیز نمی‌توانند داد. من پایه و مایه‌ی این کسان را بخوبی سنجیده و دریافته‌ام که این بیچارگان بمصداق «رُبّ شُهرَةٍ لا أصل لَها» [معنی : ای بسا شهرتی که هیچ بنیادی ندارد.] با اینکه از دانش و خرد بی‌بهره‌اند خویشتن را بدانایی شهره گردانیده‌اند. اینک نمونه‌ای از دانش و خرد یکی از مخالفان پیمان : آن کسی که نخست علم مخالفت با پیمان برافراشت و پس از شنیدن پاسخهای دندانشکن بحقیقتگویی شما خَستُو[=مقر] گردید اینک ، باز هم دست از دامن یاوه‌بافی برنداشته در یکی از غزلهای خود که چندی پیش در یکی از روزنامه‌های تهران چاپ شده چنین می‌گوید :

درمیان خر و آدم شده‌ام گم زانکه
صورت آدمی و سیرت خر داشته‌ام.

کسی نمی‌پرسد : ای بیچاره! تو که درمیان خر و آدم گم شده‌ای و هنوز آدمی بودن خودت را به یقین ندانسته‌ای ترا با گفتار آدمیان چه کار؟..

وانگهی ، تو که باقرار خودت سیرت خر داشته‌ای چگونه می‌توانی سخن آدمیان را بفهمی تا از گفتار پیمان ، خرده‌گیری کنی؟. در اینجاست که من از شعر و شاعری سیر می‌شوم. و بلکه هرگاه شاعری و شعر اینگونه پستیها و نادانیها بار آورد ، من : «شاعری را ننگ دانم. دارم از اشعار عار». افسوس دارم که آواز فرخنده‌ی پیمان با اینگونه صداهای ناهنجار و شوم درمی‌آمیزد و همی با خود گویم :

حیف باشد ، صفیر بلبل را
که نفیر خر ازدحام کند

کاش ، بلبل ، خموش بنشستی
تا خر آواز خود ، تمام کند.

من این سخنان را برای خوشایند شما نمی‌نویسم بلکه می‌خواهم این را بدانید که من گفتارهای شما را در زمینه‌ی شعر ، از بن دندان تصدیق دارم. و از اینکه مرا از گمراهی یاوه‌بافی وارهانیده‌اید یکبار دیگر هم سپاس می‌گزارم. نه تنها من ـ که باقتضای ذوق فطری بشعر دلبستگی دارم ـ از یاوه‌سرایی بیزاری جسته و گفتار شما را از ته دل ، می‌پذیرم بلکه بسیاری از شعرای پیشین ـ که مخالفان پیمان ، ایشان را از بزرگان عالم شعر و ادب می‌شمارند ـ از شعر و شاعری نکوهشها کرده و بگمراهی خود خستو گشته‌اند. انوری می‌گوید :

لیک از کناس ناکس در ممالک چاره نیست
حاش لله تا ندانی این سخن را سرسری

زانکه گر حاجت فتد تا فضله‌ای را گم کنی
ناقلی باید تو نتوانی که خود بیرون بری

کار خالد ، جز بجعفر کی شود هرگز تمام
زان یکی جولاهکی داند ، دگر برزیگری

باز اگر شاعر نباشد ، هیچ نقصان اوفتد
در نظام عالم ، از روی خرد گر بنگری؟

شعر دانی چیست؟ دور از روی تو حیض‌الرجال
قائلش گو خواه کیوان باش خواهی مشتری

آدمی را چون مؤنت ، شرط کار شرکتست
نان ز کناسی خوری بهتر بود کز شاعری

اثیرالدین اومانی گوید :

یا رب این قاعده‌ی شعر ، بگیتی که نهاد؟
که چو جمع شعراء خیر دو گیتیش مباد

گفتنش کندن جانست ، نوشتن ، غم دل
زحمت خواندنش آن به که از او ناید یاد

نظامی گنجوی گوید :

در شعر مپیچ و در فن او
کز اکذب اوست ، احسن او

شعر ار چه بمرتبت بلند است
آن علم طلب که سودمند است

فردوسی گوید :

بمن می‌سزد گر بخندد خرد
ز من این جنون کی پسندد خرد

که یک نیمه از عمر خود ، کم کنم
جهانی پر از نام رستم کنم؟!..

این چندین بیت را از چندین شاعر برای نمونه در اینجا آوردم. وگرنه از این نَمَط فراوان یافته می‌شود که در اینجا بیشتر از این مرا مجال نیست. با این حال که بزرگان شعراء‌ به پستی و یاوه‌بافی خود خَستُوانند راستی‌را حال آن کاسه‌های گرمتر از آش خندیدنی است که بهواداری از یاوه‌سرایان برخاسته و می‌کوشند تا نام زشت ایشان را نکو گردانند! غافل از اینکه : (آن نام ، که زشت شد ، نکو نتوان کرد).


🌸
📊 آیا سخنان نویسنده خردپذیر است؟
Anonymous Poll
93%
آری
7%
نه
📖 کتاب «بخوانند و داوری کنند» (شیعیگری)

🖌 احمد کسروی

🔸گفتار دوم : خرده‌هایی که به شیعیگری توان گرفت (یازده از شانزده)


هشتم : داستان گریه و زاری بکشتگان کربلا ، ایراد بزرگ دیگر می‌باشد. یک داستان بایستی رخ ندهد. پس از آنکه رخ داده از گریستن چه سود تواند بود؟!.. یک داستانی را عنوان کردن و بزمهای سوگواری برپا گردانیدن ، گریستن و گریانیدن با خِرد چه می‌سازد؟!..

اینکه گفته‌اند : «هر که بگرید و بگریاند و خود را گریان وانماید بهشت بَرو بایا گردد» بایستی پرسید : چرا؟!.. گریستن یا گریانیدن چیست که خدا بآنها چنین پاداش بزرگی دهد؟!.. آنگاه شما این سخن را از کجا می‌گویید؟!.. شما را بخدا چه راهی بوده؟!.. ای بیخردان مگر خدا اسکندر ماکدونی است که یک هفستیونی [1] را دوست دارد و چون او مُرد ، مردم را چند ماه بسوگواری وادارد؟!..

حسین‌بن‌علی به طلب خلافت برخاست و نتوانست و کاری از پیش نبرد. لیکن مردانگی بسیار ستوده‌ای از خود نشان داد ، و آن اینکه زبونی ننموده کشته شدن خود و فرزندان و یارانش را ، از گردن گزاردن به یزید و ابن‌زیاد بهتر دانسته مردانه پافشاری کرد و خود و پیروانش کشته گردیدند.

این کار او بسیار ستوده بوده. ولی هرچه بوده بوده. هزاروسیصد سال گریستن چه معنی دارد؟!.. بآن نمایشهای بسیار بیخردانه‌ی ‌محرم و صفر چه توان گفت؟!..

این داستانهای زیارت و گریه با آن حدیثهاشان از راه دیگری نیز درخور ایراد است. اینها ریشه‌ی دین را کندن و آن را از میان بردنست. در جایی که با یک زیارت همه‌ی گناهان آمرزیده شود و با یک گریه بهشت بایا گردد ، کسی چرا از خوشیهای سزا و ناسزا بازایستد؟!.. چرا فلان حاجیِ آزمند انبارداری[=احتکار] نکند؟!.. چرا بَهمان ستمگر خونها نریزد؟!.. چرا آزمندان به پول‌اندوزی نکوشند؟!.. چرا مردان دنبال زنانِ بیگانه نیفتند؟!.. سران شیعه در آن کوششهای سیاسی خود پروای هیچی نکرده هرچه خواسته گفته و هرچه خواسته کرده‌اند. ولی ما آیا می‌توانیم چشم از کارهای سراپا زیان ایشان پوشیم؟!..


🔹 پانوشت :

1ـ Hephaestion یکی از سرکردگان لشگر اسکندر.



📣 (خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

@PakdiniHambastegibot

یک نظرپرسی هم در زیر آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید).


🌸
📊 آیا ایرادهای نویسنده را به کیش شیعی خردپذیر می‌یابید؟
Anonymous Poll
91%
1️⃣ آری
8%
2️⃣ نه
2%
3️⃣ نه ، علتش را در ربات همبستگی می‌نویسم.
📖 دفتر «سخنرانی کسروی در انجمن ادبی»

🖌 احمد کسروی

🔸 نگارش پاکدلانه‌ی شاعری (دو از دو)


مایه‌ی افسوس است که مخالفان پیمان این را هرگز بروی خود نمی‌آرند که بسیاری از بزرگان جهان آفرینش ، شعر را نپسندیده و حتا نسبت شاعری را بر خود سزاوار ندیده‌اند (وَمَا عَلَّمْنَاهُ الشِّعْرَ وَمَا ینبَغِی لَهُ) [1] چون پایه‌ی شعر بروی انگار و پندار گزاشته شده است و وهم و خیال ، بی‌ارجتر از آن است که بنزد خرد درخور اعتنا باشد از اینروست که خردمندان ، پندارهای شاعرانه را چندان دلبستگی نداشته‌اند ، آری بیابان وهم و خیال لجنزار بیکرانه‌ایست که هر که گام در آنجا نهد همدرزمان[=بیدرنگ] گمراه شود و دیگر بسختی می‌تواند خویشتن را بشاهراه هدایت برساند. زیرا انگار و پندار ، مایه‌ی گمراهی است. از اینجاست که خدا در قرآن می‌فرماید : «پیروان شعراء گمراهانند». ملا محسن فیض ـ نویسنده‌ی «تفسیر صافی» گوید : «این آیه درباره‌ی‌ کسانی فرود آمده که دین خدا را تغییر می‌دهند وگرنه هرگز شاعری را دیده‌اید که کسی از او پیروی کند؟..» من وقتی که این جمله را در تفسیر صافی خواندم با خود گفتم : کاشکی شادروان ملا محسن فیض در این زمان ما زنده بودی تا بدیدی که توده‌ی انبوهی چگونه پیرو اندیشه‌های قلندرانه‌ی شعراء هستند. و نیز بدانستی گمراهانی چه‌سان[=چطور] شعرا را همدرجه‌ی پیغمبران می‌دانند. گمراهی شعرا و پیروان ایشان روشنتر از آن است که برای دانشمندان دل‌آگاهی پوشیده باشد.

راستی‌را سپاسگزار باید بود که شما قد مردانگی برافراشته و بکندن بنیاد یاوه‌بافی میان بسته‌اید و بمصداق «یجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَلَا یخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ» [2] سرزنش و ایراد بیهوده‌گویان را وقعی ننهاده و بیمی از ایشان در دل راه نمی‌دهید. زهی آزادگی و مردانگی. انصاف را نشانه‌ی یگانه‌پرستی همین است زیرا گفته‌اند :

موحد ، چو در پای ریزی زرش
و یا تیغ تیزی نهی بر سرش

امید و هراسش نباشد ز کس
بر این است بنیاد توحید و بس

چیزی که بروی یاوه‌بافان این زمان (شعرای معاصر) باید کشید همانا دزدی و دغلکاری ایشان است که بگمانم ، در این باره اشارتی در پیمان نرفته است. این بیهوده‌گویان چون از دانش و خرد بی‌بهره‌اند نمی‌توانند یک مضمون نغز و تازه‌ای را از خود پدید آرند این است که بدیوانهای شعرای پیشین تاخته و گفته‌های آنان را با اندک‌تغییری بنام خود قلمداد می‌کنند! و هرگز این پستی را بروی خود درنمی‌آرند! من ، مثل را می‌گویم : غزلسرایی کار بیهوده نیست و بگفته‌ی مخالفان پیمان : «غزل ، فصلی از ادبیات است» ولی هرگاه خردمندی بپرسد : اینهمه دیوانهای غزل که شعرای پیشین ساخته و پرداخته‌اند بس نبود که یاوه‌بافانی هم ، تکرار مکررات را کار خود ساخته و هی از زلف یار و ماه رخسار و چاه زنخدان داد زده و داد بیهوده‌گویی را بدهند و باز سیر نشوند؟! ـ در این صورت چه پاسخی باین پرسش باید داد؟!

تنی چند از شعرای بی‌شعور ، هر یک بیتی دو در ستایش شعر و شاعری سروده و روی ورقه‌ی بزرگی را سیاه گردانیده بودند بیت نخستین که نوشته بودند این است :

ما فقیر درباریم و شهان بر در ماست
صدف بحر وجودیم و سخن گوهر ماست

همان ورقه را نزد من آورده خواستار شدند که من نیز بیتی چند در این زمینه بسرایم. من ورقه را برگرفته و این دو بیت را در برابر شعرهای ایشان نگاشتم :

همه دزدان کلامیم ، چو نیکو نگری
سخن حافظ و سعدیست که در دفتر ماست

عالم اندر سر علم است و بفکر صنعت
لیک سودای سخنبافی اندر سر ماست

سخن بدرازا کشید. از تفصیل پوزش می‌طلبم این نامه را بنام «اعتراف نامه» بشما نگاشتم.

22 مهرماه 1314 ، تبریز ، صدیقی نخجوانی


🔹 پانوشتها :

1ـ سوره‌ی یس ، آیه‌ی 69 : و ما باو [بنیادگزار اسلام] شعر نیاموخته‌ایم ، و [هم] او را نشاید.

2ـ سوره‌ی مائده ، تکه‌ای از آیه‌ی 54 : آنها در راه خدا جهاد می‌کنند ، و از سرزنش هیچ سرزنش‌کننده‌ای ترسی ندارند.


🌸
📊 آیا سخنان نویسنده خردپذیر است؟
Anonymous Poll
86%
آری
14%
نه
✴️ خجسته کوششی که به آن امیدهای بسیاری هست ـ 3

🔸کوشاد تلگرام
:

خوانندگان می‌دانند که ما یک راه روشنی (پاکدینی) در پیش داریم که همیشه آن را پیماییم و به اینسو و آنسو نپیچیم. یک رشته از سخنان ما در زمینه‌ی کشورداریست و چون امروز گفتگو از جوششی دادخواهانه داریم که به دمکراسی و میهن و قانون پیوستگی دارد ، اینست بخود بایا شماردیم در این زمینه‌ها سخنانی را از خود و از احمد کسروی (آنها که با گیومه جدا شده‌اند) بکوتاهی بیاوریم.

آن جوشش همان دادخواهی در روز 25 بهمن است که پیشتر در هفته‌های گذشته با همین عنوان در اینجا و اینجا از آن خشنودی و هواداری نشان داده‌ایم.

🔸ما گفته‌ایم و باور داریم که مشروطه یا دمکراسی بهترین شکل حکومت و آخرین نتیجه‌ی اندیشه‌های آدمیانست.

«مشروطه تنها بودن قانونها و مجلس شورا نیست. مشروطه به یک معنی عالیتر دیگریست. مشروطه معنایش آنست که یک توده می‌خواهد خودش کارهای خود را اداره کند. می‌خواهد کسی باو فرمان نراند».

🔸 «اجرای مشروطه در یک کشوری تنها با آن نیست که پادشاه مستبدی را برانند و یک مجلسی برپا کنند و یک قانون اساسی تدوین نمایند. بلکه یک شرط اساسی آنست که مردم خود را برای زندگانی با اصول مشروطه آماده گردانند.
زیستن در زیر بیرق مشروطه مشروط بآنست که هر فردی از افراد کشور خود را مسئول کارها بداند و در هر گامی که برمی‌دارد و هر اقدامی که می‌کند سود کشور را منظور دارد و اگر روزی نیاز افتاد برای جانفشانی و فداکاری حاضر باشد».

🔸 «هر کاری که می‌کنید سود توده را بدیده گیرید».
«ایرانیان در نتیجه‌ی آنکه سالیان دراز با استبداد بسر برده بودند و مشروطه آن روزی که رواج گرفت کسانی نبودند که با گفتن و نوشتن معنی درست آن را بمردم بفهمانند و برای چنان زندگانی آماده‌شان گردانند ، از اینرو جنبش با آن تندی که پیشرفته بود درمیان توده‌ی انبوه ریشه ندوانید».

🔸«فرق مشروطه با استبداد تنها در بودن و نبودن قانون و یا در شکل حکومت نیست. یک فرق بزرگ در شایستگی و ناشایستگی توده است.
در حکومت مشروطه مردم آزادند و کسی نمی‌تواند بآنان فرمان راند و یا بسرشان کوبد. ولی از آنسوی یکایک مردم وظایفی در قبال کشور بگردن دارند که باید آن را انجام دهند».


🔸یک مردمی که می‌خواهند حکومتشان از راه دمکراسی اداره شود باید خود را برای چنان زندگانی آماده گردانند.
«در مشروطه راه بردن کشور بگردن مردمست. مردم مکلفند که کشور را اداره کنند.
آن روزی که ما در ایران شوریدیم و بیرق مشروطه‌خواهی افراشتیم ، معنای آن شورش این بود که بمحمدعلی‌میرزا و امیر بهادر و دیگران می‌گفتیم : شما بروید ، ما خودمان این کشور را راه خواهیم برد. معنی مشروطه همینست.
اکنون ما یا باید از مشروطه دست بکشیم و این قانونها را کنار گزاریم و یک نفر ماننده‌ی ناصرالدین‌شاه را بیاوریم و بگوییم بنشین و با استبداد این کشور را اداره کن و هرچه دلت خواست آن را بکار بند ، و یا خودمان مکلف باشیم که کارها را اداره کنیم».


🔸«تا ایرانیان خود را آماده و لایق حکومت دمکراسی ننموده‌اند ، تا خود را اصلاح نکرده و علل بدبختی را از خود دور نکرده‌اند ، غیرممکن است بتوانند از زیر سلطه‌ی زورگویان و ستمگران رهایی یابند. بزرگی و بزرگواری در جهان بخودی خود حاصل نمی‌شود. لیاقت و از خودگذشتگی می‌خواهد. باید در راه کسب آزادی و سرفرازی همت بخرج داد و در راه تحصیل آن بجان و مال ارزشی قائل نشد و الاّ نتیجه‌ی خوشگذرانی و لاقیدی ، توسری‌خوری و زیردستی است».

در زیر سخنان آقای رحیم قمیشی را می‌شنویم که درباره‌ی دادخواهی روز 25 بهمن توضیحاتی می‌دهند. ما نیز دنبال سخنان خود را در روزهای آینده خواهیم گرفت.
👇