«بدانید ای ایرانیان حوادث امروز به پیشواز شما آمده. شما بایستی بیندیشید و آینده را بدیده گیرید و حوادث را پیشبینی کرده بجلوگیری پردازید. نکردهاید و اینک حوادث بسر وقتتان رسیده. اکنون شما در آخرین سنگرید. اگر باز سستی نمایید ، باز بهانه آورید ، این سنگر را هم از دست خواهید داد و سیل حوادث شما را خواهد پیچانید و خدا میداند که سرگذشت این توده چه خواهد بود.
بدانید ای ایرانیان ، آسمان برای شما نخواهد گریست ، زمین برای شما بلرزه نخواهد افتاد». (امروز چاره چیست؟ ، ص 51 ، 1324)
چون سخن بالا از کتاب «امروز چاره چیست؟» آمد ، باید دانست این کتاب با آنکه در هنگامهی خیزش فرقهی دمکرات آذربایجان در سال 1324 نوشته شده و به گرفتاریهایی که در آن زمان پیش آمده بود پرداخته ولی هشتاد درصد مطالب آن کتاب مطابق با گرفتاریهای کنونی است. از اینرو خواندن آن کتاب را به جویندگان راه چاره برای گرفتاریهای کشور پیشنهاد میکنیم.
👍9
Forwarded from کتابخانه پاکدینی (کتابهای احمد کسروی و یاران او)
🔸 امروز چاره چیست؟
🖌 احمد کسروی
🔍 نیازمندیهای ایران ، تغییراتی که باید بکار بست و راه رسیدن به این آرمان.
📊 شمار ساتها : ۷۳
بازپسین پراکنش : شهریور ۱۴۰۱
🔷 کتابخانهی پاکدینی
🔸 این کتاب از سوی «باهَمادِ پاکدینان» و بدست «کوشادِ تلگرام» پراکنده میگردد.
کتاب را میتوانید از اینجا دریافت کنید.
🌸
🖌 احمد کسروی
🔍 نیازمندیهای ایران ، تغییراتی که باید بکار بست و راه رسیدن به این آرمان.
📊 شمار ساتها : ۷۳
بازپسین پراکنش : شهریور ۱۴۰۱
🔷 کتابخانهی پاکدینی
🔸 این کتاب از سوی «باهَمادِ پاکدینان» و بدست «کوشادِ تلگرام» پراکنده میگردد.
کتاب را میتوانید از اینجا دریافت کنید.
🌸
👍6
📖 کتاب «شیعیگری و شیعیان» (ترجمهی کتاب «التشیع و الشیعه»)
🖌 احمد کسروی
🔸 ۱ـ پوزش (چهار از چهار)
اما سبب نوشتن کتاب این بود که جوانی از خانوادهای ایرانی در کویت به او پیوست و به نشر این اندیشه در میان کویتیها پرداخت. از اینجا نیاز به کتابهای عربی احساس شد و برخی کویتیها از او درخواست تألیف کتابهایی به زبان عربی برای استفادهی خود کردند. او درخواستشان را پذیرفت و از آنجا که تشیع از مذاهب رایج در کویت و عراق است ، تصمیم گرفت اولین کتاب به زبان عربی در این باره باشد ، اینبود این کتاب را نوشت و در دو هفته به پایان رساند ، و میخواست در آن بازنگرد و جز پس از انجام اصلاحاتی در آن ، چاپش نکند.
اما حادثهای میان او و خواستهاش فاصله انداخت. او در روز پانزدهم جمادیالاولی (سال جاری) [1] هنگامی که در یکی از خیابانها به همراه دو جوان برای محافظتش راه میرفت ، گروهی از اراذل و اوباش از متعصبان شیعه برای ترور او ، محاصرهاش کردند. یکی از آنان دو گلوله از پشت به او شلیک کرد. سپس با چاقو و سنگ بر او یورش بردند و از ناحیهی سر ، صورت و سینه ، سیزده زخم بر او وارد کردند.
در این حادثه عبرتی برای عبرتگیرندگان بود. زیرا تعداد اراذل بیش از سی نفر بود ، گذشته از کسانی از رهگذران که به آنان پیوستند. او در حالی که غرق در زخمها بود ، بیش از نیم ساعت با آنان ایستادگی کرد تا اینکه افسران پلیس به محل رسیدند و او و دو جوان را نجات داده و به مرکز پلیس رساندند.
نتیجه آنکه این حادثه او را از آنچه برای اصلاح و بهبود کتاب میخواست ، بازداشت. زیرا او به درمان نیاز پیدا کرد و کار نوشتن را تا مدتی رها نمود ، و چون برادران کویتی ما درخواست خود را بارها تکرار کردند ، تصمیم گرفتیم کتاب را همانگونه که بود چاپ کنیم ، و این را شرح میدهیم تا خوانندگان از چگونگی آگاه باشند و اگر در عبارات کتاب چیزی یافتند که نمیپسندند ، با ما با چشمپوشی رفتار کنند. و امید استوار داریم که آنچه را از اصلاح و بهبود از دست ما بدر رفته است در چاپ دوم جبران کنیم. [2]
🔹 پانوشتها :
1ـ هشتم اردیبهشت 1324
2ـ ما نیز بیگمانیم در ترجمه کمیهایی هست. اگر کسانی ایرادهای آن را به ما یادآور شوند منت به گردن ما خواهند داشت. کوشاد تلگرام
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 ۱ـ پوزش (چهار از چهار)
اما سبب نوشتن کتاب این بود که جوانی از خانوادهای ایرانی در کویت به او پیوست و به نشر این اندیشه در میان کویتیها پرداخت. از اینجا نیاز به کتابهای عربی احساس شد و برخی کویتیها از او درخواست تألیف کتابهایی به زبان عربی برای استفادهی خود کردند. او درخواستشان را پذیرفت و از آنجا که تشیع از مذاهب رایج در کویت و عراق است ، تصمیم گرفت اولین کتاب به زبان عربی در این باره باشد ، اینبود این کتاب را نوشت و در دو هفته به پایان رساند ، و میخواست در آن بازنگرد و جز پس از انجام اصلاحاتی در آن ، چاپش نکند.
اما حادثهای میان او و خواستهاش فاصله انداخت. او در روز پانزدهم جمادیالاولی (سال جاری) [1] هنگامی که در یکی از خیابانها به همراه دو جوان برای محافظتش راه میرفت ، گروهی از اراذل و اوباش از متعصبان شیعه برای ترور او ، محاصرهاش کردند. یکی از آنان دو گلوله از پشت به او شلیک کرد. سپس با چاقو و سنگ بر او یورش بردند و از ناحیهی سر ، صورت و سینه ، سیزده زخم بر او وارد کردند.
در این حادثه عبرتی برای عبرتگیرندگان بود. زیرا تعداد اراذل بیش از سی نفر بود ، گذشته از کسانی از رهگذران که به آنان پیوستند. او در حالی که غرق در زخمها بود ، بیش از نیم ساعت با آنان ایستادگی کرد تا اینکه افسران پلیس به محل رسیدند و او و دو جوان را نجات داده و به مرکز پلیس رساندند.
نتیجه آنکه این حادثه او را از آنچه برای اصلاح و بهبود کتاب میخواست ، بازداشت. زیرا او به درمان نیاز پیدا کرد و کار نوشتن را تا مدتی رها نمود ، و چون برادران کویتی ما درخواست خود را بارها تکرار کردند ، تصمیم گرفتیم کتاب را همانگونه که بود چاپ کنیم ، و این را شرح میدهیم تا خوانندگان از چگونگی آگاه باشند و اگر در عبارات کتاب چیزی یافتند که نمیپسندند ، با ما با چشمپوشی رفتار کنند. و امید استوار داریم که آنچه را از اصلاح و بهبود از دست ما بدر رفته است در چاپ دوم جبران کنیم. [2]
🔹 پانوشتها :
1ـ هشتم اردیبهشت 1324
2ـ ما نیز بیگمانیم در ترجمه کمیهایی هست. اگر کسانی ایرادهای آن را به ما یادآور شوند منت به گردن ما خواهند داشت. کوشاد تلگرام
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
🌸
👍6
📖 دفتر «در پیرامون شعر و صوفیگری»
🖌 کوشاد تلگرام
🔸 «مفاخر ملی» ، لات و هبل امروزی ایرانیان (سه از چهار)
چنانکه دیده میشود ، حکمت از زورِ وزارت خود سودجویی نامردانه کرده تا راه خیانتی که وزارت فرهنگ پیش گرفته بود مانعی در جلو خود نبیند. کسروی پیش از آن در دادگستری داور ، در داستان اوین و رایی که او به زیان دربار رضاشاهی داد (1) ، از رهگذر آن پیشآمد زیانهای فراوانی کشید. چند سالی پس از آن به علت یک بدگمانی زندانی شد و یکایک نوشتهها و کتابهایش را بشهربانی بردند و به بررسی پرداختند که آسیبهایی نیز از آن یافت ، اینها همه نشان میداد که کسروی بیدی نبود که با چنان بادهایی بلرزد.
وزارت فرهنگ نیز نمیخواست گامی به پس بردارد. این بود یک مشت شاعر بیادب به پشتیبانی او در برابر مهنامه به زشتگوییها برخاستند. انجمن ادبی نیز کسروی را «دشمن ادبیات» میشناسانید. از اینرو کسروی به آن انجمن رفته و سخنرانی سَهانندهای (2) در زمینهی ادبیات کرد که بخش یکم آن در پیمان چاپ شد و نخستوزیر فروغی ، یار و همدست حکمت از چاپ بخش دوم آن بدستیاری ادارهی سیاسی (سانسور) جلو گرفت. این سخنرانی نیز در دفتری گرد آمده که در کتابخانهی ما میباشد.
اینها را شرح دادیم تا خوانندگان دربارهی معنی شعر و «ادبیات» و راه آن در ایران که کسروی در نوشتههایش بازنموده بینش بهتری پیدا کنند. به نقشهای که پشت سر «مفاخر ملی» بوده آگاه شوند و رازش را دریابند. خوانندگان برای آگاهیهای بیشتر و دانستن کامل چنین نقشهی خائنانهای باید کتاب «در پیرامون ادبیات» را بخوانند.
🔹 پانوشتها :
1ـ کتاب «ده سال در عدلیه» دیده شود.
2ـ سهیدن (همچون جهیدن) = برانگیخته شدن احساسات. سهانیدن = برانگیختن احساسات.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
🌸
🖌 کوشاد تلگرام
🔸 «مفاخر ملی» ، لات و هبل امروزی ایرانیان (سه از چهار)
چنانکه دیده میشود ، حکمت از زورِ وزارت خود سودجویی نامردانه کرده تا راه خیانتی که وزارت فرهنگ پیش گرفته بود مانعی در جلو خود نبیند. کسروی پیش از آن در دادگستری داور ، در داستان اوین و رایی که او به زیان دربار رضاشاهی داد (1) ، از رهگذر آن پیشآمد زیانهای فراوانی کشید. چند سالی پس از آن به علت یک بدگمانی زندانی شد و یکایک نوشتهها و کتابهایش را بشهربانی بردند و به بررسی پرداختند که آسیبهایی نیز از آن یافت ، اینها همه نشان میداد که کسروی بیدی نبود که با چنان بادهایی بلرزد.
وزارت فرهنگ نیز نمیخواست گامی به پس بردارد. این بود یک مشت شاعر بیادب به پشتیبانی او در برابر مهنامه به زشتگوییها برخاستند. انجمن ادبی نیز کسروی را «دشمن ادبیات» میشناسانید. از اینرو کسروی به آن انجمن رفته و سخنرانی سَهانندهای (2) در زمینهی ادبیات کرد که بخش یکم آن در پیمان چاپ شد و نخستوزیر فروغی ، یار و همدست حکمت از چاپ بخش دوم آن بدستیاری ادارهی سیاسی (سانسور) جلو گرفت. این سخنرانی نیز در دفتری گرد آمده که در کتابخانهی ما میباشد.
اینها را شرح دادیم تا خوانندگان دربارهی معنی شعر و «ادبیات» و راه آن در ایران که کسروی در نوشتههایش بازنموده بینش بهتری پیدا کنند. به نقشهای که پشت سر «مفاخر ملی» بوده آگاه شوند و رازش را دریابند. خوانندگان برای آگاهیهای بیشتر و دانستن کامل چنین نقشهی خائنانهای باید کتاب «در پیرامون ادبیات» را بخوانند.
🔹 پانوشتها :
1ـ کتاب «ده سال در عدلیه» دیده شود.
2ـ سهیدن (همچون جهیدن) = برانگیخته شدن احساسات. سهانیدن = برانگیختن احساسات.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
🌸
👍9
✴️ آیا چارهای به گرفتاریهای کنونی هست؟ ✴️
🔸(بخش پنجم از هفتم)
🖌 کوشاد تلگرام
این خود پرسشی است که چرا سخنان کسروی هنوز پس از هشتاد سال چاره به دردهای کشورست؟! پاسخ آنکه همچون یک پزشکی که تن بیمار را نیک معاینه کرده و از روی نتیجهی آزمایشها و عکسهایی که نیاز داشته به بررسی بیماری و دردش میپردازد ، او نیز ، گذشتهی این توده را تا هزار سال به ژرفا بررسی کرده و آنچه نوشته و راهی که نشان داده میوهی بررسیهای بیمانند اوست.
نتیجهی چنان بررسیهایی نیز تنها برای نشان دادن حال مردم روزگار او نیست. بلکه سخنان او نشان دهندهی اصلهای بهداشت تنی و روانی یک توده است. همان اصلی که از نوشتههای او یاد کردیم (یک مردمی تا خود نیک نباشند از جهان نیکی نبینند) ، چیزی که رخنه پذیرد نیست. چیزی که بتوان نقضش کرد نیست. او هم نشانههای تندرستی توده را نیک میشناخته و هم نشانههای بیماری او را. برای او این بسیار آشکار بوده که تودهای که از ناتوانی و درماندگی رنج میبرد از تندرستی فاصله گرفته. اینست بررسیهای ژرف تاریخی و اجتماعی کرده و علت بیماریهای این توده را یافته.
در اینجا به تفسیرهای سیاسی کاری نداریم. عمده علت درآمدن ما به این جستار ، پاسخ به پرسش دستهی آخر است که پرسیده بودند مردم چه باید بکنند. ما با نویسنده ، آقای قمیشی ، همآوازیم که مردم باید مسئولیت سرنوشت خود را بدست گیرند و دست از بهانه تراشی بکشند.
همچنین با او همداستانیم که مردم میتوانند حکومت را ناچار به پیروی از خواست توده کنند. همداستانیم که تنها راه همین است و از بیگانه جز آز و گزند نباید چشم داشت.
رخدادهای جهان در پیش چشم ماست : آمریکا حوثیها را که به جوش و جنبهایی برخاسته بودند سرکوفت. در برابر کمکهایی پولی که به اوکراین کرده ، ازو معدنهایش را میخواهد. افغانستان را بیهیچ شرمندگی و پشیمانی بدست طالبان سپارد و ترک کرد. عراق را به بهانهی سراپا دروغ سلاح کشتارجمعی سرکوفت و فجایع بسیاری در آنجا ببار آورد. مردم غزه را نیز شایای زندگی در سرزمین ویران خود نمیداند و چشم به آنجا دارد.
لیکن با همهی همداستانیها با آقای قمیشی ما در زمینهی چاره به دردهای مردم شرطی را بایسته میدانیم. بارها گفتهایم که این مردم افتادهی پراکندگیهای خود هستند. افتادهی تفرقه و دستهبندیهای خود هستند. باید در هر فرصتی به این چاره کرد وگرنه با رفتن این حکومت و آمدن دیگری باز وضع همان خواهد بود که در سال 57 رخ داد.
در آن سال بسیاری از مردم چنین میگفتند : «شاه مانع دمکراسی است. اکنون باید اختلافات خود را کنار گزاریم و این مانع را از سر راه برداریم. سپس در یک جو دمکراتیک ، در پارلمان آزاد فردا هر دستهای میتواند از باورهای خود دفاع کند». اگر کسی میپرسید : «اگر کارها به نشد و بدتر شد ، چه؟» پاسخ داده میگفتند : «بالاتر از سیاهی رنگی نیست».
این یک واقعیت انکارناپذیر است که برای شورشی با آن نتیجههای بزرگ هیچ برنامهای نداشتند و به گفتن یک رشته سخنان تاریکی مانند این و یا اینکه «مرگ یک بار ، شیون یک بار» بسنده میکردند و باید گفت : سرنوشت کشور را بدست حوادث سپارده بودند. اکنون نیز جز آن دیده نمیشود. امروز نیز اگر بدینسان با بیبرنامگی و مسئولیت ناپذیری پیش رود هرچه شود ، زیان و گزند بکنار ، بهرهی ما از رخدادها بهتر ازآنِ مردم مصر پس از افتادن حسنی مبارک و مردم تونس پس از بنعلی نخواهد بود. بهتر ازآنِ مردم لیبی نخواهد بود. با پروا به 120 سال کوشش برای دست یافتن به آزادی و دهها تلاش و خیزش برای آن ، خردمندان و نیکخواهان کشور باید به این جستار توجه بیشتر کنند و درپی یافتن علتهای آن باشند.
آیا این سخنان آشنا نمینماید؟! آیا سالهای دههی 60 ، بلکه پس از آن را بیاد نمیآورد؟!
خوانندگان آگاهند که ما چه اندازه از پراکندگی (تفرقه و دستهبندی) مردم و کاهش سرمایهی اجتماعی ایشان گفتهایم.
🔸(بخش پنجم از هفتم)
🖌 کوشاد تلگرام
این خود پرسشی است که چرا سخنان کسروی هنوز پس از هشتاد سال چاره به دردهای کشورست؟! پاسخ آنکه همچون یک پزشکی که تن بیمار را نیک معاینه کرده و از روی نتیجهی آزمایشها و عکسهایی که نیاز داشته به بررسی بیماری و دردش میپردازد ، او نیز ، گذشتهی این توده را تا هزار سال به ژرفا بررسی کرده و آنچه نوشته و راهی که نشان داده میوهی بررسیهای بیمانند اوست.
نتیجهی چنان بررسیهایی نیز تنها برای نشان دادن حال مردم روزگار او نیست. بلکه سخنان او نشان دهندهی اصلهای بهداشت تنی و روانی یک توده است. همان اصلی که از نوشتههای او یاد کردیم (یک مردمی تا خود نیک نباشند از جهان نیکی نبینند) ، چیزی که رخنه پذیرد نیست. چیزی که بتوان نقضش کرد نیست. او هم نشانههای تندرستی توده را نیک میشناخته و هم نشانههای بیماری او را. برای او این بسیار آشکار بوده که تودهای که از ناتوانی و درماندگی رنج میبرد از تندرستی فاصله گرفته. اینست بررسیهای ژرف تاریخی و اجتماعی کرده و علت بیماریهای این توده را یافته.
در اینجا به تفسیرهای سیاسی کاری نداریم. عمده علت درآمدن ما به این جستار ، پاسخ به پرسش دستهی آخر است که پرسیده بودند مردم چه باید بکنند. ما با نویسنده ، آقای قمیشی ، همآوازیم که مردم باید مسئولیت سرنوشت خود را بدست گیرند و دست از بهانه تراشی بکشند.
همچنین با او همداستانیم که مردم میتوانند حکومت را ناچار به پیروی از خواست توده کنند. همداستانیم که تنها راه همین است و از بیگانه جز آز و گزند نباید چشم داشت.
رخدادهای جهان در پیش چشم ماست : آمریکا حوثیها را که به جوش و جنبهایی برخاسته بودند سرکوفت. در برابر کمکهایی پولی که به اوکراین کرده ، ازو معدنهایش را میخواهد. افغانستان را بیهیچ شرمندگی و پشیمانی بدست طالبان سپارد و ترک کرد. عراق را به بهانهی سراپا دروغ سلاح کشتارجمعی سرکوفت و فجایع بسیاری در آنجا ببار آورد. مردم غزه را نیز شایای زندگی در سرزمین ویران خود نمیداند و چشم به آنجا دارد.
لیکن با همهی همداستانیها با آقای قمیشی ما در زمینهی چاره به دردهای مردم شرطی را بایسته میدانیم. بارها گفتهایم که این مردم افتادهی پراکندگیهای خود هستند. افتادهی تفرقه و دستهبندیهای خود هستند. باید در هر فرصتی به این چاره کرد وگرنه با رفتن این حکومت و آمدن دیگری باز وضع همان خواهد بود که در سال 57 رخ داد.
در آن سال بسیاری از مردم چنین میگفتند : «شاه مانع دمکراسی است. اکنون باید اختلافات خود را کنار گزاریم و این مانع را از سر راه برداریم. سپس در یک جو دمکراتیک ، در پارلمان آزاد فردا هر دستهای میتواند از باورهای خود دفاع کند». اگر کسی میپرسید : «اگر کارها به نشد و بدتر شد ، چه؟» پاسخ داده میگفتند : «بالاتر از سیاهی رنگی نیست».
این یک واقعیت انکارناپذیر است که برای شورشی با آن نتیجههای بزرگ هیچ برنامهای نداشتند و به گفتن یک رشته سخنان تاریکی مانند این و یا اینکه «مرگ یک بار ، شیون یک بار» بسنده میکردند و باید گفت : سرنوشت کشور را بدست حوادث سپارده بودند. اکنون نیز جز آن دیده نمیشود. امروز نیز اگر بدینسان با بیبرنامگی و مسئولیت ناپذیری پیش رود هرچه شود ، زیان و گزند بکنار ، بهرهی ما از رخدادها بهتر ازآنِ مردم مصر پس از افتادن حسنی مبارک و مردم تونس پس از بنعلی نخواهد بود. بهتر ازآنِ مردم لیبی نخواهد بود. با پروا به 120 سال کوشش برای دست یافتن به آزادی و دهها تلاش و خیزش برای آن ، خردمندان و نیکخواهان کشور باید به این جستار توجه بیشتر کنند و درپی یافتن علتهای آن باشند.
«آری ، گاهی تواند بود که مردمی از فشار حکومت یا بجهت دیگری بیاشوبند و حکومت را براندازند. ولی آنان چون درمیانشان یگانگی نیست و آنگاه یک راهی یا آیینی از پیش آماده نگردانیدهاند ، میان خود ایشان کشاکش افتد و هیچ کاری نتوانسته ناچار گردند که بحکومت دیگری (که چه بسا بدتر از آن یکی باشد) گردن گزارند». (پرچم نیمه ماهه شمارهی یازدهم ، 1322)
آیا این سخنان آشنا نمینماید؟! آیا سالهای دههی 60 ، بلکه پس از آن را بیاد نمیآورد؟!
خوانندگان آگاهند که ما چه اندازه از پراکندگی (تفرقه و دستهبندی) مردم و کاهش سرمایهی اجتماعی ایشان گفتهایم.
👍9
📖 کتاب «شیعیگری و شیعیان» (ترجمهی کتاب «التشیع و الشیعه»)
🖌 احمد کسروی
🔸یادداشتها : ۲ـ متمم (یک از یک)
نویسندهی کتاب از آنچه نوشته است ، خواستی [=مقصودی] جز بازنمودن [=بیان] راستی نداشته است ، وگرنه میان او و شیعیان چیزی که موجب کینهتوزی متقابل شود ، وجود نداشته است ، و او از کسانی نیست که به دنبال اغراض[شخصی] باشد ، و خوانندگان خواهند دید که او شیعیانِ نخستین را ستوده و جهادشان در راه راستی و خیزششان برای یاری علویان به رسمیت شناخته است ، و این از روشنترین دلایل بر دوری او از هرگونه غرضی است.
آنگاه او سخنان خود را به دلایلْ مستند کرده است. این شیوهی او در نوشتن است. خواننده میتواند در هر سخن و دلیل او تأمل کند و خرد خود را داور قرار دهد تا به آنچه حقیقت میبیند حُکم کند ، و علمای شیعه میتوانند از کیش خود دفاع کنند و اگر دلایل را استوار نمیبینند ، آنها را رد کنند.
کوتاهسخن اینکه نویسنده جز بازنمودن راستی خواستی نداشته است. او چنانکه گفتیم آرزوی درآوردن مردم به یک دین واحد را دارد و برای تحقق آن آرزوی بزرگ از دو راه تلاش میکند :
۱) پرده برداشتن از معنای راست دین ، که سازگار با دانشها و خرد است.
۲) روشن ساختن گمراهی کیشهای پراکنده که مردم را از یکدیگر جدا میکنند.
آنچه باید به آن توجه کرد اینست که او از کلمات یا جملاتش قصد هیچگونه توهین یا ابراز کینه و دشمنی نداشته و جز فهماندن معنا خواستی نداشته است. مثلاً از کلمهی «گمراهی» خواستی جز «بیرون رفتن از راه حقیقت» نداشته است ، و همچنین دیگر کلمات.
از جمله کلماتی که ممکن است توهمِ توهین ایجاد کند ، کلمهی «رافضیان» است. در حالی که مؤلف آن را هر جا آورده ، جز برای فهماندن معنا و بازنمودن خواست نیاورده است. زیرا شیعیان تیرههای پرشماری دارند و این تیره در تاریخ به «رافضیان» شناخته شدهاند. و نویسنده بازنموده که این کلمه را زیدبنعلی شهید بر آنان اطلاق کرده است ، و «رَفْض» در لغت به معنای ترک کردن است و چیزی در آن نیست که موجب توهین شود. به هر حال نویسنده در بکار بردن آن ، راه تاریخنویسان را پیموده است.
امید استوار داریم که کتاب مورد پذیرش و پسند برادران عرب ما قرار گیرد و از میان آنان مردانی باهمت برخیزند و دست یاری به سوی ما دراز کنند.
دفترِ نامهی «پرچم»
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸یادداشتها : ۲ـ متمم (یک از یک)
نویسندهی کتاب از آنچه نوشته است ، خواستی [=مقصودی] جز بازنمودن [=بیان] راستی نداشته است ، وگرنه میان او و شیعیان چیزی که موجب کینهتوزی متقابل شود ، وجود نداشته است ، و او از کسانی نیست که به دنبال اغراض[شخصی] باشد ، و خوانندگان خواهند دید که او شیعیانِ نخستین را ستوده و جهادشان در راه راستی و خیزششان برای یاری علویان به رسمیت شناخته است ، و این از روشنترین دلایل بر دوری او از هرگونه غرضی است.
آنگاه او سخنان خود را به دلایلْ مستند کرده است. این شیوهی او در نوشتن است. خواننده میتواند در هر سخن و دلیل او تأمل کند و خرد خود را داور قرار دهد تا به آنچه حقیقت میبیند حُکم کند ، و علمای شیعه میتوانند از کیش خود دفاع کنند و اگر دلایل را استوار نمیبینند ، آنها را رد کنند.
کوتاهسخن اینکه نویسنده جز بازنمودن راستی خواستی نداشته است. او چنانکه گفتیم آرزوی درآوردن مردم به یک دین واحد را دارد و برای تحقق آن آرزوی بزرگ از دو راه تلاش میکند :
۱) پرده برداشتن از معنای راست دین ، که سازگار با دانشها و خرد است.
۲) روشن ساختن گمراهی کیشهای پراکنده که مردم را از یکدیگر جدا میکنند.
آنچه باید به آن توجه کرد اینست که او از کلمات یا جملاتش قصد هیچگونه توهین یا ابراز کینه و دشمنی نداشته و جز فهماندن معنا خواستی نداشته است. مثلاً از کلمهی «گمراهی» خواستی جز «بیرون رفتن از راه حقیقت» نداشته است ، و همچنین دیگر کلمات.
از جمله کلماتی که ممکن است توهمِ توهین ایجاد کند ، کلمهی «رافضیان» است. در حالی که مؤلف آن را هر جا آورده ، جز برای فهماندن معنا و بازنمودن خواست نیاورده است. زیرا شیعیان تیرههای پرشماری دارند و این تیره در تاریخ به «رافضیان» شناخته شدهاند. و نویسنده بازنموده که این کلمه را زیدبنعلی شهید بر آنان اطلاق کرده است ، و «رَفْض» در لغت به معنای ترک کردن است و چیزی در آن نیست که موجب توهین شود. به هر حال نویسنده در بکار بردن آن ، راه تاریخنویسان را پیموده است.
امید استوار داریم که کتاب مورد پذیرش و پسند برادران عرب ما قرار گیرد و از میان آنان مردانی باهمت برخیزند و دست یاری به سوی ما دراز کنند.
دفترِ نامهی «پرچم»
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
🌸
👍5
📖 دفتر «در پیرامون شعر و صوفیگری»
🖌 کوشاد تلگرام
🔸 «مفاخر ملی» ، لات و هبل امروزی ایرانیان (چهار از چهار)
چندین سال که از این ستمگری و فشارها گذشت ، کسروی به ریشهی آنها اشارهای کرده است :
👇
🖌 کوشاد تلگرام
🔸 «مفاخر ملی» ، لات و هبل امروزی ایرانیان (چهار از چهار)
چندین سال که از این ستمگری و فشارها گذشت ، کسروی به ریشهی آنها اشارهای کرده است :
«... من اگر تاریخچهی پیمان را بنویسم بسیار دراز خواهد بود. برای آن یک کتاب جداگانه باید. یک روزی بود جناب آقای فروغی نخستوزیر و جناب آقای حکمت وزیر فرهنگ بودند و این دو وزیر هواداری بسیار از شعرای گذشتهی ایران مینمودند و در راه رواج آنها کوشش بیاندازه نشان میدادند. در همان روزها «کنگرهی فردوسی» تازه بپایان رسیده و در نتیجهی آن جشن و تجلیل باشکوه ، در سرتاسر ایران هواداری از شعر و شاعران رواج بیاندازه یافته بود. در بیشتر شهرها انجمن ادبی که خود انجمن شاعران بود برپا میکردند. روزنامهها پیاپی شعر و غزل بچاپ میرسانیدند.
در همان هنگام ما در سال دوم پیمان بنوشتن گفتارهایی در نکوهش از بیهودهگویی شاعران آغاز کردیم و زیانهای کتابهای بازمانده از زمان مغول و قرنهای گذشته را یکایک شمردن گرفتیم.
ما با هر شعری مخالف نیستیم. من مقصود خود را دربارهی شعر بارها نوشتهام و در پرچم نیز خواهیم نوشت. ما از یکسو با بیهودهگویی شاعران دشمنی مینمودیم و از یکسو شعرها و کتابهای زمان مغول و قرنهای گذشته را (که دورهی زبونی ایران بوده) زیانآور میدانستیم. اینها را باید در جای خود شرح دهیم.
به هر حال نوشتههای ما در چنان هنگامی با یک هیاهوی سختی مصادف گردید. انجمن ادبی و شاعران همگی بدشمنی برخاستند. برخی روزنامهها ستونهای خود را بروی گفتارهای پست و بیادبانه که کسانی در برابر دلیلهای ما مینوشتند باز کردند.
از آنسوی آقایان نخستوزیر و وزیر فرهنگ با پیمان دشمنی سختی نمودند و از فشار باز نایستادند. همان جناب حکمت چون گواه این داستانست در اینجا مینویسم : در آن روزها من در دانشکدهی معقول و منقول درس مختصری [تاریخ] داشتم و چون همان هنگام قانون دانشگاه گذشت من نیز مشمول بودم که بایستی یک رسالهای بنویسم و از شمار استادان باشم و ماهانه سه هزار ریال بیشتر حقوق گیرم. لیکن روزی بدیدن جناب آقای حکمت رفتم و ایشان بیمقدمه بپرخاشهایی برخاستند که چرا در پیمان از خیام و دیگر شاعران بدگویی رفته ، و در پایان چنین گفتند : «ما شما را باستادی در دانشگاه با این شرط خواهیم پذیرفت که آن نوشتههای خود را جبران کنید». من پاسخ داده گفتم : «در آن صورت باید از استادی دانشگاه چشم پوشم». چنان هم کردم. برای آنکه از راه خود برنگردم از حقوق استادی و از دیگر بهرههای آن چشم پوشیدم.
کسانی بمن ایراد میگیرند که کیف وکالت بزیر بغل گرفته و هر روز در دادگاهها در جلو این میز و آن میز میایستم. ولی من خود از این کار بسیار خرسندم. زیرا همین کیف به بغل زدن و در جلو میزهای دفتر و دادگاه ایستادنست که مرا توانا گردانیده از چنین آزمایشهایی با پیشانی باز بیرون آیم.
در اینجا جای آن نیست که بگوییم چرا آقای فروغی و آقای حکمت بکتابهای زمان مغول و بشعرای گذشته آن علاقه را نشان میدادند و چرا من آن مخالفت را میکردم. ظاهر مطلب آنست که آقایان چون خود شاعرند هواداری از شعرا مینمودند و من چون شاعر نیستم از آن بدم میآمد. ولی چنین نیست و داستان از هر دو سو بسیار عمیقتر از اینست که در بیرون دیده میشود. نه آنان کسی هستند که بنام شاعری یا شعردوستی بآن سختگیریها و فشارها پردازند و نه من کسی هستم که بعلت شاعر نبودن ، آن دشمنی را با شاعران نمایم و آن سختیها را بخود هموار گردانم. اینها علتهای دیگری دارد که باید یک روزی با خود آقایان روبرو شویم (اگر خدا خواهد) و این سخنان را بمیان آوریم و در آن هنگام در روزنامه هم خواهیم نوشت و بسیاری از رازها را آشکار خواهیم گردانید. (2) (پرچم روزانه شمارهی 69 ، فروردین ماه 1321)
👇
👍6
🔹 پانوشتها :
1ـ فروغی و حکمت هر دو دشمنیها نشان دادند. فروغی همان سال (21) درگذشت ولی حکمت تا سال 59 زنده بود و بارها جایگاههای بلندی گرفت.
2ـ این سخن جای اندیشهی فراوان دارد و به آسانی نمیتوان از رویش گذشت. زمانی که این گفتار نوشته شده اینان (فروغی و حکمت) هر دو زنده بودند. فروغی که سالها در حکومت رضاشاه وزیر و نخستوزیر بود ، تا یک ماه و نیم پیش از این گفتار نیز نخستوزیر محمدرضاشاه میبود. از یک ماه پیش از این گفتار نیز وزیر دربار گردیده بود. حکمت نیز پس از این بارها وزارت و جایگاههای بالایی داشت تا در سال 59 درگذشت. اکنون باید اندیشید : اینان هر دو کسروی را نیک میشناختند و کسروی نیز آنها را. در یک گفتاری در یکی از روزنامههای پرتیراژ آن زمان ، کسروی هر دو را در پرده «خائن» و با چنین سخنانی ایشان را به دفاع از خود و رفع آن اتهام میخواند. ولی آنها چه میکنند؟ آیا از اینکه کسروی به ایشان «اتهام» بسته شکایت میکنند؟! آیا خواهان تشکیل دادگاهی در این باره میشوند؟! آیا در روزنامهها و یا در کتابی از خود دفاع میکنند؟!. نه! هیچ یک نبوده است. پس نتیجه چیست؟! چگونه وزیر بانفوذی همچون حکمت و کسی مانند فروغی که در دو حکومت پهلوی و پیش از آن روی همرفته نزدیک به بیست مقام از ریاست مجلس تا نخستوزیری را داشته و در زمان این گفتار نیز بتازگی از نخستوزیری خود دست کشیده و وزیر دربار شده بود درپی دفاع از خود برنیامده؟!
باید دانست این نخستین حملهی مستقیم کسروی به اعضای «کمپانی خیانت» است. کمابیش دو سال و نیم پس از این کسروی در کتاب «دادگاه» نیمی از دانستههای خود را به آشکار درآورده و از «کمپانی خیانت» آشکاره سخن میراند و خیانتهای ایشان را تا آنجا که در بررسیهای تاریخی دانسته و در پیشامدهای شهریور 1320 نیز برایش روشنتر گردیده بود برشتهی نوشتن میکشد.
پایان
————————————
📣خوانندگانی را که میخواهند در این زمینه بیشتر بخوانند بدفتر «سخنرانی کسروی در انجمن ادبی» راه مینماییم.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
🌸
1ـ فروغی و حکمت هر دو دشمنیها نشان دادند. فروغی همان سال (21) درگذشت ولی حکمت تا سال 59 زنده بود و بارها جایگاههای بلندی گرفت.
2ـ این سخن جای اندیشهی فراوان دارد و به آسانی نمیتوان از رویش گذشت. زمانی که این گفتار نوشته شده اینان (فروغی و حکمت) هر دو زنده بودند. فروغی که سالها در حکومت رضاشاه وزیر و نخستوزیر بود ، تا یک ماه و نیم پیش از این گفتار نیز نخستوزیر محمدرضاشاه میبود. از یک ماه پیش از این گفتار نیز وزیر دربار گردیده بود. حکمت نیز پس از این بارها وزارت و جایگاههای بالایی داشت تا در سال 59 درگذشت. اکنون باید اندیشید : اینان هر دو کسروی را نیک میشناختند و کسروی نیز آنها را. در یک گفتاری در یکی از روزنامههای پرتیراژ آن زمان ، کسروی هر دو را در پرده «خائن» و با چنین سخنانی ایشان را به دفاع از خود و رفع آن اتهام میخواند. ولی آنها چه میکنند؟ آیا از اینکه کسروی به ایشان «اتهام» بسته شکایت میکنند؟! آیا خواهان تشکیل دادگاهی در این باره میشوند؟! آیا در روزنامهها و یا در کتابی از خود دفاع میکنند؟!. نه! هیچ یک نبوده است. پس نتیجه چیست؟! چگونه وزیر بانفوذی همچون حکمت و کسی مانند فروغی که در دو حکومت پهلوی و پیش از آن روی همرفته نزدیک به بیست مقام از ریاست مجلس تا نخستوزیری را داشته و در زمان این گفتار نیز بتازگی از نخستوزیری خود دست کشیده و وزیر دربار شده بود درپی دفاع از خود برنیامده؟!
باید دانست این نخستین حملهی مستقیم کسروی به اعضای «کمپانی خیانت» است. کمابیش دو سال و نیم پس از این کسروی در کتاب «دادگاه» نیمی از دانستههای خود را به آشکار درآورده و از «کمپانی خیانت» آشکاره سخن میراند و خیانتهای ایشان را تا آنجا که در بررسیهای تاریخی دانسته و در پیشامدهای شهریور 1320 نیز برایش روشنتر گردیده بود برشتهی نوشتن میکشد.
پایان
————————————
📣خوانندگانی را که میخواهند در این زمینه بیشتر بخوانند بدفتر «سخنرانی کسروی در انجمن ادبی» راه مینماییم.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
🌸
Telegram
کتابخانه پاکدینی (کتابهای احمد کسروی و یاران او)
🔸 سخنرانی کسروی در انجمن ادبی
✍️ احمد کسروی
📊 شمار ساتها : ۳۵ (اصلی) + 9
🔹 بازپسین پراکنش : بهمن ۱۴۰۰
🔷 کتابخانهی پاکدینی
🔸 این دفتر از سوی «باهَمادِ پاکدینان» و بدست «کوشادِ تلگرام» پراکنده میگردد.
✍️ احمد کسروی
📊 شمار ساتها : ۳۵ (اصلی) + 9
🔹 بازپسین پراکنش : بهمن ۱۴۰۰
🔷 کتابخانهی پاکدینی
🔸 این دفتر از سوی «باهَمادِ پاکدینان» و بدست «کوشادِ تلگرام» پراکنده میگردد.
👍3
✴️ آیا چارهای به گرفتاریهای کنونی هست؟ ✴️
🔸(بخش شش از هفت)
🖌 کوشاد تلگرام
9ـ در میان نویسندگانِ یادداشت کسانی نیز بودهاند که به این نکته توجه داشتهاند. دو تا را برای نمونه میآوریم :
نکتهای که در دو نوشتهی آخر آمده همانست که امروز با عنوان «سرمایهی اجتماعی» تفسیر میشود. همه دریافتهاند که اعتماد در میان مردم بسیار کاهش یافته. مردم برای همدستی آماده نیستند و همبستگی میانشان بسیار کم است ـ میان خویشان و دوستان ، میان همسایگان ، میان مردم چه در خرید و فروش ، در ادارهها و چه در رانندگی و جاهای دیگر. از اینجاست که هیچ نیرویی ندارند. از اینجاست که به هیچ کار بزرگی توانا نیستند. و از اینجاست که ناامیدند. از اینجاست که آرزوی برافتادن حکومت بدست نیروی بیگانه دارند.
اینکه گفتهاند با این اندازه اعتماد و همدستی (سرمایهی اجتماعی) نمیشود کاری کرد ، بیجا نیست. آن نویسندهای که به عراق زمان صدام اشاره داشت نیز باید توجه کند که در آن زمان (و چه بسا اکنون هم) میان عراقیان سرمایهی اجتماعی ناچیز بوده که نتوانستهاند خودکامهای همچون او را از بالا به زیر کشند.
ما تاکنون در این زمینهها سخنان بسیاری رانده و دفترهایی فراهم آوردهایم و راهمان نیز همانست که کسروی ، آن یگانهمرد ، از هشتاد سال باز بروی ایرانیان گشاده است. در اینجا به آن زمینهها نپرداخته و تنها به نکتههای زیر اشاره میکنیم و از خوانندگان خواستاریم از خواندن آن نوشتارها و دفترها دریغ نکنند.
دفترهایی همچون «سرمایهی اجتماعی ایرانیان» ، و «چه توانیم کرد؟»
🔸(بخش شش از هفت)
🖌 کوشاد تلگرام
«در این توده بدترین گرفتاری پراکندگی اندیشههاست. گرفتم که همهی این مردم میهندوستند و برای جانفشانی آمادهاند ، در جایی که صد پراکندگی هست که اگر گروهی بکوشش برخاستند هرآینه دیگران دشمنی خواهند نمود و بکارشکنی خواهند پرداخت ، از آن دلبستگی و جانفشانی چه سودی تواند بود؟!..». (در راه سیاست ، ص 24، 1324)
«این توده افتادهی بدیهای خود است و باید چارهاش را هم از آن راه کرد». (در راه سیاست ص36 ، 1324)
9ـ در میان نویسندگانِ یادداشت کسانی نیز بودهاند که به این نکته توجه داشتهاند. دو تا را برای نمونه میآوریم :
«عدهی زیادی از مردم بیتفاوتند. عدهای این وری و عدهای اون وری. اتحاد اکثریت نمیشه ایجاد کرد وقتی بینمون فاصله است و بهم اعتماد نداریم. تا حالا با مردم تو کوچه حرف زدید؟ خیلی ها از جمله خودم میگویند نمیتوانند به کسی اعتماد کنند».
«اشکال ما اینه که حاضر به هزینه دادن نیستیم. آزادی نیازمند هزینه است. اگه همه باهم باشیم و هماهنگ عمل کنیم هم سرانه هزینه و هم کل هزینه کاهش خواهد داشت .خودمون رو دستم کم نگیریم باید جامعه ای فعال باشیم وبی تفاوت به سرنوشت خود نباشیم باید خودمون سرنوشتمون رو رقم بزنیم نه منتظر دیگران بمونیم به جای منفعل بودن همه باهم پای کار بیاییم راهکارهای کم هزینه رو پیدا کنیم وسپس اقدام همگانی صورت پذیرد. ما میتوانیم».
نکتهای که در دو نوشتهی آخر آمده همانست که امروز با عنوان «سرمایهی اجتماعی» تفسیر میشود. همه دریافتهاند که اعتماد در میان مردم بسیار کاهش یافته. مردم برای همدستی آماده نیستند و همبستگی میانشان بسیار کم است ـ میان خویشان و دوستان ، میان همسایگان ، میان مردم چه در خرید و فروش ، در ادارهها و چه در رانندگی و جاهای دیگر. از اینجاست که هیچ نیرویی ندارند. از اینجاست که به هیچ کار بزرگی توانا نیستند. و از اینجاست که ناامیدند. از اینجاست که آرزوی برافتادن حکومت بدست نیروی بیگانه دارند.
اینکه گفتهاند با این اندازه اعتماد و همدستی (سرمایهی اجتماعی) نمیشود کاری کرد ، بیجا نیست. آن نویسندهای که به عراق زمان صدام اشاره داشت نیز باید توجه کند که در آن زمان (و چه بسا اکنون هم) میان عراقیان سرمایهی اجتماعی ناچیز بوده که نتوانستهاند خودکامهای همچون او را از بالا به زیر کشند.
ما تاکنون در این زمینهها سخنان بسیاری رانده و دفترهایی فراهم آوردهایم و راهمان نیز همانست که کسروی ، آن یگانهمرد ، از هشتاد سال باز بروی ایرانیان گشاده است. در اینجا به آن زمینهها نپرداخته و تنها به نکتههای زیر اشاره میکنیم و از خوانندگان خواستاریم از خواندن آن نوشتارها و دفترها دریغ نکنند.
دفترهایی همچون «سرمایهی اجتماعی ایرانیان» ، و «چه توانیم کرد؟»
Telegram
کتابخانه پاکدینی (کتابهای احمد کسروی و یاران او)
📗 سرمایهی اجتماعی ایرانیان
✍️ نویساد
🔍 جُستار : این دفتر به این پرسشها پاسخ میدهد : سرمایهی اجتماعی یک مردمی چیست و چه ارجی دارد؟ سرمایهی اجتماعی ایرانیان در چه اندازه است؟ ارتباط میان سرمایهی اجتماعی و پیشرفت یک مردمی چه میباشد؟ چگونه میتوان به…
✍️ نویساد
🔍 جُستار : این دفتر به این پرسشها پاسخ میدهد : سرمایهی اجتماعی یک مردمی چیست و چه ارجی دارد؟ سرمایهی اجتماعی ایرانیان در چه اندازه است؟ ارتباط میان سرمایهی اجتماعی و پیشرفت یک مردمی چه میباشد؟ چگونه میتوان به…
👍6
📖 کتاب «شیعیگری و شیعیان»
📗 ترجمهی کتاب «التشیع و الشیعه»
🖌 احمد کسروی
📝 بخش یکم ، گفتار یکم : پیدایش شیعیگری ، (14 تکه)
🔸1ـ خلفای سهگانه
چون پیامبر برخاست و عربهای اهل مکه و مدینه را از بتپرستی نجات داد و تودهای گرد آورد که آنان را مسلمان نامید ، هم او بود که بر آنان حکومت میکرد ، پراکندگیشان را به یگانگی میآورد و آنان را به جنگها رهبری میکرد و امیری جز او نداشتند. هنگامی که در سال ۱۱ هجری درگذشت ، از آنجا که مردی را برای جانشینی خود نگمارده بود ، یارانش از مهاجران و انصار در سقیفهی بنیساعده گرد هم آمدند و ابوبکر صدیق را که شیخی بزرگوار بود ، به امیری خود برگزیدند. اینبود با او بیعت کردند و او را خلیفه یا جانشین رسولالله محمد نامیدند.
به نظر میرسد که علی ، پسرعمو و داماد پیامبر ، خود را به دلیل خویشاوندی نزدیک با پیامبر و جهاد پیشینش در راه اسلام ، سزاوارتر و لایقتر به خلافت میدانست. اما چیزی از این را آشکار نکرد و نمیتوانست هم آشکار کند. زیرا پیامبر کار مسلمانان را به صورت شورا میانشان قرار داده بود و مهاجران و انصار در انتخاب کسی که بر آنان فرمانروایی کند ، مختار بودند و امیری یا خلافت ، میراثی نبود که کسی بدستیاری خویشاوندی به آن برسد.
در نتیجه علی با رضایت و رغبت خود با ابوبکر بیعت کرد. بلکه گفته شده است هنگامی که ابوبکر بر منبر بالا رفت و گفت : «مرا رها کنید که بهترینِ [شما] نیستم» ، علی به او پاسخ داد : «نه تو را رها میکنیم و نه خواهان رها کردن تو هستیم». (1)
ابوبکر کارها را همچون مردی دادگر و کارآزموده به دست گرفت و دو سال و چهار ماه حکومت کرد و از او جز آنچه مایهی ستایش و سپاس است ، سر نزد.
سپس مهاجران و انصار ، و علی در میانشان ، با عمر فاروق بیعت کردند. او نیز راه ابوبکر را پیمود و چنان قاطعیت و نیکنهادی از خود نشان داد که مردم ، از مسلمان و غیرمسلمان ، را به شگفتی واداشت. و نیز او با امکلثوم ، دختر علی ، ازدواج کرده بود. پس به علی احترام میگذاشت و بزرگ میداشت و در امور با او مشورت میکرد و گفتهی معروفش دربارهی اوست که : «اگر علی نبود ، عمر هلاک میشد». او ده سال و شش ماه حکومت کرد تا آنکه با ضربهی ابولؤلؤ کشته شد.
سپس کار [خلافت] میان علی و عثمان ، دو داماد پیامبر ، سرگردان بود و سرانجام بسود عثمان پایان پذیرفت و مسلمانان با او بیعت کردند. اما او بسیار سالخورده ، دلبسته به خویشاوندانش و سسترأی بود. از اینرو خویشاوندانش از بنیامیه بر او چیره شدند و او را از راه روشن دادگری منحرف کردند. سپس کارهایی [از او سر زد] که مسلمانان را خشمگین کرد و آنان را [بضد او] برانگیخت. اینبود گروهی از آنان خیزش کردند و او را در خانهاش محاصره نمودند و او را پس از دوازده سال حکومت کشتند. این نخستین فتنه در میان مسلمانان بود.
🔹 پانوشتها :
1ـ تاریخ ابنالعبری. (کسروی)
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
🌸
📗 ترجمهی کتاب «التشیع و الشیعه»
🖌 احمد کسروی
📝 بخش یکم ، گفتار یکم : پیدایش شیعیگری ، (14 تکه)
🔸1ـ خلفای سهگانه
چون پیامبر برخاست و عربهای اهل مکه و مدینه را از بتپرستی نجات داد و تودهای گرد آورد که آنان را مسلمان نامید ، هم او بود که بر آنان حکومت میکرد ، پراکندگیشان را به یگانگی میآورد و آنان را به جنگها رهبری میکرد و امیری جز او نداشتند. هنگامی که در سال ۱۱ هجری درگذشت ، از آنجا که مردی را برای جانشینی خود نگمارده بود ، یارانش از مهاجران و انصار در سقیفهی بنیساعده گرد هم آمدند و ابوبکر صدیق را که شیخی بزرگوار بود ، به امیری خود برگزیدند. اینبود با او بیعت کردند و او را خلیفه یا جانشین رسولالله محمد نامیدند.
به نظر میرسد که علی ، پسرعمو و داماد پیامبر ، خود را به دلیل خویشاوندی نزدیک با پیامبر و جهاد پیشینش در راه اسلام ، سزاوارتر و لایقتر به خلافت میدانست. اما چیزی از این را آشکار نکرد و نمیتوانست هم آشکار کند. زیرا پیامبر کار مسلمانان را به صورت شورا میانشان قرار داده بود و مهاجران و انصار در انتخاب کسی که بر آنان فرمانروایی کند ، مختار بودند و امیری یا خلافت ، میراثی نبود که کسی بدستیاری خویشاوندی به آن برسد.
در نتیجه علی با رضایت و رغبت خود با ابوبکر بیعت کرد. بلکه گفته شده است هنگامی که ابوبکر بر منبر بالا رفت و گفت : «مرا رها کنید که بهترینِ [شما] نیستم» ، علی به او پاسخ داد : «نه تو را رها میکنیم و نه خواهان رها کردن تو هستیم». (1)
ابوبکر کارها را همچون مردی دادگر و کارآزموده به دست گرفت و دو سال و چهار ماه حکومت کرد و از او جز آنچه مایهی ستایش و سپاس است ، سر نزد.
سپس مهاجران و انصار ، و علی در میانشان ، با عمر فاروق بیعت کردند. او نیز راه ابوبکر را پیمود و چنان قاطعیت و نیکنهادی از خود نشان داد که مردم ، از مسلمان و غیرمسلمان ، را به شگفتی واداشت. و نیز او با امکلثوم ، دختر علی ، ازدواج کرده بود. پس به علی احترام میگذاشت و بزرگ میداشت و در امور با او مشورت میکرد و گفتهی معروفش دربارهی اوست که : «اگر علی نبود ، عمر هلاک میشد». او ده سال و شش ماه حکومت کرد تا آنکه با ضربهی ابولؤلؤ کشته شد.
سپس کار [خلافت] میان علی و عثمان ، دو داماد پیامبر ، سرگردان بود و سرانجام بسود عثمان پایان پذیرفت و مسلمانان با او بیعت کردند. اما او بسیار سالخورده ، دلبسته به خویشاوندانش و سسترأی بود. از اینرو خویشاوندانش از بنیامیه بر او چیره شدند و او را از راه روشن دادگری منحرف کردند. سپس کارهایی [از او سر زد] که مسلمانان را خشمگین کرد و آنان را [بضد او] برانگیخت. اینبود گروهی از آنان خیزش کردند و او را در خانهاش محاصره نمودند و او را پس از دوازده سال حکومت کشتند. این نخستین فتنه در میان مسلمانان بود.
🔹 پانوشتها :
1ـ تاریخ ابنالعبری. (کسروی)
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
🌸
👍8
📖 دفتر «در پیرامون مادیگری»
🖌 احمد کسروی
🔸 (یک از چهارده)
یکی از ارجدارترین جُستارهاست که بآن میپردازم. از سالها آرزو داشتم روزی بیاید و بتوانم باین گفتار برخیزم و یکی از تاریکترین زمینهها را روشن گردانم. در هر باره چنین است که یک چیزی تا بر خود من روشن نگردد بگفتگو از آن نمیپردازم.
* * *
پارسال که در مهرماه بسفر تبریز رفتم امسال هم در همان ماه سفر دیگری کردم و بار دیگر ده روز در شهر خود بسر بردم که از روزهای فراموش نشدنیست. پذیراییهای رادمردانهی میزبان و نوازشهای پاکدلانهی همشهریان هر کدام ارج دیگری داشت. امسال و پارسال سفر تبریز سراسر خوشی بود. لکن چنانکه در آنجا نیز گفتم یک چیز مرا آزرده میداشت.
من سخنانم را در پیمان مینگارم و در سفر برآن بودم که دیگران سخن رانند و من بشنوم. بشنوم و از اندیشهی دیگران دربارهی گفتههایم آگاه گردم. کم بودند کسانی که این آرزو را انجام میدادند. دیگران بسخنانی میپرداختند که ناگزیرم میساختند جلو گفتارشان بگیرم و بپاسخ پندارهای بیپایشان پردازم.
این در همه جا هست که کسانی سخنانی را از کهنه و نو فراگرفتهاند و آن را مایهی خودنمایی ساختهاند و به هر کجا میرسند بیش از همه میخواهند آنها را بیرون ریزند و هیچگاه درپی نتیجهای نیستند. اینان در هر کجا نیز سخنی بینند که مایهی خودفروشی [=خودنمایی فزون و بیرون از اندازه] تواند بود درست و نادرست بیاد سپارند و بر روی سرمایه افزایند و خودنمایی و خودفروشی فزونتر کنند. ولی سخنی که نه چنانست با دلیلها نیز نپذیرند.
اگر پای خرد درمیانست چند تنی که باهم مینشینند باید یا بگفت و شنید بیزیان پردازند و از پیشامدهای روزانه سخن رانند و یا اگر در آرزوی گفتگوهای ارجداری هستند و زمینهای را دنبال میکنند سخن را بکسی که آگاهی بیشتر دارد واگزارند و دیگران گوش دارند. این چیست که هر کسی همینکه چند سخن پراکندهای فرامیگیرد بجلو هر که رسید آن را بیرون میریزد. این خود از بدترین بیماریهاست که انبوه مردم گرفتار آن شدهاند.
کسی اگر در یک زمینهای دانشی اندوخته او را چه بهتر که بفزونی آن بکوشد و همهی پیرامون آن را چنانکه میباید فراگیرد و بارها آن را بیندیشد و بیازماید تا هرچه درستتر یاد گیرد و پس از آن جز بهنگام خود بگفتگو از آن برنخیزد. اینست راه دانشآموزی. اینست شیوهی آگاهیاندوزی.
این شیوه که امروز بسیاری از مردم دارند و هر یکی چند سخنی را یاد گرفته و سرمایهی خودنمایی گرفتهاند و به هر کجا رسیدند بگفتگو برمیخیزند داستان کودکان کمحوصلهی نادانیست که همینکه ده دینار بدست آوردند بیدرنگ بدکان شتابند و آن را خوردنی خریده در همانجا خورند و این نکنند که پولهایی که بدست آورند رویهم گزارند و سرمایهای بیندوزند.
در اینجا نکتهی بزرگی درمیانست و آن اینکه هر زمینه را که بگیریم چندان اندیشههای پراکنده دربارهی آن پدید آمده و چندان سخنانی گفته شده که بیکبار زمینه بهم خورده است. اینست هر کسی به هرچه میپردازد راه بجایی نمیبرد و جز یک رشته گفتههای پراکنده بدست نمیآورد و جز پراکندهگویی کاری از دستش برنمیآید.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 (یک از چهارده)
یکی از ارجدارترین جُستارهاست که بآن میپردازم. از سالها آرزو داشتم روزی بیاید و بتوانم باین گفتار برخیزم و یکی از تاریکترین زمینهها را روشن گردانم. در هر باره چنین است که یک چیزی تا بر خود من روشن نگردد بگفتگو از آن نمیپردازم.
* * *
پارسال که در مهرماه بسفر تبریز رفتم امسال هم در همان ماه سفر دیگری کردم و بار دیگر ده روز در شهر خود بسر بردم که از روزهای فراموش نشدنیست. پذیراییهای رادمردانهی میزبان و نوازشهای پاکدلانهی همشهریان هر کدام ارج دیگری داشت. امسال و پارسال سفر تبریز سراسر خوشی بود. لکن چنانکه در آنجا نیز گفتم یک چیز مرا آزرده میداشت.
من سخنانم را در پیمان مینگارم و در سفر برآن بودم که دیگران سخن رانند و من بشنوم. بشنوم و از اندیشهی دیگران دربارهی گفتههایم آگاه گردم. کم بودند کسانی که این آرزو را انجام میدادند. دیگران بسخنانی میپرداختند که ناگزیرم میساختند جلو گفتارشان بگیرم و بپاسخ پندارهای بیپایشان پردازم.
این در همه جا هست که کسانی سخنانی را از کهنه و نو فراگرفتهاند و آن را مایهی خودنمایی ساختهاند و به هر کجا میرسند بیش از همه میخواهند آنها را بیرون ریزند و هیچگاه درپی نتیجهای نیستند. اینان در هر کجا نیز سخنی بینند که مایهی خودفروشی [=خودنمایی فزون و بیرون از اندازه] تواند بود درست و نادرست بیاد سپارند و بر روی سرمایه افزایند و خودنمایی و خودفروشی فزونتر کنند. ولی سخنی که نه چنانست با دلیلها نیز نپذیرند.
اگر پای خرد درمیانست چند تنی که باهم مینشینند باید یا بگفت و شنید بیزیان پردازند و از پیشامدهای روزانه سخن رانند و یا اگر در آرزوی گفتگوهای ارجداری هستند و زمینهای را دنبال میکنند سخن را بکسی که آگاهی بیشتر دارد واگزارند و دیگران گوش دارند. این چیست که هر کسی همینکه چند سخن پراکندهای فرامیگیرد بجلو هر که رسید آن را بیرون میریزد. این خود از بدترین بیماریهاست که انبوه مردم گرفتار آن شدهاند.
کسی اگر در یک زمینهای دانشی اندوخته او را چه بهتر که بفزونی آن بکوشد و همهی پیرامون آن را چنانکه میباید فراگیرد و بارها آن را بیندیشد و بیازماید تا هرچه درستتر یاد گیرد و پس از آن جز بهنگام خود بگفتگو از آن برنخیزد. اینست راه دانشآموزی. اینست شیوهی آگاهیاندوزی.
این شیوه که امروز بسیاری از مردم دارند و هر یکی چند سخنی را یاد گرفته و سرمایهی خودنمایی گرفتهاند و به هر کجا رسیدند بگفتگو برمیخیزند داستان کودکان کمحوصلهی نادانیست که همینکه ده دینار بدست آوردند بیدرنگ بدکان شتابند و آن را خوردنی خریده در همانجا خورند و این نکنند که پولهایی که بدست آورند رویهم گزارند و سرمایهای بیندوزند.
در اینجا نکتهی بزرگی درمیانست و آن اینکه هر زمینه را که بگیریم چندان اندیشههای پراکنده دربارهی آن پدید آمده و چندان سخنانی گفته شده که بیکبار زمینه بهم خورده است. اینست هر کسی به هرچه میپردازد راه بجایی نمیبرد و جز یک رشته گفتههای پراکنده بدست نمیآورد و جز پراکندهگویی کاری از دستش برنمیآید.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
🌸
👍10
✴️ آیا چارهای به گرفتاریهای کنونی هست؟ ✴️
🔸(بخش هفتم ، پایانی)
🖌 کوشاد تلگرام
در اینجا روی سخن با آن خردمندان و دلسوزانی داریم که به تندرستی و نیرومندی همیشگی این توده دلبستهاند و فریب یک دورهی کوتاه آسودگی و آرامش را نمیخورند و به زبان دیگر حال واقعی این توده را میدانند.
آری ، مردم از هم پراکنده و فروپاشیدهاند ولی باید نخست دانست این از چه روست و چارهی آن را یافت. آنچه ما میدانیم و برای آن دلیلها آوردهایم ، پراکندگی میان مردم از اندیشههای پراکنده است. باید با پراکندهاندیشی نبرد سختی رود. پراکندگی و آلودگیهای اندیشهای مردم را همچون یک افیونی بیکاره و زبون ساخته.
فسوسا مردم حاضر نیستند بهای چیزی را بپردازند که برایشان بسیار ارزشمند است. ولی جای ناامیدی نیست. برای این درد هم چارهای هست. اگر راهی برای آن نبود ، کسی که این نکوهشها را به مردم ایران کرده ، در راه رستگاریشان به چنان کوششهای خستگیناپذیر و دلیرانهای برنمیخاست.
راهی که کسروی نشان میدهد جز این نیست که حقایق زندگی بمیان آید و مردم بر سر آنها گرد آیند تا اندیشههاشان به هم نزدیک گردد. در اینجا به یکایک آن حقایق نمیتوان پرداخت. خوانندگان را به دفتر «حقایق زندگی» راه مینماییم. یکی از بنیادیترین آن حقایق که مردم باید در گام نخست بدانند ، نوع حکومتشان است. این یکی از چندین موضوع مهمی است که باید در یک توده یکرویه (قطعی) شود. در همین موضوع شما نیک بنگرید که چه اندازه پراکندهاندیشی هست. درست است که نوع حکومت را امروز بخش بزرگتر مردم آرزومندند که خودکامه (استبدادی) نباشد.
بسیار نیک!. پس باید دمکراسی باشد. ولی معنی راست دمکراسی را باید دانست. سپس از هرچه با آن ناسازگارست دوری جست. آیا چند درصد مردم معنی راست دمکراسی را میدانند؟! در کشور ما دهها چیز به ضد دمکراسی است که باید از همهی آنها دوری جست. اینکه برخیها میگویند باید تمرین دمکراسی کرد بجاست ولی پرروشن نیست. روشنش آن بود که گفته شد : باید معنی آن را نیک دانست و همچنین با هرچه با دمکراسی ناسازگارست ـ از اندیشهها و رفتارها و نوشتهها ـ دور ریخت. یکی از آنها خودداری از چیرگی کردن (سلطه طلبی) است. در گفتگو و اندیشیدن ، خرد را داور گرفتن است. دست از تعصب و ستیز (لجاجت) برداشتن است.
ایرانیان باید دامن خود را از اندیشهها و رفتارهایی که بضد دمکراسی است پاک نگاه دارند. ما نوشتارهایی از روزنامهی پرچم را که به معنی راست دمکراسی پرداخته در دفتری بنام «معنی دمکراسی» گرد آوردهایم. در میان توده اندیشههای ناسازگار با دمکراسی کم نیست. پس در همان حال که به واداشتن حکومت به پیروی از خواستهای مردم کوشیده میشود (تاکتیکها) ، باید به نیرومندی سرمایهی اجتماعی نیز پرداخت (استراتژی). پس رسانیدن معنی دمکراسی به گوشها و دلها و از آنسو نبرد با اندیشههایی که بضد دمکراسی است دو وجه چنین کوششی است. این گام نخست کوششها برای از میان برداشتن پراکندگی و دستهبندیهاست.
باید امیدمند بود که با چنین استراتژی و نیز تاکتیکهایی که از سوی خردمندان کشور پیش کشیده میشود (همچون دادخواهی روز 25 بهمن سال گذشته) ، مردم مسئولیتپذیر شده و همینکه از کوششهاشان نتیجههایی (هرچند خُرد) بگیرند ، این به سرمایهی اجتماعی و آگاهیهاشان خواهد افزود و با نیروی بیشتری گام بعدی را خواهند برداشت.
🔸(بخش هفتم ، پایانی)
🖌 کوشاد تلگرام
در اینجا روی سخن با آن خردمندان و دلسوزانی داریم که به تندرستی و نیرومندی همیشگی این توده دلبستهاند و فریب یک دورهی کوتاه آسودگی و آرامش را نمیخورند و به زبان دیگر حال واقعی این توده را میدانند.
آری ، مردم از هم پراکنده و فروپاشیدهاند ولی باید نخست دانست این از چه روست و چارهی آن را یافت. آنچه ما میدانیم و برای آن دلیلها آوردهایم ، پراکندگی میان مردم از اندیشههای پراکنده است. باید با پراکندهاندیشی نبرد سختی رود. پراکندگی و آلودگیهای اندیشهای مردم را همچون یک افیونی بیکاره و زبون ساخته.
«گرفتاریهای این توده چیز سادهای نیست. ...
گرفتاریهای ریشهداریست و بچارهی ریشهداری نیاز دارد.
سرچشمهی گرفتاریهای ایران آن باورها و اندیشههاست که بنامهای مذهب ، عرفان ، فلسفه ، اخلاق ، ادبیات در مغزها جا داده شده.
این گرفتاری برای ایرانیان از هزار سال پیش رو آورده و زمان بزمان بیشتر و بدتر گردیده تا بحال امروزی رسیده». (انکیزیسیون در ایران ، ص 21 ، 1324)
فسوسا مردم حاضر نیستند بهای چیزی را بپردازند که برایشان بسیار ارزشمند است. ولی جای ناامیدی نیست. برای این درد هم چارهای هست. اگر راهی برای آن نبود ، کسی که این نکوهشها را به مردم ایران کرده ، در راه رستگاریشان به چنان کوششهای خستگیناپذیر و دلیرانهای برنمیخاست.
«در ایران باید حقایق زندگانی خوب رواج یابد و ایرانیان از گمراهیها و نادانیهایی که به عنوان مذاهب یا ادبیات یا عرفان یا به هر عنوان دیگری گرفتارشان کرده و از زندگانی بازمیدارد رها بشوند و از روی فهم و بینش به کارهای زندگانی وارد بشوند». (کار و پیشه و پول بزبان عادی ، ص 36 ، 1323)
راهی که کسروی نشان میدهد جز این نیست که حقایق زندگی بمیان آید و مردم بر سر آنها گرد آیند تا اندیشههاشان به هم نزدیک گردد. در اینجا به یکایک آن حقایق نمیتوان پرداخت. خوانندگان را به دفتر «حقایق زندگی» راه مینماییم. یکی از بنیادیترین آن حقایق که مردم باید در گام نخست بدانند ، نوع حکومتشان است. این یکی از چندین موضوع مهمی است که باید در یک توده یکرویه (قطعی) شود. در همین موضوع شما نیک بنگرید که چه اندازه پراکندهاندیشی هست. درست است که نوع حکومت را امروز بخش بزرگتر مردم آرزومندند که خودکامه (استبدادی) نباشد.
بسیار نیک!. پس باید دمکراسی باشد. ولی معنی راست دمکراسی را باید دانست. سپس از هرچه با آن ناسازگارست دوری جست. آیا چند درصد مردم معنی راست دمکراسی را میدانند؟! در کشور ما دهها چیز به ضد دمکراسی است که باید از همهی آنها دوری جست. اینکه برخیها میگویند باید تمرین دمکراسی کرد بجاست ولی پرروشن نیست. روشنش آن بود که گفته شد : باید معنی آن را نیک دانست و همچنین با هرچه با دمکراسی ناسازگارست ـ از اندیشهها و رفتارها و نوشتهها ـ دور ریخت. یکی از آنها خودداری از چیرگی کردن (سلطه طلبی) است. در گفتگو و اندیشیدن ، خرد را داور گرفتن است. دست از تعصب و ستیز (لجاجت) برداشتن است.
ایرانیان باید دامن خود را از اندیشهها و رفتارهایی که بضد دمکراسی است پاک نگاه دارند. ما نوشتارهایی از روزنامهی پرچم را که به معنی راست دمکراسی پرداخته در دفتری بنام «معنی دمکراسی» گرد آوردهایم. در میان توده اندیشههای ناسازگار با دمکراسی کم نیست. پس در همان حال که به واداشتن حکومت به پیروی از خواستهای مردم کوشیده میشود (تاکتیکها) ، باید به نیرومندی سرمایهی اجتماعی نیز پرداخت (استراتژی). پس رسانیدن معنی دمکراسی به گوشها و دلها و از آنسو نبرد با اندیشههایی که بضد دمکراسی است دو وجه چنین کوششی است. این گام نخست کوششها برای از میان برداشتن پراکندگی و دستهبندیهاست.
باید امیدمند بود که با چنین استراتژی و نیز تاکتیکهایی که از سوی خردمندان کشور پیش کشیده میشود (همچون دادخواهی روز 25 بهمن سال گذشته) ، مردم مسئولیتپذیر شده و همینکه از کوششهاشان نتیجههایی (هرچند خُرد) بگیرند ، این به سرمایهی اجتماعی و آگاهیهاشان خواهد افزود و با نیروی بیشتری گام بعدی را خواهند برداشت.
Telegram
کتابخانه پاکدینی (کتابهای احمد کسروی و یاران او)
🔶 حقایق زندگی
(گفتارهایی از نامهی پرچم روزانه)
🖌 احمد کسروی
🔍 کوشاد تلگرام :
اینها گفتارهایی از روزنامهی پرچم است که ما زیر عنوان «حقایق زندگی» دستهبندی کرده و در یک دفتر جداگانه میپراکنیم.
بسیاری از مردم از شنیدن این عبارت ناخشنود میگردند.…
(گفتارهایی از نامهی پرچم روزانه)
🖌 احمد کسروی
🔍 کوشاد تلگرام :
اینها گفتارهایی از روزنامهی پرچم است که ما زیر عنوان «حقایق زندگی» دستهبندی کرده و در یک دفتر جداگانه میپراکنیم.
بسیاری از مردم از شنیدن این عبارت ناخشنود میگردند.…
👍10
🔸 در پیرامون شعر و صوفیگری
✍️ احمد کسروی
🔸 در پیرامون شعر و صوفیگری ـ 1 : تکهی یک ، تکهی دو ، تکهی سه ، تکهی چهار ، تکهی پنج ، تکهی شش ، تکهی هفت ، تکهی هشت ، تکهی نه
🔸 در پیرامون شعر ـ نگارشهای دیگران : تکهی یک ، تکهی دو ، تکهی سه ، تکهی چهار ، تکهی پنج
🔸 پیامها : تکهی یک ، تکهی دو
🔸 در پیرامون شعر : تکهی یک ، تکهی دو ، تکهی سه ، تکهی چهار ، تکهی پنج ، تکهی شش ، تکهی هفت ، تکهی هشت ، تکهی نه
🔸 دلبر پنداری : تکهی یک ، تکهی دو ، تکهی سه ، تکهی چهار ، تکهی پنج
🔸 پیام ... : تکهی یک ، تکهی دو ، تکهی سه ، تکهی چهار ، تکهی پنج ، تکهی شش ، تکهی هفت
🔸 نشخوار سخن : تکهی یک از یک
🔸 در پیرامون شعر و صوفیگری ـ 2 : تکهی یک از یک
🔸 سخن نابجا چه دارد سود؟ : تکهی یک از یک
🔸 در پیرامون شعر و صوفیگری ـ 3 : تکهی یک ، تکهی دو ، تکهی سه ، تکهی چهار
🔸 چند سخنی از دفتر (نبرد با گزند شعرا) : تکهی یک از یک
🔸 در پیرامون شعر و صوفیگری ـ 4 : تکهی یک ، تکهی دو
⭐️ سخنی با خوانندگان دربارهی نوشتار بالا : تکهی یک از یک
🔸 از خوانندگان پیمان : تکهی یک از یک
🔸 در پیرامون شعر و صوفیگری ـ 5 : تکهی یک از یک
🔸 بدآموزیهای خیام : تکهی یک ، تکهی دو ، تکهی سه
🔸 در پیرامون شعر ـ پایان گفتار در این زمینه : تکهی یک ، تکهی دو
🔸 گفتارهای بیجا : تکهی یک از یک
🔸 شعرهایی که باید چند بار چاپ شود : تکهی یک از یک
🔸 شاعر هجوگو : تکهی یک از یک
🔸 از خوانندگان پیمان : تکهی یک از یک
🔸 شعر بخردانه : تکهی یک از یک
⭐️ «مفاخر ملی» ، لات و هبل امروزی ایرانیان : تکهی یک ، تکهی دو ، تکهی سه ، تکهی چهار
📣 کتابخانه پاکدینی (کتابهای احمد کسروی و یاران او)
💐
✍️ احمد کسروی
🔸 در پیرامون شعر و صوفیگری ـ 1 : تکهی یک ، تکهی دو ، تکهی سه ، تکهی چهار ، تکهی پنج ، تکهی شش ، تکهی هفت ، تکهی هشت ، تکهی نه
🔸 در پیرامون شعر ـ نگارشهای دیگران : تکهی یک ، تکهی دو ، تکهی سه ، تکهی چهار ، تکهی پنج
🔸 پیامها : تکهی یک ، تکهی دو
🔸 در پیرامون شعر : تکهی یک ، تکهی دو ، تکهی سه ، تکهی چهار ، تکهی پنج ، تکهی شش ، تکهی هفت ، تکهی هشت ، تکهی نه
🔸 دلبر پنداری : تکهی یک ، تکهی دو ، تکهی سه ، تکهی چهار ، تکهی پنج
🔸 پیام ... : تکهی یک ، تکهی دو ، تکهی سه ، تکهی چهار ، تکهی پنج ، تکهی شش ، تکهی هفت
🔸 نشخوار سخن : تکهی یک از یک
🔸 در پیرامون شعر و صوفیگری ـ 2 : تکهی یک از یک
🔸 سخن نابجا چه دارد سود؟ : تکهی یک از یک
🔸 در پیرامون شعر و صوفیگری ـ 3 : تکهی یک ، تکهی دو ، تکهی سه ، تکهی چهار
🔸 چند سخنی از دفتر (نبرد با گزند شعرا) : تکهی یک از یک
🔸 در پیرامون شعر و صوفیگری ـ 4 : تکهی یک ، تکهی دو
⭐️ سخنی با خوانندگان دربارهی نوشتار بالا : تکهی یک از یک
🔸 از خوانندگان پیمان : تکهی یک از یک
🔸 در پیرامون شعر و صوفیگری ـ 5 : تکهی یک از یک
🔸 بدآموزیهای خیام : تکهی یک ، تکهی دو ، تکهی سه
🔸 در پیرامون شعر ـ پایان گفتار در این زمینه : تکهی یک ، تکهی دو
🔸 گفتارهای بیجا : تکهی یک از یک
🔸 شعرهایی که باید چند بار چاپ شود : تکهی یک از یک
🔸 شاعر هجوگو : تکهی یک از یک
🔸 از خوانندگان پیمان : تکهی یک از یک
🔸 شعر بخردانه : تکهی یک از یک
⭐️ «مفاخر ملی» ، لات و هبل امروزی ایرانیان : تکهی یک ، تکهی دو ، تکهی سه ، تکهی چهار
📣 کتابخانه پاکدینی (کتابهای احمد کسروی و یاران او)
💐
Telegram
پاکدینی ـ احمد کسروی
📖 دفتر « در پیرامون شعر و صوفیگری »
🖌 احمد کسروی
🔸 در پیرامون شعر و صوفیگری ـ 1 (یک از نه)
از مقالهای که دربارهی شعر در شمارهی هفدهم پیمان نوشتیم برخی دوستان گله نوشتهاند. یکی از ایشان که از شعراست چنین مینویسد : «شایسته نبود که شما شعرا را برنجانید…
🖌 احمد کسروی
🔸 در پیرامون شعر و صوفیگری ـ 1 (یک از نه)
از مقالهای که دربارهی شعر در شمارهی هفدهم پیمان نوشتیم برخی دوستان گله نوشتهاند. یکی از ایشان که از شعراست چنین مینویسد : «شایسته نبود که شما شعرا را برنجانید…
👍2
📖 کتاب «شیعیگری و شیعیان»
📗 ترجمهی کتاب «التشیع و الشیعه»
🖌 احمد کسروی
📝 بخش یکم ، گفتار یکم : پیدایش شیعیگری ، (14 تکه)
🔸2ـ خلیفه علی
سپس با علی بیعت شد. اما مسلمانان تغییر کرده بودند و نیتهای بسیاری از آنان بد شده بود. معاویه در شام از بیعت خودداری کرد و عایشه ، همسر پیامبر ، به بزرگنمایی کار [کشته شدن] عثمان برخاست و مردم را به علی شورانید و مکه را پایگاه خود قرار داد. سپس طلحه و زبیر بیعت را شکستند و به عایشه پیوستند و با او از مکه خارج شدند تا به بصره رسیدند و گماردهی علی را از آنجا بیرون کردند. معاویه نیز از آنان پیروی کرد و خون عثمان را بهانهای قرار داد و آشکاره به دشمنی پرداخت. از نامههای علی به معاویه ، نامهای است که اینجا میآوریم :
از اینجا فتنهها برخاست و مسلمانان دچار تفرقه شدند. از اینرو علی چارهای جز کشیدن شمشیرها و ریختن خونها نداشت. ابتدا قصد عایشه و دو همراهش (طلحه و زبیر) را کرد. با آنان جنگید و بر آنان پیروز شد. طلحه و زبیر کشته و یارانشان پراکنده گشتند و عایشه تنها ماند. از نیکیهای علی آن بود که به او بدی نکرد و سرزنشش ننمود. بلکه حرمت پیامبر را دربارهی او رعایت کرد. بدینسان که زنانی را در لباس مردان همراهش کرد و او را به مدینه بازگرداند. و هنگامی که وارد بصره شد ، بر منبر رفت و خطبهای خواند و اهل بصره را سرزنش کرد و از جمله چنین گفت :
سپس امام قصد معاویه کرد و در صفین با او روبرو شد. در نتیجه جنگهای طولانی که در آن هفتاد هزار مرد کشته شدند ، رخ داد. معاویه ناچار به نیرنگ شد و به یارانش دستور داد قرآنها را بگشایند و ندا دهند : «ای اهل عراق ، میان ما و شما کتاب خداست ، شما را به آن فرامیخوانیم». بدینسان علی را ناچار به پذیرش درخواستشان کردند. دو گروه پیش از آنکه کار میانشان فرجام یابد ، جدا شدند. سپس داستان خروج [نافرمانی] خوارج بر علی و جنگشان با او در نهروان و فریب عمرو عاص و خلع علی از خلافت توسط او و ابوموسی [اشعری] پیش آمد. پس از آنکه علی بر خوارج پیروز شد و به کوفه بازگشت ، به آماده شدن برای [جنگ با] معاویه پرداخت و یارانش را برای از سرگیری جنگ برانگیخت ، اما ابنملجم بر او ضربت زد و او جان به جانآفرین تسلیم کرد و به سوی پروردگارش شتافت. او چهار سال و نه ماه حکومت کرده بود.
گفته شده است : علی سیاست و چارهجویی نمیدانست.
میگویم : آری. اما آنچه کار را بر او بسیار دشوار کرد ، [کینهی ناشی از] جنگهای پیشین او با مشرکین و کشتن سران بنیامیه و دیگران بود. از اینجا هنگامی که به حکومت رسید ، دیگهای کینه در سینههای بنیامیه و دیگران به جوش آمد. چه نیکو گفته شده است : «اینها کینههای جاهلی ، انتقامهای بدری و کدورتهای اُحُدی بود که معاویه با آنها برجست تا انتقامهای بنیعبدشمس را بگیرد». سپس اینکه زمانه تغییر کرده بود و دلها فاسد گشته و نیتها بد شده بود. فرض کنیم علی با عزل معاویه از شام ، او را فاسد کرد و با خودداری از ولایت دادن بصره و کوفه به طلحه و زبیر ، آنان را خشمگین نمود ، ولی چه بدیای به عایشه کرده بود که به آنچه کرد برخاست ، در حالی که او از همسران پیامبر و از آگاهترین مردم به فضائل علی و جایگاهش نزد پیامبر بود؟! آیا راست نیست آنچه امام گفت که کینهی زنانه او را فراگرفت؟!
🔹 پانوشتها :
1ـ نهجالبلاغه. (کسروی)
2ـ عایشه همشوی خدیجه ، مادر همسر علی ، بود و این [تعبیر] بیگمان برای ستایش او بوده است. (کسروی)
3ـ نهجالبلاغه. (کسروی)
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
🌸
📗 ترجمهی کتاب «التشیع و الشیعه»
🖌 احمد کسروی
📝 بخش یکم ، گفتار یکم : پیدایش شیعیگری ، (14 تکه)
🔸2ـ خلیفه علی
سپس با علی بیعت شد. اما مسلمانان تغییر کرده بودند و نیتهای بسیاری از آنان بد شده بود. معاویه در شام از بیعت خودداری کرد و عایشه ، همسر پیامبر ، به بزرگنمایی کار [کشته شدن] عثمان برخاست و مردم را به علی شورانید و مکه را پایگاه خود قرار داد. سپس طلحه و زبیر بیعت را شکستند و به عایشه پیوستند و با او از مکه خارج شدند تا به بصره رسیدند و گماردهی علی را از آنجا بیرون کردند. معاویه نیز از آنان پیروی کرد و خون عثمان را بهانهای قرار داد و آشکاره به دشمنی پرداخت. از نامههای علی به معاویه ، نامهای است که اینجا میآوریم :
«مردمی که با ابوبکر و عمر و عثمان بیعت کردند ، بر همان [اساس] که با آنان بیعت کرده بودند ، با من بیعت نمودند. پس نه حاضر را [حقی] بود که [دیگری را] برگزیند و نه غایب را [حقی] که رد کند. و شورا از آنِ مهاجرین و انصار است. پس اگر بر مردی اتفاق کردند و او را امام نامیدند ، خشنودی خدا نیز در آن خواهد بود. پس اگر کسی با طعنه یا بدعتی از فرمان آنان سر بپیچد ، او را به همان جایی که از آن بیرون آمده بازمیگردانند ، و اگر سر باززند ، به علت پیرویاش از راهی جز از راه مؤمنان ، با او میجنگند». (1)
از اینجا فتنهها برخاست و مسلمانان دچار تفرقه شدند. از اینرو علی چارهای جز کشیدن شمشیرها و ریختن خونها نداشت. ابتدا قصد عایشه و دو همراهش (طلحه و زبیر) را کرد. با آنان جنگید و بر آنان پیروز شد. طلحه و زبیر کشته و یارانشان پراکنده گشتند و عایشه تنها ماند. از نیکیهای علی آن بود که به او بدی نکرد و سرزنشش ننمود. بلکه حرمت پیامبر را دربارهی او رعایت کرد. بدینسان که زنانی را در لباس مردان همراهش کرد و او را به مدینه بازگرداند. و هنگامی که وارد بصره شد ، بر منبر رفت و خطبهای خواند و اهل بصره را سرزنش کرد و از جمله چنین گفت :
«و اما عایشه ، رأی زنان بر او چیره شد و کینهای چون دیگ آهنگران (2) در سینهاش جوشید. و اگر ازو میخواستند تا آنچه را به من روا داشت ، به دیگری روا دارد ، نمیکرد. و او پس از این ، همان حرمت نخستین را دارد و حسابش با خداست.» (3)
سپس امام قصد معاویه کرد و در صفین با او روبرو شد. در نتیجه جنگهای طولانی که در آن هفتاد هزار مرد کشته شدند ، رخ داد. معاویه ناچار به نیرنگ شد و به یارانش دستور داد قرآنها را بگشایند و ندا دهند : «ای اهل عراق ، میان ما و شما کتاب خداست ، شما را به آن فرامیخوانیم». بدینسان علی را ناچار به پذیرش درخواستشان کردند. دو گروه پیش از آنکه کار میانشان فرجام یابد ، جدا شدند. سپس داستان خروج [نافرمانی] خوارج بر علی و جنگشان با او در نهروان و فریب عمرو عاص و خلع علی از خلافت توسط او و ابوموسی [اشعری] پیش آمد. پس از آنکه علی بر خوارج پیروز شد و به کوفه بازگشت ، به آماده شدن برای [جنگ با] معاویه پرداخت و یارانش را برای از سرگیری جنگ برانگیخت ، اما ابنملجم بر او ضربت زد و او جان به جانآفرین تسلیم کرد و به سوی پروردگارش شتافت. او چهار سال و نه ماه حکومت کرده بود.
گفته شده است : علی سیاست و چارهجویی نمیدانست.
میگویم : آری. اما آنچه کار را بر او بسیار دشوار کرد ، [کینهی ناشی از] جنگهای پیشین او با مشرکین و کشتن سران بنیامیه و دیگران بود. از اینجا هنگامی که به حکومت رسید ، دیگهای کینه در سینههای بنیامیه و دیگران به جوش آمد. چه نیکو گفته شده است : «اینها کینههای جاهلی ، انتقامهای بدری و کدورتهای اُحُدی بود که معاویه با آنها برجست تا انتقامهای بنیعبدشمس را بگیرد». سپس اینکه زمانه تغییر کرده بود و دلها فاسد گشته و نیتها بد شده بود. فرض کنیم علی با عزل معاویه از شام ، او را فاسد کرد و با خودداری از ولایت دادن بصره و کوفه به طلحه و زبیر ، آنان را خشمگین نمود ، ولی چه بدیای به عایشه کرده بود که به آنچه کرد برخاست ، در حالی که او از همسران پیامبر و از آگاهترین مردم به فضائل علی و جایگاهش نزد پیامبر بود؟! آیا راست نیست آنچه امام گفت که کینهی زنانه او را فراگرفت؟!
🔹 پانوشتها :
1ـ نهجالبلاغه. (کسروی)
2ـ عایشه همشوی خدیجه ، مادر همسر علی ، بود و این [تعبیر] بیگمان برای ستایش او بوده است. (کسروی)
3ـ نهجالبلاغه. (کسروی)
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
🌸
👍8
📖 دفتر «در پیرامون مادیگری»
🖌 احمد کسروی
🔸 (دو از چهارده)
بسخن خود بازگردیم :
در نشستی سخن یک تبریزی میرفت که به یک رشته داد و ستدی برخاسته و در نتیجهی آن چندین سال است گرفتاری پیدا کرده و گزند و زیان فراوان دیده. آن که این را میگفت دلسوزی مینمود و افسوس میخورد. سپس گفت : «باز خوبست خود را نباخته و رشتهی شکیبایی را از دست نهِشته» این جمله را که گفت جوانی از باشندگان[=حاضران] سخن او را بریده چنین سرود : «بعقیدهی من این نقص اوست. آدم باید از هر چیزی متأثر شود». گوینده پاسخ داد : «در جایی که چاره نیست خردمندانهاش همینست که آدمی شکیبا باشد و خود را نبازد» جوان پاسخ داد : «تازه خِرد چیست؟! علوم امروزه خرد را نمیپذیرد».
من دانستم جوان ما با کتابهایی که هواداران فلسفهی مادّی مینگارند سر و کار پیدا کرده و اینها که بر زبان میراند چیزهاییست که در آن کتابها خوانده و بیاد سپرده و آنها را چندان استوار پنداشته که هرگز گمان دیگری نمیبرد و بدینسان بیباکانه بر زبان میراند و در یک جایی که سخن از چیز دیگری میرود آنها را بمیان میآورد. سخت افسوس خوردم که یک رشته بدآموزیها تا این اندازه در جهان رواج پیدا کرده.
گفتم : چنین پیداست که بکتابهای فلسفهی مادّی پرداختهاید؟ خودش پاسخ درستی نداد. ولی همراهش که او نیز جوان و در این گفتهها با وی همآواز بود خَستُوان[=معترف] گردید که کتاب «نتچه» [امروز این را نیتچه یا نیچه تلفظ کنند] فیلسوف آلمانی را در زبان فرانسه خواندهاند.
گفتم : ناگزیرم با شما بگفتگو پردازم و از این لغزش بیرونتان بیاورم. مرا در این باره نگارشهای فراوانی هست و این زمینه را بسیار روشن گردانیدهام.
نخستین خرده که بر شما میگیرم اینست که آوازی که از راه دور میرسد شما را بیشتر تکان میدهد ولی آواز بس رسایی را از پیرامون خود نمیشنوید. آن چیزها که نتچه و باخنر و دیگر بنیادگزاران فلسفهی مادّی نوشتند کهنه گردیده و از ارج افتاده و ما در پیمان با زبان بسیار ساده و بسیار استواری داستان روان و خرد را روشن گردانیده یک پایهی بزرگی را از فلسفهی مادّی برانداختیم. این از درماندگی شماست که این را در زبان خودتان نخوانید و نگارشهای درهم و دشوار نتچه و باخنر [Ludwig Büchner] را در زبانهای اروپایی بخوانید! این از سستی خردهاست که کسانی همیشه به بیگانگان ارج بیشتر گزارند.
اگر میپندارید که باید راستی را دیگران بفهمند و ما نیز از ایشان یاد گیریم و خودمان نمیتوانیم فهمیدن ، چنین پنداری از شما بدترین گمراهیست.
گفتاری که ما دربارهی جان و روان نوشتیم باآنکه بسادهترین زبانی نگارش یافته و درخورد فهم هر کس است یک رشته راستیهای بسیار ارجداری را دربر دارد. ما در آن گفتار روشن ساختهایم که در همین کالبد آدمی گذشته از تن و جان مادّی یک گوهر دیگری بنام روان هست که خرد نیز بستهی اوست و این روان از جهان مادّی جداست. چه او را درخواستها و دریافتهای دیگر میباشد. در جایی که ما در همین کالبد آدمی جهان دیگری (جز از جهان مادّی) پیدا میکنیم چه جای آنست که کسانی برخیزند و چنین گویند : جز از مادّه چیز دیگری نیست و خرد را هم نپذیرند؟.. آن چه فیلسوفیست که خویشتن را نمیشناسد؟!.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 (دو از چهارده)
بسخن خود بازگردیم :
در نشستی سخن یک تبریزی میرفت که به یک رشته داد و ستدی برخاسته و در نتیجهی آن چندین سال است گرفتاری پیدا کرده و گزند و زیان فراوان دیده. آن که این را میگفت دلسوزی مینمود و افسوس میخورد. سپس گفت : «باز خوبست خود را نباخته و رشتهی شکیبایی را از دست نهِشته» این جمله را که گفت جوانی از باشندگان[=حاضران] سخن او را بریده چنین سرود : «بعقیدهی من این نقص اوست. آدم باید از هر چیزی متأثر شود». گوینده پاسخ داد : «در جایی که چاره نیست خردمندانهاش همینست که آدمی شکیبا باشد و خود را نبازد» جوان پاسخ داد : «تازه خِرد چیست؟! علوم امروزه خرد را نمیپذیرد».
من دانستم جوان ما با کتابهایی که هواداران فلسفهی مادّی مینگارند سر و کار پیدا کرده و اینها که بر زبان میراند چیزهاییست که در آن کتابها خوانده و بیاد سپرده و آنها را چندان استوار پنداشته که هرگز گمان دیگری نمیبرد و بدینسان بیباکانه بر زبان میراند و در یک جایی که سخن از چیز دیگری میرود آنها را بمیان میآورد. سخت افسوس خوردم که یک رشته بدآموزیها تا این اندازه در جهان رواج پیدا کرده.
گفتم : چنین پیداست که بکتابهای فلسفهی مادّی پرداختهاید؟ خودش پاسخ درستی نداد. ولی همراهش که او نیز جوان و در این گفتهها با وی همآواز بود خَستُوان[=معترف] گردید که کتاب «نتچه» [امروز این را نیتچه یا نیچه تلفظ کنند] فیلسوف آلمانی را در زبان فرانسه خواندهاند.
گفتم : ناگزیرم با شما بگفتگو پردازم و از این لغزش بیرونتان بیاورم. مرا در این باره نگارشهای فراوانی هست و این زمینه را بسیار روشن گردانیدهام.
نخستین خرده که بر شما میگیرم اینست که آوازی که از راه دور میرسد شما را بیشتر تکان میدهد ولی آواز بس رسایی را از پیرامون خود نمیشنوید. آن چیزها که نتچه و باخنر و دیگر بنیادگزاران فلسفهی مادّی نوشتند کهنه گردیده و از ارج افتاده و ما در پیمان با زبان بسیار ساده و بسیار استواری داستان روان و خرد را روشن گردانیده یک پایهی بزرگی را از فلسفهی مادّی برانداختیم. این از درماندگی شماست که این را در زبان خودتان نخوانید و نگارشهای درهم و دشوار نتچه و باخنر [Ludwig Büchner] را در زبانهای اروپایی بخوانید! این از سستی خردهاست که کسانی همیشه به بیگانگان ارج بیشتر گزارند.
اگر میپندارید که باید راستی را دیگران بفهمند و ما نیز از ایشان یاد گیریم و خودمان نمیتوانیم فهمیدن ، چنین پنداری از شما بدترین گمراهیست.
گفتاری که ما دربارهی جان و روان نوشتیم باآنکه بسادهترین زبانی نگارش یافته و درخورد فهم هر کس است یک رشته راستیهای بسیار ارجداری را دربر دارد. ما در آن گفتار روشن ساختهایم که در همین کالبد آدمی گذشته از تن و جان مادّی یک گوهر دیگری بنام روان هست که خرد نیز بستهی اوست و این روان از جهان مادّی جداست. چه او را درخواستها و دریافتهای دیگر میباشد. در جایی که ما در همین کالبد آدمی جهان دیگری (جز از جهان مادّی) پیدا میکنیم چه جای آنست که کسانی برخیزند و چنین گویند : جز از مادّه چیز دیگری نیست و خرد را هم نپذیرند؟.. آن چه فیلسوفیست که خویشتن را نمیشناسد؟!.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
🌸
👍9