آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
92%
آری
7%
نه
1%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «بخوانند و داوری کنند» (شیعیگری)
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار چهارم : زورگوییهایی که ملایان میکنند (1 از 12)
از شیعیگری چندان که میشایست سخن راندیم ، و اکنون میخواهیم از ملایان و زورگوییهای آنان سخن رانیم. شیعیگری که خود دستگاهی بوده ملایان بروی آن دستگاهی چیدهاند.
شیعیگری با آن پیچهایی که خورده و آن رنگهایی که گرفته باین نتیجه رسیده که سررشتهداری یا فرمانروایی در این زمان ازآنِ امام ناپیداست. ملایان آن را گرفته میگویند : «ما جانشینان آن امامیم و فرمانروایی امروز ازآنِ ماست».
با همین عنوان مردم را زیردست خود میپندارند و از ایشان زکات و «مال امام» میگیرند. از آنسوی دولت را «جائر» و «غاصب» شناخته بمردم چنین میآموزند که تا توانند مالیات نپردازند و فرزندان خود را بسربازی نفرستند ، اگر پول دولت بدستشان افتاد «با اجازه از علما» بدزدند.
اکنون که ایران مشروطه پذیرفته و از روی قانونها زندگی میکند ، ملایان با این نیز دشمنی مینمایند و مردم را ببدخواهی و کارشکنی وامیدارند.
این یک دعوایِ بسیار بزرگیست که ملایان میکنند و زیان آن نیز بسیار بزرگست. خود شیعیگری با زیانهایش یکسو ، و این دعوای ملایان با زیانهایش یکسوست.
سررشتهداری (یا حکومت) رگ سَهَندهی[=حساس] زندگانی تودهایست. از اینرو از دویست سال باز که درمیان تودههای اروپا و آمریکا تکانی پیدا شده ، گفتگوها در این زمینه رفته و شورشها پدید آمده و خونها ریخته شده. بیشُوَند نمیگویم : دعوای ملایان بسیار بزرگست.
از آنسو نتیجهی این دعوا دودلی مردم و سرگردانی ایشانست. زیرا ملایان که سررشتهداری را ازآنِ خود میشمارند ، آن را بدست نمیگیرند (و خود نتوانند گرفت). پس ناچاریست که سررشتهداری دیگری [را] باشد و مردم نیز بآن خوشبین نباشند. دولتی باشد که مردم آن را «ستمکار» (جائر) شناسند و از بدخواهی و کارشکنی بازنایستند. بگفتهی یکی از یاران : «از درون بچیزهایی باور دارند که نتوانند بکار بست ، و در بیرون بکارهایی برخیزند که باور ندارند».
ملایان با دولت ایران همان رفتار را میکنند که امامانشان با خلافت اسلامی کرده بودند. چنانکه امامجعفرصادق خود بخلافت نمیکوشید و آن را بدست نمیآورد ، و بدیگران که کوشیده و بدست آورده بودند گردن نمیگزاشت و بلکه پیروان خود را بدشمنی و کارشکنی وامیداشت ، همچنان ملایان خودشان رشتهی کارها را بدست نمیگیرند و بدیگران که گرفتهاند گردن نگزارده مردم را ببدخواهی و دشمنی برمیانگیزند. بلکه میتوان گفت که زورگویی اینان بیشتر است تا زورگویی آنان. زیرا به جعفربنمحمد اگر خلافت را دادندی بیگمان آن را پذیرفتی (چنانکه نوادهاش علیبنموسی ولیعهدی مأمون را پذیرفت). لیکن بملایان اگرهم سررشتهداری داده شود نخواهند پذیرفت و نخواهند پیش آمد. زیرا ایشان گذشته از اینکه گروهی بیسر و نابسامانند و پیداست که سررشتهداری نتوانند ، خود ایشان بهتر میشمارند که در نجف یا قم یا شهر دیگری نشینند و بیتاج و تخت فرمان رانند ، و پولهای مفت گیرند و بیرنج و آسوده بخوشی پردازند.
سررشتهداری یا فرمانروایی بسپاه نیاز دارد ، شهربانی و شهرداری و دیگر ادارهها خواهد ، سررشتهدار باید پاسخده[=مسئول] آرامش شهرها و آسایش مردم و آبادی کشور باشد. ملایان نمیخواهند این کارها را بگردن گیرند. دوست میدارند که بیهیچ رنجی باج گیرند و بیهیچ پاسخدهی فرمان رانند.
آنان سود خود را در این میشناسند که بدانسان که امروز هست دولتی باشد که کشور را راه برد و کارهای سررشتهداری را انجام دهد ، ولی در همان حال در پیش مردم «جائر» شناخته شده مردم از درون دل ، علما را پیشوا و فرمانروا شناسند و پولهاشان بآنان پردازند. رنج را دولت کشد و سود را آنان برند. دولت که سپاه میگیرد ، پاسبان و ژاندارم نگاه میدارد ، ادارهها برپا میکند ، هرچه بگیرد حرام باشد ، ولی آنان که بهیچ کاری نمیپردازند و هیچ پاسخدهی بگردن نمیگیرند هرچه بگیرند حلال شمرده شود. دولتیان همگی بدوزخ روند و آخوندها یکسره رو به بهشت آورند. پاسبان که در گرما و سرما ، شبها را بیداری میکشد و بخاندانها نگهبانی میکند ، گناهکار باشد ، ولی ملازادگان و سیدبچگانِ ولگرد و مفتخوار نیکوکار باشند. کوتاهسخن : یک «حکومت عرفی» باشد بدنام و بیارج ، و یک «حکومت شرعی» باشد ارجمند و نیکنام. رنج را آن کشد و سود را این برد.
این آرزوییست که ملایان میدارند و تاکنون پیش بردهاند. ولی بیگفتگوست که این آرزو یکسره بزیان توده است. چنانکه گفتیم این نتیجهاش دودلی مردم است ، و نتیجهی دودلی نیز جز درماندگی و بدبختی یک توده نتواند بود.
👇
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار چهارم : زورگوییهایی که ملایان میکنند (1 از 12)
از شیعیگری چندان که میشایست سخن راندیم ، و اکنون میخواهیم از ملایان و زورگوییهای آنان سخن رانیم. شیعیگری که خود دستگاهی بوده ملایان بروی آن دستگاهی چیدهاند.
شیعیگری با آن پیچهایی که خورده و آن رنگهایی که گرفته باین نتیجه رسیده که سررشتهداری یا فرمانروایی در این زمان ازآنِ امام ناپیداست. ملایان آن را گرفته میگویند : «ما جانشینان آن امامیم و فرمانروایی امروز ازآنِ ماست».
با همین عنوان مردم را زیردست خود میپندارند و از ایشان زکات و «مال امام» میگیرند. از آنسوی دولت را «جائر» و «غاصب» شناخته بمردم چنین میآموزند که تا توانند مالیات نپردازند و فرزندان خود را بسربازی نفرستند ، اگر پول دولت بدستشان افتاد «با اجازه از علما» بدزدند.
اکنون که ایران مشروطه پذیرفته و از روی قانونها زندگی میکند ، ملایان با این نیز دشمنی مینمایند و مردم را ببدخواهی و کارشکنی وامیدارند.
این یک دعوایِ بسیار بزرگیست که ملایان میکنند و زیان آن نیز بسیار بزرگست. خود شیعیگری با زیانهایش یکسو ، و این دعوای ملایان با زیانهایش یکسوست.
سررشتهداری (یا حکومت) رگ سَهَندهی[=حساس] زندگانی تودهایست. از اینرو از دویست سال باز که درمیان تودههای اروپا و آمریکا تکانی پیدا شده ، گفتگوها در این زمینه رفته و شورشها پدید آمده و خونها ریخته شده. بیشُوَند نمیگویم : دعوای ملایان بسیار بزرگست.
از آنسو نتیجهی این دعوا دودلی مردم و سرگردانی ایشانست. زیرا ملایان که سررشتهداری را ازآنِ خود میشمارند ، آن را بدست نمیگیرند (و خود نتوانند گرفت). پس ناچاریست که سررشتهداری دیگری [را] باشد و مردم نیز بآن خوشبین نباشند. دولتی باشد که مردم آن را «ستمکار» (جائر) شناسند و از بدخواهی و کارشکنی بازنایستند. بگفتهی یکی از یاران : «از درون بچیزهایی باور دارند که نتوانند بکار بست ، و در بیرون بکارهایی برخیزند که باور ندارند».
ملایان با دولت ایران همان رفتار را میکنند که امامانشان با خلافت اسلامی کرده بودند. چنانکه امامجعفرصادق خود بخلافت نمیکوشید و آن را بدست نمیآورد ، و بدیگران که کوشیده و بدست آورده بودند گردن نمیگزاشت و بلکه پیروان خود را بدشمنی و کارشکنی وامیداشت ، همچنان ملایان خودشان رشتهی کارها را بدست نمیگیرند و بدیگران که گرفتهاند گردن نگزارده مردم را ببدخواهی و دشمنی برمیانگیزند. بلکه میتوان گفت که زورگویی اینان بیشتر است تا زورگویی آنان. زیرا به جعفربنمحمد اگر خلافت را دادندی بیگمان آن را پذیرفتی (چنانکه نوادهاش علیبنموسی ولیعهدی مأمون را پذیرفت). لیکن بملایان اگرهم سررشتهداری داده شود نخواهند پذیرفت و نخواهند پیش آمد. زیرا ایشان گذشته از اینکه گروهی بیسر و نابسامانند و پیداست که سررشتهداری نتوانند ، خود ایشان بهتر میشمارند که در نجف یا قم یا شهر دیگری نشینند و بیتاج و تخت فرمان رانند ، و پولهای مفت گیرند و بیرنج و آسوده بخوشی پردازند.
سررشتهداری یا فرمانروایی بسپاه نیاز دارد ، شهربانی و شهرداری و دیگر ادارهها خواهد ، سررشتهدار باید پاسخده[=مسئول] آرامش شهرها و آسایش مردم و آبادی کشور باشد. ملایان نمیخواهند این کارها را بگردن گیرند. دوست میدارند که بیهیچ رنجی باج گیرند و بیهیچ پاسخدهی فرمان رانند.
آنان سود خود را در این میشناسند که بدانسان که امروز هست دولتی باشد که کشور را راه برد و کارهای سررشتهداری را انجام دهد ، ولی در همان حال در پیش مردم «جائر» شناخته شده مردم از درون دل ، علما را پیشوا و فرمانروا شناسند و پولهاشان بآنان پردازند. رنج را دولت کشد و سود را آنان برند. دولت که سپاه میگیرد ، پاسبان و ژاندارم نگاه میدارد ، ادارهها برپا میکند ، هرچه بگیرد حرام باشد ، ولی آنان که بهیچ کاری نمیپردازند و هیچ پاسخدهی بگردن نمیگیرند هرچه بگیرند حلال شمرده شود. دولتیان همگی بدوزخ روند و آخوندها یکسره رو به بهشت آورند. پاسبان که در گرما و سرما ، شبها را بیداری میکشد و بخاندانها نگهبانی میکند ، گناهکار باشد ، ولی ملازادگان و سیدبچگانِ ولگرد و مفتخوار نیکوکار باشند. کوتاهسخن : یک «حکومت عرفی» باشد بدنام و بیارج ، و یک «حکومت شرعی» باشد ارجمند و نیکنام. رنج را آن کشد و سود را این برد.
این آرزوییست که ملایان میدارند و تاکنون پیش بردهاند. ولی بیگفتگوست که این آرزو یکسره بزیان توده است. چنانکه گفتیم این نتیجهاش دودلی مردم است ، و نتیجهی دودلی نیز جز درماندگی و بدبختی یک توده نتواند بود.
👇
👍1
مردمی که بیستملیون ، یا بیشتر و کمتر ، تودهای پدید آوردهاند و در یکجا میزیند ، باید همگی ایشان بکارهای تودهای ارج گزارند و دلبستگی دارند ، هر یکی خود را پاسخده [=مسئول] پیشرفت آن کارها دانسته باندازهی تواناییش کوشش دریغ نگوید. آن کشور خانهی ایشانست ، سرچشمهی زندگانی ایشانست ، باید بنگهداری آن کوشند و سربازی در آن راه را بایای خود دانند. از این راه است که یک توده فیروزمند تواند بود و با سرفرازی و آزادی تواند زیست.
مردمی که بکشور خود دلبستگی ندارند و بکارهای تودهای ارج نگزارند جای هیچ گفتگو نیست که بیگانگان بایشان چیره خواهند گردید و یوغ بندگی را بگردن ایشان خواهند گزاشت.
اینست نتیجهی آن رفتار ملایان. بیستملیون توده را دچار بدبختی میگردانند. از اینجاست که میگوییم : دعوای ملایان بسیار بزرگست و زیان آن نیز بسیار بزرگ میباشد.
————————————
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
مردمی که بکشور خود دلبستگی ندارند و بکارهای تودهای ارج نگزارند جای هیچ گفتگو نیست که بیگانگان بایشان چیره خواهند گردید و یوغ بندگی را بگردن ایشان خواهند گزاشت.
اینست نتیجهی آن رفتار ملایان. بیستملیون توده را دچار بدبختی میگردانند. از اینجاست که میگوییم : دعوای ملایان بسیار بزرگست و زیان آن نیز بسیار بزرگ میباشد.
————————————
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
92%
آری
6%
نه
2%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 دفتر «در پیرامون شعر و صوفیگری»
🔸 در پیرامون شعر (هشت از نه)
🖌 ناصر روایی
وقتی که شما بنوکر خودتان میفرمایید فوراً اسب را سوار شده بتاخت رفته این پاکت را در چهار فرسخی بفلان رسانده و جوابش را تا غروب (که سه چهار ساعت بیشتر نمانده) برای من بیاورید اگر این نوکر آشنا بطرز گفتار شما نباشد و نداند که قصد شما از اینهمه الفاظ تاکیدآمیز فقط آنست که در جایی معطل نشود ناچار بقدری اسب را تند خواهد راند که در راه سقط شود.
دروغگویی که تا این اندازه میان ما شایع و قباحتش از بین رفته و کار بجایی کشیده که بحرف کسی نتوان باور نمود بنظر نگارنده از همین جا نشأت کرده است وقتی که ما در محاورات روزانه همه را باستعمال الفاظ و عبارات پوچ عاری از حقیقت عادت کرده و آسمان گفته ریسمان قصد میکنیم و در تعارفات رسمی همه روزه یک سلسله عبارات عاری از معنی را بکار میبریم دیگر برای دروغ که جز بیان خلاف حقیقت معنی دیگر ندارد مانع و اشکالی باقی نمیماند و ما خود عمری در آن ورزیده شدهایم.
حتا تصور میکنم شیوع قسم خوردن در صحبتهای روزانه نیز از این رهگذر باشد. همه میدانیم الفاظی که بر زبان ما میگذرد غالباً از مفهوم حقیقی خود بیگانه و معنی آن مبنی بر قصدی است که گوینده دارد ما محض اینکه مستمع را قانع کنیم که قصد من همان معانی لغوی و ظاهری آنها است متوسل بقسم میگردیم و این خود بمنزلهی پارهسنگهایی است که بروی کفهی ترازوی گفتار خود میافزاییم تا مگر با کفهی مقابل (راستگویی) توازن یابد ولی افسوس کار بقدری خرابست باز مستمع مطمئن نتواند بود که واقعاً در الفاظ قسم معنی حقیقی قصد شده باشد و از اینرو است که قسمها نیز مورد باور نیست.
باری دامنهی سخن دراز است و آنچه ظاهراً بنظر میآید این است که این رسم غلو و اغراقگویی ابتدا از شعر و شاعری برخاسته و رفته رفته بمرور زمان یکی از عادات عمومی و طبیعت ثانوی ما گردیده.
ولی از طرف دیگر وقتی که روحیات ملل شرقی را در نظر میگیریم میبینیم که این قوم فطرتاً در کلیهی موارد و همهی شئون و حالات خود در مقام افراط و یا تفریط هستند ـ اگر بگویم اغراقات کلام را از شعراء گرفتهاند در سایر جهات که غلو و افراط دارند چه اشخاصی را باید مسئول قرار بدهیم پس باید اعتراف کرد که ملل شرقی فطرتاً دارای روح غلو و افراط میباشد که شعراء نیز از افراد آنها هستند.
الا اینکه چون در سایر موارد مثل گفتار میدان باز و بلامانع نیست هر کسی نمیتواند بدلخواه خود در همهی حالات تندروی کند و قدم با افراط بردارد این است در شئون دیگر باندازهی گفتار غلو و افراط بنظر نمیرسد معهذا در مواردی که مانع و عایقی نیست میبینیم تا چه اندازه کارها بافراط منجر گشته و یا لااقل طرف تفریط را اتخاذ کردهایم و در هر دو حال همیشه از خط مستقیم اعتدال برکناریم که این خود موضوعی است جداگانه و آن را شرح بسیار باید.
ناصر روایی
🌸
🔸 در پیرامون شعر (هشت از نه)
🖌 ناصر روایی
وقتی که شما بنوکر خودتان میفرمایید فوراً اسب را سوار شده بتاخت رفته این پاکت را در چهار فرسخی بفلان رسانده و جوابش را تا غروب (که سه چهار ساعت بیشتر نمانده) برای من بیاورید اگر این نوکر آشنا بطرز گفتار شما نباشد و نداند که قصد شما از اینهمه الفاظ تاکیدآمیز فقط آنست که در جایی معطل نشود ناچار بقدری اسب را تند خواهد راند که در راه سقط شود.
دروغگویی که تا این اندازه میان ما شایع و قباحتش از بین رفته و کار بجایی کشیده که بحرف کسی نتوان باور نمود بنظر نگارنده از همین جا نشأت کرده است وقتی که ما در محاورات روزانه همه را باستعمال الفاظ و عبارات پوچ عاری از حقیقت عادت کرده و آسمان گفته ریسمان قصد میکنیم و در تعارفات رسمی همه روزه یک سلسله عبارات عاری از معنی را بکار میبریم دیگر برای دروغ که جز بیان خلاف حقیقت معنی دیگر ندارد مانع و اشکالی باقی نمیماند و ما خود عمری در آن ورزیده شدهایم.
حتا تصور میکنم شیوع قسم خوردن در صحبتهای روزانه نیز از این رهگذر باشد. همه میدانیم الفاظی که بر زبان ما میگذرد غالباً از مفهوم حقیقی خود بیگانه و معنی آن مبنی بر قصدی است که گوینده دارد ما محض اینکه مستمع را قانع کنیم که قصد من همان معانی لغوی و ظاهری آنها است متوسل بقسم میگردیم و این خود بمنزلهی پارهسنگهایی است که بروی کفهی ترازوی گفتار خود میافزاییم تا مگر با کفهی مقابل (راستگویی) توازن یابد ولی افسوس کار بقدری خرابست باز مستمع مطمئن نتواند بود که واقعاً در الفاظ قسم معنی حقیقی قصد شده باشد و از اینرو است که قسمها نیز مورد باور نیست.
باری دامنهی سخن دراز است و آنچه ظاهراً بنظر میآید این است که این رسم غلو و اغراقگویی ابتدا از شعر و شاعری برخاسته و رفته رفته بمرور زمان یکی از عادات عمومی و طبیعت ثانوی ما گردیده.
ولی از طرف دیگر وقتی که روحیات ملل شرقی را در نظر میگیریم میبینیم که این قوم فطرتاً در کلیهی موارد و همهی شئون و حالات خود در مقام افراط و یا تفریط هستند ـ اگر بگویم اغراقات کلام را از شعراء گرفتهاند در سایر جهات که غلو و افراط دارند چه اشخاصی را باید مسئول قرار بدهیم پس باید اعتراف کرد که ملل شرقی فطرتاً دارای روح غلو و افراط میباشد که شعراء نیز از افراد آنها هستند.
الا اینکه چون در سایر موارد مثل گفتار میدان باز و بلامانع نیست هر کسی نمیتواند بدلخواه خود در همهی حالات تندروی کند و قدم با افراط بردارد این است در شئون دیگر باندازهی گفتار غلو و افراط بنظر نمیرسد معهذا در مواردی که مانع و عایقی نیست میبینیم تا چه اندازه کارها بافراط منجر گشته و یا لااقل طرف تفریط را اتخاذ کردهایم و در هر دو حال همیشه از خط مستقیم اعتدال برکناریم که این خود موضوعی است جداگانه و آن را شرح بسیار باید.
ناصر روایی
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
95%
آری
5%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «بخوانند و داوری کنند» (شیعیگری)
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار چهارم : زورگوییهایی که ملایان میکنند (2 از 12)
یک نمونه از رفتار ملایان و از نتیجهی آنها داستان مشروطه است. مشروطه (یا سررشتهداری توده) بهترین گونهی سررشتهداریهاست. اگر در زمان اسلام جهان را خلافت شایستی ، امروز مشروطه میشاید. این نشان پیشرفت جهان است که تودهها خودشان رشتهی کارهای تودهای را بدست گیرند و آن را راه برند. [1]
مشروطه در زمانهای باستان در یونان و روم پدید آمده ولی نپاییده بود. تا سپس در اروپا پدید آمد و بیشتر کشورها آن را پذیرفتند. در ایران نیز غیرتمندانی خواهان آن میبودند و سالها میکوشیدند تا شادروانان سید عبدالله بهبهانی و سید محمد طباطبایی پیش افتاده جنبشی پدید آوردند و بدانسان که در تاریخ نوشته شده از مظفرالدینشاه فرمان مشروطه گرفتند و مجلس شورا در تهران گشاده گردید.
باآنکه پیشوای این جنبش دو سید میبودند و سه تن از علمای بزرگ نجف که آخوند خراسانی و حاجی میرزا حسین تهرانی و حاجی شیخ مازندرانی باشند ، مردانه پشتیبانیها مینمودند ، درمیانه با ملایان نبرد سختی پدید آمد.
در آغاز کار ، اینان چون معنی مشروطه را نمیدانستند و چنین میپنداشتند که مردم که شوریدهاند رشتهی کارها را از دست دربار گرفته و بدست آنان خواهند سپرد ، از اینرو با آن همراهی مینمودند. ولی بیش از هفت یا هشت ماه نگذشت که راستی را دریافته دانستند که مشروطه نه بسود آنان ، بلکه بزیان ایشان میباشد و اینبود بدشمنی پرداختند ، دستهبندیها کردند ، با دربار همدست شده کوششها بکار بردند ، درمیانه جنگها رفت ، خونها ریخته شد. چون در انجام کار مشروطهخواهان چیره درآمدند و تهران را گشاده محمدعلیمیرزا را برانداختند ، این بار ملایان دست بدامن دولت بیدادگر روس زده نکولا را پشتیبان خود گرفتند و ده سال که سپاه روس در شهرهای ایران میبود از هیچگونه پستی و نامردی بازنایستادند.
پس از همهی اینها چون نکولا نیز برافتاد این بار بخاموشی و کنارهگیری گراییدند ، و کمکم با مشروطه بآشتی و دوستی پرداخته از مشروطه بسودجویی برخاستند. فرزندان خود را بدبستانها فرستادند ، در ادارهها کار برای بستگان خود گرفتند ، از هر راهی توانستند از سودجویی بازنایستادند. یک دسته «متجدد» گردیده مشروطه را با شیعیگری سازش دادند : «امامان همیشه با ظلام و مستبدین در جنگ بودهاند. مگر امامحسین در راه عدالت کشته نشده؟!..». از اینگونه سخنان فراوان بمیان آوردند و بازار خود را گرم گردانیدند. بسیاری از آنان خودشان را بادارات انداخته یا دفتر اسناد رسمی گرفته از دولت کار پذیرفتند.
لیکن در همان حال دشمنی خود را با مشروطه فراموش نکردند. آن دعوا را که دربارهی فرمانروایی میداشتند رها نکردند. باز دولت را «جائر» خوانده مالیات دادن و بسربازی رفتن را حرام ستودند ، باز نوید بهشت دادند ، باز حور و غلمان فروختند. از هر راه که توانستند مردم را بدلسردی از مشروطه واداشتند. هر گامی که در راه پیشرفت برداشته شد از هایهوی بازنایستادند. از بیشرمی و خیرهرویی ، یکسو از ادارههای قانونی بهره جستند و یکسو از حاجیان و مشهدیان زکات و مال امام و «رد مظالم» گرفتند. بگفتهی عامیان : «هم از توبره خوردند و هم از آخور». [2]
اکنون که در تهران تکانی برپاست و برای مجلس چهاردهم نمایندگانی برگزیده میشود ، چند تن از ملایان میکوشند که پسران یا برادران خود را برگزینانند و با صد بیشرمی «بیانیه»ها بچاپ میرسانند و مردم را بگرفتن «تعرفه» و دادن «رأی» وامیدارند. در همان حالی که این کار را میکنند ، در پشت سر چنین میگویند : «حالا که این لامذهبها کار خود را پیش بردهاند باید علما را انتخاب کرد که تا بتوانند از بدعتها جلوگیری کنند».
🔹 پانوشتها :
1ـ چنین دفاع پرشور و ستایشآمیز نویسنده از مشروطه (دمکراسی) هنگامی میرفت که گذشته از دشمنی کهن ملایان و پیروان آنان با مشروطه ، کشورهایی مانند آلمان ، ایتالیا ، شوروی ، ژاپن و اسپانیا در گرماگرم جنگ جهانی دوم به جنبشهایی همچون فاشیزم و سوسیالیزم و میلیتاریزم برخاسته خودکامگی پیش گرفته بودند و هیاهوی آنها به ایران رسیده جوانان ایرانی نیز دمکراسی را کهنه شده شمرده با آن دشمنی میکردند. ـ و
2ـ بدانسان که ملایان و حکومتشان امروز بکار میبندند : هم خمس و زکات و سهم امام و رد مظالم میگیرند و هم مالیات. ـ و
————————————
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار چهارم : زورگوییهایی که ملایان میکنند (2 از 12)
یک نمونه از رفتار ملایان و از نتیجهی آنها داستان مشروطه است. مشروطه (یا سررشتهداری توده) بهترین گونهی سررشتهداریهاست. اگر در زمان اسلام جهان را خلافت شایستی ، امروز مشروطه میشاید. این نشان پیشرفت جهان است که تودهها خودشان رشتهی کارهای تودهای را بدست گیرند و آن را راه برند. [1]
مشروطه در زمانهای باستان در یونان و روم پدید آمده ولی نپاییده بود. تا سپس در اروپا پدید آمد و بیشتر کشورها آن را پذیرفتند. در ایران نیز غیرتمندانی خواهان آن میبودند و سالها میکوشیدند تا شادروانان سید عبدالله بهبهانی و سید محمد طباطبایی پیش افتاده جنبشی پدید آوردند و بدانسان که در تاریخ نوشته شده از مظفرالدینشاه فرمان مشروطه گرفتند و مجلس شورا در تهران گشاده گردید.
باآنکه پیشوای این جنبش دو سید میبودند و سه تن از علمای بزرگ نجف که آخوند خراسانی و حاجی میرزا حسین تهرانی و حاجی شیخ مازندرانی باشند ، مردانه پشتیبانیها مینمودند ، درمیانه با ملایان نبرد سختی پدید آمد.
در آغاز کار ، اینان چون معنی مشروطه را نمیدانستند و چنین میپنداشتند که مردم که شوریدهاند رشتهی کارها را از دست دربار گرفته و بدست آنان خواهند سپرد ، از اینرو با آن همراهی مینمودند. ولی بیش از هفت یا هشت ماه نگذشت که راستی را دریافته دانستند که مشروطه نه بسود آنان ، بلکه بزیان ایشان میباشد و اینبود بدشمنی پرداختند ، دستهبندیها کردند ، با دربار همدست شده کوششها بکار بردند ، درمیانه جنگها رفت ، خونها ریخته شد. چون در انجام کار مشروطهخواهان چیره درآمدند و تهران را گشاده محمدعلیمیرزا را برانداختند ، این بار ملایان دست بدامن دولت بیدادگر روس زده نکولا را پشتیبان خود گرفتند و ده سال که سپاه روس در شهرهای ایران میبود از هیچگونه پستی و نامردی بازنایستادند.
پس از همهی اینها چون نکولا نیز برافتاد این بار بخاموشی و کنارهگیری گراییدند ، و کمکم با مشروطه بآشتی و دوستی پرداخته از مشروطه بسودجویی برخاستند. فرزندان خود را بدبستانها فرستادند ، در ادارهها کار برای بستگان خود گرفتند ، از هر راهی توانستند از سودجویی بازنایستادند. یک دسته «متجدد» گردیده مشروطه را با شیعیگری سازش دادند : «امامان همیشه با ظلام و مستبدین در جنگ بودهاند. مگر امامحسین در راه عدالت کشته نشده؟!..». از اینگونه سخنان فراوان بمیان آوردند و بازار خود را گرم گردانیدند. بسیاری از آنان خودشان را بادارات انداخته یا دفتر اسناد رسمی گرفته از دولت کار پذیرفتند.
لیکن در همان حال دشمنی خود را با مشروطه فراموش نکردند. آن دعوا را که دربارهی فرمانروایی میداشتند رها نکردند. باز دولت را «جائر» خوانده مالیات دادن و بسربازی رفتن را حرام ستودند ، باز نوید بهشت دادند ، باز حور و غلمان فروختند. از هر راه که توانستند مردم را بدلسردی از مشروطه واداشتند. هر گامی که در راه پیشرفت برداشته شد از هایهوی بازنایستادند. از بیشرمی و خیرهرویی ، یکسو از ادارههای قانونی بهره جستند و یکسو از حاجیان و مشهدیان زکات و مال امام و «رد مظالم» گرفتند. بگفتهی عامیان : «هم از توبره خوردند و هم از آخور». [2]
اکنون که در تهران تکانی برپاست و برای مجلس چهاردهم نمایندگانی برگزیده میشود ، چند تن از ملایان میکوشند که پسران یا برادران خود را برگزینانند و با صد بیشرمی «بیانیه»ها بچاپ میرسانند و مردم را بگرفتن «تعرفه» و دادن «رأی» وامیدارند. در همان حالی که این کار را میکنند ، در پشت سر چنین میگویند : «حالا که این لامذهبها کار خود را پیش بردهاند باید علما را انتخاب کرد که تا بتوانند از بدعتها جلوگیری کنند».
🔹 پانوشتها :
1ـ چنین دفاع پرشور و ستایشآمیز نویسنده از مشروطه (دمکراسی) هنگامی میرفت که گذشته از دشمنی کهن ملایان و پیروان آنان با مشروطه ، کشورهایی مانند آلمان ، ایتالیا ، شوروی ، ژاپن و اسپانیا در گرماگرم جنگ جهانی دوم به جنبشهایی همچون فاشیزم و سوسیالیزم و میلیتاریزم برخاسته خودکامگی پیش گرفته بودند و هیاهوی آنها به ایران رسیده جوانان ایرانی نیز دمکراسی را کهنه شده شمرده با آن دشمنی میکردند. ـ و
2ـ بدانسان که ملایان و حکومتشان امروز بکار میبندند : هم خمس و زکات و سهم امام و رد مظالم میگیرند و هم مالیات. ـ و
————————————
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
99%
آری
1%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 دفتر «در پیرامون شعر و صوفیگری»
🖌 احمد کسروی
🔸 در پیرامون شعر (نه از نه)
پیمان : مقدمهی این مقالهی آقای روایی را در شمارهی پیش چاپ کرده بودیم و در این شماره همهی آن را چاپ نمودیم. خوانندگان تصدیق خواهند کرد که این مرد پاکدل با آنکه خود او از شعراست با چه زبان انصافی سخنرانی نمودهاند و میتوان گفت که این مقالهی ایشان از شاهکارهای نویسندگی است. اما نسبت افراط و تفریط که آقای روایی بمردم شرق دادهاند ما در این باره با ایشان همداستان نمیباشیم و چون دارندهی پیمان در جای دیگری ⁽¹⁾ از این موضوع سخن رانده گفتههای ایشان را در اینجا تکرار نمینماییم. آنچه در اینجا باید گفت اینست که توده چه در شرق و چه در غرب فهمی از خود ندارد بلکه همیشه باید بزرگان و پیشوایانی پیدا شده و آنان را براه رستگاری برسانند و جای فسوس است که در شرق از قرنها خردمندان زبان بسته و بکنجی نشسته و میدان را به بدآموزان و کجاندیشان باز گزاردهاند و اینست که اینهمه عیبها پیدا شده وگرنه تودهی شرقی بویژه مردم ایران سخنشنوترین و میانهروترین مردمان میباشند. در همین موضوع شعر که پس از قرنها نخستین بار ما این سخنها را در پیمان مینویسیم خواهیم دید که باندکزمانی کمتر نشانی از غزلهای بیهوده بازنخواهد ماند و خود همان شعرای غزلسرای بیاری ما برخاسته در نکوهش غزل شعر خواهند سرود.
🔹 پانوشت :
1ـ «آیین» [بخش] دوم دیده شود. (پیمان)
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 در پیرامون شعر (نه از نه)
پیمان : مقدمهی این مقالهی آقای روایی را در شمارهی پیش چاپ کرده بودیم و در این شماره همهی آن را چاپ نمودیم. خوانندگان تصدیق خواهند کرد که این مرد پاکدل با آنکه خود او از شعراست با چه زبان انصافی سخنرانی نمودهاند و میتوان گفت که این مقالهی ایشان از شاهکارهای نویسندگی است. اما نسبت افراط و تفریط که آقای روایی بمردم شرق دادهاند ما در این باره با ایشان همداستان نمیباشیم و چون دارندهی پیمان در جای دیگری ⁽¹⁾ از این موضوع سخن رانده گفتههای ایشان را در اینجا تکرار نمینماییم. آنچه در اینجا باید گفت اینست که توده چه در شرق و چه در غرب فهمی از خود ندارد بلکه همیشه باید بزرگان و پیشوایانی پیدا شده و آنان را براه رستگاری برسانند و جای فسوس است که در شرق از قرنها خردمندان زبان بسته و بکنجی نشسته و میدان را به بدآموزان و کجاندیشان باز گزاردهاند و اینست که اینهمه عیبها پیدا شده وگرنه تودهی شرقی بویژه مردم ایران سخنشنوترین و میانهروترین مردمان میباشند. در همین موضوع شعر که پس از قرنها نخستین بار ما این سخنها را در پیمان مینویسیم خواهیم دید که باندکزمانی کمتر نشانی از غزلهای بیهوده بازنخواهد ماند و خود همان شعرای غزلسرای بیاری ما برخاسته در نکوهش غزل شعر خواهند سرود.
🔹 پانوشت :
1ـ «آیین» [بخش] دوم دیده شود. (پیمان)
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
97%
آری
3%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «بخوانند و داوری کنند» (شیعیگری)
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار چهارم : زورگوییهایی که ملایان میکنند (3 از 12)
از این ملایان داستانهایی هست که اگر نوشته شود کتابی گردد. رفتار اینان دلیل بُرندهایست که گروهی بیدینند و جز درپی خوشگذرانیهای خود نمیباشند ، و این پیشه را بهترین راه برای آن میشناسند. راستی هم آنست که پیش از زمان مشروطه درمیان ملایان نیکان و بدان هر دو میبودند. ولی چون مشروطه برخاست و ناسازگاری ملایی با آن دستگاه روشن گردید کسانی که بهره از پاکدلی و نیکخواهی میداشتند خود را بکنار کشیدند ، و نماندند در ملایی مگر تیرهدرونانی که از زندگی جز شکمپرستی و کامگزاری را نفهمیدهاند و از نیکخواهی و دلسوزی بمردم بیکبار بیبهرهاند.
یکی از آنان که از ملایان آذربایجان میبوده ، در سال نخستِ جنبش مشروطه بنمایندگی از علما بمجلس شورا فرستاده شد ، و در آن مجلس که قانون اساسی گزارده میشد و کشاکشهای بزرگی درمیان میبود ، این مرد بهمدستی دو سید [شادروانان بهبهانی و طباطبایی] و دیگران ، هواداری بسیار از آن قانون کرده از همان راه جایگاهی درمیان مشروطهخواهان یافت و از بزرگان بشمار رفت ، و زیرکانه از آن فرصت سود جسته «مستمری» گزافی از گنجینهی دولت برای خود گرفت ، و فرزندان خود را که بسیارند (جز یکی) باروپا فرستاد و یا در آموزشگاههای ایران بدرس خواندن گزاشت که چون بازگشتند و یا از آموزشگاه بیرون آمدند هر یکی در ادارهای جا گرفته ماهانههای گزافی دریافتند (و اکنون هم درمییابند).
پس از همهی اینها خود او دستگاه «حجتالاسلامی» را رها نکرد و در این سیوهشت سال همیشه ، هم از مشروطهخواهی سود جسته و هم از آخوندی. از آنسو در گزاردن قانون اساسی دست داشته ، از اینسو در خانهی خود درس «فقه» گفته. هیچ نیندیشیده که اگر مشروطه است پس این دستگاه آخوندی چیست که من میدارم؟!.. اگر کشور با قانون اساسی راه خواهد رفت دیگر این «فقه جعفری» به چه کار خواهد خورد؟!.. آیا از روی قانون اساسی من چه کارهام و چه عنوانی توانم داشت؟!.. تنها آن خواسته که در هر دو بازارِ گرمی دارد و سود جوید ، و باآنکه اکنون بیش از هشتاد سال میدارد با همان دورنگی و زیرکی روز میگزارد.
از همین ملا داستان دیگری هست. یکی از آذربایجانیان چنین میگوید : در سالهای نخست مشروطه با چند تنی بتهران رفته بودیم. روزی گفتم بدیدن فلان آقا رویم. چون رفتیم دیدیم در تالار بزرگی «مجلس درسی» برپاست. طلبهها تالار را پر کردهاند و آقا سرگرم «تقریر و تحقیق» است. گفتگو از این میرود : «آیا صورت کسی را کشیدن جائز است یا نه؟..» (هَل یَجُوزُ التَصویر أم لا؟..).
ما چون نشستیم آقا «صَبَحکُمُ اللهُ بِالخَیر» گفت و بسر سخن رفت. ما هم نشسته گوش دادیم. آقا گفت و طلبهها گفتند ، حدیثها خواندند و دلیلها آوردند ، سرانجام بآنجا رسید که آقا گفت : «اَلاَحوَط تَرَکَهُ» (بهتر است پرهیزیده شود).
ما چون برخاستیم در بیرون چنین گفتند : «فلان پسر آقا که باروپا برای درس خواندن رفته بود بازگشته». گفتیم بنزد او هم رویم. چون رفتیم دیدیم در آنجا دستگاه دیگریست. بشیوهی اروپایی صندلی و میز گزارده شده ، آقازاده با سرِ باز و رخت فرنگی بما دست داد ، چند بار «مغسی» گفت. چون نشستیم و سخن آغاز شد پرسیدیم : «خوب آقا در چه رشتهها درس خواندید؟..» آقازاده چون درسهای خود را شمرد یکی هم «رسم و نقاشی» را نام برد.
ما در شگفت شدیم که پدر در آنجا چنان گفتگویی میداشت و پسر در اینجا چنین پاسخی میدهد. پدر بطلبهها میگفت : «کشیدن صورت کسی جائز نیست» ، پسر میگوید : من آن را درس خواندهام و «نقاش» خوبی میباشم.
اینها نمونههایی از حال و رفتار ملایان ایرانست.
————————————
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار چهارم : زورگوییهایی که ملایان میکنند (3 از 12)
از این ملایان داستانهایی هست که اگر نوشته شود کتابی گردد. رفتار اینان دلیل بُرندهایست که گروهی بیدینند و جز درپی خوشگذرانیهای خود نمیباشند ، و این پیشه را بهترین راه برای آن میشناسند. راستی هم آنست که پیش از زمان مشروطه درمیان ملایان نیکان و بدان هر دو میبودند. ولی چون مشروطه برخاست و ناسازگاری ملایی با آن دستگاه روشن گردید کسانی که بهره از پاکدلی و نیکخواهی میداشتند خود را بکنار کشیدند ، و نماندند در ملایی مگر تیرهدرونانی که از زندگی جز شکمپرستی و کامگزاری را نفهمیدهاند و از نیکخواهی و دلسوزی بمردم بیکبار بیبهرهاند.
یکی از آنان که از ملایان آذربایجان میبوده ، در سال نخستِ جنبش مشروطه بنمایندگی از علما بمجلس شورا فرستاده شد ، و در آن مجلس که قانون اساسی گزارده میشد و کشاکشهای بزرگی درمیان میبود ، این مرد بهمدستی دو سید [شادروانان بهبهانی و طباطبایی] و دیگران ، هواداری بسیار از آن قانون کرده از همان راه جایگاهی درمیان مشروطهخواهان یافت و از بزرگان بشمار رفت ، و زیرکانه از آن فرصت سود جسته «مستمری» گزافی از گنجینهی دولت برای خود گرفت ، و فرزندان خود را که بسیارند (جز یکی) باروپا فرستاد و یا در آموزشگاههای ایران بدرس خواندن گزاشت که چون بازگشتند و یا از آموزشگاه بیرون آمدند هر یکی در ادارهای جا گرفته ماهانههای گزافی دریافتند (و اکنون هم درمییابند).
پس از همهی اینها خود او دستگاه «حجتالاسلامی» را رها نکرد و در این سیوهشت سال همیشه ، هم از مشروطهخواهی سود جسته و هم از آخوندی. از آنسو در گزاردن قانون اساسی دست داشته ، از اینسو در خانهی خود درس «فقه» گفته. هیچ نیندیشیده که اگر مشروطه است پس این دستگاه آخوندی چیست که من میدارم؟!.. اگر کشور با قانون اساسی راه خواهد رفت دیگر این «فقه جعفری» به چه کار خواهد خورد؟!.. آیا از روی قانون اساسی من چه کارهام و چه عنوانی توانم داشت؟!.. تنها آن خواسته که در هر دو بازارِ گرمی دارد و سود جوید ، و باآنکه اکنون بیش از هشتاد سال میدارد با همان دورنگی و زیرکی روز میگزارد.
از همین ملا داستان دیگری هست. یکی از آذربایجانیان چنین میگوید : در سالهای نخست مشروطه با چند تنی بتهران رفته بودیم. روزی گفتم بدیدن فلان آقا رویم. چون رفتیم دیدیم در تالار بزرگی «مجلس درسی» برپاست. طلبهها تالار را پر کردهاند و آقا سرگرم «تقریر و تحقیق» است. گفتگو از این میرود : «آیا صورت کسی را کشیدن جائز است یا نه؟..» (هَل یَجُوزُ التَصویر أم لا؟..).
ما چون نشستیم آقا «صَبَحکُمُ اللهُ بِالخَیر» گفت و بسر سخن رفت. ما هم نشسته گوش دادیم. آقا گفت و طلبهها گفتند ، حدیثها خواندند و دلیلها آوردند ، سرانجام بآنجا رسید که آقا گفت : «اَلاَحوَط تَرَکَهُ» (بهتر است پرهیزیده شود).
ما چون برخاستیم در بیرون چنین گفتند : «فلان پسر آقا که باروپا برای درس خواندن رفته بود بازگشته». گفتیم بنزد او هم رویم. چون رفتیم دیدیم در آنجا دستگاه دیگریست. بشیوهی اروپایی صندلی و میز گزارده شده ، آقازاده با سرِ باز و رخت فرنگی بما دست داد ، چند بار «مغسی» گفت. چون نشستیم و سخن آغاز شد پرسیدیم : «خوب آقا در چه رشتهها درس خواندید؟..» آقازاده چون درسهای خود را شمرد یکی هم «رسم و نقاشی» را نام برد.
ما در شگفت شدیم که پدر در آنجا چنان گفتگویی میداشت و پسر در اینجا چنین پاسخی میدهد. پدر بطلبهها میگفت : «کشیدن صورت کسی جائز نیست» ، پسر میگوید : من آن را درس خواندهام و «نقاش» خوبی میباشم.
اینها نمونههایی از حال و رفتار ملایان ایرانست.
————————————
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
98%
آری
2%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 دفتر «در پیرامون شعر و صوفیگری»
🖌 احمد کسروی
🔸 دلبر پنداری (یک از پنج)
صورت شگفتی را که در شمارهی پیش آورده بودیم و اینک در این شماره دوباره میآوریم باید دانست که این صورت یادگار و شاهکار میرزا علیاکبر صابر شاعر مشهور قفقاز است. صابر که اکنون در باکو تندیس (مجسمه) برای او بر پا کردهاند از آغاز جوانی گرفتار شعرهای بیهوده بوده و سالها آن راه گمراهی را میپیموده تا سپس خطای خود را دریافته از آن راه برمیگردد و این زمان شعرهای پرمغزی با زبان سادهی ترکی در زمینهی خردهگیری بر عادتهای ناپسند و کارهای نازیبا میسرود و در روزنامهی مشهور ملا نصرالدین چاپ میکرد که میتوان گفت : سودمندترین بخش ملا نصرالدین شعرهای او بود. نیز میتوان گفت که آن شعرها بهترین اثر را بمردم مینمود.
نسیم شمال تهران بسیاری از شعرهای صابر [1] را ترجمه میکرد ولی باید گفت این کجا و آن کجا. کسانی اگر زبان ترکی قفقازی را میفهمند میدانند که شعرهای صابر [2]2 ارج و اثر دیگری را داراست.
یکی از کارهای شاعر قفقاز همین است که غزلی به پیروی شعرای ایران سروده و در آن بیشتر تشبیهها را که شعرای ما معمول دارند گرد آورده و سپس از رویهمرفتهی آن تشبیهها صورتی با قلم نقاشی پدید آورده که از شگفتترین صورتهاست و آن همین است که ما از دیوان صابر [3]3 برداشته و در پیمان چاپ مینماییم.
غرض ما از این کار دو چیز بود : یکی آنکه ذوق خوانندگان را بسنجیم دیگری آنکه بآقایان شعرای غزلسرا نشان بدهیم که این کار ایشان پررسوا شده و خود مایهی ریشخند دور و نزدیک گردیده و خواستار شویم که این رشته را رها کرده و قدر آن جُربُزهی[استعداد] خدادادی را دانسته در زمینههای سودمند سخنوری کنند. ...
نخست شعرهای خود صابر سپس شعرهای آقای منصور و ادیب توسی و سپس این نگارشها را میآوریم :
1ـ گفتهی صابر :
ای آلنک آی یوزون گونش ای قاشلارک کمان!
جیران گوزک قارشقه خطک کاکلک ایلان!
آلما چنهک چنهکده زنخدان درین قویو
کپریکلرک قامش دوداقک بال تنک کتان
بوینوک صراحی بوی بوخونک براوجا چنار
اندامک آق گوموش یگاقک قرمزی انار
خالک یوزکده بوغدا باشکده ساچک غراب
قاه... قاه... غریبه گولمه لی سن خانمان خراب!
2ـ سرودهی آقای منصور : (باصل ترکی بسیار نزدیک رفته)
آن صورتی که بود به پیمان راستان آن صورتست دلبر موهوم شاعران
نادیده ناشناخته توصیف کردهاند این خلقت عجیب بصد منطق و بیان
از بهر آنکه خوب شناسیم چیست او اشعار ذیل شرح کند رمز داستان /
خورشید روی ماه جبین ابروان کمان آهو دو چشم مور خط و مار گیسوان
سیب است چانه و بزنخدانش چاه ژرف مژگان چو تیر لب عسل و جسم چون کتان
گردن صراحی قامت و بالای وی چنار گونه چو نار سرخی و اندام سیم دان
خالش بروی گندم و زلفش بسر چو زاغ آخ آخ چه مضحک است خود این یار دلستان /
آیا نگشته وقت که گویندگان ما زین گفتههای پوچ نیارند بر زبان؟
تقلید نحس را بنمایند پایمال پیدا کنند یکسره عنوان شایگان
طبع بلند موهبت کردگار پاک اشعار نغز آرد و گفتار بخردان
تبریز ، منصور
🔹 پانوشتها :
1 و 2 و 3ـ اصل (باشتباه) : «صائب».
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 دلبر پنداری (یک از پنج)
صورت شگفتی را که در شمارهی پیش آورده بودیم و اینک در این شماره دوباره میآوریم باید دانست که این صورت یادگار و شاهکار میرزا علیاکبر صابر شاعر مشهور قفقاز است. صابر که اکنون در باکو تندیس (مجسمه) برای او بر پا کردهاند از آغاز جوانی گرفتار شعرهای بیهوده بوده و سالها آن راه گمراهی را میپیموده تا سپس خطای خود را دریافته از آن راه برمیگردد و این زمان شعرهای پرمغزی با زبان سادهی ترکی در زمینهی خردهگیری بر عادتهای ناپسند و کارهای نازیبا میسرود و در روزنامهی مشهور ملا نصرالدین چاپ میکرد که میتوان گفت : سودمندترین بخش ملا نصرالدین شعرهای او بود. نیز میتوان گفت که آن شعرها بهترین اثر را بمردم مینمود.
نسیم شمال تهران بسیاری از شعرهای صابر [1] را ترجمه میکرد ولی باید گفت این کجا و آن کجا. کسانی اگر زبان ترکی قفقازی را میفهمند میدانند که شعرهای صابر [2]2 ارج و اثر دیگری را داراست.
یکی از کارهای شاعر قفقاز همین است که غزلی به پیروی شعرای ایران سروده و در آن بیشتر تشبیهها را که شعرای ما معمول دارند گرد آورده و سپس از رویهمرفتهی آن تشبیهها صورتی با قلم نقاشی پدید آورده که از شگفتترین صورتهاست و آن همین است که ما از دیوان صابر [3]3 برداشته و در پیمان چاپ مینماییم.
غرض ما از این کار دو چیز بود : یکی آنکه ذوق خوانندگان را بسنجیم دیگری آنکه بآقایان شعرای غزلسرا نشان بدهیم که این کار ایشان پررسوا شده و خود مایهی ریشخند دور و نزدیک گردیده و خواستار شویم که این رشته را رها کرده و قدر آن جُربُزهی[استعداد] خدادادی را دانسته در زمینههای سودمند سخنوری کنند. ...
نخست شعرهای خود صابر سپس شعرهای آقای منصور و ادیب توسی و سپس این نگارشها را میآوریم :
1ـ گفتهی صابر :
ای آلنک آی یوزون گونش ای قاشلارک کمان!
جیران گوزک قارشقه خطک کاکلک ایلان!
آلما چنهک چنهکده زنخدان درین قویو
کپریکلرک قامش دوداقک بال تنک کتان
بوینوک صراحی بوی بوخونک براوجا چنار
اندامک آق گوموش یگاقک قرمزی انار
خالک یوزکده بوغدا باشکده ساچک غراب
قاه... قاه... غریبه گولمه لی سن خانمان خراب!
2ـ سرودهی آقای منصور : (باصل ترکی بسیار نزدیک رفته)
آن صورتی که بود به پیمان راستان آن صورتست دلبر موهوم شاعران
نادیده ناشناخته توصیف کردهاند این خلقت عجیب بصد منطق و بیان
از بهر آنکه خوب شناسیم چیست او اشعار ذیل شرح کند رمز داستان /
خورشید روی ماه جبین ابروان کمان آهو دو چشم مور خط و مار گیسوان
سیب است چانه و بزنخدانش چاه ژرف مژگان چو تیر لب عسل و جسم چون کتان
گردن صراحی قامت و بالای وی چنار گونه چو نار سرخی و اندام سیم دان
خالش بروی گندم و زلفش بسر چو زاغ آخ آخ چه مضحک است خود این یار دلستان /
آیا نگشته وقت که گویندگان ما زین گفتههای پوچ نیارند بر زبان؟
تقلید نحس را بنمایند پایمال پیدا کنند یکسره عنوان شایگان
طبع بلند موهبت کردگار پاک اشعار نغز آرد و گفتار بخردان
تبریز ، منصور
🔹 پانوشتها :
1 و 2 و 3ـ اصل (باشتباه) : «صائب».
🌸