آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
100%
آری
0%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
✴️ روزبه پیمان سال 1404 ✴️
🖌 کوشاد تلگرام
(بخش 3 از 3)
یک کوشش دیگر پیمان پیراستن زبان بود که از همان آغاز به عیبهای زبان پرداخت و راه چاره به آنها را شرح داد و برای آنکه نشان دهد فارسی میتواند زبانی رسا و توانا گردد پیش از آنکه «فرهنگستان» را در برابر کوششهای او برپا کنند ، خود دامن همت به کمر زد و گفتارهایش را به همان شیوهی درست (بسامان و از روی قاعدههای زبان) نوشت و نثری زیبنده را پدید آورد.
کسانی اگر بخواهند تأثیر پیمان را روی «شیوهی نویسش» فارسی بسنجند و تحولی که در این زمینه پدید آورد بدانند ، راهش آنست که نوشتههای امروزی را با نوشتههای پیش از پیمان به سنجش کشند. خواست ما در اینجا بیش از همه «شیوهی نویسش» نویسندگان و ترجمانهاست. بسیارند کسانی که میپندارند کوششهای کسروی در زمینهی زبان تنها جایگزین گردانیدن واژههای نوِ فارسی بجای واژههای بیگانه بوده. ولی این سخن خامی است. آری ، پیمان به این کوشش نیز پرداخت ولی کاسته شدن واژههای بیگانه و فزونی گرفتن واژههای فارسی در نوشتههای نویسندگان تنها یکی از تأثیرهای آن کوششهاست.
با همهی دشمنیهایی که «ادبا» با پیشنهادهای پیمان در این زمینه کردند ، چون آنها بنیاد دانشی داشت ، چنان کوششی زبون هیاهوها نگردید و راه خود را گشاد و پیش رفت و بسیاری از دانشوران همچون ترجمانها و نویسندگان که کارشان همبستگی بسیار با زبان دارد از آن پیروی کردند. امروز بسیاری از واژههایی که بویژه در متنهای دانشی بکار میبرند با آنکه «ادبا» تا همین سالهای آخر همه گونه بدزبانی به آن کوششها کردند ، از روی قاعدههایی ساخته شدهاند که پیمان برواج آنها کوشید. برای مثال واژههای خوردایش ، سرمایش ، جدایش ، پارکبان ، دیدهبان ، گزینه ، پویه ، پیامک ، برگک ، سوگمند ، هوشمند ، قانونمند ، پایاننامه ، دانشنامه ، جُستار ، شنیدار ، همچنین عبارتهایی مانند «پیداست ...» یا «ناگفته پیداست ...» ، «از سوی دیگر ...» ، «کوتاهسخن ...» که نویسندگان امروزی جملههاشان را با آن آغاز میکنند و بسیار مانندهای اینها.
پیمان در راهی که بروی ایرانیان و جهانیان گشاد به هر زمینهای که درآمد دچار هوچیان و بدخواهانی گردید که به کارشکنی و آزار میپرداختند. از همان سال نخست که نوشتار در زمینهی «اروپاییگری» را آغاز کرد و نشان داد که اروپاییان خود در آیین زندگانی به بنبستها رسیدهاند و پیروی چشم و گوش بستهی شرقیان از زندگانی اروپاییان درست نیست بلکه باید در هر گام سود و زیان کارهای ایشان را بسنجند ، کسانی به مخالفتها برخاستند. لیکن دلیلهای نیرومند و پاسخهای بجا و دندانشکن پیمان ، ایشان را بر جای خویش نشاند. در سال دوم ، مانند آن نبرد این بار در زمینهی شعر آغاز شد. زیرا یک دسته «ادیبان» گفتههای توأم با دلیل پیمان را که سود توده را از هر چیز دیگری جلوتر میگرفت برنمیتافتند و بر سر «شعر و شاعری» و «مفاخر ملی» غوغاها بپا کردند.
گذشته از «ادیبان» ، در آن سال دشمنی دو تن ، یکی وزیر معارف و دیگری نخستوزیر با نوشتههای پیمان ، آسیبهای دیگری به او رسانید. فروغی که نخستوزیر بود از چاپ بخش دوم «سخنرانی کسروی در انجمن ادبی» در پیمان جلو گرفت. علیاصغر حکمت هم که وزیر معارف بود شرط کرد که برای استادی دانشگاه باید او از سخنانش بازگردد. کسروی چهار پنج سال پیش ، در سایهی رأیهای بیباکانهای که میداد و یک بار هم دربار رضاشاهی را محکوم کرد ، به کینهورزیهای وزیر دادگستری آن زمان ، علیاکبر داور ، دچار آمده از عدلیه دست کشیده به وکالت پرداخته بود. پس از آن پیشامد ، این آسیب سخت دیگری به او بود و راه زندگانی را برویش تنگ میساخت. لیکن کسروی با خدای خود پیمان بسته بود که در راهی که به آن آغازیده از پا ننشیند : «مرا با خدا پیمانست که از پا ننشینم و این راه را بسر برم».
پس شگفت نبود که کسروی آن آسیب را نیز بخود هموار گردانید : از استادی دانشگاه چشم پوشید ولی از راهش بازنگردید.
👇
🖌 کوشاد تلگرام
(بخش 3 از 3)
یک کوشش دیگر پیمان پیراستن زبان بود که از همان آغاز به عیبهای زبان پرداخت و راه چاره به آنها را شرح داد و برای آنکه نشان دهد فارسی میتواند زبانی رسا و توانا گردد پیش از آنکه «فرهنگستان» را در برابر کوششهای او برپا کنند ، خود دامن همت به کمر زد و گفتارهایش را به همان شیوهی درست (بسامان و از روی قاعدههای زبان) نوشت و نثری زیبنده را پدید آورد.
کسانی اگر بخواهند تأثیر پیمان را روی «شیوهی نویسش» فارسی بسنجند و تحولی که در این زمینه پدید آورد بدانند ، راهش آنست که نوشتههای امروزی را با نوشتههای پیش از پیمان به سنجش کشند. خواست ما در اینجا بیش از همه «شیوهی نویسش» نویسندگان و ترجمانهاست. بسیارند کسانی که میپندارند کوششهای کسروی در زمینهی زبان تنها جایگزین گردانیدن واژههای نوِ فارسی بجای واژههای بیگانه بوده. ولی این سخن خامی است. آری ، پیمان به این کوشش نیز پرداخت ولی کاسته شدن واژههای بیگانه و فزونی گرفتن واژههای فارسی در نوشتههای نویسندگان تنها یکی از تأثیرهای آن کوششهاست.
با همهی دشمنیهایی که «ادبا» با پیشنهادهای پیمان در این زمینه کردند ، چون آنها بنیاد دانشی داشت ، چنان کوششی زبون هیاهوها نگردید و راه خود را گشاد و پیش رفت و بسیاری از دانشوران همچون ترجمانها و نویسندگان که کارشان همبستگی بسیار با زبان دارد از آن پیروی کردند. امروز بسیاری از واژههایی که بویژه در متنهای دانشی بکار میبرند با آنکه «ادبا» تا همین سالهای آخر همه گونه بدزبانی به آن کوششها کردند ، از روی قاعدههایی ساخته شدهاند که پیمان برواج آنها کوشید. برای مثال واژههای خوردایش ، سرمایش ، جدایش ، پارکبان ، دیدهبان ، گزینه ، پویه ، پیامک ، برگک ، سوگمند ، هوشمند ، قانونمند ، پایاننامه ، دانشنامه ، جُستار ، شنیدار ، همچنین عبارتهایی مانند «پیداست ...» یا «ناگفته پیداست ...» ، «از سوی دیگر ...» ، «کوتاهسخن ...» که نویسندگان امروزی جملههاشان را با آن آغاز میکنند و بسیار مانندهای اینها.
پیمان در راهی که بروی ایرانیان و جهانیان گشاد به هر زمینهای که درآمد دچار هوچیان و بدخواهانی گردید که به کارشکنی و آزار میپرداختند. از همان سال نخست که نوشتار در زمینهی «اروپاییگری» را آغاز کرد و نشان داد که اروپاییان خود در آیین زندگانی به بنبستها رسیدهاند و پیروی چشم و گوش بستهی شرقیان از زندگانی اروپاییان درست نیست بلکه باید در هر گام سود و زیان کارهای ایشان را بسنجند ، کسانی به مخالفتها برخاستند. لیکن دلیلهای نیرومند و پاسخهای بجا و دندانشکن پیمان ، ایشان را بر جای خویش نشاند. در سال دوم ، مانند آن نبرد این بار در زمینهی شعر آغاز شد. زیرا یک دسته «ادیبان» گفتههای توأم با دلیل پیمان را که سود توده را از هر چیز دیگری جلوتر میگرفت برنمیتافتند و بر سر «شعر و شاعری» و «مفاخر ملی» غوغاها بپا کردند.
گذشته از «ادیبان» ، در آن سال دشمنی دو تن ، یکی وزیر معارف و دیگری نخستوزیر با نوشتههای پیمان ، آسیبهای دیگری به او رسانید. فروغی که نخستوزیر بود از چاپ بخش دوم «سخنرانی کسروی در انجمن ادبی» در پیمان جلو گرفت. علیاصغر حکمت هم که وزیر معارف بود شرط کرد که برای استادی دانشگاه باید او از سخنانش بازگردد. کسروی چهار پنج سال پیش ، در سایهی رأیهای بیباکانهای که میداد و یک بار هم دربار رضاشاهی را محکوم کرد ، به کینهورزیهای وزیر دادگستری آن زمان ، علیاکبر داور ، دچار آمده از عدلیه دست کشیده به وکالت پرداخته بود. پس از آن پیشامد ، این آسیب سخت دیگری به او بود و راه زندگانی را برویش تنگ میساخت. لیکن کسروی با خدای خود پیمان بسته بود که در راهی که به آن آغازیده از پا ننشیند : «مرا با خدا پیمانست که از پا ننشینم و این راه را بسر برم».
پس شگفت نبود که کسروی آن آسیب را نیز بخود هموار گردانید : از استادی دانشگاه چشم پوشید ولی از راهش بازنگردید.
👇
هر جستاری که آغاز میشد پس از آنکه خردهگیران خردههاشان را مینوشتند و پیمان پاسخ میداد و زمانی میگذشت و دیگر کسی چیزی نمینوشت ، پیمان در آن گفتگو را میبست و سخن از جستار دیگری میراند. و کمتر به گفتگوی بسته شده بازمیگردید.
پیمان در سال بعد سخن از فلسفهی یونان آغاز کرد و بیپایی و زیانمندی آن را نشان داد. این بار نیز کسانی که به آن زمینه پرداخته و به آن دام گرفتار بودند ، در برابر پیمان بالا برافراشتند. ولی ایشان نیز سرانجام همچون دو گروه پیش سپر انداخته خاموشی گزیدند. در سال بعد پیمان با ستارهشماری و فالگیری و طالع بینی و اینگونه پندارها به نبرد برخاست و راه زندگانی را در برابر دیدگان هرچه پیراستهتر گردانید. همچنین در این سال به دو سرشتی بودن آدمی یا داستان «جان و روان» پرداخت و این جستار پرارج را نیک بازنمود ـ جستاری که در زمینهی تربیت ، اخلاق نیک و بد و همچنین چاره به گمراهیها و نبرد با مادّیگری کلید درهای بسته بشمار میآید.
پیمان در هفت سال کوشش خود در زمینههای دین ، تاریخ مشروطه ، قانون ، فرهنگ ، تربیت ، شعر ، تمدن ، ادبیات ، فلسفه ، خانواده ، زناشویی ، کار و پیشه ، بازرگانی ، ثروت یا دارایی و بسیار زمینههای دیگر گفتارها نوشت و معنی راست یکایک آنها و راه درست هر کدام را بازنمود.
پیمان از همان سال نخست سخن از «دین» راند و زمینه برای روشنی اندیشهها فراهم ساخت.
پس از آنکه زمینه برای گفتگو از معنی راست دین و خرد را آماده گردانید در سالهای پنجم تا هفتم از کیشها سخن بمیان آورد و زیانمندی و آلودگیهای آنها را نیک روشن گردانید.
کسروی هیچگاه از کوششهای توانفرسایش با ستایشهای پرآب و تاب سخن نرانده. لیکن آگاهان که به کارهای او نیک بنگرند هر یک از آنها را «شاهکاری» مییابند. در پرچم روزانه شمارهی 252 در پاسخ به جوانان فریبخوردهای که او را نیکخواه آذربایجان نمیپنداشتند ناچار گردیده گوشهای از دشواریها بر سر راه مهنامه و کتابنویسیهایش را بازنماید. او میگوید :
هرچه هست ما این روز را در همان حال که روزبه[=عید] میگیریم ، روز تازه گردانیدن پیمان خود نیز میدانیم که این سال پیش رو را با کوششهای بیشتر بخود و ایرانیان خجسته گردانیم.
پایان
[1] : خواست «ادارهی سانسور» است که کاری مانند ممیزی وزارت ارشاد کنونی انجام میداد و بر روزنامهها و چاپاکها دیدهبانی داشت.
پیمان در سال بعد سخن از فلسفهی یونان آغاز کرد و بیپایی و زیانمندی آن را نشان داد. این بار نیز کسانی که به آن زمینه پرداخته و به آن دام گرفتار بودند ، در برابر پیمان بالا برافراشتند. ولی ایشان نیز سرانجام همچون دو گروه پیش سپر انداخته خاموشی گزیدند. در سال بعد پیمان با ستارهشماری و فالگیری و طالع بینی و اینگونه پندارها به نبرد برخاست و راه زندگانی را در برابر دیدگان هرچه پیراستهتر گردانید. همچنین در این سال به دو سرشتی بودن آدمی یا داستان «جان و روان» پرداخت و این جستار پرارج را نیک بازنمود ـ جستاری که در زمینهی تربیت ، اخلاق نیک و بد و همچنین چاره به گمراهیها و نبرد با مادّیگری کلید درهای بسته بشمار میآید.
پیمان در هفت سال کوشش خود در زمینههای دین ، تاریخ مشروطه ، قانون ، فرهنگ ، تربیت ، شعر ، تمدن ، ادبیات ، فلسفه ، خانواده ، زناشویی ، کار و پیشه ، بازرگانی ، ثروت یا دارایی و بسیار زمینههای دیگر گفتارها نوشت و معنی راست یکایک آنها و راه درست هر کدام را بازنمود.
پیمان از همان سال نخست سخن از «دین» راند و زمینه برای روشنی اندیشهها فراهم ساخت.
پس از آنکه زمینه برای گفتگو از معنی راست دین و خرد را آماده گردانید در سالهای پنجم تا هفتم از کیشها سخن بمیان آورد و زیانمندی و آلودگیهای آنها را نیک روشن گردانید.
کسروی هیچگاه از کوششهای توانفرسایش با ستایشهای پرآب و تاب سخن نرانده. لیکن آگاهان که به کارهای او نیک بنگرند هر یک از آنها را «شاهکاری» مییابند. در پرچم روزانه شمارهی 252 در پاسخ به جوانان فریبخوردهای که او را نیکخواه آذربایجان نمیپنداشتند ناچار گردیده گوشهای از دشواریها بر سر راه مهنامه و کتابنویسیهایش را بازنماید. او میگوید :
«من از سال 1312 همیشه ببلندی نام آذربایجان كوشیدهام. در زمان رضاشاه كه كمتر كسی مییارست نام شورش مشروطه را ببرد من تاریخ آن را مینوشتم و پراكنده میكردم و چون میدانستم اگر سانسور[1] ببیند جلو خواهد گرفت بیشتری از بخشهای آن تاریخ را بینشان دادن بسانسور بچاپ میرسانیدم و اگر شما میخواهید بدانید كه این تاریخنویسی من چه خطرهایی را دربر توانستی داشت پروندهی این كار را در شهربانی بخوانید و یا از آقای سرهنگ آرتا بپرسید. همین كار كه من تاریخ مشروطه بیاجازه از وزارت فرهنگ و بینشان دادن بسانسور چاپ كردهام یك نتیجهاش این توانستی بود كه من بزندان بیفتم و كسی یارای بردن نام من نداشته باشد. با اینحال برای آنكه تاریخ مشروطه كه بیشترش بآذربایجان بستگی دارد از میان نرود من آن تاریخ را با كوششهای بسیار دو بار بچاپ رسانیدم».
«پیمان هنگامی آغاز یافت كه هیاهوی اروپاییگری سراسر ایران را فراگرفته و كسی یارای بردن نام دین و خدا نمیداشت. پیمان برای آن آغاز یافت كه با همهی گمراهیها نبرد كند و بیش از همه با اروپاییگری و مادیگری به پیكار پردازد ، و بالاخره جهانیان را بیك شاهراهی كه بنیاد آن خداشناسی و زیستن از روی آیین خرد میباشد بخواند. آن مهنامه برای این خواست ورجاوندِ[=مقدس] بزرگ بانتشار پرداخت و تاكنون در آن راه خود گامهای فیروزانه برداشته است.
پیمان درفشی بود كه در برابر بیدینان و خداناشناسان برافراشته گردید و دلیل این سخن آن گفتارهای استواریست كه در پاسخ مادیگری ، در پیرامون روان ، در زمینهی خرد ، دربارهی فلسفهی یونان نوشته شده. ...»
هرچه هست ما این روز را در همان حال که روزبه[=عید] میگیریم ، روز تازه گردانیدن پیمان خود نیز میدانیم که این سال پیش رو را با کوششهای بیشتر بخود و ایرانیان خجسته گردانیم.
پایان
[1] : خواست «ادارهی سانسور» است که کاری مانند ممیزی وزارت ارشاد کنونی انجام میداد و بر روزنامهها و چاپاکها دیدهبانی داشت.
📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشهی آن»
🖌 احمد کسروی
🔸 22ـ چند سخنی با آقای فرامرزی (سه از سه)
در جهان کمتر رخ دهد که کسی دانسته و از روی قصد بدیگری یا بخود زیانی رساند. چنین کاری جز در هنگام دشمنی نتواند بود. بیشتر زیانها از این راه پیش میآید که یک کسی بهوس به یک کاری پردازد و یا آن کار را از راهش دنبال نمیکند. مثلاً فلان بازرگانی که ورشکست میشود نه چنانست که قصد ورشکستگی داشته و دانسته و فهمیده سرمایهی خود را از دست داده. بلکه چنینست که در داد و ستد هوسبازی کرده و اندیشه بکار نبرده و یا بداد و ستد ، خود نپرداخته بعهدهی شاگردان واگزارده و در نتیجهی اینها سرمایهاش را از دست داده. یک دسته کودکان به یک کشتزاری وارد میشوند و آن را لگدمال میکنند نه آنست که قصد نابود کردن کشت را دارند. بلکه بهوسبازی اینسو و آنسو میدوند و در نتیجهی آن ، زیان بکشت میرسانند.
مخصوصاً در مورد توده بسیار کم رخ دهد که کسانی نابودی آن را خواهند. چنین بدخواهی جز در نتیجهی کینه و دشمنی سختی پدید نیاید. بیشتر زیانها و آسیبها بتوده از رهگذر کسانی رسد که دخالت بکارهای آن کنند بیآنکه شایستهی چنان دخالتی باشند ، و یا در آن دخالت ، سود و هوس خود را نیز مخلوط گردانند.
دربارهی روزنامهها نیز گلهی ما از این راه است. شما اگر امروز فهرستی از روزنامههای ایران بگیرید و یکایک آنها را از اندیشه گذرانید خواهید دید ، یک دسته از آنها روزنامهنویسی را پیشهای میشمارند و جز درپی پول درآوردن نیستند. اینست همیشه فزونی فروش روزنامه را در نظر میگیرند و گفتارهایی که بچاپ میرسانند مقیدند که خوشایند مردم باشد. جز این نتیجهی دیگری نمیخواهند. بلکه برخی از اینان به تشبثهای نامشروعی برمیخیزند (مثلاً از فلان بازرگان بدگوییها میکنند و پنجهزار ریال گرفته رها مینمایند). یک دستهی دیگری درپی نام و شهرت میباشند و از احترامی که در برخی مجالس و ادارات به یک روزنامهنویس میگزارند دلخوشی دارند یا بنوشتن گفتار علاقهمند میباشند و از آن لذت میبرند. یک دستهی دیگری چون شنیدهاند در اروپا روزنامهها هست و روزنامه را یکی از لوازم زندگانی متمدنانه شناختهاند تنها از این راه بآن درآمدهاند.
اینها هیچ یکی با ایران دشمنی ندارند و زیان آن را نمیخواهند. ولی کارشان چنان است که خواه و ناخواه زیان بتوده میرسانند. زیرا چون راهی برای خود نگزیدهاند هر یکی بضد سخن آن دیگران ـ بلکه بضد سخنان دیروزی خود ـ مینویسد و این گیجی و سرگشتگی مردم را فزونتر میگرداند.
یک روزنامه اگر میخواهد بمردم سودمند افتد نخست باید بیندیشد و تصمیم گیرد که آیا چه میخواهم؟.. چه نتیجه را از این کار چشم دارم؟.. اگر مقصود پول پیدا کردن و یا نام و آوازه بدست آوردنست بیکبار خودداری نماید ، اگر مقصود راهنمایی بمردم و تکان دادن باندیشهها و احساسات است این نیت بسیار نیک است و روزنامهنویسی با این قصد یک کار شایسته و بزرگی میباشد. ولی کسی که روزنامه را با این قصد مینویسد باید خود او پیروی از یک راهی نماید. باید یک راهی را برگزیند تا بتواند آن راه را بمردم نیز بنماید. کسی که خود راهی نمیشناسد چگونه خواهد توانست بدیگران راه نماید؟!.. کدام راه را خواهد نمود؟!..
نمیخواهم در اینجا از راه سخن رانم و بگویم چه راهی باید پیش گرفت! این گفتگو بسیار دراز است و من نمیخواهم در اینجا بآن درآیم. همین اندازه میخواهم بگویم که هر روزنامهای نخست باید زمینههایی را برای گفتگوهای خود برگزیند که از آنها بیرون نرود و یک آرمانی را در اندیشه گیرد که همیشه درپی آن باشد و گام بگام پیش رود. ما اگر بتوانیم همین شرط را در روزنامههای ایران اجرا گردانیم این خود یک گامی در راه پیشرفت روزنامهنویسی در این کشور خواهد بود. اگرچه چنین تقیدی برای یک روزنامه سخت خواهد بود و بیگمان زیانهایی را دربر خواهد داشت و دشمنانی پدید خواهد آورد. لیکن از آنسوی یک جایگاهی برای روزنامه باز خواهد کرد و بارزش آن در نزد خردمندان و بافهمان خواهد افزود و چهبسا در تاریخ یک نام جاویدانی برای آن تهیه خواهد کرد.
اینک سخن را بپایان میرسانم. ما برای روزنامهی کیهان چنان جایگاه و چنان نام نیکی را درمیان توده و در تاریخ آرزومندیم و برای شما آقای فرامرزی فیروزی میخواهیم. ما امیدمندیم پرچم و کیهان ارتباط و همراهی باهم خواهند داشت و در کوششهای خود هردو یک راه را طی خواهند کرد.
(پرچم روزانه شمارههای 114 ، 115 و 116)
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 22ـ چند سخنی با آقای فرامرزی (سه از سه)
در جهان کمتر رخ دهد که کسی دانسته و از روی قصد بدیگری یا بخود زیانی رساند. چنین کاری جز در هنگام دشمنی نتواند بود. بیشتر زیانها از این راه پیش میآید که یک کسی بهوس به یک کاری پردازد و یا آن کار را از راهش دنبال نمیکند. مثلاً فلان بازرگانی که ورشکست میشود نه چنانست که قصد ورشکستگی داشته و دانسته و فهمیده سرمایهی خود را از دست داده. بلکه چنینست که در داد و ستد هوسبازی کرده و اندیشه بکار نبرده و یا بداد و ستد ، خود نپرداخته بعهدهی شاگردان واگزارده و در نتیجهی اینها سرمایهاش را از دست داده. یک دسته کودکان به یک کشتزاری وارد میشوند و آن را لگدمال میکنند نه آنست که قصد نابود کردن کشت را دارند. بلکه بهوسبازی اینسو و آنسو میدوند و در نتیجهی آن ، زیان بکشت میرسانند.
مخصوصاً در مورد توده بسیار کم رخ دهد که کسانی نابودی آن را خواهند. چنین بدخواهی جز در نتیجهی کینه و دشمنی سختی پدید نیاید. بیشتر زیانها و آسیبها بتوده از رهگذر کسانی رسد که دخالت بکارهای آن کنند بیآنکه شایستهی چنان دخالتی باشند ، و یا در آن دخالت ، سود و هوس خود را نیز مخلوط گردانند.
دربارهی روزنامهها نیز گلهی ما از این راه است. شما اگر امروز فهرستی از روزنامههای ایران بگیرید و یکایک آنها را از اندیشه گذرانید خواهید دید ، یک دسته از آنها روزنامهنویسی را پیشهای میشمارند و جز درپی پول درآوردن نیستند. اینست همیشه فزونی فروش روزنامه را در نظر میگیرند و گفتارهایی که بچاپ میرسانند مقیدند که خوشایند مردم باشد. جز این نتیجهی دیگری نمیخواهند. بلکه برخی از اینان به تشبثهای نامشروعی برمیخیزند (مثلاً از فلان بازرگان بدگوییها میکنند و پنجهزار ریال گرفته رها مینمایند). یک دستهی دیگری درپی نام و شهرت میباشند و از احترامی که در برخی مجالس و ادارات به یک روزنامهنویس میگزارند دلخوشی دارند یا بنوشتن گفتار علاقهمند میباشند و از آن لذت میبرند. یک دستهی دیگری چون شنیدهاند در اروپا روزنامهها هست و روزنامه را یکی از لوازم زندگانی متمدنانه شناختهاند تنها از این راه بآن درآمدهاند.
اینها هیچ یکی با ایران دشمنی ندارند و زیان آن را نمیخواهند. ولی کارشان چنان است که خواه و ناخواه زیان بتوده میرسانند. زیرا چون راهی برای خود نگزیدهاند هر یکی بضد سخن آن دیگران ـ بلکه بضد سخنان دیروزی خود ـ مینویسد و این گیجی و سرگشتگی مردم را فزونتر میگرداند.
یک روزنامه اگر میخواهد بمردم سودمند افتد نخست باید بیندیشد و تصمیم گیرد که آیا چه میخواهم؟.. چه نتیجه را از این کار چشم دارم؟.. اگر مقصود پول پیدا کردن و یا نام و آوازه بدست آوردنست بیکبار خودداری نماید ، اگر مقصود راهنمایی بمردم و تکان دادن باندیشهها و احساسات است این نیت بسیار نیک است و روزنامهنویسی با این قصد یک کار شایسته و بزرگی میباشد. ولی کسی که روزنامه را با این قصد مینویسد باید خود او پیروی از یک راهی نماید. باید یک راهی را برگزیند تا بتواند آن راه را بمردم نیز بنماید. کسی که خود راهی نمیشناسد چگونه خواهد توانست بدیگران راه نماید؟!.. کدام راه را خواهد نمود؟!..
نمیخواهم در اینجا از راه سخن رانم و بگویم چه راهی باید پیش گرفت! این گفتگو بسیار دراز است و من نمیخواهم در اینجا بآن درآیم. همین اندازه میخواهم بگویم که هر روزنامهای نخست باید زمینههایی را برای گفتگوهای خود برگزیند که از آنها بیرون نرود و یک آرمانی را در اندیشه گیرد که همیشه درپی آن باشد و گام بگام پیش رود. ما اگر بتوانیم همین شرط را در روزنامههای ایران اجرا گردانیم این خود یک گامی در راه پیشرفت روزنامهنویسی در این کشور خواهد بود. اگرچه چنین تقیدی برای یک روزنامه سخت خواهد بود و بیگمان زیانهایی را دربر خواهد داشت و دشمنانی پدید خواهد آورد. لیکن از آنسوی یک جایگاهی برای روزنامه باز خواهد کرد و بارزش آن در نزد خردمندان و بافهمان خواهد افزود و چهبسا در تاریخ یک نام جاویدانی برای آن تهیه خواهد کرد.
اینک سخن را بپایان میرسانم. ما برای روزنامهی کیهان چنان جایگاه و چنان نام نیکی را درمیان توده و در تاریخ آرزومندیم و برای شما آقای فرامرزی فیروزی میخواهیم. ما امیدمندیم پرچم و کیهان ارتباط و همراهی باهم خواهند داشت و در کوششهای خود هردو یک راه را طی خواهند کرد.
(پرچم روزانه شمارههای 114 ، 115 و 116)
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
91%
آری
4%
نه
4%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎬 پاکدینی چه میگوید؟
🔹 1ـ ما چه میگوییم؟..
💐
🔹 1ـ ما چه میگوییم؟..
💐
آیا سخنان کلیپ بالا را آگاهکننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
92%
آری
8%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشهی آن»
🖌 احمد کسروی
🔸 23ـ کلمات بنده و چاکر از کی به ایران وارد شده؟! (یک از دو)
از تبریز
اگر درست در مطلب باریک شویم خواهیم دید کلمههای بنده و چاکر عیناً ترجمهی تحتاللفظی عبد و غلام عربی و جانشین همان کلمات است و این دو لفظ بردگی و بندگی که از مرز کشور ما گذشته و از صفات کدامین قوم بوده و کی بما سرایت کرده سخنانیست که نظر دقت مورخین و نویسندگان را بیش از هر چیز جلب مینماید.
اما در اینکه رواج دهندهی اینگونه کلمات شعرا ، ادباء ما بوده هیچ شک و شبهه نیست و اگر آقایان عصبانی نشوند دلایل و علل آنها را شرح خواهم داد. (در اینجا مقصود نگارنده شعرا و ادبا و کسان دیگری که سخنهای سودمند گفتهاند نیست و خدا نکرده قصد توهین و تحقیر هم به هیچ یک از آقایان ندارم که فردا جامه چاک کرده و بگویند : بمفاخر ما توهین شده!).
باری برگردیم بکلمات : بنده ، چاکر ، کنیز ، جاننثار ، خانزاد ، کمترین ، کمینه ، غلام و امثال و نظایر آن که در سخنان روزمره و در نامههای عادی ما معمول است و توجهی هم به غلامرضا و غلامحسین و غلامعلی و عباسقلی و جعفرقلی و شاهقلی و نجفقلی و آقاقلی و حضرتقلی و خانقلیها نماییم.
آیا اینها ترجمهی تحتاللفظی عبدالرضا و عبدالحسین و عبدالعباس و عبدالجعفر و غیره نیست؟ آیا معنای آقاقلی و حضرتقلی و خانقلی و بیکقلی غیر از اینست که صاحبان آنها بنده و بندگان آقا و حضرت و خان و بیک و میرزا و غیره هستند.
خدایا این داغ بردگی را ، که به پیشانی ما زده؟ مگر لباس بندگی از روز نخست بقامت ایرانی دوخته شده! و ما باید تا عمر داریم در زیر این الفاظ بیمعنا و موهون جان بسپاریم و کی ما بخود خواهیم آمد و باین کلمات فاتح خواهیم شد.
وقتی که گفته شد این کلمات را قبلاً ادبای ما از عربی ترجمه و با یک رنگ و روغنی بجامعه تحمیل و معمول نمودهاند سخن درست و حقیقی است. تودهای که قرنها در زیر بار استبداد زندگی کند چاپلوسی یکی از اخلاق رایجه درمیان ایشان باشد. ولی از انصاف نباید گذشت که در این باره مسئولیت بیشتر بگردن شعراست زیرا آنان که ستایشگری را پیشهی خود ساختهاند در این راه تندتر از دیگران گامها برداشتهاند.
من خود بسیاری از شعرا را میشناسم که برای خوشایند درباریان وقت نه اینکه خودشان را بنده خواندهاند بلکه عبید (بندهی کوچک) گفته و برخی بقدری در مداهنه تند رفتهاند که آدم خجالت میکشد سخنان آنان را بقلم بیاورد. مثلاً حاجیلطفعلیخان آذر در آتشکدهی خود مینویسد از درباریان شاهعباس یک نفر شاعری که خیلی هم شیرین زبان بوده تخلص خود را برای خوشایند شاه «سگ» گذاشته بود و این شعر هم از اوست :
سحر آمدم به کویت بشکار رفته بودی
تو که «سگ» نبرده بودی به چه کار رفته بودی؟
شما را بخدا ای خوانندگان گرامی ، آیا اینگونه شعرا احساسات و غرور ملی را خفه نمینمایند ، آیا اشعار آنها سراسر تملق و چاپلوسی نیست؟ واقعاً بسوزد مداهنهای که عزت نفس ایرانی را بباد فنا داده. شما ای خوانندگان هیچ دیدهاید دهاتیهای صاف و بیسواد در سخنگویی بگویند : چاکر جاننثار یا فدوی خاکزاد یا تصدقت شوم و قربانت برم.
پس معلوم شد که مروّج این کلمات منحوسه کیها هستند. و اگر واقعاً در موقع تکلم معنای حقیقی این کلمات را در نظر بگیریم که زهی بدبختی است چه آدم بمانند خود ، چگونه بنده و ذلیل میشود و اگر این کلمات تعارفات است و معنای حقیقی از آنها ملحوظ نیست این چه سفاهت و تعصب جاهلانه است مگر نمیشود بجای بنده «من» گفت؟
روزی یک نفر بدوست خودش «قربانت شوم» خطاب نمود. در همراهی نگارنده شخص خارجیای بود و زبان فارسی را هیچ نمیدانست از من پرسید او چه میگوید : همینکه من به وی ترجمه نمودم خیلی تعجب نمود و گفت مگر در ایران سر آدم را مثل گوسفند بریده و زیر پای دوستان خود قربان مینمایند؟!
گفتم نه ، آن هم از آن کلماتی است که معنی ندارد ولی معمول است.
خلاصه این موضوع رشتهی درازی دارد و همانطور که وقتی در پیمان نوشته میشد : «من از خان و میرزا بیزارم» کنون وقت [آن] است که در پرچم نوشته شود من از بنده و چاکر و امثال آن بیزارم تا یواشیواش مردم به بندگی خاتمه داده و در کلمات و مکاتبات عوض بنده «من» و عوض جنابعالی «شما» گفته و بنویسند و اولیاء امور هم پیشنهادی بمجلس نموده و مانند القاب و عنوانها [که در زمان رضاشاه لغو شد] اینگونه کلمات بیمعنی را لغو نمایند.
از تبریز : ح ـ د
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 23ـ کلمات بنده و چاکر از کی به ایران وارد شده؟! (یک از دو)
از تبریز
اگر درست در مطلب باریک شویم خواهیم دید کلمههای بنده و چاکر عیناً ترجمهی تحتاللفظی عبد و غلام عربی و جانشین همان کلمات است و این دو لفظ بردگی و بندگی که از مرز کشور ما گذشته و از صفات کدامین قوم بوده و کی بما سرایت کرده سخنانیست که نظر دقت مورخین و نویسندگان را بیش از هر چیز جلب مینماید.
اما در اینکه رواج دهندهی اینگونه کلمات شعرا ، ادباء ما بوده هیچ شک و شبهه نیست و اگر آقایان عصبانی نشوند دلایل و علل آنها را شرح خواهم داد. (در اینجا مقصود نگارنده شعرا و ادبا و کسان دیگری که سخنهای سودمند گفتهاند نیست و خدا نکرده قصد توهین و تحقیر هم به هیچ یک از آقایان ندارم که فردا جامه چاک کرده و بگویند : بمفاخر ما توهین شده!).
باری برگردیم بکلمات : بنده ، چاکر ، کنیز ، جاننثار ، خانزاد ، کمترین ، کمینه ، غلام و امثال و نظایر آن که در سخنان روزمره و در نامههای عادی ما معمول است و توجهی هم به غلامرضا و غلامحسین و غلامعلی و عباسقلی و جعفرقلی و شاهقلی و نجفقلی و آقاقلی و حضرتقلی و خانقلیها نماییم.
آیا اینها ترجمهی تحتاللفظی عبدالرضا و عبدالحسین و عبدالعباس و عبدالجعفر و غیره نیست؟ آیا معنای آقاقلی و حضرتقلی و خانقلی و بیکقلی غیر از اینست که صاحبان آنها بنده و بندگان آقا و حضرت و خان و بیک و میرزا و غیره هستند.
خدایا این داغ بردگی را ، که به پیشانی ما زده؟ مگر لباس بندگی از روز نخست بقامت ایرانی دوخته شده! و ما باید تا عمر داریم در زیر این الفاظ بیمعنا و موهون جان بسپاریم و کی ما بخود خواهیم آمد و باین کلمات فاتح خواهیم شد.
وقتی که گفته شد این کلمات را قبلاً ادبای ما از عربی ترجمه و با یک رنگ و روغنی بجامعه تحمیل و معمول نمودهاند سخن درست و حقیقی است. تودهای که قرنها در زیر بار استبداد زندگی کند چاپلوسی یکی از اخلاق رایجه درمیان ایشان باشد. ولی از انصاف نباید گذشت که در این باره مسئولیت بیشتر بگردن شعراست زیرا آنان که ستایشگری را پیشهی خود ساختهاند در این راه تندتر از دیگران گامها برداشتهاند.
من خود بسیاری از شعرا را میشناسم که برای خوشایند درباریان وقت نه اینکه خودشان را بنده خواندهاند بلکه عبید (بندهی کوچک) گفته و برخی بقدری در مداهنه تند رفتهاند که آدم خجالت میکشد سخنان آنان را بقلم بیاورد. مثلاً حاجیلطفعلیخان آذر در آتشکدهی خود مینویسد از درباریان شاهعباس یک نفر شاعری که خیلی هم شیرین زبان بوده تخلص خود را برای خوشایند شاه «سگ» گذاشته بود و این شعر هم از اوست :
سحر آمدم به کویت بشکار رفته بودی
تو که «سگ» نبرده بودی به چه کار رفته بودی؟
شما را بخدا ای خوانندگان گرامی ، آیا اینگونه شعرا احساسات و غرور ملی را خفه نمینمایند ، آیا اشعار آنها سراسر تملق و چاپلوسی نیست؟ واقعاً بسوزد مداهنهای که عزت نفس ایرانی را بباد فنا داده. شما ای خوانندگان هیچ دیدهاید دهاتیهای صاف و بیسواد در سخنگویی بگویند : چاکر جاننثار یا فدوی خاکزاد یا تصدقت شوم و قربانت برم.
پس معلوم شد که مروّج این کلمات منحوسه کیها هستند. و اگر واقعاً در موقع تکلم معنای حقیقی این کلمات را در نظر بگیریم که زهی بدبختی است چه آدم بمانند خود ، چگونه بنده و ذلیل میشود و اگر این کلمات تعارفات است و معنای حقیقی از آنها ملحوظ نیست این چه سفاهت و تعصب جاهلانه است مگر نمیشود بجای بنده «من» گفت؟
روزی یک نفر بدوست خودش «قربانت شوم» خطاب نمود. در همراهی نگارنده شخص خارجیای بود و زبان فارسی را هیچ نمیدانست از من پرسید او چه میگوید : همینکه من به وی ترجمه نمودم خیلی تعجب نمود و گفت مگر در ایران سر آدم را مثل گوسفند بریده و زیر پای دوستان خود قربان مینمایند؟!
گفتم نه ، آن هم از آن کلماتی است که معنی ندارد ولی معمول است.
خلاصه این موضوع رشتهی درازی دارد و همانطور که وقتی در پیمان نوشته میشد : «من از خان و میرزا بیزارم» کنون وقت [آن] است که در پرچم نوشته شود من از بنده و چاکر و امثال آن بیزارم تا یواشیواش مردم به بندگی خاتمه داده و در کلمات و مکاتبات عوض بنده «من» و عوض جنابعالی «شما» گفته و بنویسند و اولیاء امور هم پیشنهادی بمجلس نموده و مانند القاب و عنوانها [که در زمان رضاشاه لغو شد] اینگونه کلمات بیمعنی را لغو نمایند.
از تبریز : ح ـ د
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
95%
آری
5%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎬 پاکدینی چه میگوید؟
🔹2ـ این را میتوان با زبان دیگری گفت.
💐
🔹2ـ این را میتوان با زبان دیگری گفت.
💐
آیا سخنان کلیپ بالا را آگاهکننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
100%
آری
0%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشهی آن»
🖌 احمد کسروی
🔸 23ـ کلمات بنده و چاکر از کی به ایران وارد شده؟! (دو از دو)
پرچم : بنویسنده سپاس میگزاریم : اینگونه کلمات بسیار است و هر یکی یادگار دورههای زبونی و بدبختی میباشد. مثلاً همان «قربانت شوم» یادگار زمانهای بتپرستی است که مردم میپنداشتهاند خدایانشان حسودند و بدارایی و خوشبختی مردم حسد میبرند و بآنان بلا میفرستند اینبود برای جلوگیری قربانیهایی برای خدایان میگزاردند : گوسفند سر میبریدند ، عطریات میسوزانیدند ، چیزهای گرانبها در معبد آن خدایان میآویختند. این داستان قربانی از آن زمان بازمانده و خود یادگار یک عقیدهی بسیار پست و شومی میباشد و شما آن را ببینید که درمیان ایرانیان اینهمه رواج دارد : «قربانت بروم» ، «تصدقت شوم» ، «بلا گردانت باشم» ، «فدایت گردم».
عبارت «بچشم» یا «بروی چشم» یا «بروی سر» یادگار زمانهاییست که چون در جنگ اسیر میگرفتهاند و آنها را نزد پادشاه یا سرکرده میآوردهاند پای خود را بروی سر یا چشم آنها میگزارده. چنان عادت پست و شومی یادگارش از میان ایرانیان نرفته است و پیاپی بر سر زبان دارند : «قدم بروی چشم گزاردید» «بروی چشمم جا دارید». مانند اینها را بسیار توان پیدا کرد.
اما دربارهی برانداختن آنها بجای آنکه از دولت یا از مجلس درخواستی بشود خود ما با یک تکانی میتوانیم اینها را از میان ببریم. ما از سالها اینها را کنار گزاردهایم و اگر پافشاری کنیم دیگران هم کنار خواهند گزاشت. بهتر است در این زمینه هم گفتارهایی فرستاده شود که ما در پرچم بچاپ رسانیم. (1)
(پرچم روزانه شمارهی 115)
🔹 پانوشت :
1ـ ما نیز جا دارد اینجا از یک عادت ناپسندی که پس از سال 57 رواج گرفته سخن بمیان آوریم. این عادت که امروز برخیها ، دیگران را حج رفته و نرفته با عنوان «حاج آقا» و «حاج خانم» میخوانند. ما باید رفتارهای خود را براهنمایی خرد درست گردانیم و درپی چنین عنوانهایی نباشیم. امروز با حالی که کشور و توده دارد و نباید ارز را نابجا صرف کرد ، پول را بیهوده به کیسهی بیگانگان ریختن از زیانمندترین کارهاست. بویژه کیسهی کشوری که با ما دشمنانه رفتار میکند. کشوری که رفتار زشت و خواریآوری با ما داشته و از آنسو خود بر سر گنج نفت و درآمدهای هنگفت حج نشسته ، حج رفتن چراغی را که به خانه رواست به مسجد بردنست. اینست بکار بردن این عنوانها نیز زشت است و آنان نیز که از دیگران خواهان شنیدن اینهایند انتظارشان بسیار پوچست.
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 23ـ کلمات بنده و چاکر از کی به ایران وارد شده؟! (دو از دو)
پرچم : بنویسنده سپاس میگزاریم : اینگونه کلمات بسیار است و هر یکی یادگار دورههای زبونی و بدبختی میباشد. مثلاً همان «قربانت شوم» یادگار زمانهای بتپرستی است که مردم میپنداشتهاند خدایانشان حسودند و بدارایی و خوشبختی مردم حسد میبرند و بآنان بلا میفرستند اینبود برای جلوگیری قربانیهایی برای خدایان میگزاردند : گوسفند سر میبریدند ، عطریات میسوزانیدند ، چیزهای گرانبها در معبد آن خدایان میآویختند. این داستان قربانی از آن زمان بازمانده و خود یادگار یک عقیدهی بسیار پست و شومی میباشد و شما آن را ببینید که درمیان ایرانیان اینهمه رواج دارد : «قربانت بروم» ، «تصدقت شوم» ، «بلا گردانت باشم» ، «فدایت گردم».
عبارت «بچشم» یا «بروی چشم» یا «بروی سر» یادگار زمانهاییست که چون در جنگ اسیر میگرفتهاند و آنها را نزد پادشاه یا سرکرده میآوردهاند پای خود را بروی سر یا چشم آنها میگزارده. چنان عادت پست و شومی یادگارش از میان ایرانیان نرفته است و پیاپی بر سر زبان دارند : «قدم بروی چشم گزاردید» «بروی چشمم جا دارید». مانند اینها را بسیار توان پیدا کرد.
اما دربارهی برانداختن آنها بجای آنکه از دولت یا از مجلس درخواستی بشود خود ما با یک تکانی میتوانیم اینها را از میان ببریم. ما از سالها اینها را کنار گزاردهایم و اگر پافشاری کنیم دیگران هم کنار خواهند گزاشت. بهتر است در این زمینه هم گفتارهایی فرستاده شود که ما در پرچم بچاپ رسانیم. (1)
(پرچم روزانه شمارهی 115)
🔹 پانوشت :
1ـ ما نیز جا دارد اینجا از یک عادت ناپسندی که پس از سال 57 رواج گرفته سخن بمیان آوریم. این عادت که امروز برخیها ، دیگران را حج رفته و نرفته با عنوان «حاج آقا» و «حاج خانم» میخوانند. ما باید رفتارهای خود را براهنمایی خرد درست گردانیم و درپی چنین عنوانهایی نباشیم. امروز با حالی که کشور و توده دارد و نباید ارز را نابجا صرف کرد ، پول را بیهوده به کیسهی بیگانگان ریختن از زیانمندترین کارهاست. بویژه کیسهی کشوری که با ما دشمنانه رفتار میکند. کشوری که رفتار زشت و خواریآوری با ما داشته و از آنسو خود بر سر گنج نفت و درآمدهای هنگفت حج نشسته ، حج رفتن چراغی را که به خانه رواست به مسجد بردنست. اینست بکار بردن این عنوانها نیز زشت است و آنان نیز که از دیگران خواهان شنیدن اینهایند انتظارشان بسیار پوچست.
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
100%
آری
0%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎬 پاکدینی چه میگوید؟
🔹3ـ اینها چارهی گرفتاریهاست.
💐
🔹3ـ اینها چارهی گرفتاریهاست.
💐
آیا سخنان کلیپ بالا را آگاهکننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
100%
آری
0%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشهی آن»
🖌 احمد کسروی
🔸 24ـ چرا خردها از کار افتاده (یک از دو)
روزنامهی کوشش کتابی از فرانسه زیر عنوان «سه سال در ایران» ترجمه میکند که نویسندهی آن کنت گوبینو در آغاز پادشاهی ناصرالدینشاه بعنوان سفارت فرانسه بایران آمده سه سال در اینجا مانده ، و چون مرد دانشمندی بوده کتابهایی دربارهی ایران نوشته که یکی از آنها همینست. کنت گوبینو دربارهی ایران چنین مینویسد :
«اصول استدلال و روش تنقید اروپایی بهیچوجه در ایران مورد توجه نیست و هواخواه ندارد.
شما اگر با یک نفر صوفی ایرانی صحبت کنید و بنیروی استدلال و روش علمی اروپاییان بطلان عقیدهی او را ثابت نمایید و نیز با یک نفر علیاللهی صحبت نمایید و بقوهی منطق باو بفهمانید که عقیدهاش غلط است و دلایل مخالف او را یکی بعد از دیگری رد نمایید بطوری که دیگر در جواب شما دربماند و قادر بایراد یک کلمه نباشد ... آیا بعد از این موفقیت تصور میکنید که مطیع عقیدهی شما شده و حرف شما را باور کرده است؟
من که مدتی با این ملت آمیزش کرده و بافکار درونی آنها پی برده میدانم که طرف شما ممکن است سکوت نماید و دیگر ایرادی نگیرد ولی باطناً خود را مغلوب نمیداند و فرضاً بشما حرفی نزند ولی در قلب خویش شما را یک کودک نفهم میپندارد زیرا وی عقیده و مذهب را چیزی میداند که دلیل و منطق در آن بدون تأثیر است.
ما اروپاییها معتقدیم که در ماورای عقل و دلیل چیزی نیست و همینکه قدم از سرحد عقل و استدلال بیرون گذاریم هرچه هست نیستی است.
ولی ایرانیها و بطور کلی ملل خاورزمین معتقدند دنیای حقیقی از آنجایی شروع میشود که عقل را در آن راه نیست و بهمین جهت است که حتا اختراعات و اکتشافات ما اروپاییان نیز در نظر آنها ناچیز است».
تا اینجاست نوشتهی کنت گوبینو. باید گفت راست نوشته. ایرانیان پس از صد سال امروز نیز به همان درد گرفتارند. ما هر روز این درد و درماندگی را در یک دستهی بزرگی از ایشان میبینیم. همین هیاهوی شعر و شاعری که برخی روزنامهها برانگیختهاند یک نمونهی نیکی از آن درد میباشد.
چنانکه خوانندگان میدانند ما در پرچم یک بحثی را آغاز کردیم در این زمینه که ایرانیان چرا درمانده شدهاند؟ چرا بدینسان گرفتار بدبختی هستند؟.. باین پرسش پاسخ داده گفتیم : سرچشمهی همهی این درماندگیها و بدبختیها بدآموزیهای گوناگون و اندیشههای پراکنده و گمراهست که از هزار سال باینسو در این کشور رواج داشته و اینها عزمها را سست و فهمها و خردها را ناتوان گردانیده.
این یک بحثی بود که در پیرامونش بیست گفتار بیشتر نوشتیم و دلیلهای دانشمندانهی استوار آوردیم. با اینحال میبینیم یک دسته همهی آن گفتهها را نادیده و ناشنیده انگاشته و بهیاهو میپردازند که پرچم بشعرا توهین کرده.
جای بسیار شگفت است : پس آن سخنان بکجا رفت؟!. پس آن دلیلها چه شد؟!.. چگونه است که شما همهی آنها را ناشنیده میانگارید و بچنین هیاهو میپردازید؟!..
شما اگر آن سخنان را نمیپذیرید باید بگویید من فلان جملهها را نمیپذیرم و ایرادی که دارید بگویید ، و اگر میپذیرید باید با ما همراهی کنید تا این بدآموزیها را از مغزها بیرون گردانیم. این معنی آدمیگریست ، این شرط خردمندیست. یک آدمی نمیتواند از دلیل گردن پیچد. بگفتهی کنت گوبینو در آنسوی عقل و دلیل چیزی نیست.
ما میگوییم : بسیاری از شاعران (و همچنین از دیگر مؤلفان) مردم را به جبریگری و خراباتیگری دعوت کردهاند و شعرها و گفتههای آنها را میآوریم : «مِی خور که ندانی زکجا آمدهای خوش باش ندانی بکجا خواهی رفت» و «گر زمین را بآسمان دوزی ندهندت زیاده از روزی» و «اگر تیغ عالم بجنبد ز جای نبرّد رگی تا نخواهد خدای» ، «ترید و ارید و مایکون الا ماارید [معنی : (از زبان خدا) تو مىخواهى ، من هم مىخواهم ، ولى جز آنچه من مىخواهم نشود. ]». میگوییم : جبریگری و خراباتیگری هر دو بسیار غلطست و مردمی که باینها بگروند جز نابودی سرگذشتی نخواهند داشت.
این سخنیست که ما میگوییم. کنون یک آدمی باخرد که اینها را میخواند یا باید هر دو مقدمه را بپذیرد و با ما همراهی و همدستی کند و یا بگوید فلان مقدمه را نمیپذیرم و یا بفلان مقدمه ایراد دارم. و آنچه میفهمد با دلیل بگوید تا ما نیز با دلیل پاسخ دهیم. اینست آنچه که از یک آدمیای باخرد انتظار توان داشت. اما اینکه کسی همهی آنها را بکنار گزارد و پس از آنهمه دلیلها باز بر سر نادانی خود ایستادگی نشان دهد و آنگاه به هیاهو پردازد که بشعرا توهین شده ، این همان درماندگی خرد و فهم است که کنت گوبینو اشاره کرده است.
👇
🖌 احمد کسروی
🔸 24ـ چرا خردها از کار افتاده (یک از دو)
روزنامهی کوشش کتابی از فرانسه زیر عنوان «سه سال در ایران» ترجمه میکند که نویسندهی آن کنت گوبینو در آغاز پادشاهی ناصرالدینشاه بعنوان سفارت فرانسه بایران آمده سه سال در اینجا مانده ، و چون مرد دانشمندی بوده کتابهایی دربارهی ایران نوشته که یکی از آنها همینست. کنت گوبینو دربارهی ایران چنین مینویسد :
«اصول استدلال و روش تنقید اروپایی بهیچوجه در ایران مورد توجه نیست و هواخواه ندارد.
شما اگر با یک نفر صوفی ایرانی صحبت کنید و بنیروی استدلال و روش علمی اروپاییان بطلان عقیدهی او را ثابت نمایید و نیز با یک نفر علیاللهی صحبت نمایید و بقوهی منطق باو بفهمانید که عقیدهاش غلط است و دلایل مخالف او را یکی بعد از دیگری رد نمایید بطوری که دیگر در جواب شما دربماند و قادر بایراد یک کلمه نباشد ... آیا بعد از این موفقیت تصور میکنید که مطیع عقیدهی شما شده و حرف شما را باور کرده است؟
من که مدتی با این ملت آمیزش کرده و بافکار درونی آنها پی برده میدانم که طرف شما ممکن است سکوت نماید و دیگر ایرادی نگیرد ولی باطناً خود را مغلوب نمیداند و فرضاً بشما حرفی نزند ولی در قلب خویش شما را یک کودک نفهم میپندارد زیرا وی عقیده و مذهب را چیزی میداند که دلیل و منطق در آن بدون تأثیر است.
ما اروپاییها معتقدیم که در ماورای عقل و دلیل چیزی نیست و همینکه قدم از سرحد عقل و استدلال بیرون گذاریم هرچه هست نیستی است.
ولی ایرانیها و بطور کلی ملل خاورزمین معتقدند دنیای حقیقی از آنجایی شروع میشود که عقل را در آن راه نیست و بهمین جهت است که حتا اختراعات و اکتشافات ما اروپاییان نیز در نظر آنها ناچیز است».
تا اینجاست نوشتهی کنت گوبینو. باید گفت راست نوشته. ایرانیان پس از صد سال امروز نیز به همان درد گرفتارند. ما هر روز این درد و درماندگی را در یک دستهی بزرگی از ایشان میبینیم. همین هیاهوی شعر و شاعری که برخی روزنامهها برانگیختهاند یک نمونهی نیکی از آن درد میباشد.
چنانکه خوانندگان میدانند ما در پرچم یک بحثی را آغاز کردیم در این زمینه که ایرانیان چرا درمانده شدهاند؟ چرا بدینسان گرفتار بدبختی هستند؟.. باین پرسش پاسخ داده گفتیم : سرچشمهی همهی این درماندگیها و بدبختیها بدآموزیهای گوناگون و اندیشههای پراکنده و گمراهست که از هزار سال باینسو در این کشور رواج داشته و اینها عزمها را سست و فهمها و خردها را ناتوان گردانیده.
این یک بحثی بود که در پیرامونش بیست گفتار بیشتر نوشتیم و دلیلهای دانشمندانهی استوار آوردیم. با اینحال میبینیم یک دسته همهی آن گفتهها را نادیده و ناشنیده انگاشته و بهیاهو میپردازند که پرچم بشعرا توهین کرده.
جای بسیار شگفت است : پس آن سخنان بکجا رفت؟!. پس آن دلیلها چه شد؟!.. چگونه است که شما همهی آنها را ناشنیده میانگارید و بچنین هیاهو میپردازید؟!..
شما اگر آن سخنان را نمیپذیرید باید بگویید من فلان جملهها را نمیپذیرم و ایرادی که دارید بگویید ، و اگر میپذیرید باید با ما همراهی کنید تا این بدآموزیها را از مغزها بیرون گردانیم. این معنی آدمیگریست ، این شرط خردمندیست. یک آدمی نمیتواند از دلیل گردن پیچد. بگفتهی کنت گوبینو در آنسوی عقل و دلیل چیزی نیست.
ما میگوییم : بسیاری از شاعران (و همچنین از دیگر مؤلفان) مردم را به جبریگری و خراباتیگری دعوت کردهاند و شعرها و گفتههای آنها را میآوریم : «مِی خور که ندانی زکجا آمدهای خوش باش ندانی بکجا خواهی رفت» و «گر زمین را بآسمان دوزی ندهندت زیاده از روزی» و «اگر تیغ عالم بجنبد ز جای نبرّد رگی تا نخواهد خدای» ، «ترید و ارید و مایکون الا ماارید [معنی : (از زبان خدا) تو مىخواهى ، من هم مىخواهم ، ولى جز آنچه من مىخواهم نشود. ]». میگوییم : جبریگری و خراباتیگری هر دو بسیار غلطست و مردمی که باینها بگروند جز نابودی سرگذشتی نخواهند داشت.
این سخنیست که ما میگوییم. کنون یک آدمی باخرد که اینها را میخواند یا باید هر دو مقدمه را بپذیرد و با ما همراهی و همدستی کند و یا بگوید فلان مقدمه را نمیپذیرم و یا بفلان مقدمه ایراد دارم. و آنچه میفهمد با دلیل بگوید تا ما نیز با دلیل پاسخ دهیم. اینست آنچه که از یک آدمیای باخرد انتظار توان داشت. اما اینکه کسی همهی آنها را بکنار گزارد و پس از آنهمه دلیلها باز بر سر نادانی خود ایستادگی نشان دهد و آنگاه به هیاهو پردازد که بشعرا توهین شده ، این همان درماندگی خرد و فهم است که کنت گوبینو اشاره کرده است.
👇
بسیار شگفت است : یکی میآید بنزد من و میگوید : شما به بزرگان توهین میکنید. میگویم : بزرگی چیست و با چه کارهایی یک آدمی بزرگ تواند گردید؟.. از پاسخ درمیماند و خاموش مینشیند. من خودم پاسخ داده میگویم : بزرگی آنست کسی یک کار سودمند و بزرگی را برای توده انجام دهد. مثلاً اگر دشمنان بکشور رو آوردهاند یک کسی از جان بگذرد و جلو بیفتد و مردم را بتکان آورد و بجلو دشمن شتابد و آنها را برگرداند ، یا اگر خشکسالی و کمیابی روی داده و فقرا دچار گرسنگی گردیدهاند یک کسی خود از داراییش بگذرد و دیگران را نیز بپول دادن وادارد و بینوایان را از مرگ و نابودی نجات دهد ، و یا اگر گمراهی و نادانی بتوده چیره گردیده ، کسی بنبرد و کوشش برخیزد و رنج و آسیب بخود هموار گرداند و توده را از گمراهی و نادانی ، برهایی رساند.
با این کارها و مانند اینهاست که کسی بزرگ تواند بود. آن کسان چه کردهاند که بزرگ شدهاند؟! آیا کسی با سخنان پریشان و پراکنده و ضد هم بزرگ میشود؟! آیا کسی که در زمان مغول زیسته و در آن روزگار اندوه و شیون خاندانها ، کمترین تأثری از خود نشان نداده بلکه همه دم از خوشی و یارپرستی زده و بالاخره زبان بستایش آباقاخان (ایلخانی) گشاده بزرگ تواند بود؟!.. از اینگونه پرسشها که میکنم درمانده میگوید : اگر اینها بزرگ نیستند پس چرا شرقشناسان اینهمه تجلیل آنها را مینمایند؟! میگویم : شرقشناسان میخواهند شما را اغفال کنند و نگزارند از آلودگیهای زمان مغول بیرون آیید. شما باید خودتان بیندیشید و بفهمید که سود و زیانتان چیست. این پاسخها را که میدهم بیکبار خاموش میگردد و دیگر هیچ سخنی برای گفتن پیدا نمیکند. ولی با اینحال از نادانیهای خود برنگشته میرود و در بیرون چنین میگوید : «خیر نمیشود. صحبت فایدهای ندارد. این با مفاخر ایران دشمنست». اینست آن درماندگی که کنت گوبینو شرح میدهد.
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
با این کارها و مانند اینهاست که کسی بزرگ تواند بود. آن کسان چه کردهاند که بزرگ شدهاند؟! آیا کسی با سخنان پریشان و پراکنده و ضد هم بزرگ میشود؟! آیا کسی که در زمان مغول زیسته و در آن روزگار اندوه و شیون خاندانها ، کمترین تأثری از خود نشان نداده بلکه همه دم از خوشی و یارپرستی زده و بالاخره زبان بستایش آباقاخان (ایلخانی) گشاده بزرگ تواند بود؟!.. از اینگونه پرسشها که میکنم درمانده میگوید : اگر اینها بزرگ نیستند پس چرا شرقشناسان اینهمه تجلیل آنها را مینمایند؟! میگویم : شرقشناسان میخواهند شما را اغفال کنند و نگزارند از آلودگیهای زمان مغول بیرون آیید. شما باید خودتان بیندیشید و بفهمید که سود و زیانتان چیست. این پاسخها را که میدهم بیکبار خاموش میگردد و دیگر هیچ سخنی برای گفتن پیدا نمیکند. ولی با اینحال از نادانیهای خود برنگشته میرود و در بیرون چنین میگوید : «خیر نمیشود. صحبت فایدهای ندارد. این با مفاخر ایران دشمنست». اینست آن درماندگی که کنت گوبینو شرح میدهد.
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
100%
آری
0%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.