در این حزبها کسی را با مرامنامه کار نبود و کمتر کسی آن را میخواند. هر کسی بخیال دیگری باینها میپیوست و هر کسی جز سود خود را نمیجست. مثلاً اسماعیلآقا که به «دیمکرات نصرت» پیوسته برای آن بوده که با دست این دسته و با دادن ششصد تومان پول نشانی و لقبی از محمدحسن میرزای ولیعهد بگیرد و باین مقصود خود نیز نایل گردیده. از اینسوی این دسته که او را پذیرفتهاند کاری با اندیشهی او نداشته و تنها این میخواستهاند که به نام «اسماعیلآقا» تفاخر کنند.
یکی از زمانهایی که بازار حزبسازی گرم میگردید هنگامی بود که انتخابات آغاز مییافت. در اینجا بود که رسواییها از اندازه میگذشت و چند نام موهون دیگری بیرون میآمد و هر روز برگهایی برای نشان دادن کاندیدهای این حزب انتشار مییافت.
برای آنکه سخنم بیدلیل نباشد برخی جملهها را از سرمقالهی «عصر جدید» که در سال 1296 بهنگام انتشار آگهی انتخابات دورهی چهارم مجلس نوشته در پائین میآورم. عنوان گفتار «تجهیزات برای انتخابات» است و در زیر آن پس از جملههایی مینویسد :
چند سال ایران گرفتار این حزبها بود. تهران که مرکز کشور است مرکز این سیاهکاریها نیز گردید. در این شهر بزرگ دستهبندی و هوچیگری بیرون از اندازه شد و براستی دست و پای دولت را بست.
فلان روضهخوان و بهمان ساعتساز ، و فلان پنبهزن و بهمان شاعر ، میدانی پیدا کرده میرفتند و میآمدند ، و مینشستند و میگفتند ، و از اینکه «سیاستمدار» شدهاند و با این وزیر و آن وزیر روبرو مینشینند بخود میبالیدند و لذت بیاندازه میبردند ، و کلمههای تاکتیک ، پرنسیب ، دیسیپلین ، ایدهآل ، دمکراسی ، سوسیالزم ، آنارشی ، اولیگارشی و مانند اینها را سرمایهی دانشی برای خود گرفته پیاپی بزبان میراندند. کوتاه سخن : یکمشت بدنهادان از بینوایی توده بنوایی رسیده و بهیچوجه دست از کارهای خود برنمیداشتند.
در سالهای 1297 و 1298 ، بهنگامی که رشتهی ایمنی در سراسر کشور از هم گسیخته و راهزنان بنام ، از نایبحسین کاشانی و پسرش ماشاءاللهخان ، رضا جوزانی ، جعفر قلیخان ، رجبعلی ، خلیل ، رمضان باصری و دیگران پیدا شده و هر یکی برای خود دستگاه کامرانی چیده بودند ، در پایتخت کشور نیز این حزبسازان و هوچیان مجال آسایشی برای مردم نگزارده و با جست و خیزهایی که جز سیاهکاری نتوان نامید روز میگزاردند.
همینها در ایران دیکتاتوری پدید آورد. همین زشتکاریها باعث شد که مردم از آزادی نفرت نمودند و چشم براه دیکتاتوری دوختند.
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
یکی از زمانهایی که بازار حزبسازی گرم میگردید هنگامی بود که انتخابات آغاز مییافت. در اینجا بود که رسواییها از اندازه میگذشت و چند نام موهون دیگری بیرون میآمد و هر روز برگهایی برای نشان دادن کاندیدهای این حزب انتشار مییافت.
برای آنکه سخنم بیدلیل نباشد برخی جملهها را از سرمقالهی «عصر جدید» که در سال 1296 بهنگام انتشار آگهی انتخابات دورهی چهارم مجلس نوشته در پائین میآورم. عنوان گفتار «تجهیزات برای انتخابات» است و در زیر آن پس از جملههایی مینویسد :
«دوباره میبینیم در محیط سیاست تهران جنب و جوشهایی تولید و هر کس و هر دسته درصدد تأمین آتیه است. احزاب سابق تشکیلات منحل شدهی خود را تأسیس و قواء خود را تجهیز مینماید ـ احزاب تازه در شرف تشکیل ـ حکاکان مشغول کندن امهار ـ مطبعهها مشغول طبع اعلانها ، پروگرامها ، مرامنامهها میباشند ..
از قراری که میشنویم یک فرقه بنام سوسیال دمکرات ، یک فرقه بنام حامیان برزگران ، یک فرقه بنام ودادیون یا اتحاد ملی تشکیل شده. فرقهی سوسیال دمکرات (و مطابق مهر فرقه که دیده شد سوسیالیست دمکرات) چندان بیسابقه در ایران نبوده. بعلاوه با بودن آن در ممالک دیگر محتاج بتوضیح نیست. فرقهی طرفداران بزرگ نیز بطوری که شنیدهایم از سه چهار نفر تجاوز نمیکند .. حزبی که میگویند فعلاً دارای چهل و پنجاه نفر جمعیت شده است فرقهی ودادیون یا اتحاد ملی است..»
چند سال ایران گرفتار این حزبها بود. تهران که مرکز کشور است مرکز این سیاهکاریها نیز گردید. در این شهر بزرگ دستهبندی و هوچیگری بیرون از اندازه شد و براستی دست و پای دولت را بست.
فلان روضهخوان و بهمان ساعتساز ، و فلان پنبهزن و بهمان شاعر ، میدانی پیدا کرده میرفتند و میآمدند ، و مینشستند و میگفتند ، و از اینکه «سیاستمدار» شدهاند و با این وزیر و آن وزیر روبرو مینشینند بخود میبالیدند و لذت بیاندازه میبردند ، و کلمههای تاکتیک ، پرنسیب ، دیسیپلین ، ایدهآل ، دمکراسی ، سوسیالزم ، آنارشی ، اولیگارشی و مانند اینها را سرمایهی دانشی برای خود گرفته پیاپی بزبان میراندند. کوتاه سخن : یکمشت بدنهادان از بینوایی توده بنوایی رسیده و بهیچوجه دست از کارهای خود برنمیداشتند.
در سالهای 1297 و 1298 ، بهنگامی که رشتهی ایمنی در سراسر کشور از هم گسیخته و راهزنان بنام ، از نایبحسین کاشانی و پسرش ماشاءاللهخان ، رضا جوزانی ، جعفر قلیخان ، رجبعلی ، خلیل ، رمضان باصری و دیگران پیدا شده و هر یکی برای خود دستگاه کامرانی چیده بودند ، در پایتخت کشور نیز این حزبسازان و هوچیان مجال آسایشی برای مردم نگزارده و با جست و خیزهایی که جز سیاهکاری نتوان نامید روز میگزاردند.
همینها در ایران دیکتاتوری پدید آورد. همین زشتکاریها باعث شد که مردم از آزادی نفرت نمودند و چشم براه دیکتاتوری دوختند.
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
88%
آری
0%
نه
12%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
✴️گزارش یا گذارش
🖌 کوشاد تلگرام
چون برخی خوانندگان از اینکه ما «گزاردن» و مشتقات آن را با زاء مینویسیم بما ایراد گرفتهاند ، با آوردن این یادداشت کوتاه از روزنامهی پرچم شمارهی 5 میخواهیم شرح دهیم که این کار از روی آگاهی انجام میشود نه از راه هوس. از اینجا دانسته میشود که سپاسگزاری و واگزاری و نماز گزاری و کارگزاری همه با زاء درست است.
🔶 پرچم روزانه
ما چون « گزاردن» و مشتقات آن را با زاء مینویسیم از اینجا ایرادهای گوناگون برخاسته. یكی میگوید : چرا شما آن را با زاء مینویسید در حالی كه دیگران با ذال مینویسند؟!.. دیگری میگوید : چرا آن را با زاء ولی « گذشتن» را با ذال مینویسید؟..
دیگری میگوید : چرا در یك جای روزنامه آن را با زاء و در جای دیگرش با ذال مینویسید؟..
میگویم : « گزاردن» با زاء و « گذشتن» با ذال است. این دو باهم جدایی دارد كه ما آن را از اصل پهلَویشان میفهمیم. « گزاردن» در پهلوی « وچارتن» و « گذشتن» در آن « وترتن» بوده. جیم تبدیل به زاء و تاء تبدیل به ذال یافته. این پاسخ آن دو ایراد یكم و دوم است.
اما ایراد سوم ، ما در نوشتههای خود آن را با زاء میآوریم. ولی در خبرهای پارسی كه از ادارهی انتشارات داده میشود چون با ذال نوشته مینویسند ما نیز بدانسان چاپ میكنیم.
🖌 کوشاد تلگرام
چون برخی خوانندگان از اینکه ما «گزاردن» و مشتقات آن را با زاء مینویسیم بما ایراد گرفتهاند ، با آوردن این یادداشت کوتاه از روزنامهی پرچم شمارهی 5 میخواهیم شرح دهیم که این کار از روی آگاهی انجام میشود نه از راه هوس. از اینجا دانسته میشود که سپاسگزاری و واگزاری و نماز گزاری و کارگزاری همه با زاء درست است.
🔶 پرچم روزانه
ما چون « گزاردن» و مشتقات آن را با زاء مینویسیم از اینجا ایرادهای گوناگون برخاسته. یكی میگوید : چرا شما آن را با زاء مینویسید در حالی كه دیگران با ذال مینویسند؟!.. دیگری میگوید : چرا آن را با زاء ولی « گذشتن» را با ذال مینویسید؟..
دیگری میگوید : چرا در یك جای روزنامه آن را با زاء و در جای دیگرش با ذال مینویسید؟..
میگویم : « گزاردن» با زاء و « گذشتن» با ذال است. این دو باهم جدایی دارد كه ما آن را از اصل پهلَویشان میفهمیم. « گزاردن» در پهلوی « وچارتن» و « گذشتن» در آن « وترتن» بوده. جیم تبدیل به زاء و تاء تبدیل به ذال یافته. این پاسخ آن دو ایراد یكم و دوم است.
اما ایراد سوم ، ما در نوشتههای خود آن را با زاء میآوریم. ولی در خبرهای پارسی كه از ادارهی انتشارات داده میشود چون با ذال نوشته مینویسند ما نیز بدانسان چاپ میكنیم.
📖 کتاب «کار و پیشه و پول (بزبان عادی)
🖌 کوشاد تلگرام
🔸پسگفتار
کسانی که نوشتارهای کسروی در روزنامهی پرچم در زمینهی اقتصاد را همچون «دارایی چیست؟» و «کارها و پیشهها» خواندهاند این دانستهاند که پرچم پس از یک رشته نوشتار که دربارهی معنی راست دمکراسی ، میهنپرستی و حزب آغاز کرد ، به بدفهمیهایی در زمینهی دارایی و کار پرداخت. بدفهمیهایی که میان مردم رواج دارد و اینست زندگی را از راه درست خود بیرون برده. خوانندگانِ این دفتر نیز با اندک توجهی درمییابند که کسروی نه درپی آموزش دانش اقتصاد بلکه درپی درست گردانیدن اندیشههای غلط در این زمینه است و در این میان ناچار حقایقی از اقتصاد را بمیان میآورد.
در این دفتر خوانندگان با معناهایی آشنا میشوند که برایشان تازگی دارد و در شگفت میشوند. مثلاً در گفتار دوم و سوم ، با معنی کارِ بهوده و سودمند آشنا میشوند و پی میبرند که یک رشته از کارهای کنونی در کشور جز مفتخوری نیست ، در ردهی دزدی و راهزنی است. کارهایی که نه تنها سودی به زندگی و اجتماع نمیرساند مایهی نابسامانی و زیان است.
نویسنده روی سخن به بازرگانان دارد که میگوید ایشان باید کالای ساخته شده را بدست مصرف کنندگان برساند و اینست نمیتوانند مدعی شوند چون آن را خریدهاند دارندهی آنند! او نشان میدهد که بازرگانان جز «توزیع» وظیفهای ندارند و آن کالاها بشکل «امانت» در نزد آنانست تا آنها را به مقصد (دست مصرف کنندگان) برسانند. و سودی که باید دادگرانه در این کار برند ، دستمزد توزیع کنندگی است. از اینجاست که میگوید آنان حق ندارند کالا را به بازرگان دیگری با سود بفروشند و چون بازپرسیده شود با گردنی افراشته بگویند : «پول داده خریدهام ، مال خودمست ، به هر بهایی که خواستم به هر کسی که خواستم میفروشم».
مغازهدار نیز همچون بازرگان جز یک توزیع کنندهی کالا نیست. در حالی که او نیز خود را دارندهی کالاهای مغازهاش دانسته و گمان دارد اختیار فروش به هر بها و به هر کسی را داراست. ممکنست کسی به او بگوید : «فلانجا همین کالا بیست درصد ارزانتر فروخته میشود» اگر او ـ برای مثال ـ بگوید این دو یکی نیستند و آنچه من میفروشم کیفیتش بهترست ، سخنیست درخور سنجش و اندیشه ولی اینکه بیشرمانه بگوید : «برو از آنجا بخر!» نشان از آن دارد که براستی خود را دارندهی آن کالاها میپندارد و روشنست که به نوشتههای این کتاب با چه دیدهای مینگرد.
افسوسمندانه در ایران و اساساً کشورهای سرمایهداری قانون پشتیبان اوست و او را «دارندهی کالا» میداند ، بدانسان که حق میدهد اگر خواست آنها را نابود هم بکند. اینکه در «بحران بزرگ» (1929 تا کمابیش ده سال پس از آن) غله ، شکر ، قهوه را چون خریدار نداشت به دریا میریختند از آنجا بود که قانون به بازرگانان این حق را میداد و میدهد. در حالی که بر پایهی سخنان این دفتر ایشان «امانتدار» کالاهای خریداری شدهشان میباشند و باید به وظیفهی خود ـ توزیع ـ بپردازند.
همهی اینها از اصلی پیروی میکند که راه درست کسب و کار را در این دفتر نشان میدهد :
از اینجا دانسته میشود که آرمانهای این دفتر را باید گشایندهی یک رشته زمینههای حقوقی تازه بشمار آورد. زمینههایی که باید به همراه دیگر چیزها تغییر کند ـ از جمله آموزش ، تا بتواند شکل قانون بخود گیرد و به مرحلهی اجرا درآید.
🖌 کوشاد تلگرام
🔸پسگفتار
کسانی که نوشتارهای کسروی در روزنامهی پرچم در زمینهی اقتصاد را همچون «دارایی چیست؟» و «کارها و پیشهها» خواندهاند این دانستهاند که پرچم پس از یک رشته نوشتار که دربارهی معنی راست دمکراسی ، میهنپرستی و حزب آغاز کرد ، به بدفهمیهایی در زمینهی دارایی و کار پرداخت. بدفهمیهایی که میان مردم رواج دارد و اینست زندگی را از راه درست خود بیرون برده. خوانندگانِ این دفتر نیز با اندک توجهی درمییابند که کسروی نه درپی آموزش دانش اقتصاد بلکه درپی درست گردانیدن اندیشههای غلط در این زمینه است و در این میان ناچار حقایقی از اقتصاد را بمیان میآورد.
در این دفتر خوانندگان با معناهایی آشنا میشوند که برایشان تازگی دارد و در شگفت میشوند. مثلاً در گفتار دوم و سوم ، با معنی کارِ بهوده و سودمند آشنا میشوند و پی میبرند که یک رشته از کارهای کنونی در کشور جز مفتخوری نیست ، در ردهی دزدی و راهزنی است. کارهایی که نه تنها سودی به زندگی و اجتماع نمیرساند مایهی نابسامانی و زیان است.
نویسنده روی سخن به بازرگانان دارد که میگوید ایشان باید کالای ساخته شده را بدست مصرف کنندگان برساند و اینست نمیتوانند مدعی شوند چون آن را خریدهاند دارندهی آنند! او نشان میدهد که بازرگانان جز «توزیع» وظیفهای ندارند و آن کالاها بشکل «امانت» در نزد آنانست تا آنها را به مقصد (دست مصرف کنندگان) برسانند. و سودی که باید دادگرانه در این کار برند ، دستمزد توزیع کنندگی است. از اینجاست که میگوید آنان حق ندارند کالا را به بازرگان دیگری با سود بفروشند و چون بازپرسیده شود با گردنی افراشته بگویند : «پول داده خریدهام ، مال خودمست ، به هر بهایی که خواستم به هر کسی که خواستم میفروشم».
مغازهدار نیز همچون بازرگان جز یک توزیع کنندهی کالا نیست. در حالی که او نیز خود را دارندهی کالاهای مغازهاش دانسته و گمان دارد اختیار فروش به هر بها و به هر کسی را داراست. ممکنست کسی به او بگوید : «فلانجا همین کالا بیست درصد ارزانتر فروخته میشود» اگر او ـ برای مثال ـ بگوید این دو یکی نیستند و آنچه من میفروشم کیفیتش بهترست ، سخنیست درخور سنجش و اندیشه ولی اینکه بیشرمانه بگوید : «برو از آنجا بخر!» نشان از آن دارد که براستی خود را دارندهی آن کالاها میپندارد و روشنست که به نوشتههای این کتاب با چه دیدهای مینگرد.
افسوسمندانه در ایران و اساساً کشورهای سرمایهداری قانون پشتیبان اوست و او را «دارندهی کالا» میداند ، بدانسان که حق میدهد اگر خواست آنها را نابود هم بکند. اینکه در «بحران بزرگ» (1929 تا کمابیش ده سال پس از آن) غله ، شکر ، قهوه را چون خریدار نداشت به دریا میریختند از آنجا بود که قانون به بازرگانان این حق را میداد و میدهد. در حالی که بر پایهی سخنان این دفتر ایشان «امانتدار» کالاهای خریداری شدهشان میباشند و باید به وظیفهی خود ـ توزیع ـ بپردازند.
همهی اینها از اصلی پیروی میکند که راه درست کسب و کار را در این دفتر نشان میدهد :
«کار و کسب برای راه افتادن کار اجتماع است ، برای سودجویی و پولاندوزی و یا روزی خوردن نیست. همه باید کار و کسب را به این معنی بشناسند و به این معنی دنبال کنند».
از اینجا دانسته میشود که آرمانهای این دفتر را باید گشایندهی یک رشته زمینههای حقوقی تازه بشمار آورد. زمینههایی که باید به همراه دیگر چیزها تغییر کند ـ از جمله آموزش ، تا بتواند شکل قانون بخود گیرد و به مرحلهی اجرا درآید.
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
93%
آری
7%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشهی آن»
🔸 7ـ شهریور1320 و درسهای آن (یک از شش)
🖌 احمد کسروی و کوشاد تلگرام
گردآورنده : بدانسان که جنبش مشروطه تاریخ ما را به دو دورهی بیکبار جدا از یکدیگر : «پیش از مشروطه» و «پس از مشروطه» بخش میکند ، شهریور1320 نیز از یکسو نشانگر پایان یافتن «دورهی دیکتاتوری» و افتادن رضاشاه و از آنسو آغازگر روزگار نوی است که بنام «دورهی دمکراسی» شناخته میشده.
چنین پیشامدهایی در تاریخ یک توده ، هر کدام «نشانگر» آغاز یک دورهی نوینیست که با دورهی پیش از آن جداییهای چشمگیری دارد.
ایران که پس از برکناری محمدعلیمیرزا گرفتار کشمکشهای درونی و ستمگریهای گردنکشان نوخاسته شده و هنوز در چنگ دو همسایهی نیرومند شمالی و جنوبی ، روس و انگلیس ، و سیاستهای آزمندانهی ایشان بسر میبرد و دور نبود که به سرگذشت بیمناکتری دچار آید ، قضا را شورش بزرگ روسیه در 1296 و کودتای 1299 در ایران ، آن را براه دیگری انداخت و بگونهای شگفت از بیمها و آسیبهای بزرگ رست ولی از آزادی نیز دور گردید.
در فرمانروایی رضاشاه مجلس و انتخابات جز بازیچهای در دست دولت نبود. از آنسو این نیز شناخته میباشد که کارهایی که در این زمان انجام گرفت بیکبار اوضاع کشور را دگرگون ساخت و در پیشرفت این توده جهش چشمگیری پدید آورد. لیکن با افروخته گردیدن آتش جنگ جهانی دوم در 1318 و یورش آلمان به کشور سوسیالیستی نوپای شوروی در تیرماه 1320 ، پیشروی تند ایشان در خاک روسیه و سخت گردیدن کار جنگ به روسها و پر شدن دلهای متفقین (روس و انگلیس و آمریکا) از بیم رسیدن آلمانها به چاههای نفت قفقاز ، کشور ایران موقعیت جغرافی ـ سیاسی ویژهای یافت به اینمعنی که آسانترین راه رساندن خواربار و جنگافزار به روسها از ایران بود و از اینرو ایران با آنکه اعلام بیطرفی کرده بود از آتش جنگ دور نتوانستی ایستاد.
تنها دو ماه از حملهی آلمان به شوروی میگذشت که دو کشور همسایه لشگرهاشان را از شمال و جنوب رو به پایتخت راندند. ظاهر داستان آن بود که ایشان کارکنان آلمانی در ایران را بهانه کرده و به دولت ایران اخطار داده و دولت ایران (رضاشاه) بیباکی و نافهمی از خود نشان داده و به اخطارهای ایشان پروا نکرده و ایشان نیز بیطرفی ایران در جنگ را نادیده گرفته جنگ براه انداختهاند. آری جنگی درگرفت ولی نه از آنگونه که میان دو دشمن کینهجو درمیگیرد : خیانت آشکار فرماندهی آرتش از یکسو به درهم شکستن و آسیب یافتن آن راه گشاد و از سوی دیگر از دامنهدار شدن جنگ و درگیر گردیدن دو همسایه با یک جنگ تازهی دیگر جلو گرفت.
چنانکه ستودگیها و ناستودگیهای یک فرد در زمانهای ویژهای (مثلاً در یک سفر دشوار) شناخته میگردد ، همینست تواناییها و ناتوانیهای یک توده در هنگامهای ویژهای آشکار میگردد ـ برای مثال بهنگام «بحران». خواه این بحران یک «زمینلرزهی» سهمگین باشد ، خواه هنگام جنگ یا کمیابی خواربار.
نابسامانیها و آشفتگیهایی که از رهگذر پیشامدهای شهریور1320 در کشور در مدت چند روز نمودار گردید خود بهترین نشان از ناستودگیهای تودهی ایرانی داشت.
ولی آن پیشامدها چنانکه گزندهای بزرگی به این کشور رسانید درسهای بزرگی نیز داشت. ایرانیان میتوانستند دریابند که زندگانی اجتماعی جز از زندگانی فردیست و آن قانونهایش جداست. این دریابند که تودهای که افراد آن تنها در اندیشهی خود بوده برای خود میزیند و بسود توده بیپروایند سرنوشتی جز نابودی ندارد. میتوانستند دریابند که آسایش بآسانی بدست نیاید و چون با رنج و کوششِ بسیار بدست آمد آنگاه نیز نیاز بنگهداریست و برای چنین خواستی افراد باید «نیک» باشند تا بتوانند چنانکه یک خانواده را با همدستی و همدلی نگاه میدارند کشور را نیز نگاه دارند و راه برند. میتوانستند دریابند که تا جهان بدینسان است ، تودههای ناتوان باید تاوان ناتوانی خود را با خون جوانان و آوارگی و پاشیدگی خاندانها و ویرانی کشورشان بپردازند و همچون بردگان فرمانبر و زیردست تودههای زورمند باشند. میتوانستند دریابند که ناتوانند و این از آنروست که بستودگیهای تودههای نیرومند آراسته نیستند.
ایرانیان میتوانستند به کوششهای بیمانند کشورهای بزرگ درگیر جنگ بنگرند و بدانند که ایشان برای سرفرازی و استقلال کشورشان به چه از خودگذشتگیها و حتا جانبازیهایی آمادهاند و آن بهایی که سرفرازی و استقلال یک توده را هست ایشان با جانهای خود آمادهی پرداختش میباشند. ایرانیان میتوانستند دریابند که شناخته نبودن معنی میهنپرستی و بیپروایی به آن درمیان توده چه اندازه به این کشور گران میافتد و چه آسیبها از این رهگذر به کشور میرسد. میتوانستند بفهمند که زیانکاری یکمشت خیانتکار باعث مرگ هزاران جوان غیرتمند سرفراز و آوارگی دههزاران خاندان و زبونی ملیونها مردم تواند گردید. ...
——————————
🔸 7ـ شهریور1320 و درسهای آن (یک از شش)
🖌 احمد کسروی و کوشاد تلگرام
گردآورنده : بدانسان که جنبش مشروطه تاریخ ما را به دو دورهی بیکبار جدا از یکدیگر : «پیش از مشروطه» و «پس از مشروطه» بخش میکند ، شهریور1320 نیز از یکسو نشانگر پایان یافتن «دورهی دیکتاتوری» و افتادن رضاشاه و از آنسو آغازگر روزگار نوی است که بنام «دورهی دمکراسی» شناخته میشده.
چنین پیشامدهایی در تاریخ یک توده ، هر کدام «نشانگر» آغاز یک دورهی نوینیست که با دورهی پیش از آن جداییهای چشمگیری دارد.
ایران که پس از برکناری محمدعلیمیرزا گرفتار کشمکشهای درونی و ستمگریهای گردنکشان نوخاسته شده و هنوز در چنگ دو همسایهی نیرومند شمالی و جنوبی ، روس و انگلیس ، و سیاستهای آزمندانهی ایشان بسر میبرد و دور نبود که به سرگذشت بیمناکتری دچار آید ، قضا را شورش بزرگ روسیه در 1296 و کودتای 1299 در ایران ، آن را براه دیگری انداخت و بگونهای شگفت از بیمها و آسیبهای بزرگ رست ولی از آزادی نیز دور گردید.
در فرمانروایی رضاشاه مجلس و انتخابات جز بازیچهای در دست دولت نبود. از آنسو این نیز شناخته میباشد که کارهایی که در این زمان انجام گرفت بیکبار اوضاع کشور را دگرگون ساخت و در پیشرفت این توده جهش چشمگیری پدید آورد. لیکن با افروخته گردیدن آتش جنگ جهانی دوم در 1318 و یورش آلمان به کشور سوسیالیستی نوپای شوروی در تیرماه 1320 ، پیشروی تند ایشان در خاک روسیه و سخت گردیدن کار جنگ به روسها و پر شدن دلهای متفقین (روس و انگلیس و آمریکا) از بیم رسیدن آلمانها به چاههای نفت قفقاز ، کشور ایران موقعیت جغرافی ـ سیاسی ویژهای یافت به اینمعنی که آسانترین راه رساندن خواربار و جنگافزار به روسها از ایران بود و از اینرو ایران با آنکه اعلام بیطرفی کرده بود از آتش جنگ دور نتوانستی ایستاد.
تنها دو ماه از حملهی آلمان به شوروی میگذشت که دو کشور همسایه لشگرهاشان را از شمال و جنوب رو به پایتخت راندند. ظاهر داستان آن بود که ایشان کارکنان آلمانی در ایران را بهانه کرده و به دولت ایران اخطار داده و دولت ایران (رضاشاه) بیباکی و نافهمی از خود نشان داده و به اخطارهای ایشان پروا نکرده و ایشان نیز بیطرفی ایران در جنگ را نادیده گرفته جنگ براه انداختهاند. آری جنگی درگرفت ولی نه از آنگونه که میان دو دشمن کینهجو درمیگیرد : خیانت آشکار فرماندهی آرتش از یکسو به درهم شکستن و آسیب یافتن آن راه گشاد و از سوی دیگر از دامنهدار شدن جنگ و درگیر گردیدن دو همسایه با یک جنگ تازهی دیگر جلو گرفت.
چنانکه ستودگیها و ناستودگیهای یک فرد در زمانهای ویژهای (مثلاً در یک سفر دشوار) شناخته میگردد ، همینست تواناییها و ناتوانیهای یک توده در هنگامهای ویژهای آشکار میگردد ـ برای مثال بهنگام «بحران». خواه این بحران یک «زمینلرزهی» سهمگین باشد ، خواه هنگام جنگ یا کمیابی خواربار.
نابسامانیها و آشفتگیهایی که از رهگذر پیشامدهای شهریور1320 در کشور در مدت چند روز نمودار گردید خود بهترین نشان از ناستودگیهای تودهی ایرانی داشت.
ولی آن پیشامدها چنانکه گزندهای بزرگی به این کشور رسانید درسهای بزرگی نیز داشت. ایرانیان میتوانستند دریابند که زندگانی اجتماعی جز از زندگانی فردیست و آن قانونهایش جداست. این دریابند که تودهای که افراد آن تنها در اندیشهی خود بوده برای خود میزیند و بسود توده بیپروایند سرنوشتی جز نابودی ندارد. میتوانستند دریابند که آسایش بآسانی بدست نیاید و چون با رنج و کوششِ بسیار بدست آمد آنگاه نیز نیاز بنگهداریست و برای چنین خواستی افراد باید «نیک» باشند تا بتوانند چنانکه یک خانواده را با همدستی و همدلی نگاه میدارند کشور را نیز نگاه دارند و راه برند. میتوانستند دریابند که تا جهان بدینسان است ، تودههای ناتوان باید تاوان ناتوانی خود را با خون جوانان و آوارگی و پاشیدگی خاندانها و ویرانی کشورشان بپردازند و همچون بردگان فرمانبر و زیردست تودههای زورمند باشند. میتوانستند دریابند که ناتوانند و این از آنروست که بستودگیهای تودههای نیرومند آراسته نیستند.
ایرانیان میتوانستند به کوششهای بیمانند کشورهای بزرگ درگیر جنگ بنگرند و بدانند که ایشان برای سرفرازی و استقلال کشورشان به چه از خودگذشتگیها و حتا جانبازیهایی آمادهاند و آن بهایی که سرفرازی و استقلال یک توده را هست ایشان با جانهای خود آمادهی پرداختش میباشند. ایرانیان میتوانستند دریابند که شناخته نبودن معنی میهنپرستی و بیپروایی به آن درمیان توده چه اندازه به این کشور گران میافتد و چه آسیبها از این رهگذر به کشور میرسد. میتوانستند بفهمند که زیانکاری یکمشت خیانتکار باعث مرگ هزاران جوان غیرتمند سرفراز و آوارگی دههزاران خاندان و زبونی ملیونها مردم تواند گردید. ...
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
86%
آری
14%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 « نظام آموزشی ما
🖌 کوشاد تلگرام
📝 دیباچه
آدمیان در زندگی به هوا برای تنفس و خوراک و نوشاک و خانه و دیگر چیزها نیاز دارند. میدانیم که در اینها نیک و بد توأم است و آدمی همیشه کوشیده نیک آنها را گرفته از بدشان دوری کند : در هوای آلوده نماند ، خوراک و نوشاک ناسالم را دور ریزد و جز نیک و پاک آنها را نخورد. همچنان در جاهای ناپاک ننشیند.
این رفتار که آن را «رعایت بهداشت» مینامیم تنها برای تن نیست. برای روان نیز بهداشت روانی لازمست. مثلاً در پرورش روانِ نوجوانان ، گفتار و کردار دوستانِ او اهمیت فراوان دارد. از دیرباز این دانسته شده که گفتار و کردار دوست ، چه نیک و چه بد در آدمی تأثیر میگزارد. چون رفتارها و گفتارهایی هست که جوان ، نیک از بد آنها را بازنمیتواند شناخت ، پدر و مادر و آموزگاران همیشه راهنمایی میکنند با که دوستی کند و با که نکند. زیرا بدانسان که رعایت بهداشت تنی میباید ، رعایت بهداشت روانی نیز دربایست است. از دیدهی «سازمان بهداشت جهانی» نیز تندرستی تنها نداشتن بیماری تنی نیست ، بلکه تندرستی روانی به همان اندازه ارجدار و لازمست.
در هر کشوری چندین سازمان همچون «غذا و دارو» و «حفاظت از محیط زیست» در ایران ، دستگاههای دیدهبان (ناظر) بر بهداشت تنی میباشند. (1) این سازمانها بایا (وظیفه) دارند هوا و خوراک و نوشاک و دارو (ورودیها به تن) را از آلودگی و ناپاکی و تقلب نگاه دارند.
اکنون جای پرسشست که بهداشت روانی چگونه بدست میآید و تأمین آن به گردن چه دستگاهی است؟!.. آیا نه آنست که بهداشت روانی از راه پروا داشتن به نیک و بد «ورودی»های چشم و گوش (دیدهها و شنیدهها) بدست میآید؟!.(2) به این معنی که پس از بازشناختن نیک از بد آنها ، باید راهِ نیکهایش گشاده و راه بدهایش بسته باشد.
یک بخش از دیدهها و شنیدهها ، اندیشههاست که اکثریت آن ورودیهای مغز بشمار است. در این زمینه آموزش و پرورش ، آن دانش باستانی ، این بایا را بگردن دارد که برواج اندیشههای نیک بکوشد و از اندیشههای بد جلو گیرد. از روی قانون در ایران ، وزارت فرهنگ در گذشته و وزارتخانههای آموزش و پرورش ، ارشاد و آموزش عالی کنونی (علوم ، تحقیقات و فناوری) چنان بایایی را بگردن داشته و دارند.
این دستگاهها مؤظفند : 1) «حقایق زندگی» را به بچگانمان بیاموزند و 2) آنها را از بدآموزیها دور دارند تا بهداشت روانیشان فراهم شود.
ولی در کارِ اینها آنچه دانسته شده این دو چیز است :
یکم ، آنکه این وزارتخانهها شایستگی (صلاحیت) چنان بایایی را نداشته و ندارند. زیرا باید «سود توده» را نیک بدانند تا بتوانند اندیشههای نیک و سودمند را از اندیشههای بد و زیانمند بازشناسند. در حالی که اگر خائنانشان را بدیده نگیریم ، خود خفتگانیاند که خفته را بیدار نتوانند کرد. دوم ، در این کشور دستهایی در کارست که مغز جوانانْ آشفته و زهرآلود شود و در نتیجه در زندگانی آینده تا میشود بیکاره و زبون بمانند. فسوسا آن وزارتخانهها خود در این خیانت دست دارند. بیچاره تودهی ایران که فرزندانشان را برای تأمین بهداشت روانی و یادگیری حقایق زندگی به چنان دستگاههایی میسپارند ـ دستگاههایی که به زهرآلود گردانیدن اندیشههای آنان میکوشد.
برای آنکه پنداشته نشود این یک تهمت است به شرحهای زیر میپردازیم (تکهی دوم این نوشتار که فردا پراکنده میشود).
🔹 پانوشتها :
(1) : در ایران وزارتخانهها و سازمانهای زیردستِ دیگری هستند که هر کدام بر بخشی از تولید ، تدارک و فروش خوراک و نوشاک دخالت دارند. از جمله وزارتخانههای کشاورزی ، بهداشت ، نیرو ، بازرگانی و سازمانهای دامپزشکی و شیلات.
(2) : باید معترف بود که یک دسته از فشارهای روانی از راه احساس است (مثلاً استبداد در اجتماع و فشارهای کاری و بیچیزی) ، نه از راه دیدهها و شنیدهها. به سخن دیگر نابسامانیهای اقتصادی و اجتماعی نه تنها بر تن بلکه بر روان نیز تأثیر میگزارد. این زمینه پای دیگر وزارتخانهها و سازمانهای یک کشور را نیز بمیان میکشد. ما برای ساده گردانیدنِ سخن کنون از آنها چشم پوشیدهایم.
———————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
🖌 کوشاد تلگرام
📝 دیباچه
آدمیان در زندگی به هوا برای تنفس و خوراک و نوشاک و خانه و دیگر چیزها نیاز دارند. میدانیم که در اینها نیک و بد توأم است و آدمی همیشه کوشیده نیک آنها را گرفته از بدشان دوری کند : در هوای آلوده نماند ، خوراک و نوشاک ناسالم را دور ریزد و جز نیک و پاک آنها را نخورد. همچنان در جاهای ناپاک ننشیند.
این رفتار که آن را «رعایت بهداشت» مینامیم تنها برای تن نیست. برای روان نیز بهداشت روانی لازمست. مثلاً در پرورش روانِ نوجوانان ، گفتار و کردار دوستانِ او اهمیت فراوان دارد. از دیرباز این دانسته شده که گفتار و کردار دوست ، چه نیک و چه بد در آدمی تأثیر میگزارد. چون رفتارها و گفتارهایی هست که جوان ، نیک از بد آنها را بازنمیتواند شناخت ، پدر و مادر و آموزگاران همیشه راهنمایی میکنند با که دوستی کند و با که نکند. زیرا بدانسان که رعایت بهداشت تنی میباید ، رعایت بهداشت روانی نیز دربایست است. از دیدهی «سازمان بهداشت جهانی» نیز تندرستی تنها نداشتن بیماری تنی نیست ، بلکه تندرستی روانی به همان اندازه ارجدار و لازمست.
در هر کشوری چندین سازمان همچون «غذا و دارو» و «حفاظت از محیط زیست» در ایران ، دستگاههای دیدهبان (ناظر) بر بهداشت تنی میباشند. (1) این سازمانها بایا (وظیفه) دارند هوا و خوراک و نوشاک و دارو (ورودیها به تن) را از آلودگی و ناپاکی و تقلب نگاه دارند.
اکنون جای پرسشست که بهداشت روانی چگونه بدست میآید و تأمین آن به گردن چه دستگاهی است؟!.. آیا نه آنست که بهداشت روانی از راه پروا داشتن به نیک و بد «ورودی»های چشم و گوش (دیدهها و شنیدهها) بدست میآید؟!.(2) به این معنی که پس از بازشناختن نیک از بد آنها ، باید راهِ نیکهایش گشاده و راه بدهایش بسته باشد.
یک بخش از دیدهها و شنیدهها ، اندیشههاست که اکثریت آن ورودیهای مغز بشمار است. در این زمینه آموزش و پرورش ، آن دانش باستانی ، این بایا را بگردن دارد که برواج اندیشههای نیک بکوشد و از اندیشههای بد جلو گیرد. از روی قانون در ایران ، وزارت فرهنگ در گذشته و وزارتخانههای آموزش و پرورش ، ارشاد و آموزش عالی کنونی (علوم ، تحقیقات و فناوری) چنان بایایی را بگردن داشته و دارند.
این دستگاهها مؤظفند : 1) «حقایق زندگی» را به بچگانمان بیاموزند و 2) آنها را از بدآموزیها دور دارند تا بهداشت روانیشان فراهم شود.
ولی در کارِ اینها آنچه دانسته شده این دو چیز است :
یکم ، آنکه این وزارتخانهها شایستگی (صلاحیت) چنان بایایی را نداشته و ندارند. زیرا باید «سود توده» را نیک بدانند تا بتوانند اندیشههای نیک و سودمند را از اندیشههای بد و زیانمند بازشناسند. در حالی که اگر خائنانشان را بدیده نگیریم ، خود خفتگانیاند که خفته را بیدار نتوانند کرد. دوم ، در این کشور دستهایی در کارست که مغز جوانانْ آشفته و زهرآلود شود و در نتیجه در زندگانی آینده تا میشود بیکاره و زبون بمانند. فسوسا آن وزارتخانهها خود در این خیانت دست دارند. بیچاره تودهی ایران که فرزندانشان را برای تأمین بهداشت روانی و یادگیری حقایق زندگی به چنان دستگاههایی میسپارند ـ دستگاههایی که به زهرآلود گردانیدن اندیشههای آنان میکوشد.
برای آنکه پنداشته نشود این یک تهمت است به شرحهای زیر میپردازیم (تکهی دوم این نوشتار که فردا پراکنده میشود).
🔹 پانوشتها :
(1) : در ایران وزارتخانهها و سازمانهای زیردستِ دیگری هستند که هر کدام بر بخشی از تولید ، تدارک و فروش خوراک و نوشاک دخالت دارند. از جمله وزارتخانههای کشاورزی ، بهداشت ، نیرو ، بازرگانی و سازمانهای دامپزشکی و شیلات.
(2) : باید معترف بود که یک دسته از فشارهای روانی از راه احساس است (مثلاً استبداد در اجتماع و فشارهای کاری و بیچیزی) ، نه از راه دیدهها و شنیدهها. به سخن دیگر نابسامانیهای اقتصادی و اجتماعی نه تنها بر تن بلکه بر روان نیز تأثیر میگزارد. این زمینه پای دیگر وزارتخانهها و سازمانهای یک کشور را نیز بمیان میکشد. ما برای ساده گردانیدنِ سخن کنون از آنها چشم پوشیدهایم.
———————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
94%
آری
0%
نه
6%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشهی آن»
🔸 7ـ شهریور1320 و درسهای آن (دو از شش)
🖌 احمد کسروی و کوشاد تلگرام
درسهای شهریور20 بسیار است اگر دیدگان بینا بود و خود خواستار یاد گرفتن. از آنسو در آن هنگام رخدادهای شگفتی نیز دیده شد که هر یک چیستانی مینماید.
باید دانست کم بودهاند کسانی که به این رخدادها با دیدهی ژرفبینی نگریسته و جستجوی علتهای آن کرده باشند. اینست باید رخدادهای شهریور20 که به افتادن رضاشاه ، نخستوزیری فروغی و پادشاهی محمدرضاشاه انجامید بازنگریسته شده رازهای آن بدست آید.
چون پیش از این ، سخن ما در زمینهی نیک بودن و نیک گردیدن توده بود ، در زیر تکهای را از کتاب «افسران ما» که به این پیشامدها از دیدهی ستودگی و ناستودگی توده مینگرد میآوریم. از آنسو یک بخشی از کوششهای پرچم در دو سه ماه نخست ، دنبال کردن رفتارهای ننگآور و خائنانهی برخی از امیران آرتش و دولتیان بود و در گفتارهایی بهمین مناسبت سخنانی رانده شده که به موضوع ما بستگی مییابد ، اینست از هر باره بجا بود که تاریخچهای از آن پیشامدها بیاوریم تا خوانندگان تصویر روشنی از رخدادهای آن سالها بدارند. اینک آن نوشتار :
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
🔸 7ـ شهریور1320 و درسهای آن (دو از شش)
🖌 احمد کسروی و کوشاد تلگرام
درسهای شهریور20 بسیار است اگر دیدگان بینا بود و خود خواستار یاد گرفتن. از آنسو در آن هنگام رخدادهای شگفتی نیز دیده شد که هر یک چیستانی مینماید.
باید دانست کم بودهاند کسانی که به این رخدادها با دیدهی ژرفبینی نگریسته و جستجوی علتهای آن کرده باشند. اینست باید رخدادهای شهریور20 که به افتادن رضاشاه ، نخستوزیری فروغی و پادشاهی محمدرضاشاه انجامید بازنگریسته شده رازهای آن بدست آید.
چون پیش از این ، سخن ما در زمینهی نیک بودن و نیک گردیدن توده بود ، در زیر تکهای را از کتاب «افسران ما» که به این پیشامدها از دیدهی ستودگی و ناستودگی توده مینگرد میآوریم. از آنسو یک بخشی از کوششهای پرچم در دو سه ماه نخست ، دنبال کردن رفتارهای ننگآور و خائنانهی برخی از امیران آرتش و دولتیان بود و در گفتارهایی بهمین مناسبت سخنانی رانده شده که به موضوع ما بستگی مییابد ، اینست از هر باره بجا بود که تاریخچهای از آن پیشامدها بیاوریم تا خوانندگان تصویر روشنی از رخدادهای آن سالها بدارند. اینک آن نوشتار :
«سوم شهریور یکی از ننگآورترین داستانها در تاریخ ایران بود. داستانی بود که باید فراموش نگردد و رازهای آن بیرون ریخته شود تا رسواییای که بهرهی ایران گردیده کم باشد. میبینم برخی جوانان جستجو از رخدادهای آن میکنند و چیزها نوشته میپراکنند ، و این کار نیکست. اگرچه برخی بدخواهان بآنها نیز دست مییازند و جوان سادهای را بگیر آورده با مهربانیها میفریبند و خود را
«قهرمان» میگردانند : «در آن پیشامد من فلان کوشش را کردم ، بَهمان فداکاری را نمودم ، یا برضاشاه چنین گفتم و چنان شنیدم». ولی اینها از میان خواهد رفت و بدخواهان شناخته خواهند گردید.
دربارهی سوم شهریور نیز من از دور تماشا میکردم و آگاهیم کمست. ولی خواهم توانست از راه داوری سخنانی گویم و نکتههایی را روشن گردانم :
نخست جای گفتگو نیست که ایستادگی نشان دادن ایران در برابر روس و انگلیس و کار را بجنگ کشانیدن خود نیرنگی بوده. نه ایران را با انگلیس و روس جنگ میبایستی ، و نه ایران با آنها جنگ میتوانستی. ما با روس و انگلیس چرا میجنگیدیم؟.. اگر آن دو دولت راه میخواستند که کالاهای انگلیس از ایران بگذرد و بخاک روس رود ، این نه چیزی بود که ایران نتواند پذیرفت. نه چیزی بود که به ایران برخورد. در آن هنگام سخت جنگ ، در آن روزگار زورورزی که آلمانها مرزهای چند دولت بییکسویی[=بیطرفی] را شکسته بودند ، از ایران چه کاستی اگر راهی از کشور خود برای کالاهای انگلیسی باز کردی؟!..
از آنسو ایران با انگلیس و روس چه جنگی توانستی؟!.. کدام آرتش ورزیده را میداشت؟!. کدام افزارهای جنگی را راه انداخته بود؟!. به پشتیبانی کدام توده امید میبست؟!.
کسانی که آن جنگ را پیش آوردند ، بایستی یا دیوانگانی بیهوش باشند که باک از زیان و آسیب آن ندارند ، و یا بدخواهانی که نیرنگی را بدیده گیرند.
آنچه تاکنون شناخته شده آنست که اختیار در دست رضاشاه میبود و او نافهمانه کار را بجنگ رسانید. وزیران هم از ترس کتک و دشنام چیزی گفتن نتوانستهاند. اینست آنچه شناخته شده و این عنوان بدست جوانان نویسنده داده که چیزهایی نویسند و رضاشاه را دیکتاتور نامیده ریشخندها به او کنند. داستانها سروده میشود که منصور[نخستوزیر] و عامری[کفیل وزارت خارجه] چهار ساعت پس از نیمهشب بنزد شاه رفتهاند که از مرز گذشتن سپاهیان دو دولت را بشاه آگاهی دهند ، و شاه چنان گفته و اینان چنین پاسخ دادهاند. ولی اینها همه پندارهاییست که سرچشمهاش جز ناآگاهی نیست.
کسی چرا نیندیشد که رضاشاه آن اندازه خام نمیبود که زیان جنگ با انگلیس و روس را نداند. دیوانه هم نشده بود. اگر بگوییم دانسته و فهمیده جنگ را پیش میآورد تا گزند به ایران رساند ، این هم به رضاشاه نچسبیدنیست. رضاشاه هرچه میبود ، نیک یا بد ، ما کار نمیداریم ، به هر حال ایران را دوست میداشت. بزرگی خودش را در بزرگی نام ایران میدانست.
آنگاه اگر سرچشمهی کارها رضاشاه میبوده و او نافهمانه ایران را بچنان جنگی میکشانیده و وزیران چنانکه گفتهی خودشانست آن را بد دانسته خرسندی نمیداشتهاند ، چه شده که از کار کناره نجستهاند تا پایشان درمیان نباشد؟!. اگر آنان کناره جستندی ، بیش از آن چه بودی که چند روزی در زندان باشند ، و یا چند دشنامی از شاه بشنوند؟!. آیا چنین ترسی بهانه برای ایشان توانستی بود؟!.
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸