پاکدینی ـ احمد کسروی
7.74K subscribers
8.62K photos
485 videos
2.28K files
1.76K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/pakdini.info

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini
Download Telegram
(از نوشتار بالا)
.
زیارت یا عبادت؟
📖 دنباله‌ی دفتر «حقایق زندگی»

🖌 احمد کسروی

🔸 برانگیختگی چیست؟.. (سه از سه)


کوتاه سخن آنکه داستان برانگیختگی راستست و ما آن را با دلیلهای استوار بازنموده‌ایم. ولی دانسته‌های مردم در این باره بیکبار بیپا می‌باشد ، و آنچه ما تاکنون رفتار کرده‌ایم سزا بوده و جز آن نبایستی کنیم. ما هیچگاه نبایستی پیروی از دلخواه مردم نماییم. اکنون هم از آن پیغمبری که مردم فهمیده‌اند ما چنانکه بارها گفته‌ایم بیزاریم. ما از چنان چیزی آگاهی نداشته‌ایم و نمی‌داریم ، و اگر برانگیختگی را بمعنایی که ما خود روشن گردانیده‌ایم می‌گویند راستست و ما باین راه بخواست خدا برخاسته‌ایم و براهنمایی او پیش می‌رویم. این یک جنبش خداییست. این راه را بروی ما خدا باز کرده است و دلیلش نیز با خودش می‌باشد.

آری هستند کسانی که چون نام خدا را بشنوند و یا از چنین سخنی آگاه گردند رو ترش کنند و بگمان خود باور داشتن به اینچنین چیزهایی دور از شأن ایشانست.

اینان ـ این بیچارگان ـ از دور هیاهوی مادّیگری را شنیده و تنها از هیاهوی آن از جا کنده شده و راه افتاده‌اند ، و بیکبار از بودن خدایی برای جهان و از دست داشتن او در کارها سر بازمی‌زنند و بیزاری می‌جویند. ولی بدبختان در این باره نیز تهی‌دستند و سرمایه‌شان جز همان ریشخند نیست ، و اگر شما یکی را در جلو خودتان نشانیده و به پرسش و آزمایش پردازید خواهید دید هیچی نمی‌دانند و پاسخشان جز آن نیست که ولتر چنان گفته و باخنر [1] چنان نوشته. پدرانشان پیروان چشم‌بسته‌ی زراره و علقمه [2] می‌بودند و اینان پیروان ولتر و باخنر می‌باشند.

بدبختان این نمی‌دانند که همان ولتر و باخنر و دیگران خود با سرگردانی روز می‌گزاردند. [3] این نمی‌دانند که دانشمندان مادّی اروپا در حال آنکه کیشها را بیپا دانسته‌اند خود خَستُوان[=معترف] می‌باشند که مادّیگری نیز راه بجایی نبرده است و به یک زمینه‌ی روشنی نرسیده است.

کاسه‌ی گرمتر از آش این بیچارگانند. دانشمندان مادّی اروپا بآن زورگوییها و نادانیهای کشیشان و دیگران شوریده و هرچه گفته‌اند بیش از همه در برابر آن زورگوییها بوده ، نه آنکه با هر آمیغی نبرد کنند و از هر که نام خدا شنیدند بآن بخندند ـ تندترین مادّیان بچنین کاری نپرداخته‌اند. آنان هیچگاه در این زمینه نبوده‌اند که بگفته‌های استوار با دلیل نیز گوش ندهند. چنین رفتاری جز از بیدانشان سر نتواند زد.

من این دسته بیدینان ایران را بسیار کوچکتر از آن می‌دانم که در برابرشان بگفتاری برخیزم و اینست تاکنون برنخاسته‌ام. اینان آن درماندگانیند که از یکسو بنام آفریدگار ریشخند می‌کنند و از یکسو می‌بینی برای حافظ خراباتی معجزه می‌شمارند و او را دارای «قوه‌ی الهام» می‌ستایند. [4]

یکی نمی‌گوید : ای بیخردان اگر شما پیرو دانشمندان مادّی هستید آنان می‌گویند : «مادّه است و جنبشهای آن ، و چیزی در پشت سر آن نیست» ، و در جهان جز مادّه و نیروهای آن بچیزی باور نمی‌دارند ، پس «الهام» که درباره‌ی حافظ می‌نویسید به چه معناست؟!. آنگاه همان دانشمندان مادّی زندگی را سراسر نبرد می‌شمارند ، و اینست می‌گویند هر کسی باید از هر راهی که می‌تواند بکوشد و درپی سود خود باشد ، بکوشد تا در میدان نبرد بزمین نخورد. ولی حافظ و همراهان او دشمن کوشش بوده‌اند و در گفته‌های خود پیاپی مردم را به سستی و تنبلی و گوشه‌گیری و باده‌خواری خوانده‌اند.

پس این دو با هم چه سازش تواند داشت؟! پس آن دلهای شما انبانست که هر چیزی را در آن جا می‌توانید داد؟! ای بیچارگان که از فهم و خرد بی‌بهره شده‌اید.

اگر خوانندگان فراموش نکرده‌اند در این آخرها دیده شد که همان کسانی که در ایران دم از بیدینی و خداناشناسی می‌زنند ، در نتیجه‌ی هایهویی که در پیرامون یک ملایی برانگیخته شد اینان نیز هم‌آواز گردیدند و ستایشها از «آیت‌الله» نوشتند. [5]

بارها دیده‌ایم کسانی از ایرانیان ـ از همانان که بیدینی از خود نشان می‌دهند و آن را مایه‌ی سرفرازی خود می‌شمارند ـ چون با ما بگفتگو پرداخته و سخنان ما را شنیده‌اند چنین گفته‌اند : «پس ثابت نشده است که خدا و دین و این چیزها بی‌اساسست؟!. پس داروین و دیگر دانشمندان بی‌اساسی ادیان را ثابت نکرده‌اند؟!..» که می‌بینیم بدبختان هیچی در دل خود نمی‌دارند و تنها پشتگرمیش بآنست که داروین و دیگر دانشمندان بیپایی دینها را روشن گردانیده‌اند. در اینجاست که می‌گوییم : آنان تنها بشنیدن هایهوی از دور بس کرده‌اند. در اینجاست که شاینده‌ی خود نمی‌دانیم باینان و بگفته‌هاشان ارج گزارده پاسخ دهیم. اینان با این بیکارگی فهمها و خردهاشان بیدینیشان با دینداریشان در نزد ما یکسانست و خود بیهوده خواهد بود که ما بآنان درباره‌ی دین سخنانی رانیم و دلیلها آوریم.

(پرچم نیمه‌ماهه ـ سال یکم ـ شماره‌ی نهم ـ نیمه‌ی یکم مرداد ماه 1322)

👇
🔹 پانوشتها :

1ـ بوشنر Büchner

2ـ دو تن از راویان و محدثان قرنهای نخست اسلام.

3ـ دائرة‌المعارف فارسی (مصاحب) در زندگینامه‌ی ولتر شرح کوتاهی از این سرگردانی او آورده. در تکه‌ی آخر ، یک جا گفته‌ی شناخته شده‌ای ازو را می‌آورد : «اگر خدا نباشد باید آن را اختراع کنید» ، در جای دیگری ، از نامه‌ی بازگشت از برخی باورهایش که پیش از مرگ امضا کرده می‌نویسد و در پایان از نامه‌ای که بدوستش نوشته سخن می‌راند : «من می‌میرم در حالی که خدا را پرستش می‌کنم ...».

4ـ یک نمونه هم ما سراغ داریم. در نشستی سخن از درست درآمدن خواب برخی کسان بمیان آمد. گوینده ادامه داد : از پدر فلان کس پاره‌ای چیزها دزدیده بودند. او شبی در خواب جای کالاهای دزدیده شده را دید و بامداد خوابش را به نزدیکانش گفت. بجایی که دیده بود رفتند و با شگفتی بسیار کالاهای دزدیده شده را همانجا یافتند. هنوز کسی سخنی در پذیرفتنی بودن یا نبودن آن داستان نگفته بود که یکی از باشندگان که بآفریدگار و هرچه از دین باشد ریشخند می‌کند ، رشته‌ی سخن را بدست گرفته چنین گفت : «علتش روشنست. آن روحِ خواب دیده بوده که بیرون از جسمش به سیر پرداخته و جای کالای دزدیده شده را دانسته ...» !.

5ـ در این باره کتاب «سرنوشت ایران چه خواهد بود؟» دیده شود.

———————————-

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

@PakdiniHambastegibot

📊 در پایین یک دیدگاه‌پرسی هم آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید.

🌸
(از نوشتار بالا)
.
📖 کتاب «شیعیگری و شیعیان»

📗 ترجمه‌ی کتاب «التشیع و الشیعه»

🖌 احمد کسروی

📝 بخش دوم ، گفتار سوم : رفتارهای زشتی که از شیعیگری برخاسته ، (7 تکه)

🔸5ـ برخی حکایات درباره‌ی شیعیان


داستانهایی را شاهد بوده‌ام که ولع شیعه به زیارت و اشتغالشان به آن را به جای هر کار خیری ، روشن می‌کند که در اینجا برخی از آن‌ها را ذکر می‌کنم :

در زمستان سال ۱۳۳۶ [قمری ، ۱۲۹۶ شمسی] قحطی شدیدی در ایران رخ داد و به دنبال آن بیماری‌های بسیاری آمد. در آن زمان زمام امور به دست آزادیخواهان بود .. از اینرو در محلات کمیته‌هایی برای یاری بینوایان و تقسیم ارزاق میانشان برپا کردند. من در محله‌مان رئیس کمیته بودم. برخی بینوایان را به خانه‌های ثروتمندانی از خویشاوندانشان می‌فرستادم تا سرپرستیشان کنند. بارها شنیدم که فلان ثروتمند ، آن بینوا را از خانه‌اش رانده و او از گرسنگی مرده است. برخی از این ثروتمندان غلات را احتکار می‌کردند و به گران‌ترین قیمت‌ها می‌فروختند ، اینبود از بی‌رحمیشان تعجب می‌کردم. راه کربلا ماه‌ها بود که بسته بود. هنگامی که بهار رسید ، راه باز شد. تعجبم بیشتر شد وقتی دیدم این سنگدلان آماده‌ی سفر به کربلا می‌شوند. آنان را در مجالس می‌دیدم که با خوشرویی و سُرور بسیار از قصدشان [برای سفر] یاد می‌کردند. از اتفاقات این بود که روزی در مجلسی بودم و عالِمی شیعی آنجا بود. برخی حاضران از آمادگی‌شان برای سفر گفتند و اینکه در آستانه‌ی حرکت‌اند. آن عالم با خوشرویی و شادی رو به آنان کرد و شروع به مدح و شکر آنان نمود و از جمله چیزیهایی که گفت این بود : «بشارت باد بر شما ، همانا ملائکه منتظر رسیدن شمایند ، و به زودی اجر جابر انصاری را که اولین زائر مشهد حسین بود ، خواهید یافت ...» سخنش مرا دلتنگ کرد. در نتیجه بر او فریاد زدم : «چه می‌گویی ای شیخ؟! اینان همان کسانی هستند که همسایگانشان از گرسنگی مردند و به آنان رحم نکردند ، آیا ملائکه منتظر رسیدن این سنگدلان هستند؟!». شیخ از سخنم خشمگین شد و با عصبانیت برخاست و از مجلس خارج شد و دیگران نیز از دنبالش رفتند و پس از چند روز شنیدم که مرا تکفیر کرده و گفته است : «او ملحد و بی‌دین است». آری ، این روش آنان است ؛ کسی را که به فضیلتِ زیارت یا گریه اعتقاد ندارد ، ملحد و بی‌دین می‌شمارند.

حکایت دیگری سال‌ها پیش در تهران رخ داد ، و آن اینکه مردی از همسایگان ما در تبریز در خانه‌ام به دیدارم آمد و از جمله چنین گفت : «همسایه‌ی ما فلانی چندین ماه است که در تهران زندانی است. آنان او را به تهمتی متهم کرده و دستگیرش کرده و به اینجا فرستاده‌اند. خواهش دارم شما از حالش بپرسید و اگر ممکن است برای آزادی‌اش تلاش کنید». سپس گفت : «خانواده‌اش در فقر شدیدی هستند و بسیاری از شبها گریه‌ی کودکانش را از گرسنگی می‌شنیدیم». گفتم : «امروز از او خواهم پرسید و تا جایی که بتوانم برای آزادی‌اش تلاش خواهم کرد». از سخنم خوشحال شد و تشکر کرد. سپس از او پرسیدم : «برای چه به تهران آمده‌ای؟..» گفت : «قصد خراسان دارم. امسال در تجارت سود بردم. مالی به دست آوردم و زیارت امام رضا را بر خود واجب دیدم». سخنش مرا بسیار ناراحت کرد و با سرزنش به او گفتم : «چرا از مالت به کودکان گرسنه‌ی همسایه‌ات ندادی؟ آیا زیارت امام رضا واجب‌تر بود؟!..» سخنم او را خوش نیامد و شروع به آوردن عذرهایی کرد و گفت : «ما گناهکار و روسیاهیم ، به شفاعت ائمه بیش از هر چیزی نیاز داریم. همچنین من پیر شده‌ام و ریشم سفید شده است. پس ترسیدم اجلم فرا رسد پیش از آنکه امام را زیارت کنم و از گناهانم کفاره دهم».


———————————-

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

@PakdiniHambastegibot

📊 در پایین یک دیدگاه‌پرسی هم آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید.

🌸
زنی از شیعه که برای زیارت به کربلا سفر می‌کند
کشته‌ی قاسم و حجله‌ی دامادی او (ایام عاشورا)
📖 دنباله‌ی دفتر «حقایق زندگی»

🖌 احمد کسروی

🔸 مردگان بجهان بازخواهند گشت؟! (یک از سه)


بتازگی در تبریز کتابچه‌ای بنام «رساله فصول المهمه فی مسئلة الرجعه» بچاپ رسیده که از نامش پیداست در چه زمینه است و نویسنده‌اش از کدام دسته می‌باشد. نسخه‌ای از این کتاب را آقای آژیر برای دفتر پرچم فرستاده و چنانکه ایشان نوشته‌اند ملایان که از نوشته‌های شماره‌ی نهم پیمان شوریده بودند و نشستها برپا می‌کردند ، نتیجه‌ی آن نشست و برخاست این شده که رساله‌ای در پاسخ گفته‌ها و ایرادهای ما نویسند و بچاپ رسانند ، و این همان رساله می‌باشد.

لیکن ما در این کتابچه چیزی که پاسخی بگفته‌های پیمان شمرده شود نمی‌بینیم تنها چیزی که در این باره می‌یابیم آنست که در یک جا می‌بینیم نوشته شده : «باید دانست هر آن مسئله که علماء ملت به صحت آن اتفاق نمود مستلزم ضرورت می‌شود. دانشوران عالم اسلام آمدن حضرت مهدی و آمدن عیسی علیه‌السلام را بعد از ظهور آن حضرت به آخر زمان محول و اتفاق نموده‌اند ... پس ظهور مهدی عجل‌الله فرجه و آمدن عیسی ضروری دین می‌شود و انکار ضروری مستلزم کفر است ...»

این جمله‌هاست که اندک‌ارتباطی با نوشته‌های پیمان تواند داشت. می‌خواهد بگوید داستان امام ناپیدا که در پیمان بآن ایراد گرفته می‌شود از «ضروریات» دینست و علمای شیعی بآن «اتفاق» دارند ، و اینست مردم باید بپذیرند چه با فهم و خردشان بسازد و چه نسازد ، و چه دلیلی باشد و چه نباشد ، و اگر نپذیرفتند کافر خواهند بود. اینست کوتاهشده‌ی سخن او.

چون نویسنده خود را از پیروان قرآن شمارده (در حالی که نیست و دروغ می‌گوید) و از آیه‌های قرآن دلیل آورده (در حالی که از همان جمله‌های غلط عربی که نوشته پیداست که عربی را نمی‌داند و قرآن را نمی‌فهمد) ما نیز پاسخ او را با یک آیه از قرآن داده می‌گوییم : «إِنْ هِی إِلَّا أَسْمَاءٌ سَمَّیتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَاؤُکم مَّا أَنزَلَ اللَّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ». [1]

آری آقای نجمی خویی ، این نامگزاریها را شما و پیشینیان شما خودتان کرده‌اید و خدا از آن ناآگاهست. فلان داستان را چون علما همگی پذیرفته‌اند «ضروری دین» است و کسی که «ضروری دین» را نپذیرد از دین بیرونست. اینها را شما از خودتان ساخته‌اید و بیکبار بی‌پایه و بنیاد می‌باشد. شما و آن علماتان که به رخ مردم می‌کشید هیچ ندانسته‌اید دین چیست و بهر چیست؟! آنچه را که با پندارپرستی‌های خود سازگار یافته و سود خود را در آن دیده‌اید از «ضروریات دین» شمرده‌اید. شما اگر معنی دین را می‌دانستید ، می‌دانستید که خدا را در راهبردن اینجهان آیینی هست ـ آیین بسیار استواری که هیچگاه دیگر نگردد ، این می‌دانستید که داستان امام ناپیدا و آن «عجایب و غرائب» که بآن داستان بسته‌اید : «دجال از چاه بیرون خواهد آمد ، آفتاب از مغرب سر خواهد زد ، عیسا از آسمان فرود خواهد آمد ، توپ و تفنگ از کار خواهد افتاد ، مردگان زنده خواهند گردید ...» همه با آیین خدا ناسازگار است. ولی چون از نادانی معنی دین را نمی‌دانید اینست گستاخانه بخدای آفریدگار چنین دروغهایی می‌بندید. آنگاه شرم نکرده می‌گویید : «اینها از ضروریات دینست هر کس اینها را نپذیرد بیدینست». در حالی که بیدین و خداناشناس شما ملایان هستید که اینگونه کارهای خردناپذیر را بخدا می‌بندید ، بیدین شمایید که از آیین خدا ناآگاهید ، بیدین شمایید که جز شکم‌پرستی آرزویی در جهان ندارید. ببینید : شما تا چه اندازه نادانید که چون ما می‌گوییم یک مردی هزار سال زنده نتواند ماند ، شما پاسخ داده می‌گویید : «از قدرت خدا چه بعید است؟!..» و از بس نافهمید این نمی‌دانید که خدا برای توانایی خود مرزی پدید آورده و برای کارهای خود آیینی گزارده. این نمی‌دانید که هرچه تواند بود نباید بود.


🔹 پانوشت :

1ـ معنی : آنها جز نامهايى كه شما و پدرانتان ناميده‏ايد ، نيست و خدا دلیلی برای آنها نفرستاده است. (سوره‌ی نجم ، آیه‌ی 23)

———————————-

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

@PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاه‌پرسی هم آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید.

🌸
📖 کتاب «شیعیگری و شیعیان»

📗 ترجمه‌ی کتاب «التشیع و الشیعه»

🖌 احمد کسروی

📝 بخش دوم ، گفتار سوم : رفتارهای زشتی که از شیعیگری برخاسته ، (7 تکه)

🔸6ـ نسبت دادن معجزات به گنبدها


آنچه موجب شرمندگی است این است که آنان برای آن گنبدها معجزاتی از شفای بیماران و بینا کردن کور مادرزاد و شفای لنگ و غیر آن قائل می‌شوند و بارها شنیدیم که فلان معجزه در مشهد یا در کربلا رخ داده و بسیاری ادعا کردند که آن را با چشمان خود دیده‌اند یا از نزدیک از آن آگاه شده‌اند. حقیقت آن است که آنان چون امامانشان را زنده و نمرده می‌پندارند و آنان را بر هر چیزی قادر می‌دانند ، از قبورشان نه تنها امید بلکه انتظار معجزات دارند. و این انتظار آنان را به جعل معجزات برای آن‌ها وامی‌دارد. این جعل نزد آنان قباحتی ندارد ، بلکه آن را نیکو می‌شمارند زیرا آن را سبب استحکام ایمان عوام می‌پندارند.

اگر شما با علمایشان سخن بگویید ، به شما استدلال می‌کنند و می‌گویند : «این امور وقوعش از جانب امامان ممکن است ، و اگر کسی آن را نقل کند ، چیزی را نقل کرده که وقوعش ممکن است و دروغگو شمرده نمی‌شود و عملش موجب استحکام ایمان عوام مستضعف می‌شود و اشکالی ندارد». با این [استدلال] درِ وسیعی را برای جعل معجزات و دروغگویی و شهادت دروغ گشوده‌اند.

در اینجا نیازمند سخنی طولانی هستیم تا انحراف این طایفه از دین و فرورفتنشان در کفر را روشن کنیم ، اما مجال تنگ است و ناچار به اختصارم. پس بهترست حکایتی از تاریخ بیاورم و آنچه را می‌خواهم در ضمن سخن گفتن از آن بیان کنم.

در سال ۱۳۱۶ [قمری ، ۱۲۷۷ شمسی] عبدالعزیزبن‌سعود وهابی بر مکه و مدینه چیره شده و گنبدها را در آن دو شهر ویران کرده بود. خواست بر نجف و کربلا نیز چیره شود و آنچه از گنبدها و صندوق‌ها در آن‌ها بود را از میان بردارد. پس به نجف حمله کرد اما شهر حصاری استوار داشت و اهالی از آن دفاع کردند ، ناچار به آنچه می‌خواست نرسید و شکست‌خورده بازگشت. پسرش سعود را فرستاد که به کربلا حمله کرد و چون حصاری نداشت ، و اهالی‌اش غافل بودند ، با دوازده‌هزار نفر وارد آن شد. بر شهر یورش بردند و بر آن چیره شدند (آن در روز غدیر بود) و آنچه را بدان دست یافتند غارت کردند و حرمت‌ها را شکستند و کارهای [فجیعی] انجام دادند و وارد مشاهد (حرم‌ها) شدند ، صندوق‌ها را شکستند و قبرها را نبش کردند و شش ساعت از روز کشتار را در میان مردم مباح کردند ، هفت‌هزار نفر را کشتند (از علما و فضلا و شخصتهای برجسته و اشراف و امراء و بازاریان). این مصیبتی بزرگ بر شیعیان بود که هر ساکنی را از آنان در ایران و هند و سایر نواحی به تکان واداشت و آنان را به خشم و غضب و لعن و دشنام واداشت (که همه‌ی این‌ها بی‌فایده بود).

این واقعه معنای بزرگی داشت ، زیرا دو امر را روشن کرد :

اول ـ اینکه آن قبور و گنبدها قادر به دفع ضرر از خود نیستند ، پس چگونه [قادر به] دفع آن از دیگران باشند ، و آنچه شیعیان درباره‌ی آن‌ها پنداشته بودند ، جز وهمی از سست‌ترین اوهام نبود.

دوم ـ اینکه هیچ چیز بدون علت رخ نمی‌دهد. نجف حصار داشت و اهالی‌اش از آن دفاع کردند ، پس از ضرر سالم ماند و کربلا حصاری نداشت و اهالی‌اش از آن دفاع نکردند ، در نتیجه به آن ضررهای سنگین دچار شد.

دین به معنای صحیح ، شناختِ حقایق هستی و پیروی از آن‌ها و روی‌گردانی از غیر آن‌هاست (چنانکه پیش از این گفتیم). پس دین آن است که هر کسی بداند که گنبدها و صندوق‌ها به مردم نه ضرر می‌رسانند و نه نفعی می‌دهند ، و مردگان هیچ ارتباطی با عالم ما ندارند و قادر به انجام هیچ امری نیستند ، و هیچ چیز بدون علت رخ نمی‌دهد و جز از راه عادی جریان نمی‌یابدـ این‌ها و امثالشان از حقایق هستی است ، و دین تشریع نشد مگر برای آنکه مردم این حقایق و امثالشان را بشناسند.

اما شیعیان موضوع را برعکس کرده و آن را واژگون نموده‌اند ، و چیزی را از دین قرار داده‌اند که با حقایق هستی در تناقض است ، چیزی را از دین قرار داده‌اند که دین جز برای روی‌گردانی از آن نیامده بود.

واقعه‌ی نجف و کربلا کافی بود تا آنان را از خواب غفلت بیدار کند و به حقیقت دین رهنمون سازد. اما شیعیان بیدار نشدنی بودند و واقعه جز بر گمراهی‌شان نیفزود. آنان بر آن حاشیه‌هایی از دروغهای خود افزودند و آن را در قالبی که موافق اغراضشان بود ، ریختند. آنان برای مصیبت کربلا عذر آوردند و گفتند : «ما گناهانمان بسیار شد ، پس خدا خواست ما را عقوبت کند ، پس کافران را بر ما مسلط کرد و از شومی اعمال ما بود که به مشاهد مقدسه آنچه سزایش بود رسید». نیز روایت کردند که مردی از صالحان در شبی که صبحش آن واقعه رخ داد ، در خواب دید که امام حسین سرش را از قبر بلند کرد و چهره‌اش را به جانب وهابیان گرداند و آنان را خطاب قرار داد و گفت : «ای کافران ، فاجران را بکشید» و با دستش به اهل کربلا اشاره می‌کرد.

👇
اما واقعه‌ی نجف ، بدان افتخار کردند و آن را از معجزات مشهد [امام علی] شمردند و درباره‌اش خواب دیگری روایت کردند : «یکی از صالحان ، امیرالمؤمنین را در خواب دید که کف دستش سیاه شده است. گفت : چرا این‌گونه است یا امیرالمؤمنین؟ پاسخ داد : گلوله‌های توپ‌ها را با این دستم دفع می‌کردم».

اینست باید متفکر در کارشان تأمل کند و به میزان گمراهی‌شان بنگرد.


———————————-

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

@PakdiniHambastegibot

📊 در پایین یک دیدگاه‌پرسی هم آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید.

🌸
دو عکس از کسانی که در عزاداریهای امام حسین قمه زده یا خود را زخمی کرده‌اند (باکو)