پاکدینی ـ احمد کسروی
7.62K subscribers
8.64K photos
485 videos
2.28K files
1.78K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/pakdini.info

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini
Download Telegram
🔹 پانوشت :

1ـ یکی از این پیشوایانِ بزرگ مهاتما گاندی است. او چه در «مزرعه‌ی تولستوی» و «فینیکس» در آفریقای جنوبی ، چه در «اشرامِ ساتیاگراها» در هند ، چه بدستیاری روزنامه‌ها‌ی «باور هندی» ، «هند جوان» ، «هاریجان» و دیگر روزنامه‌ها رفتار و اخلاقی بنام «ساتیاگراها» (پایبندی به حقیقت) را پیش کشید و با نکوهش نادانیها و بازنمودن حقایقی از تاریخ هند و بازنمودن بدبختیها و ریشه‌ی گرفتاریهایی که از پراکندگی (تفرقه) هندیان برمی‌خاست ، ایشان را بر سر باورهای ساتیاگراها گرد آورد و یگانه (متحد) گردانید و سپس با همدستی حزب کنگره‌ی هند و راه انداختن «جنبش ناخونریزانه» توانست استقلال را به آن کشور بازگرداند.

2ـ یک مردمی ‌باید بکوشند تا می‌توان از پراکندگیها رها گردند. زیر بیرق هر یک از این مسلکها ، تیره‌ها و زبانها یک آرمان جدا خوابیده. توده‌ای با دهها آرمان ، راه بکجا تواند برد؟!
اینکه کسانی زبانهای گوناگون و تیره‌ها و مسلک‌های رنگارنگ در ایران را از برتریهای این مردم می‌دانند نشان پرت بودن ایشان از حقایق است. اینکه شنیده‌اید : «فلانی یک چیزی هم بستانکار شده» داستان ایشان است. از بس این نادانیها را برخشان نکشیده‌اند نشسته برای آن فلسفه هم تراشیده‌اند. تو گویی این چنددستگیها هیچ زیانی ندارد و تاکنون از رهگذر آن ، مردم هرگز نامهربانی بهم نکرده و رشته‌ی برادری نگسسته‌اند و خونی بزمین نریخته و بیگناهانی بخاک نغلتیده‌اند و کشور در سایه‌ی این «تکثرگرایی» پله‌های پیشرفت را یکایک پیموده و خواهد پیمود.

3ـ از همان برخاستن سیدعلی‌محمد باب در زمان محمدشاه ، این دودستگی به پیشامدهای خونریزانه‌ راه گشاده. در آغاز جنبش مشروطه نیز این خونریزیها همچنان بوده. با گوشه‌نشینی ملایان در حکومت رضاشاه ما گزارشی از بهائی‌کشی در آن دوره نمی‌بینیم. لیکن ملایان که پس از شهریور20 میدان یافته به جست و خیزهایی آغاز کردند در 1323 ، دو سال پس از این گفتار ، پیشامد ننگین شاهرود را که در آن بهائیانی کشته شدند پیش آوردند. بهائی‌کشی و بآتش کشیدن خانه‌ی بهائی‌ها سپس در تهران ، یزد ، اراک ، کاشان و دیگر شهرها همچنان ادامه داشته که شناخته شده‌ترین آنها در سالهای 1334 ، 1343 و نیز در آستانه‌ی شورش مردم در سال 57 بوده.


——————————

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.

🌸
📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشه‌ی آن»

🖌 احمد کسروی

🔸 49ـ خرده‌گیری [درباره‌ی اتحاد] و پاسخ آن (پنج از هفت)


افسوس‌آورتر از همه آن جمله‌هاییست که می‌نویسید : «از این راه دل هموطنان خود را که جریحه‌دار و طاقت نمک پاشیدن بعوض مرهم را ندارد شاد و خرّم فرمایید» من نمی‌دانم در برابر آن چه بنویسم. معنای این سخن آنست که ما با نکوهشی که از شاعران می‌کنیم نمک بزخم دلهای ایرانیان می‌پاشیم. دریغ و صد دریغ! ما در کجاییم و هم‌میهنان ما در کجایند؟!.

خوب آقای حقیقی یک دسته از شاعرانی که صدها شعر در جبریگری سروده و با صد اصرار بمردم می‌گویند : «کوشش نتیجه ندارد» ، «اختیار در دست شما نیست» ، «باده بخورید و همیشه مست باشید» ، «این جهان هیچ و پوچست نکوشید» ، این زهرهای کشنده را در لفافه‌ی شعرهای شیوای خود در دلها جا می‌دهند و خونها را از جوشش می‌اندازند و عزمها را می‌کشند آیا ما ایراد نگیریم چرا که کسانی هوادار آنهایند؟!. نگوییم این دسته شاعران خود مردان پستنهاد بوده‌اند که به این بدآموزیها زبان گشاده‌اند ، چرا که بکسانی گران می‌افتد و نمک بزخمشان پاشیده می‌شود؟!.. گویا شما می‌خواهید یک توده‌ی بیست‌ملیونی در نتیجه‌ی این بدآموزیها و مانند آنها لگدمال گردند و نابود شوند ، تنها برای آنکه یکمشت هواداران آن شاعران تاب شنیدن بدگویی از آنها را ندارند؟!..

آیا این سخن بخردانه است؟!..

پس چرا شما دلتان بآن بچه‌های بیگناه که امروز گرسنگی می‌کشند نمی‌سوزد؟!.. پس چرا بآن زنان ناآگاه که با دلهای پردرد زندگی بسر می‌برند رحم نمی‌آورید؟!. پس چرا بآن روستاییان که دسته‌ی رنجبر و کوشنده‌ی این کشورند و همیشه با بدبختی و تیره‌روزی روبرو می‌باشند دریغ نمی‌گویید؟!..

می‌دانم خواهید گفت : آنها چه ربطی باین موضوع دارد؟!.. می‌گویم : بسیار ربط دارد!!. اگر می‌خواهید ربطش را بدانید یک شب و دو شب چند ساعتی با خود نشسته بیندیشید که مایه‌ی بدبختی این توده چیست؟!. آیا خدا این مردم را برای بدبختی آفریده؟!.. آیا ساختمان تنی یا مغزی ایرانیان با اروپاییان و دیگران تفاوت دارد؟!.. آیا زمینهای ایران بارده نیست؟!.. آیا در ایران باران و آب باندازه‌ی کفایت نیست؟!.. بالاخره چه علتی درمیان است که ایرانیان با داشتن یک سرزمینی باین باردهی (که حساب کرده‌ایم باید دست‌کم بدوازده برابر مردم کنونی ایران نان بدهد) گرسنه و بی‌نان می‌باشند؟!..

چه علتی درمیانست که ایرانیان از هر حادثه‌ شکست‌خورده و سرافکنده بیرون می‌آیند؟!.. یک شب و دو شبی اینها را بیندیشید که اگر علتش را پیدا کردید و جز از آنست که ما می‌گوییم بما نیز آگاهی دهید.


——————————

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.

🌸
📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشه‌ی آن»

🖌 احمد کسروی

🔸 49ـ خرده‌گیری [درباره‌ی اتحاد] و پاسخ آن (شش از هفت)


دیگر چیزها بماند. شما این را بیندیشید که برای چه در ایران جنبش مشروطه ناانجام ماند؟!. برای چه مشروطه باین صورت ننگینی افتاد؟!.. این چون یک پیشامد تاریخیست و تازه رخ داده شما تنها درباره‌ی این بیندیشید. تنها این بجویید که چه شده که از آن جوش و خروش بزرگی که در ایران بنام مشروطه‌خواهی برخاست و هزارها مرد گرامی کشته شدند نتیجه‌ی درستی بدست نیامد. شاید شما در این باره آگاهی چندانی ندارید ولی ما داریم و علت آن را پیدا کرده‌ایم و اینک باختصار برای شما می‌نویسم :

1) مشروطه یا حکومت دمکراسی با کیش ایرانیان مخالفست. زیرا مشروطه می‌گوید حکومت حق توده است و آنها باید نمایندگانی از میان خود برگزینند و سررشته‌ی کارها را بدست آنها سپارند ولی کیششان می‌گوید : حکومت حق ملایان است و مردم باید اختیار بدست آنها سپارند و هر کس دیگری یا هر مجلسی که بحکومت برخاست جائر است ، نخستین مانع مشروطه اینست. مردم مانده‌اند دودل ، از یکسو می‌شنوند که باید میهن خود را دوست داشت ، بقانون وفادار بود ، بدولت و مجلس فرمانبرداری کرد ، و از یکسو کیششان می‌گوید میهن‌پرستی کفر است ، قانون اساسی برخلاف شریعت میباشد ، مالیات دادن حرامست ، بسربازی رفتن گناه است.

2) دسته‌هایی در ایران که اگر نامهاشان ببریم دشمن خواهند گردید هر یکی برای خود آرمان و سیاست دیگری دارند که نه تنها در پیشرفت ایران هم‌اندیشه نمی‌باشند سود خود را در بدبختی ایرانیان و نابودی آنها می‌بینند و اینها همیشه مانع کارند. مثلاً همان کردهای رضاییه همیشه منتظرند که دولت گرفتار گردد و آنها بمیان افتند و تاراج کنند و پستان بُرند و دم از استقلال زنند. مثلاً بهائیها آشکاره می‌گویند : «لیس الفخر لمن یحب الوطن لمن یحب العالم» [1] و همیشه خود را از ایرانیان کنار می‌گیرند. دیگران را خودتان می‌دانید.

3) همان یادگارهای زمان مغول که شما هواداری از آنها می‌نمایید از هر باره با اندیشه‌ی دمکراسی مخالفست. زیرا از یکسو بنای همه‌ی آنها بشاه‌پرستی و زیردستی و زبونیست. همان گلستان سعدی ، همان بوستانش برای دوره‌ی دمکراسی زهر است ، همان خمسه‌ی نظامی با اندیشه‌ی مشروطه مخالفست ، همان پندها و اندرزها که آنان سروده‌اند برای این دوره بسیار زیان‌آور است :

پادشاهان از برای مصلحت صد خون کنند ، صلاح مملکت خویش خسروان دانند ، رخنه‌گر ملک سرافکنده به ، پادشه سایه‌ی خدا باشد ، هر عیب که سلطان بپسندد هنر است ،

پیش خرد شاهی و پیغمبری
چون دو نگینند بیک انگشتری

اینها سخنان نیک آن زمانست ولی برای این زمان سراپا زیان می‌باشد و بودن اینها ناگزیر است که جلو پیشرفت اندیشه‌ی دمکراسی را بگیرد. از یکسو هم مبنای مشروطه بآنست که مردم کشور را خانه‌ی خود بدانند و در راه آبادی آن از هیچ کوششی بازنایستند و برای نگهداریش از سر و جان بگذرند. در حالی که سراپای گفته‌های آن شاعران بر اینست که کوشش سودی ندارد : «بودنیها بوده است» :

بخت و دولت بکاردانی نیست
جز بتأیید آسمانی نیست

خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی ، جهان و هرچه دَرو هست هیچ در هیچست

اگر روزی بدانش درفزودی
ز نادان تنگ‌روزی‌تر نبودی

خوش باش ندانی ز کجا آمده‌ای
می خور که ندانی بکجا خواهی رفت

فلک بمردم نادان دهد زمام مراد ، صبر و ظفر هر دو دوستان قدیمند.

اینها و صد مانند اینها که فلسفه‌ی بیغیرتی و تنبلی است دیوانهای شاعران را پر کرده است و شما می‌بینید که پیاپی آنها را بچاپ رسانیده بدست جوانان می‌دهند و بدینسان اندیشه‌ی کوشش و میهن‌پرستی را در دلهای آنان سست می‌گردانند.
[2]


🔹 پانوشت :

1ـ معنی : دوستاری میهن سرفرازی ندارد ، این دوستاری جهانست که دارد.

2ـ اکنون پس از آنکه مردم ایران «انقلابی» پرآوازه براه ‌انداخته شاهنشاهی (نه خودکامگی) را زیر خاک کرده‌اند ، اگر ببینیم همین کتابها با بوق و کرنا چاپ شده و آوازش را به شرق و غرب می‌رسانند ، ببینیم شاعران چندین صد ساله را گرامی داشته برایشان هفتصدمین سال و هزاره می‌گیرند ، بر سر خاکشان رفته جشنواره برپا می‌کنند ، مسابقات شعرخوانی را در برنامه‌های تلویزیون می‌گنجانند ، از چهارگوشه‌ی جهان فلان «پرفسور» و بَهمان «استاد دانشکده‌ی ادبیات» را به کشور خوانده مهمان می‌کنند تا چند جمله‌ای در ستایش فلان شاعر بدآموز و بَهمان فیلسوفِ آشفته‌مغز بسراید ، اینها را که می‌بینیم ناگزیریم بگوییم استادان زبردستی نیک دانسته‌اند که چه باید کنند تا مردم به آرمانهای دمکراسی یک گام نیز نزدیک نگردند. نیک یاد گرفته‌اند آن ترانه‌های خواب‌آور را و نیکو می‌سرایند آنها را.

——————————

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.

🌸
📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشه‌ی آن»

🖌 احمد کسروی

🔸 49ـ خرده‌گیری [درباره‌ی اتحاد] و پاسخ آن (هفت از هفت)


4) در ایران پس از مشروطه بیکبار هیاهوی مادّیگری رواج سختی گرفت : «زندگانی مبارزه است» ، «آدم باید زیرک باشد و پول دربیاورد» ، «میهن چیست؟!. غیرت چیست؟!. که گفت دزدی بد است؟!..» اینها چندان بشتاب درمیان جوانان پراکنده گردید که جای حیرت بود.

اینهاست علت ناانجام ماندن مشروطه. در نتیجه‌ی این آلودگیهاست که جنبش مشروطه نه تنها ایران را پیش نبرد [و] آن را در صف دولتهای دمکراسی آبرومند جهان قرار ندارد بلکه هرچه نابسامانتر و بدبخت‌تر گردانید و این بیچارگی امروزی ایرانیان ، و اینکه بچه‌های بیگناه گرسنه می‌مانند ، و زنان ناآگاه با درد و غم روبرویند ، روستایی در زیر پا لگدمال می‌شود باعث همه‌ی آنها اینهاست. اینست رابطه‌ی آن گرفتاریها با شعرهای شاعران.

این چیزی است که ما بدست آورده‌ایم و می‌دانیم. اکنون شما و همه‌ی آن کسانی که دلِ ریش دارند و نکوهشهای ما از شاعران نمک بزخم آنها شمرده می‌شود بنشینند و بیندیشید اگر مطلب را جز این یافتید بما نیز آگاهی دهید. بسخن بیش از این دامنه نمی‌دهم. این را نوشتم تا شما بدانید که هوس در کار ما نیست. بدانید که ما این راه را بخواست خدای بزرگ و برای رستگاری ایرانیان و جهانیان آغاز کرده‌ایم و با کسی دشمنی نداریم. اکنون شما و دیگران نیز بیندیشید و بما یک پاسخی دهید و امیدمندیم از این گفتارهای ما نرنجید.

یک نکته‌ای را که باید در پایان سخن بیفزایم آنست که ما خرسندی نداریم کسی از یاران ما به چَخِش (مجادله) برخیزد و در این نشست و آن نشست بهیاهو پردازد. خرسندی نداریم کار بلعن و نفرین شاعران یا دیگران بکشد. ما با این شاعران بدیم و خواهیم کوشید دیوانهای آنها را نابود گردانیم. ولی این کار راهش چخش و هیاهو نیست. من بآزادگان می‌نویسم : شما درپی کسانی باشید که درپی فهمیدن و دانستن می‌باشند و بآن کسانست که در صدد بازنمودن حقایق باشید. هر کس را دیدید که در صدد مجادله است رها کنید و بخودش واگزارید. با هر که بگفتگو می‌پردازید نخست شرط کنید که گفتگو از روی دلیل و فهم باشد و پای هیاهو بمیان نیاید. در نشستها اگر از کسی ایراد شنیدید پاسخ دهید ، و اگر دیدید مقصودش چخیدن است بگویید ایرادش را بنویسد. به هر حال چنانکه بارها گفته‌ایم سخن را بمجادله و دشمنی نکشانید که آن خود زیان است.

کسروی

* * *

این گفتار در شماره‌های اخیر روزنامه‌ی پرچم بچاپ رسیده بود. ولی چون در یک زمینه‌ی بسیار ارجداریست دوباره آن را در اینجا آوردیم.

کسانی که بگفته‌های ما گردن نمی‌توانند نهاد و پاسخی نیز پیدا نمی‌کنند بهانه‌هایی به رخ ما می‌کشند. یکی از آنها اینست که امروز باید در اندیشه‌ی گرسنگی مردم بود. دیگری آنست که باید مردم را بهمدستی و یگانگی دعوت کرد نه اینکه بمیانشان نفاق انداخت.

اینها از بهانه‌های گیرای آن کسانست. درین گفتار به هر دوی آنها پاسخ داده شده و جای تاریکی بازنمانده. ولی نمی‌دانم آقای حقیقی این گفتار را خوانده یا نه؟.. آیا پس از خواندن بحقایق پی برده یا نه؟.. بهتر است باینها پاسخی نویسد تا بدانیم به چه نتیجه رسیده. ما امیدمندیم به نتیجه‌ی خوبی رسیده است.

(پرچم روزانه شماره‌های 251 و 252 ، همچنین پرچم نیمه‌ماهه شماره‌ی سوم)


——————————

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.

🌸
📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشه‌ی آن»

🖌 محمدباقر رحیمی

🔸 50ـ بهائیان پاسخ داده‌اند (یک از دو)


آقای کسروی

چندی پیش جوان بهائی (آقای رضوانی) بنزد من آمد گفت اگر اجازه بدهید می‌خواهم قدری با شما گفتگو نمایم ـ گفتم بسیار خرسندم بفرمایید.

گفت من شما را نیک می‌شناسم چند سال درمیان ما بودید و می‌دانم از کیش ما و کتابهای ما اطلاع کافی دارید ولی سه سال است بعلت مجهولی رفته‌اید محفل روحانی هم از حقیقت امر ما را مستحضر نکرده بلکه قدغن اکید کرده است با شما معاشرت و گفتگو ننماییم اکنون می‌بینم در پرچم شرحی نوشته و اظهار داشته‌اید که بگفته‌ها و نوشته‌های پرمغز و باحقیقت کسروی گرویده و از بهائیت برگشته‌اید آمدم ببینم آقای کسروی چه گفته و چگونه شما را قانع کرده است. من کتاب «راه رستگاری» را باو دادم گفتم ببرید و با دقت بخوانید و با کتابهای باب و بهاء مقایسه نمائید بعداً تشریف بیاورید مذاکره نمایید.

چند روز پیش آمده بود می‌گفت واقعاً این کتاب سراسر راستی و درستی است. من تاکنون مانند این کتاب را ندیده‌ام. هرچه بعقلم فشار آوردم که مغلوبش کنم نوشته‌های آن را نپذیرد دیدم ممکن نیست ولی چیزی که مرا درباره‌ی آقای کسروی باشتباه ‌انداخته اینست که چند نفر از بزرگان و مُبلغین بهائی می‌گفتند آقای کسروی و یارانش ازلی می‌باشند هرگز بدور آنها نگردید.

گفتم پیش از اینکه پاسخ این حرف را بدهم داستانی برایت نقل می‌کنم :

پانزده سال پیش در اردبیل ملایی بود بنام «میرزاعلی‌اکبر» بسیار خودخواه و جاه‌طلب ، مسجد بزرگی ساخته و دستگاهی برای خود برپا نموده بود و اردبیلیان هم دلباخته‌اش بودند او را می‌پرستیدند و گفته‌های خردناپذیرش را حجت پنداشته با دل و جان می‌پذیرفتند. من غالباً در ایام کودکی با پدرم نزد او می‌رفتم نیک بخاطر دارم روزی دکتری که از روسیه آمده و در اردبیل مطب دایر کرده بود در حضور آقا بود و راجع بخدا و دین سئوالاتی می‌کرد ـ می‌گفت در کتابها برای اثبات وجود خدا دلیل منطقی دیده نمی‌شود و این دلایلی هم که ملایان می‌گویند آدم را قانع و مذعن [=خَستُوان ، معترف] بوجود خدا نمی‌کند بنابراین من در بودن خدا تردید دارم. آقا یک سطر عربی خواند و ترجمه کرد که امام موساکاظم علیه‌السلام فرمود : هر کس خدا را نپذیرد بجهنم می‌رود. پس بترس از آتش جهنم خدا را قبول کن. دکتر گفت این دلیل نشد که من خدا را بپذیرم.

آقا ناگهان برآشفت پرخاش کرد فریاد زد ای لامذهب بابی معلوم می‌شود تو به موسی‌ابن‌جعفر آن امام برحق معتقد نیستی و بفرمایشاتش ایمان نداری. بسیدها و طلبه‌ها که در اطرافش بودند امر کرد دکتر را کتک زده از مسجد بیرون راندند.

آقایان رؤسا و مبلغین بهائی هم همینطور هستند. بجای آنکه پاسخ ایرادهای ما را بدهند باین عنوانهای خنک و لوس متمسک شده و خود را دل‌آسوده کرده پی گمراهیهای خود می‌روند.

اینجا باید روی سخنم را بآن آقایی که از مشهد نامه نوشته و می‌گوید پاسخ شما را مرکز تهران خواهد داد [1] گردانیده بگویم ملاحظه نماید آقایان مرکزنشینانشان به چه سخنان کودکانه و پوچی برخاسته‌اند.

محمدباقر رحیمی


🔹 پانوشت :

1ـ گفتار «پاسخ یک بهائی»


——————————

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.

🌸
📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشه‌ی آن»

🖌 احمد کسروی

🔸 50ـ بهائیان پاسخ داده‌اند (دو از دو)


پرچم : یک بدبختی‌ای گریبانگیر ایرانیان گردیده و آن اینست که کسی که به یک کیش ـ چه بهائی و چه شیعی و چه صوفی و چه هر کیش دیگری ـ گرویده چنین می‌پندارد که باید آن را هیچگاه رها نکند و اگر رها کرد یک گناهی کرده است ، این را بیکبار فراموش کرده‌اند که خدا به هر کسی خرد داده که باید براهنمایی آن نیک و بد و راست و دروغ را بشناسند و در کیش نیز باید آن را با خرد سنجید و راست و کجش را دانست. آری از بدبختی این را فراموش کرده‌اند و اینست ما چون به یک کیش ایراد می‌گیریم گروندگان آن کیش بجای اینکه گفته‌های ما را با فهم و خرد بسنجند و چون دیدند ایرادهای ما راستست کیش بیپای خود را رها کنند ایرادهای ما را که می‌شنوند بدست و پا می‌افتند که از یک راهی پرده‌پوشی نمایند یا از در دشمنی درآیند یا بپاسخهای مغالطه‌آمیز پردازند. این همان «بیکارگی خرد» است که همیشه گفته‌ایم و جای افسوسست که ایرانیان گرفتار چنین دردی شده‌اند. این نشان پستی حال یک توده می‌باشد. بهائی چه کند که نگوید : «فلان و فلان ازلیند» چون کیش بهائی بگردنش افتاده و آن توانایی که دست بردارد و براه راست بیاید درو نمانده؟. از اینسوی بایرادهای ما نیز پاسخی ندارد. پس ناگزیر است که به همان بهانه برخیزد. و ماننده‌ی همین رفتار را ملایان می‌کنند ، صوفیان می‌کنند ، هواداران شعرا می‌کنند. همگی از آنجاست که خرد را از دست داده‌اند.

(پرچم روزانه شماره‌ی 254)


——————————

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.

🌸
📣 درود به اندامان گرامی کانال

بدانسان که می‌دانید به‌ سبب قطعی و اختلالات اینترنت ، دسترسی بسیاری به تلگرام دشوار شده است.
ازینرو ، انتشار پست‌های کانال موقتاً انجام نمی‌شود.

همینکه دسترسی آسان همگانی به اینترنت فراهم گردید ، کوششهای کانال را از سر خواهیم گرفت.

سپاس از شکیبایی شما 🌱
انقلاب چیست؟.pdf
847.1 KB
🔸 انقلاب چیست؟

🖌 احمد کسروی

🔸 معنی راست انقلاب (شورش)


📊 شمار ساتها : ۲۰

⭐️ کتابخانه‌ی پاکدینی

📣 این دفتر از سوی «باهَمادِ پاکدینان» و بدست «کوشادِ تلگرام» پراکنده می‌گردد.



🌷🌸💐🌹
کتاب صوتی انقلاب چیست- نویسنده: احمد کسروی- اجرا : انار پاییزی
📼 کتاب گویای «انقلاب چیست؟»

🖌 احمد کسروی

🔸 معنی راست انقلاب (شورش)


📊 شمار ساتها : ۲۰

⭐️   کتابخانه‌ی پاکدینی
   
📣   این دفتر از سوی «باهَمادِ پاکدینان» و بدست «کوشادِ تلگرام» پراکنده می‌گردد.

کتابخوان : انار پاییزی


💐🌸
✴️ 📖 🖌 احمد کسروی ، دین و جهان


🔸 شورش [انقلاب] چیست؟

🔸 شورش یا جنبش بی‌زمینه نتواند بود.

🔸 ما همین اکنون در درون شورش و انقلابیم. آن شورشی که در ایران بایستی بود ، ما پدید آورده‌ایم.


می‌گویند : «باید انقلاب کرد ...» باید گفت : اینان معنی «انقلاب» یا شورش را هم نمی‌دانند. از آن نیز تنها نامش را یاد گرفته‌اند. چنانکه بارها گفته‌ایم ، شورش یا جنبش بی‌زمینه نتواند بود. شورش یا جنبش نیز بر سر سخنانی باید بود. بر روی آمیغهایی[حقایق] باید بود. ...

اگر کسانی معنی انقلاب یا شورش را می‌دانند ، این خواهند دانست که ما همین اکنون در درون شورش و انقلابیم. آن شورشی که در ایران بایستی بود ، ما پدید آورده‌ایم.

شورش چیست؟. شورش آنست که یک دسته با قانونهای زیانمند و باورهای پوچ و شیوه‌ها و خویهای پست که در کشور و توده است ، بدشمنی برخیزند و به برانداختن آنها کوشند و با دولت یا نیروهای دیگری که هوادار آن بدیهاست از در پیکار درآیند. شورش باین معنیست و ما بآن برخاسته‌ایم.

ما با همه‌ی بدیها و گمراهیها که در این کشور است و با قانونهای بیخردانه که بکار بسته می‌شود و با شیوه‌های ناستوده که مردم می‌دارند و با پندارهای پست و بیپا که رواج می‌دارد ، بدشمنی برخاسته‌ایم. با چهارده کیش و چند رشته بدآموزیهای دیگر و با هایهوی ادبیات و با فرهنگ مغزآشوب وزارت فرهنگ و با مفتخوریها و آزمندیها نبرد آغاز کرده‌ایم. از این سر کشور گرفته تا آن سرش ، در همه جا یاران ما هستند و با گمراهیها و نادانیها می‌نبردند. با دسته‌بندیهای ملایان و صوفیان و بهائیان و شاعران پیکار می‌کنند. یک شورش و تکان سختی در هر رشته آغاز گردیده.

در جنبش مشروطه ، کشاکش تنها در زمینه‌ی سررشته‌داری یا حکومت می‌بود و در این جنبش درباره‌ی همه چیز زندگانی کشاکش درمیانست. ما از هیچ بدی و نادانی چشم نپوشیده‌ایم و نخواهیم پوشید.

یک فزونی دیگر در این جنبشِ ما آنست که بنیاد کار بروی فهم و دانش گزارده شده. ما می‌گوییم : هر کسی باید فهم و خرد را راهنمای خود گرداند و آمیغها را دریابد وآنگاه با بینش و دانش پا بمیان گزارد و با ما همدستی نماید.


.
📗 چه توانیم کرد؟

✍️ نویساد (هیئت تحریریه)

🔍 جُستار : در پیرامون نیرو و سرمایه‌ی اجتماعی مردم بعنوان راه چاره‌ به گرفتاریها و درماندگیها


🔹آغاز سخن

🔹یک حکومت هنگامی پایدار ماند که دسته‌ی نیرومندی پشتیبانش باشد

🔹دمکراسی ، تنها راه رسیدن یک مردم به خواستهای مشروع خویش

🔹هر مردمی از زندگانی آن بهره‌ای را می‌برند که شاینده‌ی آنند

🔹یک توده را ارزشمندتر از درسهای تاریخ چیست؟! ـ 1

🔹یک توده را ارزشمندتر از درسهای تاریخ چیست؟! ـ 2

🔹باید اندیشه‌ها و آرمانها یکی باشد

🔹باید از تاریخ عبرت گرفت

🔹باید به آلودگیهای توده چاره کرد

🔹 10ـ بزرگترین علت درماندگی ایرانیان

🔹 11ـ آنچه کمبودش بسیار حس می‌شود

🔹 12ـ نیروی شگرفی که در نیک بودن هست

🔹 13ـ چگونه توده‌هایی توانستند بر پراکندگی چیره گردند؟!

🔹 14ـ یک مردمی برای پیشرفت باید دارای یک آرمان یا خواست مشترک باشند



📚 کتابخانه‌ی پاکدینی

🛎 این دفتر از سوی «باهَمادِ پاکدینان» و بدست «کوشادِ تلگرام» پراکنده می‌گردد.


💐
🔶 «1ـ مهدیگری و تاریخچه‌ی آن» از کتاب «بهائیگری»

🖌 احمد کسروی

1️⃣ از 2️⃣

باید دانست مهدیگری یا «باور داشتن بآنکه کسی در آینده با نیروی بیرون از آیین (خارق‌العاده) پیدا خواهد شد و جهان را به نیکی خواهد آورد» از باستان‌زمان میان ایرانیان و جهودان می‌بوده.

ایرانیان که به اهریمن باور داشته و کارهای بد جهان را ازو می‌دانستند ، چنین می‌پنداشتند که روزی خواهد آمد و کسی از نژاد زردشت بنام «سااوُشیانت» پیدا خواهد شد ، و او اهریمن را کشته جهان را از همه‌ی بدیها خواهد پیراست. اما جهودان چون آزادی کشور خود را از دست داده ، بزیر یوغ پادشاهان آسوری و كلدانی افتاده بودند ، یکی از پیغمبرانشان برای آنان چنین نوید[=وعده] داد که خدا مسیحی (پادشاهی) از میان جهود خواهد برانگیخت که بیگانگان را دور رانَد و جهود را از خواری و زبونی برهانَد.

این پندارها درمیان ایرانیان و جهودان می‌بوده و هرچه زمان می‌گذشته در دلها ریشه بیشتر می‌دوانیده و در اندیشه‌ها به ارج و بزرگی می‌افزوده و دلبستگی مردم بآن بیشتر می‌شده تا آنجا که یک آرمانی برای ایرانیان و جهودان گردیده بوده.

اکنون سخن در آنست که این باور (یا بهتر گویم : این پندار) کی و چگونه و از کجا بمیان مسلمانان راه یافته است. زیرا بیگمانست که در زمان بنیادگزار اسلام ، چنین سخنی درمیان نمی‌بوده و نمی‌بایست بود. از آنسوی دیده می‌شود که هنوز صده‌ی یکم اسلام بپایان نرسیده این پندار درمیان مسلمانان شناخته می‌بوده. چه ما می‌بینیم که محمد بن حَنَفیه (پسر امام علی‌بن‌ابیطالب) که پس از مرگ یزید بن معاویه در مدینه بخلافت برخاست ، پیروانش که کَیسانی خوانده شدندی او را مهدی نامیده‌اند ، و چون مرده مرگ او را باور نداشته چنین گفته‌اند : زنده است و در کوه رَضْوا (در نزدیکی مدینه) می‌باشد و خود بیرون خواهد آمد و جنگها خواهد کرد. سید اسماعیل حِمَیری که یکی از شاعران بنام عرب و خود از کَیسانیان می‌بوده شعرها درباره‌ی محمدِ حَنَفیه داشته. از جمله چنین گفته :

الا ان الائمة من قریش ولاة الحق اربعة سواء
علی و الثلاثة من بنیه هم الاسباط لیس بهم خفاء
فسبط سبط ایمان و بر و سبط غیبته کربلاء
و سبط لایذوق الموت حتی یقود الجیش یقدمه اللواء
یغیب لایری فیهم زمانا برضوی عنده عسل و ماء (1)

چنانکه دارمِستِتِر شرقشناس فرانسه‌ای (2) نیز نوشته چنین پیداست که این پندار را بمیان مسلمانان ، ایرانیان انداخته‌اند. زیرا محمدِ حَنَفیه که نخست کسیست که مهدی خوانده شده پیروان او (یا کَیسانیان) بیشترشان ایرانیان می‌بودند. مختار در کوفه ایرانیان را بسر خود گرد آورد و به پشتیبانی آنان بنیاد فرمانروایی نهاد ، و او که محمدِ حنفیه را بخلافت برداشت غلامش کَیسان نام ، محمد را مهدی خواند و کیش کَیسانی را پدید آورد.

هرچه بوده این پندار که از نیمه‌ی دوم صده‌ی یکم تاریخ هجری درمیان مسلمانان شناخته گردید در اندک‌زمانی در دلها جا برای خود باز کرد ، و آنچه رواج این پندار را بیشتر گردانید این بود که در همان زمان کشاکش بسیار سختی در زمینه‌ی خلافت درمیان مسلمانان می‌رفت و چند خاندان بزرگ در آن راه کوششها بکار می‌بردند. بنی‌اُمَیّه با زور و نیرنگ خلافت را برده و علویان و عباسیان (پسران علی داماد پیغمبر و عباس عموی پیغمبر) می‌کوشیدند که آن را از دست اُمویان درآورند. عباسیان یک تن را میان خود برگزیده و دوراندیشانه از راه زمینه‌چینی پیش می‌رفتند. ولی علویان که بیشترشان مردان ساده‌ای می‌بودند ، گذشته از آنکه همدستی نمی‌نمودند و آرزومندان خلافت درمیان ایشان بیش از یک تن و دو تن می‌بودند ، بزمینه‌چینی هم نپرداخته فریب سخنان پیروان خود را می‌خوردند ، و با شتاب بکار برخاسته زود از میان می‌رفتند. چنانکه کسان بسیاری از آنان در همان راه کشته شدند.


🔹 پانوشتها :

1ـ کوتاه‌شده‌ي معنی آنکه : «امامان از قریش چهار تن می‌باشند ، علی و سه پسر او : یکی حسن ، دیگری حسین ، دیگری محمد که نخواهد مرد تا لشكرها بکشد. ولی تا هنگامی ناپیداست و در کوه رَضْوا در نزد او آب و انگبین می‌باشد».

2ـ در پنجاه و چند سال پیش که مهدی یا مُتَمَهدی سودانی در سودان برخاست و با انگلیسیان و مصریان جنگها کرد و نام او به اروپا و دیگر جاها رسید ، دارمِستِتِر شرقشناس جهود نژاد فرانسه در یک نشستی درباره‌ي مهدیگری گفتاری رانده است که محسن جهانسوز آن را بفارسی ترجمه و خود نیز چیزهایی افزوده و بنام «مهدی» کتابی گردانیده که بچاپ رسیده. ما در این نوشته‌های خود از آن کتاب سود جسته‌ایم.


———————————-

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.


🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
100%
آری
0%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان می‌نویسم.
🔶 «1ـ مهدیگری و تاریخچه‌ی آن» از کتاب «بهائیگری»

🖌 احمد کسروی

2️⃣ از 2️⃣

این داستانها در کتابها (بویژه در «مقاتل‌الطالبین» ابوالفرج اصفهانی) نوشته شده ، آنچه در اینجا می‌باید نویسم آنست که این آرزومندان خلافت یکی از افزارهای کار ، مهدیگری را می‌داشتند. بدینسان که هر یکی خود را مهدی می‌خواند و مردم را بکارهایی که از پیدایش مهدی می‌بیوسیدند [1] امیدمند می‌گردانید ، و بیشتر آنان ، خودشان یا پیروانشان ، حدیثی هم از زبان پیغمبر یا امام علی بن ابیطالب ، بدلخواه خود ساخته میان مردم می‌پراکندند. در این باره داستانهایی هست که برخی را بنام نمونه در اینجا یاد می‌کنیم :

1) یکی از علویان که در زمان بنی‌اُمَیّه بطلب خلافت برخاست زید بن علی «نواده‌ی حسین بن علی» بود. این مرد که خود دلیر و پارسا می‌بود ، به کوفه آمد و پیروان خاندان علوی که «شیعه» نامیده شدندی بسرش گرد آمده چهل‌هزار تن باو دست دادند و زید فریب آنان را خورده به بسیج [2] کار برخاست ولی چون هنگامش رسید که بجنگ و جانفشانی پردازد ، انبوهی از شیعیان بهانه‌ای پیدا کرده خود را بکنار کشیدند ، و زید با دسته‌ی کمی مانده کاری از پیش نبرد و خود کشته گردید.

همین زید را پیروانش «مهدی» می‌نامیدند و امیدها بمردم می‌دادند. اینست که چون کشته شده یکی از بدخواهان چنین شعری سروده :

صلبنا لکم زیدا علی جزع نخلة ولم ار مهدیا علی الجزع یصلب (3)

از اینسو ما نیز در کتابها حدیثی می‌یابیم بدینسان : «ان مهدینا سیظهر فی ظهر الکوفه». معنی آنکه : «مهدی ما بزودی در پشت کوفه پدید خواهد آمد». بیگمان این حدیث را پیروان زید ساخته و برای پیشرفت کار خود پراکنده‌اند.

2) عباسیان باآنکه بنیاد کارشان را بزمینه‌چینی گزارده ، چون کینه‌ی ایرانیان را با عرب و خاندان اُمَیّه می‌دانستند ، ابومسلم را بخراسان برای دسته‌بندیها فرستاده بودند ، با اینحال آنان نیز از داستان مهدی بسودجویی برخاسته‌اند ، و ما حدیثی در کتابها می‌بینیم بدینسان : «اذا رأیتم الاعلام السود من جانب خراسان فاستبشروا بظهور مهدینا». معنی اینکه : «چون درفشهای سیاه را از جانب خراسان دیدید بخود مژده دهید که مهدی ما پیدا شده». بیگمان این حدیث و مانندهایش را عباسیان و کارکنانشان ساخته‌اند. زیرا پیروان آن خاندان می‌بودند که با درفشهای سیاه از سوی خراسان خواستندی آمد.

3) از کسانی که در این راه برخاستند و کشته گردیدند ، محمد نفس زَکیّه است که بمهدیگری بیشتر از دیگران شناخته می‌بود. پدر محمد ، عبدالله نوه‌ی پسری حسن‌بن‌علی و نوه‌ی دختری حسین‌بن‌علی ، و خود میان علویان گرامی می‌بود. اما پسرش محمد که «نفس زکیّه» نامیده شدی چون درمیان دو کتفش خال بزرگی می‌داشت (که پیغمبر اسلام نیز چنین خالی داشته بوده) از اینرو از زمان کودکی ، علویان و دیگران باو با دیده‌ی دیگری نگریستندی و امیدها بآینده‌ی او بستندی. چون پندار مهدیگری تا این زمان درمیان علویان و دیگران شناخته شده بود بسیاری از مردم محمد را «مهدی» نامیده و درباره‌ی او امیدها در دل پروراندندی. شاعران شعرهایی درباره‌ی او گفته‌اند که یکی اینست :

و ان یک ظنی فی محمد صادقا یکن فیه ماتروی الاعاجم فی الکتب (4)

این شعر دلیل روشن دیگری است که مسلمانان پندار مهدیگری را از ایرانیان (یا بگفته‌ی شاعر از اعاجم) گرفته بودند.

باری نزدیک بآخرهای زمان بنی‌اُمَیّه روزی در مدینه سران علویان و عباسیان انجمنی برپا کردند. از کسان بنامی که در آن انجمن می‌بودند یکی ابراهیم ‌بن محمد (از عباسیان که سپس ابراهیم امام شناخته گردید و ابومسلم را او بخراسان فرستاد) ، دیگری ابوجعفر منصور برادرش (که سپس خود بخلافت رسید) ، دیگری عبدالله پدر محمد ، دیگری محمد دیباج عموی محمد ، دیگری ابراهیم برادر محمد می‌بودند. گفتگو در این می‌بود که یکی از میان خود برگزینند و همگی باو دست دهند و او را بخلافت رسانند ، و چون محمد درمیان مردم بنام «مهدی» شناخته شده و مردم را بآینده‌ی او امیدهایی می‌بود ، بجوانی و کم‌سالیش نگاه نکرده او را برگزیدند و همگی آنان که می‌بودند (از جمله پدرش عبدالله) باو دست دادند (بیعت کردند).

بدینسان مهدیگری محمد هرچه شناخته‌تر و استوارتر گردید و سالها علویان و دیگران چشم براه پیدایش و خیزش او دوخته بودند و شاعران شعرها می‌سرودند. لیکن از این نام او را سودی نبود ، و چون چندی نگذشت که عباسیان با دست ایرانیان بخلافت رسیدند ، در زمان ابوجعفر منصور (همان مردی که به محمد بیعت کرده بود) عبدالله پدر محمد با کسان دیگری از خویشانش بزندان و شکنجه افتادند و خود محمد و برادرش ابراهیم نیز کشته شدند.

👇
هرچه بوده ما در کتابها حدیثی می‌بینیم بدینسان : «لو لم یبق من الدنیا الایوم واحد لطول الله ذالک الیوم حتی یبعث الله فیه رجلا من اهل بیتی یواطئی اسمه اسمی و اسم ابیه اسم ابی». معنی آنکه : «اگر نماند از جهان مگر یک روز ، خدا آن را دراز گرداند تا برانگیزد در آن مردی را از خاندان من که نامش با نام من و نام پدرش با نام پدر من یکسان باشد».

بیگمان این حدیث را کسان این محمد برای پیشرفت کار او ساخته و پراکنده‌اند.

از این سه داستان سه چیز پیداست :

یکی آنکه مهدیگری از ایرانیان بمیان مسلمانان آمده ، و در خود اسلام چنین چیزی نمی‌بوده.

دوم اینکه این پندار از آغاز پیدایش خود افزار سیاستی می‌بوده و آرزومندان خلافت هر یکی از آن سود می‌جسته‌اند.

سوم آنکه مهدی در آن زمان معنی ساده‌ای می‌داشته و جز این نمی‌بوده که کسی پیدا شود و رشته‌ی خلافت را بدست گیرد و با آیین اسلام سررشته‌داری کند.


🔹 پانوشتها :

1ـ بیوسیدن (biusidan) = انتظار کشیدن ؛ توقع داشتن. ـ و

2ـ بسیج = تدارک ؛ بسیجیدن = تدارک کردن ، تهیه کردن. ـ و

3ـ معنی آنکه : «زید را از تنه‌ي درخت آویختیم و من مهدی ندیده بودم که به تنه‌ي درخت آویخته شود».

4ـ معنایش اینست : «اگر گمان من درباره‌ي محمد راست درآید آنچه ایرانیان در کتابها نوشته‌اند درباره‌ي او رخ خواهد داد».


———————————-

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.


🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
🔶 «2ـ مهدیگری و شیعیگری» از کتاب «بهائیگری»

🖌 احمد کسروی

1️⃣ از 3️⃣

اما مهدیگری در شیعیگری داستانش اینست که چون جعفر بن محمد که بنیادگزار شیعیگری کنونی اوست بدعوای خلافت و امامت برخاست ، و بدانسان که در جای دیگری بازنموده‌ایم [1] دسته‌ای را از تندروان شیعه بسر خود گرد آورد و سپس جانشینان او یکی پس از دیگری آن دسته را راه بردند ، اینان هم از داستان مهدی سود می‌جستند. زیرا چون دسته‌ی کم و ناتوانی می‌بودند برای دلداری چنین می‌گفتند : «مهدی از ما خواهد بود». شعر پایین را در کتابها بنام جعفر بن محمد نوشته‌اند :

لکل أناس دولة یرقبونها و دولتنا فی آخر الدهر یظهر (2)

در کتابها حدیثهایی هست بدینسان : «ان القائم من ولد فاطمه». معنی آنکه : «برخیزنده از فرزندان فاطمه خواهد بود». همانا اینها را نیز آنان ساخته بودند.

از اینروست که اسماعیلیان که پیروان اسماعیل پسر جعفر بن محمد می‌بودند و سپس دسته‌ی جدایی گردیدند و داستانهای درازی پیدا کردند ، بنیاد کوششهای خود را بر روی زمینه‌ی مهدیگری گزاردند و یکی از پیشروان ایشان که خود را از فرزندان اسماعیل می‌شمرد در آفریقا بنام مهدی برخاست و بنیاد فرمانروایی فاطمیان را گزاشت.

از اینسوی درمیان خود شیعیان زمینه‌ی بهتر و گشاده‌تری برای پندار مهدیگری پیش آمد که هم شیعیگری رنگ دیگری بخود گرفت و هم مهدیگری رویه‌ی [3] دیگری پیدا کرد و از سادگی بیرون رفت.

چگونگی آنکه چون حسن بن علی العسکری که بشمارش شیعیان امام یازدهم می‌بود درگذشت ، او را فرزندی شناخته نمی‌بود ، و از اینرو پراکندگی بمیان شیعیان افتاده گروهی جعغر برادر آن درگذشته را (که شیعیان جعفر کذاب نامیده‌اند) به امامی می‌شناختند. گروهی گفتند : «امامت پایان پذیرفت و دیگر امامی نخواهد بود». گروهی بدعوای شگفتی برخاسته گفتند : «امام را فرزندی پنج‌ساله هست که پنهانست و در سرداب می‌زید». پیشرو این گروه و گوینده‌ی این سخن عثمان بن‌ سعید نامی می‌بود که می‌گفت : «آن امام پنهان مرا میانه‌ی خود و شما میانجی گردانیده. شما هر سخنی می‌دارید بگویید برسانم و پاسخی گیرم و پولهایی که خواهید داد ، بدهید بفرستم».

این گفته‌ها دلیلی همراه نمی‌داشت. از آنسوی این باور کردنی نمی‌بود که کسی را فرزندی زاید و چند ساله گردد و مردم از زاییدن و بودن او آگاه نگردند. از این گذشته امام چرا پنهان می‌زیست؟!.. چرا از سرداب بیرون نمی‌آمد؟!.. امام اگر پیشواست باید آشکار باشد و بمردم پیشوایی کند. امام پنهان چه معنی تواند داد؟!..

لیکن در شیعیگری از نخست ، دلیل خواستن و یا اندیشیدن و فهمیدن نمی‌بوده و کنون هم نمی‌بایست بودن. از آنسوی شیعیان با آن جدایی و دوری‌ که از مسلمانان دیگر پیدا کرده بودند این نشدنی بود که بازگردند و بآنان پیوندند و در این هنگام ناچار می‌بودند که هرچه گفته می‌شود بپذیرند و دستگاه خود را بهم نزنند.


🔹 پانوشتها :

1ـ کتاب «داوری». ـ و

2ـ [معنی آنکه :] هر مردمی دولتی را دارند که چشم براهش می‌باشند و دولت ما در زمانهای آخر پدید خواهد آمد.

3ـ رویه (ruye) = شکل ، صورت ، ظاهر. ـ و


———————————-

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.


🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
85%
آری
10%
نه
5%
نه ، علتش را برایتان می‌نویسم.
🔶 «2ـ مهدیگری و شیعیگری» از کتاب «بهائیگری»

🖌 احمد کسروی

2️⃣ از 3️⃣

به هر حال ، عثمان ‌بن ‌سعید سالها خود را «باب» (درِ امام) می‌نامید و به شیعیان فرمان می‌راند و از آنان پولها می‌گرفت و گاهی از «ناحیه‌ی مقدسه»ی آن امام ، «توقیع» یا «نوشته» بیرون می‌آورد.

پس از مرگ او پسرش محمد رشته را بدست گرفت. پس ازو نوبت به حسین بن روح رسید. پس ازو محمد بن علی سَیمَری که همانا از ایرانیان می‌بوده جانشین گردید. هفتاد سال کمابیش این دستگاه درمیان می‌بود. در این میان کسان بسیاری با ایشان بكشاکش برخاستند و هر یکی از آنان دعوای جانشینی از امام سرداب‌نشین کردند. ولی عثمان بن سعید و جانشینان او کار را از پیش برده بودند و میدانی بدیگران ندادند ، و هر زمان که نیاز افتاد «توقیعها» از امام در بیزاری از آن مدعیان بیرون آوردند.

جعفر برادر حسن عسکری که وارث او می‌بود از دعوای اینان در شگفت شده می‌گفت : «برادرم را فرزندی نبوده». عثمان بن سعید با زیرکی او را از میدان دربرد بجای خود که لقب کذاب باو داده بیچاره را رسوای جهان گردانید.

رویهم‌رفته دستگاه بسیار شگفتی چیده بودند و کار خود را بسیار استادانه پیش می‌بردند. ولی محمد سَیمَری که درِ چهارم می‌بود ، چون زمان مرگش رسید کسی را بجانشینی نشناسانیده چنین گفت : «دیگر امام را دری میان مردم نخواهد بود و امام بیکبار از میان مردم دور و ناپیدا خواهد بود». انگیزه‌ی این كار او دانسته نیست. هرچه هست پس از مرگ او دستگاه دری برچیده شد و شیعیان بی‌سر مانده ناچار گردیدند چشم براه پیدا شدن خود امام باشند (که پس از هزار سال بیشتر هنوز چشم براهند).

به هر حال در همان زمانها بوده که بامام ناپیدا عنوان مهدیگری نیز داده‌اند. شیعیان که می‌بایست چشم براه بیرون آمدن او باشند و به پیدایشش امیدها بندند ، بهتر می‌بود که او را مهدی نیز شناسند. بهتر می‌بود که میدان پندار را هرچه پهناورتر گردانند. در تبریز مثلی هست می‌گویند :
«اکنون که پندار پلو است ، بگزار هرچه چرب‌تر باشد».

چنین پیداست که در این باره هم دست عثمان بن سعید و یارانش در کار بوده. چه در اینجا نیز آزمودگی و پختگی نشان داده شده. در اینجا نیز حدیثهای بسیاری ساخته گردیده. اگر دیگران یک یا دو حدیث ساخته بودند ، اینجا بیش از بیست و سی حدیث ساخته شده. از جمله : «الائمة بعدی اثنا عشر آخرهم قائمهم». معنی آنکه : «امامان پس از من دوازده تن باشند. آخر ایشان خیزنده‌شان (مهدی) خواهد بود». یا «المهدی من ولد فاطمة اسمه اسمی و کنیة کنیتی». معنی آنکه :
«مهدی از پسران فاطمه است. نام او نام من ، کنیه‌اش کنیه‌ی منست». (1)

چیزی که بود اینان مهدیگری را در سادگی خود نگزاردند و آرایه‌های بسیاری بآن افزودند : پیش از پیدایش مهدی کارهای شگفت بسیاری رخ خواهد داد ، یک سُفْیانی از شام سر خواهد افراشت ، یک سیدِ حسنی از سوی خراسان پیدا خواهد شد ، یک دَجّال خرسواری از اسپهان پدید خواهد آمد ، آوازی از میان آسمان و زمین شنیده خواهد شد ، آفتاب بازگشته از مغرب بیرون خواهد آمد ، امام ناپیدا شامگاه چند بزغاله‌ای در جلو خود به مکه خواهد درآمد ، نیم‌شب بالای مناری رفته یاران خود را که 313 تن و در شهرهای شیعه‌نشین ایران پراکنده‌اند بسوی خود خواهد خواند ، اینان با «طَیُّ‌الاَرض» در یک چشم‌زدن در نزد او خواهند بود ، هنگام بامداد مردم بیرون آمده چشمانشان بکسان ناآشنایی خواهد افتاد. امام «یا لثارات الحسین» گفته کشتن خواهد آغازید ... از اینگونه چندانست که اگر نوشته شود چند صفحه را پر خواهد گردانید. چون کسی دلیل نخواسته و بازپرسی درمیان نبوده هرچه پنداشته‌اند برشته‌ی سخن کشیده‌اند.


🔹 پانوشتها :

1ـ نام امام ناپیدا را عثمان بن سعید ، محمد و کنیه‌اش را ابوالقاسم گفته است که نام و کنیه‌ي پیغمبر نیز همان می‌بوده.


———————————-

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.


🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃