آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
94%
آری
5%
نه
1%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 دفتر «در پیرامون شعر و صوفیگری»
🔸 در پیرامون شعر (سه از نه)
🖌 ناصر روایی
بالجمله آنچه از این بیانات بدست میآید این است ، فطرتاً تظاهرات شعری مولود افکار هوسآمیز و ذوقیات و شعر حقیقی همان است که در این معنی سروده شود. موضوعات دیگر آنچه تاکنون بمیان آمده استعمال شعر در آنها از روی استطراد و مجازی است. با همهی این باز میبینیم مطالبی که نظماً گفته میشود در هر زمینه باشد ، در سایهی مزایای شعری اثر آن نزد همگان بیشتر از نثر و طباع بالفطره بدان متمایلتر است.
و این خاصه گویندگان را واداشت شعر را در هر موردی که مذاق جامعه و مقتضیات وقت اقتضا کند استعمال نمایند چنانکه یونانیان و اعراب برای تهییج حس ملیت بکار برده و نتایج مهمی از آن گرفتهاند تا رفتهرفته عمومیت یافته و حتی در مواردی استعمال شده است که سوءاثرش قابل انکار نیست که از جملهی آنها هجو و هزلیاتی است که خارج از حدود ادب باشد.
گرچه در عالم شعر و شاعری پروراندن مضامین نغز و لطیف و یا خود بذلهگویی نوعی از مزایای ادبی و نزد همگان مطبوع و خوشایند است و بلکه این معنی خود قریحهی مخصوصی است ، غیر از طبع شعر چنانکه هر شاعری از عهدهی آن برنیاید و سرودن اشعار نغز و یا بذلهگویی مخصوص بعضی است که بالفطره دارای این قوه هستند مانند آقا جمال خوانساری و عبید زاکانی و مانندگان آنها ـ آنانی که فاقد این قریحه هستند چون بتقلید برمیخیزند در نتیجهی عدم استعداد فطری لابد کارشان بهرزهدرایی و یاوهگویی میکشد مانند انوری و نظایر او و سخنانی گویند که منافی ادب و اخلاق است و نام آن را مطایبه گذارند.
متأسفانه تاکنون کسی برنخاسته که مضرات چنین بیادبیها را در ادبیات ما بشمارد و مفاسدش را که قطعاً کمتر از رمانهای اروپایی نیست بازنماید.
اکنون نکوهشهایی که در مجلهی گرامی پیمان از اینگونه اشعار ننگین مندرج است ، تصور نمیکنم امروز کسی از چنین یاوهسراییها طرفداری کرده و در مقابل انتقادات آقای کسروی بتواند عذری برای شعرای هرزهدرای بتراشد قطع نظر از اینکه سخنوران امروزی ایران باید از چنین گفتار ناهنجار سخت پرهیز کنند سزاوار آنست از طرف وزارت جلیلهی معارف اکیداً مقرر شود پس از این هر یک از چاپخانهها بخواهد دواوین شعرای سلف را مجدداً طبع نماید هر قسمتی از اشعار آنها را که منافی ادب و مخالف فضایل اخلاقی است حذف کنند تا مگر اخلاف از مفاسد خواندن چنین اشعاری ایمن و نیز این لکهی عار از ناصیهی حال شعراء در آتیه دور شود این خود نیکی و احسان بزرگی است بجای آنانکه چنین اشعار را سرودهاند ولو اینکه سزاوار نیکی نیستند.
بالجمله علاقهمندان ایران را اکنون از شرح مفاسد و انتقاد این قبیل اشعار مقصودی جز این نیست که نظر توجه گویندگان عهد حاضر را بدین معایب عطف و آنان را بگفتارهای سودمند وادارند.
بالفعل جامعهی ایران از قریحهی سرشار و ذوق ادبی گویندگان خود انتظار استفادههای بزرگی را دارد. امروز افکار ایرانیان سخت محتاج تکان و تهییجات مؤثری است که باید بوسیلهی بیانات سحرآمیز و تلقینات با حرارت سخنوران بعمل آید ـ اکنون شعر و شاعری باید صرف بیداری حس ملیت ایرانیان و تولید شهامت نفس و علو همت و سایر مزایای اخلاقی آنان گردد.
🌸
🔸 در پیرامون شعر (سه از نه)
🖌 ناصر روایی
بالجمله آنچه از این بیانات بدست میآید این است ، فطرتاً تظاهرات شعری مولود افکار هوسآمیز و ذوقیات و شعر حقیقی همان است که در این معنی سروده شود. موضوعات دیگر آنچه تاکنون بمیان آمده استعمال شعر در آنها از روی استطراد و مجازی است. با همهی این باز میبینیم مطالبی که نظماً گفته میشود در هر زمینه باشد ، در سایهی مزایای شعری اثر آن نزد همگان بیشتر از نثر و طباع بالفطره بدان متمایلتر است.
و این خاصه گویندگان را واداشت شعر را در هر موردی که مذاق جامعه و مقتضیات وقت اقتضا کند استعمال نمایند چنانکه یونانیان و اعراب برای تهییج حس ملیت بکار برده و نتایج مهمی از آن گرفتهاند تا رفتهرفته عمومیت یافته و حتی در مواردی استعمال شده است که سوءاثرش قابل انکار نیست که از جملهی آنها هجو و هزلیاتی است که خارج از حدود ادب باشد.
گرچه در عالم شعر و شاعری پروراندن مضامین نغز و لطیف و یا خود بذلهگویی نوعی از مزایای ادبی و نزد همگان مطبوع و خوشایند است و بلکه این معنی خود قریحهی مخصوصی است ، غیر از طبع شعر چنانکه هر شاعری از عهدهی آن برنیاید و سرودن اشعار نغز و یا بذلهگویی مخصوص بعضی است که بالفطره دارای این قوه هستند مانند آقا جمال خوانساری و عبید زاکانی و مانندگان آنها ـ آنانی که فاقد این قریحه هستند چون بتقلید برمیخیزند در نتیجهی عدم استعداد فطری لابد کارشان بهرزهدرایی و یاوهگویی میکشد مانند انوری و نظایر او و سخنانی گویند که منافی ادب و اخلاق است و نام آن را مطایبه گذارند.
متأسفانه تاکنون کسی برنخاسته که مضرات چنین بیادبیها را در ادبیات ما بشمارد و مفاسدش را که قطعاً کمتر از رمانهای اروپایی نیست بازنماید.
اکنون نکوهشهایی که در مجلهی گرامی پیمان از اینگونه اشعار ننگین مندرج است ، تصور نمیکنم امروز کسی از چنین یاوهسراییها طرفداری کرده و در مقابل انتقادات آقای کسروی بتواند عذری برای شعرای هرزهدرای بتراشد قطع نظر از اینکه سخنوران امروزی ایران باید از چنین گفتار ناهنجار سخت پرهیز کنند سزاوار آنست از طرف وزارت جلیلهی معارف اکیداً مقرر شود پس از این هر یک از چاپخانهها بخواهد دواوین شعرای سلف را مجدداً طبع نماید هر قسمتی از اشعار آنها را که منافی ادب و مخالف فضایل اخلاقی است حذف کنند تا مگر اخلاف از مفاسد خواندن چنین اشعاری ایمن و نیز این لکهی عار از ناصیهی حال شعراء در آتیه دور شود این خود نیکی و احسان بزرگی است بجای آنانکه چنین اشعار را سرودهاند ولو اینکه سزاوار نیکی نیستند.
بالجمله علاقهمندان ایران را اکنون از شرح مفاسد و انتقاد این قبیل اشعار مقصودی جز این نیست که نظر توجه گویندگان عهد حاضر را بدین معایب عطف و آنان را بگفتارهای سودمند وادارند.
بالفعل جامعهی ایران از قریحهی سرشار و ذوق ادبی گویندگان خود انتظار استفادههای بزرگی را دارد. امروز افکار ایرانیان سخت محتاج تکان و تهییجات مؤثری است که باید بوسیلهی بیانات سحرآمیز و تلقینات با حرارت سخنوران بعمل آید ـ اکنون شعر و شاعری باید صرف بیداری حس ملیت ایرانیان و تولید شهامت نفس و علو همت و سایر مزایای اخلاقی آنان گردد.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
91%
آری
8%
نه
1%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
Forwarded from پاکدینی ـ احمد کسروی
🔹 سخنی با خوانندگان
🖌 کوشاد تلگرام
1ـ چنانکه میدانید تلگرام تبلیغهایی در کانال مشترکان خود میگزارد که دارندگان کانال از آن ناآگاهند. ما نیز این تبلیغات را نمیبینیم ولی آگاه شدیم که برخی از آنها با اندیشههای ما ناسازگارست. مثلاً یک رشته از آنها ، تبلیغ کارهایی است که میگویند از آن راه میتوان «پول پارو کرد». خوانندگانی که از اندیشههای پاکدینی آگاهند میدانند ما کار و پیشه و پول و معنی راست هر کدام را نیک بازنموده جای ناروشنی باز نگزاردهایم. بسیار کارها و پیشهها از جمله فالگیری ، شاعری (که شعرهای یاوه بافد) ، بورسبازی ، ملایی ، مداحی ، خادمی زیارتگاهها و مانند اینها هست که ما همگی را مفتخواری میشماریم. کار یا پیشهی سزا (مشروع) آنست که نیازی از نیازهای توده و کشور را برآورد. پول نیز رسیدی است که به کسی در برابر چنان خدمتی میدهند. تنها در این حال آن درآمد را سزا توان شمارد. ما به سزامندی کاری که با رمزارز پول پارو کند بدگمانیم. چنانکه پیشتر نیز دربارهی شرکتهای هرمی همچون گلد کوئیست گفتهایم.
گاهی نیز تبلیغها نشانی کانالیست که جستارهایش گمراه کننده است. در هر حال خوانندگان این دو نکته را بدیده بدارند که اینها بیرون اختیار ماست.
2ـ ما از آغاز کار این کانال همهی نوشتههای پاکدینی از مهنامهی پیمان ، نامهی پرچم (روزانه ، نیمهماهه و هفتگی) و کتابهای کسروی و یاران او را برایگان در دسترس خوانندگان گزاردهایم ـ کاری که از هیچ جمعیت دیگری سراغ نداریم. از بازدید کنندگان کانال نیز چشم داریم که دیگران را با کانال ما آشنا گردانند تا ایشان نیز از نوشتههای کسروی ـ راهنمای پاکدینان ـ بهرهمند گردند. لیکن جای افسوس بسیارست که دیدیم کسانی مهنامه ، روزنامه و کتابهای احمد کسروی (بلکه گفتارهای کانال) را از کتابخانهی ما برداشته ، برای آنکه بازدیدهاشان بیشتر باشد در کانالهای خود میگزاردند بیآنکه سرچشمهی (منبع) آن را یاد کنند. این رفتار رندانه بما دشوار میافتاد. زیرا خواست از آنهمه نوشته از میان برداشتن پراکندگیها در این تودهی بدبخت بوده ولی آنان بیکبار وارونهی این خواست را بکار میبستند. زیرا چون خود راهی برای کوشش در پیش رو نداشتند و جز به آن نمیکوشیدند که بازدید کانالهاشان بیشتر شود ، آنها را در میان صدها نوشتهی دیگر که بضد نوشتههای ماست (از جمله صدها کتاب زیانمندی که ما خواهان از میان رفتن آنهاییم) جا میدادند. بدینسان به آشفتهمغزی و پراکندگی هممیهنان خود میکوشیدند. بلکه دیده شد پایگاهها یا کانالهایی بجای آنکه بخواهندگانِ کتابهای کسروی نشانی ما را بدهند و از این راه سودی به توده برسانند ، تنها بهرهای که از آن کتابها چشم دارند فروختن و پول اندوختن از آنهاست.
کانالهای ما با دست یارانی میگردد که جز سود توده نخواسته و نمیخواهند و اینست فداکارانه به این کوششها میپردازند. ایشان از هیچ گونه یاوری دریغ نکرده و زیان پولیش را نیز میکشند.
3ـ هیچ کار بزرگی نیست که به تنهایی به نتیجه رسد و باید خردمندان و دلسوزان کشور همدست گردیده و کوششها کنند و همه در یک راه گام بردارند تا یک کار بزرگی را به نتیجه رسانند. اینست ما از کسانی که کوششهای این کانال را بسود توده و کشور مییابند و با ما همراهند خواستاریم از هر گونه یاوری بما دریغ نکنند. این یاوریها از راههای گوناگون تواند بود. برای مثال اگر کسانی بر یکی از زبانهای ارجدار جهان چیره و خواهانند که کتابها و نوشتههای پاکدینی را به آن زبان ترجمه کنند ، خود کوشش بسیار بزرگ و هنایایی خواهد بود.
اگر توانایی نیک خواندن نوشتهها و کتابهای ما را دارند در راه گویا گردانیدن آنها بکوشند این کوشش خجستهی ایشان ماندگار خواهد بود. اگر در فراهم آوردن پیکره (عکس) ، ساخت فیلم و کلیپ و جستارهایی که با راه پاکدینی سازگاری دارد بما یاوری کنند ، این نیز یاوری ارجداری بشمار میرود.
کوتاهش آنکه هر کوششی ـ هرچند اندک ـ برای رهایی ایران از بدبختیها و درماندگیها درخور ارجشناسی است. ما به این همراهیهای شما امید بسیار داریم.
💐
🖌 کوشاد تلگرام
1ـ چنانکه میدانید تلگرام تبلیغهایی در کانال مشترکان خود میگزارد که دارندگان کانال از آن ناآگاهند. ما نیز این تبلیغات را نمیبینیم ولی آگاه شدیم که برخی از آنها با اندیشههای ما ناسازگارست. مثلاً یک رشته از آنها ، تبلیغ کارهایی است که میگویند از آن راه میتوان «پول پارو کرد». خوانندگانی که از اندیشههای پاکدینی آگاهند میدانند ما کار و پیشه و پول و معنی راست هر کدام را نیک بازنموده جای ناروشنی باز نگزاردهایم. بسیار کارها و پیشهها از جمله فالگیری ، شاعری (که شعرهای یاوه بافد) ، بورسبازی ، ملایی ، مداحی ، خادمی زیارتگاهها و مانند اینها هست که ما همگی را مفتخواری میشماریم. کار یا پیشهی سزا (مشروع) آنست که نیازی از نیازهای توده و کشور را برآورد. پول نیز رسیدی است که به کسی در برابر چنان خدمتی میدهند. تنها در این حال آن درآمد را سزا توان شمارد. ما به سزامندی کاری که با رمزارز پول پارو کند بدگمانیم. چنانکه پیشتر نیز دربارهی شرکتهای هرمی همچون گلد کوئیست گفتهایم.
گاهی نیز تبلیغها نشانی کانالیست که جستارهایش گمراه کننده است. در هر حال خوانندگان این دو نکته را بدیده بدارند که اینها بیرون اختیار ماست.
2ـ ما از آغاز کار این کانال همهی نوشتههای پاکدینی از مهنامهی پیمان ، نامهی پرچم (روزانه ، نیمهماهه و هفتگی) و کتابهای کسروی و یاران او را برایگان در دسترس خوانندگان گزاردهایم ـ کاری که از هیچ جمعیت دیگری سراغ نداریم. از بازدید کنندگان کانال نیز چشم داریم که دیگران را با کانال ما آشنا گردانند تا ایشان نیز از نوشتههای کسروی ـ راهنمای پاکدینان ـ بهرهمند گردند. لیکن جای افسوس بسیارست که دیدیم کسانی مهنامه ، روزنامه و کتابهای احمد کسروی (بلکه گفتارهای کانال) را از کتابخانهی ما برداشته ، برای آنکه بازدیدهاشان بیشتر باشد در کانالهای خود میگزاردند بیآنکه سرچشمهی (منبع) آن را یاد کنند. این رفتار رندانه بما دشوار میافتاد. زیرا خواست از آنهمه نوشته از میان برداشتن پراکندگیها در این تودهی بدبخت بوده ولی آنان بیکبار وارونهی این خواست را بکار میبستند. زیرا چون خود راهی برای کوشش در پیش رو نداشتند و جز به آن نمیکوشیدند که بازدید کانالهاشان بیشتر شود ، آنها را در میان صدها نوشتهی دیگر که بضد نوشتههای ماست (از جمله صدها کتاب زیانمندی که ما خواهان از میان رفتن آنهاییم) جا میدادند. بدینسان به آشفتهمغزی و پراکندگی هممیهنان خود میکوشیدند. بلکه دیده شد پایگاهها یا کانالهایی بجای آنکه بخواهندگانِ کتابهای کسروی نشانی ما را بدهند و از این راه سودی به توده برسانند ، تنها بهرهای که از آن کتابها چشم دارند فروختن و پول اندوختن از آنهاست.
کانالهای ما با دست یارانی میگردد که جز سود توده نخواسته و نمیخواهند و اینست فداکارانه به این کوششها میپردازند. ایشان از هیچ گونه یاوری دریغ نکرده و زیان پولیش را نیز میکشند.
3ـ هیچ کار بزرگی نیست که به تنهایی به نتیجه رسد و باید خردمندان و دلسوزان کشور همدست گردیده و کوششها کنند و همه در یک راه گام بردارند تا یک کار بزرگی را به نتیجه رسانند. اینست ما از کسانی که کوششهای این کانال را بسود توده و کشور مییابند و با ما همراهند خواستاریم از هر گونه یاوری بما دریغ نکنند. این یاوریها از راههای گوناگون تواند بود. برای مثال اگر کسانی بر یکی از زبانهای ارجدار جهان چیره و خواهانند که کتابها و نوشتههای پاکدینی را به آن زبان ترجمه کنند ، خود کوشش بسیار بزرگ و هنایایی خواهد بود.
اگر توانایی نیک خواندن نوشتهها و کتابهای ما را دارند در راه گویا گردانیدن آنها بکوشند این کوشش خجستهی ایشان ماندگار خواهد بود. اگر در فراهم آوردن پیکره (عکس) ، ساخت فیلم و کلیپ و جستارهایی که با راه پاکدینی سازگاری دارد بما یاوری کنند ، این نیز یاوری ارجداری بشمار میرود.
کوتاهش آنکه هر کوششی ـ هرچند اندک ـ برای رهایی ایران از بدبختیها و درماندگیها درخور ارجشناسی است. ما به این همراهیهای شما امید بسیار داریم.
💐
📖 کتاب «بخوانند و داوری کنند» (شیعیگری)
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار سوم : زیانهایی که از این کیش برمیخیزد (18 از 21)
[دنبالهی داستانهایی از گمراهیها و نادانیهای شیعیان]
2ـ چنانکه گفتیم در سال١٣۳۰[ق ، فروردین 1291خ] روسیان در مشهد توپ بگنبد آنجا بستند و سالداتها بدرون رفته سیدمحمدیزدی و دیگران را دستگیر گردانیدند و درمیانه چند صد تن از مردم کشته شده کالاهای بسیاری بتاراج رفت. این کار بشیعیان بسیار گران افتاد و با اینحال در ایران از ترس روسیان بخاموشی گراییده ، بشیوهی «تقیه» رفتار کردند. بویژه که امپراتور روس مشروطهی ایران را برانداخته بود و ملایان و پیروانشان بسیار خشنود ازو میبودند. ولی در هندوستان شیعیان بجوش و خروش برخاستند و انجمنها برپا گردانیده از دولت انگلیس خواستار شدند که از روسیان کینهی آن کار را جوید.
دارندهی حبلالمتین که از بیرقداران شیعیگری میبود گفتارهای بسیاری در این زمینه نوشت و در یکی از آنها چنین گفت : «مسئلهی خراسان را قیاس به تبریز نتوان نمود». ببینید کودنی یک روزنامهنویس را : در تبریز که روسیان آن بیدادگریها را کردند و هفتاد تن کمابیش مردان ارجمندی را ـ از ثقةالاسلام و شیخ سلیم و میرزا علی واعظ و میرکریم و دیگران ـ بدار کشیدند و ریشهی آزادیخواهی را از آن شهر کنده آزادیِ ایران را از میان بردند ، نویسندهی کودن سوراخ شدن چند جای گنبدی را بزرگتر از آن میشمارد و درخور سنجش نمیداند.
بدینسان شیعیان میسوختند و میساختند تا دو سال دیگر جنگ جهانگیر ١٩١۴ برخاست ، و چون در آغازِ کار آلمانها فیروزمند میبودند و روسیان شکستهای بسیار میخوردند ، شیعیان فرصتی یافتند و آن را «معجزهای» از امامرضا دانستند و نابودی روس را پیشگویی کردند. شاعران را «مضمونی» بدست افتاده و از واژههای «توس» و «روس» و «پروس» که قافیههای آمادهای میبود سود جسته دوبیتیها سرودند : «سلطان توس جواب التیماتوم روس را پس از دو سال با توپ پروس داده بود».
سپس که در خاک روس شورشی برخاست و امپراتور نکولا از تخت افتاده خودش و خاندانش کشته شدند و سالها آشوب درمیان روسیان میبود ، زبان شیعیان درازتر گردید و داستان کشته شدن نکولا و خاندانش را به رخ همگی کشیدند : «دیدید امامرضا او را گرفت! با آل علی هر که درافتاد برافتاد».
ببینید نافهمی تا چه اندازه است : دولتهای اروپا که از چهل سال پیش در برابر یکدیگر دسته بسته برای یک چنان جنگی آماده گردیده و صدها افزار بسیجیده بودند تا بآن جنگ برخاستند ، و دستهی سوسیال دیمکرات روسی که از سالیان دراز رنجها کشیده و گزندها دیده و نیرویی اندوخته بود تا فرصت یافت و بآن شورش برخاست ، همهی اینها را هیچ میشماردند و کارهایی را که در نتیجهی آنها رخ داده بود بنام «امامرضا» میخواندند.
تو گویی همهی جهانیان باید بکوشند و رنج برند ولی هودهی کوششها و رنجهای ایشان بنام امامان اینان خوانده شود.
شگفتتر آنکه هنوز از روس دست برنداشتهاند و در آغاز این جنگ ⁽¹⁾ باز هم پیشگویی از نابودی روس میکردند. دیگران بمانند ، در تبریز روزی درمیان افسران گفتگو میرفته یک سرهنگی چنین گفته : «من یقین میدانم که روسیه شکست خورده نابود خواهد شد. امامرضا آنها را گرفته».
🔹 پانوشت (از ویراینده) :
1ـ جنگ جهانی دوم.
————————————
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار سوم : زیانهایی که از این کیش برمیخیزد (18 از 21)
[دنبالهی داستانهایی از گمراهیها و نادانیهای شیعیان]
2ـ چنانکه گفتیم در سال١٣۳۰[ق ، فروردین 1291خ] روسیان در مشهد توپ بگنبد آنجا بستند و سالداتها بدرون رفته سیدمحمدیزدی و دیگران را دستگیر گردانیدند و درمیانه چند صد تن از مردم کشته شده کالاهای بسیاری بتاراج رفت. این کار بشیعیان بسیار گران افتاد و با اینحال در ایران از ترس روسیان بخاموشی گراییده ، بشیوهی «تقیه» رفتار کردند. بویژه که امپراتور روس مشروطهی ایران را برانداخته بود و ملایان و پیروانشان بسیار خشنود ازو میبودند. ولی در هندوستان شیعیان بجوش و خروش برخاستند و انجمنها برپا گردانیده از دولت انگلیس خواستار شدند که از روسیان کینهی آن کار را جوید.
دارندهی حبلالمتین که از بیرقداران شیعیگری میبود گفتارهای بسیاری در این زمینه نوشت و در یکی از آنها چنین گفت : «مسئلهی خراسان را قیاس به تبریز نتوان نمود». ببینید کودنی یک روزنامهنویس را : در تبریز که روسیان آن بیدادگریها را کردند و هفتاد تن کمابیش مردان ارجمندی را ـ از ثقةالاسلام و شیخ سلیم و میرزا علی واعظ و میرکریم و دیگران ـ بدار کشیدند و ریشهی آزادیخواهی را از آن شهر کنده آزادیِ ایران را از میان بردند ، نویسندهی کودن سوراخ شدن چند جای گنبدی را بزرگتر از آن میشمارد و درخور سنجش نمیداند.
بدینسان شیعیان میسوختند و میساختند تا دو سال دیگر جنگ جهانگیر ١٩١۴ برخاست ، و چون در آغازِ کار آلمانها فیروزمند میبودند و روسیان شکستهای بسیار میخوردند ، شیعیان فرصتی یافتند و آن را «معجزهای» از امامرضا دانستند و نابودی روس را پیشگویی کردند. شاعران را «مضمونی» بدست افتاده و از واژههای «توس» و «روس» و «پروس» که قافیههای آمادهای میبود سود جسته دوبیتیها سرودند : «سلطان توس جواب التیماتوم روس را پس از دو سال با توپ پروس داده بود».
سپس که در خاک روس شورشی برخاست و امپراتور نکولا از تخت افتاده خودش و خاندانش کشته شدند و سالها آشوب درمیان روسیان میبود ، زبان شیعیان درازتر گردید و داستان کشته شدن نکولا و خاندانش را به رخ همگی کشیدند : «دیدید امامرضا او را گرفت! با آل علی هر که درافتاد برافتاد».
ببینید نافهمی تا چه اندازه است : دولتهای اروپا که از چهل سال پیش در برابر یکدیگر دسته بسته برای یک چنان جنگی آماده گردیده و صدها افزار بسیجیده بودند تا بآن جنگ برخاستند ، و دستهی سوسیال دیمکرات روسی که از سالیان دراز رنجها کشیده و گزندها دیده و نیرویی اندوخته بود تا فرصت یافت و بآن شورش برخاست ، همهی اینها را هیچ میشماردند و کارهایی را که در نتیجهی آنها رخ داده بود بنام «امامرضا» میخواندند.
تو گویی همهی جهانیان باید بکوشند و رنج برند ولی هودهی کوششها و رنجهای ایشان بنام امامان اینان خوانده شود.
شگفتتر آنکه هنوز از روس دست برنداشتهاند و در آغاز این جنگ ⁽¹⁾ باز هم پیشگویی از نابودی روس میکردند. دیگران بمانند ، در تبریز روزی درمیان افسران گفتگو میرفته یک سرهنگی چنین گفته : «من یقین میدانم که روسیه شکست خورده نابود خواهد شد. امامرضا آنها را گرفته».
🔹 پانوشت (از ویراینده) :
1ـ جنگ جهانی دوم.
————————————
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
88%
آری
8%
نه
4%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 دفتر «در پیرامون شعر و صوفیگری»
🔸 در پیرامون شعر (چهار از نه)
🖌 ناصر روایی
شاعر امروز باید با بیانات شیرین و موجز خود نواقص احتیاجات کنونی ما را بشمارد و راه تحصیل و تکمیل آن را نشان دهد. سخنوران عهد جدید را لازم است جوانان افراطی را از مفاسد تندروی بیاگاهانند و عقبماندگان را با تازیانهی انتباه و انتقاد اغواء و اغرار کنند و در همهی شئون ملی و اجتماعی حد اعتدال را توصیه نمایند و بخط مستقیم میانهروی راهنمایی کنند ـ حفظ شعایر ملی و دینی را بمردم ذهنی سازند و مضرات تقلید بلهوسانه را بگویند.
شاعر متجدد باید با مراعات حدود ادب و حفظ عفت قلم لغزشهای گذشتگان را جبران کند و لکهی این عار را از ادبیات ایران پاک سازد.
نیازی بگفتن نداریم که دورهی مدیحهسرایی سپری شده و این موضوع در موقع خود هرچه بود گذشته و امروز دیگر خریداری ندارد بایدش در خاک فراموشی دفن و فاتحهاش را بخوانیم.
غزلسرایی و اشعار هوسآمیز که گفتیم برای بشر فطریست از قدیم و جدید بسیار گفته شده صدها دواوین در دست داریم که برای مطالعه ارباب ذوق کافی است و شعرای عهد جدید هم گاهی که مضمون تازهای بدست میآورند اگر از روی تفنن و برای انبساط خاطر غزلی بسرایند البته مانعی نخواهد داشت⁽¹⁾ و خواندنش برای دوستداران شعر خالی از حظی نیست ولی دیگر امروز سزاوار نتوان دید شاعری قریحهی ذیقیمت خود را همه صرف مغازلات کند و دیوانی از آن مملو سازد اکنون صدها زمینهی تازه و سودمند برای سخنسرایی در دست است که جامعه از آن بهرهی بسیار برد.
امروز قضیهی غزلسرایی عیناً مثل بلبلیست که در باغی بمجاورت مورچهای آشیانه داشت و همیشه با نغمهسرایی و عشقورزی با گل بسر میبرد و اندیشهای از فردای زمستان نداشت و هر توبیخ و ملامتی از مورچه میشنید البته سودی نمیبخشید تا فصل خزان دررسید و برف باریدن گرفت بلبل را که اندوختهای نبود بیچاره ماند و ناچار بدریوزه دم لانهی مورچه رفت و دست سئوال باز نمود جز یأس و حرمان نتیجهای نیندوخت. حال اگر شعرای ما نیز همه را بنغمهسرایی و مدح باده و ساده روز بگذرانند جامعه از اندوختههای سودمند محروم میماند و ناچار کارش به بیچارگی کشد.
🔹 پانوشت :
1ـ مانعش خرد است که میگوید تا کسی براستی عاشق نیست بخیره دم از عشق نزند. (مهنامهی پیمان)
🌸
🔸 در پیرامون شعر (چهار از نه)
🖌 ناصر روایی
شاعر امروز باید با بیانات شیرین و موجز خود نواقص احتیاجات کنونی ما را بشمارد و راه تحصیل و تکمیل آن را نشان دهد. سخنوران عهد جدید را لازم است جوانان افراطی را از مفاسد تندروی بیاگاهانند و عقبماندگان را با تازیانهی انتباه و انتقاد اغواء و اغرار کنند و در همهی شئون ملی و اجتماعی حد اعتدال را توصیه نمایند و بخط مستقیم میانهروی راهنمایی کنند ـ حفظ شعایر ملی و دینی را بمردم ذهنی سازند و مضرات تقلید بلهوسانه را بگویند.
شاعر متجدد باید با مراعات حدود ادب و حفظ عفت قلم لغزشهای گذشتگان را جبران کند و لکهی این عار را از ادبیات ایران پاک سازد.
نیازی بگفتن نداریم که دورهی مدیحهسرایی سپری شده و این موضوع در موقع خود هرچه بود گذشته و امروز دیگر خریداری ندارد بایدش در خاک فراموشی دفن و فاتحهاش را بخوانیم.
غزلسرایی و اشعار هوسآمیز که گفتیم برای بشر فطریست از قدیم و جدید بسیار گفته شده صدها دواوین در دست داریم که برای مطالعه ارباب ذوق کافی است و شعرای عهد جدید هم گاهی که مضمون تازهای بدست میآورند اگر از روی تفنن و برای انبساط خاطر غزلی بسرایند البته مانعی نخواهد داشت⁽¹⁾ و خواندنش برای دوستداران شعر خالی از حظی نیست ولی دیگر امروز سزاوار نتوان دید شاعری قریحهی ذیقیمت خود را همه صرف مغازلات کند و دیوانی از آن مملو سازد اکنون صدها زمینهی تازه و سودمند برای سخنسرایی در دست است که جامعه از آن بهرهی بسیار برد.
امروز قضیهی غزلسرایی عیناً مثل بلبلیست که در باغی بمجاورت مورچهای آشیانه داشت و همیشه با نغمهسرایی و عشقورزی با گل بسر میبرد و اندیشهای از فردای زمستان نداشت و هر توبیخ و ملامتی از مورچه میشنید البته سودی نمیبخشید تا فصل خزان دررسید و برف باریدن گرفت بلبل را که اندوختهای نبود بیچاره ماند و ناچار بدریوزه دم لانهی مورچه رفت و دست سئوال باز نمود جز یأس و حرمان نتیجهای نیندوخت. حال اگر شعرای ما نیز همه را بنغمهسرایی و مدح باده و ساده روز بگذرانند جامعه از اندوختههای سودمند محروم میماند و ناچار کارش به بیچارگی کشد.
🔹 پانوشت :
1ـ مانعش خرد است که میگوید تا کسی براستی عاشق نیست بخیره دم از عشق نزند. (مهنامهی پیمان)
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
89%
آری
11%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «بخوانند و داوری کنند» (شیعیگری)
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار سوم : زیانهایی که از این کیش برمیخیزد (19 از 21)
[دنبالهی داستانهایی از گمراهیها و نادانیهای شیعیان]
3ـ پیرارسال که سپاهیان دو دولت به ایران آمدند ⁽¹⁾ و رشتهی کارهای کشور را بدست گرفته از جمله خواربار برای خود خریدند و یا از بار کردن خواربار از شهری بشهری جلو گرفتند ، در نتیجهی این رفتار ایشان ناگهان نرخها بالا رفت و چون کشت خوبی نیز نکرده بودند ، در تهران و دیگر شهرها گرسنگی آغاز گردید. در تهران کوچهها پر از گدایان شد و صدها بلکه هزارها کس از گرسنگی مردند و یا دچار بیماریها گردیده نابود شدند.
در چنان هنگامی ملایان بجای آن که بخود آمده ببینند که آن گرسنگی و بدبختی نتیجهی ویرانی کشور و ناتوانی دولت ، و ویرانی کشور و ناتوانی دولت نیز نتیجهی بدآموزیهای ایشانست ⁽²⁾ و بگناه خود پی برده پشیمانی نمایند ، تیرهدلانه از پیشامد بسودجویی برخاسته در همه جا در منبرها و نشستها چنین گفتند : «دیدید ای لامذهبها ! نماز را ترک کردید ، روزه نگرفتید ، روضهخوانیها برچیده شد ، زیارت غدغن گردید ، زنها بیحجاب شدند ، خدا به غضب آمده این بلا را فرستاد». این بود سخنانی که در همه جا بزبان آورده انبوهی از مردان و زنان را بگزاردن عمامه و کلاههای بیلبه و بسر کردن چادر واداشتند و بار دیگر روضهخوانیها فزونی یافت.
روزی به یکی گفتم معنی این سخن آنست که خدا در آسمان نشسته و همه جا را رها کرده تنها ایران را میپاید که همانکه از مردم یک نافرمانی دید بخشم آید و پتیاره[=بلا] فرستد و سپس که پشیمان شدند و بازگشتند ، بسر خشنودی آید و پتیاره بازگرداند. اینست نمونهای از خداناشناسی شما.
شما میگویید : چون زنهای ایران رو باز کردند خدا این گرسنگی را فرستاد. من میپرسم : خدا چه کرده که گرسنگی فرستاده؟!.. آیا باران از آسمان نیامده؟!. آیا سنبل از زمین نروییده؟!. آیا ملخ و سِن گندمها را تباه گردانیده؟!. در جایی که هیچ یکی از اینها نیست پس چگونه میگویید : خدا گرسنگی فرستاده؟!. شما با دیده میبینید که خواربار را بیگانگان کشیده میبرند. میبینید که مایهی آن ، ناتوانی دولت و مایهی ناتوانی دولت بدآموزیهای بیخردانهی شماست. با اینحال گناه را بگردن خدا میاندازید. وای بشما ! وای بشما !.
ای بیخردان! خدا از رو باز کردنِ زنانِ تهران کینه میجوید ، آن هم از بچگان و زنان بوشهر و بندرعباس؟!.. ⁽³⁾ اینان رو باز میکنند و خدا بآنان خشم میگیرد؟!.. پس چرا زنهای اروپا و آمریکا که همیشه رو بازند خدا بآنان خشم نگرفته تنها از رو باز کردن زنان ایران خشم میگیرد؟!. خاک بسرتان ای نادانان!.
در برابر این سخنان چنین گفت : «بالاخره مگر کارها در دست خدا نیست؟». گفتم : آیا این پاسخ پرسشهای منست؟!.. آنگاه چرا تاکنون ندانستهاید که در اینجهان هیچ کاری بیشُوَند و انگیزه[=علت] نتواند بود؟!.. چرا با اینهمه نادانی و کودنی بمردم پیشوایی میکنید؟!..
🔹 پانوشت (از ویراینده) :
1ـ سخن از شهریور 1320 است که روس و انگلیس به کشور ما درآمدند.
2ـ بویژه بدآموزیهایی که مردم را بدولت بدگمان و دشمن میگردانید. جُستاری که در بخش دیگر این کتاب بآن پرداخته میشود.
3ـ گرسنگی در آن شهرها بیشتر نمایان بوده.
————————————
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار سوم : زیانهایی که از این کیش برمیخیزد (19 از 21)
[دنبالهی داستانهایی از گمراهیها و نادانیهای شیعیان]
3ـ پیرارسال که سپاهیان دو دولت به ایران آمدند ⁽¹⁾ و رشتهی کارهای کشور را بدست گرفته از جمله خواربار برای خود خریدند و یا از بار کردن خواربار از شهری بشهری جلو گرفتند ، در نتیجهی این رفتار ایشان ناگهان نرخها بالا رفت و چون کشت خوبی نیز نکرده بودند ، در تهران و دیگر شهرها گرسنگی آغاز گردید. در تهران کوچهها پر از گدایان شد و صدها بلکه هزارها کس از گرسنگی مردند و یا دچار بیماریها گردیده نابود شدند.
در چنان هنگامی ملایان بجای آن که بخود آمده ببینند که آن گرسنگی و بدبختی نتیجهی ویرانی کشور و ناتوانی دولت ، و ویرانی کشور و ناتوانی دولت نیز نتیجهی بدآموزیهای ایشانست ⁽²⁾ و بگناه خود پی برده پشیمانی نمایند ، تیرهدلانه از پیشامد بسودجویی برخاسته در همه جا در منبرها و نشستها چنین گفتند : «دیدید ای لامذهبها ! نماز را ترک کردید ، روزه نگرفتید ، روضهخوانیها برچیده شد ، زیارت غدغن گردید ، زنها بیحجاب شدند ، خدا به غضب آمده این بلا را فرستاد». این بود سخنانی که در همه جا بزبان آورده انبوهی از مردان و زنان را بگزاردن عمامه و کلاههای بیلبه و بسر کردن چادر واداشتند و بار دیگر روضهخوانیها فزونی یافت.
روزی به یکی گفتم معنی این سخن آنست که خدا در آسمان نشسته و همه جا را رها کرده تنها ایران را میپاید که همانکه از مردم یک نافرمانی دید بخشم آید و پتیاره[=بلا] فرستد و سپس که پشیمان شدند و بازگشتند ، بسر خشنودی آید و پتیاره بازگرداند. اینست نمونهای از خداناشناسی شما.
شما میگویید : چون زنهای ایران رو باز کردند خدا این گرسنگی را فرستاد. من میپرسم : خدا چه کرده که گرسنگی فرستاده؟!.. آیا باران از آسمان نیامده؟!. آیا سنبل از زمین نروییده؟!. آیا ملخ و سِن گندمها را تباه گردانیده؟!. در جایی که هیچ یکی از اینها نیست پس چگونه میگویید : خدا گرسنگی فرستاده؟!. شما با دیده میبینید که خواربار را بیگانگان کشیده میبرند. میبینید که مایهی آن ، ناتوانی دولت و مایهی ناتوانی دولت بدآموزیهای بیخردانهی شماست. با اینحال گناه را بگردن خدا میاندازید. وای بشما ! وای بشما !.
ای بیخردان! خدا از رو باز کردنِ زنانِ تهران کینه میجوید ، آن هم از بچگان و زنان بوشهر و بندرعباس؟!.. ⁽³⁾ اینان رو باز میکنند و خدا بآنان خشم میگیرد؟!.. پس چرا زنهای اروپا و آمریکا که همیشه رو بازند خدا بآنان خشم نگرفته تنها از رو باز کردن زنان ایران خشم میگیرد؟!. خاک بسرتان ای نادانان!.
در برابر این سخنان چنین گفت : «بالاخره مگر کارها در دست خدا نیست؟». گفتم : آیا این پاسخ پرسشهای منست؟!.. آنگاه چرا تاکنون ندانستهاید که در اینجهان هیچ کاری بیشُوَند و انگیزه[=علت] نتواند بود؟!.. چرا با اینهمه نادانی و کودنی بمردم پیشوایی میکنید؟!..
🔹 پانوشت (از ویراینده) :
1ـ سخن از شهریور 1320 است که روس و انگلیس به کشور ما درآمدند.
2ـ بویژه بدآموزیهایی که مردم را بدولت بدگمان و دشمن میگردانید. جُستاری که در بخش دیگر این کتاب بآن پرداخته میشود.
3ـ گرسنگی در آن شهرها بیشتر نمایان بوده.
————————————
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
97%
آری
3%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 دفتر «در پیرامون شعر و صوفیگری»
🔸 در پیرامون شعر (پنج از نه)
🖌 ناصر روایی
اما موضوع اغراق و گزافهگویی
از آنجا که شعر و دیگر نوشتجات ادبی امریست ذوقی و وجدانی ، هر جا که اصطکاک با حقایق ثابته و قضایای مسلمه ندارد لازمهاش سخنآرایی و استمداد از وهمیات و تخیلات شاعرانه میباشد و شاعر ناچار از آنست که برای توسیع دایرهی سخن و آرایش کلام به هر طرف تشبث و از استعاره و تشبیه و کنایه و تلویح و سایر صنایع لفظی و معنوی و محسنات کلامی استعانت جسته و سخن خود را بزیور بلاغت و فصاحت و دیگر آرایشها بیاراید تا مگر تأثیرات خاصی را که منتظر است کاملاً در دل خوانندگان ببخشد.
پس اگر در این ضمن اغراق و گزافه هم بگوید نتوان مورد ملامتش قرار داد چنانکه نقاشی که میخواهد منظرهی باغ و یا عمارت موهومی را ترسیم کند و قصدی جز هنرنمایی و جلب انظار ندارد هر قدر در عظمت و زیبایی آن مبالغه کند و به هر اندازه در رنگآمیزیش جهد نماید و مهارت ظاهر سازد البته ملوم نباشد و بلکه مورد تمجید خواهد بود.
شعرای قدیم که اینهمه مبالغه و اغراق بکار برده و بوسایل گوناگون سخنآرایی کردهاند نباید تصور کنیم که ممدوحین و یا شنوندگان دیگر حقیقتی برای آن قبیل گفتارها قایل بوده و یا کسی از اینگونه مدایح مبالغهآمیز بر خود بالیده است بلکه مادح و ممدوح و هر خوانندهی باذوقی تمام توجهشان بمضامین بدیع و صنایع و محسنات کلام بود چنانکه شنیده نشده که از شاعری نفس غلو و مبالغه در مدح و ثنا بتنهایی نظر شنوندگان را جلب و موجب تمجید شده باشد.
بلکه هر صله و انعامی که شعرا از پادشاهان و بزرگان دیگر یافته همه در مقابل مضامین بکر و بدیع و سایر مزایای کلامی بوده است که همین اغراق و مبالغه را نیز یکی از آنها میدانستند.
درست است که پادشاهان سلف بنشر مدایح و ذکر مفاخر و فتوحات خود علاقهی مخصوصی داشتند و بلکه بعضاً نظریهی سیاست در آن بوده که علت اصلی ترویج شعر و شاعری از آنجا است ولی گفتگوی ما راجع بمبالغه و اغراقاتی است که شعرا غالباً در مدیحهسرایی و اشعار دیگر بکار بردهاند که قسمت اعظم آنها خارج از حدود طبیعی و قسمتی هم اگر طبیعی باشد علیالاکثر ممدوحین دارای آنها نبودهاند و ظاهراً همه تمسخرآمیز و جز ریشخند چیزی نیست.
ولی چنانکه گفته شد در این موارد همه را عقیده براین بود که اینگونه گزافهگوییها از جمله مزایای کلام و این خود بین شعراء یک نوع مسابقهی فکری است که با جملهی احسنها اکذبها عذر آن را خواستهاند.
و الا شاعری که ممدوح بدقیافه و مجدری را ماه چهاردهشبه میخواند میبایست ممدوح از شنیدن چنین حرف تمسخرآمیز بهم برآید و کیفر چنین اهانتی را از او بجوید.
🌸
🔸 در پیرامون شعر (پنج از نه)
🖌 ناصر روایی
اما موضوع اغراق و گزافهگویی
از آنجا که شعر و دیگر نوشتجات ادبی امریست ذوقی و وجدانی ، هر جا که اصطکاک با حقایق ثابته و قضایای مسلمه ندارد لازمهاش سخنآرایی و استمداد از وهمیات و تخیلات شاعرانه میباشد و شاعر ناچار از آنست که برای توسیع دایرهی سخن و آرایش کلام به هر طرف تشبث و از استعاره و تشبیه و کنایه و تلویح و سایر صنایع لفظی و معنوی و محسنات کلامی استعانت جسته و سخن خود را بزیور بلاغت و فصاحت و دیگر آرایشها بیاراید تا مگر تأثیرات خاصی را که منتظر است کاملاً در دل خوانندگان ببخشد.
پس اگر در این ضمن اغراق و گزافه هم بگوید نتوان مورد ملامتش قرار داد چنانکه نقاشی که میخواهد منظرهی باغ و یا عمارت موهومی را ترسیم کند و قصدی جز هنرنمایی و جلب انظار ندارد هر قدر در عظمت و زیبایی آن مبالغه کند و به هر اندازه در رنگآمیزیش جهد نماید و مهارت ظاهر سازد البته ملوم نباشد و بلکه مورد تمجید خواهد بود.
شعرای قدیم که اینهمه مبالغه و اغراق بکار برده و بوسایل گوناگون سخنآرایی کردهاند نباید تصور کنیم که ممدوحین و یا شنوندگان دیگر حقیقتی برای آن قبیل گفتارها قایل بوده و یا کسی از اینگونه مدایح مبالغهآمیز بر خود بالیده است بلکه مادح و ممدوح و هر خوانندهی باذوقی تمام توجهشان بمضامین بدیع و صنایع و محسنات کلام بود چنانکه شنیده نشده که از شاعری نفس غلو و مبالغه در مدح و ثنا بتنهایی نظر شنوندگان را جلب و موجب تمجید شده باشد.
بلکه هر صله و انعامی که شعرا از پادشاهان و بزرگان دیگر یافته همه در مقابل مضامین بکر و بدیع و سایر مزایای کلامی بوده است که همین اغراق و مبالغه را نیز یکی از آنها میدانستند.
درست است که پادشاهان سلف بنشر مدایح و ذکر مفاخر و فتوحات خود علاقهی مخصوصی داشتند و بلکه بعضاً نظریهی سیاست در آن بوده که علت اصلی ترویج شعر و شاعری از آنجا است ولی گفتگوی ما راجع بمبالغه و اغراقاتی است که شعرا غالباً در مدیحهسرایی و اشعار دیگر بکار بردهاند که قسمت اعظم آنها خارج از حدود طبیعی و قسمتی هم اگر طبیعی باشد علیالاکثر ممدوحین دارای آنها نبودهاند و ظاهراً همه تمسخرآمیز و جز ریشخند چیزی نیست.
ولی چنانکه گفته شد در این موارد همه را عقیده براین بود که اینگونه گزافهگوییها از جمله مزایای کلام و این خود بین شعراء یک نوع مسابقهی فکری است که با جملهی احسنها اکذبها عذر آن را خواستهاند.
و الا شاعری که ممدوح بدقیافه و مجدری را ماه چهاردهشبه میخواند میبایست ممدوح از شنیدن چنین حرف تمسخرآمیز بهم برآید و کیفر چنین اهانتی را از او بجوید.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
91%
آری
8%
نه
2%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «بخوانند و داوری کنند» (شیعیگری)
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار سوم : زیانهایی که از این کیش برمیخیزد (20 از 21)
[دنبالهی داستانهایی از گمراهیها و نادانیهای شیعیان]
4ـ از چند سال باز ، در تهران مردی خود را «سید محمدعلی» مینامد و بدعوای آنکه نابینا میبوده و «حضرت عباس» بینایش گردانیده بادارهها و بخانهها میرود و پولها از مردم میگیرد. بیشرمیش تا آنجاست که میگوید : «استکانی پر آب کنید و بیاورید تبرکش کنم و بخورید و از بیماریها در امان باشید» و چون میآورند آب دهان خود را بآن ریخته بمردم میخورانَد. کسی تاکنون نجُسته که دعوایش راست یا دروغست. یکی نپرسیده تو کجایی هستی و که میداند که تو نابینا میبودی؟!.. که دید که «حضرتعباس» تُرا بینا گردانید؟!.. آنگاه چرا پی کار نمیروی؟!.. چرا با تن درست و گردن کلفت گدایی میکنی؟!. مگر کسی که با «معجزه» بینا شد باید بگدایی پردازد؟!.. به هر ادارهای که میرود با پول بسیاری بیرون میآید.
این بدتر که بسیاری از سران ادارهها پشتیبانش میباشند و سپارشنامه بدستش دادهاند. روزی در وزارت فرهنگ دیدم در جلو میز یکی از کارکنان ایستاده و او پولی درآورده میدهد. من چون خرده گرفتم و گفتم : «چرا باین مفتخوار پول میدهید؟!.» با یک افسوسی چنین گفت : «چه کنیم؟!.. آقای مدیر کل توصیه نوشته و بدستش داده».
ببینید : وزارت فرهنگ که باید دشمنی با پندارهای بیپا کند ، و جوانان را بکار و کوشش برانگیزد ، «مدیر کل» شیعی آن ، پشتیبانی از مفتخوار گردنکلفت و گدای دروغساز میکند و سپارشنامه بدست او میدهد.
روزی دیگر شنیدم بدانشکدهی افسری رفته و یکی از افسران بجلوش افتاده او را در اتاقها گردانیده که در همه جا سرگذشت ساختهی خود را بازگفته و از جوانان پولها گرفته. تنها از یک اتاقی ١۵٠٠ ریال بدستش آمده است.
ببینید : وزارت جنگ که باید پندارهای بیپای بیهوده را از دلهای جوانان بیرون گرداند و از آنان افسرانی غیرتمند پدید آورد ، بدینسان پندارپرستی را در دلهای آنان ریشهدارتر میکند و زشتی گدایی و مفتخواری را در دیدهی آنان کم میگرداند. اینها همه نتیجهی کیشیست که افسران و دیگران میدارند و سراپا آلودهی پندار و گمراهی میباشند.
————————————
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار سوم : زیانهایی که از این کیش برمیخیزد (20 از 21)
[دنبالهی داستانهایی از گمراهیها و نادانیهای شیعیان]
4ـ از چند سال باز ، در تهران مردی خود را «سید محمدعلی» مینامد و بدعوای آنکه نابینا میبوده و «حضرت عباس» بینایش گردانیده بادارهها و بخانهها میرود و پولها از مردم میگیرد. بیشرمیش تا آنجاست که میگوید : «استکانی پر آب کنید و بیاورید تبرکش کنم و بخورید و از بیماریها در امان باشید» و چون میآورند آب دهان خود را بآن ریخته بمردم میخورانَد. کسی تاکنون نجُسته که دعوایش راست یا دروغست. یکی نپرسیده تو کجایی هستی و که میداند که تو نابینا میبودی؟!.. که دید که «حضرتعباس» تُرا بینا گردانید؟!.. آنگاه چرا پی کار نمیروی؟!.. چرا با تن درست و گردن کلفت گدایی میکنی؟!. مگر کسی که با «معجزه» بینا شد باید بگدایی پردازد؟!.. به هر ادارهای که میرود با پول بسیاری بیرون میآید.
این بدتر که بسیاری از سران ادارهها پشتیبانش میباشند و سپارشنامه بدستش دادهاند. روزی در وزارت فرهنگ دیدم در جلو میز یکی از کارکنان ایستاده و او پولی درآورده میدهد. من چون خرده گرفتم و گفتم : «چرا باین مفتخوار پول میدهید؟!.» با یک افسوسی چنین گفت : «چه کنیم؟!.. آقای مدیر کل توصیه نوشته و بدستش داده».
ببینید : وزارت فرهنگ که باید دشمنی با پندارهای بیپا کند ، و جوانان را بکار و کوشش برانگیزد ، «مدیر کل» شیعی آن ، پشتیبانی از مفتخوار گردنکلفت و گدای دروغساز میکند و سپارشنامه بدست او میدهد.
روزی دیگر شنیدم بدانشکدهی افسری رفته و یکی از افسران بجلوش افتاده او را در اتاقها گردانیده که در همه جا سرگذشت ساختهی خود را بازگفته و از جوانان پولها گرفته. تنها از یک اتاقی ١۵٠٠ ریال بدستش آمده است.
ببینید : وزارت جنگ که باید پندارهای بیپای بیهوده را از دلهای جوانان بیرون گرداند و از آنان افسرانی غیرتمند پدید آورد ، بدینسان پندارپرستی را در دلهای آنان ریشهدارتر میکند و زشتی گدایی و مفتخواری را در دیدهی آنان کم میگرداند. اینها همه نتیجهی کیشیست که افسران و دیگران میدارند و سراپا آلودهی پندار و گمراهی میباشند.
————————————
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
91%
آری
6%
نه
3%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 دفتر «در پیرامون شعر و صوفیگری»
🔸 در پیرامون شعر (شش از نه)
🖌 ناصر روایی
حکیم ابوالقاسم فردوسی اشعار مبالغهآمیزی را که در شاهنامه سروده و از سم ستوران زمین پهنه را شش و آسمانش را هشت ساخته بدیهی است نظر تملق و چاپلوسی از کسی نداشته تنها آرایش کلام و توسیع دایرهی سخن او را بدین گفتارها برانگیخته و چون موضوعاتش داستانی و بیان حقایقی در بین نبوده تا منافی با چنین اغراقاتی باشد البته ذکر چنان مضامین را مانعی نخواهد بود.
بالجمله نتیجهای که از بیانات فوق بدست میآید این است مادامی که شاعر سر و کارش با بیان حقایقی نیست و سخن از وهمیات و تخیلات شاعرانه دارد نمیتوان اغراقگویی را بدو عیب شمرد و در کلیه باید معتقد بود چیزی که بنیادش بر وهم است سرمایهاش نیز باید از وهمیات باشد.
ولی موقعی که شاعر و یا نویسندهای میخواهد حقایقی را بگوید و یا وقایعی را بیان کند دیگر نمیتواند معنی را فدای لفظ سازد و با گزافه و اغراق بیربط مفاهیم سخن را مختل نماید.
ولی جای بسی تأسف است رویهی اغراقگویی در کشور ما بدرجهای شایع گشته و عمومیت پیدا کرده است حتی مورخین و وقایعنگاران که مکلف بذکر حقایق ثابته و بیان حوادث و وقایع مسلمه هستند در سوق کلام خود رویهی شاعرانه را پیش گرفته غالباً با استعاره و تشبیه الفاظ و عبارات مبالغهآمیزی را بکار میبرند که همه بازیچهی دست شعرا و از اینرو مورد استعمال و مفهوم حقیقی خود را از دست دادهاند و یا بعبارت دیگر بجای تاریخنگاری داستان ادبی نوشته و کتاب خود را بصورت رمان آوردهاند.
و چون خواستهاند آب و هوای شهری را که شاید نسبت بنقاط مجاور اندکی بهتر است توصیف نمایند آنجا را رشک هشت بهشت معرفی و نسیم سحرگاهیش را محیی عِظام [=استخوانها] رَمیم [پوسیده] گفتهاند و ما از اینگونه کتب تاریخی بسیار داریم که باید آنها را داستانهای ادبی نام گذارده و در ردیف الف لیله و حمزهنامه قرار بدهیم.
متأسفانه این رویه در اینجاها نیز توقف نکرده چنانکه اگر ما مراسلات دوستانهای را که بین دو نفر مبادله میگردد مطالعه کنیم خواهیم دید نویسنده در ابتداء خود را برایگان قربان و برخی [=فدایی] رفیق خود ساخته و سپس از سوز و گداز دل در آتش فراق شکایت کرده میگوید : از سر شب تا بسحر اشک خونین میریزم و مشکل دانم که جان از این غم بروز برم ...
تاجری در کاغذ خود در جواب همکارش مینویسد که داد و ستد بازار بکلی بسته شده از صبح تا شام همه را در حجره دست روی دست گذارده و بیکار نشستهایم یقین کنید که در همهی بازار شهر صد تومان پول نقد بدست نمیآید ...
🌸
🔸 در پیرامون شعر (شش از نه)
🖌 ناصر روایی
حکیم ابوالقاسم فردوسی اشعار مبالغهآمیزی را که در شاهنامه سروده و از سم ستوران زمین پهنه را شش و آسمانش را هشت ساخته بدیهی است نظر تملق و چاپلوسی از کسی نداشته تنها آرایش کلام و توسیع دایرهی سخن او را بدین گفتارها برانگیخته و چون موضوعاتش داستانی و بیان حقایقی در بین نبوده تا منافی با چنین اغراقاتی باشد البته ذکر چنان مضامین را مانعی نخواهد بود.
بالجمله نتیجهای که از بیانات فوق بدست میآید این است مادامی که شاعر سر و کارش با بیان حقایقی نیست و سخن از وهمیات و تخیلات شاعرانه دارد نمیتوان اغراقگویی را بدو عیب شمرد و در کلیه باید معتقد بود چیزی که بنیادش بر وهم است سرمایهاش نیز باید از وهمیات باشد.
ولی موقعی که شاعر و یا نویسندهای میخواهد حقایقی را بگوید و یا وقایعی را بیان کند دیگر نمیتواند معنی را فدای لفظ سازد و با گزافه و اغراق بیربط مفاهیم سخن را مختل نماید.
ولی جای بسی تأسف است رویهی اغراقگویی در کشور ما بدرجهای شایع گشته و عمومیت پیدا کرده است حتی مورخین و وقایعنگاران که مکلف بذکر حقایق ثابته و بیان حوادث و وقایع مسلمه هستند در سوق کلام خود رویهی شاعرانه را پیش گرفته غالباً با استعاره و تشبیه الفاظ و عبارات مبالغهآمیزی را بکار میبرند که همه بازیچهی دست شعرا و از اینرو مورد استعمال و مفهوم حقیقی خود را از دست دادهاند و یا بعبارت دیگر بجای تاریخنگاری داستان ادبی نوشته و کتاب خود را بصورت رمان آوردهاند.
و چون خواستهاند آب و هوای شهری را که شاید نسبت بنقاط مجاور اندکی بهتر است توصیف نمایند آنجا را رشک هشت بهشت معرفی و نسیم سحرگاهیش را محیی عِظام [=استخوانها] رَمیم [پوسیده] گفتهاند و ما از اینگونه کتب تاریخی بسیار داریم که باید آنها را داستانهای ادبی نام گذارده و در ردیف الف لیله و حمزهنامه قرار بدهیم.
متأسفانه این رویه در اینجاها نیز توقف نکرده چنانکه اگر ما مراسلات دوستانهای را که بین دو نفر مبادله میگردد مطالعه کنیم خواهیم دید نویسنده در ابتداء خود را برایگان قربان و برخی [=فدایی] رفیق خود ساخته و سپس از سوز و گداز دل در آتش فراق شکایت کرده میگوید : از سر شب تا بسحر اشک خونین میریزم و مشکل دانم که جان از این غم بروز برم ...
تاجری در کاغذ خود در جواب همکارش مینویسد که داد و ستد بازار بکلی بسته شده از صبح تا شام همه را در حجره دست روی دست گذارده و بیکار نشستهایم یقین کنید که در همهی بازار شهر صد تومان پول نقد بدست نمیآید ...
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
90%
آری
6%
نه
4%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «بخوانند و داوری کنند» (شیعیگری)
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار سوم : زیانهایی که از این کیش برمیخیزد (21 از 21)
[دنبالهی داستانهایی از گمراهیها و نادانیهای شیعیان]
شنیدنیتر از همه داستان دینآموزی بمردگان (یا بگفتهی خودشان تلقین) است. کسی که مرد و بگورش گزاردند باید ملایی بالای سرش ایستد و با زبان عربی چنین گوید : «بشنو و بفهم ای بندهی خدا ، هرگاه که دو فرشته بنزد تو آمدند و از تو پرسیدند کیست پروردگارت؟.. بگو خدا پروردگارمست و محمد پیغمبرمست و علی و حسن و حسین ... امامانمست ، بگو بهشت راستست ، آتش راستست ، ترازو راستست ، پل صراط راستست ، ...». ببینید در همین یک کار چند نادانی گرد آمده است :
یکم : کسی که مرده ، تن او لاشهای بیش نیست که پس از چند روز از هم خواهد پاشید و دیگر با آن کاری نیست و هر کاری که خواهد بود با روانست. اینکه تن را بزیر خاک میکنند برای آنست که در زیر خاک از هم پاشد و آزارش بزندگان نرسد.
چیزی باین آشکاری ، تو گویی آنان نمیدانند و از نافهمی چنین میپندارند که همهی کارها با آن تن خواهد بود و گور ، خانهای بهر او میباشد ، و اینست چون بگورش گزاردند دو فرشتهای بنام «نکیر» و «منکر» با گرزهای آتشین بنزدش خواهند آمد و پرسشهایی خواهند کرد که اگر پاسخ نتوانست گرزهای آتشین را بسرش خواهند کوفت و گور پر از آتش خواهد گردید.
دوم : دین دستور زندگانیست و کسی باید آن را در زندگیش دارد نه در مردگیش. کسی اگر در زندگیش دین داشته که نیازی بیاد دادنش نخواهد بود ، و اگر نداشته سودی از یاد دادنش پس از مرگ بدست نخواهد آمد. پس آنان دین را چه میپندارند که بچنین رفتاری میپردازند؟!..
پیداست که آنان از معنی راست دین بسیار دور میباشند ، و چنانکه گفتهایم دین در نزد آنان همان دلبستگی به «چهارده معصوم» و پرستش آنهاست. چنین میپندارند که خدا نیز جز همان دلبستگی را نمیخواهد ، و اینست کسی اگر پس از مرگ ، آن دلبستگی را نمود مایهی خشنودی خدا خواهد بود و او را به بهشت خواهد برد.
سوم : در پندار آنان زبانِ دستگاه خدا عربی است ، و اینست پرسشهایی که دو فرشته از مرده خواهند کرد بعربی خواهد بود و مرده باید بعربی پاسخ دهد ، و جای گفتگوست که فلان تُرک و بَهمان کُرد که میمیرد آیا درزمان[=بلافاصله] عربیدان میگردد؟!..
————————————
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار سوم : زیانهایی که از این کیش برمیخیزد (21 از 21)
[دنبالهی داستانهایی از گمراهیها و نادانیهای شیعیان]
شنیدنیتر از همه داستان دینآموزی بمردگان (یا بگفتهی خودشان تلقین) است. کسی که مرد و بگورش گزاردند باید ملایی بالای سرش ایستد و با زبان عربی چنین گوید : «بشنو و بفهم ای بندهی خدا ، هرگاه که دو فرشته بنزد تو آمدند و از تو پرسیدند کیست پروردگارت؟.. بگو خدا پروردگارمست و محمد پیغمبرمست و علی و حسن و حسین ... امامانمست ، بگو بهشت راستست ، آتش راستست ، ترازو راستست ، پل صراط راستست ، ...». ببینید در همین یک کار چند نادانی گرد آمده است :
یکم : کسی که مرده ، تن او لاشهای بیش نیست که پس از چند روز از هم خواهد پاشید و دیگر با آن کاری نیست و هر کاری که خواهد بود با روانست. اینکه تن را بزیر خاک میکنند برای آنست که در زیر خاک از هم پاشد و آزارش بزندگان نرسد.
چیزی باین آشکاری ، تو گویی آنان نمیدانند و از نافهمی چنین میپندارند که همهی کارها با آن تن خواهد بود و گور ، خانهای بهر او میباشد ، و اینست چون بگورش گزاردند دو فرشتهای بنام «نکیر» و «منکر» با گرزهای آتشین بنزدش خواهند آمد و پرسشهایی خواهند کرد که اگر پاسخ نتوانست گرزهای آتشین را بسرش خواهند کوفت و گور پر از آتش خواهد گردید.
دوم : دین دستور زندگانیست و کسی باید آن را در زندگیش دارد نه در مردگیش. کسی اگر در زندگیش دین داشته که نیازی بیاد دادنش نخواهد بود ، و اگر نداشته سودی از یاد دادنش پس از مرگ بدست نخواهد آمد. پس آنان دین را چه میپندارند که بچنین رفتاری میپردازند؟!..
پیداست که آنان از معنی راست دین بسیار دور میباشند ، و چنانکه گفتهایم دین در نزد آنان همان دلبستگی به «چهارده معصوم» و پرستش آنهاست. چنین میپندارند که خدا نیز جز همان دلبستگی را نمیخواهد ، و اینست کسی اگر پس از مرگ ، آن دلبستگی را نمود مایهی خشنودی خدا خواهد بود و او را به بهشت خواهد برد.
سوم : در پندار آنان زبانِ دستگاه خدا عربی است ، و اینست پرسشهایی که دو فرشته از مرده خواهند کرد بعربی خواهد بود و مرده باید بعربی پاسخ دهد ، و جای گفتگوست که فلان تُرک و بَهمان کُرد که میمیرد آیا درزمان[=بلافاصله] عربیدان میگردد؟!..
————————————
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
95%
آری
4%
نه
1%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 دفتر «در پیرامون شعر و صوفیگری»
🔸 در پیرامون شعر (هفت از نه)
🖌 ناصر روایی
گذشته از اینها ما در صحبتهای روزانه بهمین درد مبتلا و عارف و عامی بدان گرفتاریم چون میخواهیم با کسی اظهار خصوصیت کنیم بدون اینکه حقیقتی را در نظر بگیریم با کمال گرمی و از ته دل شروع بگفتن یک رشته عبارات و الفاظ لایعنی کرده : شهدالله من جان و مال خود را از تو مضایقه ندارم و اگر همهی دارایی مرا آتش بزنید و یا بکسی بذل نمایید از مردی و مردمی بیگانهام اگر چین بابرو بیاورم ...
و از طرف مقابل نیز متقابلاً مقداری الفاظ و عبارات پوچ تحویل گرفته و هر دو خوشوقت از آنیم که با دوستی رسم صفا و وفا بجا آوردهایم در حالتی که میدانیم در این گفتگو هیچ گونه حقیقتی ملحوظ نبوده و بیانات طرفین فقط لقلقهی لسان است که نام آن را تعارف گذاشتهایم.
اگر کسی صحبتهای روزانهی ما را از هم تجزیه و تفکیک کند آنچه بر زبان ما میگذرد در صد و پنجاه از این مقوله است دور نیست در اثر همین غلو و گزافهبافیها و یا خود عدم پایبندی بمفهوم الفاظ و عباراتست که غالباً ملل شرقی پیشوایان خود را بمدارج فوقالطبیعه رسانده و آنها را با صفاتی میستایند که خودشان از آن بیزارند.
و ما که کاسهی گرمتر از آشیم این غلو را دوستاری و ایمان نام گذاردهایم و موقع عمل خود ثابت میشود که این ادعا نیز شاعرانه و عاری از حقیقت است و این حال برای ما بطوری طبیعی و عمومی شده که خود وجود آن را حس نتوانیم کرد مانند ماهی که میان آب زندگی دارد و از وجود آن بیخبر است.
البته بد و خوب هر چیزی را در عالم با مقایسه میتوان تشخیص داد چون ما در این مورد گفتار و کردار خودمان را با مردم دیگر ممالک شرقی مقایسه میکنیم البته نتیجهی مطلوبه بدست نمیآید و این مثل آنست که کسی شبه را با ذغال مقایسه کند چون هر دو سیاهند البته نتیجه از آن نتواند گرفت.
پس ناچار باید طرف مقایسهی ما ملتی باشند که اخلاق و عاداتشان با ما مغایر است ـ با اینکه اغراق تا اندازهای فطری و صنعت طبیعی کلام بشمار است و این در السنهی تمام ملل عالم کم و بیش وجود دارد.
ولی ملل اروپایی جز در مواقع کمی که مقام اقتضا میکند از اغراقگویی محترز حتی در صنعت تشبیه نیز که ما آن را غالباً بطور مبالغهآمیز بکار میبریم بطوری حدود اعتدال را مرعی میدارند که در مفهوم آن گزافهی بیربطی محسوس نمیگردد اینست وقتی که رمانهای آنها را مطالعه میکنیم با اینکه نویسنده به بیان حقایقی مقید نبوده و موضوع حکایتش داستانی است معهذا مطالب را طوری با جریانات طبیعی و عادیات وفق داده و مقصود خود را با یک رشته عبارات متناسب بیان کرده است که همه مانند یک سلسله حقایق ثابته جزءً و کلاً در مقابل چشم خواننده تجسم یافته و دفیله میدهند و هیچ گونه مبالغه که توی ذهن بزند دیده نمیشود.
گرچه من بزبانهای اروپایی آشنایی ندارم ولی ترجمهی رمانها و قراین دیگر کاملاً نمونه را بدست میدهد و معلوم است که اینها در مراسلات شخصی و محاورات عادی نیز هر کلمه را که استعمال مینمایند مفهوم حقیقی آن را قصد و از گزافه و اغراق بیربط و تشبیهاتی که توی ذهن بزند اجتناب دارند.
ولی ما برای این موضوع حدودی قرار نداده و کار را بجایی رسانیدهایم که غالباً منویات در لفافهی تشبیه و استعاره و عبارات گزافهآمیز مکتوم و یا مشتبه مانده و آنچه را که نویسنده و یا گوینده قصد کرده غالباً مستمع چیزی از آن نمیفهمد و یا آنچه فهمیده بخلاف قصد نویسنده و یا گوینده است.
زیرا ما عادتاً الفاظ و عبارات را چنانکه گفته شد از مفهوم حقیقی خود بیگانه ساختهایم و هر کسی بمیل و مذاق خود آنها را برای معنی خاصی که قصد کرده استعمال مینماید مستمع که بعضاً از قصد متکلم آگاهی ندارد و قرینه در دست نیست البته نمیتواند پی بحقیقت آن ببرد.
🌸
🔸 در پیرامون شعر (هفت از نه)
🖌 ناصر روایی
گذشته از اینها ما در صحبتهای روزانه بهمین درد مبتلا و عارف و عامی بدان گرفتاریم چون میخواهیم با کسی اظهار خصوصیت کنیم بدون اینکه حقیقتی را در نظر بگیریم با کمال گرمی و از ته دل شروع بگفتن یک رشته عبارات و الفاظ لایعنی کرده : شهدالله من جان و مال خود را از تو مضایقه ندارم و اگر همهی دارایی مرا آتش بزنید و یا بکسی بذل نمایید از مردی و مردمی بیگانهام اگر چین بابرو بیاورم ...
و از طرف مقابل نیز متقابلاً مقداری الفاظ و عبارات پوچ تحویل گرفته و هر دو خوشوقت از آنیم که با دوستی رسم صفا و وفا بجا آوردهایم در حالتی که میدانیم در این گفتگو هیچ گونه حقیقتی ملحوظ نبوده و بیانات طرفین فقط لقلقهی لسان است که نام آن را تعارف گذاشتهایم.
اگر کسی صحبتهای روزانهی ما را از هم تجزیه و تفکیک کند آنچه بر زبان ما میگذرد در صد و پنجاه از این مقوله است دور نیست در اثر همین غلو و گزافهبافیها و یا خود عدم پایبندی بمفهوم الفاظ و عباراتست که غالباً ملل شرقی پیشوایان خود را بمدارج فوقالطبیعه رسانده و آنها را با صفاتی میستایند که خودشان از آن بیزارند.
و ما که کاسهی گرمتر از آشیم این غلو را دوستاری و ایمان نام گذاردهایم و موقع عمل خود ثابت میشود که این ادعا نیز شاعرانه و عاری از حقیقت است و این حال برای ما بطوری طبیعی و عمومی شده که خود وجود آن را حس نتوانیم کرد مانند ماهی که میان آب زندگی دارد و از وجود آن بیخبر است.
البته بد و خوب هر چیزی را در عالم با مقایسه میتوان تشخیص داد چون ما در این مورد گفتار و کردار خودمان را با مردم دیگر ممالک شرقی مقایسه میکنیم البته نتیجهی مطلوبه بدست نمیآید و این مثل آنست که کسی شبه را با ذغال مقایسه کند چون هر دو سیاهند البته نتیجه از آن نتواند گرفت.
پس ناچار باید طرف مقایسهی ما ملتی باشند که اخلاق و عاداتشان با ما مغایر است ـ با اینکه اغراق تا اندازهای فطری و صنعت طبیعی کلام بشمار است و این در السنهی تمام ملل عالم کم و بیش وجود دارد.
ولی ملل اروپایی جز در مواقع کمی که مقام اقتضا میکند از اغراقگویی محترز حتی در صنعت تشبیه نیز که ما آن را غالباً بطور مبالغهآمیز بکار میبریم بطوری حدود اعتدال را مرعی میدارند که در مفهوم آن گزافهی بیربطی محسوس نمیگردد اینست وقتی که رمانهای آنها را مطالعه میکنیم با اینکه نویسنده به بیان حقایقی مقید نبوده و موضوع حکایتش داستانی است معهذا مطالب را طوری با جریانات طبیعی و عادیات وفق داده و مقصود خود را با یک رشته عبارات متناسب بیان کرده است که همه مانند یک سلسله حقایق ثابته جزءً و کلاً در مقابل چشم خواننده تجسم یافته و دفیله میدهند و هیچ گونه مبالغه که توی ذهن بزند دیده نمیشود.
گرچه من بزبانهای اروپایی آشنایی ندارم ولی ترجمهی رمانها و قراین دیگر کاملاً نمونه را بدست میدهد و معلوم است که اینها در مراسلات شخصی و محاورات عادی نیز هر کلمه را که استعمال مینمایند مفهوم حقیقی آن را قصد و از گزافه و اغراق بیربط و تشبیهاتی که توی ذهن بزند اجتناب دارند.
ولی ما برای این موضوع حدودی قرار نداده و کار را بجایی رسانیدهایم که غالباً منویات در لفافهی تشبیه و استعاره و عبارات گزافهآمیز مکتوم و یا مشتبه مانده و آنچه را که نویسنده و یا گوینده قصد کرده غالباً مستمع چیزی از آن نمیفهمد و یا آنچه فهمیده بخلاف قصد نویسنده و یا گوینده است.
زیرا ما عادتاً الفاظ و عبارات را چنانکه گفته شد از مفهوم حقیقی خود بیگانه ساختهایم و هر کسی بمیل و مذاق خود آنها را برای معنی خاصی که قصد کرده استعمال مینماید مستمع که بعضاً از قصد متکلم آگاهی ندارد و قرینه در دست نیست البته نمیتواند پی بحقیقت آن ببرد.
🌸