پاکدینی ـ احمد کسروی
7.73K subscribers
8.62K photos
485 videos
2.28K files
1.76K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/pakdini.info

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini
Download Telegram
16ـ اسدآقاخان
👍1
📖 کتاب «در پیرامون خرد»

🖌 احمد کسروی

🔸گفتار سوم : خرده‌هایی که به خرد می‌گیرند (سه از سه)


در این ده سال تنها یک کسی با من روبرو گردیده و پاسخی داده و برای اینکه دانسته شود پاسخش چه بوده ، داستان را باآنکه در جای دیگری نوشته‌ام ، در اینجا نیز می‌آورم :

چند ماه پیش به یکی از وزارتخانه رفتم ، جوانی که بشاعری شناخته شده و چند سالی در اروپا بوده و اکنون رئیس یک اداره‌ای می‌باشد ، با من بگفتگو پرداخته چنین گفت :‌ «من پیمان را با لذت می‌خوانم. هرچه می‌نویسید پذیرفته‌ام ولی می‌دانید که درباره‌ی ادبیات با شما مخالفم. زیرا نه من می‌توانم توقع کنم که شما پیروی از اندیشه‌ی من کنید و نه خودم می‌توانم تابع نظریه‌ی شما باشم».

گفتم : در جایی که شما یک باوری می‌دارید و ما یک باوری ، باید هر یکی دلیلهای خود را یاد کنیم و خرد را درمیانه داور گردانیم.

با یک شتابزدگی چنین گفت : «مطلب همینجاست که شما می‌خواهید شعرا را تابع عقل گردانید. شعرا تابع احساساتند». گفتم : «احساسات» یا سَهِشها نیز باید در زیر فرمان خرد باشد. خدا یگانه نیرویی که برای شناختن سود و زیان و راست و کج و نیک و بد بآدمیان داده خرد است. در هر چیزی باید خرد را راهنما گردانید. نمی‌گویم : باید جلو سهشها را گرفت ، چنین چیزی نشدنیست. می‌گویم : سهشها نیز باید فرمانبری از خرد کنند. بدینسان که آنچه بی‌زیان است جلوش باز باشد و آنچه زیانمند است جلوش گرفته شود. اگر سهشها جداسر[=مستقل] و آزاد تواند بود ، پس شما چه ایرادی به اصغر بروجردی و سیف‌القلم شیرازی داشتید؟!.. چرا از چنگیز و تیمور رنجیدگی می‌نمایید؟!.. اصغر که بچگان را می‌کشت ، سیف‌القلم که زنان را نابود می‌گردانید ، آیا نه از روی سهش می‌بود؟! چنگیز و تیمور آیا جز به پیروی از سهشهای خود آنهمه خون می‌ریختند؟! فلان دزد که از دیوار مردم بالا می‌رود آیا جز سهش انگیزه‌ی دیگری در کار است؟! فلان جوان که دنبال زنان بیگانه می‌افتد ، آیا جز سهش او را وامی‌دارد؟! اینهمه خونها که اکنون در اروپا و آفریقا ریخته می‌شود آیا شُوَندی[=سببی] جز سهشهای توده‌ها تواند داشت؟!..

شما باینها چه می‌گویید ؟! اگر این راستست که «احساسات» خود جداسر و آزاد است و خرد را بآنها فرمانروایی نیست ، پس این قانونها برای چیست؟! این دادگاهها و دادسراها بهر چه می‌باشد؟! اگر راست نیست پس شما چه می‌گویید؟! اگر می‌گویید تنها شاعر است که در پیروی از سهشها آزاد است و دیگران باید پیروی از خرد کنند ، بگویید دلیلش چیست؟! شاعر چه جدایی از دیگران می‌دارد؟! شاعر جز یاوه‌بافی چه هنری از خود نشان می‌دهد؟!..

اینها را که شنید درماند و بخاموشی گرایید و من نیز بسخن بیش از این دنباله ندادم. از این گفتگوها دو چیز بدست می‌آید :

1) آنان که به خرد و بسخنان ما درباره‌ی آن گردن نمی‌گزارند و ایستادگی می‌نمایند یک شُوَند آن دلبستگی‌ایست که به هوسبازیهای خود می‌دارند. اینان می‌خواهند آزاد باشند و به بهانه‌ی «احساسات» یا هر دستاویز دیگری دنبال هوسهای خود را گیرند و ایرادی هم درمیان نباشد. این برای آنان بسیار لذت می‌دهد که بجای کوشش و کار در راه بسیج[=تدارک] نیازمندیهای زندگانی ، هوسمندانه به قافیه‌بافی پردازند و «مضمونها» سازند و قصیده یا غزلی یا قطعه‌ای سروده در روزنامه‌ها بچاپ رسانیده خود را بنمایند ، و باین سروده‌های خود که جز میوه‌ی هوس و خودنمایی نیست و کمترین سودی بمردم و زندگانی ایشان ندارد (بلکه زیانهایی نیز می‌رساند) نام ادبیات گزارند ، و به همان دستاویز در پشت میز نشینند و از دسترنج روستاییان و کارگران ماهانه‌های گزاف گیرند و هوسبازی را با مفتخواری توأم گردانند. آن ایستادگی در برابر خرد و داوریهای او بیش از همه از این راهست.

2) این کسان بداوریهای خرد ایرادی نمی‌توانند گرفت. داوریهای خرد روشنتر از آنست که کسی تواند ایراد گرفت و یا تواند نپذیرفت. این خود پاسخی است بآن کسانی که به بودن یک چنین نیرویی در آدمی گردن نمی‌گزارند و اندیشه‌های پراکنده‌ی این و آن را برای خود دلیل می‌آوردند.


🌸
📖 دفتر «در پیرامون شعر و صوفیگری»

🖌 احمد کسروی

🔸 چند سخنی از دفتر (یک از یک)


(نبرد با گزند شعرا)

بتازگی دانسته‌ایم که دسته‌ای از جوانان بویژه از شاگردان دبیرستانها برآن سرند که انجمنی برای نبرد با گزند شعرا برپا نمایند. ما چنین جنبشی را همیشه انتظار داشتیم. در جایی که پیران بی‌ادب انجمنها برپا کنند و شرم را کنار نهاده پیرانه‌سر دم از عشق جوانان بزنند این جوانان راست که آسوده ننشسته برای کندن ریشه‌ی این بی‌ادبیها بکوشش برخیزند.

آن پیران سیاهدل که یک عمر با این پستیها بسر داده و آن را هنری از بهر خود پنداشته‌اند کنون هم دست از نادانی و بی‌ادبی برنمی‌دارند ، خود سزای ایشان است که صد بی‌احترامی از جوانان بینند!. حیف از نام خجسته‌ی «ایرانی» که بی‌ادبان بروی خود دارند ، حیف!

ما بر آن جوانان آفرین می‌فرستیم و از خداوند فیروزی آنان را می‌خواهیم.


🌸
👍1
📖 کتاب «در پیرامون خرد»

🖌 احمد کسروی

🔸گفتار چهارم : کشاکش کیشها از بکار نبردن خرد است (یک از یک)


چنانکه دیدیم حسن صباح کشاکشهای کیشها را ایراد دیگری به خرد و داوریهای آن شمرده. این ایراد را دیگران هم می‌گیرند و بارها کسانی با ما بگفتگو پرداخته می‌گویند : «اگر عقل می‌تواند حق و باطل را نشان دهد پس اختلاف مذاهب از کجاست؟!..» روزی یکی می‌گفت : «این مذهبها که با عقل درست شده ، پس چرا با هم اختلاف دارند؟!..».

گفتم : از این گفته‌ی شما من بیاد گفته آن شاهسون می‌افتم که خودشان را ستایش می‌کرده و می‌گفته : «در شاهسون همه چیز توان یافت جز دزدی» شاهسونان که کار و پیشه‌شان دزدی و راهزنی می‌بوده ، این آنها را بحساب نمی‌آورده و ستایش از راستی خودشان می‌کرده ، شما نیز می‌گویید : «این مذهبها که با عقل درست شده ...» در حالی که در آن کیشها آنچه هیچ راه نداشته خرد است.

ما این کیشها را نیک می‌شناسیم و تاریخچه‌ی هر کدام را می‌دانیم. بیشتر آنها از یکدیگر جدا گردیده. یک گمراهی که درمیان می‌بوده ، گمراهیهای دیگری را شاخه داده است.

در ایران اکنون چهارده کیش هست و بیشتر آنها از شیعیگری جدا گردیده. شیعیگری نیز بنیادش سیاست بوده که به خرد راهی داده نشده. کشاکش شیعی و سنی بر سر آنست که پس از مرگ پیغمبر اسلام خلیفه علی بایستی بود نه ابوبکر ، و بر سر همین گفتگوست که دو گروه از هم جدا گردیده‌اند و تاکنون جدا می‌باشند. در جایی که این دور از خرد است که پس از گذشتن یک داستانی در پیرامون آن کشاکش کنند. دور از خرد است که پس از هزاروسیصد سال در آن زمینه بسخن پردازند. پس این کیش از ریشه کجست و خرد از آن بیزار می‌باشد.

شیعیان دوازده نامی را ازبر کرده‌اند که اینها امامان ماست. در جایی که «امام» بمعنی پیشواست و یک کس زنده‌اش پیشوا تواند بود!. از مرده چه پیشوایی تواند درآمد؟! اینکه می‌گویند دوازدهم آنها زنده است و بیرون خواهد آمد ، این نیز دور از خرد است ، دور از آیین خداست. یک کس هزاروسیصد سال زندگی نتواند داشت.

بنیاد کیش شیعه بر آنست که همیشه باید کسی از سوی خدا درمیان مردم باشد که اگر کسانی از راه بدر افتادند ، آنان را براه بازگرداند ، اگر کسانی را ایرادی بود پاسخ گوید ، چنان باشد که روز رستاخیز که خدا از مردم بازخواست خواهد کرد ، کسی بهانه نیاورد و نگوید : «ما ندانستیم» نگوید : «کسی نبود بما راه نماید». بنیادگزاران این کیش (جعفر بن محمد و پدرش) نخست که زمزمه آغاز کردند و دعوای «امامت» می‌کردند ، عنوانشان همین می‌بود. خود را «حجت خدا» می‌نامیدند. (حجت بمعنی « بهانه‌بُر» است). در همان حال «تقیه» را بکار بسته ، این دعوای خود را از مردم نهان می‌داشتند و به پیروان خود سخت می‌سپردند که بکسی نگویید بلکه می‌سپردند که اگر کسی پرسید انکار کنید. خود جعفر بن محمد در نزد منصور خلیفه دعواهای خود را انکار کرده سوگند هم یاد کرد. [1]

جای شگفتست که کسی حجت خدا بمردم باشد و از سوی دیگر خود را پنهان گرداند. آیا خرد باین چه می‌گوید؟..

این کیش که از ریشه بیپا بوده از هر باره با خرد ناسازگار است ، و شما آن را ببینید که از همان کیش ، باطنیگری ، علی‌اللهیگری ، شیخیگری، کریمخانیگری ، بابیگری ، بهائیگری برخاسته که پیداست حال آنها چیست.

روشنترین دلیل باینکه در کیشها خرد را راه نبوده اینست که پیشروان آنها هیچگاه به خرد و داوری آن گردن نگزارند. بلکه چنانکه گفتیم همه‌ی آنها از خرد نکوهش کرده‌اند.

شما چنین انگارید که ما نشستی برپا کرده پیشروان کیشها را بآنجا خوانده‌ایم و پیشنهاد می‌کنیم که بیایید خرد را درمیان خود داور گردانیده ، این چهارده‌گروهی را از میان بردارید ، آیا این پیشنهاد را خواهند پذیرفت؟!.. بیگمان نخواهند پذیرفت. بیگمان گردن نخواهند گزاشت.

این بارها رخ داده که چون نام خرد و داوری آن بمیان آمده از میدان گریخته‌اند ، و در این باره همه‌ی کیشها و پیروانشان یکسانند. چند سال پیش در تهران یک میسیونر [=مبلغ مذهبی] آمریکایی را دیدم ، چون سخن از انجیل می‌راند و آن را کتاب خدا می‌نامید من برخی ایرادها گرفتم ، و چون از پاسخ درماند چنین گفت : «می‌دانید؟.. عقل چیز دیگر است ، ایمان چیز دیگر است». گفتم : این ورشکستگی نشان دادن است و دیگر مرا با شما سخنی نیست.

این حال کیشهاست. آیا از اینها بداستان خرد چه زیانی تواند بود؟!.. اینها را با خرد چه بهمبستگی درمیانست؟!..

👇
👎1
یک دسته نیز فیلسوفان و کشاکشهای آنان را دستاویزی گرفته چنین می‌گویند : «اگر با عقل حقایق را می‌شدی درک کرد ، فلاسفه که اعقل ناسند اختلاف نکردندی». نام «فلاسفه» که بزبانها افتاده و با دهانهای پربادی گفته می‌شود ، چون از کارهاشان آگاهی نمی‌دارند ، چنین می‌دانند که مردان ارجداری می‌بوده‌اند و یک راه ارجداری را دنبال کرده‌اند ، و این نمی‌دانند که سرمایه‌ی ایشان جز پندار و انگار نبوده است. به هر حال در این باره هم پاسخ همانست که درباره‌ی کیشها گفتیم. در فلسفه نیز راهی به خرد نداده‌اند و ما چون در جای دیگری از فلسفه (که همان فلسفه‌ی یونان خواسته می‌شود) سخن رانده بیپایی آن را روشن گردانیده‌ایم در اینجا دیگر بآن نمی‌پردازیم.


🔹 پانوشت :

1ـ جعفر بن محمد در نزد منصور گفته : «والله لقد کذبوا علی یا امیرالمؤمنین ، أنا علی‌الطاعه» معنی : بخدا سوگند هرآینه بر من دروغ بسته‌اند ای امیرالمؤمنین ، من فرمانبردارم. ـ و


🌸
📖 دفتر «در پیرامون شعر و صوفیگری»

🖌 احمد کسروی

🔸 در پیرامون شعر و صوفیگری ـ 4 (یک از دو)


گفتار پایین از مهنامه‌ی گرامی دعوت اسلامی کرمانشاه که از مهنامه‌های کهنسال ایران است آورده می‌شود. این مهنامه گفتاری را که ما در شماره‌ی هجدهم سال گذشته‌ی پیمان در پیرامون شعر و صوفیگری چاپ کردیم نقل نموده و آقای فخرالتجار که خویشتن از دانشوران هستند و گاهی نیز شعر بطرز شعرای خراباتی می‌سروده‌اند آن گفتار را خوانده و این شرح را نگاشته‌اند که در شماره‌ی پنجم از سال هشتم دعوت اسلامی چاپ یافته و ما از آنجا می‌آوریم :

بنده نمی‌دانم مجله‌ی شریفه‌ی پیمان در کجا طبع می‌شود مستدعی است به ناشر محترم آن مرقوم فرمایید از هر پست برای بنده بفرستند و گویا تازه منتشر شده است و بهتر است از شماره‌ی اول برای بنده مرحمت فرمایند واقعاً مجله‌ای عالیقدر است باید خواند باید استفاده نمود. صاحب مقاله راجع بشعر و شاعری عنوان خیلی بزرگی پیش کشیده‌اند و از صدر تا ذیل شعر را مفتضح نموده‌اند. واقعاً چیزی غریبی است عجایب اثراتی در گفتن و نوشتن هست. یک عمر است شعر می‌خوانم و گاهی هم خودم (شاعر نیستم) من غیر رسم شعر می‌گویم و حظ می‌کنم (حظ می‌کردم) و این صحبتها در بین نبود و گاه‌گاه که از غزلیات خودم :

مدام منع کند زاهدم ز شرب و سماع
ولی نشاید غافل از این دو بنشینم

ساقیا رطل گران ده که شوم مست و خراب
باده ار نیست ترا میکده بازست هنوز

برای رفقا می‌خواندم صدای احسنت احسنت بلند می‌شد ولی از شما چه پنهان پس از مطالعه‌ی مقاله‌ی مندرجه در مجله‌ی شریفه‌ی پیمان بدون رودرواسی هرچه از اشعار خودم و دیگران بنظرم می‌آید دلم بهم می‌زند. می‌گویند : «المَعْنى فِي بَطْنِ الشَّاعِرِ» من که خودم هرچه فکر می‌کنم چه تأویل و تعبیری برای اشعار فوق بهم ببافم عقلم بجایی نمی‌رسد و شاید معنی این اشعار بنده در بطن دیگران است. می‌گویند یک نفر شاعر دیوان خود را نزد استاد برد و استدعا نمود حضوراً مطالعه فرموده هر عبارتی غلط و ناروا باشد انگشت روی آن بگذارد. استاد قدری مطالعه کرده سپس کتاب را بهم نهاد و انگشت سبابه‌ی خود را بروی جلد گذاشت. شاعر بیچاره فهمید مطلب از چه قرار است و راه خود را در پیش گرفت. کنون هم بحکم مقاله‌ی پیمان باید کلیه‌ی دواوین اولین و آخرین را بهم بست و انگشت روی آنها گذاشت و منتظر شد که صاحب مقاله‌ دیوان خودشان یا دیگری را که سراپا بدون پیرایه و خالی از کنایه‌ی شاعرانه باشد بنظر قارئین برساند و خوب است آقایان شعرا و ادبا و اهل ذوق موافق یا مخالف نفیاً و اثباتاً مقالاتی بطور مسابقه در مجلات و جراید منتشر سازند که قضیه حل شود یعنی حسن یا قبح این قبیل اشعار و یا اینکه آیا مسئول هستند و برای جامعه اثرات نیک دارند یا ندارند معلوم شود.

کرمانشاه ، فخر صمدی (فخرالتجار سابق)

پیمان : آقای صمدی غصه نخورند که معنی برای شعرهای خود نمی‌شناسند. دیگران نیز همین حال را داشته‌اند. آن شعرای خراباتی معروف که امروز شعرهای ایشان بدهانها افتاده اگر خودشان زنده بودند و ما از ایشان پرسش می‌نمودیم در معنی شعرهای خود درمی‌ماندند. زیرا آنان این شعرها را نه از روی فهم سروده‌اند و معنایی قصد کرده‌اند بلکه به پیروی یکدیگر زبان باین شعرهای بی‌معنی باز کرده‌اند بی‌آنکه قصدی داشته باشند.

هم آن کسانی که امروز در تهران یا دیگر جاها زبان بستایش این دسته شعرا باز کرده‌اند و پیاپی مقاله در اینجا و آنجا می‌نویسند این بیچارگان هم این کار را به پیروی یکدیگر می‌کنند و اگر معنی اشعار را بپرسیم اینان نیز درمی‌مانند. چنانکه ما بارها این پرسش را کردیم و کسی پاسخ نداد.

و اینکه آقای صمدی باین آشکاری حقیقتگویی کرده نشان پاکدلی ایشان است دیگران هم دیر یا زود باین حقیقت خَستُوان [=معترف] خواهند بود.


🌸
📖 کتاب «در پیرامون خرد»

🖌 احمد کسروی

🔸گفتار پنجم : خردها را نیز آموزگاری باید بود (یک از دو)


کسانی که با خرد دشمنی نشان داده چنین وامی‌نمایند که با خرد آمیغها را نتوان دریافت ، با یک ایراد بزرگی روبرو می‌باشند ،‌ و آن اینکه اگر با خرد آمیغها را نتوان دریافت پس با چه چیزی توان دریافت؟!.. این بِدان می‌ماند که کسی بگوید : «با چشم نتوان دید ، با گوش نتوان شنید» که باید پرسید : «پس با چه توان دید و با چه توان شنید؟!..»

آنان که از «خرد» رو گردانیده‌اند هر گروهی در این باره دستاویز دیگری می‌دارند : صوفیان می‌گویند : «ما با کشف و شهود حقیقت را درک می‌کنیم و خدا را با دیده می‌بینیم». ولی باید پرسید : ما داوری این دعوای شما را بکجا بریم و راست و دروغ این گفته‌تان را از چه راهی بدانیم؟! در جایی که باید خرد را بکنار نهاد ، مردم از کجا دانند که دعوای کشف و شهود شما راستست؟!.. خود شما با چه نیرویی راست بودن آن را می‌شناسید؟!..

پیروان کیشها می‌گویند : «باید چشم بسته پیروی از فلان امام کرد». باید از آنان هم پرسید : آن امام را چگونه شناخته‌اید امامست؟!.. روزی یکی با من می‌گفت : «ما عقلهامان نارساست. باید تبعیت از عقل کل نماییم». گفتم : آن عقل کل را چگونه شناخته‌اید؟!. با چه نیرویی به عقل کل بودن او پی برده‌اید؟!. از پاسخ درماند و بخاموشی گرایید.

چنانکه دیدیم حسن صباح دلیل آورده می‌گوید : «اگر در خداشناسی نظر عقل کافی بودی ، اهل هیچ مذهب را بر غیر خود اعتراض نرسیدی». باید باو هم پاسخ داد و گفت : «این دلیلیست که شما می‌آورید. در جایی که باید خرد را بکنار نهاد پس راست بودن این دلیلِ شما را با چه باید فهمید؟!.. جز خرد چه نیروی دیگری برای شناختن راست و دروغ هست؟»

داستان آن لر کوهستانیست که با همراهی بشهر آمده در مسجدی نماز می‌خواندند. چون همراهش با یکی بسخن پرداخت ، این رو گردانیده باو چنین گفت : «مگر نمی‌دانی بر سر نماز با کسی سخن نباید گفت؟!.»

برخی از اینان ، نادانی را تا اندازه‌ی رسوایی رسانیده‌اند. در ایران فراوانند آن دیوانگانی که اگر غلطهای کیشَش را بشمارید ، و یا خرده به یاوه‌بافیهای حافظ یا شاعری دیگر گیرید ، و او نتواند پاسخی دهد برگشته خواهد گفت : «ما که نخواهیم توانست با این عقلهای خود بسخنان بزرگان ایراد بگیریم. شاید ما نمی‌فهمیم». ببینید چگونه نادانی را با پستی اندیشه توأم گردانیده‌اند.

کوتاه‌سخن : جای گفتگو نیست که یگانه نیرویی که راست و کج و نیک و بد را از هم تواند شناخت خرد است و باید در هر زمینه‌ای آن را بکار انداخت و به گزیر و داوریش گردن نهاد. لیکن در اینجا پرسشی هست و ما باید یک نکته‌ی ارجدار دیگری را روشن گردانیم.

در اینجا کسانی توانند گفت : در جایی که خرد شناسنده‌ی نیک و بد و راست و کجست و توان بدستیاری آن آمیغها را دریافت ، دیگر چه نیاز به دینست؟!..

پاسخ این پرسش آنکه : «خردها را نیز آموزگاری باید بود». خرد شناسنده‌ی نیک و بد و راست و کجست و خود آماده‌ی دریافتن آمیغهاست ولی یکی می‌باید که آمیغها را پیش آورد و بازنماید. داستان خردها از این باره داستان چشمهاست. چشمها هر چیزی را توانند دید. ولی یکی می‌باید که آن را پیش آورد و با چشم برخورد دهد. دین آموزگار خردهاست. دین برای اینست که آمیغها را به خردها نشان دهد.

باین سخن مثلهای بسیاری توان آورد. آنان که دانشها را درس می‌خوانند ، هر سخنی از آنها را با فهم خود فرامی‌گیرند. نیروی فهمیدن و فراگرفتن آنها را در مغز خود می‌دارند. لیکن در همان حال باید از استادی بشنوند تا توانند فهمید و فراگرفت. داستان خرد با دین نیز چنینست. از دین هیچگاه بی‌نیاز نتوان بود.


🌸
📖 دفتر «در پیرامون شعر و صوفیگری»

🖌 احمد کسروی

🔸 در پیرامون شعر و صوفیگری ـ 4 (دو از دو)


نگارش پایین را مرد دانشور و پارسا آقای سید حسین بُدَلا در قم نوشته و می‌خواسته‌اند در نامه‌ی همایون بچاپ رسانند. ما چون آگاهی یافتیم بنام یگانگی که با اداره‌ی همایون درمیان است خواستار شدیم که آقای بُدَلا نگارش خود را بدفتر پیمان بفرستند تا در اینجا همراه دیگر نگارشها در زمینه‌ی شعر چاپ شود. چاپ شود تا همه بدانند که راهنماییهای دلسوزانه‌ی پیمان چه اثری بر خردمندان و پاکدلان بخشیده و اگر مشتی یاوه‌گو در تهران هنوز هم دست از دامن یاوه‌گویی برنمی‌دارند گناه بیخردی و ناپاکدلی ایشان می‌باشد. کسان پوچ مغز جز از یاوه‌گویی چه هنر دیگری می‌توانند نمود؟!.

* * *

زیانهایی که امروز از آزادی شعر و شاعری متوجه ما گشته محتاج به بیان نیست بلکه خود شعرای محترم هم تا اندازه‌ای متوجه شدند که قسمت عمده‌ی شیوع باده و ساده‌پرستی و گزافه و هجوگویی از طرف آنها شده.

چیزی که هست ممکن است بگویند چون شعر و شاعری امری است فطری و طبیعی از این راه نمی‌توان آن را محدود کرد لذا هرگاه برای شاعری حالت شعرگویی عارض شود نمی‌تواند از آن حالت جلوگیری کند و در صورتی که شاعر شعری بگوید از خواندن و انتشار آن نمی‌تواند خودداری کند (قضیه‌ی شاعری که شعر گفته و برای آنکه آن شعر را نخوانده درد دل گرفته بود معروف است) جواب این گفتار هم این است که بسیاری از چیزها است که فطری و طبیعی انسان است ولی بواسطه‌ی مفاسدی که بر آزادی آن مترتب است کاملاً محدود گشته مثلاً فطری و طبیعی انسان است که در هر مورد ملایم با طبع اعمال شهوت کند و حال آنکه اگر این قسمت محدود بروابط زناشویی نبود نظام عالم مختل می‌ماند.

همین طور فطری و طبیعی انسان است که هر کس اندک تعدی باو کند عصبانی شده اگر مانعی در پیش نباشد می‌خواهد او را نابود کند و یا لااقل صدمه‌ی بزرگی باو برساند در صورتی که این امر فطری اگر بحال خود باقی باشد روزی ملیونها نفوس فدای این امر طبیعی می‌شود.

پس می‌توان چیزهایی را که فطری و طبیعی انسان است محدود کرده و او را منحصر بموارد مخصوصی گردانید شعر هم از همین قبیل است که می‌توان او را محدود گردانید اما اینکه تاکنون آزاد بوده برای آن است که اشخاصی که بمفاسد آن پی بردند از ترس آنکه شعرا آنها را هجو کنند دم نزده و مسلماً کسانی که بمفاسد آن آگاه شده‌اند اگر گوشزد مردم می‌کردند از قبیل عشقی و ایرج و یغما بوجود نمی‌آمدند.

ما می‌بینیم امروز که آقای کسروی دامن همت بکمر زده و از خوشامد شعرا چشم پوشیده و مفاسد آنها را گوشزد مردم می‌کند کسانی از شعرا از گوشه و کنار به پیروی ایشان برخاسته غزلسرایی و هجوگویی را کنار گزارده و قریحه‌ی شاعری خود را صرف موضوعهای مفید می‌گردانند و همچنین کسانی از دوستداران شعرا از خواندن شعرهای بیفایده دست برداشته در جستجوی مطالب مفیده می‌باشند. برای نمونه چند نفر از این اشخاص که با آنها دوستی داریم معرفی می‌کنیم که معلوم شود می‌توان شعر و شاعری را محدود کرد :

1ـ آقای محمدمیرزا همایون‌پور که از شعرای خوش‌قریحه می‌باشند قبل از انتشار پیمان غزل و هجو بسیار می‌گفتند لیکن در اثر خواندن مجله‌ی پیمان بگفته‌ی خودشان یک دستمال بزرگ یادداشتهای شعری که همه در غزل و هجو بوده در آب رودخانه‌ی قم ریخته و بعد از آن هم هجو و غزل را ترک کرده و بغیر از موضوعهای مفیده شعری نمی‌گویند.

2ـ آقای میرزا محمدعلی انصاری که دارای طبعی روان ، ذوقی سرشار است گفته‌های شعری خود را منحصر بموضوعهای دینی و اخلاقی کرده.

3ـ آقای ذنوبی که از اشخاص شعردوست و عشق مفرطی بجمع کردن دیوان شعرا داشتند خواندن شعرهای بی‌فایده را ترک کرده کتابهای قاآنی و عشقی و ایرج را فروخته وجه اشتراک مجله‌ی پیمان را داده و می‌گویند تا زمانی که مجله‌ی پیمان منتشر شود از دیوان شعرا فروخته و وجه اشتراک پیمان را می‌دهم.

قم ، سید حسین بُدَلا


🌸
📖 کتاب «در پیرامون خرد»

🖌 احمد کسروی

🔸گفتار پنجم : خردها را نیز آموزگاری باید بود (دو از دو)


در اینجا نکته‌ی ارجدارتر دیگری هست : چنانکه می‌دانیم کسانی که خرد را نمی‌پذیرند و گردن بآن نمی‌گزارند ، بیش از همه در آرزوی خودسری می‌باشند. این بآنان دشوار است که جلو هوس و آز خود را گیرند و در زندگانی دربند آسایش دیگران باشند. آن دشمنی که با خرد می‌نمایند ، بیش از همه از این راه می‌باشد. اگر دین نباشد این بار همان کسان خرد را دستاویز گرفته بنام آنکه نیک و بد و سود و زیان را خودشان می‌فهمند ، باز دنبال خودسری را خواهند گرفت. دین بیش از همه برای جلوگیری از این کسانست.

خودسری از آسیبهای زندگانیست. مردمی که در یک جا می‌زیند و سود و زیانشان بهم بسته است ، باید راهی درمیان ایشان باشد که همگی آن را پیش گیرند تا بتوانند باهم زیند. کسانی که در آرزوی خودسری هستند و می‌خواهند جلو هوس و آز و پندار ایشان گرفته نشود ، باید بروند و همچون پلنگان و گرگان در کوهها و بیابانها زیند. پلنگان و گرگان چون جدا از هم می‌زیند ، خودسر توانند بود ولی آدمیان که باهم می‌زیند ، خودسری آسیب بزرگی در زندگانی ایشانست. زیرا در خودسری هر کسی به هوسهای خود پردازد و پیروی از پندارها و نادانیهای خود کند ، و رشته‌ی باهمی[=اتحاد] از هم گسیخته شود. گذشته از آنکه زندگانی بسیار تلخ گردد ، آن مردم چون دارای نیرویی نباشند ، زبون بیگانگان گردند ، (همان باشند که امروز ایرانیان هستند).

نتیجه‌ی همه‌ی کوششها در جهان اینست که زندگانی هر توده‌ای از روی سامانی باشد و مردان و زنان و کودکان و بچگان از آسایش و خوشی بهره یابند ، و برای این نتیجه بیش از همه این باید که هر کسی از هوسبازی و خودسری چشم پوشد. خودسری به هر عنوان که باشد نشانه‌ی ناپاکدلی و بدخواهیست.

آنگاه خردها با همه‌ی توانایی در شناختن سود و زیان و راست و کج ، چه‌بسا که زبون هوس و کینه گردند. چه‌بسا که کسی جدایی میانه‌ی هوس و خرد نتواند نهاد ، چه‌بسا که یک مرد سالوسی به هوسبازیها و کینه‌جوییهای خود رخت داوری خرد خواهد پوشانید.

برای جلوگیری از همه‌ی اینها باید «دین» باشد که آمیغهای زندگانی را برویه‌ی روشنی نشان داده ، جای فریب و نافهمی کسی را باز نگزارد ، و نیز یک آیین خردمندانه‌ای برای زیست مردمان دربر دارد ، که پاکدلان همگی آن را بپذیرند و براست دارند [=تصدیق کنند] و بکار بندند و ناپاکدلان را با زور بگردنگزاری وادارند.

گذشته از همه‌ی اینها ، دین پشتیبان خردهاست ، و برای آنکه این سخن نیک روشن گردد و داستان دین و خرد بشایستگی دانسته شود ، باز باید بداستان جان و روان بازگشته چند سخن دیگری در آن زمینه بنویسیم :

چنانکه گفته‌ایم آدمی دارای دو گوهر است : گوهر جان و گوهر روان ، و هر یکی از این دو گوهر دستگاهیست و چیزهایی را با خود می‌دارد. کنون می‌باید دو نکته را دانست :

1) این دو گوهر باآنکه در یک جایند و باهمند ، آخشیج یکدیگرند که همیشه باهم در کشاکش باشند و همچون دو کفه‌ی ترازو ، همانکه یکی بالا رفت ، دیگری پایین خواهد افتاد. باینمعنی که هر کدام که چیره گردید ، آن دیگری از نیرو خواهد افتاد.

2) انبوه مردم اگر بحال خود مانند ، گوهر جانیشان چیره گردیده و هوس و آز و کینه و خشم و دیگری خویهای پست جانوری نیرو گرفته ، روان و خرد و فهم و اندیشه و دیگر بستگان روان از کار خواهد افتاد ، (بدانسان که اکنون در ایرانیان از کار افتاده).

از اینجاست که همیشه روانها و خردها را پشتیبانی باید بود. یک چیزی باید که همیشه ستودگی روان و خرد و ناستودگی گوهر جانی را بیادها اندازد و همیشه به روان و خرد پشتیبانی کند. این پشتیبان ، دین است. دین چنانکه آموزگار خردهاست ، پشتیبان آنها نیز هست.

داستان دین و خرد شگفتست : دین با خردها برپاست و خردها با دین پایدار می‌باشد. دین را باید با خرد دریافت و خرد را باید با دین نگه داشت. از اینجا یک نکته‌ی دیگر نیز روشن می‌گردد ، و آن اینکه دین باید از هرباره خردپذیر باشد و کمتر چیزی که با خرد نمی‌سازد در آن نباشد ، دین در معنی والاترش اینست. کسانی که می‌خواهند نیک بدانند که دین چیست و چگونه همه چیز آن خردپذیر است ، باید کتاب «ورجاوندْبنیاد» را بخوانند و از پاکدینی آگاه گردند.


🌸
📖 دفتر «در پیرامون شعر و صوفیگری»

🖌 کوشاد تلگرام

🔸 سخنی با خوانندگان درباره‌ی نوشتار دیروز (یک از یک)


کسانی که این رشته گفتارها را دنبال می‌کنند ، بیگمان این دریافته‌اند که احمد کسروی به چه کار بزرگی برخاسته است. کاری که سده‌ها از آن غفلت شده. زیرا یک بیراهی و گمراهی که در توده‌ای رواج می‌گیرد ، این بگردن نیکخواهان و خردمندان آن توده است که با آن به نبرد برخیزند و اندیشه‌های مردم را در آن باره روشن گردانند و از هر راهی بکوشند آن گمراهی و بیراهی را بازگردانند.

شعر و شاعری که از هزار سال پیش در ایران از سادگی و بی‌آلایشی خود بیرون رفته و دچار صد بدی گردیده بود کسی به چنان سخنانی برنخاسته و به چنین نبرد سختی نپرداخته بود. این کسروی ، آن مرد جانسپار بود که باک از هیاهوی شعرپرستان بی‌آزرم و هجو و زشت‌زبانیهای آنان نکرده به برگردانیدن این پتیاره (=بلا) برخاست.

امروز یک جوّی بر اندیشه‌ها چیره گردیده که بسیاری کوشش سیاسی را تنها سخن گفتن از حکومتها و مهره‌های آنها و بدست آوردن آگاهیهایی از زندگی (راستیها و ناراستیهاشان) و مانند اینها می‌دانند. در حالی که آسیبهای فرهنگی در چنین جوّی بیکباره فراموش می‌شود. تو گویی اینگونه خیانتها که با ایران و ایرانی شده هیچ ارجی ندارد و نباید عمر را با پرداختن به آنها کوتاه گردانید.

در حالی که چنین اندیشه‌ای بس بیجا و خام است. درسخوانده و نخوانده‌ی همین توده را با اینگونه بیهوده‌کاریها و زیانکاریها سرگرم گردانیده و از کوشش در راه میهن بازداشته‌اند. صدهزاران بلکه میلیونها جوانان را با شعر و صوفیگری و «عرفان» فریفته و نیروهای جوانی آنان را براه شعرپرستی و عرفانجویی و قلندری و مانند اینگونه گمراهیها انداخته‌اند.

پس نوشتارهایی را که آن یگانه‌مرد نوشته و ما پیاپی در کانال تلگرامی پاکدینی می‌آوریم برای آن نیست که نقشی بر روی صفحه نمایش کامپیوتر یا موبایل خوانندگان باشد. ما از این سخنان انتظارهای بزرگی داریم. ما خواستاریم جوانان و کوشندگان که دلبستگی به حال کشور دارند و دلسوزانه نیروهای خود را در آن راه بکار می‌اندازند به این سخنان و این جنبش بی‌پروایی نکنند. این بدانند که حکومت هرچه باشد خائنانی (ایرانی یا بیگانه) کوشیده و هم‌اکنون نیز می‌کوشند مغزها را با چنین سرگرمیهای شومی بیاشوبند.

ما چشم داریم خوانندگانمان این ناکسان را بشناسند ، خیانتهاشان را خُرد نشمارند ، خوارشان دارند ، نامهاشان را همیشه با خواری برند و آشنایان خود را با کوششهای بدخواهانه‌ی آنان آشنا گردانند.

این نوشتار از میان چندین گرفتاری ایران تنها به دو گرفتاری و گمراهی (شعر و صوفیگری) پرداخته است. در زمینه‌ی شعر ، در نوشته‌ی بالا تنها یادی از ایرج (میرزا) رفته ولی تنها او نیست. از گذشتگان شاعران بنام بسیاری هست که مردم باید آنان را بشناسند و از زیان دیوانها و شعرهاشان آگاه شوند. از امروزیان ما هنوز زبان به نکوهش باز نکرده نخواسته‌ایم پرده‌دری کنیم. ولی این حال دیری نخواهد پایید. در میان آنها نیز رسواییها هست. بلکه برخی از آنان گناهشان پرداختن پیاپی به ادبیات زمان مغول است که این بدخواهیشان باید آشکار گردد. چنانکه بارها پیکره‌ی کتابهاشان را نشان داده و به کوششهای شومشان اشاره کرده‌ایم.


🌸
👍2
📖 کتاب «در پیرامون خرد»

🖌 احمد کسروی

🔸گفتار ششم : نتیجه‌ای که می‌خواهیم (یک از چهار)


نتیجه‌ی این گفته‌ها آنکه هر کسی باید خرد را شناخته ، این بداند که چنین نیروی گرانمایه‌ای درو هست ، و آن را براه اندازد و در کارها رهنمای خود گیرد. هر کسی باید آن را به هوس و خودخواهی چیره گرداند. این بهمه کس بایا[=واجب]ست. خرد در همه جا بسود آدمیان راهنماست. مثلاً آدمیان اگر بسر خود باشند ، هر کسی می‌خواهد که در زندگی تنها درپی سود خود باشد و از هر راهی که توانست پول و داراک اندوزد و بمردم چیرگی یابد و پروای هیچ کسی و هیچ چیزی نکند.

ولی خرد می‌گوید : آدمیان چون باید در یکجا زیند و بهمدستی یکدیگر نیازمند می‌باشند ، از اینرو باید هر کسی نه تنها درپی سود خود بلکه درپی سود همگان باشد.

می‌گوید : اینکه هر کسی تنها درپی سود خود باشد نتیجه‌اش آن خواهد بود که زندگانی رویه‌ی نبرد و کشاکش گیرد ، و نتیجه‌ی نبرد و کشاکش نیز رنج و ناآسودگی همگان خواهد بود.

امروز این رنجها که در جهانست و زندگی باین سختی افتاده که هر کسی باید یک نیمروز را بکوشد و بدَوَد و اندوه خورد و با دوست و با دشمن روبرو گردد و دروغ گوید و چاپلوسی کند و فریب دهد و فریب خورد و چه‌بسا دچار زد و خورد هم گردد ، همه‌ی اینها نتیجه‌ی کشاکش است ، و کشاکش نیز نتیجه‌ی آن می‌باشد که هر کس تنها سود خود را دنبال می‌کند. اگر بدانسان که راهنمایی خرد است ، هر کسی درپی سود همگان باشد ، هرآینه این رنجها و دشواریها از میان خواهد برخاست ،‌ و هر کسی روزانه بیش از دو ساعت بکوشش و کار نیاز نخواهد داشت.

یک مثل دیگر : امروز توده‌های بزرگ جهان هر یکی آرزو دارد که بدیگران چیره گردد و آنها را زیردست خود گردانیده فرمان راند و بر سر آن کشاکشها می‌رود و خونها ریخته می‌شود و شهرها ویران می‌گردد و توده‌های بزرگی همچون آلمان و ایتالیا خود را فدای آن آرزو می‌سازند. خرد می‌گوید : چنین آرزویی نابجاست ، ناسزاست ، آن را باید بکنار نهاد. می‌گوید این جهان برای همه است. همه‌ی توده‌ها باید با آزادی زندگی کنند و هیچ یکی زیردست دیگری نباشد می‌گوید : آرزوی چیرگی ، گذشته از اینکه ناسزاست ، این جنگها و خونریزیها را هم درپی می‌دارد. می‌گوید : بدانسان که چیرگی‌فروشی یکه‌ها [=افراد] مایه‌ی نابسامانی زندگی می‌شد و خردمندان گرد آمده قانونها گزارده‌اند و دادگاهها برپا گردانیده‌اند که از چیرگی‌فروشی و فزونی‌جویی یکه‌ها جلو می‌گیرند ، چیرگی‌فروشی توده‌ها و دولتها نیز همانحال را دارد و مایه‌ی نابسامانی جهان می‌گردد و باید برای رفتار آنها با یکدیگر نیز قانونهایی باشد و دادگاههایی برای جلوگیری از ستمگری دولتها پدید آورده شود و از این راهست که می‌توان از جنگها و ویرانیها جلو گرفت.

شگفتست که دولتهای بزرگ از جنگ و از آسیبهای بسیار آن می‌نالند و خرد باین رفتار خندیده این کار آنها را مانند کارهای بچگان می‌شناسد که خود کنند و خود ناله و گریه راه اندازند.


🌸
👍2