Forwarded from پاکدینی ـ احمد کسروی
🔹 سخنی با خوانندگان
🖌 کوشاد تلگرام
1ـ چنانکه میدانید تلگرام تبلیغهایی در کانال مشترکان خود میگزارد که دارندگان کانال از آن ناآگاهند. ما نیز این تبلیغات را نمیبینیم ولی آگاه شدیم که برخی از آنها با اندیشههای ما ناسازگارست. مثلاً یک رشته از آنها ، تبلیغ کارهایی است که میگویند از آن راه میتوان «پول پارو کرد». خوانندگانی که از اندیشههای پاکدینی آگاهند میدانند ما کار و پیشه و پول و معنی راست هر کدام را نیک بازنموده جای ناروشنی باز نگزاردهایم. بسیار کارها و پیشهها از جمله فالگیری ، شاعری (که شعرهای یاوه بافد) ، بورسبازی ، ملایی ، مداحی ، خادمی زیارتگاهها و مانند اینها هست که ما همگی را مفتخواری میشماریم. کار یا پیشهی سزا (مشروع) آنست که نیازی از نیازهای توده و کشور را برآورد. پول نیز رسیدی است که به کسی در برابر چنان خدمتی میدهند. تنها در این حال آن درآمد را سزا توان شمارد. ما به سزامندی کاری که با رمزارز پول پارو کند بدگمانیم. چنانکه پیشتر نیز دربارهی شرکتهای هرمی همچون گلد کوئیست گفتهایم.
گاهی نیز تبلیغها نشانی کانالیست که جستارهایش گمراه کننده است. در هر حال خوانندگان این دو نکته را بدیده بدارند که اینها بیرون اختیار ماست.
2ـ ما از آغاز کار این کانال همهی نوشتههای پاکدینی از مهنامهی پیمان ، نامهی پرچم (روزانه ، نیمهماهه و هفتگی) و کتابهای کسروی و یاران او را برایگان در دسترس خوانندگان گزاردهایم ـ کاری که از هیچ جمعیت دیگری سراغ نداریم. از بازدید کنندگان کانال نیز چشم داریم که دیگران را با کانال ما آشنا گردانند تا ایشان نیز از نوشتههای کسروی ـ راهنمای پاکدینان ـ بهرهمند گردند. لیکن جای افسوس بسیارست که دیدیم کسانی مهنامه ، روزنامه و کتابهای احمد کسروی (بلکه گفتارهای کانال) را از کتابخانهی ما برداشته ، برای آنکه بازدیدهاشان بیشتر باشد در کانالهای خود میگزاردند بیآنکه سرچشمهی (منبع) آن را یاد کنند. این رفتار رندانه بما دشوار میافتاد. زیرا خواست از آنهمه نوشته از میان برداشتن پراکندگیها در این تودهی بدبخت بوده ولی آنان بیکبار وارونهی این خواست را بکار میبستند. زیرا چون خود راهی برای کوشش در پیش رو نداشتند و جز به آن نمیکوشیدند که بازدید کانالهاشان بیشتر شود ، آنها را در میان صدها نوشتهی دیگر که بضد نوشتههای ماست (از جمله صدها کتاب زیانمندی که ما خواهان از میان رفتن آنهاییم) جا میدادند. بدینسان به آشفتهمغزی و پراکندگی هممیهنان خود میکوشیدند. بلکه دیده شد پایگاهها یا کانالهایی بجای آنکه بخواهندگانِ کتابهای کسروی نشانی ما را بدهند و از این راه سودی به توده برسانند ، تنها بهرهای که از آن کتابها چشم دارند فروختن و پول اندوختن از آنهاست.
کانالهای ما با دست یارانی میگردد که جز سود توده نخواسته و نمیخواهند و اینست فداکارانه به این کوششها میپردازند. ایشان از هیچ گونه یاوری دریغ نکرده و زیان پولیش را نیز میکشند.
3ـ هیچ کار بزرگی نیست که به تنهایی به نتیجه رسد و باید خردمندان و دلسوزان کشور همدست گردیده و کوششها کنند و همه در یک راه گام بردارند تا یک کار بزرگی را به نتیجه رسانند. اینست ما از کسانی که کوششهای این کانال را بسود توده و کشور مییابند و با ما همراهند خواستاریم از هر گونه یاوری بما دریغ نکنند. این یاوریها از راههای گوناگون تواند بود. برای مثال اگر کسانی بر یکی از زبانهای ارجدار جهان چیره و خواهانند که کتابها و نوشتههای پاکدینی را به آن زبان ترجمه کنند ، خود کوشش بسیار بزرگ و هنایایی خواهد بود.
اگر توانایی نیک خواندن نوشتهها و کتابهای ما را دارند در راه گویا گردانیدن آنها بکوشند این کوشش خجستهی ایشان ماندگار خواهد بود. اگر در فراهم آوردن پیکره (عکس) ، ساخت فیلم و کلیپ و جستارهایی که با راه پاکدینی سازگاری دارد بما یاوری کنند ، این نیز یاوری ارجداری بشمار میرود.
کوتاهش آنکه هر کوششی ـ هرچند اندک ـ برای رهایی ایران از بدبختیها و درماندگیها درخور ارجشناسی است. ما به این همراهیهای شما امید بسیار داریم.
💐
🖌 کوشاد تلگرام
1ـ چنانکه میدانید تلگرام تبلیغهایی در کانال مشترکان خود میگزارد که دارندگان کانال از آن ناآگاهند. ما نیز این تبلیغات را نمیبینیم ولی آگاه شدیم که برخی از آنها با اندیشههای ما ناسازگارست. مثلاً یک رشته از آنها ، تبلیغ کارهایی است که میگویند از آن راه میتوان «پول پارو کرد». خوانندگانی که از اندیشههای پاکدینی آگاهند میدانند ما کار و پیشه و پول و معنی راست هر کدام را نیک بازنموده جای ناروشنی باز نگزاردهایم. بسیار کارها و پیشهها از جمله فالگیری ، شاعری (که شعرهای یاوه بافد) ، بورسبازی ، ملایی ، مداحی ، خادمی زیارتگاهها و مانند اینها هست که ما همگی را مفتخواری میشماریم. کار یا پیشهی سزا (مشروع) آنست که نیازی از نیازهای توده و کشور را برآورد. پول نیز رسیدی است که به کسی در برابر چنان خدمتی میدهند. تنها در این حال آن درآمد را سزا توان شمارد. ما به سزامندی کاری که با رمزارز پول پارو کند بدگمانیم. چنانکه پیشتر نیز دربارهی شرکتهای هرمی همچون گلد کوئیست گفتهایم.
گاهی نیز تبلیغها نشانی کانالیست که جستارهایش گمراه کننده است. در هر حال خوانندگان این دو نکته را بدیده بدارند که اینها بیرون اختیار ماست.
2ـ ما از آغاز کار این کانال همهی نوشتههای پاکدینی از مهنامهی پیمان ، نامهی پرچم (روزانه ، نیمهماهه و هفتگی) و کتابهای کسروی و یاران او را برایگان در دسترس خوانندگان گزاردهایم ـ کاری که از هیچ جمعیت دیگری سراغ نداریم. از بازدید کنندگان کانال نیز چشم داریم که دیگران را با کانال ما آشنا گردانند تا ایشان نیز از نوشتههای کسروی ـ راهنمای پاکدینان ـ بهرهمند گردند. لیکن جای افسوس بسیارست که دیدیم کسانی مهنامه ، روزنامه و کتابهای احمد کسروی (بلکه گفتارهای کانال) را از کتابخانهی ما برداشته ، برای آنکه بازدیدهاشان بیشتر باشد در کانالهای خود میگزاردند بیآنکه سرچشمهی (منبع) آن را یاد کنند. این رفتار رندانه بما دشوار میافتاد. زیرا خواست از آنهمه نوشته از میان برداشتن پراکندگیها در این تودهی بدبخت بوده ولی آنان بیکبار وارونهی این خواست را بکار میبستند. زیرا چون خود راهی برای کوشش در پیش رو نداشتند و جز به آن نمیکوشیدند که بازدید کانالهاشان بیشتر شود ، آنها را در میان صدها نوشتهی دیگر که بضد نوشتههای ماست (از جمله صدها کتاب زیانمندی که ما خواهان از میان رفتن آنهاییم) جا میدادند. بدینسان به آشفتهمغزی و پراکندگی هممیهنان خود میکوشیدند. بلکه دیده شد پایگاهها یا کانالهایی بجای آنکه بخواهندگانِ کتابهای کسروی نشانی ما را بدهند و از این راه سودی به توده برسانند ، تنها بهرهای که از آن کتابها چشم دارند فروختن و پول اندوختن از آنهاست.
کانالهای ما با دست یارانی میگردد که جز سود توده نخواسته و نمیخواهند و اینست فداکارانه به این کوششها میپردازند. ایشان از هیچ گونه یاوری دریغ نکرده و زیان پولیش را نیز میکشند.
3ـ هیچ کار بزرگی نیست که به تنهایی به نتیجه رسد و باید خردمندان و دلسوزان کشور همدست گردیده و کوششها کنند و همه در یک راه گام بردارند تا یک کار بزرگی را به نتیجه رسانند. اینست ما از کسانی که کوششهای این کانال را بسود توده و کشور مییابند و با ما همراهند خواستاریم از هر گونه یاوری بما دریغ نکنند. این یاوریها از راههای گوناگون تواند بود. برای مثال اگر کسانی بر یکی از زبانهای ارجدار جهان چیره و خواهانند که کتابها و نوشتههای پاکدینی را به آن زبان ترجمه کنند ، خود کوشش بسیار بزرگ و هنایایی خواهد بود.
اگر توانایی نیک خواندن نوشتهها و کتابهای ما را دارند در راه گویا گردانیدن آنها بکوشند این کوشش خجستهی ایشان ماندگار خواهد بود. اگر در فراهم آوردن پیکره (عکس) ، ساخت فیلم و کلیپ و جستارهایی که با راه پاکدینی سازگاری دارد بما یاوری کنند ، این نیز یاوری ارجداری بشمار میرود.
کوتاهش آنکه هر کوششی ـ هرچند اندک ـ برای رهایی ایران از بدبختیها و درماندگیها درخور ارجشناسی است. ما به این همراهیهای شما امید بسیار داریم.
💐
📖 کتاب «بخوانند و داوری کنند» (شیعیگری)
🖌 احمد کسروی
🔸 یادداشتهای تو و پشت جلد کتاب (یک از یک)
📣 یادداشتهای صفحههای تو و پشت جلد کتابهای «شیعیگری» (چاپ یکم 1322) و «بخوانند و داوری کنند» (چاپ یکم 1323) را گردآوری کرده و برای آنکه در تاریخ بماند در اینجا میآوریم. [1]
🔹 بخوانندگان
ما در این کتاب از کیش شیعی ، و از ملایان که پیشروان آن کیشند ، بگفتگو پرداخته تاخت بسیار بردهایم. آنچه که تاکنون دربارهی شیعیگری گفته نشده بود گفتهایم. ولی باید دانست :
نخست این سخنان نه از راه دشمنی ، بلکه از آنروست که ما میخواهیم همهی گمراهیها را براندازیم ، و همگی مردمان را به یک شاهراه آوریم ، و اینست به یکایک گمراهیها پرداخته کتابی دربارهی هر یکی مینویسیم.
ما خواستمان بلندی نام پاکْآفریدگار است. خواستمان برافتادن بتپرستیهاست.
دوم ما هر سخنی که گفتهایم یک یا چند دلیل برایش نوشتهایم. در سراسر این کتاب سخنی بیدلیل نتوانید یافت. پیداست که از سخنی بادلیل نباید رنجید.
سخنی که بادلیل است رنجش از آن چه سزاست؟!.
خوانندگان باید گفتههای ما را نیک فهمند و باندیشه سپارند و خرد را داور گردانند ، از اینکه با باورهای آنان ناسازگار است رو نگردانند. اگر میخواهند نتیجهی درستی بردارند کتاب را نه یک بار ، بلکه دو بار و سه بار بخوانند و همیشه خرد را بداوری گمارند.
گرانمایهترین چیزی که خدا بآدمیان داده خرد است. با خرد است که توان راست را از کج و سود را از زیان بازشناخت.
خوانندگان که این کتاب را میخوانند ، اگر بخواهند معنی راست دین و اندازهی ارجمندی و والاتری آن را بدانند کتاب «ورجاوندْبنیاد» را بدست آورده بخوانند.
دین شناختن معنی جهان و زندگانی و زیستن بآیین خرد است. در دین کسی را جز خدا جایگاه نیست.
🔹 پاسخ دلیل هایهوی نیست
پاسخ دلیل هایهوی نیست ، ریشخند و بیفرهنگی نیست.
در برابر دلیل بهایهوی برخاستن ، و یا بریشخند و بیفرهنگی پرداختن نشان دُژخوییست.
ما را از هایهوی ترسی نخواهد بود. بیفرهنگان کیفر خود را خواهند یافت.
اگر کیش شما راستست ، اگر شما را دانشی هست ، چرا با زبان فرهنگ پاسخ ندهید؟!.. چرا در برابر دلیل ، دلیل نیاورید؟!..
امامِ شما بشما سپرده : «إِذَا ظَهَرَتِ اَلْبِدَعُ فَلْیُظْهِرِ اَلْعالِمُ عِلْمَهُ» [2] ، اگر آن راستست که راه ما «بدعت» است و سخنان ما بیپاست ، شما دانش خود را بآشکار آورید. صدهزار ملا سالها مفت خورده و بمردم پیشوایی فروختهاید ، خود را نگاهدارندهی دین نشان دادهاید. اکنون هنگام آن رسیده که آزمایشی شود و مایه و پایگاه شما شناخته گردد.
شما درمیان خود نشستی برپا کرده این کتاب را بخوانید ، و یکایک ایرادها و پرسشهای ما را بگفتگو گزارید و هر پاسخی توانید بدهید. نمیگویم : اگر راست یافتید بپذیرید و به پاکدینی آیید ، چنین امیدی بشما نمیدارم ـ میگویم هر پاسخی توانید بدهید.
هرچه هست از هایهوی هودهای نخواهد بود. از روی آوردن بدولت و رفتن بنزد این و آن سودی نتواند برخاست.
ما نمیدانیم شما از دولت چه میخواهید؟!.. آنگاه دولت چه باید کند و چه تواند کند؟!.. قانون بدولت در این کارها راهی نداده است. پس از همه فراموش نکنید که این همان دولتست که «غاصب و جائر» میدانید و مالیات دادن بآن را «حرام» میشمارید. با اینحال میخواهید جانشین شما باشد و بما پاسخ دهد.
🔹 یک نیکوکاری بجایی
یکی از یاران نیکوکار هزار ریال فرستاده و چنین پیام فرستاده : «من از چندی پیش در اندیشه میداشتم که دررفت چاپ «شیعیگری» را پرداخته خواهش کنم آن را ببهای کمتری میان مردم بپراکنید ، و جای افسوسست که اکنون که شما بچاپ آن پرداختهاید من بسیار بیپول میباشم ، و اینست بیش از هزار ریال نتوانستم فرستاد».
ما باین نیکوکاری سپاس میگزاریم و 50 نسخه از این کتاب را بنام همین نیکوکاری جدا گردانیده به نجف و قم و دیگر جاهایی که باید فرستاد خواهیم فرستاد.
(از کتاب شیعیگری)
🔹 این کتاب برای فروش و سودجویی نیست.
برای دادخواهی و داوریطلبیست.
این کتاب برای آنست که خردمندان پاکدل بخوانند و داوری کنند.
چنانکه در دیباچه نوشته شده از این کتاب جز نسخههای کمی بچاپ نرسیده و اینست برای فروش همگان نیست و به کتابفروشیها داده نخواهد شد.
این کتاب تنها بکسان ویژهای از خردمندان و نیکخواهان ، از وزیران و نمایندگان پارلمان و سران ادارهها و نمایندگان ایران در اروپا و آمریکا ، و نمایندگان اروپا و آمریکا در ایران ، و بدانشمندان و نویسندگان داده خواهد شد.
🔹 یک یادآوری بجا
کسانی که این کتاب را میخوانند و از خردهگیریهای ما بکیشها آگاه میگردند ، اگر میخواهند معنایی را که ما به دین میدهیم بدانند و از ارجی که به دینِ راست میگزاریم آگاه گردند کتاب «ورجاوندْبنیاد» را که ارجمندترین کتابهای ماست بخوانند.
* * *
(از کتاب داوری)
👇
🖌 احمد کسروی
🔸 یادداشتهای تو و پشت جلد کتاب (یک از یک)
📣 یادداشتهای صفحههای تو و پشت جلد کتابهای «شیعیگری» (چاپ یکم 1322) و «بخوانند و داوری کنند» (چاپ یکم 1323) را گردآوری کرده و برای آنکه در تاریخ بماند در اینجا میآوریم. [1]
🔹 بخوانندگان
ما در این کتاب از کیش شیعی ، و از ملایان که پیشروان آن کیشند ، بگفتگو پرداخته تاخت بسیار بردهایم. آنچه که تاکنون دربارهی شیعیگری گفته نشده بود گفتهایم. ولی باید دانست :
نخست این سخنان نه از راه دشمنی ، بلکه از آنروست که ما میخواهیم همهی گمراهیها را براندازیم ، و همگی مردمان را به یک شاهراه آوریم ، و اینست به یکایک گمراهیها پرداخته کتابی دربارهی هر یکی مینویسیم.
ما خواستمان بلندی نام پاکْآفریدگار است. خواستمان برافتادن بتپرستیهاست.
دوم ما هر سخنی که گفتهایم یک یا چند دلیل برایش نوشتهایم. در سراسر این کتاب سخنی بیدلیل نتوانید یافت. پیداست که از سخنی بادلیل نباید رنجید.
سخنی که بادلیل است رنجش از آن چه سزاست؟!.
خوانندگان باید گفتههای ما را نیک فهمند و باندیشه سپارند و خرد را داور گردانند ، از اینکه با باورهای آنان ناسازگار است رو نگردانند. اگر میخواهند نتیجهی درستی بردارند کتاب را نه یک بار ، بلکه دو بار و سه بار بخوانند و همیشه خرد را بداوری گمارند.
گرانمایهترین چیزی که خدا بآدمیان داده خرد است. با خرد است که توان راست را از کج و سود را از زیان بازشناخت.
خوانندگان که این کتاب را میخوانند ، اگر بخواهند معنی راست دین و اندازهی ارجمندی و والاتری آن را بدانند کتاب «ورجاوندْبنیاد» را بدست آورده بخوانند.
دین شناختن معنی جهان و زندگانی و زیستن بآیین خرد است. در دین کسی را جز خدا جایگاه نیست.
🔹 پاسخ دلیل هایهوی نیست
پاسخ دلیل هایهوی نیست ، ریشخند و بیفرهنگی نیست.
در برابر دلیل بهایهوی برخاستن ، و یا بریشخند و بیفرهنگی پرداختن نشان دُژخوییست.
ما را از هایهوی ترسی نخواهد بود. بیفرهنگان کیفر خود را خواهند یافت.
اگر کیش شما راستست ، اگر شما را دانشی هست ، چرا با زبان فرهنگ پاسخ ندهید؟!.. چرا در برابر دلیل ، دلیل نیاورید؟!..
امامِ شما بشما سپرده : «إِذَا ظَهَرَتِ اَلْبِدَعُ فَلْیُظْهِرِ اَلْعالِمُ عِلْمَهُ» [2] ، اگر آن راستست که راه ما «بدعت» است و سخنان ما بیپاست ، شما دانش خود را بآشکار آورید. صدهزار ملا سالها مفت خورده و بمردم پیشوایی فروختهاید ، خود را نگاهدارندهی دین نشان دادهاید. اکنون هنگام آن رسیده که آزمایشی شود و مایه و پایگاه شما شناخته گردد.
شما درمیان خود نشستی برپا کرده این کتاب را بخوانید ، و یکایک ایرادها و پرسشهای ما را بگفتگو گزارید و هر پاسخی توانید بدهید. نمیگویم : اگر راست یافتید بپذیرید و به پاکدینی آیید ، چنین امیدی بشما نمیدارم ـ میگویم هر پاسخی توانید بدهید.
هرچه هست از هایهوی هودهای نخواهد بود. از روی آوردن بدولت و رفتن بنزد این و آن سودی نتواند برخاست.
ما نمیدانیم شما از دولت چه میخواهید؟!.. آنگاه دولت چه باید کند و چه تواند کند؟!.. قانون بدولت در این کارها راهی نداده است. پس از همه فراموش نکنید که این همان دولتست که «غاصب و جائر» میدانید و مالیات دادن بآن را «حرام» میشمارید. با اینحال میخواهید جانشین شما باشد و بما پاسخ دهد.
🔹 یک نیکوکاری بجایی
یکی از یاران نیکوکار هزار ریال فرستاده و چنین پیام فرستاده : «من از چندی پیش در اندیشه میداشتم که دررفت چاپ «شیعیگری» را پرداخته خواهش کنم آن را ببهای کمتری میان مردم بپراکنید ، و جای افسوسست که اکنون که شما بچاپ آن پرداختهاید من بسیار بیپول میباشم ، و اینست بیش از هزار ریال نتوانستم فرستاد».
ما باین نیکوکاری سپاس میگزاریم و 50 نسخه از این کتاب را بنام همین نیکوکاری جدا گردانیده به نجف و قم و دیگر جاهایی که باید فرستاد خواهیم فرستاد.
(از کتاب شیعیگری)
🔹 این کتاب برای فروش و سودجویی نیست.
برای دادخواهی و داوریطلبیست.
این کتاب برای آنست که خردمندان پاکدل بخوانند و داوری کنند.
چنانکه در دیباچه نوشته شده از این کتاب جز نسخههای کمی بچاپ نرسیده و اینست برای فروش همگان نیست و به کتابفروشیها داده نخواهد شد.
این کتاب تنها بکسان ویژهای از خردمندان و نیکخواهان ، از وزیران و نمایندگان پارلمان و سران ادارهها و نمایندگان ایران در اروپا و آمریکا ، و نمایندگان اروپا و آمریکا در ایران ، و بدانشمندان و نویسندگان داده خواهد شد.
🔹 یک یادآوری بجا
کسانی که این کتاب را میخوانند و از خردهگیریهای ما بکیشها آگاه میگردند ، اگر میخواهند معنایی را که ما به دین میدهیم بدانند و از ارجی که به دینِ راست میگزاریم آگاه گردند کتاب «ورجاوندْبنیاد» را که ارجمندترین کتابهای ماست بخوانند.
* * *
(از کتاب داوری)
👇
🔹 پانوشتها :
1ـ درشتی و پررنگی حرفها در اصل بوده. ـ و
2ـ چون بدعتها آشکار شد عالِم باید علم خود را آشکار گرداند. ـ و
————————————
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
1ـ درشتی و پررنگی حرفها در اصل بوده. ـ و
2ـ چون بدعتها آشکار شد عالِم باید علم خود را آشکار گرداند. ـ و
————————————
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
97%
آری
2%
نه
2%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 دفتر «در پیرامون شعر و صوفیگری»
🖌 احمد کسروی
🔸 پیام ... (هفت از هفت)
اما دفاعی که از انوری کردهاید بگفتهی عوام از پیغمبران جرجیس را پیدا نمودهاید. باری خوب بود از شعرای آبرومند از ناصر خسرو و سنایی و بوحنیفهی اِسکافی و مانند اینان هواداری کنید. انوری با آن آلودگیهای زشت چگونه شما ازو هواداری مینمایید؟!
اما شعر :
بزرگش نخوانند اهل خرد
که نام بزرگان بزشتی برد
که در پایان مقالهی خود آوردهاید دیگر شگفتتر و دیگر زشتتر است.
از اینجا پیداست که شما از آیین گفتگو و استدلال پاک بیخبرید. زیرا من عیبهای بزرگی بر انوری میشمارم و مقصودم آنست که او از پستترین مردمان بوده و شما باید نخست پاسخ آن عیبها را بگویید نه اینکه پاسخ آنها را نداده چنان شعری بخوانید!
اگر راه این باشد که شما پیش گرفتهاید ما دیگر نباید بهیچ کس خرده بگیریم و عیبهایش برشماریم. دزدان محبس نظمیه هم همینکه بپرسیم چرا دزدی کردی بیدرنگ این شعر را خواهند خواند.
شما اگر منطق خواندهاید تا «صغرا» مسلم نباشند اثری بر «کبرا» بار نیست. شما باید نخست ثابت نمایید که انوری از بزرگان بوده سپس این شعر را بخوانید. آیا بر بزرگی انوری چه دلیلی دارید؟!
آیا شما آن قطعهی انوری را که میگوید : «قاصد خویش را فرستادم» تا آخر خواندهاید یا نه؟ اگر نخواندهاید بخوانید و از این گفتههای خود شرمسار شوید! و اگر خواندهاید و با اینحال هواداری ازو میکنید بارکالله بر شما.
دریغا ! مگر در ایران تا این اندازه کمیابی بزرگان است که هر شاعرک یاوهگوی نابکاری را از بزرگان بشمارند؟!
دریغا ! مگر غیرت تا این اندازه کم شده که ما مردی را که بآن آشکاری اقرار بنابکاری میکند از پیشوایان بینگاریم؟!
من سخنی را که تاکنون نگفته بودم در اینجا میگویم : نابکاری با نرینه یا بگفتهی شعرا سادهپرستی زشتترین عیب و پستترین نامردی است.
این کامگزاری در طبیعت آدمی نهاده نشده و آنان که دنبال آن کار میروند بیمارانی بیش نیستند و بگفتهی عوام «آزار» دارند و این بیماری جز از بیمار دیگری آن هم از راه کار بکسی سرایت نمیکند. پس هر که پی سادهای میرود و لذت از این نابکاری میبرد بیشک خود او زمانی سادهی دیگران بوده و در آن زمان بوده که باین بیماری گرفتار گردیده.
کسی تا پردهی شرمش با دست دیگران دریده نشده باشد بدریدن پردهی شرم و آزرم بچههای مردم گستاخ نمیشود.
پس هر کس که پی چنین نابکاریست بیگفتگو خود او آن رویهی [1] نابکاری را هم دیده و از پستترین و پلیدترین کسان میباشد.
چیزی که هست دربارهی شعرا احتمال دیگر نیز هست و آن اینکه آنان بخیره زبان بچنان سخنانی باز کنند بیآنکه براستی خداوند آن کار باشند. چه شعرا از این نادانیها فراوان دارند. هرگز می نخورده لاف بدمستی میزنند. دل نباخته و یاری نداشته از درد عشق مینالند. درس نخوانده و چیزی نیاموخته دعوای دانش میکنند. در اینجا نیز احمقانه پنداشتهاند که دم از سادهپرستی زدن یا در ستایش چشم و ابروی پسری شعر سرودن اگرچه پاک دروغ باشد هنری است.
گواه این سخن : شرح حال صادق ملا رجب است که مردی بوده گوشهگیر و با قرآننویسی روزی درمییافته. ولی از نادانی و کودنی آنهمه سخنان زشتی را برشتهی نظم کشیده و بخیره و بیهوده [2] خود را رسوای جهان گردانیده. خاک بر سر نادانیش!
دیگران را نیز از این قیاس میتوان گرفت. ولی به هر حال درخور نکوهشاند و باید همیشه نامشان را بزشتی برد. زیرا پیداست که یک مشت بیباکی بیش نبودهاند و از بهر خوشدلی دیگران خود را آلودهی هر بدنامی میساختهاند.
ای که سرمایهی خرد داری
مکن از یاوهگو هواداری
یاوهگو ننگ تودهی بشر است
یاوهگویی ز هر بدی بتر است
🔹 پانوشتها :
1ـ رویه (ruye) = صورت ، شکل ، ظاهر.
2ـ اینجا بمعنی «بیسبب» بکار رفته.
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 پیام ... (هفت از هفت)
اما دفاعی که از انوری کردهاید بگفتهی عوام از پیغمبران جرجیس را پیدا نمودهاید. باری خوب بود از شعرای آبرومند از ناصر خسرو و سنایی و بوحنیفهی اِسکافی و مانند اینان هواداری کنید. انوری با آن آلودگیهای زشت چگونه شما ازو هواداری مینمایید؟!
اما شعر :
بزرگش نخوانند اهل خرد
که نام بزرگان بزشتی برد
که در پایان مقالهی خود آوردهاید دیگر شگفتتر و دیگر زشتتر است.
از اینجا پیداست که شما از آیین گفتگو و استدلال پاک بیخبرید. زیرا من عیبهای بزرگی بر انوری میشمارم و مقصودم آنست که او از پستترین مردمان بوده و شما باید نخست پاسخ آن عیبها را بگویید نه اینکه پاسخ آنها را نداده چنان شعری بخوانید!
اگر راه این باشد که شما پیش گرفتهاید ما دیگر نباید بهیچ کس خرده بگیریم و عیبهایش برشماریم. دزدان محبس نظمیه هم همینکه بپرسیم چرا دزدی کردی بیدرنگ این شعر را خواهند خواند.
شما اگر منطق خواندهاید تا «صغرا» مسلم نباشند اثری بر «کبرا» بار نیست. شما باید نخست ثابت نمایید که انوری از بزرگان بوده سپس این شعر را بخوانید. آیا بر بزرگی انوری چه دلیلی دارید؟!
آیا شما آن قطعهی انوری را که میگوید : «قاصد خویش را فرستادم» تا آخر خواندهاید یا نه؟ اگر نخواندهاید بخوانید و از این گفتههای خود شرمسار شوید! و اگر خواندهاید و با اینحال هواداری ازو میکنید بارکالله بر شما.
دریغا ! مگر در ایران تا این اندازه کمیابی بزرگان است که هر شاعرک یاوهگوی نابکاری را از بزرگان بشمارند؟!
دریغا ! مگر غیرت تا این اندازه کم شده که ما مردی را که بآن آشکاری اقرار بنابکاری میکند از پیشوایان بینگاریم؟!
من سخنی را که تاکنون نگفته بودم در اینجا میگویم : نابکاری با نرینه یا بگفتهی شعرا سادهپرستی زشتترین عیب و پستترین نامردی است.
این کامگزاری در طبیعت آدمی نهاده نشده و آنان که دنبال آن کار میروند بیمارانی بیش نیستند و بگفتهی عوام «آزار» دارند و این بیماری جز از بیمار دیگری آن هم از راه کار بکسی سرایت نمیکند. پس هر که پی سادهای میرود و لذت از این نابکاری میبرد بیشک خود او زمانی سادهی دیگران بوده و در آن زمان بوده که باین بیماری گرفتار گردیده.
کسی تا پردهی شرمش با دست دیگران دریده نشده باشد بدریدن پردهی شرم و آزرم بچههای مردم گستاخ نمیشود.
پس هر کس که پی چنین نابکاریست بیگفتگو خود او آن رویهی [1] نابکاری را هم دیده و از پستترین و پلیدترین کسان میباشد.
چیزی که هست دربارهی شعرا احتمال دیگر نیز هست و آن اینکه آنان بخیره زبان بچنان سخنانی باز کنند بیآنکه براستی خداوند آن کار باشند. چه شعرا از این نادانیها فراوان دارند. هرگز می نخورده لاف بدمستی میزنند. دل نباخته و یاری نداشته از درد عشق مینالند. درس نخوانده و چیزی نیاموخته دعوای دانش میکنند. در اینجا نیز احمقانه پنداشتهاند که دم از سادهپرستی زدن یا در ستایش چشم و ابروی پسری شعر سرودن اگرچه پاک دروغ باشد هنری است.
گواه این سخن : شرح حال صادق ملا رجب است که مردی بوده گوشهگیر و با قرآننویسی روزی درمییافته. ولی از نادانی و کودنی آنهمه سخنان زشتی را برشتهی نظم کشیده و بخیره و بیهوده [2] خود را رسوای جهان گردانیده. خاک بر سر نادانیش!
دیگران را نیز از این قیاس میتوان گرفت. ولی به هر حال درخور نکوهشاند و باید همیشه نامشان را بزشتی برد. زیرا پیداست که یک مشت بیباکی بیش نبودهاند و از بهر خوشدلی دیگران خود را آلودهی هر بدنامی میساختهاند.
ای که سرمایهی خرد داری
مکن از یاوهگو هواداری
یاوهگو ننگ تودهی بشر است
یاوهگویی ز هر بدی بتر است
🔹 پانوشتها :
1ـ رویه (ruye) = صورت ، شکل ، ظاهر.
2ـ اینجا بمعنی «بیسبب» بکار رفته.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
96%
آری
4%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
✴️ نوروز سال 1404 ✴️
🖌 نویساد تلگرام
(بخش دوم)
سه چهار سال پیش همهگیری بیماری کوید19 در ایران بدانجا انجامید که روزانه 100 تن از هممیهنانمان را ـ کمابیش ـ بزیر خاک میبرد. آن روز کارکنان بیمارستانها کوشش بسیار کرده جانسپاریها نمودند تا ریشهی آن خشکید. آن کوششها فراموش نخواهد شد. امروز کشورمان را بیمهای دیگری است. امروز دستهی دیگری باید پا بمیان گزارند و کوششهای پرارج دیگری را از راهش کنند. چنانکه نبرد با بیماری کوید راه درست خود را داشت ، کوشش برای نیکی و رستگاری این کشور نیز راه خود را دارد. راهی که اگر جز آن پیموده شود توده را جز زیان و تباهی بهرهای نخواهد بود.
باید دانست تودهی ایرانی با همهی احساسات پرشور و آمادگی برای از خود گذشتگی که گاهی ازو پدیدار شده است ، دچار آلودگیهای هراسآورتر از کوید و سرطان میباشد و اینکه تودهی ما از بیشتر پیشامدها آسیب میبیند از همین درماندگی و زبونی اوست. این آلودگیها و گمراهیها هزار سال است آتش بجان کشور زده و تودهی نیرومند ایران را کمابیش از سدهی پنجم هجری رو به سستی و پستی برده است.
چون دلیلهای بسیار از تاریخ و پیشامدهای روزانه ، ما را به این باور رسانیده که درد اصلی کشور ، آشنا نبودن مردم به حقایق زندگی ، آلودگی به گمراهیها و در نتیجه پراکندگی و از هم پاشیدگی توده است ، اینست با آنکه رویدادهای سیاسی را بیاهمیت نمیشماریم و گاه به آنها میپردازیم ، بیش از آنکه سرگرم آنها شویم به رواج حقایق زندگی و نبرد با گمراهیهای توده میکوشیم.
هستند کوشندگانی که با ما همباور نیستند. آنها برآنند که بدبختیهای ما تنها از «سوء مدیریت» و حکومت است و در مردم کمی و کوتاهی نمیبینند. دستهی دیگر دلیلهای ما را که میگوییم : این مردم با این حالی که دارند خود در بدبختیها سهیم هستند ، خود در سوء مدیریتها و حکومتهای فاسد دخالت دارند ، میپذیرند ولی از همراهی با ما سر بازمیزنند و چنین بهانه میآورند : «اینها بماند برای بعد».
ولی مگر ما از روی هوس و پندار به این باورها رسیدهایم که آنها را اکنون کنار گزارده به زمانی دیگر بازگزاریم؟!..ما به سخنان خود از تاریخ جهان ، تاریخ هزارسالهی دگرگونی اندیشهها در ایران ، داستان دلگداز مغول ، کوششهای نادرشاه ، کوششهای بزرگان کشور پیش از مشروطه و سپس داستان جنبش مشروطه و خیزشهای پس از آن ، بلکه از پیشامدهایی مانند شهریور 1320 و پس از آن دلیلها آورده نشان دادهایم که سرچشمهی گرفتاریهای کنونی ایران در آنست که مردم از «حقایق زندگی» بیگانه افتادهاند و بیشترشان آنها را نمیدانند. بارها گفته و دلیلها آوردهایم که با این پراکندگیها (تفرقه) در کیش و اندیشه ، پیش از هر جنبش دیگری باید به چارهی این گرفتاری کوشید و برای چاره نیز مردم باید «حقایق زندگی» را یاد گیرند و به آنها کار بندند تا نزدیکی اندیشهها و رفتارها رخ دهد و یک نیرویی فراهم آید. این توده با این حالی که او راست ، نیرویی ندارد که کار پرارجی تواند.
آسیبهای فراوان و ویرانگریِ این حکومت که روی قاجاریان را سفید کرده همیشه بدیده داشته گفتهایم که باید از هر فرصتی بهره برد و از خودکامگی و دیگر زیانهای او کاست. گفتهایم که برای جلوگیری از خودکامگیها ، توده نیازمند نیروست. نیروی توده را روشن گردانیده گفتهایم نیروی آن برآیند نیروهای یکایک مردم است. در جایی که مردمی با حقایق زندگی آشنا نیستند ناگزیر راهنماشان در زندگی هوسها ، نادانیها و خودخواهیها میباشد و چون هوسها و خودخواهیهای یک فرد در تضاد با ازآنِ دیگرانست ، اینست کوششهاشان بضد همدیگر بوده بجای آنکه نیروهاشان روی هم بیاید و نیروی بزرگی فراهم شود همدیگر را خنثا میکند. در چنین حالی چگونه میتوان چشم داشت که از آنها نیروی چشمگیری فراهم شود؟!
👇
🖌 نویساد تلگرام
(بخش دوم)
سه چهار سال پیش همهگیری بیماری کوید19 در ایران بدانجا انجامید که روزانه 100 تن از هممیهنانمان را ـ کمابیش ـ بزیر خاک میبرد. آن روز کارکنان بیمارستانها کوشش بسیار کرده جانسپاریها نمودند تا ریشهی آن خشکید. آن کوششها فراموش نخواهد شد. امروز کشورمان را بیمهای دیگری است. امروز دستهی دیگری باید پا بمیان گزارند و کوششهای پرارج دیگری را از راهش کنند. چنانکه نبرد با بیماری کوید راه درست خود را داشت ، کوشش برای نیکی و رستگاری این کشور نیز راه خود را دارد. راهی که اگر جز آن پیموده شود توده را جز زیان و تباهی بهرهای نخواهد بود.
باید دانست تودهی ایرانی با همهی احساسات پرشور و آمادگی برای از خود گذشتگی که گاهی ازو پدیدار شده است ، دچار آلودگیهای هراسآورتر از کوید و سرطان میباشد و اینکه تودهی ما از بیشتر پیشامدها آسیب میبیند از همین درماندگی و زبونی اوست. این آلودگیها و گمراهیها هزار سال است آتش بجان کشور زده و تودهی نیرومند ایران را کمابیش از سدهی پنجم هجری رو به سستی و پستی برده است.
چون دلیلهای بسیار از تاریخ و پیشامدهای روزانه ، ما را به این باور رسانیده که درد اصلی کشور ، آشنا نبودن مردم به حقایق زندگی ، آلودگی به گمراهیها و در نتیجه پراکندگی و از هم پاشیدگی توده است ، اینست با آنکه رویدادهای سیاسی را بیاهمیت نمیشماریم و گاه به آنها میپردازیم ، بیش از آنکه سرگرم آنها شویم به رواج حقایق زندگی و نبرد با گمراهیهای توده میکوشیم.
هستند کوشندگانی که با ما همباور نیستند. آنها برآنند که بدبختیهای ما تنها از «سوء مدیریت» و حکومت است و در مردم کمی و کوتاهی نمیبینند. دستهی دیگر دلیلهای ما را که میگوییم : این مردم با این حالی که دارند خود در بدبختیها سهیم هستند ، خود در سوء مدیریتها و حکومتهای فاسد دخالت دارند ، میپذیرند ولی از همراهی با ما سر بازمیزنند و چنین بهانه میآورند : «اینها بماند برای بعد».
ولی مگر ما از روی هوس و پندار به این باورها رسیدهایم که آنها را اکنون کنار گزارده به زمانی دیگر بازگزاریم؟!..ما به سخنان خود از تاریخ جهان ، تاریخ هزارسالهی دگرگونی اندیشهها در ایران ، داستان دلگداز مغول ، کوششهای نادرشاه ، کوششهای بزرگان کشور پیش از مشروطه و سپس داستان جنبش مشروطه و خیزشهای پس از آن ، بلکه از پیشامدهایی مانند شهریور 1320 و پس از آن دلیلها آورده نشان دادهایم که سرچشمهی گرفتاریهای کنونی ایران در آنست که مردم از «حقایق زندگی» بیگانه افتادهاند و بیشترشان آنها را نمیدانند. بارها گفته و دلیلها آوردهایم که با این پراکندگیها (تفرقه) در کیش و اندیشه ، پیش از هر جنبش دیگری باید به چارهی این گرفتاری کوشید و برای چاره نیز مردم باید «حقایق زندگی» را یاد گیرند و به آنها کار بندند تا نزدیکی اندیشهها و رفتارها رخ دهد و یک نیرویی فراهم آید. این توده با این حالی که او راست ، نیرویی ندارد که کار پرارجی تواند.
آسیبهای فراوان و ویرانگریِ این حکومت که روی قاجاریان را سفید کرده همیشه بدیده داشته گفتهایم که باید از هر فرصتی بهره برد و از خودکامگی و دیگر زیانهای او کاست. گفتهایم که برای جلوگیری از خودکامگیها ، توده نیازمند نیروست. نیروی توده را روشن گردانیده گفتهایم نیروی آن برآیند نیروهای یکایک مردم است. در جایی که مردمی با حقایق زندگی آشنا نیستند ناگزیر راهنماشان در زندگی هوسها ، نادانیها و خودخواهیها میباشد و چون هوسها و خودخواهیهای یک فرد در تضاد با ازآنِ دیگرانست ، اینست کوششهاشان بضد همدیگر بوده بجای آنکه نیروهاشان روی هم بیاید و نیروی بزرگی فراهم شود همدیگر را خنثا میکند. در چنین حالی چگونه میتوان چشم داشت که از آنها نیروی چشمگیری فراهم شود؟!
👇
کسروی در نوشتههایش و ما در نوشتارهای این کانال بارها اشاره کرده توضیح داده و دلیل آوردهایم که افراد یک توده برای آنکه بتوانند به کار بزرگی برخیزند باید سرمایهی اجتماعی (1) چشمگیری داشته باشند. برای چنین آرمانی باید همدست باشند. باهم مهربان بوده ، باری به همدیگر اعتماد بدارند. در زندگی باید همه یک راه داشته باشند. همچنان در زمینهی حکومت و شیوهی کشورداری که بهترینش دمکراسی است هماندیشه و همباور باشند. در هر کاری که میکنند نه دلخواه خود بلکه سود توده را بدیده گیرند. باید معنی راست میهنپرستی را نیک دانسته در رفتار هم میهنپرست باشند. کوشش به بیرون آمدن توده از بدبختیها و درماندگیها و در این راه از خود گذشتگی کردن را بزرگترین سرفرازی خود بشمار آورند. کوششهای تنها تنها را آسیبی به کشور دانسته از راه حزبها (حزب به معنی راست خود) بکوشند که هم راه کوشششان روشن باشد و هم از این راه نیروی بزرگی فراهم آورند. باید از کارها و پیشههایی که توده را سودی نیست و تنها خواست از آن سودجویی است (مثال : دلالی ، بورس بازی یا خرید و فروش سهام شرکتها ، ارز و سکه و مانندهای آن) پرهیزیده و به کارهای مشروع (کارهایی که توده را سودی از آنها هست) بپردازند. ... اینها کوتاهشدهی گوشهای از سخنان ما بوده.
ما میپرسیم آیا در این 120 سال از مشروطه تاکنون که درپی آزادی و دمکراسی و حکومت قانون بودهایم چرا هیچ پیشرفتی در این زمینهها بدست نیاوردهایم؟! مثلاً آیا ما امروز دریافتمان از معنی دمکراسی و آمادگیمان برای پذیرفتن چنان حکومتی بیش از گذشته است؟! آیا رفتارهامان چنان پیشرفتی را نشان میدهد؟! در میهنپرستی چه نمرهای گرفتهایم؟!. در رفتارهامان با همدیگر در چه پایهای هستیم؟!
از سالانه پانزدهمیلیون پروندهی شکایات در دادگستری یا رفتار همسایگان باهم یا رانندگان در خیابانها و از میلیون میلیون جوان دانشگاه دیده (سرمایهی بزرگ انسانی) که هر سال به کشورهای غربی میکوچند مثال آورده اینها را عیب یک تودهای شمارده دلیل آوردهایم که بسیاری از حقایق زندگی هست که ایرانیان یا هیچ نمیدانند یا به آن بیپروایند. از کسانی که هیچ کمی در آگاهیها و رفتار مردم نمیبینند و اگر میبینند آن را به حکومت وابسته میدانند پرسیده پاسخ خواستهایم. ولی پاسخهایی که شنیدهایم افسوسآورست.
یک دسته همین دُژرفتاری مردم با همدیگر را نیز از حکومت شمارده گوش و چشم خود را به آنچه هر روز در کار زندگی میتوان دید و نتیجه گرفت میبندند. آنها گمان میکنند چنین گفتگویی برای آن پیش کشیده میشود که «مقصر» پیدا شود. اینست میتلاشند دلیلها بیاورند که همین رفتارِ مردم با همدیگر یا کوچهاشان نیز مقصرش حکومت است.
در حالی که مغزِ سخن این نیست. مغزِ سخن اینست که حکومت و مردم به هم بستهاند و نمیشود که مردمی خود نیک و حکومتشان بسیار بد باشد ، یا مردمی خود بد و حکومتشان بسیار نیک باشد. بلکه باید گفت اگر کسانی برای گرفتن نتیجه به این سخنان برمیخیزند باید بدانند خواست اصلی از این گفتگو بیرون آمدن از بدبختیها و درماندگیهاست نه یافتن «مقصر». این را باید همچون قانونهای کپلر در ستارهشناسی و نیوتن در مکانیک دانست که مردمی که جز پیروی از هوسها و خودخواهیها راهی در زندگانی نمیشناسند به پیشرفت و بهبود شاینده نیستند.
این یک حقیقت انکارناپذیرست :
اکنون گیریم مانند سال 57 مردم دست بهم داده این حکومت را هم به سرگذشت حکومت محمدرضاشاه دچار کردند. میپرسیم : آیا این تازه همان جایی نیست که ما چهل و اند سال پیش بودهایم؟! مگر از رهگذر آن جنبشِ کور ما سود بردهایم که این بار نیز ببریم؟!
(1) : دفتر «سرمایهی اجتماعی ایرانیان» خوانده شود.
.
ما میپرسیم آیا در این 120 سال از مشروطه تاکنون که درپی آزادی و دمکراسی و حکومت قانون بودهایم چرا هیچ پیشرفتی در این زمینهها بدست نیاوردهایم؟! مثلاً آیا ما امروز دریافتمان از معنی دمکراسی و آمادگیمان برای پذیرفتن چنان حکومتی بیش از گذشته است؟! آیا رفتارهامان چنان پیشرفتی را نشان میدهد؟! در میهنپرستی چه نمرهای گرفتهایم؟!. در رفتارهامان با همدیگر در چه پایهای هستیم؟!
از سالانه پانزدهمیلیون پروندهی شکایات در دادگستری یا رفتار همسایگان باهم یا رانندگان در خیابانها و از میلیون میلیون جوان دانشگاه دیده (سرمایهی بزرگ انسانی) که هر سال به کشورهای غربی میکوچند مثال آورده اینها را عیب یک تودهای شمارده دلیل آوردهایم که بسیاری از حقایق زندگی هست که ایرانیان یا هیچ نمیدانند یا به آن بیپروایند. از کسانی که هیچ کمی در آگاهیها و رفتار مردم نمیبینند و اگر میبینند آن را به حکومت وابسته میدانند پرسیده پاسخ خواستهایم. ولی پاسخهایی که شنیدهایم افسوسآورست.
یک دسته همین دُژرفتاری مردم با همدیگر را نیز از حکومت شمارده گوش و چشم خود را به آنچه هر روز در کار زندگی میتوان دید و نتیجه گرفت میبندند. آنها گمان میکنند چنین گفتگویی برای آن پیش کشیده میشود که «مقصر» پیدا شود. اینست میتلاشند دلیلها بیاورند که همین رفتارِ مردم با همدیگر یا کوچهاشان نیز مقصرش حکومت است.
در حالی که مغزِ سخن این نیست. مغزِ سخن اینست که حکومت و مردم به هم بستهاند و نمیشود که مردمی خود نیک و حکومتشان بسیار بد باشد ، یا مردمی خود بد و حکومتشان بسیار نیک باشد. بلکه باید گفت اگر کسانی برای گرفتن نتیجه به این سخنان برمیخیزند باید بدانند خواست اصلی از این گفتگو بیرون آمدن از بدبختیها و درماندگیهاست نه یافتن «مقصر». این را باید همچون قانونهای کپلر در ستارهشناسی و نیوتن در مکانیک دانست که مردمی که جز پیروی از هوسها و خودخواهیها راهی در زندگانی نمیشناسند به پیشرفت و بهبود شاینده نیستند.
این یک حقیقت انکارناپذیرست :
«یک مردمی تا خود نیک نباشند از جهان نیکی نخواهند دید». «خواهید گفت : نیکی چیست؟.. میگویم : نیکی در اینجا نخست دانستن حقایق زندگانی و دوم دست بهم دادن و در راه آنها تلاش بکار بردنست».
اکنون گیریم مانند سال 57 مردم دست بهم داده این حکومت را هم به سرگذشت حکومت محمدرضاشاه دچار کردند. میپرسیم : آیا این تازه همان جایی نیست که ما چهل و اند سال پیش بودهایم؟! مگر از رهگذر آن جنبشِ کور ما سود بردهایم که این بار نیز ببریم؟!
(1) : دفتر «سرمایهی اجتماعی ایرانیان» خوانده شود.
.
Telegram
کتابخانه پاکدینی (کتابهای احمد کسروی و یاران او)
📗 سرمایهی اجتماعی ایرانیان
✍️ نویساد
🔍 جُستار : این دفتر به این پرسشها پاسخ میدهد : سرمایهی اجتماعی یک مردمی چیست و چه ارجی دارد؟ سرمایهی اجتماعی ایرانیان در چه اندازه است؟ ارتباط میان سرمایهی اجتماعی و پیشرفت یک مردمی چه میباشد؟ چگونه میتوان به…
✍️ نویساد
🔍 جُستار : این دفتر به این پرسشها پاسخ میدهد : سرمایهی اجتماعی یک مردمی چیست و چه ارجی دارد؟ سرمایهی اجتماعی ایرانیان در چه اندازه است؟ ارتباط میان سرمایهی اجتماعی و پیشرفت یک مردمی چه میباشد؟ چگونه میتوان به…
📖 کتاب «در پیرامون خرد»
🖌 احمد کسروی
🔸 از یادداشت چاپ یکم این دفتر (یک از یک)
چنانکه خوانندگان میدانند گفتگو از «خرد» یکی از جُستارهای (مبحث) بسیار ارجداریست که از یکسو با دانشها ، و از سوی دیگر با زندگانی مردمان بهمبستگی میدارد. از اینسو در پاکدینی هم شناختن خرد و پیروی از راهنماییهای آن یک ستونی بشمار است ، بلکه خود «شاهستون» میباشد.
...
چنانکه خوانندگان خواهند دید در این گفتار از یکسو معنی خرد روشن گردیده و بخردههایی که خردناشناسان میگیرند پاسخها داده شده ، و از یکسو نمونههایی از داوریهای خرد و نتیجههایی که از آن بدست آید یاد گردیده. رویهمرفته از هر باره بآسانی جُستار و بروشنی زمینه کوشیده شده است.
ما آرزومندیم کسان بسیاری این دفتر را بخوانند و از یک گمشدهی بسیار گرانمایهای که آن را توانند یافت آگاه گردند و درپی یافتنش باشند ...
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 از یادداشت چاپ یکم این دفتر (یک از یک)
چنانکه خوانندگان میدانند گفتگو از «خرد» یکی از جُستارهای (مبحث) بسیار ارجداریست که از یکسو با دانشها ، و از سوی دیگر با زندگانی مردمان بهمبستگی میدارد. از اینسو در پاکدینی هم شناختن خرد و پیروی از راهنماییهای آن یک ستونی بشمار است ، بلکه خود «شاهستون» میباشد.
...
چنانکه خوانندگان خواهند دید در این گفتار از یکسو معنی خرد روشن گردیده و بخردههایی که خردناشناسان میگیرند پاسخها داده شده ، و از یکسو نمونههایی از داوریهای خرد و نتیجههایی که از آن بدست آید یاد گردیده. رویهمرفته از هر باره بآسانی جُستار و بروشنی زمینه کوشیده شده است.
ما آرزومندیم کسان بسیاری این دفتر را بخوانند و از یک گمشدهی بسیار گرانمایهای که آن را توانند یافت آگاه گردند و درپی یافتنش باشند ...
🌸
👍1
📖 دفتر «در پیرامون شعر و صوفیگری»
🖌 احمد کسروی
🔸 نشخوار سخن (یک از یک)
خردمند سخن بهنگام نیاز گوید و باندازهی نیاز گوید
از فرقهایی که میان آدمیان و چهارپایان است یکی آنکه آدمی تا گرسنه نشود چیزی نمیخورد وانگاه همینکه سیر شد دست از خوردن بازمیدارد. ولی چهارپا اندازهای برای خوردن و چریدن نشناخته همیشه دهانش کار میکند.
یک گاو را اگر در چراگاهی سر دهند از بام تا شام سر از چریدن برندارد و تا فرسوده و درمانده نشود دمی نیاساید. بلکه برخی چهارپایان بهنگام خوابیدن و آسودن هم دهان خود را بیکار نگزارده به نشخوار میپردازند.
بعبارت دیگر آدمی برای زیستن میخورد ولی چهارپا برای خوردن میزید. خوردن نزد او یک مقصود جداگانهایست.
همین فرق را ما در آدمیان درمیان خردمند و بیخرد در زمینهی سخنرانی مییابیم. بدینسان که خردمند سخن جز بهنگام نیاز نگوید و بیش از اندازهی نیاز نگوید. ولی بیخرد هرگز دربند نیاز و بینیازی نبوده و هیچگاه اندازه برای سخنگویی نمیشناسد. بعبارت دیگر او خودِ سخنگویی را یک مقصد جداگانه میداند و «سخنوری» یا «نویسندگی» را هنری میشمارد.
اینگونه سخنها را چه در شعر و چه در نثر «نشخوار سخن» باید نامید و بدا حال مردمی که این نشخوارکنندگان درمیان ایشان فراوان باشند.
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 نشخوار سخن (یک از یک)
خردمند سخن بهنگام نیاز گوید و باندازهی نیاز گوید
از فرقهایی که میان آدمیان و چهارپایان است یکی آنکه آدمی تا گرسنه نشود چیزی نمیخورد وانگاه همینکه سیر شد دست از خوردن بازمیدارد. ولی چهارپا اندازهای برای خوردن و چریدن نشناخته همیشه دهانش کار میکند.
یک گاو را اگر در چراگاهی سر دهند از بام تا شام سر از چریدن برندارد و تا فرسوده و درمانده نشود دمی نیاساید. بلکه برخی چهارپایان بهنگام خوابیدن و آسودن هم دهان خود را بیکار نگزارده به نشخوار میپردازند.
بعبارت دیگر آدمی برای زیستن میخورد ولی چهارپا برای خوردن میزید. خوردن نزد او یک مقصود جداگانهایست.
همین فرق را ما در آدمیان درمیان خردمند و بیخرد در زمینهی سخنرانی مییابیم. بدینسان که خردمند سخن جز بهنگام نیاز نگوید و بیش از اندازهی نیاز نگوید. ولی بیخرد هرگز دربند نیاز و بینیازی نبوده و هیچگاه اندازه برای سخنگویی نمیشناسد. بعبارت دیگر او خودِ سخنگویی را یک مقصد جداگانه میداند و «سخنوری» یا «نویسندگی» را هنری میشمارد.
اینگونه سخنها را چه در شعر و چه در نثر «نشخوار سخن» باید نامید و بدا حال مردمی که این نشخوارکنندگان درمیان ایشان فراوان باشند.
🌸
✴️ نوروز سال 1404 ✴️
🖌 نویساد تلگرام
(بخش سوم)
کسانی پایهی دلیلهاشان یک چیز بیشتر نیست و آن روایتی یا مَثَلی است که میگوید : «اَلنّاسُ عَلی دینِ مُلوکِهِم». معنی آنکه مردم در زندگی از پیشوایانشان پیروی میکنند. با این سخن میخواهند بگویند که هرچه در مردم کمی و کوتاهی دیده میشود سرچشمهاش حکومت است. باید گفت : این سخن تا آنجا که بستگی مردم و حکومت را به هم نشان میدهد درست است. چگونگی آنکه رفتار یک حکومتِ خودکامه بر رفتار و خویهای مردم تأثیر بد میگزارد. بوارونه یک حکومت نیکرفتار و آزادیخواه مردم را به آزادیخواهی و پرهیز از خودخواهیها وامیدارد. از آنسو چنانکه نمیتوان منکر نیروی بالقوهی مردم شد ، همچنان نمیتوان نقش حکومت را در تغییر سرنوشت یک مردمی بیکبار نادیده انگاشت.
به این اندازه سخنی نیست. لیکن این نه به آن معنیست که مردمی که گرفتار خودکامگی شدند چون پیروی از حکومت کنند ، هیچگاه نمیتوانند از این دامگاه برهند. مگر تاریخ جهان گواه برافتادن لوییها و شارلها و تزارها و سلطان عبدالحمیدها و محمدعلیمیرزاها بدست مردمشان نبوده؟! پس پیروی مردم از حکومت همیشگی نیست و دربارهی هر مردمی راست درنمیآید. راستیرا مردمی که به پایهی مطلوبی از آگاهی و همدستی رسند ، چنان رفتار میکنند که حکومت ناچار از پیروی از ایشان خواهد شد نه ایشان از حکومت. نمونههای این در سدهی گذشته در جهان فراوان رخ داده که ما نیز چند تا از آنها را در بالا یاد کردیم. یک نمونهی دیگر مردم هندوستانند که انگلیسها را ناچار به پیروی از خواست خود کردند.
از بازگویندهی آن سخن توان پرسید : «اگر این روایت برای هر گفتگویی در پیرامون حکومت و مردم حجت است ، پس شما چگونه امیدمند به کوششهاتان هستید؟!» ، «مگر نه آنست که هرچه شما بکوشید ، باز مردم حکومت را راهنمای زندگی خود خواهند گرفت؟!».
از اینجا میباید نتیجهی درست را گرفت و آن اینکه مردمی که نمیتوانند حکومت را به پیروی از خواست خود وادارند نیرویی ندارند چنانکه ایرانیان با حال کنونی نیرویی ندارند و این همانست که ما با «پراکنده» خواندن توده نشان دادهایم. ولی هنگامی که با حقایق زندگی آشنا شوند اندیشههای یکسانی داشته به آسانی میتوانند باهم همدست شوند و کارهای بزرگی را به نتیجه برسانند.
این هم دانستنیست که سرچشمهی پراکندگی از اندیشههاست. اندیشهها و آرمانهای پراکنده نمیگزارد این مردم یگانه (متحد) شوند و همدست گردند و کاری پیش برند. گاهی هم که بر سر خواستهای محدودی (همچون برانداختن شاه در سال 57) همدست میشوند ، چون راهی برای کوششهاشان ندارند زبون فریبکاران و زورمندان میگردند و بار دیگر پشیمانیها آغاز میشود.
کسانی با یک خامی بیاندازهای میگویند : «مردم دیگر آگاه شده دچار آن اشتباهات نمیشوند». ایشان گمان دارند چون بخشی از مردم ملایان را شناخته و اندیشه و رفتارهاشان را با گوشت و پوست و استخوان دریافتهاند ، دیگر فریب نخواهند خورد. تو گویی فریب همیشه یک رخت بتن دارد و زود شناخته میشود. این گذشته از آنست که هنوز انبوهی از مردم دینشان را در گرو پیروی از دستاربندان دینفروش میدانند.
120 سال از پیشامدهای مشروطه میگذرد و تاکنون دهها دولت با صدها وزیر و مدیر کل بر سر کار آمده و بیشتر آنها توانستهاند با نویدها و سخنان پرآب و تابی مردم را بفریبند. اکنون هم اگر معیار فریب نخوردن یک توده را در آگاه بودن از تاریخ ایران و جهان و حقایق زندگی و معنای راست دمکراسی و کوششهای حزبی و از همه مهمتر بکار بستن اندیشهها و دانستههای سودمند بدانیم ، همینها خود نشان از آن دارد که این توده چون هنوز از سادهترین آنها مثلاً معنی درست دمکراسی آگاه نیستند ، اینست به آسانی فریب میخورند. یکی از کوششها در ایران باید همین باشد که مردم از این حال بیرون آیند.
اشتباه دوم اینان آنست که گمان دارند تنها گرفتاری ، فریب خوردنست. هیچ نمیاندیشند که یک توده باید راه زندگانیاش نیز یکی باشد. تودهای که دهها راه برای زندگی دارد همیشه زبونی و بدبختی خواهند کشید.
👇
🖌 نویساد تلگرام
(بخش سوم)
کسانی پایهی دلیلهاشان یک چیز بیشتر نیست و آن روایتی یا مَثَلی است که میگوید : «اَلنّاسُ عَلی دینِ مُلوکِهِم». معنی آنکه مردم در زندگی از پیشوایانشان پیروی میکنند. با این سخن میخواهند بگویند که هرچه در مردم کمی و کوتاهی دیده میشود سرچشمهاش حکومت است. باید گفت : این سخن تا آنجا که بستگی مردم و حکومت را به هم نشان میدهد درست است. چگونگی آنکه رفتار یک حکومتِ خودکامه بر رفتار و خویهای مردم تأثیر بد میگزارد. بوارونه یک حکومت نیکرفتار و آزادیخواه مردم را به آزادیخواهی و پرهیز از خودخواهیها وامیدارد. از آنسو چنانکه نمیتوان منکر نیروی بالقوهی مردم شد ، همچنان نمیتوان نقش حکومت را در تغییر سرنوشت یک مردمی بیکبار نادیده انگاشت.
به این اندازه سخنی نیست. لیکن این نه به آن معنیست که مردمی که گرفتار خودکامگی شدند چون پیروی از حکومت کنند ، هیچگاه نمیتوانند از این دامگاه برهند. مگر تاریخ جهان گواه برافتادن لوییها و شارلها و تزارها و سلطان عبدالحمیدها و محمدعلیمیرزاها بدست مردمشان نبوده؟! پس پیروی مردم از حکومت همیشگی نیست و دربارهی هر مردمی راست درنمیآید. راستیرا مردمی که به پایهی مطلوبی از آگاهی و همدستی رسند ، چنان رفتار میکنند که حکومت ناچار از پیروی از ایشان خواهد شد نه ایشان از حکومت. نمونههای این در سدهی گذشته در جهان فراوان رخ داده که ما نیز چند تا از آنها را در بالا یاد کردیم. یک نمونهی دیگر مردم هندوستانند که انگلیسها را ناچار به پیروی از خواست خود کردند.
از بازگویندهی آن سخن توان پرسید : «اگر این روایت برای هر گفتگویی در پیرامون حکومت و مردم حجت است ، پس شما چگونه امیدمند به کوششهاتان هستید؟!» ، «مگر نه آنست که هرچه شما بکوشید ، باز مردم حکومت را راهنمای زندگی خود خواهند گرفت؟!».
از اینجا میباید نتیجهی درست را گرفت و آن اینکه مردمی که نمیتوانند حکومت را به پیروی از خواست خود وادارند نیرویی ندارند چنانکه ایرانیان با حال کنونی نیرویی ندارند و این همانست که ما با «پراکنده» خواندن توده نشان دادهایم. ولی هنگامی که با حقایق زندگی آشنا شوند اندیشههای یکسانی داشته به آسانی میتوانند باهم همدست شوند و کارهای بزرگی را به نتیجه برسانند.
این هم دانستنیست که سرچشمهی پراکندگی از اندیشههاست. اندیشهها و آرمانهای پراکنده نمیگزارد این مردم یگانه (متحد) شوند و همدست گردند و کاری پیش برند. گاهی هم که بر سر خواستهای محدودی (همچون برانداختن شاه در سال 57) همدست میشوند ، چون راهی برای کوششهاشان ندارند زبون فریبکاران و زورمندان میگردند و بار دیگر پشیمانیها آغاز میشود.
کسانی با یک خامی بیاندازهای میگویند : «مردم دیگر آگاه شده دچار آن اشتباهات نمیشوند». ایشان گمان دارند چون بخشی از مردم ملایان را شناخته و اندیشه و رفتارهاشان را با گوشت و پوست و استخوان دریافتهاند ، دیگر فریب نخواهند خورد. تو گویی فریب همیشه یک رخت بتن دارد و زود شناخته میشود. این گذشته از آنست که هنوز انبوهی از مردم دینشان را در گرو پیروی از دستاربندان دینفروش میدانند.
120 سال از پیشامدهای مشروطه میگذرد و تاکنون دهها دولت با صدها وزیر و مدیر کل بر سر کار آمده و بیشتر آنها توانستهاند با نویدها و سخنان پرآب و تابی مردم را بفریبند. اکنون هم اگر معیار فریب نخوردن یک توده را در آگاه بودن از تاریخ ایران و جهان و حقایق زندگی و معنای راست دمکراسی و کوششهای حزبی و از همه مهمتر بکار بستن اندیشهها و دانستههای سودمند بدانیم ، همینها خود نشان از آن دارد که این توده چون هنوز از سادهترین آنها مثلاً معنی درست دمکراسی آگاه نیستند ، اینست به آسانی فریب میخورند. یکی از کوششها در ایران باید همین باشد که مردم از این حال بیرون آیند.
اشتباه دوم اینان آنست که گمان دارند تنها گرفتاری ، فریب خوردنست. هیچ نمیاندیشند که یک توده باید راه زندگانیاش نیز یکی باشد. تودهای که دهها راه برای زندگی دارد همیشه زبونی و بدبختی خواهند کشید.
👇
در این کشور نیک و بد شناخته نیست و پایهای هم برای آن دانسته نمیباشد. هر کسی نیک آن را میداند که میخواهد و هرچه جز آنست بد میداند. این بدترین حالی است که یک توده دارد. آیا این دلیل پراکنده بودن مردم نیست؟! آیا این یک تودهای را زبون و بیچاره نمیکند؟! چنین مردمی چگونه توانند سر چیزهایی که بسود کشورشان است آرمان و اندیشه یکی کرده دست بهم دهند و بکار بزرگی برخیزند؟! اینکه چیزی را نخواهند و بر سر کنار گزاردنش باهم اندیشه یکی کنند (همچون سال 57) ، این جدا از آنست که آرمان مشترکی داشته بخواهند کشور را همپایه و همسر دیگر کشورهای بنام جهان گردانند. سخن از هخامنشیان و ساسانیان و شاهنامه راندن و به آنها سرفرازی کردن را هر کسی میتواند ، آیا با این اندیشههای پراکنده و زیانمند که در مغزها خوابیده این مردم میتوانند در راه بزرگ گردانیدن کشور بکوشش برخیزند؟!
شما امروز میبینید کوشندگانی به میدان افتاده هر کدام میکوشد با براه انداختن هایهوی بزرگتری مردم را بسوی خود کشد ، بیآنکه در اندیشههای آنان تغییری دهند. اینان از فردای کوششهای خود هیچ بیم نمیدارند و تنها آن میخواهند که حکومت را از هر راهی شده بدست آورند. در حالی که این یک 57 دومی پدید خواهد آورد و گمان بیشتر آنست که با وضعی که کشور دارد به یک فروپاشی خواهد انجامید.
از اینجا ما یکی از بایاهای کوشش سیاسی را به تربیت مردم پرداختن و آنها را برای یک زندگانی آبرومند از روی منطق و خردمندی و از راه دمکراسی آماده نمودن میشماریم. فسوسا کوشندگان سیاسی به این کمتر پروا میکنند و درپی هوسهای خود سرگردانند؟!
یک تودهای با اندیشههای هزارسالهی پوسیده و زیانمند نتواند با تودههای زنده و پیشرفتهی جهان همگام گردد. اینکه ما در این اندیشهها پافشاریم ، از آنروست که میخواهیم ایران را «چراغ آسیا» گردانیم. این بسیار جدایی دارد با اندیشهی کسانی که میخواهند با تکیه بر همین مردم خرافیِ پندارپرست حکومتی برپا گردانند و آنها را همچون گلههای گوسفند پشت سر اندازند. اینست با متعصبان و دلیلنافهمانِ کیشها همیشه مماشات کرده آنها را در رفتارهای کیشی آزاد میگزارند و یا ناچارند دستگاه شاعرپرستی و ادبیاتبافی و صوفیگری را ببینند ولی جلو زیانهایش را نگیرند. بلکه برای چنان آزادیهایی فلسفه نیز ببافند.
شما امروز میبینید کوشندگانی به میدان افتاده هر کدام میکوشد با براه انداختن هایهوی بزرگتری مردم را بسوی خود کشد ، بیآنکه در اندیشههای آنان تغییری دهند. اینان از فردای کوششهای خود هیچ بیم نمیدارند و تنها آن میخواهند که حکومت را از هر راهی شده بدست آورند. در حالی که این یک 57 دومی پدید خواهد آورد و گمان بیشتر آنست که با وضعی که کشور دارد به یک فروپاشی خواهد انجامید.
از اینجا ما یکی از بایاهای کوشش سیاسی را به تربیت مردم پرداختن و آنها را برای یک زندگانی آبرومند از روی منطق و خردمندی و از راه دمکراسی آماده نمودن میشماریم. فسوسا کوشندگان سیاسی به این کمتر پروا میکنند و درپی هوسهای خود سرگردانند؟!
یک تودهای با اندیشههای هزارسالهی پوسیده و زیانمند نتواند با تودههای زنده و پیشرفتهی جهان همگام گردد. اینکه ما در این اندیشهها پافشاریم ، از آنروست که میخواهیم ایران را «چراغ آسیا» گردانیم. این بسیار جدایی دارد با اندیشهی کسانی که میخواهند با تکیه بر همین مردم خرافیِ پندارپرست حکومتی برپا گردانند و آنها را همچون گلههای گوسفند پشت سر اندازند. اینست با متعصبان و دلیلنافهمانِ کیشها همیشه مماشات کرده آنها را در رفتارهای کیشی آزاد میگزارند و یا ناچارند دستگاه شاعرپرستی و ادبیاتبافی و صوفیگری را ببینند ولی جلو زیانهایش را نگیرند. بلکه برای چنان آزادیهایی فلسفه نیز ببافند.
📖 کتاب «در پیرامون خرد»
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار یکم : چرا خرد را خوار میدارند؟.. (یک از دو)
گرانمایهترین چیزی که خدا بآدمیان داده «خرد» است. خرد شناسندهی نیک و بد و راست و کج و سود و زیانست. آدمی برگزیدهی آفریدگان است ، میوهی آفرینش است. این را ما با دلیل روشن گردانیدهایم و باید پذیرفت. ولی این برگزیدگی بیش از هر چیز دیگر نتیجهی آنست که آدمی دارای خرد است. آدمیان اگر خرد را بشناسند و پیروی از آن کنند ، جا برای کشاکشها و دشمنیها که درمیانست نخواهد ماند و زندگانی براه دیگری افتاده ، بیشتری از رنجها از میان خواهد رفت.
در این دویست و سیصد سال در زمینهی دانشها پیشرفتهای بیمانند رخ داده و افزارهای بسیار شگفتآور پدید آورده شده که بیکبار زندگانی را زیر و رو گردانیده. ما امروز در تهران نشسته آواز از لندن میشنویم ، مانند مرغان در هوا پریده در چند ساعت از اینجا تا مصر میرویم ، نیروی برق را زیر دست داشته در کارهای خود سود از آن میجوییم. اینهمه دیگرگونیها که از راه پیشرفت دانشها پدید آمده اگر آدمیان خرد را بشناسند و آن را در زندگانی راهنمای خود گردانند ، دیگرگونیهای بیشتر از این پدید خواهد آمد و زندگانی بیکبار رنگ دیگری خواهد یافت.
لیکن جای افسوس است که آدمیان خرد را نمیشناسند و از آن سودجویی نمیتوانند ، در نتیجهی همین نشناختن و سود نجستن ، صد کشاکش و دشمنی درمیان خود میدارند ، و شاهراه زندگانی را گم کرده از خوشیهای جهان جز بهرهی کمی نمییابند ، و همیشه دچار رنج و آسیب میباشند. این زیانکشی بسیار بزرگی از آدمیان است.
داستان آدمیان از این باره داستان کسانیست که در شب تاریکی در یک زمین ناهمواری راه میپیمایند ، و چراغی را که با خود میدارند ، چون نمیدانند که چیست و چه سودی از آن تواند بود ، روشن نمیگردانند و از آن بهرهمندی نمیخواهند. در همان تاریکی راه افتاده ، خود را به رنج و سختی میاندازند.
درمیان ایرانیان ، نه تنها خرد را نمیشناسند و پروای آن نمیدارند ، چون نامش درمیانست از دیرباز دستههایی با آن دشمنی نمودهاند. کتابهای فارسی پر از نکوهش خرد است و صوفیان و خراباتیان و باطنیان و همچنین بسیاری از کیشها ، با آن دشمنی نشان دادهاند.
در کتابهای صوفیان اینگونه جملهها فراوانست : «چون عقل راه بجایی نمیبرد ، پای در راه سیر و سلوک نهاد و طالب کشف و شهود گردید». یا «چون به ناخن خرد گره از کار نمیگشود دست در دامن عشق زد» ، یا «چون عشق در دل رخت انداخت ، عقل خانه پرداخت»
مولوی میگوید :
عشق آمد عقل او آواره شد
صبح آمد شمع او بیچاره شد
نیز میگوید :
پای استدلالیان چوبین بود
پای چوبین سخت بیتمکین بود
دیگری گفته :
عشق آمد و کرد عقل غارت
ای دل تو بجان بر این بشارت
خراباتیان که دستهای در ایران میبودهاند و شعرهای بسیاری از خود بیادگار گزاردهاند نیز همین راه را پیموده و از خرد نکوهشهایی کردهاند.
حافظ میگوید :
قیاس کردم و تدبیر عقل در ره عشق
چو شبنمی است که در بحر میکشد رقمی
نیز میگوید :
ما را به منع عقل مترسان و می بیار
کاین شحنه در ولایت ما هیچکاره نیست
باطنیان که دستهی بزرگی در ایران میبودهاند و اکنون بازماندگانی از آنان (پیروان آقاخان محلاتی) در برخی جاها هستند ، نیز همین عنوان را داشتهاند. حسن صباح پیشوای آنان را دربارهی خرد و کاستن از ارج آن سخنانی بوده.
همچنین کیشها هر کدام را که بگیرید از خرد و داوری آن گریزانند. اینان ـ این دستهها و کیشها ـ خرد را بمعنی درستش نمیشناختهاند ، و از یک معنی نادرستی (ناقصی) که میشناختهاند نیز گریزان میبودهاند. زیرا که جز گمراه کننده و فریبنده نمیبودهاند و داوری خرد را بزیان خود میشناختهاند. داستان اینان داستان دزدانست که از روشنایی مهتاب گریزان باشند و آن را دشمن دارند.
جدایی هست میان آنکه کسانی در جستجوی راستیها باشند یا آنکه جز فریب مردم را نخواهند. آنان فریب مردم را خواستهاند ، و نه شگفت است که با خرد دشمنی نمودهاند ، داستان آنان داستان دکانداران کمفروش تهرانست که در این ده سال و بیشتر ، هنوز هم سنگهای دولتی (کیلو) را نپذیرفتهاند ، و هر یکی برای خود سنگهایی از آهن و سنگ و آجر میدارند یا داستان چیتفروش کوچهگردی که نیمذرعی همراه نیاوردی و به زنان چنین گفتی : «نیمذرعی چه میخواهد؟!.. این نیمذرعیها درست هم نیست. من با وجب بهتر ذرع میکنم. هر چهار وجب من یک ذرعست.»
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار یکم : چرا خرد را خوار میدارند؟.. (یک از دو)
گرانمایهترین چیزی که خدا بآدمیان داده «خرد» است. خرد شناسندهی نیک و بد و راست و کج و سود و زیانست. آدمی برگزیدهی آفریدگان است ، میوهی آفرینش است. این را ما با دلیل روشن گردانیدهایم و باید پذیرفت. ولی این برگزیدگی بیش از هر چیز دیگر نتیجهی آنست که آدمی دارای خرد است. آدمیان اگر خرد را بشناسند و پیروی از آن کنند ، جا برای کشاکشها و دشمنیها که درمیانست نخواهد ماند و زندگانی براه دیگری افتاده ، بیشتری از رنجها از میان خواهد رفت.
در این دویست و سیصد سال در زمینهی دانشها پیشرفتهای بیمانند رخ داده و افزارهای بسیار شگفتآور پدید آورده شده که بیکبار زندگانی را زیر و رو گردانیده. ما امروز در تهران نشسته آواز از لندن میشنویم ، مانند مرغان در هوا پریده در چند ساعت از اینجا تا مصر میرویم ، نیروی برق را زیر دست داشته در کارهای خود سود از آن میجوییم. اینهمه دیگرگونیها که از راه پیشرفت دانشها پدید آمده اگر آدمیان خرد را بشناسند و آن را در زندگانی راهنمای خود گردانند ، دیگرگونیهای بیشتر از این پدید خواهد آمد و زندگانی بیکبار رنگ دیگری خواهد یافت.
لیکن جای افسوس است که آدمیان خرد را نمیشناسند و از آن سودجویی نمیتوانند ، در نتیجهی همین نشناختن و سود نجستن ، صد کشاکش و دشمنی درمیان خود میدارند ، و شاهراه زندگانی را گم کرده از خوشیهای جهان جز بهرهی کمی نمییابند ، و همیشه دچار رنج و آسیب میباشند. این زیانکشی بسیار بزرگی از آدمیان است.
داستان آدمیان از این باره داستان کسانیست که در شب تاریکی در یک زمین ناهمواری راه میپیمایند ، و چراغی را که با خود میدارند ، چون نمیدانند که چیست و چه سودی از آن تواند بود ، روشن نمیگردانند و از آن بهرهمندی نمیخواهند. در همان تاریکی راه افتاده ، خود را به رنج و سختی میاندازند.
درمیان ایرانیان ، نه تنها خرد را نمیشناسند و پروای آن نمیدارند ، چون نامش درمیانست از دیرباز دستههایی با آن دشمنی نمودهاند. کتابهای فارسی پر از نکوهش خرد است و صوفیان و خراباتیان و باطنیان و همچنین بسیاری از کیشها ، با آن دشمنی نشان دادهاند.
در کتابهای صوفیان اینگونه جملهها فراوانست : «چون عقل راه بجایی نمیبرد ، پای در راه سیر و سلوک نهاد و طالب کشف و شهود گردید». یا «چون به ناخن خرد گره از کار نمیگشود دست در دامن عشق زد» ، یا «چون عشق در دل رخت انداخت ، عقل خانه پرداخت»
مولوی میگوید :
عشق آمد عقل او آواره شد
صبح آمد شمع او بیچاره شد
نیز میگوید :
پای استدلالیان چوبین بود
پای چوبین سخت بیتمکین بود
دیگری گفته :
عشق آمد و کرد عقل غارت
ای دل تو بجان بر این بشارت
خراباتیان که دستهای در ایران میبودهاند و شعرهای بسیاری از خود بیادگار گزاردهاند نیز همین راه را پیموده و از خرد نکوهشهایی کردهاند.
حافظ میگوید :
قیاس کردم و تدبیر عقل در ره عشق
چو شبنمی است که در بحر میکشد رقمی
نیز میگوید :
ما را به منع عقل مترسان و می بیار
کاین شحنه در ولایت ما هیچکاره نیست
باطنیان که دستهی بزرگی در ایران میبودهاند و اکنون بازماندگانی از آنان (پیروان آقاخان محلاتی) در برخی جاها هستند ، نیز همین عنوان را داشتهاند. حسن صباح پیشوای آنان را دربارهی خرد و کاستن از ارج آن سخنانی بوده.
همچنین کیشها هر کدام را که بگیرید از خرد و داوری آن گریزانند. اینان ـ این دستهها و کیشها ـ خرد را بمعنی درستش نمیشناختهاند ، و از یک معنی نادرستی (ناقصی) که میشناختهاند نیز گریزان میبودهاند. زیرا که جز گمراه کننده و فریبنده نمیبودهاند و داوری خرد را بزیان خود میشناختهاند. داستان اینان داستان دزدانست که از روشنایی مهتاب گریزان باشند و آن را دشمن دارند.
جدایی هست میان آنکه کسانی در جستجوی راستیها باشند یا آنکه جز فریب مردم را نخواهند. آنان فریب مردم را خواستهاند ، و نه شگفت است که با خرد دشمنی نمودهاند ، داستان آنان داستان دکانداران کمفروش تهرانست که در این ده سال و بیشتر ، هنوز هم سنگهای دولتی (کیلو) را نپذیرفتهاند ، و هر یکی برای خود سنگهایی از آهن و سنگ و آجر میدارند یا داستان چیتفروش کوچهگردی که نیمذرعی همراه نیاوردی و به زنان چنین گفتی : «نیمذرعی چه میخواهد؟!.. این نیمذرعیها درست هم نیست. من با وجب بهتر ذرع میکنم. هر چهار وجب من یک ذرعست.»
🌸