آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
93%
آری
7%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «امروز چاره چیست؟»
🖌 احمد کسروی
📝 6ـ باید یک جمعیت ایرانخواه پدید آید : (پنج از یازده)
رشته را از دست ندهیم : سخن از پدید آوردن یک جمعیت است. میخواهم بگویم این جمعیت باید پاک باشد. کسانی در آن پا گزارند که برای خود چیزی نخواهند.
در ایران در اینگونه کارها پیش از همه بسراغ کسان بنام و آوازه میروند. ولی چه نیاز است؟!.. درمیان تودهی گمنام کسانی هستند که فهمهاشان آمادهتر و ارادههاشان نیرومندتر از دیگران است. چه گمنام و چه بنام ، هر کسی باید غیرت و مردانگی بکار برد و در چنین هنگامی شایستگی نشان دهد.
اکنون بیاییم که مقاصد این جمعیت چه باشد. بدیهیست که باید در آن باره گفتگوها رود و اندیشهها بکار افتد. من چند چیز را که بسیار مهم میشمارم در اینجا بگفتگو میگزارم :
1) دلبستگی باستقلال ایران و از دست ندادن هیچ گوشهای از آن. این باید مقصد اول باشد. ایرانیان باید باستقلال خود قیمت گزارند و دلبستگی نشان دهند. باید بهمهی توده معنی آن را بفهمانند. باید نگزارند تاریخ چند هزار سالهی ایران پایان پذیرد.
این سرزمین ماست ، اینجا خانهی ماست. ما اینجا مینشینیم و زندگی میکنیم و از آبش و هوایش برخوردار میشویم ، در کوه و دشتش میگردیم و لذت میبریم ، زمینهایش را میکاریم و خوراک بدست میآوریم ، از کانهایش و از جنگلهایش بهره میجوییم. هرچه داریم از اینجاست. باید قدرش بدانیم و بآبادیش کوشیم.
هر مردمی میهنی دارند و اینجا هم میهن ماست. آنها که هزارها سالست استقلال خود را از دست دادهاند میکوشند که آن را بدست آورند. ما که داریم چگونه از دست دهیم؟!..
در این کشور چه اندیشههای زهرآلودی پیدا شده. میگویند : استقلال چیست؟!.. باید گفت : استقلال آزادیست.
اگر شما جدایی میانهی آزادی و بردگی نمیگزارید موضوع دیگریست. میگویند : اگر نباشد چه خواهد بود؟!.. باید گفت : بسیار چیزها خواهد بود : خواری ، سرافکندگی ، توسریخوری ، بیبهرگی از پیشرفتها ... اینها چیزهای کمی نیست.
آنها که از دولت و از بدی وضع کشور دلتنگند میگویند : «ما که از این استقلال هیچی نفهمیدیم». میگویم : ممکنست شما از بسیار چیزها هیچی نفهمید. این دلیل آن نیست که دیگران هم نفهمند. شما چرا نمیخواهید از راهش بکوشید و باین بدیها چاره کنید؟!.. چرا میخواهید بکینهی آنها از استقلال چشم پوشید؟!.. آیا این معنی مردانگیست؟!..
در این باره چون در کتاب «سرنوشت» سخن رانده شده گفتههای خود را در اینجا تکرار نمیکنم.
———————————
📣 خوانندگان همچنین میتوانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📊 نیز در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
🖌 احمد کسروی
📝 6ـ باید یک جمعیت ایرانخواه پدید آید : (پنج از یازده)
رشته را از دست ندهیم : سخن از پدید آوردن یک جمعیت است. میخواهم بگویم این جمعیت باید پاک باشد. کسانی در آن پا گزارند که برای خود چیزی نخواهند.
در ایران در اینگونه کارها پیش از همه بسراغ کسان بنام و آوازه میروند. ولی چه نیاز است؟!.. درمیان تودهی گمنام کسانی هستند که فهمهاشان آمادهتر و ارادههاشان نیرومندتر از دیگران است. چه گمنام و چه بنام ، هر کسی باید غیرت و مردانگی بکار برد و در چنین هنگامی شایستگی نشان دهد.
اکنون بیاییم که مقاصد این جمعیت چه باشد. بدیهیست که باید در آن باره گفتگوها رود و اندیشهها بکار افتد. من چند چیز را که بسیار مهم میشمارم در اینجا بگفتگو میگزارم :
1) دلبستگی باستقلال ایران و از دست ندادن هیچ گوشهای از آن. این باید مقصد اول باشد. ایرانیان باید باستقلال خود قیمت گزارند و دلبستگی نشان دهند. باید بهمهی توده معنی آن را بفهمانند. باید نگزارند تاریخ چند هزار سالهی ایران پایان پذیرد.
این سرزمین ماست ، اینجا خانهی ماست. ما اینجا مینشینیم و زندگی میکنیم و از آبش و هوایش برخوردار میشویم ، در کوه و دشتش میگردیم و لذت میبریم ، زمینهایش را میکاریم و خوراک بدست میآوریم ، از کانهایش و از جنگلهایش بهره میجوییم. هرچه داریم از اینجاست. باید قدرش بدانیم و بآبادیش کوشیم.
هر مردمی میهنی دارند و اینجا هم میهن ماست. آنها که هزارها سالست استقلال خود را از دست دادهاند میکوشند که آن را بدست آورند. ما که داریم چگونه از دست دهیم؟!..
در این کشور چه اندیشههای زهرآلودی پیدا شده. میگویند : استقلال چیست؟!.. باید گفت : استقلال آزادیست.
اگر شما جدایی میانهی آزادی و بردگی نمیگزارید موضوع دیگریست. میگویند : اگر نباشد چه خواهد بود؟!.. باید گفت : بسیار چیزها خواهد بود : خواری ، سرافکندگی ، توسریخوری ، بیبهرگی از پیشرفتها ... اینها چیزهای کمی نیست.
آنها که از دولت و از بدی وضع کشور دلتنگند میگویند : «ما که از این استقلال هیچی نفهمیدیم». میگویم : ممکنست شما از بسیار چیزها هیچی نفهمید. این دلیل آن نیست که دیگران هم نفهمند. شما چرا نمیخواهید از راهش بکوشید و باین بدیها چاره کنید؟!.. چرا میخواهید بکینهی آنها از استقلال چشم پوشید؟!.. آیا این معنی مردانگیست؟!..
در این باره چون در کتاب «سرنوشت» سخن رانده شده گفتههای خود را در اینجا تکرار نمیکنم.
———————————
📣 خوانندگان همچنین میتوانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📊 نیز در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
100%
آری
0%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 بدخواهان چه میگویند؟. (گفتاری از مهنامهی پیمان)
🖌 احمد کسروی
🔸 شش از ده
یک دستهی دیگری به یک کار زشت و شگفتی میکوشند ، و آن اینکه از گفتههای ما آنچه میخواهند میگیرند و در کیش خود جا میدهند و چنین میگویند : «اینها که بود. اینها را ما نیز میدانستیم». ما گفتیم : «این جهان را خوار نباید داشت» ، گفتیم : «نیکی اینجهان با نیکی آنجهان بهم پیوسته». کسانی بیدرنگ میگویند : «این در مذهب ما نیز هست» و خبرهایی از اینجا و از آنجا پیدا میکنند ، و این نمیاندیشند که هیچ سازشی نخواهد داشت و خوار داشتن این جهان پایهی همهی کیشهاست. این یک مثل است. در بسیاری جاها این رفتار را مینمایند.
داستان اینان داستان کسانیست که در یک سرای ویرانه و بیدر و پنجرهای زیست کنند و شما یک سرای آباد و در و پنجرهداری را نشان داده بزیستن در آن بخوانید ، و شب خوابیده و فردا بینید شبانه آمدهاند و پنجرههای سرای آباد شما را کنده و برده و بآن سرای ویرانهی خود بند کردهاند ، و در برابر شما بالا افراشته و بخود بالیده چنین میگویند : «سرای ما هم که پنجره میدارد!».
برای اینکه یک راستی را نپذیرند دست بدامن چند دروغ میزنند. برای آنکه از یکمشت پندارهای بیهوده دست برندارند از دزدی نیز بازنمیایستند.
——————————
📣 خوانندگان همچنین میتوانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📊 نیز در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 شش از ده
یک دستهی دیگری به یک کار زشت و شگفتی میکوشند ، و آن اینکه از گفتههای ما آنچه میخواهند میگیرند و در کیش خود جا میدهند و چنین میگویند : «اینها که بود. اینها را ما نیز میدانستیم». ما گفتیم : «این جهان را خوار نباید داشت» ، گفتیم : «نیکی اینجهان با نیکی آنجهان بهم پیوسته». کسانی بیدرنگ میگویند : «این در مذهب ما نیز هست» و خبرهایی از اینجا و از آنجا پیدا میکنند ، و این نمیاندیشند که هیچ سازشی نخواهد داشت و خوار داشتن این جهان پایهی همهی کیشهاست. این یک مثل است. در بسیاری جاها این رفتار را مینمایند.
داستان اینان داستان کسانیست که در یک سرای ویرانه و بیدر و پنجرهای زیست کنند و شما یک سرای آباد و در و پنجرهداری را نشان داده بزیستن در آن بخوانید ، و شب خوابیده و فردا بینید شبانه آمدهاند و پنجرههای سرای آباد شما را کنده و برده و بآن سرای ویرانهی خود بند کردهاند ، و در برابر شما بالا افراشته و بخود بالیده چنین میگویند : «سرای ما هم که پنجره میدارد!».
برای اینکه یک راستی را نپذیرند دست بدامن چند دروغ میزنند. برای آنکه از یکمشت پندارهای بیهوده دست برندارند از دزدی نیز بازنمیایستند.
——————————
📣 خوانندگان همچنین میتوانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📊 نیز در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
100%
آری
0%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «امروز چاره چیست؟»
🖌 احمد کسروی
📝 6ـ باید یک جمعیت ایرانخواه پدید آید : (شش از یازده)
2) پیش گرفتن یک سیاست بیطرفانه با دولتهای شوروی و انگلیس و با یک دیده دیدن هر دوی آنها. در جایی که ما میخواهیم آزاد باشیم و سرفرازانه زندگی کنیم بدیهیست که باید با هر دو همسایه یکسان باشیم.
امروز ایران بیش از هر چیزی به یک رشته اصلاحات نیازمند است. این توده آلوده است و نواقص بسیار دارد. باید کوشید و باین آلودگیها چاره کرد. باید کوشید و بتودههای پیشرفتهی جهان رسید. امروز بایاترین[=واجبترین] کاری برای ما اینست. پس باید رفتاری کنیم که همسایگان نیرومند هر دوشان ما را نیکخواه دانند و در این کوششها بما یاوری کنند. سود ما در کشاکش انگلیس و شوروی نیست. ما از کشاکش آنها جز زیان نخواهیم برد و از دخالت در کشاکش آنها گزندها و زیانهای بسیار خواهیم دید. چه سود ما و چه سود خود آنها در این خواهد بود که ما بیطرف باشیم.
در این باره هم ، در کتاب «سرنوشت» گفتنیها را گفتهام و تنها این توضیح را میدهم که چنانکه غلطست که ما بشوروی تکیه کرده با انگلیس دشمنی نماییم ، و یا بعکسِ آن بدولت انگلیس استناد نموده با شوروی بدخواهی نشان دهیم ، همچنان غلطست که ما بخواهیم از همچشمی [=رقابت] آنها استفاده جسته باختلافاتشان دامن زنیم و بمقتضای موقع هر زمان بیکی نزدیک شده با دیگری دشمنی نشان دهیم و با این رفتار دورویانه زندگی بسر بریم.
چنین سیاستی از قدیم شناخته بوده و کشورهای ناتوان درمیان دولتهای همچشم (مثلاً ارمنستان درمیان ایران و روم و یا گرجستان درمیان عثمانی و ایران) این سیاست را بکار بردهاند. ولی غلط بوده و نتیجهی نیکی نداده.
بجای همهی اینها ما باید از راستی و نیکی خود استفاده کنیم.
اینجا میهن ماست و شما هم همسایگان مایید. بگویید از ما چه میخواهید؟.. ما میخواهیم نواقص خود را اصلاح کنیم و با تودههای دیگر جهان همسر شویم و در کوششهای نیکخواهانهی بینالمللی با دیگران همدستی نماییم. میخواهیم برای شما همسایگان نیک و نیکخواه باشیم. میخواهیم با هر دوی شما یکسان رفتار کنیم ... آیا شما اینها را نمیپسندید؟..
جای گفتگو نیست که خواهند پسندید. جای گفتگو نیست که خشنودی خواهند نمود. میدانم خواهند گفت : مگر کارهای سیاست باین سادگیست؟!.. اینست پاسخ داده میگویم : مقصودتان چیست؟!.. توضیح دهید تا بدانیم. باین سادگی نیست پس چگونه است؟!.. شما که سیاست را باین سادگی ندانستهاید چه کردهاید؟!.. از کارهای خود به چه نتیجه رسیدهاید؟!..
من میگویم : باید پایهی سیاست ایران بیطرفی باشد. این تصمیم را ما باید بگیریم و آنچه من میدانم سود دو دولت نیز در همینست و در ایران اگر از روی راستی چنین تصمیمی باشد ، آنها خرسندی خواهند نمود. آمدیم که زمانی رسید و یکی از آنها باین خرسندی نداد و خواست بما چیرگی نماید ، در آن هنگام هم ما باید در برابرش ایستادگی کنیم.
میگویند : آنها در کشور ما منافع دارند. میگویم : منافعشان را تا آنجا که منافی استقلال نباشد باید منظور داشت.
———————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
🖌 احمد کسروی
📝 6ـ باید یک جمعیت ایرانخواه پدید آید : (شش از یازده)
2) پیش گرفتن یک سیاست بیطرفانه با دولتهای شوروی و انگلیس و با یک دیده دیدن هر دوی آنها. در جایی که ما میخواهیم آزاد باشیم و سرفرازانه زندگی کنیم بدیهیست که باید با هر دو همسایه یکسان باشیم.
امروز ایران بیش از هر چیزی به یک رشته اصلاحات نیازمند است. این توده آلوده است و نواقص بسیار دارد. باید کوشید و باین آلودگیها چاره کرد. باید کوشید و بتودههای پیشرفتهی جهان رسید. امروز بایاترین[=واجبترین] کاری برای ما اینست. پس باید رفتاری کنیم که همسایگان نیرومند هر دوشان ما را نیکخواه دانند و در این کوششها بما یاوری کنند. سود ما در کشاکش انگلیس و شوروی نیست. ما از کشاکش آنها جز زیان نخواهیم برد و از دخالت در کشاکش آنها گزندها و زیانهای بسیار خواهیم دید. چه سود ما و چه سود خود آنها در این خواهد بود که ما بیطرف باشیم.
در این باره هم ، در کتاب «سرنوشت» گفتنیها را گفتهام و تنها این توضیح را میدهم که چنانکه غلطست که ما بشوروی تکیه کرده با انگلیس دشمنی نماییم ، و یا بعکسِ آن بدولت انگلیس استناد نموده با شوروی بدخواهی نشان دهیم ، همچنان غلطست که ما بخواهیم از همچشمی [=رقابت] آنها استفاده جسته باختلافاتشان دامن زنیم و بمقتضای موقع هر زمان بیکی نزدیک شده با دیگری دشمنی نشان دهیم و با این رفتار دورویانه زندگی بسر بریم.
چنین سیاستی از قدیم شناخته بوده و کشورهای ناتوان درمیان دولتهای همچشم (مثلاً ارمنستان درمیان ایران و روم و یا گرجستان درمیان عثمانی و ایران) این سیاست را بکار بردهاند. ولی غلط بوده و نتیجهی نیکی نداده.
بجای همهی اینها ما باید از راستی و نیکی خود استفاده کنیم.
اینجا میهن ماست و شما هم همسایگان مایید. بگویید از ما چه میخواهید؟.. ما میخواهیم نواقص خود را اصلاح کنیم و با تودههای دیگر جهان همسر شویم و در کوششهای نیکخواهانهی بینالمللی با دیگران همدستی نماییم. میخواهیم برای شما همسایگان نیک و نیکخواه باشیم. میخواهیم با هر دوی شما یکسان رفتار کنیم ... آیا شما اینها را نمیپسندید؟..
جای گفتگو نیست که خواهند پسندید. جای گفتگو نیست که خشنودی خواهند نمود. میدانم خواهند گفت : مگر کارهای سیاست باین سادگیست؟!.. اینست پاسخ داده میگویم : مقصودتان چیست؟!.. توضیح دهید تا بدانیم. باین سادگی نیست پس چگونه است؟!.. شما که سیاست را باین سادگی ندانستهاید چه کردهاید؟!.. از کارهای خود به چه نتیجه رسیدهاید؟!..
من میگویم : باید پایهی سیاست ایران بیطرفی باشد. این تصمیم را ما باید بگیریم و آنچه من میدانم سود دو دولت نیز در همینست و در ایران اگر از روی راستی چنین تصمیمی باشد ، آنها خرسندی خواهند نمود. آمدیم که زمانی رسید و یکی از آنها باین خرسندی نداد و خواست بما چیرگی نماید ، در آن هنگام هم ما باید در برابرش ایستادگی کنیم.
میگویند : آنها در کشور ما منافع دارند. میگویم : منافعشان را تا آنجا که منافی استقلال نباشد باید منظور داشت.
———————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
86%
آری
14%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 بدخواهان چه میگویند؟. (گفتاری از مهنامهی پیمان)
🖌 احمد کسروی
🔸 هفت از ده
کسانی رفتار دیگری مینمایند ، و آن اینکه در کتابها میگردند و یک سخنی یا خبری که اندک مانستگی بگفتههای ما دارد پیدا میکنند و آنرا برای ما مینویسند ، و میخواهند چنین وانمایند که ما آنچه مینویسیم از اخبار برمیداریم ، و این را یک کوششی در راه کیش خود میپندارند. چند کس را میشناسیم که این کار را میکنند.
این رفتار ایشان بیاد میآورد آن را که در چهل سال و پنجاه سال پیش که تلفن و دیگر افزارهای اروپایی در ایران تازه رواج مییافته کسانی میگفتهاند : «همهی اینها را از ما برداشتهاند». میگفتهاند از کتاب شیخ بهایی یا از کتاب اسرار قاسمی بدست آوردهاند ، و گاهی اندیشیده و برای برخی از آن افزارها مانندهای پیدا میکردهاند. تلفن را میگفتهاند از بازی بچهها که باین سر و آن سرِ نخ درازی قوطی کاغذی یا چوبی بند کنند و دو بچه آنها را بگوش و دهان گرفته از دور با یکدیگر سخن گویند ، برداشتهاند و کلمهی «تلفن» را دیگر شده از کلمهی «طفلان» شمرده و گواه گفتهی خود میگرفتهاند.
برای راهآهن جملهای در کتابها پیدا کرده و یا از خود ساخته بودهاند : «آهن چون کوفته شود دور نزدیک گردد». (1) میگفتهاند راهآهن را از این برداشتهاند. از نادانی تلفن را تنها سیم و گوشی ، و راهآهن را تنها آهنهای گسترده شده میپنداشتهاند.
ما میگوییم : باید از گمان و پندار بیکبار دوری گزید ، و این را پایهای از دین گردانیده و دلیلهای بسیار برایش یاد میکنیم ، و برای آنکه هیچ تاریکی نماند و هیچ کس خرده نگیرد معنی خرد و اندیشه و دریافت را ، بهتر از آنچه در روانشناسیست روشن میسازیم ، و جدایی[ای] را که میان آنها با پندار و گمانست بازمینماییم ، و در نتیجهی همین ، بیراهی افلاطون و ارسطو و بوعلی سینا و ملاصدرا و پیروان ایشان را نشان میدهیم ، و از اینسوی خود نیز از گفتگو در پیرامون آغاز آفرش ، و داستان سرنوشت و صد چیز دیگری که راه بسوی آنها باز نیست جلو میگیریم. دربارهی خدا میگوییم : باید تنها به هستی و یگانگی و توانایی و دانایی که از سنجیدن و اندیشیدن اینجهان بدست میآید بس کرد و بجز از اینها نپرداخت ـ در برابر اینها آنان به رخ ما میکشند یک گفتهی کوچکی را : «در گوهر خدا نیندیشید» (2) ، گفتهای که دانسته نیست از کیست و در کجا گفته شده.
اینان نمیدانند که یک کتاب و یا یک رشته سخنان هنگامی نیکست که سراسر آنها نیک باشد ، وگرنه شما اگر هر کتاب بیارجی را باز کنید در آن نیز چند سخن مغزداری خواهید یافت ، اگر یک تن عامی بیدانش را بسخن وادارید ازو نیز چند جملهی استواری خواهید شنید. بلکه از دیوانگان آشفتهمغز هم گاهی جملههای مغزداری سر زند.
نمیدانند که یک سخن بیدلیلی که از اندیشهی کسی میگذرد و آن را بزبان میراند درخور هیچ ارجی نیست. یک سخن هنگامی ارج پیدا کند که با دلیل همراه باشد و گوینده بروی آن ایستد و به پیشرفتش کوشد ، و چون این خود یک زمینهی ارجداریست و تاکنون در پیرامون آن سخن رانده نشده و انبوه مردم آگاهی در پیرامون آن نمیدارند در اینجا سخنی دربارهی آن میرانیم :
در عربی بسخنانی که از اندیشه گذرد «خاطره» گویند و ما نیز توانیم «دلگذر» نامیم. آدمی را دلگذر فراوان باشد و این از سبکمغزی کسیست که هرچه از دلش گذشت بزبانش راند و سخنان آخشیجِ[=ضد] هم بیرون ریزد ، و از آن سبکمغزتر کسیست که اگر چنین افتد و یک گفتهی ناسنجیده و نااندیشیدهای ازو مغزدار درآید و با نتیجهی گفتههای یک دانشمندی سازگار باشد بخود بالد و چنین گوید : «من این را از پیش گفته بودم».
کسی که نااندیشیده هرچه خواست میگوید و سخنان پراکنده و ناسازگار هم بیرون میریزد ، اگر افتاد و یک سخن او مغزدار درآمد نشان بزرگی او نخواهد بود. مرد بزرگ آنست که سخنش از روی اندیشه باشد و جملههای پراکنده و آخشیج هم بزبان نراند ، و آنچه میگوید برویش ایستد.
شاعران ایران که از هرگونه سخن سرودهاند و گاهی نیز گفتههای پرمغزی از ایشان سرزده این دلیل بخردی آنان نمیباشد. سخن نااندیشیده ازآنِ گویندهاش نیست. یک شاعری که آدمیان را اندامهای یک تن خوانده و چنین گفته : چون یکی را دردی بوده باید دیگران نیز اندوهناک گردند ، این سخن مغزدار است ولی شما چون میبینید همان شاعر در زمانی بوده که شهرهای ایران کشتار دیده و خاندانها همه در سوگواری میبودهاند ، و او کوچکترین «تأثری» از خود ننموده ، و همه سخن از مستی و شادی زده ، میباید دانید که آن گفته از روی فهم و اندیشه نبوده و دلش از آن آگاهی نمیداشته است. کسانی که ارج باین شاعران میگزارند و برخی گفتههای ایشان را که مغزدار است برخ ما میکشند از این نکته ناآگاهند.
🔹 پانوشتها :
1ـ «اذا دق الحدید قرب البعید».
2ـ «لاتفکروا فی ذات الله».
——————————
🖌 احمد کسروی
🔸 هفت از ده
کسانی رفتار دیگری مینمایند ، و آن اینکه در کتابها میگردند و یک سخنی یا خبری که اندک مانستگی بگفتههای ما دارد پیدا میکنند و آنرا برای ما مینویسند ، و میخواهند چنین وانمایند که ما آنچه مینویسیم از اخبار برمیداریم ، و این را یک کوششی در راه کیش خود میپندارند. چند کس را میشناسیم که این کار را میکنند.
این رفتار ایشان بیاد میآورد آن را که در چهل سال و پنجاه سال پیش که تلفن و دیگر افزارهای اروپایی در ایران تازه رواج مییافته کسانی میگفتهاند : «همهی اینها را از ما برداشتهاند». میگفتهاند از کتاب شیخ بهایی یا از کتاب اسرار قاسمی بدست آوردهاند ، و گاهی اندیشیده و برای برخی از آن افزارها مانندهای پیدا میکردهاند. تلفن را میگفتهاند از بازی بچهها که باین سر و آن سرِ نخ درازی قوطی کاغذی یا چوبی بند کنند و دو بچه آنها را بگوش و دهان گرفته از دور با یکدیگر سخن گویند ، برداشتهاند و کلمهی «تلفن» را دیگر شده از کلمهی «طفلان» شمرده و گواه گفتهی خود میگرفتهاند.
برای راهآهن جملهای در کتابها پیدا کرده و یا از خود ساخته بودهاند : «آهن چون کوفته شود دور نزدیک گردد». (1) میگفتهاند راهآهن را از این برداشتهاند. از نادانی تلفن را تنها سیم و گوشی ، و راهآهن را تنها آهنهای گسترده شده میپنداشتهاند.
ما میگوییم : باید از گمان و پندار بیکبار دوری گزید ، و این را پایهای از دین گردانیده و دلیلهای بسیار برایش یاد میکنیم ، و برای آنکه هیچ تاریکی نماند و هیچ کس خرده نگیرد معنی خرد و اندیشه و دریافت را ، بهتر از آنچه در روانشناسیست روشن میسازیم ، و جدایی[ای] را که میان آنها با پندار و گمانست بازمینماییم ، و در نتیجهی همین ، بیراهی افلاطون و ارسطو و بوعلی سینا و ملاصدرا و پیروان ایشان را نشان میدهیم ، و از اینسوی خود نیز از گفتگو در پیرامون آغاز آفرش ، و داستان سرنوشت و صد چیز دیگری که راه بسوی آنها باز نیست جلو میگیریم. دربارهی خدا میگوییم : باید تنها به هستی و یگانگی و توانایی و دانایی که از سنجیدن و اندیشیدن اینجهان بدست میآید بس کرد و بجز از اینها نپرداخت ـ در برابر اینها آنان به رخ ما میکشند یک گفتهی کوچکی را : «در گوهر خدا نیندیشید» (2) ، گفتهای که دانسته نیست از کیست و در کجا گفته شده.
اینان نمیدانند که یک کتاب و یا یک رشته سخنان هنگامی نیکست که سراسر آنها نیک باشد ، وگرنه شما اگر هر کتاب بیارجی را باز کنید در آن نیز چند سخن مغزداری خواهید یافت ، اگر یک تن عامی بیدانش را بسخن وادارید ازو نیز چند جملهی استواری خواهید شنید. بلکه از دیوانگان آشفتهمغز هم گاهی جملههای مغزداری سر زند.
نمیدانند که یک سخن بیدلیلی که از اندیشهی کسی میگذرد و آن را بزبان میراند درخور هیچ ارجی نیست. یک سخن هنگامی ارج پیدا کند که با دلیل همراه باشد و گوینده بروی آن ایستد و به پیشرفتش کوشد ، و چون این خود یک زمینهی ارجداریست و تاکنون در پیرامون آن سخن رانده نشده و انبوه مردم آگاهی در پیرامون آن نمیدارند در اینجا سخنی دربارهی آن میرانیم :
در عربی بسخنانی که از اندیشه گذرد «خاطره» گویند و ما نیز توانیم «دلگذر» نامیم. آدمی را دلگذر فراوان باشد و این از سبکمغزی کسیست که هرچه از دلش گذشت بزبانش راند و سخنان آخشیجِ[=ضد] هم بیرون ریزد ، و از آن سبکمغزتر کسیست که اگر چنین افتد و یک گفتهی ناسنجیده و نااندیشیدهای ازو مغزدار درآید و با نتیجهی گفتههای یک دانشمندی سازگار باشد بخود بالد و چنین گوید : «من این را از پیش گفته بودم».
کسی که نااندیشیده هرچه خواست میگوید و سخنان پراکنده و ناسازگار هم بیرون میریزد ، اگر افتاد و یک سخن او مغزدار درآمد نشان بزرگی او نخواهد بود. مرد بزرگ آنست که سخنش از روی اندیشه باشد و جملههای پراکنده و آخشیج هم بزبان نراند ، و آنچه میگوید برویش ایستد.
شاعران ایران که از هرگونه سخن سرودهاند و گاهی نیز گفتههای پرمغزی از ایشان سرزده این دلیل بخردی آنان نمیباشد. سخن نااندیشیده ازآنِ گویندهاش نیست. یک شاعری که آدمیان را اندامهای یک تن خوانده و چنین گفته : چون یکی را دردی بوده باید دیگران نیز اندوهناک گردند ، این سخن مغزدار است ولی شما چون میبینید همان شاعر در زمانی بوده که شهرهای ایران کشتار دیده و خاندانها همه در سوگواری میبودهاند ، و او کوچکترین «تأثری» از خود ننموده ، و همه سخن از مستی و شادی زده ، میباید دانید که آن گفته از روی فهم و اندیشه نبوده و دلش از آن آگاهی نمیداشته است. کسانی که ارج باین شاعران میگزارند و برخی گفتههای ایشان را که مغزدار است برخ ما میکشند از این نکته ناآگاهند.
🔹 پانوشتها :
1ـ «اذا دق الحدید قرب البعید».
2ـ «لاتفکروا فی ذات الله».
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
100%
آری
0%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «امروز چاره چیست؟»
🖌 احمد کسروی
📝 6ـ باید یک جمعیت ایرانخواه پدید آید : (هفت از یازده)
3) بمشروطه و دمکراسی قیمت گزاردن و دلبستگی نشان دادن. در ایران چهل سالست رژیم مشروطه برپا گردیده. ولی چنانکه چند بار تکرار کردیم تاکنون انبوه مردم معنی آن را ندانستهاند و طبیعیست که قدرش هم نمیشناسند. در حقیقت پس از چهل سال هنوز مشروطه در ایران اجرا نشده.
مشروطه تنها بودن قانونها و مجلس شورا نیست. مشروطه به یک معنی عالیتر دیگریست. مشروطه معنایش آنست که یک توده میخواهد خودش کارهای خود را اداره کند. میخواهد کسی باو فرمان نراند.
برای آنکه سخن روشن باشد باید دانست ما در زندگانی دو رشته کارها داریم : یکی کارهای خصوصی ، دیگری کارهای عمومی. مثلاً ما باید خانه داشته باشیم ، خواربار تهیه کنیم ، رخت خریم ، کفش خریم ، اگر ناخوش شدیم بنزد پزشک رویم. اینها کارهاییست که هر خانوادهای خودش برای خودش انجام میدهد. ولی بدیهیست که زندگانی تنها با اینها نمیچرخد. به یک رشته کارهای دیگری هم نیاز هست. ما در این شهر که هستیم باید آن را پاکیزه داریم ، باید دزدان را مانع شویم ، از شیوع بیماریها جلو گیریم ، عدلیهای باشد که اگر دو کس دعوا داشتند بآنجا رجوع کنند ، راهها امنیت میخواهد تا کاروانها بیایند و بروند ، باید با کشورهای همسایه رابطه داشته باشیم و پیمانها بندیم. باین رشته کارها نیز نیاز هست و اینهاست که ما کارهای عمومی یا کارهای کشوری مینامیم.
در زمانهای گذشته این کارها به یک تن سپرده میشد و او پادشاه بود که با میل و ارادهی خود کشور را اداره میکرد ، بمردم نیز فرمان میراند. مردم او را «سایهی خدا» میشناختند و فرمان میبردند و تکلیفی هم نداشتند. باینمعنی مردم در آن روز نه اراده و اختیاری در کارهای کشور داشتند و نه مسئول بودند. مسئول تنها پادشاه بود.
این ترتیب هزارها سال در جریان بوده تا خردمندانی برخاسته و چنین گفتهاند : چرا یک تن بدیگران فرمان راند؟!.. چرا مردم خودشان کارهای کشور را اداره نکنند؟!.. اینها را گفته با دلیل ثابت کردهاند که یک پادشاه هر قدر هوشیار و خردمند باشد نخواهد توانست مصالح کشور را چنانکه شایسته است تشخیص دهد ، نخواهد توانست کارها را از راهش بانجام رساند.
در نتیجهی این مشروطه پیدا شده. باینمعنی این حرفها در مردم تأثیر کرده که در همه جا بشورش برخاسته و دستگاه استبدادی پادشاهان را برانداخته خودشان رشتهی کارهای کشور را بدست گرفتهاند.
پس در مشروطه افراد خودشان کارهای کشور را اداره میکنند. هر فردی از ایشان مسئولیتی بگردن دارد ، هر فردی باید بکشور و کارهای آن علاقهمند باشد و هر زمان که نیاز افتاد از فداکاری با جان و مال بازنایستد. این وظیفهی اوست ، این باو واجب است.
ولی در ایران کمکسی مشروطه را باین معنی فهمیده. کمکسی خود را در برابر کشور و توده مسئول میداند. اگر حقیقت را بخواهیم کسانی که در ایران پیشگام شدند و مشروطه را روان گردانیدند ، آنها نیز مشروطه را باین معنی نمیدانستند. اینست نخواستهاند بمردم نیز بفهمانند.
به هر حال در ایران امروز یکی از کارهای بسیار مهم اینست که کتابچهها نوشته شود و سخنرانیها در رادیو بعمل آید و بمردم معنی مشروطه فهمانیده شود. مشروطه والاترین شکل حکومت است. امروز بیشتری از تودههای پیشرفته و بزرگ جهان ـ از کشورهای متحدهی آمریکا و انگلستان و فرانسه و دیگران ـ با مشروطه [1] اداره میشوند. اینها باید بمردم فهمانیده شود.
فهمیدن مردم معنی مشروطه را و علاقهمندی آنها بکشور و کارهای کشوری تأثیر محسوس خواهد داشت و بسیاری از دشواریهای امروزی را آسان خواهد گردانید.
گاهی کسانی میگویند : «این توده شایستهی مشروطه نیست». میگویم : باید کوشید و آنها را شایسته گردانید ، نه اینکه از مشروطه چشم پوشید.
گاهی هم میگویند : «مشروطه کهنه شده». میگویم : مشروطه کفش و کلاه نیست که کهنه شود. تا یک چیز والاتر از مشروطه پیدا نشده مشروطه کهنه نخواهد شد.
🔹 پانوشت :
1ـ مشروطه جز بمعنی دمکراسی نیست ، چنانکه در همین کتاب ده بار بیشتر این معنی بکار رفته است. امروز کسانی مشروطه را شیوهی کشورداریای همچون انگلستان میپندارند که در آن پادشاه با سمت تشریفاتی هست ولی کارها در دست پارلمان میباشد. این غلطفهمی جز از راه تبلیغ رژیم پادشاهی پدید نیامده.
چنانکه در صفحهی 36 و همین صفحه بروشنی بازنموده شده در مشروطه مردم نیازی به پادشاه ندارند. به این نتیجه رسیدهاند که خودشان میتوانند کشور را راه برند.
———————————
🖌 احمد کسروی
📝 6ـ باید یک جمعیت ایرانخواه پدید آید : (هفت از یازده)
3) بمشروطه و دمکراسی قیمت گزاردن و دلبستگی نشان دادن. در ایران چهل سالست رژیم مشروطه برپا گردیده. ولی چنانکه چند بار تکرار کردیم تاکنون انبوه مردم معنی آن را ندانستهاند و طبیعیست که قدرش هم نمیشناسند. در حقیقت پس از چهل سال هنوز مشروطه در ایران اجرا نشده.
مشروطه تنها بودن قانونها و مجلس شورا نیست. مشروطه به یک معنی عالیتر دیگریست. مشروطه معنایش آنست که یک توده میخواهد خودش کارهای خود را اداره کند. میخواهد کسی باو فرمان نراند.
برای آنکه سخن روشن باشد باید دانست ما در زندگانی دو رشته کارها داریم : یکی کارهای خصوصی ، دیگری کارهای عمومی. مثلاً ما باید خانه داشته باشیم ، خواربار تهیه کنیم ، رخت خریم ، کفش خریم ، اگر ناخوش شدیم بنزد پزشک رویم. اینها کارهاییست که هر خانوادهای خودش برای خودش انجام میدهد. ولی بدیهیست که زندگانی تنها با اینها نمیچرخد. به یک رشته کارهای دیگری هم نیاز هست. ما در این شهر که هستیم باید آن را پاکیزه داریم ، باید دزدان را مانع شویم ، از شیوع بیماریها جلو گیریم ، عدلیهای باشد که اگر دو کس دعوا داشتند بآنجا رجوع کنند ، راهها امنیت میخواهد تا کاروانها بیایند و بروند ، باید با کشورهای همسایه رابطه داشته باشیم و پیمانها بندیم. باین رشته کارها نیز نیاز هست و اینهاست که ما کارهای عمومی یا کارهای کشوری مینامیم.
در زمانهای گذشته این کارها به یک تن سپرده میشد و او پادشاه بود که با میل و ارادهی خود کشور را اداره میکرد ، بمردم نیز فرمان میراند. مردم او را «سایهی خدا» میشناختند و فرمان میبردند و تکلیفی هم نداشتند. باینمعنی مردم در آن روز نه اراده و اختیاری در کارهای کشور داشتند و نه مسئول بودند. مسئول تنها پادشاه بود.
این ترتیب هزارها سال در جریان بوده تا خردمندانی برخاسته و چنین گفتهاند : چرا یک تن بدیگران فرمان راند؟!.. چرا مردم خودشان کارهای کشور را اداره نکنند؟!.. اینها را گفته با دلیل ثابت کردهاند که یک پادشاه هر قدر هوشیار و خردمند باشد نخواهد توانست مصالح کشور را چنانکه شایسته است تشخیص دهد ، نخواهد توانست کارها را از راهش بانجام رساند.
در نتیجهی این مشروطه پیدا شده. باینمعنی این حرفها در مردم تأثیر کرده که در همه جا بشورش برخاسته و دستگاه استبدادی پادشاهان را برانداخته خودشان رشتهی کارهای کشور را بدست گرفتهاند.
پس در مشروطه افراد خودشان کارهای کشور را اداره میکنند. هر فردی از ایشان مسئولیتی بگردن دارد ، هر فردی باید بکشور و کارهای آن علاقهمند باشد و هر زمان که نیاز افتاد از فداکاری با جان و مال بازنایستد. این وظیفهی اوست ، این باو واجب است.
ولی در ایران کمکسی مشروطه را باین معنی فهمیده. کمکسی خود را در برابر کشور و توده مسئول میداند. اگر حقیقت را بخواهیم کسانی که در ایران پیشگام شدند و مشروطه را روان گردانیدند ، آنها نیز مشروطه را باین معنی نمیدانستند. اینست نخواستهاند بمردم نیز بفهمانند.
به هر حال در ایران امروز یکی از کارهای بسیار مهم اینست که کتابچهها نوشته شود و سخنرانیها در رادیو بعمل آید و بمردم معنی مشروطه فهمانیده شود. مشروطه والاترین شکل حکومت است. امروز بیشتری از تودههای پیشرفته و بزرگ جهان ـ از کشورهای متحدهی آمریکا و انگلستان و فرانسه و دیگران ـ با مشروطه [1] اداره میشوند. اینها باید بمردم فهمانیده شود.
فهمیدن مردم معنی مشروطه را و علاقهمندی آنها بکشور و کارهای کشوری تأثیر محسوس خواهد داشت و بسیاری از دشواریهای امروزی را آسان خواهد گردانید.
گاهی کسانی میگویند : «این توده شایستهی مشروطه نیست». میگویم : باید کوشید و آنها را شایسته گردانید ، نه اینکه از مشروطه چشم پوشید.
گاهی هم میگویند : «مشروطه کهنه شده». میگویم : مشروطه کفش و کلاه نیست که کهنه شود. تا یک چیز والاتر از مشروطه پیدا نشده مشروطه کهنه نخواهد شد.
🔹 پانوشت :
1ـ مشروطه جز بمعنی دمکراسی نیست ، چنانکه در همین کتاب ده بار بیشتر این معنی بکار رفته است. امروز کسانی مشروطه را شیوهی کشورداریای همچون انگلستان میپندارند که در آن پادشاه با سمت تشریفاتی هست ولی کارها در دست پارلمان میباشد. این غلطفهمی جز از راه تبلیغ رژیم پادشاهی پدید نیامده.
چنانکه در صفحهی 36 و همین صفحه بروشنی بازنموده شده در مشروطه مردم نیازی به پادشاه ندارند. به این نتیجه رسیدهاند که خودشان میتوانند کشور را راه برند.
———————————
———————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
80%
آری
10%
نه
10%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 بدخواهان چه میگویند؟. (گفتاری از مهنامهی پیمان)
🖌 احمد کسروی
🔸 هشت از ده
این در تاریخ دانشها بسیار روشن است. بسیار کسانی برخاسته و سخنی در یک زمینهی دانشی گفتهاند. ولی چون بیدلیل بوده و گوینده آن را دنبال ننموده این بوده کسی پروا نکرده و از پیش نرفته. ولی پس از سالها و یا قرنها ، دیگری همان سخن را گفته و دلیلها آورده و به پیشرفتش کوشیده.
دربارهی پرواز ، هزاران سال پیش از اختراع بالن و هواپیما کسانی آرزوی پریدن کرده و بسیاری از ایشان بال بخود بسته و به پریدن برخاسته بودهاند آیا میتوان آنان را در شمار «اختراعکنندگان هواپیما» شمرد؟!. فراموش نمیکنم در سی سال پیش یکی از آشنایانم شبی چنین میگفت : «اختراع آیروپلان [1] ریشهاش بشرق میرسد». گفتم : «چه سان؟!.». گفت : «تاریخ اندلس را میخواندم دیدم یکی در آنجا به پریدن میکوشیده ، یک بار هم دو بالی از چوب بخود بسته و چنین میخواسته که از پشت بامی به پشت بام دیگری پرواز کند و از هوا میافتد و نابود میشود. شاعری او را هجو کرده و چنین گفته : «پریدن از مرغان آموختی ولی فراموش کردی دُم نیز بخود بندی و از بیدمی افتادی و مُردی». میگفت : «نکته در گفتهی شاعر است. زیرا در آیروپلانسازی هم دم دارای اهمیت است و آیروپلان بیدم نتواند در هوا ایستاد ...» گفتم : یک سخن نااندیشیده و نافهمیده که بآهنگ هجو و ریشخند از زبان شاعری بیرون آمده درخور هیچ ارجی نتواند بود. از این گذشته ، بال بخود بستن و در هوا پریدن کجا و داستان هواپیما کجا؟!.
در ستارهشناسی عبدالرحمان صوفی در ایران چند صد سال پیش از اروپاییان گفته بوده : «ما نیازی بفلکهای بطلمیوسی نمیداریم و میتوانیم گفت ستارگان در هوا همچون ماهی در آب شنا میکنند». این سخن با آنچه دانشمندان اروپایی دربارهی ستارهها و گردش آنها میگویند نزدیک بهم میباشد. ولی چون گوینده دلیل برایش نیاورده و دنبالش نکرده ، اینست نتیجه نداده و کسی پروای آن نکرده و امروز شما نخواهید توانست عبدالرحمان را از بنیادگزاران ستارهشناسی نوین بشمارید.
آن شاعر که در ایران سروده : «شنیدستم که هر کوکب جهانیست ...» باین یک سخن دلگذر کسی او را از دانشمندان ستارهشناسی نخواهد شمرد ، و بسخنش نیز ارجی گزارده نشده و نبایستی شود.
آن گفتهی «در گوهر خدا نیندیشید» از اینگونه است. یک سخن دلگذریست و درمیان صد جملههای پراکندهی درهم گفته شده بیآنکه دلیلی همراهش باشد ، و بیآنکه گویندهاش دنبال کند و برویش ایستادگی نماید. اینست کسی بآن ارج نگزارده و شما اگر جستجو کنید خودِ اخبار پر از اندیشه در گوهر خدا میباشد. اینان وارونهگویی را عیب کسی نمیشمارند و یک سخنی را که پیدا میکنند این نمیاندیشند که در پهلوی آن وارونهاش نیز هست و بهمین اندازه که یک چیزی پیدا کنند و به رخ ما کشند بس میکنند.
از این گذشته : فلسفهی یونان که آنهمه سخن از گوهر خدا ، و از آغاز آفرش میراند ، و افسانهی شگفت خردهای دهگانه (عقول عشره) را پدید آورده ، از قرن دوم تاریخ هجری درمیان مسلمانان رواج یافته و کسی پاسخ بآن نتوانسته و بیراهی آن را بازننموده. اگر گفتهی «در گوهر خدا نیندیشید» از راه فهم و اندیشه و از روی یک بنیادی بودی گویندهاش بیراهی فلسفهی یونان را هم دریافتی و بآن پاسخ گفتن توانستی.
🔹 پانوشت :
1ـ «هواپیما» ، پیش از آنکه آن نام در فارسی ساخته شود. ـ و
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 هشت از ده
این در تاریخ دانشها بسیار روشن است. بسیار کسانی برخاسته و سخنی در یک زمینهی دانشی گفتهاند. ولی چون بیدلیل بوده و گوینده آن را دنبال ننموده این بوده کسی پروا نکرده و از پیش نرفته. ولی پس از سالها و یا قرنها ، دیگری همان سخن را گفته و دلیلها آورده و به پیشرفتش کوشیده.
دربارهی پرواز ، هزاران سال پیش از اختراع بالن و هواپیما کسانی آرزوی پریدن کرده و بسیاری از ایشان بال بخود بسته و به پریدن برخاسته بودهاند آیا میتوان آنان را در شمار «اختراعکنندگان هواپیما» شمرد؟!. فراموش نمیکنم در سی سال پیش یکی از آشنایانم شبی چنین میگفت : «اختراع آیروپلان [1] ریشهاش بشرق میرسد». گفتم : «چه سان؟!.». گفت : «تاریخ اندلس را میخواندم دیدم یکی در آنجا به پریدن میکوشیده ، یک بار هم دو بالی از چوب بخود بسته و چنین میخواسته که از پشت بامی به پشت بام دیگری پرواز کند و از هوا میافتد و نابود میشود. شاعری او را هجو کرده و چنین گفته : «پریدن از مرغان آموختی ولی فراموش کردی دُم نیز بخود بندی و از بیدمی افتادی و مُردی». میگفت : «نکته در گفتهی شاعر است. زیرا در آیروپلانسازی هم دم دارای اهمیت است و آیروپلان بیدم نتواند در هوا ایستاد ...» گفتم : یک سخن نااندیشیده و نافهمیده که بآهنگ هجو و ریشخند از زبان شاعری بیرون آمده درخور هیچ ارجی نتواند بود. از این گذشته ، بال بخود بستن و در هوا پریدن کجا و داستان هواپیما کجا؟!.
در ستارهشناسی عبدالرحمان صوفی در ایران چند صد سال پیش از اروپاییان گفته بوده : «ما نیازی بفلکهای بطلمیوسی نمیداریم و میتوانیم گفت ستارگان در هوا همچون ماهی در آب شنا میکنند». این سخن با آنچه دانشمندان اروپایی دربارهی ستارهها و گردش آنها میگویند نزدیک بهم میباشد. ولی چون گوینده دلیل برایش نیاورده و دنبالش نکرده ، اینست نتیجه نداده و کسی پروای آن نکرده و امروز شما نخواهید توانست عبدالرحمان را از بنیادگزاران ستارهشناسی نوین بشمارید.
آن شاعر که در ایران سروده : «شنیدستم که هر کوکب جهانیست ...» باین یک سخن دلگذر کسی او را از دانشمندان ستارهشناسی نخواهد شمرد ، و بسخنش نیز ارجی گزارده نشده و نبایستی شود.
آن گفتهی «در گوهر خدا نیندیشید» از اینگونه است. یک سخن دلگذریست و درمیان صد جملههای پراکندهی درهم گفته شده بیآنکه دلیلی همراهش باشد ، و بیآنکه گویندهاش دنبال کند و برویش ایستادگی نماید. اینست کسی بآن ارج نگزارده و شما اگر جستجو کنید خودِ اخبار پر از اندیشه در گوهر خدا میباشد. اینان وارونهگویی را عیب کسی نمیشمارند و یک سخنی را که پیدا میکنند این نمیاندیشند که در پهلوی آن وارونهاش نیز هست و بهمین اندازه که یک چیزی پیدا کنند و به رخ ما کشند بس میکنند.
از این گذشته : فلسفهی یونان که آنهمه سخن از گوهر خدا ، و از آغاز آفرش میراند ، و افسانهی شگفت خردهای دهگانه (عقول عشره) را پدید آورده ، از قرن دوم تاریخ هجری درمیان مسلمانان رواج یافته و کسی پاسخ بآن نتوانسته و بیراهی آن را بازننموده. اگر گفتهی «در گوهر خدا نیندیشید» از راه فهم و اندیشه و از روی یک بنیادی بودی گویندهاش بیراهی فلسفهی یونان را هم دریافتی و بآن پاسخ گفتن توانستی.
🔹 پانوشت :
1ـ «هواپیما» ، پیش از آنکه آن نام در فارسی ساخته شود. ـ و
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
100%
آری
0%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.