آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
87%
آری
9%
نه
4%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «در پیرامون ادبیات»
🖌 احمد کسروی
📝 نشست یکم : معنی «ادبیات» و تاریخچهی آن واژه (دو از هشت)
اما در ایران ، در قرنهای سوم و چهارم هجری ، شعر (بمعنی امروزیش) و همچنان سجعسازی و سخنبازی ، از عربستان به ایران رسیده و بدانسان که در عرب میبوده درمیان ایرانیان رواج گرفته. بلکه در اینجا شعر ، در سایهی پشتیبانیای که از پادشاهان دیده ، پیشرفت تندی پیدا کرده و از آنچه درمیان عرب میبوده فزونتر گردیده که سپس از این داستان سخن خواهیم راند.
در اینجا نیز این سخنبازی «ادب» نامیده شده و چون کسانی از چگونگی شعر و سجع و مانند اینها بسخن میپرداختهاند و سرگذشتهای شاعران و داستانهای آنان را گرد میآوردهاند و کتابها مینوشتهاند ، اینها را نیز «ادبیات» خوانده کسانی را که بآنها میپرداختهاند «ادیب» نام دادهاند.
همچنان در اینجا نیز این کار ارجی درمیان مردم نمیداشته و چه شاعران و چه «ادیبان» در توده خوار میبودهاند. مردم با فهم سادهی خود ، بیهودگی پیشه و هنر آنان را دریافته و از قافیهبافیها و سجعسازیهاشان نتیجهای برای زندگانی تودهای چشم نداشته بهایی بآنها نمیدادهاند.
گاهی برخی از شاعران خود را بدرباری بسته مزدهای گزاف برای ستایشگریها و یاوهگوییهای خود میگرفته و با فراخی زندگی بسر میبردهاند. چنانکه آنان در شعرهای خود باین نازیدهاند. در تذکرهها نیز یاد آنها کرده شده.
ولی این دلیل ارجمندی شعر و ادب نتواند بود. زیرا اینگونه شاعران از صد یکی نمیبودهاند. آنان نیز ارجی نداشته جز در ردهی ندیمان و مطربان شمرده نمیشدهاند. از تاریخ بیهقی و کتابهای دیگر نیک پیداست که رفتار سلطانمحمود و دیگر شاهان با شاعران دربار خود جز این نمیبوده که در روزهای عید یا جشن ، چنانکه نوازندگان و رقصندگان هنر خود را مینمودهاند و از «عطای» شاه بهره میبردهاند ، شاعران نیز قصیده سراییده «صله» میگرفتهاند. برخی نیز از شمار ندیمان میبودهاند که در بزمهای بادهخواری بوده با «بدیهه»گوییهای خود ، شاه را خشنود گردانیده پاداش درمییافتهاند.
از اینها گذشته ، آن شاهان چه نیکان و چه بدانشان ، کسانی نمیبودهاند که گفتهها یا کردههاشان «حجت» باشد و ما آن را دلیل چیزی گیریم. شاهانی میبودهاند خودکام ، اختیارشان بیش از همه در دست هوس میبوده. بویژه دربارهی «دهش» که هیچ گونه باکی یا پروایی درمیان نمیبوده. بیحساب میگرفتهاند و بیحساب میدادهاند. بگفتهی تبریزیان «بادش میآورده و بادش میبرده».
در آن زمانها گزافبخشی که بآن نامهای بسیاری ، از سخاوت ، جود ، عطا ، کرم و مانند اینها داده بودند ، یکی از زابهای[صفت] بسیار بایای[واجب] شاهان شمرده میشده. شاعران در قصیدههای خود آن را بشاهان یادآوری میکردهاند و جملههای گوناگون شگفتی بکار میبردهاند :
گر دل و دست بحر و کان باشد
دل و دست خدایگان باشد /
قرار در کف آزادگان نگیرد مال
چو صبر در دل عاشق چو آب در غربال
پادشاهی خودکام و گزافدِه ، در روز جشن و در بزم بادهخواری ، شاعری قصیده سراییده صد چاپلوسی میکند ، نُه کرسی آسمان را زیر پای او گزارده دارا و جمشید را از گور برکشیده دربان و پیشکار او میگرداند ، درمیان سخنان پیاپی گزافدهی را باو یادآوری کرده نام حاتم و دیگران را بگوشش میکشد. با چنین حالی اگر پادشاهی صلهی گزافی بشاعری دهد دلیل هیچ چیزی نتواند بود. اینها بدیهای آن زمانست نه نیکیهای آنها.
دربارهی این صلهدِهی پادشاهان بشاعران ، داستانی در کتابی تازه دیدهام که بهتر است برایتان بخوانم. یکی از کسانی که در آن زمانها بدهندگی شناخته شده و نامش همچون نام حاتم مثل گردیده مَعْنبنزایدهی شیبانی از امیران عرب بوده. این مرد در زمان منصور خلیفهی عباسی فرمانروای سیستان شده و در آنجا کارهایی کرده و کشته گردیده. داستان آن را در تاریخ سیستان مینویسد و من اینک تکههایی را از آن میخوانم :
👇
🖌 احمد کسروی
📝 نشست یکم : معنی «ادبیات» و تاریخچهی آن واژه (دو از هشت)
اما در ایران ، در قرنهای سوم و چهارم هجری ، شعر (بمعنی امروزیش) و همچنان سجعسازی و سخنبازی ، از عربستان به ایران رسیده و بدانسان که در عرب میبوده درمیان ایرانیان رواج گرفته. بلکه در اینجا شعر ، در سایهی پشتیبانیای که از پادشاهان دیده ، پیشرفت تندی پیدا کرده و از آنچه درمیان عرب میبوده فزونتر گردیده که سپس از این داستان سخن خواهیم راند.
در اینجا نیز این سخنبازی «ادب» نامیده شده و چون کسانی از چگونگی شعر و سجع و مانند اینها بسخن میپرداختهاند و سرگذشتهای شاعران و داستانهای آنان را گرد میآوردهاند و کتابها مینوشتهاند ، اینها را نیز «ادبیات» خوانده کسانی را که بآنها میپرداختهاند «ادیب» نام دادهاند.
همچنان در اینجا نیز این کار ارجی درمیان مردم نمیداشته و چه شاعران و چه «ادیبان» در توده خوار میبودهاند. مردم با فهم سادهی خود ، بیهودگی پیشه و هنر آنان را دریافته و از قافیهبافیها و سجعسازیهاشان نتیجهای برای زندگانی تودهای چشم نداشته بهایی بآنها نمیدادهاند.
گاهی برخی از شاعران خود را بدرباری بسته مزدهای گزاف برای ستایشگریها و یاوهگوییهای خود میگرفته و با فراخی زندگی بسر میبردهاند. چنانکه آنان در شعرهای خود باین نازیدهاند. در تذکرهها نیز یاد آنها کرده شده.
ولی این دلیل ارجمندی شعر و ادب نتواند بود. زیرا اینگونه شاعران از صد یکی نمیبودهاند. آنان نیز ارجی نداشته جز در ردهی ندیمان و مطربان شمرده نمیشدهاند. از تاریخ بیهقی و کتابهای دیگر نیک پیداست که رفتار سلطانمحمود و دیگر شاهان با شاعران دربار خود جز این نمیبوده که در روزهای عید یا جشن ، چنانکه نوازندگان و رقصندگان هنر خود را مینمودهاند و از «عطای» شاه بهره میبردهاند ، شاعران نیز قصیده سراییده «صله» میگرفتهاند. برخی نیز از شمار ندیمان میبودهاند که در بزمهای بادهخواری بوده با «بدیهه»گوییهای خود ، شاه را خشنود گردانیده پاداش درمییافتهاند.
از اینها گذشته ، آن شاهان چه نیکان و چه بدانشان ، کسانی نمیبودهاند که گفتهها یا کردههاشان «حجت» باشد و ما آن را دلیل چیزی گیریم. شاهانی میبودهاند خودکام ، اختیارشان بیش از همه در دست هوس میبوده. بویژه دربارهی «دهش» که هیچ گونه باکی یا پروایی درمیان نمیبوده. بیحساب میگرفتهاند و بیحساب میدادهاند. بگفتهی تبریزیان «بادش میآورده و بادش میبرده».
در آن زمانها گزافبخشی که بآن نامهای بسیاری ، از سخاوت ، جود ، عطا ، کرم و مانند اینها داده بودند ، یکی از زابهای[صفت] بسیار بایای[واجب] شاهان شمرده میشده. شاعران در قصیدههای خود آن را بشاهان یادآوری میکردهاند و جملههای گوناگون شگفتی بکار میبردهاند :
گر دل و دست بحر و کان باشد
دل و دست خدایگان باشد /
قرار در کف آزادگان نگیرد مال
چو صبر در دل عاشق چو آب در غربال
پادشاهی خودکام و گزافدِه ، در روز جشن و در بزم بادهخواری ، شاعری قصیده سراییده صد چاپلوسی میکند ، نُه کرسی آسمان را زیر پای او گزارده دارا و جمشید را از گور برکشیده دربان و پیشکار او میگرداند ، درمیان سخنان پیاپی گزافدهی را باو یادآوری کرده نام حاتم و دیگران را بگوشش میکشد. با چنین حالی اگر پادشاهی صلهی گزافی بشاعری دهد دلیل هیچ چیزی نتواند بود. اینها بدیهای آن زمانست نه نیکیهای آنها.
دربارهی این صلهدِهی پادشاهان بشاعران ، داستانی در کتابی تازه دیدهام که بهتر است برایتان بخوانم. یکی از کسانی که در آن زمانها بدهندگی شناخته شده و نامش همچون نام حاتم مثل گردیده مَعْنبنزایدهی شیبانی از امیران عرب بوده. این مرد در زمان منصور خلیفهی عباسی فرمانروای سیستان شده و در آنجا کارهایی کرده و کشته گردیده. داستان آن را در تاریخ سیستان مینویسد و من اینک تکههایی را از آن میخوانم :
👇
«معن اندر بازگشتن مردمان بُست را همه مصادره کرد و اینجا بسیستان آمد و همان عادت را فروگرفت که با مردمان همیداشت. مردمان سیستان شوریده گشتند. عبداللهبنالعلا بشکایت سوی منصور یکی نامه نبشت. نامه براه اندر بگرفتند سوی معن آوردند و عبداللهبنالعلا را بخواند وز آن حال پرسید. انکار کرد. سرش فرمود تا برهنه کردند و چهارصد تازیانه بزد او را و آن گروه را که با او در آن بودند فرمود که گردن بزنید تا خویشتن بازخریدند و مال عظیم از ایشان بستد و چهل مرد گرفت از خوارج و بند برنهاد و به بُست فرستاد که کارشان فرمایند و تا مرا آنجا سرای بنا کنند و بر ایشان در کار کردن شتاب کنید و هر جای تمام شدی نامه کردی که جای دیگر نیز چنین و چنین کنید و مال بسیار همیبخشید چندان که از عدد و احصاء اندر گذشت. باز روزی مروانابنابیحفصه اندرآمد پیش او و مروان شاعر او بود و روزی چند بود تا معن او را ندیده بود. گفتا کجا بودی؟. گفت : بندهزاده[ای] آمده بود و بنده بحدیث او مشغول بود. گفتا چه نام کردی؟ گفت (شعر) :
سَمَّیتُ مَعناً بِمَعنٍ ثُمَّ قُلتَ لَهُ
هذا سَمّی عَقیِدِ المَجدِ وَ الجُودٍ (1)
گفتا یا غلام هزار دینار ده او را و یا مروان بیت دیگر بگوی. گفت (ایضاً) :
اَنتَ الجَوادُ وَ مِنک الجودُ اَوَّلُهُ
وَاِن هَلَکتَ فَما جُودٌ بِمَوجُودٍ (2)
باز گفت : یا غلام هزار دینار دیگر بده و تو بیتی دیگر بگوی. (تا شش بیت همچنان پیش میرود). گفت یا غلام هزار دینار دیگر فرا او ده و تو بیتی دیگر بگوی. غلام گفت دینار نیز نماند اندر خزینه. معن گفت بخدای تعالا که اگر مرا دینار بودی و تو همچنین تا هزار بیت همیگفتی هر بیتی را هزار دینار همیدادمی. همیشه همچنین بود و مال بجور ستدی و بجود همیدادی تا بتبذیر کردن مال و بتدبیر کردنِ بد ، دلِ بخردان ازو بَری شد و از جور که همیکرد ، گروهی از خوارج بیعت کردند بکشتن او بمکابره ...»
این داستان نمونهی نیکیست که آن دهندگان پول را چگونه گرفتندی و بشاعران چگونه دادندی. معن با ستم و تاراجگری و نامردی داراک[=مال] مردم را از دستشان میگرفته و بهوس و بیباکی بشاعر در برابر هر بیت شعر ، هزار دینار (که هر دیناری چهارده نخد [3] بیشتر زر میداشته و بحساب امروز نزدیک بدویست ریال میبوده) میپرداخته. آنگاه آرزو میداشته که پول دارد و تا هزار بیت همچنان پول پردازد. چنین کسی بکارهایش جز نافهمی و تیرهدرونی چه معنایی توان داد؟
🔹 پانوشتها :
1ـ معن را معن نامیدم و گفتم تو همنام همپیمان بزرگی و رادی هستی. (نویسنده)
2ـ تو رادی و از تست آغاز رادی. اگر تو نابود شوی دیگر رادی درمیان نخواهد بود. (نویسنده)
3ـ یک نخد = دو دهم گرم.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📣 @PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
84%
آری
16%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 دنبالهی دفتر «حقایق زندگی»
🖌 احمد کسروی
🔸 باز در پیرامون گوهر و تبار آدمی (دو از دو)
از شگفتیهاست که بدآموزیهای مادّیگری در ایران رواج یافته و آسیبی را که بایستی رساند رسانیده است : «زندگانی نبرد است» ، «باید زیرک بود و پول درآورد» ، «آدمی هیچگاه نیک نشود» ، «نیک و بد بسته بسود و زیان آدمیست» ، «هر کسی از روی ساختمان مغزی خود اندیشهی دیگری دارد» ، «ناتوان خوراک تواناست» ـ اینها و مانند اینها که از فلسفهی مادّی برخاسته و میوههای زهرآلود آن فلسفه است از سالهاست در ایران رواج گرفته و در مغزهای انبوهی از مردم جای گزیده است. بسیاری از پیشوایان دینی بیآنکه بدانند این سخنان از کجاست در روزنامهها خوانده و در دلهای خود جا داده و در نهان از دین رو گردانیدهاند.
چنانکه در جای دیگر نوشتهایم یک ملایی که اکنون در رادیو درس دین به ایرانیان میدهد شبی در خانهی آقای حیدری با بودن کسانی رشتهی لقچانگی را رها کرده با من سخنانی میگفت ، در این زمینه : این رنجها که شما میکشید ، بیهوده است. هر ندایی که در جهان بلند شود تنها یک دسته که با ساختمان مغزی و با ذوق فطری آنها سازگار است پذیرفته دیگران نپذیرند ، و آنها نیز پس از زمانی رو گردانیده بکنار روند. چنانکه پیغمبر اسلام چون آن ندا را بلند گردانید یک دسته باو گراییدند ولی دیگران بدشمنی برخاستند و از آن یک دسته نیز بازماندگانشان بار دیگر بگمراهیها افتادند ... ، نیم ساعت سخن میگفت و این بدآموزی را که از روزنامهها یاد گرفته بود با آب و تاب برای ما بازمینمود ، و چون من سخنش را بریده گفتم : این از بدآموزیهای فلسفهی مادّیست که شما نادانسته یاد گرفتهاید ، و آنگاه شما پیغمبر اسلام را تخطئه میکنید ، بدست و پا افتاد و یک عذر بدتر از گناهی آورده چنین گفت : «من این را از قرآن برداشتهام : انک لاتهدی من احببت ...» ، که ما دیگر گوش بسخنانش نداده جلوش را گرفتیم.
با اینهمه رواجی که بدآموزیهای مادّیگری یافته و بیگمان بسیاری بلکه بیشتری از پیشروان دین گرفتار آنها میباشند چه رسد بدیگران ، کمتر کسی در ایران میداند فلسفهی مادّی چیست و چه نتیجههایی از آن برخاسته است.
فلسفهی مادّی بزرگترین گمراهیست که جهان بخود دیده. این فلسفه از یکسو ریشهی بسیار استواری میدارد و همهی دانشها را به پشتیبانی خود برانگیخته است ، و از یکسو از هر رشتهای که پیش آییم با بدآموزیهای آن روبرو میباشیم.
این فلسفه جهان را همین دستگاه سَتَرسایِ [=محسوس] مادّی شناخته ، بهستی آفریدگار و جاویدانی روان گردن نمیگزارد ، آدمی را با جانوران یکی دانسته درخور نیکی نمیشناسد ، خرد را که یگانه داور راست و کج و نیک و بد است نمیپذیرد ، زندگی را جز نبرد نمیداند ، ناتوان را خوراک توانا میشناسد. از هر باره با دین و آموزاکهای آن دشمنی نشان میدهد.
در ایران اینها را نمیدانند. نمیدانند که این اژدهاـ گمراهی بنیاد دینها را بیکبار برانداخته و جایی برای آنها باز نگزارده بود.
ما از روزی که بکوشش برخاستیم بیش از همه ، با این پتیارهـ گمراهی نبرد آغاز کردیم و به یکایک بدآموزیهای او پاسخ داده از جمله این روشن گردانیدیم که آدمی را با جانوران یکسان نتوان گرفت. در آدمی گوهری بنام روان هست که بیکبار جداست و برگزیدگیای را که آدمی داراست بازنمودیم. دربارهی نبرد زندگانی بسخنان روشنی پرداختیم و این نشان دادیم که آدمی را نیازی بآن نیست.
کوتاه سخن : ما بآدمی ارج بسیار میگزاریم و آن گفتگویی را که بایستی با پیروان مادّیگری در این باره بکنیم کردهایم. آنچه میبایست که ما نپذیریم این بخشها بوده است. چنانکه گفتیم برخاستن آدمی از بوزینه یا برنخاستن زیانی بکار ما نمیرساند.
ما میگوییم : آدمی چه از بوزینه جدا شده و چه خود جداگانه پیدایش یافته آفریدهی برگزیدهایست. چنانکه در دفترچهی «خدا با ماست» بازنمودهایم اگر این راستست که آدمی از بوزینه جدا گردیده «جهش» رخ داده. آفرش این آفریده یکی از جاهاییست که دست آفریدگار در کارهای این جهان نمایان شده است. همهی این چیزها را با دلیلهای استوار (دلیلهایی همسنگ دانشها) نشان دادهایم.
ولی چه باید گفت : کسانی که این سخنان را با این ارجداری میخوانند و از همهی آنها چشم پوشیده ، از اینکه یک گفتهای را از ما بدلخواه خود نیافتهاند رنجیدگی مینمایند. خدا با این مردم بداد ما برسد.
👇
🖌 احمد کسروی
🔸 باز در پیرامون گوهر و تبار آدمی (دو از دو)
از شگفتیهاست که بدآموزیهای مادّیگری در ایران رواج یافته و آسیبی را که بایستی رساند رسانیده است : «زندگانی نبرد است» ، «باید زیرک بود و پول درآورد» ، «آدمی هیچگاه نیک نشود» ، «نیک و بد بسته بسود و زیان آدمیست» ، «هر کسی از روی ساختمان مغزی خود اندیشهی دیگری دارد» ، «ناتوان خوراک تواناست» ـ اینها و مانند اینها که از فلسفهی مادّی برخاسته و میوههای زهرآلود آن فلسفه است از سالهاست در ایران رواج گرفته و در مغزهای انبوهی از مردم جای گزیده است. بسیاری از پیشوایان دینی بیآنکه بدانند این سخنان از کجاست در روزنامهها خوانده و در دلهای خود جا داده و در نهان از دین رو گردانیدهاند.
چنانکه در جای دیگر نوشتهایم یک ملایی که اکنون در رادیو درس دین به ایرانیان میدهد شبی در خانهی آقای حیدری با بودن کسانی رشتهی لقچانگی را رها کرده با من سخنانی میگفت ، در این زمینه : این رنجها که شما میکشید ، بیهوده است. هر ندایی که در جهان بلند شود تنها یک دسته که با ساختمان مغزی و با ذوق فطری آنها سازگار است پذیرفته دیگران نپذیرند ، و آنها نیز پس از زمانی رو گردانیده بکنار روند. چنانکه پیغمبر اسلام چون آن ندا را بلند گردانید یک دسته باو گراییدند ولی دیگران بدشمنی برخاستند و از آن یک دسته نیز بازماندگانشان بار دیگر بگمراهیها افتادند ... ، نیم ساعت سخن میگفت و این بدآموزی را که از روزنامهها یاد گرفته بود با آب و تاب برای ما بازمینمود ، و چون من سخنش را بریده گفتم : این از بدآموزیهای فلسفهی مادّیست که شما نادانسته یاد گرفتهاید ، و آنگاه شما پیغمبر اسلام را تخطئه میکنید ، بدست و پا افتاد و یک عذر بدتر از گناهی آورده چنین گفت : «من این را از قرآن برداشتهام : انک لاتهدی من احببت ...» ، که ما دیگر گوش بسخنانش نداده جلوش را گرفتیم.
با اینهمه رواجی که بدآموزیهای مادّیگری یافته و بیگمان بسیاری بلکه بیشتری از پیشروان دین گرفتار آنها میباشند چه رسد بدیگران ، کمتر کسی در ایران میداند فلسفهی مادّی چیست و چه نتیجههایی از آن برخاسته است.
فلسفهی مادّی بزرگترین گمراهیست که جهان بخود دیده. این فلسفه از یکسو ریشهی بسیار استواری میدارد و همهی دانشها را به پشتیبانی خود برانگیخته است ، و از یکسو از هر رشتهای که پیش آییم با بدآموزیهای آن روبرو میباشیم.
این فلسفه جهان را همین دستگاه سَتَرسایِ [=محسوس] مادّی شناخته ، بهستی آفریدگار و جاویدانی روان گردن نمیگزارد ، آدمی را با جانوران یکی دانسته درخور نیکی نمیشناسد ، خرد را که یگانه داور راست و کج و نیک و بد است نمیپذیرد ، زندگی را جز نبرد نمیداند ، ناتوان را خوراک توانا میشناسد. از هر باره با دین و آموزاکهای آن دشمنی نشان میدهد.
در ایران اینها را نمیدانند. نمیدانند که این اژدهاـ گمراهی بنیاد دینها را بیکبار برانداخته و جایی برای آنها باز نگزارده بود.
ما از روزی که بکوشش برخاستیم بیش از همه ، با این پتیارهـ گمراهی نبرد آغاز کردیم و به یکایک بدآموزیهای او پاسخ داده از جمله این روشن گردانیدیم که آدمی را با جانوران یکسان نتوان گرفت. در آدمی گوهری بنام روان هست که بیکبار جداست و برگزیدگیای را که آدمی داراست بازنمودیم. دربارهی نبرد زندگانی بسخنان روشنی پرداختیم و این نشان دادیم که آدمی را نیازی بآن نیست.
کوتاه سخن : ما بآدمی ارج بسیار میگزاریم و آن گفتگویی را که بایستی با پیروان مادّیگری در این باره بکنیم کردهایم. آنچه میبایست که ما نپذیریم این بخشها بوده است. چنانکه گفتیم برخاستن آدمی از بوزینه یا برنخاستن زیانی بکار ما نمیرساند.
ما میگوییم : آدمی چه از بوزینه جدا شده و چه خود جداگانه پیدایش یافته آفریدهی برگزیدهایست. چنانکه در دفترچهی «خدا با ماست» بازنمودهایم اگر این راستست که آدمی از بوزینه جدا گردیده «جهش» رخ داده. آفرش این آفریده یکی از جاهاییست که دست آفریدگار در کارهای این جهان نمایان شده است. همهی این چیزها را با دلیلهای استوار (دلیلهایی همسنگ دانشها) نشان دادهایم.
ولی چه باید گفت : کسانی که این سخنان را با این ارجداری میخوانند و از همهی آنها چشم پوشیده ، از اینکه یک گفتهای را از ما بدلخواه خود نیافتهاند رنجیدگی مینمایند. خدا با این مردم بداد ما برسد.
👇
همین رفتار نشان میدهد که آنان از هیچ جا آگاه نیستند و نمیدانند که این نخستبار است که در برابر مادّیگری پاسخهایی داده شده. نمیدانند که در اروپا با بودن هزاران کشیشان که بسیاری از آنان در دانش پایههای دکتری و پرفسوری میدارند ، در برابر مادّیگری جز سپر انداختن و بخاموشی گراییدن چارهای ندیدهاند. نمیدانند که این جنگهایی که امروز در جهانست و این گرفتاریها که پیش آمده یکی از شُوند[= سبب]های آن ، بدآموزیهای مادّیان میباشد. چون اینها را نمیدانند جای شگفتی نیست که ارج گفتههای ما را درنمییابند.
(پرچم نیمهماهه ـ سال یکم ـ شمارهی دوازدهم ـ نیمهی دوم شهریور ماه 1322)
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
(پرچم نیمهماهه ـ سال یکم ـ شمارهی دوازدهم ـ نیمهی دوم شهریور ماه 1322)
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
87%
آری
13%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «در پیرامون ادبیات»
🖌 احمد کسروی
📝 نشست یکم : معنی «ادبیات» و تاریخچهی آن واژه (سه از هشت)
یک داستان شیرینتر از آن از شاهعباس است که چون بیادم آمده میباید یاد کنم : شانی نام شاعری ، شعرهایی در ستایش امام علیبیابیطالب گفته بوده برای شاهعباس میخواند. یک بیتش این بوده :
اگر دشمن کشد ساغر و گر دوست
بیاد ابروی مردانهی اوست
شاه از این بیت بیاندازه خشنود گردیده دستور میدهد کیسههای زر میآورند و شاعر را در کفهی ترازو گزارده باندازهی سنگینی خودش زر باو میدهد. شاعران بَرو رشک میبرند و هر یکی بآرزوی چنان صلهای شعرها میگوید. از جمله عجزی نام شعرهایی میگوید و روزی که شاهعباس باصطبل رفته بوده خود را بآنجا رسانده شعرهایش میخواند و گله میکند که به شانی چنان دهشی رفته و با زر کشیده شده. شاه میگوید : چون در اصطبل هستیم بهتر است تو را هم با سرگین بکشیم.
این نمونهی دیگری از هوسبازیهای پادشاهان شعردوست بوده. در یک جا از یک بیت خوشش آمده شاعر را با زر میکشد ، و در یک جا میخواسته شاعری را با سرگین کشد. در جایی که رشتهی کار در دست هوس بود بهتر از این نتواند بود.
داستان شیرین دیگری هم از کریمخانست. کریمخان از دیگران خردمندتر میبوده. میگویند : شاعری بنزد کریمخان آمد و قصیدهای که در ستایش او گفته و چاپلوسیها نموده بود خواند و بپایان رسانید. کریمخان آواز داد : «کُرَه ، صد تومان باین شاعر بدهید». شاعر خشنود گردیده سری فرود آورد و بیرون آمد. ولی پیش هر کس رفت پولی گیرد نتیجه ندید. بنزد کریمخان بازگشته گله کرد که کسی پول نداد. کریمخان گفت : «کُرَه ، تو دروغهایی گفته بودی و خواندی و ما خوشمان آمد. ما هم دروغی گفتیم که تو خوشت بیاید ، دیگر پول چیست؟!.»
چون سخن از پادشاهان رفت یادی هم از فتحعلیشاه کنیم. در زمان این شاه شعر در ایران برواج خود افزود. ولی نه از آن راه که مردم بآن ارج گزاردهاند. بلکه از اینرو که خود آن پادشاه و پسرانش خود شاعر میبودهاند و شعر میسرودهاند.
بسیار شنیدنیست که فتحعلیشاه که هشتصد و نهصد زن در حرمخانه و چند صد فرزند بزرگ و کوچک در سراسر کشور را میداشته و میبایسته بهمهی آنها رسیدگی کند و از آنسو کشوری درمیان همسایگانی همچون روس و انگلیس راه برد ـ با همهی آنها فرصت بدست آورده و اندیشه بکار برده قافیهبافی و شعرسازی میکرده است که دیوانی از خود بنام «دیوان خاقان» یادگار گزارده است.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📣 @PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
🖌 احمد کسروی
📝 نشست یکم : معنی «ادبیات» و تاریخچهی آن واژه (سه از هشت)
یک داستان شیرینتر از آن از شاهعباس است که چون بیادم آمده میباید یاد کنم : شانی نام شاعری ، شعرهایی در ستایش امام علیبیابیطالب گفته بوده برای شاهعباس میخواند. یک بیتش این بوده :
اگر دشمن کشد ساغر و گر دوست
بیاد ابروی مردانهی اوست
شاه از این بیت بیاندازه خشنود گردیده دستور میدهد کیسههای زر میآورند و شاعر را در کفهی ترازو گزارده باندازهی سنگینی خودش زر باو میدهد. شاعران بَرو رشک میبرند و هر یکی بآرزوی چنان صلهای شعرها میگوید. از جمله عجزی نام شعرهایی میگوید و روزی که شاهعباس باصطبل رفته بوده خود را بآنجا رسانده شعرهایش میخواند و گله میکند که به شانی چنان دهشی رفته و با زر کشیده شده. شاه میگوید : چون در اصطبل هستیم بهتر است تو را هم با سرگین بکشیم.
این نمونهی دیگری از هوسبازیهای پادشاهان شعردوست بوده. در یک جا از یک بیت خوشش آمده شاعر را با زر میکشد ، و در یک جا میخواسته شاعری را با سرگین کشد. در جایی که رشتهی کار در دست هوس بود بهتر از این نتواند بود.
داستان شیرین دیگری هم از کریمخانست. کریمخان از دیگران خردمندتر میبوده. میگویند : شاعری بنزد کریمخان آمد و قصیدهای که در ستایش او گفته و چاپلوسیها نموده بود خواند و بپایان رسانید. کریمخان آواز داد : «کُرَه ، صد تومان باین شاعر بدهید». شاعر خشنود گردیده سری فرود آورد و بیرون آمد. ولی پیش هر کس رفت پولی گیرد نتیجه ندید. بنزد کریمخان بازگشته گله کرد که کسی پول نداد. کریمخان گفت : «کُرَه ، تو دروغهایی گفته بودی و خواندی و ما خوشمان آمد. ما هم دروغی گفتیم که تو خوشت بیاید ، دیگر پول چیست؟!.»
چون سخن از پادشاهان رفت یادی هم از فتحعلیشاه کنیم. در زمان این شاه شعر در ایران برواج خود افزود. ولی نه از آن راه که مردم بآن ارج گزاردهاند. بلکه از اینرو که خود آن پادشاه و پسرانش خود شاعر میبودهاند و شعر میسرودهاند.
بسیار شنیدنیست که فتحعلیشاه که هشتصد و نهصد زن در حرمخانه و چند صد فرزند بزرگ و کوچک در سراسر کشور را میداشته و میبایسته بهمهی آنها رسیدگی کند و از آنسو کشوری درمیان همسایگانی همچون روس و انگلیس راه برد ـ با همهی آنها فرصت بدست آورده و اندیشه بکار برده قافیهبافی و شعرسازی میکرده است که دیوانی از خود بنام «دیوان خاقان» یادگار گزارده است.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📣 @PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
89%
آری
6%
نه
6%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 دنبالهی دفتر «حقایق زندگی»
🖌 احمد کسروی
🔸 بیهوده دست و پا میزنند (1) (یک از شش)
بهنگام چاپ این شماره گفتاری از آقای علی باستانی از خوزستان رسید که چون در این شماره جا باندازهی آن نمانده چاپش را بشمارهی دیگر میگزاریم ولی میباید در پیرامونش چند سخنی بنویسیم :
در یکی از شمارههای «آموزش و پرورش» که مهنامهی رسمی وزارت فرهنگست گفتاری بخامهی دکتری (دکتری که ما نامش را ندانستهایم ولی پیداست که با همهی عنوان دکتری از خرد بیبهره است) زیر عنوان «دفاع از ادبیات ایران» بچاپ رسیده که آقای دکتر بهواداری از شعر و شاعران پرداخته ، و یک رشته سخنان پوچ و شعرهای بیفرهنگانهای را از این شاعر و از آن شاعر گنجانیده از جمله در برابر گفتههای ما و ایرادهایی که بشاعران میگیریم چنین گفته است :
«باید یقین داشت که در باب شعر و ادب در اشتباهند و هنوز به تفاوت طرز فکر و بیان شاعرانه با روش و گفتار فلسفی و دینی و اخلاقی و عملی پی نبردهاند»
و باین سخن آقای دکتر است که میخواهیم پاسخی نویسیم :
ما چون بگفتههای شاعران و به یاوهگوییهای آنان ایراد گرفته میگوییم : «سخن چه نظم و چه نثر بهنگام نیاز باید بود و سخنی که از روی نیاز نباشد یاوهگویی بشمار است و دور از خرد میباشد» ، میگوییم : «اینکه کسانی تنها بنام قافیهبافی بشعرسرایی پرداخته عمر خود و دیگران را هدر گردانیدهاند کار بیخردانه کردهاند» ، میگوییم : «چیزیست بسیار آشکار : هر کسی در این زندگانی بکوشد نتیجه خواهد برد و با سرفرازی خواهد زیست ، و هر کسی که نکوشد تهیدست و زبون خواهد گردید ، و سعدی و حافظ و دیگر شاعران ایران چیزی باین آشکاری را درنیافتهاند و در شعرهای خود که تنها برای قافیه جفت کردن سرودهاند آشکاره دم از جبریگری زده میگویند کوشش را نتیجه نتواند بود» ، میگوییم : «این گفتههای سعدی و حافظ و خیام که سراپا بدآموزیست گذشته از اینکه نشان نادانی و نافهمی ایشانست یاد دادنش بجوانان جز کشتن غیرت و جربزهی ایشان نتیجه ندارد و این که امروز میکنند دشمنی آشکار با تودهی ایرانست».
این ایرادها و مانند اینها که گرفتهایم در برابر آنست که آقای دکتر آن جملهها را نوشته و مقصودش آنست که این سخنان خردمندانه که شما میگویید و آن ایرادها که از دیدهی سود و زیان توده میگیرید آنها اندیشههای فلسفی و دینیست. شاعر «طرز فکرش» جداست و از پابستگی بسود و زیان توده و از پیروی به خرد آزادست. اینست خواست آقای دکتر و این خواست را دیگران نیز بارها به رخ ما کشیدهاند.
اینست ما میپرسیم : دلیل این سخن چیست؟!.. چرا باید شاعر از پیروی به خرد و از پابستگی بسود و زیانِ توده آزاد باشد؟!.. چه شده که چنین شده است؟!.. آنچه ما میدانیم اینست که خدا برای شناختن نیک و بد و سود و زیان ، خرد بآدمیان داده است که همگی باید پیروی از آن کنند. نیز کسانی که در یک تودهای زندگی میکنند باید پابستگی بسود و زیان آن توده داشته خود را در هوسبازیها آزاد ندانند. اینها چیزهاییست که ما تاکنون دانستهایم و اکنون میشنویم که آقای دکتر و دیگران میگویند شاعر از این بندها آزاد است. اینست میپرسیم چرا؟!.. به چه دلیل؟!..
زمانی سیدها چنین ادعا میداشتند که خود را از هر بندی آزاد میشماردند و هرچه دلشان خواستی میکردند اکنون مانند آن دعوا را از شاعران میشنویم.
من از دکتر میپرسم : اگر مانند همین بهانه را که شما آوردهاید دیگر بدکاران نیز بیاورند ـ مثلاً آن دسته از کردهای رضائیه [=ارومیه] که هر زمان که فرصت بدست آوردند به دیههای بیپاسبان میریزند و میچاپند و میکشند و پستانهای زنان را میبرند ، و ما بایشان ایراد گرفته میگوییم : «این رفتار شما زشت است و شما دشمنان این آب و خاک هستید» آنان نیز زبان باز کرده بگویند : «شما هنوز به تفاوت فکر و اعمال کردانه با گفتار و کردار فلسفی و دینی و اخلاقی و علمی پی نبردهاید» یا بگویند : «کرد باید در تاخت و تاز و پستان بریدن آزاد باشد ، کرد نتواند پابستگی بسود و زیان توده کند و یا پیروی از خرد نماید» آیا شما باین پاسخ کردهای دُژخوی که درست مانند پاسخ شما شاعرانست چه خواهید گفت؟!.
👇
🖌 احمد کسروی
🔸 بیهوده دست و پا میزنند (1) (یک از شش)
بهنگام چاپ این شماره گفتاری از آقای علی باستانی از خوزستان رسید که چون در این شماره جا باندازهی آن نمانده چاپش را بشمارهی دیگر میگزاریم ولی میباید در پیرامونش چند سخنی بنویسیم :
در یکی از شمارههای «آموزش و پرورش» که مهنامهی رسمی وزارت فرهنگست گفتاری بخامهی دکتری (دکتری که ما نامش را ندانستهایم ولی پیداست که با همهی عنوان دکتری از خرد بیبهره است) زیر عنوان «دفاع از ادبیات ایران» بچاپ رسیده که آقای دکتر بهواداری از شعر و شاعران پرداخته ، و یک رشته سخنان پوچ و شعرهای بیفرهنگانهای را از این شاعر و از آن شاعر گنجانیده از جمله در برابر گفتههای ما و ایرادهایی که بشاعران میگیریم چنین گفته است :
«باید یقین داشت که در باب شعر و ادب در اشتباهند و هنوز به تفاوت طرز فکر و بیان شاعرانه با روش و گفتار فلسفی و دینی و اخلاقی و عملی پی نبردهاند»
و باین سخن آقای دکتر است که میخواهیم پاسخی نویسیم :
ما چون بگفتههای شاعران و به یاوهگوییهای آنان ایراد گرفته میگوییم : «سخن چه نظم و چه نثر بهنگام نیاز باید بود و سخنی که از روی نیاز نباشد یاوهگویی بشمار است و دور از خرد میباشد» ، میگوییم : «اینکه کسانی تنها بنام قافیهبافی بشعرسرایی پرداخته عمر خود و دیگران را هدر گردانیدهاند کار بیخردانه کردهاند» ، میگوییم : «چیزیست بسیار آشکار : هر کسی در این زندگانی بکوشد نتیجه خواهد برد و با سرفرازی خواهد زیست ، و هر کسی که نکوشد تهیدست و زبون خواهد گردید ، و سعدی و حافظ و دیگر شاعران ایران چیزی باین آشکاری را درنیافتهاند و در شعرهای خود که تنها برای قافیه جفت کردن سرودهاند آشکاره دم از جبریگری زده میگویند کوشش را نتیجه نتواند بود» ، میگوییم : «این گفتههای سعدی و حافظ و خیام که سراپا بدآموزیست گذشته از اینکه نشان نادانی و نافهمی ایشانست یاد دادنش بجوانان جز کشتن غیرت و جربزهی ایشان نتیجه ندارد و این که امروز میکنند دشمنی آشکار با تودهی ایرانست».
این ایرادها و مانند اینها که گرفتهایم در برابر آنست که آقای دکتر آن جملهها را نوشته و مقصودش آنست که این سخنان خردمندانه که شما میگویید و آن ایرادها که از دیدهی سود و زیان توده میگیرید آنها اندیشههای فلسفی و دینیست. شاعر «طرز فکرش» جداست و از پابستگی بسود و زیان توده و از پیروی به خرد آزادست. اینست خواست آقای دکتر و این خواست را دیگران نیز بارها به رخ ما کشیدهاند.
اینست ما میپرسیم : دلیل این سخن چیست؟!.. چرا باید شاعر از پیروی به خرد و از پابستگی بسود و زیانِ توده آزاد باشد؟!.. چه شده که چنین شده است؟!.. آنچه ما میدانیم اینست که خدا برای شناختن نیک و بد و سود و زیان ، خرد بآدمیان داده است که همگی باید پیروی از آن کنند. نیز کسانی که در یک تودهای زندگی میکنند باید پابستگی بسود و زیان آن توده داشته خود را در هوسبازیها آزاد ندانند. اینها چیزهاییست که ما تاکنون دانستهایم و اکنون میشنویم که آقای دکتر و دیگران میگویند شاعر از این بندها آزاد است. اینست میپرسیم چرا؟!.. به چه دلیل؟!..
زمانی سیدها چنین ادعا میداشتند که خود را از هر بندی آزاد میشماردند و هرچه دلشان خواستی میکردند اکنون مانند آن دعوا را از شاعران میشنویم.
من از دکتر میپرسم : اگر مانند همین بهانه را که شما آوردهاید دیگر بدکاران نیز بیاورند ـ مثلاً آن دسته از کردهای رضائیه [=ارومیه] که هر زمان که فرصت بدست آوردند به دیههای بیپاسبان میریزند و میچاپند و میکشند و پستانهای زنان را میبرند ، و ما بایشان ایراد گرفته میگوییم : «این رفتار شما زشت است و شما دشمنان این آب و خاک هستید» آنان نیز زبان باز کرده بگویند : «شما هنوز به تفاوت فکر و اعمال کردانه با گفتار و کردار فلسفی و دینی و اخلاقی و علمی پی نبردهاید» یا بگویند : «کرد باید در تاخت و تاز و پستان بریدن آزاد باشد ، کرد نتواند پابستگی بسود و زیان توده کند و یا پیروی از خرد نماید» آیا شما باین پاسخ کردهای دُژخوی که درست مانند پاسخ شما شاعرانست چه خواهید گفت؟!.
👇
چرا دور میرویم و کردان رضائیه را مثل میآوریم. اگر همین پاسخ شما را قماربازان بگویند ، ولگردان خیابانهای تهران بگویند ، انبارداران بازار بگویند ـ آیا شما چه پاسخی توانید داد؟!. فراموش نمیکنم هنگامی که در سال 1302 در خوزستان میبودم و عدلیهی نیرومندی برپا نموده به پیرامونیان خزعل و بیدادگران لر و بختیاری فشار میآوردم که برای پاسخ دادن به دادخواهیهای مردم بدادگاه بیایند ، بیدادگران بزبان آمده چنین میگفتند : «عدلیه چیست؟!. اینجا مگر فرنگستان است؟! هر جایی یک مقتضیاتی دارد. ما اگر به عدلیه برویم باید تمام دارایی خود را بمردم واگزاریم» ، که اگر نیک سنجیم آنان نیز همدرد ادبا و شعرای هوسباز و سودجوی وزارت فرهنگ میبودند ، همین سخنی را که آقای دکتر میگوید بزبان میآوردند.
رویهمرفته هر دستهای که میخواهند بداوری خرد و بقانون و بدادگری گردن نگزارند و از راه مفتخواری یا چپاول و راهزنی نان خورند این بهانه را میآورند و همگیشان به یک درد گرفتار میباشند ، و ما بهمگیشان نیز یک پاسخ میداریم ، و آن اینکه : «بیهوده دست و پا میزنید و باید گردن بداوری خرد و بآمیغها گزارید».
(پرچم نیمهماهه ـ سال یکم ـ شمارهی دوازدهم ـ نیمهی دوم شهریور ماه 1322)
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
رویهمرفته هر دستهای که میخواهند بداوری خرد و بقانون و بدادگری گردن نگزارند و از راه مفتخواری یا چپاول و راهزنی نان خورند این بهانه را میآورند و همگیشان به یک درد گرفتار میباشند ، و ما بهمگیشان نیز یک پاسخ میداریم ، و آن اینکه : «بیهوده دست و پا میزنید و باید گردن بداوری خرد و بآمیغها گزارید».
(پرچم نیمهماهه ـ سال یکم ـ شمارهی دوازدهم ـ نیمهی دوم شهریور ماه 1322)
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
93%
آری
4%
نه
4%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «در پیرامون ادبیات»
🖌 احمد کسروی
📝 نشست یکم : معنی «ادبیات» و تاریخچهی آن واژه (چهار از هشت)
از زمینهی خود دور نیفتیم. سخن از بیارجی شعر و سخنبازی درمیان ایرانیان میبود. در آن باره یک دلیل دیگر شعرهای خود شاعرانست.
بیشتر آنان دچار تنگدستی و نادانی بوده زندگی با سختی بسر میبردهاند. با همهی چاپلوسیها که میکردهاند ، زبان باز کرده گدایانه از این و از آن صله میطلبیدهاند ، بسیاری نیز «هجو» و دشنام را افزار کار خود گرفته بستایشکردگان خود پیام میفرستادهاند :
سه شعر رسم بود شاعران طامع را
یکی مدیح و دوم قطعهی تقاضایی
اگر بداد سوم شکر ور نداد هجا
از این سه من دو بگفتم دگر چه فرمایی؟
با همهی اینها زندگیشان با سختی میگذشته و چون نمیخواستهاند بدی را از خود بدانند ، جهان را گناهکار میشناختهاند و از روزگار غدّار ، چرخ سفلهپرور ، سپهر واژگون ، زمانهی بیوفا ، بگلهها و نالهها میپرداختهاند. شعرهای ایشان پر از اینگونه نکوهشهاست :
فلک بمردم نادان دهد زمام مراد
تو اهل دانش و فضلی همین گناهت بس
گاهی هم «شعر» را گناهکار گرفته نکوهش کردهاند. بجای آنکه دست بکشند بگله از آن پرداختهاند :
یا رب این قاعدهی شعر بگیتی که نهاد
که چو جمع شعرا خیر دو گیتیش مباد
گفتنش کندن جانست نوشتن غم دل
زحمت خواندنش آن به که ازو ناید یاد
تنها کسی که میبینیم بدی کار خود و بیهوده بودن شاعری را به پیش چشم آورده گناه را بگردن خود گرفته انوری بوده که میگوید :
لیک از کنّاس ناکس در ممالک چاره نیست
حاشلله تا ندانی این سخن را سرسری
زانکه گر حاجت فتد تا فضله را گم کنی
ناقلی باید تو نتوانی که خود بیرون بری
کار خالد جز بجعفر کی شود هرگز تمام
زان یکی جولاهکی داند دگر برزیگری
باز اگر شاعر نباشد هیچ نقصان اوفتد
در نظام عالم از روی خرد گر بنگری
آدمی را چون مئونت شرط کار شرکتست
نان ز کنّاسی خوری بهتر بود کز شاعری
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📣 @PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
🖌 احمد کسروی
📝 نشست یکم : معنی «ادبیات» و تاریخچهی آن واژه (چهار از هشت)
از زمینهی خود دور نیفتیم. سخن از بیارجی شعر و سخنبازی درمیان ایرانیان میبود. در آن باره یک دلیل دیگر شعرهای خود شاعرانست.
بیشتر آنان دچار تنگدستی و نادانی بوده زندگی با سختی بسر میبردهاند. با همهی چاپلوسیها که میکردهاند ، زبان باز کرده گدایانه از این و از آن صله میطلبیدهاند ، بسیاری نیز «هجو» و دشنام را افزار کار خود گرفته بستایشکردگان خود پیام میفرستادهاند :
سه شعر رسم بود شاعران طامع را
یکی مدیح و دوم قطعهی تقاضایی
اگر بداد سوم شکر ور نداد هجا
از این سه من دو بگفتم دگر چه فرمایی؟
با همهی اینها زندگیشان با سختی میگذشته و چون نمیخواستهاند بدی را از خود بدانند ، جهان را گناهکار میشناختهاند و از روزگار غدّار ، چرخ سفلهپرور ، سپهر واژگون ، زمانهی بیوفا ، بگلهها و نالهها میپرداختهاند. شعرهای ایشان پر از اینگونه نکوهشهاست :
فلک بمردم نادان دهد زمام مراد
تو اهل دانش و فضلی همین گناهت بس
گاهی هم «شعر» را گناهکار گرفته نکوهش کردهاند. بجای آنکه دست بکشند بگله از آن پرداختهاند :
یا رب این قاعدهی شعر بگیتی که نهاد
که چو جمع شعرا خیر دو گیتیش مباد
گفتنش کندن جانست نوشتن غم دل
زحمت خواندنش آن به که ازو ناید یاد
تنها کسی که میبینیم بدی کار خود و بیهوده بودن شاعری را به پیش چشم آورده گناه را بگردن خود گرفته انوری بوده که میگوید :
لیک از کنّاس ناکس در ممالک چاره نیست
حاشلله تا ندانی این سخن را سرسری
زانکه گر حاجت فتد تا فضله را گم کنی
ناقلی باید تو نتوانی که خود بیرون بری
کار خالد جز بجعفر کی شود هرگز تمام
زان یکی جولاهکی داند دگر برزیگری
باز اگر شاعر نباشد هیچ نقصان اوفتد
در نظام عالم از روی خرد گر بنگری
آدمی را چون مئونت شرط کار شرکتست
نان ز کنّاسی خوری بهتر بود کز شاعری
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📣 @PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
88%
آری
13%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 دنبالهی دفتر «حقایق زندگی»
🖌 ویراینده
🔸 بیهوده دست و پا میزنند (1) (یادداشت ویراینده) (دو از شش)
از روزی که نوشتههای کسروی منتشر شده ، این یکی از گیراترین بهانههای «ادیبانی» بوده که بگمان خود خواستهاند بایرادهای او باینگونه شاعری و شعرسرایی که باید آن را سخنبازی و بیهودهگویی نامید پاسخ گویند.
برای نمونه پاسخ یکی از این «ادیبان» را که در سالهای اخیر نوشته ببینیم :
«آنچه دربارهی نقد ادبی و بررسی شعر شاعران ایرانی ، به خصوص ادب و شعر صوفیه به ویژه حافظ و مولوی ، نوشته از نوعی خامی و سادگی و عدم آگاهی از جوهر هنر و زیباییهای آثار ادبی سرچشمه گرفته است و بر روی هم دیدگاه نقد او با اینکه دیدگاهی اجتماعی و واقعبینانه است ، نمایندهی ضعف تشخیص او در شناخت آثار ادبی است». (سپانلو ، نویسندگان پیشرو ایران ، 1371 ص55 و 56)
با آنکه از دکتر یاد شده انصاف بیشتری نموده ولی دیده میشود او نیز بهانهای مانند دکتر آورده :
«با اینکه دیدگاه[کسروی] اجتماعی و واقعبینانه است» اگر «آگاهی از جوهر هنر و زیباییهای آثار ادبی» داشت باید میدانست که اینگونه داوریها شامل «آثار ادبی» نمیشود.
خواست بیپردهی او اینست : آثار ادبی را نباید با دیدگاه واقعبینانه و اجتماعی نگاه کرد.
ما میگوییم اگر شاعران توانند این بهانه را پیش کشند چرا دیگران نتوانند؟! مثلاً همان قماربازان نیز توانند بگویند :
«آن نکوهشها که از بازیهای بر سر پول بخصوص پوکر و بلکجک کردید ، از نوعی خامی و سادگی و عدم آگاهی از جوهر قمار و کششِ شگفت آن سرچشمه گرفته است و بر روی هم با اینکه دیدگاهی اجتماعی و واقعبینانه است ، نمایندهی ضعف تشخیص شما در شناخت این ابداعات بشری است».
اینکه یک گروهی خود را از پابستگیهای اجتماعی آزاد ولی دیگران را بسته بآن بدانند آیا جز خودخواهی و بیپروایی بتوده و میهن است؟!
دکتر و او هر دو میپندارند با گزاردن یک نام مثلاً «طرز فکر و بیان شاعرانه» یا «آثار ادبی» بر روی پوچگوییها و زشتگوییهای «ادبی» ، دیگر شاعر از بند خرد و اخلاق و سود توده رها میگردد و آزادست هرچه خواست بگوید. اگر ما این دو تن را پاکنهاد و سادهدرون هم گیریم باید دانست که بهانهی ایشان سخت بیمآور است. چه اگر اندیشهی ایشان راست باشد در آنحال ، بسیاری از بدآموزیها و زشتکاریها ، برای مثال شعرهای بچهبازی ، را هم بنام آنکه آثار ادبی یا طرز فکر و بیان شاعرانه است باید کاری نداشته باشیم و جلو نگیریم.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
🖌 ویراینده
🔸 بیهوده دست و پا میزنند (1) (یادداشت ویراینده) (دو از شش)
از روزی که نوشتههای کسروی منتشر شده ، این یکی از گیراترین بهانههای «ادیبانی» بوده که بگمان خود خواستهاند بایرادهای او باینگونه شاعری و شعرسرایی که باید آن را سخنبازی و بیهودهگویی نامید پاسخ گویند.
برای نمونه پاسخ یکی از این «ادیبان» را که در سالهای اخیر نوشته ببینیم :
«آنچه دربارهی نقد ادبی و بررسی شعر شاعران ایرانی ، به خصوص ادب و شعر صوفیه به ویژه حافظ و مولوی ، نوشته از نوعی خامی و سادگی و عدم آگاهی از جوهر هنر و زیباییهای آثار ادبی سرچشمه گرفته است و بر روی هم دیدگاه نقد او با اینکه دیدگاهی اجتماعی و واقعبینانه است ، نمایندهی ضعف تشخیص او در شناخت آثار ادبی است». (سپانلو ، نویسندگان پیشرو ایران ، 1371 ص55 و 56)
با آنکه از دکتر یاد شده انصاف بیشتری نموده ولی دیده میشود او نیز بهانهای مانند دکتر آورده :
«با اینکه دیدگاه[کسروی] اجتماعی و واقعبینانه است» اگر «آگاهی از جوهر هنر و زیباییهای آثار ادبی» داشت باید میدانست که اینگونه داوریها شامل «آثار ادبی» نمیشود.
خواست بیپردهی او اینست : آثار ادبی را نباید با دیدگاه واقعبینانه و اجتماعی نگاه کرد.
ما میگوییم اگر شاعران توانند این بهانه را پیش کشند چرا دیگران نتوانند؟! مثلاً همان قماربازان نیز توانند بگویند :
«آن نکوهشها که از بازیهای بر سر پول بخصوص پوکر و بلکجک کردید ، از نوعی خامی و سادگی و عدم آگاهی از جوهر قمار و کششِ شگفت آن سرچشمه گرفته است و بر روی هم با اینکه دیدگاهی اجتماعی و واقعبینانه است ، نمایندهی ضعف تشخیص شما در شناخت این ابداعات بشری است».
اینکه یک گروهی خود را از پابستگیهای اجتماعی آزاد ولی دیگران را بسته بآن بدانند آیا جز خودخواهی و بیپروایی بتوده و میهن است؟!
دکتر و او هر دو میپندارند با گزاردن یک نام مثلاً «طرز فکر و بیان شاعرانه» یا «آثار ادبی» بر روی پوچگوییها و زشتگوییهای «ادبی» ، دیگر شاعر از بند خرد و اخلاق و سود توده رها میگردد و آزادست هرچه خواست بگوید. اگر ما این دو تن را پاکنهاد و سادهدرون هم گیریم باید دانست که بهانهی ایشان سخت بیمآور است. چه اگر اندیشهی ایشان راست باشد در آنحال ، بسیاری از بدآموزیها و زشتکاریها ، برای مثال شعرهای بچهبازی ، را هم بنام آنکه آثار ادبی یا طرز فکر و بیان شاعرانه است باید کاری نداشته باشیم و جلو نگیریم.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
81%
آری
13%
نه
6%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «در پیرامون ادبیات»
🖌 احمد کسروی
📝 نشست یکم : معنی «ادبیات» و تاریخچهی آن واژه (پنج از هشت)
تا پیش از زمان مشروطه در ایران شاعران جز درمیان درباریان ، بازاری نداشتندی و خرندگان برای کالای خود نیافتندی. در بیرون اگر شاعرانی بودندی بایستی شعر را برای خود گویند. از توده کمکسانی پروا کردندی و ارجی بشعرهای او نهادندی.
من خود بیاد میدارم پیش از زمان مشروطه در تبریز جز «رونق» نامی بشاعری شناخته نمیبود. این نیز جز ستایش سرودن بفلان حاجی از حج بازگشته و تاریخ گفتن بفرزند نوزاد فلان اعیان کاری نداشتی. چند تن هم میبودند که برای دستههای سینهزنی «نوحه» ساختندی. جز اینها من کسی را نمیشناختم.
در آغاز مشروطه ، در آن جنبشها نیز با همهی زمینه که آماده شده بود شاعران هنری از خود ـ چندانکه بیوسیده [1] میشد ـ نتوانستند نمود و به هر حال مشروطهخواهان نیز ارج بسیاری بشاعران نگزاردند.
ولی پس از چند سال از آغاز مشروطه ، در ایران تکانی بنام «ادبیات» و شعر پدید آمد و یک رشته کوششهایی در راه افزودن برواج شاعری و سخنبازی آغاز یافت و واژهی «ادبیات» معنی خود را عوض کرده عنوان دیگری پیدا و خود افزاری بُرنده در دست بدخواهان شد. چون در این زمینه نیرنگی هم بکار رفته و خود داستانیست که کمتر کسی آن را میداند من بگشادی سخن رانده و چگونگی را بازخواهم نمود :
چنانکه در تاریخ مشروطه بازنمودهام در ایران دبستانها بشیوهی اروپایی پیش از مشروطه بنیاد گزارده شد و بنیادگزاران آنها آزادیخواهان میبودند. ولی پس از مشروطه وزارت فرهنگ ـ یا بهتر گویم یک دسته از بدخواهان که برای راهبردن فرهنگ ایران و زهرآلود گردانیدن آن برگزیده شده بودند ـ دست بروی آن دبستانها گزاردند که چیزها بآنها افزودند و چیزها کاستند.
از جمله اینان چون برنامههای فرانسهای را ترجمه میکردند در برابر واژهی «لیتراتور» واژهی «ادبیات» را گزاردند. در حالی که در زبان فرانسه و دیگر زبانهای اروپایی ، «لیتراتور» بمعنی دیگریست و در زبان فارسی «ادبیات» بمعنی دیگری.
لیتراتور در زبانهای اروپایی بمعنی همهی «چیزهای نوشته» است ، و در برنامههای آموزشگاهها همانا آن را در برابر دانشها گزارده و بچیزهایی که جز از دانشهاست ولی باید بشاگردان آموخته شود ـ از تاریخ و جغرافی و گرامر و زبان و شعر و مانند اینها ـ گفتهاند. به هر حال لیتراتور بمعنی بسیار بزرگتریست و تنها بمعنی شعر نیست.
لیکن ادبیات در فارسی تنها بمعنی شعر و چیزهای بسته بشعر است.
آنگاه در اروپا شعر هم باین معنی که در ایران میبوده نیست. در آنجا بیاوه قافیه بافتن و با سخن بازی کردن شناخته نبوده.
این یک غلطکاری در ترجمه میبود. ولی از کجا که آن را دانسته و فهمیده نکردهاند؟ ما چنین میفهمیم که دانسته و فهمیده غلط کردهاند و دو نتیجهی خاینانه از این یک غلط گرفتهاند :
نخست به همان دستاویز ، شعر یا قافیهبافی و سخنبازی را درمیان درسهای دبستانها جا دادهاند و برای آن ارجی درمیان توده پدید آوردهاند. اگر فراموش نشده پیش از آنکه ما «پیمان» را آغاز کنیم و آن گفتارهای پیاپی را دربارهی بدی شعر بنویسیم بخش بزرگی از درسها شعر و ادبیات میبود. از جمله «تاریخالشعرا» در برنامه نوشته شده و در همهی کلاسها یک درس از آن میبود.
دوم از همان راه همهی ستایشهایی که در زبانهای اروپایی دربارهی «لیتراتور» میبود بر سر «ادبیات» آوردند و یک چیز کوچک بیمغز را بزرگ و مغزدار نشان دادند.
در زبانهای اروپایی ستایشهایی دربارهی لیتراتور هست. مثلاً گفتهاند : «لیتراتور زبان توده است». این سخن دور نیست. زیرا آنچه حال یک توده را میرساند ، بیش از همه ، نوشته و کتابهای ایشانست. ولی این سخن دربارهی ادبیات ایران که همان شعر و سخنبازیست راست نیست. مثلاً در زمان مغول مردم ایران همه گزند دیده و سوگوار میبودند. ملیونها مردان کشته شده و هزارها دختران و زنان ببردگی افتاده از همهی دلها آه و ناله سر میزد. ولی شاعران در همان زمان کمترین اندوهی از خود نشان ندادهاند و با آنهمه گرفتاری مردم آنان پروایی نکرده همه سخن از باده و مستی گفته «یار ، یار» سرودهاند. یکی از شاعران آن زمان سعدیست. آیا شعرها و نوشتههای او زبان توده است؟!.. سعدی سال 656 را که سال کشتار عراق و بغداد است سال خوشی خود شمارده است.
همچنان گفتهاند : «لیتراتور نمایندهی اندیشههای یک توده است». این هم دور نیست. شما اگر میخواهید از بلندی یا از پستی اندیشههای یک مردم آگاه شوید یکی از راههایش آنست که کتابها و نوشتههای ایشان را بخوانید. لیکن این هم دربارهی ادبیات ایران راست نیست. آیا کسی از «مقامات حمیدی» و شعرهای انوری پی باندیشههای مردم آن زمان تواند برد؟!.
👇
🖌 احمد کسروی
📝 نشست یکم : معنی «ادبیات» و تاریخچهی آن واژه (پنج از هشت)
تا پیش از زمان مشروطه در ایران شاعران جز درمیان درباریان ، بازاری نداشتندی و خرندگان برای کالای خود نیافتندی. در بیرون اگر شاعرانی بودندی بایستی شعر را برای خود گویند. از توده کمکسانی پروا کردندی و ارجی بشعرهای او نهادندی.
من خود بیاد میدارم پیش از زمان مشروطه در تبریز جز «رونق» نامی بشاعری شناخته نمیبود. این نیز جز ستایش سرودن بفلان حاجی از حج بازگشته و تاریخ گفتن بفرزند نوزاد فلان اعیان کاری نداشتی. چند تن هم میبودند که برای دستههای سینهزنی «نوحه» ساختندی. جز اینها من کسی را نمیشناختم.
در آغاز مشروطه ، در آن جنبشها نیز با همهی زمینه که آماده شده بود شاعران هنری از خود ـ چندانکه بیوسیده [1] میشد ـ نتوانستند نمود و به هر حال مشروطهخواهان نیز ارج بسیاری بشاعران نگزاردند.
ولی پس از چند سال از آغاز مشروطه ، در ایران تکانی بنام «ادبیات» و شعر پدید آمد و یک رشته کوششهایی در راه افزودن برواج شاعری و سخنبازی آغاز یافت و واژهی «ادبیات» معنی خود را عوض کرده عنوان دیگری پیدا و خود افزاری بُرنده در دست بدخواهان شد. چون در این زمینه نیرنگی هم بکار رفته و خود داستانیست که کمتر کسی آن را میداند من بگشادی سخن رانده و چگونگی را بازخواهم نمود :
چنانکه در تاریخ مشروطه بازنمودهام در ایران دبستانها بشیوهی اروپایی پیش از مشروطه بنیاد گزارده شد و بنیادگزاران آنها آزادیخواهان میبودند. ولی پس از مشروطه وزارت فرهنگ ـ یا بهتر گویم یک دسته از بدخواهان که برای راهبردن فرهنگ ایران و زهرآلود گردانیدن آن برگزیده شده بودند ـ دست بروی آن دبستانها گزاردند که چیزها بآنها افزودند و چیزها کاستند.
از جمله اینان چون برنامههای فرانسهای را ترجمه میکردند در برابر واژهی «لیتراتور» واژهی «ادبیات» را گزاردند. در حالی که در زبان فرانسه و دیگر زبانهای اروپایی ، «لیتراتور» بمعنی دیگریست و در زبان فارسی «ادبیات» بمعنی دیگری.
لیتراتور در زبانهای اروپایی بمعنی همهی «چیزهای نوشته» است ، و در برنامههای آموزشگاهها همانا آن را در برابر دانشها گزارده و بچیزهایی که جز از دانشهاست ولی باید بشاگردان آموخته شود ـ از تاریخ و جغرافی و گرامر و زبان و شعر و مانند اینها ـ گفتهاند. به هر حال لیتراتور بمعنی بسیار بزرگتریست و تنها بمعنی شعر نیست.
لیکن ادبیات در فارسی تنها بمعنی شعر و چیزهای بسته بشعر است.
آنگاه در اروپا شعر هم باین معنی که در ایران میبوده نیست. در آنجا بیاوه قافیه بافتن و با سخن بازی کردن شناخته نبوده.
این یک غلطکاری در ترجمه میبود. ولی از کجا که آن را دانسته و فهمیده نکردهاند؟ ما چنین میفهمیم که دانسته و فهمیده غلط کردهاند و دو نتیجهی خاینانه از این یک غلط گرفتهاند :
نخست به همان دستاویز ، شعر یا قافیهبافی و سخنبازی را درمیان درسهای دبستانها جا دادهاند و برای آن ارجی درمیان توده پدید آوردهاند. اگر فراموش نشده پیش از آنکه ما «پیمان» را آغاز کنیم و آن گفتارهای پیاپی را دربارهی بدی شعر بنویسیم بخش بزرگی از درسها شعر و ادبیات میبود. از جمله «تاریخالشعرا» در برنامه نوشته شده و در همهی کلاسها یک درس از آن میبود.
دوم از همان راه همهی ستایشهایی که در زبانهای اروپایی دربارهی «لیتراتور» میبود بر سر «ادبیات» آوردند و یک چیز کوچک بیمغز را بزرگ و مغزدار نشان دادند.
در زبانهای اروپایی ستایشهایی دربارهی لیتراتور هست. مثلاً گفتهاند : «لیتراتور زبان توده است». این سخن دور نیست. زیرا آنچه حال یک توده را میرساند ، بیش از همه ، نوشته و کتابهای ایشانست. ولی این سخن دربارهی ادبیات ایران که همان شعر و سخنبازیست راست نیست. مثلاً در زمان مغول مردم ایران همه گزند دیده و سوگوار میبودند. ملیونها مردان کشته شده و هزارها دختران و زنان ببردگی افتاده از همهی دلها آه و ناله سر میزد. ولی شاعران در همان زمان کمترین اندوهی از خود نشان ندادهاند و با آنهمه گرفتاری مردم آنان پروایی نکرده همه سخن از باده و مستی گفته «یار ، یار» سرودهاند. یکی از شاعران آن زمان سعدیست. آیا شعرها و نوشتههای او زبان توده است؟!.. سعدی سال 656 را که سال کشتار عراق و بغداد است سال خوشی خود شمارده است.
همچنان گفتهاند : «لیتراتور نمایندهی اندیشههای یک توده است». این هم دور نیست. شما اگر میخواهید از بلندی یا از پستی اندیشههای یک مردم آگاه شوید یکی از راههایش آنست که کتابها و نوشتههای ایشان را بخوانید. لیکن این هم دربارهی ادبیات ایران راست نیست. آیا کسی از «مقامات حمیدی» و شعرهای انوری پی باندیشههای مردم آن زمان تواند برد؟!.
👇
ولی چون «لیتراتور» با «ادبیات» ترجمه شده بود همهی آن ستایشها بهرهی این میگردید و همین در اندیشهها جا باز میکرد : مثلاً اگر شما میخواستید با یکی از جوانهای درسخوانده بسخن پرداخته بگویید : «آخر این شعرها و تاریخ شعرا که بشاگردان میآموزند چیست؟!. چه سودی از آنها خواهد بود؟!.» میدیدی دلسوزانه پاسخ داد و گفت : «په آقا چه میفرمایید؟!.. اینها ادبیاتست. شما کتابهای اروپا را بخوانید تا ببینید از ادبیات چه ستایشها میکنند.» بیچاره جوان نمیدانست چه فریبی خورده است.
🔹 پانوشت :
1ـ بیوسیدنbiusidan (همچون نیوشیدن) = انتظار داشتن.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📣 @PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
🔹 پانوشت :
1ـ بیوسیدنbiusidan (همچون نیوشیدن) = انتظار داشتن.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📣 @PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸