آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
93%
آری
8%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 دفتر «در پیرامون شعر و صوفیگری»
🖌 خوانندگان پیمان
🔸 در پیرامون شعر و صوفیگری ـ 2 (یک از یک)
چون در شمارهی اخیر پیمان مختصری از تصوف و صوفیان نگاشته بودید بمورد دانستم شرحی باختصار در این موضوع بنویسم.
حاج زینالعابدین شیروانی معروف (مستعلیشاه) که رشتهی سلاسل شیرازیها و گُنابادیها و صفیعلیشاهیها باو میپیوندد در ریاضالسیاحه در ضمن شرح حال عینالقضات همدانی مینویسد :
«از وی کشف و کرامات و خارق عادات مانند احیاء اموات ظهور کرده» و همین نسبت احیاء اموات را به عینالقضات در کتاب زبدةالحقایقش نوشته. حالا باید دید منشاء این خبر چیست.
باز حاج مزبور در تحت عنوان مذکور مینویسد که عینالقضات در کتاب زبدةالحقایقش نوشته :
ملاحظه فرمایید قصهای باین بیسر و پایی را که مفهوم آن مرده زنده گردانیدن در حالت رقص است آن هم از قول مدعی نقل کردن و ترتیب اثر بآن دادن چقدر قابل حیرت است! باز حاج مذکور در همان کتاب در ذیل بیان جغرافیای بامیان بلخ از دو محل از مشهودات خودش بیانی میکند که نگارنده از بیان عین آن برای اختصار گذشته و خلاصهی مفاد آن را مینویسم. اول آنکه مینویسد : تلی است مشهور بتل اژدر که در وسط آن تل شکافی است بعرض یک ذرع و طول شش ذرع و عمق پنج ذرع که در نهایت آن شکاف آبی است بسیار قلیل که بصدای مهیب لفظ یا علی از آن مسموع میشود و هر شخصی از روی اخلاص آب را بولایت علی قسم دهد که بالا بیاید در مدت نیم ساعت آن آب بجوش و خروش آمده بنوعی بلند شود که دست عموم خلایق بدان میرسد و از قرار بیان خودش ابتدا این مطلب را افسانه پنداشته تا آنکه برأیالعین دیده است در صورتی که خداوند برای توحید خودش چنین برهان محسوس آشکاری قرار نداده است چه جای ولایت که در چندین درجه پس از آن واقع است.
در همین مورد از غاری در چهار فرسخی بامیان نام برده که خودش باتفاق حاکم آن ولایت با استعداد و جمعیت در آن رفته و مدت سه روز در آن گردیدهاند در آن غار قریب دوازدههزار خانه و هزار باب دکان و چهارسوقهای متعدد در آن یافتهاند و آن غار بغار ضحاک مشهور بوده.
اگر این بیان مقرون بحقیقت باشد جای بسی شگفت است که محلی باین غرابت که تقریباً شهری درون کوهی در شکم سنگ تراشیده و بنا کرده باشند و تاکنون آنهمه جویندگان آثار قدیمه راهی بدان نیافته و بیانی از آن نکرده باشند با اینکه از آثار دیگر بامیان و دو بت بامیان در کتابهای فارسی و عربی از لغت و غیره سخن راندهاند. و اگر چنانچه وجود خارجی نداشته و فقط خیال حاج مشارالیه بانی این اساس باشد گزافهگویی و حال گوینده از آن معلوم میشود.
این است نمونهای از منقولات و مشهودات یکی از بزرگان صوفیه که مبنا و اساس غالب مسالک مشهودهی صوفیهی امروزهی ایران بدو منتهی میشود! ایکاش آنانی که از شما راجع بتخطئهی آنها شکایت دارند جوابی برای این قبیل مطالب که مربوط بوحدت وجود که بقول ایشان مسئلهی علمی است تهیه میکردند.
دربارهی اسپرتیستهای تهران که اشاره فرموده بودید اگر مقتضی بدانید جا دارد شرح بیشتری دربارهی آنها مرقوم دارید که معلوم شود غرض و مقصد ایشان از انتشار و اشاعه مذهب تناسخ و حلول چیست که باین صراحت در یکی از جراید مهمهی تهران ترهات و مهملات خود را نگاشته و انتشار میدادند و بر اشخاص دور از مرکز معلوم است خواندن این قبیل مطالب خالی از تأثیر نیست با اینکه مخالف دین اسلامی و برخلاف عقل و دانش است.
پیداست گفتن و نوشتن اینکه فلان بچه یا فلان شخص آمدن خود را در دفعهی دیگر بخاطر داشته و خصوصیات آن موقع را باسم و رسم بیان میکرده جز بازی کردن با عقول مردم چیزی نیست و اینچنین افسانههایی را مبنای این عقاید قرار دادن کاشف از تباهی خرد و دانش یا اخلاق گوینده است.
👇
🖌 خوانندگان پیمان
🔸 در پیرامون شعر و صوفیگری ـ 2 (یک از یک)
چون در شمارهی اخیر پیمان مختصری از تصوف و صوفیان نگاشته بودید بمورد دانستم شرحی باختصار در این موضوع بنویسم.
حاج زینالعابدین شیروانی معروف (مستعلیشاه) که رشتهی سلاسل شیرازیها و گُنابادیها و صفیعلیشاهیها باو میپیوندد در ریاضالسیاحه در ضمن شرح حال عینالقضات همدانی مینویسد :
«از وی کشف و کرامات و خارق عادات مانند احیاء اموات ظهور کرده» و همین نسبت احیاء اموات را به عینالقضات در کتاب زبدةالحقایقش نوشته. حالا باید دید منشاء این خبر چیست.
باز حاج مزبور در تحت عنوان مذکور مینویسد که عینالقضات در کتاب زبدةالحقایقش نوشته :
«پدرم و من و جماعتی از ائمهی شهر ما حاضر بودند در خانهی مقدم صوفی پس ما رقص میکردیم ابوسعید تَرمَدی بیتکی میگفت پدرم بنگریست و گفت خواجه احمد غزالی قدس روحه را دیدم که با ما رقص میکرد و لباس او چنین و چنان بود و نشان میداد بوسعید گفت مرگم آرزوست من گفتم بمیر در حال بیهوش شد و بمرد. مفتی وقت حاضر بود گفت چون زنده را مرده میکنی مرده را نیز زنده توانی کرد؟ گفتم مرده کیست؟ گفت فقیه محمود. گفتم خداوندا فقیه محمود را زنده گردان در ساعت زنده شد».
ملاحظه فرمایید قصهای باین بیسر و پایی را که مفهوم آن مرده زنده گردانیدن در حالت رقص است آن هم از قول مدعی نقل کردن و ترتیب اثر بآن دادن چقدر قابل حیرت است! باز حاج مذکور در همان کتاب در ذیل بیان جغرافیای بامیان بلخ از دو محل از مشهودات خودش بیانی میکند که نگارنده از بیان عین آن برای اختصار گذشته و خلاصهی مفاد آن را مینویسم. اول آنکه مینویسد : تلی است مشهور بتل اژدر که در وسط آن تل شکافی است بعرض یک ذرع و طول شش ذرع و عمق پنج ذرع که در نهایت آن شکاف آبی است بسیار قلیل که بصدای مهیب لفظ یا علی از آن مسموع میشود و هر شخصی از روی اخلاص آب را بولایت علی قسم دهد که بالا بیاید در مدت نیم ساعت آن آب بجوش و خروش آمده بنوعی بلند شود که دست عموم خلایق بدان میرسد و از قرار بیان خودش ابتدا این مطلب را افسانه پنداشته تا آنکه برأیالعین دیده است در صورتی که خداوند برای توحید خودش چنین برهان محسوس آشکاری قرار نداده است چه جای ولایت که در چندین درجه پس از آن واقع است.
در همین مورد از غاری در چهار فرسخی بامیان نام برده که خودش باتفاق حاکم آن ولایت با استعداد و جمعیت در آن رفته و مدت سه روز در آن گردیدهاند در آن غار قریب دوازدههزار خانه و هزار باب دکان و چهارسوقهای متعدد در آن یافتهاند و آن غار بغار ضحاک مشهور بوده.
اگر این بیان مقرون بحقیقت باشد جای بسی شگفت است که محلی باین غرابت که تقریباً شهری درون کوهی در شکم سنگ تراشیده و بنا کرده باشند و تاکنون آنهمه جویندگان آثار قدیمه راهی بدان نیافته و بیانی از آن نکرده باشند با اینکه از آثار دیگر بامیان و دو بت بامیان در کتابهای فارسی و عربی از لغت و غیره سخن راندهاند. و اگر چنانچه وجود خارجی نداشته و فقط خیال حاج مشارالیه بانی این اساس باشد گزافهگویی و حال گوینده از آن معلوم میشود.
این است نمونهای از منقولات و مشهودات یکی از بزرگان صوفیه که مبنا و اساس غالب مسالک مشهودهی صوفیهی امروزهی ایران بدو منتهی میشود! ایکاش آنانی که از شما راجع بتخطئهی آنها شکایت دارند جوابی برای این قبیل مطالب که مربوط بوحدت وجود که بقول ایشان مسئلهی علمی است تهیه میکردند.
دربارهی اسپرتیستهای تهران که اشاره فرموده بودید اگر مقتضی بدانید جا دارد شرح بیشتری دربارهی آنها مرقوم دارید که معلوم شود غرض و مقصد ایشان از انتشار و اشاعه مذهب تناسخ و حلول چیست که باین صراحت در یکی از جراید مهمهی تهران ترهات و مهملات خود را نگاشته و انتشار میدادند و بر اشخاص دور از مرکز معلوم است خواندن این قبیل مطالب خالی از تأثیر نیست با اینکه مخالف دین اسلامی و برخلاف عقل و دانش است.
پیداست گفتن و نوشتن اینکه فلان بچه یا فلان شخص آمدن خود را در دفعهی دیگر بخاطر داشته و خصوصیات آن موقع را باسم و رسم بیان میکرده جز بازی کردن با عقول مردم چیزی نیست و اینچنین افسانههایی را مبنای این عقاید قرار دادن کاشف از تباهی خرد و دانش یا اخلاق گوینده است.
👇
راجع بشعر و شعرا حیرت دارم چرا باید نگارشات پر از مغز و حقیقت در اشخاص ایجاد رنجش کند؟ شکی نیست شعر از جهت اینکه دارای سجع و قافیه و وزن و محسنات بدیعی است مؤثرتر است در نفس و برای فراگرفتن در خاطر و بسهولت حفظ کردن آسانتر است و از این جهت مزیت و رجحان بر نثر دارد. پس هر شعری که در نصایح و اخلاق و علوم و برای تهذیب اخلاق مردم سروده باشند درخور تحسین و گویندهی آن مستوجب احترام است و هر شعری که بخلاف آن سروده باشد که مضیع اخلاق و عادت مردم یا در مدح مذموم یا ذم اشخاص قابل مدح یا در توصیف باده و ساده و ازین قبیل باشد باز نظر بعلت فوق بمراتب بدتر از نثر و بگویندهی آن جز بیهودهگو و یاوهسرا نامی نمیشود نهاد.
آذر ـ چالشتُر ـ وحدت
🌸
آذر ـ چالشتُر ـ وحدت
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
89%
آری
7%
نه
4%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
✴️ نوروز سال 1404 ✴️
🖌 نویساد تلگرام
(بخش چهارم)
کسانی آلودگیهای اندیشهای ایرانیان را با دیدهی بیپروایی مینگرند. در حالی که بسیار مهم و تأثیرگزار است. اکنون اگر کسانی یک دسته از همین مردم را بر سر خود گرد آورند و چنین پندارند که با آنان میتوان کارهای ارجداری را پیش بُرد ، مانند آنست که کسی یک سطل از آب آن حوض را ازآنِ خود گرداند و گمان کند ، آن آب خوشبو خواهد بود. آیا چه تفاوتی میان آب آن سطل و حوض خواهد بود؟!
چنانکه گفتیم ایرانیان افتادهی پراکندگیهای خودشانند. از اینجاست که نیرویی ندارند. پس یک دسته از مردم همان پراکندگیها را با خودشان به سازمانهای سیاسی میآورند و نتیجهاش جز کشاکش و دشمنی میان خودشان نخواهد بود.
اگر چنین انگاریم که چنان کوشندگانی به خواست خود ـ که بدست گرفتن حکومت است ـ برسند هم ، چون نیروی مردم را پشتیبان خود ندارند در میدان دیپلماسی جهان تهیدست بوده ناچار به پیروی از سیاست کشورهای زورمند خواهند بود. این راهی که ما میپوییم ، از پیشامدهای تاریخی پند گرفته و میکوشد اشتباه بزرگی همچون شورش سال 56 ـ 57 تکرار نشود.
چون برخی کسان یا نمیدانند یا فراموش کردهاند پیشامدهای آن سال چگونه به برافتادن حکومت محمدرضاشاه انجامید ، اینست پیشنهاد میکنیم اینان گفتارهایی از کوشندگان سیاسی آن زمان بدست آورده بخوانند تا دریابند کوشندگان آن زمان سرچشمهی بدبختیها را تنها در شاه یا حکومت او نشان میدادند و با سخنان خامی همچون «الان چون شاه مانع دمکراسی است ، باید همه متحد شده او را سرنگون سازیم. اختلافات ما باید در پارلمان ایران فردا حل شود» مردم احساسی و فریبخوار را از راه بردند و شد آنچه بر سرمان آمد.
اتحادی که کوشندگان از آن سخن میراندند تنها بکارِ برانداختن شاه آمد ولی شاهی را برنینداخت. بلکه شاهی را به رویهی بدتری جانشین آن گردانید. همچنین پارلمانی را بنیاد نگزارد که دستههای سیاسی بتوانند آزادانه در آن از آرمانهای خود دفاع کنند. بلکه این مجلس کنونی را که بیشتر به کار نمایشنامههای شوخیآمیز میآید پدید آورد. آنها چنین فضای خفقانی را نمیخواستند ولی رشتهی کارها در دست مردم نماند که به چنان آرزوهایی دست یابند. بجای آن اینهمه بدبختیها پیش آمد. زیرا آگاهیهایی در زمینهی حقایق زندگی ، دمکراسی ، حزب ، میهن و تیرههایی که در آن همزیستی دارند (1) و مانندهای آن که نیاز بسیار داشتند بمردم داده نشده بود. اینست هنگامی که مثلاً مردم میگفتند ما خواهان دمکراسی هستیم معنی درست آن را نمیدانستند. کوشندگان مردم را مانند گلههای گوسفند پشت خود انداخته پیش رفتند تا حکومت شاه را براندازند و راه را بروی مرتجعترین حکومتهای جهان هموار گردانند.
کسانی که کشاکشها و جنگهای خیابانی سالهای نخست پس از 57 ، دستگیری و اعدام سران حزبهای آن زمان و کشتار تابستان سال 67 را بیاد دارند نیک میفهمند که یک رشته اندیشههایی همچون «اختلافات ما باید در پارلمان ایران فردا حل شود» بکجا انجامید و تا چه اندازه خام بود.
خوانندگان پروا کنند که ما نه هوادار پادشاهی هستیم و نه با برچیده شدن حکومت شوم ملایان ناهمداستان. تنها با جنبشهای خام و بیزمینه مخالفیم. ما زمینه را همان میدانیم که مردم در راه خردمندی و آشنایی با حقایق زندگی و پی بردن به آلودگیهای خود چند گامی پیش روند تا این پراکندگیهای تودهبرانداز باری درمیان کوشندگان سیاسی کم گردد. کوشندگان سیاسی ما به تربیت مردم بها نمیدهند و در این راه نمیکوشند. تنها به سرنگونی حکومت میاندیشند که این ایراد بزرگی به آنانست. این تکرار اشتباه بزرگ سال 56 و 57 است.
ما این را آشکار گردانیدهایم که بهمهی مردم در گام نخست نمیتوان پرداخت. زیرا نه همه آن شایندگی را دارند که از کوشششان نتیجهای بدست آید و نه شدنیست که به همه پرداخته شود. ولی باید یک دستهی کمابیش بزرگی از آنها حقایق زندگی را یاد گیرند تا در میدان سیاست محسوس و مؤثر گردند و بتوانند دیگران را راهنما باشند.
🔸🔸🔸
👇
🖌 نویساد تلگرام
(بخش چهارم)
«بارها این مثل را زدهایم : حوضی که پر لجن و بدبوست ، اگر با گلاب پر کنید آن نیز گندیده و بدبو خواهد گردید و چاره جز آن نیست که نخست آن را از لجن پاک گردانید». (در راه سیاست ص 30)
کسانی آلودگیهای اندیشهای ایرانیان را با دیدهی بیپروایی مینگرند. در حالی که بسیار مهم و تأثیرگزار است. اکنون اگر کسانی یک دسته از همین مردم را بر سر خود گرد آورند و چنین پندارند که با آنان میتوان کارهای ارجداری را پیش بُرد ، مانند آنست که کسی یک سطل از آب آن حوض را ازآنِ خود گرداند و گمان کند ، آن آب خوشبو خواهد بود. آیا چه تفاوتی میان آب آن سطل و حوض خواهد بود؟!
چنانکه گفتیم ایرانیان افتادهی پراکندگیهای خودشانند. از اینجاست که نیرویی ندارند. پس یک دسته از مردم همان پراکندگیها را با خودشان به سازمانهای سیاسی میآورند و نتیجهاش جز کشاکش و دشمنی میان خودشان نخواهد بود.
«آری ، گاهی تواند بود که مردمی از فشار حکومت یا بجهت دیگری بیاشوبند و حکومت را براندازند. ولی آنان چون درمیانشان یگانگی نیست و آنگاه یک راهی یا آیینی از پیش آماده نگردانیدهاند ، میان خود ایشان کشاکش افتد و هیچ کاری نتوانسته ناچار گردند که بحکومت دیگری (که چه بسا بدتر از آن یکی باشد) گردن گزارند». (پرچم نیمه ماهه شمارهی یازدهم ،1322)
اگر چنین انگاریم که چنان کوشندگانی به خواست خود ـ که بدست گرفتن حکومت است ـ برسند هم ، چون نیروی مردم را پشتیبان خود ندارند در میدان دیپلماسی جهان تهیدست بوده ناچار به پیروی از سیاست کشورهای زورمند خواهند بود. این راهی که ما میپوییم ، از پیشامدهای تاریخی پند گرفته و میکوشد اشتباه بزرگی همچون شورش سال 56 ـ 57 تکرار نشود.
چون برخی کسان یا نمیدانند یا فراموش کردهاند پیشامدهای آن سال چگونه به برافتادن حکومت محمدرضاشاه انجامید ، اینست پیشنهاد میکنیم اینان گفتارهایی از کوشندگان سیاسی آن زمان بدست آورده بخوانند تا دریابند کوشندگان آن زمان سرچشمهی بدبختیها را تنها در شاه یا حکومت او نشان میدادند و با سخنان خامی همچون «الان چون شاه مانع دمکراسی است ، باید همه متحد شده او را سرنگون سازیم. اختلافات ما باید در پارلمان ایران فردا حل شود» مردم احساسی و فریبخوار را از راه بردند و شد آنچه بر سرمان آمد.
اتحادی که کوشندگان از آن سخن میراندند تنها بکارِ برانداختن شاه آمد ولی شاهی را برنینداخت. بلکه شاهی را به رویهی بدتری جانشین آن گردانید. همچنین پارلمانی را بنیاد نگزارد که دستههای سیاسی بتوانند آزادانه در آن از آرمانهای خود دفاع کنند. بلکه این مجلس کنونی را که بیشتر به کار نمایشنامههای شوخیآمیز میآید پدید آورد. آنها چنین فضای خفقانی را نمیخواستند ولی رشتهی کارها در دست مردم نماند که به چنان آرزوهایی دست یابند. بجای آن اینهمه بدبختیها پیش آمد. زیرا آگاهیهایی در زمینهی حقایق زندگی ، دمکراسی ، حزب ، میهن و تیرههایی که در آن همزیستی دارند (1) و مانندهای آن که نیاز بسیار داشتند بمردم داده نشده بود. اینست هنگامی که مثلاً مردم میگفتند ما خواهان دمکراسی هستیم معنی درست آن را نمیدانستند. کوشندگان مردم را مانند گلههای گوسفند پشت خود انداخته پیش رفتند تا حکومت شاه را براندازند و راه را بروی مرتجعترین حکومتهای جهان هموار گردانند.
کسانی که کشاکشها و جنگهای خیابانی سالهای نخست پس از 57 ، دستگیری و اعدام سران حزبهای آن زمان و کشتار تابستان سال 67 را بیاد دارند نیک میفهمند که یک رشته اندیشههایی همچون «اختلافات ما باید در پارلمان ایران فردا حل شود» بکجا انجامید و تا چه اندازه خام بود.
خوانندگان پروا کنند که ما نه هوادار پادشاهی هستیم و نه با برچیده شدن حکومت شوم ملایان ناهمداستان. تنها با جنبشهای خام و بیزمینه مخالفیم. ما زمینه را همان میدانیم که مردم در راه خردمندی و آشنایی با حقایق زندگی و پی بردن به آلودگیهای خود چند گامی پیش روند تا این پراکندگیهای تودهبرانداز باری درمیان کوشندگان سیاسی کم گردد. کوشندگان سیاسی ما به تربیت مردم بها نمیدهند و در این راه نمیکوشند. تنها به سرنگونی حکومت میاندیشند که این ایراد بزرگی به آنانست. این تکرار اشتباه بزرگ سال 56 و 57 است.
ما این را آشکار گردانیدهایم که بهمهی مردم در گام نخست نمیتوان پرداخت. زیرا نه همه آن شایندگی را دارند که از کوشششان نتیجهای بدست آید و نه شدنیست که به همه پرداخته شود. ولی باید یک دستهی کمابیش بزرگی از آنها حقایق زندگی را یاد گیرند تا در میدان سیاست محسوس و مؤثر گردند و بتوانند دیگران را راهنما باشند.
🔸🔸🔸
👇
سالی که گذشت یک سال از عمرمان کاسته گردید و ما ایرانیان نیز برای رهایی از خودکامگی و بدبختیها یک سال فرصت از دست دادیم. چون به پیرامون خود مینگریم هیچ رشته از کارهای زندگانی نیست که مایهی خشنودی باشد. کشاورزی ، صنعت ، اقتصاد ، آموزش و پرورش ، آزادی گفتار و نوشتار ، دستگیر شدگان و زندانیها ، ... هر کدام را که مینگریم مایهی اندوه است.
ما همیشه میکوشیم اندیشهها را بتکان واداریم. ما هر سال را با امید آنکه تکان بزرگی در اندیشههای ایرانیان پدید آید آغاز میکنیم. تنها از این راهست که به آینده میتوان امید بست.
در این سال نو (1404) بجای سرمست شدن از شادی یا «دعا» گفتن ، به هممیهنانمان آواز برآورده میگوییم : ای ایرانیان بیایید در این کوششها که میکنیم با ما همدستی کنید. این راهی که ما در پیش داریم درمان دردهای ایرانست. هرچند سخنان ما به کسانی تلخ و ناگوار بیفتد ، هرچند با ما همداستانی نکنند ، هرچند این راه را دور بدانند ، ولی باید دانست این تنها راهست. جز این هرچه هست گمراهی و کورهراهست. همچنین باید دانست :
باید دانست به گله کردن و آرزو نمودن کاری انجام نمیشود.
شگفتا ما هرچه میگوییم ، بسیار کسان ناشکیبایی مینمایند و این راه را دور مییابند. کِی بوده بیآنکه دستهای از مردم حقایقی را یاد گرفته در آن زمینه باورهای استوار یافته یکزبان گردند ، بتوانند کار بزرگی به انجام رسانند؟!
(1) : در این زمینهها ما سه دفتر بنامهای «حقایق زندگی» ، «معنی دمکراسی» ، «حزب و گمراهیهای سیاسی» ، بیرون دادهایم و دربارهی میهنپرستی نیز نوشتارهای جدا آوردهایم.
ما همیشه میکوشیم اندیشهها را بتکان واداریم. ما هر سال را با امید آنکه تکان بزرگی در اندیشههای ایرانیان پدید آید آغاز میکنیم. تنها از این راهست که به آینده میتوان امید بست.
در این سال نو (1404) بجای سرمست شدن از شادی یا «دعا» گفتن ، به هممیهنانمان آواز برآورده میگوییم : ای ایرانیان بیایید در این کوششها که میکنیم با ما همدستی کنید. این راهی که ما در پیش داریم درمان دردهای ایرانست. هرچند سخنان ما به کسانی تلخ و ناگوار بیفتد ، هرچند با ما همداستانی نکنند ، هرچند این راه را دور بدانند ، ولی باید دانست این تنها راهست. جز این هرچه هست گمراهی و کورهراهست. همچنین باید دانست :
«یک راه چه یک فرسنگ ، چه صد فرسنگ جز با رفتن بپایان نرسد».
باید دانست به گله کردن و آرزو نمودن کاری انجام نمیشود.
«درخت آرزو میوه ندارد».
شگفتا ما هرچه میگوییم ، بسیار کسان ناشکیبایی مینمایند و این راه را دور مییابند. کِی بوده بیآنکه دستهای از مردم حقایقی را یاد گرفته در آن زمینه باورهای استوار یافته یکزبان گردند ، بتوانند کار بزرگی به انجام رسانند؟!
«با یک تودهای که با شما هماندیشه نیستند و علاقه بشما ندارند چه فیروزیای توانید یافت؟!.». (پرچم روزانه ش8)
(1) : در این زمینهها ما سه دفتر بنامهای «حقایق زندگی» ، «معنی دمکراسی» ، «حزب و گمراهیهای سیاسی» ، بیرون دادهایم و دربارهی میهنپرستی نیز نوشتارهای جدا آوردهایم.
Telegram
کتابخانه پاکدینی (کتابهای احمد کسروی و یاران او)
🔶 حقایق زندگی
(گفتارهایی از نامهی پرچم روزانه)
🖌 احمد کسروی
🔍 کوشاد تلگرام :
اینها گفتارهایی از روزنامهی پرچم است که ما زیر عنوان «حقایق زندگی» دستهبندی کرده و در یک دفتر جداگانه میپراکنیم.
بسیاری از مردم از شنیدن این عبارت ناخشنود میگردند.…
(گفتارهایی از نامهی پرچم روزانه)
🖌 احمد کسروی
🔍 کوشاد تلگرام :
اینها گفتارهایی از روزنامهی پرچم است که ما زیر عنوان «حقایق زندگی» دستهبندی کرده و در یک دفتر جداگانه میپراکنیم.
بسیاری از مردم از شنیدن این عبارت ناخشنود میگردند.…
📖 کتاب «در پیرامون خرد»
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار یکم : چرا خرد را خوار میدارند؟.. (دو از دو)
ما اگر بخواهیم در اینجا از گمراهی و فریبکاری این دشمنان خرد سخن رانیم ، از زمینهی خود دور خواهیم افتاد. کسانی که میخواهند بدانند اینها دچار چه نادانیهای پست بودهاند ، کتابهایی را که ما دربارهی یکایک این گمراهیها و نادانیها نوشتهایم بخوانند. (1)
بخوانند تا بدانند بهر چیست که آنان از خرد میگریزند. بخوانند تا بدانند داستان آنان در گریختن از خرد و داوری آن داستان دزدانست در گریختن از ماه و تابش آن.
به هر حال نکوهشهایی که اینان از خرد کردهاند و شاعران بیشمار ایران نافهمیده پیروی از آنان نمودهاند ، نتیجه این را داده که ایرانیان خرد را کوچک میشمارند که نه تنها بهره از آن نمیجویند ، خوارش نیز میدارند. یکی از کشاکشهای ما در این چند سال همین بوده که آیا با خرد آمیغها [=حقایق] را توان دریافت؟!. بارها کسانی بنزد من آمده چنین گفتهاند : «مگر ما میتوانیم با عقلهای خود حقایق را بفهمیم؟!» یا «ما با این عقلهای خود حقایق را درک خواهیم کرد؟!..» یا «مگر دین را هم میشود با عقل دریافت؟!..».
شگفتتر آنکه دانشهای نوین اروپا نیز خرد را باین معنی که ما میگوییم (که داور نیک و بد و راست و کج باشد) نمیشناسند ، و از بودن چنان نیرویی در آدمی ناآگاهی مینمایند. اینست در ایران یک دسته نیز از این راه با خرد ناآشنایی مینمایند و از شناختن آن سر بازمیزنند. داروین دانشمند بنام انگلیسی در نوشتههای خود نام «خرد» را میبرد. ولی آن را بمعنی اندیشه میگیرد که جز خواست ماست. همچنین در روانشناسی نام «خرد» را میبرند ولی آنان هم از این معنی که گفتهی ماست ناآگاهند.
در فلسفهی مادی ، کار را دشوارتر از این گردانیدهاند. زیرا پیروان این فلسفه سرچشمهی همهی فهم و دریافت آدمی را کله و مغز او میشمارند و چون ساختمان کلهها و مغزها در همه کس یکسان نیست ، آنگاه چون مغز ماده است و چیزهای بیرونی درو تواند هَنایید [اثر کرد] ، از اینجا آنان فهمها و دریافتها را یکسان نمیشناسند و به یک نیرویی که در همگی مردمان یکسان بفهمد و نیک و بد را بشناسد گردن نمیگزارند ، بلکه در خودِ نیک و بد سخن رانده میگویند : نیک و بدی در جهان نیست و هر کسی آنچه را با ساختمان مغزیش سازگار یافت یا بسود خود دید پسندیده ، نیک میشمارد و آنچه که نه چنین است ، بد مینامد.
در این چند سال کتابی از دکتر ارانی بنام «عرفان و اصول مادی» بچاپ رسیده که در آن چنین میگوید : «فقط با مغز میتوان فکر کرد. مغز ماده و فکر یکی از خواص این ماده است. تجربه به ما نشان میدهد که اگر محیط مادی (نور ، درجه حرارت ، رطوبت و غیره) تغییر کنند ، در ساختمان و طرز عمل موجود زنده نیز تغییرات نظیر آن به ظهور میرسد. مغز نیز کاملاً تابع آن قانونست.»
این دکتر که خود از پافشاران در فلسفهی مادی بوده در اینجا زبان دانشی بکار برده. همین سخن را اگر بشکافیم ، همان معنیها خواهد درآمد. در جایی که سرچشمهی همهی دریافتها مغز مادیست و آن یک حال پایداری ندارد و چیزهای درونی و بیرونی در آن تواند هَنایید [تأثیر کردن] ، این معنایش آنست که در جهان نیک و بد پایداری نیست ، در ما نیز نیرویی برای شناختن نیک از بد و راست از کج نمیباشد. [2]
به هر حال این گفتهها از فیلسوفان مادی که با فزونیهایی از دیگران پراکنده شده و بزبانها افتاده در سالهای آخر در روزنامههای فارسی هم پیاپی بچاپ رسیده و ایرانیان بیآنکه بدانند اینها از کجاست خوانده و در دلها جا دادهاند ، و این بهانههای نوینی بدست گروه انبوهی داده است. ما بارها دیدهایم که کسانی میآیند و با ما به چَخِش [=مجادله] میپردازند و دستاویزشان اینست : «همهی مردم را نمیشود به یک راه آورد ، طرز تفکر هر کسی جداست ، حقیقتی در جهان نیست ، نیک و بد بسته بسود و زیان هر کسیست. این بدآموزیهای اروپایی چندان مفت و ارزان گردیده که بدست آخوندها نیز افتاده ، بارها دیدهایم فلان ملا میآید و میچخد و بهانهاش این بدآموزیهاست.»
🔹 پانوشتها :
1ـ کتابهای : شیعیگری ، بهائیگری ، صوفیگری ، حافظ چه میگوید؟ ، در پیرامون ادبیات ، در پاسخ حقیقتگو ، در پاسخ بدخواهان.
2ـ در کتاب «دین و جهان» بکتاب نامبرده پاسخ داده شده است. ـ و
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار یکم : چرا خرد را خوار میدارند؟.. (دو از دو)
ما اگر بخواهیم در اینجا از گمراهی و فریبکاری این دشمنان خرد سخن رانیم ، از زمینهی خود دور خواهیم افتاد. کسانی که میخواهند بدانند اینها دچار چه نادانیهای پست بودهاند ، کتابهایی را که ما دربارهی یکایک این گمراهیها و نادانیها نوشتهایم بخوانند. (1)
بخوانند تا بدانند بهر چیست که آنان از خرد میگریزند. بخوانند تا بدانند داستان آنان در گریختن از خرد و داوری آن داستان دزدانست در گریختن از ماه و تابش آن.
به هر حال نکوهشهایی که اینان از خرد کردهاند و شاعران بیشمار ایران نافهمیده پیروی از آنان نمودهاند ، نتیجه این را داده که ایرانیان خرد را کوچک میشمارند که نه تنها بهره از آن نمیجویند ، خوارش نیز میدارند. یکی از کشاکشهای ما در این چند سال همین بوده که آیا با خرد آمیغها [=حقایق] را توان دریافت؟!. بارها کسانی بنزد من آمده چنین گفتهاند : «مگر ما میتوانیم با عقلهای خود حقایق را بفهمیم؟!» یا «ما با این عقلهای خود حقایق را درک خواهیم کرد؟!..» یا «مگر دین را هم میشود با عقل دریافت؟!..».
شگفتتر آنکه دانشهای نوین اروپا نیز خرد را باین معنی که ما میگوییم (که داور نیک و بد و راست و کج باشد) نمیشناسند ، و از بودن چنان نیرویی در آدمی ناآگاهی مینمایند. اینست در ایران یک دسته نیز از این راه با خرد ناآشنایی مینمایند و از شناختن آن سر بازمیزنند. داروین دانشمند بنام انگلیسی در نوشتههای خود نام «خرد» را میبرد. ولی آن را بمعنی اندیشه میگیرد که جز خواست ماست. همچنین در روانشناسی نام «خرد» را میبرند ولی آنان هم از این معنی که گفتهی ماست ناآگاهند.
در فلسفهی مادی ، کار را دشوارتر از این گردانیدهاند. زیرا پیروان این فلسفه سرچشمهی همهی فهم و دریافت آدمی را کله و مغز او میشمارند و چون ساختمان کلهها و مغزها در همه کس یکسان نیست ، آنگاه چون مغز ماده است و چیزهای بیرونی درو تواند هَنایید [اثر کرد] ، از اینجا آنان فهمها و دریافتها را یکسان نمیشناسند و به یک نیرویی که در همگی مردمان یکسان بفهمد و نیک و بد را بشناسد گردن نمیگزارند ، بلکه در خودِ نیک و بد سخن رانده میگویند : نیک و بدی در جهان نیست و هر کسی آنچه را با ساختمان مغزیش سازگار یافت یا بسود خود دید پسندیده ، نیک میشمارد و آنچه که نه چنین است ، بد مینامد.
در این چند سال کتابی از دکتر ارانی بنام «عرفان و اصول مادی» بچاپ رسیده که در آن چنین میگوید : «فقط با مغز میتوان فکر کرد. مغز ماده و فکر یکی از خواص این ماده است. تجربه به ما نشان میدهد که اگر محیط مادی (نور ، درجه حرارت ، رطوبت و غیره) تغییر کنند ، در ساختمان و طرز عمل موجود زنده نیز تغییرات نظیر آن به ظهور میرسد. مغز نیز کاملاً تابع آن قانونست.»
این دکتر که خود از پافشاران در فلسفهی مادی بوده در اینجا زبان دانشی بکار برده. همین سخن را اگر بشکافیم ، همان معنیها خواهد درآمد. در جایی که سرچشمهی همهی دریافتها مغز مادیست و آن یک حال پایداری ندارد و چیزهای درونی و بیرونی در آن تواند هَنایید [تأثیر کردن] ، این معنایش آنست که در جهان نیک و بد پایداری نیست ، در ما نیز نیرویی برای شناختن نیک از بد و راست از کج نمیباشد. [2]
به هر حال این گفتهها از فیلسوفان مادی که با فزونیهایی از دیگران پراکنده شده و بزبانها افتاده در سالهای آخر در روزنامههای فارسی هم پیاپی بچاپ رسیده و ایرانیان بیآنکه بدانند اینها از کجاست خوانده و در دلها جا دادهاند ، و این بهانههای نوینی بدست گروه انبوهی داده است. ما بارها دیدهایم که کسانی میآیند و با ما به چَخِش [=مجادله] میپردازند و دستاویزشان اینست : «همهی مردم را نمیشود به یک راه آورد ، طرز تفکر هر کسی جداست ، حقیقتی در جهان نیست ، نیک و بد بسته بسود و زیان هر کسیست. این بدآموزیهای اروپایی چندان مفت و ارزان گردیده که بدست آخوندها نیز افتاده ، بارها دیدهایم فلان ملا میآید و میچخد و بهانهاش این بدآموزیهاست.»
🔹 پانوشتها :
1ـ کتابهای : شیعیگری ، بهائیگری ، صوفیگری ، حافظ چه میگوید؟ ، در پیرامون ادبیات ، در پاسخ حقیقتگو ، در پاسخ بدخواهان.
2ـ در کتاب «دین و جهان» بکتاب نامبرده پاسخ داده شده است. ـ و
🌸
Forwarded from پاکدینی ـ احمد کسروی
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
86%
آری
8%
نه
6%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 دفتر «در پیرامون شعر و صوفیگری»
🖌 خوانندگان پیمان
🔸 سخن نابجا چه دارد سود؟ (یک از یک)
سخن را پایه از مایه است بیمایه فطیر آید
سخنگو گر بود نادان سخنها ناخجیر [1] آید
سخن در کفهی نادان ز کم باری است سر بالا
ولی در کفهی دانا همیشه سر بزیر آید
چو طفلی خردسال و پیرمردی سالخوردش دان
سخنهایی که زود آید سخنهایی که دیر آید
سخنرانی درین دوره ز هر کاری است آسانتر
بمیل خویشتن هر کس سخنران و دبیر آید
کسی پابند معنی نیست در گفتارهای خود
براند همچنان سیلی هر آنش در مسیر آید
از این نادانکان کی گفتگوی باثمر خیزد
وزین جولاهکان کی کار دیبا و حریر آید؟!
چرا داننده نسراید سخنهای پر و ساده
که نزد عالی و دانی پسند و دلپذیر آید؟!
چرا بایستی بسرودن سخنهای تهیمغزی
که از هرباره بتواند کس آن را خردهگیر آید؟!
به پیش نیری خاموش بنشستن از آن بهتر
که حرفی ناسزا خیزد که گفتی ناخجیر آید
سمنان ـ نیری
🔹 پانوشت :
1ـ خجیر (به پیش یا به زیر خا) = پسندیده. (فرهنگ دهخدا)
🌸
🖌 خوانندگان پیمان
🔸 سخن نابجا چه دارد سود؟ (یک از یک)
سخن را پایه از مایه است بیمایه فطیر آید
سخنگو گر بود نادان سخنها ناخجیر [1] آید
سخن در کفهی نادان ز کم باری است سر بالا
ولی در کفهی دانا همیشه سر بزیر آید
چو طفلی خردسال و پیرمردی سالخوردش دان
سخنهایی که زود آید سخنهایی که دیر آید
سخنرانی درین دوره ز هر کاری است آسانتر
بمیل خویشتن هر کس سخنران و دبیر آید
کسی پابند معنی نیست در گفتارهای خود
براند همچنان سیلی هر آنش در مسیر آید
از این نادانکان کی گفتگوی باثمر خیزد
وزین جولاهکان کی کار دیبا و حریر آید؟!
چرا داننده نسراید سخنهای پر و ساده
که نزد عالی و دانی پسند و دلپذیر آید؟!
چرا بایستی بسرودن سخنهای تهیمغزی
که از هرباره بتواند کس آن را خردهگیر آید؟!
به پیش نیری خاموش بنشستن از آن بهتر
که حرفی ناسزا خیزد که گفتی ناخجیر آید
سمنان ـ نیری
🔹 پانوشت :
1ـ خجیر (به پیش یا به زیر خا) = پسندیده. (فرهنگ دهخدا)
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
88%
آری
8%
نه
4%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
✴️ نوروز سال 1404 ✴️
🖌 نویساد تلگرام
(بخش پنجم)
پیشتر گفتیم همهی تودههای جهان تسلیم حکومتهاشان نیستند و یک دسته از آنان حکومتهاشان را وادار به پذیرفتن خواستهای خود کردهاند. پیداست سخن ما از کشورهایی نیست که به روش دمکراسی راه برده میشوند. چه ، در آنها توده میتواند از راه پارلمان و دمکراسی خواست خود را به قانون تبدیل کرده به اجرا بگزارد. سخن از تودههاییست که شایندهی نگاهداری از کشورشان گردیده توانستهاند حکومتهای خودکامهشان را وادار به پذیرفتن خواست خود کنند.
مثالی که آوردیم از کشور هندوستان بود که دویست سال زیر حکومت انگلیس بسر میبرد. لیکن رفتهرفته یک دسته از میهنپرستانِ ایشان توانستند از راه کوششهای حزبی و روزنامهها مردم را به گمراهیهای خود آگاه کنند و با یاد دادن معنی درست دمکراسی ، همدستی ، یکسان بودن مردم در پیشگاه قانون ، اهمیت قانون و الزام به رعایت آن ، معنی میهن و اینگونه آموزشها ، ایشان را در برابر انگلیسیها یگانه و همدست گردانند. بدینسان توانستند در مدت چند دهه کوشش ، استقلال کشورشان را بدست آورند.
در ایران نیز جنبش مشروطه وادار کردن حکومت به پذیرش خواست مردم بود. لیکن جای افسوس فراوانست که آن جنبش ناانجام ماند که یکی از مهمترین علتهایش را ناآمادگی مردم به دمکراسی باید شمارد. از اینرو بخردانه نیست با یک روایت یا مَثَل ناروشنی همچون «الناس علی دین ملوکهم» دست و بال خود را ببندیم و تسلیم سرنوشت شویم. باید بدانیم چنانکه شاینده گردیم (1) ، میتوانیم حکومت را وادار به پذیرش خواستهای خود گردانیم.
چنانکه در آغاز پیام نوروزی گفتیم آقای رحیم قمیشی و یارانشان روز 25 بهمن 1403 را روزی برای یک دادخواهی آرام و خاموش برگزیده و از پیش آگاهی داده بودند. موضوع دادخواهی ، آزادی یا محاکمهی آشکار سه زندانی سال 88 بود. سپس آزادی زندانیان سیاسی بیگناه و پاسخگو بودن حکومت را نیز به این افزودند. ما هوادار این دادخواهی درآمده و نوشتاری در هفت بخش (2) در کانال آوردیم و در آنجا به فراخی دلیلهای خود را بازنمودیم.
لیکن پیش از روز فراهم آمدن ، سران دادخواه را دستگیر و زندانی کردند و از گردآمدن دیگران نیز جلو گرفتند. در آن زمان ما نوشتیم که این خود یک گام به پیش است و یک فیروزی برای مردم بشمار میآید. زیرا لشکری از پلیس و خودیها با رخت عادی (لباس شخصیها) را بسیج کرده به میدان آورده بودند. این خود نشان داد که آمادگی یک دستهی کمابیش هزار تَنی برای اعتراض چه اندازه میتواند حکومت را به هراس اندازد. همین دادخواهیِ خُرد نیروی توده را که از همدستی برآمده بود به مردم و حکومت نشان داد. به آنانی که در برابر هر کوششی جز ناامیدی نمینمایند ، نشان داد که با هماندیشی و یگانگی و در نتیجه همدستی ، میتوان دریچههایی به آزادی گشاد و سپس گامهای بزرگتری نیز برداشت.
خوانندگانی این هواداری را بما ایراد گرفته میپرسیدند : «آخر مرام شما چگونه با آزادی آن سه تن که یکی از آنها نیز ملایی میباشد سازگارست؟!». ناگزیر در پاسخ ایشان نوشتار دیگری در چهار بخش (3) در کانال نوشتیم.
کوتاهشدهی سخنان ما در آن دو نوشتار اینهاست :
1ـ غیرتمندان و میهندوستان کشور باید در هر جنب و جوشی که نتیجهاش باز شدن روزنهای به آزادی و کاستن از خودکامگی و بیقانونیست مشارکت کنند. این گذشته از تلاشی است که باید برای آگاهی از حقایق زندگی و معنی دمکراسی و اهمیت قانون و کوششهای حزبی و اینگونه زمینهها انجام گیرد.
2ـ هیچ رفتار غیرقانونی نباید عادی گردد. یکجا که قانونشکنیِ خُردی رخ میدهد و مردم آن را کماهمیت شمارده از بار مسئولیت اجتماعی شانه خالی میکنند و یا بخاموشی میگرایند ، همین خاموشی و پشتیبانی نکردن از قانون و دادگری ، خود چراغ سبزی به خودکامگان است که گام دیگری در راه پایمال کردن قانونها و کاستن از آزادی مردم بردارند. چنانکه پیشامدهای چهلوشش سال گذشته گواه راستی این سخن است.
برای رسیدن به آزادی و شکستن سدِ خودکامگی ، این رفتار را باید بدانسان که پیش آمده بازپس گردانید. بدینسان که مردم باید در هر فرصتی و در برابر هر رفتاری که خودکامگی و قانونشکنی بشمار میآید ایستادگی کنند و این را وظیفهی غیرت و میهندوستی خود بدانند. به همان سان که کشور به چنین وضعیتی رسیده ، ما ایرانیان میتوانیم این را با ایستادگیهایی (هرچند خُرد) وارونه کرده راه پیموده شده را بازگردیم.
(بخش پایانی این نوشتار فردا خواهد آمد).
(1) : شایندگی چند جنبه دارد. در دفتر «سرمایهی اجتماعی ایرانیان ، (شایندگی در چیست؟)» به این جستار پرداخته شده.
(2) : https://t.me/pakdini/24780
(3) : https://t.me/pakdini/24994
🖌 نویساد تلگرام
(بخش پنجم)
پیشتر گفتیم همهی تودههای جهان تسلیم حکومتهاشان نیستند و یک دسته از آنان حکومتهاشان را وادار به پذیرفتن خواستهای خود کردهاند. پیداست سخن ما از کشورهایی نیست که به روش دمکراسی راه برده میشوند. چه ، در آنها توده میتواند از راه پارلمان و دمکراسی خواست خود را به قانون تبدیل کرده به اجرا بگزارد. سخن از تودههاییست که شایندهی نگاهداری از کشورشان گردیده توانستهاند حکومتهای خودکامهشان را وادار به پذیرفتن خواست خود کنند.
مثالی که آوردیم از کشور هندوستان بود که دویست سال زیر حکومت انگلیس بسر میبرد. لیکن رفتهرفته یک دسته از میهنپرستانِ ایشان توانستند از راه کوششهای حزبی و روزنامهها مردم را به گمراهیهای خود آگاه کنند و با یاد دادن معنی درست دمکراسی ، همدستی ، یکسان بودن مردم در پیشگاه قانون ، اهمیت قانون و الزام به رعایت آن ، معنی میهن و اینگونه آموزشها ، ایشان را در برابر انگلیسیها یگانه و همدست گردانند. بدینسان توانستند در مدت چند دهه کوشش ، استقلال کشورشان را بدست آورند.
در ایران نیز جنبش مشروطه وادار کردن حکومت به پذیرش خواست مردم بود. لیکن جای افسوس فراوانست که آن جنبش ناانجام ماند که یکی از مهمترین علتهایش را ناآمادگی مردم به دمکراسی باید شمارد. از اینرو بخردانه نیست با یک روایت یا مَثَل ناروشنی همچون «الناس علی دین ملوکهم» دست و بال خود را ببندیم و تسلیم سرنوشت شویم. باید بدانیم چنانکه شاینده گردیم (1) ، میتوانیم حکومت را وادار به پذیرش خواستهای خود گردانیم.
چنانکه در آغاز پیام نوروزی گفتیم آقای رحیم قمیشی و یارانشان روز 25 بهمن 1403 را روزی برای یک دادخواهی آرام و خاموش برگزیده و از پیش آگاهی داده بودند. موضوع دادخواهی ، آزادی یا محاکمهی آشکار سه زندانی سال 88 بود. سپس آزادی زندانیان سیاسی بیگناه و پاسخگو بودن حکومت را نیز به این افزودند. ما هوادار این دادخواهی درآمده و نوشتاری در هفت بخش (2) در کانال آوردیم و در آنجا به فراخی دلیلهای خود را بازنمودیم.
لیکن پیش از روز فراهم آمدن ، سران دادخواه را دستگیر و زندانی کردند و از گردآمدن دیگران نیز جلو گرفتند. در آن زمان ما نوشتیم که این خود یک گام به پیش است و یک فیروزی برای مردم بشمار میآید. زیرا لشکری از پلیس و خودیها با رخت عادی (لباس شخصیها) را بسیج کرده به میدان آورده بودند. این خود نشان داد که آمادگی یک دستهی کمابیش هزار تَنی برای اعتراض چه اندازه میتواند حکومت را به هراس اندازد. همین دادخواهیِ خُرد نیروی توده را که از همدستی برآمده بود به مردم و حکومت نشان داد. به آنانی که در برابر هر کوششی جز ناامیدی نمینمایند ، نشان داد که با هماندیشی و یگانگی و در نتیجه همدستی ، میتوان دریچههایی به آزادی گشاد و سپس گامهای بزرگتری نیز برداشت.
خوانندگانی این هواداری را بما ایراد گرفته میپرسیدند : «آخر مرام شما چگونه با آزادی آن سه تن که یکی از آنها نیز ملایی میباشد سازگارست؟!». ناگزیر در پاسخ ایشان نوشتار دیگری در چهار بخش (3) در کانال نوشتیم.
کوتاهشدهی سخنان ما در آن دو نوشتار اینهاست :
1ـ غیرتمندان و میهندوستان کشور باید در هر جنب و جوشی که نتیجهاش باز شدن روزنهای به آزادی و کاستن از خودکامگی و بیقانونیست مشارکت کنند. این گذشته از تلاشی است که باید برای آگاهی از حقایق زندگی و معنی دمکراسی و اهمیت قانون و کوششهای حزبی و اینگونه زمینهها انجام گیرد.
2ـ هیچ رفتار غیرقانونی نباید عادی گردد. یکجا که قانونشکنیِ خُردی رخ میدهد و مردم آن را کماهمیت شمارده از بار مسئولیت اجتماعی شانه خالی میکنند و یا بخاموشی میگرایند ، همین خاموشی و پشتیبانی نکردن از قانون و دادگری ، خود چراغ سبزی به خودکامگان است که گام دیگری در راه پایمال کردن قانونها و کاستن از آزادی مردم بردارند. چنانکه پیشامدهای چهلوشش سال گذشته گواه راستی این سخن است.
برای رسیدن به آزادی و شکستن سدِ خودکامگی ، این رفتار را باید بدانسان که پیش آمده بازپس گردانید. بدینسان که مردم باید در هر فرصتی و در برابر هر رفتاری که خودکامگی و قانونشکنی بشمار میآید ایستادگی کنند و این را وظیفهی غیرت و میهندوستی خود بدانند. به همان سان که کشور به چنین وضعیتی رسیده ، ما ایرانیان میتوانیم این را با ایستادگیهایی (هرچند خُرد) وارونه کرده راه پیموده شده را بازگردیم.
(بخش پایانی این نوشتار فردا خواهد آمد).
(1) : شایندگی چند جنبه دارد. در دفتر «سرمایهی اجتماعی ایرانیان ، (شایندگی در چیست؟)» به این جستار پرداخته شده.
(2) : https://t.me/pakdini/24780
(3) : https://t.me/pakdini/24994
Telegram
پاکدینی ـ احمد کسروی
✴️ خجسته کوششی که به آن امیدهای بسیاری هست ـ 1
🖌 کوشاد تلگرام
چنانکه میدانیم در پیشامدهای سال 88 ، سه تن از کسانی که در انتخابات دست داشتند بیآنکه در دادگاهی محاکمه شوند ، زندان خانگی شدند. در این کشور ، در سالهای آخر صد گرفتاری بما رو آورد که ریشهی…
🖌 کوشاد تلگرام
چنانکه میدانیم در پیشامدهای سال 88 ، سه تن از کسانی که در انتخابات دست داشتند بیآنکه در دادگاهی محاکمه شوند ، زندان خانگی شدند. در این کشور ، در سالهای آخر صد گرفتاری بما رو آورد که ریشهی…
📖 کتاب «در پیرامون خرد»
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار دوم : خرد چیست؟ (یک از دو)
ما باید در اینجا معنی خرد را روشن گردانیم. چیزی که هست باید نخست معنی روان روشن گردد و گوهر آدمیگری دانسته شود. اینست نخست باید از این یکی سخن گوییم. ما دربارهی روان در بسیار جاها سخن راندهایم و باید در اینجا نیز بسخنانی پردازیم. [1] انبوه مردمان که خرد را نمیشناسند از گوهر آدمی نیز ناآگاهند.
فیلسوفان مادی گفتهاند : جانوران و آدمیان که هستند ، سرچشمهی همهی کارها و جنبشهای آنها «خودخواهی» است. هر یکی از آنها تنها خود را میخواهد و همه چیز را بهر خود میخواهد. هر یکی جز دربند خود نیست. شما اگر زیست یک گوسفندی را بسنجید خواهید دید هر کاری که میکند جز بسود خود نمیکند. اگر میچرد بهر آنست که سیر شود ، اگر میخوابد بهر آنست که بیاساید ، اگر بگوسفندی شاخ میزند بهر آنست که چیرگی و برتری نشان دهد ، و اگر مادهگوسفندی را دوست میدارد و با او همچرانی میکند بهر آنست که کام گزارد. یک کاری که بسود خودش نباشد نمیکند میگویند : از اینجاست که همیشه میان زندگان «نبرد» است. چون هر یکی از آنها تنها خود را میخواهد و همه چیز را بهر خود میخواهد ، ناچار درمیانه کشاکش پدید میآید و زندگانی جز «نبرد زندگان با یکدیگر» نیست.
ما میگوییم : این سخن دربارهی چهارپایان و دیگر جانوران راستست. سرچشمهی کارها و خواهشهای آنها جز «خودخواهی» نیست و زندگانی آنها جز نبرد و کشاکش نمیباشد. چیزی که هست ما از آدمی یک رشته کارهایی میبینیم که نه تنها از روی «خودخواهی» نیست ، به آخشیج [=ضد] آن نیز هست. مثلاً شما از راهی میگذرید و در سرمای زمستان برهنهای را میبینید که لرزان و چایان ایستاده ، دلتان بحالش میسوزد ، و روپوش خود را درآورده باو میدهید ، و چون پوشیده و کمی بیاسود خرسند و دلشاد میگردید. در این یک داستان که هزاران بار رخ دهد ، سه چیز به آخشیج «خودخواهی» است : از لرزیدن و چاییدن او شما دلتان سوخت ، روپوش خود را درآورده باو دادید ، از آسایش او خرسند شدید. اینها با خودخواهی چه میسازد؟! اگر خودخواهی بودی ، بایستی از لرزیدن و چاییدن او کمترین دلسوزی در شما نباشد (چنانکه در جانوران نیست و گوسفندی را که سر میبرند ، گوسفندان دیگر در پهلوی آن آسوده میچرند) ، و بجای دادن روپوش خود باو ، اگر کلاهی بسر او بوده ، بربایید.
از این رشته کارها در آدمی بسیار است و ما از اینجا درمییابیم که میان آدمیان و جانوران جدایی هست ، و آن گفتهی فیلسوفان دربارهی جانوران از هر باره راستست. ولی دربارهی آدمی راست نیست.
در این باره راستی آنست که چهارپایان و جانوران دارای تن و جان میباشند. تن ـ همان پوست و گوشت و رگ و پی و استخوان ، و جان آن نیروی زندگیست که با گردش خون پایدار میباشد ، این داشتهی جانوران است. لیکن آدمی گذشته از تن و جان ، دارای روان نیز میباشد که گوهر جداییست.
پس آدمی از دو گوهر سرشته شده : گوهر تن و جان که در آن با جانوران همباز [=شریک] است ، گوهر روان که ویژهی خود اوست.
گوهر تن و جان ، چه در جانوران و چه در آدمی ، سرچشمهی کارها و خواهشهایش خودخواهیست. گفتهی فیلسوفان دربارهی این گوهر راست میباشد. اما گوهر روان سرچشمهی کارهایش دلسوزی و نیکخواهی و آمیغپژوهی [=حقیقتپژوهی] و آبادیدوستی و دادگریست و اینها بیکبار آخشیج [=ضد] خودخواهیست. فیلسوفان از این گوهر ناآگاه مانده و این را نشناختهاند.
🔹 پانوشت :
1ـ بنگرید بکتاب «در پیرامون روان» ـ و
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار دوم : خرد چیست؟ (یک از دو)
ما باید در اینجا معنی خرد را روشن گردانیم. چیزی که هست باید نخست معنی روان روشن گردد و گوهر آدمیگری دانسته شود. اینست نخست باید از این یکی سخن گوییم. ما دربارهی روان در بسیار جاها سخن راندهایم و باید در اینجا نیز بسخنانی پردازیم. [1] انبوه مردمان که خرد را نمیشناسند از گوهر آدمی نیز ناآگاهند.
فیلسوفان مادی گفتهاند : جانوران و آدمیان که هستند ، سرچشمهی همهی کارها و جنبشهای آنها «خودخواهی» است. هر یکی از آنها تنها خود را میخواهد و همه چیز را بهر خود میخواهد. هر یکی جز دربند خود نیست. شما اگر زیست یک گوسفندی را بسنجید خواهید دید هر کاری که میکند جز بسود خود نمیکند. اگر میچرد بهر آنست که سیر شود ، اگر میخوابد بهر آنست که بیاساید ، اگر بگوسفندی شاخ میزند بهر آنست که چیرگی و برتری نشان دهد ، و اگر مادهگوسفندی را دوست میدارد و با او همچرانی میکند بهر آنست که کام گزارد. یک کاری که بسود خودش نباشد نمیکند میگویند : از اینجاست که همیشه میان زندگان «نبرد» است. چون هر یکی از آنها تنها خود را میخواهد و همه چیز را بهر خود میخواهد ، ناچار درمیانه کشاکش پدید میآید و زندگانی جز «نبرد زندگان با یکدیگر» نیست.
ما میگوییم : این سخن دربارهی چهارپایان و دیگر جانوران راستست. سرچشمهی کارها و خواهشهای آنها جز «خودخواهی» نیست و زندگانی آنها جز نبرد و کشاکش نمیباشد. چیزی که هست ما از آدمی یک رشته کارهایی میبینیم که نه تنها از روی «خودخواهی» نیست ، به آخشیج [=ضد] آن نیز هست. مثلاً شما از راهی میگذرید و در سرمای زمستان برهنهای را میبینید که لرزان و چایان ایستاده ، دلتان بحالش میسوزد ، و روپوش خود را درآورده باو میدهید ، و چون پوشیده و کمی بیاسود خرسند و دلشاد میگردید. در این یک داستان که هزاران بار رخ دهد ، سه چیز به آخشیج «خودخواهی» است : از لرزیدن و چاییدن او شما دلتان سوخت ، روپوش خود را درآورده باو دادید ، از آسایش او خرسند شدید. اینها با خودخواهی چه میسازد؟! اگر خودخواهی بودی ، بایستی از لرزیدن و چاییدن او کمترین دلسوزی در شما نباشد (چنانکه در جانوران نیست و گوسفندی را که سر میبرند ، گوسفندان دیگر در پهلوی آن آسوده میچرند) ، و بجای دادن روپوش خود باو ، اگر کلاهی بسر او بوده ، بربایید.
از این رشته کارها در آدمی بسیار است و ما از اینجا درمییابیم که میان آدمیان و جانوران جدایی هست ، و آن گفتهی فیلسوفان دربارهی جانوران از هر باره راستست. ولی دربارهی آدمی راست نیست.
در این باره راستی آنست که چهارپایان و جانوران دارای تن و جان میباشند. تن ـ همان پوست و گوشت و رگ و پی و استخوان ، و جان آن نیروی زندگیست که با گردش خون پایدار میباشد ، این داشتهی جانوران است. لیکن آدمی گذشته از تن و جان ، دارای روان نیز میباشد که گوهر جداییست.
پس آدمی از دو گوهر سرشته شده : گوهر تن و جان که در آن با جانوران همباز [=شریک] است ، گوهر روان که ویژهی خود اوست.
گوهر تن و جان ، چه در جانوران و چه در آدمی ، سرچشمهی کارها و خواهشهایش خودخواهیست. گفتهی فیلسوفان دربارهی این گوهر راست میباشد. اما گوهر روان سرچشمهی کارهایش دلسوزی و نیکخواهی و آمیغپژوهی [=حقیقتپژوهی] و آبادیدوستی و دادگریست و اینها بیکبار آخشیج [=ضد] خودخواهیست. فیلسوفان از این گوهر ناآگاه مانده و این را نشناختهاند.
🔹 پانوشت :
1ـ بنگرید بکتاب «در پیرامون روان» ـ و
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
86%
آری
5%
نه
10%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 دفتر «در پیرامون شعر و صوفیگری»
🖌 احمد کسروی
🔸 در پیرامون شعر و صوفیگری ـ 3 (یک از چهار)
اینکه در شمارهی دوم گفتگو از شعر را بانجام رسانیدیم چون از نگارشها و نامهها که میرسد چنین پیداست که خوانندگان خواستار دنبال کردن این موضوع میباشند و از آنسوی پوشیده نباید داشت که شعر امروز آلودگی و گرفتاری بزرگی برای ایرانیان شده و همچون تب مالاریا که چون در جایی پیدا گردید انبوه مردم را گرفتار میسازد و چارهی آن بآسانی دست نمیدهد و ریشهی همت و مردانگی را برمیاندازد شعر نیز در ایران ریشه دوانیده و انبوه مردم را گرفتار ساخته و چون براه بدی افتاده از این جهت ریشهی هوش و خرد را برمیاندازد و زیان آن بیاندازه گردیده از این جهت بهتر میشماریم که رشتهی این گفتگو را از دست ندهیم و هر آنچه نگارش از دیگران در این زمینه میرسد بچاپ برسانیم تا چارهی کار کرده شود و شعر در ایران زبان حکمت و خرد گردد.
اینک نگارشهایی که رسیده یکایک میآوریم :
1ـ در پیرامون شعر ...
آنچه بنظر کوتاه نگارنده میرسد شعر و سخنوری ناشی از ملکاتی است که در انسان موجود است و شعرها باختلاف ملکات مختلف میشود کسی که ملکهی خداشناسی را دارد در آن زمینه سخنوری مینماید :
برگ درختان سبز در نظر هوشیار
هر ورقش دفتری است معرفت کردگار
کسی که طینت ساده و بادهپرستی دارد درپی سرودن شعرهای شرمانگیز که جز از مایهی رسوایی برای ایرانیان نیست برمیخیزد. کسانی که مقصود ایشان سود باشد زبان بتملق از این و آن باز میکنند و این دو رشته شعر بیاندازه زیانخیز و وظیفهی راهنمایان (نویسندگان) است که این زیانها را از میان مردمان بردارند.
لیکن باید دانسته شود که برداشتن این زیانها با برداشتن و کندن بنیاد شر است که در نهاد کسانی هست و آن را طینت ناپاک یا ملکهی خبیثه خوانند زیرا که اشعار زیانخیز زمانی از میان میرود که طینتها پاک شود وگرنه این کوشش و جدیت مانند نقش بر آب است. گیرم که شعر برداشته شود اگر طینتها پاک نشود سودی ندارد زیرا که طینتهای ناپاک این زمان خود را بعنوان مقاله در ستونهای روزنامه ابراز میدارند. ...
قم ، حائری
پیمان : گفتار آقای حایری دربارهی شعر بسیار بجاست. شعر که سخنی است سنجیده نمیتوان آن را گناهکار گرفت. ما هم این دشمنیها را با خود شعر نمینماییم. بلکه آشکار میگوییم : چهبسا شعر که از بهترین سخنانش باید شمرد و چهبسا نثر که زبان گویندهاش را باید برید.
چیزی که هست شعر در ایران راه بدی پیدا کرده که جز در زمینههای پست و ناستوده کمتر بکار میرود. شعر در ایران در قرنهای زبونی ایرانیان پیشرفت کرده و زمانی بوده که خردها روی بپایین آمدن داشته و اینست که چاپلوسی و بیهودهگویی و بادهپرستی و عشقبازی و اینگونه نارواییها رایج بوده و شعرا نود و نه درصد جربزهی خود را در این راههای پست بکار بردهاند. ولی در نثر چنین پیشامدی روی نداده.
امروز هم با آنکه نثرنویسی رواج بیشتر دارد باز زیان شعر کمتر نیست. هنوز هم بیشتر شعرا چون زبان باز میکنند تو گویی جز چاپلوسی و یاوهبافی و ستایش یار پنداری و پستی و نادانی راه دیگری برای سخنرانی نمیشناسند. این از روی عادتی است که دارند و چهبسا کسان پاکطینت که آلودهی این نادانی هستند و چون کسی زبان بعیب کار ایشان نگشوده آن را عیب نمیشمارند. بعبارت دیگر کسانی میپندارند شاعر باید یاوه ببافد و هر روز غزل نوینی بیرون بدهد و ستایش این و آن بکند و همیشه دم از رندی و دیوانگی و تردامنی بزند و اینگونه کارها عیب او نیست. این بیچارگان افتادهی نادانی خود هستند وگرنه کمتر یکی از ایشان طینت ناپاکی دارد. ...
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 در پیرامون شعر و صوفیگری ـ 3 (یک از چهار)
اینکه در شمارهی دوم گفتگو از شعر را بانجام رسانیدیم چون از نگارشها و نامهها که میرسد چنین پیداست که خوانندگان خواستار دنبال کردن این موضوع میباشند و از آنسوی پوشیده نباید داشت که شعر امروز آلودگی و گرفتاری بزرگی برای ایرانیان شده و همچون تب مالاریا که چون در جایی پیدا گردید انبوه مردم را گرفتار میسازد و چارهی آن بآسانی دست نمیدهد و ریشهی همت و مردانگی را برمیاندازد شعر نیز در ایران ریشه دوانیده و انبوه مردم را گرفتار ساخته و چون براه بدی افتاده از این جهت ریشهی هوش و خرد را برمیاندازد و زیان آن بیاندازه گردیده از این جهت بهتر میشماریم که رشتهی این گفتگو را از دست ندهیم و هر آنچه نگارش از دیگران در این زمینه میرسد بچاپ برسانیم تا چارهی کار کرده شود و شعر در ایران زبان حکمت و خرد گردد.
اینک نگارشهایی که رسیده یکایک میآوریم :
1ـ در پیرامون شعر ...
آنچه بنظر کوتاه نگارنده میرسد شعر و سخنوری ناشی از ملکاتی است که در انسان موجود است و شعرها باختلاف ملکات مختلف میشود کسی که ملکهی خداشناسی را دارد در آن زمینه سخنوری مینماید :
برگ درختان سبز در نظر هوشیار
هر ورقش دفتری است معرفت کردگار
کسی که طینت ساده و بادهپرستی دارد درپی سرودن شعرهای شرمانگیز که جز از مایهی رسوایی برای ایرانیان نیست برمیخیزد. کسانی که مقصود ایشان سود باشد زبان بتملق از این و آن باز میکنند و این دو رشته شعر بیاندازه زیانخیز و وظیفهی راهنمایان (نویسندگان) است که این زیانها را از میان مردمان بردارند.
لیکن باید دانسته شود که برداشتن این زیانها با برداشتن و کندن بنیاد شر است که در نهاد کسانی هست و آن را طینت ناپاک یا ملکهی خبیثه خوانند زیرا که اشعار زیانخیز زمانی از میان میرود که طینتها پاک شود وگرنه این کوشش و جدیت مانند نقش بر آب است. گیرم که شعر برداشته شود اگر طینتها پاک نشود سودی ندارد زیرا که طینتهای ناپاک این زمان خود را بعنوان مقاله در ستونهای روزنامه ابراز میدارند. ...
قم ، حائری
پیمان : گفتار آقای حایری دربارهی شعر بسیار بجاست. شعر که سخنی است سنجیده نمیتوان آن را گناهکار گرفت. ما هم این دشمنیها را با خود شعر نمینماییم. بلکه آشکار میگوییم : چهبسا شعر که از بهترین سخنانش باید شمرد و چهبسا نثر که زبان گویندهاش را باید برید.
چیزی که هست شعر در ایران راه بدی پیدا کرده که جز در زمینههای پست و ناستوده کمتر بکار میرود. شعر در ایران در قرنهای زبونی ایرانیان پیشرفت کرده و زمانی بوده که خردها روی بپایین آمدن داشته و اینست که چاپلوسی و بیهودهگویی و بادهپرستی و عشقبازی و اینگونه نارواییها رایج بوده و شعرا نود و نه درصد جربزهی خود را در این راههای پست بکار بردهاند. ولی در نثر چنین پیشامدی روی نداده.
امروز هم با آنکه نثرنویسی رواج بیشتر دارد باز زیان شعر کمتر نیست. هنوز هم بیشتر شعرا چون زبان باز میکنند تو گویی جز چاپلوسی و یاوهبافی و ستایش یار پنداری و پستی و نادانی راه دیگری برای سخنرانی نمیشناسند. این از روی عادتی است که دارند و چهبسا کسان پاکطینت که آلودهی این نادانی هستند و چون کسی زبان بعیب کار ایشان نگشوده آن را عیب نمیشمارند. بعبارت دیگر کسانی میپندارند شاعر باید یاوه ببافد و هر روز غزل نوینی بیرون بدهد و ستایش این و آن بکند و همیشه دم از رندی و دیوانگی و تردامنی بزند و اینگونه کارها عیب او نیست. این بیچارگان افتادهی نادانی خود هستند وگرنه کمتر یکی از ایشان طینت ناپاکی دارد. ...
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
84%
آری
16%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
✴️ نوروز سال 1404 ✴️
🖌 نویساد تلگرام
(بخش ششم ـ بخش پایانی)
3ـ همین جنب و جوش که این دادخواهان درپی پدید آوردنش هستند ، اگر به نتیجه برسد ، راهی به دادگستریِ پایبندِ قانون میگشاید که دهههاست در ایران تعطیل گردیده.
4ـ یک مردمی باید یک آرمان مشترکی داشته باشند تا آنها را از کینهجوییها و دشمنیهای بیهوده و زیانمند با یکدیگر بازدارد.
5ـ خواست ما نباید تنها این سه تن و یا یک دستهی جدایی از کوشندگان سیاسی باشد. این یک آغازی خواهد بود که ما به درستی آن را «احقاق حق» و درخواست برای اجرای عدالت مینامیم. برای ما نباید فرق کند که زندانیان بیگناهی که حکومت ، آزادی را از ایشان دریغ کرده از چه دستهای هستند. ما با همهی ایرادهایی که به کیشهایی مانند صوفیگری ، بهاییگری ، شیعیگری و یا به مرام کمونیستی داریم ، این کوششها را جدا از باور زندانیان و بازداشت شدگان و تنها برای نفْس آزادی و دادگری و بیداری حس میهندوستی سودمند میدانیم و در این گامهای کوچک امیدها میبینیم.
کسانی که کیش و ایدئولوژی را جلوتر از میهن میشمارند ارج میهن را نشناختهاند.
6ـ رفتار ما در پشتیبانی از قانون باید مانند رفتار پزشکان از روی سوگندی باشد که یاد میکنند : چنانکه اگر بزهکاری را هم بتوانند از مرگ و بیماری برهانند باید کوشش خود را بکنند و اینکه کی بوده و چه گناهی کرده در کار ایشان تأثیری نداشته باشد.
7ـ
8ـ
9ـ برخی کسان اینگونه جوششها و دادخواهیها را کوششِ کارآمدی نمیشمارند. به گمان ایشان کوشش سیاسی باید در یک تکان و جنبش ، حکومت را براندازد. جای شگفت است در جایی که دربارهی نتیجه و آیندهی جوششها و کوششهای خُرد نیز نمیتوان بیکبار بیگمان بود و باید در هر گامی از تجربیات بدست آمده آموخت و روشها را دیگر گردانید ، اینان میخواهند بیآنکه از آینده و نتیجهی کوششهاشان آگاه باشند صد گام را بیکبار بردارند و به گمان خود کار را یکسره کنند و هیچ نمیدانند که در سال 57 نیز همین اشتباه بزرگ رخ داد زیرا کوشندگان آن زمان نیز ندانستند نتیجهی کوششهاشان به کجا خواهد انجامید و چه دستهای آنها را ازآنِ خود خواهد کرد.
بسیارند کسانی که راه ما را بیهوده میپندارند و میگویند آنچه هوده دارد تنها کوششی است که این حکومت را بیکبار براندازد. لیکن چون از ایشان بپرسشهایی برخاسته مثلاً بپرسید : «نیروی چنین کاری از کجا خواهد بود؟!» یا «نیروی توده در چیست؟!» یا «چه تضمینی هست که پس از بدست آمدن حکومت در میان خود کوشندگان کشاکش و خونریزی رخ ندهد و یک «57» تازه به تاریخ ایران افزوده نگردد؟!» ، خواهید دید که به چه پاسخهای کمژرفایی میپردازند.
به هر حال ما به این راه بیدلیل نرسیدهایم. در اینجا میخواهیم ایشان را هشیار گردانیم تا گمان نکنند چنین اندیشههایی تازگی دارد و تنها ایشانند که آن را یگانه راه میپندارند.
پس از شهریور 1320 و برافتادن رضاشاه ، بسیاری زیر تأثیر برخی حزبها همین سخن را بدینسان بزبان میراندند : «کاری که شما میکنید ، سیاسی نیست ، فرهنگی است و این راه سالها طول خواهد کشید تا نتیجه دهد» ، «امروز نباید پیروان این کیش و آن کیش را از خود رنجانید ، امروز باید کوشید تا قوه را بدست آورد ، سپس هر کاری میتوان کرد».
👇
🖌 نویساد تلگرام
(بخش ششم ـ بخش پایانی)
3ـ همین جنب و جوش که این دادخواهان درپی پدید آوردنش هستند ، اگر به نتیجه برسد ، راهی به دادگستریِ پایبندِ قانون میگشاید که دهههاست در ایران تعطیل گردیده.
4ـ یک مردمی باید یک آرمان مشترکی داشته باشند تا آنها را از کینهجوییها و دشمنیهای بیهوده و زیانمند با یکدیگر بازدارد.
5ـ خواست ما نباید تنها این سه تن و یا یک دستهی جدایی از کوشندگان سیاسی باشد. این یک آغازی خواهد بود که ما به درستی آن را «احقاق حق» و درخواست برای اجرای عدالت مینامیم. برای ما نباید فرق کند که زندانیان بیگناهی که حکومت ، آزادی را از ایشان دریغ کرده از چه دستهای هستند. ما با همهی ایرادهایی که به کیشهایی مانند صوفیگری ، بهاییگری ، شیعیگری و یا به مرام کمونیستی داریم ، این کوششها را جدا از باور زندانیان و بازداشت شدگان و تنها برای نفْس آزادی و دادگری و بیداری حس میهندوستی سودمند میدانیم و در این گامهای کوچک امیدها میبینیم.
«نخست کشور است و پس از آن مسلک و اندیشه».
کسانی که کیش و ایدئولوژی را جلوتر از میهن میشمارند ارج میهن را نشناختهاند.
6ـ رفتار ما در پشتیبانی از قانون باید مانند رفتار پزشکان از روی سوگندی باشد که یاد میکنند : چنانکه اگر بزهکاری را هم بتوانند از مرگ و بیماری برهانند باید کوشش خود را بکنند و اینکه کی بوده و چه گناهی کرده در کار ایشان تأثیری نداشته باشد.
7ـ
«بدانید ای ایرانیان ، آسمان برای شما نخواهد گریست ، زمین برای شما بلرزه نخواهد افتاد.»
«بدانید ای ایرانیان حوادث امروز به پیشواز شما آمده. شما بایستی بیندیشید و آینده را بدیده گیرید و حوادث را پیشبینی کرده بجلوگیری پردازید. نکردهاید و اینک حوادث بسر وقتتان رسیده. اکنون شما در آخرین سنگرید. اگر باز سستی نمایید ، باز بهانه آورید ، این سنگر را هم از دست خواهید داد و سیل حوادث شما را خواهد پیچانید و خدا میداند که سرگذشت این توده چه خواهد بود».
8ـ
«گردن نهادن بزور ، و فروتنی نمودن در برابر زورمند ، و همچنین گردن کشیدن بناتوان ، و پا گزاردن بروی افتاده ، در بسیاری از ایرانیان طبیعت دوم گردیده.
این خوی پست در کمتر جایی باندازهی ایران رواج دارد. در کشوری که قرنها استبداد فرمانروا بوده و پادشاهان ستمگر سایهی خدا شمرده میشدند ، در کشوری که کتابها پر از دستورهای چاپلوسی و پستیست :
«اگر شه گفت هنگام شب است این بباید گفت اینک ماه و پروین»
چه شگفت که چنین پستی بیش از اندازه باشد».
«ستمگر همیشه یک تن است. پس چگونه میتواند یک تودهی بیست ملیونی را زبون و زیردست خود گرداند؟. پاسخ آنست که ستمگر یک تن است ولی ستمگرپرستان هزارها و دههزارهایند ، و این پستنهادانند که گرد او را میگیرند و به بیستملیون مردم چیرهاش میگردانند».
«ستم نکنید ، ستم برنتابید و بر ستمگر نبخشایید».
9ـ برخی کسان اینگونه جوششها و دادخواهیها را کوششِ کارآمدی نمیشمارند. به گمان ایشان کوشش سیاسی باید در یک تکان و جنبش ، حکومت را براندازد. جای شگفت است در جایی که دربارهی نتیجه و آیندهی جوششها و کوششهای خُرد نیز نمیتوان بیکبار بیگمان بود و باید در هر گامی از تجربیات بدست آمده آموخت و روشها را دیگر گردانید ، اینان میخواهند بیآنکه از آینده و نتیجهی کوششهاشان آگاه باشند صد گام را بیکبار بردارند و به گمان خود کار را یکسره کنند و هیچ نمیدانند که در سال 57 نیز همین اشتباه بزرگ رخ داد زیرا کوشندگان آن زمان نیز ندانستند نتیجهی کوششهاشان به کجا خواهد انجامید و چه دستهای آنها را ازآنِ خود خواهد کرد.
بسیارند کسانی که راه ما را بیهوده میپندارند و میگویند آنچه هوده دارد تنها کوششی است که این حکومت را بیکبار براندازد. لیکن چون از ایشان بپرسشهایی برخاسته مثلاً بپرسید : «نیروی چنین کاری از کجا خواهد بود؟!» یا «نیروی توده در چیست؟!» یا «چه تضمینی هست که پس از بدست آمدن حکومت در میان خود کوشندگان کشاکش و خونریزی رخ ندهد و یک «57» تازه به تاریخ ایران افزوده نگردد؟!» ، خواهید دید که به چه پاسخهای کمژرفایی میپردازند.
به هر حال ما به این راه بیدلیل نرسیدهایم. در اینجا میخواهیم ایشان را هشیار گردانیم تا گمان نکنند چنین اندیشههایی تازگی دارد و تنها ایشانند که آن را یگانه راه میپندارند.
پس از شهریور 1320 و برافتادن رضاشاه ، بسیاری زیر تأثیر برخی حزبها همین سخن را بدینسان بزبان میراندند : «کاری که شما میکنید ، سیاسی نیست ، فرهنگی است و این راه سالها طول خواهد کشید تا نتیجه دهد» ، «امروز نباید پیروان این کیش و آن کیش را از خود رنجانید ، امروز باید کوشید تا قوه را بدست آورد ، سپس هر کاری میتوان کرد».
👇